This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تقدیم به جناب خامنه ای
با تمام وجودم آرزو می کنم که آقای خامنه ای این توفیق را داشته باشند که لحظاتی به دور از غوغای اطرافیان و متملقان و ثناگویان دور و بر و کاسه لیسان فرصت طلب ، در تنهایی خود را در آیینه ی این ویدئو ببینند و از کجا آمده ام را از خود سوال کنند.
با تمام وجودم آرزو می کنم که آقای خامنه ای این توفیق را داشته باشند که لحظاتی به دور از غوغای اطرافیان و متملقان و ثناگویان دور و بر و کاسه لیسان فرصت طلب ، در تنهایی خود را در آیینه ی این ویدئو ببینند و از کجا آمده ام را از خود سوال کنند.
✳️کشور را عاقلانه و صبورانه مدیریت کنید
این به نفع همه ی ماست
✍🏼 محمدحسین ناجی
حس می کنم که دیگر وقت آن رسیده که بحثهای سیاسی روزمره را به کناری نهم و وقت خود را مصروف تلاشهای فکری - فلسفی نیمه کاره ام بکنم.
اگر از روز اول توصیه به عدم خشونت می کردم یکی از دلایل اصلی که بر زبان نیاوردم این بود که آرزو داشتم ملتم و جوانان عزیز این کشور با کمترین آسیب از هیجانات اجتماعی ایجاد شده گذر کند.
می دانستم که برخی جریانهای سیاسی خصوصا خارج نشینهای وابسته تلاش خواهند کرد با تحریک فضا بیشترین خشونت ممکن را تولید کنند تا از کشورهایی که طمع در ذخایر ملی مان دارند، فرصت اخاذی بیشتری کسب کنند و فاکتور حق طلبی جوانان را به نام خود تحویل سیاستهای جهانی دهند.
از سوی دیگر باور داشتم و دارم که حرکتهای بی برنامه و مبتنی بر هیجانات مقطعی کمترین شانس پیروزی در این شرایط را دارند و معقولترین راه، تلاش برای کنترل این هیجانات و نهایتا کسب بیشترین امتیازات از نظام حاکم با کمترین هزینه و عمدتا با تدبیر بزرگانی از سیاست که شجاعت پادرمیانی را ممکن است دارا باشند.
اما باز طبق معمول طرف پیروز ، جناحی بود که بیشترین حمایت رسانه ای و خارجی را دارا بود و توانست هیجانات سیاسی را تا می توانست تکثیر کند و سبب خشونت متزاید و حتی زایدالوصف نظامیانی گردند که در حال حاضر در حد بسیار گسترده ای در تمام ابعاد در مدیریت کشور حاضرند و تراژدی بسیار سوگناکی بر اوراق خاطر کشورمان نوشته شد.
جوانان آنچنان خشمگین و عصبانی و سرشار از عصیان بودند و هستند که امکان چند دقیقه گفتگو با آنها حتی برای کسانی که در حقانیتشان با آنها همراه هستند وجود ندارد.
نمی دانم عاقل ناظری در میان هیئت حاکمه وجود دارد که از وضعیت خطیر حاضر گزارشی دقیق به تصمیم گیرندگان ردیف اول ارائه دهد یا نه
اما مصلحت کشورم ایجاب می کند که با علم و یقین به اینکه این صدا ضعیفتر از آن است که به پشت دیوارهای لایه به لایه ی بزرگان برسد باز عرض کنم که وضعیت موجود محصول بدترین نوع مدیریتی بود که می توانست اعمال شود.
من در این وضعیت تمام رقیبان سیاسی جناح حاکم که به هر دلیل و علتی سکوت را بر تحلیل و گزارش اوضاع و نقد مدیریت اعمال شده در زمینه های متفاوت و در شهرها و استانهای مختلف ترجیح دادند مقصر می دانم.
وقتی ضایعه ای بر کشور عارض می شود همه آحاد کشور از آن متضرر می شوند و بیخردی است اگر کسی گمان کند که مثلا حاکمان فعلی از این شرایط زیان دیدند.
حتی یک جان از دست رفته هم غیر قابل جایگزین است و همه در قبال آن مسئولیم و باید لااقل در برابر وجدان خود پاسخگو باشیم.
مدیران فعلی حکومت در این امتحان مردود شدند و بدترین امتحان ممکن را دادند.
به آسانی می توان دید که در این دو ماه گویا رئیس جمهور این کشور غایب بودند و در عالمی زندگی می کردند که در آن مهساهایی جان نباخته بودند و دختران جوان و بلکه جوانانی آزار ندیده بودند و هیچ اتفاق ناگواری نیفتاده بود.
مگر ممکن است رئیس جمهوری باشد و بتواند در برابر چنین اوضاعی بی تفاوت به زندگی فردی و اداری خود بپردازد.
آقایان
اینها را نشان توفیق خود در کشورداری ندانید.
اگر چنین بیندیشید واقعا بر خود و بر این کشور جفا کرده اید.
این مصلحانه ترین توصیه ای است که یک شهروند می تواند نسبت به مدیران کشور خود بنماید.
این به نفع همه ی ماست
✍🏼 محمدحسین ناجی
حس می کنم که دیگر وقت آن رسیده که بحثهای سیاسی روزمره را به کناری نهم و وقت خود را مصروف تلاشهای فکری - فلسفی نیمه کاره ام بکنم.
اگر از روز اول توصیه به عدم خشونت می کردم یکی از دلایل اصلی که بر زبان نیاوردم این بود که آرزو داشتم ملتم و جوانان عزیز این کشور با کمترین آسیب از هیجانات اجتماعی ایجاد شده گذر کند.
می دانستم که برخی جریانهای سیاسی خصوصا خارج نشینهای وابسته تلاش خواهند کرد با تحریک فضا بیشترین خشونت ممکن را تولید کنند تا از کشورهایی که طمع در ذخایر ملی مان دارند، فرصت اخاذی بیشتری کسب کنند و فاکتور حق طلبی جوانان را به نام خود تحویل سیاستهای جهانی دهند.
از سوی دیگر باور داشتم و دارم که حرکتهای بی برنامه و مبتنی بر هیجانات مقطعی کمترین شانس پیروزی در این شرایط را دارند و معقولترین راه، تلاش برای کنترل این هیجانات و نهایتا کسب بیشترین امتیازات از نظام حاکم با کمترین هزینه و عمدتا با تدبیر بزرگانی از سیاست که شجاعت پادرمیانی را ممکن است دارا باشند.
اما باز طبق معمول طرف پیروز ، جناحی بود که بیشترین حمایت رسانه ای و خارجی را دارا بود و توانست هیجانات سیاسی را تا می توانست تکثیر کند و سبب خشونت متزاید و حتی زایدالوصف نظامیانی گردند که در حال حاضر در حد بسیار گسترده ای در تمام ابعاد در مدیریت کشور حاضرند و تراژدی بسیار سوگناکی بر اوراق خاطر کشورمان نوشته شد.
جوانان آنچنان خشمگین و عصبانی و سرشار از عصیان بودند و هستند که امکان چند دقیقه گفتگو با آنها حتی برای کسانی که در حقانیتشان با آنها همراه هستند وجود ندارد.
نمی دانم عاقل ناظری در میان هیئت حاکمه وجود دارد که از وضعیت خطیر حاضر گزارشی دقیق به تصمیم گیرندگان ردیف اول ارائه دهد یا نه
اما مصلحت کشورم ایجاب می کند که با علم و یقین به اینکه این صدا ضعیفتر از آن است که به پشت دیوارهای لایه به لایه ی بزرگان برسد باز عرض کنم که وضعیت موجود محصول بدترین نوع مدیریتی بود که می توانست اعمال شود.
من در این وضعیت تمام رقیبان سیاسی جناح حاکم که به هر دلیل و علتی سکوت را بر تحلیل و گزارش اوضاع و نقد مدیریت اعمال شده در زمینه های متفاوت و در شهرها و استانهای مختلف ترجیح دادند مقصر می دانم.
وقتی ضایعه ای بر کشور عارض می شود همه آحاد کشور از آن متضرر می شوند و بیخردی است اگر کسی گمان کند که مثلا حاکمان فعلی از این شرایط زیان دیدند.
حتی یک جان از دست رفته هم غیر قابل جایگزین است و همه در قبال آن مسئولیم و باید لااقل در برابر وجدان خود پاسخگو باشیم.
مدیران فعلی حکومت در این امتحان مردود شدند و بدترین امتحان ممکن را دادند.
به آسانی می توان دید که در این دو ماه گویا رئیس جمهور این کشور غایب بودند و در عالمی زندگی می کردند که در آن مهساهایی جان نباخته بودند و دختران جوان و بلکه جوانانی آزار ندیده بودند و هیچ اتفاق ناگواری نیفتاده بود.
مگر ممکن است رئیس جمهوری باشد و بتواند در برابر چنین اوضاعی بی تفاوت به زندگی فردی و اداری خود بپردازد.
آقایان
اینها را نشان توفیق خود در کشورداری ندانید.
اگر چنین بیندیشید واقعا بر خود و بر این کشور جفا کرده اید.
این مصلحانه ترین توصیه ای است که یک شهروند می تواند نسبت به مدیران کشور خود بنماید.
⚫️مساله ی اعدام و آنچه مغفول است⚫️
✍🏼 : محمدحسین ناجی
این روزها مساله اعدام یکی دو نفر از معترضان خیزش (زن، زندگی، آزادی) تیتر اصلی رسانه ها و شبکه های اجتماعی است و امری که در شیپور شبکه های ماهواره ای وابسته سیاه نمایی می شود.
شکی در وحشتناک بودن و حتی ناعادلانه بودن این تصمیم نیست.
داوری عادلانه آن داوری است که قاضی بتواند قبل از تصمیم گیری در مورد حکم ، دقیقا خود را در جایگاه متهم تصور کند و شرایط روحی، روانی ، فیزیکی ، جایگاه اجتماعی و اقتصادی ، محرومیتها و مجبوریتهای وی را تصور کند و اول از خود بپرسد اگر به جای متهم بودم چه واکنشی در آن شرایط از خود بروز می دادم.
اما آنچه در این نوشته ی کوتاه می خواهم به آن اشاره کنم ، نکته ی ظریفی است که از چشمهای ناظران غالبا به دور مانده است:
استقلال قوه قضائیه
یکی از مهمترین ارکان یک نظام دموکراتیک استقلال سه قوه است:
قوه مجریه
قوه مقننه
قوه قضائیه
استقلال قوه قضائیه از استقلال دو قوه دیگر بسیار مهمتر است زیرا این قوه مرجع دادرسی حتی در صورت تعارض حقوق بین قوا تلقی می شود و در واقع ستون فقرات دموکراسی بر روی استقلال این نهاد قرار گرفته است.
من حتی با این اصل هم مشکلی ندارم که رئیس قوه توسط ولی فقیه انتخاب شود یا هر مکانیزم جایگزین دیگر
اما مهمتر از آن این است که حتی ولی فقیه هرگز حق ندارد در عملکرد این قوه اعمال نفوذ کند و مستقیم یا غیرمستقیم بر روی رأی قاضی اثر بگذارد.
و طبیعتا اگر معنای ولایت مطلقه ی فقیه این باشد که ولی فقیه حق دارد بر حاکم و قاضی هم در رایی که می دهد ولایت داشته باشد یقینا این نوع ولایت با دموکراسی منافات دارد و هرگز نمی توان چنین نظامی را دموکراتیک نامید.
