🟧 سیاست 🟧 ده ( 10 )
✍️ محمدحسین ناجی
جهان در تمام ابعاد آن اعم از جهان بی زبان و جهان با زبان همه بر حساب و کتاب استوار است
دوستان هموطنم
همچنانکه پیشتر هم بیان شد ، برای اینکه بتوانیم جهان عینی اطراف خود و از جمله نظم اجتماعی را که در آن قرار گرفته ایم و در کل آن را حکومت می نامیم تغییر دهیم ، ابتدا باید برخی انگاره ها و پیشفرضهای ذهنی خود را دگرگون کنیم.
باید بکوشیم که پیشفرضهای نادرستی را که در ذهنمان ریشه دوانده اند بیابیم و آنها را تغییر دهیم.
از جمله:
✳️ هیچ نظمی تقدیر و غیر قابل تغییر نیست
از قدیم و ندیم عادت کرده ایم که شرایطی را که به نظر ما غیر قابل تغییر جلوه می کند ، به راحتی بپذیریم و نامش را تقدیر یا خواست خدا بنامیم.
این یک انگاره ی نادرست و بی دلیل است که حاکمان و قدرتمندان کوشیده اند به دست کسانی که نفوذ فرهنگی و روانی بین مردم دارند مثل جادوگران و روحانیان و ... در ذهن مردم فرو کنند و آنها را به این باور وادار کنند که سرنوشت هرکس از بدو تولدش تعیین شده است و کسی نمی تواند سرنوشته اش را و آنچه بر پیشانی او حک شده است تغییر دهد.
اگر هم کسی با تلاش و کوشش و ابتکار و خلاقیتش توانسته باشد زندگی خویش را متحول کند با این ادعا مواجه شده است که سرنوشتش چنان بوده است و الا خودش قادر نبود چنان کاری بکند!
حتی اگر بپذیریم که آینده هرکسی بر پیشانیش نوشته شده است وقتی کسی نمی تواند آنچه بر پیشانی کسی نوشته است را بخواند از کجا می توان فهمید که آنچه نوشته شده است چیست؟ چرا فرض نکنیم که سرنوشت ما این است که بتوانیم بر شرایط نامطلوب اطراف خود چیره شویم و آنها را به نفع خود تغییر دهیم؟ از کجا می توانیم مطمئن شویم که تغییر نگاهمان نسبت به زندگی نمی تواند زندگی ما و اطرافیان ما را دستخوش تغییرات وسیعی قرار دهد؟
از کجا می توانیم بفهمیم که سرنوشت امریکائیها این بوده که منشأ خلاقیتها و ابتکارات تکنولوژیک باشند و ما جهان سومیها ریزه خوار سفره آنها؟
چرا اینگونه فکر نکنیم که همین افکار سنتی و جبرگرایانه عامل اصلی عقب ماندگی ما شده است؟
چرا اینگونه نیندیشیم که این فکر ارتجاعی از این سبب بر رگ جان و روان ما تزریق شده است که به راحتی تن به نظمهای پوسیده ای بدهیم که جز فقر و بدبختی و فلاکت برای ملت و غارت دسترنج مردم برای حاکمان ما حاصلی ندارد؟
برای اینکه زندگی اجتماعی ما تغییر یابد ابتدا باید انگاره هایی از این دست را از ذهن و روان خویش بیرون رانیم و ایمان بیاوریم که ما قادر به اصلاح سرنوشت فردی و اجتماعی خویش هستیم.
ما هم می توانیم بسان ملل دیگری مثل ژاپن به سرعت دروازه های علم و تکنولوژی و هنر و فرهنگ را به روی فرزندانمان باز کنیم و زندگی شایسته تری برای نسلهای بعد این سرزمین تدارک ببینیم.
برای شروع اینکار کمی جسارت لازم است. باید بتوانیم در مقابل کسانی که تلاش می کنند مانع این تغییرات فکری شوند مقاومت کنیم و اجازه ندهیم که از حربه ی دین و مذهب برای عقب نگهداشتن ما بهره ببرند.
پیامبران در واقع مترقی ترین افراد زمانه ی خود بودند و اگر امروزه کسی بخواهد از دین برای منحط نگهداشتن جامعه ای بهره بگیرد باید دریافت که راه او راه پیامبران نیست .
پیشرفتهایی که بشر در قرنهای اخیر در بهره گیری از مواهب طبیعی داشته است نشانگر این است که عقلانیت و فهم دقیق جهان می تواند ما را در زیست بهتر یاری کند. اگر ما کمی بیشتر درنگ کنیم فاصله ی بین ما و دیگر ساکنان زمین آنچنان عظیم خواهد شد که ممکن است به محو ما از این کره خاکی منجر شود.
پس هرچه زودتر باید مدیریت جامعه ی خویش را طوری سامان دهیم که بتوانیم در یک رقابت نزدیک با مردم دیگر کشورها برای رشد علمی و تکنولوژیک، هنری و فرهنگی قرار بگیریم
جز این چاره ای نداریم.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3847
✍️ محمدحسین ناجی
جهان در تمام ابعاد آن اعم از جهان بی زبان و جهان با زبان همه بر حساب و کتاب استوار است
دوستان هموطنم
همچنانکه پیشتر هم بیان شد ، برای اینکه بتوانیم جهان عینی اطراف خود و از جمله نظم اجتماعی را که در آن قرار گرفته ایم و در کل آن را حکومت می نامیم تغییر دهیم ، ابتدا باید برخی انگاره ها و پیشفرضهای ذهنی خود را دگرگون کنیم.
باید بکوشیم که پیشفرضهای نادرستی را که در ذهنمان ریشه دوانده اند بیابیم و آنها را تغییر دهیم.
از جمله:
✳️ هیچ نظمی تقدیر و غیر قابل تغییر نیست
از قدیم و ندیم عادت کرده ایم که شرایطی را که به نظر ما غیر قابل تغییر جلوه می کند ، به راحتی بپذیریم و نامش را تقدیر یا خواست خدا بنامیم.
این یک انگاره ی نادرست و بی دلیل است که حاکمان و قدرتمندان کوشیده اند به دست کسانی که نفوذ فرهنگی و روانی بین مردم دارند مثل جادوگران و روحانیان و ... در ذهن مردم فرو کنند و آنها را به این باور وادار کنند که سرنوشت هرکس از بدو تولدش تعیین شده است و کسی نمی تواند سرنوشته اش را و آنچه بر پیشانی او حک شده است تغییر دهد.
اگر هم کسی با تلاش و کوشش و ابتکار و خلاقیتش توانسته باشد زندگی خویش را متحول کند با این ادعا مواجه شده است که سرنوشتش چنان بوده است و الا خودش قادر نبود چنان کاری بکند!
حتی اگر بپذیریم که آینده هرکسی بر پیشانیش نوشته شده است وقتی کسی نمی تواند آنچه بر پیشانی کسی نوشته است را بخواند از کجا می توان فهمید که آنچه نوشته شده است چیست؟ چرا فرض نکنیم که سرنوشت ما این است که بتوانیم بر شرایط نامطلوب اطراف خود چیره شویم و آنها را به نفع خود تغییر دهیم؟ از کجا می توانیم مطمئن شویم که تغییر نگاهمان نسبت به زندگی نمی تواند زندگی ما و اطرافیان ما را دستخوش تغییرات وسیعی قرار دهد؟
از کجا می توانیم بفهمیم که سرنوشت امریکائیها این بوده که منشأ خلاقیتها و ابتکارات تکنولوژیک باشند و ما جهان سومیها ریزه خوار سفره آنها؟
چرا اینگونه فکر نکنیم که همین افکار سنتی و جبرگرایانه عامل اصلی عقب ماندگی ما شده است؟
چرا اینگونه نیندیشیم که این فکر ارتجاعی از این سبب بر رگ جان و روان ما تزریق شده است که به راحتی تن به نظمهای پوسیده ای بدهیم که جز فقر و بدبختی و فلاکت برای ملت و غارت دسترنج مردم برای حاکمان ما حاصلی ندارد؟
برای اینکه زندگی اجتماعی ما تغییر یابد ابتدا باید انگاره هایی از این دست را از ذهن و روان خویش بیرون رانیم و ایمان بیاوریم که ما قادر به اصلاح سرنوشت فردی و اجتماعی خویش هستیم.
ما هم می توانیم بسان ملل دیگری مثل ژاپن به سرعت دروازه های علم و تکنولوژی و هنر و فرهنگ را به روی فرزندانمان باز کنیم و زندگی شایسته تری برای نسلهای بعد این سرزمین تدارک ببینیم.
برای شروع اینکار کمی جسارت لازم است. باید بتوانیم در مقابل کسانی که تلاش می کنند مانع این تغییرات فکری شوند مقاومت کنیم و اجازه ندهیم که از حربه ی دین و مذهب برای عقب نگهداشتن ما بهره ببرند.
پیامبران در واقع مترقی ترین افراد زمانه ی خود بودند و اگر امروزه کسی بخواهد از دین برای منحط نگهداشتن جامعه ای بهره بگیرد باید دریافت که راه او راه پیامبران نیست .
پیشرفتهایی که بشر در قرنهای اخیر در بهره گیری از مواهب طبیعی داشته است نشانگر این است که عقلانیت و فهم دقیق جهان می تواند ما را در زیست بهتر یاری کند. اگر ما کمی بیشتر درنگ کنیم فاصله ی بین ما و دیگر ساکنان زمین آنچنان عظیم خواهد شد که ممکن است به محو ما از این کره خاکی منجر شود.
پس هرچه زودتر باید مدیریت جامعه ی خویش را طوری سامان دهیم که بتوانیم در یک رقابت نزدیک با مردم دیگر کشورها برای رشد علمی و تکنولوژیک، هنری و فرهنگی قرار بگیریم
جز این چاره ای نداریم.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3847
🟧 سیاست 🟧 یازده ( 11 )
✍️ محمدحسین ناجی
✳️ فهم زبان تغییر اولین گام برای تغییر است
🔴 نوشتیم که دستگاه پروپاگاندای حاکمان و سلطه گران که همان روحانیان و جادوگران و متنفذان معنوی هر جامعه هستند می کوشند توده مردم را محکوم به شرایط و وضع موجود نشان دهند و این را سرنوشت محتوم مردم قلمداد کنند و به آنها القا کنند که این وضعیت حاصل خواست خدا یا خدایان است و نمی توان بر آن معترض بود و وظیفه انسانها این است که شرایط موجود را بپذیرند و خود را با آن وفق دهند و به وضعیت موجود شکرگزار باشند؛ از حاکمان موجود سپاسگزار باشند که اجازه نداده اند وضعیت از این بدتر شود و باید در مقابل آنها خاضع و فروتن و تسلیم باشند و شب و روز برای بقا و سربلندی آنها دعا کنند و نیز هر شب برای داشته هایشان نماز شکر گزارند و هر روز بر علیه عاصیان و ناشکرها مبارزه کنند
🔔 این امر یکی از عوامل اصلی رام شدگی انسانها و گوسفندوارگی آنهاست.
🟣 عامل دیگری هم در این امر دخیل است و آن جاهل بودن انسانها به زبان تغییر است.
حتما برای تک تک ما این حادثه پیش آمده است که یکی از وسایل مورد کاربردمان از کار افتاده است و بعد از چندین بار تلاش برای به تعمیر مایوس شده و از آن قطع امید کرده ایم ولی بعدا فردی کار بلد تنها با یک تغییر کوچک آن را تعمیر کرده و دستگاه مثل روز اول به کار افتاده است.
🗯 اشکال کار در چه بود؟
در اینکه ما زبان تغییر دستگاه را بلد نبودیم و در واقع زبان دستگاه را نمی دانستیم. تمام اجزای عالم هر یک زبان خاص خود را دارند ، هر یک به گونه ی خاصی می توانند با ما سخن بگویند .
♦️ فرق عالمان تجربی با دیگر انسانها در آن است که آنها زبان بیشتر اشیا و موجودات را می دانند و ازینرو در مواقع لازم می توانند از آنها برای مقاصد خاصی کمک بگیرند.
مثلا طبیبان می توانند زبان بدن انسان را بدانند و با چند کلمه سخن گفتن با بدن تشخیص دهند که بدن از ما چه می خواهد و مثلا با دادن یک شربت گیاهی خواست بدن را تأمین کنند و دردی از انسانی پایان یابد.
🟢 جامعه انسانی هم در واقع زبان خاص خود را دارد
برای تغییر و اصلاح یک جامعه باید زبان تغییرش را بدانیم و اگر ندانیم هزاران تقلا و دادن هزینه های گزاف چه بسا شرایط را نه تنها بهتر نکرده بلکه وضعیت را بدتر از قبل کند.
درست مثل هزینه هایی که ملت ما پس از دوران قیام مشروطیت و در دوران حکومت پهلوی و نیز انقلاب 57 و .... داده است و در یک مقایسه ی ساده می توان درک کرد که شرایط امروز جامعه مان از ابعاد مختلف با توجه به هزینه های مادی و معنوی ، انسانی و مالی چندان پیشرفتی نداشته است و در ابعادی شاید به قهقرا هم رفته باشد.
پس یکی از عوامل یأس یک ملت و باور به اینکه انسانها قادر به تغییر وضعیت معیشت اجتماعی خویش نیستند این است که جاهل به قواعد تغییر اجتماعی اند و ازینرو نتیجه های مورد انتظار را از تلاشهای بی برنامه و غریزی خویش نمی گیرند و نهایتا به لحاظ روانی از تغییرات مفید و اصلاح جامعه مایوس می شوند.
انسان و جامعه هم مثل تمام موجودات دیگر قانونمند هستند و تغییرات آنها بر حسب قواعد مشخصی پیش می رود و رهبران و نخبگان و پیشروان جامعه اگر از این قواعد بی خبر باشند یا بر اساس این قواعد عمل نکنند در بهبود نظم اجتماعی و فراهم کردن شرایط بهتر برای آحاد ملت شکست خواهند خورد.
🟡🔹🟡 جوانان غیور کشورم
شما مدیران آینده این کشورید
این کشور مال شما و آینده ی شماست.
خوب و بد نظم اجتماعی این کشور حاصل بینش و عمل شماست و نتیجه اش هم در اختیار فرزندان شما
این شمایید که باید با دقت زاید الوصفی زبان تغییر جامعه را یاد بگیرید و برای ساختن یک محیط ایده آل و مطلوب از همین الان برنامه ریزی کنید.
نباید منتظر باشید که دیگران برای شما نسخه بنویسند و دستور کار تعیین کنند.
از این امر مطمئن باشید که اکثریت افراد منتسب به نسلهای پیشین از داشتن افقی درخور شما و فرزندانتان محرومند.
نمی خواهم بگویم که از آنها قطع امید کنید، آنها هم سرمایه های این کشورند اما می خواهم بگویم که به امید آنها ننشینید؛ خودتان دست به کار شوید و از آنها در جهت اهدافتان یاری بخواهید.
این کمترین کاری است که باید بکنید.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3849
✍️ محمدحسین ناجی
✳️ فهم زبان تغییر اولین گام برای تغییر است
🔴 نوشتیم که دستگاه پروپاگاندای حاکمان و سلطه گران که همان روحانیان و جادوگران و متنفذان معنوی هر جامعه هستند می کوشند توده مردم را محکوم به شرایط و وضع موجود نشان دهند و این را سرنوشت محتوم مردم قلمداد کنند و به آنها القا کنند که این وضعیت حاصل خواست خدا یا خدایان است و نمی توان بر آن معترض بود و وظیفه انسانها این است که شرایط موجود را بپذیرند و خود را با آن وفق دهند و به وضعیت موجود شکرگزار باشند؛ از حاکمان موجود سپاسگزار باشند که اجازه نداده اند وضعیت از این بدتر شود و باید در مقابل آنها خاضع و فروتن و تسلیم باشند و شب و روز برای بقا و سربلندی آنها دعا کنند و نیز هر شب برای داشته هایشان نماز شکر گزارند و هر روز بر علیه عاصیان و ناشکرها مبارزه کنند
🔔 این امر یکی از عوامل اصلی رام شدگی انسانها و گوسفندوارگی آنهاست.
🟣 عامل دیگری هم در این امر دخیل است و آن جاهل بودن انسانها به زبان تغییر است.
حتما برای تک تک ما این حادثه پیش آمده است که یکی از وسایل مورد کاربردمان از کار افتاده است و بعد از چندین بار تلاش برای به تعمیر مایوس شده و از آن قطع امید کرده ایم ولی بعدا فردی کار بلد تنها با یک تغییر کوچک آن را تعمیر کرده و دستگاه مثل روز اول به کار افتاده است.
🗯 اشکال کار در چه بود؟
در اینکه ما زبان تغییر دستگاه را بلد نبودیم و در واقع زبان دستگاه را نمی دانستیم. تمام اجزای عالم هر یک زبان خاص خود را دارند ، هر یک به گونه ی خاصی می توانند با ما سخن بگویند .
♦️ فرق عالمان تجربی با دیگر انسانها در آن است که آنها زبان بیشتر اشیا و موجودات را می دانند و ازینرو در مواقع لازم می توانند از آنها برای مقاصد خاصی کمک بگیرند.
مثلا طبیبان می توانند زبان بدن انسان را بدانند و با چند کلمه سخن گفتن با بدن تشخیص دهند که بدن از ما چه می خواهد و مثلا با دادن یک شربت گیاهی خواست بدن را تأمین کنند و دردی از انسانی پایان یابد.
🟢 جامعه انسانی هم در واقع زبان خاص خود را دارد
برای تغییر و اصلاح یک جامعه باید زبان تغییرش را بدانیم و اگر ندانیم هزاران تقلا و دادن هزینه های گزاف چه بسا شرایط را نه تنها بهتر نکرده بلکه وضعیت را بدتر از قبل کند.
درست مثل هزینه هایی که ملت ما پس از دوران قیام مشروطیت و در دوران حکومت پهلوی و نیز انقلاب 57 و .... داده است و در یک مقایسه ی ساده می توان درک کرد که شرایط امروز جامعه مان از ابعاد مختلف با توجه به هزینه های مادی و معنوی ، انسانی و مالی چندان پیشرفتی نداشته است و در ابعادی شاید به قهقرا هم رفته باشد.
پس یکی از عوامل یأس یک ملت و باور به اینکه انسانها قادر به تغییر وضعیت معیشت اجتماعی خویش نیستند این است که جاهل به قواعد تغییر اجتماعی اند و ازینرو نتیجه های مورد انتظار را از تلاشهای بی برنامه و غریزی خویش نمی گیرند و نهایتا به لحاظ روانی از تغییرات مفید و اصلاح جامعه مایوس می شوند.
انسان و جامعه هم مثل تمام موجودات دیگر قانونمند هستند و تغییرات آنها بر حسب قواعد مشخصی پیش می رود و رهبران و نخبگان و پیشروان جامعه اگر از این قواعد بی خبر باشند یا بر اساس این قواعد عمل نکنند در بهبود نظم اجتماعی و فراهم کردن شرایط بهتر برای آحاد ملت شکست خواهند خورد.
🟡🔹🟡 جوانان غیور کشورم
شما مدیران آینده این کشورید
این کشور مال شما و آینده ی شماست.
خوب و بد نظم اجتماعی این کشور حاصل بینش و عمل شماست و نتیجه اش هم در اختیار فرزندان شما
این شمایید که باید با دقت زاید الوصفی زبان تغییر جامعه را یاد بگیرید و برای ساختن یک محیط ایده آل و مطلوب از همین الان برنامه ریزی کنید.
نباید منتظر باشید که دیگران برای شما نسخه بنویسند و دستور کار تعیین کنند.
از این امر مطمئن باشید که اکثریت افراد منتسب به نسلهای پیشین از داشتن افقی درخور شما و فرزندانتان محرومند.
نمی خواهم بگویم که از آنها قطع امید کنید، آنها هم سرمایه های این کشورند اما می خواهم بگویم که به امید آنها ننشینید؛ خودتان دست به کار شوید و از آنها در جهت اهدافتان یاری بخواهید.
این کمترین کاری است که باید بکنید.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3849
🟧 سیاست 🟧 دوازده ( 12 )
🟡🔅باید عالمانه بیندیشیم 🔅🟡
✍️ محمدحسین ناجی
🟦 کار بزرگ نیروی بزرگ می طلبد
یا
🟧 با نیرویی اندک کارهای شگرف ممکن نیست.
یا
🟪 همیشه تناسبی بین کار و نیرو به لحاظ کیفیت و کمیت وجود دارد.
🔶 در شماره های پیشین به برخی از پیشفرضها و انگاره های فلسفی اشاره کردیم که از عوامل بازدارنده حرکتها و تغییرات اجتماعی اثرگذار هستندو باید به هر نحو ممکن از آنها خلاص شد.
🔷 از مهمترین آنها اعتقاد به اینکه تغییرات اجتماعی حاصل تقدیر خداوند است و انسان نمی تواند در آنها دخل و تصرف کند و باید به آنها سر سپُرَد و تن دهد و هیچ شکایتی از وضع و حال خود نداشته باشد.
🔸باید به این اصل هر نوع تفکر جبرگرایانه را هم افزود. مثلا اعتقاد به جبر تاریخ و اینکه مسیر تاریخ اعم از تاریخ طبیعت و تاریخ انسان از قبل مشخص است و مسیر از پیش تعیین شده ای را می پیماید و تلاشهای گاه و بیگاه انسانها برای تغییر اوضاع در واقع آب در هاون کوفتن است ، از این پیشفرضهای فلسفی ویرانگری است که نصیبش را فقط قدرتمندان و قلدران جامعه می برند و همیشه انسانهای ضعیفند که در میان چرخهای بیرحم این افکار خرد و خمیر و هلاک می شوند.
🔶از اصول مهمی که باور نکردن به آن نهایتا انسان را به یأس و نومیدی می کشاند وموجب می شود که از تلاشها و مجاهدتهایش برای بهتر کردن اوضاع معیشتی خویش نتیجه نگیرد این انگاره است که :
کار جهان بر اساس نظم و قواعد مشخصی بنا شده است و هر کاری نتایج خاص خود را دارد و ما برای رسیدن به نتایج مطلوب خود ابتدا باید دریابیم که توسط کدامین چرخه و کدامین فرآیند می توانیم به هدف مطلوب خود برسیم و گرنه بدون یافتن راه حل ممکن است هزاران سال تلاش بکنیم اما هرگز نتیجه دلخواه خود را نتوانیم کسب کنیم.
🔳 اگر امروز انسان می تواند فضاپیمایی را با موفقیت بر سطح کره ماه بنشاند به این دلیل است که با تلاشهای ماهها و سالهای صدها دانشمند نابغه توانسته است زبان تغییر و مکانیزم عمل بسیاری از اشیا را یاد بگیرد و با آنها رابطه برقرار کند.
✔️ جامعه انسانی هم بخشی از این جهان است و اگر ما بخواهیم نظم و نظام جامعه ی خود را تغییر دهیم و بهشت زندگی خویش را بر سرزمینمان بنا کنیم باید ابتدا قواعد تغییر انسانها و اینکه چگونه وبا طی چه مراحلی می توانیم به وضعیت آرمانی خویش برسیم دریابیم و سپس برای آماده سازی آن شرایط برنامه ریزی کنیم.
در این شماره و شماره های بعد تلاش خواهیم کرد که در حد وسع خویش آن قواعد و قوانینی را که مرتبط با اهداف اجتماعی ماست شناسایی کرده و مطرح کنیم.
در این شماره به یکی از این قواعد می پردازیم:
🟰تناسب کار و نیرو🟰
یکی از مهمترین قواعدی که در فیزیک با آن آشنا شده ایم و در مورد انسان و فعالیتهای اجتماعی هم صادق است این است که:
هر کاری به تناسب بزرگی و کوچکی کار ، به نسبت سادگی و پیچیدگیش نیازمند صرف نیروی مشخصی است، نیرویی که ضرورتا باید تأمین شود تا آن کار عملی شود گرچه همیشه این امکان هست که با یافتن روشهای مبتکرانه و طرق دیگر همان نتیجه را با نیرویی کمتر به دست آورد.
مثلا برای کندن زمینی به اندازه یک متر مکعب از یک مزرعه با بیل و کلنگ نیروی خاصی باید صرف شود که اینکار با یک صدم آن شدنی نیست و با نیروی مورد نظر هرگز نمی توان هزار مترمکعب از همان زمین را گودبرداری کرد.
پس باید همیشه در نظر داشته باشیم که برای یک فعالیت خاص اجتماعی ابتدا نیروی لازم برای به انجام رساندن آن کار را محاسبه کنیم و برای مثال اگر واحد کار را نیروی یک نفر فرض کنیم باید بدانیم که این فعالیت را با چند نفر می توانیم با موفقیت به انجام برسانیم.
طبیعی است که کاری را با صد نفر می تواند عملی شود اگر بخواهیم با سه نفر انجام دهیم این قاعده به ما می گوید که شکست شما در این فعالیت بسیار محتمل است. اگر افرادی به هر دلیل و علت این قاعده را نادیده بگیرند با نتایجی مواجه خواهند شد که چه بسا اثرات مخرب روانی و روحی وسیعی داشته باشد و فعالیتهای بعدی آنها را هم تحت تأثیر قرار دهد.
🔚 ادامه دارد
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3850
🟡🔅باید عالمانه بیندیشیم 🔅🟡
✍️ محمدحسین ناجی
🟦 کار بزرگ نیروی بزرگ می طلبد
یا
🟧 با نیرویی اندک کارهای شگرف ممکن نیست.
یا
🟪 همیشه تناسبی بین کار و نیرو به لحاظ کیفیت و کمیت وجود دارد.
🔶 در شماره های پیشین به برخی از پیشفرضها و انگاره های فلسفی اشاره کردیم که از عوامل بازدارنده حرکتها و تغییرات اجتماعی اثرگذار هستندو باید به هر نحو ممکن از آنها خلاص شد.
🔷 از مهمترین آنها اعتقاد به اینکه تغییرات اجتماعی حاصل تقدیر خداوند است و انسان نمی تواند در آنها دخل و تصرف کند و باید به آنها سر سپُرَد و تن دهد و هیچ شکایتی از وضع و حال خود نداشته باشد.
🔸باید به این اصل هر نوع تفکر جبرگرایانه را هم افزود. مثلا اعتقاد به جبر تاریخ و اینکه مسیر تاریخ اعم از تاریخ طبیعت و تاریخ انسان از قبل مشخص است و مسیر از پیش تعیین شده ای را می پیماید و تلاشهای گاه و بیگاه انسانها برای تغییر اوضاع در واقع آب در هاون کوفتن است ، از این پیشفرضهای فلسفی ویرانگری است که نصیبش را فقط قدرتمندان و قلدران جامعه می برند و همیشه انسانهای ضعیفند که در میان چرخهای بیرحم این افکار خرد و خمیر و هلاک می شوند.
🔶از اصول مهمی که باور نکردن به آن نهایتا انسان را به یأس و نومیدی می کشاند وموجب می شود که از تلاشها و مجاهدتهایش برای بهتر کردن اوضاع معیشتی خویش نتیجه نگیرد این انگاره است که :
کار جهان بر اساس نظم و قواعد مشخصی بنا شده است و هر کاری نتایج خاص خود را دارد و ما برای رسیدن به نتایج مطلوب خود ابتدا باید دریابیم که توسط کدامین چرخه و کدامین فرآیند می توانیم به هدف مطلوب خود برسیم و گرنه بدون یافتن راه حل ممکن است هزاران سال تلاش بکنیم اما هرگز نتیجه دلخواه خود را نتوانیم کسب کنیم.
🔳 اگر امروز انسان می تواند فضاپیمایی را با موفقیت بر سطح کره ماه بنشاند به این دلیل است که با تلاشهای ماهها و سالهای صدها دانشمند نابغه توانسته است زبان تغییر و مکانیزم عمل بسیاری از اشیا را یاد بگیرد و با آنها رابطه برقرار کند.
✔️ جامعه انسانی هم بخشی از این جهان است و اگر ما بخواهیم نظم و نظام جامعه ی خود را تغییر دهیم و بهشت زندگی خویش را بر سرزمینمان بنا کنیم باید ابتدا قواعد تغییر انسانها و اینکه چگونه وبا طی چه مراحلی می توانیم به وضعیت آرمانی خویش برسیم دریابیم و سپس برای آماده سازی آن شرایط برنامه ریزی کنیم.
در این شماره و شماره های بعد تلاش خواهیم کرد که در حد وسع خویش آن قواعد و قوانینی را که مرتبط با اهداف اجتماعی ماست شناسایی کرده و مطرح کنیم.
در این شماره به یکی از این قواعد می پردازیم:
🟰تناسب کار و نیرو🟰
یکی از مهمترین قواعدی که در فیزیک با آن آشنا شده ایم و در مورد انسان و فعالیتهای اجتماعی هم صادق است این است که:
هر کاری به تناسب بزرگی و کوچکی کار ، به نسبت سادگی و پیچیدگیش نیازمند صرف نیروی مشخصی است، نیرویی که ضرورتا باید تأمین شود تا آن کار عملی شود گرچه همیشه این امکان هست که با یافتن روشهای مبتکرانه و طرق دیگر همان نتیجه را با نیرویی کمتر به دست آورد.
مثلا برای کندن زمینی به اندازه یک متر مکعب از یک مزرعه با بیل و کلنگ نیروی خاصی باید صرف شود که اینکار با یک صدم آن شدنی نیست و با نیروی مورد نظر هرگز نمی توان هزار مترمکعب از همان زمین را گودبرداری کرد.
پس باید همیشه در نظر داشته باشیم که برای یک فعالیت خاص اجتماعی ابتدا نیروی لازم برای به انجام رساندن آن کار را محاسبه کنیم و برای مثال اگر واحد کار را نیروی یک نفر فرض کنیم باید بدانیم که این فعالیت را با چند نفر می توانیم با موفقیت به انجام برسانیم.
طبیعی است که کاری را با صد نفر می تواند عملی شود اگر بخواهیم با سه نفر انجام دهیم این قاعده به ما می گوید که شکست شما در این فعالیت بسیار محتمل است. اگر افرادی به هر دلیل و علت این قاعده را نادیده بگیرند با نتایجی مواجه خواهند شد که چه بسا اثرات مخرب روانی و روحی وسیعی داشته باشد و فعالیتهای بعدی آنها را هم تحت تأثیر قرار دهد.
🔚 ادامه دارد
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3850
🟧 سیاست 🟧 سیزده (13 )
دیانت باید از سیاست دور بماند
✍️ محمدحسین ناجی
یکی از آفات بزرگی که گریبانگیر سیاست در ایران معاصر شده است ، نگاه ایدئولوژیک به سیاست بود.
وقتی در دوره ی قاجار ایرانیان با مدنیت آشنا شدند و خصوصا با گسترش روابط بازرگانی خود با روسیه تزاری و نیز با امپراطوری عثمانی در جریان تغییرات فرهنگی و رشد تکنولوژی قرار گرفتند و برخی از ایرانیان متمول فرصت یافتند که در کشورهای اروپایی به تحصیل بپردازند یا با تحصیلکردگان آنها تماسهای فکری و فرهنگی داشته باشند ، کم کم بوی خاص فرهنگ جدید به دماغ روحانیان خورد و به استثنا عده محدودی ، اکثر روحانیت از این افکار نوین به وحشت افتادند و آن را تهدیدی جدی به دیانت تلقی کردند و درست از همین نقطه بود که نطفة دیانت در رحم سیاست افتاد و دستگاه روحانیت که در واقع بازوی راست تخت پادشاهی بود به مقابله با سیاست مدرن کمر همت بست.
از همان دوران نهضت مشروطه خواهی ، سردمداران هر دو طرف ماجرا را روحانیون تشکیل می دادند زیرا روحانیت به عنوان تنها نماینده ی رسمی مذهب نفوذ عظیمی در بین مردم داشت و از این جهت حتی اگر دیگر انقلابیون و عدالتخواهان از ته دل هم رضایت نداشتند به اجبار بر زعامت روحانیان مهر تأیید می زدند.
همین رسم نفوذش را تا به امروز حفظ کرده و اگر به آمار روسای جمهور نظام جمهوری اسلامی اجمالا نظری افکنیم درستی این نظر خودش را به وضوح نشان خواهد داد.
🟡یکی از مهمترین آفات اختلاط و امتزاج دین و سیاست همان ایدئولوژیک شدن مبارزه سیاسی بوده است.
البته نباید اثر همسایگی دیوار به دیوار ایران با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را از نظر دور داشت. زیرا کمونیستها هم از طرفداران شدید ایدئولوژیک بودن سیاست بودند و صد متاسفانه بر اثر همین القائات دکتر شریعتی هم تمام نبوغش را به کار گرفت تا از اسلام یک ایدئولوژی بسازد و همین امر راه روحانیان را برای معرفی اسلام به عنوان یک مکتب سیاسی هموار کرد و شریعتی یک کاخ مجلل روشنفکر پسند را دودستی تقدیم روحانیانی کرد که نه از سیاست چیزی می فهمیدند و نه از مکتب و گامهای بعدی روحانیان بعد از تسلط به سیستم حکومتی نشان داد که از آن کاخ فقط نقش و نگارهای زیبایی باقی ماند که شریعتی تحویل داده بود و از محتوی چنان تهی شد که بوروکراسی زمان پهلوی بتواند دلربایی کند.
یکی از نتایج وحشتناک ایدئولوژیک شدن سیاست ، این بود که مردم از عینیت نتایج کار سیاسی غافل ماندند.
قبلا به اختصار گفتیم که سیاست در واقع فن تدبیر امور جامعه است و تنظیم معیشت مردم به بهترین وجه ممکن.
اما وقتی سیاست رنگ ایدئولوژیک بگیرد در واقع حربه ای در دست دارد که همواره می تواند از آن برای اغفال مردم بهره بگیرد و آن همان پوشاندن لباس تقدس است بر بی لیاقتیها و سوء استفاده ها و هر نوع فساد و ظلم و بی عدالتی و مخفی کردن آنها زیر نقاب مبارزه با مخالفان دیانت و دشمنان خدا
یکی دیگر از این نتایج وحشتناک، نشستن تکلیف به جای نتیجه است.
گفتیم که سیاست فن نتیجه گیری است؛ فنی است که هنرش گرفتن نتایج مطلوب ، سلامتی و رفاه و آسایش مردم است اما وقتی دیانت با سیاست همبستر شد نتیجه این می شود که تکلیف به جای نتیجه بنشیند.
از کلمات قصار آقای خمینی بود که می گفت:
ما مامور به تکلیفیم و نه مامور به نتیجه
🚫 این وحشتناکترین و خطرناکترین جمله ای است که رهبر و مدیر جامعه ای می تواند بر زبان آورد.
با این جمله اش در واقع کل مسئولیتی را که آحاد جامعه بر دوش وی نهاده اند را منکر می شود و هیچ دغدغه ای ندارد حتی اگر بزرگترین خسارتها هم بر ملتش تحمیل شود. زیرا اساسا وظیفه ی خودش را چیز دیگری غیر از خدمت به مردم می داند و آنچه را مردم در دل خویش از وی امید دارند را واهی تلقی می کند! همان چیزی که در جنگ تحمیلی هشت ساله بلای کشور و ملت شد و این مردم با بزرگترین خسارتهای مادی و معنوی مواجه شدند و حتی یک نفر خود را مسبب این بلایا حس نکرد و هنوز هم کسی جسارت ندارد بگوید کسی این میان اشتباه کرده است و یک نفر باید پاسخگوی این مردم باشد.
وقتی وظیفه ی حاکم تکلیفی شد که او حس می کند دیگر هیچ ملاکی برای ارزیابی عملکرد حاکمان نمی ماند چون هیچ ملاک عینی برای فهم اینکه تکلیف هر فرد در زمان و مقام مشخصی چیست وجود ندارد و فرد در هر مقطعی می تواند مدعی شود که تکلیف من این بود و انجام دادم.
این امر یکی از وحشتناکترین تزهایی است که می تواند سبب ویرانی کشوری شود و به باور من وقت آن رسیده است که مردم ایران به سینۀ هر کسی که بخواهد از دین مردم برای سیاست مؤونه طلب کند دست رد زند.
اگر برای فهم و تجربه ی یک تئوری یک ملت باید هزینه بدهد ، ملت ما سنگینترین هزینه ی سیاست ایدئولوژیک را داده است .
وقت آن رسیده است که سیاست را از دیانت جدا کنیم و دیانت را به زندگی شخصی انسانها بازرانیم .
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3851
دیانت باید از سیاست دور بماند
✍️ محمدحسین ناجی
یکی از آفات بزرگی که گریبانگیر سیاست در ایران معاصر شده است ، نگاه ایدئولوژیک به سیاست بود.
وقتی در دوره ی قاجار ایرانیان با مدنیت آشنا شدند و خصوصا با گسترش روابط بازرگانی خود با روسیه تزاری و نیز با امپراطوری عثمانی در جریان تغییرات فرهنگی و رشد تکنولوژی قرار گرفتند و برخی از ایرانیان متمول فرصت یافتند که در کشورهای اروپایی به تحصیل بپردازند یا با تحصیلکردگان آنها تماسهای فکری و فرهنگی داشته باشند ، کم کم بوی خاص فرهنگ جدید به دماغ روحانیان خورد و به استثنا عده محدودی ، اکثر روحانیت از این افکار نوین به وحشت افتادند و آن را تهدیدی جدی به دیانت تلقی کردند و درست از همین نقطه بود که نطفة دیانت در رحم سیاست افتاد و دستگاه روحانیت که در واقع بازوی راست تخت پادشاهی بود به مقابله با سیاست مدرن کمر همت بست.
از همان دوران نهضت مشروطه خواهی ، سردمداران هر دو طرف ماجرا را روحانیون تشکیل می دادند زیرا روحانیت به عنوان تنها نماینده ی رسمی مذهب نفوذ عظیمی در بین مردم داشت و از این جهت حتی اگر دیگر انقلابیون و عدالتخواهان از ته دل هم رضایت نداشتند به اجبار بر زعامت روحانیان مهر تأیید می زدند.
همین رسم نفوذش را تا به امروز حفظ کرده و اگر به آمار روسای جمهور نظام جمهوری اسلامی اجمالا نظری افکنیم درستی این نظر خودش را به وضوح نشان خواهد داد.
🟡یکی از مهمترین آفات اختلاط و امتزاج دین و سیاست همان ایدئولوژیک شدن مبارزه سیاسی بوده است.
البته نباید اثر همسایگی دیوار به دیوار ایران با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را از نظر دور داشت. زیرا کمونیستها هم از طرفداران شدید ایدئولوژیک بودن سیاست بودند و صد متاسفانه بر اثر همین القائات دکتر شریعتی هم تمام نبوغش را به کار گرفت تا از اسلام یک ایدئولوژی بسازد و همین امر راه روحانیان را برای معرفی اسلام به عنوان یک مکتب سیاسی هموار کرد و شریعتی یک کاخ مجلل روشنفکر پسند را دودستی تقدیم روحانیانی کرد که نه از سیاست چیزی می فهمیدند و نه از مکتب و گامهای بعدی روحانیان بعد از تسلط به سیستم حکومتی نشان داد که از آن کاخ فقط نقش و نگارهای زیبایی باقی ماند که شریعتی تحویل داده بود و از محتوی چنان تهی شد که بوروکراسی زمان پهلوی بتواند دلربایی کند.
یکی از نتایج وحشتناک ایدئولوژیک شدن سیاست ، این بود که مردم از عینیت نتایج کار سیاسی غافل ماندند.
قبلا به اختصار گفتیم که سیاست در واقع فن تدبیر امور جامعه است و تنظیم معیشت مردم به بهترین وجه ممکن.
اما وقتی سیاست رنگ ایدئولوژیک بگیرد در واقع حربه ای در دست دارد که همواره می تواند از آن برای اغفال مردم بهره بگیرد و آن همان پوشاندن لباس تقدس است بر بی لیاقتیها و سوء استفاده ها و هر نوع فساد و ظلم و بی عدالتی و مخفی کردن آنها زیر نقاب مبارزه با مخالفان دیانت و دشمنان خدا
یکی دیگر از این نتایج وحشتناک، نشستن تکلیف به جای نتیجه است.
گفتیم که سیاست فن نتیجه گیری است؛ فنی است که هنرش گرفتن نتایج مطلوب ، سلامتی و رفاه و آسایش مردم است اما وقتی دیانت با سیاست همبستر شد نتیجه این می شود که تکلیف به جای نتیجه بنشیند.
از کلمات قصار آقای خمینی بود که می گفت:
ما مامور به تکلیفیم و نه مامور به نتیجه
🚫 این وحشتناکترین و خطرناکترین جمله ای است که رهبر و مدیر جامعه ای می تواند بر زبان آورد.
با این جمله اش در واقع کل مسئولیتی را که آحاد جامعه بر دوش وی نهاده اند را منکر می شود و هیچ دغدغه ای ندارد حتی اگر بزرگترین خسارتها هم بر ملتش تحمیل شود. زیرا اساسا وظیفه ی خودش را چیز دیگری غیر از خدمت به مردم می داند و آنچه را مردم در دل خویش از وی امید دارند را واهی تلقی می کند! همان چیزی که در جنگ تحمیلی هشت ساله بلای کشور و ملت شد و این مردم با بزرگترین خسارتهای مادی و معنوی مواجه شدند و حتی یک نفر خود را مسبب این بلایا حس نکرد و هنوز هم کسی جسارت ندارد بگوید کسی این میان اشتباه کرده است و یک نفر باید پاسخگوی این مردم باشد.
وقتی وظیفه ی حاکم تکلیفی شد که او حس می کند دیگر هیچ ملاکی برای ارزیابی عملکرد حاکمان نمی ماند چون هیچ ملاک عینی برای فهم اینکه تکلیف هر فرد در زمان و مقام مشخصی چیست وجود ندارد و فرد در هر مقطعی می تواند مدعی شود که تکلیف من این بود و انجام دادم.
این امر یکی از وحشتناکترین تزهایی است که می تواند سبب ویرانی کشوری شود و به باور من وقت آن رسیده است که مردم ایران به سینۀ هر کسی که بخواهد از دین مردم برای سیاست مؤونه طلب کند دست رد زند.
اگر برای فهم و تجربه ی یک تئوری یک ملت باید هزینه بدهد ، ملت ما سنگینترین هزینه ی سیاست ایدئولوژیک را داده است .
وقت آن رسیده است که سیاست را از دیانت جدا کنیم و دیانت را به زندگی شخصی انسانها بازرانیم .
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3851
*قصابان هم گریه می کنند !!!* 😓
✳️ *گوشت چهار صد تومان شده اما کسانی که باید اعتراض کنند نمی کنند. میدانی چرا؟*
*با گریه گفت "آقا ایوب می شود این گوشت را از من بخرید ؟"*
*از زیر چادرش تکه گوشتی پیچیده در کاغذ را بیرون آورد بر پیشخوان نهاد.*
*گویی برقم گرفته باشد بی اختیار پرسیدم چرا؟*
*گفت: " گوشت نذری است ، امروز درِ خانه آوردند ،خواهش می کنم بردارید و پولش را بمن بدهید تا برای بچه ها نان بخرم."*
✒️ ابوالفضل محققی
بسختی تماس می گیرم .
بعد از سلام واحوالپرسی ، می گویم چه خبر؟ مردم چه می گویند؟ مکثی می کند ."مردم ؟مردمی وجود ندارد .مردم درمانده یک تکه نان .مردم بی حس شده.مردمی که دیگر نمی تواند به رفیقش بفرما بزند . بگوید بیا تو نان پنیری پیدا می شود .
پنیر کیلوئی سیصد تومان.
ازپشت تلفن بسختی صدایش را می شنوم. گوشت شده کیلوئی چهار صد تومان .اما کسانیکه باید اعتراض کنند نمی کنند !.
می دانی چرا؟ تلخ و درد آور است.چون که ماه هاست گوشت را ازبرنامه غذائی خود خذف کرده اند. متوجه بالا رفتن قیمتش نمیشوند.برایشان علی السویه است.
سفره مردم بقدری کوچک شده که دیگر متوجه گران شدن برخی مواد غذائی نمی گردند.مردمی قفل بند شده ،مردمی درمانده، محتاج لقمه نانی که شب به هزار زحمت بخانه ببرند .
مکث می کند. می دانم درد می کشد. بیاد گفتگوی دوسال پیش می افتم .
بیاد گریه قصاب محل که برایم تعریف کرد.
*"آیا گریه قصاب را دیده ای ؟"*
"نه ندیده ام"
خنده تلخی می کند "من امروز قصاب محلمان را دیدم که پشت پیشخوانش اشک می ریخت!"می پرسم "همان ایوب قصاب سر کوچه مان ؟
"می گوید "بله ، خیلی پیر شده من هرگز گریه اورا ندیده بودم.
اشگ در چشمش حلقه زده بود .
می گفت :امروز وقتی مشتری ها را راه می انداختم متوجه شدم زنی رو گرفته وپیچیده در چادر مرتب از مقابل دکان عبور می کند بداخل می نگرد و می گذرد.
وقتی همه مشتری ها رفتند به آهستگی و با نوعی خجالت وارد مغازه شد .زن نسبتا جوانی بود. شناختم شوهرش را چند ماهی است بخاطر اعتیاد وکاری که نمی دانم چیست زندان کرده اند. او مانده با دو بچه خردسال.
با گریه گفت : "آقا ایوب می شود این گوشت را از من بخرید ؟.
از زیر چادرش تکه گوشتی پیچیده در کاغذ را بیرون آورد بر پیشخوان نهاد.
گویی برقم گرفته باشد! بی اختیار پرسیدم چرا؟ گفت:" گوشت نذری است امروز در خانه آوردند خواهش می کنم بردارید پولش را بمن بدهید تا برای بچه ها نان بخرم."
هرگز در تمامی این سال ها چنین مستاصل وشرمنده نشده بودم. نمی دانستم چه باید بکنم.
گفتم : گوشتتان را بردارید. پول نان چقدر می شود ؟
دستش را دراز کرد گوشت رابرداشت وگفت:" من برای گدائی نیامدم ، از شما خواستم این گوشت را بخرید!"
قصد برگشتن کرد!.
گفتم بدهیدش ؛ روی پیشخوان گذاشت و گفت بکشیدش ! چهار صد گرم بود. حساب کردم و پول را بدستش دادم .
گفتم "فردا چه می کنید؟"
نگاه تلخی کرد وگفت "این پول نان یک هفته می شود تا آنوقت هم خدا کریم است .خدا عوضتان بدهد."
برگشت به آرامی از در خارج شد. همان زنی که پیش پای شما بیرون رفت.
من بیرون آمدن آن زن را ندیدم! *بیچاره گان هرگز دیده نمی شوند.*
می پرسد"احمد آقا آیا هرگز چنین روزی را تصور میکردی؟"
چیزی نمی گویم درد مند تر از آنم که سخنی بر زبان بیاورم. هنوز گوشت نذری بر کفه ترازوست ، نمی توانم نگاه کنم. گوئی دو کودک بر ترازو نشسته اند.دردی در قلبم می پیچد .
گوشتی نمی خرم ، بغض کرده بیرون می آیم.
راستی با این سرزمین چه رفته است که *قصابان هم گریه می کنند!.*
✳️ *گوشت چهار صد تومان شده اما کسانی که باید اعتراض کنند نمی کنند. میدانی چرا؟*
*با گریه گفت "آقا ایوب می شود این گوشت را از من بخرید ؟"*
*از زیر چادرش تکه گوشتی پیچیده در کاغذ را بیرون آورد بر پیشخوان نهاد.*
*گویی برقم گرفته باشد بی اختیار پرسیدم چرا؟*
*گفت: " گوشت نذری است ، امروز درِ خانه آوردند ،خواهش می کنم بردارید و پولش را بمن بدهید تا برای بچه ها نان بخرم."*
✒️ ابوالفضل محققی
بسختی تماس می گیرم .
بعد از سلام واحوالپرسی ، می گویم چه خبر؟ مردم چه می گویند؟ مکثی می کند ."مردم ؟مردمی وجود ندارد .مردم درمانده یک تکه نان .مردم بی حس شده.مردمی که دیگر نمی تواند به رفیقش بفرما بزند . بگوید بیا تو نان پنیری پیدا می شود .
پنیر کیلوئی سیصد تومان.
ازپشت تلفن بسختی صدایش را می شنوم. گوشت شده کیلوئی چهار صد تومان .اما کسانیکه باید اعتراض کنند نمی کنند !.
می دانی چرا؟ تلخ و درد آور است.چون که ماه هاست گوشت را ازبرنامه غذائی خود خذف کرده اند. متوجه بالا رفتن قیمتش نمیشوند.برایشان علی السویه است.
سفره مردم بقدری کوچک شده که دیگر متوجه گران شدن برخی مواد غذائی نمی گردند.مردمی قفل بند شده ،مردمی درمانده، محتاج لقمه نانی که شب به هزار زحمت بخانه ببرند .
مکث می کند. می دانم درد می کشد. بیاد گفتگوی دوسال پیش می افتم .
بیاد گریه قصاب محل که برایم تعریف کرد.
*"آیا گریه قصاب را دیده ای ؟"*
"نه ندیده ام"
خنده تلخی می کند "من امروز قصاب محلمان را دیدم که پشت پیشخوانش اشک می ریخت!"می پرسم "همان ایوب قصاب سر کوچه مان ؟
"می گوید "بله ، خیلی پیر شده من هرگز گریه اورا ندیده بودم.
اشگ در چشمش حلقه زده بود .
می گفت :امروز وقتی مشتری ها را راه می انداختم متوجه شدم زنی رو گرفته وپیچیده در چادر مرتب از مقابل دکان عبور می کند بداخل می نگرد و می گذرد.
وقتی همه مشتری ها رفتند به آهستگی و با نوعی خجالت وارد مغازه شد .زن نسبتا جوانی بود. شناختم شوهرش را چند ماهی است بخاطر اعتیاد وکاری که نمی دانم چیست زندان کرده اند. او مانده با دو بچه خردسال.
با گریه گفت : "آقا ایوب می شود این گوشت را از من بخرید ؟.
از زیر چادرش تکه گوشتی پیچیده در کاغذ را بیرون آورد بر پیشخوان نهاد.
گویی برقم گرفته باشد! بی اختیار پرسیدم چرا؟ گفت:" گوشت نذری است امروز در خانه آوردند خواهش می کنم بردارید پولش را بمن بدهید تا برای بچه ها نان بخرم."
هرگز در تمامی این سال ها چنین مستاصل وشرمنده نشده بودم. نمی دانستم چه باید بکنم.
گفتم : گوشتتان را بردارید. پول نان چقدر می شود ؟
دستش را دراز کرد گوشت رابرداشت وگفت:" من برای گدائی نیامدم ، از شما خواستم این گوشت را بخرید!"
قصد برگشتن کرد!.
گفتم بدهیدش ؛ روی پیشخوان گذاشت و گفت بکشیدش ! چهار صد گرم بود. حساب کردم و پول را بدستش دادم .
گفتم "فردا چه می کنید؟"
نگاه تلخی کرد وگفت "این پول نان یک هفته می شود تا آنوقت هم خدا کریم است .خدا عوضتان بدهد."
برگشت به آرامی از در خارج شد. همان زنی که پیش پای شما بیرون رفت.
من بیرون آمدن آن زن را ندیدم! *بیچاره گان هرگز دیده نمی شوند.*
می پرسد"احمد آقا آیا هرگز چنین روزی را تصور میکردی؟"
چیزی نمی گویم درد مند تر از آنم که سخنی بر زبان بیاورم. هنوز گوشت نذری بر کفه ترازوست ، نمی توانم نگاه کنم. گوئی دو کودک بر ترازو نشسته اند.دردی در قلبم می پیچد .
گوشتی نمی خرم ، بغض کرده بیرون می آیم.
راستی با این سرزمین چه رفته است که *قصابان هم گریه می کنند!.*
🔷سوال:
درود
بهتر است در ابتدا معنی عبارت «ایدئولوژیک» را مشخص کنید که ده ها معنای متفاوت دارد
🔶 پاسخ:
با سلام
مراد از سیاست ایدئولوژیک هر نوع سیاستی است که چارچوبی تنگتر از آنچه قواعد عقلایی حکومت ایجاب می کند را مدنظر قرار دهد.
حکومت حق تمام مردم است و به وسیله ی مردم به طیف خاصی توکیل می شود و وظیفه اش تامین منافع عامه مردم باید باشد و هر تبعیضی در این راستا ناروا و ایدئولوژیک است
درود
بهتر است در ابتدا معنی عبارت «ایدئولوژیک» را مشخص کنید که ده ها معنای متفاوت دارد
🔶 پاسخ:
با سلام
مراد از سیاست ایدئولوژیک هر نوع سیاستی است که چارچوبی تنگتر از آنچه قواعد عقلایی حکومت ایجاب می کند را مدنظر قرار دهد.
حکومت حق تمام مردم است و به وسیله ی مردم به طیف خاصی توکیل می شود و وظیفه اش تامین منافع عامه مردم باید باشد و هر تبعیضی در این راستا ناروا و ایدئولوژیک است
Forwarded from نهضت آزادى ايران
Jameat Defa.pdf
58.1 MB
🔶 اسناد داخلی جمعیّت «دفاع از آزادی و حاکمیّت ملّت ایران»
🔷 انتشار برای نخستین بار پس از ۳۰ سال
@nehzatazadiiran
📌 جمعیّت «دفاع از آزادی و حاکمیّت ملّت ایران»، در سال ۱۳۶۴ با پیشگامی مهدی بازرگان و علی اردلان تاسیس شد. از اعضای هیأت مؤسس این جمعیّت میتوان به نورعلی تابنده، یداللّه سحابی، احمد صدر حاج سیّد جوادی، عزّت اللّه سحابی و حبیب اللّه داوران اشاره کرد.
📌 هدف از تأسیس یکچنین تشکیلاتی در آن زمان، اعتراض به انحراف از اهداف اوّلیّهی انقلاب، تخلّفات از اصول قانون اساسی، بیاعتنایی به حقّ حاکمیّت ملّت و محروم نمودن آنان از دخالت در سرنوشت خویش ذکر شد.
📌 از مهم ترین و جنجالی ترین نامههای این جمعیّت میتوان به بیانیهی هشدار پیرامون تداوم جنگ پس از فتح خرّمشهر و نامه ۹۰ امضایی اشاره کرد.
📌 انتشار به مناسبت بحث های ایجاد شده پیرامون نامه 90 امضایی (نامه یأسآفرین) در فضای کنونی جامعه.
#نامه_90_امضایی
#جمعیت_دفاع_از_آزادی_و_حاکمیت_ملت_ایران
www.instagram.com/nehzate_azadi
@nehzatazadiiran
🔷 انتشار برای نخستین بار پس از ۳۰ سال
@nehzatazadiiran
📌 جمعیّت «دفاع از آزادی و حاکمیّت ملّت ایران»، در سال ۱۳۶۴ با پیشگامی مهدی بازرگان و علی اردلان تاسیس شد. از اعضای هیأت مؤسس این جمعیّت میتوان به نورعلی تابنده، یداللّه سحابی، احمد صدر حاج سیّد جوادی، عزّت اللّه سحابی و حبیب اللّه داوران اشاره کرد.
📌 هدف از تأسیس یکچنین تشکیلاتی در آن زمان، اعتراض به انحراف از اهداف اوّلیّهی انقلاب، تخلّفات از اصول قانون اساسی، بیاعتنایی به حقّ حاکمیّت ملّت و محروم نمودن آنان از دخالت در سرنوشت خویش ذکر شد.
📌 از مهم ترین و جنجالی ترین نامههای این جمعیّت میتوان به بیانیهی هشدار پیرامون تداوم جنگ پس از فتح خرّمشهر و نامه ۹۰ امضایی اشاره کرد.
📌 انتشار به مناسبت بحث های ایجاد شده پیرامون نامه 90 امضایی (نامه یأسآفرین) در فضای کنونی جامعه.
#نامه_90_امضایی
#جمعیت_دفاع_از_آزادی_و_حاکمیت_ملت_ایران
www.instagram.com/nehzate_azadi
@nehzatazadiiran
خرد سنجشگر
🟧 سیاست 🟧 سیزده (13 ) دیانت باید از سیاست دور بماند ✍️ محمدحسین ناجی یکی از آفات بزرگی که گریبانگیر سیاست در ایران معاصر شده است ، نگاه ایدئولوژیک به سیاست بود. وقتی در دوره ی قاجار ایرانیان با مدنیت آشنا شدند و خصوصا با گسترش روابط بازرگانی خود با روسیه…
🟧 سیاست 🟧 چهارده (14)
🔶یک پرسش و چندین پاسخ و دیدگاه🔶
پرسشی را با برخی دوستان واتساپی خود در میان گذاشتم دوستانی که اکثر قریب به اتفاق آنها دنیادیده ، اهل فضل و علم و ادب ،برخی استاد دانشگاه ، برخی دیگر مهندسین مجرب و با سابقه و .....
می توان گفت که بیش از نیمی پاسخ ندادند اما برای فهم فضای عمومی جامعه ی تحصیلکرده کشور اکثر جوابهای دریافتی را به محضر دوستان تقدیم کی کنم.
پرسش این بود:
سلام سرور ارجمند و دوست بزرگوار🙏
به نظر شما راه نجات این ملت چیست؟💐🌿
پاسخها هم به قرار زیر:
سلام و عرض ارادت
راه نجات هر ملتی، خود ملت است. مسئله اصلی را از مسئله نماها تمییز دهد و رشد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و...داشته باشد و در تصمیم گیری ها، گرفتار تعارض منافع نشود و حافظه تاریخی را هرگز فراموش نکند و...البته وظیفه اهل فکر نیز ارتقای آگاهی های مردم است.
🟩
سلام
آموزش و فرهنگسازی مناسب برای تمام ملت
غربالگری کارکنان دولت
بازنگری در استخدام ها
نظارت و بازرسی به معنی واقعی کلمه
🟪
سلام و عرض ارادت
خودت شاهدی ما از قدیم و در هر برهه از شرایط اجتماعی که جامعه دچار بحران (البته از دید ما) میشد ما ها همیشه این سوال را برای خودمان و دیگران مطرح میکردیم: چه باید کرد؟
و این سوال ما هیچوقت برای رفاه و آسایش خودمان نبود.
و فراتر از این مسائل بود.
من الان وقتی گذشته ام را مرور میکنم میبینم که چقدر بی اطلاع و نادان بودیم و بر اساس همان اطلاعت محدود و خیلی جزئی میخواستیم یک راهکار برای جامعه پیداکنید.
الان با گذشت زمان و آشکار شدن تمامی صحنه های پشت پرده بصراحت میگویم که راه حل نجات ملت آگاهی آگاهی و آگاهی هست
البته خوب این راه حل به این زودی وصال نخواهد شد .و شاید عمر ما کفاف ندهد ولی امیدوارم زودتر اتفاق بیافتد.
و این سوال را خواهی کرد که ما برای رسیدن به این مرحله چکار میتونیم بکنیم؟
بله سوال اساسی همین هست .
منابع کسب آگاهی عبارتند از:
رادیو و تلویزیون
مساجد
مدرسه ها
نشریات و مجله ها
روزنامه ها
مدرسان دانشگاها
علمای دینی
سینماها
اینترنت ملی
و.......
تا چه اندازه این منابع از نظر محتوای ارائه شده آزاد و مستقل هستند ؟
شاید ماهواره و شبکه های مجازی
را هم بعنوان یک منابع آگاهی قبول بکنیم ولی بالاخره مورد تایید حاکمیت نیست و هر وقت ببینند
که منافعشان در خطر هست موانعی
ایجاد خواهند کرد
⬛️
وظیفه ما روشنگری است تا جامعه بداند همه مشکلات کشور را می شود طی برنامه حل کرد به شرط آن که کارها به کاردان ها سپرده شود
⬜️
سلام
اگر حاکمان بر اساس عقلانیت جامعه را مطابق با اقتضائات قرن ٢١ اداره کنند برای همه مشکلات می توانند با استفاده از نیروهای شایسته، کشور را از مسیر ناصحیح فعلی به مدار درست برگردانند
🟫
سلام و عرض ادب
خدمت برادر ارجمند
ممنون و متشکرم از نوشته های ارزشمند تان که همیشه استفاده کرده و میکنم.
برادر ارجمند؛ چنانچه خود نیز در مطالبتان به موضوع تغییر اشاره داشتید؛ مهمترین موضوع مورد بحث خیلی از محافل همین بحث میباشد. ولی متاسفانه نکته ای که همیشه در این بحثها مغفول بوده است؛ تغییر خود است. از نوشته های خودتان استفاده کنم و جاییکه در نظرخواهی دانش آموزان:(( در برابر این سوال که اگر قدرت تغییر یک مولفه از زندگی خود را داشتید چه چیزی را تغییر می دادید(عوض می کردید) بیشترین پاسخ واقعا مبهوت کننده بود:
کشورم را!))
می بینید هیچ یک از دانش آموزان اشاره ای حداقل نزدیک به این موضوع ندارد.و یا پرت از مرحله......
خیلی خلاصه عرض کنم راه نجات ما و تمامی آنهائی که خواهان نجات هستند ؛ تغییر و شروع تغییر از خود است. با تشکر -
🟥
جسارتا راهی که میرحسین موسوی در بیانیه اش نشان داده .
🟧
سلام. کنشگری
🟨
با سلام و احترام🙏
گمان می کنم برای هر ملتی «آگاهی »و «اخلاق متعالی» همیشه راهگشاست.
🟩
سلام و سپاس
خوشبختانه خودتان به اندازه کافی، به مشکلات و راهکارها آشنا و آنها را بیان کرده اید.
ذات "فرهنگ" - که همه این مشکلات، بن و ریشه اش به آن بازمی گردد -؛ کند گذر بودن و دیر تغییر بنیادین یافتن است. اما خوشبختانه ابزار امروزی مانند اینرنت و ...؛ سرعت تغییر و گذار را بیشتر ساخته و برخلاف دوران ابن خلدون( که ۱۲۰سال را برای دگرگونی فرهنگ لازم می دانست) بسیار زودتر و گاه در دو دهه، ممکن می شود. هراندازه و هر ابزار که این روند تغییر فرهنگ مردم را شتاب بخشد؛ راهکاری منطقی و تجربی خواهد بود
🟪
سلام به نظرم در شرایط فوق راهی نیست مگر دخالت دول بیگانه
🟧
وظیفه ما روشنگری است تا جامعه بداند همه مشکلات کشور را می شود طی برنامه حل کرد به شرط آن که کارها به کاردان ها سپرده شود
🟦
سلام استاد.
پاسخ این سوال برایم مبهم است.
⬜️
اگر فرصت داشتید و جمع بندی روانکاوانه ای از ذهنیت ملتمان داشتید لطفا با دوستان در میان نهید
با تشکر: محمدحسین ناجی
🔶یک پرسش و چندین پاسخ و دیدگاه🔶
پرسشی را با برخی دوستان واتساپی خود در میان گذاشتم دوستانی که اکثر قریب به اتفاق آنها دنیادیده ، اهل فضل و علم و ادب ،برخی استاد دانشگاه ، برخی دیگر مهندسین مجرب و با سابقه و .....
می توان گفت که بیش از نیمی پاسخ ندادند اما برای فهم فضای عمومی جامعه ی تحصیلکرده کشور اکثر جوابهای دریافتی را به محضر دوستان تقدیم کی کنم.
پرسش این بود:
سلام سرور ارجمند و دوست بزرگوار🙏
به نظر شما راه نجات این ملت چیست؟💐🌿
پاسخها هم به قرار زیر:
سلام و عرض ارادت
راه نجات هر ملتی، خود ملت است. مسئله اصلی را از مسئله نماها تمییز دهد و رشد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و...داشته باشد و در تصمیم گیری ها، گرفتار تعارض منافع نشود و حافظه تاریخی را هرگز فراموش نکند و...البته وظیفه اهل فکر نیز ارتقای آگاهی های مردم است.
🟩
سلام
آموزش و فرهنگسازی مناسب برای تمام ملت
غربالگری کارکنان دولت
بازنگری در استخدام ها
نظارت و بازرسی به معنی واقعی کلمه
🟪
سلام و عرض ارادت
خودت شاهدی ما از قدیم و در هر برهه از شرایط اجتماعی که جامعه دچار بحران (البته از دید ما) میشد ما ها همیشه این سوال را برای خودمان و دیگران مطرح میکردیم: چه باید کرد؟
و این سوال ما هیچوقت برای رفاه و آسایش خودمان نبود.
و فراتر از این مسائل بود.
من الان وقتی گذشته ام را مرور میکنم میبینم که چقدر بی اطلاع و نادان بودیم و بر اساس همان اطلاعت محدود و خیلی جزئی میخواستیم یک راهکار برای جامعه پیداکنید.
الان با گذشت زمان و آشکار شدن تمامی صحنه های پشت پرده بصراحت میگویم که راه حل نجات ملت آگاهی آگاهی و آگاهی هست
البته خوب این راه حل به این زودی وصال نخواهد شد .و شاید عمر ما کفاف ندهد ولی امیدوارم زودتر اتفاق بیافتد.
و این سوال را خواهی کرد که ما برای رسیدن به این مرحله چکار میتونیم بکنیم؟
بله سوال اساسی همین هست .
منابع کسب آگاهی عبارتند از:
رادیو و تلویزیون
مساجد
مدرسه ها
نشریات و مجله ها
روزنامه ها
مدرسان دانشگاها
علمای دینی
سینماها
اینترنت ملی
و.......
تا چه اندازه این منابع از نظر محتوای ارائه شده آزاد و مستقل هستند ؟
شاید ماهواره و شبکه های مجازی
را هم بعنوان یک منابع آگاهی قبول بکنیم ولی بالاخره مورد تایید حاکمیت نیست و هر وقت ببینند
که منافعشان در خطر هست موانعی
ایجاد خواهند کرد
⬛️
وظیفه ما روشنگری است تا جامعه بداند همه مشکلات کشور را می شود طی برنامه حل کرد به شرط آن که کارها به کاردان ها سپرده شود
⬜️
سلام
اگر حاکمان بر اساس عقلانیت جامعه را مطابق با اقتضائات قرن ٢١ اداره کنند برای همه مشکلات می توانند با استفاده از نیروهای شایسته، کشور را از مسیر ناصحیح فعلی به مدار درست برگردانند
🟫
سلام و عرض ادب
خدمت برادر ارجمند
ممنون و متشکرم از نوشته های ارزشمند تان که همیشه استفاده کرده و میکنم.
برادر ارجمند؛ چنانچه خود نیز در مطالبتان به موضوع تغییر اشاره داشتید؛ مهمترین موضوع مورد بحث خیلی از محافل همین بحث میباشد. ولی متاسفانه نکته ای که همیشه در این بحثها مغفول بوده است؛ تغییر خود است. از نوشته های خودتان استفاده کنم و جاییکه در نظرخواهی دانش آموزان:(( در برابر این سوال که اگر قدرت تغییر یک مولفه از زندگی خود را داشتید چه چیزی را تغییر می دادید(عوض می کردید) بیشترین پاسخ واقعا مبهوت کننده بود:
کشورم را!))
می بینید هیچ یک از دانش آموزان اشاره ای حداقل نزدیک به این موضوع ندارد.و یا پرت از مرحله......
خیلی خلاصه عرض کنم راه نجات ما و تمامی آنهائی که خواهان نجات هستند ؛ تغییر و شروع تغییر از خود است. با تشکر -
🟥
جسارتا راهی که میرحسین موسوی در بیانیه اش نشان داده .
🟧
سلام. کنشگری
🟨
با سلام و احترام🙏
گمان می کنم برای هر ملتی «آگاهی »و «اخلاق متعالی» همیشه راهگشاست.
🟩
سلام و سپاس
خوشبختانه خودتان به اندازه کافی، به مشکلات و راهکارها آشنا و آنها را بیان کرده اید.
ذات "فرهنگ" - که همه این مشکلات، بن و ریشه اش به آن بازمی گردد -؛ کند گذر بودن و دیر تغییر بنیادین یافتن است. اما خوشبختانه ابزار امروزی مانند اینرنت و ...؛ سرعت تغییر و گذار را بیشتر ساخته و برخلاف دوران ابن خلدون( که ۱۲۰سال را برای دگرگونی فرهنگ لازم می دانست) بسیار زودتر و گاه در دو دهه، ممکن می شود. هراندازه و هر ابزار که این روند تغییر فرهنگ مردم را شتاب بخشد؛ راهکاری منطقی و تجربی خواهد بود
🟪
سلام به نظرم در شرایط فوق راهی نیست مگر دخالت دول بیگانه
🟧
وظیفه ما روشنگری است تا جامعه بداند همه مشکلات کشور را می شود طی برنامه حل کرد به شرط آن که کارها به کاردان ها سپرده شود
🟦
سلام استاد.
پاسخ این سوال برایم مبهم است.
⬜️
اگر فرصت داشتید و جمع بندی روانکاوانه ای از ذهنیت ملتمان داشتید لطفا با دوستان در میان نهید
با تشکر: محمدحسین ناجی
Forwarded from B. Eipakchi
- زلزلهای در قلمروی اندیشه
زلزلۀ لیسبون، پایتخت پرتغال، در سال ۱۷۵۵ میلادی، مشهورترین زمینلرزۀ تاریخ بشر است؛ نخست از آن رو که دهها هزار کشته بر جای گذاشت و زیباترین شهر اروپا (پس از لندن و پاریس) را از بستر نرم بر خاکستر گرم نشاند؛ دوم به دلیل توفانی که در الهیات مسیحی برانگیخت. زلزلۀ لیسبون تیر خلاصی بر پیکرهٔ قرون وسطا و خون تازهای در رگهای عصر روشنگری بود.
روز اول نوامبر ۱۷۵۵ میلادی، برابر بود با «عید مذهبی مقدسان». مردم لیسبون در کلیساها گرد آمده بودند و خدا را نیایش میکردند که ناگهان شهر لرزید، زمین شکافت، خانهها فروریخت و سپس ابرموجی از دریا به سوی شهر برخاست. هنوز آفتاب به میان آسمان نرسیده بود که هفتاد هزار کشته بر زمین افتاد، دهها کلیسا در یکی از مقدسترین روزهای مسیحی با خاک یکسان شد و از زیر هر سنگی نالۀ انسانی به گوش میرسید.
اروپای مسیحی به فکر فرو رفت. کاتولیکهای جهان میپرسیدند: چرا لیسبون؟ در تمام اروپا کدام شهر را میتوان یافت که به اندازۀ پایتخت پرتغال، کلیسا و کشیش و آیینهای مذهبی داشته باشد و مردمی نیایشگر و راستکیش در آن زندگی كنند؟ این پرسش، زلزلۀ دوم را در سرتاسر اروپا به راه انداخت و کسانی چون ولتر و دیدرو نیز بر آتش آن دمیدند. هیچ واقعهای تا آن زمان، مردم را دربارۀ دعاوی و قداست كلیسا، چنين به تردید نینداخته بود.
اندکاندک الهیات مسیحی عقب نشست و پذیرفت که افسار زمین در دست نیروهایی است که بیرون از جهانشناسی کلیسا عمل میکنند. عقبنشینیهای کلیسا ادامه یافت و تا آنجا پیش رفت که بهنوبت، کیهانشناسی، فیزیک، شیمی، طب، سیاست، اقتصاد و حقوق نیز از کلیسا اعلان استقلال کردند. از دل عصر روشنگری، ایدۀ مهم و بسیار کارساز «قراردادهای اجتماعی» و سپس «منشور حقوق بشر» بیرون آمدند.
اکنون کلیسا همزیستی با علوم جدید را آموخته است و قوانین علمی را بیش از پیش حرمت میگزارد؛ اگرچه برای پستوهای ذهن تاریخزدهاش، زلزلههایی دیگر نیز در راه است.
زلزلۀ لیسبون، پایتخت پرتغال، در سال ۱۷۵۵ میلادی، مشهورترین زمینلرزۀ تاریخ بشر است؛ نخست از آن رو که دهها هزار کشته بر جای گذاشت و زیباترین شهر اروپا (پس از لندن و پاریس) را از بستر نرم بر خاکستر گرم نشاند؛ دوم به دلیل توفانی که در الهیات مسیحی برانگیخت. زلزلۀ لیسبون تیر خلاصی بر پیکرهٔ قرون وسطا و خون تازهای در رگهای عصر روشنگری بود.
روز اول نوامبر ۱۷۵۵ میلادی، برابر بود با «عید مذهبی مقدسان». مردم لیسبون در کلیساها گرد آمده بودند و خدا را نیایش میکردند که ناگهان شهر لرزید، زمین شکافت، خانهها فروریخت و سپس ابرموجی از دریا به سوی شهر برخاست. هنوز آفتاب به میان آسمان نرسیده بود که هفتاد هزار کشته بر زمین افتاد، دهها کلیسا در یکی از مقدسترین روزهای مسیحی با خاک یکسان شد و از زیر هر سنگی نالۀ انسانی به گوش میرسید.
اروپای مسیحی به فکر فرو رفت. کاتولیکهای جهان میپرسیدند: چرا لیسبون؟ در تمام اروپا کدام شهر را میتوان یافت که به اندازۀ پایتخت پرتغال، کلیسا و کشیش و آیینهای مذهبی داشته باشد و مردمی نیایشگر و راستکیش در آن زندگی كنند؟ این پرسش، زلزلۀ دوم را در سرتاسر اروپا به راه انداخت و کسانی چون ولتر و دیدرو نیز بر آتش آن دمیدند. هیچ واقعهای تا آن زمان، مردم را دربارۀ دعاوی و قداست كلیسا، چنين به تردید نینداخته بود.
اندکاندک الهیات مسیحی عقب نشست و پذیرفت که افسار زمین در دست نیروهایی است که بیرون از جهانشناسی کلیسا عمل میکنند. عقبنشینیهای کلیسا ادامه یافت و تا آنجا پیش رفت که بهنوبت، کیهانشناسی، فیزیک، شیمی، طب، سیاست، اقتصاد و حقوق نیز از کلیسا اعلان استقلال کردند. از دل عصر روشنگری، ایدۀ مهم و بسیار کارساز «قراردادهای اجتماعی» و سپس «منشور حقوق بشر» بیرون آمدند.
اکنون کلیسا همزیستی با علوم جدید را آموخته است و قوانین علمی را بیش از پیش حرمت میگزارد؛ اگرچه برای پستوهای ذهن تاریخزدهاش، زلزلههایی دیگر نیز در راه است.
Forwarded from جریانـ
▪️سیدجواد طباطبایی، فیلسوف سرشناس و تأثیرگذار ایرانی درگذشت.
دکتر #سیدجواد_طباطبایی زادهٔ تبریز، فرزند آذربایجان، مشهور به فیلسوف ایرانشهر، پژوهشگر فلسفه، تاریخ و سیاست بود. او پس از پایان دوره دکتری به ایران بازگشت و عضو هیأت علمی و معاون پژوهشی دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد اما پس از مدتی به علت افکار ملیگرایانه خود از دانشگاه اخراج شد. او نشان نخل آکادمیک فرانسه و مدال نقرهٔ تحقیقات در علم سیاست را از دانشگاه کمبریج دریافت کرده و مدیر گروه فلسفه دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بود.
طباطبایی برای تکمیل پژوهشها و درمان بیماری خود به آمریکا رفته بود و ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ در ۷۷ سالگی در بیمارستانی در لسآنجلس چشم از جهان فروبست.
طباطبایی در نظریهٔ ایرانشهری بهدنبال فهم «مشکل» ایران در گذر تاریخ و متاثر از فرهنگ ایران بود. او #ایرانشهر را با تکیه بر اصل #وحدت_در_کثرت به عنوان مقولهای برای تبیین #تداوم_فرهنگی و تاریخی ایران به کار میبرد.
با امید آنکه پروژه فکری او توسط جوانان ایرانی دنبال گردد.
یادش گرامی!
🔺تصویری از واپسین روزهای زندگی او که تورج دریایی منتشر کرده است.
در «جریانـ» باشید.
@Jaryaann
دکتر #سیدجواد_طباطبایی زادهٔ تبریز، فرزند آذربایجان، مشهور به فیلسوف ایرانشهر، پژوهشگر فلسفه، تاریخ و سیاست بود. او پس از پایان دوره دکتری به ایران بازگشت و عضو هیأت علمی و معاون پژوهشی دانشکدهٔ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شد اما پس از مدتی به علت افکار ملیگرایانه خود از دانشگاه اخراج شد. او نشان نخل آکادمیک فرانسه و مدال نقرهٔ تحقیقات در علم سیاست را از دانشگاه کمبریج دریافت کرده و مدیر گروه فلسفه دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بود.
طباطبایی برای تکمیل پژوهشها و درمان بیماری خود به آمریکا رفته بود و ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ در ۷۷ سالگی در بیمارستانی در لسآنجلس چشم از جهان فروبست.
طباطبایی در نظریهٔ ایرانشهری بهدنبال فهم «مشکل» ایران در گذر تاریخ و متاثر از فرهنگ ایران بود. او #ایرانشهر را با تکیه بر اصل #وحدت_در_کثرت به عنوان مقولهای برای تبیین #تداوم_فرهنگی و تاریخی ایران به کار میبرد.
با امید آنکه پروژه فکری او توسط جوانان ایرانی دنبال گردد.
یادش گرامی!
🔺تصویری از واپسین روزهای زندگی او که تورج دریایی منتشر کرده است.
در «جریانـ» باشید.
@Jaryaann
🟧 سیاست 🟧 پانزده (15)
✍️ محمدحسین ناجی
✳️استقلال دو نهاد دیانت و سیاست به نفع هر دو نهاد است
در شماره سیزده بیان شد که تجربیات 150 سال اخیر در سیاست ملی ایران نشان داد نهاد دیانت باید مستقل از سیاست بماند.
✅ در این فاصله برخی اتهامات نثار نوشته و نویسنده شد که نشان می داد که خوانندگان اساسا پیام نوشتار را درک نکرده اند.
نویسنده را متهم به ارتداد کردند گویی نویسنده در این نوشتار با دیانت به مخالفت برخاسته ودین را انکار کرده یا یکی از مسلمات باور دینی را.
✅ البته برای خوانندگان روشن بین و متفکر بسی روشن است که خود چنین اتهاماتی نشانگر این است که این افراد حتی تا آن حد از بضاعت اندیشه و نقد بی بهره اند که مدعای نوشته را هم به دقت نمی توانند دریابند.
اما برای روشن شدن بیشتر مدعا توضیح نکته ای ضروری است.
🔆 ادعای نوشتار این است که درآمیختن نهاد سیاست با نهاد دیانت هم به ضرر دیانت است و هم به ضرر سیاست
✅ این دو نهاد در طول تاریخ تکوین خود با دو هدف کاملا مجزا شکل گرفته اند.
نهاد سیاست چنانکه قبلا عرض شد برای تدبیر امر معاش آحاد جامعه و تنظیم معیشت آنها به بهترین شکل ممکن تکوین یافته است.
نهاد دیانت اما برای تربیت اخلاقی جامعه شکل گرفته است. از پیامبر اسلام نقل است که فرمود:
بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
من برای تمامیت بخشیدن و نهادینه کردن مکارم اخلاقی در جامعه برانگیخته شده ام.
✅ از تعریف اهداف شکل گیری این دو نهاد به راحتی می توان تشخیص داد که این دو نهاد بالضروره هم در روشها و هم در ابزارهایی که در مسیر تحقق اهداف بهره می گیرند ، هم در نحوه ی سازماندهی و هم در محدودیتهایی که در مقابلشان می تواند قرار بگیرد با هم متفاوتند.
🔺نه با روشهای نهاد دیانت می توان سیاست ورزید و نه با روشهای سیاسی می شود اخلاق و معنویت را نهادینه کرد.
برای مثال؛ پارادوکس تعهد و تخصص که بعد از انقلاب 57 همواره یکی از مباحث جدی و تناقضهای لاینحل مدیریتی در نظام جمهوری اسلامی بود زاییده همین درهم آمیزی سیاست و دیانت بود.
🔺روشهای نهاد دیانت اقتضا می کرد که تعهد و ایمان و التزام به باورهای دینی را به عنوان مهمترین ویژگیهایی معرفی کند که برای انتخاب مدیران لازم است اما اقتضای روشهای نهاد سیاست این بود که کارآمدی و تسلط به فرایندهای جاری در هر بخش در اولویت شرایط مدیران قرار گیرد . هر داور آگاه و منصفی تایید می کند که چه خسارتهایی از ناحیه ی این سردرگمی یا مغالطه بر کشور و ملت وارد شد.
اخراج نیروهای متخصص نظامی از ارتش ایران بعد از انقلاب در نیروی زمینی و هوایی، هوانیروز و نیروی دریایی و.... چگونه ارتش بعثی را به طمع حمله به کشورمان انداخت و چه خسارتهای عظیمی بر مردم و کشور وارد شد.
با اخراج متخصصین کارآمد از کارخانجات میهمنمان چه سرمایه های انسانی ارزشمندی را از کف داد و همین قصه در بوروکراسی کشور و در دانشگاهها هم تکرار شد و چه سرمایه های علمی و فنی چوب این تداخل دو نهاد سیاست و دیانت را خوردند.
✅ این مسائل هم به صورت تئوریک قابل توضیح و تبیین است و هم تجربه ی تاریخی مسیحیت در اروپا و تجربه ی تاریخی یکی دو قرن اخیر در کشورمان این امر را به وضوح نشان داد.
✅ مساله ی مهم این است که متدینان و مومنان به دیانت و امر معنوی هرگز نباید دچار این اشتباه شوند و نباید فکر کنند کسانی که خواهان جدا ماندن دو نهاد دیانت و سیاست هستند ضرورتا با دیانت مخالفند و به دنبال آنندکه معنویت و اخلاق منزوی شود؛ نه بلکه بسیاری از آنها دغدغه دیانت و معنویت دارند و می دانند که بیشترین ضرر از ناحیه ی این تداخل متوجه دیانت می شود.
کلیسا قرنهاست که نتوانسته است از ضربه ای که از این ناحیه خورده است کمر راست کند . این دسته از مصلحان تلاش می کنند تا دیر نشده است رهبران واقعی دینداران را متوجه کنند که در هم آمیختن این دو حوزه در واقع دسیسه ای است برای سوء استفاده از قدرت دین به نفع دنیای عده ای سودجو و متدینان واقعی باید هرچه زودتر جلوی این سوء استفاده را بگیرند.
آن دسته از هموطنان که هم دوره پهلوی و هم دوره ی نظام جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند اگر کمی با دقت بتوانند زمینه ی رشد دیانت در دو دوره را مقایسه کنند به راحتی تصدیق خواهند کرد که رشد دیانت در دوره ی پهلوی بسیار عمیقتر و بالنده تر بود و اساسا نهضت 57 بر اساس نیروهای مذهبی شکل گرفت که در دوره حکومت پهلوی رشد یافته بودند و به مدارج بالای ایمان و ایثار دست یافته بودند.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3852
✍️ محمدحسین ناجی
✳️استقلال دو نهاد دیانت و سیاست به نفع هر دو نهاد است
در شماره سیزده بیان شد که تجربیات 150 سال اخیر در سیاست ملی ایران نشان داد نهاد دیانت باید مستقل از سیاست بماند.
✅ در این فاصله برخی اتهامات نثار نوشته و نویسنده شد که نشان می داد که خوانندگان اساسا پیام نوشتار را درک نکرده اند.
نویسنده را متهم به ارتداد کردند گویی نویسنده در این نوشتار با دیانت به مخالفت برخاسته ودین را انکار کرده یا یکی از مسلمات باور دینی را.
✅ البته برای خوانندگان روشن بین و متفکر بسی روشن است که خود چنین اتهاماتی نشانگر این است که این افراد حتی تا آن حد از بضاعت اندیشه و نقد بی بهره اند که مدعای نوشته را هم به دقت نمی توانند دریابند.
اما برای روشن شدن بیشتر مدعا توضیح نکته ای ضروری است.
نهاد سیاست چنانکه قبلا عرض شد برای تدبیر امر معاش آحاد جامعه و تنظیم معیشت آنها به بهترین شکل ممکن تکوین یافته است.
نهاد دیانت اما برای تربیت اخلاقی جامعه شکل گرفته است. از پیامبر اسلام نقل است که فرمود:
بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
من برای تمامیت بخشیدن و نهادینه کردن مکارم اخلاقی در جامعه برانگیخته شده ام.
✅ از تعریف اهداف شکل گیری این دو نهاد به راحتی می توان تشخیص داد که این دو نهاد بالضروره هم در روشها و هم در ابزارهایی که در مسیر تحقق اهداف بهره می گیرند ، هم در نحوه ی سازماندهی و هم در محدودیتهایی که در مقابلشان می تواند قرار بگیرد با هم متفاوتند.
🔺نه با روشهای نهاد دیانت می توان سیاست ورزید و نه با روشهای سیاسی می شود اخلاق و معنویت را نهادینه کرد.
برای مثال؛ پارادوکس تعهد و تخصص که بعد از انقلاب 57 همواره یکی از مباحث جدی و تناقضهای لاینحل مدیریتی در نظام جمهوری اسلامی بود زاییده همین درهم آمیزی سیاست و دیانت بود.
🔺روشهای نهاد دیانت اقتضا می کرد که تعهد و ایمان و التزام به باورهای دینی را به عنوان مهمترین ویژگیهایی معرفی کند که برای انتخاب مدیران لازم است اما اقتضای روشهای نهاد سیاست این بود که کارآمدی و تسلط به فرایندهای جاری در هر بخش در اولویت شرایط مدیران قرار گیرد . هر داور آگاه و منصفی تایید می کند که چه خسارتهایی از ناحیه ی این سردرگمی یا مغالطه بر کشور و ملت وارد شد.
اخراج نیروهای متخصص نظامی از ارتش ایران بعد از انقلاب در نیروی زمینی و هوایی، هوانیروز و نیروی دریایی و.... چگونه ارتش بعثی را به طمع حمله به کشورمان انداخت و چه خسارتهای عظیمی بر مردم و کشور وارد شد.
با اخراج متخصصین کارآمد از کارخانجات میهمنمان چه سرمایه های انسانی ارزشمندی را از کف داد و همین قصه در بوروکراسی کشور و در دانشگاهها هم تکرار شد و چه سرمایه های علمی و فنی چوب این تداخل دو نهاد سیاست و دیانت را خوردند.
✅ این مسائل هم به صورت تئوریک قابل توضیح و تبیین است و هم تجربه ی تاریخی مسیحیت در اروپا و تجربه ی تاریخی یکی دو قرن اخیر در کشورمان این امر را به وضوح نشان داد.
✅ مساله ی مهم این است که متدینان و مومنان به دیانت و امر معنوی هرگز نباید دچار این اشتباه شوند و نباید فکر کنند کسانی که خواهان جدا ماندن دو نهاد دیانت و سیاست هستند ضرورتا با دیانت مخالفند و به دنبال آنندکه معنویت و اخلاق منزوی شود؛ نه بلکه بسیاری از آنها دغدغه دیانت و معنویت دارند و می دانند که بیشترین ضرر از ناحیه ی این تداخل متوجه دیانت می شود.
کلیسا قرنهاست که نتوانسته است از ضربه ای که از این ناحیه خورده است کمر راست کند . این دسته از مصلحان تلاش می کنند تا دیر نشده است رهبران واقعی دینداران را متوجه کنند که در هم آمیختن این دو حوزه در واقع دسیسه ای است برای سوء استفاده از قدرت دین به نفع دنیای عده ای سودجو و متدینان واقعی باید هرچه زودتر جلوی این سوء استفاده را بگیرند.
آن دسته از هموطنان که هم دوره پهلوی و هم دوره ی نظام جمهوری اسلامی را تجربه کرده اند اگر کمی با دقت بتوانند زمینه ی رشد دیانت در دو دوره را مقایسه کنند به راحتی تصدیق خواهند کرد که رشد دیانت در دوره ی پهلوی بسیار عمیقتر و بالنده تر بود و اساسا نهضت 57 بر اساس نیروهای مذهبی شکل گرفت که در دوره حکومت پهلوی رشد یافته بودند و به مدارج بالای ایمان و ایثار دست یافته بودند.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3852
Telegram
خرد سنجشگر
🟧 سیاست 🟧 سیزده (13 )
دیانت باید از سیاست دور بماند
✍️ محمدحسین ناجی
یکی از آفات بزرگی که گریبانگیر سیاست در ایران معاصر شده است ، نگاه ایدئولوژیک به سیاست بود.
وقتی در دوره ی قاجار ایرانیان با مدنیت آشنا شدند و خصوصا با گسترش روابط بازرگانی خود با…
دیانت باید از سیاست دور بماند
✍️ محمدحسین ناجی
یکی از آفات بزرگی که گریبانگیر سیاست در ایران معاصر شده است ، نگاه ایدئولوژیک به سیاست بود.
وقتی در دوره ی قاجار ایرانیان با مدنیت آشنا شدند و خصوصا با گسترش روابط بازرگانی خود با…
☑️هشدار به مسئولان امنیتی کشور
ناگفته پیداست که یکی از نشانه های بسیار مهم استقرار و ثبات یک نظام ، توانایی سیستم در برقراری امنیت آحاد شهروندان آن جامعه است خصوصا در مراکز تربیتی و مکانهایی که در کنترل نهادها و سازمانها و ادارات رسمی می باشد.
ماجرای مسمومیت دانش آموزان دختر در کشور توطئه ای است که باید به سرعت عاملان آن شناسایی شده و ریشه کن شود.
در شرایط جاری کشور و با رفتارهای نامناسب و بعضا ضداخلاقی و ضد انسانی که توسط عناصر خودسر در چند ماه اخیر با دختران جوان صورت گرفت ناخودآگاه و به طور غریزی در چنین اتفاقاتی انگشت اتهام به طرف نیروهایی اشاره می کند که از نوعی مصونیت برخوردارند و این وضعیت هر روز فاصله روانی بین مردم و حکومت را افزایش می دهد و این به نفع هیچکس نیست.
ازینرو توصیه می شود که به سرعت به شناسایی و دستگیری عوامل این جنایات اقدام شود.
ناگفته پیداست که یکی از نشانه های بسیار مهم استقرار و ثبات یک نظام ، توانایی سیستم در برقراری امنیت آحاد شهروندان آن جامعه است خصوصا در مراکز تربیتی و مکانهایی که در کنترل نهادها و سازمانها و ادارات رسمی می باشد.
ماجرای مسمومیت دانش آموزان دختر در کشور توطئه ای است که باید به سرعت عاملان آن شناسایی شده و ریشه کن شود.
در شرایط جاری کشور و با رفتارهای نامناسب و بعضا ضداخلاقی و ضد انسانی که توسط عناصر خودسر در چند ماه اخیر با دختران جوان صورت گرفت ناخودآگاه و به طور غریزی در چنین اتفاقاتی انگشت اتهام به طرف نیروهایی اشاره می کند که از نوعی مصونیت برخوردارند و این وضعیت هر روز فاصله روانی بین مردم و حکومت را افزایش می دهد و این به نفع هیچکس نیست.
ازینرو توصیه می شود که به سرعت به شناسایی و دستگیری عوامل این جنایات اقدام شود.
Audio
🌹🌹 . روز جهانی زن سالهاست که بر نیمی از زنان جهان و تمامی زنان ایران نامبارک و بغض آلود و پیچیده در پیله ی خفقان ،سکوت و نابرابری می گذرد. به امید روزی که زنان جهان هشت مارس را با آزادی و شادمانی فارغ از وحشت و تجاوز و بغض با تفکر برای جهانی زیباتر به جشن بنشینند🌹🌹
.
.
🔥مهدخت ناظمی🔥 .۸ مارچ ۲۰۱۹
🌹🌹🌹 روز جهانی زن بر سرزمینم ایران و زنان آزاده و قهرمانش مبارک🌹🌹🌹
.
.
گیس کمند مرا ،
بخت بلند مرا ،
در شب و شولای ترس
بسته نخواهید دید
میوه ی فریاد را
از سر این شاخه باز،
آی کلاغان شوم
ساده نخواهید چید 🔥مهدخت ناظمی🔥 .۸ مارچ ۲۰۱۹
🌹🌹🌹 روز جهانی زن بر سرزمینم ایران و زنان آزاده و قهرمانش مبارک🌹🌹🌹
🟧 سیاست 🟧 شانزده (16)
✍️ محمدحسین ناجی
👩🏻به مناسبت روز جهانی زن👩🏻
✅ گفتیم کهسیاست یعنی فن تدبیر امور جامعه برای کسب سلامتی ،رفاه و آسایش و آرامش و خرسندی آحاد هموطنان با کمترین هزینه و در کمترین زمان ممکن
✅ در این میان اگر سلامتی و رفاه دو عامل معطوف به زندگی مادی و به تعبیر مسامحی مربوط به تن و بدن انسانها باشد سه عنصر دیگر یعنی آسایش و آرامش و خرسندی یقینا با ذهن و روان انسانها هم مربوط است.
به عبارت دیگر وضعیت فکری- ذهنی و نیز شرایط روحی - روانی افراد در اینکه چه شرایطی و چه مناسباتی می تواند آسایش و آرامش و خرسندی آنها را تأمین کند موثر است.
✅ با تغییرات و دگرگونیهایی که در فرهنگ یک جامعه ایجاد می شود انتظارات افراد جامعه و نیز نگرش آنها و خواسته هایشان از مدیران جامعه تغییر می کند.
✅ در این تعریف از سیاست ، در واقع سیاستمداران کارگزارانی هستند که باید به دقت خواست موکلان خود و بلکه مخدومان خود را بشنوند و بفهمند و در پیاده کردن و تحقق اهداف آنها کوشش کنند.
✅ این نگرش هنوز که هنوز است نه تنها در کشور ما که در اکثر ممالک جا نیفتاده است گرچه حاکمان گاهی در ظاهر و صرفا در مقام شعار آن را بر زبان جاری می کنند و بسان گفته ی مشهور آقای خمینی که (مردم ولی نعمت ما هستند ) تلاش می کنند که چنین وانمود کنند که متفطن این اصل هستند اما در عمل دگرگونه رفتار می کنند، مردم را جاهل به خیر و شر خود می دانند و برآنند که باید آنچه را که مصلحت مردم است بر او تحمیل کنند و به خواست آنها اعتنایی نکنند.
✅ از جمله تغییرات بسیار وسیع فرهنگی بعد از ظهور مدنیت جدید ، تغییراتی است که در نگرش نسبت به جنس زن اتفاق افتاده است.
زنان با توجه به اینکه معروض یکی از بزرگترین تبعیضات تاریخی بوده اند به طوری که حتی می توان گفت که بزرگترین تبعیض انسانی بعد از تبعیضی که به نام برده داری در تاریخ انسان رخ نموده بود، به سرعت متوجه این نابرابری جنسیتی شده و بعد از دهها سال مبارزه ی سرسختانه و نستوه به تدریج به ترمیم موقعیت اجتماعی خود موفق شدند.
✅ زنان جامعه ما هم در پرتو نورافشانی روشنفکران دو قرن اخیر و مساعدت رژیم پهلوی به ترمیم این نابرابری تاریخی همت کردند . قاطبه روحانیت( با اندک استثنا) تا جایی که قدرت داشت در مقابل این تغییرات مقاومت کرد تا جایی که یکی از دلایل اصلی قیام آقای خمینی علیه شاه ، این بود که شاه به زنان ایران حق برابر با مردان در دادن رای و حق دخالت در تعیین سرنوشت اجتماعی خویش را اعطا کرد . با انقلاب 57 آقای خمینی بسیاری از این حقوق را به رسمیت شناخت اما روند بعد از انقلاب نشان داد که برخی از این پذیرش تحمیلی و بدون رضایت باطنی بوده و نیز اقشار وسیعی از روحانیت هم در این زمینه با آقای خمینی همدل و همراه نبوده اند و تلاش کردند تا جایی که می توانند در بازپس گیری سنگرها از دست زنان ایران بکوشند.
✅ پروسه اجباری کردن حجاب در اسفند 57 و مقاومت زنان کشور و بازپس گیری ادعا و انکار اجباری بودن حجاب در آن مقطع ولی عملی کردن این پروژه در یک فرایند پیچیده و تدریجی، دلیل روشن این ادعاست.
✅ این نمونه مصداق روشن این ادعاست که آرامش و اسایش نسبت به فرهنگ زمانه متغیر است و این دستگاه سیاست است که باید اهداف عملیش را متوازن با تغییرات فرهنگی تغییر دهد .
✅ بحران اخیری که در کشور با اعمال سیاست های محدودسازی زنان ایجاد شد نشانگر فهم غلط و نادرست سیاستمداران کشور از سیاست مدرن و محبوس ماندن تفکراتشان در همان تفکر ماقبل قجری است گرچه حتی قبل از قاجار هم می توان نشانه هایی از ورود فرهنگ و مدنیت جدید به اقلیم کشورمان پیدا کرد.
✅ سیاستمداران این کشور چه آنهایی که امروزه قدرت را در دست دارند و چه آنهایی که طالب قدرتند باید این نکته را درک کنند که سیاست آینده در این کشور توسط افرادی اداره خواهد شد که خواستهای بالفعل مردم را جدی بگیرند، به تلقی آنها از رفاه ، سلامتی ، آسایش و آرامش و امنیت و خرسندی و خوشبختی توجه کنند و به آن اهمیت بدهند و آن را در رأس برنامه های خود قرار دهند وگرنه حتی اگر قدرت را تصاحب کنند دولتشان مستعجل خواهد بود.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3865
✍️ محمدحسین ناجی
👩🏻به مناسبت روز جهانی زن👩🏻
✅ گفتیم که
به عبارت دیگر وضعیت فکری- ذهنی و نیز شرایط روحی - روانی افراد در اینکه چه شرایطی و چه مناسباتی می تواند آسایش و آرامش و خرسندی آنها را تأمین کند موثر است.
✅ با تغییرات و دگرگونیهایی که در فرهنگ یک جامعه ایجاد می شود انتظارات افراد جامعه و نیز نگرش آنها و خواسته هایشان از مدیران جامعه تغییر می کند.
✅ در این تعریف از سیاست ، در واقع سیاستمداران کارگزارانی هستند که باید به دقت خواست موکلان خود و بلکه مخدومان خود را بشنوند و بفهمند و در پیاده کردن و تحقق اهداف آنها کوشش کنند.
✅ این نگرش هنوز که هنوز است نه تنها در کشور ما که در اکثر ممالک جا نیفتاده است گرچه حاکمان گاهی در ظاهر و صرفا در مقام شعار آن را بر زبان جاری می کنند و بسان گفته ی مشهور آقای خمینی که (مردم ولی نعمت ما هستند ) تلاش می کنند که چنین وانمود کنند که متفطن این اصل هستند اما در عمل دگرگونه رفتار می کنند، مردم را جاهل به خیر و شر خود می دانند و برآنند که باید آنچه را که مصلحت مردم است بر او تحمیل کنند و به خواست آنها اعتنایی نکنند.
✅ از جمله تغییرات بسیار وسیع فرهنگی بعد از ظهور مدنیت جدید ، تغییراتی است که در نگرش نسبت به جنس زن اتفاق افتاده است.
زنان با توجه به اینکه معروض یکی از بزرگترین تبعیضات تاریخی بوده اند به طوری که حتی می توان گفت که بزرگترین تبعیض انسانی بعد از تبعیضی که به نام برده داری در تاریخ انسان رخ نموده بود، به سرعت متوجه این نابرابری جنسیتی شده و بعد از دهها سال مبارزه ی سرسختانه و نستوه به تدریج به ترمیم موقعیت اجتماعی خود موفق شدند.
✅ زنان جامعه ما هم در پرتو نورافشانی روشنفکران دو قرن اخیر و مساعدت رژیم پهلوی به ترمیم این نابرابری تاریخی همت کردند . قاطبه روحانیت( با اندک استثنا) تا جایی که قدرت داشت در مقابل این تغییرات مقاومت کرد تا جایی که یکی از دلایل اصلی قیام آقای خمینی علیه شاه ، این بود که شاه به زنان ایران حق برابر با مردان در دادن رای و حق دخالت در تعیین سرنوشت اجتماعی خویش را اعطا کرد . با انقلاب 57 آقای خمینی بسیاری از این حقوق را به رسمیت شناخت اما روند بعد از انقلاب نشان داد که برخی از این پذیرش تحمیلی و بدون رضایت باطنی بوده و نیز اقشار وسیعی از روحانیت هم در این زمینه با آقای خمینی همدل و همراه نبوده اند و تلاش کردند تا جایی که می توانند در بازپس گیری سنگرها از دست زنان ایران بکوشند.
✅ پروسه اجباری کردن حجاب در اسفند 57 و مقاومت زنان کشور و بازپس گیری ادعا و انکار اجباری بودن حجاب در آن مقطع ولی عملی کردن این پروژه در یک فرایند پیچیده و تدریجی، دلیل روشن این ادعاست.
✅ این نمونه مصداق روشن این ادعاست که آرامش و اسایش نسبت به فرهنگ زمانه متغیر است و این دستگاه سیاست است که باید اهداف عملیش را متوازن با تغییرات فرهنگی تغییر دهد .
✅ بحران اخیری که در کشور با اعمال سیاست های محدودسازی زنان ایجاد شد نشانگر فهم غلط و نادرست سیاستمداران کشور از سیاست مدرن و محبوس ماندن تفکراتشان در همان تفکر ماقبل قجری است گرچه حتی قبل از قاجار هم می توان نشانه هایی از ورود فرهنگ و مدنیت جدید به اقلیم کشورمان پیدا کرد.
✅ سیاستمداران این کشور چه آنهایی که امروزه قدرت را در دست دارند و چه آنهایی که طالب قدرتند باید این نکته را درک کنند که سیاست آینده در این کشور توسط افرادی اداره خواهد شد که خواستهای بالفعل مردم را جدی بگیرند، به تلقی آنها از رفاه ، سلامتی ، آسایش و آرامش و امنیت و خرسندی و خوشبختی توجه کنند و به آن اهمیت بدهند و آن را در رأس برنامه های خود قرار دهند وگرنه حتی اگر قدرت را تصاحب کنند دولتشان مستعجل خواهد بود.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3865
Telegram
خرد سنجشگر
🟧 سیاست 🟧 پانزده (15)
✍️ محمدحسین ناجی
✳️استقلال دو نهاد دیانت و سیاست به نفع هر دو نهاد است
در شماره سیزده بیان شد که تجربیات 150 سال اخیر در سیاست ملی ایران نشان داد نهاد دیانت باید مستقل از سیاست بماند.
✅ در این فاصله برخی اتهامات نثار نوشته و نویسنده…
✍️ محمدحسین ناجی
✳️استقلال دو نهاد دیانت و سیاست به نفع هر دو نهاد است
در شماره سیزده بیان شد که تجربیات 150 سال اخیر در سیاست ملی ایران نشان داد نهاد دیانت باید مستقل از سیاست بماند.
✅ در این فاصله برخی اتهامات نثار نوشته و نویسنده…
💥امان از این دریچه های بسته...
✍️ علی مرادی مراغه ای
❇️بهترین و لذت بخش ترین مکان دنیا برایم کنج کتابخانه ام است و ناخوشایندترین هم وقتی که بیرون می روم و مخصوصا مسافرت...!
♦️این هفته مجبور شدم فورا دو روزه به مشهد بروم و برگردم، قرار بود قطار از تهران 10ساعته به مشهد برسد 12 ساعته رسید! به محض ورود به ایستگاه مشهد، سریعا رفتم باجه بلیط فروشی ایستگاه برای تهیه بلیط بازگشت. دیدم یک صف طولانی است و یک خانمی بسیار اخمو داخل باجه نشسته، یک دریچه بسیار کوچکی بود که از آنجا بلیت می داد...
گاهی یک مرتبه آن دریچه بسته می شد و پس از مدتی باز می شد. از مردم که در صف جلوتر بودند پرسیدم چرا گاهی دریچه را می بندد؟!
گفتند: هر موقع عصبانی میشود، دریچه را می بندد! و البته، هر موقع بیشتر عصبانی می شد، علاوه بر بستن دریچه، حتی پرده را هم میکشد و مردم در صف ایستاده، منتظر می شدند که تا خانم عصبانیت اش بخوابد و دوباره اراده کند و دریچه را باز کند!
♦️گفتم مگر این رئیس ندارد؟ رئیس اش کجاست؟...طبق عادتم، سریعا رفتم طبقه بالا برای شکایت...اما دیدم دریچه رئیس اش به مراتب تنگ تر و بسته تر از بلیت فروشی اش است! اصلا اتاقش قفل بود...!
لحظه ای به خودم خندیدم گفتم که من گذرم یکبار به اینجا افتاده و این مردک که یک عمر اینجاست مگر از رفتار بلیت فروش اش اطلاع ندارد پس فایده شکایت چیست...؟!
برگشتم، دیدم عصبانیت خانم خوابیده و دریچه را باز کرده، نوبتم که رسید گفت که قیمت بلیت مشهد به تهران، 720هزار تومان میگردد...!
دیدم که اگر اما و اگری بکنم، ممکن است به خانم برخورده و دریچه دوباره بسته شود و آنوقت مجبور شوم شب بمانم و هزینه هتل و خورد و خوراک و غیره نیز اضافه شود، مثل یک بچه آرام اطاعت کردم...
♦️یادِ سخنی از فرهاد ميرزا معتمدالدوله در سفرنامه مکه اش در زمان عبور از گرجستان افتادم، او در 150سال پیش مینویسد:
«روز جمعه 5 شوال ۱۲۹۲ق، ارلوف اسكى حاكم ايالت تفليس تشريف آورد. خيلى آدم بشّاش زيرك است. مىگفت: «چهل و دو سال است در قفقازيه و گرجستان خدمت مىكنم.» از راه آهن، كالسكۀ بخار و واپور صحبت شد. كرۀ ارض را حقير كرد، گفت:
«وقتى كه امپراطور ماضى عهد محمدشاه مرحوم به ايروان آمد ما از اينجا به ايروان با شتر، بار میبرديم. پس از آن عرّابه شد، خيال كرديم بهتر از اين چيزى نيست، حالا كالسكۀ بخار است. البتّه دويست سال بعد از اين، اختراع ديگرى خواهد شد كه كالسكۀ بخار هم حقير بشود.»
مىگفت: «حكّام قبل با كالسكۀ راه آهن حركت میكردند، يك عارض در سر راه اگر يك كاغذ شكايت به دست میگرفت تا به حاكم نشان بدهد حاكم يك ورس دور شده بود. من به ملاحظۀ حالت مردم هميشه در راه آهن كه میروم سوار اسب میشوم و از كنار راه مىروم كه از حالت مردم با خبر شوم.»
(سفرنامه مكه هداية السبيل وكفاية الدليل فرهاد ميرزا معتمدالدوله، بکوشش، جعفریان...ج 3، ص 81).
♦️دقت شود که این مربوط به 150 سال پیش است یعنی به تاریخ ما ۱۲۵۴ش!.
یعنی اروپا هم نیست بلکه گرجستان است که به تازگی از ایران جدا شده و به روسیه پیوسته بود.
یعنی در آن سوی ارس، حاکم سوار راه آهن نمی شده و با اسب رفت آمد میکرده تا مردم به او دسترسی داشته باشند، اما در همان زمان در این سوی ارس ما، رعیتهای ایرانی، زیر شلاق مالیات بگیرها، پوست شان کنده میشد و لای جرز دیوار گذاشته می شدند و رعیتهای ایرانی، دختران زیبای خود را با وسایل متعددی، بدشکل و زشت می کردند و صورتشان را با تیزاب می سوزاندند تا بلکه از تجاوز اهالی قدرت مصون باشند!.
(به نقل از سفرنامه گاسپار دروویل...ص۱۳۰)
و بی خود نبوده که به محض اینکه قشون روسی وارد شهرهای ایران میگردد مردم ایران نامه های متعددی به ژنرال پاسکویچ می نویسند که ما نیز میخواهیم تبعه روسیه شویم!
مرکزگرایان افراطی امروزی اگر در آن زمان حضور می داشتند حتما بر پیشانی آن مردم مفلوک هم، انگ تجزیه طلبی می چسباندند و ابدا توجه نمیکردند که آنها حتی مشتی خاک هم نمی خواهند، بلکه مشتی عدالت می خواهند و سهم شان را از قدرت و ثروت...
✅ممکن است زمانی عصبانیت مردم از حد بگذرد و بخواهند آن دریچه ها را بشکنند اما دریچه ایی دیگر درست خواهد شد شاید تنگ تر از قبلی! ، مگر آنکه خود تغییر یابند و دریچه ذهن خود ایشان...
در اینجا بجای اینکه آدمها عوض شوند از برکت وجود نفت و ثروت، مدام ساختمانها عوض میشود و ماشینها و قطارها...!
✍️ علی مرادی مراغه ای
❇️بهترین و لذت بخش ترین مکان دنیا برایم کنج کتابخانه ام است و ناخوشایندترین هم وقتی که بیرون می روم و مخصوصا مسافرت...!
♦️این هفته مجبور شدم فورا دو روزه به مشهد بروم و برگردم، قرار بود قطار از تهران 10ساعته به مشهد برسد 12 ساعته رسید! به محض ورود به ایستگاه مشهد، سریعا رفتم باجه بلیط فروشی ایستگاه برای تهیه بلیط بازگشت. دیدم یک صف طولانی است و یک خانمی بسیار اخمو داخل باجه نشسته، یک دریچه بسیار کوچکی بود که از آنجا بلیت می داد...
گاهی یک مرتبه آن دریچه بسته می شد و پس از مدتی باز می شد. از مردم که در صف جلوتر بودند پرسیدم چرا گاهی دریچه را می بندد؟!
گفتند: هر موقع عصبانی میشود، دریچه را می بندد! و البته، هر موقع بیشتر عصبانی می شد، علاوه بر بستن دریچه، حتی پرده را هم میکشد و مردم در صف ایستاده، منتظر می شدند که تا خانم عصبانیت اش بخوابد و دوباره اراده کند و دریچه را باز کند!
♦️گفتم مگر این رئیس ندارد؟ رئیس اش کجاست؟...طبق عادتم، سریعا رفتم طبقه بالا برای شکایت...اما دیدم دریچه رئیس اش به مراتب تنگ تر و بسته تر از بلیت فروشی اش است! اصلا اتاقش قفل بود...!
لحظه ای به خودم خندیدم گفتم که من گذرم یکبار به اینجا افتاده و این مردک که یک عمر اینجاست مگر از رفتار بلیت فروش اش اطلاع ندارد پس فایده شکایت چیست...؟!
برگشتم، دیدم عصبانیت خانم خوابیده و دریچه را باز کرده، نوبتم که رسید گفت که قیمت بلیت مشهد به تهران، 720هزار تومان میگردد...!
دیدم که اگر اما و اگری بکنم، ممکن است به خانم برخورده و دریچه دوباره بسته شود و آنوقت مجبور شوم شب بمانم و هزینه هتل و خورد و خوراک و غیره نیز اضافه شود، مثل یک بچه آرام اطاعت کردم...
♦️یادِ سخنی از فرهاد ميرزا معتمدالدوله در سفرنامه مکه اش در زمان عبور از گرجستان افتادم، او در 150سال پیش مینویسد:
«روز جمعه 5 شوال ۱۲۹۲ق، ارلوف اسكى حاكم ايالت تفليس تشريف آورد. خيلى آدم بشّاش زيرك است. مىگفت: «چهل و دو سال است در قفقازيه و گرجستان خدمت مىكنم.» از راه آهن، كالسكۀ بخار و واپور صحبت شد. كرۀ ارض را حقير كرد، گفت:
«وقتى كه امپراطور ماضى عهد محمدشاه مرحوم به ايروان آمد ما از اينجا به ايروان با شتر، بار میبرديم. پس از آن عرّابه شد، خيال كرديم بهتر از اين چيزى نيست، حالا كالسكۀ بخار است. البتّه دويست سال بعد از اين، اختراع ديگرى خواهد شد كه كالسكۀ بخار هم حقير بشود.»
مىگفت: «حكّام قبل با كالسكۀ راه آهن حركت میكردند، يك عارض در سر راه اگر يك كاغذ شكايت به دست میگرفت تا به حاكم نشان بدهد حاكم يك ورس دور شده بود. من به ملاحظۀ حالت مردم هميشه در راه آهن كه میروم سوار اسب میشوم و از كنار راه مىروم كه از حالت مردم با خبر شوم.»
(سفرنامه مكه هداية السبيل وكفاية الدليل فرهاد ميرزا معتمدالدوله، بکوشش، جعفریان...ج 3، ص 81).
♦️دقت شود که این مربوط به 150 سال پیش است یعنی به تاریخ ما ۱۲۵۴ش!.
یعنی اروپا هم نیست بلکه گرجستان است که به تازگی از ایران جدا شده و به روسیه پیوسته بود.
یعنی در آن سوی ارس، حاکم سوار راه آهن نمی شده و با اسب رفت آمد میکرده تا مردم به او دسترسی داشته باشند، اما در همان زمان در این سوی ارس ما، رعیتهای ایرانی، زیر شلاق مالیات بگیرها، پوست شان کنده میشد و لای جرز دیوار گذاشته می شدند و رعیتهای ایرانی، دختران زیبای خود را با وسایل متعددی، بدشکل و زشت می کردند و صورتشان را با تیزاب می سوزاندند تا بلکه از تجاوز اهالی قدرت مصون باشند!.
(به نقل از سفرنامه گاسپار دروویل...ص۱۳۰)
و بی خود نبوده که به محض اینکه قشون روسی وارد شهرهای ایران میگردد مردم ایران نامه های متعددی به ژنرال پاسکویچ می نویسند که ما نیز میخواهیم تبعه روسیه شویم!
مرکزگرایان افراطی امروزی اگر در آن زمان حضور می داشتند حتما بر پیشانی آن مردم مفلوک هم، انگ تجزیه طلبی می چسباندند و ابدا توجه نمیکردند که آنها حتی مشتی خاک هم نمی خواهند، بلکه مشتی عدالت می خواهند و سهم شان را از قدرت و ثروت...
✅ممکن است زمانی عصبانیت مردم از حد بگذرد و بخواهند آن دریچه ها را بشکنند اما دریچه ایی دیگر درست خواهد شد شاید تنگ تر از قبلی! ، مگر آنکه خود تغییر یابند و دریچه ذهن خود ایشان...
در اینجا بجای اینکه آدمها عوض شوند از برکت وجود نفت و ثروت، مدام ساختمانها عوض میشود و ماشینها و قطارها...!
🟧 سیاست 🟧 هفده (17)
✍️ محمدحسین ناجی
💎صلح و سازگاری در داخل و با کشورهای دیگر جهان💎
🟢 سیاست در کشور ما به شکل وحشتناکی مسیر قهقرایی پیموده است تا حدی که حتی مرزهای خودکامگی سلطنت را هم پشت سر گذاشته و وارد وضعیتی گشته است که سلطنت در پیش آن از خجالت روی زرد می نماید.
