Forwarded from Deleted Account
مغالطات آماری
نمونه غیر تصادفی
در نمونه برداری برای بدست آوردن اطلاعات آماری کافی بودن افراد نمونه یک شرط لازمست اما کافی نیست.
شرط لازم دیگر اینست که نمونه ها باید تصادفی باشند.
به مثال زیر توجه کنید:
در سال ۱۹۳۲ یک موسسه بزرگ نظرسنجی توانست نتایج انتخابات ریاست جمهوری امریکا را بادقت پیش بینی کند.
این موسسه برای انتخابات سال ۱۹۳۶ نیزدست به نمونه برداری عظیمی زد و ۱۰ میلیون نفر از مشترکان مجله ی 'لیترری دایجست' را انتخاب کرد و از طریق تماس تلفنی درموردانتخابات نظر خواهی کرد.
نتیجه نظرخواهی
پیروزی لاندون کاندیدای حزب جمهوری خواه بر فرانکلین روزولت کاندیدای حزب دموکرات بود.
متناسب با نتایج این پیش بینی، برنامهریزیهای مختلفی برای بعد ازانتخابات صورت گرفت.
اما برخلاف پیش بینی مذکور، روزولت رئیس جمهورآمریکا شد این امر موجب تعجب و شگفتی فراوان متخصصان گردید،زیرا کسی گمان نمی کرد که در یک نمونه برداری ۱۰میلیون نفری چنین خطایی رخ دهد.
پایان نامه های دانشگاهی متعددی به ویژه ازسوی لاندون و حزب مغلوب جمهوریخواه درباره این واقعه به پژوهش پرداختند.
نتیجه تحقیقات این بود که:
در آن سالها عمدتا افراد ثروتمند توانایی پرداخت حق اشتراک تلفن و مجله راداشتند و بیشتر افراد این طبقه ازحزب جمهوری خواه طرفداری میکردند.
لذا علیرغم گستردگی نمونه ها در این نظرسنجی،افراد نمونه معرفی خوبی برای کل جامعه نبودند و بیشتر مردم به کاندیدای حزب دموکرات گرایش داشتند و نمونه نامناسب درنظرسنجی فوق باعث شد این امرمخفی بماند.
❌حادثه مذکور مثال خوبیست برای نشان دادن اینکه چگونه نمونه غیرتصادفی موجب خطا در تحلیل اطلاعات آماری واستنتاج نهایی نادرست میشود.
تصادفی بودن نمونهها به این معناست که نمونه ها نباید صرفا نماینده و بیانگر دسته و گروه خاصی ازجامعه آماری باشند.
مثلا اگر بخواهیم به روش نمونه برداری میانگین محصولات درختان میوه ی یک باغ را محاسبه نماییم.باید درختان متعددی را درشرایط ونقاط مختلف باغ انتخاب کنیم.
به دلیل تنوع و گستردگی و عدم قطعیت رفتار انسانی مسئله تصادفی بودن نمونه هادراین زمینه اهمیت زیادی پیدامیکند.
از این رو در رشتههای علوم انسانی که در آنها از اطلاعات آماری استفاده می شود مانند روانشناسی،جامعهشناسی اقتصاد و مانند آن و یا گزارش های اجتماعی و نظرسنجی ها باید همواره باین نکته توجه داشت که افراد نمونه که مبنای جمع آوری اطلاعات آماری قرار گرفته اند نمونه های تصادفی باشند ونه نمونههایی که (صرفا)نماینده و معرف گروه خاصی از جامعه آماری هستند.
به عنوان مثال:
اگر کسی در تحقیقات جامعه شناسی خود بخواهد درباره روحیات مردم شهر یا کشوری اظهار نظر کند،نمیتواند مبنای تحقیقات خود راصرفا مطالعه و بررسی رفتار عده ای درحال رانندگی و یا رفتار تماشاگران یک بازی فوتبال و مانند آن قرار دهد و باید متوجه باشد.
هرچندتعداد افرادی که اوبعنوان نمونه به بررسی رفتار آنها میپردازد بسیار زیاد باشد.
برای دستیابی به نمونه های کاملا تصادفی به ویژه درمورد رفتارهای اجتماعی انسان مشکلات زیادی وجود دارد به این معنا که مثلا محقق برای تصادفی بودن نمونه های خود در یک نظرسنجی،حتی اگر به خیابان برود و به طور تصادفی با بعضی از عابران مصاحبه کند باید متوجه باشد:
تعداد زیادی از کسانی راکه درمنزل مانده اند نادیده گرفته است.
از طرف اگر به تک تک خانه ها مراجعه کند افراد شاغل که خارج از منزل هستند فراموش می شود.
نکته مهمی که برای جلوگیری از مغالطه نمونه غیر تصادفی همواره باید به آن توجه کرد اینست که:
در نمونه برداری افراد جامعه آماری باید از شانس یکسان برای انتخاب شدن در نمونهبرداری برخوردار باشند.
برای تحقق این هدف ، می توان افراد جامعه آماری را به دسته ها و طبقات مختلف تقسیم کرد و درصد و نسبت هریک از آنها را با کل مجموعه مشخص کرد و در نمونه برداری نیز سعی کرداین نسبت حفظ شود.
مثلا در یک جامعه آماری ازافراد یک کشور میتوان تقسیم های زیر را در نظر گرفت:
جنسیت(زن و مرد)
سن (کودک ،جوان ،میانسال ،پیر)
سواد (بیسواد ،تا دیپلم ،دانشگاهی)
سکونت (شهری ، روستایی ، عشایری)
و متناسب با این تقسیم ها برفرض اگر میدانیم ۴۰٪ جمعیت کشور افراد بالای ۲۵ سال تشکیل میدهد ، باید در این آمارگیری نیز ۴۵ درصد نمونه را از افراد بالای ۲۵ سال و مثلا نیمی ازآنها را از مردان و نیمی از آن ها را از زنان انتخاب کنیم.
خلاصه و نکته اساسی این است که وقتی در جایی اطلاعات آماری به ما میگوید که مثلاً ۷۲ درصد از ایرانی ها موافق یا مخالف فلان موضوع هستند برای جلوگیری از مغالطه نمونه غیرتصادفی باید پرسید که ۷۲٪ ازکدام ایرانیها آیا مرجع آماری مذکور می تواند اطمینان دهد که نظر همه اقشار و طبقات جامعه ایران رامنعکس کرده است؟
نمونه غیر تصادفی
در نمونه برداری برای بدست آوردن اطلاعات آماری کافی بودن افراد نمونه یک شرط لازمست اما کافی نیست.
شرط لازم دیگر اینست که نمونه ها باید تصادفی باشند.
به مثال زیر توجه کنید:
در سال ۱۹۳۲ یک موسسه بزرگ نظرسنجی توانست نتایج انتخابات ریاست جمهوری امریکا را بادقت پیش بینی کند.
این موسسه برای انتخابات سال ۱۹۳۶ نیزدست به نمونه برداری عظیمی زد و ۱۰ میلیون نفر از مشترکان مجله ی 'لیترری دایجست' را انتخاب کرد و از طریق تماس تلفنی درموردانتخابات نظر خواهی کرد.
نتیجه نظرخواهی
پیروزی لاندون کاندیدای حزب جمهوری خواه بر فرانکلین روزولت کاندیدای حزب دموکرات بود.
متناسب با نتایج این پیش بینی، برنامهریزیهای مختلفی برای بعد ازانتخابات صورت گرفت.
اما برخلاف پیش بینی مذکور، روزولت رئیس جمهورآمریکا شد این امر موجب تعجب و شگفتی فراوان متخصصان گردید،زیرا کسی گمان نمی کرد که در یک نمونه برداری ۱۰میلیون نفری چنین خطایی رخ دهد.
پایان نامه های دانشگاهی متعددی به ویژه ازسوی لاندون و حزب مغلوب جمهوریخواه درباره این واقعه به پژوهش پرداختند.
نتیجه تحقیقات این بود که:
در آن سالها عمدتا افراد ثروتمند توانایی پرداخت حق اشتراک تلفن و مجله راداشتند و بیشتر افراد این طبقه ازحزب جمهوری خواه طرفداری میکردند.
لذا علیرغم گستردگی نمونه ها در این نظرسنجی،افراد نمونه معرفی خوبی برای کل جامعه نبودند و بیشتر مردم به کاندیدای حزب دموکرات گرایش داشتند و نمونه نامناسب درنظرسنجی فوق باعث شد این امرمخفی بماند.
❌حادثه مذکور مثال خوبیست برای نشان دادن اینکه چگونه نمونه غیرتصادفی موجب خطا در تحلیل اطلاعات آماری واستنتاج نهایی نادرست میشود.
تصادفی بودن نمونهها به این معناست که نمونه ها نباید صرفا نماینده و بیانگر دسته و گروه خاصی ازجامعه آماری باشند.
مثلا اگر بخواهیم به روش نمونه برداری میانگین محصولات درختان میوه ی یک باغ را محاسبه نماییم.باید درختان متعددی را درشرایط ونقاط مختلف باغ انتخاب کنیم.
به دلیل تنوع و گستردگی و عدم قطعیت رفتار انسانی مسئله تصادفی بودن نمونه هادراین زمینه اهمیت زیادی پیدامیکند.
از این رو در رشتههای علوم انسانی که در آنها از اطلاعات آماری استفاده می شود مانند روانشناسی،جامعهشناسی اقتصاد و مانند آن و یا گزارش های اجتماعی و نظرسنجی ها باید همواره باین نکته توجه داشت که افراد نمونه که مبنای جمع آوری اطلاعات آماری قرار گرفته اند نمونه های تصادفی باشند ونه نمونههایی که (صرفا)نماینده و معرف گروه خاصی از جامعه آماری هستند.
به عنوان مثال:
اگر کسی در تحقیقات جامعه شناسی خود بخواهد درباره روحیات مردم شهر یا کشوری اظهار نظر کند،نمیتواند مبنای تحقیقات خود راصرفا مطالعه و بررسی رفتار عده ای درحال رانندگی و یا رفتار تماشاگران یک بازی فوتبال و مانند آن قرار دهد و باید متوجه باشد.
هرچندتعداد افرادی که اوبعنوان نمونه به بررسی رفتار آنها میپردازد بسیار زیاد باشد.
برای دستیابی به نمونه های کاملا تصادفی به ویژه درمورد رفتارهای اجتماعی انسان مشکلات زیادی وجود دارد به این معنا که مثلا محقق برای تصادفی بودن نمونه های خود در یک نظرسنجی،حتی اگر به خیابان برود و به طور تصادفی با بعضی از عابران مصاحبه کند باید متوجه باشد:
تعداد زیادی از کسانی راکه درمنزل مانده اند نادیده گرفته است.
از طرف اگر به تک تک خانه ها مراجعه کند افراد شاغل که خارج از منزل هستند فراموش می شود.
نکته مهمی که برای جلوگیری از مغالطه نمونه غیر تصادفی همواره باید به آن توجه کرد اینست که:
در نمونه برداری افراد جامعه آماری باید از شانس یکسان برای انتخاب شدن در نمونهبرداری برخوردار باشند.
برای تحقق این هدف ، می توان افراد جامعه آماری را به دسته ها و طبقات مختلف تقسیم کرد و درصد و نسبت هریک از آنها را با کل مجموعه مشخص کرد و در نمونه برداری نیز سعی کرداین نسبت حفظ شود.
مثلا در یک جامعه آماری ازافراد یک کشور میتوان تقسیم های زیر را در نظر گرفت:
جنسیت(زن و مرد)
سن (کودک ،جوان ،میانسال ،پیر)
سواد (بیسواد ،تا دیپلم ،دانشگاهی)
سکونت (شهری ، روستایی ، عشایری)
و متناسب با این تقسیم ها برفرض اگر میدانیم ۴۰٪ جمعیت کشور افراد بالای ۲۵ سال تشکیل میدهد ، باید در این آمارگیری نیز ۴۵ درصد نمونه را از افراد بالای ۲۵ سال و مثلا نیمی ازآنها را از مردان و نیمی از آن ها را از زنان انتخاب کنیم.
خلاصه و نکته اساسی این است که وقتی در جایی اطلاعات آماری به ما میگوید که مثلاً ۷۲ درصد از ایرانی ها موافق یا مخالف فلان موضوع هستند برای جلوگیری از مغالطه نمونه غیرتصادفی باید پرسید که ۷۲٪ ازکدام ایرانیها آیا مرجع آماری مذکور می تواند اطمینان دهد که نظر همه اقشار و طبقات جامعه ایران رامنعکس کرده است؟
Forwarded from Deleted Account
مغالطات اماری
عدم واقع نمایی نمونه ها
به نظر می رسد که اگر جمع آوری اطلاعات آماری به شیوه نمونه برداری از نمونه های کافی و تصادفی استفاده شود نتیجه و حاصل کار به واقعیت نزدیک خواهد بود و امکان وقوع خطا به حداقل خواهد رسید و از بین خواهد رفت.
اما اینطور نیست و هنوز موانع و لغزشگاه هایی وجود دارد که موجب میشود آمار اطلاعاتی مغایر با واقعیت در اختیار ما قرار دهد.
در اینجا به یکی از این موانع و لغزشگاه ها اشاره می کنیم.
در یک پرسش خانه به خانه در حد وسیع و در تمام طبقات و مناطق این سوال مطرح شد که اعضای خانواده شما چه مجله ای میخوانند؟
متخصصان پس از استخراج و تجزیه و تحلیل پاسخ های مختلف به نتیجهای رسیدند که موجب شگفتی آنها شد و نتیجه این بود که تعداد کسانی که مجله 'هارپرز' را میخوانند تقریبا برابر است با تعداد کسانی که مجله 'ترواستوری' را میخوانند و این در حالی بود که هارپرز مجله وزین و علمی و ترواستوری مجله سبک و سطحی بود و از سویی تعداد نسخههای چاپ و منتشر شده ، نشان می داد که فروش مجله ترواستوری ، دهها برابر بیشتر از فروش مجله هارپرز است.
چگونه ممکن بود این مسئله را پذیرفت؟
آیا تعداد نمونه حاکم و غیر کافی بوده است؟
خیر
آیا به افرادی که باید مراجعه نشده بود؟
خیر
زیرا از انواع مناطق مسکونی و در سرتاسر کشور این سوال مطرح شده بود.
متخصصان پس از تامل به این نتیجه رسیدند که خطای حاصل ناشی از امر دیگری بوده و آن اینکه بسیاری از مخاطبان این پرسش ، حقیقت را نگفته بودند و برای ارضای عقده خود بزرگ بینی و غرور کاذب به دروغ ، مجله مورد علاقه خود را مجله هارپرز ، مجله وزین و علمی ، معرفی کرده بودن.
حال اگر در جایی بخوانید که مثلاً مردم فلان شهر یا فلان کشور روزانه به طور متوسط ۱.۳ مرتبه دندانهای خود را مسواک میزنند آیا شایسته نیست که در این تردید کنیم؟
به ویژه اینکه بدانید این رقم از طریق پرسش شفاهی از خود افراد به دست آمده است.
زیرا متاسفانه تعداد افرادی که صادقانه مسواک زدن دندان های خود را بازگو کنند، اندک است.
عدم واقع نمایی نمونه ها چنان که از مثال های فوق روشن می شود در نمونه برداری به روش پرسش شفاهی از جامعه آماری انسان ها رخ می دهد .
از موارد بسیار مهم و مشکلآفرین این امر ، تهیه آمار از حقوق و درآمد ، هزینهها و مخارج و میزان ثروت و دارایی افراد یک جامعه است.
