خرد سنجشگر
🔷‼️🔷 آیات عظام چشمها و گوشها را باز کنید آنچه قرائت شیعی از اسلام بدان مفتخر است ، باز بودن راه اجتهاد و امکان بازبینی احکام شریعت بر حسب اقتضائات روز است. این یک نکته ی بسیار مهم و اساسی در راه بیمه کردن ماندگاری شریعت در گذشت و مرور زمان است و نباید…
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور باسعادت مردم شریف ایران
پس از عرض سلام و ادب؛ اوضاع نابسامان کشور عزیزمان ایران بر کسی پوشیده نیست. در این باره مواردی را به عرض میرسانم:
۱- صحبت و گفتگو از اینکه چه شد تا به این وضع گرفتار شدیم بسیار شده است و همه به آن آگاهی کامل دارند.
اکنون وقت آن است که برای حل مسأله همفکری شود و هر کس دل در گرو این کشور و آزادی و آبادی این مملکت دارد و توانایی اقدامی در حل بحران موجود دارد کوتاهی ننماید.
۲- ریخته شدن خون یک نفر آنقدر اهمیت دارد که کلام وحی و قرآن کریم چنین فرموده است: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً».
فجایع خونباری که در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در بلوچستان و ایذه و کردستان واقع گردید جای تأسف و شرمندگی فراوان دارد.
۳- مراجع تقلید قرنها در این کشور حرف اول را میزدند و مردم هم گوش به فرمان آنان بودند؛ اما از اولین سال پیروزی انقلاب برخورد با منتقدین شروع شد و با حصر غیرقانونی حضرات آیات عظام سیدحسن قمی و سیدکاظم شریعتمداری شروع شد و همچنان ادامه یافت تا به هر نحو ممکن آنان را ساکت نمایند. اکنون کار به جایی رسیده است که وقتی افرادی از آن بزرگواران اظهار نظر میکنند و برای تمام شدن بحران از جامعه راهکار ارائه میدهند مورد حمله آتش به اختیارانی قرار میگیرند که آن سخنان را نمیپسندند و از دشنام و اتهام به آن عزیزان نیز بیمی ندارند.
مرحوم آیتالله منتظری که همواره خود را متعهد و مسئول میدانست در آخرین ماههای حیات خویش در نامهای به علماء و مراجع تقلید چنین نوشت: «اینجانب….. اکنون در مقابل مردم آگاه ایران به خاطر ستمهایی که تحت این نام و عنوان [حکومت اسلامی] بر آنان میرود احساس شرمندگی کرده و خودم را در پیشگاه خداوند بزرگ مسئول و در مقابل خونهای ریخته شده شهدای عزیز و تجاوزات به حقوق مردم بیگناه مورد عتاب میبینم». (دیدگاهها، ج ۳، ص ۴۲۹)
از مراجع معظم تقلید خاضعانه میخواهیم که در امور جاری که دین و مملکت در معرض خطر جدی قرار گرفتهاند اظهارنظر بفرمایند.
۴- فرصتها مثل ابر میگذرند و اگر اقدامی اساسی صورت نگیرد لاجرم گرفتار جنگ داخلی خواهیم شد. اگر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی ایران واقعاً به دنبال راه حل اساسی هستند باید طبق قانون اساسی اجازه رفراندوم را صادر نمایند چون خواست اصلی مردم شریف ایران همین است.
چنانچه این مهم انجام پذیرد بدون شک این تصمیم بزرگ و تاریخساز در پرونده حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به عنوان الگویی مثبت و اثرگذار باقی خواهد ماند و مردم قدرشناس ایران در حال و در آینده همواره سپاسگزار خواهند بود.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
بیت آیتالله العظمی منتظری
۱۴۰۱/۹/۲ - احمد منتظری
حضور باسعادت مردم شریف ایران
پس از عرض سلام و ادب؛ اوضاع نابسامان کشور عزیزمان ایران بر کسی پوشیده نیست. در این باره مواردی را به عرض میرسانم:
۱- صحبت و گفتگو از اینکه چه شد تا به این وضع گرفتار شدیم بسیار شده است و همه به آن آگاهی کامل دارند.
اکنون وقت آن است که برای حل مسأله همفکری شود و هر کس دل در گرو این کشور و آزادی و آبادی این مملکت دارد و توانایی اقدامی در حل بحران موجود دارد کوتاهی ننماید.
۲- ریخته شدن خون یک نفر آنقدر اهمیت دارد که کلام وحی و قرآن کریم چنین فرموده است: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً».
فجایع خونباری که در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در بلوچستان و ایذه و کردستان واقع گردید جای تأسف و شرمندگی فراوان دارد.
۳- مراجع تقلید قرنها در این کشور حرف اول را میزدند و مردم هم گوش به فرمان آنان بودند؛ اما از اولین سال پیروزی انقلاب برخورد با منتقدین شروع شد و با حصر غیرقانونی حضرات آیات عظام سیدحسن قمی و سیدکاظم شریعتمداری شروع شد و همچنان ادامه یافت تا به هر نحو ممکن آنان را ساکت نمایند. اکنون کار به جایی رسیده است که وقتی افرادی از آن بزرگواران اظهار نظر میکنند و برای تمام شدن بحران از جامعه راهکار ارائه میدهند مورد حمله آتش به اختیارانی قرار میگیرند که آن سخنان را نمیپسندند و از دشنام و اتهام به آن عزیزان نیز بیمی ندارند.
مرحوم آیتالله منتظری که همواره خود را متعهد و مسئول میدانست در آخرین ماههای حیات خویش در نامهای به علماء و مراجع تقلید چنین نوشت: «اینجانب….. اکنون در مقابل مردم آگاه ایران به خاطر ستمهایی که تحت این نام و عنوان [حکومت اسلامی] بر آنان میرود احساس شرمندگی کرده و خودم را در پیشگاه خداوند بزرگ مسئول و در مقابل خونهای ریخته شده شهدای عزیز و تجاوزات به حقوق مردم بیگناه مورد عتاب میبینم». (دیدگاهها، ج ۳، ص ۴۲۹)
از مراجع معظم تقلید خاضعانه میخواهیم که در امور جاری که دین و مملکت در معرض خطر جدی قرار گرفتهاند اظهارنظر بفرمایند.
