سرگشته و سنجشگری-48
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
آیا معرفت امری بسیط و دارای ساختار واحد است؟ یا ممکن است پاره ای از آن نسبت به پاره ای دیگر قویتر یا ضعیفتر باشد؟
📐سنجشگر:
قبلا گفتیم که تعریف رایج معرفت که از یونان باستان تا به امروز موجودیتش را حفظ کرده و همچنان طرفداران بسیاری دارد این است:
باور صادق موجه ( Justified True Belief )
✔️اولا معرفت از جنس باور است.
یعنی هر معرفتی یک باور است.
اما هر باوری ضرورتا معرفت نیست.
در وجود هر انسانی لاجرم باورهایی وجود دارد ، هر انسان به حسب میزان رشد ذهنی خود و اندوخته های که در حافظه ی خود جمع آوری کرده است و به حسب تجربیاتی که در طول زندگی اش کسب کرده است باورهایی دارد.
✔️ به حسب این تعریف ؛ این باورها ممکن است راست باشند یا ناراست
آنهایی که صادق نیستند معرفت به شمار نمی آیند.
✔️حال در بین این باورهای صادق ، برخی موجه هستند و برخی ناموجه
باورهای موجه باورهایی هستند که فرد برای صادق بودن آنها دلایل پشتیبان عقلی دارد.
تنها اینگونه باورها از نظر فلاسفه ای که در حوزۀ شناخت انسان تحقیق می کنند معرفت به شمار می آیند
.آن دسته از باورها که موجه نیستند و دلایل عقلی پشتیبان ندارند ، معرفت نیستند.
وقتی به سیاق پردازش فلاسفه به مبحث معرفت توجه می کنیم به راحتی می توانیم استنباط کنیم که از نظر آنها باور صرفا به باور جازم اطلاق می شود.
✔️یعنی به آن دسته از تصدیقات انسانها که در آنها به طور صد در صد درستی گزاره مورد تصدیق است باور گفته می شود
با این تفسیر از تعریف معرفت، تمام ظنیات و گمانهای انسان خارج از تعریف باور است و نمی توان آنها را باور نامید.
مثلا وقتی یک گزارشگر هواشناسی می گوید( فردا در استانهای شمالی کشور باران خواهد بارید)
و شما به حسب آن گزارش به دوستتان می گویید ( فردا در استان گیلان باران خواهد بارید)
و اگر کسی از شما بپرسد که شما به درستی این گزاره یقین دارید شما خواهید گفت که:
نمی توانم بگویم یقین دارم ولی به احتمال زیاد چنین خواهد بود.
این گزاره جزو باورهای شما به حساب نمی آید و چون باور نیست بالطبع جزو معرفت های شما هم شمرده نمی شود.
نمی شود گفت که شما به این گزاره معرفت دارید.
در حالی که ما معمولا از اصطلاح می دانم می توانیم در مورد این گزاره ها استفاده کنیم.
معمولا ایرادی نمی بینیم که بگوییم: من می دانم که فردا در گیلان باران خواهد بارید.
اما
❇️ اما اگر چنین باشد و فقط باورهای جزمی معرفت محسوب شوند ،چند درصد از دانسته های ما از این مساله در امان خواهد بود و مفتخر به عنوان معرفت!؟
مثالی عرض می کنم.
امروزه وجود الکترون و پروتون و نوترون آنچنان روشن و عادی به نظر می رسد که وجود شهر تهران ، در حالی که هرگز کسی آنها را حتی با چشم مسلح ندیده است.
انسانها به راحتی می توانند ادعا کنند که می دانند چنین ذراتی وجود دارد در حالی که اگر دقیقتر شویم هیچ دلیل یقین آور برای وجود آنها نداریم. به عبارت فنی تر تئوری هایی هستند که تئوری رقیب جدی در مقابلشان نیست و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان تجربی از این تفسیر خشنودند.
یا در مورد اتم:
از زمان یونان باستان وجود اتم پذیرفته شده است در حالی که کوچکترین ذراتی که می توانستند ببینند در حد نشان دادن عدسی های ذره بین بود.
❇️ امروزه نقش دانسته های ظنی ، انهایی که ما در حد حدس و گمان می توانیم از درستی آنها سخن بگوییم ، آنچنان زیاد است که نمی توان آنها را خارج از محدوده معرفت تلقی کرد.
ازینرو ضروری است که معرفت ( یعنی گزاره هایی را که در مورد آنها می توان از عنوان [می دانم] استفاده کرد) را اعم از معرفت یقینی و معرفت ظنی تعریف کنیم.
✅ حال به سوال شما پاسخ می دهم:
اگر معرفت را چنین تعریف کنیم پاسخ سوال شما منفی خواهد بود.
زیرا درجه ی اعتماد ما به درستی یا نادرستی گزاره ها تغییر پذیر خواهد بود.
برای مثال:
وقتی شما برای اولین بار از بقال سرکوچه می شنوید که: فلانی دیشب مرده است
در شما درجه ای از معرفت نسبت به آن گزاره حاصل می شود.
وقتی همکارتان به شما زنگ می زند که دیشب فلانی مرده است
این درجه از احتمال درستی افزایش می یابد
وقتی اخبار ساعت هشت همین سخن را گزارش می دهد احتمال درستی آن تشدید می شود.
و همینطور ادامه می یابد تا جایی که احتمال درستی آن تا سرحد اطمینان می رسد یعنی چیزی بالاتر از 99 درصد
اما همه ی این درجه ها درجاتی از معرفت بودند بالاتر از شک یعنی 50-50 و زیر 100درصد
پس آنچه ما امروزه به عنوان معرفت و دانسته های خود می انگاریم همه در یک حد از معرفت و دانایی نیستند و باید از حیث قوت و ضعف ارزیابی شوند.
✍️ م . ناجی
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
آیا معرفت امری بسیط و دارای ساختار واحد است؟ یا ممکن است پاره ای از آن نسبت به پاره ای دیگر قویتر یا ضعیفتر باشد؟
📐سنجشگر:
قبلا گفتیم که تعریف رایج معرفت که از یونان باستان تا به امروز موجودیتش را حفظ کرده و همچنان طرفداران بسیاری دارد این است:
باور صادق موجه ( Justified True Belief )
✔️اولا معرفت از جنس باور است.
یعنی هر معرفتی یک باور است.
اما هر باوری ضرورتا معرفت نیست.
در وجود هر انسانی لاجرم باورهایی وجود دارد ، هر انسان به حسب میزان رشد ذهنی خود و اندوخته های که در حافظه ی خود جمع آوری کرده است و به حسب تجربیاتی که در طول زندگی اش کسب کرده است باورهایی دارد.
✔️ به حسب این تعریف ؛ این باورها ممکن است راست باشند یا ناراست
آنهایی که صادق نیستند معرفت به شمار نمی آیند.
✔️حال در بین این باورهای صادق ، برخی موجه هستند و برخی ناموجه
باورهای موجه باورهایی هستند که فرد برای صادق بودن آنها دلایل پشتیبان عقلی دارد.
تنها اینگونه باورها از نظر فلاسفه ای که در حوزۀ شناخت انسان تحقیق می کنند معرفت به شمار می آیند
.آن دسته از باورها که موجه نیستند و دلایل عقلی پشتیبان ندارند ، معرفت نیستند.
وقتی به سیاق پردازش فلاسفه به مبحث معرفت توجه می کنیم به راحتی می توانیم استنباط کنیم که از نظر آنها باور صرفا به باور جازم اطلاق می شود.
✔️یعنی به آن دسته از تصدیقات انسانها که در آنها به طور صد در صد درستی گزاره مورد تصدیق است باور گفته می شود
با این تفسیر از تعریف معرفت، تمام ظنیات و گمانهای انسان خارج از تعریف باور است و نمی توان آنها را باور نامید.
مثلا وقتی یک گزارشگر هواشناسی می گوید( فردا در استانهای شمالی کشور باران خواهد بارید)
و شما به حسب آن گزارش به دوستتان می گویید ( فردا در استان گیلان باران خواهد بارید)
و اگر کسی از شما بپرسد که شما به درستی این گزاره یقین دارید شما خواهید گفت که:
نمی توانم بگویم یقین دارم ولی به احتمال زیاد چنین خواهد بود.
این گزاره جزو باورهای شما به حساب نمی آید و چون باور نیست بالطبع جزو معرفت های شما هم شمرده نمی شود.
نمی شود گفت که شما به این گزاره معرفت دارید.
در حالی که ما معمولا از اصطلاح می دانم می توانیم در مورد این گزاره ها استفاده کنیم.
معمولا ایرادی نمی بینیم که بگوییم: من می دانم که فردا در گیلان باران خواهد بارید.
اما
❇️ اما اگر چنین باشد و فقط باورهای جزمی معرفت محسوب شوند ،چند درصد از دانسته های ما از این مساله در امان خواهد بود و مفتخر به عنوان معرفت!؟
مثالی عرض می کنم.
امروزه وجود الکترون و پروتون و نوترون آنچنان روشن و عادی به نظر می رسد که وجود شهر تهران ، در حالی که هرگز کسی آنها را حتی با چشم مسلح ندیده است.
انسانها به راحتی می توانند ادعا کنند که می دانند چنین ذراتی وجود دارد در حالی که اگر دقیقتر شویم هیچ دلیل یقین آور برای وجود آنها نداریم. به عبارت فنی تر تئوری هایی هستند که تئوری رقیب جدی در مقابلشان نیست و اکثر قریب به اتفاق دانشمندان تجربی از این تفسیر خشنودند.
یا در مورد اتم:
از زمان یونان باستان وجود اتم پذیرفته شده است در حالی که کوچکترین ذراتی که می توانستند ببینند در حد نشان دادن عدسی های ذره بین بود.
❇️ امروزه نقش دانسته های ظنی ، انهایی که ما در حد حدس و گمان می توانیم از درستی آنها سخن بگوییم ، آنچنان زیاد است که نمی توان آنها را خارج از محدوده معرفت تلقی کرد.
ازینرو ضروری است که معرفت ( یعنی گزاره هایی را که در مورد آنها می توان از عنوان [می دانم] استفاده کرد) را اعم از معرفت یقینی و معرفت ظنی تعریف کنیم.
✅ حال به سوال شما پاسخ می دهم:
اگر معرفت را چنین تعریف کنیم پاسخ سوال شما منفی خواهد بود.
زیرا درجه ی اعتماد ما به درستی یا نادرستی گزاره ها تغییر پذیر خواهد بود.
برای مثال:
وقتی شما برای اولین بار از بقال سرکوچه می شنوید که: فلانی دیشب مرده است
در شما درجه ای از معرفت نسبت به آن گزاره حاصل می شود.
