خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
492 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
4. منطق دو ارزشی با ذهن ما چه میکند؟

♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀

منطق دو ارزشی یک فرض اساسی دارد:

برای یک گزاره بیش از دو حکم وجود ندارد:

⚪️ درست

⚫️ نادرست

ازینرو یک گزاره فقط در یکی از دو فولدر می تواند قرار بگیرد:

⚪️ فولدر گزاره های صادق

⚫️ فولدر گزاره های کاذب

*****************

🔵 اساسی ترین کاری که این منطق و این نوع نگرش در ساختار ذهن ما می کند این است که دو فولدر بسیار بزرگ باز میکند روی یکی می نویسد:

(باورهای صادق)

و روی دیگری می نویسد:

( باورهای کاذب)

🔶 هر گزاره ای که از در و دروازه ی ذهن ما عبور کند لزوما باید به یکی از این دو پوشه الصاق شود.

☑️ ذهن هر فرد با توجه به ظرفیتهایی که در آن موقعیت دارد اعم از معلومات سابق خویش، توان پردازش اطلاعات، احساسات و عواطف درگیر و... به طور اتوماتیک تصمیم می گیرد که این فایل به کدام فولدر منتقل شود.


✔️ اگر این فرد مهارت تأمل و تفکر متأملانه نداشته باشد همه ی این پروسه به طور اتوماتیک انجام می شود خواه فرد قادر باشد به این پروسه ناظر باشد یا حتی بی نظارت و بی توجه خودآگاه ما صورت گرفته باشد.


🔷 شما می توانید برای هر یک از این نوع فرآیندها مثالهایی از تجربیات فردی خویش پیدا کنید.

🔲 مثلا شما مشغول به صحبت و بحث جدی با فردی در موردی مهم هستید و در همان حال تلویزیون تصویری را نشان می دهد که می تواند برای شما پیامی داشته باشد و چشم و گوش شما با آن پیام مواجه است.
در عین حال که شما به گفتگوی خود ادامه می دهید آن پیام به طور اتوماتیک وارد ذهن شما شده و پردازش می شود و در در فولدر مربوط قرار می گیرد بی آنکه خودآگاه شما دخالتی در این فرآیند داشته باشد.

⬜️ از اینگونه فرآیندهای جانبی دهها مورد می توان در زندگی روزانه سراغ گرفت، هنگام راندن اتومبیل، پیاده روی در خیابان، در سر کلاس درس، در سینما و.....

🔶🔹🔶 علت اصلی قضیه این است که تفکر در هر یک از ما از نوع فعالیتهای اتوماتیک و بی نیاز به اراده ی آگاهانه ماست.

🔷🔸🔷 هر یک از ما از بدو تولد درست مثل تنفس و ضربان قلب با این فرآیند همراهیم.

🔻 بخواهیم یا نخواهیم تفکر امری است جدانشدنی از ما و به احتمال قوی حتی در خواب هم متوقف نمی شود و به شکلی ادامه می یابد.

🔻 آنچه به اشتباه در بین برخی از ماها به نام تفکر شناخته می شود در واقع نوع پیشرفته تری از تفکر است به نام تأمل

یعنی تفکر خودآگاهانه و ارادی و غالبا بازنگرانه

یا

تفکر کُند
( در مقابل تفکر تند که همان تفکر اتوماتیک است)

با حاکمیت منطق دو ارزشی هر ورودی ادراکی به صورت اتوماتیک به یکی از دو پوشه ی بزرگ

راستها

و ناراستها!

وارد شده و در آن بایگانی می شوند.

هیچ پرونده بلاتکلیفی بر روی میز کار ما باقی نمی ماند و ما وقتی به بایگانی مراجعه می کنیم و دنبال یک فایل می گردیم آنها را لامحاله یا در فولدر راستها می یابیم و یا در فولدر ناراستها

و اگر در مورد آن فایل بحثی درگیرد ذهن ما از همانی دفاع خواهد کرد که قبلا فایل را در آن پوشه دیده است.

✍️ م. ناجی
5. سبب اصلی که حاکمیت منطق دو ارزشی بر ذهن انسانها و بخصوص متفکران را موجه ساخت

♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀


✴️ به نظر می رسد که برای حاکمیت یافتن یک سیستم بر مجموعه ای باید زمینه های لازم برای پذیرش آن سیستم در مجموعه وجود داشته باشد.