مردم غالبا چنین فکر میکنند که با کمتر گفتن درآمد و دارایی و بیشتر گفتن مخارج خود ، احتیاط و محافظه کاری کرده با این کار جلوی خطرات احتمالی را خواهند گرفت.
از آنجا که دولت به وسیله سرشماری و اطلاعات آماری این چنین ، درصدد بدست آوردن اعداد و ارقامی است تا در آینده نگری ها و برنامه ریزی های کلان و عمده ، آنها را مورد استفاده قرار دهد ، عدم واقع نمایی ، همواره موجب بروز خطاهای جدی در به دست آوردن اطلاعات آماری دقیق است.
عدم واقع نمایی در میان جمعیت های روستایی و عشایری به مراتب بیشتر است.
باید توجه داشت که مشکل عدم واقع نمایی ، عملاً به روش جمع آوری داده ها از طریق مصاحبه برمی گردد .
چه مغالطه نمونه ای باشد یا سرشماری
عدم واقع نمایی نمونه ها
به نظر می رسد که اگر جمع آوری اطلاعات آماری به شیوه نمونه برداری از نمونه های کافی و تصادفی استفاده شود نتیجه و حاصل کار به واقعیت نزدیک خواهد بود و امکان وقوع خطا به حداقل خواهد رسید و از بین خواهد رفت.
اما اینطور نیست و هنوز موانع و لغزشگاه هایی وجود دارد که موجب میشود آمار اطلاعاتی مغایر با واقعیت در اختیار ما قرار دهد.
در اینجا به یکی از این موانع و لغزشگاه ها اشاره می کنیم.
در یک پرسش خانه به خانه در حد وسیع و در تمام طبقات و مناطق این سوال مطرح شد که اعضای خانواده شما چه مجله ای میخوانند؟
متخصصان پس از استخراج و تجزیه و تحلیل پاسخ های مختلف به نتیجهای رسیدند که موجب شگفتی آنها شد و نتیجه این بود که تعداد کسانی که مجله 'هارپرز' را میخوانند تقریبا برابر است با تعداد کسانی که مجله 'ترواستوری' را میخوانند و این در حالی بود که هارپرز مجله وزین و علمی و ترواستوری مجله سبک و سطحی بود و از سویی تعداد نسخههای چاپ و منتشر شده ، نشان می داد که فروش مجله ترواستوری ، دهها برابر بیشتر از فروش مجله هارپرز است.
چگونه ممکن بود این مسئله را پذیرفت؟
آیا تعداد نمونه حاکم و غیر کافی بوده است؟
خیر
آیا به افرادی که باید مراجعه نشده بود؟
خیر
زیرا از انواع مناطق مسکونی و در سرتاسر کشور این سوال مطرح شده بود.
متخصصان پس از تامل به این نتیجه رسیدند که خطای حاصل ناشی از امر دیگری بوده و آن اینکه بسیاری از مخاطبان این پرسش ، حقیقت را نگفته بودند و برای ارضای عقده خود بزرگ بینی و غرور کاذب به دروغ ، مجله مورد علاقه خود را مجله هارپرز ، مجله وزین و علمی ، معرفی کرده بودن.
حال اگر در جایی بخوانید که مثلاً مردم فلان شهر یا فلان کشور روزانه به طور متوسط ۱.۳ مرتبه دندانهای خود را مسواک میزنند آیا شایسته نیست که در این تردید کنیم؟
به ویژه اینکه بدانید این رقم از طریق پرسش شفاهی از خود افراد به دست آمده است.
زیرا متاسفانه تعداد افرادی که صادقانه مسواک زدن دندان های خود را بازگو کنند، اندک است.
عدم واقع نمایی نمونه ها چنان که از مثال های فوق روشن می شود در نمونه برداری به روش پرسش شفاهی از جامعه آماری انسان ها رخ می دهد .
از موارد بسیار مهم و مشکلآفرین این امر ، تهیه آمار از حقوق و درآمد ، هزینهها و مخارج و میزان ثروت و دارایی افراد یک جامعه است.
مردم غالبا چنین فکر میکنند که با کمتر گفتن درآمد و دارایی و بیشتر گفتن مخارج خود ، احتیاط و محافظه کاری کرده با این کار جلوی خطرات احتمالی را خواهند گرفت.
از آنجا که دولت به وسیله سرشماری و اطلاعات آماری این چنین ، درصدد بدست آوردن اعداد و ارقامی است تا در آینده نگری ها و برنامه ریزی های کلان و عمده ، آنها را مورد استفاده قرار دهد ، عدم واقع نمایی ، همواره موجب بروز خطاهای جدی در به دست آوردن اطلاعات آماری دقیق است.
عدم واقع نمایی در میان جمعیت های روستایی و عشایری به مراتب بیشتر است.
باید توجه داشت که مشکل عدم واقع نمایی ، عملاً به روش جمع آوری داده ها از طریق مصاحبه برمی گردد .
چه مغالطه نمونه ای باشد یا سرشماری
متدلوژی دیالوگ-31
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
نوبت گذشته وقتی خصوصیات دیالوگ را بر می شمردیم از ویژگی پینگ پونگی این ارتباط هم سخن گفتیم.
در این شماره کمی در مورد این خصوصیت بحث می کنیم.
❇️ مراد از ویژگی پینگ پونگی یا به تعبیر دیگر دیالکتیکی دیالوگ این است که ما در طول این ارتباط با ویژگی مهم و اساسی و شاید به تعبیر بهتر دو عمل و وظیفه سر و کار داریم که این دو عمل یا وظیفه به طور مرتب بین دو شرکت کننده تغییر موقعیت می دهد.
✔️ آن دو عمل یا وظیفه عبارتند از:
1- ارسال پیام
2- دریافت پیام
🔅 در بازی پینگ پونگ یا همان تنیس روی میز هم هر یک از دو شرکت کننده دو کار باید انجام دهند که این دو کار به طور مرتب از یکی به دیگر تغییر موقعیت می دهد.
آن دو کار جلوگیری از افتادن توپ به زمین و برخورد بیش از یک بار به میز خود و دومی ارسال مجدد آن به طرف دیگر میز با راکت است
❇️ در ارتباط کلامی و معنایی هم کار با ارسال پیام به مخاطب از سوی گوینده آغاز می شود.
طرف مقابل وظیفه دارد دو کار انجام دهد:
الف-دریافت پیام وی همانگونه که او خواسته ارسال کند
ب- ارسال پاسخی متناسب با پیام دریافتی به طرف مقابل
اگر از اولین پیام طرف نظر کنیم که مسبوق به هیچ پیامی در این پروسه نیست ، بقیه ی پیامهای رد و بدل شده همه مسبوق به دریافت یک پیام از طرف مقابل هستند .
وقتی یک عضو این فرآیند در حال ارسال پیام است عضو دیگر موظف به تلاش برای دریافت پیام است.
در حرکت بعدی جایگاه ها عوض می شود دریافت کننده ، موقعیت ارسال کننده به خود می گیرد و ارسال کننده موقعیت دریافت کننده پیام
❇️ نکته بسیار مهم در این میان این است که هر دو وظیفه ی تعریف شده در این فرآیند نیازمند داشتن مهارت است.
هم ارسال پیام یک مهارت زبانی است . هم دریافت پیام
هم ارسال پیام مناسب نیازمند تسلط بر فنون ارسال پیام است و هم دریافت پیام نیازمند بلد بودن فنون لازم
❇️ توضیح اینکه :
با تعبیری که قبلا به کار برده ایم ، پیام در اصل یک معناست اما انسان قادر نیست یک معنا را مستقلا و مستقیما ارسال کند و مجبور است آن معنا را به کمک زبانی خاص رمزگذاری کرده و ارسال نماید.
حال آنچه به دست مخاطب می رسد خود پیام نیست بلکه پیام رمزگذاری شده است و باید توسط قواعد خاصی رمز گشایی شده و پیام خالص ادراک شود.
و روشن است که هم رمز گذاری کردن و هم رمزگشایی کردن مهارت زبانی هستند.
❇️ با این نگاه به فرآیند دیالوگ می توان نتیجه گرفت که اگر خطایی در این فرآیند رخ دهد می تواند از یکی از دو امر یا هر دوی آن ناشی شده باشد:
الف- خطای در کدگذاری پیام ( در مرحلۀ ارسال)
ب- خطای در کدگشایی پیام ( در مرحلۀ دریافت)
✅ این نکته از این جهت مهم است که غریزۀ دفاع از خود در هر یک از ما به عنوان عضوی از فرآیند همیشه تمایل دارد که خطا را متوجه مخاطب بداند و خود را فارغ از خطا قلمداد کند.
حال شما حدس بزنید که اگر این حق را به هر دو طرف بدهیم چه اتفاقی می افتد؟
طبیعی است ، راه ارتباط سالم بسته می شود.
هر یک حکم به خطای دیگری می کنند و مطمئن به معصومیت و مصونیت خود
✔️✔️ ازینرو می توان به سادگی دریافت که برای توفیق رابطه و پرهیز از انسداد راه ، هرگز نباید دنبال مقصر بود بلکه هر خطایی در واقع به نوعی خطای هر دو طرف محسوب می شود.
چرا؟
🔅چون یک ارسال کننده خوب پیام ارسال کننده ای است که مخاطبش را تا آن حد بشناسد که بداند چگونه پیام را باید فرستاد تا بد فهمیده نشود، پس اگر پیامی بد فهمیده شد نمی توان گفت تنها یک طرف قصور داشته است.
در هر رابطه ی زبانی باید این واقعیت را جدی گرفت که ظرفیت زبان تا آن حد نیست که بتوان خطای در تبادل پیام را به صفر رساند، پس امکان خطا در ارسال و دریافت را به عنوان خطای قابل درک در این بازی پذیرفت و همیشه قبل از ورود به مرحله ی بعد با تعبیه روشهایی از فهم درست همدیگر مطمئن شد.
این مساله در ارتباطهای مجازی که اشخاص از بخشی از ابزارهای ارتباطی محروم هستند بسیار محتمل و قابل پیش بینی است و باید در ارسال و دریافت پیام دقت بیشتری مصروف کنیم.
✍️ م . ناجی
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
نوبت گذشته وقتی خصوصیات دیالوگ را بر می شمردیم از ویژگی پینگ پونگی این ارتباط هم سخن گفتیم.
در این شماره کمی در مورد این خصوصیت بحث می کنیم.
❇️ مراد از ویژگی پینگ پونگی یا به تعبیر دیگر دیالکتیکی دیالوگ این است که ما در طول این ارتباط با ویژگی مهم و اساسی و شاید به تعبیر بهتر دو عمل و وظیفه سر و کار داریم که این دو عمل یا وظیفه به طور مرتب بین دو شرکت کننده تغییر موقعیت می دهد.
✔️ آن دو عمل یا وظیفه عبارتند از:
1- ارسال پیام
2- دریافت پیام
🔅 در بازی پینگ پونگ یا همان تنیس روی میز هم هر یک از دو شرکت کننده دو کار باید انجام دهند که این دو کار به طور مرتب از یکی به دیگر تغییر موقعیت می دهد.
آن دو کار جلوگیری از افتادن توپ به زمین و برخورد بیش از یک بار به میز خود و دومی ارسال مجدد آن به طرف دیگر میز با راکت است
❇️ در ارتباط کلامی و معنایی هم کار با ارسال پیام به مخاطب از سوی گوینده آغاز می شود.
طرف مقابل وظیفه دارد دو کار انجام دهد:
الف-دریافت پیام وی همانگونه که او خواسته ارسال کند
ب- ارسال پاسخی متناسب با پیام دریافتی به طرف مقابل
اگر از اولین پیام طرف نظر کنیم که مسبوق به هیچ پیامی در این پروسه نیست ، بقیه ی پیامهای رد و بدل شده همه مسبوق به دریافت یک پیام از طرف مقابل هستند .
وقتی یک عضو این فرآیند در حال ارسال پیام است عضو دیگر موظف به تلاش برای دریافت پیام است.
در حرکت بعدی جایگاه ها عوض می شود دریافت کننده ، موقعیت ارسال کننده به خود می گیرد و ارسال کننده موقعیت دریافت کننده پیام
❇️ نکته بسیار مهم در این میان این است که هر دو وظیفه ی تعریف شده در این فرآیند نیازمند داشتن مهارت است.
هم ارسال پیام یک مهارت زبانی است . هم دریافت پیام
هم ارسال پیام مناسب نیازمند تسلط بر فنون ارسال پیام است و هم دریافت پیام نیازمند بلد بودن فنون لازم
❇️ توضیح اینکه :
با تعبیری که قبلا به کار برده ایم ، پیام در اصل یک معناست اما انسان قادر نیست یک معنا را مستقلا و مستقیما ارسال کند و مجبور است آن معنا را به کمک زبانی خاص رمزگذاری کرده و ارسال نماید.
حال آنچه به دست مخاطب می رسد خود پیام نیست بلکه پیام رمزگذاری شده است و باید توسط قواعد خاصی رمز گشایی شده و پیام خالص ادراک شود.
و روشن است که هم رمز گذاری کردن و هم رمزگشایی کردن مهارت زبانی هستند.
❇️ با این نگاه به فرآیند دیالوگ می توان نتیجه گرفت که اگر خطایی در این فرآیند رخ دهد می تواند از یکی از دو امر یا هر دوی آن ناشی شده باشد:
الف- خطای در کدگذاری پیام ( در مرحلۀ ارسال)
ب- خطای در کدگشایی پیام ( در مرحلۀ دریافت)
✅ این نکته از این جهت مهم است که غریزۀ دفاع از خود در هر یک از ما به عنوان عضوی از فرآیند همیشه تمایل دارد که خطا را متوجه مخاطب بداند و خود را فارغ از خطا قلمداد کند.
حال شما حدس بزنید که اگر این حق را به هر دو طرف بدهیم چه اتفاقی می افتد؟
طبیعی است ، راه ارتباط سالم بسته می شود.
هر یک حکم به خطای دیگری می کنند و مطمئن به معصومیت و مصونیت خود
✔️✔️ ازینرو می توان به سادگی دریافت که برای توفیق رابطه و پرهیز از انسداد راه ، هرگز نباید دنبال مقصر بود بلکه هر خطایی در واقع به نوعی خطای هر دو طرف محسوب می شود.
چرا؟
🔅چون یک ارسال کننده خوب پیام ارسال کننده ای است که مخاطبش را تا آن حد بشناسد که بداند چگونه پیام را باید فرستاد تا بد فهمیده نشود، پس اگر پیامی بد فهمیده شد نمی توان گفت تنها یک طرف قصور داشته است.
در هر رابطه ی زبانی باید این واقعیت را جدی گرفت که ظرفیت زبان تا آن حد نیست که بتوان خطای در تبادل پیام را به صفر رساند، پس امکان خطا در ارسال و دریافت را به عنوان خطای قابل درک در این بازی پذیرفت و همیشه قبل از ورود به مرحله ی بعد با تعبیه روشهایی از فهم درست همدیگر مطمئن شد.
این مساله در ارتباطهای مجازی که اشخاص از بخشی از ابزارهای ارتباطی محروم هستند بسیار محتمل و قابل پیش بینی است و باید در ارسال و دریافت پیام دقت بیشتری مصروف کنیم.
✍️ م . ناجی
Telegram
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ-30
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️ بحث در مورد دیالوگ بود و متد و روشی که باید در این پروسه مد نظر قرار گیرد.
از این سخن پیداست که دیالوگ یک فعل بسیط و ساده نیست که از یک فرد سر بزند، بلکه :
📌 الف- یک تفاعل است :
یعنی یک کار دو جانبه و متقابل است. کاری است…
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️ بحث در مورد دیالوگ بود و متد و روشی که باید در این پروسه مد نظر قرار گیرد.
