This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 از خون جوانان وطن
🎤 طاهره فلاحتی
🎤 طاهره فلاحتی
سخنی با رهبری؛
به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم
بشیر معتمدی:
باسمه تعالی
اجازه دهید بدون معطلی به سراغ اصل قضیه بروم. امروز سخنرانی جنابعالی را در جمع مردم اصفهان شنیدم و ناامیدتر از پیش شدم. ناامید از اینکه عنایت بفرمائید که مردم، تنها اغتشاشگرانی نیستند که جان و مال مردم هدف قرار داده اند و البته کسی هم با مجازات متعرضان به جان و مال مردم مخالف نیست، بلکه بسیاری به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند و تنها خواسته شان این است که اعتراض آنها را بشنوید و آنها را به دشمنان این ملت منتسب نکنید.
تنها خواسته آنها این است که حاکمیت بپذیرد که در موارد متعدد اشتباه داشته و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) حاضر باشد که از مردمش عذرخواهی کند. تنها درخواست آنها این است که حق رأی ملت را که به تعبیر امام (ره) میزان است به رسمیت بشناسید، نه اینکه متولیان امر، انتخابات فرمایشی سال گذشته را رقم بزنند و همه رقیبان را به اسم نظارت استصوابی حذف نمایند تا کاندیدای مورد حمایت حاکمیت رأی آورد و عملا مردم سالاری و جمهوریت را ذبح نماید.
تنها درخواست آنان این است که آزادی آنها در بیان انتقادات از حاکمیت را به رسمیت بشناسید، نه آنکه منتقدان با زندان، محرومیت، سانسور و… مواجه شوند. تنها خواسته آنان این است که دست از سرکوب ملت بردارید و به این بیندیشید که آیا مواجه با مردم غیر از سرکوب، راه دیگری دارد یا خیر؟
جنابعالی که میفرمایید پیامبر (ص) هم داغ داشت و هم مرهم، آیا جز داغ از سوی حاکمیت نصیب مردم شده است؟ آیا مرهمی بر زخمهای مردم گذاشته شده است؟ غیر از این است که می توانستند با عذرخواهی از مردم از همان روز فوت مرحوم مهسا امینی این مرهم را بر زخمهای آنها نهند تا فجایع این مدت رقم نخورد؟ آیا نمی توانستند با برخورد با مأموران خاطی نیروی انتظامی، بسیج و لباس شخصی و… که بارها و بارها فیلمهای آنها در ضرب و جرح و کشتار مردم عادی در شبکه های اجتماعی پخش شده است، مرهمی برای مردم فراهم نمایند؟ کجاست آن مرهمی که می فرمایید؟
جنابعالی که مرتب به انبوه مردمان که در خیابان در تشییع جنازه ها و مراسمات مختلف استناد میکنید و معتقدید که اکثر مردم همراه حاکمیت هستند و معترضان را عده قلیلی میدانید، چرا یکبار تن به رفراندوم نمیدهید تا معلوم شود چند درصد مردم از عملکرد حاکمیت راضی هستند؟ چرا یکبار به معترضان بر اساس قانون اساسی اجازه تجمع و بیان اعتراض نمیدهید تا معلوم شود چند درصد به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند؟
جنابعالی میفرمایید که هرکس القای ناامیدی کند، ایران ستیز است. آیا غیر از این است که مسئولان جمهوری اسلامی با عملکرد خود در همه زمینهها مردم را روز به روز ناامیدتر میکنند؟ آیا غیر از این است که مسئولان با عدم پذیرش اشتباه و اقدام در جهت جبران و اصلاح هر روز بر طبل ناامیدی میان مردم بیشتر میدمند؟ پس ایران ستیزان را بیش از هرکس در مسئولین نظام جستجو کنید تا شاید کشور از این بحرانها خارج شود.
من به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم و نمیتوانم به مردم خود بگویم که پدران ما شهید شدند تا حاکمیتی سرکار بیاید که جز سرکوب و خشونت و تحجر، زبان دیگری برای مواجهه با مردم خود نمیشناسد.
پدران ما از جان خود گذشتند و شهید شدند تا استقلال، آزادی، جمهوریت و اسلام حقیقی را به مردم خود هدیه دهند، اما هر روز که میگذرد، دریغ و افسوس برای خونهای به زمین ریخته شده این عزیزان بیشتر می گردد که آنها برای چه آرمانهایی شهید شدند و ما اکنون چرا فرسنگها با آن آرمانها فاصله داریم؟
لذا باید این شعر اقبال را زمزمه کنیم که:
از ناله ی مرغ چمن از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامه ی آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم
بشیر معتمدی:
باسمه تعالی
اجازه دهید بدون معطلی به سراغ اصل قضیه بروم. امروز سخنرانی جنابعالی را در جمع مردم اصفهان شنیدم و ناامیدتر از پیش شدم. ناامید از اینکه عنایت بفرمائید که مردم، تنها اغتشاشگرانی نیستند که جان و مال مردم هدف قرار داده اند و البته کسی هم با مجازات متعرضان به جان و مال مردم مخالف نیست، بلکه بسیاری به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند و تنها خواسته شان این است که اعتراض آنها را بشنوید و آنها را به دشمنان این ملت منتسب نکنید.
تنها خواسته آنها این است که حاکمیت بپذیرد که در موارد متعدد اشتباه داشته و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) حاضر باشد که از مردمش عذرخواهی کند. تنها درخواست آنها این است که حق رأی ملت را که به تعبیر امام (ره) میزان است به رسمیت بشناسید، نه اینکه متولیان امر، انتخابات فرمایشی سال گذشته را رقم بزنند و همه رقیبان را به اسم نظارت استصوابی حذف نمایند تا کاندیدای مورد حمایت حاکمیت رأی آورد و عملا مردم سالاری و جمهوریت را ذبح نماید.
تنها درخواست آنان این است که آزادی آنها در بیان انتقادات از حاکمیت را به رسمیت بشناسید، نه آنکه منتقدان با زندان، محرومیت، سانسور و… مواجه شوند. تنها خواسته آنان این است که دست از سرکوب ملت بردارید و به این بیندیشید که آیا مواجه با مردم غیر از سرکوب، راه دیگری دارد یا خیر؟
جنابعالی که میفرمایید پیامبر (ص) هم داغ داشت و هم مرهم، آیا جز داغ از سوی حاکمیت نصیب مردم شده است؟ آیا مرهمی بر زخمهای مردم گذاشته شده است؟ غیر از این است که می توانستند با عذرخواهی از مردم از همان روز فوت مرحوم مهسا امینی این مرهم را بر زخمهای آنها نهند تا فجایع این مدت رقم نخورد؟ آیا نمی توانستند با برخورد با مأموران خاطی نیروی انتظامی، بسیج و لباس شخصی و… که بارها و بارها فیلمهای آنها در ضرب و جرح و کشتار مردم عادی در شبکه های اجتماعی پخش شده است، مرهمی برای مردم فراهم نمایند؟ کجاست آن مرهمی که می فرمایید؟
جنابعالی که مرتب به انبوه مردمان که در خیابان در تشییع جنازه ها و مراسمات مختلف استناد میکنید و معتقدید که اکثر مردم همراه حاکمیت هستند و معترضان را عده قلیلی میدانید، چرا یکبار تن به رفراندوم نمیدهید تا معلوم شود چند درصد مردم از عملکرد حاکمیت راضی هستند؟ چرا یکبار به معترضان بر اساس قانون اساسی اجازه تجمع و بیان اعتراض نمیدهید تا معلوم شود چند درصد به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند؟
جنابعالی میفرمایید که هرکس القای ناامیدی کند، ایران ستیز است. آیا غیر از این است که مسئولان جمهوری اسلامی با عملکرد خود در همه زمینهها مردم را روز به روز ناامیدتر میکنند؟ آیا غیر از این است که مسئولان با عدم پذیرش اشتباه و اقدام در جهت جبران و اصلاح هر روز بر طبل ناامیدی میان مردم بیشتر میدمند؟ پس ایران ستیزان را بیش از هرکس در مسئولین نظام جستجو کنید تا شاید کشور از این بحرانها خارج شود.
من به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم و نمیتوانم به مردم خود بگویم که پدران ما شهید شدند تا حاکمیتی سرکار بیاید که جز سرکوب و خشونت و تحجر، زبان دیگری برای مواجهه با مردم خود نمیشناسد.
پدران ما از جان خود گذشتند و شهید شدند تا استقلال، آزادی، جمهوریت و اسلام حقیقی را به مردم خود هدیه دهند، اما هر روز که میگذرد، دریغ و افسوس برای خونهای به زمین ریخته شده این عزیزان بیشتر می گردد که آنها برای چه آرمانهایی شهید شدند و ما اکنون چرا فرسنگها با آن آرمانها فاصله داریم؟
لذا باید این شعر اقبال را زمزمه کنیم که:
از ناله ی مرغ چمن از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامه ی آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
Forwarded from Sahand
✅ قسمتی از نامه مهندس بازرگان به آیت الله خمینی در تیر ماه ۶۶
حضرت آیت الله !
ولایت فقیه قبایی است که فقط به قد و قواره شما دوخته اند و برازنده شخص شماست.
تمرکز قدرتی نامحدود در دست کسی که معلوم نیست با چه مکانیزمی به مردم پاسخگوست به استبداد منجر می شود ...
بسیار بعید است که بگذارند آیت الله منتظری جانشین شما شود.
یا با تی ان تی و یا با تهمت های دورغین و دسیسه و شاید با یک حادثه دیگر او را از سر راه بر میدارند و آن وقت ولایت فقیه تبدیل می شود به ابزاری برای سرکوب و خفه کردن همه آنهایی که به ولی فقیه تمکین نمی کنند.