🔅 نمونه واضح این مدعا را می توانیم در حاکمیت یک نظام سیاسی خاص بر کشوری ببینیم.
اگر بر فرض امروز بر جامعه ای نوع خاصی از کشورداری چیره است و بی هیچ مشکل اساسی استمرار دارد این بدین معناست که شرایط عینی و ذهنی لازم برای آن حکومت موجود بوده است.

✴️ حاکمیت منطق دو ارزشی بر ذهن اکثریت انسانها حداقل تا دو سه قرن اخیر و بلکه تاکنون نشانگر وجود زمینه ی ذهنی لازم برای تسلط این منطق است.

⚠️ مراد از حاکمیت، مقبولیت عام آن در نظامهای آموزشی و تدریس و تعلیم آن به طور گسترده است.

🔰 به غیر از ریاضیات ، -اگر در جامعه خودمان صحبت کنیم- همین امروز منطقی که در دبیرستانها تدریس می شود منطق دوارزشی است.

✴️ باید در مورد اینکه این عوامل چه ها هستند تأمل زیادی کرد اما در این نوشته ی مختصر اجمالا می توان به دو عامل اشاره کرد.

عامل اول ساده بودن این منطق است.

🔘 وقتی ما برای یک گزاره بیش از دو ارزش نداریم، در ارزیابی گزاره های مرکب ، عبارت هایی که از چند گزاره ترکیب شده اند، کار بس آسانتری داریم تا وقتی که یک گزاره سه یا بیش از سه ارزش ارزش محتمل داشته باشد.

🔻 برای مثال جدول ارزش یک گزاره شرطی در منطق دو ارزشی به شکل زیر است.
یعنی حالات مختلف این گزاره به حسب درستی و نادرستی پ و کیو نشان داده شده است.
حال اگر ارزش بیش از دو ( صادق و کاذب) باشد جدول ارزش به مراتب پیچیده تر خواهد شد.

(متاسفانه جدول مورد نظر در قالب فرمت تلگرام قرار نگرفت یا بنده بلد نبودم!)

✔️ اگر دانشمندان از ابتدا متوجه نقص این منطق شده بودند و منطق های چند ارزشی تاسیس کرده بودند امروزه شاید با یک انسان بس هوشمندتر و دارای قدرت پردازش بسیار نیرومندتر مواجه بودیم.

عامل دوم: یک اصل مهم و بنیادی است که از زمان افلاطون و ارسطو بر اذهان خواص و عوام حکومت دارد.

آن اصل چیست؟

🔅 اینکه قوه ی شناسایی و عاقله انسان قادر است همه چیز را بشناسد و تمام عالم را آنگونه که هست در ذهن خود مدلسازی کند.

🔻 به همین دلیل است که هدف فلسفه در سنت اسلامی چنین تعریف شده است:

کون الانسان عالما ذهنیا مضاهیا للعالم العینی

🔹 هدف فلسفه این است که انسان را به عالمی ذهنی بدل کند دقیقا مشابه عالم واقعی

پیشفرض این نگرش این است که انسان قادر به رسیدن به این هدف است.

🌀 پس ما با هر گزاره ای در مورد عالم و آدم مواجه شویم می توانیم آن را راستی آزمایی کنیم و نهایتا می فهمیم که درست است یا نه .

⬅️ اگر درست بود در فولدر گزاره های صادق جای می دهیم و اگر نادرست بود در فولدر گزاره های نادرست.

پس با این پیشفرض برای نوع انسان هیچ گزاره ای وجود ندارد که تکلیفش نامعین باشد و انسان قادر نباشد از درستی یا نادرستی آن مطلع شود و در مورد آن داوری کند.

✍️ م . ناجی
آزمونی برای منطق دو ارزشی
آزمونی برای منطق دو ارزشی- یک گام به پیش!
6. یک مورد از اشکالات منطق دو ارزشی

♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀


❇️ در منطق ارسطویی به جمله ای که با ساختار ( اگر الف، آنگاه ب) که در آن الف و ب هر یک نماینده یک قضیه (گزاره) هستند قضیه شرطی متصل گفته می شود.