وقتی همکارتان به شما زنگ می زند که دیشب فلانی مرده است
این درجه از احتمال درستی افزایش می یابد
وقتی اخبار ساعت هشت همین سخن را گزارش می دهد احتمال درستی آن تشدید می شود.
و همینطور ادامه می یابد تا جایی که احتمال درستی آن تا سرحد اطمینان می رسد یعنی چیزی بالاتر از 99 درصد
اما همه ی این درجه ها درجاتی از معرفت بودند بالاتر از شک یعنی 50-50 و زیر 100درصد
پس آنچه ما امروزه به عنوان معرفت و دانسته های خود می انگاریم همه در یک حد از معرفت و دانایی نیستند و باید از حیث قوت و ضعف ارزیابی شوند.
✍️ م . ناجی
Telegram
خرد سنجشگر
سرگشته و سنجشگری-47
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
اجازه بدهید سوالی بپرسم:
ما در زندگی روزمره وقتی با ادعاهای مختلفی مواجه می شویم، دوستی چیزی به ما می گوید یا در یک رسانه با یک ادعا مواجه می شویم، به نظر می رسد یکی از سه اتفاق می افتد:
1-مطلب خوانده…
🏛🎆🏛🎆🏛🎆🏛
🎈سرگشته:
اجازه بدهید سوالی بپرسم:
ما در زندگی روزمره وقتی با ادعاهای مختلفی مواجه می شویم، دوستی چیزی به ما می گوید یا در یک رسانه با یک ادعا مواجه می شویم، به نظر می رسد یکی از سه اتفاق می افتد:
1-مطلب خوانده…
نگاهی ساختاری به رد یک اعتبارنامه
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ اعتبارنامه یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی رد شده است. نمایندگان موافق رد اعتبارنامه معتقدند نماینده مذکور تخلفات متعدد در ادوار نمایندگی مرتکب شده و بنابراین باید اعتبارنامه او رد شود. طرفداران او معتقدند همه آنچه موافقان رد اعتبارنامه بیان میکنند، سیاسیکاری، اتهامهای بدون سند و مدرک و انتقامگیریهای شخصی است. موضوع برای من اصلاً یک شخص نیست و از این جهت هیچ اهمیتی ندارد، اما ساختاری میتوان به مسأله نگریست.
⭕️☑️ بخش اول: به شرط صحت اتهام تخلف نماینده در ادوار نمایندگی:
🔹 یک. چگونه همه سازوکارهای نظارتی از جمله شورای نگهبان اجازه دادهاند نمایندهای با اتهام تخلف در ادوار مختلف، همیشه صلاحیتاش تأیید شود، از جمله در آخرین باری که منجر به رد اعتبارنامه او شده است؟
🔹 دو. چگونه نمایندهای توانسته از اختیارات و نفوذ نمایندگی برای ارتکاب تخلف استفاده کند؟ آیا با رد اعتبارنامهاش، آن سازوکارهای مولد تخلف هم از کار میافتند یا راه برای دیگر نمایندگان جهت تکرار همان خطاها باز است؟
🔹 سه. آیا نماینده مذکور تنها فردی است که از آن اختیارات و سازوکارهای منجر به فساد استفاده کرده است؟ آیا اگر در بین نمایندگان موجود – که برخی سابقه چند دوره نمایندگی دارند – ارتکاب همان اقدامات خلاف وجود داشته و دارد، رسیدگی میشود؟
🔹 چهار. چرا سازوکار و فرایند بررسی تخلف به گونهای انجام نشد که تخلفات علنی و آشکار شود و امکان مظلومنمایی یا ابهامآلود کردن فضای رسیدگی و اتهامزنیهای بیشتر فراهم نشود؟
🔹 پنج. آیا سازوکار رسیدگی به تخلف – حتی به شرط صحت – عادلانه، شفاف و توأم با مستندات کافی و قانعکننده برای مردم بود؟ اگر فرایند قانعکننده نبوده است، سبب ابهام بیشتر و بیاعتبار شدن فرایند رسیدگی نمیشود؟
🔹 شش. اگر سازوکارهای تأیید صلاحیت به گونهای خطا دارند که نماینده متخلف چند دوره مجلس توانسته چندباره از آنها عبور کند، چگونه میتوان به صحت و سلامت بقیه تأیید صلاحیتها اعتماد کرد؟
🔹 هفت. چه سازوکارهایی وجود دارد که اکنون جامعه – بالاخص شهروندان حوزه انتخابیه آن نماینده – اطمینان پیدا کنند که نمایندهشان قربانی سیاسیکاری یا بیعدالتی نشده است؟
🔹 هشت. اگر کسانی هستند که میدانند دیگر نمایندگانی هم در مجلس مرتکب همان خلافها شدهاند، امکانشان برای پیگیری موضوع، رد اعتبارنامهشان و شفافسازی چیست؟
⭕️☑️ بخش دوم: به شرط نادرستی اتهام تخلف نماینده و ناحق بودن رد اعتبارنامه
🔹 یک. سازوکار مجلس و کلیت عرصه سیاست دارای چه ویژگیهایی است که اتهام زدن و عمل کردن بر مبنای آن بدون اثبات جرم را ممکن میسازد؟
🔹 دو. نماینده و مردمی که به او رأی دادهاند چه اختیاراتی برای اعاده حیثیت و جبران خسارت اجتماعی و سیاسی ناشی از رد اعتبارنامه در اختیار دارند؟
✅ این گونه رخدادها از نظر کسی که دغدغه ساختار منجر به فساد داشته باشد، اهمیت ندارند. مهم نیست شخصی که عملکردش رسیدگی شده داعیه اصلاحطلبی یا اصولگرایی دارد، و تخلفات ذکرشده برای فرد صحت دارند یا ندارند. ساختار رسیدگی که شفاف و دقیق نباشد، و ساختارهای مولد تخلفات ذکرشده اگر اصلاح نشوند، فرقی نمیکند چه کسی بر صندلیهای مجلس نشسته و مورد تأیید چه کسی یا نهادی باشد، امکان فساد هست.
✅ این گونه ماجراها و رسیدگیها وقتی ارزش اصلاحی پیدا میکنند که فراتر از ملاحظات شخصی، تسویه حسابهای جناحی یا دوگانه اصولگرا و اصلاحطلب دیده شوند. هر گونه شائبه سیاسی بودن رسیدگی، نه فقط چیزی بر آبرو و سرمایه اجتماعی قدرت سیاسی نمیافزاید بلکه از آن میکاهد.
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ اعتبارنامه یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی رد شده است. نمایندگان موافق رد اعتبارنامه معتقدند نماینده مذکور تخلفات متعدد در ادوار نمایندگی مرتکب شده و بنابراین باید اعتبارنامه او رد شود. طرفداران او معتقدند همه آنچه موافقان رد اعتبارنامه بیان میکنند، سیاسیکاری، اتهامهای بدون سند و مدرک و انتقامگیریهای شخصی است. موضوع برای من اصلاً یک شخص نیست و از این جهت هیچ اهمیتی ندارد، اما ساختاری میتوان به مسأله نگریست.
⭕️☑️ بخش اول: به شرط صحت اتهام تخلف نماینده در ادوار نمایندگی:
🔹 یک. چگونه همه سازوکارهای نظارتی از جمله شورای نگهبان اجازه دادهاند نمایندهای با اتهام تخلف در ادوار مختلف، همیشه صلاحیتاش تأیید شود، از جمله در آخرین باری که منجر به رد اعتبارنامه او شده است؟
🔹 دو. چگونه نمایندهای توانسته از اختیارات و نفوذ نمایندگی برای ارتکاب تخلف استفاده کند؟ آیا با رد اعتبارنامهاش، آن سازوکارهای مولد تخلف هم از کار میافتند یا راه برای دیگر نمایندگان جهت تکرار همان خطاها باز است؟
🔹 سه. آیا نماینده مذکور تنها فردی است که از آن اختیارات و سازوکارهای منجر به فساد استفاده کرده است؟ آیا اگر در بین نمایندگان موجود – که برخی سابقه چند دوره نمایندگی دارند – ارتکاب همان اقدامات خلاف وجود داشته و دارد، رسیدگی میشود؟
🔹 چهار. چرا سازوکار و فرایند بررسی تخلف به گونهای انجام نشد که تخلفات علنی و آشکار شود و امکان مظلومنمایی یا ابهامآلود کردن فضای رسیدگی و اتهامزنیهای بیشتر فراهم نشود؟
🔹 پنج. آیا سازوکار رسیدگی به تخلف – حتی به شرط صحت – عادلانه، شفاف و توأم با مستندات کافی و قانعکننده برای مردم بود؟ اگر فرایند قانعکننده نبوده است، سبب ابهام بیشتر و بیاعتبار شدن فرایند رسیدگی نمیشود؟
🔹 شش. اگر سازوکارهای تأیید صلاحیت به گونهای خطا دارند که نماینده متخلف چند دوره مجلس توانسته چندباره از آنها عبور کند، چگونه میتوان به صحت و سلامت بقیه تأیید صلاحیتها اعتماد کرد؟
🔹 هفت. چه سازوکارهایی وجود دارد که اکنون جامعه – بالاخص شهروندان حوزه انتخابیه آن نماینده – اطمینان پیدا کنند که نمایندهشان قربانی سیاسیکاری یا بیعدالتی نشده است؟
🔹 هشت. اگر کسانی هستند که میدانند دیگر نمایندگانی هم در مجلس مرتکب همان خلافها شدهاند، امکانشان برای پیگیری موضوع، رد اعتبارنامهشان و شفافسازی چیست؟
⭕️☑️ بخش دوم: به شرط نادرستی اتهام تخلف نماینده و ناحق بودن رد اعتبارنامه
🔹 یک. سازوکار مجلس و کلیت عرصه سیاست دارای چه ویژگیهایی است که اتهام زدن و عمل کردن بر مبنای آن بدون اثبات جرم را ممکن میسازد؟
🔹 دو. نماینده و مردمی که به او رأی دادهاند چه اختیاراتی برای اعاده حیثیت و جبران خسارت اجتماعی و سیاسی ناشی از رد اعتبارنامه در اختیار دارند؟
✅ این گونه رخدادها از نظر کسی که دغدغه ساختار منجر به فساد داشته باشد، اهمیت ندارند. مهم نیست شخصی که عملکردش رسیدگی شده داعیه اصلاحطلبی یا اصولگرایی دارد، و تخلفات ذکرشده برای فرد صحت دارند یا ندارند. ساختار رسیدگی که شفاف و دقیق نباشد، و ساختارهای مولد تخلفات ذکرشده اگر اصلاح نشوند، فرقی نمیکند چه کسی بر صندلیهای مجلس نشسته و مورد تأیید چه کسی یا نهادی باشد، امکان فساد هست.
