خرد سنجشگر
🟩بررسی مبانی جامعه شناختی دو دوره و پارادایمها و روشها⬛️ این نوشته حاصل اندیشه و قلم یکی از دوستان است، دوستی که هم دوره ی پیشین و هم این دوره را تجربه کرده است. دوست دارم از حیث مبانی جامعه شناسانه در دو دوره با فاصله ی زمانی تقریبا نیم قرن بررسی شود و…
با سلام
در اصل ادعا و اینکه آیا این نگاه قهرآمیز و خشن به مبارزه ی سیاسی آیا عمومیت داشت یا روشهای دیگری هم در کنار این روش جریان داشت ، می توان گفت که این تنها روش موجود نبود.
بزرگترین بخش این مبارزه که توسط روحانیت رهبری می شد و نماینده ی شاخص آن در دهه 40 آقای خمینی بود ، با این روش موافق نبود اگرچه به صراحت در مقابلش موضع گیری نمی کرد.
البته در داخل روحانیت یک جریان ضعیف تروریستی در قالب هیأت موتلفه یا جناحی از آن وجود داشت ولی آقای خمینی با نواب صفوی و امثال آن زاویه داشت.
غیر از روحانیت ، یک بخش از مذهبیها مبارزه ی فرهنگی غیر سیاسی را تبلیغ می کردند که نماینده تشکیلاتی این جریان انجمن حجتیه ( ضد بهائیت) بود.
بخشی از مذهبی های متجدد و مخالف رژیم شاه در قالب نهضت مقاومت ملی متشکل شده بودند که بعدا به نام نهضت آزادی ایران ادامه دادند و به هیچ رو موافق نهضت مسلحانه نبودند.
در غیر مذهبیهای ملی عده ای هم به روش سیاسی ملتزم بودند و نماینده ی عمده ی آنها پیروان دکتر مصدق بودند که تحت عنوان جبهه ملی فعالیت می کردند.
مبارزه چریکی در واقع آموزه ای مارکسیستی بود که به تقلید از کشورهای آمریکای لاتین و بدون توجه به وضعیت جغرافیایی و فرهنگی آنها و با القائات کمونیست ها و نفوذ شدید اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ شده بود و گروه های مسلمان هم به تقلید از مارکسیستها به آن روش گرویده بودند.
اما به لحاظ مبانی و پارادایمها
فرق عمده ی دیروز و امروز در نسبت بین فرد و جامعه است.
آن روزها اصل جامعه بود و فرد باید خود را فدای جامعه می کرد
اما امروز اومانیسم اشراف دارد و روشهایی اتخاذ یا توصیه می شود که حتی المقدور به حیات کسی آسیب نرسد زیرا حیات هیچ کس بر حیات دیگری ارجحیت ندارد مگر به انتخاب شخصی خویش.
در اصل ادعا و اینکه آیا این نگاه قهرآمیز و خشن به مبارزه ی سیاسی آیا عمومیت داشت یا روشهای دیگری هم در کنار این روش جریان داشت ، می توان گفت که این تنها روش موجود نبود.
بزرگترین بخش این مبارزه که توسط روحانیت رهبری می شد و نماینده ی شاخص آن در دهه 40 آقای خمینی بود ، با این روش موافق نبود اگرچه به صراحت در مقابلش موضع گیری نمی کرد.
البته در داخل روحانیت یک جریان ضعیف تروریستی در قالب هیأت موتلفه یا جناحی از آن وجود داشت ولی آقای خمینی با نواب صفوی و امثال آن زاویه داشت.
غیر از روحانیت ، یک بخش از مذهبیها مبارزه ی فرهنگی غیر سیاسی را تبلیغ می کردند که نماینده تشکیلاتی این جریان انجمن حجتیه ( ضد بهائیت) بود.
بخشی از مذهبی های متجدد و مخالف رژیم شاه در قالب نهضت مقاومت ملی متشکل شده بودند که بعدا به نام نهضت آزادی ایران ادامه دادند و به هیچ رو موافق نهضت مسلحانه نبودند.