🔅 برای مثال: اگر (فردا باران ببارد) آنگاه ( درجه حرارت هوا کاسته خواهد شد)

❇️ ارزشگذاری این نوع قضیه نسبت به صادق و کاذب بودن الف ( همان دو ارزشی که به رسمیت شناخته است) و صادق و کاذب بودن ب متفاوت خواهد بود.

💠 در این سیستم به مقدمه اول (الف)مقدم و به مقدمه دوم (ب)تالی اطلاق می شود.

💠 روشن است که هم مقدم دو حالت می تواند داشته باشد و هم تالی پس ما در مجموع با چهار احتمال مواجهیم:

🔻 1) مقدم صادق و تالی صادق مثل: اگر سقراط انسان است پس او متفکر است

🔻 2) مقدم صادق و تالی کاذب مثل: اگر سقراط مرد است پس او شاخ دارد

🔻 3) مقدم کاذب و تالی صادق مثل: اگر سقراط زن است پس او متفکر است.

🔻 4) مقدم کاذب و تالی کاذب مثل: اگر سقراط زن است پس او زایا است

❇️ نظر این منطق بر این است که این نوع قضیه فارغ از اینکه مقدم و تالی چه باشند، مطلقا فقط در حالت 2 نادرست است و در بقیه ی حالتها صحیح است.


🔵 وجه استدلال منطقی ها این است که معنای این نوع قضیه این است که درستی تالی مشروط به درستی مقدم می شود از این جهت وقتی نادرست است که مقدم درست باشد ولی تالی که باید درست می بود، درست نباشد

☑️ اما اگر مقدم درست نباشد یعنی شرط درستی تالی منتفی باشد دیگر ضرورتی ندارد که تالی درست از آب درآید و هر چه باشد حرف ما نادرست نخواهد بود پس درست خواهد بود.(این نتیجه ی اخیر از لوازم دو شرطی بودن منطق حاصل می شود!)


❇️ با این منطق شما هر جمله ی شرطی بگویید که مقدم آن نادرست یا محال باشد آن قضیه شرطی درست خواهد بود.

🔶 چون از نظر این منطق ما فقط مدعی درستی تالی بودیم به شرطی که مقدم درست باشد، حال که مقدم نادرست است دیگر ضرورتی ندارد تالی درست بوده باشد.

⬅️⬅️⬅️ با این وصف پاسخ پرسش دیروز ما بر اساس این منطق این است: این گزاره صحیح است!

🔻 منظورم این گزاره است:
اگر حجم زمین ده برابر بود، قد انسان ده متر بود

🔸 مقدم در این جمله ی شرطی این است: حجم زمین ده برابر است
نادرستی این جمله به وضوح روشن است پس تالی هر قضیه ای باشد ،قضیه شرطی ما درست است

🔻 و ازینرو پاسخ پرسش دوم ما که کدام یک از گزاره های زیر نادرست است از نظر منطق دو ارزشی این است:
هیچکدام

🔹 یعنی هر سه این قضایای شرطی درست هستند:

◾️ اگر حجم زمین ده برابر بود، قد انسان ده متر بود

◽️ اگر حجم زمین ده برابر بود، قد انسان همین بود

◾️ اگر حجم زمین ده برابر بود، انسان موجود نمی شد

🔶🔹🔶 اما در پاسخهایی که از دوستان دریافت شد، برخی از سلطۀ منطق دو ارزشی بیرون بودند و تلاش می کردند پاسخ این سؤال را از راه تأمل در محتوای آن دریابند و این نشان دهنده این بود که می شود در مورد اینگونه قضایا طور دیگری هم فکر کرد،


بلکه منطق دو ارزشی در این مورد برخطاست.

✍️ م . ناجی
7. منطق ارسطویی(دو ارزشی) : اشکال در کجاست؟ - بخش اول

♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀


☀️ در این نوشته قصد ما بررسی همه جانبۀ منطق ارسطویی نیست.
بلکه در ادامه ی چند نوشته گذشته، به دنبال پیدا کردن اثرات منطق دو ارزشی بر نوع تفکر انسان هستیم.

وقتی به مبنای تقسیم گزاره به صادق و کاذب نگاه می کنیم، به ظاهر اشکالی در آن نیست.

