خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
493 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
تفکر نقادانه-10

✍🏼 محمدحسین ناجی


آیا گفتار بدون قصد و اراده پیام کلامی شمرده می شود؟

چه شرط یا شروطی در احراز مقصود و مراد فرستنده پیام کلامی شرط است؟

اصل چریتی چیست؟

✴️ در شماره قبل در مورد انواع پیامهای کلامی که انسان می تواند ارسال کند حرف زدیم.
نکته مهمی که باید تاکید کرد این است که گفتار هم مثل هر عمل ارادی دیگر از کردارها و رفتار آدمی محسوب می شود و آن را صرفا برای اهمیت خاصش از دیگر کردارها جدا کرده اند و قسیم کردار قرار داده اند و در مقام بیان مثلا می گویند پندار و گفتار و کردار (چنانکه گویی گفتار از جنس کردار نیست)

✴️وقتی گفتار جزو رفتارهای آدمی است طبیعی است که قصد و اراده هم در آن شرط است.
ازینروست که سخنانی که از دهان انسانی صادر شود و بی قصد بودنش روشن باشد بدان اعتنایی نمی شود.
مثلا اگر فردی در خواب بگوید که ( من فلان ملک را به تو بخشیدم) این نمی تواند دلیلی بر تملیک و واگذاری باشد و یا اگر کسی در خواب بگوید که ( من قاتل فلانی ام) این اقرار محسوب نمی شود.

✴️پس آنچه در گفتار اهمیت دارد احراز مقصود گوینده از سخنان اوست.

❇️ گرچه طبیعتا این قصد صرفا از طریق واژه ها بیان می شود ولی باز در این میان آگاهی گوینده به مفاد و معنای واژه ها هم شرط است.
مثلا اگر به یک خارجی از روی شیطنت یاد داده شود که خر به معنای بزرگ است و او در پیش شاه بگوید که ( شاه شما خر است!) شاه اگر کمی فهمیده باشد باید ابتدا از اینکه این فرد از مفاد گفته ی خود آگاه است یا نه جویا شود و به محض شنیدن دستور به قتل وی ندهد!

❇️ این دو نکته و ابهام ذاتی و ساختاری که در زبان و ترکیب واژه ها و نیازمندی آن به نشانه های غیر گفتاری اعم از زبان بدن و لحن سخن و... روشن می سازد که همه ما باید در تخمین مراد گوینده همیشه جانب احتیاط را نگهداریم و خصوصا در موراد مهم و بحث برانگیز ابتدا با طرح پرسش یا پرسشهایی از قصد و مراد گئینده مطمئن شویم.

✳️ چند تمرین در شماره گذشته نشان داد که ابهام به سادگی می تواند بخشی از هر گفتار باشد خصوصا در پیامهای نوشتاری یا گفتارهای غیر دیداری.
اگر در ابزارهای چت ویژگیهایی دیداری به نام ایموجی طراحی شده است برای کم کردن احتمال همین سوء تفاهم ها می باشد.

❇️ در ضمن نشان می دهد که نوشتار و گفتار غیر دیداری به مراتب سختتر و ظریفتر از گفت و گوهای رو در روست و به مهارت بیشتری نیازمند است.
هر یک از ما در طول تجربه های چت ، شاید بارها از این سوء تفاهم ها تجربه کرده و رنج برده ایم.

✴️ برای کم کردن عوارض زیانبار بدفهمی ها متخصصان تفکر نقادانه یک اصل اخلاقی را در این زمینه پیشنهاد کرده اند:

اصل( بهترین احتمال) یا ( The Principle of Charity ) که به آن اصل انتخاب احسن هم می گویند.

مفاد آن این است که در بین احتمالاتی که از پیام کلامی مخاطب می رود معقولترین و مناسبترین آنها برگزیده شود.

🔰 طبیعی است که عمده کاربرد این اصل در مواردی است که گوینده حضور ندارد یا دسترسی به وی سخت است چون در مواردی که گوینده حضور دارد شاید بهترین انتخاب پرسش از خود وی بوده باشد و فرد موظف باشد درستی آنچه را که از کلام وی برداشت کرده است را قبل از تحلیل و ارزیابی از خود وی جویا شود و بعد از گرفتن تأییدیه به مرحله ی دوم قدم بگذارد..
خرد سنجشگر pinned «یک نمونه تمرین آیا این پیام یک پیام خبری است یا انشایی؟ کجاست همنفسی؟ تا به شرح عرضه دَهَم که دل چه می‌کشد از روزگارِ هجرانش پاسخ: برای فهم اینکه این پیام خبری است یا انشایی ، ابتدا باید تلاش کرد مقصود نویسنده از پیام را فهمید و سپس در جمله یا جملاتی…»
خرد سنجشگر pinned «✳️ تفکر نقادانه- 9 مکرر ✍🏼محمدحسین ناجی این متنی است که ابتدا برای شماره نه نوشته بودم ولی یک باره فکری به سرم زد. 🔷 با خود گفتم به جای مطرح کردن مطلب، آن را صرفا به شکل سوالهایی متسلسل مطرح کن تا محیط اطراف خود و مخاطبین را بسنجی و واکنشها را مطالعه…»
کوچه ی علی چپ

تاکسیرانی قزوین: ارائه خدمات به افراد «بی‌حجاب» ممنوع است


شاید از اولین گروههایی که بعد از ظهور قانون در ایران این شبهه را مطرح کردند که ( ایا هر قانونی محترم است؟) روحانیون بودند.

این شبهه راه حلی بود برای ترغیب عوام الناس برای شکستن قانون و ترویج بی قانونی

در مراحل بعد تئوریهای مارکسیستی هم به کمک روحانیون آمد و با تئوری انقلاب ، قانون شکنی و شکستن احترام مدنیت و قانون مداری در یک همکاری مشترک زمینه های شکست تلاشهای رژیم پهلوی برای تثبیت ولو صوری قانون مداری را فراهم آوردند.

بعد از انقلاب همین آقای خمینی بود که برای ترمیم تخریبات حاصل فتوا به واجب بودن رعایت قانون دادند اما اشاره نکردند که علت این فتوا در واقع این است که مطمئن است فرمان قانون در دستان پر قدرت خودش است و اجازه نخواهد داد چیزی غیر از منویات خودش قانون گردد.

الان هم تنها مواردی که نیاز دارند از حرمت قانون حرف می زنند و در غیر اینصورت حتی مصوبات قانون اساسی هم ارزش ذاتی ندارد و می تواند زیر پای گذاشته شود.

واقعا وحشتناک است که یک حکومت می تواند عده ای از هموطنان را به بهانه های واهی از حقوق اجتماعی خویش یا ساده ترین امور رفاهی مثل بهره مندی از تاکسی محروم کند

تفکر نقادانه برای همه حتی روحانیان و متصدیان حکومت هم ضروری است و گرنه زمان علیه بی عدالتی پیش می رود و خواهد رفت.
تفکر نقادانه – 11

✍🏼 محمدحسین ناجی

(انسانها برده ی مطیع باورهای خود هستند)

✳️ بیایید در فرصت کوتاهی به گشت و گذاری در اندرون ذهن خود بپردازیم.
در جای دنج و آرامی چشمان خود را بسته و سفر آغاز می کنیم.