آنچه امروز آفت نظام قضایی ماست ، در اصل حکم اعدام نیست بلکه تأثیر گرفتن احکام قضات و بلکه روال دادرسی از جریانات سیاسی جامعه و اینکه قوه قضائیه در خدمت نهاد سیاست درآمده است.
قوه قضائیه باید همواره فراتر از حرکتهای سیاسی جامعه باشد و خود را از اثرات طوفانهای سیاسی جامعه دور نگهدارد تا بتواند اعتماد عمومی مردم را کسب کند و مردم عادت کنند که به ارای صادره به چشم اعتماد نگاه کنند.
در نظام جمهوری اسلامی متاسفانه قوه قضائیه هرگز به چنین منزلتی نه تنها نرسیده بلکه حتی به آن نزدیک هم نشده و حتی خود را ابزار کارآمد سیاست و ولایت تلقی کرده است.
این نقیصه راه ما را از دموکراسی بسی دور و بلکه غیرقابل دسترسی می نماید.
✍🏼 : محمدحسین ناجی
این روزها مساله اعدام یکی دو نفر از معترضان خیزش (زن، زندگی، آزادی) تیتر اصلی رسانه ها و شبکه های اجتماعی است و امری که در شیپور شبکه های ماهواره ای وابسته سیاه نمایی می شود.
شکی در وحشتناک بودن و حتی ناعادلانه بودن این تصمیم نیست.
داوری عادلانه آن داوری است که قاضی بتواند قبل از تصمیم گیری در مورد حکم ، دقیقا خود را در جایگاه متهم تصور کند و شرایط روحی، روانی ، فیزیکی ، جایگاه اجتماعی و اقتصادی ، محرومیتها و مجبوریتهای وی را تصور کند و اول از خود بپرسد اگر به جای متهم بودم چه واکنشی در آن شرایط از خود بروز می دادم.
اما آنچه در این نوشته ی کوتاه می خواهم به آن اشاره کنم ، نکته ی ظریفی است که از چشمهای ناظران غالبا به دور مانده است:
استقلال قوه قضائیه
یکی از مهمترین ارکان یک نظام دموکراتیک استقلال سه قوه است:
قوه مجریه
قوه مقننه
قوه قضائیه
استقلال قوه قضائیه از استقلال دو قوه دیگر بسیار مهمتر است زیرا این قوه مرجع دادرسی حتی در صورت تعارض حقوق بین قوا تلقی می شود و در واقع ستون فقرات دموکراسی بر روی استقلال این نهاد قرار گرفته است.
من حتی با این اصل هم مشکلی ندارم که رئیس قوه توسط ولی فقیه انتخاب شود یا هر مکانیزم جایگزین دیگر
اما مهمتر از آن این است که حتی ولی فقیه هرگز حق ندارد در عملکرد این قوه اعمال نفوذ کند و مستقیم یا غیرمستقیم بر روی رأی قاضی اثر بگذارد.
و طبیعتا اگر معنای ولایت مطلقه ی فقیه این باشد که ولی فقیه حق دارد بر حاکم و قاضی هم در رایی که می دهد ولایت داشته باشد یقینا این نوع ولایت با دموکراسی منافات دارد و هرگز نمی توان چنین نظامی را دموکراتیک نامید.
آنچه امروز آفت نظام قضایی ماست ، در اصل حکم اعدام نیست بلکه تأثیر گرفتن احکام قضات و بلکه روال دادرسی از جریانات سیاسی جامعه و اینکه قوه قضائیه در خدمت نهاد سیاست درآمده است.
قوه قضائیه باید همواره فراتر از حرکتهای سیاسی جامعه باشد و خود را از اثرات طوفانهای سیاسی جامعه دور نگهدارد تا بتواند اعتماد عمومی مردم را کسب کند و مردم عادت کنند که به ارای صادره به چشم اعتماد نگاه کنند.
در نظام جمهوری اسلامی متاسفانه قوه قضائیه هرگز به چنین منزلتی نه تنها نرسیده بلکه حتی به آن نزدیک هم نشده و حتی خود را ابزار کارآمد سیاست و ولایت تلقی کرده است.
این نقیصه راه ما را از دموکراسی بسی دور و بلکه غیرقابل دسترسی می نماید.
روایت یک تراژدی
نظام جمهوری اسلامی با خوانش ولایتی آن، برای رفع تنگناهای موضعی خود دست به تاکتیکهایی زده است که در واقع و در یک درک عمیق به معنای نفی کلیت حاکمیت خود است.
روزگاری ولی فقیه تئوری آتش به اختیاری را مطرح کردند، تئوری که در واقع گشودن راه آنارشیسم و قبول ناتوانی حکومت در حل مسائل مبتلابه خود بود.
اما امروز که حس می کند تمام نیروها به کلی در اختیار و در قبضه ی خود اوست ، همان تئوری آتش به اختیار درگیر دامن خودش خواهد شد و به عنوان یک نیروی مزاحم و خودسر در برابر اعمال قانون و سیاست های مقرر خواهد شد.
نظام جمهوری اسلامی با خوانش ولایتی آن، برای رفع تنگناهای موضعی خود دست به تاکتیکهایی زده است که در واقع و در یک درک عمیق به معنای نفی کلیت حاکمیت خود است.
روزگاری ولی فقیه تئوری آتش به اختیاری را مطرح کردند، تئوری که در واقع گشودن راه آنارشیسم و قبول ناتوانی حکومت در حل مسائل مبتلابه خود بود.
اما امروز که حس می کند تمام نیروها به کلی در اختیار و در قبضه ی خود اوست ، همان تئوری آتش به اختیار درگیر دامن خودش خواهد شد و به عنوان یک نیروی مزاحم و خودسر در برابر اعمال قانون و سیاست های مقرر خواهد شد.
🔸هشدار پیرامون پیامدهای اعدام معترضان
🔹بیانیه نهضت آزادی ایران
📌قریب به سه ماه از آغاز اعتراضات سراسری در ایران میگذرد. این اعتراضات اگرچه ریشه در بحرانی ساختاری دارد اما ابعاد این اعتراضات میتوانست با بهرهگیری از راهحلهای مسئولانه، کارشناسی و توام با دلسوزی و شفقت مقامات ارشد نظام مهار شود و یا لااقل در این روند پرشتاب و سهمگین قرار نگیرد. متاسفانه، حاکمیت ایران بار دیگر نشان داد که پذیرای راهی جز روشهای سادهانگارانه و البته غیرانسانی مانند سرکوب و انکار مطالبات مردم نیست و درکی از ضرورتها و پیشنیازهای امنیت ملی پایدار و سیاستی جز پاک کردن صورت مساله ندارد.
📌 بهکارگیری روشهای مسالمتآمیز و قانونی برای پاسخ به اعتراضات و مطالبات مردم، مساله لاینحلی نبود که کار را به این نقطه بکشاند و احساسات و افکار عمومی را به سوی خشمی فزاینده در راستای نفی ساختارهای سیاسی و حاکمیتی سوق دهد. جرمزدایی از قانون حجاب اجباری و پیگرد قانونی معدودی مسئول انتظامی و عذرخواهی و یا استعفای چند مقام دولتی، میتوانست آبی بر آتش التهابات جامعه بریزد اما نه تنها چنین نشد که متاسفانه، بهیکباره اخباری نگرانکننده مبنی بر فهرستی بلندبالا از اسامی محکومان به اعدام در رسانههای رسمی منتشر شد و متعاقب آن دو جوان به نامهای محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد به اتهام محاربه اعدام شدند.
📌این اتهام سنگین و روند غیرقضایی و ناعادلانه اخذ اعترافات و برگزاری دادگاهها و اجرای عجولانه این احکام بازگشتناپذیر، نه تنها نتوانست افکار عمومی و حتی جامعه حقوقدانان کشور را به صحت مبنای قانونی این احکام قانع سازد، بلکه موجبات برانگیختن اعتراضات شدید بسیاری از فقهای نواندیش و برخی مراجع عظام و حتی برخی مقامات بلندپایه قوه قضاییه از جمله آیتالله مقتدایی رییس پیشین دیوان عالی کشور را نیز فراهم آورد.
📌نهضت آزادی ایران ضمن تسلیت به خانوادههای اعدامشدگان و اعتراض به این ستمکاری آشکار که با دست «ماموران معذور» و متظاهران به وفاداری به حفظ امنیت و ثبات نظام سیاسی کشور و به نام «اسلام و انقلاب» انجام پذیرفت، یادآوری میکند که نظام جمهوری اسلامی ایران ریشه در جنبش مشروطه و انقلاب اسلامی دارد و تبلور خواست مشترک مردم مبنی بر حاکمیت قانون، حاکمیت ملت و حاکمیت ملی و برگرفته از قرائتی اخلاقی و رحمانی از اسلام است. از این رو، ارایه هرگونه برداشت غیردموکراتیک و قانونشکنانه از نظام جمهوری اسلامی ایران، خلاف ذات دو انقلاب یادشده و به منزله استحاله انقلاب اسلامی از ارزشها و اهداف بنیادین و نادیده گرفتن مبانی جمهوریت و اسلامیت نظام است.
📌نهضت آزادی ایران هشدار میدهد که هرچه زودتر و تا فرصت اصلاح امور باقی است، حاکمیت پیشگام شود و بساط این اعدامهای پریشانساز را برچیند، زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شوند و زمینه قانونی اعتراضات مدنی و سیاسی به حاکمیت بحرانزده و ناکارآمد و امکان عینی برگزاری انتخابات آزاد و سالم و عادلانه فراهم شود تا امکان دستیابی به وفاق ملی و هماندیشی همگانی در راستای همبستگی ملی و یافتن راهحلهای در چارچوب قانون برای عبور از بحرانهای عدیده کنونی مهیا شود و کیان ایران و منافع ملی و کرامت شهروندان ایرانی از گزند خسارت و تهدید و فروپاشی محفوظ بماند.
🔹بیانیه نهضت آزادی ایران
📌قریب به سه ماه از آغاز اعتراضات سراسری در ایران میگذرد. این اعتراضات اگرچه ریشه در بحرانی ساختاری دارد اما ابعاد این اعتراضات میتوانست با بهرهگیری از راهحلهای مسئولانه، کارشناسی و توام با دلسوزی و شفقت مقامات ارشد نظام مهار شود و یا لااقل در این روند پرشتاب و سهمگین قرار نگیرد. متاسفانه، حاکمیت ایران بار دیگر نشان داد که پذیرای راهی جز روشهای سادهانگارانه و البته غیرانسانی مانند سرکوب و انکار مطالبات مردم نیست و درکی از ضرورتها و پیشنیازهای امنیت ملی پایدار و سیاستی جز پاک کردن صورت مساله ندارد.
📌 بهکارگیری روشهای مسالمتآمیز و قانونی برای پاسخ به اعتراضات و مطالبات مردم، مساله لاینحلی نبود که کار را به این نقطه بکشاند و احساسات و افکار عمومی را به سوی خشمی فزاینده در راستای نفی ساختارهای سیاسی و حاکمیتی سوق دهد. جرمزدایی از قانون حجاب اجباری و پیگرد قانونی معدودی مسئول انتظامی و عذرخواهی و یا استعفای چند مقام دولتی، میتوانست آبی بر آتش التهابات جامعه بریزد اما نه تنها چنین نشد که متاسفانه، بهیکباره اخباری نگرانکننده مبنی بر فهرستی بلندبالا از اسامی محکومان به اعدام در رسانههای رسمی منتشر شد و متعاقب آن دو جوان به نامهای محسن شکاری و مجیدرضا رهنورد به اتهام محاربه اعدام شدند.
