✍️هاشم آقاجری:
عضو هیاتعلمی دانشگاه تربیتمدرس گفت دامن زدن به ذهنیت پایان نظام در ایران یک «توهم خطرناک» است
🔹 من اصلا تلقیام این نیست که این آخرین حلقه است و باید به کسانی که این توهم را تولید میکنند که اکنون روزهای آخر است و این نظام همین روزهاست که سقوط کند به صورت جدی هشدار داد که این یک توهم خطرناک است.
🔹این توهم هزینههای زیادی برای جوانانی ایجاد میکند که به تصور اینکه همین روزهاست که تمام بشود، هر هزینهای را متحمل میشوند.
🔹 آن بهاصطلاح شاهزاده، متاسفانه هفته قبل گفت آقای بایدن باید صندوقی برای کمک به اعتصابگران در ایران ایجاد کند. این خیلی خطرناک است. شما از بایدن میخواهید که صندوق تهیه و کمک کند؟! یعنی از همین حالا نطفه وابستگی و دخالت آمریکاییها و منحرف کردن اعتراضات مردم ایران دیده میشود.
🔹 تجربه تاریخی نشان داده مردم ایران بهشدت مردمی استقلالطلب هستند و به شدت از هر کسی که کوچکترین شائبه وابستگی به خارج داشته باشد، فاصله میگیرند.
🔹 ایرانیان در وطنپرستی و احساس قومی و ملی، یک کشور بیریشه و بیبته مثل شیخنشینهای خلیجفارس نیستند. ایران یک کشور چندهزار ساله است و مردم متکی به منابع بسیار دیرینی مثل آرش، کاوه، مزدک و... هستند.
🔹ما جامعه مطلوب و چشمانداز آیندهای را که میخواهیم بسازیم، از همین الان در عمل خودمان باید بسازیم. یعنی من میگویم اگر دنبال یک جامعه دموکراتیک هستیم، باید از همین الان روابط بین خودمان را دموکراتیک کنیم.
🔹 اگر جامعهای میخواهیم که خشونت در آن نباشد، از همین الان باید از روابط خودمان خشونتزدایی کنیم، زیرا اصلا شما نمیتوانید بگویید من با خشونت، قهر، خرابکاری، جنگ، دروغکاری، افترا، جعلخبر و فیکنیوز، یک حکومتی را بر میاندازم و بعد که بر سر کار آمدم، دیگر از این کارها نمیکنم!🔺
عضو هیاتعلمی دانشگاه تربیتمدرس گفت دامن زدن به ذهنیت پایان نظام در ایران یک «توهم خطرناک» است
🔹 من اصلا تلقیام این نیست که این آخرین حلقه است و باید به کسانی که این توهم را تولید میکنند که اکنون روزهای آخر است و این نظام همین روزهاست که سقوط کند به صورت جدی هشدار داد که این یک توهم خطرناک است.
🔹این توهم هزینههای زیادی برای جوانانی ایجاد میکند که به تصور اینکه همین روزهاست که تمام بشود، هر هزینهای را متحمل میشوند.
🔹 آن بهاصطلاح شاهزاده، متاسفانه هفته قبل گفت آقای بایدن باید صندوقی برای کمک به اعتصابگران در ایران ایجاد کند. این خیلی خطرناک است. شما از بایدن میخواهید که صندوق تهیه و کمک کند؟! یعنی از همین حالا نطفه وابستگی و دخالت آمریکاییها و منحرف کردن اعتراضات مردم ایران دیده میشود.
🔹 تجربه تاریخی نشان داده مردم ایران بهشدت مردمی استقلالطلب هستند و به شدت از هر کسی که کوچکترین شائبه وابستگی به خارج داشته باشد، فاصله میگیرند.
🔹 ایرانیان در وطنپرستی و احساس قومی و ملی، یک کشور بیریشه و بیبته مثل شیخنشینهای خلیجفارس نیستند. ایران یک کشور چندهزار ساله است و مردم متکی به منابع بسیار دیرینی مثل آرش، کاوه، مزدک و... هستند.
🔹ما جامعه مطلوب و چشمانداز آیندهای را که میخواهیم بسازیم، از همین الان در عمل خودمان باید بسازیم. یعنی من میگویم اگر دنبال یک جامعه دموکراتیک هستیم، باید از همین الان روابط بین خودمان را دموکراتیک کنیم.
🔹 اگر جامعهای میخواهیم که خشونت در آن نباشد، از همین الان باید از روابط خودمان خشونتزدایی کنیم، زیرا اصلا شما نمیتوانید بگویید من با خشونت، قهر، خرابکاری، جنگ، دروغکاری، افترا، جعلخبر و فیکنیوز، یک حکومتی را بر میاندازم و بعد که بر سر کار آمدم، دیگر از این کارها نمیکنم!🔺
فوتبال مراکش تنها در جام جهانی نیست که شگفتی آفریده. فوتبال در این کشور همچنین نمونهی جالبی است از این که چطور هواداری ورزشی میتواند به فعالیت سیاسی پیوند بخورد.
گروههای هوادار تیمهای فوتبال در مراکش «أولترا» (ultra) خوانده میشوند. این گروهها از سال ۲۰۰۵ به بعد راهپیماییهای بزرگی راه میانداختند. اما فعالیتشان صرفا در جهت نمایش طرفداری از ستارههای فوتبال و تیم محبوبشان بود. کسی آنها را جدی نمیگرفت و خیلی از مردم هم از درگیریهای خیابانی و کُرکریخواندن أولتراهای مختلف شاکی بودند.
در سال ۲۰۱۱ ورق برگشت. زمانی که مراکش شاهد اعتراضات گسترده مردمی بود، گروههای أولترا خیلی سریع از شبکه خود برای سازماندهی اعتراضات استفاده کردند و با شعارهای سیاسی به مردم پیوستند. در این اعتراضاتِ مردمی که بعدها به «جنبش ۲۰ فوریه» معروف شد، اهالی شهرهای بزرگ و کوچک در سراسر مراکش به خیابانها ریختند و علیه فساد مالی حکومت، وضعیت بد اقتصادی و خفقان سیاسی شعار سردادند. مردم خواستار برقراری یک نظام دموکراتیک و عدالت اجتماعی بودند، همان خواستهها و شعارهایی که خیلی زود در راهپیماییهای أولترا هم طنین انداخت.
در کشور مصرهم گروههای هوادار تیمهای فوتبال در طول اعتراضات بهار عربی فعال بودند، اما آنها مرتب با نیروهای امنیتی درگیر میشدند و به خشونت متوسل میشدند. برعکس، در مراکش این گروهها سعی کردند به روشهای مسالمتآمیز پایبند بمانند. آنها در نقش حامی مردم و صلح ظاهر شدند و در دل مردم جا پیدا کردند. این سرمایهی اجتماعی توجه رسانهها و تحلیلگران را هم به آنها جلب کرد و برای اولین بار گروههای أولترا به عنوان یک ماهیت سیاسی نوظهور شناخته شدند.
فعالیت أولتراها از فوتبال فراتر رفت و خیلی از آنها وارد فعالیتهای اجتماعی و سیاسی شدند. مثلا یک أولترای معروف در شهر کازابلانکا، کمپینی برای تامین امنیت زنان تماشاچی در استودیمهای فوتبال راه انداخت، با این شعار که زنان تماشاچی نباید در استادیوم همواره نگران مزاحمت و آزار جنسی از سوی مردان باشند.
یا هنگامی که یک دختر نوزده ساله مراکشی هنگام عبور از مرز مراکش به سوی اسپانیا توسط نیروی دریایی مراکش کشته شد، أولترای دیگری در اعتراض به این قتل با لباسهای سرتاپا سیاه در استادیوم ظاهر شدند. آنها عکسهای حیاة بلقاسم جوان کشتهشده را به دست داشتند و فریاد میزدند:«خون حیاة را پس میگیریم.» گروههای أولترا در کمپینهای سیاسی متنوعی همچون دفاع از حقوق اقلیت قومی بربر و همچنان دفاع از حقوق کارگران هم فعالیت کردند.
نقطهی عطف تثبیت سیاسی گروههای أولترا در مراکش در سال ۲۰۱۷ رقم خورد. در آن سال اعضای یکی از گروههای بزرگ أولترا ترانهای ساختند با عنوان «من از بیعدالتی در کشورم رنج میکشم» این ترانهی اعتراضی که خیلی زود سر زبانها افتاد، صراحتا دولتمردان مراکشی را نقد میکرد که به خاطر فساد مالی و سیاسی وضعیت و آینده بیثباتی برای جوانان رقم زدهاند.
جالب اینجاست که با وجود رقابت سرسختی که میان گروههای أولترا وجود دارد، وقتی صحبت از وضعیت سیاسی باشد، این گروهها سرودها و راهکارهای موفق را از هم قرض میگیرند و در صورت لزوم متحد عمل میکنند.
ماهیت سیاسی گروههای هواداری أولترا در این سالها هرگز از بین نرفت و در سال ۲۰۱۹ که پاندمی کرونا و بیکفایتی حکومت، خسارت زیادی به اشتغال و کیفیت زندگی جوانان زد، این کلوبهای ورزشی تنها فضایی بودند که جوانان در آنها میتوانستند حرف دلشان را بزنند و چارهجویی کنند.
دلایل ماهیت سیاسی گروههای أولترا را میتوان در بافت اجتماعی و طبقاتی اعضای آنها جست. بسیاری از اعضای أولترا، جوانان طبقات محروماند که به خاطر فقدان امکانات اجتماعی و تحصیلی، فوتبال بخشی از هویت آنهاست. این جوانان «فوتبالی» همواره تماشاچیانی منفعل بدون نقش اجتماعی فرض میشدند. اما آنها توانستند فضای اجتماعی خود، یعنی فضای استادیوم و کلوبهای ورزشی را به یک عرصهی مهم سیاسی بدل کنند و امکانی بسازند برای پیوند دغدغههای قدیمی و شیوههای اعتراضی جدید. این گروهها حتی پروژهها و فعالیتهای مختلف محلی هم تعریف کردند و به یک هستهی مهم در چارهجویی برای مشکلات محله و باهمستان خود تبدیل شوند.
زمانی تری ایگلتون، منتقد و نظریهپرداز انگلیسی، فوتبال را «افیون جدید تودهها» خواند که مثل سوپاپ اطمینان انرژی جمعی را تخلیه میکند بدون این که منجر به حرکت جمعی معناداری در سیاست شود. مراکش خلاف این را نشان میدهد.
کریستوفر کاکس در مقالهای که اخیرا برای نشریهی دانشگاهی مریپ نوشته تحولاتی که منجر به سیاسیشدن فوتبال در مراکش شد را بررسی کرده است. در اینجا چکیدهای از همین مقاله را خواندید.
از: کانال دانشکده
گروههای هوادار تیمهای فوتبال در مراکش «أولترا» (ultra) خوانده میشوند. این گروهها از سال ۲۰۰۵ به بعد راهپیماییهای بزرگی راه میانداختند. اما فعالیتشان صرفا در جهت نمایش طرفداری از ستارههای فوتبال و تیم محبوبشان بود. کسی آنها را جدی نمیگرفت و خیلی از مردم هم از درگیریهای خیابانی و کُرکریخواندن أولتراهای مختلف شاکی بودند.
در سال ۲۰۱۱ ورق برگشت. زمانی که مراکش شاهد اعتراضات گسترده مردمی بود، گروههای أولترا خیلی سریع از شبکه خود برای سازماندهی اعتراضات استفاده کردند و با شعارهای سیاسی به مردم پیوستند. در این اعتراضاتِ مردمی که بعدها به «جنبش ۲۰ فوریه» معروف شد، اهالی شهرهای بزرگ و کوچک در سراسر مراکش به خیابانها ریختند و علیه فساد مالی حکومت، وضعیت بد اقتصادی و خفقان سیاسی شعار سردادند. مردم خواستار برقراری یک نظام دموکراتیک و عدالت اجتماعی بودند، همان خواستهها و شعارهایی که خیلی زود در راهپیماییهای أولترا هم طنین انداخت.