شرط ما و شما این نبود که بعد از انقلاب به بهانه اسلام آزادی های مشروع را از ملت دریغ کنیم.
قرار نبود بنام اسلام همه روزنه های آزادی خواهی را کور کنیم. بگذارید خیلی صریح بگویم:
با همه مصائبی که در این هشت سال بر من و دوستان در نهضت آزادی ایران گذشته به اندازه یک هشتم دوران پهلوی حرف نزده ام چون میدانم که شما در ضمیر باطن خود انسان ازاده ای هستید.
من و دوستانم هرگز شما را سلطانی مستبد فرض نکرده ایم.
مگر می شود یک مجتهد شیعه که امام علی و امام حسین را پیشوای خود میداند از مسیر عدالت منحرف شود؟
اما سوگمندانه باید بگویم که عده ای بنام شما همه رذالتهای معاویه را به کار بسته اند آن هم بنام امام حسین.
از شما خواهش می کنم که نگذارید تشیع به دست کسانی بیافتد که هیچ درکی از این مذهب ندارند و مثل آب خوردن افراد بی گناه را دستگیر و زندانی می کنند و متاسفانه اغلب آنها را سر به نیست می کنند.
فقط شما و تنها شما هستید که می توانید این جنگ بی حاصل را خاتمه دهید و انقلاب را به مسیر واقعی آن که تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی مردم است به آنها برگردانید.
خداوند به شما عمر طولانی بدهد امّا یقین دارم که بعد از شما جانشینان شما استبدادی بدتر از دوران رضا شاه و سازمانهایی مخوف تر از ساواک را بر جان و مال مردم حاکم خواهند کرد و این بد نامی اگر چه شما در آن نقشی نخواهید داشت ولی بنام شما نیز نوشته خواهد شد.
بگذارید این مردم در حافظه تاریخی خود به یاد داشته باشند که آزادی را یک مجتهد شیعه به آنها ارزانی داشت نه اینکه در آینده به خود بگویند نهضتی که بنام امام حسین در این کشور شکل گرفت بدترین استبدادها را به کار بست.
امروز وقتی جوانها از من می پرسند که چرا در این حرکت پشت شما حرکت کردم هر چه می گویم که من دنبال آن آیت الله خمینی راه افتادم که از متون فقهی و آیات قرآنی جز آزادی خواهی و حفظ حقوق انسانها و سعادت مسلمین چیز دیگری استنباط نمی کرد با این عملکردی که از انقلاب دیده اند به ساده لوحی من می خندند.
شوربختانه من باید از کسی دفاع کنم که شبیه ترین انسانها به امام حسین بود ولی افرادی بدتر از معاویه و عمروعاص او را احاطه کرده اند و امیال نفسانی خود را بنام او دنبال خواهند کرد .
#پایگاه_خبری_جانبازان_جنگ_تحمیلی
@janbazanesabz
حضرت آیت الله !
ولایت فقیه قبایی است که فقط به قد و قواره شما دوخته اند و برازنده شخص شماست.
تمرکز قدرتی نامحدود در دست کسی که معلوم نیست با چه مکانیزمی به مردم پاسخگوست به استبداد منجر می شود ...
بسیار بعید است که بگذارند آیت الله منتظری جانشین شما شود.
یا با تی ان تی و یا با تهمت های دورغین و دسیسه و شاید با یک حادثه دیگر او را از سر راه بر میدارند و آن وقت ولایت فقیه تبدیل می شود به ابزاری برای سرکوب و خفه کردن همه آنهایی که به ولی فقیه تمکین نمی کنند.
شرط ما و شما این نبود که بعد از انقلاب به بهانه اسلام آزادی های مشروع را از ملت دریغ کنیم.
قرار نبود بنام اسلام همه روزنه های آزادی خواهی را کور کنیم. بگذارید خیلی صریح بگویم:
با همه مصائبی که در این هشت سال بر من و دوستان در نهضت آزادی ایران گذشته به اندازه یک هشتم دوران پهلوی حرف نزده ام چون میدانم که شما در ضمیر باطن خود انسان ازاده ای هستید.
من و دوستانم هرگز شما را سلطانی مستبد فرض نکرده ایم.
مگر می شود یک مجتهد شیعه که امام علی و امام حسین را پیشوای خود میداند از مسیر عدالت منحرف شود؟
اما سوگمندانه باید بگویم که عده ای بنام شما همه رذالتهای معاویه را به کار بسته اند آن هم بنام امام حسین.
از شما خواهش می کنم که نگذارید تشیع به دست کسانی بیافتد که هیچ درکی از این مذهب ندارند و مثل آب خوردن افراد بی گناه را دستگیر و زندانی می کنند و متاسفانه اغلب آنها را سر به نیست می کنند.
فقط شما و تنها شما هستید که می توانید این جنگ بی حاصل را خاتمه دهید و انقلاب را به مسیر واقعی آن که تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی مردم است به آنها برگردانید.
خداوند به شما عمر طولانی بدهد امّا یقین دارم که بعد از شما جانشینان شما استبدادی بدتر از دوران رضا شاه و سازمانهایی مخوف تر از ساواک را بر جان و مال مردم حاکم خواهند کرد و این بد نامی اگر چه شما در آن نقشی نخواهید داشت ولی بنام شما نیز نوشته خواهد شد.
بگذارید این مردم در حافظه تاریخی خود به یاد داشته باشند که آزادی را یک مجتهد شیعه به آنها ارزانی داشت نه اینکه در آینده به خود بگویند نهضتی که بنام امام حسین در این کشور شکل گرفت بدترین استبدادها را به کار بست.
امروز وقتی جوانها از من می پرسند که چرا در این حرکت پشت شما حرکت کردم هر چه می گویم که من دنبال آن آیت الله خمینی راه افتادم که از متون فقهی و آیات قرآنی جز آزادی خواهی و حفظ حقوق انسانها و سعادت مسلمین چیز دیگری استنباط نمی کرد با این عملکردی که از انقلاب دیده اند به ساده لوحی من می خندند.
شوربختانه من باید از کسی دفاع کنم که شبیه ترین انسانها به امام حسین بود ولی افرادی بدتر از معاویه و عمروعاص او را احاطه کرده اند و امیال نفسانی خود را بنام او دنبال خواهند کرد .
#پایگاه_خبری_جانبازان_جنگ_تحمیلی
@janbazanesabz
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
📗احمد زید آبادی در سه پرده
یک - پرده ی اول
برسد به دست حامد اسماعیلیون
حامد اسماعیلیون، همسر و دختر نازنینش را در فاجعۀ ساقط کردن هواپیمای اوکراینی از دست داده است. تحمل چنین مصیبتی فوق طاقتِ بشری است. او هر اندازه هم که خشم و کینه از مسببان حادثه به دل گرفته باشد، قابل فهم و همدلی است. فقط از خداوند برمیآید که بر دل سوزان و خونینش مرهمی گذارد.
آقای اسماعیلیون بعد از آن حادثه درگیر فعالیتهایی برای پاسخگو کردن مسئولان حادثه شد و اینک نیز مسئولیت کارزارهای سیاسی در خارج از کشور را به عهده گرفته است.
من به عنوان یک فعالِ سپهر عمومی، نقشی که برای خود تعریف کردهام از جنس "بلاغ" است. در مقامِ اصرار و تحکم و تعیینِ تکلیف برای کسی نیستم. نظرم را مطرح میکنم، خواه مؤثر افتد خواه نیفتد.
بنابراین به آقای اسماعیلیون توصیه میکنم که با این حجم از خشم و کینهای که به "حق" به دل گرفته، وارد سیاست نشود. سیاست در فارسی به معنای تربیت کردن اسب وحشی و در نزد یونانیان نیز تدبیر منزل در سطح کلان آن بوده است. از این رو سیاست عرصۀ فرو نشاندن خشم و انتقامگیری نیست. سرنوشت عموم در آنجا تعیین میشود و از همین رو، به کنشی کاملاً حسابشده و خالی از هر نوع بغض و خشم و کینه و انتقامجویی نیاز دارد.
در اینجا همیشه به دوستانم توصیه کردهام که از روی خشم کنش سیاسی انجام ندهند زیرا تبعاتش دامن بسیاری را میگیرد و ما نسبت به سرنوشت آن "بسیار" مسئولیم و باید پاسخی روشن و اقناع کننده برای آسیبهای ناشی از رفتارمان برای آنها داشته باشیم.
همین توصیه را به آقای اسماعیلیون میکنم. او فردی مصیبت دیده است. رنج و دردِ جانکاهِ از دست دادن عزیزانش را تا مغز استخوان چشیده است. بنابراین، با افرادی که در جای امنی نشستهاند و با بیقیدی و خونسردی میگویند: "خب انقلاب بدون هزینه که نمیشود!" فرق دارد. او غم از دست دادن عزیزانی را با گوشت و پوست و استخوان خود در عینیت آن تجربه کرده و با کسانی که با خیال راحت میگویند: " باید انقلاب کرد و دغدغۀ نتایج آن را نداشت چرا که تاریخ شرکت بیمه نیست!" حتماً متفاوت است.
اینجا در این کشور وضع آنگونه نیست که از آن دور به نظر میرسد. اینجا شکنندهتر از آن است که بسیاری میپندارند. اینجا مستعد به راه افتادن حمام خون است. راه خروج از این وضعیت، خشونتپرهیزی مطلق است. اگر کسی میخواهد کمکی به این مردم ستمدیده کند، نباید خشونت را به کنشی و واکنشی تقسیم و سپس نوع نخستش را تقبیح و نوع دومش را توجیه کند. چرخۀ خشونت و انتقام هم اکنون نیز به حرکت در آمده است و اگر سرعت گیرد فرزندان این کشور را زیر چرخدندههای بیرحم خود پاره پاره خواهد کرد و از کشور ویرانهای تمامعیار به جا خواهد گذاشت.
