🔷‼️🔷 آیات عظام چشمها و گوشها را باز کنید
آنچه قرائت شیعی از اسلام بدان مفتخر است ، باز بودن راه اجتهاد و امکان بازبینی احکام شریعت بر حسب اقتضائات روز است.
این یک نکته ی بسیار مهم و اساسی در راه بیمه کردن ماندگاری شریعت در گذشت و مرور زمان است و نباید اهمیت آن را نادیده گرفت.
اما متاسفانه و صد متاسفانه دستگاه روحانیت چنان ساماندهی و سازماندهی شده است که فردی که به مقام افتای عظما می رسد و مرجعیت در دسترسش قرار می گیرد از سالها قبل راههای ارتباطی آن با متن جامعه چنان سد شده است که از تغییرات فکری و فرهنگی جامعه اش صدها فرسخ عقب مانده و هنوز خود را در فضایی احساس می کند که در آن کودکی کرده است .
همین عامل خصوصا در این زمانه که سرعت و شدت و شتاب تغییرات بسیار و شگفت انگیز است به تنهایی کافی است که خروجی افکار مراجع کاملا بیگانه با مردمی باشد که در زمان کنونی مخاطب فتاوای او هستند به گونه ای که برخی فتاوا برای کودکان تازه به دوران رسیده هم مسخره می نماید.
گرچه این تنها دلیل نیست و دلیل عمده ی دیگرش این است که مراجع اکثرا مقلد پیروان و مقلدان و حامیان مالی خود هستند.
نوشته را با خاطره ای پایان می دهم:
نیمه اول دهه هفتاد بود و من برای دیدار دوست نماینده ای به خانه اش رفته بودم.
آن موقع در دانشگاه تدریس می کردم.
اوایل رهبری آقای خامنه ای بود.
در بولتن دانشگاه فتوایی از آقای خامنه ای را نوشته بودند که پوشیدن کراوات و پاپیون را حرام اعلام کرده بود.
به آن دوست که نماینده مجلس بود می گفتم که برخی گفته ها ذاتا بی فایده و لغو است حتی نه به دلیل مضمونش بلکه به این دلیل که مخاطبی ندارد از جمله همین فتوا
چون معمولا کسانی که اهل تقلیدند به طور طبیعی اهل کراوات و پاپیون نیستند و آنها که اهل کراوات و پاپیون هستند عادتا اهل تقلید نیستند!
یهو دختر نماینده که ناخواسته مستمع سخنان ما شده بود و تازه به سن بلوغ و حد تکلیف رسیده بود به میان حرفهایم پرید و از باباش پرسید:
بابا آقای فاضل لنکرانی چطور انسانیه؟
پدرش گفت: خوبه دخترم. چطور مگه؟
جوابش بسیار قابل تامل بود:
می خواستم ببینم میشه بهش تقلید کرد چون این آقای خامنه ای گاهی چرند و پرند می گه!
هم متانت و هم هوشیاری یک دختر ده ساله مرا به شدت شگفتزده کرد: اینکه حتی نگفت چرت و پرت و چرند و پرند را برگزید و اینکه بیهودگی فتوای اخیر را چقدر راحت و تیزبینانه تشخیص داد.
برای همین وظیفه می دانم که دوباره فریاد بزنم:
آقایان مراجع چشمها و گوشها را خوب باز کنید. خطر در بیخ گوش شماست.
✍🏼 م. ناجی
آنچه قرائت شیعی از اسلام بدان مفتخر است ، باز بودن راه اجتهاد و امکان بازبینی احکام شریعت بر حسب اقتضائات روز است.
این یک نکته ی بسیار مهم و اساسی در راه بیمه کردن ماندگاری شریعت در گذشت و مرور زمان است و نباید اهمیت آن را نادیده گرفت.
اما متاسفانه و صد متاسفانه دستگاه روحانیت چنان ساماندهی و سازماندهی شده است که فردی که به مقام افتای عظما می رسد و مرجعیت در دسترسش قرار می گیرد از سالها قبل راههای ارتباطی آن با متن جامعه چنان سد شده است که از تغییرات فکری و فرهنگی جامعه اش صدها فرسخ عقب مانده و هنوز خود را در فضایی احساس می کند که در آن کودکی کرده است .
همین عامل خصوصا در این زمانه که سرعت و شدت و شتاب تغییرات بسیار و شگفت انگیز است به تنهایی کافی است که خروجی افکار مراجع کاملا بیگانه با مردمی باشد که در زمان کنونی مخاطب فتاوای او هستند به گونه ای که برخی فتاوا برای کودکان تازه به دوران رسیده هم مسخره می نماید.
گرچه این تنها دلیل نیست و دلیل عمده ی دیگرش این است که مراجع اکثرا مقلد پیروان و مقلدان و حامیان مالی خود هستند.
نوشته را با خاطره ای پایان می دهم:
نیمه اول دهه هفتاد بود و من برای دیدار دوست نماینده ای به خانه اش رفته بودم.
آن موقع در دانشگاه تدریس می کردم.
اوایل رهبری آقای خامنه ای بود.
در بولتن دانشگاه فتوایی از آقای خامنه ای را نوشته بودند که پوشیدن کراوات و پاپیون را حرام اعلام کرده بود.
به آن دوست که نماینده مجلس بود می گفتم که برخی گفته ها ذاتا بی فایده و لغو است حتی نه به دلیل مضمونش بلکه به این دلیل که مخاطبی ندارد از جمله همین فتوا
چون معمولا کسانی که اهل تقلیدند به طور طبیعی اهل کراوات و پاپیون نیستند و آنها که اهل کراوات و پاپیون هستند عادتا اهل تقلید نیستند!
یهو دختر نماینده که ناخواسته مستمع سخنان ما شده بود و تازه به سن بلوغ و حد تکلیف رسیده بود به میان حرفهایم پرید و از باباش پرسید:
بابا آقای فاضل لنکرانی چطور انسانیه؟
پدرش گفت: خوبه دخترم. چطور مگه؟
جوابش بسیار قابل تامل بود:
می خواستم ببینم میشه بهش تقلید کرد چون این آقای خامنه ای گاهی چرند و پرند می گه!
هم متانت و هم هوشیاری یک دختر ده ساله مرا به شدت شگفتزده کرد: اینکه حتی نگفت چرت و پرت و چرند و پرند را برگزید و اینکه بیهودگی فتوای اخیر را چقدر راحت و تیزبینانه تشخیص داد.
برای همین وظیفه می دانم که دوباره فریاد بزنم:
آقایان مراجع چشمها و گوشها را خوب باز کنید. خطر در بیخ گوش شماست.
✍🏼 م. ناجی
Forwarded from فرهیختگان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بهترین راه مبارزه در شرایط کنونی کشور، مبارزه خشونت پرهیز است.
از تجارب دیگران درس گرفته و اگر خواهان اصلاحات ساختاری در کشور هستیم، این نوع از مبارزه را انتخاب کنیم.
درس مهمی برای دانشجویانم
علیرضا رحیمی بروجردی
تحولات اخیر جامعه ایران نشان می دهد که اصلاحات اساسی در ساختار نظام سیاسی قرار است توسط:
زنان
و
جوانان به ویژه دانشجویان
در ایران به منصهی ظهور برسد.
زنان به ویژه در نهادینه کردن آزادیهای اجتماعی همراه جوانان و دانشجویان با نگاهی متفاوت خواهان اصلاحات عمیق هستند.
من به این دو گروه در خیزش آتی کشور بسیار امیدوارم.
سرج پوپویچ، فعال سیاسی اهل صربستان است. او مدرس مبارزات خشونت پرهیز است و به کنشگران سیاسی از سراسر دنیا کمک میکند تا حرکت های دموکراتیک در کشورشان را پیش ببرند.
معروفیت پوپویچ، به سال ۲هزار میلادی برمیگردد. او جنبش دانشجویی اتپور را همراه ۱۴دانشجوی دیگر در صربستان راه اندازی کرد. جنبشی که به نیروی محرکی برای سرنگونی اسلوبودان میلوسویچ تبدل شد. گروه او به حرکتهای دموکراتیک در اوکراین، گرجستان، مصر، سودان و ونزوئلا نیز کمک کرده است
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
از تجارب دیگران درس گرفته و اگر خواهان اصلاحات ساختاری در کشور هستیم، این نوع از مبارزه را انتخاب کنیم.
درس مهمی برای دانشجویانم
علیرضا رحیمی بروجردی
تحولات اخیر جامعه ایران نشان می دهد که اصلاحات اساسی در ساختار نظام سیاسی قرار است توسط:
زنان
و
جوانان به ویژه دانشجویان
در ایران به منصهی ظهور برسد.