✴️در ذهن خود چه ها داریم؟

♦️- یک بخش بزرگ را شاید خاطرات ما از لحظه های شیرین و تلخ زندگی ، تجربیات شعف انگیز یا دردناکی که در برهه های خاص زندگی علامتهای خاص خود را با رنگهای متالیک متمایز کرده اند و از درون خود همواره پیامهای خاصی را به ما ارسال می کنند.
♦️- چیزهایی که در دوره های تحصیلی اصلی یا جانبی خود آموخته ایم و حفظ کرده ایم و در جعبه ی حافظه نگهداشته ایم.
♦️- باورهایی که از دوران کودکی به مرور کسب کرده ایم.
♦️- احساسات و عواطفی که نسبت به اشخاص یا اشیا یا مکانها و ...ی خاص در دلمان نقش بسته اند
♦️- برنامه ها و طرحهایی که برای آینده دور و نزدیک خود بدانها امید بسته ایم
♦️-تردیدها یا تهدیدهایی که احتمالا در دور و نزدیک خود حس می کنیم.
و چیزهایی از این قبیل

🟢 نکته ی قابل توجه این است که همه ی آنها را یکجا نمی توانیم تخیل کنیم و ظرفیت ذهنمان آنها را به نوبت از مونیتور خیال می گذراند و بسیاری حتی در حال حاضر آن زیرها قایم شده باشند.

🟣چشمها را باز می کنیم و یکی از نزدیکانمان از یک میوه ی استوایی سوالی می پرسد.
در یک لحظه کامپیوتر ذهنمان فعال می شود و با سرعتی باورنکردنی به کاوش می پردازد.
بله چندی پیش در یک برنامه تلویزیونی چیزی شنیده ام! راستی چی می گفت؟ در درون با خودتان حرف می زنید و تلاش می کنید آن مطالب را بازیابی کنید و نهایتا پاسخی می دهید.
آن دوست هم با یک تشکر و لبخند راهش را می گیرد و می رود.

کمی بعدش ناگهان یکی به در ذهن شما می کوبد، آن من تازه واردتان است که تازه باهاش آشنا شدید.
من نقاد شماست.
با سلامی و علیکی می گوید :
🔺تو مطمئنی اون میوه ای که در آن برنامه دیدی همینی بود که دوستت ازش سوال می کرد؟
🔺اون یه جور دیگه بود اااا
🔺رنگش خرمایی بود ولی اینی که دوستت سوال می کرد صورتی بود شاید اصلا ربطی به هم نداشته باشند.
🔺پسرجان این دوستت مرض فشار خون بالا داره ، اون میوه شاید براش مضر باشه . اون به حرفات اعتماد کرد و با خوشحالی رفت که اونارو بخوره

😳تو اولش سعی می کنی انکار کنی و می گی : نه بابا شکل و شمایلش دقیقا همان بود شاید یه کمی که رسیده تر بشه رنگش برگرده خرمایی بشه
اما واقعا یه چیزی مثل خوره کم کم شروع می کنه به خوردن درونت.

🟣من نقادت می گه لااقل یه کمی با احتیاط حرف می زدی ؛ مثلا می گفتی احتمالا یا می گفتی تا جایی که در یادم مونده یا می گفتی مطمئن نیستم اون باشه ولی یه چیزی شبیه این ولی....
یا اصلا می گفتی نمی دونم

🟣بعدش ادامه می ده: درسته که اونم چیزی از تو بیش نداشت با اولین حرفی که از تو شنید قانع شد و قبول کرد نخواست کمی در مورد اطراف مساله اطلاعات بخواد؛ اگه می پرسید شاید خاطراتت بیشتر زنده می شد و متوجه تفاوتها هم می شدی

🟢 اگر کمی به محاورات روزمره خود بیندیشیم زندگی ما پر است از این گفت و گوهای غیر دقیق و نتیجه گیری های غیرعلمی و بدون ارزیابی متقابل؛
ظاهرا در یک جو مدرن و خیلی متفاوت با صد سال قبل زندگی می کنیم ولی روال کار همچنان عوامانه پیش می رود و ما توجهی به ارزیابی اطلاعات دریافتی روزانه نداریم و به راحتی مطالب را با اعتماد به منابع خاص آن هم عمدتا اعتمادی بی مبنا و صرفا از طریق تقلید از اطرافیان یا تعدا عضو کانال یا شهرت فرد در آن شبکه یا با توجه به تعداد لایکهایی که جمع کرده می خوانیم و حافظه ما به طور خودکار آن را به بایگانی می فرستد

🟡 بعد از چند روز حتی منبع هم حذف می شود و تنها خود مطلب به عنوان یک پیام تایید شده برای ذهن ما تعریف می شود و طبیعتا ذهن ما در محاسبات خود آن را دخالت می دهد و مبنای تصمیم های مربوط به آن قرار می دهد.
در مجموع می توان گفت ذهن بیشتر ما انسانها پر است از اطلاعات ارزیابی نشده که درستی یا نادرستی آنها تست نشده اما ذهن ما به طور کلی به آنها اعتماد دارد.
☑️ چون ذهن هیچ اطلاعاتی را که به آن اعتماد ندارد را به سطح باور نمی رساندو نظر شخصی خویش یا نظر ارجح تلقی نمی کند.

باید به این نکته حیاتی توجه داشته باشیم که اطلاعات غلط یا ارزیابی نشده چه بسا روزی منشا ضرر ، خطر یا اشتباهی در ما یا دیگری خواهد شد و تا آن روز نرسیده ما وظیفه داریم سیستم ارزیابی را در خود چنان تقویت کنیم که روز به روز به طرف حافظه ای عاری از داشته های ارزیابی نشده یا خطا حرکت کنیم.
این اولین وظیفه ی بزرگ تفکر نقادانه نسبت به خود ماست.
♦️کتابخوانی جمعی♦️
کتاب: ذهن فریبکار شما (1)
پیشگفتار
بیش تر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و باور داریم، یا مخدوش است یا کاملا اشتباه. به نظر می رسد مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده ها، خاطره ها و باورهای گمراه کننده است؛ با وجود این ما همچنان تمایل داریم درستی تجربیات خود را مسلم فرض کنیم. شما در این دوره با ترفندهای مغز برای گمراه کردن و سوق دادن ما به سمت نتیجه گیری هایی آشنا می شوید که ارتباط چندانی با واقعیت ندارند. همچنین راهبردهایی را به شما معرفی میکنیم که می توان از آنها برای مبارزه با فریب های ذهن بهره برد. در واقع در این دوره به بررسی «فراشناخته می پردازیم؛ یعنی اندیشیدن درباره‌ی خود تفکر.

در اولین بخش این دوره، شیوه‌ی ادراک جهان پیرامون خود را بررسی می کنیم. هر چیزی که فکر میکنیم می بینیم، می شنویم و تجربه میکنیم، نه ثبت مستقیم جهان خارج که برساخته و تفسیری از جهان است. اطلاعات فیلتر، تحریف و مقایسه و بخش های خالی با داده های غیرواقعی پر می شود و در نهایت در بطن روایتی قرار می گیرد که با فرضیات ما درباره‌ی جهان سازگار است. تجربیات و افکار ما نیز از فیلتر «ایگو» و نیازهای هیجانی مختلف ما می گذرد و پالایش می شود.