✅ این گونه ماجراها و رسیدگیها وقتی ارزش اصلاحی پیدا میکنند که فراتر از ملاحظات شخصی، تسویه حسابهای جناحی یا دوگانه اصولگرا و اصلاحطلب دیده شوند. هر گونه شائبه سیاسی بودن رسیدگی، نه فقط چیزی بر آبرو و سرمایه اجتماعی قدرت سیاسی نمیافزاید بلکه از آن میکاهد.
شطحی از سطح
❤️🧡💛💚💛🧡❤️
خطابم به یک دوست قدیم است، همان که از قدیم و ندیم گفته اند : از هرچیز تازه اش مهتر، از دوست کهنه اش بهتر
دوستی که از دوران دیرین دوستی نگهداشته باشد ، امانت دار خوبی است.
پس همان به از دریچه ی امانت وارد شوم.
یارا
نیک می دان که ما خود امانتی ازلی هستیم در دستانی ضعیف،
باری سنگین بر بازوانی نحیف
وقتی قرآن می فرمود که ما این امانت را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم و کسی آن را برنداشت، اما این انسان نابخرد تباه اندیشِ بر خویش، آن را قاپید ؛ هرکس چیزی از این امانت فهمید اما به نظر می رسد مراد همان جان جاودان اندیش او بود.
این جان که چون جوانه ای بر او فرود آمد باید با دقت و مهارت پرورش یابد تا روزی که بر صاحب امانت مسترد شود.
چه دانیم که این امانت چه موهبتهایی بر یک امانتدار خوب دارد یا می تواند ببارد
اما همان نیک می دانیم که آنکه امانتی چنین داد چه ها که دارد و چه ها که می تواند بر یک زمین مستعد بکارد
و این همان ایمان گم شده است در انبوه تعصبها و جهلها رنگ و لعاب خورده است و زنگ سنت های دیرین برگرفته و رنگ ندانسته ها بر قامتش پاشیده.
بهوش باش که هرگز فریب دغدغه های کافری رنگ رویت نگیرد و گمان نکنی که آنکه امانت سپرده ، به سادگی پس می گیرد.
اگر توهم پس گرفتنی ذهنت را مشوش کند، یقین بدان که آینه ات را کدورتی است.
آنچه اتفاق می افتد پس دادن است و آنچه چشمان اعوج می بیند پس گرفتن
اگر از خودت اطمینان داری ، اطمینانت به او بیشتر باید
او مطلق فیض است و نشانه اش باران
زیر باران باید رفت
چشمها را باید شست!
✍️ م . ناجی
❤️🧡💛💚💛🧡❤️
خطابم به یک دوست قدیم است، همان که از قدیم و ندیم گفته اند : از هرچیز تازه اش مهتر، از دوست کهنه اش بهتر
دوستی که از دوران دیرین دوستی نگهداشته باشد ، امانت دار خوبی است.
پس همان به از دریچه ی امانت وارد شوم.
یارا
نیک می دان که ما خود امانتی ازلی هستیم در دستانی ضعیف،
باری سنگین بر بازوانی نحیف
وقتی قرآن می فرمود که ما این امانت را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم و کسی آن را برنداشت، اما این انسان نابخرد تباه اندیشِ بر خویش، آن را قاپید ؛ هرکس چیزی از این امانت فهمید اما به نظر می رسد مراد همان جان جاودان اندیش او بود.
این جان که چون جوانه ای بر او فرود آمد باید با دقت و مهارت پرورش یابد تا روزی که بر صاحب امانت مسترد شود.
چه دانیم که این امانت چه موهبتهایی بر یک امانتدار خوب دارد یا می تواند ببارد
اما همان نیک می دانیم که آنکه امانتی چنین داد چه ها که دارد و چه ها که می تواند بر یک زمین مستعد بکارد
و این همان ایمان گم شده است در انبوه تعصبها و جهلها رنگ و لعاب خورده است و زنگ سنت های دیرین برگرفته و رنگ ندانسته ها بر قامتش پاشیده.
بهوش باش که هرگز فریب دغدغه های کافری رنگ رویت نگیرد و گمان نکنی که آنکه امانت سپرده ، به سادگی پس می گیرد.
اگر توهم پس گرفتنی ذهنت را مشوش کند، یقین بدان که آینه ات را کدورتی است.
آنچه اتفاق می افتد پس دادن است و آنچه چشمان اعوج می بیند پس گرفتن
اگر از خودت اطمینان داری ، اطمینانت به او بیشتر باید
او مطلق فیض است و نشانه اش باران
زیر باران باید رفت
چشمها را باید شست!
✍️ م . ناجی
از اینکه خبر تا چه حد موثق است خبر ندارم ولی اگر حکایت هم باشد بسی عبرت انگیز است
🔥🌱🔥🌱🔥
در سال ۱۹۳۷ در انگلستان یک مسابقه فوتبال بین تیم های چلسی و چارلتون بعلت آلودگی بی حد هوا در دقیقه ۶۰ متوقف شد. اما "سام بارترام" دروازه بان چارلتون ۱۵ دقیقه پس از توقف بازی همچنان درون دروازه بود!
بعلت سر و صدای زیاد پشت دروازه اش سوت داور را نشنیده بود. او با دست هایی گشاده با حواس جمع در دروازه می ماند و با دقت به جلو نگاه می کند تا به گمان خودش در برابر شوت های حریف غافلگیر نشود.
وقتی پانزده دقیقه بعد پلیس ورزشگاه به او نزدیک شد و خبر لغو مسابقه را به او داد سام بارترام با اندوهی عمیق گفت: چه غم انگیز است که دوستانم مرا فراموش کردند در حالی که من داشتم از دروازه آنها حراست می کردم. در طول این مدت فکر می کردم تیم ما در حال حمله است و به تیم رقیب مجال نزدیک شدن به دروازه ی ما را نداده است...
در میدان زندگی چه بسیار بازیکنانی هستند که از دروازه آنها با غیرت و همت حراست کردیم اما با مه آلود شدن شرایط در همان لحظه اول میدان را خالی کرده و ما را تنها گذاشته اند.
"حواسمان به دروازه بانانی که در زندگی ما نقش دارند باشد."
🔥🌱🔥🌱🔥
در سال ۱۹۳۷ در انگلستان یک مسابقه فوتبال بین تیم های چلسی و چارلتون بعلت آلودگی بی حد هوا در دقیقه ۶۰ متوقف شد. اما "سام بارترام" دروازه بان چارلتون ۱۵ دقیقه پس از توقف بازی همچنان درون دروازه بود!
بعلت سر و صدای زیاد پشت دروازه اش سوت داور را نشنیده بود. او با دست هایی گشاده با حواس جمع در دروازه می ماند و با دقت به جلو نگاه می کند تا به گمان خودش در برابر شوت های حریف غافلگیر نشود.
وقتی پانزده دقیقه بعد پلیس ورزشگاه به او نزدیک شد و خبر لغو مسابقه را به او داد سام بارترام با اندوهی عمیق گفت: چه غم انگیز است که دوستانم مرا فراموش کردند در حالی که من داشتم از دروازه آنها حراست می کردم. در طول این مدت فکر می کردم تیم ما در حال حمله است و به تیم رقیب مجال نزدیک شدن به دروازه ی ما را نداده است...
در میدان زندگی چه بسیار بازیکنانی هستند که از دروازه آنها با غیرت و همت حراست کردیم اما با مه آلود شدن شرایط در همان لحظه اول میدان را خالی کرده و ما را تنها گذاشته اند.
"حواسمان به دروازه بانانی که در زندگی ما نقش دارند باشد."
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️حقیقت دین چیست؟❇️
چه چیزی بد فهمیده شده که به نام دین این همه ظلم و غارت و بی حرمتی و تهمت و افترا اتفاق می افتد؟
چه نقصی وجود دارد که انسانها بیشتر از اینکه جذب دین شوند، از آن دور می شوند؟
با تشکر از دوست بزرگوارم جناب مهدی آقازاده
🌺🙏🌺
چه چیزی بد فهمیده شده که به نام دین این همه ظلم و غارت و بی حرمتی و تهمت و افترا اتفاق می افتد؟
چه نقصی وجود دارد که انسانها بیشتر از اینکه جذب دین شوند، از آن دور می شوند؟
با تشکر از دوست بزرگوارم جناب مهدی آقازاده
🌺🙏🌺
🟣چه کسی باید چشمهایش را ببندد؟🟣
با تشکر از جناب دکتر سیدی
🔴⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️🔴
مهدی محبی کرمانی داستانی دارد به نام کُتِ زوک.
کُت به کرمانی یعنی سوراخ و زوک همان لوله های سفالی است.
داستان از این قرار است که در نوبت خانم ها کُتِ زوکِ خزینه می گیرد و آب زیادی گرم می شود.
صاحب جان یکی از زنان حمام نزد کَل اسدا... می رود که مسوول حمام است و از او می خواهد به حمام بیاید و کُت را باز کند.
( کَل اسدا... کَل اسدا... دستم به دومنت. کُتِ زوکِ خزونه گرفته. آبا داغ شدن، آتش، زِنِکا می خوان جونشونه ور آب بِکِشَن، بشورن بیان به در، نمی تونن ... الانم اذانِ میگن، مَردِکا می ریزن تو حموم، رسوایی می شه، وَخی یه فکری بکن. تو رو دونی خدا، وخی. )
خلاصه اینکه کل اسدا... اولش بهانه می آورد که نه و نمی شود و زنها لخت هستند و از این حرف ها. اما گویا این پیش آمد بی سابقه نبوده و کل اسدا... هم راه رفتن به حمام زنانه را خوب بلد است.
این است که با صاب جان همرا می شود. پاچه های شلوارش را بالا می کشد و در ورودی حمام داد می زند:
« اوی، زِنکا، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو »
و صاب جان هم پشت بند او داد می زند: « اوی، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو، چشماتون ببندین»
و این گونه است که کَل اسدا... وارد حمام می شود. از میان زنان لخت که دست بر چشم دارند می گذرد و کُتِ زوک را باز می کند!
آب ولرم می شود و کل اسدا... می رود.
مادر اوس شکرا... که در حمام بوده به سمت خزینه می رود دستی توی آب می زند و با رضایت می گوید:
« بارکالله کل اسدا... بارکالله. خدا خیرش بده »
و سپس با لحنی فیلسوفانه ادامه می دهد:
« ولی کَل اسدا... می باس چشماشِ ببنده نه ما ! »
و صاب جان با لحنی حق به جانب پاسخ می دهد که :
«خب اُوَخ کُتِ چطو وا بُکنه؟ »
چقدر شبیه حال و احوال روزگار ماست!🙄!
