لذا باید بگویم، بر خلاف احساس شما، من یقین داریم منطق گفتگو پیروز میدان بوده است، اما آنان که منافع خودشان را در شکاف در میان این «ملت» می بییند نمیخواهند در این سرزمین، منطق گفتگو حاکم شده، خواهان استمرار خون و خونریزی هستند. به همین دلیل است که رسانه های وابسته ای چون ایران اینترنشنال و من و تو می کوشند تا این پیروزی را به منزله یک شکست بنمایانند.
بنابراین از عزیزان فکور و دردمندی چون شما می خواهم که کماکان در جبهه دفاع از گفتگو و وفاق ملی دست از کوشش برندارند. بی تردید، این مسیر دشوارتر و طوالانی تر لیکن ماندگارتر و اثرگذار تر است.
بیژن عبدالکریمی
1401/7/21
بنابراین از عزیزان فکور و دردمندی چون شما می خواهم که کماکان در جبهه دفاع از گفتگو و وفاق ملی دست از کوشش برندارند. بی تردید، این مسیر دشوارتر و طوالانی تر لیکن ماندگارتر و اثرگذار تر است.
بیژن عبدالکریمی
1401/7/21
✳️ از درسهایی که باید از خیزش اخیر جوانان گرفت
تأمل در مورد خیزش اخیر و درسهایش مهم است و باید جدی گرفته شود.
اما مهم این است که این امر در ذهن همه کسانی که علاقمند به این مرز و بوم هستند مطرح شود و در سفره ی جمعها به اشتراک گذاشته شده و هرچه بیشتر مورد کاوش و بحث قرار گیرد.
به سهم خود یکی از درسهایی محتمل را مطرح می کنم و دوست دارم در این مورد بیشتر یاد بگیرم.
از مهمترین اصول و بلکه ضروری ترین در عمل اجتماعی ، اصل ارتباط است.
هر کار جمعی نیازمند مدیریت کارآمد، ارتباط تنگاتنگ افراد مشارکت کننده در آن عمل است.
شاید برای نسل جوان تصور یک جامعه ی بدون موبایل کمی سخت باشد. موبایل از ملزومات غیرقابل حذف زندگی امروزی درآمده است و اینترنت موبایلی هم مکمل این دستگاه شده و ارتباط انسانها را به شدت تسهیل کرده ، گویی انسانها می توانند در عین اینکه در کنار هم نیستند، می توانند در کنار هم باشند.
فرض گرفتن وجود چنین ابزاری عملا انسانها را از تمهید و آماده کردن راههای ارتباط جایگزین غافل می کند .
در صحنه ی اعتراضات اخیر ، همین غفلت اثرات خود را به وضوح به نمایش گذاشت.
مشکلاتی که از قطع اینترنت و... بر سر راه معترضان ظاهر شد، گرچه اساسا این اعتراض به باور من شکلی خودجوش و مردمی و برخاسته از حس شخصی جوانها و امپاتی حاصل از ظهور خشونتهای حکومت شکل گرفت و به هیچرو از قبل برنامه ریزی شده نبود و جوانها شخصا برای دفاع از حقوق مسلم خود صدای اعتراض بلند کردند ، اما اگر همین جوانها از قبل با هم در مورد موانع اجتماعی رشد خود و محرومیتهایشان از حقوق حقه خود با هم سخن می گفتند و راههای کسب حقوق خود را مطالعه کرده و اقدامهای برنامه ریزی شده ای انجام می دادند ، هم اثراتش بسیار وسیعتر بود و هم خساراتش کمتر
ازینرو ما نیاز داریم که در کنار همصحبتی در فضای مجازی ، گفت و گو در فضای حقیقی را هم بسط دهیم تا مقدمه ای باشد برای همکاری جمعی در رفع مشکلات مشترک.
جامعه ایران هنوز قدمهای نخست خود را در یادگیری عمل مشترک جمعی می پیماید، اثرات همکاری و رفاقت را در کسب نتایج دلخواه هنوز درونی نکرده و اکثر مردم همچنان تحت تاثیر خودخواهی ذاتی ، حس رقابت را عملا ترجیح می دهند و حتی برای پیشی گرفتن ، اگر لازم باشد، به پای رقیب هم می پیچند.
مهمترین مهارتی که مردم ما برای رفع این معضل نیاز دارد مهارت گفت و گوی همگرا یا دیالوگ است
گفت و گویی که بتواند اشتراکات فکری ما را در مورد حل مشکلات مشترک اجتماعی بیشتر و بیشتر کند و ما را در رسیدن به راه حل مشترک یاری کند.
✍🏼 م . ناجی
تأمل در مورد خیزش اخیر و درسهایش مهم است و باید جدی گرفته شود.
اما مهم این است که این امر در ذهن همه کسانی که علاقمند به این مرز و بوم هستند مطرح شود و در سفره ی جمعها به اشتراک گذاشته شده و هرچه بیشتر مورد کاوش و بحث قرار گیرد.
به سهم خود یکی از درسهایی محتمل را مطرح می کنم و دوست دارم در این مورد بیشتر یاد بگیرم.
از مهمترین اصول و بلکه ضروری ترین در عمل اجتماعی ، اصل ارتباط است.
هر کار جمعی نیازمند مدیریت کارآمد، ارتباط تنگاتنگ افراد مشارکت کننده در آن عمل است.
شاید برای نسل جوان تصور یک جامعه ی بدون موبایل کمی سخت باشد. موبایل از ملزومات غیرقابل حذف زندگی امروزی درآمده است و اینترنت موبایلی هم مکمل این دستگاه شده و ارتباط انسانها را به شدت تسهیل کرده ، گویی انسانها می توانند در عین اینکه در کنار هم نیستند، می توانند در کنار هم باشند.
فرض گرفتن وجود چنین ابزاری عملا انسانها را از تمهید و آماده کردن راههای ارتباط جایگزین غافل می کند .
در صحنه ی اعتراضات اخیر ، همین غفلت اثرات خود را به وضوح به نمایش گذاشت.
مشکلاتی که از قطع اینترنت و... بر سر راه معترضان ظاهر شد، گرچه اساسا این اعتراض به باور من شکلی خودجوش و مردمی و برخاسته از حس شخصی جوانها و امپاتی حاصل از ظهور خشونتهای حکومت شکل گرفت و به هیچرو از قبل برنامه ریزی شده نبود و جوانها شخصا برای دفاع از حقوق مسلم خود صدای اعتراض بلند کردند ، اما اگر همین جوانها از قبل با هم در مورد موانع اجتماعی رشد خود و محرومیتهایشان از حقوق حقه خود با هم سخن می گفتند و راههای کسب حقوق خود را مطالعه کرده و اقدامهای برنامه ریزی شده ای انجام می دادند ، هم اثراتش بسیار وسیعتر بود و هم خساراتش کمتر
ازینرو ما نیاز داریم که در کنار همصحبتی در فضای مجازی ، گفت و گو در فضای حقیقی را هم بسط دهیم تا مقدمه ای باشد برای همکاری جمعی در رفع مشکلات مشترک.
جامعه ایران هنوز قدمهای نخست خود را در یادگیری عمل مشترک جمعی می پیماید، اثرات همکاری و رفاقت را در کسب نتایج دلخواه هنوز درونی نکرده و اکثر مردم همچنان تحت تاثیر خودخواهی ذاتی ، حس رقابت را عملا ترجیح می دهند و حتی برای پیشی گرفتن ، اگر لازم باشد، به پای رقیب هم می پیچند.