اسماعیلیون به عنوان کسی که بدترین مصیبت را تحمل کرده است، میتواند بهترین منادی کنش خشونتپرهیز شود و از این طریق علاوه بر کمک به هموطنان خود، زخمهای درون خویش را نیز التیام بخشد. با انتقام هیچ زخمی بهبود پیدا نمیکند بلکه زخم روی زخم میشود و سرایت آن به دیگران در چرخهای توقفناپذیر و نابود کنندۀ همه چیز.
دو- پرده ی میانی
لحظۀ خداحافظی! ✍🏼 احمد زیدآبادی
بازتاب مطلبی که خطاب به حامد اسماعیلیون نوشتم، مرا نسبت به آیندۀ این کشور از هر جهت روشن کرد؛ گرچه پیش از آن هم، برایم کم و بیش روشن بود.
از فحاشی چارپاداری تا تهدید به قتل و تجاوزِ جنسی، بخشی از واکنش افرادی بود که در فضای مجازی و غیرمجازی به حمایت از آقای اسماعیلیون نثارم کردند.
من این سرزمین را سرزمین عطار و سنایی و مولوی و خیام و حافظ و سعدی میدانستم. هرگز فکر نمیکردم بخشی از مردم این سرزمین روزی به این نقطه برسند. حالا که رسیدهاند، دیگر جای حضور من نیست. به هر حال، من هم از پوست و گوشت و خون و عصب ساخته شدهام. فشارها از همه سوست و من چنان تنها و غریب ماندهام که مرگ را بر هموطنی با چنین افرادی ترجیح میدهم.
این لحظه، لحظۀ خداحافظی من با سیاستی است که میخواهد با این شیوه و روش پیش برود. من این صحنه را ترک میکنم، چون هیچ رگی در وجودم با آن سنخیت ندارد و با سرتاسرش بیگانهام.
از این به بعد، بر نوشتن کتابهایم متمرکر میشوم و در این کانال نیز فقط در بارۀ تاریخ و امور انتزاعی مینویسم و کلامی از آنچه در این کشور میگذرد و خواهد گذشت، نخواهم نوشت. این تصمیم برگشتناپذیر است.
اگر ممنوعالخروج نبودم و پاسپورت داشتم، برای مدتی به یاد دوران شکوفایی فرهنگ ایران، به سمرقند یا بخارا میرفتم و یا راهی عراق میشدم و به یادِ لحظههای غربت و مظلومیت علی در جوار مسجد کوفه ساکن میشدم.
با این همه، من عاشق وطنم هستم. برایش دعای خیر میکنم و این تنها کاری است که فعلاً از دستم برمیآید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
یک - پرده ی اول
برسد به دست حامد اسماعیلیون
حامد اسماعیلیون، همسر و دختر نازنینش را در فاجعۀ ساقط کردن هواپیمای اوکراینی از دست داده است. تحمل چنین مصیبتی فوق طاقتِ بشری است. او هر اندازه هم که خشم و کینه از مسببان حادثه به دل گرفته باشد، قابل فهم و همدلی است. فقط از خداوند برمیآید که بر دل سوزان و خونینش مرهمی گذارد.
آقای اسماعیلیون بعد از آن حادثه درگیر فعالیتهایی برای پاسخگو کردن مسئولان حادثه شد و اینک نیز مسئولیت کارزارهای سیاسی در خارج از کشور را به عهده گرفته است.
من به عنوان یک فعالِ سپهر عمومی، نقشی که برای خود تعریف کردهام از جنس "بلاغ" است. در مقامِ اصرار و تحکم و تعیینِ تکلیف برای کسی نیستم. نظرم را مطرح میکنم، خواه مؤثر افتد خواه نیفتد.
بنابراین به آقای اسماعیلیون توصیه میکنم که با این حجم از خشم و کینهای که به "حق" به دل گرفته، وارد سیاست نشود. سیاست در فارسی به معنای تربیت کردن اسب وحشی و در نزد یونانیان نیز تدبیر منزل در سطح کلان آن بوده است. از این رو سیاست عرصۀ فرو نشاندن خشم و انتقامگیری نیست. سرنوشت عموم در آنجا تعیین میشود و از همین رو، به کنشی کاملاً حسابشده و خالی از هر نوع بغض و خشم و کینه و انتقامجویی نیاز دارد.
در اینجا همیشه به دوستانم توصیه کردهام که از روی خشم کنش سیاسی انجام ندهند زیرا تبعاتش دامن بسیاری را میگیرد و ما نسبت به سرنوشت آن "بسیار" مسئولیم و باید پاسخی روشن و اقناع کننده برای آسیبهای ناشی از رفتارمان برای آنها داشته باشیم.
همین توصیه را به آقای اسماعیلیون میکنم. او فردی مصیبت دیده است. رنج و دردِ جانکاهِ از دست دادن عزیزانش را تا مغز استخوان چشیده است. بنابراین، با افرادی که در جای امنی نشستهاند و با بیقیدی و خونسردی میگویند: "خب انقلاب بدون هزینه که نمیشود!" فرق دارد. او غم از دست دادن عزیزانی را با گوشت و پوست و استخوان خود در عینیت آن تجربه کرده و با کسانی که با خیال راحت میگویند: " باید انقلاب کرد و دغدغۀ نتایج آن را نداشت چرا که تاریخ شرکت بیمه نیست!" حتماً متفاوت است.
اینجا در این کشور وضع آنگونه نیست که از آن دور به نظر میرسد. اینجا شکنندهتر از آن است که بسیاری میپندارند. اینجا مستعد به راه افتادن حمام خون است. راه خروج از این وضعیت، خشونتپرهیزی مطلق است. اگر کسی میخواهد کمکی به این مردم ستمدیده کند، نباید خشونت را به کنشی و واکنشی تقسیم و سپس نوع نخستش را تقبیح و نوع دومش را توجیه کند. چرخۀ خشونت و انتقام هم اکنون نیز به حرکت در آمده است و اگر سرعت گیرد فرزندان این کشور را زیر چرخدندههای بیرحم خود پاره پاره خواهد کرد و از کشور ویرانهای تمامعیار به جا خواهد گذاشت.
اسماعیلیون به عنوان کسی که بدترین مصیبت را تحمل کرده است، میتواند بهترین منادی کنش خشونتپرهیز شود و از این طریق علاوه بر کمک به هموطنان خود، زخمهای درون خویش را نیز التیام بخشد. با انتقام هیچ زخمی بهبود پیدا نمیکند بلکه زخم روی زخم میشود و سرایت آن به دیگران در چرخهای توقفناپذیر و نابود کنندۀ همه چیز.
دو- پرده ی میانی
لحظۀ خداحافظی! ✍🏼 احمد زیدآبادی
بازتاب مطلبی که خطاب به حامد اسماعیلیون نوشتم، مرا نسبت به آیندۀ این کشور از هر جهت روشن کرد؛ گرچه پیش از آن هم، برایم کم و بیش روشن بود.
از فحاشی چارپاداری تا تهدید به قتل و تجاوزِ جنسی، بخشی از واکنش افرادی بود که در فضای مجازی و غیرمجازی به حمایت از آقای اسماعیلیون نثارم کردند.
من این سرزمین را سرزمین عطار و سنایی و مولوی و خیام و حافظ و سعدی میدانستم. هرگز فکر نمیکردم بخشی از مردم این سرزمین روزی به این نقطه برسند. حالا که رسیدهاند، دیگر جای حضور من نیست. به هر حال، من هم از پوست و گوشت و خون و عصب ساخته شدهام. فشارها از همه سوست و من چنان تنها و غریب ماندهام که مرگ را بر هموطنی با چنین افرادی ترجیح میدهم.
این لحظه، لحظۀ خداحافظی من با سیاستی است که میخواهد با این شیوه و روش پیش برود. من این صحنه را ترک میکنم، چون هیچ رگی در وجودم با آن سنخیت ندارد و با سرتاسرش بیگانهام.
از این به بعد، بر نوشتن کتابهایم متمرکر میشوم و در این کانال نیز فقط در بارۀ تاریخ و امور انتزاعی مینویسم و کلامی از آنچه در این کشور میگذرد و خواهد گذشت، نخواهم نوشت. این تصمیم برگشتناپذیر است.
اگر ممنوعالخروج نبودم و پاسپورت داشتم، برای مدتی به یاد دوران شکوفایی فرهنگ ایران، به سمرقند یا بخارا میرفتم و یا راهی عراق میشدم و به یادِ لحظههای غربت و مظلومیت علی در جوار مسجد کوفه ساکن میشدم.
با این همه، من عاشق وطنم هستم. برایش دعای خیر میکنم و این تنها کاری است که فعلاً از دستم برمیآید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
📗 احمد زیدآبادی در سه پرده
ادامه از:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3711
پرده ی سوم: کودکی حیات مدرن
طوفانی که خانه ی مقاوم مقاومت زیدآبادی را درهم شکست ، طوفانی از جنس قدرت پیر نبود بلکه گردبادی بود که از آن سوی دریاها به سمت و سوی این سرزمین روانه است، گردبادی از جنس انتقامهای قدیم و بی اخلاقی های پست مدرن تازه به دوران رسیده و نوعی آنارشیسم تازه هویدای حاصل از بلبشوی بی فرهنگی زاده شده از تداخل فرهنگها و نوزاد ناخلف رسانه هایی که امروزه بسان انگشتر دست هر جوانی است و حتی در توالت هم از او جدا نمی شود.