📌این اتهام سنگین و روند غیرقضایی و ناعادلانه اخذ اعترافات و برگزاری دادگاهها و اجرای عجولانه این احکام بازگشتناپذیر، نه تنها نتوانست افکار عمومی و حتی جامعه حقوقدانان کشور را به صحت مبنای قانونی این احکام قانع سازد، بلکه موجبات برانگیختن اعتراضات شدید بسیاری از فقهای نواندیش و برخی مراجع عظام و حتی برخی مقامات بلندپایه قوه قضاییه از جمله آیتالله مقتدایی رییس پیشین دیوان عالی کشور را نیز فراهم آورد.
📌نهضت آزادی ایران ضمن تسلیت به خانوادههای اعدامشدگان و اعتراض به این ستمکاری آشکار که با دست «ماموران معذور» و متظاهران به وفاداری به حفظ امنیت و ثبات نظام سیاسی کشور و به نام «اسلام و انقلاب» انجام پذیرفت، یادآوری میکند که نظام جمهوری اسلامی ایران ریشه در جنبش مشروطه و انقلاب اسلامی دارد و تبلور خواست مشترک مردم مبنی بر حاکمیت قانون، حاکمیت ملت و حاکمیت ملی و برگرفته از قرائتی اخلاقی و رحمانی از اسلام است. از این رو، ارایه هرگونه برداشت غیردموکراتیک و قانونشکنانه از نظام جمهوری اسلامی ایران، خلاف ذات دو انقلاب یادشده و به منزله استحاله انقلاب اسلامی از ارزشها و اهداف بنیادین و نادیده گرفتن مبانی جمهوریت و اسلامیت نظام است.
📌نهضت آزادی ایران هشدار میدهد که هرچه زودتر و تا فرصت اصلاح امور باقی است، حاکمیت پیشگام شود و بساط این اعدامهای پریشانساز را برچیند، زندانیان سیاسی و عقیدتی آزاد شوند و زمینه قانونی اعتراضات مدنی و سیاسی به حاکمیت بحرانزده و ناکارآمد و امکان عینی برگزاری انتخابات آزاد و سالم و عادلانه فراهم شود تا امکان دستیابی به وفاق ملی و هماندیشی همگانی در راستای همبستگی ملی و یافتن راهحلهای در چارچوب قانون برای عبور از بحرانهای عدیده کنونی مهیا شود و کیان ایران و منافع ملی و کرامت شهروندان ایرانی از گزند خسارت و تهدید و فروپاشی محفوظ بماند.
✳️در این مملکت اقتداری وجود ندارد
✍🏼 محمدحسین ناجی
اسم نظام جمهوری اسلامی ولایت مطلقه ی فقیه است، کلمات چنان کنار هم ریخته شده اند که شما گمان می کنید که در این کشور تنها از یک دهان سخن بیرون می تراود و هر آنچه گفته می شود بیگمان و بی هیچ درنگ واجب الاطاعه می شود.
شنونده با خود می گوید هرچه که باشد از هرج و مرج و بلبشو بهتر است. از قدیم و ندیم گفته اند که قانون بد از بی قانونی بسی بهتر است.
هر سخنران رسمی هم که لب به سخن می گشاید از محسنات ولایت مطلقه می گوید و اینکه اطاعت از نایب برحق ولی عصر واجب است و ..........
اما کمی که نزدیکتر می شوی و می خواهی که اتفاقات کشور را از زاویه دید یک خبرنگار و گزارشگر بی طرف ، کسی که از مفاهیم دینی خبری ندارد و میخواهد اوضاع را از زاویه دید یک جامعه شناس نگاه کند تصویر دیگری رقم می خورد:
جامعه ایران تصویر یک نظام خان خانی را نشان می دهد که در هر شهری و هر ولایتی یک خان بزرگ وجود دارد که روی سخن او حرفی نمی توان گفت و اوست که هر چه بخواهد و هرچه بگوید باید بی چون چرا مقبول واقع شود و بر رسانه ها شکل دهد.
متاسفانه و صد متاسفانه وقتی جمهوری بنا شد از همان ابتدا قدرت نه بر مبنای عناوین مصوب بلکه بر اساس مدارجی که روحانیت در درون خود قبول داشت تقسیم شد.
از همان ابتدا مقرر شد که برای هر استان تصمیمی باید گرفته شود باید ولایت فقیه آن استان یعنی امام جمعه آن را تنفیذ کند و الا حتی اگر ولی فقیه رسمی هم تصمیم گرفته باشد در استان وتو می شود.
از حق نباید گذشت، این قاعده استثنا هم داشت: استانهایی که امام جمعه آن اهل تسنن بود.
خط آنها خیلی خوانده نمی شد و از این قاعده مستثنا بودند.
امروز هم که نظام بعد از تلاشی درازمدت به خیال خود حکومت را یکدست کرده است ، همچنان حق وتو ماندگاری خود را حفظ کرده است و خانهای محلی همچنان ید قدرتشان دراز است.
هرکسی هم که عمامه ای به سر دارد خود را یک ولی فقیه می پندارد و به خود حق می دهد که هرچه بر ذهنش خطور می کند بر زبان جاری کند و برای هرکسی که دلش می خواهد تعیین تکلیف کند الا آنهایی که از آنها حساب می برد!
این را گفتم تا مشخص شود که هنوز تا تفوق قانون و نظم واحد بر کشور فاصله ها داریم.
✍🏼 محمدحسین ناجی
اسم نظام جمهوری اسلامی ولایت مطلقه ی فقیه است، کلمات چنان کنار هم ریخته شده اند که شما گمان می کنید که در این کشور تنها از یک دهان سخن بیرون می تراود و هر آنچه گفته می شود بیگمان و بی هیچ درنگ واجب الاطاعه می شود.
شنونده با خود می گوید هرچه که باشد از هرج و مرج و بلبشو بهتر است. از قدیم و ندیم گفته اند که قانون بد از بی قانونی بسی بهتر است.
هر سخنران رسمی هم که لب به سخن می گشاید از محسنات ولایت مطلقه می گوید و اینکه اطاعت از نایب برحق ولی عصر واجب است و ..........
اما کمی که نزدیکتر می شوی و می خواهی که اتفاقات کشور را از زاویه دید یک خبرنگار و گزارشگر بی طرف ، کسی که از مفاهیم دینی خبری ندارد و میخواهد اوضاع را از زاویه دید یک جامعه شناس نگاه کند تصویر دیگری رقم می خورد:
جامعه ایران تصویر یک نظام خان خانی را نشان می دهد که در هر شهری و هر ولایتی یک خان بزرگ وجود دارد که روی سخن او حرفی نمی توان گفت و اوست که هر چه بخواهد و هرچه بگوید باید بی چون چرا مقبول واقع شود و بر رسانه ها شکل دهد.
متاسفانه و صد متاسفانه وقتی جمهوری بنا شد از همان ابتدا قدرت نه بر مبنای عناوین مصوب بلکه بر اساس مدارجی که روحانیت در درون خود قبول داشت تقسیم شد.
از همان ابتدا مقرر شد که برای هر استان تصمیمی باید گرفته شود باید ولایت فقیه آن استان یعنی امام جمعه آن را تنفیذ کند و الا حتی اگر ولی فقیه رسمی هم تصمیم گرفته باشد در استان وتو می شود.
از حق نباید گذشت، این قاعده استثنا هم داشت: استانهایی که امام جمعه آن اهل تسنن بود.
خط آنها خیلی خوانده نمی شد و از این قاعده مستثنا بودند.
امروز هم که نظام بعد از تلاشی درازمدت به خیال خود حکومت را یکدست کرده است ، همچنان حق وتو ماندگاری خود را حفظ کرده است و خانهای محلی همچنان ید قدرتشان دراز است.
هرکسی هم که عمامه ای به سر دارد خود را یک ولی فقیه می پندارد و به خود حق می دهد که هرچه بر ذهنش خطور می کند بر زبان جاری کند و برای هرکسی که دلش می خواهد تعیین تکلیف کند الا آنهایی که از آنها حساب می برد!
این را گفتم تا مشخص شود که هنوز تا تفوق قانون و نظم واحد بر کشور فاصله ها داریم.
به چه کسی باج و امتیاز دهیم؟
✍🏼 :محمدحسین ناجی
دنیای سیاست ، دنیای موازنه ها ست، موازنه ی قدرت از هر نوعش ، قدرت اقتصادی ، قدرت سیاسی ، قدرت مذاکره ، قدرت یارگیری و قدرت مساله سازی و قدرت حل مساله و .....
دنیای بده بستانهاست، هرچه دستت قویتر باشد زورت برای گرفتن امتیاز بیشتر خواهد بود.
قدرت یک حکومت در سطح بین المللی به پارامترهای متعددی وابسته است اما از مهمترین پارامترها میزان مقبولیت داخلی آن ، میزان اعتمادی است که ملت به حاکمیت دارند و میزان آمادگی آنها برای پشتیبانی از استراتژی حاکمیت در بازیهای جهانی و منطقه ای ، میزان حمایت احزاب و گروههای جناح اقلیت از سیاستهای خارجی نظام ، میزان حمایت نخبگان و دانشمندان و دانشگاهیان و آکادمیسین ها از حکومت و ضریب قبول ریسک در آنها در قبال سیاستهای اعمال شده است.
در شرایط حاضر که حاکمیت با مشکلات و بحرانهای متعددی مواجه است ، مشکلاتی که پوشاندن آن از چشمهای نامحرم هم به هیچرو ممکن نیست و مشکلات تا آن حد آشکار و عیان شده که زبانزد کوران و کران هم شده است ، علایم و نشانه هایی به چشم میخورد که لااقل بخشی از حاکمیت که از بحرانها و نارضایتی داخلی متوحش شده است حس می کند باید برای خروج از بحران امتیازاتی بدهد.
در نگاهی کلی می توان مشکلات پیش رو را به دو بخش تفکیک کرد:
مشکلات داخلی
مشکلات خارجی، منطقه ای و جهانی
مشکلات داخلی خود در واقع انباشت پارامترهای متعددی است که حکومت تا توانسته است چشم بر آنها بسته است و به خیال خود با چپاندن آن به زیر فرش انکار آن را حل کرده است.
مشکلاتی از قبیل سوء استفاده های اقتصادی و رانتخواری ، سوء مدیریتها و بر سرکار آوردن مدیران بی کفایت و نالایق ، اهمیت ندادن به روشهای علمی در مواجهه با مشکلات ، سیاست حذف و بلکه منزوی کردن منتقدان و.... از جمله تلاش برای سلب حقوق شناخته شده شهروندان به هر روش و تلاش برای تحمیل الگوی خاصی از زندگی و القای این اصل که( باید اینگونه زندگی کنید که ما می خواهیم)
احصای مشکلات داخلی در این نوشتار کوتاه ممکن نیست اما مشکلات خارجی هم متعدد است اما آنچه امروزه فشار کمرشکنی بر نظام وارد می کند تحریمهای اقتصادی است و ظهور این مشکل در روزهای اخیر با اوجگیری تورم و بی ارزش شدن پول ملی شرایط وحشتناکی را ایجاد کرده است.