مهمترین مهارتی که مردم ما برای رفع این معضل نیاز دارد مهارت گفت و گوی همگرا یا دیالوگ است
گفت و گویی که بتواند اشتراکات فکری ما را در مورد حل مشکلات مشترک اجتماعی بیشتر و بیشتر کند و ما را در رسیدن به راه حل مشترک یاری کند.
✍🏼 م . ناجی
چهار فایده گفت و گو .mp3
استاد مصطفی ملکیان
🔻چهار فایده گفت و گو
1️⃣دخالت دادن مردم در سرنوشت شان
2️⃣مردم درگفت و گو به طبیعی ترین شکل ممکن از یکدیگر می آموزند
3️⃣استفاده از فهم عرفی و عقل سلیم مردم
4️⃣گفت و گو همدلی و همدردی بین انسان ها را افزایش می دهد
درسگفتار اخلاق گفت و گو، فروردین۹٨، استاد مصطفى ملکيان
1️⃣دخالت دادن مردم در سرنوشت شان
2️⃣مردم درگفت و گو به طبیعی ترین شکل ممکن از یکدیگر می آموزند
3️⃣استفاده از فهم عرفی و عقل سلیم مردم
4️⃣گفت و گو همدلی و همدردی بین انسان ها را افزایش می دهد
درسگفتار اخلاق گفت و گو، فروردین۹٨، استاد مصطفى ملکيان
✅من با چشمهای خودم دیدم!
✍️رحیم قمیشی
🔗امروز مسیر کارهایم، مرکز شهر تهران بود.
خیابان وصال، چهارراه ولیعصر، خیابان انقلاب، بلوار کشاورز، میدان انقلاب و راسته کتابفروشهای تهران، یعنی مقابل دانشگاه تهران.
همانجا که همیشه یک دوربین از صدا و سیما مستقر بود تا با گزارشهایش بگوید آمده به قلب فرهنگی پایتخت!
🔗بدون اغراق، بهقدری دخترانی دیدم ساده، جوان، محجوب، با حیا، بدون آرایش و البته بدون روسری، که برایم باور کردنی نبود. بسیاریشان در دستههای سه چهار نفری، بدون ادا و نمایش، بدون هراس، بدون سبکسری، و بسیار با فرهنگ.
🔗من در کشورهای خارجی هم بسیار پیادهروی کردهام، بسیار با فرهنگتر از آنها. افتادن روسری از سرهای دختران، هیچ مؤمنی، هیچ پسری، هیچ رهگذری را نمیآزارد، اگر حس پاکیشان آنها را به وجد نمیآورد.
🔗امروز مسیر کارهایم مرکز شهر تهران بود. بدون اغراق، بهقدری موتورسیکلتهای سیاه، با مامورانی سیاهپوش، با ابزاری وحشتناک، با خندههایی سبکسرانه، با باتومهای بلند، با شوکرهایی جدید، با تفنگهایی نو که سرشان پهن بود، دیدم، که برایم باور کردنی نبود!
مگر دشمنی به خیابانها حمله کرده. چتربازانی فرود آمدهاند. مگر ایران را کشوری بیگانه اشغال کرده.
من گیج شده بودم.
🔗دختران گاه از میان مأموران باید رد میشدند، دو طرف مأمورهایی خسته و خشمگین، ولی دختران حاضر نبودند دست به وضع ظاهریشان بزنند. با همان لباسهای پوشیدهشان، با همان چهرههای صمیمی و بدون آرایش غلیظ، با همان موهای معمولیشان، رد میشدند و مأمورها تنها نگاه میکردند.
چند نفر را باید دستگیر میکردند؟! یک شهر را!؟
برایم باور کردنش مشکل بود.
اینجا یعنی پایتخت بود و این همه مامور!
🔗امروز مسیر کارهایم مرکز شهر تهران بود.
و من با چشمهایم وقوع تحولات عمیق را میدیدم.
سالها به ما القا کرده بودند اگر روسری نیمبند بانوان بیفتد عذاب الهی نازل خواهد شد، جوانها منحرف خواهند شد، دین خدا از بین خواهد رفت، اسلام به خطر خواهد افتاد، فساد حاکم خواهد شد...
اما امروز دیدم، که همهاش دروغ بوده.
هیچ اتفاق بدی نیفتاد، هیچ پسری زبان درازی نمیکرد، هیچ فروشندهای چپ نگاه نمیکرد، هیچ دختری عشوه نمیآمد، و هیچکس منحرف نمیشد...
من بیدار بودم و نتیجۀ چهل سال دروغ را میدیدم.
🔗نمیدانم انقلابهای جدید در قرن بیست و یکم چطور اتفاق میافتند. اما من امروز شاهد یک انقلاب بودم!
دختران شجاع و با حیا، پسران نترس و مؤدب، ظهور فرهنگی جدید در شهر. نهایت احترام و محبت بین مردم...
و نگاه مهربانانه به دخترانی که انگار از بهشت میآمدند.
و من با چشمهایم میدیدم
موتوریهایی که میخواستند جلو تحولات را با موتور بگیرند! شما را بهخدا نخندید!
من امروز خودم در شهر بودم. و دیدم!
🔗یک طرف فرهنگ بود و انسانیت و رفاقت
دختران بی روسری و با روسری دست در دست هم.
ان طرف چوب بود و اسلحه و جلیقه سیاه
یک طرف صفا بود و نگاه امیدوارانه به آینده
آن طرف ویراژ بود و شوکر و خشم و ماشینهای انتقال به زندان!
من صفآرائی هر دو را دیدم
و دیدم چقدر حقیر است آنکه موتورهای سیاه و وحشت را به جنگ انسانیت فرستاده.
🔗من شاهد حوادث سال ۵۷ بودهام.
لطفا مقامات یک کدام بیایند به خیابان، میترسند؟ بفرستند برایشان فیلم بگیرند!
هیچ شکی وجود ندارد
کدام صد در صد باخته
کدام صد در صد برده
اصلا جایی برای تردید نمانده
🔗من از مسیر مرکز پایتخت قصد بازگشت کردم...
هوا به تاریکی نزدیک میشد
باران ارام آرام شروع شد
چه دروغ میگفتند موی زنها خدا را خشمگین میکند
من خودم دیدم خدا چه میخندید
میخندید به آنها که فکر میکنند با سلاحهای بیارزش میتوان جوانها را ترساند
و لبخند میزد به آنها که دانسته بودند حیا و بزرگی، هرگز به شکل و روسری نیست.
🔗من امروز از دیدن صحنههای پیروزی مردم
چقدر سر حالم
چقدر خوشحالم
چقدر خدا را شکرگزارم
🔗من به خانه رسیدهام
و هنوز مبهوتم از این همه حماقت حاکمان
چطور از موتورها خواستهاند بساط یک انقلاب را جمع کنند
و هر شب که گزارش میدهند دیگر تمام شد...
و آنها باور میکنند!!
✍️رحیم قمیشی
🔗امروز مسیر کارهایم، مرکز شهر تهران بود.
خیابان وصال، چهارراه ولیعصر، خیابان انقلاب، بلوار کشاورز، میدان انقلاب و راسته کتابفروشهای تهران، یعنی مقابل دانشگاه تهران.