در غیر مذهبیهای ملی عده ای هم به روش سیاسی ملتزم بودند و نماینده ی عمده ی آنها پیروان دکتر مصدق بودند که تحت عنوان جبهه ملی فعالیت می کردند.
مبارزه چریکی در واقع آموزه ای مارکسیستی بود که به تقلید از کشورهای آمریکای لاتین و بدون توجه به وضعیت جغرافیایی و فرهنگی آنها و با القائات کمونیست ها و نفوذ شدید اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ شده بود و گروه های مسلمان هم به تقلید از مارکسیستها به آن روش گرویده بودند.
اما به لحاظ مبانی و پارادایمها
فرق عمده ی دیروز و امروز در نسبت بین فرد و جامعه است.
آن روزها اصل جامعه بود و فرد باید خود را فدای جامعه می کرد
اما امروز اومانیسم اشراف دارد و روشهایی اتخاذ یا توصیه می شود که حتی المقدور به حیات کسی آسیب نرسد زیرا حیات هیچ کس بر حیات دیگری ارجحیت ندارد مگر به انتخاب شخصی خویش.
♦️کتابخوانی جمعی♦️
کتاب: ذهن فریبکار شما (2)
گفتار یکم: ضرورت اندیشیدن دربارهی تفکر
در این دوره مفهوم فراشناخت، یا اندیشیدن دربارهی خود تفکر را بررسی و سعی میکنیم شما را به مهارت های تفکر نقاد مجهز کنیم. کسب مهارت های تفکر نقاد، توانمندکننده، رهایی بخش و سازوکاری دفاعی در مقابل جهانی است که در آن زندگی میکنیم. در ابتدای این دوره با مفهوم فراشناخت و لزوم یادگرفتن آن آشنا می شوید. علاوه بر این، با ارائهی مثال هایی از اهمیت تفکر نقاد در زندگی روزمره، هدف این دوره را به طور کلی مرور می کنیم.
منطق و تفکر نقاد
• علم و باور در تمام ابعاد زندگی و فرهنگ و تمدن ما حضور دارد. ما هر روز محصولاتی می خریم که شامل مدعاهایی، صریح یا ضمنی، هستند و ما برای خریدی مناسب و درست باید بتوانیم صحت این مدعاها را ارزیابی کنیم.
• از تفکر نقاد برای بررسی نحوهی ادارهی جامعه هم استفاده می کنیم. جمعیت زمین از مرز هفت میلیارد نفر گذشته و باید بتوانیم به نحوی تعادل منابع و جمعیت را حفظ کنیم. ناچاریم فرآورده های بهداشتی و دارویی را بخریم و تصمیم بگیریم چه غذایی بخوریم و چه تغییراتی در سبک زندگی خود بدهیم تا سالم بمانیم. این ادعاها، مبتنی بر منطق و شواهد هستند. در نتیجه به تفکر نقاد نیاز داریم تا بتوانیم آنها را به درستی ارزیابی کنیم.
• یکی از پیش فرض های این دوره این است که انسان چیزی جز مغز خود نیست. مغز اندامی است که توانایی تفکر دارد و خود آگاه است. مغز انسان نه تنها پیچیده ترین اندام بلکه به احتمال زیاد پیچیده ترین چیز در جهانی است که می شناسیم. به خاطر سپردن، احساس کردن، باور، محاسبه، استنتاج، استنباط، قیاس و همه ی فعالیتهایی که به عنوان تفکر می شناسیم با مغز انجام می شود.
• مغز، ابزاری همگانی و بزرگ ترین نقطهی قوت ماست. بیشتر مردم معتقدند هوش ما بزرگترین امتیاز و برتری ما نسبت به سایر موجودات این سیاره است. در عین حال، مغز به طرز عجیبی گمراه کننده و منشأ بسیاری از خطاها و نقاط ضعف ما هم هست.