اما سوالی که این مقدمه در پی پاسخ دادن به آن است این است که:
اگر قرار باشد ما در باج دادن بتوانیم بین باج دادن به هموطنان خود و امتیاز دادن به دشمنان خود یکی را انتخاب کنیم ، ترجیح عاقلانه کدام است؟
بیایید لااقل در این مقطع عقلانیت را بر خودخواهی های مفرط و مصالح ملی را بر مصالح گروهی و ایدئولوژیک خویش ترجیح دهیم و برای حل مشکلات کشور دست یاری به مردم خویش دراز کنیم
✍🏼 :محمدحسین ناجی
دنیای سیاست ، دنیای موازنه ها ست، موازنه ی قدرت از هر نوعش ، قدرت اقتصادی ، قدرت سیاسی ، قدرت مذاکره ، قدرت یارگیری و قدرت مساله سازی و قدرت حل مساله و .....
دنیای بده بستانهاست، هرچه دستت قویتر باشد زورت برای گرفتن امتیاز بیشتر خواهد بود.
قدرت یک حکومت در سطح بین المللی به پارامترهای متعددی وابسته است اما از مهمترین پارامترها میزان مقبولیت داخلی آن ، میزان اعتمادی است که ملت به حاکمیت دارند و میزان آمادگی آنها برای پشتیبانی از استراتژی حاکمیت در بازیهای جهانی و منطقه ای ، میزان حمایت احزاب و گروههای جناح اقلیت از سیاستهای خارجی نظام ، میزان حمایت نخبگان و دانشمندان و دانشگاهیان و آکادمیسین ها از حکومت و ضریب قبول ریسک در آنها در قبال سیاستهای اعمال شده است.
در شرایط حاضر که حاکمیت با مشکلات و بحرانهای متعددی مواجه است ، مشکلاتی که پوشاندن آن از چشمهای نامحرم هم به هیچرو ممکن نیست و مشکلات تا آن حد آشکار و عیان شده که زبانزد کوران و کران هم شده است ، علایم و نشانه هایی به چشم میخورد که لااقل بخشی از حاکمیت که از بحرانها و نارضایتی داخلی متوحش شده است حس می کند باید برای خروج از بحران امتیازاتی بدهد.
در نگاهی کلی می توان مشکلات پیش رو را به دو بخش تفکیک کرد:
مشکلات داخلی
مشکلات خارجی، منطقه ای و جهانی
مشکلات داخلی خود در واقع انباشت پارامترهای متعددی است که حکومت تا توانسته است چشم بر آنها بسته است و به خیال خود با چپاندن آن به زیر فرش انکار آن را حل کرده است.
مشکلاتی از قبیل سوء استفاده های اقتصادی و رانتخواری ، سوء مدیریتها و بر سرکار آوردن مدیران بی کفایت و نالایق ، اهمیت ندادن به روشهای علمی در مواجهه با مشکلات ، سیاست حذف و بلکه منزوی کردن منتقدان و.... از جمله تلاش برای سلب حقوق شناخته شده شهروندان به هر روش و تلاش برای تحمیل الگوی خاصی از زندگی و القای این اصل که( باید اینگونه زندگی کنید که ما می خواهیم)
احصای مشکلات داخلی در این نوشتار کوتاه ممکن نیست اما مشکلات خارجی هم متعدد است اما آنچه امروزه فشار کمرشکنی بر نظام وارد می کند تحریمهای اقتصادی است و ظهور این مشکل در روزهای اخیر با اوجگیری تورم و بی ارزش شدن پول ملی شرایط وحشتناکی را ایجاد کرده است.
اما سوالی که این مقدمه در پی پاسخ دادن به آن است این است که:
اگر قرار باشد ما در باج دادن بتوانیم بین باج دادن به هموطنان خود و امتیاز دادن به دشمنان خود یکی را انتخاب کنیم ، ترجیح عاقلانه کدام است؟
بیایید لااقل در این مقطع عقلانیت را بر خودخواهی های مفرط و مصالح ملی را بر مصالح گروهی و ایدئولوژیک خویش ترجیح دهیم و برای حل مشکلات کشور دست یاری به مردم خویش دراز کنیم
اگر آنهایی که واقعا داعیه دین و دینداری دارند و واقعا برای ترویج اسلام بر کرسی حکومت چسبیده اند ، برای این تراژدی وحشتناک خون گریه کنند ، کم است.
از دور که بنگری فکر می کنی با یک صهیونیست یا دشمن خونی دین طرف هستی اما وقتی او را در آغوش مادر دیندار محجبه اش ببینی ، آنوقت است که می فهمی در عرض این چهل و اندی سال که این جوان در آن هنگامه به دنیا آمده است چه ها بر سر این کشور آمده است.
فاعتبروا یا اولی الابصار
از دور که بنگری فکر می کنی با یک صهیونیست یا دشمن خونی دین طرف هستی اما وقتی او را در آغوش مادر دیندار محجبه اش ببینی ، آنوقت است که می فهمی در عرض این چهل و اندی سال که این جوان در آن هنگامه به دنیا آمده است چه ها بر سر این کشور آمده است.
فاعتبروا یا اولی الابصار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚫️😢😢😢در یک کلمه: رثا 😢😢😢⚫️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا این است همان وعده ی حکومت عدل علی؟
من با هرگونه خشونتی مخالفم ، شعارهای جوانانی که خونشان از مرگ تراژیک عزیزشان به جوش در آمده را تصویب نمی کنم اما آنها را به خوبی درک می کنم. یقین دارم که اگر این بلا خدای ناکرده بر یکی از عزیزان رهبر هم پیش آمده بود همین صحنه تکرار و همین شعارها شنیده می شد.
این ویدئو را برای این به اشتراک می گذارم که سنگی باشد در تاریکی ؛ شاید آنهایی که به عدل الهی و انسانیت باور دارند و صدایشان به گوش مسئولان می رسد تظلم این پدر را به رأس هرم و به مراجعی که پشتوانه ی معنوی ولایت مطلقه هستند برسانند.
ای کاش سیستمی حاکم بود که همه ی صداها را می شد همانگونه که هست بر گوش جان رهبری رساند.
دستگاه معظم روحانیت
این شمایید که باید مدافع حقوق این ملت باشید اگر واقعا می خواهید دین را سربلند نگهدارید.
تا فرصت هست گامی بردارید.
من با هرگونه خشونتی مخالفم ، شعارهای جوانانی که خونشان از مرگ تراژیک عزیزشان به جوش در آمده را تصویب نمی کنم اما آنها را به خوبی درک می کنم. یقین دارم که اگر این بلا خدای ناکرده بر یکی از عزیزان رهبر هم پیش آمده بود همین صحنه تکرار و همین شعارها شنیده می شد.
این ویدئو را برای این به اشتراک می گذارم که سنگی باشد در تاریکی ؛ شاید آنهایی که به عدل الهی و انسانیت باور دارند و صدایشان به گوش مسئولان می رسد تظلم این پدر را به رأس هرم و به مراجعی که پشتوانه ی معنوی ولایت مطلقه هستند برسانند.
ای کاش سیستمی حاکم بود که همه ی صداها را می شد همانگونه که هست بر گوش جان رهبری رساند.
دستگاه معظم روحانیت
این شمایید که باید مدافع حقوق این ملت باشید اگر واقعا می خواهید دین را سربلند نگهدارید.
تا فرصت هست گامی بردارید.
🟪تک پرها
🟥بسیج گران
🟩سازمان دهندگان
سه الگوی کنشگری در میان اکتیویستها و رهبران حرکتهای مدنی قابل تفکیکاند. این سه الگو گاه شبیه سه تیپ شخصیتی هستند: تَکپَر، بسیجگر، و سازماندهنده.
🟪تکپرها
معمولا کنشگرانی فوق ستاره هستند که از ظرفیت رسانههای اجتماعی برای آگاهیرسانی، حساس کردن و تهییج افکار عمومی استفاده میکنند. تکپرها به نوعی سلبریتیهای جنبش میشوند و فالوئر زیاد دارند.
🟥 بسیجگرها
در پی درگیر کردن تعداد هرچه بیشتری از افراد در حرکتهای جمعی هستند اما چندان دغدغهای برای ایجاد ظرفیتها و زیرساختهای کنش مدنی ندارند. بسیجگری در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه مصرانه در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضا و هواداران است.
🟩 سازماندهندهها
اما متمرکز بر ایجاد و افزایش ظرفیتهای رهبری، پرورش نیرو و تیمسازی هستند. سازماندهندهها حوصله به خرج میدهند و باعث تحول و دگرگونی اعضا میشوند. آنها صرفا افراد را تجمیع نمیکنند بلکه با آموزش، ایجاد انگیزش و سپردن مسئولیت در افراد ظرفیتهای جدیدی ایجاد میکنند.
جنبشهای اجتماعی معمولا پر از «تکپرهای» محبوب و ستارهاند، اما رمز موفقیت و دوام یک جریان مدنی در جای دیگریست. این را هاریه هان استاد علوم سیاسی دانشگاه جان هاپکینز میگوید که سالهاست روی عوامل موفقیت سازمانهای مدنی و داوطلبانه تحقیق میکند.
وجه تمایز تشکلهای موفق و فعال در ترکیب دو الگوی کنشگری است: سازماندهی موثر و بسیجگری گسترده.
بدون قابلیت بسیجگری اعضای یک جریان همواره محدود به کسانی میماند که به شکل خودجوش دست به کار شدهاند، یعنی تعداد بسیار محدودی از شهروندان. بسیجگران موفق، مدام با مردم تماس میگیرند و آنها را برای حمایت از یا مشارکت در برنامههای خود تشویق میکنند. بسیجگران اعضا را میآورند، اما سازماندهندهها هستند که اعضا را نگه میدارند و پرورش میدهند.
سازماندهندهها به دنبال جمع کنشهای فردی نیستند، بلکه به دنبال ساختن شبکهای زنده از کنشها هستند که به هم متکی هستند و یکدیگر را تغذیه و تقویت میکنند. آنها پیوندها و ارتباطات جدید میسازند. سازماندهندگان ظرفیتهای سازمانی خلق میکنند که هرگز در توان یک شخص یا یک گروه کوچک نمیگنجد.
محمدعلی کدیور در مطلب زیر خلاصهای از پژوهش هاریه هان را ارائه کرده است. او اشاره میکند که الگوهای تکپر و بسیجگر در بین فعالان فضای مجازی بسیار رایج هستند. اما ظرفیتها و مهارتهایی که منجر به کسب محبوبیت آنلاین میشود لزوما مهارتهایی نیستند که لازمهی رهبری کارآمد برای جنبشهای اجتماعی هستند. نکات مطرح شده در این مطلب میتواند برای توجه کنشگران به الگوی سازماندهی راهگشا باشد، الگویی که مغفول مانده اما نقش کلیدی در موفقیت حرکتهای مردمی دارد.
https://daneshkadeh.org/social-movements/3008/
🟥بسیج گران
🟩سازمان دهندگان
سه الگوی کنشگری در میان اکتیویستها و رهبران حرکتهای مدنی قابل تفکیکاند. این سه الگو گاه شبیه سه تیپ شخصیتی هستند: تَکپَر، بسیجگر، و سازماندهنده.