همانجا که همیشه یک دوربین از صدا و سیما مستقر بود تا با گزارشهایش بگوید آمده به قلب فرهنگی پایتخت!
🔗بدون اغراق، بهقدری دخترانی دیدم ساده، جوان، محجوب، با حیا، بدون آرایش و البته بدون روسری، که برایم باور کردنی نبود. بسیاریشان در دستههای سه چهار نفری، بدون ادا و نمایش، بدون هراس، بدون سبکسری، و بسیار با فرهنگ.
🔗من در کشورهای خارجی هم بسیار پیادهروی کردهام، بسیار با فرهنگتر از آنها. افتادن روسری از سرهای دختران، هیچ مؤمنی، هیچ پسری، هیچ رهگذری را نمیآزارد، اگر حس پاکیشان آنها را به وجد نمیآورد.
🔗امروز مسیر کارهایم مرکز شهر تهران بود. بدون اغراق، بهقدری موتورسیکلتهای سیاه، با مامورانی سیاهپوش، با ابزاری وحشتناک، با خندههایی سبکسرانه، با باتومهای بلند، با شوکرهایی جدید، با تفنگهایی نو که سرشان پهن بود، دیدم، که برایم باور کردنی نبود!
مگر دشمنی به خیابانها حمله کرده. چتربازانی فرود آمدهاند. مگر ایران را کشوری بیگانه اشغال کرده.
من گیج شده بودم.
🔗دختران گاه از میان مأموران باید رد میشدند، دو طرف مأمورهایی خسته و خشمگین، ولی دختران حاضر نبودند دست به وضع ظاهریشان بزنند. با همان لباسهای پوشیدهشان، با همان چهرههای صمیمی و بدون آرایش غلیظ، با همان موهای معمولیشان، رد میشدند و مأمورها تنها نگاه میکردند.
چند نفر را باید دستگیر میکردند؟! یک شهر را!؟
برایم باور کردنش مشکل بود.
اینجا یعنی پایتخت بود و این همه مامور!
🔗امروز مسیر کارهایم مرکز شهر تهران بود.
و من با چشمهایم وقوع تحولات عمیق را میدیدم.
سالها به ما القا کرده بودند اگر روسری نیمبند بانوان بیفتد عذاب الهی نازل خواهد شد، جوانها منحرف خواهند شد، دین خدا از بین خواهد رفت، اسلام به خطر خواهد افتاد، فساد حاکم خواهد شد...
اما امروز دیدم، که همهاش دروغ بوده.
هیچ اتفاق بدی نیفتاد، هیچ پسری زبان درازی نمیکرد، هیچ فروشندهای چپ نگاه نمیکرد، هیچ دختری عشوه نمیآمد، و هیچکس منحرف نمیشد...
من بیدار بودم و نتیجۀ چهل سال دروغ را میدیدم.
🔗نمیدانم انقلابهای جدید در قرن بیست و یکم چطور اتفاق میافتند. اما من امروز شاهد یک انقلاب بودم!
دختران شجاع و با حیا، پسران نترس و مؤدب، ظهور فرهنگی جدید در شهر. نهایت احترام و محبت بین مردم...
و نگاه مهربانانه به دخترانی که انگار از بهشت میآمدند.
و من با چشمهایم میدیدم
موتوریهایی که میخواستند جلو تحولات را با موتور بگیرند! شما را بهخدا نخندید!
من امروز خودم در شهر بودم. و دیدم!
🔗یک طرف فرهنگ بود و انسانیت و رفاقت
دختران بی روسری و با روسری دست در دست هم.
ان طرف چوب بود و اسلحه و جلیقه سیاه
یک طرف صفا بود و نگاه امیدوارانه به آینده
آن طرف ویراژ بود و شوکر و خشم و ماشینهای انتقال به زندان!
من صفآرائی هر دو را دیدم
و دیدم چقدر حقیر است آنکه موتورهای سیاه و وحشت را به جنگ انسانیت فرستاده.
🔗من شاهد حوادث سال ۵۷ بودهام.
لطفا مقامات یک کدام بیایند به خیابان، میترسند؟ بفرستند برایشان فیلم بگیرند!
هیچ شکی وجود ندارد
کدام صد در صد باخته
کدام صد در صد برده
اصلا جایی برای تردید نمانده
🔗من از مسیر مرکز پایتخت قصد بازگشت کردم...
هوا به تاریکی نزدیک میشد
باران ارام آرام شروع شد
چه دروغ میگفتند موی زنها خدا را خشمگین میکند
من خودم دیدم خدا چه میخندید
میخندید به آنها که فکر میکنند با سلاحهای بیارزش میتوان جوانها را ترساند
و لبخند میزد به آنها که دانسته بودند حیا و بزرگی، هرگز به شکل و روسری نیست.
🔗من امروز از دیدن صحنههای پیروزی مردم
چقدر سر حالم
چقدر خوشحالم
چقدر خدا را شکرگزارم
🔗من به خانه رسیدهام
و هنوز مبهوتم از این همه حماقت حاکمان
چطور از موتورها خواستهاند بساط یک انقلاب را جمع کنند
و هر شب که گزارش میدهند دیگر تمام شد...
و آنها باور میکنند!!
Forwarded from Deleted Account
خاطرم است
زمان شاه
اواخر سلطنتش ،
فکر می کنم زمان نخست وزیری آموزگار بود که ماموران ساواک ، با وجود مخالفت مدیر مدرسه، وارد مدرسه دخترانه اسلامی شدند . و این خبر سر و صدای زیادی راه انداخت. البته ضرب و شتمی در بین نبود.
ولی مسءله حجاب دختران خیلی مهم بود و غیره.
این نوع کارها، آن قطره های آخری بود که سیستم پهلوی را سرنگون کرد. کارهایی که هر عاقلی متوجه غیر منطقی بودن عمل و صدمه اش به نظام پهلوی میبود.
موضوعاتی مانند شروع انتشار مجله کاملا برهنه سکسی « اینهفته ». ( فکرش را بکنید در نزدیک بازار تهران ، کنار پیاده رو در روزنامه فروشی ، صفحه بیرونی مجله ای با زنی کاملا برهنه فیگور گرفته ، که کل صفحه را گرفته بود ، ) و یا تنها بوجود آمدن یک حزب و تعطیلی همه حزب های نمایشی پیشین ( شروع حزب رستاخیز ) و یا راه ندادن خانم های محجبه به هتل رامسر . ولی همینها بود که شاهین ترازو را تغییر داد.
و هر عاقلی در عقل تصمیم گیرنده ها متحیر می ماند.
کارهایشان کاملا در تضاد با
ادامه زیستشان بود.
و اکنون ، کارهایی که نظام کنونی در حال انجام است، و اینکه حرکت های عجیبی در داخل مدارس دارد اتفاق می افتد، مانند اردبیل و غیره،
برای من کاملا تکرار روزهای آخر نظام پهلوی دوباره باز سازی می شود.
عجیب است که در اواخر کار، مستبدان چقدر شبیه به هم
رفتار می کنند. البته به نظر من خیلی از این کارهای جزیی ، بدون اطلاع شاه انجام می شد.
بدست مغرضان یا احمقان .