۴- فرصتها مثل ابر میگذرند و اگر اقدامی اساسی صورت نگیرد لاجرم گرفتار جنگ داخلی خواهیم شد. اگر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی ایران واقعاً به دنبال راه حل اساسی هستند باید طبق قانون اساسی اجازه رفراندوم را صادر نمایند چون خواست اصلی مردم شریف ایران همین است.
چنانچه این مهم انجام پذیرد بدون شک این تصمیم بزرگ و تاریخساز در پرونده حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به عنوان الگویی مثبت و اثرگذار باقی خواهد ماند و مردم قدرشناس ایران در حال و در آینده همواره سپاسگزار خواهند بود.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
بیت آیتالله العظمی منتظری
۱۴۰۱/۹/۲ - احمد منتظری
Forwarded from Hosein
✔️☑️☑️☑️☑️☑️✔️
این پیام را به خاطر بسپاریم.
این اولین اشارت احتمالی از تحولات پشت پرده است و البته برای ایران و برای پایان یافتن خشونت و کشت و کشتار خیلی مهم است.
این پیام را به خاطر بسپاریم.
این اولین اشارت احتمالی از تحولات پشت پرده است و البته برای ایران و برای پایان یافتن خشونت و کشت و کشتار خیلی مهم است.
⚫️🙁😟😞😟🙁⚫️
متن بالا قسمتی از پیام دکتر سروش به احمد زیدآبادی است و او را به صبر و شجاعت دعوت کرده!
بارها تردید کردم در نوشتن این چند جمله
اما بالاخره باید یکی باید این جملات را بر زبان راند:
جناب دکتر سروش
شما که کنج عافیت را بر همراهی با رنج مردم کشورتان برگزیده اید و دامان دیو را امنتر از مهد مادری دانسته اید
حداقل شرمگینانه سکوت پیشه کنید و نمک بر زخم زخم خوردگان نپاشید.
آن مقدار را تلاش می کنیم بفهمیم که می ترسید و تحمل آزار و اذیت نداشت و زندگی افتخارآمیز منبری را بر مبارزه عملی در راه اعتلای میهن ترجیح می داد.
اما دیگر ادای مبارز در آوردن واقعا مسخره می نماید. باور کنید
متن بالا قسمتی از پیام دکتر سروش به احمد زیدآبادی است و او را به صبر و شجاعت دعوت کرده!
بارها تردید کردم در نوشتن این چند جمله
اما بالاخره باید یکی باید این جملات را بر زبان راند:
جناب دکتر سروش
شما که کنج عافیت را بر همراهی با رنج مردم کشورتان برگزیده اید و دامان دیو را امنتر از مهد مادری دانسته اید
حداقل شرمگینانه سکوت پیشه کنید و نمک بر زخم زخم خوردگان نپاشید.
آن مقدار را تلاش می کنیم بفهمیم که می ترسید و تحمل آزار و اذیت نداشت و زندگی افتخارآمیز منبری را بر مبارزه عملی در راه اعتلای میهن ترجیح می داد.
اما دیگر ادای مبارز در آوردن واقعا مسخره می نماید. باور کنید
♦️این به اصطلاح اصلاح طلبان
این اسم از کی وارد واژگان سیاسی جامعه مان شد؟
به گمانم بعد از ریاست جمهوری خاتمی
خاتمی را چه کسانی کاندیدای ریاست جمهوری کردند؟
مجمع روحانیون مبارز
آنها کیا بودند؟
آن دسته از روحانیان وفادار به آقای خمینی که پراتیک سیاسی بیشتری داشتند و نگاه واقع بینانه تری به جامعه و با فاصله ی بیشتری از بازار
اما اتفاقا همینها بودند که اول انقلاب تقریبا تمام اختیارات را در دست داشتند و مسئولیت برخوردهای سرکوبگرایانه نسبت به گروههای روشنفکر و انقلابیون شاه ستیز با همینها بود. دقیقا منش همینها بود که روند وحشتناکی را شروع کرد که مجاهدین را به رویارویی مسلحانه با مردم واداشت.
اما اینها را به زیرکی در زیر خاک تاریخ دفن کردند و خود را زیر نقاب اصلاحات غسل تعمید دادند و هرگز نه به خطاهای خود اعتراف کردند و نه خواستند که آن روزها یادآوری شود.
رفتار اینها را اگر در دوران اقتدارشان بررسی کنیم به راحتی می توانیم نتیجه ای را بگیریم که من سالهای سال است از آن دفاع می کنم:
هیچ گروه سیاسی به نام اصلاحات در این کشور به وجود نیامده است.
در این کشور فاتحان انقلاب به دو دسته ی رقیب تقسیم شدند و تمام ستیزشان با هم ستیز بر سر قدرت بود اما هر دو در زیر قبای مبارزه ی سیاسی مخفی شدند.
یعنی ما از اول با دو باند قدرت مواجهیم و نه با دو گروه سیاسی
فرق باند با حزب چیست؟
فرق در این است که در اولی آنچه مهم است مطامع و منافع است و بهره گیری از قدرت و افراد دور همین مساله با هم همکاری می کنند ولی در مبارزه ی سیاسی و حزبی همکاری بر اساس ارزشهای خاص و جهتگیریهای سیاسی مشترک شکل می گیرد
البته انکار نمی کنم که در این بین انسانهای آزاده و دردمند و خوشفکر زیادی بودند که به بازی گرفته شدند و با این باندها همراه شدند.
برای نمونه اگر رفتار سیاسی این به اصطلاح اصلاح طلبان را در انتخابات ریاست جمهوری که به برگزیده شدن احمدی نژاد منجر شد نگاه کنید نقش بهره مندی از مواهب قدرت و تمایل به کسب کرسی قدرت روشنتر خواهد شد:
در مقابل احمدی نژاد از این جناح چندنفر رقابت می کردند؟
معین
کروبی
رفسنجانی
مهرعلیزاده
اگر مساله ی مردم بود و رقابت بر سر منافع ملی و بر کرسی نشاندن سیاستهای اصلاحگرایانه و جلوگیری از کشانده شدن کشور به خودکامگی انحصارطلبانه ، اجماع بر روی کاندیدای مشترک بسیار سهل بود و اگر نیروهای این چهارنفر با هم تجمیع میشد محال بود ما مجبور به تحمل این همه بلایا شویم.