با تشکر از جناب دکتر سیدی
🔴⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️⚪️🔴
مهدی محبی کرمانی داستانی دارد به نام کُتِ زوک.
کُت به کرمانی یعنی سوراخ و زوک همان لوله های سفالی است.
داستان از این قرار است که در نوبت خانم ها کُتِ زوکِ خزینه می گیرد و آب زیادی گرم می شود.
صاحب جان یکی از زنان حمام نزد کَل اسدا... می رود که مسوول حمام است و از او می خواهد به حمام بیاید و کُت را باز کند.
( کَل اسدا... کَل اسدا... دستم به دومنت. کُتِ زوکِ خزونه گرفته. آبا داغ شدن، آتش، زِنِکا می خوان جونشونه ور آب بِکِشَن، بشورن بیان به در، نمی تونن ... الانم اذانِ میگن، مَردِکا می ریزن تو حموم، رسوایی می شه، وَخی یه فکری بکن. تو رو دونی خدا، وخی. )
خلاصه اینکه کل اسدا... اولش بهانه می آورد که نه و نمی شود و زنها لخت هستند و از این حرف ها. اما گویا این پیش آمد بی سابقه نبوده و کل اسدا... هم راه رفتن به حمام زنانه را خوب بلد است.
این است که با صاب جان همرا می شود. پاچه های شلوارش را بالا می کشد و در ورودی حمام داد می زند:
« اوی، زِنکا، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو »
و صاب جان هم پشت بند او داد می زند: « اوی، چشماتون ببندین، مرد داره میا تو، چشماتون ببندین»
و این گونه است که کَل اسدا... وارد حمام می شود. از میان زنان لخت که دست بر چشم دارند می گذرد و کُتِ زوک را باز می کند!
آب ولرم می شود و کل اسدا... می رود.
مادر اوس شکرا... که در حمام بوده به سمت خزینه می رود دستی توی آب می زند و با رضایت می گوید:
« بارکالله کل اسدا... بارکالله. خدا خیرش بده »
و سپس با لحنی فیلسوفانه ادامه می دهد:
« ولی کَل اسدا... می باس چشماشِ ببنده نه ما ! »
و صاب جان با لحنی حق به جانب پاسخ می دهد که :
«خب اُوَخ کُتِ چطو وا بُکنه؟ »
چقدر شبیه حال و احوال روزگار ماست!🙄!
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این آزمایش نشان میدهد که انتقال پیام در طول زمان تا چه اندازه توام با تغییر ماهیت است.
گاهی باید به گفته ها و شنیده ها شک کرد!!
تا آخر ببنید. این فقط یه آزمایش ساده است که این تغییرات را بخوبی نشان میدهد
گاهی باید به گفته ها و شنیده ها شک کرد!!
تا آخر ببنید. این فقط یه آزمایش ساده است که این تغییرات را بخوبی نشان میدهد
با شهروندان و هموطنان خویش چه معامله ای می توانیم بکنیم؟
❤️🧡💛💚💛🧡❤️
📝📝سوئیس خاورمیانه...
⚛️ @jomhuriyat
♈️ چه شد که کشوری کوچک در حد عمان شده «سوئیس خاورمیانه» و ایران و آمریکا برای صلح و مسائل پیچیده سیاسی و هسته ای، به میانجی گری «سلطان قابوس» پادشاه آن و «کدخدای خاورمیانه» پناه می برند؟
♈️يوسف بن علوی يكی از سه رهبر چريکهای جبهۀ ظفار در عمان بود كه وقتی شاه قابوس به ظفار لشكر كشيد وباحمایت ارتش شاهنشاهی ایران جنبش ظفار را محاصره كرد، ورهبران آن دستگير شدند. رهبران ظفار، حكم اعدام گرفتند و هر سه نفر حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.
♈️شاه قابوس که تازه شاه شده بود خواست تا هر سه جوان چریک را ببیند، از آنها سوْال کرد: مگر شما عمانی نیستید، پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
گفتند؛ ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی تبدیل شویم.
♈️قابوس سه راه را پیش پایشان گذاشت :
1️⃣ خروج از عمان و انصراف از شهروندی این کشور ولی تا آخر عمر تمام مخارج زندگی در هر جای جهان مهمان پادشاه
2️⃣ تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
3️⃣ دست از این چریک بازی بردارید و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را بگیرید دستتان و آن را همان طور که گفتید بسازید.
♈️هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند.
اولی همین یوسف بن علوی بود، یک دانشجوی علوم سیاسی که در لندن تحصیل کرده و به عمان بازگشته بود، او حالا سالهاست وزیر امورخارجه عمان و چهرهای قابل احترام در جهان است که بارها بین دستگاه حاکمه آمریکا و جمهوری اسلامی میانجیگری کرده.
♈️ دومی (عبدالله بن صلاصه) تحصیلکرده اقتصاد در لندن بود که در ٣٠سال گذشته برنامهریزی اقتصادی و سیستم بانکی عمان را مدیریت میکند و طبق برنامۀ دولت عمان ، اقتصاد اين کشور را تا سال 2020 به اقتصادی کاملا غیر نفتی بدل میکند که درآمد صنایع دیگر جایگزین نفت خواهد داد
♈️ سومی هم (علی بن المسعود) وزیر پیشین آموزش و پرورش عمان بود که سیستم آموزش را نوسازی کرد به گونهای که هزینۀ تحصیل از دوران ابتدایی تا دانشگاه کاملا رایگان است. همچنین آموزش زبان انگلیسی از همان مقطع ابتدایی در مدارس عمان آغاز میشود و نسل جدید این کشور زبان انگلیسی را همانقدر روان صحبت میکند که زبان مادریاشان را.
♈️سلطان قابوس با مدارا و دوراندیشی تهدید را به فرصت تبدیل کرد تا این سه چریک چپگرا عمان را به کشوری مدرن تبدیل کنند که آن را سوئیس خاورمیانه میدانند..
🔰پی نوشت:👇👇👇
♈️قابل توجه آنهایی که همه چیز را باعیار سرسپردگی ،،،،
(هرکه بامانیست علیه ماست) جوانان نخبه کشور رابا القاب،غرب زده،وغیره ،،از کشورشون فراری میدن تااقتصاد اروپا و آمریکا راشکوفا کنند
❤️🧡💛💚💛🧡❤️
📝📝سوئیس خاورمیانه...
⚛️ @jomhuriyat
♈️ چه شد که کشوری کوچک در حد عمان شده «سوئیس خاورمیانه» و ایران و آمریکا برای صلح و مسائل پیچیده سیاسی و هسته ای، به میانجی گری «سلطان قابوس» پادشاه آن و «کدخدای خاورمیانه» پناه می برند؟
♈️يوسف بن علوی يكی از سه رهبر چريکهای جبهۀ ظفار در عمان بود كه وقتی شاه قابوس به ظفار لشكر كشيد وباحمایت ارتش شاهنشاهی ایران جنبش ظفار را محاصره كرد، ورهبران آن دستگير شدند. رهبران ظفار، حكم اعدام گرفتند و هر سه نفر حكم را پذيرفتند و به پشيمانی روی نياوردند.
♈️شاه قابوس که تازه شاه شده بود خواست تا هر سه جوان چریک را ببیند، از آنها سوْال کرد: مگر شما عمانی نیستید، پس چرا راه جنگ را انتخاب کردهاید؟
گفتند؛ ما میخواهیم از یک زندگی بدوی و بیابانی به کشوری مدرن با قوانینی مدنی تبدیل شویم.
♈️قابوس سه راه را پیش پایشان گذاشت :
1️⃣ خروج از عمان و انصراف از شهروندی این کشور ولی تا آخر عمر تمام مخارج زندگی در هر جای جهان مهمان پادشاه
2️⃣ تخفیف حکم اعدام به زندان ابد در عمان
3️⃣ دست از این چریک بازی بردارید و هر کدام یک قسمت از همین مملکت را بگیرید دستتان و آن را همان طور که گفتید بسازید.
♈️هر سه نفر راه سوم را انتخاب کردند.
اولی همین یوسف بن علوی بود، یک دانشجوی علوم سیاسی که در لندن تحصیل کرده و به عمان بازگشته بود، او حالا سالهاست وزیر امورخارجه عمان و چهرهای قابل احترام در جهان است که بارها بین دستگاه حاکمه آمریکا و جمهوری اسلامی میانجیگری کرده.
♈️ دومی (عبدالله بن صلاصه) تحصیلکرده اقتصاد در لندن بود که در ٣٠سال گذشته برنامهریزی اقتصادی و سیستم بانکی عمان را مدیریت میکند و طبق برنامۀ دولت عمان ، اقتصاد اين کشور را تا سال 2020 به اقتصادی کاملا غیر نفتی بدل میکند که درآمد صنایع دیگر جایگزین نفت خواهد داد
♈️ سومی هم (علی بن المسعود) وزیر پیشین آموزش و پرورش عمان بود که سیستم آموزش را نوسازی کرد به گونهای که هزینۀ تحصیل از دوران ابتدایی تا دانشگاه کاملا رایگان است. همچنین آموزش زبان انگلیسی از همان مقطع ابتدایی در مدارس عمان آغاز میشود و نسل جدید این کشور زبان انگلیسی را همانقدر روان صحبت میکند که زبان مادریاشان را.
♈️سلطان قابوس با مدارا و دوراندیشی تهدید را به فرصت تبدیل کرد تا این سه چریک چپگرا عمان را به کشوری مدرن تبدیل کنند که آن را سوئیس خاورمیانه میدانند..
🔰پی نوشت:👇👇👇
♈️قابل توجه آنهایی که همه چیز را باعیار سرسپردگی ،،،،
(هرکه بامانیست علیه ماست) جوانان نخبه کشور رابا القاب،غرب زده،وغیره ،،از کشورشون فراری میدن تااقتصاد اروپا و آمریکا راشکوفا کنند
#متدلوژی_دیالوگ-32
#ارتباط_کلامی_در_فضای_مجازی
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️ گفته شد که دیالوگ نوعی ارتباط کلامی بین انسانهاست برای درک فضای فکری همدیگر و تلاش برای نزدیکتر کردن افق فکری و رسیدن به نظرات مشترک تا حدممکن
❇️ در این راه یافتن یا داشتن زبان مشترک ضروری است به طوری که دو طرف بتوانند از فهمیده شدن پیام خود توسط طرف مقابل یا از فهمیدن دقیق پیام طرف مقابل اطمینان حاصل کنند.
❇️چون بحث ما در حال حاضر حول و حوش گفت و شنودهایی است که در شبکه های اجتماعی موجود در فضای مجازی متمرکز است ازینرو تلاش می شود در طول بحث به خصوصیات منحصر به فرد این فضا و اقتضائات آن هم اشاره شود.
به این دلیل که بحثها را بنده در کانال تلگرامی منتشر می کنم ، بیشتر ویژگیهایی که به عنوان زمینه های گفت و گو در نظر می گیرم همان چیزی است که در گروه های این پلتفرم جاری است.
✅ اکثر ارتباط کلامی در این شبکه اجتماعی به صورت نوشتاری است.
به لحاظ محدودیتهای ارتباطی اکثر شرکت کنندگان از پیامهای مکتوب استفاده می کنند.
✅ در این ارتباطات افراد از دیدن مشخصات فیزیکی و نیز حالات روانی و حسهای مخاطب خود محرومند.
اگر به مکالمات حضوری خود در طول روز با دیگران توجه کنیم ، بخشی از ابزارهای انتقال پیام را حالات چهره و دست و چشم و ابرو و لبها و دهان و به طور کلی زبان بدن تشکیل می دهد و نیز بخش دیگر این ابزار بی تردید لحن کلام ما ، تن صدا ، بلندی یا آهستگی ، خشونت و لطافت ، دوستانه یا خصومت آمیز بودن آن و.. می باشد.
✅ اینها بخشی از ابزارهایی است که ما در ارتباطات خود در تلگرام( مثلا) از آن محرومیم. همین نقص ابزار زبانی خود عامل بسیار مهمی است که در وظیفه ی ارسال پیام مشکل و سختی ایجاد می کند و زمینه ی بدفهمی و سوء تفاهم را آماده و مستعد می کند.
یعنی خود این نقص در ابزار به سادگی شرایط را مساعد میکند که ما بی جهت مخاطب خود را بد داوری کنیم و حسهای نادرستی را به وی نسبت دهیم. برای مثال چنین برداشت کنیم که مخاطب در مقام تخریب یا تمسخر اوست یا می خواهد او را در جمع تحقیر کند.
همین برداشت نادرست از حسهای مخاطب کل فضای مکالمه را تحت تأثیر قرار می دهد و تمام گفته های وی تفسیر نادرستی می گیرد و همین به تنهایی کافی است که دیالوگ را از همان آغاز عقیم سازد.
✅ البته برای جبران این نقیصه این پلتفرم شکلکهایی طراحی کرده که نویسنده بتواند با افزودن آنها به نوشته تا حدودی حسهایی را در حین نوشتن دارد به مخاطب انتقال دهد ، اما تجربه نشان داده است که گاهی همین شکلکها مشکل را مضاعف می کند و بر پیچیدگی شرایط می افزاید.
برای خود من بارها اتفاق افتاده است که از این شکلک 😂 برداشت تمسخر کرده ام اما بعدا با صحبت حضوری و توضیحات مخاطب دریافته ام که وی اصلا چنین منظوری نداشته است.
✅ همین نقص در ابزار ارتباطی یک اصل را به شدت ضروری می نماید:
اینکه همیشه و در هر مرحله ای قبل از تصمیم قاطع در مورد فهم خود از پیام گوینده ، از درستی دریافت خود جویا شویم و دریافت خود را به وی عرضه کرده و از ایشان در مورد درستی فهم خود سوال کنیم.
✔️ برای مثال وقتی حس کردیم که مخاطب در مقام تمسخر ماست ، چه اشکالی دارد که ابتدا این حس را با وی مطرح کنیم:
دوست گرامی ام من حس می کنم که شما قصد مسخره کردن این گفته ی مرا داشتید. حس من درست است؟
یا اینکه:
من حس می کنم که شما از این نقد یا مخالفت من ناراحت شده اید . ضمن تأکید بر این نکته که هرگز قصد ناراحت کردن شما را نداشتم ، آیا این حس من بجاست و شما ناراحت شده اید؟
🌺 اولا این سوال کمک خواهد کرد که ما به دام تفسیرهای نادرست از کلام گوینده نیفتیم .
🌺🌺 ثانیا یک کمک روانی مؤثر به مخاطب خودمان خواهیم کرد که اگر ناخواسته حسی منفی در وجودش برانگیخته شده باشد ، به آن توجه حاصل کند و در کنترل آن بکوشد و احیانا اگر برداشتی نادرست از کلام ما کرده باشد آن را اصلاح کند.
پس همواره در گفت و گوهایی که در این پلتفرم انجام می دهیم همواره به نقص ابزارهای ارتباط توجه کافی داشته باشیم.
✍️ م. ناجی
#ارتباط_کلامی_در_فضای_مجازی
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
❇️ گفته شد که دیالوگ نوعی ارتباط کلامی بین انسانهاست برای درک فضای فکری همدیگر و تلاش برای نزدیکتر کردن افق فکری و رسیدن به نظرات مشترک تا حدممکن
❇️ در این راه یافتن یا داشتن زبان مشترک ضروری است به طوری که دو طرف بتوانند از فهمیده شدن پیام خود توسط طرف مقابل یا از فهمیدن دقیق پیام طرف مقابل اطمینان حاصل کنند.
❇️چون بحث ما در حال حاضر حول و حوش گفت و شنودهایی است که در شبکه های اجتماعی موجود در فضای مجازی متمرکز است ازینرو تلاش می شود در طول بحث به خصوصیات منحصر به فرد این فضا و اقتضائات آن هم اشاره شود.
به این دلیل که بحثها را بنده در کانال تلگرامی منتشر می کنم ، بیشتر ویژگیهایی که به عنوان زمینه های گفت و گو در نظر می گیرم همان چیزی است که در گروه های این پلتفرم جاری است.
✅ اکثر ارتباط کلامی در این شبکه اجتماعی به صورت نوشتاری است.
به لحاظ محدودیتهای ارتباطی اکثر شرکت کنندگان از پیامهای مکتوب استفاده می کنند.
✅ در این ارتباطات افراد از دیدن مشخصات فیزیکی و نیز حالات روانی و حسهای مخاطب خود محرومند.
اگر به مکالمات حضوری خود در طول روز با دیگران توجه کنیم ، بخشی از ابزارهای انتقال پیام را حالات چهره و دست و چشم و ابرو و لبها و دهان و به طور کلی زبان بدن تشکیل می دهد و نیز بخش دیگر این ابزار بی تردید لحن کلام ما ، تن صدا ، بلندی یا آهستگی ، خشونت و لطافت ، دوستانه یا خصومت آمیز بودن آن و.. می باشد.
✅ اینها بخشی از ابزارهایی است که ما در ارتباطات خود در تلگرام( مثلا) از آن محرومیم. همین نقص ابزار زبانی خود عامل بسیار مهمی است که در وظیفه ی ارسال پیام مشکل و سختی ایجاد می کند و زمینه ی بدفهمی و سوء تفاهم را آماده و مستعد می کند.
یعنی خود این نقص در ابزار به سادگی شرایط را مساعد میکند که ما بی جهت مخاطب خود را بد داوری کنیم و حسهای نادرستی را به وی نسبت دهیم. برای مثال چنین برداشت کنیم که مخاطب در مقام تخریب یا تمسخر اوست یا می خواهد او را در جمع تحقیر کند.
همین برداشت نادرست از حسهای مخاطب کل فضای مکالمه را تحت تأثیر قرار می دهد و تمام گفته های وی تفسیر نادرستی می گیرد و همین به تنهایی کافی است که دیالوگ را از همان آغاز عقیم سازد.
✅ البته برای جبران این نقیصه این پلتفرم شکلکهایی طراحی کرده که نویسنده بتواند با افزودن آنها به نوشته تا حدودی حسهایی را در حین نوشتن دارد به مخاطب انتقال دهد ، اما تجربه نشان داده است که گاهی همین شکلکها مشکل را مضاعف می کند و بر پیچیدگی شرایط می افزاید.
برای خود من بارها اتفاق افتاده است که از این شکلک 😂 برداشت تمسخر کرده ام اما بعدا با صحبت حضوری و توضیحات مخاطب دریافته ام که وی اصلا چنین منظوری نداشته است.
✅ همین نقص در ابزار ارتباطی یک اصل را به شدت ضروری می نماید:
اینکه همیشه و در هر مرحله ای قبل از تصمیم قاطع در مورد فهم خود از پیام گوینده ، از درستی دریافت خود جویا شویم و دریافت خود را به وی عرضه کرده و از ایشان در مورد درستی فهم خود سوال کنیم.
✔️ برای مثال وقتی حس کردیم که مخاطب در مقام تمسخر ماست ، چه اشکالی دارد که ابتدا این حس را با وی مطرح کنیم:
دوست گرامی ام من حس می کنم که شما قصد مسخره کردن این گفته ی مرا داشتید. حس من درست است؟
یا اینکه:
من حس می کنم که شما از این نقد یا مخالفت من ناراحت شده اید . ضمن تأکید بر این نکته که هرگز قصد ناراحت کردن شما را نداشتم ، آیا این حس من بجاست و شما ناراحت شده اید؟
🌺 اولا این سوال کمک خواهد کرد که ما به دام تفسیرهای نادرست از کلام گوینده نیفتیم .
🌺🌺 ثانیا یک کمک روانی مؤثر به مخاطب خودمان خواهیم کرد که اگر ناخواسته حسی منفی در وجودش برانگیخته شده باشد ، به آن توجه حاصل کند و در کنترل آن بکوشد و احیانا اگر برداشتی نادرست از کلام ما کرده باشد آن را اصلاح کند.
پس همواره در گفت و گوهایی که در این پلتفرم انجام می دهیم همواره به نقص ابزارهای ارتباط توجه کافی داشته باشیم.
✍️ م. ناجی
Telegram
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ-31
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
نوبت گذشته وقتی خصوصیات دیالوگ را بر می شمردیم از ویژگی پینگ پونگی این ارتباط هم سخن گفتیم.
در این شماره کمی در مورد این خصوصیت بحث می کنیم.
❇️ مراد از ویژگی پینگ پونگی یا به تعبیر دیگر دیالکتیکی دیالوگ این است که ما در طول…
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
نوبت گذشته وقتی خصوصیات دیالوگ را بر می شمردیم از ویژگی پینگ پونگی این ارتباط هم سخن گفتیم.
در این شماره کمی در مورد این خصوصیت بحث می کنیم.
❇️ مراد از ویژگی پینگ پونگی یا به تعبیر دیگر دیالکتیکی دیالوگ این است که ما در طول…
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
#متدلوژی_دیالوگ_33
یک پیشنهاد متدیک و روشی برای اصلاح فضای گفت و شنود
🟢➖⚪️➖🟢
در این مدتی که در فضای مجازی و در شبکه های اجتماعی شاهد بحثهای مختلف بوده ام ، کمتر بحثی دیدم که به مجادله نینجامد یا بهتر بگویم به یک نتیجه مشترک و قابل قبول هر دو طرف منتهی شود، بجثها در اکثر موارد به لحن های غیردوستانه یا به اتهامات متقابل و لااقل اتهامات منطقی و ادعای مغلطه کشیده شده است و به شکلی نا تمام مانده است.
در یک بررسی کلی یکی از عوامل این شکست در برقراری ارتباط فکری را می توان فهمیده نشدن نظرات طرفین بحث از سوی حریف دانست.
پیشنهادم به کسانی که با انگیزه ی همفکری وارد بحث می شوند و در این راه با مانع مواجه می شوند این است که:
🔴1-وقتی کسی مدعایی را مطرح می کند اما انگیزه اش همفکری است ، به سرعت به داوری مدعای او برنخیزیم حتی اگر با مدعای او موافق نباشیم
🔴2- اگر مدعای او بسیار روشن و بی ابهام است اما صرف ادعاست ، در گام اول از وی بخواهیم که دلیل درستی باور خویش را با ما در میان بگذارد.
چون قواعد گفت و شنود همین را ایجاب می کند.
🔴3- بعد از شنیدن دلایل مدعا از جانب گوینده، قبل از هر عکس العمل دیگر و قبل از هرگونه داوری، مدعای او و نیز دلایلش را با کلمات خودمان آنگونه که فهمیده ایم به ایشان بازگوییم و از درستی فهم مدعا و دلیل اطمینان یابیم.
این گام لااقل سه اثر بزرگ در پروسه ی گفت و شنود خواهد داشت:
✔️اولی اثر معرفتی است. یعنی بعد از این مرحله هر سخنی در مورد دلیل ایشان بیان کنیم لااقل مطمئنیم که از نظر مخاطب هم نقد دلایل وی محسوب خواهد شد .
زیرا اگر ما در فهم مدعا و دلیل گوینده اشتباهی داشتیم هر حرف دیگری که مطرح می کردیم حرفی بود نامربوط به بحثی که گوینده می خواست دنبال کند و طبیعی است که وی آنها را نامربوط ارزیابی کرده و حتی بر زبان راند.
✔️دومی اثر روانی مثبت بر فضای گفت و شنود است.
با این سوال گوینده حس خواهد کرد که شنونده به دقت حرفهای او را گوش داده و درک کرده است، و این سبب می شود که حس احترام به خود و مطلبش فضای گفت و گو را محترمانه و مهربانانه کند
✔️سوم، اثر روشی است، با اینکار به مخاطب خود و نیز به ناظرین آموخته ایم که قبل از اظهار نظر در مقابل مطالب ما و داوری زود هنگام به فهم مطالب ما بکوشند و به فکر محکوم کردن صرف نباشند.
✍️ م . ناجی
یک پیشنهاد متدیک و روشی برای اصلاح فضای گفت و شنود
🟢➖⚪️➖🟢
در این مدتی که در فضای مجازی و در شبکه های اجتماعی شاهد بحثهای مختلف بوده ام ، کمتر بحثی دیدم که به مجادله نینجامد یا بهتر بگویم به یک نتیجه مشترک و قابل قبول هر دو طرف منتهی شود، بجثها در اکثر موارد به لحن های غیردوستانه یا به اتهامات متقابل و لااقل اتهامات منطقی و ادعای مغلطه کشیده شده است و به شکلی نا تمام مانده است.
در یک بررسی کلی یکی از عوامل این شکست در برقراری ارتباط فکری را می توان فهمیده نشدن نظرات طرفین بحث از سوی حریف دانست.
پیشنهادم به کسانی که با انگیزه ی همفکری وارد بحث می شوند و در این راه با مانع مواجه می شوند این است که:
🔴1-وقتی کسی مدعایی را مطرح می کند اما انگیزه اش همفکری است ، به سرعت به داوری مدعای او برنخیزیم حتی اگر با مدعای او موافق نباشیم
🔴2- اگر مدعای او بسیار روشن و بی ابهام است اما صرف ادعاست ، در گام اول از وی بخواهیم که دلیل درستی باور خویش را با ما در میان بگذارد.
چون قواعد گفت و شنود همین را ایجاب می کند.
🔴3- بعد از شنیدن دلایل مدعا از جانب گوینده، قبل از هر عکس العمل دیگر و قبل از هرگونه داوری، مدعای او و نیز دلایلش را با کلمات خودمان آنگونه که فهمیده ایم به ایشان بازگوییم و از درستی فهم مدعا و دلیل اطمینان یابیم.
این گام لااقل سه اثر بزرگ در پروسه ی گفت و شنود خواهد داشت:
✔️اولی اثر معرفتی است. یعنی بعد از این مرحله هر سخنی در مورد دلیل ایشان بیان کنیم لااقل مطمئنیم که از نظر مخاطب هم نقد دلایل وی محسوب خواهد شد .
زیرا اگر ما در فهم مدعا و دلیل گوینده اشتباهی داشتیم هر حرف دیگری که مطرح می کردیم حرفی بود نامربوط به بحثی که گوینده می خواست دنبال کند و طبیعی است که وی آنها را نامربوط ارزیابی کرده و حتی بر زبان راند.
✔️دومی اثر روانی مثبت بر فضای گفت و شنود است.
با این سوال گوینده حس خواهد کرد که شنونده به دقت حرفهای او را گوش داده و درک کرده است، و این سبب می شود که حس احترام به خود و مطلبش فضای گفت و گو را محترمانه و مهربانانه کند
✔️سوم، اثر روشی است، با اینکار به مخاطب خود و نیز به ناظرین آموخته ایم که قبل از اظهار نظر در مقابل مطالب ما و داوری زود هنگام به فهم مطالب ما بکوشند و به فکر محکوم کردن صرف نباشند.
✍️ م . ناجی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌐🔱🔱🔱🔱🔱🔱🔱🔱🌐
یک استاد محترم دانشگاه که از دوستان قدیمی بنده است این فایل را به همراه پیام زیر برای من فرستاند:
جناب ناجی عزیز ! این شما و این هم تا دلتون بخواد، نماد به سخره گرفتن متد و برهان و منطق و هر آنچه مدت هاست جنابعالی در " خرد سنجشگر " بدان می پردازید. حظ تان پایدار😂😂😂
اما ضمن عذرخواهی از زنان عزتمند سرزمینم می خواهم به زبان طنز بگویم که:
من از این آقا که نمی شناسمش و معلوم است اطلاعات دقیق و موثقی از بهشت و جهنم دارد تشکر می کنم که وجود زن در بهشت را منکر نشدند و انسان بودن آن مظاهر عشق و مهر را تأیید و بلکه ثابت کردند.🙄😄
یک استاد محترم دانشگاه که از دوستان قدیمی بنده است این فایل را به همراه پیام زیر برای من فرستاند:
جناب ناجی عزیز ! این شما و این هم تا دلتون بخواد، نماد به سخره گرفتن متد و برهان و منطق و هر آنچه مدت هاست جنابعالی در " خرد سنجشگر " بدان می پردازید. حظ تان پایدار😂😂😂
اما ضمن عذرخواهی از زنان عزتمند سرزمینم می خواهم به زبان طنز بگویم که:
من از این آقا که نمی شناسمش و معلوم است اطلاعات دقیق و موثقی از بهشت و جهنم دارد تشکر می کنم که وجود زن در بهشت را منکر نشدند و انسان بودن آن مظاهر عشق و مهر را تأیید و بلکه ثابت کردند.🙄😄
🔴پاندمی وحشتناکی به نام کووید-19 و سمپتوم وحشتناکتری به نام ضعف عمومی در کنترل این بیماری🔴
دیروز میزان فوت شدگان این بیماری با ثبت 235 نفر در روز رکورد زد! در حالی که در کشور همسایه ترکیه بیش از یک ماه است که آمار رسمی فوت روزانه کمتر از 20 است.
چندین ماه است یک بیماری همه گیر جهانی مشهور به کرونا ظهور کرده است که اکثریت کشورهای جهان را با خود درگیر کرده است.
هر کشور به حسب قدرت مدیریت خویش در بسیج نیروهای بهداشتی و دیگر بخشها و با اقناع و هدایت رفتار جمعی شهروندان سعی در مهار این بیماری مسری می نماید.
هرچه از ظهور این بیماری می گذرد نشانه های ضعف حاکمیت جمهوری اسلامی در کنترل این بیماری آشکارتر می شود.
اگر گفته می شود نشانه های ضعف حاکمیت جمهوری اسلامی، نشان دادن این نکته است که این امر ، برخلاف ظاهر ، هرگز در حیطه ی مسئولیت قدرت عمل بخش خاصی از دولت(وزارت بهداشت) یا حتی صرفا در حیطه ی مسوولیت بخش اجرایی رسمی حکومت ( دولت) نیست.
در جمهوری اسلامی ما با چنان کلافی سردرگم از گره های در هم تنیده ی افراد و سازمانها و قوا و مقامات مواجهیم که نمی توان ادعا کرد یک فرد خاص از دایره ی این تودر تویی قدرت خارج است.
اما یک امر بسیار روشن است: سمپتوم خروج این بیماری از حوزه ی کنترل حکومت و حتی کنارگذاشته شدن این بیماری از حوزه ی مسائل و مشکلات اولویت دار نظام و حکومت از نشانه های بارز بی کفایتی این سیستم است.
اگر روزی به خاطر جدی بودن اهمیت مساله تا حد تعطیلی نمازهای جمعه و جماعت هم پیش رفتیم شاید از نظر عده ای این کار از خطاهای استراتژیکی محسوب شود که در آن زمان به وقوع پیوسته است.
بر همه ی کسانی که جان مردم را عزیز می دارند و رسالت اصلی حکومت و دولت را صیانت از جان و مال و امنیت و حیثیت هموطنان و شهروندان می دانند واجب است که صدای اعتراض خود را به این وضعیت نابسامان و مسئولین بی حس یا بی فکر و بی تدبیر بلند کنند تا دیر نشده اقدامی جدی برای کنترل این بیماری و نجات جان هزاران انسان در تهدید صورت پذیرد.
دیروز میزان فوت شدگان این بیماری با ثبت 235 نفر در روز رکورد زد! در حالی که در کشور همسایه ترکیه بیش از یک ماه است که آمار رسمی فوت روزانه کمتر از 20 است.
چندین ماه است یک بیماری همه گیر جهانی مشهور به کرونا ظهور کرده است که اکثریت کشورهای جهان را با خود درگیر کرده است.
هر کشور به حسب قدرت مدیریت خویش در بسیج نیروهای بهداشتی و دیگر بخشها و با اقناع و هدایت رفتار جمعی شهروندان سعی در مهار این بیماری مسری می نماید.
هرچه از ظهور این بیماری می گذرد نشانه های ضعف حاکمیت جمهوری اسلامی در کنترل این بیماری آشکارتر می شود.
اگر گفته می شود نشانه های ضعف حاکمیت جمهوری اسلامی، نشان دادن این نکته است که این امر ، برخلاف ظاهر ، هرگز در حیطه ی مسئولیت قدرت عمل بخش خاصی از دولت(وزارت بهداشت) یا حتی صرفا در حیطه ی مسوولیت بخش اجرایی رسمی حکومت ( دولت) نیست.
در جمهوری اسلامی ما با چنان کلافی سردرگم از گره های در هم تنیده ی افراد و سازمانها و قوا و مقامات مواجهیم که نمی توان ادعا کرد یک فرد خاص از دایره ی این تودر تویی قدرت خارج است.
اما یک امر بسیار روشن است: سمپتوم خروج این بیماری از حوزه ی کنترل حکومت و حتی کنارگذاشته شدن این بیماری از حوزه ی مسائل و مشکلات اولویت دار نظام و حکومت از نشانه های بارز بی کفایتی این سیستم است.
اگر روزی به خاطر جدی بودن اهمیت مساله تا حد تعطیلی نمازهای جمعه و جماعت هم پیش رفتیم شاید از نظر عده ای این کار از خطاهای استراتژیکی محسوب شود که در آن زمان به وقوع پیوسته است.
بر همه ی کسانی که جان مردم را عزیز می دارند و رسالت اصلی حکومت و دولت را صیانت از جان و مال و امنیت و حیثیت هموطنان و شهروندان می دانند واجب است که صدای اعتراض خود را به این وضعیت نابسامان و مسئولین بی حس یا بی فکر و بی تدبیر بلند کنند تا دیر نشده اقدامی جدی برای کنترل این بیماری و نجات جان هزاران انسان در تهدید صورت پذیرد.
خرد سنجشگر
🔴پاندمی وحشتناکی به نام کووید-19 و سمپتوم وحشتناکتری به نام ضعف عمومی در کنترل این بیماری🔴 دیروز میزان فوت شدگان این بیماری با ثبت 235 نفر در روز رکورد زد! در حالی که در کشور همسایه ترکیه بیش از یک ماه است که آمار رسمی فوت روزانه کمتر از 20 است. چندین ماه…
پاسخی به این نوشته:(از گروه در راه فلسفه از کاربری به نام پیام)
پیام, [۲۸.۰۷.۲۰ ۱۵:۱۴]
[In reply to M.Hosein Naji]
بهتر است هر انسانی خود بفکر صیانت از جان و مال و ناموس خود باشد تا کی قراره که دنبال قیم برای خودمان باشیم؟ چرا اصرار بر این داریم که حکومت بشری را بجای حکومت خدا بنشانیم که قادر به کنترل هر وضعیت و هر بحرانیه که خواستی متناقضه چرا که از آنطرف هم توقع داریم چنین حکومتی دعوی نیابت الهی نداشته باشه! مانند یک طفل ننر به طرز کاملا متناقض گونه ای از یک طرف انتظار داریم که معاش مردم و امور مملکت به راه باشد - که مستلزم باز بودن بازار و مغازه ها و کسب و کارها و اداره های دولتی است - و از یک طرف هم انتظار داریم در امور روزمره را به علت بیماری تخته کنند.
پیام, [۲۸.۰۷.۲۰ ۱۵:۱۴]
[In reply to M.Hosein Naji]
بهتر است هر انسانی خود بفکر صیانت از جان و مال و ناموس خود باشد تا کی قراره که دنبال قیم برای خودمان باشیم؟ چرا اصرار بر این داریم که حکومت بشری را بجای حکومت خدا بنشانیم که قادر به کنترل هر وضعیت و هر بحرانیه که خواستی متناقضه چرا که از آنطرف هم توقع داریم چنین حکومتی دعوی نیابت الهی نداشته باشه! مانند یک طفل ننر به طرز کاملا متناقض گونه ای از یک طرف انتظار داریم که معاش مردم و امور مملکت به راه باشد - که مستلزم باز بودن بازار و مغازه ها و کسب و کارها و اداره های دولتی است - و از یک طرف هم انتظار داریم در امور روزمره را به علت بیماری تخته کنند.
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from روزنوشت (Vajiheh Naji(Najjari kahnamuoie) as well)
#روزنوشت
#وجیهه
قلب من چاهار حفره دارد. در هر حفره رودی و هر رود به دریایی می رسد. دریایی در خوابی آرام اقیانوسی می شود. دریایی در پهنای فلاتی خشک گم، دریایی را باد های گرم به آسمان می برد و دریایی میلیون ها سال است که هر شب برای نهنگ های مرده اش اشک می ریزد.
قلب من چاهار حفره دارد. هر حفره غاری و در هر غاری مردی زندگی می کند. مردی رنگ بنفش می ریزد به کالبد سنگی دنیا، مردی گلهای صورتی بر روی پیراهن دلربای آفتاب نقاشی می کند، مردی سبز می کارد و سبز آب می دهد و سبز می روید. و مردی که سراسر سفید پوشیده است ، روز ها مرا دوست دارد و شب ها با زنی غریبه می رقصد.
قلب من چاهار حفره دارد. در هر کدام کودکی از مادر و وطن دور مانده. یکی امید هایش را شیرین و لطیف قصه می نویسد. یکی بالهای شب پره را به رویا می بافد. دیگری در آیینه موهای خاکستری اش را می شمارد و روی کاغذ آواز کلاغی را خط می زند. کودکی هم بی نام مانده است.
قلب من چاهار حفره دارد. و در هر کدام فصلی. مادر در باهار نماز می خواند. پدر در تابستان مرده است. پاییز به عادت همیشگی دم پنجره آشپزخانه می نشیند تا زمستان جادویی دیگر از راه برسد و من بار دیگر از زیر برف های سفید بهمن جوانه زنم.
https://news.1rj.ru/str/RoozNewesht
#وجیهه
قلب من چاهار حفره دارد. در هر حفره رودی و هر رود به دریایی می رسد. دریایی در خوابی آرام اقیانوسی می شود. دریایی در پهنای فلاتی خشک گم، دریایی را باد های گرم به آسمان می برد و دریایی میلیون ها سال است که هر شب برای نهنگ های مرده اش اشک می ریزد.
قلب من چاهار حفره دارد. هر حفره غاری و در هر غاری مردی زندگی می کند. مردی رنگ بنفش می ریزد به کالبد سنگی دنیا، مردی گلهای صورتی بر روی پیراهن دلربای آفتاب نقاشی می کند، مردی سبز می کارد و سبز آب می دهد و سبز می روید. و مردی که سراسر سفید پوشیده است ، روز ها مرا دوست دارد و شب ها با زنی غریبه می رقصد.
قلب من چاهار حفره دارد. در هر کدام کودکی از مادر و وطن دور مانده. یکی امید هایش را شیرین و لطیف قصه می نویسد. یکی بالهای شب پره را به رویا می بافد. دیگری در آیینه موهای خاکستری اش را می شمارد و روی کاغذ آواز کلاغی را خط می زند. کودکی هم بی نام مانده است.
قلب من چاهار حفره دارد. و در هر کدام فصلی. مادر در باهار نماز می خواند. پدر در تابستان مرده است. پاییز به عادت همیشگی دم پنجره آشپزخانه می نشیند تا زمستان جادویی دیگر از راه برسد و من بار دیگر از زیر برف های سفید بهمن جوانه زنم.
https://news.1rj.ru/str/RoozNewesht
Telegram
روزنوشت
اينجا به گرمي بهار؛ به طراوت شبنم و به رنگ اطلسي ها مينويسم!
سرو چمان
ملک مسعودی
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند
استادملک محمدمسعودی
آلبوم پیرمغان
ساخته محمدعلی کیانی نژاد
شعر از حافظ
#
همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند
استادملک محمدمسعودی
آلبوم پیرمغان
ساخته محمدعلی کیانی نژاد
شعر از حافظ
#
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤️🧡💛💚❣️💚💛🧡❤️
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
❤️مولانا❤️
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
❤️مولانا❤️
#متدلوژی_دیالوگ-34
⚪️اولین گام
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
وقتی در گفت و شنود با فردی چه در تنهایی و چه در میان جمع ، چه به صورت حضوری و چه در شبکه های اجتماعی مجازی با مدعایی از جانب وی مواجه می شویم ، مهمترین چیزی که باید به آن دقت کرد چیست؟
✔️اینکه پیام ارسالی گوینده دقیقا چیست.
❇️در مکالمات روزمره و رایج معمولا اولین اشتباه در همین گام اول رخ می دهد.
نمی دانم که این ویژگی مربوط به همۀ انسانهاست یا صرفا مشاهدات من در حوزه ای از مدنیت بوده است که چنین تلقی و برداشتی از انسانها یافته ام. برداشت من این است که معمول انسانها به حرف زدن و پاسخ گفتن بسیار حریصترند تا گوش کردن و تلاش برای فهمیدن پیام مخاطب
❇️همین تعجیل و ولع برای سخن گفتن متقابل، خود یکی از عواملی است که وظیفه ی اصلی ما در این موقعیت را می فراموشاند و ما عمدتا با ندای غریزه ی خود عمل می کنیم و نه متناسب با آدابی که مقتضای این مقام و موقعیت است.
بیایید صمیمانه اعتراف کنیم که اصل امپاتی (تلاش برای درک احوال ذهنی- روانی مخاطب) لااقل در فرهنگ ما اصلی ناشناخته یا لااقل عمومیت نیافته است.اینکه علاقمند باشیم منویات و احساسات و عواطف و نگرش و بینش انسانهای دیگر را خوب ببینیم و بشناسیم.
🔘کم اند افرادی که به طور جد علاقمند باشند که نوع نگرش و بینش حتی نزدیکترین دوستان و فامیلهایش را بشناسد و این امور برایش مهم و جذاب بوده باشد.
برایمان خیلی مهم نیست که دوست و همکارمان چه حسی نسبت به اشیا یا موجودات یا حوادث پیرامون دارد و وقتی هم دوست دارد برایمان از آنها بگوید با بی حوصلگی ادای گوش دادن درمی آوریم و در درون ذهن خویش دنبال محاسبات نیمه تمام خود هستیم یا با اشتیاق تمام منتظریم که فرصت سخن گفتن به ما برسد و گاهی حتی سخن وی را نیمه تمام قطع می کنیم و خودمان داد سخن می دهیم.
🌱البته من دیده ام انسانهایی بزرگوار و صبور و مهربان را که واقعا به مخاطب خویش ارزش قایلند و گفتار وی را با دقت تمام و مشتاقانه گوش می دهند و ذره ای از اینکه فرصت سخن گفتن به خود وی نمی رسد گلایه ای ندارند.