ولی زمان شاه ، اینتر نت نبود و می شد اخبار را فیلتر شده بدست شاه رساند.
چنانکه گویند شاه در روز ۱۶ شهریور ( یک روز پیش از ۱۷ شهریور خونین و میدان ژاله ) با هلیکوپتر بالای تهران پرواز کرده بود و خیل جمعیت را باور نمی کرد. گویند شدیدا تعجب کرده بود که چرا اینقدر مخالف دارد ؟! و در هلی کوپتر ، به صندلی لگد می زد و فحش بلند می داد، که فلان فلان شده ها به من چرا راستش را نمی گفتند!!
ولی اکنون، با وجود اینتر نت، همچنین توجیهی
دور از ذهن است.
اگر آن روزها در خاطر من هست، که جوانی بیش نبودم،
حتما که مدیران کنونی کشور آن روز ها را خوب بخاطر دارند. با وجود دیدن چنان روزهایی، با چه عقل و درایتی این مسیر رفته را دوباره طی می کنند ؟؟!! عجیب است !!
حتی برای ادامه حیات خودشان ، این نوع کارها
یا مغرضانه می نماید
و یا …………!!!!!
زمان شاه
اواخر سلطنتش ،
فکر می کنم زمان نخست وزیری آموزگار بود که ماموران ساواک ، با وجود مخالفت مدیر مدرسه، وارد مدرسه دخترانه اسلامی شدند . و این خبر سر و صدای زیادی راه انداخت. البته ضرب و شتمی در بین نبود.
ولی مسءله حجاب دختران خیلی مهم بود و غیره.
این نوع کارها، آن قطره های آخری بود که سیستم پهلوی را سرنگون کرد. کارهایی که هر عاقلی متوجه غیر منطقی بودن عمل و صدمه اش به نظام پهلوی میبود.
موضوعاتی مانند شروع انتشار مجله کاملا برهنه سکسی « اینهفته ». ( فکرش را بکنید در نزدیک بازار تهران ، کنار پیاده رو در روزنامه فروشی ، صفحه بیرونی مجله ای با زنی کاملا برهنه فیگور گرفته ، که کل صفحه را گرفته بود ، ) و یا تنها بوجود آمدن یک حزب و تعطیلی همه حزب های نمایشی پیشین ( شروع حزب رستاخیز ) و یا راه ندادن خانم های محجبه به هتل رامسر . ولی همینها بود که شاهین ترازو را تغییر داد.
و هر عاقلی در عقل تصمیم گیرنده ها متحیر می ماند.
کارهایشان کاملا در تضاد با
ادامه زیستشان بود.
و اکنون ، کارهایی که نظام کنونی در حال انجام است، و اینکه حرکت های عجیبی در داخل مدارس دارد اتفاق می افتد، مانند اردبیل و غیره،
برای من کاملا تکرار روزهای آخر نظام پهلوی دوباره باز سازی می شود.
عجیب است که در اواخر کار، مستبدان چقدر شبیه به هم
رفتار می کنند. البته به نظر من خیلی از این کارهای جزیی ، بدون اطلاع شاه انجام می شد.
بدست مغرضان یا احمقان .
ولی زمان شاه ، اینتر نت نبود و می شد اخبار را فیلتر شده بدست شاه رساند.
چنانکه گویند شاه در روز ۱۶ شهریور ( یک روز پیش از ۱۷ شهریور خونین و میدان ژاله ) با هلیکوپتر بالای تهران پرواز کرده بود و خیل جمعیت را باور نمی کرد. گویند شدیدا تعجب کرده بود که چرا اینقدر مخالف دارد ؟! و در هلی کوپتر ، به صندلی لگد می زد و فحش بلند می داد، که فلان فلان شده ها به من چرا راستش را نمی گفتند!!
ولی اکنون، با وجود اینتر نت، همچنین توجیهی
دور از ذهن است.
اگر آن روزها در خاطر من هست، که جوانی بیش نبودم،
حتما که مدیران کنونی کشور آن روز ها را خوب بخاطر دارند. با وجود دیدن چنان روزهایی، با چه عقل و درایتی این مسیر رفته را دوباره طی می کنند ؟؟!! عجیب است !!
حتی برای ادامه حیات خودشان ، این نوع کارها
یا مغرضانه می نماید
و یا …………!!!!!
Shahram Nazeri - Iran E Javan - شهرام ناظری - ایران جوان
.
عمر صداهای معترض بیشتر است. صداهایی که از دل مردم حرف میزنند. صداهایی که زهر فقر را چشیدهاند. صداهای معترض از حنجره های زخمی میآیند نه از وعدههای پر و کلههای خالی. از زندگی های زیبا و همیشه بساز و همیشه راضی و خنثی چیزی نمیماند. آنها که دائما میخندند و شعر نمیدانند و تب طبقات پایین را نکشیدهاند صدای هنر نیستند.
تاریخ نشان داده که صداهای صادق بیشتر عمر میکنند.
صداهای بااصالت نه تنها صدای دل خودشان هستند که صدای دیگران هم میشوند. آن صداها را باید زنده داشت و به آن صداها زندهباد گفت.
خواننده : استاد شهرام ناظری
آهنگساز: پیمان سلطانی
شعر: بیژن ترقی
متن: جلال حاجی زاده
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
عمر صداهای معترض بیشتر است. صداهایی که از دل مردم حرف میزنند. صداهایی که زهر فقر را چشیدهاند. صداهای معترض از حنجره های زخمی میآیند نه از وعدههای پر و کلههای خالی. از زندگی های زیبا و همیشه بساز و همیشه راضی و خنثی چیزی نمیماند. آنها که دائما میخندند و شعر نمیدانند و تب طبقات پایین را نکشیدهاند صدای هنر نیستند.
تاریخ نشان داده که صداهای صادق بیشتر عمر میکنند.
صداهای بااصالت نه تنها صدای دل خودشان هستند که صدای دیگران هم میشوند. آن صداها را باید زنده داشت و به آن صداها زندهباد گفت.
خواننده : استاد شهرام ناظری
آهنگساز: پیمان سلطانی
شعر: بیژن ترقی
متن: جلال حاجی زاده
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «✳️ از درسهایی که باید از خیزش اخیر جوانان گرفت تأمل در مورد خیزش اخیر و درسهایش مهم است و باید جدی گرفته شود. اما مهم این است که این امر در ذهن همه کسانی که علاقمند به این مرز و بوم هستند مطرح شود و در سفره ی جمعها به اشتراک گذاشته شده و هرچه بیشتر…»
Forwarded from موسیقی بانوان
استاد #شهرام_ناظری با انتشار پستی در چهلمین روز درگذشت «مهسا امینی» نوشت:
«به چله کدام فرزندمان بنشینیم؟
کدام اسم؟ کدام شهر؟ کدام قوم؟ ما چلهها را به سوگ نمینشینیم چرا که فرزندان ما زندهاند و درس آزادگی میدهند.»
«به چله کدام فرزندمان بنشینیم؟
کدام اسم؟ کدام شهر؟ کدام قوم؟ ما چلهها را به سوگ نمینشینیم چرا که فرزندان ما زندهاند و درس آزادگی میدهند.»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهرام ناظری در سوگ ژینا (مهسا) امینی خواند
استاد شهرام ناظری در سوگ مهسا امینی قطعه کوتاهی را با نام «آی ئازیزم» به زبان کردی در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد و نوشت:
❤️«ژینا گیان، آواز زندگی بودی،
❤️صدای تو باید بلند خوانده شود،
❤️صدای تو اکنون در صدای ماست.