این وضعیت ناگزیر دنیای آینده است. دنیای آینده دنیایی است حاصل از تداخل بی انتهای فرهنگها و انسانها.
امروزه مفهوم قدیمی خانه کلا از بین رفته است ، چیزی که شما خانه و چاردیواری می نامید دیواری ندارد ، در آن افرادی از هر چارسوی عالم وارد شده اند از اوکلاهامای امریکا تا قعر بورکینافاسو را می توان در داخل این به اصطلاح چاردیواری دید.
چشمهای سنتی ممکن است نزدیک بین یا ظاهر بین باشند و نتوانند این پدیده را و تبعات آن را درک کنند اما یک انسان هوشمند باید آن را به خوبی ببیند و با آن روبرو شود و وجودش را به رسمیت شناخت .
ما در چنین دنیایی زندگی می کنیم . جوان امروز در چنین فضایی نفس می کشد باید به خوبی درکش کرد و او را چنانکه هست پذیرفت و با او مدارا کرد تا دوران کودکیش را به سلامتی طی کند و کم کم به بلوغ برسد.
مقاومت در برابر او یا عقب نشینی از مقابلش تنها به قیمت تنها گذاشتن نسل نوین است در برابر مخاطرات عظیمی که چشمان کم سوی او یارای دینش را ندارد.
او فعلا تنها هیجانات خود را مزه مزه می کند و از لذت درک آزادی غرق شور است و سرمستی
امروز او برای اولین بار حس می کند که می تواند به راحتی فریاد بزند ، خودش را معرفی کند و هویت از دست داده اش را دوباره باز یابد.
نظام حاکم بزرگترین مقصر این اوضاع است و اگر به سرعت به ارزیابی دوباره وضعیت نپردازد و از سیاست های ضدفرهنگی و سرکوبگرانه و انحصارطلبانه اش دست نکشد نمی توانم بگویم که روزهای خوشی منتظرش خواهد بود.
پیش پا افتاده ترین راه در مقابلشان استمداد از دسته ی رقیب خویش در داخل قدرت یعنی همان اعتدالیون و اصلاح طلبان است ، حداقل کار این است که آنها میل به درک مخاطب دارند و زبانشان تنها زبان چماق نیست.
و در مقابل بدترین کار ممکن ، سپردن راه حل مساله به نظامیان دست به سینه و ولایتمدار است چون از قبل به آنها یاد داده اید که نیندیشید و فقط عمل کنید و معلوم است عمل کسی که دست به اسلحه است از چه نوعی خواهد بود.
دو دسته اگر هر دو اهل فکر و گفت و گو و مصالحه نباشند ، نتیجه ی برخوردشان چه خواهد بود خدا می داند
✍🏼 محمدحسین ناجی
ادامه از:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3711
پرده ی سوم: کودکی حیات مدرن
طوفانی که خانه ی مقاوم مقاومت زیدآبادی را درهم شکست ، طوفانی از جنس قدرت پیر نبود بلکه گردبادی بود که از آن سوی دریاها به سمت و سوی این سرزمین روانه است، گردبادی از جنس انتقامهای قدیم و بی اخلاقی های پست مدرن تازه به دوران رسیده و نوعی آنارشیسم تازه هویدای حاصل از بلبشوی بی فرهنگی زاده شده از تداخل فرهنگها و نوزاد ناخلف رسانه هایی که امروزه بسان انگشتر دست هر جوانی است و حتی در توالت هم از او جدا نمی شود.
این وضعیت ناگزیر دنیای آینده است. دنیای آینده دنیایی است حاصل از تداخل بی انتهای فرهنگها و انسانها.
امروزه مفهوم قدیمی خانه کلا از بین رفته است ، چیزی که شما خانه و چاردیواری می نامید دیواری ندارد ، در آن افرادی از هر چارسوی عالم وارد شده اند از اوکلاهامای امریکا تا قعر بورکینافاسو را می توان در داخل این به اصطلاح چاردیواری دید.
چشمهای سنتی ممکن است نزدیک بین یا ظاهر بین باشند و نتوانند این پدیده را و تبعات آن را درک کنند اما یک انسان هوشمند باید آن را به خوبی ببیند و با آن روبرو شود و وجودش را به رسمیت شناخت .
ما در چنین دنیایی زندگی می کنیم . جوان امروز در چنین فضایی نفس می کشد باید به خوبی درکش کرد و او را چنانکه هست پذیرفت و با او مدارا کرد تا دوران کودکیش را به سلامتی طی کند و کم کم به بلوغ برسد.
مقاومت در برابر او یا عقب نشینی از مقابلش تنها به قیمت تنها گذاشتن نسل نوین است در برابر مخاطرات عظیمی که چشمان کم سوی او یارای دینش را ندارد.
او فعلا تنها هیجانات خود را مزه مزه می کند و از لذت درک آزادی غرق شور است و سرمستی
امروز او برای اولین بار حس می کند که می تواند به راحتی فریاد بزند ، خودش را معرفی کند و هویت از دست داده اش را دوباره باز یابد.
نظام حاکم بزرگترین مقصر این اوضاع است و اگر به سرعت به ارزیابی دوباره وضعیت نپردازد و از سیاست های ضدفرهنگی و سرکوبگرانه و انحصارطلبانه اش دست نکشد نمی توانم بگویم که روزهای خوشی منتظرش خواهد بود.
پیش پا افتاده ترین راه در مقابلشان استمداد از دسته ی رقیب خویش در داخل قدرت یعنی همان اعتدالیون و اصلاح طلبان است ، حداقل کار این است که آنها میل به درک مخاطب دارند و زبانشان تنها زبان چماق نیست.
و در مقابل بدترین کار ممکن ، سپردن راه حل مساله به نظامیان دست به سینه و ولایتمدار است چون از قبل به آنها یاد داده اید که نیندیشید و فقط عمل کنید و معلوم است عمل کسی که دست به اسلحه است از چه نوعی خواهد بود.
دو دسته اگر هر دو اهل فکر و گفت و گو و مصالحه نباشند ، نتیجه ی برخوردشان چه خواهد بود خدا می داند
✍🏼 محمدحسین ناجی
خرد سنجشگر
🔷‼️🔷 آیات عظام چشمها و گوشها را باز کنید آنچه قرائت شیعی از اسلام بدان مفتخر است ، باز بودن راه اجتهاد و امکان بازبینی احکام شریعت بر حسب اقتضائات روز است. این یک نکته ی بسیار مهم و اساسی در راه بیمه کردن ماندگاری شریعت در گذشت و مرور زمان است و نباید…
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور باسعادت مردم شریف ایران
پس از عرض سلام و ادب؛ اوضاع نابسامان کشور عزیزمان ایران بر کسی پوشیده نیست. در این باره مواردی را به عرض میرسانم:
۱- صحبت و گفتگو از اینکه چه شد تا به این وضع گرفتار شدیم بسیار شده است و همه به آن آگاهی کامل دارند.
اکنون وقت آن است که برای حل مسأله همفکری شود و هر کس دل در گرو این کشور و آزادی و آبادی این مملکت دارد و توانایی اقدامی در حل بحران موجود دارد کوتاهی ننماید.
۲- ریخته شدن خون یک نفر آنقدر اهمیت دارد که کلام وحی و قرآن کریم چنین فرموده است: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً».
فجایع خونباری که در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در بلوچستان و ایذه و کردستان واقع گردید جای تأسف و شرمندگی فراوان دارد.
۳- مراجع تقلید قرنها در این کشور حرف اول را میزدند و مردم هم گوش به فرمان آنان بودند؛ اما از اولین سال پیروزی انقلاب برخورد با منتقدین شروع شد و با حصر غیرقانونی حضرات آیات عظام سیدحسن قمی و سیدکاظم شریعتمداری شروع شد و همچنان ادامه یافت تا به هر نحو ممکن آنان را ساکت نمایند. اکنون کار به جایی رسیده است که وقتی افرادی از آن بزرگواران اظهار نظر میکنند و برای تمام شدن بحران از جامعه راهکار ارائه میدهند مورد حمله آتش به اختیارانی قرار میگیرند که آن سخنان را نمیپسندند و از دشنام و اتهام به آن عزیزان نیز بیمی ندارند.
مرحوم آیتالله منتظری که همواره خود را متعهد و مسئول میدانست در آخرین ماههای حیات خویش در نامهای به علماء و مراجع تقلید چنین نوشت: «اینجانب….. اکنون در مقابل مردم آگاه ایران به خاطر ستمهایی که تحت این نام و عنوان [حکومت اسلامی] بر آنان میرود احساس شرمندگی کرده و خودم را در پیشگاه خداوند بزرگ مسئول و در مقابل خونهای ریخته شده شهدای عزیز و تجاوزات به حقوق مردم بیگناه مورد عتاب میبینم». (دیدگاهها، ج ۳، ص ۴۲۹)
از مراجع معظم تقلید خاضعانه میخواهیم که در امور جاری که دین و مملکت در معرض خطر جدی قرار گرفتهاند اظهارنظر بفرمایند.
۴- فرصتها مثل ابر میگذرند و اگر اقدامی اساسی صورت نگیرد لاجرم گرفتار جنگ داخلی خواهیم شد. اگر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی ایران واقعاً به دنبال راه حل اساسی هستند باید طبق قانون اساسی اجازه رفراندوم را صادر نمایند چون خواست اصلی مردم شریف ایران همین است.