• در این دوره، سرشت انسانی را هم بررسی می کنیم. انسانها واجد منطق هستند ولی ما ذاتا موجوداتی منطقی نیستیم. ما علاوه بر منطقی بودن، موجوداتی هستیم به شدت هیجانی و عاطفی، و اغلب تابع هیجانهای تکامل یافته و منطق تراشی های خود هستیم. افکار ما معمولا راحت ترین مسیر ممکن را در پیش می گیرد؛ مسیری که همواره مطلوب نیست.
• منطق و تفکر نقاد مهارت هایی آموختنی هستند. ما هر چند درکی ذاتی از منطق داریم، موجوداتی به شدت هیجانی هستیم. ظرفیت استفاده از منطق در ما وجود دارد ولی تفکر نقاد و منطق، مهارت هایی هستند که باید آموخت. هیچ کس متفکر نقاد به دنیا نمی آید – همچنان که هیچکس ویولن نواز متولد نمی شود. هم تفکر نقاد و هم نواختن ویولن، مهارتهایی هستند که باید سالها برای رسیدن به آن تمرین کرد و ممارست داشت.
کتاب: ذهن فریبکار شما (2)
گفتار یکم: ضرورت اندیشیدن دربارهی تفکر
در این دوره مفهوم فراشناخت، یا اندیشیدن دربارهی خود تفکر را بررسی و سعی میکنیم شما را به مهارت های تفکر نقاد مجهز کنیم. کسب مهارت های تفکر نقاد، توانمندکننده، رهایی بخش و سازوکاری دفاعی در مقابل جهانی است که در آن زندگی میکنیم. در ابتدای این دوره با مفهوم فراشناخت و لزوم یادگرفتن آن آشنا می شوید. علاوه بر این، با ارائهی مثال هایی از اهمیت تفکر نقاد در زندگی روزمره، هدف این دوره را به طور کلی مرور می کنیم.
منطق و تفکر نقاد
• علم و باور در تمام ابعاد زندگی و فرهنگ و تمدن ما حضور دارد. ما هر روز محصولاتی می خریم که شامل مدعاهایی، صریح یا ضمنی، هستند و ما برای خریدی مناسب و درست باید بتوانیم صحت این مدعاها را ارزیابی کنیم.
• از تفکر نقاد برای بررسی نحوهی ادارهی جامعه هم استفاده می کنیم. جمعیت زمین از مرز هفت میلیارد نفر گذشته و باید بتوانیم به نحوی تعادل منابع و جمعیت را حفظ کنیم. ناچاریم فرآورده های بهداشتی و دارویی را بخریم و تصمیم بگیریم چه غذایی بخوریم و چه تغییراتی در سبک زندگی خود بدهیم تا سالم بمانیم. این ادعاها، مبتنی بر منطق و شواهد هستند. در نتیجه به تفکر نقاد نیاز داریم تا بتوانیم آنها را به درستی ارزیابی کنیم.
• یکی از پیش فرض های این دوره این است که انسان چیزی جز مغز خود نیست. مغز اندامی است که توانایی تفکر دارد و خود آگاه است. مغز انسان نه تنها پیچیده ترین اندام بلکه به احتمال زیاد پیچیده ترین چیز در جهانی است که می شناسیم. به خاطر سپردن، احساس کردن، باور، محاسبه، استنتاج، استنباط، قیاس و همه ی فعالیتهایی که به عنوان تفکر می شناسیم با مغز انجام می شود.
• مغز، ابزاری همگانی و بزرگ ترین نقطهی قوت ماست. بیشتر مردم معتقدند هوش ما بزرگترین امتیاز و برتری ما نسبت به سایر موجودات این سیاره است. در عین حال، مغز به طرز عجیبی گمراه کننده و منشأ بسیاری از خطاها و نقاط ضعف ما هم هست.