.....⚫️❤️⚫️
استاد شهرام ناظری در سوگ مهسا امینی قطعه کوتاهی را با نام «آی ئازیزم» به زبان کردی در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرد و نوشت:
❤️«ژینا گیان، آواز زندگی بودی،
❤️صدای تو باید بلند خوانده شود،
❤️صدای تو اکنون در صدای ماست.
.....⚫️❤️⚫️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✳️🍃🍃🍃🍃گفتگوی خوب🍃🍃🍃🍃✳️
آموزش ستمدیدگان.pdf
3.9 MB
📕آموزش ستمدیدگان
✍️پائولو فریره
📝برگردان از احمد بيرشک و سيف الله داد
انتشارات خوارزمى
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
✍️پائولو فریره
📝برگردان از احمد بيرشک و سيف الله داد
انتشارات خوارزمى
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from نهضت آزادى ايران
🔸منتشر شده در توییتر محمد توسلی
🔹دبیرکل نهضت آزادی ایران
@nehzatazadiiran
رسالت خبرنگاران و رسانهها آگاهی بخشی است، حاکمیتی که موافق این امر نباشد، مانع این رسالت و آزادی بیان و زمینه ساز فساد میشود.
#نیلوفر_حامدی
#الهه_محمدی
@nehzatazadiiran
🔹دبیرکل نهضت آزادی ایران
@nehzatazadiiran
رسالت خبرنگاران و رسانهها آگاهی بخشی است، حاکمیتی که موافق این امر نباشد، مانع این رسالت و آزادی بیان و زمینه ساز فساد میشود.
#نیلوفر_حامدی
#الهه_محمدی
@nehzatazadiiran
مبانی مبارزه خشونتپرهیز.pdf
1.7 MB
📕مبانی مبارزه خشونت پرهیز
✍🏼 نویسنده: مایکل نیگر
مترجم: فرهاد میثمی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
✍🏼 نویسنده: مایکل نیگر
مترجم: فرهاد میثمی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
جامعه مدنی ، مبارزه مدنی.pdf
1.9 MB
📗جامعه مدنی ؛ مبارزه مدنی
✍🏼 جین شارپ
رابرت هلوی
مترجم:
مهدی کلانترزاده
ویرایش ترجمه:
مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی خشونت
اين كتاب به ارائهٔ شيوه هايي مي پردازد كه با كمك آنها ميتوان به رويارويي و تقابل با حكومتهاپرداخت،و در ضمن از آسيب به نهادهاي مدني و گسترش هرج و مرج خودداري نمود، زيرا اين امر خود زمينهٔ برآمدن حكومت هاي غير مردمي جديد است.
از مقدمه کتاب
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
✍🏼 جین شارپ
رابرت هلوی
مترجم:
مهدی کلانترزاده
ویرایش ترجمه:
مرکز مطالعات دفاع استراتژیک بی خشونت
اين كتاب به ارائهٔ شيوه هايي مي پردازد كه با كمك آنها ميتوان به رويارويي و تقابل با حكومتهاپرداخت،و در ضمن از آسيب به نهادهاي مدني و گسترش هرج و مرج خودداري نمود، زيرا اين امر خود زمينهٔ برآمدن حكومت هاي غير مردمي جديد است.
از مقدمه کتاب
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🗞ایران و اقبال به حکومت سکولار
✍🏼 حسین دباغ
در این مقاله کوتاه استدلال کرده ام که جامعه ایران به واسطه یک حکومت دینی سرکوبگر به شکل زیانباری دوقطبی شده است. علاج کار عبور از حکومت دینی و پذیرفتن یک حکومت سکولار است به نحوی که قوانین و سیاستها به نفع گروهی از شهروندان (دینداران) نباشد.
یک حکومت سکولار چگونه حکومتی است و به چه کار میآید؟ حکومت سکولار باید نسبت به یک دین خاص، تفسیر خاص از یک دین و هر نوع ایدئولوژی بیطرفی اتخاذ کند. این به معنای طرد و رد دین و دیانت نیست. از قضا اگر دین بخواهد در جامعهای محفوظ بماند یک حکومت سکولار میتواند ضامن آن باشد چرا که به همه باورها به یک چشم نظر میکند و دشمنی علیه دین پدید نمیآید. به این معنا، یک حکومت سکولار حتی نسبت به سکولاریسم (به مثابه یک ایدئولوژی) نیز باید بیطرفی پیشه کند. این است معنای دقیق اینکه حکومت سکولار مشروعیتش را از دین نمیگیرد (secularity).
یک حکومت سکولار اما حکومتی کثرتگرا هم هست. ذیل چنین حکومتی همگان فرصت برابر برای بیان نظر خود دارند: همه باورها، ایدئولوژیها، احزاب، اقوام، افراد با ادیان مختلف، افراد با تصورات مختلف از جنسیت و... حق فعالیت دارند. وظیفه حکومت پاسداری از حقوق افراد است تا نسبت به یکدیگر آسیب (غیرضروری) وارد نیاورند.
آیا اعتراضات ایران خبر از اقبال نسبت به حکومت سکولار میدهد؟ به باور من بله. شواهد و قرائن نشان میدهد که اقبال به حکومتِ بیطرفِ نسبت به دین و پذیرش کثرتگرایی در سبک زندگی در حال رشد گرفتن است که بایستی آن را جدی انگاشت. شعار «زن زندگی آزادی» تبلور و تجسم چنین اقبالی است. اینکه چه مدلی از حکومت سکولار برای ایران معاصر مناسب است هنوز معلوم نیست، اما مهم این است که چنین اندیشه ای در حال تقویت است. ایرانیان در آینده با نظر به تاریخ خود مدلی از حکومت سکولار را تبیین خواهند کرد. اگر چنین امری درست باشد، راه چاره تغییر قانون اساسی است. اما از یاد نباید برد که اندیشه حکومت سکولار برای اینکه به کج راهه نرود بایستی با نوعی از لیبرالیسم مداراجو پیوند بخورد. نباید گذاشت تجربه یک حکومت تئوکراتیک ستیزه جو ما را به ورطه یک حکومت سکولار ستیزه جو بیاندازد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
✍🏼 حسین دباغ
در این مقاله کوتاه استدلال کرده ام که جامعه ایران به واسطه یک حکومت دینی سرکوبگر به شکل زیانباری دوقطبی شده است. علاج کار عبور از حکومت دینی و پذیرفتن یک حکومت سکولار است به نحوی که قوانین و سیاستها به نفع گروهی از شهروندان (دینداران) نباشد.
یک حکومت سکولار چگونه حکومتی است و به چه کار میآید؟ حکومت سکولار باید نسبت به یک دین خاص، تفسیر خاص از یک دین و هر نوع ایدئولوژی بیطرفی اتخاذ کند. این به معنای طرد و رد دین و دیانت نیست. از قضا اگر دین بخواهد در جامعهای محفوظ بماند یک حکومت سکولار میتواند ضامن آن باشد چرا که به همه باورها به یک چشم نظر میکند و دشمنی علیه دین پدید نمیآید. به این معنا، یک حکومت سکولار حتی نسبت به سکولاریسم (به مثابه یک ایدئولوژی) نیز باید بیطرفی پیشه کند. این است معنای دقیق اینکه حکومت سکولار مشروعیتش را از دین نمیگیرد (secularity).