🔴 مبنای تقسیم

الف-گزاره معنایی است که حکایت از امری واقع می کند.
ب- حال این حکایتگری یا همانگونه است که در واقع وجود دارد یا خلاف آن است به تعبیر دیگر یا گزاره مطابق با واقع است یا نیست

اگر مطابق با واقع باشد صادق و اگر مطابق با واقع نباشد کاذب

اگر به نوع تقسیم هم بنگریم خواهیم دید که این تقسیم دایر مدار نفی و اثبات است( تقسیم به حر عقلی حاصر است ) و حالت سومی برایش متصور نیست و ازینرو اشکالی بر تقسیم وارد نیست.


🔳 حال سؤال این است که اگر این تقسیم کاملا درست است پس چرا مدعی هستیم که این تقسیم برای انسان مضر است؟

🔶 اولا اگر دقت کنیم مدعای ما در مورد مضر بودن منطق دوارزشی برای ذهن انسان غیر عقلانی نیست زیرا صحیح بودن ملازمه ی ذاتی با مفید بودن ندارد و نمی توان مدعی شد که هر چیزی که صحیح باشد لزوما مفید هم هست.

🔲 زیرا صحیح بودن وصفی است که ما به این تقسیم در رابطه با ملاک های معتبر برای تقسیم نسبت می دهیم ولی مفید یا مضر بودن وصفی است نسبی یعنی در مقایسه این تقسیم با کارکرد آن در دستگاه ذهن انسان

🔶🔹🔶 به نظر می رسد که وقتی مولانای بزرگ هم به طعن استدلالیان می پردازد در مقام نقد همین نقصهای بنیادی استدلالیان است.
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود

⚠️ دوستان من همواره از ابهام یا خلاصه گویی نوشته ها شاکی اند اما محدودیتهای تلگرامی و نیز حوصله ی محدود خوانندگان و شاید ضعفهای ارتباطی بنده عامل این وضعیت باشد .
ازینرو تشریح این اشکال منطق ارسطویی باید با ذکر مقدماتی همراه باشد.

✳️ اگر کمی بیشتر روی تقسیم تمرکز شود می توان این ویژگیها را تشخیص داد:

🔻 1) مقسم تقسیم گزاره است
🔻 2) ملاک تقسیم نسبت گزاره با واقعیتی است که از آن حکایت می کند.

🔸 این واقعیت ممکن است یک امر واقعی باشد یا امری انتزاعی و یا حتی امری خیالی
مثال:
🔵 وقتی می گوییم (کره ی زمین در منظومه ی شمسی قرار دارد) از یک امر واقعی سخن می گوییم

⚫️ و وقتی می گوییم( امکان با وجوب مغایرت ندارد) یا (دو خط مستقیم هرگز همدیگر را قطع نمیکنند یا در بی نهایت همدیگر را قطع می کنند) از امری انتزاعی سخن می گوییم

⚪️ و وقتی می گوییم (هیولاها شاخ و دم دارند) یا ( شاه در شطرنج قادر است که تنها یک خانه بپیماید) از امری خیالی سخن گفته ایم.

✔️ به آنچه یک گزاره از آن حکایت می کند نفس الامر آن گزاره یا قضیه گفته می شود.

✔️☑️✔️ پس در این تقسیم، مقسم یعنی آن چیزی که اقسام آن بیان شده است گزاره است و نه باور

🔻 3) در این تقسیم مسالۀ قدرت و توان انسان به فهم واقعیت و درک درستی یا نادرستی گزاره به هیچرو لحاظ نشده است.

یعنی هدف از این تقسیم بررسی گزاره در فرضهای مختلف است بدون نظر به اینکه کدامیک از شقوق حقیقت دارد.

🔶🔹🔶 یعنی بررسی صوری ارتباطات گزاره ها بدون توجه به اینکه گزاره چه محتوایی دارد و آیا انسان قادر است که درستی یا نادرستی آن محتوا را تشخی دهد یا نه.

💠 مثال

مثلا بررسی می کند که آیا گزاره زیر صحیح است یا نه؟

اگر (الف یا ب) و ( ب و ج) یا (الف و د و ب آنگاه ه) و الف یا ب اگر و تنها اگر ه و ج) پس ه

که در آنها هر حرفی نشان از یک گزاره دارد که هر گزاره ای می تواند باشد.