از این سخن پیداست که دیالوگ یک فعل بسیط و ساده نیست که از یک فرد سر بزند، بلکه :
📌 الف- یک تفاعل است :
یعنی یک کار دو جانبه و متقابل است. کاری است…
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
سرگشته و سنجشگری-45
#استنباط
🏛🎇🏛🎇🏛🎇🏛
📐سنجشگر:
بحث ما در حول و حوش فهم متن بود و نیز بررسی عوامل بدفهمی
این نوبت می خواهم به یک پدیده ی ذهنی به نام( #استنباط) و یا به تعبیر خودمانی ( #برداشت) بپردازم.
اولا باید منظور خود از ( #متن ) را روشن کنیم.
✅منظور ما از متن هر بسته ی پیام است که در چارچوب یک زبان ارسال یا دریافت می شود.
🔅مثلا یک تابلوی نصب شده در جاده ها از طرف پلیس راهنمایی و رانندگی هم یک متن است.
🔅یک پیام تلفنی هم یک متن شمرده می شود همچنانکه یک پیامک تلفنی
🔅یک کتاب ، مجله ، پوستر ، تراکت ، روزنامه هم متن محسوب می شوند ؛ یک متن یا مجموعه ای از متن ها
🔅یک سخنرانی هم ، یک بیانیه هم و ............
🔅در ضمن اموری هم مثل نوع خاصی از رفتار غیرکلامی مثل زبان بدن ( حرکات چشم و ابرو یا ظرافتهای رفتاری در نوع دست دادن یا حرکات عضله های صورت و...) در این مورد قابل بررسی هستند.
🔅اما اینکه آیا یک نقاشی یا یک قطعه ی موسیقی هم یک متن است یا نه ؟ باید تأمل کرد و آن را نسبت به مخاطب خاص و یا نسبت به نوع نقاشی و موسیقی های مختلف ارزیابی کرد اما این امری است خارج از وسع این نوشته ،
✅آنچه در این نوبت مطرح می شود این است که: ارسال و دریافت پیام همانند دیگر برخوردهای لحظه ای انسان مثل تصمیم گیری های روزمره در تعیین نوع برخورد با موقعیت های لحظه ای ، متکی به یک فرآیند اتوماتیک است که جزئیات آن برای افراد معمولی مشهود نیست و انسان در آن لحظه فقط با نتایج و ماحصل پروسه مواجه می شود.
یعنی وقتی در معرض پیامی صوتی یا نوشتاری قرار می گیرد در همان حال و با تأخیر کسری از ثانیه به طوری که نامحسوس جلوه می کند ، نتیجه ی این رمزگشایی پیام در معرض خودآگاه ما قرار می گیرد .
✅ آن نتیجه در خودآگاه ما به صورت خود پیام جلوه می کند در حالی که حقیقت چیز دیگری است.
✅آنچه ما آن را پیام مخاطب می انگاریم در واقع صورت رمزگشایی شده ی آن توسط فاهمه است اما چون ما معمولا از پروسه ی رمزگشایی غافلیم و آن را ملاحظه نمی کنیم برای ما چنین می نماید که پیام به همان صورت توسط گوینده به ما ارسال شده است و ازینرو نتیجه را قطعی فرض کرده و چنین داوری می کنیم که فلانی این پیام را به من رساند.
تمام بدفهمی ها از همین غفلت ناشی می شود.
✅ از سوی دیگر در طرف مقابل هم چنین پروسه ای در جریان بوده است.
یعنی فردی که می خواست به ما پیامی برساند ، صرفا پیام مدنظرش را در ذهن خویش تصور می کند و پس از آن یک عملیات خودکار در ذهن وی شروع می شود و آن پیام به سرعت رمزگذاری شده و به در قالب کلمات و جملات صورت بندی شده و به طرف مقابل ارسال می کند.
ارسال کننده گمان می کند که همان معنایی که تصور کرده است را به مخاطب ارسال کرده است اما از این نکته غافل است که آنچه ارسال شده ، آن معانی نیست بلکه صورت کدگذاری شده ی آن است که به مخاطب رسانیده شده است.
🎈سرگشته:
چه فرقی بین این دو حالت وجود دارد؟
📐سنجشگر:
فرق اساسی در این است که وقتی یک پیام کدگذاری می شود ، مهارت ترجمه ی آن فرد یعنی رمزگذاری پیام، دایره ی واژگان آن فرد ، میزان تسلط وی به معانی آن واژه ها و امور ظریف دیگری در آماده سازی این پیام زبانی مؤثر است. چه بسا معانی که فرد می خواسته ابلاغ کند از روشنی بسیار بالایی در ذهن گوینده برخوردار بوده باشد اما بسته ارسالی به جهت محدودیتهای زبانی گوینده ، از آن وضوح بی بهره باشد.
همچنانکه در طرف شنونده هم همین مشکل می تواند وجود داشته باشد.
ازینرو این عوامل پروسه ی تبادل پیام را با پیچیدگی هایی همراه می کند که حداقل شرایط مورد نیازش ، احتیاط در داوری در مورد پیام ترجمه شده است .
باید روشها و مراحلی را طراحی نمود که از مطابقت مراد گوینده با آنچه شنونده استنباط کرده است اطمینان حاصل شود.
روشن است که مراد از برداشت یا استنباط همان پروسه رمزگشایی پیام زبانی و رسیدن به معنای مراد گوینده یا نویسنده است.
✍️ #م_ناجی
#استنباط
🏛🎇🏛🎇🏛🎇🏛
📐سنجشگر:
بحث ما در حول و حوش فهم متن بود و نیز بررسی عوامل بدفهمی
این نوبت می خواهم به یک پدیده ی ذهنی به نام( #استنباط) و یا به تعبیر خودمانی ( #برداشت) بپردازم.
اولا باید منظور خود از ( #متن ) را روشن کنیم.
✅منظور ما از متن هر بسته ی پیام است که در چارچوب یک زبان ارسال یا دریافت می شود.
🔅مثلا یک تابلوی نصب شده در جاده ها از طرف پلیس راهنمایی و رانندگی هم یک متن است.
🔅یک پیام تلفنی هم یک متن شمرده می شود همچنانکه یک پیامک تلفنی
🔅یک کتاب ، مجله ، پوستر ، تراکت ، روزنامه هم متن محسوب می شوند ؛ یک متن یا مجموعه ای از متن ها
🔅یک سخنرانی هم ، یک بیانیه هم و ............
🔅در ضمن اموری هم مثل نوع خاصی از رفتار غیرکلامی مثل زبان بدن ( حرکات چشم و ابرو یا ظرافتهای رفتاری در نوع دست دادن یا حرکات عضله های صورت و...) در این مورد قابل بررسی هستند.
🔅اما اینکه آیا یک نقاشی یا یک قطعه ی موسیقی هم یک متن است یا نه ؟ باید تأمل کرد و آن را نسبت به مخاطب خاص و یا نسبت به نوع نقاشی و موسیقی های مختلف ارزیابی کرد اما این امری است خارج از وسع این نوشته ،
✅آنچه در این نوبت مطرح می شود این است که: ارسال و دریافت پیام همانند دیگر برخوردهای لحظه ای انسان مثل تصمیم گیری های روزمره در تعیین نوع برخورد با موقعیت های لحظه ای ، متکی به یک فرآیند اتوماتیک است که جزئیات آن برای افراد معمولی مشهود نیست و انسان در آن لحظه فقط با نتایج و ماحصل پروسه مواجه می شود.
یعنی وقتی در معرض پیامی صوتی یا نوشتاری قرار می گیرد در همان حال و با تأخیر کسری از ثانیه به طوری که نامحسوس جلوه می کند ، نتیجه ی این رمزگشایی پیام در معرض خودآگاه ما قرار می گیرد .
✅ آن نتیجه در خودآگاه ما به صورت خود پیام جلوه می کند در حالی که حقیقت چیز دیگری است.
✅آنچه ما آن را پیام مخاطب می انگاریم در واقع صورت رمزگشایی شده ی آن توسط فاهمه است اما چون ما معمولا از پروسه ی رمزگشایی غافلیم و آن را ملاحظه نمی کنیم برای ما چنین می نماید که پیام به همان صورت توسط گوینده به ما ارسال شده است و ازینرو نتیجه را قطعی فرض کرده و چنین داوری می کنیم که فلانی این پیام را به من رساند.
تمام بدفهمی ها از همین غفلت ناشی می شود.
✅ از سوی دیگر در طرف مقابل هم چنین پروسه ای در جریان بوده است.
یعنی فردی که می خواست به ما پیامی برساند ، صرفا پیام مدنظرش را در ذهن خویش تصور می کند و پس از آن یک عملیات خودکار در ذهن وی شروع می شود و آن پیام به سرعت رمزگذاری شده و به در قالب کلمات و جملات صورت بندی شده و به طرف مقابل ارسال می کند.
ارسال کننده گمان می کند که همان معنایی که تصور کرده است را به مخاطب ارسال کرده است اما از این نکته غافل است که آنچه ارسال شده ، آن معانی نیست بلکه صورت کدگذاری شده ی آن است که به مخاطب رسانیده شده است.
🎈سرگشته:
چه فرقی بین این دو حالت وجود دارد؟
📐سنجشگر:
فرق اساسی در این است که وقتی یک پیام کدگذاری می شود ، مهارت ترجمه ی آن فرد یعنی رمزگذاری پیام، دایره ی واژگان آن فرد ، میزان تسلط وی به معانی آن واژه ها و امور ظریف دیگری در آماده سازی این پیام زبانی مؤثر است. چه بسا معانی که فرد می خواسته ابلاغ کند از روشنی بسیار بالایی در ذهن گوینده برخوردار بوده باشد اما بسته ارسالی به جهت محدودیتهای زبانی گوینده ، از آن وضوح بی بهره باشد.
همچنانکه در طرف شنونده هم همین مشکل می تواند وجود داشته باشد.
ازینرو این عوامل پروسه ی تبادل پیام را با پیچیدگی هایی همراه می کند که حداقل شرایط مورد نیازش ، احتیاط در داوری در مورد پیام ترجمه شده است .
باید روشها و مراحلی را طراحی نمود که از مطابقت مراد گوینده با آنچه شنونده استنباط کرده است اطمینان حاصل شود.
روشن است که مراد از برداشت یا استنباط همان پروسه رمزگشایی پیام زبانی و رسیدن به معنای مراد گوینده یا نویسنده است.
✍️ #م_ناجی
Telegram
خرد سنجشگر
سرگشته و سنجشگری-44
#منشأ_بدفهمی
🏛🎇🏛🎇🏛🎇🏛
🎈سرگشته:
آنچه من از مطالب نوبت قبل فهمیدم اگر بی تعارف بگویم این بود که نباید احساس فهم کلام مخاطب را جدی گرفت؛ چه بسا توهمی بیش نباشد.
یعنی آنچه من گمان می کنم که منظور مخاطب است چه بسا اینگونه…
#منشأ_بدفهمی
🏛🎇🏛🎇🏛🎇🏛
🎈سرگشته:
آنچه من از مطالب نوبت قبل فهمیدم اگر بی تعارف بگویم این بود که نباید احساس فهم کلام مخاطب را جدی گرفت؛ چه بسا توهمی بیش نباشد.
یعنی آنچه من گمان می کنم که منظور مخاطب است چه بسا اینگونه…
سرگشته و سنجشگری-46
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
سوالی داشتم:
شما در جایی گفتید که تنها یک گزاره قابل نقد است و جملات مبهم گزاره نیستند.
مراد چیست؟
📐سنجشگر:
ما قبلا در جاهای مختلف به فرق بین جمله خبری و قضیه یا اظهار و گزاره اشاره کردیم.
اما بالاجبار باید به طور خلاصه باز هم به فرق بین آنها تاکید کنیم.
گزاره یک اصطلاح نوین و تازه رسته در منطق است.
به طور مشخص می شود آنها را مربوط به منطق جدید دانست.
اما چه فرقی با جمله خبری و قضیه دارد؟
گزاره یک مفهوم انتزاعی است و خودش به صورت مستقل وجودی ندارد.
گزاره از جنس کلمه و واژه و حرف و صدا نیست.
گزاره از جنس معناست اما تنها در لباس واژه ها ظاهر می شود و کسی به صورت لخت و عریان آنها را ندیده است.
اگر بخواهید آن را در قالب مثال نشان دهیم عرض میکنم:
این سه جمله را در نظر بگیرید:
this dog is black ( eng )
این سگ سیاه است(فارسی)
Shu kopek siyah dir(Turkce)
سه جمله در سه زبان ، اما دارای پیامی واحد
آنچه آنها را مترادف می کند چیست؟
مسلم است که حرف و صداها نیستند . آن امر مشترک از جنس معنای خالص است که در سه لباس مختلف عرض اندام کرده اند . همان معنای واحد را گزاره می نامیم.
یعنی گزاره امری مستقل از الفاظ و صداها و حروف است.
حال وقتی می گوییم (این شیر است)
این جمله نشانگر کدام گزاره است؟
معلوم نیست. چرا؟
چون شیر بیش از یک معنا دارد و معلوم نیست که مراد گوینده کدام یک از آن معناهاست.
برای همین این قضیه در گزاره خاصی متعین نیست و ما نمی توانیم بگوییم که نماینده ی کدام گزاره است.
پس قبل از اینکه آن را در یک متن نقد کنیم و به درستی یا نادرستی اش بپردازیم ابتدا باید مشخص کنیم که نماینده ی کدام گزاره است.
از این جهت است که می گوییم که تنها یک گزاره قابل نقد است و اگر یک جمله یا قضیه متعین در یک گزاره نباشد قبل از تعین بخشیدن نمی توان آن را نقد کرد.
✍️ م . ناجی
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
سوالی داشتم:
شما در جایی گفتید که تنها یک گزاره قابل نقد است و جملات مبهم گزاره نیستند.
مراد چیست؟
📐سنجشگر:
ما قبلا در جاهای مختلف به فرق بین جمله خبری و قضیه یا اظهار و گزاره اشاره کردیم.
اما بالاجبار باید به طور خلاصه باز هم به فرق بین آنها تاکید کنیم.
گزاره یک اصطلاح نوین و تازه رسته در منطق است.
به طور مشخص می شود آنها را مربوط به منطق جدید دانست.
اما چه فرقی با جمله خبری و قضیه دارد؟
گزاره یک مفهوم انتزاعی است و خودش به صورت مستقل وجودی ندارد.
گزاره از جنس کلمه و واژه و حرف و صدا نیست.
گزاره از جنس معناست اما تنها در لباس واژه ها ظاهر می شود و کسی به صورت لخت و عریان آنها را ندیده است.
اگر بخواهید آن را در قالب مثال نشان دهیم عرض میکنم:
این سه جمله را در نظر بگیرید:
this dog is black ( eng )
این سگ سیاه است(فارسی)
Shu kopek siyah dir(Turkce)
سه جمله در سه زبان ، اما دارای پیامی واحد
آنچه آنها را مترادف می کند چیست؟
مسلم است که حرف و صداها نیستند . آن امر مشترک از جنس معنای خالص است که در سه لباس مختلف عرض اندام کرده اند . همان معنای واحد را گزاره می نامیم.
یعنی گزاره امری مستقل از الفاظ و صداها و حروف است.
حال وقتی می گوییم (این شیر است)
این جمله نشانگر کدام گزاره است؟
معلوم نیست. چرا؟
چون شیر بیش از یک معنا دارد و معلوم نیست که مراد گوینده کدام یک از آن معناهاست.
برای همین این قضیه در گزاره خاصی متعین نیست و ما نمی توانیم بگوییم که نماینده ی کدام گزاره است.