یک حکومت سکولار اما حکومتی کثرتگرا هم هست. ذیل چنین حکومتی همگان فرصت برابر برای بیان نظر خود دارند: همه باورها، ایدئولوژیها، احزاب، اقوام، افراد با ادیان مختلف، افراد با تصورات مختلف از جنسیت و... حق فعالیت دارند. وظیفه حکومت پاسداری از حقوق افراد است تا نسبت به یکدیگر آسیب (غیرضروری) وارد نیاورند.
آیا اعتراضات ایران خبر از اقبال نسبت به حکومت سکولار میدهد؟ به باور من بله. شواهد و قرائن نشان میدهد که اقبال به حکومتِ بیطرفِ نسبت به دین و پذیرش کثرتگرایی در سبک زندگی در حال رشد گرفتن است که بایستی آن را جدی انگاشت. شعار «زن زندگی آزادی» تبلور و تجسم چنین اقبالی است. اینکه چه مدلی از حکومت سکولار برای ایران معاصر مناسب است هنوز معلوم نیست، اما مهم این است که چنین اندیشه ای در حال تقویت است. ایرانیان در آینده با نظر به تاریخ خود مدلی از حکومت سکولار را تبیین خواهند کرد. اگر چنین امری درست باشد، راه چاره تغییر قانون اساسی است. اما از یاد نباید برد که اندیشه حکومت سکولار برای اینکه به کج راهه نرود بایستی با نوعی از لیبرالیسم مداراجو پیوند بخورد. نباید گذاشت تجربه یک حکومت تئوکراتیک ستیزه جو ما را به ورطه یک حکومت سکولار ستیزه جو بیاندازد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
‼️از کجا تا به کجا؟🙁
این جلد کتاب ششم ابتدایی دختران در سال 1334 است.
دختران کشور در پوشش خود آزاد بودند و اسیر خواست مردان و مردسالاران جامعه نبودند.
⬛️مگر ارتجاع و سیر قهقرایی غیر از این است؟⬛️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
این جلد کتاب ششم ابتدایی دختران در سال 1334 است.
دختران کشور در پوشش خود آزاد بودند و اسیر خواست مردان و مردسالاران جامعه نبودند.
⬛️مگر ارتجاع و سیر قهقرایی غیر از این است؟⬛️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
💥شهناز یا میرزاعبدالله...؟!
✍️ علی مرادی مراغه ای
در واقع، فرهنگ مردسالاری چنان مستحکم و مقاوم بوده که حتی اجازه نمیداده یک دخترِ مشروطه طلب و آزادیخواه، در لباس خودش بجنگد و بمیرد!
از تاریخ که بگذریم این مسئله حتی در اساطیر ما نیز راه یافته، بچه که بودم در روستایمان در شبهای سرد و طولانیِ زمستان، مادرم در حال نخریسی بارها، قصه دختری پهلوان و زیبایی را می گفته که هر شب لباس مردانه می پوشید و به جنگ ﭼﻬﻞ ﺣﺮامی ظالم می رفته که نامزدش را کشته بودند...
🌾اما حکایتِ شهناز یا میرزاعبدالله، یکی از جالبترین نمونه هاست و مربوط میشود به دو دختر میرزاحسن رشدیه. آنها اولین دختران ایرانی بودند که در تبریز به مدرسه رفتند. انقلاب مشروطیت تازه رخ داده بود اما مدارس جدیدِ پسرانه رشدیه همچنان با تهدید و تحدید مواجه بود چه برسد به تحصیل دختران! یک روز، رشدیه تصمیم میگیرد که دخترانش هم به مدرسه بروند! چون مدرسه دخترانه وجود نداشت در نتیجه، موی سر دو دخترش(شهناز و مهین بانو) را تراشیده لباس پسرانه پوشانده و روانه مدرسه میکند در مدرسه، شهناز شده بود میرزاعبدالله و مهین بانو شده بود بدرالدین!.
به دخترها سفارش شده بود راز دختر بودنشان را در مدرسه آشکار نکنند اما گوشهایشان که برای گوشواره سوراخ شده بود همواره موی دماغ می شد وقتى در مدرسه از آنان مى پرسیدند چرا گوششان سوراخ است؟ می گفتند ما در بچگى مریض شده و دكتر گفته بود كه گوشتان را باید سوراخ كنید تا خوب شوید! اما سرانجام لو می روند چرا که یک روز می بینند که میرزاعبدالله با شلیته سر حوض نشسته...!
🔷اما میرزاعبدالله سرانجام می شود شهناز آزادِ معروف.
👩🏻 شهناز اولین زن روشنفکر ِ خوشبختِ تاریخ ایران بوده. این خوشبختی تنها بخاطر این نبوده که پدرش رشدیه بوده بلکه، شهناز به این خاطر خوشبخت بوده که با انسان فرهیخته و روزنامه نگاری چون ابوالقاسم آزاد مراغه ای ازدواج کرده بود، شوهری اندیشمند و مدرن، که بسیاری از زنان روشنفکر ایرانی آن زمان مانند صدیقه دولت آبادی و یا حتی تاج السلطنه دخترِ خود ناصرالدین از آن محروم شده و سرانجام نیز داغِ تلخ جدایی و شکست را چشیده بودند. اما ابوالقاسم آزاد و شهناز به عنوانِ زن و شوهری همفکر، سکوی پیشرفت و استعلای همدیگر گشتند و در نتیجه، شهناز خانم، در ۱۲۹۹ش قبل از اینکه به سن ۲۰ سالگی برسد، روزنامهنگار برجسته و یکی از پیشگامان جنبش زنان در ایران میگردد و سردبیری نشریه«نامه بانوان» را بعهده میگیرد که در بالای آن، این جمله نقش بسته بود:"زنان نخستین آموزگار مردانند". و در پایینِ نشریه، هدف از انتشار آنرا چنین قید کرده بود:
«این روزنامه برای بیداری و رستگاری زنان بیچاره و ستمکش ایران است»...
👩🏻 شهناز ضد حجاب اجباری بوده و در شماره دوم نشریه نامه بانوان، بر حجاب تاخته و آنرا «کفن سیاه» نامیده. که بخاطر همین، بلافاصله روزنامه را توقیف می کنند.
👩🏻 شهناز در زمان ازدواج با ابوالقاسم آزاد مراغه، شرط کرده بوده که هرگز زیر بار حجاب نرود، او به همراه شوهرش برای اولین بار «انجمن کشف حجاب» را در سال ۱۳۰۲ش.در تهران تاسیس کردند، اما از آنجا که نظر دولت هنوز بر آزادی حجاب نبود، ابوالقاسم آزاد به خاطر آن تبعید و زندانی شد و این مجمع نیز در همان سال تعطیل شد و این انجمن کشف حجاب، مربوط به زمانی بوده که ژاندارمها در تهران پیاده روها را نیز زنان و مردانه کرده بودند و هنوز 12سال مانده بود به کشف حجاب از سوی رضاشاه...
http://www.upsara.com/images/a252776_.jpg
✍️ علی مرادی مراغه ای
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinkerاینکه دختران، لباس پسرانه پوشیده تا وارد استادیوم ورزشی گردند در تاریخ مذکر ما، داستانِ درازدامنی دارد مثلا در دوران استبداد صغیر، در تبریز، دختران لباس پسرانه پوشیده و بصورت ناشناخته در اردوی ستارخان بر علیه قوای محمدعلی شاه می جنگیدند!