در کشور مصرهم گروههای هوادار تیمهای فوتبال در طول اعتراضات بهار عربی فعال بودند، اما آنها مرتب با نیروهای امنیتی درگیر میشدند و به خشونت متوسل میشدند. برعکس، در مراکش این گروهها سعی کردند به روشهای مسالمتآمیز پایبند بمانند. آنها در نقش حامی مردم و صلح ظاهر شدند و در دل مردم جا پیدا کردند. این سرمایهی اجتماعی توجه رسانهها و تحلیلگران را هم به آنها جلب کرد و برای اولین بار گروههای أولترا به عنوان یک ماهیت سیاسی نوظهور شناخته شدند.
فعالیت أولتراها از فوتبال فراتر رفت و خیلی از آنها وارد فعالیتهای اجتماعی و سیاسی شدند. مثلا یک أولترای معروف در شهر کازابلانکا، کمپینی برای تامین امنیت زنان تماشاچی در استودیمهای فوتبال راه انداخت، با این شعار که زنان تماشاچی نباید در استادیوم همواره نگران مزاحمت و آزار جنسی از سوی مردان باشند.
یا هنگامی که یک دختر نوزده ساله مراکشی هنگام عبور از مرز مراکش به سوی اسپانیا توسط نیروی دریایی مراکش کشته شد، أولترای دیگری در اعتراض به این قتل با لباسهای سرتاپا سیاه در استادیوم ظاهر شدند. آنها عکسهای حیاة بلقاسم جوان کشتهشده را به دست داشتند و فریاد میزدند:«خون حیاة را پس میگیریم.» گروههای أولترا در کمپینهای سیاسی متنوعی همچون دفاع از حقوق اقلیت قومی بربر و همچنان دفاع از حقوق کارگران هم فعالیت کردند.
نقطهی عطف تثبیت سیاسی گروههای أولترا در مراکش در سال ۲۰۱۷ رقم خورد. در آن سال اعضای یکی از گروههای بزرگ أولترا ترانهای ساختند با عنوان «من از بیعدالتی در کشورم رنج میکشم» این ترانهی اعتراضی که خیلی زود سر زبانها افتاد، صراحتا دولتمردان مراکشی را نقد میکرد که به خاطر فساد مالی و سیاسی وضعیت و آینده بیثباتی برای جوانان رقم زدهاند.
جالب اینجاست که با وجود رقابت سرسختی که میان گروههای أولترا وجود دارد، وقتی صحبت از وضعیت سیاسی باشد، این گروهها سرودها و راهکارهای موفق را از هم قرض میگیرند و در صورت لزوم متحد عمل میکنند.
ماهیت سیاسی گروههای هواداری أولترا در این سالها هرگز از بین نرفت و در سال ۲۰۱۹ که پاندمی کرونا و بیکفایتی حکومت، خسارت زیادی به اشتغال و کیفیت زندگی جوانان زد، این کلوبهای ورزشی تنها فضایی بودند که جوانان در آنها میتوانستند حرف دلشان را بزنند و چارهجویی کنند.
دلایل ماهیت سیاسی گروههای أولترا را میتوان در بافت اجتماعی و طبقاتی اعضای آنها جست. بسیاری از اعضای أولترا، جوانان طبقات محروماند که به خاطر فقدان امکانات اجتماعی و تحصیلی، فوتبال بخشی از هویت آنهاست. این جوانان «فوتبالی» همواره تماشاچیانی منفعل بدون نقش اجتماعی فرض میشدند. اما آنها توانستند فضای اجتماعی خود، یعنی فضای استادیوم و کلوبهای ورزشی را به یک عرصهی مهم سیاسی بدل کنند و امکانی بسازند برای پیوند دغدغههای قدیمی و شیوههای اعتراضی جدید. این گروهها حتی پروژهها و فعالیتهای مختلف محلی هم تعریف کردند و به یک هستهی مهم در چارهجویی برای مشکلات محله و باهمستان خود تبدیل شوند.
زمانی تری ایگلتون، منتقد و نظریهپرداز انگلیسی، فوتبال را «افیون جدید تودهها» خواند که مثل سوپاپ اطمینان انرژی جمعی را تخلیه میکند بدون این که منجر به حرکت جمعی معناداری در سیاست شود. مراکش خلاف این را نشان میدهد.
کریستوفر کاکس در مقالهای که اخیرا برای نشریهی دانشگاهی مریپ نوشته تحولاتی که منجر به سیاسیشدن فوتبال در مراکش شد را بررسی کرده است. در اینجا چکیدهای از همین مقاله را خواندید.
از: کانال دانشکده
MERIP
Morocco’s Marginalized Youth and the Rise of Football Ultras
With Morocco’s youth reeling from bleak educational and job prospects following two years of strict COVID lockdowns, football clubs offer unique outlets for expressing frustration, anger and opposition to the authoritarian status quo. The stadium has become…
✳️ آقای جمهوری اسلامی
من رأیم را پس می خواهم
✍🏼محمدحسین ناجی
✅ روزهایی بعد از آنکه شاه را فراری دادیم ، گمان می کردیم خداوند دستهای محبتش را بر سرزمین ما گشوده است.
همه ی جوانان پاهاشان از زمین جدا شده ، گویی پرواز می کردند و در میان ابرهای مخملین آشیانه کرده بودند.
گمان می کردیم خوشبختترین انسانهای همه ی عصرها و همه ی سرزمینها هستیم
بوی مهربانی بین مردم متصاعد بود و انسانها گویی بعد از سالها در قفس را شکسته اند و پرواز را تمرین می کنند.
✅ وقتی پایان سلطنت اعلام شد و قرار شد کشور با جمهوریت آشنا شود گمان می کردیم که از جهنم دیو و ددها به دنیای انسانهای متمدن گام می نهیم و ازین پس حساب و کتاب مردم با مردم است و کسی آقابالاسرشان نخواهد بود.
گمان می کردیم که انسان بودن را و بسان انسان زندگی کردن را با هم تمرین خواهیم کرد.
هیچ کس با ما سخن از بلاهایی که قرار است از آسمان بر ما نازل شود نمی گفت.
ما اعتماد کرده بودیم
سالهای سال و بلکه صدها سال بود که این مردم به کسوت روحانیت اعتماد داشتند .
✅ کمتر کسی از مردم می توانست تخیل کند که روحانی در رتبه های بالای مرجعیت می تواند حتی با سکوت خود مردم را فریب دهد و آنها را بی اطلاع به وادی ای بکشاند که جهنمشان خواهد شد.
ما اعتماد کردیم به روحانیت
✅ آن لباس واقعا برای مردم این سرزمین محترم بود حتی برای کسانی که اهل دیانت نبودند و کاری به کار مسجد و منبر و عزا و تکیه نداشتند
به مذهب تردید داشتند اما به روحانیها نه. اکثر مردم آنها را راستگو و امانتدار می دانستند و همین ویژگی به تنهایی فضای جامعه را معطر می کرد.
✅ به ما گفتند روز موعود سر آمد بیایید به جمهوری اسلامی آری بگویید.
خوشحال رفتیم و رأی دادیم اما از رأی هایی که قربتا الی الله مشت مشت به صندوق ریخته شد هم بی خبر نماندیم و انگشت حیرت بر دهان که چگونه میشود با مال دزدی خیرات داد!
✅ و بعد از آن رفراندوم بود که هر روز شاهد کلاهی شدیم که خرگوش می زایید و فلاکتی که به نام همین جمهوری آزاد بر سرزمین آرزویمان باریدن میگرفت.
مردم اما امیدوار بودند. در ذهن و روان خود سعی می کردند بهانه ها را باور کنند و همه را کار دشمن پدرسوخته بدانند
و آمد بر سرمان در این چهل و اندی سال آنچه که همه دیدیم و شنیدیم
✅ اما امروزه آنچه بر سر جوانان وطنم می آید غیرقابل بخشش است.
آنچه تا دیروز می گذشت در هر صورت اندک توجیهی داشت:
هرچه بود منازعه سیاسی بود، هر دو طرف دعوا اهل سیاست بودند و بر سر قدرت با هم درگیر
✅ اما امروز این دختران معصوم تا توانسته اند از در سیاست دوری گزیده اند که این آشیانه ی مار است و ما را با ماران و اژدهاها کاری نیست.
اینها تنها خواسته شان یک زندگی بی مزاحمت است زندگی در دنیای ابری و مخملین خود
حتی نمی خواهند از بسیاری حقوق بر باد رفته شان سوالی بکنند.
این وضعیت مطلوب است یا نه؟ بماند
❇️ آقای جمهوری اسلامی
وقتی تو آمدی ؛ این مردم همین حقوق اولیه زندگی را داشتند
تو برایشان تحفه ندادی که مدعی شوی خودم دادم الان هم پس می گیرم
قبل از تو دهها سال این زنان برای به دست آوردن این حقوق مبارزه کردند و تو غاصبانه از آنها ستاندی
بگذریم که ما غیرت نداشتیم که در کنار زنان سرزمینمان بایستیم و از حقوق آنها دفاع کنیم.
اما امروز
❇️ آقای جمهوری اسلامی
من دیگر اعتمادم را به تو از دست داده ام. تو نه قصد احقاق حقوق مرا داری و نه توانش را
از اینرو از تو ناامیدم
تو توان خلق بهشت آرزوهای کودکان این سرزمین را نداری
و این اعدام وحشتناک آخر
می دانی اگر این رویه شود نظامی بدتر از نظام شاه خواهی شد؟
دیگر دوست ندارم رای فکر و دلم پیش تو باشد.
من رأیم را پس می گیرم.
گمان می کنم چون من هزاران باشند ازینرو مصرانه می خواهم که صندوق را دوباره بیاور
به ما که نه ؛ به قریب 84 درصد از هموطنانم که بعد از تو به دنیا آمده اند فرصت بده دوباره انتخاب کنند . این حق مردم ایران است.
من رأیم را پس می خواهم
✍🏼محمدحسین ناجی
✅ روزهایی بعد از آنکه شاه را فراری دادیم ، گمان می کردیم خداوند دستهای محبتش را بر سرزمین ما گشوده است.
همه ی جوانان پاهاشان از زمین جدا شده ، گویی پرواز می کردند و در میان ابرهای مخملین آشیانه کرده بودند.
گمان می کردیم خوشبختترین انسانهای همه ی عصرها و همه ی سرزمینها هستیم
بوی مهربانی بین مردم متصاعد بود و انسانها گویی بعد از سالها در قفس را شکسته اند و پرواز را تمرین می کنند.
✅ وقتی پایان سلطنت اعلام شد و قرار شد کشور با جمهوریت آشنا شود گمان می کردیم که از جهنم دیو و ددها به دنیای انسانهای متمدن گام می نهیم و ازین پس حساب و کتاب مردم با مردم است و کسی آقابالاسرشان نخواهد بود.
گمان می کردیم که انسان بودن را و بسان انسان زندگی کردن را با هم تمرین خواهیم کرد.
هیچ کس با ما سخن از بلاهایی که قرار است از آسمان بر ما نازل شود نمی گفت.
ما اعتماد کرده بودیم
سالهای سال و بلکه صدها سال بود که این مردم به کسوت روحانیت اعتماد داشتند .
✅ کمتر کسی از مردم می توانست تخیل کند که روحانی در رتبه های بالای مرجعیت می تواند حتی با سکوت خود مردم را فریب دهد و آنها را بی اطلاع به وادی ای بکشاند که جهنمشان خواهد شد.
ما اعتماد کردیم به روحانیت
✅ آن لباس واقعا برای مردم این سرزمین محترم بود حتی برای کسانی که اهل دیانت نبودند و کاری به کار مسجد و منبر و عزا و تکیه نداشتند
به مذهب تردید داشتند اما به روحانیها نه. اکثر مردم آنها را راستگو و امانتدار می دانستند و همین ویژگی به تنهایی فضای جامعه را معطر می کرد.
✅ به ما گفتند روز موعود سر آمد بیایید به جمهوری اسلامی آری بگویید.