از سوی دیگر، هر چیزی که تجربه میکنیم یا به آن فکر میکنیم تبدیل به خاطره می شود، خاطره ای که بر ساخته می شود، تغییر میکند و با خاطرات دیگر تلفیق می شود. ما طوری به خاطرات خود استناد میکنیم که انگار گذشته به دقت در آنها ثبت و ضبط شده است، در حالی که شواهد نشان می دهد حتی به شفاف ترین و مطمئن ترین خاطرات هم باید مشکوک بود. ما خاطرات را بیش از آنکه بازیابی کنیم، بازسازی و به روزرسانی می کنیم و اطلاعات را در هر بار دسترسی تغییر می دهیم. فضاهای خالی را هم مغز ما با ساختن اطلاعات مورد نیاز پر میکند.

علاوه بر این، بسیاری خطاهای منطقی و سوگیری های شناختی، فرایند تفکر را تهدید می کنند؛ مگر این که به صورتی آگاهانه از این خطاها دوری کنیم. در این دوره، مغالطه های منطقی و سوگیری های شناختی را به دقت بررسی میکنیم و با نحوه‌ی تأثیرگذاری نامحسوس آنها بر تفکر آشنا می شویم. همچنین با قواعد تجربی و اکتشافی نیز آشنا خواهید شد؛ میانبرهایی ذهنی که ما به هنگام تفکر از آنها استفاده میکنیم. این میانبرها هرچند در بسیاری موقعیت ها کارآمد هستند ولی ممکن است باعث گمراهی ما هم بشوند.

مغز ما نقاط ضعف و قوت جالب دیگری هم دارد که ممکن است بر تفکر ما تأثیر بگذارد. ما معمولا در تشخیص الگوها بسیار خوب عمل می کنیم - چنان که اغلب الگوهایی می بینیم که وجود خارجی ندارند. با این همه، بیش تر ما در حوزه‌ی آمار و احتمالات ضعیف هستیم و این نا آشنایی با مفاهیم و روش های ریاضی اغلب ما را در معرض خطا و فریب خوردن در تفکر قرار میدهد. شاید بزرگ ترین نقطه ضعف ما، آسیب پذیری در مقابل هذیان باشد؛ یعنی احتمال حفظ باوری نادرست به رغم تمام شواهد و مدارک. پس از بررسی این موضوع که مغز ما چگونه واقعیت را تحریف می کند، به این مسئله می پردازیم که چگونه می توان با استفاده از مهارت ها و ابزارهای تفکر نقاد با فریب های ذهن مقابله کرد. فلسفه و به کار بردن تفکر نقاد و علم، ابزارهایی هستند که انسانها به آهستگی و با دقت طی چندهزار سال برای جبران کاستی های مغز به وجود آورده اند.

علاوه بر این در بخش دوم به تاریخ علم می پردازیم و به این که چگونه می توان تفاوت بین علم خوب، علم بد و شبه علم را تشخیص داد. در این بخش، نمونه های متعددی از شبه علم مطرح شده که درآنها تلاشهای متعدد برای رسیدن به اکتشافات جدید به بیراهه رفته . همچنین اشتباه های بزرگ علمی را بررسی می کنیم و درس هایی را که باید از این اشتباه‌ها فراگرفت.

در بخش پایانی این دوره یاد می گیرید که چگونه تفکر نقاد، دانش علمی و دانش سازوکارهای خودفریبی را در زندگی روزمره به کار ببندید. همچنین، با نقش علم و تفکر نقاد در دموکراسی، ضرورت آموزش علم و چگونگی رویکرد شکاکانه به رسانه ها آشنا می شوید. این بخش از دوره در واقع راهنمایی برای جلوگیری از فریب خوردن و کلاهبرداری است.

هدف این است که در پایان دوره به درک جامعی از تفکر نقاد، مؤلفه های آن و همچنین ضرورت فراگیری این تفکر برسید. اگر به صورتی آگاهانه در روند تفکر دخالت نکنیم - چیزی که روان شناسان آن را حالت پیش فرض تفکر انسان مینامند - تحت تأثیر بازی های ادراک و حافظه قرار می گیریم و اسیر نیازهای هیجانی و سوگیری های خود می شویم.
مهارت‌های کسب شده در این دوره به شماکمک میکند درسطح فراشناختی پیش بروید و درباره‌خود فرآیند تفکر بیندیشید. مغز انسان، ابزاری عمومی است که ما به وسیله‌ی آن خودمان و جهانی را که در آن هستیم، درک می کنیم. با درک روشن و نقادانه‌ی ماهیت شناخت در ذهن انسان و روش های تفکر، میتوانیم از اشتباه های متداول پرهیز کنیم و بهترین استفاده را از ذهن خودببریم
خرد سنجشگر
♦️کتابخوانی جمعی♦️ کتاب: ذهن فریبکار شما (1) پیشگفتار بیش تر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و باور داریم، یا مخدوش است یا کاملا اشتباه. به نظر می رسد مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده ها، خاطره ها و باورهای گمراه کننده است؛ با وجود این ما همچنان تمایل داریم…
این نسخه ی اینترنتی توسط دوست عزیزم آقای علی نظری تهیه شده و در گروه مان خوانده شده است که برای بهره گیری بیشتر به اعضای محترم کانال هم تقدیم می شود.
بدینوسیله از ایشان سپاسگزاری می شود.🌹🙏🏻🍃
خرد سنجشگر
♦️کتابخوانی جمعی♦️ کتاب: ذهن فریبکار شما (1) پیشگفتار بیش تر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و باور داریم، یا مخدوش است یا کاملا اشتباه. به نظر می رسد مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده ها، خاطره ها و باورهای گمراه کننده است؛ با وجود این ما همچنان تمایل داریم…
بیش تر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و باور داریم، یا مخدوش است یا کاملا اشتباه. به نظر می رسد مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده ها، خاطره ها و باورهای گمراه کننده است؛


شما در مورد این ادعا شواهدی از ذهن خود دارید که بتوانید در قبول این ادعا شما را همراهی کند؟
به نظر شما ، این ادعا بر اساس چه شواهدی بیان شده است

آیا برایتان اتفاق افتاده است که یکباره متوجه شوید که بخشی از خاطرات شما که فکر می کنید برایتان اتفاق افتاده، تنها بخشی از خوب و رویای شما بوده است ؟
خرد سنجشگر
♦️کتابخوانی جمعی♦️ کتاب: ذهن فریبکار شما (1) پیشگفتار بیش تر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و باور داریم، یا مخدوش است یا کاملا اشتباه. به نظر می رسد مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده ها، خاطره ها و باورهای گمراه کننده است؛ با وجود این ما همچنان تمایل داریم…
از سوی دیگر، هر چیزی که تجربه میکنیم یا به آن فکر میکنیم تبدیل به خاطره می شود، خاطره ای که بر ساخته می شود، تغییر میکند و با خاطرات دیگر تلفیق می شود.

آیا تا به حال فکر کردید که حافظه ی ما در ثبت خاطرات گزینشی عمل می کند؟
تنها چیزهایی را که به هر جهت برایش مهم است ثبت می کند و توجهی به بخشهایی که بی اهمیت می داند نمی کند؟



آزمایشی برایتان پیشنهاد می کنم:

به یک فیلم خاطره یا فیلم کوتاه ده دقیقه ای مورد علاقه نگاه کنید و سپس آنچه را از آن دریافت کرده اید بنویسید

یک بار دیگر بعد از یک هفته بی آنکه به فیلم یا یادداشت قبلی سر بزنید خاطرات مانده بر ذهن را بنویسید.