پس قبل از اینکه آن را در یک متن نقد کنیم و به درستی یا نادرستی اش بپردازیم ابتدا باید مشخص کنیم که نماینده ی کدام گزاره است.
از این جهت است که می گوییم که تنها یک گزاره قابل نقد است و اگر یک جمله یا قضیه متعین در یک گزاره نباشد قبل از تعین بخشیدن نمی توان آن را نقد کرد.
✍️ م . ناجی
شفیعی کدکنی به نقل از ابتهاج تعریف میکرد: در مراسم کفن و دفن شخصی شرکت کردم دیدم قبل از اینکه بذارنش تو قبر، چیزی حدود یک وجب سرگین و فضولات تر گوسفند، توی کف قبر ريختن. از یک نفر که اینکار رو داشت انجام میداد، سوال کردم که: این چه رسمی ست که شما دارید؟ گفت: توی رساله نوشته که این کار برای فرد مسلمان مستحبه و ما مدتهاست برا تمام مرده هامون اینکار رو انجام میدیم . چون برام تعجب آور بود سریع گشتم يه رساله پیدا کردم و رفتم سراغ طرف، بهش گفتم :كجاش نوشته؟ طرف هم میره تو بخش آیین کفن و دفن میت، آورد که بفرما. دیدم نوشته" كف قبر مسلمان، مستحب است یک وجب پَهن تر باشد" 😕
⚠️برخی از دوستان در صحت انتساب این مطلب به آن دو دانشمند و ادیب بزرگوار تشکیک کرده اند.
اما چون جنبه ی تاریخی قضیه اصلا مدنظر نبود ، تأثیری در جنبه ی مورد نظر ما ندارد.🙏
⚠️برخی از دوستان در صحت انتساب این مطلب به آن دو دانشمند و ادیب بزرگوار تشکیک کرده اند.
اما چون جنبه ی تاریخی قضیه اصلا مدنظر نبود ، تأثیری در جنبه ی مورد نظر ما ندارد.🙏
سرگشته و سنجشگری-47
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
اجازه بدهید سوالی بپرسم:
ما در زندگی روزمره وقتی با ادعاهای مختلفی مواجه می شویم، دوستی چیزی به ما می گوید یا در یک رسانه با یک ادعا مواجه می شویم، به نظر می رسد یکی از سه اتفاق می افتد:
1-مطلب خوانده شده یا شنیده شده نادرست به نظر می رسد
2- مطلب مذکور را می پسندیم و برای ما درست و صادق می نماید
3- در درستی یا نادرستی آن تردید داریم.
سوال من این است که چگونه ذهن ما به چنین داوری دست می یابد؟
ذهن ما چطور می شود که آن ادعا را می پذیرد یا رد می کند یا نمی تواند داوری کند؟
📐 سنجشگر:
سوال بسیار مهمی است.
یعنی ما برای اینکه بتوانیم به سیستم داوری خودمان نگاهی نقادانه بکنیم و نحوه ی داوری اش را ارزیابی کرده و میزان قوت و ضعف ، صحت و سقم آن را بشناسیم و در جهت بهبود آن گام برداریم ضروری است که ابتدا مکانیزم عمل ذهن را بشناسیم.
اما پاسخ این سوال چندان ساده نیست و باید نسبت به موارد مختلف به طور جداجدا بررسی شود.
اما به صورت خلاصه و ساده به چند نکته اشاره می شود.
❇️ 1- ذهن همه انسانها در یک سطح از آمادگی، دقت و سرعت نیست.
علت این است که توانایی تشخیص درست از نادرست مهارتی است که ما در طول زندگی خود از بدو تولد تا لحظه ی کنونی کسب کرده ایم و هر روز خواهی نخواهی کم و بیش بر دقت آن افزوده می شود.
پس یکی از عواملی که باعث می شود داوری انسانها با هم متفاوت باشد و در برخی موارد نتیجه های متناقضی هم بروز دهد همین فرق در کیفیت قوه داوری انسانهاست.
پس عقل هر یک از ما انسانها همان مقدار فعلیت یافته ی آن است که بر اثر تجارب شخصی خود در طول زندگی، به حسب آموزشهایی که دیده ایم و فرآیندهای تربیتی که پشت سر نهاده ایم، حاصل آمده است.
به عبارت دیگر ما در بدو تولد بهره مان از عقل فقط استعداد ژنتیکی توانایی شناخت بوده است و راهی نداریم که نشان دهیم یک نوزاد چیزی بیش از این داشته است.
یعنی فرق ما با یک سنگ یا چوب در این است که اگر سنگ و چوب همان پروسه ای را که ما طی کرده ایم طی می کرد هیچ توانایی بالفعل تشخیص و شناخت پیدا نمی کرد ولی ما این توانایی ها را در این فرایند کسب کردیم و این نشانگر وجود استعداد شناخت و تشخیص در ماست.
❇️ 2- قبلا اشاره کردیم که انسان در پس زمینه ی خودآگاه خود، یعنی در ناخودآگاهش همواره درگیر تفکر اتوماتیک است.
یعنی بی آنکه ما تصمیم بگیریم که در مواردی که با آنها مواجه می شویم به تشخیص درستی یا نادرستی بپردازیم و انتخاب کنیم که به مضمون آن ادعا باور داشته باشیم یا نه، اینکار به طور اتوماتیک در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد و باورهای ما از این طریق شکل می گیرند.
یعنی وقتی شما از خودتان در مورد درستی یا نادرستی گزاره ای سوال می کنید یا یکی دیگر از شما سوال میکند و شما به یافتن جواب آن کوشش می کنید ، در واقع تلاش می کنید که چیزی را که در ناخودآگاه شما وجود دارد را بیرون کشیده و در خودآگاه مستقر کنید.
ذهن ما از همان بدو تولد کم کم به کسب و جمع آوری داده ها و اطلاعات از دنیای پیرامون خود و اشیایی که با آنها مواجه می شود، مشغول است. چه ما از آنها مطلع باشیم و چه نباشیم، چه نسبت به آنها خودآگاهی داشته باشیم و چه نداشته باشیم.
❇️ 3- آنچه ملاک اصلی و عمده ی عقل ناخودآگاه ما در ارزیابی ادعاهایی که با آنها مواجه می شود یک اصل بسیار مهم و استراتژیک است.
🌻یک اصل بنیادین به نام اصل سازگاری ( consistency )
ناخودآگاه ما تنها به یک شرط اجازه می دهد که یک گزاره وارد دنیای معلومات و اطلاعات ما شود و بخشی از معلومات و دانسته های ما به حساب آید.
و آن شرط این است که:
این مهمان جدید به هیچ روی سر ناسازگاری و خصومت با هیچیک از معلومات سابق ما نداشته باشد.
یعنی به گونه ای نباشد که اگر این را درست بدانیم مجبور شویم یکی از دانسته های قبلی خود را نادرست اعلام کرده و از مجموعه باورهای خود حذف کنیم.
عقل و ذهن ما ناسازگاری بین دانسته های خود را هرگز تحمل نمی کند و برنمی تابد.
عضو جدید باید به گونه ای باشد که با همۀ دانسته های قبلی ما سازگار باشد.
اگر ناسازگار باشد به این سادگی اجازه ی افزوده شدن به دایره المعارف ذهن ما کسب نمی کند.
یا به کلی طرد می شود و یا کارش به سالنهای محکمه بازبینی و تأمل و درنگ و چالش کشیده می شود.
یا به صورتی خود را باز سازی می کند که این تعارض از بین برود یا دانسته های قبلی را مجبور به تغییرات جزئی یا کلی می کند
این شکل کلی اتفاقی است که در ذهن می افتد.
اما تفصیل بحث بعدا باید در بحثهای گسترده تری کالبد شکافی شده و بررسی شود.
✍️ م . ناجی
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
اجازه بدهید سوالی بپرسم:
ما در زندگی روزمره وقتی با ادعاهای مختلفی مواجه می شویم، دوستی چیزی به ما می گوید یا در یک رسانه با یک ادعا مواجه می شویم، به نظر می رسد یکی از سه اتفاق می افتد:
1-مطلب خوانده شده یا شنیده شده نادرست به نظر می رسد
2- مطلب مذکور را می پسندیم و برای ما درست و صادق می نماید
3- در درستی یا نادرستی آن تردید داریم.
سوال من این است که چگونه ذهن ما به چنین داوری دست می یابد؟
ذهن ما چطور می شود که آن ادعا را می پذیرد یا رد می کند یا نمی تواند داوری کند؟
📐 سنجشگر:
سوال بسیار مهمی است.
یعنی ما برای اینکه بتوانیم به سیستم داوری خودمان نگاهی نقادانه بکنیم و نحوه ی داوری اش را ارزیابی کرده و میزان قوت و ضعف ، صحت و سقم آن را بشناسیم و در جهت بهبود آن گام برداریم ضروری است که ابتدا مکانیزم عمل ذهن را بشناسیم.
اما پاسخ این سوال چندان ساده نیست و باید نسبت به موارد مختلف به طور جداجدا بررسی شود.
اما به صورت خلاصه و ساده به چند نکته اشاره می شود.
❇️ 1- ذهن همه انسانها در یک سطح از آمادگی، دقت و سرعت نیست.
علت این است که توانایی تشخیص درست از نادرست مهارتی است که ما در طول زندگی خود از بدو تولد تا لحظه ی کنونی کسب کرده ایم و هر روز خواهی نخواهی کم و بیش بر دقت آن افزوده می شود.
پس یکی از عواملی که باعث می شود داوری انسانها با هم متفاوت باشد و در برخی موارد نتیجه های متناقضی هم بروز دهد همین فرق در کیفیت قوه داوری انسانهاست.
پس عقل هر یک از ما انسانها همان مقدار فعلیت یافته ی آن است که بر اثر تجارب شخصی خود در طول زندگی، به حسب آموزشهایی که دیده ایم و فرآیندهای تربیتی که پشت سر نهاده ایم، حاصل آمده است.
به عبارت دیگر ما در بدو تولد بهره مان از عقل فقط استعداد ژنتیکی توانایی شناخت بوده است و راهی نداریم که نشان دهیم یک نوزاد چیزی بیش از این داشته است.
یعنی فرق ما با یک سنگ یا چوب در این است که اگر سنگ و چوب همان پروسه ای را که ما طی کرده ایم طی می کرد هیچ توانایی بالفعل تشخیص و شناخت پیدا نمی کرد ولی ما این توانایی ها را در این فرایند کسب کردیم و این نشانگر وجود استعداد شناخت و تشخیص در ماست.
❇️ 2- قبلا اشاره کردیم که انسان در پس زمینه ی خودآگاه خود، یعنی در ناخودآگاهش همواره درگیر تفکر اتوماتیک است.
یعنی بی آنکه ما تصمیم بگیریم که در مواردی که با آنها مواجه می شویم به تشخیص درستی یا نادرستی بپردازیم و انتخاب کنیم که به مضمون آن ادعا باور داشته باشیم یا نه، اینکار به طور اتوماتیک در ناخودآگاه ما اتفاق می افتد و باورهای ما از این طریق شکل می گیرند.
یعنی وقتی شما از خودتان در مورد درستی یا نادرستی گزاره ای سوال می کنید یا یکی دیگر از شما سوال میکند و شما به یافتن جواب آن کوشش می کنید ، در واقع تلاش می کنید که چیزی را که در ناخودآگاه شما وجود دارد را بیرون کشیده و در خودآگاه مستقر کنید.
ذهن ما از همان بدو تولد کم کم به کسب و جمع آوری داده ها و اطلاعات از دنیای پیرامون خود و اشیایی که با آنها مواجه می شود، مشغول است. چه ما از آنها مطلع باشیم و چه نباشیم، چه نسبت به آنها خودآگاهی داشته باشیم و چه نداشته باشیم.
❇️ 3- آنچه ملاک اصلی و عمده ی عقل ناخودآگاه ما در ارزیابی ادعاهایی که با آنها مواجه می شود یک اصل بسیار مهم و استراتژیک است.
🌻یک اصل بنیادین به نام اصل سازگاری ( consistency )
ناخودآگاه ما تنها به یک شرط اجازه می دهد که یک گزاره وارد دنیای معلومات و اطلاعات ما شود و بخشی از معلومات و دانسته های ما به حساب آید.
و آن شرط این است که:
این مهمان جدید به هیچ روی سر ناسازگاری و خصومت با هیچیک از معلومات سابق ما نداشته باشد.
یعنی به گونه ای نباشد که اگر این را درست بدانیم مجبور شویم یکی از دانسته های قبلی خود را نادرست اعلام کرده و از مجموعه باورهای خود حذف کنیم.
عقل و ذهن ما ناسازگاری بین دانسته های خود را هرگز تحمل نمی کند و برنمی تابد.
عضو جدید باید به گونه ای باشد که با همۀ دانسته های قبلی ما سازگار باشد.
اگر ناسازگار باشد به این سادگی اجازه ی افزوده شدن به دایره المعارف ذهن ما کسب نمی کند.
یا به کلی طرد می شود و یا کارش به سالنهای محکمه بازبینی و تأمل و درنگ و چالش کشیده می شود.
یا به صورتی خود را باز سازی می کند که این تعارض از بین برود یا دانسته های قبلی را مجبور به تغییرات جزئی یا کلی می کند
این شکل کلی اتفاقی است که در ذهن می افتد.
اما تفصیل بحث بعدا باید در بحثهای گسترده تری کالبد شکافی شده و بررسی شود.
✍️ م . ناجی
Forwarded from < زندگیِ ما و ایران > 🇮🇷 (Ali Reza)
♦️■♦️ تاريخِ مُعاصرِ طَبَری
"بازخوانیِ هزارتوی یک پرونده"
علیرضا ظفری/بخش اوّل/ ۲۰ تیر ۱۳۹۹
■ مقدّمه:
مُراد از تاریخِ طبری، سخن از کُتبِ چندین جلدیِ تاریخ به تالیف ِ محمّدبن جُریرِ طبری زیستهِ قرن سوّم قمری نیست.
سخن حتّی فقط از "اکبر طبری" مردِ مطرحِ امروزِ متّهم به اختلاس و فساد اقتصادیِ کلان نیز نمی باشد. امّا پروندهِ نیمه گشودهِ او در دادگاهی غیرعلنی یا نیمه علنیِ! قوّهِ قضائیّهِ جمهوری اسلامی بهانه ای است برای پرداختن به هزارتوی یک پرونده، و در ارتباط با فسادِ سیستماتیک در دستگاهها و نهادهای دیروز و امروزِ جمهوری اسلامی ایران.
پیش درآمدِ ورود به این مبحث با طرحِ پرسشها و موضوعاتی همراه است که با مطرح کردنشان ذهنِ خوانندهِ گرامی را برای توصیف، تبیین و تحلیلِ فساد در یک حاکمیّت برآمده از انقلابی مردمی طیّ چهاردهه آماده خواهد کرد.
۱. فسادِ اقتصادی در همهِ کشورها بدون استثناء وجود دارد. ولی وقتی از کمیّت و کیفیّتِ آن سخن به میان می آید، اولاً نه از نظر تعداد آماریِ تخلّفات، جامعه ای نُرمال داریم و نه از حیثِ کیفیِ آن. نگارنده کاملاً مطمئنّ است که فساد در کشور طیّ چند دهه روز به روز بیشتر و سیستماتیک تر شده است.
اینکه چرا در یک حکومتِ برآمده از انقلابی مردمی ما با این حجم از فسادِ سیستماتیک( یعنی اتّفاقی و موردی نیست) روبرو هستیم، امرِ تازه ای در تاریخِ قدیم و جدیدِ عالَم ِ انسانی نیست، و من سعی خواهم کرد که در تحلیل خود به آن نیز تا حدودی بپردازم.