🟪تکپرها
معمولا کنشگرانی فوق ستاره هستند که از ظرفیت رسانههای اجتماعی برای آگاهیرسانی، حساس کردن و تهییج افکار عمومی استفاده میکنند. تکپرها به نوعی سلبریتیهای جنبش میشوند و فالوئر زیاد دارند.
🟥 بسیجگرها
در پی درگیر کردن تعداد هرچه بیشتری از افراد در حرکتهای جمعی هستند اما چندان دغدغهای برای ایجاد ظرفیتها و زیرساختهای کنش مدنی ندارند. بسیجگری در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه مصرانه در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضا و هواداران است.
🟩 سازماندهندهها
اما متمرکز بر ایجاد و افزایش ظرفیتهای رهبری، پرورش نیرو و تیمسازی هستند. سازماندهندهها حوصله به خرج میدهند و باعث تحول و دگرگونی اعضا میشوند. آنها صرفا افراد را تجمیع نمیکنند بلکه با آموزش، ایجاد انگیزش و سپردن مسئولیت در افراد ظرفیتهای جدیدی ایجاد میکنند.
جنبشهای اجتماعی معمولا پر از «تکپرهای» محبوب و ستارهاند، اما رمز موفقیت و دوام یک جریان مدنی در جای دیگریست. این را هاریه هان استاد علوم سیاسی دانشگاه جان هاپکینز میگوید که سالهاست روی عوامل موفقیت سازمانهای مدنی و داوطلبانه تحقیق میکند.
وجه تمایز تشکلهای موفق و فعال در ترکیب دو الگوی کنشگری است: سازماندهی موثر و بسیجگری گسترده.
بدون قابلیت بسیجگری اعضای یک جریان همواره محدود به کسانی میماند که به شکل خودجوش دست به کار شدهاند، یعنی تعداد بسیار محدودی از شهروندان. بسیجگران موفق، مدام با مردم تماس میگیرند و آنها را برای حمایت از یا مشارکت در برنامههای خود تشویق میکنند. بسیجگران اعضا را میآورند، اما سازماندهندهها هستند که اعضا را نگه میدارند و پرورش میدهند.
سازماندهندهها به دنبال جمع کنشهای فردی نیستند، بلکه به دنبال ساختن شبکهای زنده از کنشها هستند که به هم متکی هستند و یکدیگر را تغذیه و تقویت میکنند. آنها پیوندها و ارتباطات جدید میسازند. سازماندهندگان ظرفیتهای سازمانی خلق میکنند که هرگز در توان یک شخص یا یک گروه کوچک نمیگنجد.
محمدعلی کدیور در مطلب زیر خلاصهای از پژوهش هاریه هان را ارائه کرده است. او اشاره میکند که الگوهای تکپر و بسیجگر در بین فعالان فضای مجازی بسیار رایج هستند. اما ظرفیتها و مهارتهایی که منجر به کسب محبوبیت آنلاین میشود لزوما مهارتهایی نیستند که لازمهی رهبری کارآمد برای جنبشهای اجتماعی هستند. نکات مطرح شده در این مطلب میتواند برای توجه کنشگران به الگوی سازماندهی راهگشا باشد، الگویی که مغفول مانده اما نقش کلیدی در موفقیت حرکتهای مردمی دارد.
https://daneshkadeh.org/social-movements/3008/
دانشکده
تَکپران، بسیجگران و سازماندهندگان - دانشکده
اساس انجمنهای مدنی بر فعالیت داوطلبانهی اعضاست اما کار داوطلبی نه دستمزد دارد و نه اجباری است. چه نوع انجمنهایی قادرند اعضایشان را با انگیزه نگه دارند و درگیر کنشها و فعالیتهای گوناگون کنند؟
تَکپران، بسیجگران و سازماندهندگان
یکی از شاخصهای اصلی کارآمدی انجمنها و سازمانهای مدنی و البته یکی از چالشهای اصلی پیش روی این انجمنها، عضوگیری و فعال کردن اعضا در فعالیتهای مختلف انجمنهاست. چه نوع انجمنهایی قادرند که بر این چالش فائق شوند و اعضایشان را درگیر در کنشها و فعالیتهای گوناگون گروه کنند؟ چنانکه در مقالهی کنت اندروز و همکاران در همین مبحث نیز خواندیم، اساس انجمنهای مدنی بر فعالیت داوطلبانهی اعضاست. فعالیت داوطلبانه نه تنها امکان بقا و فعالیت سازمانها و انجمنها مدنی را میسر میکند، بلکه سطح حضور مردم در روندهای تصمیمیگیری اجتماعی و سیاسی را بالا میبرد. امضا کردن طومار و درخواست، کمک نقدی، حضور در جلسات و تماس با مردم، مجموعهی فعالیتهای شهروندی هستند که نیروی محرکهی مردمسالاری به شمار میآیند. اما از آنجا که کار داوطلبی نه دستمزد دارد و نه اجباری است، فعال نگه داشتن اعضا دشوار است.
هاریه هان، سیاستشناس و استاد دانشگاه جانهاپکینز در کتابی که در سال ۲۰۱۴ توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شد پژوهشی ارائه کرد که در پی پاسخگویی به این پرسش بود. هان حدود دو سال چند سازمان مدنی و داوطلبی را از نزدیک بررسی کرد تا جزئیات روند کاری آنها را بررسی کند. آیا حضور رهبر کاریزماتیک است که اعضا را به کار وا میدارد؟ یا ارتباط شخصی اعضا با سوژه کار؟ یا فضای جمعی مثبت در درون سازمان؟ هان ابتدا بر انجمنهای عضومحور تمرکز کرد. این انجمنها به طور کلی سه ویژگی مشترک دارند: ۱) مطالبات و مدعیات خود را در عرصهی عمومی مطرح میکنند و دنبال آگاهی و مشارکت مردم در تحقق اهدافشان هستند، ۲) به فعالیت داوطلبانشان متکی هستند، و ۳) برای انتخاب مسئولین رده بالایشان از انتخابات داخلی استفاده میکنند.
برای مطالعهی این انجمنها هان یک طرح پژوهش تطبیقی و دو مرحلهای را پیریزی کرد. در مرحلهی اول که دو سال به طول انجامید، هان سراغ سازمانهایی رفت که هم از نظر موضوع کار و هم محل فعالیت شبیه بودند، اما یکی از این انجمنها در جذب و فعال نگه داشتن داوطلبان موفق بود و دیگری نه. با انتخاب دو سازمان که از همه نظر شبیه بودند، هان قادر شد تا دلایل میزان فعالیت در این دو گروه را مقایسه و ارزیابی کند. این مرحله از تحقیق منجر به تولید فرضیههایی شد که هان آنها را در مرحلهی دوم و در زمینهی فعالیتهای آنلاین به آزمون گذاشت.
اما یافتههای اصلی این تحقیق چه بودند؟ هان نتیجه گرفت که وجه تمایز سازمانهای فعال با سازمانهای منفعل در شیوهی ترکیب دو شیوه است: سازماندهی موثر و بسیجگری گسترده. منظور از سازماندهی ایجاد ظرفیتهایی است که اعضا در آنها بتوانند به عنوان یک فعال و رهبر مدنی ظاهر شوند. بسیجگران اما در پی به حداکثر رساندن شمار افراد در فعالیتها هستند، بدون اینکه به ایجاد ظرفیت برای کنش مدنی بپردازند. وقتی در یک سازمان هر دو ویژگی وجود دارد، سازمان شانس بالایی در فعال نگاه داشتن گروه بزرگی از داوطلبان را دارد. در مقابل، سازمانهای کمفعالیت یا صرفا در پی بسیجگری بودند یا از الگوی تکپرانه (Lone Wolf) پیروی میکردند. در الگوی تکپرانه یک فرد یا تعداد معدود از فعالان بار اصلی کنشهای مدنی را به دوش میکشد. ترکیب الگوی تکپرانه با بسیج گری در بین فعالان فضای مجازی نیز بسیار رایج است. چه در حوزهی سیاسی و چه حوزههای اجتماعی و محیط زیستی حتما افرادی را میشناسید که وقت زیادی را صرف اطلاعرسانی از طریق رسانههای اجتماعی میکنند و در برخی موارد دنبال کنندگانشان را به کنش جمعی نیز فرا میخوانند. جدول انتهای مقاله تفاوت این سه الگوی سازمانی را به تفصیل توضیح میدهد. بگذارید برای روشن شدن بحث به سه مثال از این سه الگوی سازمانی اشاره کنیم:
تکپَرها
پِگی عضو یکی از شعب یک سازمان محیط زیستی مورد مطالعه هان است. پگی علم و دانش بسیاری در زمینهی جنگلهای محلی و همچنین نهادهای موثر بر وضعیت این جنگلها دارد، و طی سالهای فعالیتش این دانش را افزون نیز کرده. او میداند چه نحو گزارشها و ابراز نظرهایی موثرند و چطور میشود در فرآیند تصمیمگیری نهادهای مربوط مشارکت کرد. او وقت زیادی را صرف فعالیتهایش میکند و داوطلبان دیگر در سازمانش او را یک داوطلب فوق ستاره میدانند. اما وقتی از او پرسیدند که چطور به عضوگیری برای سازمان میپردازد، پگی جواب داد که سرش خیلی شلوغ است و برای چنین کارهایی وقت ندارد. تکپرهایی مثل پگی معمولا در پی درگیر کردن دیگران نیستند. در عوض تلاش میکنند که منبع قابل اتکایی برای اطلاعات باشند.
بسیجگرهاـــــــــــــــ> ادامه در کانال
یکی از شاخصهای اصلی کارآمدی انجمنها و سازمانهای مدنی و البته یکی از چالشهای اصلی پیش روی این انجمنها، عضوگیری و فعال کردن اعضا در فعالیتهای مختلف انجمنهاست. چه نوع انجمنهایی قادرند که بر این چالش فائق شوند و اعضایشان را درگیر در کنشها و فعالیتهای گوناگون گروه کنند؟ چنانکه در مقالهی کنت اندروز و همکاران در همین مبحث نیز خواندیم، اساس انجمنهای مدنی بر فعالیت داوطلبانهی اعضاست. فعالیت داوطلبانه نه تنها امکان بقا و فعالیت سازمانها و انجمنها مدنی را میسر میکند، بلکه سطح حضور مردم در روندهای تصمیمیگیری اجتماعی و سیاسی را بالا میبرد. امضا کردن طومار و درخواست، کمک نقدی، حضور در جلسات و تماس با مردم، مجموعهی فعالیتهای شهروندی هستند که نیروی محرکهی مردمسالاری به شمار میآیند. اما از آنجا که کار داوطلبی نه دستمزد دارد و نه اجباری است، فعال نگه داشتن اعضا دشوار است.
هاریه هان، سیاستشناس و استاد دانشگاه جانهاپکینز در کتابی که در سال ۲۰۱۴ توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شد پژوهشی ارائه کرد که در پی پاسخگویی به این پرسش بود. هان حدود دو سال چند سازمان مدنی و داوطلبی را از نزدیک بررسی کرد تا جزئیات روند کاری آنها را بررسی کند. آیا حضور رهبر کاریزماتیک است که اعضا را به کار وا میدارد؟ یا ارتباط شخصی اعضا با سوژه کار؟ یا فضای جمعی مثبت در درون سازمان؟ هان ابتدا بر انجمنهای عضومحور تمرکز کرد. این انجمنها به طور کلی سه ویژگی مشترک دارند: ۱) مطالبات و مدعیات خود را در عرصهی عمومی مطرح میکنند و دنبال آگاهی و مشارکت مردم در تحقق اهدافشان هستند، ۲) به فعالیت داوطلبانشان متکی هستند، و ۳) برای انتخاب مسئولین رده بالایشان از انتخابات داخلی استفاده میکنند.