اینها را عرض کردم که به یک سوال پاسخ داده باشم:
🔷 اینکه چرا امروز اصلاح طلبان خفه خون گرفته اند؟
چرا به این سادگی می توانند در برابر مصائبی که بر سر این مردم بی پناه از طرف دشمنان خارج و حاکمان داخل می آید ساکت بنشینند؟
جواب روشن است:
چون بیش از رنج و مشکلات مردم، شکست رقیب دیرینه شان برایشان مهم است و از احساس اینکه رقیبشان به سختی افتاده و دچار بحران سختی است، از شادی همین احساس در پوست خود نمی گنجند و اصلا برایشان مهم نیست که چه بر سر مردم می آید.
❗️آقایان احزاب به اصطلاح اصلاح طلب
وقت آن است که بیرقها را به مثابه ی اعلام شکست پایین بکشید درها را تخته کنید و فرصت دهید نیروهای جوان با افکاری نوین و حسهایی تمیزتر به جای انسانها و حسها و افکار فرتوت ،سکان سیاست را بر عهده بگیرند.
دوران واقعی یادگیری سیاست حزب محور تازه آغاز می شود.
✍🏼محمدحسین ناجی
این اسم از کی وارد واژگان سیاسی جامعه مان شد؟
به گمانم بعد از ریاست جمهوری خاتمی
خاتمی را چه کسانی کاندیدای ریاست جمهوری کردند؟
مجمع روحانیون مبارز
آنها کیا بودند؟
آن دسته از روحانیان وفادار به آقای خمینی که پراتیک سیاسی بیشتری داشتند و نگاه واقع بینانه تری به جامعه و با فاصله ی بیشتری از بازار
اما اتفاقا همینها بودند که اول انقلاب تقریبا تمام اختیارات را در دست داشتند و مسئولیت برخوردهای سرکوبگرایانه نسبت به گروههای روشنفکر و انقلابیون شاه ستیز با همینها بود. دقیقا منش همینها بود که روند وحشتناکی را شروع کرد که مجاهدین را به رویارویی مسلحانه با مردم واداشت.
اما اینها را به زیرکی در زیر خاک تاریخ دفن کردند و خود را زیر نقاب اصلاحات غسل تعمید دادند و هرگز نه به خطاهای خود اعتراف کردند و نه خواستند که آن روزها یادآوری شود.
رفتار اینها را اگر در دوران اقتدارشان بررسی کنیم به راحتی می توانیم نتیجه ای را بگیریم که من سالهای سال است از آن دفاع می کنم:
هیچ گروه سیاسی به نام اصلاحات در این کشور به وجود نیامده است.
در این کشور فاتحان انقلاب به دو دسته ی رقیب تقسیم شدند و تمام ستیزشان با هم ستیز بر سر قدرت بود اما هر دو در زیر قبای مبارزه ی سیاسی مخفی شدند.
یعنی ما از اول با دو باند قدرت مواجهیم و نه با دو گروه سیاسی
فرق باند با حزب چیست؟
فرق در این است که در اولی آنچه مهم است مطامع و منافع است و بهره گیری از قدرت و افراد دور همین مساله با هم همکاری می کنند ولی در مبارزه ی سیاسی و حزبی همکاری بر اساس ارزشهای خاص و جهتگیریهای سیاسی مشترک شکل می گیرد
البته انکار نمی کنم که در این بین انسانهای آزاده و دردمند و خوشفکر زیادی بودند که به بازی گرفته شدند و با این باندها همراه شدند.
برای نمونه اگر رفتار سیاسی این به اصطلاح اصلاح طلبان را در انتخابات ریاست جمهوری که به برگزیده شدن احمدی نژاد منجر شد نگاه کنید نقش بهره مندی از مواهب قدرت و تمایل به کسب کرسی قدرت روشنتر خواهد شد:
در مقابل احمدی نژاد از این جناح چندنفر رقابت می کردند؟
معین
کروبی
رفسنجانی
مهرعلیزاده
اگر مساله ی مردم بود و رقابت بر سر منافع ملی و بر کرسی نشاندن سیاستهای اصلاحگرایانه و جلوگیری از کشانده شدن کشور به خودکامگی انحصارطلبانه ، اجماع بر روی کاندیدای مشترک بسیار سهل بود و اگر نیروهای این چهارنفر با هم تجمیع میشد محال بود ما مجبور به تحمل این همه بلایا شویم.
اینها را عرض کردم که به یک سوال پاسخ داده باشم:
🔷 اینکه چرا امروز اصلاح طلبان خفه خون گرفته اند؟
چرا به این سادگی می توانند در برابر مصائبی که بر سر این مردم بی پناه از طرف دشمنان خارج و حاکمان داخل می آید ساکت بنشینند؟
جواب روشن است:
چون بیش از رنج و مشکلات مردم، شکست رقیب دیرینه شان برایشان مهم است و از احساس اینکه رقیبشان به سختی افتاده و دچار بحران سختی است، از شادی همین احساس در پوست خود نمی گنجند و اصلا برایشان مهم نیست که چه بر سر مردم می آید.
❗️آقایان احزاب به اصطلاح اصلاح طلب
وقت آن است که بیرقها را به مثابه ی اعلام شکست پایین بکشید درها را تخته کنید و فرصت دهید نیروهای جوان با افکاری نوین و حسهایی تمیزتر به جای انسانها و حسها و افکار فرتوت ،سکان سیاست را بر عهده بگیرند.
دوران واقعی یادگیری سیاست حزب محور تازه آغاز می شود.
✍🏼محمدحسین ناجی
به نام خدای رنگین کمان
آقایان حکمرانان
مهسا و سارا و نیکا، مهرشاد و اسرا و آیلار و حمیدرضا و آدینهنژاد و دیگران، و دانشآموز و دانشجو را کشتید و زندان کردید.