• در این دوره، سرشت انسانی را هم بررسی می کنیم. انسانها واجد منطق هستند ولی ما ذاتا موجوداتی منطقی نیستیم. ما علاوه بر منطقی بودن، موجوداتی هستیم به شدت هیجانی و عاطفی، و اغلب تابع هیجانهای تکامل یافته و منطق تراشی های خود هستیم. افکار ما معمولا راحت ترین مسیر ممکن را در پیش می گیرد؛ مسیری که همواره مطلوب نیست.
• منطق و تفکر نقاد مهارت هایی آموختنی هستند. ما هر چند درکی ذاتی از منطق داریم، موجوداتی به شدت هیجانی هستیم. ظرفیت استفاده از منطق در ما وجود دارد ولی تفکر نقاد و منطق، مهارت هایی هستند که باید آموخت. هیچ کس متفکر نقاد به دنیا نمی آید – همچنان که هیچکس ویولن نواز متولد نمی شود. هم تفکر نقاد و هم نواختن ویولن، مهارتهایی هستند که باید سالها برای رسیدن به آن تمرین کرد و ممارست داشت.
خرد سنجشگر
♦️کتابخوانی جمعی♦️ کتاب: ذهن فریبکار شما (2) گفتار یکم: ضرورت اندیشیدن دربارهی تفکر در این دوره مفهوم فراشناخت، یا اندیشیدن دربارهی خود تفکر را بررسی و سعی میکنیم شما را به مهارت های تفکر نقاد مجهز کنیم. کسب مهارت های تفکر نقاد، توانمندکننده، رهایی…
یکی از پیش فرض های این دوره این است که انسان چیزی جز مغز خود نیست
به نظر شما این جمله عبارت دقیقی است؟
اگر انسان چیزی جز مغز نیست پس مثلا دست و پا و زبان و روده و معده و .. نبودند هم انسان ، انسان بود؟
اگر شما بودید این جمله را چگونه بیان می کردید؟
به نظر شما این جمله عبارت دقیقی است؟
اگر انسان چیزی جز مغز نیست پس مثلا دست و پا و زبان و روده و معده و .. نبودند هم انسان ، انسان بود؟
اگر شما بودید این جمله را چگونه بیان می کردید؟
خرد سنجشگر
♦️کتابخوانی جمعی♦️ کتاب: ذهن فریبکار شما (2) گفتار یکم: ضرورت اندیشیدن دربارهی تفکر در این دوره مفهوم فراشناخت، یا اندیشیدن دربارهی خود تفکر را بررسی و سعی میکنیم شما را به مهارت های تفکر نقاد مجهز کنیم. کسب مهارت های تفکر نقاد، توانمندکننده، رهایی…
ولی ما ذاتا موجوداتی منطقی نیستیم.
چه دلیل یا دلایلی بر این مدعا وجود دارد؟
من در بحثهای تفکر نقادانه درست بر عکس این را ادعا کردم و بر آنم که دستگاه ادراکی و تصمیم سازی ما به طرز شگفت انگیزی عقلانی عمل می کند اما در لحظه و در آن وضعیت از ذهن و روان
چه دلیل یا دلایلی بر این مدعا وجود دارد؟
من در بحثهای تفکر نقادانه درست بر عکس این را ادعا کردم و بر آنم که دستگاه ادراکی و تصمیم سازی ما به طرز شگفت انگیزی عقلانی عمل می کند اما در لحظه و در آن وضعیت از ذهن و روان
تفکر نقادانه - 13
✍🏼 محمدحسین ناجی
✅ پیشتر گفتیم که زبان ابزار تبادل پیام است برای انسانها.
و هر زبان بشری {به عنوان یک سیستم خاص با قواعد و قراردادهای توافق شده که برای رابطه کلامی یک جامعه خاص به نام ( اهل زبان) طراحی شده است} از اجزای کوچکی به نام واژه یا کلمه تشکیل شده است که هر کدام معنایی را نمایندگی می کنند مثل واژۀ خورشید که از اختر تابناکی که هر روزه بر سقف آسمان ظاهر می شود و نور و حرارت ارمغان می آورد حکایت می کند و نمایندگی آن را بر عهده دارد بدین معنا که هروقت بگوییم خورشید تصویر آن اختر تابناک بر ذهن خطور می کند.