برای مطالعهی این انجمنها هان یک طرح پژوهش تطبیقی و دو مرحلهای را پیریزی کرد. در مرحلهی اول که دو سال به طول انجامید، هان سراغ سازمانهایی رفت که هم از نظر موضوع کار و هم محل فعالیت شبیه بودند، اما یکی از این انجمنها در جذب و فعال نگه داشتن داوطلبان موفق بود و دیگری نه. با انتخاب دو سازمان که از همه نظر شبیه بودند، هان قادر شد تا دلایل میزان فعالیت در این دو گروه را مقایسه و ارزیابی کند. این مرحله از تحقیق منجر به تولید فرضیههایی شد که هان آنها را در مرحلهی دوم و در زمینهی فعالیتهای آنلاین به آزمون گذاشت.
اما یافتههای اصلی این تحقیق چه بودند؟ هان نتیجه گرفت که وجه تمایز سازمانهای فعال با سازمانهای منفعل در شیوهی ترکیب دو شیوه است: سازماندهی موثر و بسیجگری گسترده. منظور از سازماندهی ایجاد ظرفیتهایی است که اعضا در آنها بتوانند به عنوان یک فعال و رهبر مدنی ظاهر شوند. بسیجگران اما در پی به حداکثر رساندن شمار افراد در فعالیتها هستند، بدون اینکه به ایجاد ظرفیت برای کنش مدنی بپردازند. وقتی در یک سازمان هر دو ویژگی وجود دارد، سازمان شانس بالایی در فعال نگاه داشتن گروه بزرگی از داوطلبان را دارد. در مقابل، سازمانهای کمفعالیت یا صرفا در پی بسیجگری بودند یا از الگوی تکپرانه (Lone Wolf) پیروی میکردند. در الگوی تکپرانه یک فرد یا تعداد معدود از فعالان بار اصلی کنشهای مدنی را به دوش میکشد. ترکیب الگوی تکپرانه با بسیج گری در بین فعالان فضای مجازی نیز بسیار رایج است. چه در حوزهی سیاسی و چه حوزههای اجتماعی و محیط زیستی حتما افرادی را میشناسید که وقت زیادی را صرف اطلاعرسانی از طریق رسانههای اجتماعی میکنند و در برخی موارد دنبال کنندگانشان را به کنش جمعی نیز فرا میخوانند. جدول انتهای مقاله تفاوت این سه الگوی سازمانی را به تفصیل توضیح میدهد. بگذارید برای روشن شدن بحث به سه مثال از این سه الگوی سازمانی اشاره کنیم:
تکپَرها
پِگی عضو یکی از شعب یک سازمان محیط زیستی مورد مطالعه هان است. پگی علم و دانش بسیاری در زمینهی جنگلهای محلی و همچنین نهادهای موثر بر وضعیت این جنگلها دارد، و طی سالهای فعالیتش این دانش را افزون نیز کرده. او میداند چه نحو گزارشها و ابراز نظرهایی موثرند و چطور میشود در فرآیند تصمیمگیری نهادهای مربوط مشارکت کرد. او وقت زیادی را صرف فعالیتهایش میکند و داوطلبان دیگر در سازمانش او را یک داوطلب فوق ستاره میدانند. اما وقتی از او پرسیدند که چطور به عضوگیری برای سازمان میپردازد، پگی جواب داد که سرش خیلی شلوغ است و برای چنین کارهایی وقت ندارد. تکپرهایی مثل پگی معمولا در پی درگیر کردن دیگران نیستند. در عوض تلاش میکنند که منبع قابل اتکایی برای اطلاعات باشند.
بسیجگرهاـــــــــــــــ> ادامه در کانال
دیوید نمونهای از رهبران بسیجگر در سازمانی است که هدفش اصلاح نظام بهداشتی و پزشکی در آمریکا است. دیوید با یک تیم پنجنفره برای یکی از شعبهی سازمانهایش کار میکند. دیوید و تیمش زمان قابل توجهی از وقتشان را صرف ایمیلنگاری، وبلاگ، و رسانههای اجتماعی میکنند. در نتیجهی این فعالیت برخط، آنها فهرست بلندی از پزشکانی دارند که به برنامهها و فعالیتهای انجمن آنها علاقمندند. آنها با سازمانهای داوطلبانهی دیگر و شعبهی حزب دموکرات در ناحیهشان نیز ارتباط دارند. از این طریق آنها به جمعیت مخاطب بالایی دسترسی دارند که میتوانند اطلاعات و گزینههای مختلف دربارهی مشارکت در گروه و برنامههای مختلفشان را به آنها بفرستند. میزان مشارکت در برنامهها و فعالیتهای آنها بعضی وقتها بسیار بالا و گاهی هم نازل است. عموما وقتی فعالیتها با وقایع روز گره میخورد توفیق دیوید و گروهش در بالابردن مشارکت هم بیشتر میشود. وقتی از دیوید پرسیدند او چگونه افراد را درگیر فعالیتها میکند، گفت:«چپ و راست به آنها گیر میدهم. مرتب به آنها ایمیل میزنم و کلا مدام دنبال آنها میروم تا بالاخره مشارکت کنند.» دیوید و تیمش با وجود تعداد اندکشان، قادرند شمار زیادی از افراد را درگیر برنامههای خود بکنند.
سازماندهندگان
در مقابل پگی و دیوید، پاول نمونهای از رهبران سازمان دهنده است. وقتی در شعبهای از انجمن محیط زیست آغاز به کار کرد، سازماندهی ناحیهی بزرگی از محلات شعبه به او واگذار شد. از آنجا که وسعت این ناحیه زیاد بود، پاول حوزهاش را به سه قسمت تقسیم کرد، و سپس شروع به ارتباطگیری با ساکنان هر ناحیه کرد. او با افراد متعددی ملاقات کرد تا سرانجام از هر ناحیه سه نفر را برگزید و به عنوان سازماندهنده انتخاب کرد. سپس آموزشهایی را که خودش در انجمن دریافت کرده بود به آنها داد و مسئولیت سازماندهی هر ناحیه را به آنها داد. پس از آن پال جلسات هفتگی با این سه نفر تشکیل داد تا در جریان جزئیات امور قرار بگیرد و آنها را در فعالیتهایشان راهنمایی کند. دو نفر از آن سه نفر، در دنبالهی شیوهی کاری پاول، افراد دیگری را جذب کردند، آموزش دادند، و مسئولیتهایی را به آنها واگذار کردند.
در بین این سه الگو، الگوی تکپرانه از دو دیگری کاملا متمایز است، چرا که به توانمندی افراد نمیپردازد، و تکیهاش روی توانمندسازی عمومی از طریق آگاهیرسانی و ایجاد حساسیت است. ولی بسیاری بسیجگری و سازماندهی را با یکدیگر خلط میکنند. بسیجگری و سازماندهی البته با هم همپوشانی دارند و سازمانهای فعال پژوهش هان هم بسیجگر بودند و هم سازماندهنده. با این حال، بسیجگری و سازماندهی تفاوتهای مهمی با یکدیگر دارند. بسیجگری در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه صرفا در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضای انجمن است. چند تفاوت مهم تاثیر سازماندهی یا بسیجگری از این قرار است:
۱ – سازماندهی از طریق آموزش، باعث تحول و دگرگونی اعضا میشود، در حالی که دو شیوهی دیگر چنین ظرفیتی ندارند.
۲ – سازماندهندگان صرفا افراد را تجمیع نمیکنند بلکه با آموزش، ایجاد انگیزش و سپردن مسئولیت در افراد ظرفیتهای جدیدی ایجاد میکنند.
۳ – سازماندهندگان از طریق کنش هماتکا (در مقابل کنش فردی) پیوندها و ارتباطات جدید میسازند و جمعها و باهمستانهای همقول شکل میدهند.
۴ – برخلاف سازماندهی، بسیجگری اما در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه صرفا در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضای انجمن است.
تحول و پرورش داوطلبانی که با روحیهی رهبری و مسئولانه به دنبال کار میروند تنها با سازماندهی مقدور است. اما سازماندهی به سادگی تکپری و بسیجگری نیست. از آنجا که سازماندهی مبتنی بر پروراندن توان مسئولیتپذیری در افراد است، نیازمند آموزش، مربیگری، و تجزیه و تحلیل بسیار است.
کتاب هان اثر ارزشمندی است که برخی ویژگیهای مهم در فعالیت انجمنهای داوطلبانهی موفق و فعال را به ما میآموزد. مهمترین درس این کتاب این است که انجمنهای موفق با فعالیت بالای اعضا آن انجمنهایی هستند که بهجای فعالیتهای تکپرانه، بسیجگری را با سازماندهی میآمیزند و سرلوحهی فعالیتهای مدنی قرار میدهند.
سازماندهندگان
در مقابل پگی و دیوید، پاول نمونهای از رهبران سازمان دهنده است. وقتی در شعبهای از انجمن محیط زیست آغاز به کار کرد، سازماندهی ناحیهی بزرگی از محلات شعبه به او واگذار شد. از آنجا که وسعت این ناحیه زیاد بود، پاول حوزهاش را به سه قسمت تقسیم کرد، و سپس شروع به ارتباطگیری با ساکنان هر ناحیه کرد. او با افراد متعددی ملاقات کرد تا سرانجام از هر ناحیه سه نفر را برگزید و به عنوان سازماندهنده انتخاب کرد. سپس آموزشهایی را که خودش در انجمن دریافت کرده بود به آنها داد و مسئولیت سازماندهی هر ناحیه را به آنها داد. پس از آن پال جلسات هفتگی با این سه نفر تشکیل داد تا در جریان جزئیات امور قرار بگیرد و آنها را در فعالیتهایشان راهنمایی کند. دو نفر از آن سه نفر، در دنبالهی شیوهی کاری پاول، افراد دیگری را جذب کردند، آموزش دادند، و مسئولیتهایی را به آنها واگذار کردند.
در بین این سه الگو، الگوی تکپرانه از دو دیگری کاملا متمایز است، چرا که به توانمندی افراد نمیپردازد، و تکیهاش روی توانمندسازی عمومی از طریق آگاهیرسانی و ایجاد حساسیت است. ولی بسیاری بسیجگری و سازماندهی را با یکدیگر خلط میکنند. بسیجگری و سازماندهی البته با هم همپوشانی دارند و سازمانهای فعال پژوهش هان هم بسیجگر بودند و هم سازماندهنده. با این حال، بسیجگری و سازماندهی تفاوتهای مهمی با یکدیگر دارند. بسیجگری در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه صرفا در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضای انجمن است. چند تفاوت مهم تاثیر سازماندهی یا بسیجگری از این قرار است:
۱ – سازماندهی از طریق آموزش، باعث تحول و دگرگونی اعضا میشود، در حالی که دو شیوهی دیگر چنین ظرفیتی ندارند.
۲ – سازماندهندگان صرفا افراد را تجمیع نمیکنند بلکه با آموزش، ایجاد انگیزش و سپردن مسئولیت در افراد ظرفیتهای جدیدی ایجاد میکنند.