چنانچه این مهم انجام پذیرد بدون شک این تصمیم بزرگ و تاریخساز در پرونده حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به عنوان الگویی مثبت و اثرگذار باقی خواهد ماند و مردم قدرشناس ایران در حال و در آینده همواره سپاسگزار خواهند بود.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
بیت آیتالله العظمی منتظری
۱۴۰۱/۹/۲ - احمد منتظری
حضور باسعادت مردم شریف ایران
پس از عرض سلام و ادب؛ اوضاع نابسامان کشور عزیزمان ایران بر کسی پوشیده نیست. در این باره مواردی را به عرض میرسانم:
۱- صحبت و گفتگو از اینکه چه شد تا به این وضع گرفتار شدیم بسیار شده است و همه به آن آگاهی کامل دارند.
اکنون وقت آن است که برای حل مسأله همفکری شود و هر کس دل در گرو این کشور و آزادی و آبادی این مملکت دارد و توانایی اقدامی در حل بحران موجود دارد کوتاهی ننماید.
۲- ریخته شدن خون یک نفر آنقدر اهمیت دارد که کلام وحی و قرآن کریم چنین فرموده است: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً».
فجایع خونباری که در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در بلوچستان و ایذه و کردستان واقع گردید جای تأسف و شرمندگی فراوان دارد.
۳- مراجع تقلید قرنها در این کشور حرف اول را میزدند و مردم هم گوش به فرمان آنان بودند؛ اما از اولین سال پیروزی انقلاب برخورد با منتقدین شروع شد و با حصر غیرقانونی حضرات آیات عظام سیدحسن قمی و سیدکاظم شریعتمداری شروع شد و همچنان ادامه یافت تا به هر نحو ممکن آنان را ساکت نمایند. اکنون کار به جایی رسیده است که وقتی افرادی از آن بزرگواران اظهار نظر میکنند و برای تمام شدن بحران از جامعه راهکار ارائه میدهند مورد حمله آتش به اختیارانی قرار میگیرند که آن سخنان را نمیپسندند و از دشنام و اتهام به آن عزیزان نیز بیمی ندارند.
مرحوم آیتالله منتظری که همواره خود را متعهد و مسئول میدانست در آخرین ماههای حیات خویش در نامهای به علماء و مراجع تقلید چنین نوشت: «اینجانب….. اکنون در مقابل مردم آگاه ایران به خاطر ستمهایی که تحت این نام و عنوان [حکومت اسلامی] بر آنان میرود احساس شرمندگی کرده و خودم را در پیشگاه خداوند بزرگ مسئول و در مقابل خونهای ریخته شده شهدای عزیز و تجاوزات به حقوق مردم بیگناه مورد عتاب میبینم». (دیدگاهها، ج ۳، ص ۴۲۹)
از مراجع معظم تقلید خاضعانه میخواهیم که در امور جاری که دین و مملکت در معرض خطر جدی قرار گرفتهاند اظهارنظر بفرمایند.
۴- فرصتها مثل ابر میگذرند و اگر اقدامی اساسی صورت نگیرد لاجرم گرفتار جنگ داخلی خواهیم شد. اگر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی ایران واقعاً به دنبال راه حل اساسی هستند باید طبق قانون اساسی اجازه رفراندوم را صادر نمایند چون خواست اصلی مردم شریف ایران همین است.
چنانچه این مهم انجام پذیرد بدون شک این تصمیم بزرگ و تاریخساز در پرونده حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به عنوان الگویی مثبت و اثرگذار باقی خواهد ماند و مردم قدرشناس ایران در حال و در آینده همواره سپاسگزار خواهند بود.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
بیت آیتالله العظمی منتظری
۱۴۰۱/۹/۲ - احمد منتظری
Forwarded from Hosein
✔️☑️☑️☑️☑️☑️✔️
این پیام را به خاطر بسپاریم.
این اولین اشارت احتمالی از تحولات پشت پرده است و البته برای ایران و برای پایان یافتن خشونت و کشت و کشتار خیلی مهم است.
این پیام را به خاطر بسپاریم.
این اولین اشارت احتمالی از تحولات پشت پرده است و البته برای ایران و برای پایان یافتن خشونت و کشت و کشتار خیلی مهم است.
⚫️🙁😟😞😟🙁⚫️
متن بالا قسمتی از پیام دکتر سروش به احمد زیدآبادی است و او را به صبر و شجاعت دعوت کرده!
بارها تردید کردم در نوشتن این چند جمله
اما بالاخره باید یکی باید این جملات را بر زبان راند:
جناب دکتر سروش
شما که کنج عافیت را بر همراهی با رنج مردم کشورتان برگزیده اید و دامان دیو را امنتر از مهد مادری دانسته اید
حداقل شرمگینانه سکوت پیشه کنید و نمک بر زخم زخم خوردگان نپاشید.
آن مقدار را تلاش می کنیم بفهمیم که می ترسید و تحمل آزار و اذیت نداشت و زندگی افتخارآمیز منبری را بر مبارزه عملی در راه اعتلای میهن ترجیح می داد.
اما دیگر ادای مبارز در آوردن واقعا مسخره می نماید. باور کنید
متن بالا قسمتی از پیام دکتر سروش به احمد زیدآبادی است و او را به صبر و شجاعت دعوت کرده!
بارها تردید کردم در نوشتن این چند جمله
اما بالاخره باید یکی باید این جملات را بر زبان راند:
جناب دکتر سروش
شما که کنج عافیت را بر همراهی با رنج مردم کشورتان برگزیده اید و دامان دیو را امنتر از مهد مادری دانسته اید
حداقل شرمگینانه سکوت پیشه کنید و نمک بر زخم زخم خوردگان نپاشید.
آن مقدار را تلاش می کنیم بفهمیم که می ترسید و تحمل آزار و اذیت نداشت و زندگی افتخارآمیز منبری را بر مبارزه عملی در راه اعتلای میهن ترجیح می داد.
اما دیگر ادای مبارز در آوردن واقعا مسخره می نماید. باور کنید
♦️این به اصطلاح اصلاح طلبان
این اسم از کی وارد واژگان سیاسی جامعه مان شد؟
به گمانم بعد از ریاست جمهوری خاتمی
خاتمی را چه کسانی کاندیدای ریاست جمهوری کردند؟
مجمع روحانیون مبارز
آنها کیا بودند؟
آن دسته از روحانیان وفادار به آقای خمینی که پراتیک سیاسی بیشتری داشتند و نگاه واقع بینانه تری به جامعه و با فاصله ی بیشتری از بازار
اما اتفاقا همینها بودند که اول انقلاب تقریبا تمام اختیارات را در دست داشتند و مسئولیت برخوردهای سرکوبگرایانه نسبت به گروههای روشنفکر و انقلابیون شاه ستیز با همینها بود. دقیقا منش همینها بود که روند وحشتناکی را شروع کرد که مجاهدین را به رویارویی مسلحانه با مردم واداشت.
اما اینها را به زیرکی در زیر خاک تاریخ دفن کردند و خود را زیر نقاب اصلاحات غسل تعمید دادند و هرگز نه به خطاهای خود اعتراف کردند و نه خواستند که آن روزها یادآوری شود.
رفتار اینها را اگر در دوران اقتدارشان بررسی کنیم به راحتی می توانیم نتیجه ای را بگیریم که من سالهای سال است از آن دفاع می کنم:
هیچ گروه سیاسی به نام اصلاحات در این کشور به وجود نیامده است.
در این کشور فاتحان انقلاب به دو دسته ی رقیب تقسیم شدند و تمام ستیزشان با هم ستیز بر سر قدرت بود اما هر دو در زیر قبای مبارزه ی سیاسی مخفی شدند.
یعنی ما از اول با دو باند قدرت مواجهیم و نه با دو گروه سیاسی
فرق باند با حزب چیست؟
فرق در این است که در اولی آنچه مهم است مطامع و منافع است و بهره گیری از قدرت و افراد دور همین مساله با هم همکاری می کنند ولی در مبارزه ی سیاسی و حزبی همکاری بر اساس ارزشهای خاص و جهتگیریهای سیاسی مشترک شکل می گیرد
البته انکار نمی کنم که در این بین انسانهای آزاده و دردمند و خوشفکر زیادی بودند که به بازی گرفته شدند و با این باندها همراه شدند.
برای نمونه اگر رفتار سیاسی این به اصطلاح اصلاح طلبان را در انتخابات ریاست جمهوری که به برگزیده شدن احمدی نژاد منجر شد نگاه کنید نقش بهره مندی از مواهب قدرت و تمایل به کسب کرسی قدرت روشنتر خواهد شد:
در مقابل احمدی نژاد از این جناح چندنفر رقابت می کردند؟
معین
کروبی
رفسنجانی
مهرعلیزاده
اگر مساله ی مردم بود و رقابت بر سر منافع ملی و بر کرسی نشاندن سیاستهای اصلاحگرایانه و جلوگیری از کشانده شدن کشور به خودکامگی انحصارطلبانه ، اجماع بر روی کاندیدای مشترک بسیار سهل بود و اگر نیروهای این چهارنفر با هم تجمیع میشد محال بود ما مجبور به تحمل این همه بلایا شویم.
اینها را عرض کردم که به یک سوال پاسخ داده باشم:
🔷 اینکه چرا امروز اصلاح طلبان خفه خون گرفته اند؟
چرا به این سادگی می توانند در برابر مصائبی که بر سر این مردم بی پناه از طرف دشمنان خارج و حاکمان داخل می آید ساکت بنشینند؟
جواب روشن است:
چون بیش از رنج و مشکلات مردم، شکست رقیب دیرینه شان برایشان مهم است و از احساس اینکه رقیبشان به سختی افتاده و دچار بحران سختی است، از شادی همین احساس در پوست خود نمی گنجند و اصلا برایشان مهم نیست که چه بر سر مردم می آید.