خوشحال رفتیم و رأی دادیم اما از رأی هایی که قربتا الی الله مشت مشت به صندوق ریخته شد هم بی خبر نماندیم و انگشت حیرت بر دهان که چگونه میشود با مال دزدی خیرات داد!
✅ و بعد از آن رفراندوم بود که هر روز شاهد کلاهی شدیم که خرگوش می زایید و فلاکتی که به نام همین جمهوری آزاد بر سرزمین آرزویمان باریدن میگرفت.
مردم اما امیدوار بودند. در ذهن و روان خود سعی می کردند بهانه ها را باور کنند و همه را کار دشمن پدرسوخته بدانند
و آمد بر سرمان در این چهل و اندی سال آنچه که همه دیدیم و شنیدیم
✅ اما امروزه آنچه بر سر جوانان وطنم می آید غیرقابل بخشش است.
آنچه تا دیروز می گذشت در هر صورت اندک توجیهی داشت:
هرچه بود منازعه سیاسی بود، هر دو طرف دعوا اهل سیاست بودند و بر سر قدرت با هم درگیر
✅ اما امروز این دختران معصوم تا توانسته اند از در سیاست دوری گزیده اند که این آشیانه ی مار است و ما را با ماران و اژدهاها کاری نیست.
اینها تنها خواسته شان یک زندگی بی مزاحمت است زندگی در دنیای ابری و مخملین خود
حتی نمی خواهند از بسیاری حقوق بر باد رفته شان سوالی بکنند.
این وضعیت مطلوب است یا نه؟ بماند
❇️ آقای جمهوری اسلامی
وقتی تو آمدی ؛ این مردم همین حقوق اولیه زندگی را داشتند
تو برایشان تحفه ندادی که مدعی شوی خودم دادم الان هم پس می گیرم
قبل از تو دهها سال این زنان برای به دست آوردن این حقوق مبارزه کردند و تو غاصبانه از آنها ستاندی
بگذریم که ما غیرت نداشتیم که در کنار زنان سرزمینمان بایستیم و از حقوق آنها دفاع کنیم.
اما امروز
❇️ آقای جمهوری اسلامی
من دیگر اعتمادم را به تو از دست داده ام. تو نه قصد احقاق حقوق مرا داری و نه توانش را
از اینرو از تو ناامیدم
تو توان خلق بهشت آرزوهای کودکان این سرزمین را نداری
و این اعدام وحشتناک آخر
می دانی اگر این رویه شود نظامی بدتر از نظام شاه خواهی شد؟
دیگر دوست ندارم رای فکر و دلم پیش تو باشد.
من رأیم را پس می گیرم.
گمان می کنم چون من هزاران باشند ازینرو مصرانه می خواهم که صندوق را دوباره بیاور
به ما که نه ؛ به قریب 84 درصد از هموطنانم که بعد از تو به دنیا آمده اند فرصت بده دوباره انتخاب کنند . این حق مردم ایران است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به جناب خامنه ای
با تمام وجودم آرزو می کنم که آقای خامنه ای این توفیق را داشته باشند که لحظاتی به دور از غوغای اطرافیان و متملقان و ثناگویان دور و بر و کاسه لیسان فرصت طلب ، در تنهایی خود را در آیینه ی این ویدئو ببینند و از کجا آمده ام را از خود سوال کنند.
با تمام وجودم آرزو می کنم که آقای خامنه ای این توفیق را داشته باشند که لحظاتی به دور از غوغای اطرافیان و متملقان و ثناگویان دور و بر و کاسه لیسان فرصت طلب ، در تنهایی خود را در آیینه ی این ویدئو ببینند و از کجا آمده ام را از خود سوال کنند.
✳️کشور را عاقلانه و صبورانه مدیریت کنید
این به نفع همه ی ماست
✍🏼 محمدحسین ناجی
حس می کنم که دیگر وقت آن رسیده که بحثهای سیاسی روزمره را به کناری نهم و وقت خود را مصروف تلاشهای فکری - فلسفی نیمه کاره ام بکنم.
اگر از روز اول توصیه به عدم خشونت می کردم یکی از دلایل اصلی که بر زبان نیاوردم این بود که آرزو داشتم ملتم و جوانان عزیز این کشور با کمترین آسیب از هیجانات اجتماعی ایجاد شده گذر کند.
می دانستم که برخی جریانهای سیاسی خصوصا خارج نشینهای وابسته تلاش خواهند کرد با تحریک فضا بیشترین خشونت ممکن را تولید کنند تا از کشورهایی که طمع در ذخایر ملی مان دارند، فرصت اخاذی بیشتری کسب کنند و فاکتور حق طلبی جوانان را به نام خود تحویل سیاستهای جهانی دهند.
از سوی دیگر باور داشتم و دارم که حرکتهای بی برنامه و مبتنی بر هیجانات مقطعی کمترین شانس پیروزی در این شرایط را دارند و معقولترین راه، تلاش برای کنترل این هیجانات و نهایتا کسب بیشترین امتیازات از نظام حاکم با کمترین هزینه و عمدتا با تدبیر بزرگانی از سیاست که شجاعت پادرمیانی را ممکن است دارا باشند.
اما باز طبق معمول طرف پیروز ، جناحی بود که بیشترین حمایت رسانه ای و خارجی را دارا بود و توانست هیجانات سیاسی را تا می توانست تکثیر کند و سبب خشونت متزاید و حتی زایدالوصف نظامیانی گردند که در حال حاضر در حد بسیار گسترده ای در تمام ابعاد در مدیریت کشور حاضرند و تراژدی بسیار سوگناکی بر اوراق خاطر کشورمان نوشته شد.
جوانان آنچنان خشمگین و عصبانی و سرشار از عصیان بودند و هستند که امکان چند دقیقه گفتگو با آنها حتی برای کسانی که در حقانیتشان با آنها همراه هستند وجود ندارد.
نمی دانم عاقل ناظری در میان هیئت حاکمه وجود دارد که از وضعیت خطیر حاضر گزارشی دقیق به تصمیم گیرندگان ردیف اول ارائه دهد یا نه
اما مصلحت کشورم ایجاب می کند که با علم و یقین به اینکه این صدا ضعیفتر از آن است که به پشت دیوارهای لایه به لایه ی بزرگان برسد باز عرض کنم که وضعیت موجود محصول بدترین نوع مدیریتی بود که می توانست اعمال شود.
من در این وضعیت تمام رقیبان سیاسی جناح حاکم که به هر دلیل و علتی سکوت را بر تحلیل و گزارش اوضاع و نقد مدیریت اعمال شده در زمینه های متفاوت و در شهرها و استانهای مختلف ترجیح دادند مقصر می دانم.
وقتی ضایعه ای بر کشور عارض می شود همه آحاد کشور از آن متضرر می شوند و بیخردی است اگر کسی گمان کند که مثلا حاکمان فعلی از این شرایط زیان دیدند.
حتی یک جان از دست رفته هم غیر قابل جایگزین است و همه در قبال آن مسئولیم و باید لااقل در برابر وجدان خود پاسخگو باشیم.
مدیران فعلی حکومت در این امتحان مردود شدند و بدترین امتحان ممکن را دادند.
به آسانی می توان دید که در این دو ماه گویا رئیس جمهور این کشور غایب بودند و در عالمی زندگی می کردند که در آن مهساهایی جان نباخته بودند و دختران جوان و بلکه جوانانی آزار ندیده بودند و هیچ اتفاق ناگواری نیفتاده بود.
مگر ممکن است رئیس جمهوری باشد و بتواند در برابر چنین اوضاعی بی تفاوت به زندگی فردی و اداری خود بپردازد.
آقایان
اینها را نشان توفیق خود در کشورداری ندانید.
اگر چنین بیندیشید واقعا بر خود و بر این کشور جفا کرده اید.
این مصلحانه ترین توصیه ای است که یک شهروند می تواند نسبت به مدیران کشور خود بنماید.
این به نفع همه ی ماست
✍🏼 محمدحسین ناجی
حس می کنم که دیگر وقت آن رسیده که بحثهای سیاسی روزمره را به کناری نهم و وقت خود را مصروف تلاشهای فکری - فلسفی نیمه کاره ام بکنم.
اگر از روز اول توصیه به عدم خشونت می کردم یکی از دلایل اصلی که بر زبان نیاوردم این بود که آرزو داشتم ملتم و جوانان عزیز این کشور با کمترین آسیب از هیجانات اجتماعی ایجاد شده گذر کند.
می دانستم که برخی جریانهای سیاسی خصوصا خارج نشینهای وابسته تلاش خواهند کرد با تحریک فضا بیشترین خشونت ممکن را تولید کنند تا از کشورهایی که طمع در ذخایر ملی مان دارند، فرصت اخاذی بیشتری کسب کنند و فاکتور حق طلبی جوانان را به نام خود تحویل سیاستهای جهانی دهند.
از سوی دیگر باور داشتم و دارم که حرکتهای بی برنامه و مبتنی بر هیجانات مقطعی کمترین شانس پیروزی در این شرایط را دارند و معقولترین راه، تلاش برای کنترل این هیجانات و نهایتا کسب بیشترین امتیازات از نظام حاکم با کمترین هزینه و عمدتا با تدبیر بزرگانی از سیاست که شجاعت پادرمیانی را ممکن است دارا باشند.
اما باز طبق معمول طرف پیروز ، جناحی بود که بیشترین حمایت رسانه ای و خارجی را دارا بود و توانست هیجانات سیاسی را تا می توانست تکثیر کند و سبب خشونت متزاید و حتی زایدالوصف نظامیانی گردند که در حال حاضر در حد بسیار گسترده ای در تمام ابعاد در مدیریت کشور حاضرند و تراژدی بسیار سوگناکی بر اوراق خاطر کشورمان نوشته شد.
جوانان آنچنان خشمگین و عصبانی و سرشار از عصیان بودند و هستند که امکان چند دقیقه گفتگو با آنها حتی برای کسانی که در حقانیتشان با آنها همراه هستند وجود ندارد.
نمی دانم عاقل ناظری در میان هیئت حاکمه وجود دارد که از وضعیت خطیر حاضر گزارشی دقیق به تصمیم گیرندگان ردیف اول ارائه دهد یا نه
اما مصلحت کشورم ایجاب می کند که با علم و یقین به اینکه این صدا ضعیفتر از آن است که به پشت دیوارهای لایه به لایه ی بزرگان برسد باز عرض کنم که وضعیت موجود محصول بدترین نوع مدیریتی بود که می توانست اعمال شود.
من در این وضعیت تمام رقیبان سیاسی جناح حاکم که به هر دلیل و علتی سکوت را بر تحلیل و گزارش اوضاع و نقد مدیریت اعمال شده در زمینه های متفاوت و در شهرها و استانهای مختلف ترجیح دادند مقصر می دانم.
وقتی ضایعه ای بر کشور عارض می شود همه آحاد کشور از آن متضرر می شوند و بیخردی است اگر کسی گمان کند که مثلا حاکمان فعلی از این شرایط زیان دیدند.
حتی یک جان از دست رفته هم غیر قابل جایگزین است و همه در قبال آن مسئولیم و باید لااقل در برابر وجدان خود پاسخگو باشیم.
مدیران فعلی حکومت در این امتحان مردود شدند و بدترین امتحان ممکن را دادند.
به آسانی می توان دید که در این دو ماه گویا رئیس جمهور این کشور غایب بودند و در عالمی زندگی می کردند که در آن مهساهایی جان نباخته بودند و دختران جوان و بلکه جوانانی آزار ندیده بودند و هیچ اتفاق ناگواری نیفتاده بود.
مگر ممکن است رئیس جمهوری باشد و بتواند در برابر چنین اوضاعی بی تفاوت به زندگی فردی و اداری خود بپردازد.
آقایان
اینها را نشان توفیق خود در کشورداری ندانید.
اگر چنین بیندیشید واقعا بر خود و بر این کشور جفا کرده اید.
این مصلحانه ترین توصیه ای است که یک شهروند می تواند نسبت به مدیران کشور خود بنماید.