زنان به ویژه در نهادینه کردن آزادیهای اجتماعی همراه جوانان و دانشجویان با نگاهی متفاوت خواهان اصلاحات عمیق هستند.
من به این دو گروه در خیزش آتی کشور بسیار امیدوارم.
سرج پوپویچ، فعال سیاسی اهل صربستان است. او مدرس مبارزات خشونت پرهیز است و به کنشگران سیاسی از سراسر دنیا کمک میکند تا حرکت های دموکراتیک در کشورشان را پیش ببرند.
معروفیت پوپویچ، به سال ۲هزار میلادی برمیگردد. او جنبش دانشجویی اتپور را همراه ۱۴دانشجوی دیگر در صربستان راه اندازی کرد. جنبشی که به نیروی محرکی برای سرنگونی اسلوبودان میلوسویچ تبدل شد. گروه او به حرکتهای دموکراتیک در اوکراین، گرجستان، مصر، سودان و ونزوئلا نیز کمک کرده است
#فرهیختگان، پیک آگاهی شماست
Forwarded from DW Persian دویچهوله فارسی
🔴عبدالحمید: در کشور رفراندوم برگزار کنید
مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه ۱۳ آبان، خواستار برگزاری رفراندوم با حضور ناظران بینالمللی در ایران شد و تاکید کرد: «اکثریت مردم ناراضیاند. اگر قبول ندارید، یک رفراندوم با حضور ناظران بینالمللی برگزار کنید و نتیجه آن را بپذیرید.»
عبدالحمید خطاب به حاکمیت گفت: «ملتی را که ۵۰ روز است در خیابانها اعتراض میکند، نمیتوانید با کشتن و زندان و زدن، عقب برانید.»
او در قسمتی از سخنان خود از حقوق زنان ایران هم دفاع کرد و ابراز داشت نتیجه تبعیض در حق زنان باعث این اعتراضات شده است. او گفت "زنان تحقیر شدند" و در حق آنان "بیمهری" شده است.
اما جمعه اهل سنت زاهدان از حوزههای علمیه قم و مسئولان خواست صدای فریاد مردم را بشنوند. او افزود: «این مردم خون دادند و کشته دادند؛ نمیتوانید اینها را عقب برانید.»
@dw_farsi
مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه ۱۳ آبان، خواستار برگزاری رفراندوم با حضور ناظران بینالمللی در ایران شد و تاکید کرد: «اکثریت مردم ناراضیاند. اگر قبول ندارید، یک رفراندوم با حضور ناظران بینالمللی برگزار کنید و نتیجه آن را بپذیرید.»
عبدالحمید خطاب به حاکمیت گفت: «ملتی را که ۵۰ روز است در خیابانها اعتراض میکند، نمیتوانید با کشتن و زندان و زدن، عقب برانید.»
او در قسمتی از سخنان خود از حقوق زنان ایران هم دفاع کرد و ابراز داشت نتیجه تبعیض در حق زنان باعث این اعتراضات شده است. او گفت "زنان تحقیر شدند" و در حق آنان "بیمهری" شده است.
اما جمعه اهل سنت زاهدان از حوزههای علمیه قم و مسئولان خواست صدای فریاد مردم را بشنوند. او افزود: «این مردم خون دادند و کشته دادند؛ نمیتوانید اینها را عقب برانید.»
@dw_farsi
🟩⚠️🟩 انکار بیماری و نادیده گرفتن درد به مرگ می انجامد
⚠️هشداری از روی وظیفه و دلسوزی به مسئولین نظام جمهوری اسلامی
در حیات طبیعی هر ارگانیسمی مجهز به یک سیستم عیب یاب و یک سیستم هشدار است.
اگر در پای کودکی خاری خَلَد ، نرم افزاری فعال در سیستم مدیریت جان کودک به سرعت آن را درمی یابد و خار فرورفته را به عنوان تهدیدی برای پای کودک تشخیص می دهد وانگهی سیستم دیگری در بدن فعال می شود و این تهدید و خطر را به حوزه ی خودآگاه انسان اعلام می کند ؛ سیستم درد؛
کودک به سرعت در پای خود احساس درد شدیدی می کند و نرم افزار دیگری در خودآگاه کودک فعال می شود و این درد را به شکل گریه یا ضجه و فریاد به دیگران اعلام می کند
این مکانیزم نبوغ آمیز در واقع برای حیات کودک ضروری است.
اگر نرم افزار اول نبود و کودک از خلیدن خار به پایش آگاه نمی شد ، یا اگر نرم افزار دوم نبود و این خَلِش به عنوان تهدید تشخیص داده نمی شد یا اگر نرم افزار سوم نبود و این تهدید به صورت احساس درد به خودآگاهی کودک منتقل نمی شد یا اگر نرم افزار چهارم فعال نبود و کودک نمی توانست با گریه یا ضجه و فریاد این تهدید را به دیگران اعلام کند ، چه بسا کودک محکوم به فنا بود و مرگ تقدیرش می شد!
هر سیستم پویا و بالنده ضرورتا باید خود را به این نرم افزارها مجهز کند و الا سرنوشتش مشابه سرنوشت کودک فاقد حس و فاقد سیستم هشدار خواهد شد.
امروزه از ظواهر امر چنین برمی آید که اطلاعات لازم از سوی بدنه ی جامعه به دقت و به درستی
به مغز نظام و مرکز مدیریت ارسال نمی شود، البته این تشخیص صرفا از روی اخباری صورت می گیرد که در رسانه های رسمی نظام منتشر می شود.
طبیعی است که اگر واقعیت امر چنین باشد ، تصمیماتی که مغز نظام و سیستم مدیریت این ارگانیسم می گیرد مطابق با اطلاعات دریافتی خواهد بود و چه بسا همین اطلاعات نادرست نهایتا به جاهایی ختم شود که خواست هیچ انسانی که آرزوی سربلندی کشور و میهنش را در سر دارد، نیست.
وظیفه ی شهروندی ایجاب می کند که مسئولان و متصدیان مدیریت کشور را هشدار دهم که تا ممکن است نسبت به بررسی عملکرد نرم افزارهای ضروری ارگانیسم مدیریت کشور و بازآزمایی آنها اقدام لازم عملی شود..
زمان در امر مداوا و درمان بیماری اهمیت بسزایی دارد.
گاهی زمان از دست رفته مهمترین عامل در مرگ یک بیمار می شود و این امر وظیفه ی همه ی ما شهروندان را در فریاد دردمندانه و هشدار بیماری مرگ آفرین به خوبی نمایان می کند.
صدا در صدا تا شاید بتوانیم صدای خود را از پشت دیوارهای فاصله بگذرانیم.
ما به همصدایی محتاجیم.
✍🏼 م . ناجی
⚠️هشداری از روی وظیفه و دلسوزی به مسئولین نظام جمهوری اسلامی
در حیات طبیعی هر ارگانیسمی مجهز به یک سیستم عیب یاب و یک سیستم هشدار است.
اگر در پای کودکی خاری خَلَد ، نرم افزاری فعال در سیستم مدیریت جان کودک به سرعت آن را درمی یابد و خار فرورفته را به عنوان تهدیدی برای پای کودک تشخیص می دهد وانگهی سیستم دیگری در بدن فعال می شود و این تهدید و خطر را به حوزه ی خودآگاه انسان اعلام می کند ؛ سیستم درد؛
کودک به سرعت در پای خود احساس درد شدیدی می کند و نرم افزار دیگری در خودآگاه کودک فعال می شود و این درد را به شکل گریه یا ضجه و فریاد به دیگران اعلام می کند
این مکانیزم نبوغ آمیز در واقع برای حیات کودک ضروری است.
اگر نرم افزار اول نبود و کودک از خلیدن خار به پایش آگاه نمی شد ، یا اگر نرم افزار دوم نبود و این خَلِش به عنوان تهدید تشخیص داده نمی شد یا اگر نرم افزار سوم نبود و این تهدید به صورت احساس درد به خودآگاهی کودک منتقل نمی شد یا اگر نرم افزار چهارم فعال نبود و کودک نمی توانست با گریه یا ضجه و فریاد این تهدید را به دیگران اعلام کند ، چه بسا کودک محکوم به فنا بود و مرگ تقدیرش می شد!
هر سیستم پویا و بالنده ضرورتا باید خود را به این نرم افزارها مجهز کند و الا سرنوشتش مشابه سرنوشت کودک فاقد حس و فاقد سیستم هشدار خواهد شد.
امروزه از ظواهر امر چنین برمی آید که اطلاعات لازم از سوی بدنه ی جامعه به دقت و به درستی
به مغز نظام و مرکز مدیریت ارسال نمی شود، البته این تشخیص صرفا از روی اخباری صورت می گیرد که در رسانه های رسمی نظام منتشر می شود.