❗️آقایان احزاب به اصطلاح اصلاح طلب
وقت آن است که بیرقها را به مثابه ی اعلام شکست پایین بکشید درها را تخته کنید و فرصت دهید نیروهای جوان با افکاری نوین و حسهایی تمیزتر به جای انسانها و حسها و افکار فرتوت ،سکان سیاست را بر عهده بگیرند.
دوران واقعی یادگیری سیاست حزب محور تازه آغاز می شود.
✍🏼محمدحسین ناجی
این اسم از کی وارد واژگان سیاسی جامعه مان شد؟
به گمانم بعد از ریاست جمهوری خاتمی
خاتمی را چه کسانی کاندیدای ریاست جمهوری کردند؟
مجمع روحانیون مبارز
آنها کیا بودند؟
آن دسته از روحانیان وفادار به آقای خمینی که پراتیک سیاسی بیشتری داشتند و نگاه واقع بینانه تری به جامعه و با فاصله ی بیشتری از بازار
اما اتفاقا همینها بودند که اول انقلاب تقریبا تمام اختیارات را در دست داشتند و مسئولیت برخوردهای سرکوبگرایانه نسبت به گروههای روشنفکر و انقلابیون شاه ستیز با همینها بود. دقیقا منش همینها بود که روند وحشتناکی را شروع کرد که مجاهدین را به رویارویی مسلحانه با مردم واداشت.
اما اینها را به زیرکی در زیر خاک تاریخ دفن کردند و خود را زیر نقاب اصلاحات غسل تعمید دادند و هرگز نه به خطاهای خود اعتراف کردند و نه خواستند که آن روزها یادآوری شود.
رفتار اینها را اگر در دوران اقتدارشان بررسی کنیم به راحتی می توانیم نتیجه ای را بگیریم که من سالهای سال است از آن دفاع می کنم:
هیچ گروه سیاسی به نام اصلاحات در این کشور به وجود نیامده است.
در این کشور فاتحان انقلاب به دو دسته ی رقیب تقسیم شدند و تمام ستیزشان با هم ستیز بر سر قدرت بود اما هر دو در زیر قبای مبارزه ی سیاسی مخفی شدند.
یعنی ما از اول با دو باند قدرت مواجهیم و نه با دو گروه سیاسی
فرق باند با حزب چیست؟
فرق در این است که در اولی آنچه مهم است مطامع و منافع است و بهره گیری از قدرت و افراد دور همین مساله با هم همکاری می کنند ولی در مبارزه ی سیاسی و حزبی همکاری بر اساس ارزشهای خاص و جهتگیریهای سیاسی مشترک شکل می گیرد
البته انکار نمی کنم که در این بین انسانهای آزاده و دردمند و خوشفکر زیادی بودند که به بازی گرفته شدند و با این باندها همراه شدند.
برای نمونه اگر رفتار سیاسی این به اصطلاح اصلاح طلبان را در انتخابات ریاست جمهوری که به برگزیده شدن احمدی نژاد منجر شد نگاه کنید نقش بهره مندی از مواهب قدرت و تمایل به کسب کرسی قدرت روشنتر خواهد شد:
در مقابل احمدی نژاد از این جناح چندنفر رقابت می کردند؟
معین
کروبی
رفسنجانی
مهرعلیزاده
اگر مساله ی مردم بود و رقابت بر سر منافع ملی و بر کرسی نشاندن سیاستهای اصلاحگرایانه و جلوگیری از کشانده شدن کشور به خودکامگی انحصارطلبانه ، اجماع بر روی کاندیدای مشترک بسیار سهل بود و اگر نیروهای این چهارنفر با هم تجمیع میشد محال بود ما مجبور به تحمل این همه بلایا شویم.
اینها را عرض کردم که به یک سوال پاسخ داده باشم:
🔷 اینکه چرا امروز اصلاح طلبان خفه خون گرفته اند؟
چرا به این سادگی می توانند در برابر مصائبی که بر سر این مردم بی پناه از طرف دشمنان خارج و حاکمان داخل می آید ساکت بنشینند؟
جواب روشن است:
چون بیش از رنج و مشکلات مردم، شکست رقیب دیرینه شان برایشان مهم است و از احساس اینکه رقیبشان به سختی افتاده و دچار بحران سختی است، از شادی همین احساس در پوست خود نمی گنجند و اصلا برایشان مهم نیست که چه بر سر مردم می آید.
❗️آقایان احزاب به اصطلاح اصلاح طلب
وقت آن است که بیرقها را به مثابه ی اعلام شکست پایین بکشید درها را تخته کنید و فرصت دهید نیروهای جوان با افکاری نوین و حسهایی تمیزتر به جای انسانها و حسها و افکار فرتوت ،سکان سیاست را بر عهده بگیرند.
دوران واقعی یادگیری سیاست حزب محور تازه آغاز می شود.
✍🏼محمدحسین ناجی
به نام خدای رنگین کمان
آقایان حکمرانان
مهسا و سارا و نیکا، مهرشاد و اسرا و آیلار و حمیدرضا و آدینهنژاد و دیگران، و دانشآموز و دانشجو را کشتید و زندان کردید.
از بلوچستان و زاهدان تا کردستان را به خاک و خون کشیدید، از شمال تا جنوب و چهارگوشه ایران را غرق خون، تیر و تفنگ و باتوم کردید.
دیگر طاقت رنج و درد هموطنانم را ندارم
بیائید مرا هم بکشید
یا تسلیم خواست مردم شوید
✍️ زهرا رهنورد
زن، زندگی، آزادی
۳/۸/۱۴۰۱
آقایان حکمرانان
مهسا و سارا و نیکا، مهرشاد و اسرا و آیلار و حمیدرضا و آدینهنژاد و دیگران، و دانشآموز و دانشجو را کشتید و زندان کردید.
از بلوچستان و زاهدان تا کردستان را به خاک و خون کشیدید، از شمال تا جنوب و چهارگوشه ایران را غرق خون، تیر و تفنگ و باتوم کردید.
دیگر طاقت رنج و درد هموطنانم را ندارم
بیائید مرا هم بکشید
یا تسلیم خواست مردم شوید
✍️ زهرا رهنورد
زن، زندگی، آزادی
۳/۸/۱۴۰۱
باید این نگاه مصلحانه را جدی گرفت.
مصلحت جامعه مان این است که همگی بر یک اصل توافق کنیم:
تغییرات سیاسی بدون خشونت و خونریزی
زمانه ی حکومتهای پادشاهانی که با قدرت شمشیر حکمرانی یک سرزمین را به دست می گرفتند و تا قدرتشان اجازه می داد باقی می ماندند تا قدرتی برتر ظاهر شود و قدرت را از آنها بستاند ، سپری شده.
امروزه کمابیش در جای جای جهان این پارادایم جا افتاده است که حکومت از آنِ مردم است و مردم حاکمان را تعیین می کنند ، همانگونه که جمهوری اسلامی ایران هم با پذیرش همین اصل قدرت را کسب کرده است.
بیاییم و سخن و خواست مردممان را جدی بگیریم و به آن احترام بگذاریم و فرصت دهیم که باز اکثریت انتخاب کنند.
مصلحت جامعه مان این است که همگی بر یک اصل توافق کنیم:
تغییرات سیاسی بدون خشونت و خونریزی
زمانه ی حکومتهای پادشاهانی که با قدرت شمشیر حکمرانی یک سرزمین را به دست می گرفتند و تا قدرتشان اجازه می داد باقی می ماندند تا قدرتی برتر ظاهر شود و قدرت را از آنها بستاند ، سپری شده.
امروزه کمابیش در جای جای جهان این پارادایم جا افتاده است که حکومت از آنِ مردم است و مردم حاکمان را تعیین می کنند ، همانگونه که جمهوری اسلامی ایران هم با پذیرش همین اصل قدرت را کسب کرده است.
بیاییم و سخن و خواست مردممان را جدی بگیریم و به آن احترام بگذاریم و فرصت دهیم که باز اکثریت انتخاب کنند.
☑️ قدرت مسمومیت زایی قدرت
✍🏼 محمدحسین ناجی
سال 69 بود و من دانشجوی فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
انجمن اسلامی دانشکده تصمیم گرفت که سمیناری را به نام( بزرگداشت سیزدهمین سالگرد هجرت دکتر شریعتی) برگزار کند.
سالهای آغازین رهبری جناب خامنه ای بود.یادم هست که مسئول انجمن دانشکده در آنروزها عبدالرضا سیف بود که الان در همان دانشکده به تدریس مشغول است.
روزی آمد و گفت که از طرف بیت رهبری تماس گرفته اند که نظر آقا این است که هیچ سخنی نفیا و اثباتا از طرف ایشان در مورد دکتر شریعتی در سمینار مطرح نشود.
چند روز بعد از آن برای دعوت از خانم دکتر زهرا رهنورد که در آن زمان رئیس دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بود به دفترش رفته بودیم.
در اثنای صحبت این مساله هم به میان آمد و دوستان از این برخورد جناب خامنه ای گلایه داشتند.
خانم رهنورد به همین مناسبت خاطره ای نقل کردند:
گفتند که دکتر شریعتی مدتی در حبس بود. بعد از آزادی از زندان در خانه ی ما( یعنی خانه میرحسین موسوی و ایشان) رحل اقامت افکندند.
دوستان و دوستداران ایشان برای دیدار به خانه ما می آمدند.
از جمله مهمانان جناب خامنه ای بود. ایشان هم برای دیدار با دکتر شریعتی به خانه ی ما آمدند.