🔸در این شماره تلاش می شود که تا حد ممکن این ادعا با دلایلی توجیه شده و مستدل شود.
🔵 تا قبل از ظهور انقلاب 57 سرزمینمان را سلسله های مختلف پادشاهی و گاه امپراطوران اداره می کردند.
تا پایان دوران قاجار رسم چنین بود که خاندانهایی مقتدر که توانسته بودند قبایل اطراف خود را به هر روش وطریق با خود متحد سازند یا مطیع و منقاد خود سازند و یک موسس و سلسله جنبان نابغه و مقتدری در رأس آن نفوذ قاطعی نشان داده و بر رقیبان موجود مسلط می شد برای چند نسل خود را و خانواده و ایل و تبار خود را مالک بخش بزرگی از این سرزمین اعلام می نمود و با تضمین امنیت حکمرانان محلی ، آن را زیر پرچم تابعیت خود در آورده و در مقابل تضمین حاکمیت و امنیت بخشی از وجوه و در آمدهای حکومت را به عنوان جزیه و مالیات از آنها می ستاند.
🟣 رشته ام تاریخ نیست ولی وقتی با نوشته های محققان تاریخ مواجه می شویم در همین دوران قاجار هم با یک اصل برخورد می کنیم که سلاطین و پادشاهان برای بقای ملک و منزلت خود هم شده به ترقی کشور و بهبود اوضاع معیشت مردم توجه دارند و بدان اهمیت می دهند.
🔹 برایشان مهم است که احساس رضایت و خرسندی را در اطرافیان خود و مردم کوچه و بازار و دهات و ایلات احساس کنند و در حد فراست و توان خویش بکوشند، در این راه از هرکه و هرچه که امید یاری باشد بهره می جویند چه دول خارجی و اتباعشان و چه افراد صاحب نفوذ و صاحب تخصص از اقشار مختلف حتی آنهایی که دارای نفوذ معنوی هستند مثل روحانیت حتی اگر باور داشته باشند که صاحب هیچ تخصصی هم نیستند.
🟤 اما وقتی قدرت دست عده ای بیفتد که فکر و ذکرشان تحمیل باورهای مقدس خود است دیگر مساله معیشت مردم ، رفاه و سلامتی و آینده و اقبال کشور محلی از اعراب ندارد و به راحتی می تواند در مقابل یک اصلی که از نظر آنها مقدس تلقی می شود به قربانگاه فرستاده شود همان چیزی که نمونه واضحش را امروزه در سیاست خارجی کشور شاهدیم.
⚫️اتوکراسی چنین شکلی از حکومت است.
حکومتی است که در آن مقصد پیاده کردن احکام یک آیین دینی خاص است و دستگاه روحانیت در ایران بعد از انقلاب 57 به شکلی محو و زیرپوستی چنین شکلی از حکومت را جایگزین آمال و آرزوهای مترقی و بلندپروازانه ی مردم ایران کرد.
🟠در این نوع حکومت مساله صلاح مردم و سعادت دنیوی و رفاه و اسایش آنها در مراحل بعید مطرح است و حتی برای برآورده کردن یک آرمان دینی و ایدئولوژیک می توان تمام دنیای مردم کشور را به باد داد.
☑️به عنوان نمونه مساله اسرائیل
روزگارانی مساله رژیم اشغالگر قدس مساله اصلی اعراب و به تبع آنها کشورهای مسلمان بود اما به تدریج خود اهل آن سرزمین بدین نتیجه رسیدند که باید اهالی یهودی سرزمین فلسطین را به رسمیت بشناسند و در ادامه ی این سیر اکثریت کشورهای جهان کشور اسرائیل را هم به رسمیت شناختند و حتی بخش بزرگی از اهالی فلسطین نیز همین اصل را پذیرفتند.
اما چهل سال است که حاکمان ایران عزیزمان تمام سرنوشت کشورمان را به یک اصل گره زده اند که در دنیا هیچ کشور دیگری با آنها همراهی نمی کند و آن اصل نابودی کشور اسرائیل
اصلی که می توان ادعا کرد با حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده منافات دارد و هیچ گشوری به تنهایی نمی تواند چنین ادعایی را در مورد هیچ کشور دیگری بکند.
ادعای چنین اصلی در درون خود یک پیشفرض فوق العاده خطرناک را به یدک می کشد و آن اینکه هر کشور دیگری هم مثلا امریکا می تواند به تنهایی ادعا کند که کشور ایران باید از صحنه ی روزگار حذف شود.
این نوع تئوری پردازی در واقع ناقض مدنیت است و قبول رجوع به قانون جنگل وحشی
این قانون که هرکس به اندازه ای که احساس قدرت می کند می تواند قانونگزار باشد و قانونش را به اندازه ی وسع قدرتش انفاذ کند.
تا فرصت داریم باید به مدنیت نوین بازگردیم.
باید بپذیریم که مدنیت نوین با قبول اصل بقای تمام موجودات زنده ی روی زمین آغاز می شود.
باید اول این اصل را به خودمان بقبولانیم و سپس با متحد کردن دیگر ملل بکوشیم تا تمام کشورها را به قبول این اصل و رعایت آن واداریم.
ما لااقل صد سال از همسایه خود عقب مانده ایم.
زنده یاد آتاتورک بعد از آزادی کشورش از چنگ اشغالگران مدنیت نوین کشورش را با یک اصل مزین کرد:
صلح و سازگاری و مصالحه هم در بین اقوام داخل کشور و هم با کشورهای دیگر جهان
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3869
✍️ محمدحسین ناجی
💎صلح و سازگاری در داخل و با کشورهای دیگر جهان💎
🟢 سیاست در کشور ما به شکل وحشتناکی مسیر قهقرایی پیموده است تا حدی که حتی مرزهای خودکامگی سلطنت را هم پشت سر گذاشته و وارد وضعیتی گشته است که سلطنت در پیش آن از خجالت روی زرد می نماید.
🔸در این شماره تلاش می شود که تا حد ممکن این ادعا با دلایلی توجیه شده و مستدل شود.
🔵 تا قبل از ظهور انقلاب 57 سرزمینمان را سلسله های مختلف پادشاهی و گاه امپراطوران اداره می کردند.
تا پایان دوران قاجار رسم چنین بود که خاندانهایی مقتدر که توانسته بودند قبایل اطراف خود را به هر روش وطریق با خود متحد سازند یا مطیع و منقاد خود سازند و یک موسس و سلسله جنبان نابغه و مقتدری در رأس آن نفوذ قاطعی نشان داده و بر رقیبان موجود مسلط می شد برای چند نسل خود را و خانواده و ایل و تبار خود را مالک بخش بزرگی از این سرزمین اعلام می نمود و با تضمین امنیت حکمرانان محلی ، آن را زیر پرچم تابعیت خود در آورده و در مقابل تضمین حاکمیت و امنیت بخشی از وجوه و در آمدهای حکومت را به عنوان جزیه و مالیات از آنها می ستاند.
🟣 رشته ام تاریخ نیست ولی وقتی با نوشته های محققان تاریخ مواجه می شویم در همین دوران قاجار هم با یک اصل برخورد می کنیم که سلاطین و پادشاهان برای بقای ملک و منزلت خود هم شده به ترقی کشور و بهبود اوضاع معیشت مردم توجه دارند و بدان اهمیت می دهند.
🔹 برایشان مهم است که احساس رضایت و خرسندی را در اطرافیان خود و مردم کوچه و بازار و دهات و ایلات احساس کنند و در حد فراست و توان خویش بکوشند، در این راه از هرکه و هرچه که امید یاری باشد بهره می جویند چه دول خارجی و اتباعشان و چه افراد صاحب نفوذ و صاحب تخصص از اقشار مختلف حتی آنهایی که دارای نفوذ معنوی هستند مثل روحانیت حتی اگر باور داشته باشند که صاحب هیچ تخصصی هم نیستند.
🟤 اما وقتی قدرت دست عده ای بیفتد که فکر و ذکرشان تحمیل باورهای مقدس خود است دیگر مساله معیشت مردم ، رفاه و سلامتی و آینده و اقبال کشور محلی از اعراب ندارد و به راحتی می تواند در مقابل یک اصلی که از نظر آنها مقدس تلقی می شود به قربانگاه فرستاده شود همان چیزی که نمونه واضحش را امروزه در سیاست خارجی کشور شاهدیم.
⚫️اتوکراسی چنین شکلی از حکومت است.
حکومتی است که در آن مقصد پیاده کردن احکام یک آیین دینی خاص است و دستگاه روحانیت در ایران بعد از انقلاب 57 به شکلی محو و زیرپوستی چنین شکلی از حکومت را جایگزین آمال و آرزوهای مترقی و بلندپروازانه ی مردم ایران کرد.
🟠در این نوع حکومت مساله صلاح مردم و سعادت دنیوی و رفاه و اسایش آنها در مراحل بعید مطرح است و حتی برای برآورده کردن یک آرمان دینی و ایدئولوژیک می توان تمام دنیای مردم کشور را به باد داد.
☑️به عنوان نمونه مساله اسرائیل
روزگارانی مساله رژیم اشغالگر قدس مساله اصلی اعراب و به تبع آنها کشورهای مسلمان بود اما به تدریج خود اهل آن سرزمین بدین نتیجه رسیدند که باید اهالی یهودی سرزمین فلسطین را به رسمیت بشناسند و در ادامه ی این سیر اکثریت کشورهای جهان کشور اسرائیل را هم به رسمیت شناختند و حتی بخش بزرگی از اهالی فلسطین نیز همین اصل را پذیرفتند.
اما چهل سال است که حاکمان ایران عزیزمان تمام سرنوشت کشورمان را به یک اصل گره زده اند که در دنیا هیچ کشور دیگری با آنها همراهی نمی کند و آن اصل نابودی کشور اسرائیل
اصلی که می توان ادعا کرد با حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده منافات دارد و هیچ گشوری به تنهایی نمی تواند چنین ادعایی را در مورد هیچ کشور دیگری بکند.
ادعای چنین اصلی در درون خود یک پیشفرض فوق العاده خطرناک را به یدک می کشد و آن اینکه هر کشور دیگری هم مثلا امریکا می تواند به تنهایی ادعا کند که کشور ایران باید از صحنه ی روزگار حذف شود.
این نوع تئوری پردازی در واقع ناقض مدنیت است و قبول رجوع به قانون جنگل وحشی
این قانون که هرکس به اندازه ای که احساس قدرت می کند می تواند قانونگزار باشد و قانونش را به اندازه ی وسع قدرتش انفاذ کند.
تا فرصت داریم باید به مدنیت نوین بازگردیم.
باید بپذیریم که مدنیت نوین با قبول اصل بقای تمام موجودات زنده ی روی زمین آغاز می شود.
باید اول این اصل را به خودمان بقبولانیم و سپس با متحد کردن دیگر ملل بکوشیم تا تمام کشورها را به قبول این اصل و رعایت آن واداریم.
ما لااقل صد سال از همسایه خود عقب مانده ایم.
زنده یاد آتاتورک بعد از آزادی کشورش از چنگ اشغالگران مدنیت نوین کشورش را با یک اصل مزین کرد:
صلح و سازگاری و مصالحه هم در بین اقوام داخل کشور و هم با کشورهای دیگر جهان
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3869
Telegram
خرد سنجشگر
🟧 سیاست 🟧 شانزده (16)
✍️ محمدحسین ناجی
👩🏻به مناسبت روز جهانی زن👩🏻
✅ گفتیم که سیاست یعنی فن تدبیر امور جامعه برای کسب سلامتی ،رفاه و آسایش و آرامش و خرسندی آحاد هموطنان با کمترین هزینه و در کمترین زمان ممکن
✅ در این میان اگر سلامتی و رفاه دو عامل…
✍️ محمدحسین ناجی
👩🏻به مناسبت روز جهانی زن👩🏻
✅ گفتیم که سیاست یعنی فن تدبیر امور جامعه برای کسب سلامتی ،رفاه و آسایش و آرامش و خرسندی آحاد هموطنان با کمترین هزینه و در کمترین زمان ممکن
✅ در این میان اگر سلامتی و رفاه دو عامل…
Forwarded from بانک کتاب صوتی (🌱)
⚫️سرشت سوگناک جامعه⚫️
هر انسانی وقتی از رحم مادر پا به این دنیای خاکی می گذارد ، اینگونه نیست که همه ی بار سرنوشتش را بر عهده ی خود وی نهاده باشند.
با دهها خصیصه ی متفاوت و ناخواسته قنداقش بسته می شود.
اوضاع جسمانی وی از حیث شکل و قیافه ، سلامتی ژنتیک ، میزان استعدادهای مختلفش و حتی ترکیب خاص ظرفیتهای احساسی و ادراکی و انگیزشی انسانها با هم متفاوت است و بعضا واقعا سوگناک.
برخی با چنان بیماریهای وحشتناکی متولد می شوند که اگر از قبل به آنها آگاهی داشت هرگز رضا نمی داد که او را با این رنجهای وحشتناک رو در رو سازند.
اما آنچه در این نوشته ی کوتاه مدنظر است یکی از ظلمهای رایجی است که در انتخاب مدیران و گردانندگان جامعه و نوع حکومت بر برخی انسانها تحمیل می شود.
به نام دموکراسی از مردم برای انتخاب نوع حکومت رای گیری می شود و گاهی با یکی دو درصد فاصله 49درصد مردم محکوم می شوند که سالها تبعات تصمیم 51درصد دیگر را تحمل کنند و چه بسا تمام امیدها و آرزوهایشان در این فاصله تباه شود و از زندگی جز تلخکامی نصیبشان نشود.
وجه تراژیک ماجرا اینجاست که معمولا هم آنهایی که در این کوره ی سوزان خاکستر می شوند فرزانگان و نخبگان و بخش فرهیخته ی جامعه هستند.
هم می سوزند و هم به تباهی فرصتها و جانها ناله می کنند و افسوس می خورند.
صفحات تاریخ مشحون است از بی داد ستم پیشگان قلدر که معمولا راه کسب قدرت را به هر طریقی می شناسند و از هیچ وسیله ای برای کسب سلطه غافل نمی شوند.
انتخابات اخیر ترکیه نمونه ای از این قساوت و بی رحمی تشنگان ثروت و قدرت و شهرت بود و اردوغان بار دیگر نشان داد که بهره برداری از باورهای مذهبی و دین فروشی هنوز که هنوز است خریدار زیادی در بین عوام دارد .
هر انسانی وقتی از رحم مادر پا به این دنیای خاکی می گذارد ، اینگونه نیست که همه ی بار سرنوشتش را بر عهده ی خود وی نهاده باشند.
با دهها خصیصه ی متفاوت و ناخواسته قنداقش بسته می شود.
اوضاع جسمانی وی از حیث شکل و قیافه ، سلامتی ژنتیک ، میزان استعدادهای مختلفش و حتی ترکیب خاص ظرفیتهای احساسی و ادراکی و انگیزشی انسانها با هم متفاوت است و بعضا واقعا سوگناک.
برخی با چنان بیماریهای وحشتناکی متولد می شوند که اگر از قبل به آنها آگاهی داشت هرگز رضا نمی داد که او را با این رنجهای وحشتناک رو در رو سازند.
اما آنچه در این نوشته ی کوتاه مدنظر است یکی از ظلمهای رایجی است که در انتخاب مدیران و گردانندگان جامعه و نوع حکومت بر برخی انسانها تحمیل می شود.
به نام دموکراسی از مردم برای انتخاب نوع حکومت رای گیری می شود و گاهی با یکی دو درصد فاصله 49درصد مردم محکوم می شوند که سالها تبعات تصمیم 51درصد دیگر را تحمل کنند و چه بسا تمام امیدها و آرزوهایشان در این فاصله تباه شود و از زندگی جز تلخکامی نصیبشان نشود.
وجه تراژیک ماجرا اینجاست که معمولا هم آنهایی که در این کوره ی سوزان خاکستر می شوند فرزانگان و نخبگان و بخش فرهیخته ی جامعه هستند.
هم می سوزند و هم به تباهی فرصتها و جانها ناله می کنند و افسوس می خورند.
صفحات تاریخ مشحون است از بی داد ستم پیشگان قلدر که معمولا راه کسب قدرت را به هر طریقی می شناسند و از هیچ وسیله ای برای کسب سلطه غافل نمی شوند.
انتخابات اخیر ترکیه نمونه ای از این قساوت و بی رحمی تشنگان ثروت و قدرت و شهرت بود و اردوغان بار دیگر نشان داد که بهره برداری از باورهای مذهبی و دین فروشی هنوز که هنوز است خریدار زیادی در بین عوام دارد .