در واقع، فرهنگ مردسالاری چنان مستحکم و مقاوم بوده که حتی اجازه نمیداده یک دخترِ مشروطه طلب و آزادیخواه، در لباس خودش بجنگد و بمیرد!
از تاریخ که بگذریم این مسئله حتی در اساطیر ما نیز راه یافته، بچه که بودم در روستایمان در شبهای سرد و طولانیِ زمستان، مادرم در حال نخریسی بارها، قصه دختری پهلوان و زیبایی را می گفته که هر شب لباس مردانه می پوشید و به جنگ ﭼﻬﻞ ﺣﺮامی ظالم می رفته که نامزدش را کشته بودند...
🌾اما حکایتِ شهناز یا میرزاعبدالله، یکی از جالبترین نمونه هاست و مربوط میشود به دو دختر میرزاحسن رشدیه. آنها اولین دختران ایرانی بودند که در تبریز به مدرسه رفتند. انقلاب مشروطیت تازه رخ داده بود اما مدارس جدیدِ پسرانه رشدیه همچنان با تهدید و تحدید مواجه بود چه برسد به تحصیل دختران! یک روز، رشدیه تصمیم میگیرد که دخترانش هم به مدرسه بروند! چون مدرسه دخترانه وجود نداشت در نتیجه، موی سر دو دخترش(شهناز و مهین بانو) را تراشیده لباس پسرانه پوشانده و روانه مدرسه میکند در مدرسه، شهناز شده بود میرزاعبدالله و مهین بانو شده بود بدرالدین!.
به دخترها سفارش شده بود راز دختر بودنشان را در مدرسه آشکار نکنند اما گوشهایشان که برای گوشواره سوراخ شده بود همواره موی دماغ می شد وقتى در مدرسه از آنان مى پرسیدند چرا گوششان سوراخ است؟ می گفتند ما در بچگى مریض شده و دكتر گفته بود كه گوشتان را باید سوراخ كنید تا خوب شوید! اما سرانجام لو می روند چرا که یک روز می بینند که میرزاعبدالله با شلیته سر حوض نشسته...!
🔷اما میرزاعبدالله سرانجام می شود شهناز آزادِ معروف.
👩🏻 شهناز اولین زن روشنفکر ِ خوشبختِ تاریخ ایران بوده. این خوشبختی تنها بخاطر این نبوده که پدرش رشدیه بوده بلکه، شهناز به این خاطر خوشبخت بوده که با انسان فرهیخته و روزنامه نگاری چون ابوالقاسم آزاد مراغه ای ازدواج کرده بود، شوهری اندیشمند و مدرن، که بسیاری از زنان روشنفکر ایرانی آن زمان مانند صدیقه دولت آبادی و یا حتی تاج السلطنه دخترِ خود ناصرالدین از آن محروم شده و سرانجام نیز داغِ تلخ جدایی و شکست را چشیده بودند. اما ابوالقاسم آزاد و شهناز به عنوانِ زن و شوهری همفکر، سکوی پیشرفت و استعلای همدیگر گشتند و در نتیجه، شهناز خانم، در ۱۲۹۹ش قبل از اینکه به سن ۲۰ سالگی برسد، روزنامهنگار برجسته و یکی از پیشگامان جنبش زنان در ایران میگردد و سردبیری نشریه«نامه بانوان» را بعهده میگیرد که در بالای آن، این جمله نقش بسته بود:"زنان نخستین آموزگار مردانند". و در پایینِ نشریه، هدف از انتشار آنرا چنین قید کرده بود:
«این روزنامه برای بیداری و رستگاری زنان بیچاره و ستمکش ایران است»...
👩🏻 شهناز ضد حجاب اجباری بوده و در شماره دوم نشریه نامه بانوان، بر حجاب تاخته و آنرا «کفن سیاه» نامیده. که بخاطر همین، بلافاصله روزنامه را توقیف می کنند.
👩🏻 شهناز در زمان ازدواج با ابوالقاسم آزاد مراغه، شرط کرده بوده که هرگز زیر بار حجاب نرود، او به همراه شوهرش برای اولین بار «انجمن کشف حجاب» را در سال ۱۳۰۲ش.در تهران تاسیس کردند، اما از آنجا که نظر دولت هنوز بر آزادی حجاب نبود، ابوالقاسم آزاد به خاطر آن تبعید و زندانی شد و این مجمع نیز در همان سال تعطیل شد و این انجمن کشف حجاب، مربوط به زمانی بوده که ژاندارمها در تهران پیاده روها را نیز زنان و مردانه کرده بودند و هنوز 12سال مانده بود به کشف حجاب از سوی رضاشاه...
http://www.upsara.com/images/a252776_.jpg
🔷‼️🔷 آیات عظام چشمها و گوشها را باز کنید
آنچه قرائت شیعی از اسلام بدان مفتخر است ، باز بودن راه اجتهاد و امکان بازبینی احکام شریعت بر حسب اقتضائات روز است.
این یک نکته ی بسیار مهم و اساسی در راه بیمه کردن ماندگاری شریعت در گذشت و مرور زمان است و نباید اهمیت آن را نادیده گرفت.
اما متاسفانه و صد متاسفانه دستگاه روحانیت چنان ساماندهی و سازماندهی شده است که فردی که به مقام افتای عظما می رسد و مرجعیت در دسترسش قرار می گیرد از سالها قبل راههای ارتباطی آن با متن جامعه چنان سد شده است که از تغییرات فکری و فرهنگی جامعه اش صدها فرسخ عقب مانده و هنوز خود را در فضایی احساس می کند که در آن کودکی کرده است .
همین عامل خصوصا در این زمانه که سرعت و شدت و شتاب تغییرات بسیار و شگفت انگیز است به تنهایی کافی است که خروجی افکار مراجع کاملا بیگانه با مردمی باشد که در زمان کنونی مخاطب فتاوای او هستند به گونه ای که برخی فتاوا برای کودکان تازه به دوران رسیده هم مسخره می نماید.
گرچه این تنها دلیل نیست و دلیل عمده ی دیگرش این است که مراجع اکثرا مقلد پیروان و مقلدان و حامیان مالی خود هستند.
نوشته را با خاطره ای پایان می دهم:
نیمه اول دهه هفتاد بود و من برای دیدار دوست نماینده ای به خانه اش رفته بودم.
آن موقع در دانشگاه تدریس می کردم.
اوایل رهبری آقای خامنه ای بود.
در بولتن دانشگاه فتوایی از آقای خامنه ای را نوشته بودند که پوشیدن کراوات و پاپیون را حرام اعلام کرده بود.
به آن دوست که نماینده مجلس بود می گفتم که برخی گفته ها ذاتا بی فایده و لغو است حتی نه به دلیل مضمونش بلکه به این دلیل که مخاطبی ندارد از جمله همین فتوا
چون معمولا کسانی که اهل تقلیدند به طور طبیعی اهل کراوات و پاپیون نیستند و آنها که اهل کراوات و پاپیون هستند عادتا اهل تقلید نیستند!