۲. حاکمیّتِ سیاسیِ ساختاریِ (حقیقی و حقوقی) در ایران امروز، حاکمیّتِ "شگنگ" است. این نامی است که من بر آن نهاده ام. یعنی حاکمیتِ شتر، گاو، پلنگ...
نه کاملاً دموکراتیک هستیم و نه کاملاً دموکراتیک نیستیم! از طرفی با یک نظام کاملاًِ توتالیتر هم روبرو نیستیم؛ نه اینکه برخی آرزویش را نداشته اند، بلکه زمینه آن در ایران و نیز ماهیّتِ این نظام باعث شده است که ما با یک حاکمیّتِ یکدستِ توتالیتاریستی سر و کار نداشته باشیم. گرچه برخی مواقع با نمودهایی شبهِ توتالیتر برخورد می کنیم. حتّی در آینده نیز همچون حال و گذشته ما با پدیدهِ توتالیترِ برخاسته از استبداد و خودکامگی در ایران روبرو نخواهیم شد. البتّه در فرصتِ مقتضی باید گفته شود که چرا جمهوری اسلامی نتوانسته و نخواهد توانست یک رژیم ِ خودکامه از نوعِ توتالیتر شبیه به شوروی سابق، فاشیسم موسولینی، نازیسم هیتلری، یوگسلاویِ مارشال تیتو، آلبانیِ انور خوجه، کامبوجِ پول پوت رهبر جنبش خِمِرهای سرخ ، چینِ کمونیستِ مائو ، رومانیِ چائوشسکو، کوبای کاسترو، کره شمالیِ دیروز و امروز، و مانند آن باشد؟
در واقع توتالیتر بودن خودش عُرضه و قابلیّتی می خواهد که الحمدلله در ایران امکانِ تحقّق عملیاش نبوده و نخواهد بود. یعنی داشتن تواناییِ برنامهریزی، برقراری نظم ِ آهنین و سازماندهیِ پولادین تحتِ فقط یک خوانشِ از ایدئولوژیِ مسلّط بر جامعه، خارج از استعدادِ حاکمانِ جمهوری اسلامی ایران بوده و هست.(گوشِ شیطان کر!)
۳. داستانِ فسادهای پُر سر و صدا در ایرانِ پس از انقلابِ ۵۷ با مسئله مرتضی رفیق دوست(برادرِ محسن رفیق دوست وزیر سپاه و رئیس بنیاد مستضعفان) به عنوانِ متّهم ردیف دوّم و فاضلِ خداداد متّهم ردیف اوّل، به نام ِ "فساد ۱۲۳ میلیارد تومانی" از ابتدای دهه هفتاد آغاز شد. در این واقعه، سرانجام در سال ۱۳۷۴ فاضل خداداد اعدام و مرتضی رفیقدوست که رئیس کمیتهِ انقلاب اسلامیِ سعدآباد تهران بود ابتدا به حبس ابد و سپس به ۱۰ سال حبس محکوم شد! البتّه فسادهای خُرد و غیر سیستماتیک از همان آغازینِ پیروزی انقلاب در جریانِ مصادره های اموالِ منقول و غیر منقولِ فراریان از کشور ( به حقّ یا نا به حقّ) و حمله به موزه ها و کاخ ها و... نیز به سببِ از هم گسستنِ نظم پیشین و بُروزِ بی سر و سامانی روزها، هفته ها و ماههای اوّلِ انقلاب، خودش قصّه ای دیگر است. ولی هرچه بود هنوز در دهه ۶۰ ، فساد مالی و اقتصادی در کشور سیستماتیک نشده بود.
۴. فسادِ کنونی در کشور از دههِ دوّم به بعد بیش از پیش و با سرعتِ بسیار گسترش یافت و به تدریج سیستماتیک تر و سازمان یافته تر شد. در این سِری از نوشتارها که شاید مثلِ تاریخِ طبری بسط یافته و طولانی شود، تحت عنوانِ "تاریخ مُعاصرِ طبری" با توجّه به همهِ محدودیّت ها به کنکاش خواهیم پرداخت. ان شاءالله تعالی
ادامه در بخش های بعدی.....
زندگی ما و ایران 🇮🇷
@AlirezaZafarie □
"بازخوانیِ هزارتوی یک پرونده"
علیرضا ظفری/بخش اوّل/ ۲۰ تیر ۱۳۹۹
■ مقدّمه:
مُراد از تاریخِ طبری، سخن از کُتبِ چندین جلدیِ تاریخ به تالیف ِ محمّدبن جُریرِ طبری زیستهِ قرن سوّم قمری نیست.
سخن حتّی فقط از "اکبر طبری" مردِ مطرحِ امروزِ متّهم به اختلاس و فساد اقتصادیِ کلان نیز نمی باشد. امّا پروندهِ نیمه گشودهِ او در دادگاهی غیرعلنی یا نیمه علنیِ! قوّهِ قضائیّهِ جمهوری اسلامی بهانه ای است برای پرداختن به هزارتوی یک پرونده، و در ارتباط با فسادِ سیستماتیک در دستگاهها و نهادهای دیروز و امروزِ جمهوری اسلامی ایران.
پیش درآمدِ ورود به این مبحث با طرحِ پرسشها و موضوعاتی همراه است که با مطرح کردنشان ذهنِ خوانندهِ گرامی را برای توصیف، تبیین و تحلیلِ فساد در یک حاکمیّت برآمده از انقلابی مردمی طیّ چهاردهه آماده خواهد کرد.
۱. فسادِ اقتصادی در همهِ کشورها بدون استثناء وجود دارد. ولی وقتی از کمیّت و کیفیّتِ آن سخن به میان می آید، اولاً نه از نظر تعداد آماریِ تخلّفات، جامعه ای نُرمال داریم و نه از حیثِ کیفیِ آن. نگارنده کاملاً مطمئنّ است که فساد در کشور طیّ چند دهه روز به روز بیشتر و سیستماتیک تر شده است.
اینکه چرا در یک حکومتِ برآمده از انقلابی مردمی ما با این حجم از فسادِ سیستماتیک( یعنی اتّفاقی و موردی نیست) روبرو هستیم، امرِ تازه ای در تاریخِ قدیم و جدیدِ عالَم ِ انسانی نیست، و من سعی خواهم کرد که در تحلیل خود به آن نیز تا حدودی بپردازم.
۲. حاکمیّتِ سیاسیِ ساختاریِ (حقیقی و حقوقی) در ایران امروز، حاکمیّتِ "شگنگ" است. این نامی است که من بر آن نهاده ام. یعنی حاکمیتِ شتر، گاو، پلنگ...
نه کاملاً دموکراتیک هستیم و نه کاملاً دموکراتیک نیستیم! از طرفی با یک نظام کاملاًِ توتالیتر هم روبرو نیستیم؛ نه اینکه برخی آرزویش را نداشته اند، بلکه زمینه آن در ایران و نیز ماهیّتِ این نظام باعث شده است که ما با یک حاکمیّتِ یکدستِ توتالیتاریستی سر و کار نداشته باشیم. گرچه برخی مواقع با نمودهایی شبهِ توتالیتر برخورد می کنیم. حتّی در آینده نیز همچون حال و گذشته ما با پدیدهِ توتالیترِ برخاسته از استبداد و خودکامگی در ایران روبرو نخواهیم شد. البتّه در فرصتِ مقتضی باید گفته شود که چرا جمهوری اسلامی نتوانسته و نخواهد توانست یک رژیم ِ خودکامه از نوعِ توتالیتر شبیه به شوروی سابق، فاشیسم موسولینی، نازیسم هیتلری، یوگسلاویِ مارشال تیتو، آلبانیِ انور خوجه، کامبوجِ پول پوت رهبر جنبش خِمِرهای سرخ ، چینِ کمونیستِ مائو ، رومانیِ چائوشسکو، کوبای کاسترو، کره شمالیِ دیروز و امروز، و مانند آن باشد؟
در واقع توتالیتر بودن خودش عُرضه و قابلیّتی می خواهد که الحمدلله در ایران امکانِ تحقّق عملیاش نبوده و نخواهد بود. یعنی داشتن تواناییِ برنامهریزی، برقراری نظم ِ آهنین و سازماندهیِ پولادین تحتِ فقط یک خوانشِ از ایدئولوژیِ مسلّط بر جامعه، خارج از استعدادِ حاکمانِ جمهوری اسلامی ایران بوده و هست.(گوشِ شیطان کر!)
۳. داستانِ فسادهای پُر سر و صدا در ایرانِ پس از انقلابِ ۵۷ با مسئله مرتضی رفیق دوست(برادرِ محسن رفیق دوست وزیر سپاه و رئیس بنیاد مستضعفان) به عنوانِ متّهم ردیف دوّم و فاضلِ خداداد متّهم ردیف اوّل، به نام ِ "فساد ۱۲۳ میلیارد تومانی" از ابتدای دهه هفتاد آغاز شد. در این واقعه، سرانجام در سال ۱۳۷۴ فاضل خداداد اعدام و مرتضی رفیقدوست که رئیس کمیتهِ انقلاب اسلامیِ سعدآباد تهران بود ابتدا به حبس ابد و سپس به ۱۰ سال حبس محکوم شد! البتّه فسادهای خُرد و غیر سیستماتیک از همان آغازینِ پیروزی انقلاب در جریانِ مصادره های اموالِ منقول و غیر منقولِ فراریان از کشور ( به حقّ یا نا به حقّ) و حمله به موزه ها و کاخ ها و... نیز به سببِ از هم گسستنِ نظم پیشین و بُروزِ بی سر و سامانی روزها، هفته ها و ماههای اوّلِ انقلاب، خودش قصّه ای دیگر است. ولی هرچه بود هنوز در دهه ۶۰ ، فساد مالی و اقتصادی در کشور سیستماتیک نشده بود.
۴. فسادِ کنونی در کشور از دههِ دوّم به بعد بیش از پیش و با سرعتِ بسیار گسترش یافت و به تدریج سیستماتیک تر و سازمان یافته تر شد. در این سِری از نوشتارها که شاید مثلِ تاریخِ طبری بسط یافته و طولانی شود، تحت عنوانِ "تاریخ مُعاصرِ طبری" با توجّه به همهِ محدودیّت ها به کنکاش خواهیم پرداخت. ان شاءالله تعالی
ادامه در بخش های بعدی.....
زندگی ما و ایران 🇮🇷
@AlirezaZafarie □
سرگشته و سنجشگری-48
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
آیا معرفت امری بسیط و دارای ساختار واحد است؟ یا ممکن است پاره ای از آن نسبت به پاره ای دیگر قویتر یا ضعیفتر باشد؟
📐سنجشگر:
قبلا گفتیم که تعریف رایج معرفت که از یونان باستان تا به امروز موجودیتش را حفظ کرده و همچنان طرفداران بسیاری دارد این است:
باور صادق موجه ( Justified True Belief )
✔️اولا معرفت از جنس باور است.
یعنی هر معرفتی یک باور است.
اما هر باوری ضرورتا معرفت نیست.
در وجود هر انسانی لاجرم باورهایی وجود دارد ، هر انسان به حسب میزان رشد ذهنی خود و اندوخته های که در حافظه ی خود جمع آوری کرده است و به حسب تجربیاتی که در طول زندگی اش کسب کرده است باورهایی دارد.
✔️ به حسب این تعریف ؛ این باورها ممکن است راست باشند یا ناراست
آنهایی که صادق نیستند معرفت به شمار نمی آیند.
✔️حال در بین این باورهای صادق ، برخی موجه هستند و برخی ناموجه
باورهای موجه باورهایی هستند که فرد برای صادق بودن آنها دلایل پشتیبان عقلی دارد.
تنها اینگونه باورها از نظر فلاسفه ای که در حوزۀ شناخت انسان تحقیق می کنند معرفت به شمار می آیند
.آن دسته از باورها که موجه نیستند و دلایل عقلی پشتیبان ندارند ، معرفت نیستند.
وقتی به سیاق پردازش فلاسفه به مبحث معرفت توجه می کنیم به راحتی می توانیم استنباط کنیم که از نظر آنها باور صرفا به باور جازم اطلاق می شود.
✔️یعنی به آن دسته از تصدیقات انسانها که در آنها به طور صد در صد درستی گزاره مورد تصدیق است باور گفته می شود
با این تفسیر از تعریف معرفت، تمام ظنیات و گمانهای انسان خارج از تعریف باور است و نمی توان آنها را باور نامید.
مثلا وقتی یک گزارشگر هواشناسی می گوید( فردا در استانهای شمالی کشور باران خواهد بارید)
و شما به حسب آن گزارش به دوستتان می گویید ( فردا در استان گیلان باران خواهد بارید)
و اگر کسی از شما بپرسد که شما به درستی این گزاره یقین دارید شما خواهید گفت که:
نمی توانم بگویم یقین دارم ولی به احتمال زیاد چنین خواهد بود.
این گزاره جزو باورهای شما به حساب نمی آید و چون باور نیست بالطبع جزو معرفت های شما هم شمرده نمی شود.
نمی شود گفت که شما به این گزاره معرفت دارید.
در حالی که ما معمولا از اصطلاح می دانم می توانیم در مورد این گزاره ها استفاده کنیم.
معمولا ایرادی نمی بینیم که بگوییم: من می دانم که فردا در گیلان باران خواهد بارید.
اما
❇️ اما اگر چنین باشد و فقط باورهای جزمی معرفت محسوب شوند ،چند درصد از دانسته های ما از این مساله در امان خواهد بود و مفتخر به عنوان معرفت!؟
مثالی عرض می کنم.
امروزه وجود الکترون و پروتون و نوترون آنچنان روشن و عادی به نظر می رسد که وجود شهر تهران ، در حالی که هرگز کسی آنها را حتی با چشم مسلح ندیده است.
انسانها به راحتی می توانند ادعا کنند که می دانند چنین ذراتی وجود دارد در حالی که اگر دقیقتر شویم هیچ دلیل یقین آور برای وجود آنها نداریم. به عبارت فنی تر تئوری هایی هستند که تئوری رقیب جدی در مقابلشان نیست و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان تجربی از این تفسیر خشنودند.
یا در مورد اتم:
از زمان یونان باستان وجود اتم پذیرفته شده است در حالی که کوچکترین ذراتی که می توانستند ببینند در حد نشان دادن عدسی های ذره بین بود.
❇️ امروزه نقش دانسته های ظنی ، انهایی که ما در حد حدس و گمان می توانیم از درستی آنها سخن بگوییم ، آنچنان زیاد است که نمی توان آنها را خارج از محدوده معرفت تلقی کرد.
ازینرو ضروری است که معرفت ( یعنی گزاره هایی را که در مورد آنها می توان از عنوان [می دانم] استفاده کرد) را اعم از معرفت یقینی و معرفت ظنی تعریف کنیم.
✅ حال به سوال شما پاسخ می دهم:
اگر معرفت را چنین تعریف کنیم پاسخ سوال شما منفی خواهد بود.
زیرا درجه ی اعتماد ما به درستی یا نادرستی گزاره ها تغییر پذیر خواهد بود.
برای مثال:
وقتی شما برای اولین بار از بقال سرکوچه می شنوید که: فلانی دیشب مرده است
در شما درجه ای از معرفت نسبت به آن گزاره حاصل می شود.
وقتی همکارتان به شما زنگ می زند که دیشب فلانی مرده است
این درجه از احتمال درستی افزایش می یابد
وقتی اخبار ساعت هشت همین سخن را گزارش می دهد احتمال درستی آن تشدید می شود.