می گفت دقیقا یادم است که جناب خامنه ای مقابل دکتر شریعتی دو رانونشسته بودند با دستانی نشانده بر زانوها
می خواستند میزان ارادت ایشان به دکتر شریعتی را بازنمایی کنند و به هنگام ذکر این جملات حسرت و افسوسی که از این برخورد ایشان در جانش افروخته شده بود هویدا بود.
این را می توان از اولین سمپتومهای مسمومیت قدرت شمرد.
وقتی قدرت سلطه اش را بر جان فردی تحکیم می کند ، بی آنکه خود فرد بازشناسد بر تمام افکار و آمال و رفتار وی چیره می شود و وضعیتی پیش می اید که قدیم قدیما بهش می گفتند ( جن زدگی)
باید این مسمومیت را در هر رده ای و در هر سازمانی و در هر پروژه ای جدی گرفت؛ تجمیع قدرت وحشتناک است بلااستثنا
کسی نگوید که نه من باشم چنین نمی شود، کسی که این را مدعی شود از انسان بی خبر است و از سازو کار روان انسان
جناب خامنه ای وقتی رئیس جمهور بودند ، خود یک بار از این سوراخ گزیده شدند ، اما چه سود که وقتی این ویروس وارد سیستم شد بیماری حتمی است و خود فرد حتی از ورود این ویروس خبردار هم نمی شود و یقینا خود فرد هم یکی از قربانیان آن ویروس است.
برای همین است که چند سده است که متفکران اروپایی تمام فریادشان این است که تمهیدات و راهکارهای سفت و سختی برای جلوگیری از تمرکز قدرت باید تدارک دید.
جنبه ی وحشتناک قضیه اینجاست که در این سیستم ولایت فقیه ، همین نوع از حاکمیت به لفافه ای از تقدس هم پیچیده می شود و فرد مقتدر در هر تصمیمش احساس عبادت هم دارد.
چقدر این شعر سعدی حکیمانه می نماید:
چگونه شکر این نعمت گزارم
که زور مــــــــــردم آزاری ندارم
✍🏼 محمدحسین ناجی
سال 69 بود و من دانشجوی فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
انجمن اسلامی دانشکده تصمیم گرفت که سمیناری را به نام( بزرگداشت سیزدهمین سالگرد هجرت دکتر شریعتی) برگزار کند.
سالهای آغازین رهبری جناب خامنه ای بود.یادم هست که مسئول انجمن دانشکده در آنروزها عبدالرضا سیف بود که الان در همان دانشکده به تدریس مشغول است.
روزی آمد و گفت که از طرف بیت رهبری تماس گرفته اند که نظر آقا این است که هیچ سخنی نفیا و اثباتا از طرف ایشان در مورد دکتر شریعتی در سمینار مطرح نشود.
چند روز بعد از آن برای دعوت از خانم دکتر زهرا رهنورد که در آن زمان رئیس دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بود به دفترش رفته بودیم.
در اثنای صحبت این مساله هم به میان آمد و دوستان از این برخورد جناب خامنه ای گلایه داشتند.
خانم رهنورد به همین مناسبت خاطره ای نقل کردند:
گفتند که دکتر شریعتی مدتی در حبس بود. بعد از آزادی از زندان در خانه ی ما( یعنی خانه میرحسین موسوی و ایشان) رحل اقامت افکندند.
دوستان و دوستداران ایشان برای دیدار به خانه ما می آمدند.
از جمله مهمانان جناب خامنه ای بود. ایشان هم برای دیدار با دکتر شریعتی به خانه ی ما آمدند.
می گفت دقیقا یادم است که جناب خامنه ای مقابل دکتر شریعتی دو رانونشسته بودند با دستانی نشانده بر زانوها
می خواستند میزان ارادت ایشان به دکتر شریعتی را بازنمایی کنند و به هنگام ذکر این جملات حسرت و افسوسی که از این برخورد ایشان در جانش افروخته شده بود هویدا بود.
این را می توان از اولین سمپتومهای مسمومیت قدرت شمرد.
وقتی قدرت سلطه اش را بر جان فردی تحکیم می کند ، بی آنکه خود فرد بازشناسد بر تمام افکار و آمال و رفتار وی چیره می شود و وضعیتی پیش می اید که قدیم قدیما بهش می گفتند ( جن زدگی)
باید این مسمومیت را در هر رده ای و در هر سازمانی و در هر پروژه ای جدی گرفت؛ تجمیع قدرت وحشتناک است بلااستثنا
کسی نگوید که نه من باشم چنین نمی شود، کسی که این را مدعی شود از انسان بی خبر است و از سازو کار روان انسان
جناب خامنه ای وقتی رئیس جمهور بودند ، خود یک بار از این سوراخ گزیده شدند ، اما چه سود که وقتی این ویروس وارد سیستم شد بیماری حتمی است و خود فرد حتی از ورود این ویروس خبردار هم نمی شود و یقینا خود فرد هم یکی از قربانیان آن ویروس است.
برای همین است که چند سده است که متفکران اروپایی تمام فریادشان این است که تمهیدات و راهکارهای سفت و سختی برای جلوگیری از تمرکز قدرت باید تدارک دید.
جنبه ی وحشتناک قضیه اینجاست که در این سیستم ولایت فقیه ، همین نوع از حاکمیت به لفافه ای از تقدس هم پیچیده می شود و فرد مقتدر در هر تصمیمش احساس عبادت هم دارد.
چقدر این شعر سعدی حکیمانه می نماید:
چگونه شکر این نعمت گزارم
که زور مــــــــــردم آزاری ندارم
Forwarded from آرشیو عبدی مدیا
📺بدون نیاز به فلتر شکن ببینید: اعتراضات در سطح براندازی است / سخنان تند، جنجالی و صریح عباس عبدی
💢هم اکنون در کانال یوتیوب عبدی مدیا👇
https://invidious.slipfox.xyz/watch?v=hyaXJ_VAoiA
#عبدی_مدیا
🆔 @AbdiMedia
💢هم اکنون در کانال یوتیوب عبدی مدیا👇
https://invidious.slipfox.xyz/watch?v=hyaXJ_VAoiA
#عبدی_مدیا
🆔 @AbdiMedia
😳جناب سردار
یک درصد هم احتمال نمی دهید به این دلیل باشه که شما برایشان ترسیدن را بهترین راه معرفی کردین؟
نمی گم با زبان و کلمات ! بلکه به روشهای مخصوص شما نظامیان
وقتی از دوستان شما درخواست شد که بیایید وزیر و وکیل و استاندار بشید چرا نگفتید که این کارها مال اهل سیاست است. اجازه بدهید ما به کار خودمان برسیم.
یا وقتی بهتون پیشنهاد شد که بیایید معضل حجاب را حل کنید نفرمودید که این وظیفه ی شما اهل فرهنگ و دیانت و سیاست است و ما را داخل مسائل غیرمربوط نکنید.
یک درصد هم احتمال نمی دهید به این دلیل باشه که شما برایشان ترسیدن را بهترین راه معرفی کردین؟
نمی گم با زبان و کلمات ! بلکه به روشهای مخصوص شما نظامیان
وقتی از دوستان شما درخواست شد که بیایید وزیر و وکیل و استاندار بشید چرا نگفتید که این کارها مال اهل سیاست است. اجازه بدهید ما به کار خودمان برسیم.
یا وقتی بهتون پیشنهاد شد که بیایید معضل حجاب را حل کنید نفرمودید که این وظیفه ی شما اهل فرهنگ و دیانت و سیاست است و ما را داخل مسائل غیرمربوط نکنید.
Forwarded from Hosein
وقتی می گوییم تمرین دیالوگ، گرچه مراد تمرین تکنیکهای دیالوگ هم هست ولی به باور من که از مشاهده ی روزمره خودم در حین گفت و گو حاصل شده، مهمترین بخش امر تغییر یک پیشداوری مستقر در درون خود است ، اینکه گفته ی من درستتر است و من باید این درستتر بودن را به دیگران نشان دهم.
همین حس در واقع مانع اصلی در شکل گیری دیالوگ یا همان گفت و شنود همگراست و تغییر دادن این شاید هزاران ساعت تمرین بخواهد
همین حس در واقع مانع اصلی در شکل گیری دیالوگ یا همان گفت و شنود همگراست و تغییر دادن این شاید هزاران ساعت تمرین بخواهد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنچه امروز به صورت یک عصیان علیه محدودیت های فرهنگی و الزامهای تحمیلی در امر پوشش خود را آشکار می سازد ، در یک نگاه دقیق در واقع رنگ باختن احترام عمیق تاریخی بود که این زنان هموطنم نسبت به نهاد روحانیت داشتند و آزار و اذیت کشیدن خود و پوشش غیرمطلوب را تحمل می کردند که این حرمت لکه دار نشود، اما برخی از سطحی اندیشان و خصوصا آن بخش که زورشان بیشتر در بازو و سلاحشان متمرکز بود این تحمل و مدارا را به معنای تسلیم و قبول تفسیر می کردند و روز به روز به زور و فشار می افزودند تا اینکه کاسه ی صبر لبریز شد.
نهاد محترم روحانیت و روحانیون مومن ، آنهایی که درد دین و معنویت دارید فرصت اندکی است که صفها را مشخصتر کنید و دین را در دامن قدرت بی پناه مگذارید.
آنچه به ما تعلیم داده شده بود این بود که دین در بستر آزادی و آزادگی می روید.
بیایید و به مردم ، به تحمیلگران حاکم و به عوام مسحور قدرت ، راه و رسم دینداری معنویت محور را معرفی کنید.