اگر حوصله داشتید آن را یک ماه بعد هم تکرار کنید

اما اگر حوصله تان نیست حال برگردید دو یادداشت خود را با هم مقایسه کنید و بعد هر دو را با خود فیلم.

نتیجه باید جالب باشد
🟩بررسی مبانی جامعه شناختی دو دوره و پارادایمها و روشها⬛️


این نوشته حاصل اندیشه و قلم یکی از دوستان است، دوستی که هم دوره ی پیشین و هم این دوره را تجربه کرده است.
دوست دارم از حیث مبانی جامعه شناسانه در دو دوره با فاصله ی زمانی تقریبا نیم قرن بررسی شود و در عین مشخص شدن پارادایمها ، عوامل ظهور آن نوع تفکر و عمل با دوره کنونی مقایسه گردد.
نظرات دوستانی که علاقمند باشند در ذیل همین نوشته در کانال تقدیم خواهد شد.

✖️🟰🟰✖️🟰🟰✖️




🏀 در قیاس شروین و پویان

سال ۱۴۰۱ وقتی جوان ایرانی چون شروین حاجی‌پور (۲۳ ساله) می‌خواست اعتراض کند ترانهٔ برای … را می‌سازد و از زن، زندگی، آزادی می‌گوید.

اما نیم قرن پیش، سال ۱۳۴۹ اگر جوانی می‌خواست اعتراض کند جزوه جنگ مسلحانه هم استراتژی هم تاکتیک و یا دوستش در رد تئوری بقا می‌نویسد و عملیات چریکی راه می‌اندازند. مسعود احمدزاده و امیر پرویز پویان هر دو موقع تشکیل سازمان چریک‌های فدایی هم‌سن شروین حاجی‌پور بودند.

اگر گفته شود هم کار شروین در سال گذشته کاری عقلانی و موفق بود و هم کار مسعود و امیرپرویز در ۵۲ سال قبل، عقلانی و موفق بود، چگونه می‌توان این تضاد در روش اعتراض و مبارزه را توضیح داد؟

کار احمدزاده و پویان و کار جزنی و دوستانش و در بین مذهبی‌ها کار حنیف‌نژاد و دوستانش در آن دوره عقلانی و در شکستن جو امنیتی آن زمان موفق بود. اما در چارچوب عقل آن دوره. تکرار همین کار در دوره بعد، مثلا بعد از انقلاب و خصوصا امروز غیرعقلانی و گاه حتی دیوانگی است.

طبعاً روش اعتراض و مبارزهٔ امروز برای دوره بعد غیرعقلانی و توخالی به حساب خواهد آمد.

نتیجه اینکه نمی‌توان با عقل امروز کار دیروزی‌ها را ارزش‌گذاری کرد. تنها می‌توان با عقل آن دوره کار مردمان آن زمان را ارزیابی کرد. نقد گذشتگان البته برای این ضروری است که مبادا با عقلانیت دوره‌های گذشته برای امروز کار کنیم و کار آنها را امروز تکرار کنیم. بنابراین هر دوره باید دوره قبل را نقد کند و الا ما در عقلانیت دوره قبل محبوس شده و درجا می‌زنیم و عقلانیت جمعی ما تناورده نمی‌شود.
تفکر نقادانه- 12

✍🏼 محمدحسین ناجی

✳️تفکر شهودی ، نقادانه نیست


🔷 در حوزه ی معرفت اصطلاحی به نام( تفکر شهودی) شناخته شده است که اغلب هم به طور مبهم رها می شود و کسانی خصوصا در جامعه ایرانی که شهود به معنای عرفانی آن رواج دارد تفسیر نادرستی از آن به دست می دهند.

🔶 پس ابتدا باید روشن کرد که مراد از تفکر شهودی که مثلا در کتاب تکامل فیزیک انیشتین هم به آن اشارتی رفته است چیست؟

🔷 شما وضعیت روانی خود را مثلا وقتی در یک کلاس درس یا سخنرانی نشسته اید و آموزگار یا سخنران در زمینه ای سوالی می پرسد که شما قبلا در موردش اطلاعاتی دارید را در نظر بگیرید.

وقتی شما آن سؤال را می شنوید در ذهن شما چه اتفاقی می افتد؟

🔶 حدس می زنم که ناخواسته و به صورت اتوماتیک پاسخ یا پاسخهایی در مقابل پرده ی خیال شما ظاهر می شوند به طوری که اگر آموزگار از شما بخواهد به راحتی می توانید پاسخ سوال را برای ایشان یا حاضرین بیان کنید.

🔷 در واقع مراد از تفکر شهودی اشاره به آن پروسه ای است که پاسخ ظاهر شده در مونیتور ذهن شما حاصل آن است.

🔶 این تفکر در واقع بخشی از عملیات آن سیستمی است که به آن سیستم یک می گوییم و دانیل کانل آن را تفکر تند می نامد.

🔷 این قابلیت اصلی ذهن انسانهاست که به وی امکان رفتار ارادی می دهد و در هر لحظه بر اساس شناخت لحظه ای موقعیتی که در آن قرار دارد امکان عکس العمل مناسب را در حد قابلیت و توانایی خویش فراهم می سازد.

در آن لحظه نیز سخنرانی یا تدریس و سوال مطرح شده را هم به عنوان موقعیت لحظه ای تلقی کرده که واکنش مناسب می طلبد و پاسخ مزبور را به عنوان رفتار مطلوب آن لحظه برای من و شما فراهم می کند ، همانگونه که اگر در آن لحظه آموزگار گچی را به سمت شما پرتاب می کرد با درک شرایط به شما دستور خم کردن سر را صادر می کرد!

🔶 این سیستم همان سیستمی است که مواد خامش را داشته های موجود در حافظه و یافته های حسی و ... تشکیل می دهد، همانی است که می گوییم قدرت پردازش آن محدود است به تجربیات زندگی ما و نیز آموزشهایی که در طول زندگی دیده ایم . ازینرو با خطاپذیری و احتمال نقص و خطا همراه است و باید مرد ارزیابی دوباره و بلکه ارزیابی همواره قرار بگیرد.

🔷 پس اگر در جایی خواندیم که تفکر شهودی را مطمئن و قابل اعتماد دانسته اند ابتدا از تعریف دقیق آن سؤال کنیم و سپس به دلایل قابل اعتماد بودنش گوش دهیم.

🔶 اگر به خصوصیات تفکر شهودی ( به این معنا) توجه کنیم ، متوجه می شویم که جزئیات این تفکر معمولا برای خودآگاه ما آشکار نیست و فقط نتیجه حاصل در اختیار خودآگاه قرار می گیرد.

🔷 اما این بددین معنا نیست که خودآگاه ما نمی تواند از پروسه ی تفکر و مراحلی که ناخودآگاه ما برای نتیجه گیری پیموده است آگاه شود.

🔶 بلکه بر عکس انسان این توانایی را دارد که با کاوش در ناخودآگاه خویش گام به گام مراحلی را که ذهن برای یافتن پاسخ پیموده است بشناسد و استدلال یا استدلالهایی را که ناخودآگاه ما به سرعتی باورنکردنی اقامه کرده و از طریق آنها پاسخ سوال را کشف کرده با تمام جزئیاتش پیدا کرده و شرح دهد یا بنویسد.

🔷 آن مهارتی که ما را قادر به طی این مراحل می کند همان تفکر نقادانه است.