و همینطور ادامه می یابد تا جایی که احتمال درستی آن تا سرحد اطمینان می رسد یعنی چیزی بالاتر از 99 درصد
اما همه ی این درجه ها درجاتی از معرفت بودند بالاتر از شک یعنی 50-50 و زیر 100درصد
پس آنچه ما امروزه به عنوان معرفت و دانسته های خود می انگاریم همه در یک حد از معرفت و دانایی نیستند و باید از حیث قوت و ضعف ارزیابی شوند.
✍️ م . ناجی
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
آیا معرفت امری بسیط و دارای ساختار واحد است؟ یا ممکن است پاره ای از آن نسبت به پاره ای دیگر قویتر یا ضعیفتر باشد؟
📐سنجشگر:
قبلا گفتیم که تعریف رایج معرفت که از یونان باستان تا به امروز موجودیتش را حفظ کرده و همچنان طرفداران بسیاری دارد این است:
باور صادق موجه ( Justified True Belief )
✔️اولا معرفت از جنس باور است.
یعنی هر معرفتی یک باور است.
اما هر باوری ضرورتا معرفت نیست.
در وجود هر انسانی لاجرم باورهایی وجود دارد ، هر انسان به حسب میزان رشد ذهنی خود و اندوخته های که در حافظه ی خود جمع آوری کرده است و به حسب تجربیاتی که در طول زندگی اش کسب کرده است باورهایی دارد.
✔️ به حسب این تعریف ؛ این باورها ممکن است راست باشند یا ناراست
آنهایی که صادق نیستند معرفت به شمار نمی آیند.
✔️حال در بین این باورهای صادق ، برخی موجه هستند و برخی ناموجه
باورهای موجه باورهایی هستند که فرد برای صادق بودن آنها دلایل پشتیبان عقلی دارد.
تنها اینگونه باورها از نظر فلاسفه ای که در حوزۀ شناخت انسان تحقیق می کنند معرفت به شمار می آیند
.آن دسته از باورها که موجه نیستند و دلایل عقلی پشتیبان ندارند ، معرفت نیستند.
وقتی به سیاق پردازش فلاسفه به مبحث معرفت توجه می کنیم به راحتی می توانیم استنباط کنیم که از نظر آنها باور صرفا به باور جازم اطلاق می شود.
✔️یعنی به آن دسته از تصدیقات انسانها که در آنها به طور صد در صد درستی گزاره مورد تصدیق است باور گفته می شود
با این تفسیر از تعریف معرفت، تمام ظنیات و گمانهای انسان خارج از تعریف باور است و نمی توان آنها را باور نامید.
مثلا وقتی یک گزارشگر هواشناسی می گوید( فردا در استانهای شمالی کشور باران خواهد بارید)
و شما به حسب آن گزارش به دوستتان می گویید ( فردا در استان گیلان باران خواهد بارید)
و اگر کسی از شما بپرسد که شما به درستی این گزاره یقین دارید شما خواهید گفت که:
نمی توانم بگویم یقین دارم ولی به احتمال زیاد چنین خواهد بود.
این گزاره جزو باورهای شما به حساب نمی آید و چون باور نیست بالطبع جزو معرفت های شما هم شمرده نمی شود.
نمی شود گفت که شما به این گزاره معرفت دارید.
در حالی که ما معمولا از اصطلاح می دانم می توانیم در مورد این گزاره ها استفاده کنیم.
معمولا ایرادی نمی بینیم که بگوییم: من می دانم که فردا در گیلان باران خواهد بارید.
اما
❇️ اما اگر چنین باشد و فقط باورهای جزمی معرفت محسوب شوند ،چند درصد از دانسته های ما از این مساله در امان خواهد بود و مفتخر به عنوان معرفت!؟
مثالی عرض می کنم.
امروزه وجود الکترون و پروتون و نوترون آنچنان روشن و عادی به نظر می رسد که وجود شهر تهران ، در حالی که هرگز کسی آنها را حتی با چشم مسلح ندیده است.
انسانها به راحتی می توانند ادعا کنند که می دانند چنین ذراتی وجود دارد در حالی که اگر دقیقتر شویم هیچ دلیل یقین آور برای وجود آنها نداریم. به عبارت فنی تر تئوری هایی هستند که تئوری رقیب جدی در مقابلشان نیست و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان تجربی از این تفسیر خشنودند.
یا در مورد اتم:
از زمان یونان باستان وجود اتم پذیرفته شده است در حالی که کوچکترین ذراتی که می توانستند ببینند در حد نشان دادن عدسی های ذره بین بود.
❇️ امروزه نقش دانسته های ظنی ، انهایی که ما در حد حدس و گمان می توانیم از درستی آنها سخن بگوییم ، آنچنان زیاد است که نمی توان آنها را خارج از محدوده معرفت تلقی کرد.
ازینرو ضروری است که معرفت ( یعنی گزاره هایی را که در مورد آنها می توان از عنوان [می دانم] استفاده کرد) را اعم از معرفت یقینی و معرفت ظنی تعریف کنیم.
✅ حال به سوال شما پاسخ می دهم:
اگر معرفت را چنین تعریف کنیم پاسخ سوال شما منفی خواهد بود.
زیرا درجه ی اعتماد ما به درستی یا نادرستی گزاره ها تغییر پذیر خواهد بود.
برای مثال:
وقتی شما برای اولین بار از بقال سرکوچه می شنوید که: فلانی دیشب مرده است
در شما درجه ای از معرفت نسبت به آن گزاره حاصل می شود.
وقتی همکارتان به شما زنگ می زند که دیشب فلانی مرده است
این درجه از احتمال درستی افزایش می یابد
وقتی اخبار ساعت هشت همین سخن را گزارش می دهد احتمال درستی آن تشدید می شود.
و همینطور ادامه می یابد تا جایی که احتمال درستی آن تا سرحد اطمینان می رسد یعنی چیزی بالاتر از 99 درصد
اما همه ی این درجه ها درجاتی از معرفت بودند بالاتر از شک یعنی 50-50 و زیر 100درصد
پس آنچه ما امروزه به عنوان معرفت و دانسته های خود می انگاریم همه در یک حد از معرفت و دانایی نیستند و باید از حیث قوت و ضعف ارزیابی شوند.
✍️ م . ناجی
Telegram
خرد سنجشگر
سرگشته و سنجشگری-47
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
اجازه بدهید سوالی بپرسم:
ما در زندگی روزمره وقتی با ادعاهای مختلفی مواجه می شویم، دوستی چیزی به ما می گوید یا در یک رسانه با یک ادعا مواجه می شویم، به نظر می رسد یکی از سه اتفاق می افتد:
1-مطلب خوانده…
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
اجازه بدهید سوالی بپرسم:
ما در زندگی روزمره وقتی با ادعاهای مختلفی مواجه می شویم، دوستی چیزی به ما می گوید یا در یک رسانه با یک ادعا مواجه می شویم، به نظر می رسد یکی از سه اتفاق می افتد:
1-مطلب خوانده…
نگاهی ساختاری به رد یک اعتبارنامه
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ اعتبارنامه یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی رد شده است. نمایندگان موافق رد اعتبارنامه معتقدند نماینده مذکور تخلفات متعدد در ادوار نمایندگی مرتکب شده و بنابراین باید اعتبارنامه او رد شود. طرفداران او معتقدند همه آنچه موافقان رد اعتبارنامه بیان میکنند، سیاسیکاری، اتهامهای بدون سند و مدرک و انتقامگیریهای شخصی است. موضوع برای من اصلاً یک شخص نیست و از این جهت هیچ اهمیتی ندارد، اما ساختاری میتوان به مسأله نگریست.
⭕️☑️ بخش اول: به شرط صحت اتهام تخلف نماینده در ادوار نمایندگی:
🔹 یک. چگونه همه سازوکارهای نظارتی از جمله شورای نگهبان اجازه دادهاند نمایندهای با اتهام تخلف در ادوار مختلف، همیشه صلاحیتاش تأیید شود، از جمله در آخرین باری که منجر به رد اعتبارنامه او شده است؟
🔹 دو. چگونه نمایندهای توانسته از اختیارات و نفوذ نمایندگی برای ارتکاب تخلف استفاده کند؟ آیا با رد اعتبارنامهاش، آن سازوکارهای مولد تخلف هم از کار میافتند یا راه برای دیگر نمایندگان جهت تکرار همان خطاها باز است؟
🔹 سه. آیا نماینده مذکور تنها فردی است که از آن اختیارات و سازوکارهای منجر به فساد استفاده کرده است؟ آیا اگر در بین نمایندگان موجود – که برخی سابقه چند دوره نمایندگی دارند – ارتکاب همان اقدامات خلاف وجود داشته و دارد، رسیدگی میشود؟
🔹 چهار. چرا سازوکار و فرایند بررسی تخلف به گونهای انجام نشد که تخلفات علنی و آشکار شود و امکان مظلومنمایی یا ابهامآلود کردن فضای رسیدگی و اتهامزنیهای بیشتر فراهم نشود؟
🔹 پنج. آیا سازوکار رسیدگی به تخلف – حتی به شرط صحت – عادلانه، شفاف و توأم با مستندات کافی و قانعکننده برای مردم بود؟ اگر فرایند قانعکننده نبوده است، سبب ابهام بیشتر و بیاعتبار شدن فرایند رسیدگی نمیشود؟
🔹 شش. اگر سازوکارهای تأیید صلاحیت به گونهای خطا دارند که نماینده متخلف چند دوره مجلس توانسته چندباره از آنها عبور کند، چگونه میتوان به صحت و سلامت بقیه تأیید صلاحیتها اعتماد کرد؟
🔹 هفت. چه سازوکارهایی وجود دارد که اکنون جامعه – بالاخص شهروندان حوزه انتخابیه آن نماینده – اطمینان پیدا کنند که نمایندهشان قربانی سیاسیکاری یا بیعدالتی نشده است؟
🔹 هشت. اگر کسانی هستند که میدانند دیگر نمایندگانی هم در مجلس مرتکب همان خلافها شدهاند، امکانشان برای پیگیری موضوع، رد اعتبارنامهشان و شفافسازی چیست؟
⭕️☑️ بخش دوم: به شرط نادرستی اتهام تخلف نماینده و ناحق بودن رد اعتبارنامه
🔹 یک. سازوکار مجلس و کلیت عرصه سیاست دارای چه ویژگیهایی است که اتهام زدن و عمل کردن بر مبنای آن بدون اثبات جرم را ممکن میسازد؟
🔹 دو. نماینده و مردمی که به او رأی دادهاند چه اختیاراتی برای اعاده حیثیت و جبران خسارت اجتماعی و سیاسی ناشی از رد اعتبارنامه در اختیار دارند؟
✅ این گونه رخدادها از نظر کسی که دغدغه ساختار منجر به فساد داشته باشد، اهمیت ندارند. مهم نیست شخصی که عملکردش رسیدگی شده داعیه اصلاحطلبی یا اصولگرایی دارد، و تخلفات ذکرشده برای فرد صحت دارند یا ندارند. ساختار رسیدگی که شفاف و دقیق نباشد، و ساختارهای مولد تخلفات ذکرشده اگر اصلاح نشوند، فرقی نمیکند چه کسی بر صندلیهای مجلس نشسته و مورد تأیید چه کسی یا نهادی باشد، امکان فساد هست.
✅ این گونه ماجراها و رسیدگیها وقتی ارزش اصلاحی پیدا میکنند که فراتر از ملاحظات شخصی، تسویه حسابهای جناحی یا دوگانه اصولگرا و اصلاحطلب دیده شوند. هر گونه شائبه سیاسی بودن رسیدگی، نه فقط چیزی بر آبرو و سرمایه اجتماعی قدرت سیاسی نمیافزاید بلکه از آن میکاهد.
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ اعتبارنامه یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی رد شده است. نمایندگان موافق رد اعتبارنامه معتقدند نماینده مذکور تخلفات متعدد در ادوار نمایندگی مرتکب شده و بنابراین باید اعتبارنامه او رد شود. طرفداران او معتقدند همه آنچه موافقان رد اعتبارنامه بیان میکنند، سیاسیکاری، اتهامهای بدون سند و مدرک و انتقامگیریهای شخصی است. موضوع برای من اصلاً یک شخص نیست و از این جهت هیچ اهمیتی ندارد، اما ساختاری میتوان به مسأله نگریست.
⭕️☑️ بخش اول: به شرط صحت اتهام تخلف نماینده در ادوار نمایندگی:
🔹 یک. چگونه همه سازوکارهای نظارتی از جمله شورای نگهبان اجازه دادهاند نمایندهای با اتهام تخلف در ادوار مختلف، همیشه صلاحیتاش تأیید شود، از جمله در آخرین باری که منجر به رد اعتبارنامه او شده است؟
🔹 دو. چگونه نمایندهای توانسته از اختیارات و نفوذ نمایندگی برای ارتکاب تخلف استفاده کند؟ آیا با رد اعتبارنامهاش، آن سازوکارهای مولد تخلف هم از کار میافتند یا راه برای دیگر نمایندگان جهت تکرار همان خطاها باز است؟
🔹 سه. آیا نماینده مذکور تنها فردی است که از آن اختیارات و سازوکارهای منجر به فساد استفاده کرده است؟ آیا اگر در بین نمایندگان موجود – که برخی سابقه چند دوره نمایندگی دارند – ارتکاب همان اقدامات خلاف وجود داشته و دارد، رسیدگی میشود؟
🔹 چهار. چرا سازوکار و فرایند بررسی تخلف به گونهای انجام نشد که تخلفات علنی و آشکار شود و امکان مظلومنمایی یا ابهامآلود کردن فضای رسیدگی و اتهامزنیهای بیشتر فراهم نشود؟
🔹 پنج. آیا سازوکار رسیدگی به تخلف – حتی به شرط صحت – عادلانه، شفاف و توأم با مستندات کافی و قانعکننده برای مردم بود؟ اگر فرایند قانعکننده نبوده است، سبب ابهام بیشتر و بیاعتبار شدن فرایند رسیدگی نمیشود؟
🔹 شش. اگر سازوکارهای تأیید صلاحیت به گونهای خطا دارند که نماینده متخلف چند دوره مجلس توانسته چندباره از آنها عبور کند، چگونه میتوان به صحت و سلامت بقیه تأیید صلاحیتها اعتماد کرد؟
🔹 هفت. چه سازوکارهایی وجود دارد که اکنون جامعه – بالاخص شهروندان حوزه انتخابیه آن نماینده – اطمینان پیدا کنند که نمایندهشان قربانی سیاسیکاری یا بیعدالتی نشده است؟
🔹 هشت. اگر کسانی هستند که میدانند دیگر نمایندگانی هم در مجلس مرتکب همان خلافها شدهاند، امکانشان برای پیگیری موضوع، رد اعتبارنامهشان و شفافسازی چیست؟
⭕️☑️ بخش دوم: به شرط نادرستی اتهام تخلف نماینده و ناحق بودن رد اعتبارنامه
🔹 یک. سازوکار مجلس و کلیت عرصه سیاست دارای چه ویژگیهایی است که اتهام زدن و عمل کردن بر مبنای آن بدون اثبات جرم را ممکن میسازد؟
🔹 دو. نماینده و مردمی که به او رأی دادهاند چه اختیاراتی برای اعاده حیثیت و جبران خسارت اجتماعی و سیاسی ناشی از رد اعتبارنامه در اختیار دارند؟
✅ این گونه رخدادها از نظر کسی که دغدغه ساختار منجر به فساد داشته باشد، اهمیت ندارند. مهم نیست شخصی که عملکردش رسیدگی شده داعیه اصلاحطلبی یا اصولگرایی دارد، و تخلفات ذکرشده برای فرد صحت دارند یا ندارند. ساختار رسیدگی که شفاف و دقیق نباشد، و ساختارهای مولد تخلفات ذکرشده اگر اصلاح نشوند، فرقی نمیکند چه کسی بر صندلیهای مجلس نشسته و مورد تأیید چه کسی یا نهادی باشد، امکان فساد هست.