طبیعی است که اگر واقعیت امر چنین باشد ، تصمیماتی که مغز نظام و سیستم مدیریت این ارگانیسم می گیرد مطابق با اطلاعات دریافتی خواهد بود و چه بسا همین اطلاعات نادرست نهایتا به جاهایی ختم شود که خواست هیچ انسانی که آرزوی سربلندی کشور و میهنش را در سر دارد، نیست.
وظیفه ی شهروندی ایجاب می کند که مسئولان و متصدیان مدیریت کشور را هشدار دهم که تا ممکن است نسبت به بررسی عملکرد نرم افزارهای ضروری ارگانیسم مدیریت کشور و بازآزمایی آنها اقدام لازم عملی شود..
زمان در امر مداوا و درمان بیماری اهمیت بسزایی دارد.
گاهی زمان از دست رفته مهمترین عامل در مرگ یک بیمار می شود و این امر وظیفه ی همه ی ما شهروندان را در فریاد دردمندانه و هشدار بیماری مرگ آفرین به خوبی نمایان می کند.
صدا در صدا تا شاید بتوانیم صدای خود را از پشت دیوارهای فاصله بگذرانیم.
ما به همصدایی محتاجیم.
✍🏼 م . ناجی
Forwarded from سهام نیوز
پوشش متفاوت یک شهروند در راهپیمایی حکومتی ۱۳ آبان!
مشخص است که در عکس برخی از شرکت کنندگان در حال بحث و مجادله با آن شهروند هستند.
شجاعت و مبارزه مدنی یعنی این! مشخص نیست که آیا این شخص دستگیر شده یا خیر! / عکاس: arshideh.shahangi
✅ @Sahamnewsorg
مشخص است که در عکس برخی از شرکت کنندگان در حال بحث و مجادله با آن شهروند هستند.
شجاعت و مبارزه مدنی یعنی این! مشخص نیست که آیا این شخص دستگیر شده یا خیر! / عکاس: arshideh.shahangi
✅ @Sahamnewsorg
🔴یک انسان خردگرا چه ویژگی هایی دارد؟
به چه کسی خردگرا می گویند؟
برگرفته از کتاب: زندگی سراسر حل مساله است سر_کارل_ریموند_پوپر
✅کارل_پوپر معتقد است" یک خردگرا شخصی است که برای او یادگیری از اثبات حقانیت خود مهم تر است، کسی که مایل به یادگیری از دیگران است، نه فقط با مصادره عقاید دیگران بلکه با اجازه رضایتمندانه به دیگران برای نقد عقاید خود و علاقه به نقد عقاید دیگران...
⭕️یک خردگرای واقعی فکر نمی کند که وی یا هر کس دیگر حقیقت را در اختیار دارد. در این اندیشه هم نیست که صرف انتقاد هم او را در دست یافتن به عقاید جدید کمک می کند. اما قطعا فکر می کند فقط بحث انتقادی می تواند به ما در جدا ساختن دوغ از دوشاب یاری رساند. فقط بحث انتقادی می تواند بلوغ لازم را به ما بدهد تا یک عقیده را از جهات بیشتری ببینیم و داوری درستی نسبت به آن داشته باشیم...
🔚رویکرد خردگرایان را می توان به شکل زیر توصیف کرد:
"شاید من اشتباه می کنم و شما بر حق هستید. در هر حال هر دو ما می توانیم امیدوار باشیم که بعد از این بحث، هر دو، مسائل را روشن تر از قبل ببینیم و این فقط تا زمانی است که به خاطر داشته باشیم نزدیک شدن ما به حقیقت مهم تر از آن است که کدام یک بر حق است
به چه کسی خردگرا می گویند؟
برگرفته از کتاب: زندگی سراسر حل مساله است سر_کارل_ریموند_پوپر
✅کارل_پوپر معتقد است" یک خردگرا شخصی است که برای او یادگیری از اثبات حقانیت خود مهم تر است، کسی که مایل به یادگیری از دیگران است، نه فقط با مصادره عقاید دیگران بلکه با اجازه رضایتمندانه به دیگران برای نقد عقاید خود و علاقه به نقد عقاید دیگران...
⭕️یک خردگرای واقعی فکر نمی کند که وی یا هر کس دیگر حقیقت را در اختیار دارد. در این اندیشه هم نیست که صرف انتقاد هم او را در دست یافتن به عقاید جدید کمک می کند. اما قطعا فکر می کند فقط بحث انتقادی می تواند به ما در جدا ساختن دوغ از دوشاب یاری رساند. فقط بحث انتقادی می تواند بلوغ لازم را به ما بدهد تا یک عقیده را از جهات بیشتری ببینیم و داوری درستی نسبت به آن داشته باشیم...
🔚رویکرد خردگرایان را می توان به شکل زیر توصیف کرد:
"شاید من اشتباه می کنم و شما بر حق هستید. در هر حال هر دو ما می توانیم امیدوار باشیم که بعد از این بحث، هر دو، مسائل را روشن تر از قبل ببینیم و این فقط تا زمانی است که به خاطر داشته باشیم نزدیک شدن ما به حقیقت مهم تر از آن است که کدام یک بر حق است
🔸منتشر شده در توییتر محمد توسلی
🔹دبیرکل نهضت آزادی ایران
برگزاری رفراندم تغییر قانون اساسی 43 ساله، راه حل بحران نسلی است که حدود 90% در تصویب آن نقشی نداشتند.
مسئولان نظام که مدعی پیروی از آقای خمینی هستند این گفته وی را فراموش نکنند:«به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند؟سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.»
🔹دبیرکل نهضت آزادی ایران
برگزاری رفراندم تغییر قانون اساسی 43 ساله، راه حل بحران نسلی است که حدود 90% در تصویب آن نقشی نداشتند.
مسئولان نظام که مدعی پیروی از آقای خمینی هستند این گفته وی را فراموش نکنند:«به چه حقی ملت پنجاه سال پیش از این، سرنوشت ملت بعد را معین می کند؟سرنوشت هر ملتی به دست خودش است.»
آپارتاید دینی!
رحیم قمیشی
برایم باور کردنی نیست. پنجاه سال میخواهی سوار اتوبوس شوی، سیاه و سالخورده هستی، باید سرپا بایستی تا آن بزمجه سفید بنشیند!
نمیتوانم باور کنم، میخواهی مسافرخانه بروی، زنگ میزنی جا رزرو کنی، اولین سؤال آنها این باشد، سیاهپوستی یا سفید پوست!؟
میخواهی فرزندت را در مدرسه ثبتنام کنی، بپرسند سیاهپوست است؟ پس باید به آن مدرسه مخروبه برود. مدرسه قشنگ و مجهز مال سفیدهاست.
۹۰ درصد زندانیها سیاهپوست باشند، چون سفیدپوست که جرمی مرتکب نمیشود! آنها دادگاه ویژه دارند، مگر خودشان با خودشان درگیر شده باشند، در دعوای سفید و سیاه، حتما سیاه مقصر است.
زندان بیدلیل مال سیاه باشد، گشتن در زبالهها مال سیاه، تحقیر مال سیاه، درمانگاه بی دکتر، بیمارستان بیتخت، گلوله سربی، همه مال سیاه باشد، فرمانروایی، ریاست، تریبون سخنرانی، زندانبانی، استادی، مدیریت، جایگاه، همه برای سفیدپوست، ولو بیسواد، ولو خطاکار باشد، ولو ناصالح.
که او سفید است و خودی...
۲۰ درصد سفید بر ۸۰ درصد سیاه حکمرانی کنند، بزنند، بکشند، حکم به ناحق کنند،
آنوقت قدرت را اکثریت سیاه بهدست بگیرد. قدرت مطلق را. و نگوید حالا نوبت توست سرِ پا بایستی در اتوبوس!
و نگوید حالا نوبت توست بدون محاکمه شلاق بخوری، نگوید حالا نوبت توست ظلم ببینی...
چقدر ظرفیت میخواهد! چقدر بزرگی میخواهد. چقدر فرهنگ میخواهد.
و چه زجری است برای آن سفیدپوستِ زندانبان، برای آن سفیدپوستِ ظالم.
انگار در همین دنیا او را بردهای به جهنم.
باید بسوزد که من چه کردم، اینها چه میکنند.
و روزی هزار بار آرزو کند کاش مرده بود و نمیدید.