۳ – سازماندهندگان از طریق کنش هماتکا (در مقابل کنش فردی) پیوندها و ارتباطات جدید میسازند و جمعها و باهمستانهای همقول شکل میدهند.
۴ – برخلاف سازماندهی، بسیجگری اما در پی متحول کردن افراد نیست، بلکه صرفا در پی تجمیع افراد و افزودن شمار اعضای انجمن است.
تحول و پرورش داوطلبانی که با روحیهی رهبری و مسئولانه به دنبال کار میروند تنها با سازماندهی مقدور است. اما سازماندهی به سادگی تکپری و بسیجگری نیست. از آنجا که سازماندهی مبتنی بر پروراندن توان مسئولیتپذیری در افراد است، نیازمند آموزش، مربیگری، و تجزیه و تحلیل بسیار است.
کتاب هان اثر ارزشمندی است که برخی ویژگیهای مهم در فعالیت انجمنهای داوطلبانهی موفق و فعال را به ما میآموزد. مهمترین درس این کتاب این است که انجمنهای موفق با فعالیت بالای اعضا آن انجمنهایی هستند که بهجای فعالیتهای تکپرانه، بسیجگری را با سازماندهی میآمیزند و سرلوحهی فعالیتهای مدنی قرار میدهند.
👻 حمله های جنی
خلاصه عرض می کنم:
سخنان یه آقای روحانی در رسانه ها در سطح وسیعی منتشر شد که از حملات جنی سخن می گفت و استدلالش این بود که ملاحظه می کنیم برخیها که آدمای خوبی بودند یهو برمی گردند و سخنان مزخرفی بر زبان جاری می کنند.
اما ایشان حرفهای مزخرف را تعریف نکردند و فقط به تعریف با مثال بسنده کردند و مصداقش را سخن گفتن بر علیه رهبری و نظام عنوان کردند.
ملاک حرف مزخرف چیست؟
و چه کسی باید تشخیص دهد که چه سخنی مزخرف است؟
ایشان با چه استدلالی می توانند ثابت کنند که خودشان مورد حمله ی اجنه واقع نشده اند؟ و کلامشان مصداق حرف مزخرف نیست؟
خلاصه عرض می کنم:
سخنان یه آقای روحانی در رسانه ها در سطح وسیعی منتشر شد که از حملات جنی سخن می گفت و استدلالش این بود که ملاحظه می کنیم برخیها که آدمای خوبی بودند یهو برمی گردند و سخنان مزخرفی بر زبان جاری می کنند.
اما ایشان حرفهای مزخرف را تعریف نکردند و فقط به تعریف با مثال بسنده کردند و مصداقش را سخن گفتن بر علیه رهبری و نظام عنوان کردند.
ملاک حرف مزخرف چیست؟
و چه کسی باید تشخیص دهد که چه سخنی مزخرف است؟
ایشان با چه استدلالی می توانند ثابت کنند که خودشان مورد حمله ی اجنه واقع نشده اند؟ و کلامشان مصداق حرف مزخرف نیست؟
♦️ شکست مبارک ♦️
✍🏼 محمدحسین ناجی
در همان هفته های اول خیزش ( زن، زندگی ، آزادی) وقتی متاسفانه و صد متاسفانه رفتار نجیبانه دختران و زنان عاصی و خشمگین کشورم علیه فشارهای روانی و فیزیکی نیروهای به اصطلاح فرهنگی و در معنا ضدفرهنگی گشت ارشاد به خشونت دیگر معترضان درآمیخت و هشدارهای دلسوزان در توصیه به پرهیز از خشونت بی نتیجه ماند ، می خواستم مقاله ای بنویسم با همین عنوان :
شکست مبارک
زیرا کسی که با قوانین تحولات اجتماعی تا حدودی آشنا بود و ارزیابی واقع بینانه ای از نیروهای دخیل در این مبارزه ی اجتماعی نا برابر داشت ، می توانست حدس بزند که وارد کردن عنصر خشونت به داخل این مبارزه ی در اصل فرهنگی و اجازه دادن به عوامل خارجی برای عوض کردن مسیر مبارزه و تحریف شعارها به جز شکستی خسارت بخش چیزی نصیب مردم نخواهد کرد.
ازینرو از همان ابتدا میشد نتیجه ی شکست را بر پیشانی خیزش نوشت.
🌹 اما چرا مبارک؟
چون آنگونه که همان موقع نوشتم این حرکت در واقع شروع یک جریان سیاسی نو بود.
آغازگران این اعتراض اصلا صبغه سیاسی نداشتند ، دخترانی بودند که تلاش کرده بودند خود را از گردباد حوادث سیاسی دور نگهدارند و صرفا دنبال آمال و آرزوهای دخترانه ی خود باشند .
آنچه آنها را عصبانی و خشمگین کرده بود این بود که حکومت حتی به این مقدار حداقلی از خواستهای اجتماعی آنها حرمت نمی نهد و این فشار را تا جایی زیاد کرده است که دختری مسافر و بی پناه که برای گردش به تهران آمده است و شاید ذهنی آنچنان صاف و ساده دارد که قادر به پیش بینی و تحمل این خشونت های پنهان را ندارد ، نتوانسته وضعیت را تحمل کند و روحش از این آزردگی به پرواز در آمده است.
این خیزش در واقع بشارتگر نسلی نو در سیاست بود و روشن بود که سیاست آینده کشور به دست این جوانان رقم خواهد خود . برای همین می توانستیم آن را یک آغاز مبارک بنامیم.
🌹 اما مبارکی اش دلیل دومی هم دارد:
اینکه این شکست پایان این خیزش نیست . بلکه تنها آغاز آن است.
آغازی است برای یک ایران نو
اگر نظام حاکم عاقلانه و دوراندیشانه بتواند ابعاد و ویژگیهای این حرکت را تشخیص دهد ، ضمن به رسمیت شناختن آن ، خود را با مینیمالهای این جریان وفق دهد ، می تواند ثبات و بقای خود را از گزند های نزدیک دور بدارد
اما اگر گمان کند که با اعدامهایی چند و با حبس و زندانی کردن تعدادی از افراد توانسته است ریشه ی این جریان فرهنگی را بخشکاند ، دچار بزرگترین خطایی شده است که آبستن خطرات عظیمی برای ملت و کشورمان می تواند باشد.
🟧و یک نکته ی عبرت انگیز
روزی که ما به حوانان هشدار می دادیم که از هرگونه خشونتی بپرهیزند ، در اثر هیجانات فوق العاده ی به وجود آمده، گمان می کردند که این یک توصیه ی اخلاقی است و حتی با لحنهای زشت و فحش آمیز پاسخ می گرفتیم که در برابر خشونت باید خشونت کرد.
فرصت نبود که توضیح داده شود که لااقل توصیه ی بنده توصیه اخلاقی نیست بلکه توصیه ای پراگماتیستی و معطوف به نتیجه است.
اگر کسی که اصلا به اخلاق فضیلت باور نداشت اما یک فرصت نیم ساعتی داشت که بتواند ابزار و میزان خشونتی که می تواند اعمال کند و ابزار و میزان خشونتی که طرف مقابل که یک نظام مستقر است و از هرگونه امکانات و منابع انسانی و نظامی و اقتصادی و ارتباطی و .... برخوردار است را در مقابل هم بنشاند به سادگی می توانست نتیجه بگیرد که دست یازیدن به خشونت فقط به معنای دعوت طرف مقابل است که بیا و مرا ساقط کن.
فردی که تنها هدفش از این اعتراض ، خواستن حقوق مشروع خود است ، به هر قیمت می بایستی از خشونت بپرهیزد و تمام تلاشش بر این باشد که حکومت را به هر قیمتی و به هر شیوه ی ممکنی مجاب کند که صدای حق خواهیش را بشنود و او را به عنوان یک شهروندی که شهرش را و کشورش را و ملتش را دوست دارد اما حس میکند برخی از حقوقش ضایع شده است به رسمیت بشناسد.
نمی گویم این کار ساده است، نه نیست . زیرا متاسفانه امروزه تندروترین جناح حاکمیت برسر قدرت است و اساسا گوش شنوایی نمی خواهد داشته باشد ولی حداقل کار این است که حامیان این بخش از حکومت به اندازه ی آنان که در مسند نشسته اند بی اعتنا نیستند ، آنها هم فرزندانی دارند که حسهای مشابه جوانان معترض را در درون خود می پرورانند و به داخل خانه های تندروها می کشانند.
صبوری و آرامش و گستردن پیروزی به پیروزیهای کوچک و تدریجی ضرورت ناگزیر این حرکت است.
✍🏼 محمدحسین ناجی
در همان هفته های اول خیزش ( زن، زندگی ، آزادی) وقتی متاسفانه و صد متاسفانه رفتار نجیبانه دختران و زنان عاصی و خشمگین کشورم علیه فشارهای روانی و فیزیکی نیروهای به اصطلاح فرهنگی و در معنا ضدفرهنگی گشت ارشاد به خشونت دیگر معترضان درآمیخت و هشدارهای دلسوزان در توصیه به پرهیز از خشونت بی نتیجه ماند ، می خواستم مقاله ای بنویسم با همین عنوان :
شکست مبارک
زیرا کسی که با قوانین تحولات اجتماعی تا حدودی آشنا بود و ارزیابی واقع بینانه ای از نیروهای دخیل در این مبارزه ی اجتماعی نا برابر داشت ، می توانست حدس بزند که وارد کردن عنصر خشونت به داخل این مبارزه ی در اصل فرهنگی و اجازه دادن به عوامل خارجی برای عوض کردن مسیر مبارزه و تحریف شعارها به جز شکستی خسارت بخش چیزی نصیب مردم نخواهد کرد.
ازینرو از همان ابتدا میشد نتیجه ی شکست را بر پیشانی خیزش نوشت.
🌹 اما چرا مبارک؟
چون آنگونه که همان موقع نوشتم این حرکت در واقع شروع یک جریان سیاسی نو بود.
آغازگران این اعتراض اصلا صبغه سیاسی نداشتند ، دخترانی بودند که تلاش کرده بودند خود را از گردباد حوادث سیاسی دور نگهدارند و صرفا دنبال آمال و آرزوهای دخترانه ی خود باشند .
آنچه آنها را عصبانی و خشمگین کرده بود این بود که حکومت حتی به این مقدار حداقلی از خواستهای اجتماعی آنها حرمت نمی نهد و این فشار را تا جایی زیاد کرده است که دختری مسافر و بی پناه که برای گردش به تهران آمده است و شاید ذهنی آنچنان صاف و ساده دارد که قادر به پیش بینی و تحمل این خشونت های پنهان را ندارد ، نتوانسته وضعیت را تحمل کند و روحش از این آزردگی به پرواز در آمده است.
این خیزش در واقع بشارتگر نسلی نو در سیاست بود و روشن بود که سیاست آینده کشور به دست این جوانان رقم خواهد خود . برای همین می توانستیم آن را یک آغاز مبارک بنامیم.
🌹 اما مبارکی اش دلیل دومی هم دارد:
اینکه این شکست پایان این خیزش نیست . بلکه تنها آغاز آن است.
آغازی است برای یک ایران نو
اگر نظام حاکم عاقلانه و دوراندیشانه بتواند ابعاد و ویژگیهای این حرکت را تشخیص دهد ، ضمن به رسمیت شناختن آن ، خود را با مینیمالهای این جریان وفق دهد ، می تواند ثبات و بقای خود را از گزند های نزدیک دور بدارد
اما اگر گمان کند که با اعدامهایی چند و با حبس و زندانی کردن تعدادی از افراد توانسته است ریشه ی این جریان فرهنگی را بخشکاند ، دچار بزرگترین خطایی شده است که آبستن خطرات عظیمی برای ملت و کشورمان می تواند باشد.