✅ این گونه ماجراها و رسیدگیها وقتی ارزش اصلاحی پیدا میکنند که فراتر از ملاحظات شخصی، تسویه حسابهای جناحی یا دوگانه اصولگرا و اصلاحطلب دیده شوند. هر گونه شائبه سیاسی بودن رسیدگی، نه فقط چیزی بر آبرو و سرمایه اجتماعی قدرت سیاسی نمیافزاید بلکه از آن میکاهد.
شطحی از سطح
❤️🧡💛💚💛🧡❤️
خطابم به یک دوست قدیم است، همان که از قدیم و ندیم گفته اند : از هرچیز تازه اش مهتر، از دوست کهنه اش بهتر
دوستی که از دوران دیرین دوستی نگهداشته باشد ، امانت دار خوبی است.
پس همان به از دریچه ی امانت وارد شوم.
یارا
نیک می دان که ما خود امانتی ازلی هستیم در دستانی ضعیف،
باری سنگین بر بازوانی نحیف
وقتی قرآن می فرمود که ما این امانت را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم و کسی آن را برنداشت، اما این انسان نابخرد تباه اندیشِ بر خویش، آن را قاپید ؛ هرکس چیزی از این امانت فهمید اما به نظر می رسد مراد همان جان جاودان اندیش او بود.
این جان که چون جوانه ای بر او فرود آمد باید با دقت و مهارت پرورش یابد تا روزی که بر صاحب امانت مسترد شود.
چه دانیم که این امانت چه موهبتهایی بر یک امانتدار خوب دارد یا می تواند ببارد
اما همان نیک می دانیم که آنکه امانتی چنین داد چه ها که دارد و چه ها که می تواند بر یک زمین مستعد بکارد
و این همان ایمان گم شده است در انبوه تعصبها و جهلها رنگ و لعاب خورده است و زنگ سنت های دیرین برگرفته و رنگ ندانسته ها بر قامتش پاشیده.
بهوش باش که هرگز فریب دغدغه های کافری رنگ رویت نگیرد و گمان نکنی که آنکه امانت سپرده ، به سادگی پس می گیرد.
اگر توهم پس گرفتنی ذهنت را مشوش کند، یقین بدان که آینه ات را کدورتی است.
آنچه اتفاق می افتد پس دادن است و آنچه چشمان اعوج می بیند پس گرفتن
اگر از خودت اطمینان داری ، اطمینانت به او بیشتر باید
او مطلق فیض است و نشانه اش باران
زیر باران باید رفت
چشمها را باید شست!
✍️ م . ناجی
❤️🧡💛💚💛🧡❤️
خطابم به یک دوست قدیم است، همان که از قدیم و ندیم گفته اند : از هرچیز تازه اش مهتر، از دوست کهنه اش بهتر
دوستی که از دوران دیرین دوستی نگهداشته باشد ، امانت دار خوبی است.
پس همان به از دریچه ی امانت وارد شوم.
یارا
نیک می دان که ما خود امانتی ازلی هستیم در دستانی ضعیف،
باری سنگین بر بازوانی نحیف
وقتی قرآن می فرمود که ما این امانت را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم و کسی آن را برنداشت، اما این انسان نابخرد تباه اندیشِ بر خویش، آن را قاپید ؛ هرکس چیزی از این امانت فهمید اما به نظر می رسد مراد همان جان جاودان اندیش او بود.
این جان که چون جوانه ای بر او فرود آمد باید با دقت و مهارت پرورش یابد تا روزی که بر صاحب امانت مسترد شود.
چه دانیم که این امانت چه موهبتهایی بر یک امانتدار خوب دارد یا می تواند ببارد
اما همان نیک می دانیم که آنکه امانتی چنین داد چه ها که دارد و چه ها که می تواند بر یک زمین مستعد بکارد
و این همان ایمان گم شده است در انبوه تعصبها و جهلها رنگ و لعاب خورده است و زنگ سنت های دیرین برگرفته و رنگ ندانسته ها بر قامتش پاشیده.
بهوش باش که هرگز فریب دغدغه های کافری رنگ رویت نگیرد و گمان نکنی که آنکه امانت سپرده ، به سادگی پس می گیرد.
اگر توهم پس گرفتنی ذهنت را مشوش کند، یقین بدان که آینه ات را کدورتی است.
آنچه اتفاق می افتد پس دادن است و آنچه چشمان اعوج می بیند پس گرفتن
اگر از خودت اطمینان داری ، اطمینانت به او بیشتر باید
او مطلق فیض است و نشانه اش باران
زیر باران باید رفت
چشمها را باید شست!
✍️ م . ناجی
از اینکه خبر تا چه حد موثق است خبر ندارم ولی اگر حکایت هم باشد بسی عبرت انگیز است
🔥🌱🔥🌱🔥
در سال ۱۹۳۷ در انگلستان یک مسابقه فوتبال بین تیم های چلسی و چارلتون بعلت آلودگی بی حد هوا در دقیقه ۶۰ متوقف شد. اما "سام بارترام" دروازه بان چارلتون ۱۵ دقیقه پس از توقف بازی همچنان درون دروازه بود!
بعلت سر و صدای زیاد پشت دروازه اش سوت داور را نشنیده بود. او با دست هایی گشاده با حواس جمع در دروازه می ماند و با دقت به جلو نگاه می کند تا به گمان خودش در برابر شوت های حریف غافلگیر نشود.
وقتی پانزده دقیقه بعد پلیس ورزشگاه به او نزدیک شد و خبر لغو مسابقه را به او داد سام بارترام با اندوهی عمیق گفت: چه غم انگیز است که دوستانم مرا فراموش کردند در حالی که من داشتم از دروازه آنها حراست می کردم. در طول این مدت فکر می کردم تیم ما در حال حمله است و به تیم رقیب مجال نزدیک شدن به دروازه ی ما را نداده است...
در میدان زندگی چه بسیار بازیکنانی هستند که از دروازه آنها با غیرت و همت حراست کردیم اما با مه آلود شدن شرایط در همان لحظه اول میدان را خالی کرده و ما را تنها گذاشته اند.
"حواسمان به دروازه بانانی که در زندگی ما نقش دارند باشد."
🔥🌱🔥🌱🔥
در سال ۱۹۳۷ در انگلستان یک مسابقه فوتبال بین تیم های چلسی و چارلتون بعلت آلودگی بی حد هوا در دقیقه ۶۰ متوقف شد. اما "سام بارترام" دروازه بان چارلتون ۱۵ دقیقه پس از توقف بازی همچنان درون دروازه بود!
بعلت سر و صدای زیاد پشت دروازه اش سوت داور را نشنیده بود. او با دست هایی گشاده با حواس جمع در دروازه می ماند و با دقت به جلو نگاه می کند تا به گمان خودش در برابر شوت های حریف غافلگیر نشود.
وقتی پانزده دقیقه بعد پلیس ورزشگاه به او نزدیک شد و خبر لغو مسابقه را به او داد سام بارترام با اندوهی عمیق گفت: چه غم انگیز است که دوستانم مرا فراموش کردند در حالی که من داشتم از دروازه آنها حراست می کردم. در طول این مدت فکر می کردم تیم ما در حال حمله است و به تیم رقیب مجال نزدیک شدن به دروازه ی ما را نداده است...
در میدان زندگی چه بسیار بازیکنانی هستند که از دروازه آنها با غیرت و همت حراست کردیم اما با مه آلود شدن شرایط در همان لحظه اول میدان را خالی کرده و ما را تنها گذاشته اند.
"حواسمان به دروازه بانانی که در زندگی ما نقش دارند باشد."
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️حقیقت دین چیست؟❇️
چه چیزی بد فهمیده شده که به نام دین این همه ظلم و غارت و بی حرمتی و تهمت و افترا اتفاق می افتد؟
چه نقصی وجود دارد که انسانها بیشتر از اینکه جذب دین شوند، از آن دور می شوند؟
با تشکر از دوست بزرگوارم جناب مهدی آقازاده
🌺🙏🌺
چه چیزی بد فهمیده شده که به نام دین این همه ظلم و غارت و بی حرمتی و تهمت و افترا اتفاق می افتد؟
چه نقصی وجود دارد که انسانها بیشتر از اینکه جذب دین شوند، از آن دور می شوند؟
با تشکر از دوست بزرگوارم جناب مهدی آقازاده
🌺🙏🌺
🟣چه کسی باید چشمهایش را ببندد؟🟣
با تشکر از جناب دکتر سیدی
🔴⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️🔴
مهدی محبی کرمانی داستانی دارد به نام کُتِ زوک.
کُت به کرمانی یعنی سوراخ و زوک همان لوله های سفالی است.
داستان از این قرار است که در نوبت خانم ها کُتِ زوکِ خزینه می گیرد و آب زیادی گرم می شود.
صاحب جان یکی از زنان حمام نزد کَل اسدا... می رود که مسوول حمام است و از او می خواهد به حمام بیاید و کُت را باز کند.
( کَل اسدا... کَل اسدا... دستم به دومنت. کُتِ زوکِ خزونه گرفته. آبا داغ شدن، آتش، زِنِکا می خوان جونشونه ور آب بِکِشَن، بشورن بیان به در، نمی تونن ... الانم اذانِ میگن، مَردِکا می ریزن تو حموم، رسوایی می شه، وَخی یه فکری بکن. تو رو دونی خدا، وخی. )
خلاصه اینکه کل اسدا... اولش بهانه می آورد که نه و نمی شود و زنها لخت هستند و از این حرف ها. اما گویا این پیش آمد بی سابقه نبوده و کل اسدا... هم راه رفتن به حمام زنانه را خوب بلد است.
این است که با صاب جان همرا می شود. پاچه های شلوارش را بالا می کشد و در ورودی حمام داد می زند:
« اوی، زِنکا، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو »
و صاب جان هم پشت بند او داد می زند: « اوی، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو، چشماتون ببندین»
و این گونه است که کَل اسدا... وارد حمام می شود. از میان زنان لخت که دست بر چشم دارند می گذرد و کُتِ زوک را باز می کند!
آب ولرم می شود و کل اسدا... می رود.
مادر اوس شکرا... که در حمام بوده به سمت خزینه می رود دستی توی آب می زند و با رضایت می گوید:
« بارکالله کل اسدا... بارکالله. خدا خیرش بده »
و سپس با لحنی فیلسوفانه ادامه می دهد:
« ولی کَل اسدا... می باس چشماشِ ببنده نه ما ! »
و صاب جان با لحنی حق به جانب پاسخ می دهد که :
«خب اُوَخ کُتِ چطو وا بُکنه؟ »
چقدر شبیه حال و احوال روزگار ماست!🙄!
با تشکر از جناب دکتر سیدی
🔴⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️🔴
مهدی محبی کرمانی داستانی دارد به نام کُتِ زوک.
کُت به کرمانی یعنی سوراخ و زوک همان لوله های سفالی است.
داستان از این قرار است که در نوبت خانم ها کُتِ زوکِ خزینه می گیرد و آب زیادی گرم می شود.
صاحب جان یکی از زنان حمام نزد کَل اسدا... می رود که مسوول حمام است و از او می خواهد به حمام بیاید و کُت را باز کند.
( کَل اسدا... کَل اسدا... دستم به دومنت. کُتِ زوکِ خزونه گرفته. آبا داغ شدن، آتش، زِنِکا می خوان جونشونه ور آب بِکِشَن، بشورن بیان به در، نمی تونن ... الانم اذانِ میگن، مَردِکا می ریزن تو حموم، رسوایی می شه، وَخی یه فکری بکن. تو رو دونی خدا، وخی. )
خلاصه اینکه کل اسدا... اولش بهانه می آورد که نه و نمی شود و زنها لخت هستند و از این حرف ها. اما گویا این پیش آمد بی سابقه نبوده و کل اسدا... هم راه رفتن به حمام زنانه را خوب بلد است.
این است که با صاب جان همرا می شود. پاچه های شلوارش را بالا می کشد و در ورودی حمام داد می زند:
« اوی، زِنکا، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو »
و صاب جان هم پشت بند او داد می زند: « اوی، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو، چشماتون ببندین»
و این گونه است که کَل اسدا... وارد حمام می شود. از میان زنان لخت که دست بر چشم دارند می گذرد و کُتِ زوک را باز می کند!
آب ولرم می شود و کل اسدا... می رود.
مادر اوس شکرا... که در حمام بوده به سمت خزینه می رود دستی توی آب می زند و با رضایت می گوید:
« بارکالله کل اسدا... بارکالله. خدا خیرش بده »
و سپس با لحنی فیلسوفانه ادامه می دهد:
« ولی کَل اسدا... می باس چشماشِ ببنده نه ما ! »
و صاب جان با لحنی حق به جانب پاسخ می دهد که :
«خب اُوَخ کُتِ چطو وا بُکنه؟ »
چقدر شبیه حال و احوال روزگار ماست!🙄!
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این آزمایش نشان میدهد که انتقال پیام در طول زمان تا چه اندازه توام با تغییر ماهیت است.
گاهی باید به گفته ها و شنیده ها شک کرد!!
تا آخر ببنید. این فقط یه آزمایش ساده است که این تغییرات را بخوبی نشان میدهد
گاهی باید به گفته ها و شنیده ها شک کرد!!
تا آخر ببنید. این فقط یه آزمایش ساده است که این تغییرات را بخوبی نشان میدهد
با شهروندان و هموطنان خویش چه معامله ای می توانیم بکنیم؟
❤️🧡💛💚💛🧡❤️
📝📝سوئیس خاورمیانه...
⚛️ @jomhuriyat
♈️ چه شد که کشوری کوچک در حد عمان شده «سوئیس خاورمیانه» و ایران و آمریکا برای صلح و مسائل پیچیده سیاسی و هسته ای، به میانجی گری «سلطان قابوس» پادشاه آن و «کدخدای خاورمیانه» پناه می برند؟
♈️يوسف بن علوی يكی از سه رهبر چريکهای جبهۀ ظفار در عمان بود كه وقتی شاه قابوس به ظفار لشكر كشيد وباحمایت ارتش شاهنشاهی ایران جنبش ظفار را محاصره كرد، ورهبران آن دستگير شدند. رهبران ظفار، حكم اعدام گرفتند و هر سه نفر حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.
♈️شاه قابوس که تازه شاه شده بود خواست تا هر سه جوان چریک را ببیند، از آنها سوْال کرد: مگر شما عمانی نیستید، پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
گفتند؛ ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی تبدیل شویم.
♈️قابوس سه راه را پیش پایشان گذاشت :
1️⃣ خروج از عمان و انصراف از شهروندی این کشور ولی تا آخر عمر تمام مخارج زندگی در هر جای جهان مهمان پادشاه
2️⃣ تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
3️⃣ دست از این چریک بازی بردارید و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را بگیرید دستتان و آن را همان طور که گفتید بسازید.
♈️هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند.
اولی همین یوسف بن علوی بود، یک دانشجوی علوم سیاسی که در لندن تحصیل کرده و به عمان بازگشته بود، او حالا سالهاست وزیر امورخارجه عمان و چهرهای قابل احترام در جهان است که بارها بین دستگاه حاکمه آمریکا و جمهوری اسلامی میانجیگری کرده.