⚫️مساله ی اعدام و آنچه مغفول است⚫️
✍🏼 : محمدحسین ناجی
این روزها مساله اعدام یکی دو نفر از معترضان خیزش (زن، زندگی، آزادی) تیتر اصلی رسانه ها و شبکه های اجتماعی است و امری که در شیپور شبکه های ماهواره ای وابسته سیاه نمایی می شود.
شکی در وحشتناک بودن و حتی ناعادلانه بودن این تصمیم نیست.
داوری عادلانه آن داوری است که قاضی بتواند قبل از تصمیم گیری در مورد حکم ، دقیقا خود را در جایگاه متهم تصور کند و شرایط روحی، روانی ، فیزیکی ، جایگاه اجتماعی و اقتصادی ، محرومیتها و مجبوریتهای وی را تصور کند و اول از خود بپرسد اگر به جای متهم بودم چه واکنشی در آن شرایط از خود بروز می دادم.
اما آنچه در این نوشته ی کوتاه می خواهم به آن اشاره کنم ، نکته ی ظریفی است که از چشمهای ناظران غالبا به دور مانده است:
استقلال قوه قضائیه
یکی از مهمترین ارکان یک نظام دموکراتیک استقلال سه قوه است:
قوه مجریه
قوه مقننه
قوه قضائیه
استقلال قوه قضائیه از استقلال دو قوه دیگر بسیار مهمتر است زیرا این قوه مرجع دادرسی حتی در صورت تعارض حقوق بین قوا تلقی می شود و در واقع ستون فقرات دموکراسی بر روی استقلال این نهاد قرار گرفته است.
من حتی با این اصل هم مشکلی ندارم که رئیس قوه توسط ولی فقیه انتخاب شود یا هر مکانیزم جایگزین دیگر
اما مهمتر از آن این است که حتی ولی فقیه هرگز حق ندارد در عملکرد این قوه اعمال نفوذ کند و مستقیم یا غیرمستقیم بر روی رأی قاضی اثر بگذارد.
و طبیعتا اگر معنای ولایت مطلقه ی فقیه این باشد که ولی فقیه حق دارد بر حاکم و قاضی هم در رایی که می دهد ولایت داشته باشد یقینا این نوع ولایت با دموکراسی منافات دارد و هرگز نمی توان چنین نظامی را دموکراتیک نامید.
آنچه امروز آفت نظام قضایی ماست ، در اصل حکم اعدام نیست بلکه تأثیر گرفتن احکام قضات و بلکه روال دادرسی از جریانات سیاسی جامعه و اینکه قوه قضائیه در خدمت نهاد سیاست درآمده است.
قوه قضائیه باید همواره فراتر از حرکتهای سیاسی جامعه باشد و خود را از اثرات طوفانهای سیاسی جامعه دور نگهدارد تا بتواند اعتماد عمومی مردم را کسب کند و مردم عادت کنند که به ارای صادره به چشم اعتماد نگاه کنند.
در نظام جمهوری اسلامی متاسفانه قوه قضائیه هرگز به چنین منزلتی نه تنها نرسیده بلکه حتی به آن نزدیک هم نشده و حتی خود را ابزار کارآمد سیاست و ولایت تلقی کرده است.
این نقیصه راه ما را از دموکراسی بسی دور و بلکه غیرقابل دسترسی می نماید.
✍🏼 : محمدحسین ناجی
این روزها مساله اعدام یکی دو نفر از معترضان خیزش (زن، زندگی، آزادی) تیتر اصلی رسانه ها و شبکه های اجتماعی است و امری که در شیپور شبکه های ماهواره ای وابسته سیاه نمایی می شود.
شکی در وحشتناک بودن و حتی ناعادلانه بودن این تصمیم نیست.
داوری عادلانه آن داوری است که قاضی بتواند قبل از تصمیم گیری در مورد حکم ، دقیقا خود را در جایگاه متهم تصور کند و شرایط روحی، روانی ، فیزیکی ، جایگاه اجتماعی و اقتصادی ، محرومیتها و مجبوریتهای وی را تصور کند و اول از خود بپرسد اگر به جای متهم بودم چه واکنشی در آن شرایط از خود بروز می دادم.
اما آنچه در این نوشته ی کوتاه می خواهم به آن اشاره کنم ، نکته ی ظریفی است که از چشمهای ناظران غالبا به دور مانده است:
استقلال قوه قضائیه
یکی از مهمترین ارکان یک نظام دموکراتیک استقلال سه قوه است:
قوه مجریه
قوه مقننه
قوه قضائیه
استقلال قوه قضائیه از استقلال دو قوه دیگر بسیار مهمتر است زیرا این قوه مرجع دادرسی حتی در صورت تعارض حقوق بین قوا تلقی می شود و در واقع ستون فقرات دموکراسی بر روی استقلال این نهاد قرار گرفته است.
من حتی با این اصل هم مشکلی ندارم که رئیس قوه توسط ولی فقیه انتخاب شود یا هر مکانیزم جایگزین دیگر
اما مهمتر از آن این است که حتی ولی فقیه هرگز حق ندارد در عملکرد این قوه اعمال نفوذ کند و مستقیم یا غیرمستقیم بر روی رأی قاضی اثر بگذارد.
و طبیعتا اگر معنای ولایت مطلقه ی فقیه این باشد که ولی فقیه حق دارد بر حاکم و قاضی هم در رایی که می دهد ولایت داشته باشد یقینا این نوع ولایت با دموکراسی منافات دارد و هرگز نمی توان چنین نظامی را دموکراتیک نامید.
آنچه امروز آفت نظام قضایی ماست ، در اصل حکم اعدام نیست بلکه تأثیر گرفتن احکام قضات و بلکه روال دادرسی از جریانات سیاسی جامعه و اینکه قوه قضائیه در خدمت نهاد سیاست درآمده است.
قوه قضائیه باید همواره فراتر از حرکتهای سیاسی جامعه باشد و خود را از اثرات طوفانهای سیاسی جامعه دور نگهدارد تا بتواند اعتماد عمومی مردم را کسب کند و مردم عادت کنند که به ارای صادره به چشم اعتماد نگاه کنند.
در نظام جمهوری اسلامی متاسفانه قوه قضائیه هرگز به چنین منزلتی نه تنها نرسیده بلکه حتی به آن نزدیک هم نشده و حتی خود را ابزار کارآمد سیاست و ولایت تلقی کرده است.
این نقیصه راه ما را از دموکراسی بسی دور و بلکه غیرقابل دسترسی می نماید.
روایت یک تراژدی
نظام جمهوری اسلامی با خوانش ولایتی آن، برای رفع تنگناهای موضعی خود دست به تاکتیکهایی زده است که در واقع و در یک درک عمیق به معنای نفی کلیت حاکمیت خود است.
روزگاری ولی فقیه تئوری آتش به اختیاری را مطرح کردند، تئوری که در واقع گشودن راه آنارشیسم و قبول ناتوانی حکومت در حل مسائل مبتلابه خود بود.
اما امروز که حس می کند تمام نیروها به کلی در اختیار و در قبضه ی خود اوست ، همان تئوری آتش به اختیار درگیر دامن خودش خواهد شد و به عنوان یک نیروی مزاحم و خودسر در برابر اعمال قانون و سیاست های مقرر خواهد شد.
نظام جمهوری اسلامی با خوانش ولایتی آن، برای رفع تنگناهای موضعی خود دست به تاکتیکهایی زده است که در واقع و در یک درک عمیق به معنای نفی کلیت حاکمیت خود است.
روزگاری ولی فقیه تئوری آتش به اختیاری را مطرح کردند، تئوری که در واقع گشودن راه آنارشیسم و قبول ناتوانی حکومت در حل مسائل مبتلابه خود بود.
اما امروز که حس می کند تمام نیروها به کلی در اختیار و در قبضه ی خود اوست ، همان تئوری آتش به اختیار درگیر دامن خودش خواهد شد و به عنوان یک نیروی مزاحم و خودسر در برابر اعمال قانون و سیاست های مقرر خواهد شد.
🔸هشدار پیرامون پیامدهای اعدام معترضان
🔹بیانیه نهضت آزادی ایران
📌قریب به سه ماه از آغاز اعتراضات سراسری در ایران میگذرد. این اعتراضات اگرچه ریشه در بحرانی ساختاری دارد اما ابعاد این اعتراضات میتوانست با بهرهگیری از راهحلهای مسئولانه، کارشناسی و توام با دلسوزی و شفقت مقامات ارشد نظام مهار شود و یا لااقل در این روند پرشتاب و سهمگین قرار نگیرد. متاسفانه، حاکمیت ایران بار دیگر نشان داد که پذیرای راهی جز روشهای سادهانگارانه و البته غیرانسانی مانند سرکوب و انکار مطالبات مردم نیست و درکی از ضرورتها و پیشنیازهای امنیت ملی پایدار و سیاستی جز پاک کردن صورت مساله ندارد.
📌 بهکارگیری روشهای مسالمتآمیز و قانونی برای پاسخ به اعتراضات و مطالبات مردم، مساله لاینحلی نبود که کار را به این نقطه بکشاند و احساسات و افکار عمومی را به سوی خشمی فزاینده در راستای نفی ساختارهای سیاسی و حاکمیتی سوق دهد. جرمزدایی از قانون حجاب اجباری و پیگرد قانونی معدودی مسئول انتظامی و عذرخواهی و یا استعفای چند مقام دولتی، میتوانست آبی بر آتش التهابات جامعه بریزد اما نه تنها چنین نشد که متاسفانه، بهیکباره اخباری نگرانکننده مبنی بر فهرستی بلندبالا از اسامی محکومان به اعدام در رسانههای رسمی منتشر شد و متعاقب آن دو جوان به نامهای محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد به اتهام محاربه اعدام شدند.
📌این اتهام سنگین و روند غیرقضایی و ناعادلانه اخذ اعترافات و برگزاری دادگاهها و اجرای عجولانه این احکام بازگشتناپذیر، نه تنها نتوانست افکار عمومی و حتی جامعه حقوقدانان کشور را به صحت مبنای قانونی این احکام قانع سازد، بلکه موجبات برانگیختن اعتراضات شدید بسیاری از فقهای نواندیش و برخی مراجع عظام و حتی برخی مقامات بلندپایه قوه قضاییه از جمله آیتالله مقتدایی رییس پیشین دیوان عالی کشور را نیز فراهم آورد.
📌نهضت آزادی ایران ضمن تسلیت به خانوادههای اعدامشدگان و اعتراض به این ستمکاری آشکار که با دست «ماموران معذور» و متظاهران به وفاداری به حفظ امنیت و ثبات نظام سیاسی کشور و به نام «اسلام و انقلاب» انجام پذیرفت، یادآوری میکند که نظام جمهوری اسلامی ایران ریشه در جنبش مشروطه و انقلاب اسلامی دارد و تبلور خواست مشترک مردم مبنی بر حاکمیت قانون، حاکمیت ملت و حاکمیت ملی و برگرفته از قرائتی اخلاقی و رحمانی از اسلام است. از این رو، ارایه هرگونه برداشت غیردموکراتیک و قانونشکنانه از نظام جمهوری اسلامی ایران، خلاف ذات دو انقلاب یادشده و به منزله استحاله انقلاب اسلامی از ارزشها و اهداف بنیادین و نادیده گرفتن مبانی جمهوریت و اسلامیت نظام است.
📌نهضت آزادی ایران هشدار میدهد که هرچه زودتر و تا فرصت اصلاح امور باقی است، حاکمیت پیشگام شود و بساط این اعدامهای پریشانساز را برچیند، زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شوند و زمینه قانونی اعتراضات مدنی و سیاسی به حاکمیت بحرانزده و ناکارآمد و امکان عینی برگزاری انتخابات آزاد و سالم و عادلانه فراهم شود تا امکان دستیابی به وفاق ملی و هماندیشی همگانی در راستای همبستگی ملی و یافتن راهحلهای در چارچوب قانون برای عبور از بحرانهای عدیده کنونی مهیا شود و کیان ایران و منافع ملی و کرامت شهروندان ایرانی از گزند خسارت و تهدید و فروپاشی محفوظ بماند.