از بلوچستان و زاهدان تا کردستان را به خاک و خون کشیدید، از شمال تا جنوب و چهارگوشه ایران را غرق خون، تیر و تفنگ و باتوم کردید.
دیگر طاقت رنج و درد هموطنانم را ندارم
بیائید مرا هم بکشید
یا تسلیم خواست مردم شوید
✍️ زهرا رهنورد
زن، زندگی، آزادی
۳/۸/۱۴۰۱
آقایان حکمرانان
مهسا و سارا و نیکا، مهرشاد و اسرا و آیلار و حمیدرضا و آدینهنژاد و دیگران، و دانشآموز و دانشجو را کشتید و زندان کردید.
از بلوچستان و زاهدان تا کردستان را به خاک و خون کشیدید، از شمال تا جنوب و چهارگوشه ایران را غرق خون، تیر و تفنگ و باتوم کردید.
دیگر طاقت رنج و درد هموطنانم را ندارم
بیائید مرا هم بکشید
یا تسلیم خواست مردم شوید
✍️ زهرا رهنورد
زن، زندگی، آزادی
۳/۸/۱۴۰۱
باید این نگاه مصلحانه را جدی گرفت.
مصلحت جامعه مان این است که همگی بر یک اصل توافق کنیم:
تغییرات سیاسی بدون خشونت و خونریزی
زمانه ی حکومتهای پادشاهانی که با قدرت شمشیر حکمرانی یک سرزمین را به دست می گرفتند و تا قدرتشان اجازه می داد باقی می ماندند تا قدرتی برتر ظاهر شود و قدرت را از آنها بستاند ، سپری شده.
امروزه کمابیش در جای جای جهان این پارادایم جا افتاده است که حکومت از آنِ مردم است و مردم حاکمان را تعیین می کنند ، همانگونه که جمهوری اسلامی ایران هم با پذیرش همین اصل قدرت را کسب کرده است.
بیاییم و سخن و خواست مردممان را جدی بگیریم و به آن احترام بگذاریم و فرصت دهیم که باز اکثریت انتخاب کنند.
مصلحت جامعه مان این است که همگی بر یک اصل توافق کنیم:
تغییرات سیاسی بدون خشونت و خونریزی
زمانه ی حکومتهای پادشاهانی که با قدرت شمشیر حکمرانی یک سرزمین را به دست می گرفتند و تا قدرتشان اجازه می داد باقی می ماندند تا قدرتی برتر ظاهر شود و قدرت را از آنها بستاند ، سپری شده.
امروزه کمابیش در جای جای جهان این پارادایم جا افتاده است که حکومت از آنِ مردم است و مردم حاکمان را تعیین می کنند ، همانگونه که جمهوری اسلامی ایران هم با پذیرش همین اصل قدرت را کسب کرده است.
بیاییم و سخن و خواست مردممان را جدی بگیریم و به آن احترام بگذاریم و فرصت دهیم که باز اکثریت انتخاب کنند.
☑️ قدرت مسمومیت زایی قدرت
✍🏼 محمدحسین ناجی
سال 69 بود و من دانشجوی فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
انجمن اسلامی دانشکده تصمیم گرفت که سمیناری را به نام( بزرگداشت سیزدهمین سالگرد هجرت دکتر شریعتی) برگزار کند.
سالهای آغازین رهبری جناب خامنه ای بود.یادم هست که مسئول انجمن دانشکده در آنروزها عبدالرضا سیف بود که الان در همان دانشکده به تدریس مشغول است.
روزی آمد و گفت که از طرف بیت رهبری تماس گرفته اند که نظر آقا این است که هیچ سخنی نفیا و اثباتا از طرف ایشان در مورد دکتر شریعتی در سمینار مطرح نشود.
چند روز بعد از آن برای دعوت از خانم دکتر زهرا رهنورد که در آن زمان رئیس دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بود به دفترش رفته بودیم.
در اثنای صحبت این مساله هم به میان آمد و دوستان از این برخورد جناب خامنه ای گلایه داشتند.
خانم رهنورد به همین مناسبت خاطره ای نقل کردند:
گفتند که دکتر شریعتی مدتی در حبس بود. بعد از آزادی از زندان در خانه ی ما( یعنی خانه میرحسین موسوی و ایشان) رحل اقامت افکندند.
دوستان و دوستداران ایشان برای دیدار به خانه ما می آمدند.
از جمله مهمانان جناب خامنه ای بود. ایشان هم برای دیدار با دکتر شریعتی به خانه ی ما آمدند.
می گفت دقیقا یادم است که جناب خامنه ای مقابل دکتر شریعتی دو رانونشسته بودند با دستانی نشانده بر زانوها
می خواستند میزان ارادت ایشان به دکتر شریعتی را بازنمایی کنند و به هنگام ذکر این جملات حسرت و افسوسی که از این برخورد ایشان در جانش افروخته شده بود هویدا بود.
این را می توان از اولین سمپتومهای مسمومیت قدرت شمرد.
وقتی قدرت سلطه اش را بر جان فردی تحکیم می کند ، بی آنکه خود فرد بازشناسد بر تمام افکار و آمال و رفتار وی چیره می شود و وضعیتی پیش می اید که قدیم قدیما بهش می گفتند ( جن زدگی)
باید این مسمومیت را در هر رده ای و در هر سازمانی و در هر پروژه ای جدی گرفت؛ تجمیع قدرت وحشتناک است بلااستثنا
کسی نگوید که نه من باشم چنین نمی شود، کسی که این را مدعی شود از انسان بی خبر است و از سازو کار روان انسان
جناب خامنه ای وقتی رئیس جمهور بودند ، خود یک بار از این سوراخ گزیده شدند ، اما چه سود که وقتی این ویروس وارد سیستم شد بیماری حتمی است و خود فرد حتی از ورود این ویروس خبردار هم نمی شود و یقینا خود فرد هم یکی از قربانیان آن ویروس است.