♈️ دومی (عبدالله بن صلاصه) تحصیلکرده اقتصاد در لندن بود که در ٣٠سال گذشته برنامهریزی اقتصادی و سیستم بانکی عمان را مدیریت میکند و طبق برنامۀ دولت عمان ، اقتصاد اين کشور را تا سال 2020 به اقتصادی کاملا غیر نفتی بدل میکند که درآمد صنایع دیگر جایگزین نفت خواهد داد
♈️ سومی هم (علی بن المسعود) وزیر پیشین آموزش و پرورش عمان بود که سیستم آموزش را نوسازی کرد به گونهای که هزینۀ تحصیل از دوران ابتدایی تا دانشگاه کاملا رایگان است. همچنین آموزش زبان انگلیسی از همان مقطع ابتدایی در مدارس عمان آغاز میشود و نسل جدید این کشور زبان انگلیسی را همانقدر روان صحبت میکند که زبان مادریاشان را.
♈️سلطان قابوس با مدارا و دوراندیشی تهدید را به فرصت تبدیل کرد تا این سه چریک چپگرا عمان را به کشوری مدرن تبدیل کنند که آن را سوئیس خاورمیانه میدانند..
🔰پی نوشت:👇👇👇
♈️قابل توجه آنهایی که همه چیز را باعیار سرسپردگی ،،،،
(هرکه بامانیست علیه ماست) جوانان نخبه کشور رابا القاب،غرب زده،وغیره ،،از کشورشون فراری میدن تااقتصاد اروپا و آمریکا راشکوفا کنند
❤️🧡💛💚💛🧡❤️
📝📝سوئیس خاورمیانه...
⚛️ @jomhuriyat
♈️ چه شد که کشوری کوچک در حد عمان شده «سوئیس خاورمیانه» و ایران و آمریکا برای صلح و مسائل پیچیده سیاسی و هسته ای، به میانجی گری «سلطان قابوس» پادشاه آن و «کدخدای خاورمیانه» پناه می برند؟
♈️يوسف بن علوی يكی از سه رهبر چريکهای جبهۀ ظفار در عمان بود كه وقتی شاه قابوس به ظفار لشكر كشيد وباحمایت ارتش شاهنشاهی ایران جنبش ظفار را محاصره كرد، ورهبران آن دستگير شدند. رهبران ظفار، حكم اعدام گرفتند و هر سه نفر حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.
♈️شاه قابوس که تازه شاه شده بود خواست تا هر سه جوان چریک را ببیند، از آنها سوْال کرد: مگر شما عمانی نیستید، پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
گفتند؛ ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی تبدیل شویم.
♈️قابوس سه راه را پیش پایشان گذاشت :
1️⃣ خروج از عمان و انصراف از شهروندی این کشور ولی تا آخر عمر تمام مخارج زندگی در هر جای جهان مهمان پادشاه
2️⃣ تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
3️⃣ دست از این چریک بازی بردارید و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را بگیرید دستتان و آن را همان طور که گفتید بسازید.
♈️هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند.
اولی همین یوسف بن علوی بود، یک دانشجوی علوم سیاسی که در لندن تحصیل کرده و به عمان بازگشته بود، او حالا سالهاست وزیر امورخارجه عمان و چهرهای قابل احترام در جهان است که بارها بین دستگاه حاکمه آمریکا و جمهوری اسلامی میانجیگری کرده.
♈️ دومی (عبدالله بن صلاصه) تحصیلکرده اقتصاد در لندن بود که در ٣٠سال گذشته برنامهریزی اقتصادی و سیستم بانکی عمان را مدیریت میکند و طبق برنامۀ دولت عمان ، اقتصاد اين کشور را تا سال 2020 به اقتصادی کاملا غیر نفتی بدل میکند که درآمد صنایع دیگر جایگزین نفت خواهد داد
♈️ سومی هم (علی بن المسعود) وزیر پیشین آموزش و پرورش عمان بود که سیستم آموزش را نوسازی کرد به گونهای که هزینۀ تحصیل از دوران ابتدایی تا دانشگاه کاملا رایگان است. همچنین آموزش زبان انگلیسی از همان مقطع ابتدایی در مدارس عمان آغاز میشود و نسل جدید این کشور زبان انگلیسی را همانقدر روان صحبت میکند که زبان مادریاشان را.
♈️سلطان قابوس با مدارا و دوراندیشی تهدید را به فرصت تبدیل کرد تا این سه چریک چپگرا عمان را به کشوری مدرن تبدیل کنند که آن را سوئیس خاورمیانه میدانند..
🔰پی نوشت:👇👇👇
♈️قابل توجه آنهایی که همه چیز را باعیار سرسپردگی ،،،،
(هرکه بامانیست علیه ماست) جوانان نخبه کشور رابا القاب،غرب زده،وغیره ،،از کشورشون فراری میدن تااقتصاد اروپا و آمریکا راشکوفا کنند
#متدلوژی_دیالوگ-32
#ارتباط_کلامی_در_فضای_مجازی
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️ گفته شد که دیالوگ نوعی ارتباط کلامی بین انسانهاست برای درک فضای فکری همدیگر و تلاش برای نزدیکتر کردن افق فکری و رسیدن به نظرات مشترک تا حدممکن
❇️ در این راه یافتن یا داشتن زبان مشترک ضروری است به طوری که دو طرف بتوانند از فهمیده شدن پیام خود توسط طرف مقابل یا از فهمیدن دقیق پیام طرف مقابل اطمینان حاصل کنند.
❇️چون بحث ما در حال حاضر حول و حوش گفت و شنودهایی است که در شبکه های اجتماعی موجود در فضای مجازی متمرکز است ازینرو تلاش می شود در طول بحث به خصوصیات منحصر به فرد این فضا و اقتضائات آن هم اشاره شود.
به این دلیل که بحثها را بنده در کانال تلگرامی منتشر می کنم ، بیشتر ویژگیهایی که به عنوان زمینه های گفت و گو در نظر می گیرم همان چیزی است که در گروه های این پلتفرم جاری است.
✅ اکثر ارتباط کلامی در این شبکه اجتماعی به صورت نوشتاری است.
به لحاظ محدودیتهای ارتباطی اکثر شرکت کنندگان از پیامهای مکتوب استفاده می کنند.
✅ در این ارتباطات افراد از دیدن مشخصات فیزیکی و نیز حالات روانی و حسهای مخاطب خود محرومند.
اگر به مکالمات حضوری خود در طول روز با دیگران توجه کنیم ، بخشی از ابزارهای انتقال پیام را حالات چهره و دست و چشم و ابرو و لبها و دهان و به طور کلی زبان بدن تشکیل می دهد و نیز بخش دیگر این ابزار بی تردید لحن کلام ما ، تن صدا ، بلندی یا آهستگی ، خشونت و لطافت ، دوستانه یا خصومت آمیز بودن آن و.. می باشد.
✅ اینها بخشی از ابزارهایی است که ما در ارتباطات خود در تلگرام( مثلا) از آن محرومیم. همین نقص ابزار زبانی خود عامل بسیار مهمی است که در وظیفه ی ارسال پیام مشکل و سختی ایجاد می کند و زمینه ی بدفهمی و سوء تفاهم را آماده و مستعد می کند.
یعنی خود این نقص در ابزار به سادگی شرایط را مساعد میکند که ما بی جهت مخاطب خود را بد داوری کنیم و حسهای نادرستی را به وی نسبت دهیم. برای مثال چنین برداشت کنیم که مخاطب در مقام تخریب یا تمسخر اوست یا می خواهد او را در جمع تحقیر کند.
همین برداشت نادرست از حسهای مخاطب کل فضای مکالمه را تحت تأثیر قرار می دهد و تمام گفته های وی تفسیر نادرستی می گیرد و همین به تنهایی کافی است که دیالوگ را از همان آغاز عقیم سازد.
✅ البته برای جبران این نقیصه این پلتفرم شکلکهایی طراحی کرده که نویسنده بتواند با افزودن آنها به نوشته تا حدودی حسهایی را در حین نوشتن دارد به مخاطب انتقال دهد ، اما تجربه نشان داده است که گاهی همین شکلکها مشکل را مضاعف می کند و بر پیچیدگی شرایط می افزاید.
برای خود من بارها اتفاق افتاده است که از این شکلک 😂 برداشت تمسخر کرده ام اما بعدا با صحبت حضوری و توضیحات مخاطب دریافته ام که وی اصلا چنین منظوری نداشته است.
✅ همین نقص در ابزار ارتباطی یک اصل را به شدت ضروری می نماید:
اینکه همیشه و در هر مرحله ای قبل از تصمیم قاطع در مورد فهم خود از پیام گوینده ، از درستی دریافت خود جویا شویم و دریافت خود را به وی عرضه کرده و از ایشان در مورد درستی فهم خود سوال کنیم.
✔️ برای مثال وقتی حس کردیم که مخاطب در مقام تمسخر ماست ، چه اشکالی دارد که ابتدا این حس را با وی مطرح کنیم:
دوست گرامی ام من حس می کنم که شما قصد مسخره کردن این گفته ی مرا داشتید. حس من درست است؟
یا اینکه:
من حس می کنم که شما از این نقد یا مخالفت من ناراحت شده اید . ضمن تأکید بر این نکته که هرگز قصد ناراحت کردن شما را نداشتم ، آیا این حس من بجاست و شما ناراحت شده اید؟
🌺 اولا این سوال کمک خواهد کرد که ما به دام تفسیرهای نادرست از کلام گوینده نیفتیم .
🌺🌺 ثانیا یک کمک روانی مؤثر به مخاطب خودمان خواهیم کرد که اگر ناخواسته حسی منفی در وجودش برانگیخته شده باشد ، به آن توجه حاصل کند و در کنترل آن بکوشد و احیانا اگر برداشتی نادرست از کلام ما کرده باشد آن را اصلاح کند.
پس همواره در گفت و گوهایی که در این پلتفرم انجام می دهیم همواره به نقص ابزارهای ارتباط توجه کافی داشته باشیم.
✍️ م. ناجی
#ارتباط_کلامی_در_فضای_مجازی
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️ گفته شد که دیالوگ نوعی ارتباط کلامی بین انسانهاست برای درک فضای فکری همدیگر و تلاش برای نزدیکتر کردن افق فکری و رسیدن به نظرات مشترک تا حدممکن
❇️ در این راه یافتن یا داشتن زبان مشترک ضروری است به طوری که دو طرف بتوانند از فهمیده شدن پیام خود توسط طرف مقابل یا از فهمیدن دقیق پیام طرف مقابل اطمینان حاصل کنند.
❇️چون بحث ما در حال حاضر حول و حوش گفت و شنودهایی است که در شبکه های اجتماعی موجود در فضای مجازی متمرکز است ازینرو تلاش می شود در طول بحث به خصوصیات منحصر به فرد این فضا و اقتضائات آن هم اشاره شود.
به این دلیل که بحثها را بنده در کانال تلگرامی منتشر می کنم ، بیشتر ویژگیهایی که به عنوان زمینه های گفت و گو در نظر می گیرم همان چیزی است که در گروه های این پلتفرم جاری است.
✅ اکثر ارتباط کلامی در این شبکه اجتماعی به صورت نوشتاری است.
به لحاظ محدودیتهای ارتباطی اکثر شرکت کنندگان از پیامهای مکتوب استفاده می کنند.
✅ در این ارتباطات افراد از دیدن مشخصات فیزیکی و نیز حالات روانی و حسهای مخاطب خود محرومند.
اگر به مکالمات حضوری خود در طول روز با دیگران توجه کنیم ، بخشی از ابزارهای انتقال پیام را حالات چهره و دست و چشم و ابرو و لبها و دهان و به طور کلی زبان بدن تشکیل می دهد و نیز بخش دیگر این ابزار بی تردید لحن کلام ما ، تن صدا ، بلندی یا آهستگی ، خشونت و لطافت ، دوستانه یا خصومت آمیز بودن آن و.. می باشد.
✅ اینها بخشی از ابزارهایی است که ما در ارتباطات خود در تلگرام( مثلا) از آن محرومیم. همین نقص ابزار زبانی خود عامل بسیار مهمی است که در وظیفه ی ارسال پیام مشکل و سختی ایجاد می کند و زمینه ی بدفهمی و سوء تفاهم را آماده و مستعد می کند.
یعنی خود این نقص در ابزار به سادگی شرایط را مساعد میکند که ما بی جهت مخاطب خود را بد داوری کنیم و حسهای نادرستی را به وی نسبت دهیم. برای مثال چنین برداشت کنیم که مخاطب در مقام تخریب یا تمسخر اوست یا می خواهد او را در جمع تحقیر کند.
همین برداشت نادرست از حسهای مخاطب کل فضای مکالمه را تحت تأثیر قرار می دهد و تمام گفته های وی تفسیر نادرستی می گیرد و همین به تنهایی کافی است که دیالوگ را از همان آغاز عقیم سازد.
✅ البته برای جبران این نقیصه این پلتفرم شکلکهایی طراحی کرده که نویسنده بتواند با افزودن آنها به نوشته تا حدودی حسهایی را در حین نوشتن دارد به مخاطب انتقال دهد ، اما تجربه نشان داده است که گاهی همین شکلکها مشکل را مضاعف می کند و بر پیچیدگی شرایط می افزاید.
برای خود من بارها اتفاق افتاده است که از این شکلک 😂 برداشت تمسخر کرده ام اما بعدا با صحبت حضوری و توضیحات مخاطب دریافته ام که وی اصلا چنین منظوری نداشته است.
✅ همین نقص در ابزار ارتباطی یک اصل را به شدت ضروری می نماید:
اینکه همیشه و در هر مرحله ای قبل از تصمیم قاطع در مورد فهم خود از پیام گوینده ، از درستی دریافت خود جویا شویم و دریافت خود را به وی عرضه کرده و از ایشان در مورد درستی فهم خود سوال کنیم.
✔️ برای مثال وقتی حس کردیم که مخاطب در مقام تمسخر ماست ، چه اشکالی دارد که ابتدا این حس را با وی مطرح کنیم:
دوست گرامی ام من حس می کنم که شما قصد مسخره کردن این گفته ی مرا داشتید. حس من درست است؟
یا اینکه:
من حس می کنم که شما از این نقد یا مخالفت من ناراحت شده اید . ضمن تأکید بر این نکته که هرگز قصد ناراحت کردن شما را نداشتم ، آیا این حس من بجاست و شما ناراحت شده اید؟
🌺 اولا این سوال کمک خواهد کرد که ما به دام تفسیرهای نادرست از کلام گوینده نیفتیم .
🌺🌺 ثانیا یک کمک روانی مؤثر به مخاطب خودمان خواهیم کرد که اگر ناخواسته حسی منفی در وجودش برانگیخته شده باشد ، به آن توجه حاصل کند و در کنترل آن بکوشد و احیانا اگر برداشتی نادرست از کلام ما کرده باشد آن را اصلاح کند.
پس همواره در گفت و گوهایی که در این پلتفرم انجام می دهیم همواره به نقص ابزارهای ارتباط توجه کافی داشته باشیم.
✍️ م. ناجی
Telegram
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ-31
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
نوبت گذشته وقتی خصوصیات دیالوگ را بر می شمردیم از ویژگی پینگ پونگی این ارتباط هم سخن گفتیم.
در این شماره کمی در مورد این خصوصیت بحث می کنیم.
❇️ مراد از ویژگی پینگ پونگی یا به تعبیر دیگر دیالکتیکی دیالوگ این است که ما در طول…
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
نوبت گذشته وقتی خصوصیات دیالوگ را بر می شمردیم از ویژگی پینگ پونگی این ارتباط هم سخن گفتیم.
در این شماره کمی در مورد این خصوصیت بحث می کنیم.
❇️ مراد از ویژگی پینگ پونگی یا به تعبیر دیگر دیالکتیکی دیالوگ این است که ما در طول…