🔹بیانیه نهضت آزادی ایران
📌قریب به سه ماه از آغاز اعتراضات سراسری در ایران میگذرد. این اعتراضات اگرچه ریشه در بحرانی ساختاری دارد اما ابعاد این اعتراضات میتوانست با بهرهگیری از راهحلهای مسئولانه، کارشناسی و توام با دلسوزی و شفقت مقامات ارشد نظام مهار شود و یا لااقل در این روند پرشتاب و سهمگین قرار نگیرد. متاسفانه، حاکمیت ایران بار دیگر نشان داد که پذیرای راهی جز روشهای سادهانگارانه و البته غیرانسانی مانند سرکوب و انکار مطالبات مردم نیست و درکی از ضرورتها و پیشنیازهای امنیت ملی پایدار و سیاستی جز پاک کردن صورت مساله ندارد.
📌 بهکارگیری روشهای مسالمتآمیز و قانونی برای پاسخ به اعتراضات و مطالبات مردم، مساله لاینحلی نبود که کار را به این نقطه بکشاند و احساسات و افکار عمومی را به سوی خشمی فزاینده در راستای نفی ساختارهای سیاسی و حاکمیتی سوق دهد. جرمزدایی از قانون حجاب اجباری و پیگرد قانونی معدودی مسئول انتظامی و عذرخواهی و یا استعفای چند مقام دولتی، میتوانست آبی بر آتش التهابات جامعه بریزد اما نه تنها چنین نشد که متاسفانه، بهیکباره اخباری نگرانکننده مبنی بر فهرستی بلندبالا از اسامی محکومان به اعدام در رسانههای رسمی منتشر شد و متعاقب آن دو جوان به نامهای محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد به اتهام محاربه اعدام شدند.
📌این اتهام سنگین و روند غیرقضایی و ناعادلانه اخذ اعترافات و برگزاری دادگاهها و اجرای عجولانه این احکام بازگشتناپذیر، نه تنها نتوانست افکار عمومی و حتی جامعه حقوقدانان کشور را به صحت مبنای قانونی این احکام قانع سازد، بلکه موجبات برانگیختن اعتراضات شدید بسیاری از فقهای نواندیش و برخی مراجع عظام و حتی برخی مقامات بلندپایه قوه قضاییه از جمله آیتالله مقتدایی رییس پیشین دیوان عالی کشور را نیز فراهم آورد.
📌نهضت آزادی ایران ضمن تسلیت به خانوادههای اعدامشدگان و اعتراض به این ستمکاری آشکار که با دست «ماموران معذور» و متظاهران به وفاداری به حفظ امنیت و ثبات نظام سیاسی کشور و به نام «اسلام و انقلاب» انجام پذیرفت، یادآوری میکند که نظام جمهوری اسلامی ایران ریشه در جنبش مشروطه و انقلاب اسلامی دارد و تبلور خواست مشترک مردم مبنی بر حاکمیت قانون، حاکمیت ملت و حاکمیت ملی و برگرفته از قرائتی اخلاقی و رحمانی از اسلام است. از این رو، ارایه هرگونه برداشت غیردموکراتیک و قانونشکنانه از نظام جمهوری اسلامی ایران، خلاف ذات دو انقلاب یادشده و به منزله استحاله انقلاب اسلامی از ارزشها و اهداف بنیادین و نادیده گرفتن مبانی جمهوریت و اسلامیت نظام است.
📌نهضت آزادی ایران هشدار میدهد که هرچه زودتر و تا فرصت اصلاح امور باقی است، حاکمیت پیشگام شود و بساط این اعدامهای پریشانساز را برچیند، زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شوند و زمینه قانونی اعتراضات مدنی و سیاسی به حاکمیت بحرانزده و ناکارآمد و امکان عینی برگزاری انتخابات آزاد و سالم و عادلانه فراهم شود تا امکان دستیابی به وفاق ملی و هماندیشی همگانی در راستای همبستگی ملی و یافتن راهحلهای در چارچوب قانون برای عبور از بحرانهای عدیده کنونی مهیا شود و کیان ایران و منافع ملی و کرامت شهروندان ایرانی از گزند خسارت و تهدید و فروپاشی محفوظ بماند.
✳️در این مملکت اقتداری وجود ندارد
✍🏼 محمدحسین ناجی
اسم نظام جمهوری اسلامی ولایت مطلقه ی فقیه است، کلمات چنان کنار هم ریخته شده اند که شما گمان می کنید که در این کشور تنها از یک دهان سخن بیرون می تراود و هر آنچه گفته می شود بیگمان و بی هیچ درنگ واجب الاطاعه می شود.
شنونده با خود می گوید هرچه که باشد از هرج و مرج و بلبشو بهتر است. از قدیم و ندیم گفته اند که قانون بد از بی قانونی بسی بهتر است.
هر سخنران رسمی هم که لب به سخن می گشاید از محسنات ولایت مطلقه می گوید و اینکه اطاعت از نایب برحق ولی عصر واجب است و ..........
اما کمی که نزدیکتر می شوی و می خواهی که اتفاقات کشور را از زاویه دید یک خبرنگار و گزارشگر بی طرف ، کسی که از مفاهیم دینی خبری ندارد و میخواهد اوضاع را از زاویه دید یک جامعه شناس نگاه کند تصویر دیگری رقم می خورد:
جامعه ایران تصویر یک نظام خان خانی را نشان می دهد که در هر شهری و هر ولایتی یک خان بزرگ وجود دارد که روی سخن او حرفی نمی توان گفت و اوست که هر چه بخواهد و هرچه بگوید باید بی چون چرا مقبول واقع شود و بر رسانه ها شکل دهد.
متاسفانه و صد متاسفانه وقتی جمهوری بنا شد از همان ابتدا قدرت نه بر مبنای عناوین مصوب بلکه بر اساس مدارجی که روحانیت در درون خود قبول داشت تقسیم شد.
از همان ابتدا مقرر شد که برای هر استان تصمیمی باید گرفته شود باید ولایت فقیه آن استان یعنی امام جمعه آن را تنفیذ کند و الا حتی اگر ولی فقیه رسمی هم تصمیم گرفته باشد در استان وتو می شود.
از حق نباید گذشت، این قاعده استثنا هم داشت: استانهایی که امام جمعه آن اهل تسنن بود.
خط آنها خیلی خوانده نمی شد و از این قاعده مستثنا بودند.
امروز هم که نظام بعد از تلاشی درازمدت به خیال خود حکومت را یکدست کرده است ، همچنان حق وتو ماندگاری خود را حفظ کرده است و خانهای محلی همچنان ید قدرتشان دراز است.
هرکسی هم که عمامه ای به سر دارد خود را یک ولی فقیه می پندارد و به خود حق می دهد که هرچه بر ذهنش خطور می کند بر زبان جاری کند و برای هرکسی که دلش می خواهد تعیین تکلیف کند الا آنهایی که از آنها حساب می برد!
این را گفتم تا مشخص شود که هنوز تا تفوق قانون و نظم واحد بر کشور فاصله ها داریم.
✍🏼 محمدحسین ناجی
اسم نظام جمهوری اسلامی ولایت مطلقه ی فقیه است، کلمات چنان کنار هم ریخته شده اند که شما گمان می کنید که در این کشور تنها از یک دهان سخن بیرون می تراود و هر آنچه گفته می شود بیگمان و بی هیچ درنگ واجب الاطاعه می شود.
شنونده با خود می گوید هرچه که باشد از هرج و مرج و بلبشو بهتر است. از قدیم و ندیم گفته اند که قانون بد از بی قانونی بسی بهتر است.
هر سخنران رسمی هم که لب به سخن می گشاید از محسنات ولایت مطلقه می گوید و اینکه اطاعت از نایب برحق ولی عصر واجب است و ..........
اما کمی که نزدیکتر می شوی و می خواهی که اتفاقات کشور را از زاویه دید یک خبرنگار و گزارشگر بی طرف ، کسی که از مفاهیم دینی خبری ندارد و میخواهد اوضاع را از زاویه دید یک جامعه شناس نگاه کند تصویر دیگری رقم می خورد:
جامعه ایران تصویر یک نظام خان خانی را نشان می دهد که در هر شهری و هر ولایتی یک خان بزرگ وجود دارد که روی سخن او حرفی نمی توان گفت و اوست که هر چه بخواهد و هرچه بگوید باید بی چون چرا مقبول واقع شود و بر رسانه ها شکل دهد.
متاسفانه و صد متاسفانه وقتی جمهوری بنا شد از همان ابتدا قدرت نه بر مبنای عناوین مصوب بلکه بر اساس مدارجی که روحانیت در درون خود قبول داشت تقسیم شد.
از همان ابتدا مقرر شد که برای هر استان تصمیمی باید گرفته شود باید ولایت فقیه آن استان یعنی امام جمعه آن را تنفیذ کند و الا حتی اگر ولی فقیه رسمی هم تصمیم گرفته باشد در استان وتو می شود.
از حق نباید گذشت، این قاعده استثنا هم داشت: استانهایی که امام جمعه آن اهل تسنن بود.
خط آنها خیلی خوانده نمی شد و از این قاعده مستثنا بودند.
امروز هم که نظام بعد از تلاشی درازمدت به خیال خود حکومت را یکدست کرده است ، همچنان حق وتو ماندگاری خود را حفظ کرده است و خانهای محلی همچنان ید قدرتشان دراز است.
هرکسی هم که عمامه ای به سر دارد خود را یک ولی فقیه می پندارد و به خود حق می دهد که هرچه بر ذهنش خطور می کند بر زبان جاری کند و برای هرکسی که دلش می خواهد تعیین تکلیف کند الا آنهایی که از آنها حساب می برد!
این را گفتم تا مشخص شود که هنوز تا تفوق قانون و نظم واحد بر کشور فاصله ها داریم.
به چه کسی باج و امتیاز دهیم؟
✍🏼 :محمدحسین ناجی
دنیای سیاست ، دنیای موازنه ها ست، موازنه ی قدرت از هر نوعش ، قدرت اقتصادی ، قدرت سیاسی ، قدرت مذاکره ، قدرت یارگیری و قدرت مساله سازی و قدرت حل مساله و .....
دنیای بده بستانهاست، هرچه دستت قویتر باشد زورت برای گرفتن امتیاز بیشتر خواهد بود.
قدرت یک حکومت در سطح بین المللی به پارامترهای متعددی وابسته است اما از مهمترین پارامترها میزان مقبولیت داخلی آن ، میزان اعتمادی است که ملت به حاکمیت دارند و میزان آمادگی آنها برای پشتیبانی از استراتژی حاکمیت در بازیهای جهانی و منطقه ای ، میزان حمایت احزاب و گروههای جناح اقلیت از سیاستهای خارجی نظام ، میزان حمایت نخبگان و دانشمندان و دانشگاهیان و آکادمیسین ها از حکومت و ضریب قبول ریسک در آنها در قبال سیاستهای اعمال شده است.
در شرایط حاضر که حاکمیت با مشکلات و بحرانهای متعددی مواجه است ، مشکلاتی که پوشاندن آن از چشمهای نامحرم هم به هیچرو ممکن نیست و مشکلات تا آن حد آشکار و عیان شده که زبانزد کوران و کران هم شده است ، علایم و نشانه هایی به چشم میخورد که لااقل بخشی از حاکمیت که از بحرانها و نارضایتی داخلی متوحش شده است حس می کند باید برای خروج از بحران امتیازاتی بدهد.
در نگاهی کلی می توان مشکلات پیش رو را به دو بخش تفکیک کرد:
مشکلات داخلی
مشکلات خارجی، منطقه ای و جهانی
مشکلات داخلی خود در واقع انباشت پارامترهای متعددی است که حکومت تا توانسته است چشم بر آنها بسته است و به خیال خود با چپاندن آن به زیر فرش انکار آن را حل کرده است.