💠 یا یک مثال ساده:

(در این مثال حروف واژه اند و نه گزاره)

اگر [(الف ب) نباشد و ( ج الف باشد یا د پ نباشد)] یا [ ( الف ج نباشد) یا (پ و باشد) ] پس (و الف است) !

در این سبک اصلا برای این منطق محتوای گزاره ها مهم نیست که چه هستند و آیا انسان قادر به شناسایی آنها هست یا نه و آیا درست هستند یا نادرست.


(ادامه دارد)

✍️ م . ناجی
8. منطق ارسطویی --- اشکال در کجاست؟ بخش دوم

♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀

قبل ادامه بحث نیاز به یادآوری نکته ای است.


🔆 بحث ما در این نوشتارها بحثی منطقی نیست.

ما در پی آموزش منطق یا بررسی تطبیقی آن نیستیم و ازین جهت نباید توقع داشت که ما بحثهای منطقی را با دقت و تفصیل مطرح کنیم.

🔰 بحث ما در این نوشتارها بحثی است در حوزه ی روانشناسی ادراک و نیز روانشناسی ارتباطات .


🔰 ما در واقع از اثرات روانی نوع خاصی از آموزش رایج بر نوع تفکر انسانها و نیز تأثیراتش بر ارتباطات کلامی و فکری آدمها حرف می زنیم و سعی می کنیم ریشه های ناهنجاری های فکری و ارتباطی را که در بین خودمان رایج است دریابیم.

♻️ برای همین ممکن است طراحان منطق دو ارزشی آن را برای هدف خاصی و برای بهره بردن در حوزۀ خاصی کرده باشند که در آن حوزه هم وافی به مقصود باشد اما نوع مطرح شدنش در سیستم آموزشی یک جامعه اثرات نامطلوبی ایجاد کرده باشد.
نگاه ما به اثرات این ایده است و نه بررسی سازگاری درونی آن یا استحکام مبانی و اصولش.
*******************
📶🔅📶🔅📶🔅📶🔅📶



🔰 در بخش نخست توضیح دادیم که آنچه در منطق دو ارزشی مورد قسمت واقع شده است گزاره است و ملاک تقسیم هم ارزش صدق آن( درستی و نادرستی)
اما باید به یک نکته ی روانی بسیار مهم توجه داشت:

🔴 در ذهن ما هیچ گزاره محضی وجود ندارد. ما فقط در روی کاغذ می توانیم یک گزاره ی خالص و بدون افزونه ای را پیدا کنیم.

چرا؟

🔹 زیرا ساختار سیستم ادراکی ما به گونه ای است که هر گزاره ای که بخواهد وارد سیستم ادراکی ما شود یا در آنجا شکل بگیرد قطعا و قطعا باید لباسی به تن کند به نام گرایش یا حالت گزاره ای یا حیث التفاتی


🔸هیچ کزاره ی عریانی در ذهن ما حق حیات ندارد.

گرایش گزاره ای یا حیث التفاتی  حالتی است که سیستم فکر اتوماتیک ما نسبت به یک گزاره برمی گزیند.

🔻 حالتهایی مانند باور، شک و تردید، ظن و گمان، وهم، اطمینان، یقین، آرزو، امید، ناامیدی و.....


🔶 یک لحظه به ذهن خود مراجعه کنید. یک گزاره را به صورت تصادفی انتخاب کنید حال با کمی دقت می توانید لباسش را تشخیص دهید.
مثلا اینکه( هفته ی آینده بارانی سیل آسا می بارد)
همینکه این گزاره در مونیتور ذهنتان هویدا شد می توانید لباسش را ببینید:
- بعید می دانم!
- هیچ بعید نیست.
- نه ، ممکن نیست
- فکر می کنم درست باشه
- اصلا نمیشه چیزی گفت
-...............و
یکی از این لباسها بر تنش خودنمایی میکند.

🔷 یعنی گزاره از سوی فکر اتوماتیک ما اینگونه پردازش شده است.

حال سؤال دیگری از شما می پرسم:

آیا این لباسهایی که بر تن گزاره ها می بینید فقط دو لباس درست و نادرست است؟

یعنی مونیتور ذهن شما سیاه و سفید است و شما فقط دو نوع رنگ را تشخیص می دهید :
گزاره ها یا لباس سفید بر تن دارند یا لباس سیاه؟


به احتمال قوی !( خوب دقت کنید که حتی در این مورد من نتوانستم لباس کاملا سیاه بر تن این گزاره بپوشانم!) پاسخ منفی است. یعنی بیش از دو رنگ برای ما قابل تشخیص است.

⚠️🔺⚠️ ما بین دو رنگ سفید خالص( قطعاً و یقیناً درست) و سیاه خالص (قطعاً و یقیناً نادرست) با طیف گسترده ای از رنگها مواجه هستیم.

پس وقتی می گوییم یک گزاره یا درست است یا نادرست ، تصویری به شدت غیر دقیق از حالات ذهن خود به تصویر کشیده ایم.


✍️ م . ناجی
9. یک نشانه روان شناسانه از میزان سلطۀ منطق دو ارزشی

♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀


💠 همه می دانیم که تفکر در ما انسانها مستقیما توسط معانی و مفاهیم رخ نمی دهد ، بلکه دسترسی مستقیم و بلاواسطه به مفاهیم و معانی ناممکن است.

✔️ فرض کنید که برای اولین بار با یک نوع خوردنی مواجه می شوید، بعد از خوردن آن مزه ای در دهان خود حس می کنید که قبلا هیچ تجربه ای از آن نداشته اید سپس در معده ی خود با حالتی مواجه می شوید که برایتان اصلا آشنا نیست. حال می خواهید این تجربه را برای دوستی بیان کنید که او هیچ مواجهه ای با مواردی که شما تجربه کردید ندارد.

این کار را چگونه انجام می دهید؟

✔️ نه میوه نام دارد - حتی میوه بودنش هم برای شما محرز نیست – نه مزه اش و نه اثراتی که بر معده شما ایجاد کرده اما شما شخصا هر سه را تجربه کرده اید و از هر کدام درک مستقیمی دارید.

برای توصیف آن به دیگران قبلا باید بتوانید آنها را برای خودتان توصیف کنید اما واژۀ مناسبی نمی یابید.

✔️ اگر حافظۀ نیرومندی داشته باشید، بعد از اتمام تجربه ، شاید بتوانید همان حسها را دوباره در خیال خود بازسازی کنید اما نه صورت واژگانی بلکه به صورت تصویری و بازسازی حسها به همان صورتی که موقع تجربه محقق شده بودند گویی به هنگام خوردن از خود آن خوراک و اثراتش بر حس بویایی و چشایی و نیز اثراتش بر معده تان فیلم برداری دقیقی انجام داده اید.

☑️ اما ما برای توصیف آن به دیگران نیازمند واژگانی هستیم که برای آن تجربه ها نامگذاری شده باشد، برای این نامگذاری ضرورت دارد که آن معانی اجمالا برای دیگران هم آشنا باشند و اگر این تجربه کاملا شخصی و فردی بوده باشد و برای هیچکس اتفاق نیفتاده باشد و حتی مشابه چیز دیگری نباشد که دیگران می شناسند، آنگاه این تجربه قابل اشتراک با دیگران نیست.


🔶 از مهمترین دلایل ناممکن بودن اشتراک معنا با دیگران ، فقدان واژه هایی است که در معنای آن با هم اشتراک نظر دارید و توان بیان ولو ناقص تجربه ی شخصی شما را دارا هستند.

🔷 این تجربۀ فرضی نشانگر نقش مهم واژگان در برقراری ارتباط معنایی با دیگر انسانهاست.

این مساله بسیار مهم است و نقش انکارناپذیری در بیان ناپذیری تجربیات درونی شخصی دارد که در جای خود باید به آن پرداخته شود.

🔶🔹🔶 ما برای دسترسی به ماهی های معنا در دریای ذهن ، به قلاب الفاظ نیازمندیم.

واژه ها قلاب هایی هستند که یک سرشان بسته به یک معنا و سر دیگرشان در دستان ماست.

🔻 ما وقتی می خواهیم از یک معنا بهره ببریم قلاب آن معنا را می گیریم و از دریای ذهن و روان خود بیرونش می کشیم.

وقتی شما احساس می کنید چیزی برای پوشیدن کم دارید قلاب معنای لباس را برمی کشید و بعد قلاب بازار و خرید و ....


🔴 به تعبیر دیگر ما صرفا با واسطه گری کلمات و واژه ها به معانی دسترسی داریم و به علاوه با واسطه گری همین الفاظ با دیگر انسانها تبادل معنا می کنیم.