برای همین است که چند سده است که متفکران اروپایی تمام فریادشان این است که تمهیدات و راهکارهای سفت و سختی برای جلوگیری از تمرکز قدرت باید تدارک دید.
جنبه ی وحشتناک قضیه اینجاست که در این سیستم ولایت فقیه ، همین نوع از حاکمیت به لفافه ای از تقدس هم پیچیده می شود و فرد مقتدر در هر تصمیمش احساس عبادت هم دارد.
چقدر این شعر سعدی حکیمانه می نماید:
چگونه شکر این نعمت گزارم
که زور مــــــــــردم آزاری ندارم
✍🏼 محمدحسین ناجی
سال 69 بود و من دانشجوی فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
انجمن اسلامی دانشکده تصمیم گرفت که سمیناری را به نام( بزرگداشت سیزدهمین سالگرد هجرت دکتر شریعتی) برگزار کند.
سالهای آغازین رهبری جناب خامنه ای بود.یادم هست که مسئول انجمن دانشکده در آنروزها عبدالرضا سیف بود که الان در همان دانشکده به تدریس مشغول است.
روزی آمد و گفت که از طرف بیت رهبری تماس گرفته اند که نظر آقا این است که هیچ سخنی نفیا و اثباتا از طرف ایشان در مورد دکتر شریعتی در سمینار مطرح نشود.
چند روز بعد از آن برای دعوت از خانم دکتر زهرا رهنورد که در آن زمان رئیس دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بود به دفترش رفته بودیم.
در اثنای صحبت این مساله هم به میان آمد و دوستان از این برخورد جناب خامنه ای گلایه داشتند.
خانم رهنورد به همین مناسبت خاطره ای نقل کردند:
گفتند که دکتر شریعتی مدتی در حبس بود. بعد از آزادی از زندان در خانه ی ما( یعنی خانه میرحسین موسوی و ایشان) رحل اقامت افکندند.
دوستان و دوستداران ایشان برای دیدار به خانه ما می آمدند.
از جمله مهمانان جناب خامنه ای بود. ایشان هم برای دیدار با دکتر شریعتی به خانه ی ما آمدند.
می گفت دقیقا یادم است که جناب خامنه ای مقابل دکتر شریعتی دو رانونشسته بودند با دستانی نشانده بر زانوها
می خواستند میزان ارادت ایشان به دکتر شریعتی را بازنمایی کنند و به هنگام ذکر این جملات حسرت و افسوسی که از این برخورد ایشان در جانش افروخته شده بود هویدا بود.
این را می توان از اولین سمپتومهای مسمومیت قدرت شمرد.
وقتی قدرت سلطه اش را بر جان فردی تحکیم می کند ، بی آنکه خود فرد بازشناسد بر تمام افکار و آمال و رفتار وی چیره می شود و وضعیتی پیش می اید که قدیم قدیما بهش می گفتند ( جن زدگی)
باید این مسمومیت را در هر رده ای و در هر سازمانی و در هر پروژه ای جدی گرفت؛ تجمیع قدرت وحشتناک است بلااستثنا
کسی نگوید که نه من باشم چنین نمی شود، کسی که این را مدعی شود از انسان بی خبر است و از سازو کار روان انسان
جناب خامنه ای وقتی رئیس جمهور بودند ، خود یک بار از این سوراخ گزیده شدند ، اما چه سود که وقتی این ویروس وارد سیستم شد بیماری حتمی است و خود فرد حتی از ورود این ویروس خبردار هم نمی شود و یقینا خود فرد هم یکی از قربانیان آن ویروس است.
برای همین است که چند سده است که متفکران اروپایی تمام فریادشان این است که تمهیدات و راهکارهای سفت و سختی برای جلوگیری از تمرکز قدرت باید تدارک دید.
جنبه ی وحشتناک قضیه اینجاست که در این سیستم ولایت فقیه ، همین نوع از حاکمیت به لفافه ای از تقدس هم پیچیده می شود و فرد مقتدر در هر تصمیمش احساس عبادت هم دارد.
چقدر این شعر سعدی حکیمانه می نماید:
چگونه شکر این نعمت گزارم
که زور مــــــــــردم آزاری ندارم
Forwarded from آرشیو عبدی مدیا
📺بدون نیاز به فلتر شکن ببینید: اعتراضات در سطح براندازی است / سخنان تند، جنجالی و صریح عباس عبدی
💢هم اکنون در کانال یوتیوب عبدی مدیا👇
https://invidious.slipfox.xyz/watch?v=hyaXJ_VAoiA
#عبدی_مدیا
🆔 @AbdiMedia
💢هم اکنون در کانال یوتیوب عبدی مدیا👇
https://invidious.slipfox.xyz/watch?v=hyaXJ_VAoiA
#عبدی_مدیا
🆔 @AbdiMedia
😳جناب سردار
یک درصد هم احتمال نمی دهید به این دلیل باشه که شما برایشان ترسیدن را بهترین راه معرفی کردین؟
نمی گم با زبان و کلمات ! بلکه به روشهای مخصوص شما نظامیان
وقتی از دوستان شما درخواست شد که بیایید وزیر و وکیل و استاندار بشید چرا نگفتید که این کارها مال اهل سیاست است. اجازه بدهید ما به کار خودمان برسیم.
یا وقتی بهتون پیشنهاد شد که بیایید معضل حجاب را حل کنید نفرمودید که این وظیفه ی شما اهل فرهنگ و دیانت و سیاست است و ما را داخل مسائل غیرمربوط نکنید.
یک درصد هم احتمال نمی دهید به این دلیل باشه که شما برایشان ترسیدن را بهترین راه معرفی کردین؟
نمی گم با زبان و کلمات ! بلکه به روشهای مخصوص شما نظامیان
وقتی از دوستان شما درخواست شد که بیایید وزیر و وکیل و استاندار بشید چرا نگفتید که این کارها مال اهل سیاست است. اجازه بدهید ما به کار خودمان برسیم.
یا وقتی بهتون پیشنهاد شد که بیایید معضل حجاب را حل کنید نفرمودید که این وظیفه ی شما اهل فرهنگ و دیانت و سیاست است و ما را داخل مسائل غیرمربوط نکنید.