مشکلاتی از قبیل سوء استفاده های اقتصادی و رانتخواری ، سوء مدیریتها و بر سرکار آوردن مدیران بی کفایت و نالایق ، اهمیت ندادن به روشهای علمی در مواجهه با مشکلات ، سیاست حذف و بلکه منزوی کردن منتقدان و.... از جمله تلاش برای سلب حقوق شناخته شده شهروندان به هر روش و تلاش برای تحمیل الگوی خاصی از زندگی و القای این اصل که( باید اینگونه زندگی کنید که ما می خواهیم)
احصای مشکلات داخلی در این نوشتار کوتاه ممکن نیست اما مشکلات خارجی هم متعدد است اما آنچه امروزه فشار کمرشکنی بر نظام وارد می کند تحریمهای اقتصادی است و ظهور این مشکل در روزهای اخیر با اوجگیری تورم و بی ارزش شدن پول ملی شرایط وحشتناکی را ایجاد کرده است.
اما سوالی که این مقدمه در پی پاسخ دادن به آن است این است که:
اگر قرار باشد ما در باج دادن بتوانیم بین باج دادن به هموطنان خود و امتیاز دادن به دشمنان خود یکی را انتخاب کنیم ، ترجیح عاقلانه کدام است؟
بیایید لااقل در این مقطع عقلانیت را بر خودخواهی های مفرط و مصالح ملی را بر مصالح گروهی و ایدئولوژیک خویش ترجیح دهیم و برای حل مشکلات کشور دست یاری به مردم خویش دراز کنیم
✍🏼 :محمدحسین ناجی
دنیای سیاست ، دنیای موازنه ها ست، موازنه ی قدرت از هر نوعش ، قدرت اقتصادی ، قدرت سیاسی ، قدرت مذاکره ، قدرت یارگیری و قدرت مساله سازی و قدرت حل مساله و .....
دنیای بده بستانهاست، هرچه دستت قویتر باشد زورت برای گرفتن امتیاز بیشتر خواهد بود.
قدرت یک حکومت در سطح بین المللی به پارامترهای متعددی وابسته است اما از مهمترین پارامترها میزان مقبولیت داخلی آن ، میزان اعتمادی است که ملت به حاکمیت دارند و میزان آمادگی آنها برای پشتیبانی از استراتژی حاکمیت در بازیهای جهانی و منطقه ای ، میزان حمایت احزاب و گروههای جناح اقلیت از سیاستهای خارجی نظام ، میزان حمایت نخبگان و دانشمندان و دانشگاهیان و آکادمیسین ها از حکومت و ضریب قبول ریسک در آنها در قبال سیاستهای اعمال شده است.
در شرایط حاضر که حاکمیت با مشکلات و بحرانهای متعددی مواجه است ، مشکلاتی که پوشاندن آن از چشمهای نامحرم هم به هیچرو ممکن نیست و مشکلات تا آن حد آشکار و عیان شده که زبانزد کوران و کران هم شده است ، علایم و نشانه هایی به چشم میخورد که لااقل بخشی از حاکمیت که از بحرانها و نارضایتی داخلی متوحش شده است حس می کند باید برای خروج از بحران امتیازاتی بدهد.
در نگاهی کلی می توان مشکلات پیش رو را به دو بخش تفکیک کرد:
مشکلات داخلی
مشکلات خارجی، منطقه ای و جهانی
مشکلات داخلی خود در واقع انباشت پارامترهای متعددی است که حکومت تا توانسته است چشم بر آنها بسته است و به خیال خود با چپاندن آن به زیر فرش انکار آن را حل کرده است.
مشکلاتی از قبیل سوء استفاده های اقتصادی و رانتخواری ، سوء مدیریتها و بر سرکار آوردن مدیران بی کفایت و نالایق ، اهمیت ندادن به روشهای علمی در مواجهه با مشکلات ، سیاست حذف و بلکه منزوی کردن منتقدان و.... از جمله تلاش برای سلب حقوق شناخته شده شهروندان به هر روش و تلاش برای تحمیل الگوی خاصی از زندگی و القای این اصل که( باید اینگونه زندگی کنید که ما می خواهیم)
احصای مشکلات داخلی در این نوشتار کوتاه ممکن نیست اما مشکلات خارجی هم متعدد است اما آنچه امروزه فشار کمرشکنی بر نظام وارد می کند تحریمهای اقتصادی است و ظهور این مشکل در روزهای اخیر با اوجگیری تورم و بی ارزش شدن پول ملی شرایط وحشتناکی را ایجاد کرده است.
اما سوالی که این مقدمه در پی پاسخ دادن به آن است این است که:
اگر قرار باشد ما در باج دادن بتوانیم بین باج دادن به هموطنان خود و امتیاز دادن به دشمنان خود یکی را انتخاب کنیم ، ترجیح عاقلانه کدام است؟
بیایید لااقل در این مقطع عقلانیت را بر خودخواهی های مفرط و مصالح ملی را بر مصالح گروهی و ایدئولوژیک خویش ترجیح دهیم و برای حل مشکلات کشور دست یاری به مردم خویش دراز کنیم
اگر آنهایی که واقعا داعیه دین و دینداری دارند و واقعا برای ترویج اسلام بر کرسی حکومت چسبیده اند ، برای این تراژدی وحشتناک خون گریه کنند ، کم است.
از دور که بنگری فکر می کنی با یک صهیونیست یا دشمن خونی دین طرف هستی اما وقتی او را در آغوش مادر دیندار محجبه اش ببینی ، آنوقت است که می فهمی در عرض این چهل و اندی سال که این جوان در آن هنگامه به دنیا آمده است چه ها بر سر این کشور آمده است.
فاعتبروا یا اولی الابصار
از دور که بنگری فکر می کنی با یک صهیونیست یا دشمن خونی دین طرف هستی اما وقتی او را در آغوش مادر دیندار محجبه اش ببینی ، آنوقت است که می فهمی در عرض این چهل و اندی سال که این جوان در آن هنگامه به دنیا آمده است چه ها بر سر این کشور آمده است.
فاعتبروا یا اولی الابصار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚫️😢😢😢در یک کلمه: رثا 😢😢😢⚫️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا این است همان وعده ی حکومت عدل علی؟
من با هرگونه خشونتی مخالفم ، شعارهای جوانانی که خونشان از مرگ تراژیک عزیزشان به جوش در آمده را تصویب نمی کنم اما آنها را به خوبی درک می کنم. یقین دارم که اگر این بلا خدای ناکرده بر یکی از عزیزان رهبر هم پیش آمده بود همین صحنه تکرار و همین شعارها شنیده می شد.
این ویدئو را برای این به اشتراک می گذارم که سنگی باشد در تاریکی ؛ شاید آنهایی که به عدل الهی و انسانیت باور دارند و صدایشان به گوش مسئولان می رسد تظلم این پدر را به رأس هرم و به مراجعی که پشتوانه ی معنوی ولایت مطلقه هستند برسانند.
ای کاش سیستمی حاکم بود که همه ی صداها را می شد همانگونه که هست بر گوش جان رهبری رساند.
دستگاه معظم روحانیت
این شمایید که باید مدافع حقوق این ملت باشید اگر واقعا می خواهید دین را سربلند نگهدارید.
تا فرصت هست گامی بردارید.
من با هرگونه خشونتی مخالفم ، شعارهای جوانانی که خونشان از مرگ تراژیک عزیزشان به جوش در آمده را تصویب نمی کنم اما آنها را به خوبی درک می کنم. یقین دارم که اگر این بلا خدای ناکرده بر یکی از عزیزان رهبر هم پیش آمده بود همین صحنه تکرار و همین شعارها شنیده می شد.
این ویدئو را برای این به اشتراک می گذارم که سنگی باشد در تاریکی ؛ شاید آنهایی که به عدل الهی و انسانیت باور دارند و صدایشان به گوش مسئولان می رسد تظلم این پدر را به رأس هرم و به مراجعی که پشتوانه ی معنوی ولایت مطلقه هستند برسانند.
ای کاش سیستمی حاکم بود که همه ی صداها را می شد همانگونه که هست بر گوش جان رهبری رساند.
دستگاه معظم روحانیت
این شمایید که باید مدافع حقوق این ملت باشید اگر واقعا می خواهید دین را سربلند نگهدارید.
تا فرصت هست گامی بردارید.
🟪تک پرها
🟥بسیج گران
🟩سازمان دهندگان
سه الگوی کنشگری در میان اکتیویستها و رهبران حرکتهای مدنی قابل تفکیکاند. این سه الگو گاه شبیه سه تیپ شخصیتی هستند: تَکپَر، بسیجگر، و سازماندهنده.
🟪تکپرها
معمولا کنشگرانی فوق ستاره هستند که از ظرفیت رسانههای اجتماعی برای آگاهیرسانی، حساس کردن و تهییج افکار عمومی استفاده میکنند. تکپرها به نوعی سلبریتیهای جنبش میشوند و فالوئر زیاد دارند.
🟥 بسیجگرها
در پی درگیر کردن تعداد هرچه بیشتری از افراد در حرکتهای جمعی هستند اما چندان دغدغهای برای ایجاد ظرفیتها و زیرساختهای کنش مدنی ندارند. بسیجگری در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه مصرانه در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضا و هواداران است.
🟩 سازماندهندهها
اما متمرکز بر ایجاد و افزایش ظرفیتهای رهبری، پرورش نیرو و تیمسازی هستند. سازماندهندهها حوصله به خرج میدهند و باعث تحول و دگرگونی اعضا میشوند. آنها صرفا افراد را تجمیع نمیکنند بلکه با آموزش، ایجاد انگیزش و سپردن مسئولیت در افراد ظرفیتهای جدیدی ایجاد میکنند.
جنبشهای اجتماعی معمولا پر از «تکپرهای» محبوب و ستارهاند، اما رمز موفقیت و دوام یک جریان مدنی در جای دیگریست. این را هاریه هان استاد علوم سیاسی دانشگاه جان هاپکینز میگوید که سالهاست روی عوامل موفقیت سازمانهای مدنی و داوطلبانه تحقیق میکند.
وجه تمایز تشکلهای موفق و فعال در ترکیب دو الگوی کنشگری است: سازماندهی موثر و بسیجگری گسترده.
بدون قابلیت بسیجگری اعضای یک جریان همواره محدود به کسانی میماند که به شکل خودجوش دست به کار شدهاند، یعنی تعداد بسیار محدودی از شهروندان. بسیجگران موفق، مدام با مردم تماس میگیرند و آنها را برای حمایت از یا مشارکت در برنامههای خود تشویق میکنند. بسیجگران اعضا را میآورند، اما سازماندهندهها هستند که اعضا را نگه میدارند و پرورش میدهند.
سازماندهندهها به دنبال جمع کنشهای فردی نیستند، بلکه به دنبال ساختن شبکهای زنده از کنشها هستند که به هم متکی هستند و یکدیگر را تغذیه و تقویت میکنند. آنها پیوندها و ارتباطات جدید میسازند. سازماندهندگان ظرفیتهای سازمانی خلق میکنند که هرگز در توان یک شخص یا یک گروه کوچک نمیگنجد.
محمدعلی کدیور در مطلب زیر خلاصهای از پژوهش هاریه هان را ارائه کرده است. او اشاره میکند که الگوهای تکپر و بسیجگر در بین فعالان فضای مجازی بسیار رایج هستند. اما ظرفیتها و مهارتهایی که منجر به کسب محبوبیت آنلاین میشود لزوما مهارتهایی نیستند که لازمهی رهبری کارآمد برای جنبشهای اجتماعی هستند. نکات مطرح شده در این مطلب میتواند برای توجه کنشگران به الگوی سازماندهی راهگشا باشد، الگویی که مغفول مانده اما نقش کلیدی در موفقیت حرکتهای مردمی دارد.
https://daneshkadeh.org/social-movements/3008/
🟥بسیج گران
🟩سازمان دهندگان
سه الگوی کنشگری در میان اکتیویستها و رهبران حرکتهای مدنی قابل تفکیکاند. این سه الگو گاه شبیه سه تیپ شخصیتی هستند: تَکپَر، بسیجگر، و سازماندهنده.