✍🏼 محمدحسین ناجی
نهاد محترم روحانیت و روحانیون مومن ، آنهایی که درد دین و معنویت دارید فرصت اندکی است که صفها را مشخصتر کنید و دین را در دامن قدرت بی پناه مگذارید.
آنچه به ما تعلیم داده شده بود این بود که دین در بستر آزادی و آزادگی می روید.
بیایید و به مردم ، به تحمیلگران حاکم و به عوام مسحور قدرت ، راه و رسم دینداری معنویت محور را معرفی کنید.
✍🏼 محمدحسین ناجی
🥵☹️😣☹️🥵
هم عصبانی و هم خوشحال
عصبانی از آن دسته بی فکرهای انتقامجو یا فرصت طلبان بی عرق ملی که هر دو به راحتی توانستند احساس پاک وطندوستی و غرور ملی قاطبه ی مردم را فدای منافع شخصی یا گروهی خود بکنند.
و خوشحالم از اینکه با باخت تیم ملی فوتبال لااقل در این مرحله ورزش قهرمانی ملی مان از لجنمال شدن بیشتر به دستان سیاست رهید.
سیاست چه به سخافت افتاده در این کشور
همه چیز حتی اخلاق هم قربانی مطامع سیاست بازان شده و این مصیبت عظمای این کشور است.
هم عصبانی و هم خوشحال
عصبانی از آن دسته بی فکرهای انتقامجو یا فرصت طلبان بی عرق ملی که هر دو به راحتی توانستند احساس پاک وطندوستی و غرور ملی قاطبه ی مردم را فدای منافع شخصی یا گروهی خود بکنند.
و خوشحالم از اینکه با باخت تیم ملی فوتبال لااقل در این مرحله ورزش قهرمانی ملی مان از لجنمال شدن بیشتر به دستان سیاست رهید.
سیاست چه به سخافت افتاده در این کشور
همه چیز حتی اخلاق هم قربانی مطامع سیاست بازان شده و این مصیبت عظمای این کشور است.
⬛️🥺⬛️
اقراری آشکار و ناخواسته
به یک پارادایم دراز آهنگ و ریشه دار
در فرهنگ روحانیت و حوزه
⬛️🥺⬛️
خوب به جمله ای که با رنگ زرد هایلایت شده توجه کنید:
نماینده ولی فقیه در سپاه: (((ما یاد گرفته ایم تغییر بدهیم نه اینکه فضا ما را تغییر دهد)))
این وضعیت، اقتضای رعیت گونگی اکثریت جامعه سنتی ایران در طول قرنهاست.
در آن جامعه پادشاهان با روحانیت همدست بوده اند.
حرف آخر را همیشه روحانیان می زده اند گرچه روشن است که حرف آخر طبیعتا حرفی بود که رضایت پادشاهان را هم با خود به همراه داشت.
روحانیت پادشاهان را مشروعیت می بخشیده اند و پادشاهان روحانیان را مقبولیت!
وقتی قدرت پادشاهی مشروعیت یافت و عوامِ محتاج به قدرت شاه ، روحانیان را در کنار تاج و تخت شاهی به جلالت نشسته می دید ، استنباطش از این صحنه این بود که باید چنان باشد که شاه می خواهد و روحانی حکم می کند.
انگاره ای که بر زبان این روحانی جاری شده حاصل چنین وضعیتی است.
روحانیان یا متوجه نیستند که انسان امروز ، انسان سابق نیست یا نمی خواهند این وضعیت را بپذیرند و گمان می کنند می توانند وضعیت سابق را برگردانده و تحکیم بخشند.
تمام تلاش به اصطلاح اصولگرایان برای یکپارچه سازی حکومت دقیقا بر این اساس بوده و است که فکر می کنند نیروهای غیرخودی عامل انحراف انسانها از وضعیت هزار ساله هستند و اگر همه کارها دست خودشان باشد می توانند جامعه را به مدار سابق برگردانند .
تمهیداتی که برای تثبیت حجاب سنتی اندیشیده بودند بخشی از برنامه ی برگرداندن انسان سابق و رعیت گونه بود.
بعد از اینکه مجلس به تسخیر جناح تمامیت خواه که نام اصولگرا را بر جبین داشت درآمد و نیز ریاست جمهوری را به هر طریق ممکن به نام خود ثبت کردند و چنانچه معلوم است از قبل نیز هم در شورای نگهبان و هم در حوزه تقریبا یکصدایی حاکم شده بود ، محاسبات پیشین چنین اقتضا می کرد که دیگر مشکلی برای بازگرداندن نظم سابق( یعنی نظمی که با ظهور مشروطه خواهان عصر قاجار و تحفه های فرنگ دیده به هم خورده بود) وجود ندارد و باید به سرعت شاهد جامعه ای باشیم که مظاهر شرعی آن از تمام حرکات و سکنات جامعه هویداست.
در چنین حال و هوایی ، ناگاه صاعقه ای در آسمان مه الود کشور درگرفت و مهسایی با مرگ خود در پهنه افق رنگ زندگی پاشید و رعد و برقی مهیب ، سکون و سکوت آرامش اصولگرایان را در هم ریخت و در این لحظه بود که این حس بر پهنه ی بصر و بصیرت آنها پدیدار شد که آنچه ما تحقق یافته می انگاشتیم بیش از یک رویای رنگین و زیبا نبوده است.
در این چند ماه تحولات سریعی که در جامعه ایران روی داد بخش وسیعی از این اصولگرایان آرزواندیش را مجاب کرده است که انسان امروزی به عقب باز برنخواهد گشت و باید به هر نحوی شده راه مصالحه با وی را یافت.
اما گویا این روحانی بزرگوار هنوز هم فکر می کند که نباید تغییر کند و به هر نحوی شده باید دیگران را به تغییر وادار کند.
https://t.me/CriticalDialogue/32335
اقراری آشکار و ناخواسته
به یک پارادایم دراز آهنگ و ریشه دار
در فرهنگ روحانیت و حوزه
⬛️🥺⬛️
خوب به جمله ای که با رنگ زرد هایلایت شده توجه کنید:
نماینده ولی فقیه در سپاه: (((ما یاد گرفته ایم تغییر بدهیم نه اینکه فضا ما را تغییر دهد)))
این وضعیت، اقتضای رعیت گونگی اکثریت جامعه سنتی ایران در طول قرنهاست.
در آن جامعه پادشاهان با روحانیت همدست بوده اند.
حرف آخر را همیشه روحانیان می زده اند گرچه روشن است که حرف آخر طبیعتا حرفی بود که رضایت پادشاهان را هم با خود به همراه داشت.
روحانیت پادشاهان را مشروعیت می بخشیده اند و پادشاهان روحانیان را مقبولیت!
وقتی قدرت پادشاهی مشروعیت یافت و عوامِ محتاج به قدرت شاه ، روحانیان را در کنار تاج و تخت شاهی به جلالت نشسته می دید ، استنباطش از این صحنه این بود که باید چنان باشد که شاه می خواهد و روحانی حکم می کند.
انگاره ای که بر زبان این روحانی جاری شده حاصل چنین وضعیتی است.
روحانیان یا متوجه نیستند که انسان امروز ، انسان سابق نیست یا نمی خواهند این وضعیت را بپذیرند و گمان می کنند می توانند وضعیت سابق را برگردانده و تحکیم بخشند.
تمام تلاش به اصطلاح اصولگرایان برای یکپارچه سازی حکومت دقیقا بر این اساس بوده و است که فکر می کنند نیروهای غیرخودی عامل انحراف انسانها از وضعیت هزار ساله هستند و اگر همه کارها دست خودشان باشد می توانند جامعه را به مدار سابق برگردانند .
تمهیداتی که برای تثبیت حجاب سنتی اندیشیده بودند بخشی از برنامه ی برگرداندن انسان سابق و رعیت گونه بود.
بعد از اینکه مجلس به تسخیر جناح تمامیت خواه که نام اصولگرا را بر جبین داشت درآمد و نیز ریاست جمهوری را به هر طریق ممکن به نام خود ثبت کردند و چنانچه معلوم است از قبل نیز هم در شورای نگهبان و هم در حوزه تقریبا یکصدایی حاکم شده بود ، محاسبات پیشین چنین اقتضا می کرد که دیگر مشکلی برای بازگرداندن نظم سابق( یعنی نظمی که با ظهور مشروطه خواهان عصر قاجار و تحفه های فرنگ دیده به هم خورده بود) وجود ندارد و باید به سرعت شاهد جامعه ای باشیم که مظاهر شرعی آن از تمام حرکات و سکنات جامعه هویداست.
در چنین حال و هوایی ، ناگاه صاعقه ای در آسمان مه الود کشور درگرفت و مهسایی با مرگ خود در پهنه افق رنگ زندگی پاشید و رعد و برقی مهیب ، سکون و سکوت آرامش اصولگرایان را در هم ریخت و در این لحظه بود که این حس بر پهنه ی بصر و بصیرت آنها پدیدار شد که آنچه ما تحقق یافته می انگاشتیم بیش از یک رویای رنگین و زیبا نبوده است.
در این چند ماه تحولات سریعی که در جامعه ایران روی داد بخش وسیعی از این اصولگرایان آرزواندیش را مجاب کرده است که انسان امروزی به عقب باز برنخواهد گشت و باید به هر نحوی شده راه مصالحه با وی را یافت.
اما گویا این روحانی بزرگوار هنوز هم فکر می کند که نباید تغییر کند و به هر نحوی شده باید دیگران را به تغییر وادار کند.
https://t.me/CriticalDialogue/32335
Telegram
M.Hosein Naji in تمرین دیالوگ و سنجشگری *متصل به کانال خرد سنجشگر