🔶 تفکر نقادانه نه تنها قادر به یافتن تمامی جزئیات تفکر شهودی ما در یافتن پاسخ سوالها ست بلکه قادر است تمام مراحلی را که ذهن ما در ناخودآگاه برای انتخاب رفتار مناسب با لحظه طی می کند را کشف کند و به ما عرضه کند.

🔷 از این ادعا می توانید نتیجه بگیرید که از نظر نویسنده ( به تعبیری) هر رفتار انسانی قابل ترجمه به یک استدلال است.

🔶 معنای این ادعا این است که هر رفتار از هر انسانی در یک پروسه ی ذهنی (عقلانی) گرفته می شود و رفتار فرد از طرف فاعلش با توجه به ظرفیتهای ادراکی فرد و شرایط روانیش توسط ذهن و عقل وی و بر اساس یک محاسبه اتخاذ می شود.

گرچه این رفتار از دیدگاه ناظر بیرونی یا داوری کنندگان غیر عقلانی تلقی شود.

🔷 وظیفه ی مهم دیگر تفکر نقادانه تحلیل و بررسی آن استدلالها و در مرحله ی سوم ارزیابی صحت و سقم یا نقص آن استدلالها و یافتن مبانی خطا در تفکر ناخودآگاه و رفع عیب و نقصها و بهبود نیروی پردازش ماست.
پس بخشی از وظیفه یا هنر تفکر نقادانه کشف مبانی باورها و نیز رفتار انسان است و بخشی بررسی نقصها و خطاهای احتمالی در آن و یافتن راههای اصلاح و بهبود پروسه ی تفکر
خرد سنجشگر
🟩بررسی مبانی جامعه شناختی دو دوره و پارادایمها و روشها⬛️ این نوشته حاصل اندیشه و قلم یکی از دوستان است، دوستی که هم دوره ی پیشین و هم این دوره را تجربه کرده است. دوست دارم از حیث مبانی جامعه شناسانه در دو دوره با فاصله ی زمانی تقریبا نیم قرن بررسی شود و…
🔷نظرات یک دوست:

سلام
به نظرتان این قیاس درست است؟
آن موقع هم جوانانی بودند که در حوزه هنر و فرهنگ و ... مستقیم یا غیر مستقیم کار سیاسی می‌کردند.
غلبه با جوانانی بود که به رغم داشتن ایده روشن سیاسی و اجتماعی، هیچ نسبتی با مبارزه مسلحانه نداشتند.

🔶 پاسخ نویسنده متن به این پیام:

دهه ۵۰ در دانشگاه‌های درجه اول کشور از جمله دانشگاه تهران و آریامهر آن زمان، غالب نیروهای سیاسی یا عضو گروه‌های چریکی می‌شدند و یا هوادار می‌شدند.

کارهایی سیاسی و صنفی و مسالمت آمیز در این دوران انگ می‌خوردند و مقبولیت عام نداشتند. نهایتا نوک پیکان مبارزه اینجا بود و بیشترین هزینه را هم اینها می‌دادند.
خرد سنجشگر
🟩بررسی مبانی جامعه شناختی دو دوره و پارادایمها و روشها⬛️ این نوشته حاصل اندیشه و قلم یکی از دوستان است، دوستی که هم دوره ی پیشین و هم این دوره را تجربه کرده است. دوست دارم از حیث مبانی جامعه شناسانه در دو دوره با فاصله ی زمانی تقریبا نیم قرن بررسی شود و…
با سلام

در اصل ادعا و اینکه آیا این نگاه قهرآمیز و خشن به مبارزه ی سیاسی آیا عمومیت داشت یا روشهای دیگری هم در کنار این روش جریان داشت ، می توان گفت که این تنها روش موجود نبود.

بزرگترین بخش این مبارزه که توسط روحانیت رهبری می شد و نماینده ی شاخص آن در دهه 40 آقای خمینی بود ، با این روش موافق نبود اگرچه به صراحت در مقابلش موضع گیری نمی کرد.
البته در داخل روحانیت یک جریان ضعیف تروریستی در قالب هیأت موتلفه یا جناحی از آن وجود داشت ولی آقای خمینی با نواب صفوی و امثال آن زاویه داشت.
غیر از روحانیت ، یک بخش از مذهبیها مبارزه ی فرهنگی غیر سیاسی را تبلیغ می کردند که نماینده تشکیلاتی این جریان انجمن حجتیه ( ضد بهائیت) بود.
بخشی از مذهبی های متجدد و مخالف رژیم شاه در قالب نهضت مقاومت ملی متشکل شده بودند که بعدا به نام نهضت آزادی ایران ادامه دادند و به هیچ رو موافق نهضت مسلحانه نبودند.
در غیر مذهبیهای ملی عده ای هم به روش سیاسی ملتزم بودند و نماینده ی عمده ی آنها پیروان دکتر مصدق بودند که تحت عنوان جبهه ملی فعالیت می کردند.
مبارزه چریکی در واقع آموزه ای مارکسیستی بود که به تقلید از کشورهای آمریکای لاتین و بدون توجه به وضعیت جغرافیایی و فرهنگی آنها و با القائات کمونیست ها و نفوذ شدید اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ شده بود و گروه های مسلمان هم به تقلید از مارکسیستها به آن روش گرویده بودند.

اما به لحاظ مبانی و پارادایمها
فرق عمده ی دیروز و امروز در نسبت بین فرد و جامعه است.
آن روزها اصل جامعه بود و فرد باید خود را فدای جامعه می کرد
اما امروز اومانیسم اشراف دارد و روشهایی اتخاذ یا توصیه می شود که حتی المقدور به حیات کسی آسیب نرسد زیرا حیات هیچ کس بر حیات دیگری ارجحیت ندارد مگر به انتخاب شخصی خویش.
♦️کتابخوانی جمعی♦️
کتاب: ذهن فریبکار شما (2)

گفتار یکم: ضرورت اندیشیدن درباره‌ی تفکر

در این دوره مفهوم فراشناخت، یا اندیشیدن درباره‌ی خود تفکر را بررسی و سعی می‌کنیم شما را به مهارت های تفکر نقاد مجهز کنیم. کسب مهارت های تفکر نقاد، توانمندکننده، رهایی بخش و سازوکاری دفاعی در مقابل جهانی است که در آن زندگی می‌کنیم. در ابتدای این دوره با مفهوم فراشناخت و لزوم یادگرفتن آن آشنا می شوید. علاوه بر این، با ارائه‌ی مثال هایی از اهمیت تفکر نقاد در زندگی روزمره، هدف این دوره را به طور کلی مرور می کنیم.

منطق و تفکر نقاد

• علم و باور در تمام ابعاد زندگی و فرهنگ و تمدن ما حضور دارد. ما هر روز محصولاتی می خریم که شامل مدعاهایی، صریح یا ضمنی، هستند و ما برای خریدی مناسب و درست باید بتوانیم صحت این مدعاها را ارزیابی کنیم.

• از تفکر نقاد برای بررسی نحوه‌ی اداره‌ی جامعه هم استفاده می کنیم. جمعیت زمین از مرز هفت میلیارد نفر گذشته و باید بتوانیم به نحوی تعادل منابع و جمعیت را حفظ کنیم. ناچاریم فرآورده های بهداشتی و دارویی را بخریم و تصمیم بگیریم چه غذایی بخوریم و چه تغییراتی در سبک زندگی خود بدهیم تا سالم بمانیم. این ادعاها، مبتنی بر منطق و شواهد هستند. در نتیجه به تفکر نقاد نیاز داریم تا بتوانیم آن‌ها را به درستی ارزیابی کنیم.

• یکی از پیش فرض های این دوره این است که انسان چیزی جز مغز خود نیست. مغز اندامی است که توانایی تفکر دارد و خود آگاه است. مغز انسان نه تنها پیچیده ترین اندام بلکه به احتمال زیاد پیچیده ترین چیز در جهانی است که می شناسیم. به خاطر سپردن، احساس کردن، باور، محاسبه، استنتاج، استنباط، قیاس و همه ی فعالیت‌هایی که به عنوان تفکر می شناسیم با مغز انجام می شود.

• مغز، ابزاری همگانی و بزرگ ترین نقطه‌ی قوت ماست. بیشتر مردم معتقدند هوش ما بزرگترین امتیاز و برتری ما نسبت به سایر موجودات این سیاره است. در عین حال، مغز به طرز عجیبی گمراه کننده و منشأ بسیاری از خطاها و نقاط ضعف ما هم هست.

• در این دوره، سرشت انسانی را هم بررسی می کنیم. انسان‌ها واجد منطق هستند ولی ما ذاتا موجوداتی منطقی نیستیم. ما علاوه بر منطقی بودن، موجوداتی هستیم به شدت هیجانی و عاطفی، و اغلب تابع هیجان‌های تکامل یافته و منطق تراشی های خود هستیم. افکار ما معمولا راحت ترین مسیر ممکن را در پیش می گیرد؛ مسیری که همواره مطلوب نیست.

• منطق و تفکر نقاد مهارت هایی آموختنی هستند. ما هر چند درکی ذاتی از منطق داریم، موجوداتی به شدت هیجانی هستیم. ظرفیت استفاده از منطق در ما وجود دارد ولی تفکر نقاد و منطق، مهارت هایی هستند که باید آموخت. هیچ کس متفکر نقاد به دنیا نمی آید – همچنان که هیچکس ویولن نواز متولد نمی شود. هم تفکر نقاد و هم نواختن ویولن، مهارتهایی هستند که باید سال‌ها برای رسیدن به آن تمرین کرد و ممارست داشت.
خرد سنجشگر
♦️کتابخوانی جمعی♦️ کتاب: ذهن فریبکار شما (2) گفتار یکم: ضرورت اندیشیدن درباره‌ی تفکر در این دوره مفهوم فراشناخت، یا اندیشیدن درباره‌ی خود تفکر را بررسی و سعی می‌کنیم شما را به مهارت های تفکر نقاد مجهز کنیم. کسب مهارت های تفکر نقاد، توانمندکننده، رهایی…
یکی از پیش فرض های این دوره این است که انسان چیزی جز مغز خود نیست

به نظر شما این جمله عبارت دقیقی است؟
اگر انسان چیزی جز مغز نیست پس مثلا دست و پا و زبان و روده و معده و .. نبودند هم انسان ، انسان بود؟

اگر شما بودید این جمله را چگونه بیان می کردید؟
خرد سنجشگر
♦️کتابخوانی جمعی♦️ کتاب: ذهن فریبکار شما (2) گفتار یکم: ضرورت اندیشیدن درباره‌ی تفکر در این دوره مفهوم فراشناخت، یا اندیشیدن درباره‌ی خود تفکر را بررسی و سعی می‌کنیم شما را به مهارت های تفکر نقاد مجهز کنیم. کسب مهارت های تفکر نقاد، توانمندکننده، رهایی…
ولی ما ذاتا موجوداتی منطقی نیستیم.

چه دلیل یا دلایلی بر این مدعا وجود دارد؟

من در بحثهای تفکر نقادانه درست بر عکس این را ادعا کردم و بر آنم که دستگاه ادراکی و تصمیم سازی ما به طرز شگفت انگیزی عقلانی عمل می کند اما در لحظه و در آن وضعیت از ذهن و روان
✳️🔺ملتی که همه چیز را می داند ناآگاه است🔺✳️
تفکر نقادانه - 13

✍🏼 محمدحسین ناجی

پیشتر گفتیم که زبان ابزار تبادل پیام است برای انسانها.

و هر زبان بشری {به عنوان یک سیستم خاص با قواعد و قراردادهای توافق شده که برای رابطه کلامی یک جامعه خاص به نام ( اهل زبان) طراحی شده است} از اجزای کوچکی به نام واژه یا کلمه تشکیل شده است که هر کدام معنایی را نمایندگی می کنند مثل واژۀ خورشید که از اختر تابناکی که هر روزه بر سقف آسمان ظاهر می شود و نور و حرارت ارمغان می آورد حکایت می کند و نمایندگی آن را بر عهده دارد بدین معنا که هروقت بگوییم خورشید تصویر آن اختر تابناک بر ذهن خطور می کند.

🔅 گاهی واژه بیش از یک معنا دارد مثل واژه ی شیر که در زبان فارسی لااقل می تواند به سه معنا اشاره کند.

🔅 اگر هر پیامی که انسان از طریق واژه ها ارسال می کند را یک بسته معنایی تلقی کنیم واحد این بسته هایی معنایی جمله است. به عبارت دیگر تمام پیامهایی که انسانها به هم ارسال می کنند از واحدهای کوچکی به نام جمله تشکیل می شوند.

🔅 ملاک پیام بودن یک عبارت ،عرفی است، ملاکش این است که سکوت پیامرسان در آن حد از واژه ها معقول باشد و شنونده منتظر شنیدن امری زاید برای درک پیام نباشد.
مثلا وقتی کسی بگوید: (من هم پرتقالی را ! ) و کلامش را قطع کند شنونده حس می کند که این سخن باید ادامه داشته باشد الا اینکه قراینی در میان باشد که بخش حذف شده را مشخص کرده باشد مثل اینکه این سخن در ادامه ی سخن فردی دیگر که گفته بود: ( من دیروز خربزه ای را به تنهایی نوش جان کردم ) آمده باشد . در این صورت پیام قابل فهم است و می توان آن را جمله نامید.

🔅 گفتیم که پیامهای انسان انواع مختلفی دارد و از این جهت جملاتی هم که حاوی و حامل این پیامها هستند متفاوت خواهند بود. جملاتی که حاوی خبری هستند جمله خبری یا قضیه گفته می شود و معنایی که این جملات حمل می کنند را گزاره می نامند.

نکته ظریف این گفته این است که :
در معرفت شناسی گزاره از سنخ معنا می باشد و نه از سنخ الفاظ و اصوات

مراد این است که: جمله ( هوا بارانی است) و ( It is rainy ) هر دو حاوی یک گزاره اند چون یک معنا را می رسانند، اگرچه با الفاظ مختلف یا در زبانهای مختلف بیان شده اند.

🔅 پس باید توجه کنیم که در بحث تفکر نقادانه آنچه ما باید دنبال فهمش باشیم معنای پیامهای است که ارسال می شود و الفاظ فقط به عنوان حامل تلقی می شوند. گویی هر لفظی یک وانتی است که بار خاص خود را به ما می آورد و خودش به هیچ رو مدنظر نیست و ما باید در برخورد با وانتها دنبال باری باشیم که با خودش همراه آورده است.

🔅پیامهایی که انسانها به همدیگر ارسال می کنند در بسیاری مواقع پیامهای ساده و منفرد نیست بلکه ترکیبی از پیامهای مختلف یا پیامی مرکب از چندین پیام جدا اما از همان دست است.

برای مثال همان پیام تمرینی:
⬅️( ترا ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر--- ندانمت که در این دامگه چه افتاده است) ➡️

در یکی از تفاسیرش ترکیبی از یک پیام خبری ( ترا از کنگرۀ عرض صدا می زنند) و یک نکوهش یا تشویق و ترغیب( معلوم نیست که در این چاله و چاه چه غلطی می کنی!) می باشد.

یا این متن:

◀️(بیش تر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و باور داریم، یا مخدوش است یا کاملا اشتباه. به نظر می رسد مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده ها، خاطره ها و باورهای گمراه کننده است)▶️

که کل آن از جنس خبری است اما ترکیبی از چندین پیام خبری که می توانیم آن را تجزیه کرده و در کنار هم لیست کنیم. این متن متشکل از این پیامهای خبری است:
الف) بیشتر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و به درستی آن باور داریم، یا خطایی در آن وجود دارد یا به کلی خطا می باشد
ب) مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده های گمراه کننده است
ج) مغز ما پیوسته در حال تولید خاطره های گمراه کننده است
د) مغز ما پیوسته در حال تولید باورهای گمراه کننده است
اگر با دقت کمتری با متن مواجه شویم چه بسا بخشهایی از یک پیام را ناخواسته حذف کرده و از دست بدهیم و گاهی همین امر سبب خطاهایی در مراحل فهم پیام یا تحلیل آن و یا ارزیابی آن بشود.
Mansoureh Sharifzadeh
با سلام، هر موقع که فرصت کنم، بتدریج به سوالات پاسخ میدهم. @mansahand تفکر نقادانه -9 ✍🏼 محمدحسین ناجی تفکر یعنی چه؟ تفکر یعنی مشورت با خود بر اساس دانسته ها، تجربیات و مشاهداتی که در طول زندگی بدست آورده ایم. آیا حیوانات هم تفکر می کنند یا تفکر مخصوص…
ادامه ی پاسخهای دوست فرزانه ام سرکار خانم شریفزاده یه سوالاتی که در شماره نه سلسله ی تفکر نقادانه آمده بود.
صمیمانه از ایشان سپاسگزارم🌹🙏🏻🌹



تفکر نقادانه -9
✍🏼 محمدحسین ناجی

چرا انسان به زبان و واژه ها پناه برد؟
انسان به‌زبان و واژه پناه برد تا بتواند منظور خود را در محیطی که زندگی می کند، منتقل سازد.

واژه چگونه معنی می یابد؟
واژه به کمک اصوات که بر گرفته از تفکر ما هست، معنی پیدا می کند.
اگر واژگان بر پایه تفکرات در قالب جملات متفکرانه بیان نشوند، مفهوم لازم را از دست می دهند.

آیا معنا برای هر واژه ای ذاتی است ؟ یا در اصل هیچ رابطه ای در ابتدا بین واژه ای خاص و معنایی خاص وجود نداشت؟
تصور می کنم، سوال تخصصی است، اما بر اساس درک کلی، معنا برای هر وژه ای ذاتی است اما بر حسب نوع بکار گیری آن معنایی خاص پدید می آید.

اگر چنین است این رابطه چگونه ایجاد شد؟
این رابطه بر حسب نیاز فرد به بیان منظور خویش پدید می آید که باید هر واژه ای را در جای خود مورد استفاده قرار دهد.

چگونه می شود که ما پیامهای همدیگر را از طریق زبان می فهمیم و دریافت می کنیم؟
در واقع، پیامها و به طور کلی زبان هر قومی، از تعدادی داده تشکیل می شود که باید توسط گیرنده رمز گشایی شود و داده ها و رمز گشاییها، به مرور زبان قرار دادی می‌شوند و اشخاص، متاثر از آموزه هایی که از کودکی با آنها تمرین می شود، یاد می گیرند.

انسان به چه نوع پیامهای متفاوتی برای ارسال نیازمند است؟
از مهمترین پیام‌هایی متفاوتی که انسان برای به ظهور رساندن مفهوم خود به آنها نیاز دارد، حرکات بدنی و عکس العمل های چهره و تغییر امواج صوتی است که از گلو و دهان خود خارج می سازد.

کدامین پیامها می توانند مورد تصدیق یا تکذیب طرف مقابل قرار بگیرند؟ یعنی مخاطب بتواند بگوید این درست یا نادرست است؟
در واقع، پیام زبانی است که می تواند مورد تکذیب یا تصدیق طرف مقابل قرار گیرد اما اگر واکنش‌های فیزیکی هم اتفاق افتد، عکس العمل های مخالف یا موافق هم صورت می گیرد.

به این نوع پیام چه می گوییم؟
پیامهای غیر زبانی. (اگر از جهت تخصصی اصطلاح خاصی داشته باشد، نمی دانم.)


چه پیامهای دیگری در زندگی به هم می فرستیم؟
همانطور که در بالا گفته شد، پیام‌هایی که بر اثر تغییرات حالت چهره و بدن و ایجاد اصوات قرار دادی ایجاد می شوند‌

اجزای تشکیل دهنده یک زبان چیست؟
اصوات، حروف، واژه و جمله.

برای فهم یک زبان چه شرایطی لازم است؟
برای فهم یک زبان، ارسال کننده و دریافت کننده، هردو باید بر داده ها و شیوه رمزگشایی ها آگاهی داشته باشند.
یک نکته مهم آن است که برای درک طرف مقابل علاوه بر دانستن زبان مخاطب، باید با فرهنگ آن جامعه هم آشنایی داشت.

آیا ما می توانیم از طریق زبان و به طور جمعی فکر کنیم؟
بله، می توان از طریق زبان به طور جمعی فکر کرد.
مقوله گفتگو بر همین اساس استوار،است.
گفتگوی میان فرهنگها، باعث درک ملیتها نسبت به یکدیگر و نگرش فرهنگهای مختلف بر یک مقوله خاص می شود.

این کار  چه فایده ای می تواند داشته باشد؟
تفکر جمعی از طریق مدد گرفتن از زبانها، باعث درک متقابل و به نتیجه رسیدن دعاوی می شود.

تفکر فردی بهتر است یا تفکر جمعی؟
اگر افراد به طور فردی با مقوله موافق یا مخالف باشند، به تدریج هم اندیش خود را پیدا می کنند و تفکرات جمعی صورت می پذیرد که قطعا بهتر از تفکرات فردی می باشد.

چرا ما معمولا جمعی فکر نمی کنیم؟
جمعی فکر کردن، نیاز به فرهنگ خاصی دارد که کشورهای پیشرفته در برنامه شخصی افراد، پیاده می کنند زیرا می دانند که تصمیمات جمعی است که سبب رشد یک جامعه می شود.
در برخی از جوامع، تفرقه افکنی باعث رشد سیستم های خود مختار می‌شود و در نتیجه، انسانها به نوعی واکنش های منفی نسبت به همنوع خود احتمام می ورزند که حتی از پیشرفت طرف مقابل جلوگیری، می کنند.
این موضوع باعث می‌شود که جامعه انسجام لازم را برای پیشرفت مورد نیاز پیدا نکند و رقابت جای خود را به حسادت و کینه ورزی می دهد.

چگونه باید جمعی فکر کنیم؟
با یک مثال ساده چگونگی جمعی فکر کردن را بیان می کنم.
امروزه در کلان شهر ها مسئله آلودگی صوتی و زیست محیطی روز به روز بیشتر قوت می‌گیرد.
اگر تمامی افراد آن جامعه به عواقب آلودگی‌ها بیاندیشند، با راه کارهای بسیار ساده می توانند قدم‌های موثری در این زمینه بر دارند که ساده ترین آن پخش نکردن زباله  در محیط زندگی است.

آیا این کار قواعدی هم دارد؟
جمع آوری زباله، قاعده خاصی ندارد، فقط دقت و توجه می خواهد.
مثلا، وقتی در یک مجموعه کوچک ساختمانی، افراد هنگام حمل کیسه زباله، به نشت آب از آن توجه نمی کنند، محیط آلوده می‌شود.
دیدن مسیله، خودش قاعده ای را ایجاد می کند که به آن تفکر جمعی قراردادی هم می توان گفت.
♦️تاریخ مجتهد محور ♦️

✍🏼نصرالله پورجوادی

و من اضافه می کنم علوم تجربی اسلامی!

( به نقل از کانال فرهیختگان)

در اوایل دهه شصت که ما تازه مرکز نشر دانشگاهی را برای تهیه کتابهای دانشگاهی تاسیس کرده بودیم بعضی ها در بیرون از مرکز خیال می کردند که این مرکز تاسیس شده است تا کتاب های دانشگاهی را انقلابی و «اسلامی»، چاپ کند-- در همه زمینه ها: از مهندسی و پزشکی گرفته تا علوم اجتماعی و روانشناسی و تاریخ و ادبیات فارسی و غیره. تصور می کردند که در یک جایی، عده ای از ما بهتران نشسته اند و تصمیم میگیرند که مثلاً اقتصاد اسلامی چیست. تاریخ اسلامی چیست، ریاضیات اسلامی چیست ، روانشناسی اسلامی چیست. و بعد هم دستور صادر میکنند به مرکز نشر تا طبق آن دستورات و تصمیمات کتاب تالیف کند .
ولی من در همان موقع هم می گفتم که خدا وکیلی هیچکس از بالا دستوری به مرکز نشر نمیداد. نه رئیس جمهور و نه نخست وزیر و وزرا و نه ستاد انقلاب فرهنگی. هیچ‌کس ، حتی شیخ محمد تقی مصباح یزدی هم که بعداً بودجه کلانی گرفت تا سه عنوان کتاب در جامعه شناسی و روانشناسی و اقتصاد اسلامی بنویسند و چاپ کنند و هر سه هم سر زا رفت، تماسی با مرکز نداشت. ( شیخ اصلا دانشگاهی ها را داخل اهل علم حساب نمی کرد). البته گاهی از پایین پله های مرکز نشر جوانانی بالا می آمدند به دفتر من درطبقه پنجم و از من سوال می‌کردند که مثلاً برای اسلامی کردن کتاب ها چه کار می کنم.؟ گاهی هم پیشنهاد میدادند، پیشنهاد عجیب. و من میخواهم برای یاد آوری و معرفی ذهنیت این نوع جوانانی که از گرماگرم انقلابی گری و اسلامیت سر بر می اوردند دو خاطره برای جوانان نسل کنونی تعریف کنم.
یکی از آنها خاطره نوجوانی است که تازه ریشش سبز شده بود و آمده بود و میگفت :
چرا ما کتاب های ریاضی و فیزیک و شیمی و غیره را می خواهیم با فرمول هایی که در آنها الفبای فرنگی مثل x و y یا a و bو c نوشته می شود چاپ کنیم.

می گفت ما انقلاب کردیم که دیگر حروف خارجی و اصلا زبانهای غیر اسلامی در کتاب های خود به کار نبریم. و شما هم نباید ببرید.
تصور نکنید که این ذهنیت فقط در یک گروه یا قشری خاص از جوانان بود. نه، این نوع تصور عمومیت داشت، منتهی به صورتهای مختلف ظهور و بروز می کرد. مثلاً همین ذهنیت در نخست وزیر بود که دستور میداد تمام کلاسهای زبانهای فرانسه و انگلیسی و آلمانی متعلق به انستیتو فرانسه و بریتیش کانسل و گوته بسته شود؛ و همین ذهنیت بود که اسم یک یک دانشگاهها را برمی میداشتند و به جای آنها می گفتند اسم کسانی را بگذارند که به اندازه یک آجر یا یک کیسه سیمان هم در بنای آن دانشگاه سهم نداشتند واصلا تحصیلات دانشگاهی که هیچ؛ دیپلم دبیرستان هم نگرفته بودند. و نیز همین ذهنیت بود که مقرر میکرد واحد‌های زبان خارجی را برای دانشجویان در دانشگاهها،در همه رشته ها، کم کنند و حد اکثر به جایش عربی بگذارند. همین ذهنیت بود که میخواستند بقبولانند که زبان علم امروز هم باید عربی باشد نه انگلیسی یا فرانسه . در واقع میخواستند به خیال خود زبان علمی را در تمام دنیا عربی کنند تا ثابت کنند که عالم و دانشمند در دنیا کسی است که در حوزه ها به عربی درس خوانده باشد و درس و علم هم برایشان همان فقه و فقه و باز هم فقه بود. و خیال نکنید که این نوع ذهنیت امروزه دیگر وجود ندارد و فقط هاشمی رفسنجانی بود که عمامه به سر ها را عالم و دانشگاهیان را عوام می خواند. این ذهنیت حتی در کسانی هم که عمامه را از سر برداشته، و قبا و لباده را تبدیل به کت و شلوار کرده اند هنوز هم هست. البته نه همه. خوب، حاصل این همه این تلاش ها برای از سکه انداختن زبان انگلیسی و فرانسه و آلمانی چه بود؟ این که رییس جمهور ما که مدعی است از یک دانشگاه اروپایی دکترا گرفته است یک احوالپرسی ساده هم نمی تواند به یک زبان اروپایی با روسای جمهور کشور های دیگر بکند، و وزیر خارجه کشورمان وقتی میخواهد با رییس جمهور ترکیه چاق سلامتی کند به زبان عربی میکند.
خاطره دیگر باز مربوط به یک نوجوان انقلابی دیگر است که قیافه اش شبیه به طلبه ها بود هرچند که عبا و عمامه نداشت. پیراهن آستین بلندی داشت که دامن آنرا روی شلوارش انداخته بود. پیشنهاد این جوان هم این بود که مرکز نشر دانشگاهی بیاید و کتاب های تاریخ را که تاکنون نوشته شده است انقلابی و اسلامی کند. چگونه؟ گفت : با تغییر محور تاریخ و توضیح داد که تاریخها تاکنون همه بر محور شاهان و سلسله های شاهی مثل صفویه و زندیه و افشاریه و قاجاریه و پهلوی نوشته شده است و این نگاه به تاریخ طاغوتی است. گفت:

حالا که انقلاب شده، آن هم انقلابی اسلامی، ما باید تاریخ را مجتهد محور کنیم یعنی هر دوره را بر اساس زندگی و فعالیت مجتهد زمان و فتواهای او و اتفاق‌هایی که در ارتباط با بیت او رخ داده است تدوین کنیم.