🟪تکپرها
معمولا کنشگرانی فوق ستاره هستند که از ظرفیت رسانههای اجتماعی برای آگاهیرسانی، حساس کردن و تهییج افکار عمومی استفاده میکنند. تکپرها به نوعی سلبریتیهای جنبش میشوند و فالوئر زیاد دارند.
🟥 بسیجگرها
در پی درگیر کردن تعداد هرچه بیشتری از افراد در حرکتهای جمعی هستند اما چندان دغدغهای برای ایجاد ظرفیتها و زیرساختهای کنش مدنی ندارند. بسیجگری در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه مصرانه در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضا و هواداران است.
🟩 سازماندهندهها
اما متمرکز بر ایجاد و افزایش ظرفیتهای رهبری، پرورش نیرو و تیمسازی هستند. سازماندهندهها حوصله به خرج میدهند و باعث تحول و دگرگونی اعضا میشوند. آنها صرفا افراد را تجمیع نمیکنند بلکه با آموزش، ایجاد انگیزش و سپردن مسئولیت در افراد ظرفیتهای جدیدی ایجاد میکنند.
جنبشهای اجتماعی معمولا پر از «تکپرهای» محبوب و ستارهاند، اما رمز موفقیت و دوام یک جریان مدنی در جای دیگریست. این را هاریه هان استاد علوم سیاسی دانشگاه جان هاپکینز میگوید که سالهاست روی عوامل موفقیت سازمانهای مدنی و داوطلبانه تحقیق میکند.
وجه تمایز تشکلهای موفق و فعال در ترکیب دو الگوی کنشگری است: سازماندهی موثر و بسیجگری گسترده.
بدون قابلیت بسیجگری اعضای یک جریان همواره محدود به کسانی میماند که به شکل خودجوش دست به کار شدهاند، یعنی تعداد بسیار محدودی از شهروندان. بسیجگران موفق، مدام با مردم تماس میگیرند و آنها را برای حمایت از یا مشارکت در برنامههای خود تشویق میکنند. بسیجگران اعضا را میآورند، اما سازماندهندهها هستند که اعضا را نگه میدارند و پرورش میدهند.
سازماندهندهها به دنبال جمع کنشهای فردی نیستند، بلکه به دنبال ساختن شبکهای زنده از کنشها هستند که به هم متکی هستند و یکدیگر را تغذیه و تقویت میکنند. آنها پیوندها و ارتباطات جدید میسازند. سازماندهندگان ظرفیتهای سازمانی خلق میکنند که هرگز در توان یک شخص یا یک گروه کوچک نمیگنجد.
محمدعلی کدیور در مطلب زیر خلاصهای از پژوهش هاریه هان را ارائه کرده است. او اشاره میکند که الگوهای تکپر و بسیجگر در بین فعالان فضای مجازی بسیار رایج هستند. اما ظرفیتها و مهارتهایی که منجر به کسب محبوبیت آنلاین میشود لزوما مهارتهایی نیستند که لازمهی رهبری کارآمد برای جنبشهای اجتماعی هستند. نکات مطرح شده در این مطلب میتواند برای توجه کنشگران به الگوی سازماندهی راهگشا باشد، الگویی که مغفول مانده اما نقش کلیدی در موفقیت حرکتهای مردمی دارد.
https://daneshkadeh.org/social-movements/3008/
دانشکده
تَکپران، بسیجگران و سازماندهندگان - دانشکده
اساس انجمنهای مدنی بر فعالیت داوطلبانهی اعضاست اما کار داوطلبی نه دستمزد دارد و نه اجباری است. چه نوع انجمنهایی قادرند اعضایشان را با انگیزه نگه دارند و درگیر کنشها و فعالیتهای گوناگون کنند؟
تَکپران، بسیجگران و سازماندهندگان
یکی از شاخصهای اصلی کارآمدی انجمنها و سازمانهای مدنی و البته یکی از چالشهای اصلی پیش روی این انجمنها، عضوگیری و فعال کردن اعضا در فعالیتهای مختلف انجمنهاست. چه نوع انجمنهایی قادرند که بر این چالش فائق شوند و اعضایشان را درگیر در کنشها و فعالیتهای گوناگون گروه کنند؟ چنانکه در مقالهی کنت اندروز و همکاران در همین مبحث نیز خواندیم، اساس انجمنهای مدنی بر فعالیت داوطلبانهی اعضاست. فعالیت داوطلبانه نه تنها امکان بقا و فعالیت سازمانها و انجمنها مدنی را میسر میکند، بلکه سطح حضور مردم در روندهای تصمیمیگیری اجتماعی و سیاسی را بالا میبرد. امضا کردن طومار و درخواست، کمک نقدی، حضور در جلسات و تماس با مردم، مجموعهی فعالیتهای شهروندی هستند که نیروی محرکهی مردمسالاری به شمار میآیند. اما از آنجا که کار داوطلبی نه دستمزد دارد و نه اجباری است، فعال نگه داشتن اعضا دشوار است.
هاریه هان، سیاستشناس و استاد دانشگاه جانهاپکینز در کتابی که در سال ۲۰۱۴ توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شد پژوهشی ارائه کرد که در پی پاسخگویی به این پرسش بود. هان حدود دو سال چند سازمان مدنی و داوطلبی را از نزدیک بررسی کرد تا جزئیات روند کاری آنها را بررسی کند. آیا حضور رهبر کاریزماتیک است که اعضا را به کار وا میدارد؟ یا ارتباط شخصی اعضا با سوژه کار؟ یا فضای جمعی مثبت در درون سازمان؟ هان ابتدا بر انجمنهای عضومحور تمرکز کرد. این انجمنها به طور کلی سه ویژگی مشترک دارند: ۱) مطالبات و مدعیات خود را در عرصهی عمومی مطرح میکنند و دنبال آگاهی و مشارکت مردم در تحقق اهدافشان هستند، ۲) به فعالیت داوطلبانشان متکی هستند، و ۳) برای انتخاب مسئولین رده بالایشان از انتخابات داخلی استفاده میکنند.
برای مطالعهی این انجمنها هان یک طرح پژوهش تطبیقی و دو مرحلهای را پیریزی کرد. در مرحلهی اول که دو سال به طول انجامید، هان سراغ سازمانهایی رفت که هم از نظر موضوع کار و هم محل فعالیت شبیه بودند، اما یکی از این انجمنها در جذب و فعال نگه داشتن داوطلبان موفق بود و دیگری نه. با انتخاب دو سازمان که از همه نظر شبیه بودند، هان قادر شد تا دلایل میزان فعالیت در این دو گروه را مقایسه و ارزیابی کند. این مرحله از تحقیق منجر به تولید فرضیههایی شد که هان آنها را در مرحلهی دوم و در زمینهی فعالیتهای آنلاین به آزمون گذاشت.
اما یافتههای اصلی این تحقیق چه بودند؟ هان نتیجه گرفت که وجه تمایز سازمانهای فعال با سازمانهای منفعل در شیوهی ترکیب دو شیوه است: سازماندهی موثر و بسیجگری گسترده. منظور از سازماندهی ایجاد ظرفیتهایی است که اعضا در آنها بتوانند به عنوان یک فعال و رهبر مدنی ظاهر شوند. بسیجگران اما در پی به حداکثر رساندن شمار افراد در فعالیتها هستند، بدون اینکه به ایجاد ظرفیت برای کنش مدنی بپردازند. وقتی در یک سازمان هر دو ویژگی وجود دارد، سازمان شانس بالایی در فعال نگاه داشتن گروه بزرگی از داوطلبان را دارد. در مقابل، سازمانهای کمفعالیت یا صرفا در پی بسیجگری بودند یا از الگوی تکپرانه (Lone Wolf) پیروی میکردند. در الگوی تکپرانه یک فرد یا تعداد معدود از فعالان بار اصلی کنشهای مدنی را به دوش میکشد. ترکیب الگوی تکپرانه با بسیج گری در بین فعالان فضای مجازی نیز بسیار رایج است. چه در حوزهی سیاسی و چه حوزههای اجتماعی و محیط زیستی حتما افرادی را میشناسید که وقت زیادی را صرف اطلاعرسانی از طریق رسانههای اجتماعی میکنند و در برخی موارد دنبال کنندگانشان را به کنش جمعی نیز فرا میخوانند. جدول انتهای مقاله تفاوت این سه الگوی سازمانی را به تفصیل توضیح میدهد. بگذارید برای روشن شدن بحث به سه مثال از این سه الگوی سازمانی اشاره کنیم:
تکپَرها
پِگی عضو یکی از شعب یک سازمان محیط زیستی مورد مطالعه هان است. پگی علم و دانش بسیاری در زمینهی جنگلهای محلی و همچنین نهادهای موثر بر وضعیت این جنگلها دارد، و طی سالهای فعالیتش این دانش را افزون نیز کرده. او میداند چه نحو گزارشها و ابراز نظرهایی موثرند و چطور میشود در فرآیند تصمیمگیری نهادهای مربوط مشارکت کرد. او وقت زیادی را صرف فعالیتهایش میکند و داوطلبان دیگر در سازمانش او را یک داوطلب فوق ستاره میدانند. اما وقتی از او پرسیدند که چطور به عضوگیری برای سازمان میپردازد، پگی جواب داد که سرش خیلی شلوغ است و برای چنین کارهایی وقت ندارد. تکپرهایی مثل پگی معمولا در پی درگیر کردن دیگران نیستند. در عوض تلاش میکنند که منبع قابل اتکایی برای اطلاعات باشند.
بسیجگرهاـــــــــــــــ> ادامه در کانال
یکی از شاخصهای اصلی کارآمدی انجمنها و سازمانهای مدنی و البته یکی از چالشهای اصلی پیش روی این انجمنها، عضوگیری و فعال کردن اعضا در فعالیتهای مختلف انجمنهاست. چه نوع انجمنهایی قادرند که بر این چالش فائق شوند و اعضایشان را درگیر در کنشها و فعالیتهای گوناگون گروه کنند؟ چنانکه در مقالهی کنت اندروز و همکاران در همین مبحث نیز خواندیم، اساس انجمنهای مدنی بر فعالیت داوطلبانهی اعضاست. فعالیت داوطلبانه نه تنها امکان بقا و فعالیت سازمانها و انجمنها مدنی را میسر میکند، بلکه سطح حضور مردم در روندهای تصمیمیگیری اجتماعی و سیاسی را بالا میبرد. امضا کردن طومار و درخواست، کمک نقدی، حضور در جلسات و تماس با مردم، مجموعهی فعالیتهای شهروندی هستند که نیروی محرکهی مردمسالاری به شمار میآیند. اما از آنجا که کار داوطلبی نه دستمزد دارد و نه اجباری است، فعال نگه داشتن اعضا دشوار است.
هاریه هان، سیاستشناس و استاد دانشگاه جانهاپکینز در کتابی که در سال ۲۰۱۴ توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شد پژوهشی ارائه کرد که در پی پاسخگویی به این پرسش بود. هان حدود دو سال چند سازمان مدنی و داوطلبی را از نزدیک بررسی کرد تا جزئیات روند کاری آنها را بررسی کند. آیا حضور رهبر کاریزماتیک است که اعضا را به کار وا میدارد؟ یا ارتباط شخصی اعضا با سوژه کار؟ یا فضای جمعی مثبت در درون سازمان؟ هان ابتدا بر انجمنهای عضومحور تمرکز کرد. این انجمنها به طور کلی سه ویژگی مشترک دارند: ۱) مطالبات و مدعیات خود را در عرصهی عمومی مطرح میکنند و دنبال آگاهی و مشارکت مردم در تحقق اهدافشان هستند، ۲) به فعالیت داوطلبانشان متکی هستند، و ۳) برای انتخاب مسئولین رده بالایشان از انتخابات داخلی استفاده میکنند.