امروز فکر میکردم، فردا که کشور بتواند توسعه پیدا کند، با همه کشورهای جهان ارتباط بگیرد، فردا که در موقع استخدام نگوییم اگر پدرت آخوند است پس استخدام نمیشوی، نگوییم چرا چادر میزنی، چرا دینت این است یا آن، اصلا خانم هستی یا آقا، ریش داری یا نداری، فقط بگوییم تخصص داری، متعهدی و سختکوش، پس تو استخدامی!
چه زجری بکشند آنها که سالهای سال به ما ظلم کردند.
فردا که بگوییم هر کس باید از توانش، ابتکارش، همتش و بازویش نان بخورد.
فردا که بگوییم هیچ مؤسسهای دیگر پول مفت از دولت نخواهد گرفت، چون اسمش اسلامی است. بگوییم هیچکشوری و هیچ گروهی پول بلاعوض نخواهد گرفت، تمام استانها باید بهترین امکانات را داشته باشند نه فقط تهران و قم و مشهد!
فردا که بگوییم تحصیل و درمان کاملا رایگان است، برای همه، آنقدر شغل هست که جوانها متناسب سلیقهشان کارشان را انتخاب کنند، بگوییم دادگاهها هیچ فرقی بین قدرتمندان و بی قدرتان، مذهبیها و غیرمذهبیها نمیگذارند...
فردا که بگوییم نیازی به فریاد نیست، همین که پانصد هزار نفر متنی را امضا کنند ما آن را به رفراندوم میگذاریم.
فردا که بگوییم هر وقت مردم، هر که را خواستند میتوانند حاکم کنند و مجبور نیستند بخاطر انتخاب پدر بزرگهایشان محدود شوند به چهار نفر ناتوان و بی سواد.
فردا که بگوییم لباس زیبا حق بانوان است، دین هر کس به خودش مربوط است، فقط باورهای هر کس حق ندارد مزاحم دیگران باشد.
فردا که قانون، واقعا در کشور حاکم شود.
جشنها راه بیفتد، لباسهای محلی مد شوند، جهانگردان بیایند و بگویند وای... چه کشور زیبایی! ایرنیهای مهاجر همه با کولباری از تجربههای جهانی، و با سرمایههایشان برگردند به کشور خودشان.
کسی بهخاطر اعتراض تیر نخورد، زندانها خالی شوند از مجرمهای آفتابهدزد، آگهی کنیم اوین شد تفریحگاه از بس زندانی نداریم!
چه روز زیبایی خواهد شد.
و اگر ما ظرفیت سیاهان را داشته باشیم، بگوییم سفیدها! بگردید در کشور، ببینید چقدر پیشرفت کردیم، ببینید دیگر دادگاه ویژه نداریم، دیگر بهخاطر لباس زنان کسی دستگیر نمیشود، ببینید رادیو تلویزیون مال خود مردم است، مدارس و همه چیز، سیستان آباد است، همۀ روستاها...
چه جهنمی خواهد شد برای آنها که دهها سال ظلم کردند، بودجه را به تاراج بردند برای اهداف شخصی و دینیشان، دزدها را رها کردند و متفکرها را گرفتند. هر روز پرونده اختلاس بود و مردم فقیر فقیرتر شدند. پول ملی را بیاعتبار کردند و مردم را گرسنه...
فردا که ایرانی بودن در جهان یک برند شد، و ایتالیاییها گفتند ببینید ما چقدر شبیه ایرانیها هستیم! و هر کشوری رفتیم با افتخار گفتیم ما ایرانی هستیم، اهل هنر، اهل ادب، اهل گفتگو، اهل مطالعه، اهل کار، اهل گشت و گذشت، همیشه با لبخند...
چه روز سختی خواهد بود برای اقلیت ظالمان
و چه روز شیرینی خواهد شد برای همۀ ایرانیها.
من منتظرم آن روز را ببینم.
روز مرگ آپارتاید دینی را.
نه خیلی دور!
رحیم قمیشی
برایم باور کردنی نیست. پنجاه سال میخواهی سوار اتوبوس شوی، سیاه و سالخورده هستی، باید سرپا بایستی تا آن بزمجه سفید بنشیند!
نمیتوانم باور کنم، میخواهی مسافرخانه بروی، زنگ میزنی جا رزرو کنی، اولین سؤال آنها این باشد، سیاهپوستی یا سفید پوست!؟
میخواهی فرزندت را در مدرسه ثبتنام کنی، بپرسند سیاهپوست است؟ پس باید به آن مدرسه مخروبه برود. مدرسه قشنگ و مجهز مال سفیدهاست.
۹۰ درصد زندانیها سیاهپوست باشند، چون سفیدپوست که جرمی مرتکب نمیشود! آنها دادگاه ویژه دارند، مگر خودشان با خودشان درگیر شده باشند، در دعوای سفید و سیاه، حتما سیاه مقصر است.
زندان بیدلیل مال سیاه باشد، گشتن در زبالهها مال سیاه، تحقیر مال سیاه، درمانگاه بی دکتر، بیمارستان بیتخت، گلوله سربی، همه مال سیاه باشد، فرمانروایی، ریاست، تریبون سخنرانی، زندانبانی، استادی، مدیریت، جایگاه، همه برای سفیدپوست، ولو بیسواد، ولو خطاکار باشد، ولو ناصالح.
که او سفید است و خودی...
۲۰ درصد سفید بر ۸۰ درصد سیاه حکمرانی کنند، بزنند، بکشند، حکم به ناحق کنند،
آنوقت قدرت را اکثریت سیاه بهدست بگیرد. قدرت مطلق را. و نگوید حالا نوبت توست سرِ پا بایستی در اتوبوس!
و نگوید حالا نوبت توست بدون محاکمه شلاق بخوری، نگوید حالا نوبت توست ظلم ببینی...
چقدر ظرفیت میخواهد! چقدر بزرگی میخواهد. چقدر فرهنگ میخواهد.
و چه زجری است برای آن سفیدپوستِ زندانبان، برای آن سفیدپوستِ ظالم.
انگار در همین دنیا او را بردهای به جهنم.
باید بسوزد که من چه کردم، اینها چه میکنند.
و روزی هزار بار آرزو کند کاش مرده بود و نمیدید.
امروز فکر میکردم، فردا که کشور بتواند توسعه پیدا کند، با همه کشورهای جهان ارتباط بگیرد، فردا که در موقع استخدام نگوییم اگر پدرت آخوند است پس استخدام نمیشوی، نگوییم چرا چادر میزنی، چرا دینت این است یا آن، اصلا خانم هستی یا آقا، ریش داری یا نداری، فقط بگوییم تخصص داری، متعهدی و سختکوش، پس تو استخدامی!
چه زجری بکشند آنها که سالهای سال به ما ظلم کردند.
فردا که بگوییم هر کس باید از توانش، ابتکارش، همتش و بازویش نان بخورد.
فردا که بگوییم هیچ مؤسسهای دیگر پول مفت از دولت نخواهد گرفت، چون اسمش اسلامی است. بگوییم هیچکشوری و هیچ گروهی پول بلاعوض نخواهد گرفت، تمام استانها باید بهترین امکانات را داشته باشند نه فقط تهران و قم و مشهد!
فردا که بگوییم تحصیل و درمان کاملا رایگان است، برای همه، آنقدر شغل هست که جوانها متناسب سلیقهشان کارشان را انتخاب کنند، بگوییم دادگاهها هیچ فرقی بین قدرتمندان و بی قدرتان، مذهبیها و غیرمذهبیها نمیگذارند...
فردا که بگوییم نیازی به فریاد نیست، همین که پانصد هزار نفر متنی را امضا کنند ما آن را به رفراندوم میگذاریم.
فردا که بگوییم هر وقت مردم، هر که را خواستند میتوانند حاکم کنند و مجبور نیستند بخاطر انتخاب پدر بزرگهایشان محدود شوند به چهار نفر ناتوان و بی سواد.
فردا که بگوییم لباس زیبا حق بانوان است، دین هر کس به خودش مربوط است، فقط باورهای هر کس حق ندارد مزاحم دیگران باشد.
فردا که قانون، واقعا در کشور حاکم شود.
جشنها راه بیفتد، لباسهای محلی مد شوند، جهانگردان بیایند و بگویند وای... چه کشور زیبایی! ایرنیهای مهاجر همه با کولباری از تجربههای جهانی، و با سرمایههایشان برگردند به کشور خودشان.
کسی بهخاطر اعتراض تیر نخورد، زندانها خالی شوند از مجرمهای آفتابهدزد، آگهی کنیم اوین شد تفریحگاه از بس زندانی نداریم!
چه روز زیبایی خواهد شد.
و اگر ما ظرفیت سیاهان را داشته باشیم، بگوییم سفیدها! بگردید در کشور، ببینید چقدر پیشرفت کردیم، ببینید دیگر دادگاه ویژه نداریم، دیگر بهخاطر لباس زنان کسی دستگیر نمیشود، ببینید رادیو تلویزیون مال خود مردم است، مدارس و همه چیز، سیستان آباد است، همۀ روستاها...
چه جهنمی خواهد شد برای آنها که دهها سال ظلم کردند، بودجه را به تاراج بردند برای اهداف شخصی و دینیشان، دزدها را رها کردند و متفکرها را گرفتند. هر روز پرونده اختلاس بود و مردم فقیر فقیرتر شدند. پول ملی را بیاعتبار کردند و مردم را گرسنه...
فردا که ایرانی بودن در جهان یک برند شد، و ایتالیاییها گفتند ببینید ما چقدر شبیه ایرانیها هستیم! و هر کشوری رفتیم با افتخار گفتیم ما ایرانی هستیم، اهل هنر، اهل ادب، اهل گفتگو، اهل مطالعه، اهل کار، اهل گشت و گذشت، همیشه با لبخند...
چه روز سختی خواهد بود برای اقلیت ظالمان
و چه روز شیرینی خواهد شد برای همۀ ایرانیها.
من منتظرم آن روز را ببینم.
روز مرگ آپارتاید دینی را.
نه خیلی دور!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👩🏻 سرود زن 👩🏻
شب مهسا طلوع صد نداست
شب مهسا طلوع صد نداست
سكولاريسم سياسى
دكترسروش/مدرسه مولانا
🎧🔊 سکولاریسم سیاسی
🎙دکتر عبدالکریم سروش
🗓 تاريخ ٢٠آگوست ٢۰۱۸.
🎙دکتر عبدالکریم سروش
🗓 تاريخ ٢٠آگوست ٢۰۱۸.
✳️ در اهمیت تکثیر سؤال و پرسش ✳️
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بـــالا و پســت
این شعر را آوردم تا آن را در تأیید یک تئوری روانشناسانه تفسیر کنم:
این تئوری که:
انسان از خودش و اطرافش و جهان تنها به اندازه و عمق سؤالاتش می تواند بفهمد.
بارها با انسانهایی مواجه شده ام که اسم و رسمشان را هر جرثقیلی توان ندارد که بلند کند ، به دانایی و سواد و وسعت مطالعات و بلکه به متفکر بودن شهره اند اما از دیدگاه شخص من از درک برخی نکات ساده ی روانی عاجزند و در محبس خوانده های آکادمیک یا مشهورات علمی زمانه ی خویش .
تکرّر و تکرار این مشاهدات کم کم اهمیت این اصل سقراطی را در ذهن و روانم بیشتر کرد که ( زندگی غیرمجرّب – نیازموده- ارزش زیستن ندارد)
من همین را در مورد علوم تجربی هم تجربه کرده بودم.
یادم می آید که در دوران راهنمایی و دبیرستان چیزهایی که در مدرسه مطرح می شد اعم از تاریخ و جغرافیا و فیزیک گویی مثل داستانهای شاه پریان چیزهایی مغلق و معلق بین زمین و آسمان بودند که فقط می شد به زور تکرار آنها را حفظ کرد و در ورقه امتحانی نوشت و تنها روزی که به عنوان مساله ای در زندگی مقابلم قرار می گرفت می فهمیدم که آنچه خوانده ام چه بوده است.
یک متفکر بزرگ در مورد عشق چیزهایی می نویسد و می گوید و می لافد و می بافد که کسی که مزه عشق را چشیده باشد به سادگی می تواند بفهمد که فلانی چقدر از مرحله پرت است.
برای کسی که هنوز مساله طرح نشده است هزاران کتاب در مورد ابعاد آن مساله و راه حلها مثل یک داستان تخیلی می ماند که فقط به درد شنیدن و اتلاف وقت و احتمالا لذت بردن یا اندوختن چیزهایی به عنوان دانش می خورد ،در حالی که اگر هم برای کسی که در آن مورد مساله دار است مفید باشد برای خود او جز حمل بار اضافی نقشی ندارد.
گویی پر خوردن غذایی است که بدن آن را نمی شناسد یا به آن نیاز ندارد و همانگونه که آمده دفع خواهد شد و جز گرانی معده و زحمت بیهوده نقشی نخواهد داشت.
اگر چنین باشد یک نتیجه ی مهم این خواهد بود که مهمترین وظیفه ی ما در قبال خود مساله سازی است و اینکه هرچه می توانیم خود را با ابعاد مختلف ساحت وجودی خود، عوالم درونی و اتفاقات بیرونی و تجربیاتی که در زندگی روزمره کسب می کنیم مواجه کنیم.
میزان بهره مندی ما از این تجربیات به اندازه ی توان مساله سازی ما خواهد بود و این همان توصیه ی مولانا به ( به دست آوردن تشنگی) است.
یعنی پیروزمندان صحنه ی زندگی سوال سازان هستند و مساله پردازان
✍🏼 م . ناجی
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بـــالا و پســت
این شعر را آوردم تا آن را در تأیید یک تئوری روانشناسانه تفسیر کنم:
این تئوری که:
انسان از خودش و اطرافش و جهان تنها به اندازه و عمق سؤالاتش می تواند بفهمد.
بارها با انسانهایی مواجه شده ام که اسم و رسمشان را هر جرثقیلی توان ندارد که بلند کند ، به دانایی و سواد و وسعت مطالعات و بلکه به متفکر بودن شهره اند اما از دیدگاه شخص من از درک برخی نکات ساده ی روانی عاجزند و در محبس خوانده های آکادمیک یا مشهورات علمی زمانه ی خویش .
تکرّر و تکرار این مشاهدات کم کم اهمیت این اصل سقراطی را در ذهن و روانم بیشتر کرد که ( زندگی غیرمجرّب – نیازموده- ارزش زیستن ندارد)
من همین را در مورد علوم تجربی هم تجربه کرده بودم.
یادم می آید که در دوران راهنمایی و دبیرستان چیزهایی که در مدرسه مطرح می شد اعم از تاریخ و جغرافیا و فیزیک گویی مثل داستانهای شاه پریان چیزهایی مغلق و معلق بین زمین و آسمان بودند که فقط می شد به زور تکرار آنها را حفظ کرد و در ورقه امتحانی نوشت و تنها روزی که به عنوان مساله ای در زندگی مقابلم قرار می گرفت می فهمیدم که آنچه خوانده ام چه بوده است.
یک متفکر بزرگ در مورد عشق چیزهایی می نویسد و می گوید و می لافد و می بافد که کسی که مزه عشق را چشیده باشد به سادگی می تواند بفهمد که فلانی چقدر از مرحله پرت است.
برای کسی که هنوز مساله طرح نشده است هزاران کتاب در مورد ابعاد آن مساله و راه حلها مثل یک داستان تخیلی می ماند که فقط به درد شنیدن و اتلاف وقت و احتمالا لذت بردن یا اندوختن چیزهایی به عنوان دانش می خورد ،در حالی که اگر هم برای کسی که در آن مورد مساله دار است مفید باشد برای خود او جز حمل بار اضافی نقشی ندارد.
گویی پر خوردن غذایی است که بدن آن را نمی شناسد یا به آن نیاز ندارد و همانگونه که آمده دفع خواهد شد و جز گرانی معده و زحمت بیهوده نقشی نخواهد داشت.
اگر چنین باشد یک نتیجه ی مهم این خواهد بود که مهمترین وظیفه ی ما در قبال خود مساله سازی است و اینکه هرچه می توانیم خود را با ابعاد مختلف ساحت وجودی خود، عوالم درونی و اتفاقات بیرونی و تجربیاتی که در زندگی روزمره کسب می کنیم مواجه کنیم.
میزان بهره مندی ما از این تجربیات به اندازه ی توان مساله سازی ما خواهد بود و این همان توصیه ی مولانا به ( به دست آوردن تشنگی) است.
یعنی پیروزمندان صحنه ی زندگی سوال سازان هستند و مساله پردازان
✍🏼 م . ناجی
🟧🔺انسان و سرنوشت 🔺🟧 یک
📗 روند رشد انسان و نقش تجربیات شخصی و فردی او در این مسیر
بارها تأکید شده است که مبنای اصلی هر انسانی در مقام داوری در مورد گزاره هایی که حاکی از احوالات درونی اوست ، تجربیات شخصی وی است.
یعنی تمام افرادی که خود را متخصص در روانشناسی و روانکاوی می دانند و در این زمینه تحقیقات وسیعی در مورد تحولات روانی انسانها و آسیبهای روانی کرده اند ، ممکن است در مقام اکتشاف کارهای بزرگ و ارزشمندی کرده باشند اما در مقام داوری باز جز تجربیات شخصی از ضمیر خویشتن راهی ندارند.
انها هم مثل ما عاجز از مشاهده درون دیگر انسانها هستند و در مورد دیگر افراد فقط با ادعاهای مراجعین خود است که تلاش می کنند نتایجی را اخذ کنند اما مشکل همچنان باقی است که آن تجارب مربوط به دیگری است و چه بسا در مقام بیان یا در مقام فهم با تحریفها یا خطاهایی همراه شده باشد.
با توجه به این امر ، نقش استراتژیک و بسیار مهم مهارت درون بینی در فهم خود به طور خاص و انسان به طور عام روشن و بارز است.
از درون بینی به عنوان یک مهارت یاد شد.
این بدین معناست که دیدن درون چیزی نیست که همه انسانها به طور غریزی و به طور مساوی از آن بهره مند باشند گرچه به نظر می رسد که دیدن با چشم بیرونی هم ، چنان است اما چون دیدن با چشم بیرونی برای همه انسانها تا حدودی به صورت مساوی ضرورت می یابد کم و بیش مهارتهای آنها به هم نزدیک است اما درون بینی چیزی است که برخی ممکن است اساسا بیگانه با آن رشد یابند.
در این زمینه سرنوشت انسانهای درونگرا و برونگرا معمولا با هم متفاوت است و درونگرایان بیشتر با درون بینی آشنا هستند و برونگراها عمدتا به ظواهر بیرونی رفتارخود و اثرات آن توجه دارند و از این جهت مهارتهای ارتباطیشان قویتر استتا درک دنیای درون خود.
اما آنچه من بعد از سالها از انسان و درکش از خویشتن فهمیده ام این است که:
انسان بسان طوماری در هم پیچیده است که تنها سطری از آن برای هر فرد هویداست.
اگر انسان آن سطر را نخواند تا آخر عمر همان سطر را خواهد دید و تنها در صورتی که آن سطر را خواند یعنی زندگی کرد و احوالاتش را شخصا تجربه کرد ، سطری نو برایش هویدا می شود که باید آن را نیز بخواند و زندگی کند و همین نو شدنها تا آخر عمر برایش ادامه می یابد و ازینرو برای یک سالک هر روز پیامی نو و انسانی نوین انتظارش را می کشد.
به تعبیر دیگر ؛ انسان بسان مسافری است که اگر توقف کند و سکون اختیار کند نسبتش با اطراف خود، با کوهها و دره ها و درختان و صخره ها ثابت باقی می ماند و دنیایش همانی خواهد بود که روز اول مشاهده و تجربه کرده بود اما تا به راه بیفتد و اقدام به حرکت کند نسبتش با اطراف خویش همه چیزهای پیرامون خود دگرگون می شود و دنیای تازه ای برای او هویدا می شود.
🍃 زندگی یک سفر است، سیر و سلوکی در جهت کشف و شکوفایی خود 🍃
✍🏼 م . ناجی
📗 روند رشد انسان و نقش تجربیات شخصی و فردی او در این مسیر
بارها تأکید شده است که مبنای اصلی هر انسانی در مقام داوری در مورد گزاره هایی که حاکی از احوالات درونی اوست ، تجربیات شخصی وی است.
یعنی تمام افرادی که خود را متخصص در روانشناسی و روانکاوی می دانند و در این زمینه تحقیقات وسیعی در مورد تحولات روانی انسانها و آسیبهای روانی کرده اند ، ممکن است در مقام اکتشاف کارهای بزرگ و ارزشمندی کرده باشند اما در مقام داوری باز جز تجربیات شخصی از ضمیر خویشتن راهی ندارند.
انها هم مثل ما عاجز از مشاهده درون دیگر انسانها هستند و در مورد دیگر افراد فقط با ادعاهای مراجعین خود است که تلاش می کنند نتایجی را اخذ کنند اما مشکل همچنان باقی است که آن تجارب مربوط به دیگری است و چه بسا در مقام بیان یا در مقام فهم با تحریفها یا خطاهایی همراه شده باشد.
با توجه به این امر ، نقش استراتژیک و بسیار مهم مهارت درون بینی در فهم خود به طور خاص و انسان به طور عام روشن و بارز است.
از درون بینی به عنوان یک مهارت یاد شد.
این بدین معناست که دیدن درون چیزی نیست که همه انسانها به طور غریزی و به طور مساوی از آن بهره مند باشند گرچه به نظر می رسد که دیدن با چشم بیرونی هم ، چنان است اما چون دیدن با چشم بیرونی برای همه انسانها تا حدودی به صورت مساوی ضرورت می یابد کم و بیش مهارتهای آنها به هم نزدیک است اما درون بینی چیزی است که برخی ممکن است اساسا بیگانه با آن رشد یابند.
در این زمینه سرنوشت انسانهای درونگرا و برونگرا معمولا با هم متفاوت است و درونگرایان بیشتر با درون بینی آشنا هستند و برونگراها عمدتا به ظواهر بیرونی رفتارخود و اثرات آن توجه دارند و از این جهت مهارتهای ارتباطیشان قویتر استتا درک دنیای درون خود.
اما آنچه من بعد از سالها از انسان و درکش از خویشتن فهمیده ام این است که:
انسان بسان طوماری در هم پیچیده است که تنها سطری از آن برای هر فرد هویداست.
اگر انسان آن سطر را نخواند تا آخر عمر همان سطر را خواهد دید و تنها در صورتی که آن سطر را خواند یعنی زندگی کرد و احوالاتش را شخصا تجربه کرد ، سطری نو برایش هویدا می شود که باید آن را نیز بخواند و زندگی کند و همین نو شدنها تا آخر عمر برایش ادامه می یابد و ازینرو برای یک سالک هر روز پیامی نو و انسانی نوین انتظارش را می کشد.
به تعبیر دیگر ؛ انسان بسان مسافری است که اگر توقف کند و سکون اختیار کند نسبتش با اطراف خود، با کوهها و دره ها و درختان و صخره ها ثابت باقی می ماند و دنیایش همانی خواهد بود که روز اول مشاهده و تجربه کرده بود اما تا به راه بیفتد و اقدام به حرکت کند نسبتش با اطراف خویش همه چیزهای پیرامون خود دگرگون می شود و دنیای تازه ای برای او هویدا می شود.
🍃 زندگی یک سفر است، سیر و سلوکی در جهت کشف و شکوفایی خود 🍃
✍🏼 م . ناجی
🟧🔺انسان و سرنوشت 🔺🟧 دو
📗 سفر از کجا شروع می شود؟
اگر زندگی سفر است....
🔘 در شماره قبل اشاره شد که ما انسانها هم مثل جانداران دیگر تولدی داریم و سیری در طول زندگانی و نهایتی
🔘 و چنانکه از ظاهر امر برمی آید این سیر به هر معنایی متضمن نوعی رشد و بالندگی است و فعلیت بخشیدن به توانایی های نهادی خود و بهره مندی از این پروسه ی تکمیل و تکامل
🔘 در اینکه ما از این فرصت یگانه و تجدیدناپذیری که حیات و هستی به ما ارزانی بخشیده است، چگونه باید بهره ببریم تئوریها و نظریات گوناگونی مطرح شده است و فرهنگ بشری در طول تاریخ مکتوب خود اثرات متعدد و متفاوتی برای ما و آیندگان به یادگار گذاشته است.
🔘 طبیعی است که بنا به خصلت تکاملی حیات و فرهنگ ، این نظریات همواره مورد نقد و بررسی قرار گرفته اند و گروههای فکری و فلسفی رنگارنگی از این میان سر برآورده اند و برخی از آنها حتی منسوخ شده اند یا لااقل امروزه مورد اقبال زیادی نیستند.
♦️ در این فرصت کوتاه بنده تنها به کلیات مساله می پردازم و طبیعی است که در هر بخش هم نظرات متفاوتی باشد که می توانند در معرض نقض و ابرام یا نقد و اصلاح قرار گیرند و باید از طرح نظریات مختلف در این زمینه ها استقبال کرد.
🔘اگر زندگی یک سفر است و هر انسانی با سهمی خاص از انرژی ذخیره شده ، با نرم افزارهایی تعبیه شده در وجودش برای یافتن مسیر سفر و نیز استعداد و پتانسیل کافی برای تهیه ی اسباب و ابزار سفر پا به این دنیا نهاده است ، سفر را باید از کجا شروع کند و چه مراحلی را طی کند که حداکثر شانس را برای درک بهترینهای ممکن برای خویش کسب کند؟
🔘 به نظر می رسد مهمترین واژه ای که در این بحث مدخلیت دارد و باید واشکافی شود واژۀ ( خویشتن یا خویش) است.
🔘 وقتی از تحقق خویشتن و به فعلیت رساندن برنامه ی استکمالی که در ضمیر افراد قرار دارد حرف می زنیم، باید دقیقا مشخص کنیم که مراد کدام خویشتن است و چه چیزی از این واژه منظور شده است.
سری به کودکی خود بزنیم.
♦️ ما کی پا به عرصه هستی می گذاریم؟
🔘 به گمان برخی ما در روز و ساعت و لحظه تولد و بیرون جستن از رحم مادر پا به عرصه ی هستی می گذاریم.
می توانیم بگوییم در آن لحظه پا به دنیای نَفَس کشها! گذاشتیم ولی روشن است که قبل از آن هم بهره ای از هستی داشتیم.
اجمالا می توانیم بگوییم که حدود نه ماه قبل از تولد کلید هستی ما زده شده ( البته در مورد بنده هفت ماه قبل!) و رسما جزو لیست آدمها ثبت نام کرده ایم.
🔘 اما اگر دقیق شویم هیچیک از این دو تاریخ ، زمانی نیست که ما سیر و سفر خود را به عنوان پروژه ی استکمال شخصی شروع کرده باشیم.
چنین می پندارم که تشخیص دقیق آغاز پروسه ی تفرد و یافتن هویت متشخص برای خود و آغاز سیر و سلوک چندان ساده نیست بلکه امر تفرد محتمل است در یک فرایند زمانمند شکل بگیرد و نه به صورت آنی و با یک تصمیم لحظه ای.
♦️ همانگونه که زیست ما در عالم رحم در واقع پروسه ی تکمیل ابزارها و نرم افزارهای ضروری برای تشخص یافتن ماست ، چندین سال اول زندگی زمینی ما هم چنین وضعیتی دارد و ادامه ی فرایندی است که در رحم طی می کردیم با این تفاوت که در اینجا بخش بیشتری از وظیفه ی زنده ماندن به خودمان موکول شده است، دیگر تغذیه و تنفس به صورت اتوماتیک انجام نمی شود و بلکه بر عهده و مدیریت جان خود ما واگذار شده است.
حفاظت از خود پروسه ی انتقال مسئولیت طی می کند و ....
♦️ اینها نشانه های روشنی است از اینکه ما هنوز آمادگی نداریم بار هستی را بر دوش ناتوان خویش حمل کنیم.
.....ادامه می دهیم.
✍🏼 : محمدحسین ناجی
آدرس شماره قبل:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3691
📗 سفر از کجا شروع می شود؟
اگر زندگی سفر است....
🔘 در شماره قبل اشاره شد که ما انسانها هم مثل جانداران دیگر تولدی داریم و سیری در طول زندگانی و نهایتی
🔘 و چنانکه از ظاهر امر برمی آید این سیر به هر معنایی متضمن نوعی رشد و بالندگی است و فعلیت بخشیدن به توانایی های نهادی خود و بهره مندی از این پروسه ی تکمیل و تکامل
🔘 در اینکه ما از این فرصت یگانه و تجدیدناپذیری که حیات و هستی به ما ارزانی بخشیده است، چگونه باید بهره ببریم تئوریها و نظریات گوناگونی مطرح شده است و فرهنگ بشری در طول تاریخ مکتوب خود اثرات متعدد و متفاوتی برای ما و آیندگان به یادگار گذاشته است.
🔘 طبیعی است که بنا به خصلت تکاملی حیات و فرهنگ ، این نظریات همواره مورد نقد و بررسی قرار گرفته اند و گروههای فکری و فلسفی رنگارنگی از این میان سر برآورده اند و برخی از آنها حتی منسوخ شده اند یا لااقل امروزه مورد اقبال زیادی نیستند.
♦️ در این فرصت کوتاه بنده تنها به کلیات مساله می پردازم و طبیعی است که در هر بخش هم نظرات متفاوتی باشد که می توانند در معرض نقض و ابرام یا نقد و اصلاح قرار گیرند و باید از طرح نظریات مختلف در این زمینه ها استقبال کرد.
🔘اگر زندگی یک سفر است و هر انسانی با سهمی خاص از انرژی ذخیره شده ، با نرم افزارهایی تعبیه شده در وجودش برای یافتن مسیر سفر و نیز استعداد و پتانسیل کافی برای تهیه ی اسباب و ابزار سفر پا به این دنیا نهاده است ، سفر را باید از کجا شروع کند و چه مراحلی را طی کند که حداکثر شانس را برای درک بهترینهای ممکن برای خویش کسب کند؟
🔘 به نظر می رسد مهمترین واژه ای که در این بحث مدخلیت دارد و باید واشکافی شود واژۀ ( خویشتن یا خویش) است.
🔘 وقتی از تحقق خویشتن و به فعلیت رساندن برنامه ی استکمالی که در ضمیر افراد قرار دارد حرف می زنیم، باید دقیقا مشخص کنیم که مراد کدام خویشتن است و چه چیزی از این واژه منظور شده است.
سری به کودکی خود بزنیم.
♦️ ما کی پا به عرصه هستی می گذاریم؟
🔘 به گمان برخی ما در روز و ساعت و لحظه تولد و بیرون جستن از رحم مادر پا به عرصه ی هستی می گذاریم.
می توانیم بگوییم در آن لحظه پا به دنیای نَفَس کشها! گذاشتیم ولی روشن است که قبل از آن هم بهره ای از هستی داشتیم.
اجمالا می توانیم بگوییم که حدود نه ماه قبل از تولد کلید هستی ما زده شده ( البته در مورد بنده هفت ماه قبل!) و رسما جزو لیست آدمها ثبت نام کرده ایم.
🔘 اما اگر دقیق شویم هیچیک از این دو تاریخ ، زمانی نیست که ما سیر و سفر خود را به عنوان پروژه ی استکمال شخصی شروع کرده باشیم.
چنین می پندارم که تشخیص دقیق آغاز پروسه ی تفرد و یافتن هویت متشخص برای خود و آغاز سیر و سلوک چندان ساده نیست بلکه امر تفرد محتمل است در یک فرایند زمانمند شکل بگیرد و نه به صورت آنی و با یک تصمیم لحظه ای.
♦️ همانگونه که زیست ما در عالم رحم در واقع پروسه ی تکمیل ابزارها و نرم افزارهای ضروری برای تشخص یافتن ماست ، چندین سال اول زندگی زمینی ما هم چنین وضعیتی دارد و ادامه ی فرایندی است که در رحم طی می کردیم با این تفاوت که در اینجا بخش بیشتری از وظیفه ی زنده ماندن به خودمان موکول شده است، دیگر تغذیه و تنفس به صورت اتوماتیک انجام نمی شود و بلکه بر عهده و مدیریت جان خود ما واگذار شده است.
حفاظت از خود پروسه ی انتقال مسئولیت طی می کند و ....
♦️ اینها نشانه های روشنی است از اینکه ما هنوز آمادگی نداریم بار هستی را بر دوش ناتوان خویش حمل کنیم.
.....ادامه می دهیم.
✍🏼 : محمدحسین ناجی
آدرس شماره قبل:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3691
Telegram
خرد سنجشگر
🟧🔺انسان و سرنوشت 🔺🟧 یک
📗 روند رشد انسان و نقش تجربیات شخصی و فردی او در این مسیر
بارها تأکید شده است که مبنای اصلی هر انسانی در مقام داوری در مورد گزاره هایی که حاکی از احوالات درونی اوست ، تجربیات شخصی وی است.
یعنی تمام افرادی که خود را متخصص در روانشناسی…
📗 روند رشد انسان و نقش تجربیات شخصی و فردی او در این مسیر
بارها تأکید شده است که مبنای اصلی هر انسانی در مقام داوری در مورد گزاره هایی که حاکی از احوالات درونی اوست ، تجربیات شخصی وی است.
یعنی تمام افرادی که خود را متخصص در روانشناسی…
خرد سنجشگر pinned «✳️ در اهمیت تکثیر سؤال و پرسش ✳️ آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بـــالا و پســت این شعر را آوردم تا آن را در تأیید یک تئوری روانشناسانه تفسیر کنم: این تئوری که: انسان از خودش و اطرافش و جهان تنها به اندازه و عمق سؤالاتش می تواند بفهمد. بارها…»
خرد سنجشگر
🟧🔺انسان و سرنوشت 🔺🟧 دو 📗 سفر از کجا شروع می شود؟ اگر زندگی سفر است.... 🔘 در شماره قبل اشاره شد که ما انسانها هم مثل جانداران دیگر تولدی داریم و سیری در طول زندگانی و نهایتی 🔘 و چنانکه از ظاهر امر برمی آید این سیر به هر معنایی متضمن نوعی رشد و بالندگی…
سلام
تا به حال فکر کرده اید که این ( من) چیست و کیست؟
وقتی می گوییم من مرادمان چیست؟
در شماره بعد به این می پردازیم.
می توانید با بیان نظرات خود مرا کمک کنید
تا به حال فکر کرده اید که این ( من) چیست و کیست؟
وقتی می گوییم من مرادمان چیست؟
در شماره بعد به این می پردازیم.
می توانید با بیان نظرات خود مرا کمک کنید
📛 چه باید کرد؟
✍🏼 محمدحسین ناجی
اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی جامعه امروز ایران آنچنان بغرنج و پیچیده و گره در گره است که از میان دردمندان متفکر و آگاهی که درد وطن و مردم خویش دارند کمتر کسی می داند که چکار باید بکند و حتی چکار نباید بکند.
شاید این کشور در سالهای بعد از مشروطیت چنین شرایط مه آلودی به خود ندیده باشد ، شاید هم من در درک شرایط روز برخطا هستم.
می دانم که امروزه نقد حکومت حاضر( و نه حتی نظام) و اشاره به خطاهای بزرگی که کشور را آبستن وضعیت موجود کرده است، چیزی نیست که به سادگی تحمل شود و هرکسی اقدام به بررسی و نقد سیاستها بکند هرچقدر هم از روی دلسوزی و شفقت و عشق به کشور و میهن این کار را بکند چه بسا به سرعت متهم به تضعیف نظام و دشمنی با حاکمان شود و مورد سوال و بازخواست قرار گیرد ؛ اما چکنم که باید دردمندان صاحبنظر و متفکران صاحب تحلیل را دعوت نمود که هر کدام از زاویه ی تخصص خود بحران امروزی کشور را بررسی کنند و توصیه های لازم را به مسئولین امر بیان کنند تا شاید از این میان (فیض روح القدس ار باز مدد فرماید) شجاع مردانی پیدا شوند و حکمت به خرج دهند تا با کمترین هزینه و آسیب های جانی و روانی و اقتصادی و فرهنگی و ... بتوان به حل مشکل توفیق یافت و آرامشی در خور و مردم پسند بر جامعه حکمفرما ساخت.
یکی از مواردی که در یک نگاه کلی به اخبار منتشره در رسانه های رسمی کشور از دیدگاه ناقص بنده نگران کننده است ، این است که اکثر کسانی که بر پشت تریبون هستند و صدایشان پژواک می یابد نظامیان هستند و خصوصا فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/
نه اینکه پشت تریبون قرار گرفتن آنها فی نفسه درست نباشد ، اصلا چنین منظوری ندارم؛ اما این اشاره ای است بر این واقعیت که صحنه گردانان اصلی در چنین وضعیتی نه متصدیان فرهنگی کشور و نه متصدیان سیاسی کشورند بلکه عمدتا فرماندهان نظامی مسئولیت حل مشکل را برعهده گرفته اند یا بر عهده ی آنها واگذار شده است.
این نوع برخورد با مشکلات داخلی از دو حال خارج نیست:
یا گزینه ی اول یا همان پلان (الف) نظام جمهوری اسلامی است که در این صورت باید به این سیاستگزاری شدیدا تأسف خورد، چون نظامیان کارشان در قانون اساسی تمام کشور ها کم و بیش مشابه هم تعریف شده و اداره امورات کشور از آن جمله نیست.
یا گزینه ی (ب) نظام است و بدین معناست که گزینه ی اول هرچه بوده ناموفق مانده، که این هم برای هر وطندوستی مایه ی تأسف و نگرانی است.
اقتدار و سربلندی یک نظام در این است که شرایط اضطراری در آن کشور و در سایه ی قدرت پیش بینی و مدیریت آن حکومت به حداقل ممکن برسد یا اصلا پیش نیاید.
برای همین احساس می کنم که به عنوان یک شهروند معمولی این کشور ، که عاشق سرزمینم و وطنم هستم و دلم برای فرد فرد آحاد این کشور در تب و تاب است ، از بزرگان و عقلای ایرانم در هر گوشه از کشورم عاجزانه تقاضا می کنم که به نحوی در یافتن راه چاره و برونرفت از بحران کنونی گامی به پیش نهند و دست همکاری به همدیگر دراز کنند.
ما در دنیایی زندگی می کنیم که اطرافمان را گرگهای خونخوار جهانی پر کرده اند و مترصد آنند که ذره ای عجز و تفرقه بین مردم ما ملاحظه کنند و گوشت تن کشورمان را تکه پاره کنند.
سکوت به هر دلیل و بهانه ای تنها گذاشتن شکوه و سربلندی کشور است.
✍🏼 محمدحسین ناجی
اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی جامعه امروز ایران آنچنان بغرنج و پیچیده و گره در گره است که از میان دردمندان متفکر و آگاهی که درد وطن و مردم خویش دارند کمتر کسی می داند که چکار باید بکند و حتی چکار نباید بکند.
شاید این کشور در سالهای بعد از مشروطیت چنین شرایط مه آلودی به خود ندیده باشد ، شاید هم من در درک شرایط روز برخطا هستم.
می دانم که امروزه نقد حکومت حاضر( و نه حتی نظام) و اشاره به خطاهای بزرگی که کشور را آبستن وضعیت موجود کرده است، چیزی نیست که به سادگی تحمل شود و هرکسی اقدام به بررسی و نقد سیاستها بکند هرچقدر هم از روی دلسوزی و شفقت و عشق به کشور و میهن این کار را بکند چه بسا به سرعت متهم به تضعیف نظام و دشمنی با حاکمان شود و مورد سوال و بازخواست قرار گیرد ؛ اما چکنم که باید دردمندان صاحبنظر و متفکران صاحب تحلیل را دعوت نمود که هر کدام از زاویه ی تخصص خود بحران امروزی کشور را بررسی کنند و توصیه های لازم را به مسئولین امر بیان کنند تا شاید از این میان (فیض روح القدس ار باز مدد فرماید) شجاع مردانی پیدا شوند و حکمت به خرج دهند تا با کمترین هزینه و آسیب های جانی و روانی و اقتصادی و فرهنگی و ... بتوان به حل مشکل توفیق یافت و آرامشی در خور و مردم پسند بر جامعه حکمفرما ساخت.
یکی از مواردی که در یک نگاه کلی به اخبار منتشره در رسانه های رسمی کشور از دیدگاه ناقص بنده نگران کننده است ، این است که اکثر کسانی که بر پشت تریبون هستند و صدایشان پژواک می یابد نظامیان هستند و خصوصا فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/
نه اینکه پشت تریبون قرار گرفتن آنها فی نفسه درست نباشد ، اصلا چنین منظوری ندارم؛ اما این اشاره ای است بر این واقعیت که صحنه گردانان اصلی در چنین وضعیتی نه متصدیان فرهنگی کشور و نه متصدیان سیاسی کشورند بلکه عمدتا فرماندهان نظامی مسئولیت حل مشکل را برعهده گرفته اند یا بر عهده ی آنها واگذار شده است.
این نوع برخورد با مشکلات داخلی از دو حال خارج نیست:
یا گزینه ی اول یا همان پلان (الف) نظام جمهوری اسلامی است که در این صورت باید به این سیاستگزاری شدیدا تأسف خورد، چون نظامیان کارشان در قانون اساسی تمام کشور ها کم و بیش مشابه هم تعریف شده و اداره امورات کشور از آن جمله نیست.
یا گزینه ی (ب) نظام است و بدین معناست که گزینه ی اول هرچه بوده ناموفق مانده، که این هم برای هر وطندوستی مایه ی تأسف و نگرانی است.
اقتدار و سربلندی یک نظام در این است که شرایط اضطراری در آن کشور و در سایه ی قدرت پیش بینی و مدیریت آن حکومت به حداقل ممکن برسد یا اصلا پیش نیاید.
برای همین احساس می کنم که به عنوان یک شهروند معمولی این کشور ، که عاشق سرزمینم و وطنم هستم و دلم برای فرد فرد آحاد این کشور در تب و تاب است ، از بزرگان و عقلای ایرانم در هر گوشه از کشورم عاجزانه تقاضا می کنم که به نحوی در یافتن راه چاره و برونرفت از بحران کنونی گامی به پیش نهند و دست همکاری به همدیگر دراز کنند.
ما در دنیایی زندگی می کنیم که اطرافمان را گرگهای خونخوار جهانی پر کرده اند و مترصد آنند که ذره ای عجز و تفرقه بین مردم ما ملاحظه کنند و گوشت تن کشورمان را تکه پاره کنند.
سکوت به هر دلیل و بهانه ای تنها گذاشتن شکوه و سربلندی کشور است.