یهو دختر نماینده که ناخواسته مستمع سخنان ما شده بود و تازه به سن بلوغ و حد تکلیف رسیده بود به میان حرفهایم پرید و از باباش پرسید:
بابا آقای فاضل لنکرانی چطور انسانیه؟
پدرش گفت: خوبه دخترم. چطور مگه؟
جوابش بسیار قابل تامل بود:
می خواستم ببینم میشه بهش تقلید کرد چون این آقای خامنه ای گاهی چرند و پرند می گه!
هم متانت و هم هوشیاری یک دختر ده ساله مرا به شدت شگفتزده کرد: اینکه حتی نگفت چرت و پرت و چرند و پرند را برگزید و اینکه بیهودگی فتوای اخیر را چقدر راحت و تیزبینانه تشخیص داد.
برای همین وظیفه می دانم که دوباره فریاد بزنم:
آقایان مراجع چشمها و گوشها را خوب باز کنید. خطر در بیخ گوش شماست.
✍🏼 م. ناجی
آنچه قرائت شیعی از اسلام بدان مفتخر است ، باز بودن راه اجتهاد و امکان بازبینی احکام شریعت بر حسب اقتضائات روز است.
این یک نکته ی بسیار مهم و اساسی در راه بیمه کردن ماندگاری شریعت در گذشت و مرور زمان است و نباید اهمیت آن را نادیده گرفت.
اما متاسفانه و صد متاسفانه دستگاه روحانیت چنان ساماندهی و سازماندهی شده است که فردی که به مقام افتای عظما می رسد و مرجعیت در دسترسش قرار می گیرد از سالها قبل راههای ارتباطی آن با متن جامعه چنان سد شده است که از تغییرات فکری و فرهنگی جامعه اش صدها فرسخ عقب مانده و هنوز خود را در فضایی احساس می کند که در آن کودکی کرده است .
همین عامل خصوصا در این زمانه که سرعت و شدت و شتاب تغییرات بسیار و شگفت انگیز است به تنهایی کافی است که خروجی افکار مراجع کاملا بیگانه با مردمی باشد که در زمان کنونی مخاطب فتاوای او هستند به گونه ای که برخی فتاوا برای کودکان تازه به دوران رسیده هم مسخره می نماید.
گرچه این تنها دلیل نیست و دلیل عمده ی دیگرش این است که مراجع اکثرا مقلد پیروان و مقلدان و حامیان مالی خود هستند.
نوشته را با خاطره ای پایان می دهم:
نیمه اول دهه هفتاد بود و من برای دیدار دوست نماینده ای به خانه اش رفته بودم.
آن موقع در دانشگاه تدریس می کردم.
اوایل رهبری آقای خامنه ای بود.
در بولتن دانشگاه فتوایی از آقای خامنه ای را نوشته بودند که پوشیدن کراوات و پاپیون را حرام اعلام کرده بود.
به آن دوست که نماینده مجلس بود می گفتم که برخی گفته ها ذاتا بی فایده و لغو است حتی نه به دلیل مضمونش بلکه به این دلیل که مخاطبی ندارد از جمله همین فتوا
چون معمولا کسانی که اهل تقلیدند به طور طبیعی اهل کراوات و پاپیون نیستند و آنها که اهل کراوات و پاپیون هستند عادتا اهل تقلید نیستند!
یهو دختر نماینده که ناخواسته مستمع سخنان ما شده بود و تازه به سن بلوغ و حد تکلیف رسیده بود به میان حرفهایم پرید و از باباش پرسید:
بابا آقای فاضل لنکرانی چطور انسانیه؟
پدرش گفت: خوبه دخترم. چطور مگه؟
جوابش بسیار قابل تامل بود:
می خواستم ببینم میشه بهش تقلید کرد چون این آقای خامنه ای گاهی چرند و پرند می گه!
هم متانت و هم هوشیاری یک دختر ده ساله مرا به شدت شگفتزده کرد: اینکه حتی نگفت چرت و پرت و چرند و پرند را برگزید و اینکه بیهودگی فتوای اخیر را چقدر راحت و تیزبینانه تشخیص داد.
برای همین وظیفه می دانم که دوباره فریاد بزنم:
آقایان مراجع چشمها و گوشها را خوب باز کنید. خطر در بیخ گوش شماست.
✍🏼 م. ناجی
Forwarded from فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بهترین راه مبارزه در شرایط کنونی کشور، مبارزه خشونت پرهیز است.
از تجارب دیگران درس گرفته و اگر خواهان اصلاحات ساختاری در کشور هستیم، این نوع از مبارزه را انتخاب کنیم.
درس مهمی برای دانشجویانم
علیرضا رحیمی بروجردی
تحولات اخیر جامعه ایران نشان می دهد که اصلاحات اساسی در ساختار نظام سیاسی قرار است توسط:
زنان
و
جوانان به ویژه دانشجویان
در ایران به منصهی ظهور برسد.
زنان به ویژه در نهادینه کردن آزادیهای اجتماعی همراه جوانان و دانشجویان با نگاهی متفاوت خواهان اصلاحات عمیق هستند.
من به این دو گروه در خیزش آتی کشور بسیار امیدوارم.
سرج پوپویچ، فعال سیاسی اهل صربستان است. او مدرس مبارزات خشونت پرهیز است و به کنشگران سیاسی از سراسر دنیا کمک میکند تا حرکت های دموکراتیک در کشورشان را پیش ببرند.
معروفیت پوپویچ، به سال ۲هزار میلادی برمیگردد. او جنبش دانشجویی اتپور را همراه ۱۴دانشجوی دیگر در صربستان راه اندازی کرد. جنبشی که به نیروی محرکی برای سرنگونی اسلوبودان میلوسویچ تبدل شد. گروه او به حرکتهای دموکراتیک در اوکراین، گرجستان، مصر، سودان و ونزوئلا نیز کمک کرده است
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
از تجارب دیگران درس گرفته و اگر خواهان اصلاحات ساختاری در کشور هستیم، این نوع از مبارزه را انتخاب کنیم.
درس مهمی برای دانشجویانم
علیرضا رحیمی بروجردی
تحولات اخیر جامعه ایران نشان می دهد که اصلاحات اساسی در ساختار نظام سیاسی قرار است توسط:
زنان
و
جوانان به ویژه دانشجویان
در ایران به منصهی ظهور برسد.
زنان به ویژه در نهادینه کردن آزادیهای اجتماعی همراه جوانان و دانشجویان با نگاهی متفاوت خواهان اصلاحات عمیق هستند.
من به این دو گروه در خیزش آتی کشور بسیار امیدوارم.
سرج پوپویچ، فعال سیاسی اهل صربستان است. او مدرس مبارزات خشونت پرهیز است و به کنشگران سیاسی از سراسر دنیا کمک میکند تا حرکت های دموکراتیک در کشورشان را پیش ببرند.
معروفیت پوپویچ، به سال ۲هزار میلادی برمیگردد. او جنبش دانشجویی اتپور را همراه ۱۴دانشجوی دیگر در صربستان راه اندازی کرد. جنبشی که به نیروی محرکی برای سرنگونی اسلوبودان میلوسویچ تبدل شد. گروه او به حرکتهای دموکراتیک در اوکراین، گرجستان، مصر، سودان و ونزوئلا نیز کمک کرده است
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست