خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
‼️✋🏼❗️✋🏼❗️✋🏼❗️✋🏼❗️✋🏼❗️✋🏼‼️



خشونت علیه زنان شریف مطالبه گر را متوقف کنید



‼️✋🏼❗️✋🏼❗️✋🏼❗️✋🏼❗️✋🏼❗️✋🏼‼️


@CriticalThinker
بیژن عبدالکریمی:
جناب دکتر کرامت ورز گرامی!
سلام. از دلنوشته های زیبایتان که برایم ارسال کردید بسیار سپاسگزارم. اما فقط می خواهم بر آنها بیفزایم که من، برخلاف شما، نه فقط هنوز از گفتگو ناامید نشده ام و نخواهم شد، حتی باید بگویم که چندی است گفتگو در سرزمین بسیار عزیز و گرانقدرتر از جانمان آغاز گردیده است. از گفتگو ناامید نشده ام چرا که راه دیگری ، جز خون و خونریزی و سو استفاده بیگانگان از شکاف های اجتماعی مان در پیش روی نداریم. از گفتگو ناامید نخواهم شد چرا که تفکر شکلی از گفتگو و حاصل گفتگوست و بدون تفکر در برهوت جهان کنونی چگونه راه خود را خواهیم یافت؟
گفتم گفتگو چندی است که آغاز شده است. لیکن این گفتگو برخلاف انتظار بسیاری از جوانان خشمگین و پراحساس امری نیست که میان ما با حاکمان سیاسی و فرماندهان نظامی و انتظامی باید صورت گیرد (هر چند یقین دارم که در میان خود آنان نیز ولوله ای برپاست و همه میکوشند در حد وسع شان از گیجی و نافهمی شرایط خارج شوند). این گفتگو امری است که باید میان خود ما، میان فرزندان ما و میان جریانات گوناگون اجتماعی صورت پذیرد و اندک زمانی است که این گفتگو همچون جریانات آبهای زیرزمینی در بطن حیات اجتماعی آغاز شده است و به برکت وجود نازنینانی چون شما به زودی، بسیار زودتر از انتظارات شما، کاریزی خواهیم داشت که این آبهای زیرزمینی را برای آبیاری نهال های امید در این سرزمین خشک فوران خواهد داد.
شهادت مرا در مقام یک معلم ساده، و به عنوان کسی که به جهت ویژگی های فردی، فکری، و اجتماعی اش در معرض بیشمار دعوت از سراسر کشور است بپذیرید که چندی است این گفتگو میان بسیاری از جوانان، دانشجویان، محافل و کانون های اجتماعی و فرهنگی، محفل های خصوصی، هیئت ها و تکایای عزاداری (که از سنت عزاداری عاشورایی در نقد نظام سیاسی استفاده می کنند)، طلبه ها، حوزه های عملیه، دانشجویان و اساتید دانشگاه امام صادق، اساتید و دانشجویان دانشگاه امام حسین، دانشگاه های حوزوی مفید یا ادیان و مذاهب، برادران اهل سنت، پژوهشکده های وابسته به سازمانها و نهادهای گوناگون و .... آغاز شده است.
در همان نشست بسیج دانشجویی دانشگاه علامه که در تاریخ 1401/7/18 برگزار گردید، دانشجویان دختر بدون حجاب در مجلس حضور یافتند و در مقابل روحانی مسئول نهاد رهیری دانشکده به ارائه سخنرانی پرداختند و ایشان سراپا گوش بودند تا ندای نسل جوان را بشنوند. در این نشست وقتی جوان نازنینی به نام امیرحسین در پشت تریبون قرار گرفت و از بی افقی جوانان در این کشور سخن گفت و سپس افزود که وی نه جزو پوزیسیون است نه اپوزیسیون، نه طرفدار حاکمیت است و نه مخالف حاکمیت، و با بغض از اندوهش به دلیل وقوع خون و خونریزی در کشور سخن گفت، همه، اعم از معترضین و بچه های بسیج با کف زدن های ممتد تشویقش کردند. وقتی خانم بهزاد پور، با سر برهنه در پشت تریبون قرار گرفت و با بغض از سرکوفتها و سرخوردگی هایش در مقام یک دختر، در کشور خودش سخن گفت، همه، اعم از دختران بی حجاب و دختران چادری، پسران معترضین و بچه های بسیج جملگی تحت تأثیر قرار گرفته وی را تشویق کردند. وقتی مسئول انجمن دانشجویی بسیج گزارش داد که در بیانیه شان حجاب اجباری و گشت ارشاد را محکوم کرده و در این هفته های اخیر در کنار نیروهای حراست دانشگاه کوشیده اند تا از ورود نیروهای امنیتی در صیانت از معترضین ممانعت کنند، مورد تشویق همه، اعم از بچه های بسیج و نیز معترضین حاضر در جلسه قرار گرفت. تنها کسانی که با منطق تفکر و منطق تاریخ آشنایند در این گونه موارد میتوانند نشانه هایی از یک رویداد تازه، یعنی «تولد ایران جدید» ببینند. اما رسانه های وابسته ای چون ایران اینترنشنال و من و تو کوشیدند تا این پیروزی ها را به منزله یک شکست بنمایانند. باید اعتراف کنم، روز 18 مهرماه سال 1401 یکی از زیباترین و پرشورترین روزهای تمام عمرم بوده اند. من با چشمان خود دیدم که فرزندانم، فرزندانی که چند دهه است به بهانه های گوناگون در مقابل هم قرار گرفته بودند، بالاخره آموختند با یکدیگر، علی رغم وجود اختلاف نظرها، با مهر و ادب با هم سخن بگویند و نمونه ای از این مهر و همدلی را نشان دهند.
امروز اگر احمقی در مقام وزیر، از بردن دانش آموزان دختر به مراکز بازپروری سخن میگوید یا آن احمق دیگری که از خوارج و قبیله هوازن هاست، از تفکیک جنسیتی اسنپ سخن می گوید، نه فقط ما، معترضین، بلکه دوستان پیشین شان نیز تو دهن شان می زنند و حتی برخی از پیگیری حقوقی و امنیتی آنان سخن میگویند که چرا در این شرایط حساس تاریخی، که جامعه و کشور از هر طرف با خطر رو به روست، این جاهلان احمق یا خائنان به انقلاب و کشور، بنزین بر روی آتش می ریزند!
ادامه در کانال
لذا باید بگویم، بر خلاف  احساس شما، من یقین داریم منطق گفتگو پیروز میدان بوده است، اما آنان که منافع خودشان  را در شکاف در میان این «ملت» می بییند نمیخواهند در این سرزمین، منطق گفتگو حاکم شده، خواهان استمرار خون و خونریزی هستند.  به همین دلیل است که رسانه های وابسته ای چون ایران اینترنشنال و من و تو می کوشند تا این پیروزی را به منزله یک شکست بنمایانند.
بنابراین از عزیزان فکور و دردمندی چون شما می خواهم که کماکان در جبهه دفاع از گفتگو و وفاق ملی دست از کوشش برندارند. بی تردید، این مسیر دشوارتر و طوالانی تر لیکن ماندگارتر و اثرگذار تر است.
بیژن عبدالکریمی
1401/7/21
✳️ از درسهایی که باید از خیزش اخیر جوانان گرفت




تأمل در مورد خیزش اخیر و درسهایش مهم است و باید جدی گرفته شود.

اما مهم این است که این امر در ذهن همه کسانی که علاقمند به این مرز و بوم هستند مطرح شود و در سفره ی جمعها به اشتراک گذاشته شده و هرچه بیشتر مورد کاوش و بحث قرار گیرد.

به سهم خود یکی از درسهایی محتمل را مطرح می کنم و دوست دارم در این مورد بیشتر یاد بگیرم.

از مهمترین اصول و بلکه ضروری ترین در عمل اجتماعی ، اصل ارتباط است.

هر کار جمعی نیازمند مدیریت کارآمد، ارتباط تنگاتنگ افراد مشارکت کننده در آن عمل است.

شاید برای نسل جوان تصور یک جامعه ی بدون موبایل کمی سخت باشد. موبایل از ملزومات غیرقابل حذف زندگی امروزی درآمده است و اینترنت موبایلی هم مکمل این دستگاه شده و ارتباط انسانها را به شدت تسهیل کرده ، گویی انسانها می توانند در عین اینکه در کنار هم نیستند، می توانند در کنار هم باشند.

فرض گرفتن وجود چنین ابزاری عملا انسانها را از تمهید و آماده کردن راههای ارتباط جایگزین غافل می کند .

در صحنه ی اعتراضات اخیر ، همین غفلت اثرات خود را به وضوح به نمایش گذاشت.
مشکلاتی که از قطع اینترنت و... بر سر راه معترضان ظاهر شد، گرچه اساسا این اعتراض به باور من شکلی خودجوش و مردمی و برخاسته از حس شخصی جوانها و امپاتی حاصل از ظهور خشونتهای حکومت شکل گرفت و به هیچرو از قبل برنامه ریزی شده نبود و جوانها شخصا برای دفاع از حقوق مسلم خود صدای اعتراض بلند کردند ، اما اگر همین جوانها از قبل با هم در مورد موانع اجتماعی رشد خود و محرومیتهایشان از حقوق حقه خود با هم سخن می گفتند و راههای کسب حقوق خود را مطالعه کرده و اقدامهای برنامه ریزی شده ای انجام می دادند ، هم اثراتش بسیار وسیعتر بود و هم خساراتش کمتر
ازینرو ما نیاز داریم که در کنار همصحبتی در فضای مجازی ، گفت و گو در فضای حقیقی را هم بسط دهیم تا مقدمه ای باشد برای همکاری جمعی در رفع مشکلات مشترک.

جامعه ایران هنوز قدمهای نخست خود را در یادگیری عمل مشترک جمعی می پیماید، اثرات همکاری و رفاقت را در کسب نتایج دلخواه هنوز درونی نکرده و اکثر مردم همچنان تحت تاثیر خودخواهی ذاتی ، حس رقابت را عملا ترجیح می دهند و حتی برای پیشی گرفتن ، اگر لازم باشد، به پای رقیب هم می پیچند.

مهمترین مهارتی که مردم ما برای رفع این معضل نیاز دارد مهارت گفت و گوی همگرا یا دیالوگ است
گفت و گویی که بتواند اشتراکات فکری ما را در مورد حل مشکلات مشترک اجتماعی بیشتر و بیشتر کند و ما را در رسیدن به راه حل مشترک یاری کند.

✍🏼 م . ناجی
چهار فایده گفت و گو .mp3
استاد مصطفی ملکیان
🔻چهار فایده گفت و گو

1️⃣دخالت دادن مردم در سرنوشت شان
2️⃣مردم درگفت و گو به طبیعی ترین شکل ممکن از یکدیگر می آموزند
3️⃣استفاده از فهم عرفی و عقل سلیم مردم
4️⃣گفت و گو همدلی و همدردی بین انسان ها را افزایش می دهد

درسگفتار اخلاق گفت و گو، فروردین۹٨، استاد مصطفى ملکيان
من با چشم‌های خودم دیدم!

✍️رحیم قمیشی

🔗امروز مسیر کارهایم، مرکز شهر تهران بود.
خیابان وصال، چهارراه ولیعصر، خیابان انقلاب، بلوار کشاورز، میدان انقلاب و راسته کتابفروش‌های تهران، یعنی مقابل دانشگاه تهران.
همان‌جا که همیشه یک دوربین از صدا و سیما مستقر بود تا با گزارش‌هایش بگوید آمده به قلب فرهنگی پایتخت!

🔗بدون اغراق، به‌قدری دخترانی دیدم ساده، جوان، محجوب، با حیا، بدون آرایش و البته بدون روسری، که برایم باور کردنی نبود. بسیاری‌شان در دسته‌های سه چهار نفری، بدون ادا و نمایش، بدون هراس، بدون سبکسری، و بسیار با فرهنگ.

🔗من در کشورهای خارجی هم بسیار پیاده‌روی کرده‌ام، بسیار با فرهنگ‌تر از آنها. افتادن روسری از سرهای دختران، هیچ مؤمنی، هیچ پسری، هیچ رهگذری را نمی‌آزارد، اگر حس پاکی‌شان آنها را به وجد نمی‌آورد.

🔗امروز مسیر کارهایم مرکز شهر تهران بود. بدون اغراق، به‌قدری موتورسیکلت‌های سیاه، با مامورانی سیاهپوش، با ابزاری وحشتناک، با خنده‌هایی سبکسرانه، با باتوم‌های بلند، با شوکرهایی جدید، با تفنگ‌هایی نو که سرشان پهن بود، دیدم، که برایم باور کردنی نبود!
مگر دشمنی به خیابان‌ها حمله کرده. چتربازانی فرود آمده‌اند. مگر ایران را کشوری بیگانه اشغال کرده.
من گیج شده بودم.

🔗دختران گاه از میان مأموران باید رد می‌شدند، دو طرف مأمورهایی خسته و خشمگین، ولی دختران حاضر نبودند دست به وضع ظاهری‌شان بزنند. با همان لباس‌های پوشیده‌شان، با همان چهره‌های صمیمی و بدون آرایش غلیظ، با همان موهای معمولی‌شان، رد می‌شدند و مأمورها تنها نگاه می‌کردند.

چند نفر را باید دستگیر می‌کردند؟! یک شهر را!؟
برایم باور کردنش مشکل بود.
اینجا یعنی پایتخت بود و این همه مامور!

🔗امروز مسیر کارهایم مرکز شهر تهران بود.
و من با چشم‌هایم وقوع تحولات عمیق را می‌دیدم.
سال‌ها به ما القا کرده بودند اگر روسری نیم‌بند بانوان بیفتد عذاب الهی نازل خواهد شد، جوان‌ها منحرف خواهند شد، دین خدا از بین خواهد رفت، اسلام به خطر خواهد افتاد، فساد حاکم خواهد شد...

اما امروز دیدم، که همه‌اش دروغ بوده.
هیچ اتفاق بدی نیفتاد، هیچ پسری زبان درازی نمی‌کرد، هیچ فروشنده‌ای چپ نگاه نمی‌کرد، هیچ دختری عشوه نمی‌آمد، و هیچکس منحرف نمی‌شد...

من بیدار بودم و نتیجۀ چهل سال دروغ را می‌دیدم.

🔗نمی‌دانم انقلاب‌های جدید در قرن بیست و یکم چطور اتفاق می‌افتند. اما من امروز شاهد یک انقلاب بودم!
دختران شجاع و با حیا، پسران نترس و مؤدب، ظهور فرهنگی جدید در شهر. نهایت احترام و محبت بین مردم...
و نگاه مهربانانه به دخترانی که انگار از بهشت می‌آمدند.

و من با چشم‌هایم می‌دیدم
موتوری‌هایی که می‌خواستند جلو تحولات را با موتور بگیرند! شما را به‌خدا نخندید!
من امروز خودم در شهر بودم. و دیدم!

🔗یک طرف فرهنگ بود و انسانیت و رفاقت
دختران بی روسری و با روسری دست در دست هم.
ان طرف چوب بود و اسلحه و جلیقه سیاه
یک طرف صفا بود و نگاه امیدوارانه به آینده
آن طرف ویراژ بود و شوکر و خشم و ماشین‌های انتقال به زندان!
من صف‌آرائی هر دو را دیدم
و دیدم چقدر حقیر است آنکه موتورهای سیاه و وحشت را به جنگ انسانیت فرستاده.

🔗من شاهد حوادث سال ۵۷ بوده‌ام.
لطفا مقامات یک کدام بیایند به خیابان، می‌ترسند؟ بفرستند برایشان فیلم بگیرند!
هیچ شکی وجود ندارد
کدام صد در صد باخته
کدام صد در صد برده
اصلا جایی برای تردید نمانده

🔗من از مسیر مرکز پایتخت قصد بازگشت کردم...
هوا به تاریکی نزدیک می‌شد
باران ارام آرام شروع شد
چه دروغ می‌گفتند موی زن‌ها خدا را خشمگین می‌کند
من خودم دیدم خدا چه می‌خندید
می‌خندید به آنها که فکر می‌کنند با سلاح‌های بی‌ارزش می‌توان جوان‌ها را ترساند
و لبخند می‌زد به آنها که دانسته بودند حیا و بزرگی، هرگز به شکل و روسری نیست.

🔗من امروز از دیدن صحنه‌های پیروزی مردم
چقدر سر حالم
چقدر خوشحالم
چقدر خدا را شکرگزارم

🔗من به خانه رسیده‌ام
و هنوز مبهوتم از این همه حماقت حاکمان
چطور از موتورها خواسته‌اند بساط یک انقلاب را جمع کنند
و هر شب که گزارش می‌دهند دیگر تمام شد...
و آنها باور می‌کنند!!
Forwarded from Deleted Account
خاطرم است
زمان شاه
اواخر سلطنتش ،
فکر می کنم زمان نخست وزیری آموزگار بود که  ماموران ساواک ، با وجود مخالفت مدیر مدرسه، وارد مدرسه دخترانه اسلامی شدند . و این خبر سر و صدای زیادی راه انداخت. البته ضرب و شتمی  در بین نبود.
ولی مسءله حجاب  دختران  خیلی مهم بود  و غیره.
این نوع کارها،  آن قطره های آخری بود که سیستم پهلوی را سرنگون کرد. کارهایی که هر عاقلی متوجه  غیر منطقی بودن عمل و صدمه اش به نظام  پهلوی میبود.
موضوعاتی  مانند شروع   انتشار مجله  کاملا برهنه سکسی  « اینهفته ». ( فکرش را بکنید در نزدیک بازار  تهران ، کنار پیاده رو   در روزنامه فروشی ، صفحه بیرونی  مجله  ای  با زنی کاملا برهنه  فیگور گرفته ، که کل صفحه را گرفته بود ، ) و   یا  تنها  بوجود آمدن یک حزب  و تعطیلی همه حزب های نمایشی پیشین ( شروع حزب رستاخیز   ) و  یا   راه ندادن خانم های محجبه به هتل رامسر  .  ولی  همینها  بود که  شاهین ترازو را  تغییر داد.
و هر عاقلی در عقل تصمیم گیرنده ها  متحیر می ماند.
کارهایشان  کاملا در تضاد با
ادامه زیستشان بود.
و  اکنون ، کارهایی که نظام کنونی در حال انجام است، و اینکه حرکت های عجیبی در داخل مدارس دارد اتفاق می افتد، مانند اردبیل و غیره،
برای من  کاملا تکرار روزهای آخر نظام پهلوی  دوباره  باز سازی  می شود.
عجیب است که  در اواخر کار، مستبدان چقدر شبیه به هم 
رفتار می کنند. البته به نظر من خیلی از این کارهای  جزیی ، بدون اطلاع شاه انجام می شد.
بدست مغرضان یا احمقان .
ولی زمان شاه ، اینتر نت نبود و می شد اخبار را فیلتر شده  بدست شاه رساند.
چنانکه گویند شاه در روز ۱۶ شهریور ( یک روز پیش از ۱۷ شهریور خونین و میدان ژاله )  با هلیکوپتر بالای تهران پرواز کرده بود و  خیل جمعیت را باور نمی کرد. گویند شدیدا تعجب کرده بود که چرا اینقدر مخالف دارد ؟! و  در هلی کوپتر ، به  صندلی  لگد  می زد و فحش  بلند می داد،  که فلان فلان شده ها به من چرا راستش را نمی گفتند!!
ولی  اکنون، با وجود اینتر نت،  همچنین توجیهی
دور از ذهن است.
اگر آن روزها  در خاطر من هست، که جوانی بیش نبودم،
حتما که مدیران کنونی کشور  آن  روز ها را خوب  بخاطر دارند. با وجود دیدن  چنان  روزهایی، با چه عقل و درایتی این مسیر  رفته  را  دوباره  طی می کنند  ؟؟!!  عجیب است !!
حتی برای ادامه حیات خودشان ، این نوع کارها
یا مغرضانه می نماید
  و یا    …………!!!!!
Shahram Nazeri - Iran E Javan - شهرام ناظری - ایران جوان
.
عمر صداهای معترض بیشتر است. صداهایی که از دل مردم حرف می‌زنند. صداهایی که زهر فقر را چشیده‌اند. صداهای معترض از حنجره های زخمی می‌آیند نه از وعده‌های پر و کله‌های خالی. از زندگی های زیبا و همیشه بساز و همیشه راضی و خنثی چیزی نمی‌ماند. آن‌ها که دائما می‌خندند و شعر نمی‌دانند و تب طبقات پایین را نکشیده‌اند صدای هنر نیستند.
تاریخ نشان داده که صداهای صادق بیشتر عمر می‌کنند.
صداهای بااصالت نه تنها صدای دل خودشان هستند که صدای دیگران هم می‌شوند. آن صداها را باید زنده داشت و به آن صداها زنده‌باد گفت.


خواننده : استاد شهرام ناظری
آهنگساز: پیمان سلطانی
شعر: بیژن ترقی
متن: جلال حاجی زاده


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «✳️ از درسهایی که باید از خیزش اخیر جوانان گرفت تأمل در مورد خیزش اخیر و درسهایش مهم است و باید جدی گرفته شود. اما مهم این است که این امر در ذهن همه کسانی که علاقمند به این مرز و بوم هستند مطرح شود و در سفره ی جمعها به اشتراک گذاشته شده و هرچه بیشتر…»
استاد ‎#شهرام_ناظری با انتشار پستی در چهلمین روز درگذشت «‎مهسا امینی» نوشت:

«به چله کدام فرزندمان بنشینیم؟
کدام اسم؟ کدام شهر؟ کدام قوم؟ ما چله‌ها را به سوگ نمی‌نشینیم چرا که فرزندان ما زنده‌اند و درس آزادگی می‌دهند.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهرام ناظری در سوگ ژینا (مهسا) امینی خواند

استاد شهرام ناظری در سوگ مهسا امینی قطعه کوتاهی را با نام «آی ئازیزم» به زبان کردی در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد و نوشت:

❤️«ژینا گیان، آواز زندگی بودی،
❤️صدای تو باید بلند خوانده شود،
❤️صدای تو اکنون در صدای ماست.


.....⚫️❤️⚫️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✳️🍃🍃🍃🍃گفتگوی خوب🍃🍃🍃🍃✳️
آموزش ستمدیدگان.pdf
3.9 MB
📕آموزش ستمدیدگان

✍️پائولو فریره
📝برگردان از احمد بيرشک و سيف الله داد

انتشارات خوارزمى

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔸منتشر شده در توییتر محمد توسلی

🔹دبیرکل نهضت آزادی ایران

@nehzatazadiiran

رسالت خبرنگاران و رسانه‌ها آگاهی بخشی است، حاکمیتی که موافق این امر نباشد، مانع این رسالت و آزادی بیان و زمینه ساز فساد می‌شود.

#نیلوفر_حامدی
#الهه_محمدی

@nehzatazadiiran
مبانی مبارزه خشونت‌پرهیز.pdf
1.7 MB
📕مبانی مبارزه خشونت پرهیز


✍🏼 نویسنده: مایکل نیگر

مترجم: فرهاد میثمی


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
⚫️ مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان:

آیا به این فکر کردید که آینده با همین مردم باید زندگی کنید؟
جامعه مدنی ، مبارزه مدنی.pdf
1.9 MB
📗جامعه مدنی ؛ مبارزه مدنی

✍🏼 جین شارپ
رابرت هلوی

مترجم:
مهدی کلانترزاده

ویرایش ترجمه:

مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی خشونت


اين كتاب به ارائهٔ شيوه هايي مي پردازد كه با كمك آنها ميتوان به رويارويي و تقابل با حكومتهاپرداخت،و در ضمن از آسيب به نهادهاي مدني و گسترش هرج و مرج خودداري نمود، زيرا اين امر خود زمينهٔ برآمدن حكومت هاي غير مردمي جديد است.
از مقدمه کتاب

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🗞ایران و اقبال به حکومت سکولار

✍🏼 حسین دباغ

در این مقاله کوتاه استدلال کرده ام که جامعه ایران به واسطه یک حکومت دینی سرکوبگر به شکل زیانباری دوقطبی شده است. علاج کار عبور از حکومت دینی و پذیرفتن یک حکومت سکولار است به نحوی که قوانین و سیاستها به نفع گروهی از شهروندان (دینداران) نباشد.

یک حکومت سکولار چگونه حکومتی است و به چه کار میآید؟ حکومت سکولار باید نسبت به یک دین خاص، تفسیر خاص از یک دین و هر نوع ایدئولوژی بیطرفی اتخاذ کند. این به معنای طرد و رد دین و دیانت نیست. از قضا اگر دین بخواهد در جامعهای محفوظ بماند یک حکومت سکولار میتواند ضامن آن باشد چرا که به همه باورها به یک چشم نظر میکند و دشمنی علیه دین پدید نمیآید. به این معنا، یک حکومت سکولار حتی نسبت به سکولاریسم (به مثابه یک ایدئولوژی) نیز باید بیطرفی پیشه کند. این است معنای دقیق اینکه حکومت سکولار مشروعیتش را از دین نمیگیرد (secularity).

یک حکومت سکولار اما حکومتی کثرتگرا هم هست. ذیل چنین حکومتی همگان فرصت برابر برای بیان نظر خود دارند: همه باورها، ایدئولوژیها، احزاب، اقوام، افراد با ادیان مختلف، افراد با تصورات مختلف از جنسیت و... حق فعالیت دارند. وظیفه حکومت پاسداری از حقوق افراد است تا نسبت به یکدیگر آسیب (غیرضروری) وارد نیاورند.

آیا اعتراضات ایران خبر از اقبال نسبت به حکومت سکولار میدهد؟ به باور من بله. شواهد و قرائن نشان میدهد که اقبال به حکومتِ بیطرفِ نسبت به دین و پذیرش کثرتگرایی در سبک زندگی در حال رشد گرفتن است که بایستی آن را جدی انگاشت. شعار «زن زندگی آزادی» تبلور و تجسم چنین اقبالی است. اینکه چه مدلی از حکومت سکولار برای ایران معاصر مناسب است هنوز معلوم نیست، اما مهم این است که چنین اندیشه ای در حال تقویت است. ایرانیان در آینده با نظر به تاریخ خود مدلی از حکومت سکولار را تبیین خواهند کرد. اگر چنین امری درست باشد، راه چاره تغییر قانون اساسی است. اما از یاد نباید برد که اندیشه حکومت سکولار برای اینکه به کج راهه نرود بایستی با نوعی از لیبرالیسم مداراجو پیوند بخورد. نباید گذاشت تجربه یک حکومت تئوکراتیک ستیزه جو ما را به ورطه یک حکومت سکولار ستیزه جو بیاندازد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
‼️از کجا تا به کجا؟🙁


این جلد کتاب ششم ابتدایی دختران در سال 1334 است.

دختران کشور در پوشش خود آزاد بودند و اسیر خواست مردان و مردسالاران جامعه نبودند.

⬛️مگر ارتجاع و سیر قهقرایی غیر از این است؟⬛️


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
💥شهناز یا میرزاعبدالله...؟!

✍️ علی مرادی مراغه ای
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker

اینکه دختران، لباس پسرانه پوشیده تا وارد استادیوم ورزشی گردند در تاریخ مذکر ما، داستانِ درازدامنی دارد مثلا در دوران استبداد صغیر، در تبریز، دختران لباس پسرانه پوشیده و بصورت ناشناخته در اردوی ستارخان بر علیه قوای محمدعلی شاه می جنگیدند!
در واقع، فرهنگ مردسالاری چنان مستحکم و مقاوم بوده که حتی اجازه نمیداده یک دخترِ مشروطه طلب و آزادیخواه، در لباس خودش بجنگد و بمیرد!
از تاریخ که بگذریم این مسئله حتی در اساطیر ما نیز راه یافته، بچه که بودم در روستایمان در شبهای سرد و طولانیِ زمستان، مادرم در حال نخریسی بارها، قصه دختری پهلوان و زیبایی را می گفته که هر شب لباس مردانه می پوشید و به جنگ ﭼﻬﻞ ﺣﺮامی ظالم می رفته که نامزدش را کشته بودند...

🌾اما حکایتِ شهناز یا میرزاعبدالله، یکی از جالبترین نمونه هاست و مربوط میشود به دو دختر میرزاحسن رشدیه. آنها اولین دختران ایرانی بودند که در تبریز به مدرسه رفتند. انقلاب مشروطیت تازه رخ داده بود اما مدارس جدیدِ پسرانه رشدیه همچنان با تهدید و تحدید مواجه بود چه برسد به تحصیل دختران! یک روز، رشدیه تصمیم میگیرد که دخترانش هم به مدرسه بروند! چون مدرسه دخترانه وجود نداشت در نتیجه، موی سر دو دخترش(شهناز و مهین بانو) را تراشیده لباس پسرانه پوشانده و روانه مدرسه میکند در مدرسه، شهناز شده بود میرزاعبدالله و مهین بانو شده بود بدرالدین!.
به دخترها سفارش شده بود راز دختر بودنشان را در مدرسه آشکار نکنند اما گوشهایشان که برای گوشواره سوراخ شده بود همواره موی دماغ می شد وقتى در مدرسه از آنان مى پرسیدند چرا گوششان سوراخ است؟ می گفتند ما در بچگى مریض شده و دكتر گفته بود كه گوشتان را باید سوراخ كنید تا خوب شوید! اما سرانجام لو می روند چرا که یک روز می بینند که میرزاعبدالله با شلیته سر حوض نشسته...!

🔷اما میرزاعبدالله سرانجام می شود شهناز آزادِ معروف.

👩🏻 شهناز اولین زن روشنفکر ِ خوشبختِ تاریخ ایران بوده. این خوشبختی تنها بخاطر این نبوده که پدرش رشدیه بوده بلکه، شهناز به این خاطر خوشبخت بوده که با انسان فرهیخته و روزنامه نگاری چون ابوالقاسم آزاد مراغه ای ازدواج کرده بود، شوهری اندیشمند و مدرن، که بسیاری از زنان روشنفکر ایرانی آن زمان مانند صدیقه دولت آبادی و یا حتی تاج السلطنه دخترِ خود ناصرالدین از آن محروم شده و سرانجام نیز داغِ تلخ جدایی و شکست را چشیده بودند. اما ابوالقاسم آزاد و شهناز به عنوانِ زن و شوهری همفکر، سکوی پیشرفت و استعلای همدیگر گشتند و در نتیجه، شهناز خانم، در ۱۲۹۹ش قبل از اینکه به سن ۲۰ سالگی برسد، روزنامه‌نگار برجسته و یکی از پیشگامان جنبش زنان در ایران میگردد و سردبیری نشریه«نامه بانوان» را بعهده میگیرد که در بالای آن، این جمله نقش بسته بود:"زنان نخستین آموزگار مردانند". و در پایینِ نشریه، هدف از انتشار آنرا چنین قید کرده بود:

«این روزنامه برای بیداری و رستگاری زنان بیچاره و ستمکش ایران است»...

👩🏻 شهناز ضد حجاب اجباری بوده و در شماره دوم نشریه نامه بانوان، بر حجاب تاخته و آنرا «کفن سیاه» نامیده. که بخاطر همین، بلافاصله روزنامه را توقیف می کنند.

👩🏻 شهناز در زمان ازدواج با ابوالقاسم آزاد مراغه، شرط کرده بوده که هرگز زیر بار حجاب نرود، او به همراه شوهرش برای اولین بار «انجمن کشف حجاب» را در سال ۱۳۰۲ش.در تهران تاسیس کردند، اما از آنجا که نظر دولت هنوز بر آزادی حجاب نبود، ابوالقاسم آزاد به خاطر آن تبعید و زندانی شد و این مجمع نیز در همان سال تعطیل شد و این انجمن کشف حجاب، مربوط به زمانی بوده که ژاندارمها در تهران پیاده روها را نیز زنان و مردانه کرده بودند و هنوز 12سال مانده بود به کشف حجاب از سوی رضاشاه...
http://www.upsara.com/images/a252776_.jpg