Forwarded from Hosein
وقتی می گوییم تمرین دیالوگ، گرچه مراد تمرین تکنیکهای دیالوگ هم هست ولی به باور من که از مشاهده ی روزمره خودم در حین گفت و گو حاصل شده، مهمترین بخش امر تغییر یک پیشداوری مستقر در درون خود است ، اینکه گفته ی من درستتر است و من باید این درستتر بودن را به دیگران نشان دهم.
همین حس در واقع مانع اصلی در شکل گیری دیالوگ یا همان گفت و شنود همگراست و تغییر دادن این شاید هزاران ساعت تمرین بخواهد
همین حس در واقع مانع اصلی در شکل گیری دیالوگ یا همان گفت و شنود همگراست و تغییر دادن این شاید هزاران ساعت تمرین بخواهد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنچه امروز به صورت یک عصیان علیه محدودیت های فرهنگی و الزامهای تحمیلی در امر پوشش خود را آشکار می سازد ، در یک نگاه دقیق در واقع رنگ باختن احترام عمیق تاریخی بود که این زنان هموطنم نسبت به نهاد روحانیت داشتند و آزار و اذیت کشیدن خود و پوشش غیرمطلوب را تحمل می کردند که این حرمت لکه دار نشود، اما برخی از سطحی اندیشان و خصوصا آن بخش که زورشان بیشتر در بازو و سلاحشان متمرکز بود این تحمل و مدارا را به معنای تسلیم و قبول تفسیر می کردند و روز به روز به زور و فشار می افزودند تا اینکه کاسه ی صبر لبریز شد.
نهاد محترم روحانیت و روحانیون مومن ، آنهایی که درد دین و معنویت دارید فرصت اندکی است که صفها را مشخصتر کنید و دین را در دامن قدرت بی پناه مگذارید.
آنچه به ما تعلیم داده شده بود این بود که دین در بستر آزادی و آزادگی می روید.
بیایید و به مردم ، به تحمیلگران حاکم و به عوام مسحور قدرت ، راه و رسم دینداری معنویت محور را معرفی کنید.
✍🏼 محمدحسین ناجی
نهاد محترم روحانیت و روحانیون مومن ، آنهایی که درد دین و معنویت دارید فرصت اندکی است که صفها را مشخصتر کنید و دین را در دامن قدرت بی پناه مگذارید.
آنچه به ما تعلیم داده شده بود این بود که دین در بستر آزادی و آزادگی می روید.
بیایید و به مردم ، به تحمیلگران حاکم و به عوام مسحور قدرت ، راه و رسم دینداری معنویت محور را معرفی کنید.
✍🏼 محمدحسین ناجی
🥵☹️😣☹️🥵
هم عصبانی و هم خوشحال
عصبانی از آن دسته بی فکرهای انتقامجو یا فرصت طلبان بی عرق ملی که هر دو به راحتی توانستند احساس پاک وطندوستی و غرور ملی قاطبه ی مردم را فدای منافع شخصی یا گروهی خود بکنند.
و خوشحالم از اینکه با باخت تیم ملی فوتبال لااقل در این مرحله ورزش قهرمانی ملی مان از لجنمال شدن بیشتر به دستان سیاست رهید.
سیاست چه به سخافت افتاده در این کشور
همه چیز حتی اخلاق هم قربانی مطامع سیاست بازان شده و این مصیبت عظمای این کشور است.
هم عصبانی و هم خوشحال
عصبانی از آن دسته بی فکرهای انتقامجو یا فرصت طلبان بی عرق ملی که هر دو به راحتی توانستند احساس پاک وطندوستی و غرور ملی قاطبه ی مردم را فدای منافع شخصی یا گروهی خود بکنند.
و خوشحالم از اینکه با باخت تیم ملی فوتبال لااقل در این مرحله ورزش قهرمانی ملی مان از لجنمال شدن بیشتر به دستان سیاست رهید.
سیاست چه به سخافت افتاده در این کشور
همه چیز حتی اخلاق هم قربانی مطامع سیاست بازان شده و این مصیبت عظمای این کشور است.
⬛️🥺⬛️
اقراری آشکار و ناخواسته
به یک پارادایم دراز آهنگ و ریشه دار
در فرهنگ روحانیت و حوزه
⬛️🥺⬛️
خوب به جمله ای که با رنگ زرد هایلایت شده توجه کنید:
نماینده ولی فقیه در سپاه: (((ما یاد گرفته ایم تغییر بدهیم نه اینکه فضا ما را تغییر دهد)))
این وضعیت، اقتضای رعیت گونگی اکثریت جامعه سنتی ایران در طول قرنهاست.
در آن جامعه پادشاهان با روحانیت همدست بوده اند.
حرف آخر را همیشه روحانیان می زده اند گرچه روشن است که حرف آخر طبیعتا حرفی بود که رضایت پادشاهان را هم با خود به همراه داشت.
روحانیت پادشاهان را مشروعیت می بخشیده اند و پادشاهان روحانیان را مقبولیت!
وقتی قدرت پادشاهی مشروعیت یافت و عوامِ محتاج به قدرت شاه ، روحانیان را در کنار تاج و تخت شاهی به جلالت نشسته می دید ، استنباطش از این صحنه این بود که باید چنان باشد که شاه می خواهد و روحانی حکم می کند.
انگاره ای که بر زبان این روحانی جاری شده حاصل چنین وضعیتی است.
روحانیان یا متوجه نیستند که انسان امروز ، انسان سابق نیست یا نمی خواهند این وضعیت را بپذیرند و گمان می کنند می توانند وضعیت سابق را برگردانده و تحکیم بخشند.
تمام تلاش به اصطلاح اصولگرایان برای یکپارچه سازی حکومت دقیقا بر این اساس بوده و است که فکر می کنند نیروهای غیرخودی عامل انحراف انسانها از وضعیت هزار ساله هستند و اگر همه کارها دست خودشان باشد می توانند جامعه را به مدار سابق برگردانند .
تمهیداتی که برای تثبیت حجاب سنتی اندیشیده بودند بخشی از برنامه ی برگرداندن انسان سابق و رعیت گونه بود.