✳️ نکته اینکه ما و از جمله خود من در درس گوش دادن شاگردان خوب و موفقی نیستیم.
☑️🎵 بیاییم و بعد از این لااقل در مقام دیالوگ اصل امپاتی را تمرین کنیم.
برگردیم به سؤال اصلی:
🔶 وقتی در یک دیالوگ با مدعایی از حریف مواجه می شویم اولین کاری که باید بکنیم چیست؟
اولین کار این است که مشخص کنیم آیا این کلام گوینده بیان کننده یک گزاره معین و مشخص است یا نه و اینکه آن گزاره کدام است.
به زبان ساده تر باید با دقت مشخص کنیم که آیا کلام گوینده حاوی نوعی از ابهام هست یا نه.
☑️ هرگونه از ابهام باعث می شود که جمله نتواند گزاره مشخصی را نمایندگی کند.
اگر مدعای گوینده به هر شکل حاوی ابهام باشد ، قبل از هرچیز باید آن ابهام مرتفع شود.
برای اینکه مطلب روشنتر شود چند مثال می زنیم.
🔲 دوستتان پس از نقل خاطره ای می گوید: این آدما خیلی حسودند.
به نظر شما منظور ایشان دقیقا چیست؟
منظورش اشاره به چند نفر معین که قبلا سخنشان رفته است می باشد و صرفا می خواهد حسود بودن آنها را بیان کند؟ یا منظورش این است که همۀ انسانها ذاتا حسودند؟
یا منظورش این است که اکثر انسانها حسود هستند؟
یا منظورش این بود که انسانهایی که از موفقیت دیگران ناراحت می شوند انسانهای حسودی هستند.
ما معمولا این ظرافتها را خیلی جدی نمی گیریم و همین سبب می شود که خود گوینده و نیز مخاطب در ادامه گفت و شنود به سوء تفاهم گرفتار شوند.
یکی از مهمترین موارد بی دقتی و ابهام وقتی است که ما از کنایه و مجاز و استعاره در گفتار خود استفاده می کنیم.
🔳 به نظر شما وقتی یکی به دوست صمیمیش می گوید: تو خیلی خری به خدا منظورش چیست؟
ممکن است یکی بگوید که منظورش این است که تو واقعا نفهمی!
اما دیگری با وی موافق نباشد و بگوید که: منظورش در واقع این است که بفهماند رفتارش دوست داشتنی است.
❇️ یکی از عوامل ابهام معنا این است که در اینگونه سخنان هم لحن بسیار تعیین کننده است و هم موقعیت سخن و کانتکست پیام.
✅برای همین همواره باید هشیار بود که ایا چیزی از کانتکست کلام و زمینه ی سخن از ما پنهان مانده است یا نه
و در نهایت همیشه به این نکته دقت کنیم که برداشت ما از کلام چه بسا همان نباشد که گوینده مقصودش بوده است.
پس اگر برای مخاطب ارزش قایلیم باید برای فهم دقیق پیام وی هم به همان اندازه اهمیت دهیم و تنها راه اطمینان از درستی برداشت ، چک کردن فهم خود و تأیید گرفتن از گوینده درباره درستی فهم خود از پیام وی.
یعنی قبل از هر واکنش دیگری برداشت خود از پیام را به شکلی صریح به وی بازگوییم و بپرسیم که منظورت دقیقا این بود؟
✍️ م . ناجی
⚪️اولین گام
💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧
وقتی در گفت و شنود با فردی چه در تنهایی و چه در میان جمع ، چه به صورت حضوری و چه در شبکه های اجتماعی مجازی با مدعایی از جانب وی مواجه می شویم ، مهمترین چیزی که باید به آن دقت کرد چیست؟
✔️اینکه پیام ارسالی گوینده دقیقا چیست.
❇️در مکالمات روزمره و رایج معمولا اولین اشتباه در همین گام اول رخ می دهد.
نمی دانم که این ویژگی مربوط به همۀ انسانهاست یا صرفا مشاهدات من در حوزه ای از مدنیت بوده است که چنین تلقی و برداشتی از انسانها یافته ام. برداشت من این است که معمول انسانها به حرف زدن و پاسخ گفتن بسیار حریصترند تا گوش کردن و تلاش برای فهمیدن پیام مخاطب
❇️همین تعجیل و ولع برای سخن گفتن متقابل، خود یکی از عواملی است که وظیفه ی اصلی ما در این موقعیت را می فراموشاند و ما عمدتا با ندای غریزه ی خود عمل می کنیم و نه متناسب با آدابی که مقتضای این مقام و موقعیت است.
بیایید صمیمانه اعتراف کنیم که اصل امپاتی (تلاش برای درک احوال ذهنی- روانی مخاطب) لااقل در فرهنگ ما اصلی ناشناخته یا لااقل عمومیت نیافته است.اینکه علاقمند باشیم منویات و احساسات و عواطف و نگرش و بینش انسانهای دیگر را خوب ببینیم و بشناسیم.
🔘کم اند افرادی که به طور جد علاقمند باشند که نوع نگرش و بینش حتی نزدیکترین دوستان و فامیلهایش را بشناسد و این امور برایش مهم و جذاب بوده باشد.
برایمان خیلی مهم نیست که دوست و همکارمان چه حسی نسبت به اشیا یا موجودات یا حوادث پیرامون دارد و وقتی هم دوست دارد برایمان از آنها بگوید با بی حوصلگی ادای گوش دادن درمی آوریم و در درون ذهن خویش دنبال محاسبات نیمه تمام خود هستیم یا با اشتیاق تمام منتظریم که فرصت سخن گفتن به ما برسد و گاهی حتی سخن وی را نیمه تمام قطع می کنیم و خودمان داد سخن می دهیم.
🌱البته من دیده ام انسانهایی بزرگوار و صبور و مهربان را که واقعا به مخاطب خویش ارزش قایلند و گفتار وی را با دقت تمام و مشتاقانه گوش می دهند و ذره ای از اینکه فرصت سخن گفتن به خود وی نمی رسد گلایه ای ندارند.
✳️ نکته اینکه ما و از جمله خود من در درس گوش دادن شاگردان خوب و موفقی نیستیم.
☑️🎵 بیاییم و بعد از این لااقل در مقام دیالوگ اصل امپاتی را تمرین کنیم.
برگردیم به سؤال اصلی:
🔶 وقتی در یک دیالوگ با مدعایی از حریف مواجه می شویم اولین کاری که باید بکنیم چیست؟
اولین کار این است که مشخص کنیم آیا این کلام گوینده بیان کننده یک گزاره معین و مشخص است یا نه و اینکه آن گزاره کدام است.
به زبان ساده تر باید با دقت مشخص کنیم که آیا کلام گوینده حاوی نوعی از ابهام هست یا نه.
☑️ هرگونه از ابهام باعث می شود که جمله نتواند گزاره مشخصی را نمایندگی کند.
اگر مدعای گوینده به هر شکل حاوی ابهام باشد ، قبل از هرچیز باید آن ابهام مرتفع شود.
برای اینکه مطلب روشنتر شود چند مثال می زنیم.
🔲 دوستتان پس از نقل خاطره ای می گوید: این آدما خیلی حسودند.
به نظر شما منظور ایشان دقیقا چیست؟
منظورش اشاره به چند نفر معین که قبلا سخنشان رفته است می باشد و صرفا می خواهد حسود بودن آنها را بیان کند؟ یا منظورش این است که همۀ انسانها ذاتا حسودند؟
یا منظورش این است که اکثر انسانها حسود هستند؟
یا منظورش این بود که انسانهایی که از موفقیت دیگران ناراحت می شوند انسانهای حسودی هستند.
ما معمولا این ظرافتها را خیلی جدی نمی گیریم و همین سبب می شود که خود گوینده و نیز مخاطب در ادامه گفت و شنود به سوء تفاهم گرفتار شوند.
یکی از مهمترین موارد بی دقتی و ابهام وقتی است که ما از کنایه و مجاز و استعاره در گفتار خود استفاده می کنیم.
🔳 به نظر شما وقتی یکی به دوست صمیمیش می گوید: تو خیلی خری به خدا منظورش چیست؟
ممکن است یکی بگوید که منظورش این است که تو واقعا نفهمی!
اما دیگری با وی موافق نباشد و بگوید که: منظورش در واقع این است که بفهماند رفتارش دوست داشتنی است.
❇️ یکی از عوامل ابهام معنا این است که در اینگونه سخنان هم لحن بسیار تعیین کننده است و هم موقعیت سخن و کانتکست پیام.
✅برای همین همواره باید هشیار بود که ایا چیزی از کانتکست کلام و زمینه ی سخن از ما پنهان مانده است یا نه
و در نهایت همیشه به این نکته دقت کنیم که برداشت ما از کلام چه بسا همان نباشد که گوینده مقصودش بوده است.
پس اگر برای مخاطب ارزش قایلیم باید برای فهم دقیق پیام وی هم به همان اندازه اهمیت دهیم و تنها راه اطمینان از درستی برداشت ، چک کردن فهم خود و تأیید گرفتن از گوینده درباره درستی فهم خود از پیام وی.
یعنی قبل از هر واکنش دیگری برداشت خود از پیام را به شکلی صریح به وی بازگوییم و بپرسیم که منظورت دقیقا این بود؟
✍️ م . ناجی
Telegram
خرد سنجشگر
#متدلوژی_دیالوگ_33
یک پیشنهاد متدیک و روشی برای اصلاح فضای گفت و شنود
🟢➖⚪️➖🟢
در این مدتی که در فضای مجازی و در شبکه های اجتماعی شاهد بحثهای مختلف بوده ام ، کمتر بحثی دیدم که به مجادله نینجامد یا بهتر بگویم به یک نتیجه مشترک و قابل قبول هر دو طرف منتهی…
یک پیشنهاد متدیک و روشی برای اصلاح فضای گفت و شنود
🟢➖⚪️➖🟢
در این مدتی که در فضای مجازی و در شبکه های اجتماعی شاهد بحثهای مختلف بوده ام ، کمتر بحثی دیدم که به مجادله نینجامد یا بهتر بگویم به یک نتیجه مشترک و قابل قبول هر دو طرف منتهی…
خرد سنجشگر pinned «#متدلوژی_دیالوگ-34 ⚪️اولین گام 💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧 وقتی در گفت و شنود با فردی چه در تنهایی و چه در میان جمع ، چه به صورت حضوری و چه در شبکه های اجتماعی مجازی با مدعایی از جانب وی مواجه می شویم ، مهمترین چیزی که باید به آن دقت کرد چیست؟ ✔️اینکه پیام ارسالی گوینده…»