🔵 وقتی شما کسی را دوست دارید ، این دوست داشتن را مستقیما در اندرون خانۀ دل می توانید مشاهده کنید اما برای یادآوری آن به خودتان باز هم مجبورید- ولو با صدایی خفیف و درونی – به خودتان بگویید که: من او را دوست دارم! یعنی برای تذکر به خویشتن هم از واژه ها و کلمات و الفاظ باید بهره بگیریم.

⚪️ از این مقدمه این نتیجه را می گیرم:

افکار ما خودشان را در قامت واژه ها و الفاظ به نمایش می گذارند

⬅️ ازینرو با دقت در نوع جمله بندی، واژه های به کار گرفته شده و روابط بین جمله ها می توانیم از قوت و ضعف افکار همدیگر و نوع شخصیت فکری هم آگاه شویم.

⚫️ میزان سلطه ی منطق دو ارزشی هم تا حدودی از روی واژه ها و کلمات مورد استفاده قابل فهم است.

✔️🔴✔️ مهمترین نشانه ای که باید به آن اشاره کرد واژۀ ( نمی دانم) و واژه های هم معنای آن هستند.

هرکس که در گفتارش این واژه بیشتر و بیشتر به کار رود، احتمالا کمتر تسلیم منطق دوارزشی است.

زیرا احتمالا نشانگر این مدعاست که فرد در ذهن خود فولدری باز کرده است به نام (گزاره های نمی دانم) یا ( گزاره های بلاتکلیف)


✔️🔴🔴✔️ در مرحله ی بعد میزان استفاده از واژه هایی که نشانگر درجات مختلف باور هستند ، نشانه ها و اماره های رهایی از سلطه ی منطق دو ارزشی هستند.
کلماتی مانند:
🔹احتمالا
🔸حدس می زنم
🔹ممکن است
🔸شاید
🔹به گمانم
🔸تقریبا
🔹این هم می تواند درست باشد که
🔸به نظر می رسد که
🔹..و..





✍️ م . ناجی
دانستن از واژه هایی است که اکثر ما با آن مأنوسیم و مرتب آن را به کار می بریم.

اما اگر از همدیگر بپرسیم که وقتی می گوییم می دانم دقیقا چه معنایی را قصد می کنیم شاید نتوانیم به طور مبسوط به آن پاسخ دهیم.

همین ابهام در معنای دانستن ، عامل و مبنای مشکلات و اشتباهات و سوء تفاهمهای زیادی برای خودمان و نیز در مقام گفت و شنود می شود.

این سوال سرآغاز بحثی کوتاه اما مهم در این زمینه خواهد بود.

اگر به پرورش نیروی تفکر و ادراک خود علاقمندید تلاش کنید این مفهوم را در ذهن خود بسط و گسترش دهید حتی اگر ما را در جریان ماحصل اندیشه ی خود قرار ندهید.

اما اگر آن را در گروه مطرح کنید و تلاش کنید که از ایده ی ذهنی خود دفاع کنید بحث بسیار مفیدی درخواهد گرفت.
خرد سنجشگر
دانستن از واژه هایی است که اکثر ما با آن مأنوسیم و مرتب آن را به کار می بریم. اما اگر از همدیگر بپرسیم که وقتی می گوییم می دانم دقیقا چه معنایی را قصد می کنیم شاید نتوانیم به طور مبسوط به آن پاسخ دهیم. همین ابهام در معنای دانستن ، عامل و مبنای مشکلات و اشتباهات…
اظهار نظر یکی از دوستان:



سلام
به نظر من معرفت یعنی شناخت ما نسبت به پدیده ای که تجربیات درونی خود شخص و تحلیل های شخصی اون رو هم شامل میشه
دانایی یعنی شناختی که از اطلاعات کسب شده از خارج به دست آمده


پاسخ من:


با سلام و تشکر

بنده واژه ی معرفت و دانایی را در این بحث مترادف هم در نظر گرفته ام.

گرچه معرفت و دانایی یا دانش معناهای متفاوتی دارند و در جاهای خاصی حتی در مقابل هم به کار می روند اما در این بحث مراد ما از هر دو یک معناست همان معنایی که وقتی میگوییم می دانم یا نمی دانم مدنظر ماست.

🌺🙏🌺