برای مطالعهی این انجمنها هان یک طرح پژوهش تطبیقی و دو مرحلهای را پیریزی کرد. در مرحلهی اول که دو سال به طول انجامید، هان سراغ سازمانهایی رفت که هم از نظر موضوع کار و هم محل فعالیت شبیه بودند، اما یکی از این انجمنها در جذب و فعال نگه داشتن داوطلبان موفق بود و دیگری نه. با انتخاب دو سازمان که از همه نظر شبیه بودند، هان قادر شد تا دلایل میزان فعالیت در این دو گروه را مقایسه و ارزیابی کند. این مرحله از تحقیق منجر به تولید فرضیههایی شد که هان آنها را در مرحلهی دوم و در زمینهی فعالیتهای آنلاین به آزمون گذاشت.
اما یافتههای اصلی این تحقیق چه بودند؟ هان نتیجه گرفت که وجه تمایز سازمانهای فعال با سازمانهای منفعل در شیوهی ترکیب دو شیوه است: سازماندهی موثر و بسیجگری گسترده. منظور از سازماندهی ایجاد ظرفیتهایی است که اعضا در آنها بتوانند به عنوان یک فعال و رهبر مدنی ظاهر شوند. بسیجگران اما در پی به حداکثر رساندن شمار افراد در فعالیتها هستند، بدون اینکه به ایجاد ظرفیت برای کنش مدنی بپردازند. وقتی در یک سازمان هر دو ویژگی وجود دارد، سازمان شانس بالایی در فعال نگاه داشتن گروه بزرگی از داوطلبان را دارد. در مقابل، سازمانهای کمفعالیت یا صرفا در پی بسیجگری بودند یا از الگوی تکپرانه (Lone Wolf) پیروی میکردند. در الگوی تکپرانه یک فرد یا تعداد معدود از فعالان بار اصلی کنشهای مدنی را به دوش میکشد. ترکیب الگوی تکپرانه با بسیج گری در بین فعالان فضای مجازی نیز بسیار رایج است. چه در حوزهی سیاسی و چه حوزههای اجتماعی و محیط زیستی حتما افرادی را میشناسید که وقت زیادی را صرف اطلاعرسانی از طریق رسانههای اجتماعی میکنند و در برخی موارد دنبال کنندگانشان را به کنش جمعی نیز فرا میخوانند. جدول انتهای مقاله تفاوت این سه الگوی سازمانی را به تفصیل توضیح میدهد. بگذارید برای روشن شدن بحث به سه مثال از این سه الگوی سازمانی اشاره کنیم:
تکپَرها
پِگی عضو یکی از شعب یک سازمان محیط زیستی مورد مطالعه هان است. پگی علم و دانش بسیاری در زمینهی جنگلهای محلی و همچنین نهادهای موثر بر وضعیت این جنگلها دارد، و طی سالهای فعالیتش این دانش را افزون نیز کرده. او میداند چه نحو گزارشها و ابراز نظرهایی موثرند و چطور میشود در فرآیند تصمیمگیری نهادهای مربوط مشارکت کرد. او وقت زیادی را صرف فعالیتهایش میکند و داوطلبان دیگر در سازمانش او را یک داوطلب فوق ستاره میدانند. اما وقتی از او پرسیدند که چطور به عضوگیری برای سازمان میپردازد، پگی جواب داد که سرش خیلی شلوغ است و برای چنین کارهایی وقت ندارد. تکپرهایی مثل پگی معمولا در پی درگیر کردن دیگران نیستند. در عوض تلاش میکنند که منبع قابل اتکایی برای اطلاعات باشند.
بسیجگرهاـــــــــــــــ> ادامه در کانال
دیوید نمونهای از رهبران بسیجگر در سازمانی است که هدفش اصلاح نظام بهداشتی و پزشکی در آمریکا است. دیوید با یک تیم پنجنفره برای یکی از شعبهی سازمانهایش کار میکند. دیوید و تیمش زمان قابل توجهی از وقتشان را صرف ایمیلنگاری، وبلاگ، و رسانههای اجتماعی میکنند. در نتیجهی این فعالیت برخط، آنها فهرست بلندی از پزشکانی دارند که به برنامهها و فعالیتهای انجمن آنها علاقمندند. آنها با سازمانهای داوطلبانهی دیگر و شعبهی حزب دموکرات در ناحیهشان نیز ارتباط دارند. از این طریق آنها به جمعیت مخاطب بالایی دسترسی دارند که میتوانند اطلاعات و گزینههای مختلف دربارهی مشارکت در گروه و برنامههای مختلفشان را به آنها بفرستند. میزان مشارکت در برنامهها و فعالیتهای آنها بعضی وقتها بسیار بالا و گاهی هم نازل است. عموما وقتی فعالیتها با وقایع روز گره میخورد توفیق دیوید و گروهش در بالابردن مشارکت هم بیشتر میشود. وقتی از دیوید پرسیدند او چگونه افراد را درگیر فعالیتها میکند، گفت:«چپ و راست به آنها گیر میدهم. مرتب به آنها ایمیل میزنم و کلا مدام دنبال آنها میروم تا بالاخره مشارکت کنند.» دیوید و تیمش با وجود تعداد اندکشان، قادرند شمار زیادی از افراد را درگیر برنامههای خود بکنند.
سازماندهندگان
در مقابل پگی و دیوید، پاول نمونهای از رهبران سازمان دهنده است. وقتی در شعبهای از انجمن محیط زیست آغاز به کار کرد، سازماندهی ناحیهی بزرگی از محلات شعبه به او واگذار شد. از آنجا که وسعت این ناحیه زیاد بود، پاول حوزهاش را به سه قسمت تقسیم کرد، و سپس شروع به ارتباطگیری با ساکنان هر ناحیه کرد. او با افراد متعددی ملاقات کرد تا سرانجام از هر ناحیه سه نفر را برگزید و به عنوان سازماندهنده انتخاب کرد. سپس آموزشهایی را که خودش در انجمن دریافت کرده بود به آنها داد و مسئولیت سازماندهی هر ناحیه را به آنها داد. پس از آن پال جلسات هفتگی با این سه نفر تشکیل داد تا در جریان جزئیات امور قرار بگیرد و آنها را در فعالیتهایشان راهنمایی کند. دو نفر از آن سه نفر، در دنبالهی شیوهی کاری پاول، افراد دیگری را جذب کردند، آموزش دادند، و مسئولیتهایی را به آنها واگذار کردند.
در بین این سه الگو، الگوی تکپرانه از دو دیگری کاملا متمایز است، چرا که به توانمندی افراد نمیپردازد، و تکیهاش روی توانمندسازی عمومی از طریق آگاهیرسانی و ایجاد حساسیت است. ولی بسیاری بسیجگری و سازماندهی را با یکدیگر خلط میکنند. بسیجگری و سازماندهی البته با هم همپوشانی دارند و سازمانهای فعال پژوهش هان هم بسیجگر بودند و هم سازماندهنده. با این حال، بسیجگری و سازماندهی تفاوتهای مهمی با یکدیگر دارند. بسیجگری در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه صرفا در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضای انجمن است. چند تفاوت مهم تاثیر سازماندهی یا بسیجگری از این قرار است:
۱ – سازماندهی از طریق آموزش، باعث تحول و دگرگونی اعضا میشود، در حالی که دو شیوهی دیگر چنین ظرفیتی ندارند.
۲ – سازماندهندگان صرفا افراد را تجمیع نمیکنند بلکه با آموزش، ایجاد انگیزش و سپردن مسئولیت در افراد ظرفیتهای جدیدی ایجاد میکنند.
۳ – سازماندهندگان از طریق کنش هماتکا (در مقابل کنش فردی) پیوندها و ارتباطات جدید میسازند و جمعها و باهمستانهای همقول شکل میدهند.
۴ – برخلاف سازماندهی، بسیجگری اما در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه صرفا در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضای انجمن است.
تحول و پرورش داوطلبانی که با روحیهی رهبری و مسئولانه به دنبال کار میروند تنها با سازماندهی مقدور است. اما سازماندهی به سادگی تکپری و بسیجگری نیست. از آنجا که سازماندهی مبتنی بر پروراندن توان مسئولیتپذیری در افراد است، نیازمند آموزش، مربیگری، و تجزیه و تحلیل بسیار است.
کتاب هان اثر ارزشمندی است که برخی ویژگیهای مهم در فعالیت انجمنهای داوطلبانهی موفق و فعال را به ما میآموزد. مهمترین درس این کتاب این است که انجمنهای موفق با فعالیت بالای اعضا آن انجمنهایی هستند که بهجای فعالیتهای تکپرانه، بسیجگری را با سازماندهی میآمیزند و سرلوحهی فعالیتهای مدنی قرار میدهند.
سازماندهندگان
در مقابل پگی و دیوید، پاول نمونهای از رهبران سازمان دهنده است. وقتی در شعبهای از انجمن محیط زیست آغاز به کار کرد، سازماندهی ناحیهی بزرگی از محلات شعبه به او واگذار شد. از آنجا که وسعت این ناحیه زیاد بود، پاول حوزهاش را به سه قسمت تقسیم کرد، و سپس شروع به ارتباطگیری با ساکنان هر ناحیه کرد. او با افراد متعددی ملاقات کرد تا سرانجام از هر ناحیه سه نفر را برگزید و به عنوان سازماندهنده انتخاب کرد. سپس آموزشهایی را که خودش در انجمن دریافت کرده بود به آنها داد و مسئولیت سازماندهی هر ناحیه را به آنها داد. پس از آن پال جلسات هفتگی با این سه نفر تشکیل داد تا در جریان جزئیات امور قرار بگیرد و آنها را در فعالیتهایشان راهنمایی کند. دو نفر از آن سه نفر، در دنبالهی شیوهی کاری پاول، افراد دیگری را جذب کردند، آموزش دادند، و مسئولیتهایی را به آنها واگذار کردند.
در بین این سه الگو، الگوی تکپرانه از دو دیگری کاملا متمایز است، چرا که به توانمندی افراد نمیپردازد، و تکیهاش روی توانمندسازی عمومی از طریق آگاهیرسانی و ایجاد حساسیت است. ولی بسیاری بسیجگری و سازماندهی را با یکدیگر خلط میکنند. بسیجگری و سازماندهی البته با هم همپوشانی دارند و سازمانهای فعال پژوهش هان هم بسیجگر بودند و هم سازماندهنده. با این حال، بسیجگری و سازماندهی تفاوتهای مهمی با یکدیگر دارند. بسیجگری در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه صرفا در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضای انجمن است. چند تفاوت مهم تاثیر سازماندهی یا بسیجگری از این قرار است:
۱ – سازماندهی از طریق آموزش، باعث تحول و دگرگونی اعضا میشود، در حالی که دو شیوهی دیگر چنین ظرفیتی ندارند.
۲ – سازماندهندگان صرفا افراد را تجمیع نمیکنند بلکه با آموزش، ایجاد انگیزش و سپردن مسئولیت در افراد ظرفیتهای جدیدی ایجاد میکنند.
۳ – سازماندهندگان از طریق کنش هماتکا (در مقابل کنش فردی) پیوندها و ارتباطات جدید میسازند و جمعها و باهمستانهای همقول شکل میدهند.
۴ – برخلاف سازماندهی، بسیجگری اما در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه صرفا در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضای انجمن است.
تحول و پرورش داوطلبانی که با روحیهی رهبری و مسئولانه به دنبال کار میروند تنها با سازماندهی مقدور است. اما سازماندهی به سادگی تکپری و بسیجگری نیست. از آنجا که سازماندهی مبتنی بر پروراندن توان مسئولیتپذیری در افراد است، نیازمند آموزش، مربیگری، و تجزیه و تحلیل بسیار است.
کتاب هان اثر ارزشمندی است که برخی ویژگیهای مهم در فعالیت انجمنهای داوطلبانهی موفق و فعال را به ما میآموزد. مهمترین درس این کتاب این است که انجمنهای موفق با فعالیت بالای اعضا آن انجمنهایی هستند که بهجای فعالیتهای تکپرانه، بسیجگری را با سازماندهی میآمیزند و سرلوحهی فعالیتهای مدنی قرار میدهند.