بعد از اینکه مجلس به تسخیر جناح تمامیت خواه که نام اصولگرا را بر جبین داشت درآمد و نیز ریاست جمهوری را به هر طریق ممکن به نام خود ثبت کردند و چنانچه معلوم است از قبل نیز هم در شورای نگهبان و هم در حوزه تقریبا یکصدایی حاکم شده بود ، محاسبات پیشین چنین اقتضا می کرد که دیگر مشکلی برای بازگرداندن نظم سابق( یعنی نظمی که با ظهور مشروطه خواهان عصر قاجار و تحفه های فرنگ دیده به هم خورده بود) وجود ندارد و باید به سرعت شاهد جامعه ای باشیم که مظاهر شرعی آن از تمام حرکات و سکنات جامعه هویداست.
در چنین حال و هوایی ، ناگاه صاعقه ای در آسمان مه الود کشور درگرفت و مهسایی با مرگ خود در پهنه افق رنگ زندگی پاشید و رعد و برقی مهیب ، سکون و سکوت آرامش اصولگرایان را در هم ریخت و در این لحظه بود که این حس بر پهنه ی بصر و بصیرت آنها پدیدار شد که آنچه ما تحقق یافته می انگاشتیم بیش از یک رویای رنگین و زیبا نبوده است.
در این چند ماه تحولات سریعی که در جامعه ایران روی داد بخش وسیعی از این اصولگرایان آرزواندیش را مجاب کرده است که انسان امروزی به عقب باز برنخواهد گشت و باید به هر نحوی شده راه مصالحه با وی را یافت.
اما گویا این روحانی بزرگوار هنوز هم فکر می کند که نباید تغییر کند و به هر نحوی شده باید دیگران را به تغییر وادار کند.
https://t.me/CriticalDialogue/32335
اقراری آشکار و ناخواسته
به یک پارادایم دراز آهنگ و ریشه دار
در فرهنگ روحانیت و حوزه
⬛️🥺⬛️
خوب به جمله ای که با رنگ زرد هایلایت شده توجه کنید:
نماینده ولی فقیه در سپاه: (((ما یاد گرفته ایم تغییر بدهیم نه اینکه فضا ما را تغییر دهد)))
این وضعیت، اقتضای رعیت گونگی اکثریت جامعه سنتی ایران در طول قرنهاست.
در آن جامعه پادشاهان با روحانیت همدست بوده اند.
حرف آخر را همیشه روحانیان می زده اند گرچه روشن است که حرف آخر طبیعتا حرفی بود که رضایت پادشاهان را هم با خود به همراه داشت.
روحانیت پادشاهان را مشروعیت می بخشیده اند و پادشاهان روحانیان را مقبولیت!
وقتی قدرت پادشاهی مشروعیت یافت و عوامِ محتاج به قدرت شاه ، روحانیان را در کنار تاج و تخت شاهی به جلالت نشسته می دید ، استنباطش از این صحنه این بود که باید چنان باشد که شاه می خواهد و روحانی حکم می کند.
انگاره ای که بر زبان این روحانی جاری شده حاصل چنین وضعیتی است.
روحانیان یا متوجه نیستند که انسان امروز ، انسان سابق نیست یا نمی خواهند این وضعیت را بپذیرند و گمان می کنند می توانند وضعیت سابق را برگردانده و تحکیم بخشند.
تمام تلاش به اصطلاح اصولگرایان برای یکپارچه سازی حکومت دقیقا بر این اساس بوده و است که فکر می کنند نیروهای غیرخودی عامل انحراف انسانها از وضعیت هزار ساله هستند و اگر همه کارها دست خودشان باشد می توانند جامعه را به مدار سابق برگردانند .
تمهیداتی که برای تثبیت حجاب سنتی اندیشیده بودند بخشی از برنامه ی برگرداندن انسان سابق و رعیت گونه بود.
بعد از اینکه مجلس به تسخیر جناح تمامیت خواه که نام اصولگرا را بر جبین داشت درآمد و نیز ریاست جمهوری را به هر طریق ممکن به نام خود ثبت کردند و چنانچه معلوم است از قبل نیز هم در شورای نگهبان و هم در حوزه تقریبا یکصدایی حاکم شده بود ، محاسبات پیشین چنین اقتضا می کرد که دیگر مشکلی برای بازگرداندن نظم سابق( یعنی نظمی که با ظهور مشروطه خواهان عصر قاجار و تحفه های فرنگ دیده به هم خورده بود) وجود ندارد و باید به سرعت شاهد جامعه ای باشیم که مظاهر شرعی آن از تمام حرکات و سکنات جامعه هویداست.
در چنین حال و هوایی ، ناگاه صاعقه ای در آسمان مه الود کشور درگرفت و مهسایی با مرگ خود در پهنه افق رنگ زندگی پاشید و رعد و برقی مهیب ، سکون و سکوت آرامش اصولگرایان را در هم ریخت و در این لحظه بود که این حس بر پهنه ی بصر و بصیرت آنها پدیدار شد که آنچه ما تحقق یافته می انگاشتیم بیش از یک رویای رنگین و زیبا نبوده است.
در این چند ماه تحولات سریعی که در جامعه ایران روی داد بخش وسیعی از این اصولگرایان آرزواندیش را مجاب کرده است که انسان امروزی به عقب باز برنخواهد گشت و باید به هر نحوی شده راه مصالحه با وی را یافت.
اما گویا این روحانی بزرگوار هنوز هم فکر می کند که نباید تغییر کند و به هر نحوی شده باید دیگران را به تغییر وادار کند.
https://t.me/CriticalDialogue/32335
Telegram
M.Hosein Naji in تمرین دیالوگ و سنجشگری *متصل به کانال خرد سنجشگر
✋🏼من یک وسط بازم!
✍🏼 تهمورث بشیریه
رئیس هیات مدیره انجمن علمی حقوقشناسی
این روزها اصطلاحی توسط برخی از معترضان خلق شده تحت عنوان "وسطباز" که مفهوم آن سالهاست توسط حکومت مورد استفاده قرار میگیرد.