🟧و یک نکته ی عبرت انگیز
روزی که ما به حوانان هشدار می دادیم که از هرگونه خشونتی بپرهیزند ، در اثر هیجانات فوق العاده ی به وجود آمده، گمان می کردند که این یک توصیه ی اخلاقی است و حتی با لحنهای زشت و فحش آمیز پاسخ می گرفتیم که در برابر خشونت باید خشونت کرد.
فرصت نبود که توضیح داده شود که لااقل توصیه ی بنده توصیه اخلاقی نیست بلکه توصیه ای پراگماتیستی و معطوف به نتیجه است.
اگر کسی که اصلا به اخلاق فضیلت باور نداشت اما یک فرصت نیم ساعتی داشت که بتواند ابزار و میزان خشونتی که می تواند اعمال کند و ابزار و میزان خشونتی که طرف مقابل که یک نظام مستقر است و از هرگونه امکانات و منابع انسانی و نظامی و اقتصادی و ارتباطی و .... برخوردار است را در مقابل هم بنشاند به سادگی می توانست نتیجه بگیرد که دست یازیدن به خشونت فقط به معنای دعوت طرف مقابل است که بیا و مرا ساقط کن.
فردی که تنها هدفش از این اعتراض ، خواستن حقوق مشروع خود است ، به هر قیمت می بایستی از خشونت بپرهیزد و تمام تلاشش بر این باشد که حکومت را به هر قیمتی و به هر شیوه ی ممکنی مجاب کند که صدای حق خواهیش را بشنود و او را به عنوان یک شهروندی که شهرش را و کشورش را و ملتش را دوست دارد اما حس میکند برخی از حقوقش ضایع شده است به رسمیت بشناسد.
نمی گویم این کار ساده است، نه نیست . زیرا متاسفانه امروزه تندروترین جناح حاکمیت برسر قدرت است و اساسا گوش شنوایی نمی خواهد داشته باشد ولی حداقل کار این است که حامیان این بخش از حکومت به اندازه ی آنان که در مسند نشسته اند بی اعتنا نیستند ، آنها هم فرزندانی دارند که حسهای مشابه جوانان معترض را در درون خود می پرورانند و به داخل خانه های تندروها می کشانند.
صبوری و آرامش و گستردن پیروزی به پیروزیهای کوچک و تدریجی ضرورت ناگزیر این حرکت است.
⬛️ بازنمایی تراژیک یک تصویر
✍🏼 محمدحسین ناجی
متاسفانه اخبار در کشور ما خصوصا در مورد مسائل حاد سیاسی و بخصوص در مورد اخبار مربوط به خیزش ( زن، زندگی، آزادی) قابل اطمینان نیست و من نه به اخبار خبرگزاری های داخلی و نه به اخبار خبرگزاری های خارجی اطمینان ندارم و در این مورد جای هیچ تعارفی نیست و بلکه یکی از بزرگترین شکست های نامرئی نظام این است که با دخالت سیاسی و امنیتی در خبررسانی اعتماد نه تنها بنده بلکه اعتماد اکثریت قشری را که اخبار را پیگیری می کنند از دست داده است و از دید یک جامعه شناس این یکی از بزرگترین نشانه های شکست یک نظام حکومتی در تحکیم پایه های مشروعیت خویش است اما وقتی که حکومتی این تلقی را داشته باشد که من می توانم با زور اسلحه یا با تهدید و ارعاب خودم را مستقر کنم حتی نیازی به درک یا بررسی این اماره ها و نشانه ها حس نمی کند.
ازینرو من صرفا از زاویه ای به بررسی وضعیت اجتماعی پرداخته ام که برایم عینیت داشته است و می تواند مبنای ارزیابیم واقع شود و آن عکس العملها و بازخوردهایی است که در عرض این سه ماه در قبال نوشته های خود گرفته ام.
تا جایی که می دانم افرادی که نوشته های من به دستشان رسیده است هم جوانان درگیر این خیزش، هم سیاستمداران از جناحهای مختلف و هم آکادمیسین ها و اعضای هیأت علمی دانشگاهها و هم تکنوکراتها و بوروکراتهای با سابقه و هم روشنفکران از دیدگاههای مختلف
آنهایی که زندگی روزمره و فشارهای اقتصادی آنچنان مشغولشان کرده که نه فرصت پرداختن به مسائل روز و نه انگیزه ی لازم را داشتند از این چرخه بیرون بوده اند.
باز خورد هایی که گرفته ام واقع یأس آور بود.
تقریبا کمتر از ده درصد از مخاطبین صرفا با یک نشان احساسی ،به نوشته ها عکس العمل نشان داده اند و کمتر از یک درصد در موردشان نظر داده اند چه نظر موافق و چه نظر مخالف
سکوت عمیق و معناداری کشور را فراگرفته است و ضرورت دارد که این سکوت ریشه یابی شده و آسیب شناسی دقیقی صورت گیرد.
اگر این سکوت را حمل بر بی حسی کنیم نشان یک استیصال مفرط و یأس مطلق است و بدین معناست که این افراد هر تلاشی در جهت بهبود اوضاع را بی فایده و اتلاف وقت و انرژی تلقی کرده و هیچ نظری را جدی تلقی نمی کنند و شاید صرفا به خواندن تیتر مطلب اکتفا کرده و از آن رد می شوند.
رشد و توسعه یک کشور فقط و فقط با همکاری همدلانه و امیدوارانه ی هموطنان ( و اجازه می خواهم واژه ای تاسیس کنم به نام وطندار) و وطنداران آن کشور.
می گویم وطندار چون گمان می کنم باید واژه ای به کار برده شود که اشاره به مالکیت افراد یک کشور بر تمام آن سرزمین به صورت مشاعی و با سهم مساوی داشته باشد.
اگر کرختی و بی حسی به هر دلیل و علتی بر وطنداران حاکم شد، آن سرزمین در خطر است، رشد و شکوفایی در آن متوقف خواهد شد و آن سرزمین در رقابت سخت بین المللی به شدت عقب خواهد ماند و خطر استیلای بیگانگان فزونی خواهد گرفت.
همه به خوبی می دانیم که استیلا در دنیای امروزی لزوما به شکل تصرف جغرافیایی نیست بلکه قدرتهای بزرگ به سادگی هر چه تمامتر می توانند نفوذ خود را توسط بخشی از مردم همان کشور گسترش داده و منافع مورد نظر خود را تأمین کنند.
این وضعیت باید زنگ خطر برای تک تک فرهیختگان کشور را به صدا در آورد و راه حلی برای این معضل اندیشیده شود.
اما همچنان امیدوارم که برداشت من از وضعیت روانی و فرهنگی کشور و جوانانی که معمار آینده ی کشورند نادرست بوده باشد و اوضاع بسی بهتر از آن باشد که من می فهمم.
✍🏼 محمدحسین ناجی
متاسفانه اخبار در کشور ما خصوصا در مورد مسائل حاد سیاسی و بخصوص در مورد اخبار مربوط به خیزش ( زن، زندگی، آزادی) قابل اطمینان نیست و من نه به اخبار خبرگزاری های داخلی و نه به اخبار خبرگزاری های خارجی اطمینان ندارم و در این مورد جای هیچ تعارفی نیست و بلکه یکی از بزرگترین شکست های نامرئی نظام این است که با دخالت سیاسی و امنیتی در خبررسانی اعتماد نه تنها بنده بلکه اعتماد اکثریت قشری را که اخبار را پیگیری می کنند از دست داده است و از دید یک جامعه شناس این یکی از بزرگترین نشانه های شکست یک نظام حکومتی در تحکیم پایه های مشروعیت خویش است اما وقتی که حکومتی این تلقی را داشته باشد که من می توانم با زور اسلحه یا با تهدید و ارعاب خودم را مستقر کنم حتی نیازی به درک یا بررسی این اماره ها و نشانه ها حس نمی کند.
ازینرو من صرفا از زاویه ای به بررسی وضعیت اجتماعی پرداخته ام که برایم عینیت داشته است و می تواند مبنای ارزیابیم واقع شود و آن عکس العملها و بازخوردهایی است که در عرض این سه ماه در قبال نوشته های خود گرفته ام.
تا جایی که می دانم افرادی که نوشته های من به دستشان رسیده است هم جوانان درگیر این خیزش، هم سیاستمداران از جناحهای مختلف و هم آکادمیسین ها و اعضای هیأت علمی دانشگاهها و هم تکنوکراتها و بوروکراتهای با سابقه و هم روشنفکران از دیدگاههای مختلف
آنهایی که زندگی روزمره و فشارهای اقتصادی آنچنان مشغولشان کرده که نه فرصت پرداختن به مسائل روز و نه انگیزه ی لازم را داشتند از این چرخه بیرون بوده اند.
باز خورد هایی که گرفته ام واقع یأس آور بود.
تقریبا کمتر از ده درصد از مخاطبین صرفا با یک نشان احساسی ،به نوشته ها عکس العمل نشان داده اند و کمتر از یک درصد در موردشان نظر داده اند چه نظر موافق و چه نظر مخالف
سکوت عمیق و معناداری کشور را فراگرفته است و ضرورت دارد که این سکوت ریشه یابی شده و آسیب شناسی دقیقی صورت گیرد.
اگر این سکوت را حمل بر بی حسی کنیم نشان یک استیصال مفرط و یأس مطلق است و بدین معناست که این افراد هر تلاشی در جهت بهبود اوضاع را بی فایده و اتلاف وقت و انرژی تلقی کرده و هیچ نظری را جدی تلقی نمی کنند و شاید صرفا به خواندن تیتر مطلب اکتفا کرده و از آن رد می شوند.
رشد و توسعه یک کشور فقط و فقط با همکاری همدلانه و امیدوارانه ی هموطنان ( و اجازه می خواهم واژه ای تاسیس کنم به نام وطندار) و وطنداران آن کشور.
می گویم وطندار چون گمان می کنم باید واژه ای به کار برده شود که اشاره به مالکیت افراد یک کشور بر تمام آن سرزمین به صورت مشاعی و با سهم مساوی داشته باشد.
اگر کرختی و بی حسی به هر دلیل و علتی بر وطنداران حاکم شد، آن سرزمین در خطر است، رشد و شکوفایی در آن متوقف خواهد شد و آن سرزمین در رقابت سخت بین المللی به شدت عقب خواهد ماند و خطر استیلای بیگانگان فزونی خواهد گرفت.
همه به خوبی می دانیم که استیلا در دنیای امروزی لزوما به شکل تصرف جغرافیایی نیست بلکه قدرتهای بزرگ به سادگی هر چه تمامتر می توانند نفوذ خود را توسط بخشی از مردم همان کشور گسترش داده و منافع مورد نظر خود را تأمین کنند.
این وضعیت باید زنگ خطر برای تک تک فرهیختگان کشور را به صدا در آورد و راه حلی برای این معضل اندیشیده شود.
اما همچنان امیدوارم که برداشت من از وضعیت روانی و فرهنگی کشور و جوانانی که معمار آینده ی کشورند نادرست بوده باشد و اوضاع بسی بهتر از آن باشد که من می فهمم.