به نظر میرسد استفاده از چنین لفظی، دال بر تفکر استبدادآلودی است که هیچ حق مخالفتی را برای کسی که در قسمتی با خواستهاش موافقت دارد، به رسمیت نمیشناسد.
در این دیدگاه، یا باید طابقالنعلبالنعل، تابع دیدگاههای من باشی یا در رده دشمنی قرار میگیری که باید به هر طریق که از من برمیآید بکوبمت و در تحقیر و تخویف و سرکوبت، ذرهای دریغ نکنم!
این شیوهای است که سالهاست برخی از رسانههای تندروی داخلی دنبال کردهاند و امروز برخی از معترضان که قبله آنان یک شبکه خارجی است به بازتولید آن مشغولند.
هر دوی اینها در یک نقطه اشتراک جالبی دارند و آن، ایجاد فشار حداکثری برای له کردن همه کسانی است که حتی اندکی با اندیشهها و رفتار آنان زاویه دارند. احتمالا این استبدادخواهی، ناشی از زمینههای فرهنگی در کشوری است که در آن آزاداندیشی و آزادیخواهی برای همگان، ریشهدار نیست و سرکوب هر نوع مخالفتی، پیشه دیرینه در آن بوده است.
فرهنگی که مدام بر طبل "بر من یا با من بودن مطلق" میکوبد و گوشش برای شنیدن هر صدای دیگری، اگر نگوییم ناشنوا، بسیار سنگین است. تا چنین فرهنگی اصلاح نشود، هر نوع جایگزینی، تنها جانشین کردن اقتدارگرایی جدید با اقتدارگرایی پیشین است. پس باید به دیوارهای بتونی این فرهنگ، رخنه کرد و این مشی را تغییر داد.
در این رابطه سالهاست که تکلیف حکومت با شیوه اتخاذی شورای نگهبان کاملا روشن است به نحویکه در حذف، سنگتمام گذاشته و مخالفت که هیچ، بلکه حتی اندکی عدم موافقت را برنتافته است؛ اما خوب است که معترضان بکوشند در راه اعتراض به چنین طریقی، متوسل نشوند و مصلحت ایران که خانه همه ماست را از یاد نبرند.
بر این پایه، فکر میکنم معترضان دو دستهاند:
"آنان که تغییر را میخواهند به هر قیمتی"
و
"آنان که تغییر را میخواهند اما نه به هر قیمتی".
دسته اول، دسته دوم را وسط باز مینامند.
من هم از آنانم که طالب تغییرند اما نه به قیمتی که خونی از دماغ "هیچ انسانی" بریزد و نه اینکه سلولی از "جانمان یعنی ایرانمان" به یغما رود.
آری! من یک وسط بازم!
پ.ن: ضمن اینکه باید خود را برای اهانتهای جدید هر دو طرف آماده سازم، باید خود از افتادن به ورطه استبداد، اجتناب کنم!
✍🏼 تهمورث بشیریه
رئیس هیات مدیره انجمن علمی حقوقشناسی
این روزها اصطلاحی توسط برخی از معترضان خلق شده تحت عنوان "وسطباز" که مفهوم آن سالهاست توسط حکومت مورد استفاده قرار میگیرد.
به نظر میرسد استفاده از چنین لفظی، دال بر تفکر استبدادآلودی است که هیچ حق مخالفتی را برای کسی که در قسمتی با خواستهاش موافقت دارد، به رسمیت نمیشناسد.
در این دیدگاه، یا باید طابقالنعلبالنعل، تابع دیدگاههای من باشی یا در رده دشمنی قرار میگیری که باید به هر طریق که از من برمیآید بکوبمت و در تحقیر و تخویف و سرکوبت، ذرهای دریغ نکنم!
این شیوهای است که سالهاست برخی از رسانههای تندروی داخلی دنبال کردهاند و امروز برخی از معترضان که قبله آنان یک شبکه خارجی است به بازتولید آن مشغولند.
هر دوی اینها در یک نقطه اشتراک جالبی دارند و آن، ایجاد فشار حداکثری برای له کردن همه کسانی است که حتی اندکی با اندیشهها و رفتار آنان زاویه دارند. احتمالا این استبدادخواهی، ناشی از زمینههای فرهنگی در کشوری است که در آن آزاداندیشی و آزادیخواهی برای همگان، ریشهدار نیست و سرکوب هر نوع مخالفتی، پیشه دیرینه در آن بوده است.
فرهنگی که مدام بر طبل "بر من یا با من بودن مطلق" میکوبد و گوشش برای شنیدن هر صدای دیگری، اگر نگوییم ناشنوا، بسیار سنگین است. تا چنین فرهنگی اصلاح نشود، هر نوع جایگزینی، تنها جانشین کردن اقتدارگرایی جدید با اقتدارگرایی پیشین است. پس باید به دیوارهای بتونی این فرهنگ، رخنه کرد و این مشی را تغییر داد.
در این رابطه سالهاست که تکلیف حکومت با شیوه اتخاذی شورای نگهبان کاملا روشن است به نحویکه در حذف، سنگتمام گذاشته و مخالفت که هیچ، بلکه حتی اندکی عدم موافقت را برنتافته است؛ اما خوب است که معترضان بکوشند در راه اعتراض به چنین طریقی، متوسل نشوند و مصلحت ایران که خانه همه ماست را از یاد نبرند.
بر این پایه، فکر میکنم معترضان دو دستهاند:
"آنان که تغییر را میخواهند به هر قیمتی"
و
"آنان که تغییر را میخواهند اما نه به هر قیمتی".
دسته اول، دسته دوم را وسط باز مینامند.
من هم از آنانم که طالب تغییرند اما نه به قیمتی که خونی از دماغ "هیچ انسانی" بریزد و نه اینکه سلولی از "جانمان یعنی ایرانمان" به یغما رود.
آری! من یک وسط بازم!
پ.ن: ضمن اینکه باید خود را برای اهانتهای جدید هر دو طرف آماده سازم، باید خود از افتادن به ورطه استبداد، اجتناب کنم!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃🌹🪷🪸☘️برای آزادی☘️🪸🪷🌹🍃