🔅 گاهی واژه بیش از یک معنا دارد مثل واژه ی شیر که در زبان فارسی لااقل می تواند به سه معنا اشاره کند.
🔅 اگر هر پیامی که انسان از طریق واژه ها ارسال می کند را یک بسته معنایی تلقی کنیم واحد این بسته هایی معنایی جمله است. به عبارت دیگر تمام پیامهایی که انسانها به هم ارسال می کنند از واحدهای کوچکی به نام جمله تشکیل می شوند.
🔅 ملاک پیام بودن یک عبارت ،عرفی است، ملاکش این است که سکوت پیامرسان در آن حد از واژه ها معقول باشد و شنونده منتظر شنیدن امری زاید برای درک پیام نباشد.
مثلا وقتی کسی بگوید: (من هم پرتقالی را ! ) و کلامش را قطع کند شنونده حس می کند که این سخن باید ادامه داشته باشد الا اینکه قراینی در میان باشد که بخش حذف شده را مشخص کرده باشد مثل اینکه این سخن در ادامه ی سخن فردی دیگر که گفته بود: ( من دیروز خربزه ای را به تنهایی نوش جان کردم ) آمده باشد . در این صورت پیام قابل فهم است و می توان آن را جمله نامید.
🔅 گفتیم که پیامهای انسان انواع مختلفی دارد و از این جهت جملاتی هم که حاوی و حامل این پیامها هستند متفاوت خواهند بود. جملاتی که حاوی خبری هستند جمله خبری یا قضیه گفته می شود و معنایی که این جملات حمل می کنند را گزاره می نامند.
✅ نکته ظریف این گفته این است که :
در معرفت شناسی گزاره از سنخ معنا می باشد و نه از سنخ الفاظ و اصوات
مراد این است که: جمله ( هوا بارانی است) و ( It is rainy ) هر دو حاوی یک گزاره اند چون یک معنا را می رسانند، اگرچه با الفاظ مختلف یا در زبانهای مختلف بیان شده اند.
🔅 پس باید توجه کنیم که در بحث تفکر نقادانه آنچه ما باید دنبال فهمش باشیم معنای پیامهای است که ارسال می شود و الفاظ فقط به عنوان حامل تلقی می شوند. گویی هر لفظی یک وانتی است که بار خاص خود را به ما می آورد و خودش به هیچ رو مدنظر نیست و ما باید در برخورد با وانتها دنبال باری باشیم که با خودش همراه آورده است.
🔅پیامهایی که انسانها به همدیگر ارسال می کنند در بسیاری مواقع پیامهای ساده و منفرد نیست بلکه ترکیبی از پیامهای مختلف یا پیامی مرکب از چندین پیام جدا اما از همان دست است.
برای مثال همان پیام تمرینی:
⬅️( ترا ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر--- ندانمت که در این دامگه چه افتاده است) ➡️
در یکی از تفاسیرش ترکیبی از یک پیام خبری ( ترا از کنگرۀ عرض صدا می زنند) و یک نکوهش یا تشویق و ترغیب( معلوم نیست که در این چاله و چاه چه غلطی می کنی!) می باشد.
یا این متن:
◀️(بیش تر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و باور داریم، یا مخدوش است یا کاملا اشتباه. به نظر می رسد مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده ها، خاطره ها و باورهای گمراه کننده است)▶️
که کل آن از جنس خبری است اما ترکیبی از چندین پیام خبری که می توانیم آن را تجزیه کرده و در کنار هم لیست کنیم. این متن متشکل از این پیامهای خبری است:
الف) بیشتر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و به درستی آن باور داریم، یا خطایی در آن وجود دارد یا به کلی خطا می باشد
ب) مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده های گمراه کننده است
ج) مغز ما پیوسته در حال تولید خاطره های گمراه کننده است
د) مغز ما پیوسته در حال تولید باورهای گمراه کننده است
اگر با دقت کمتری با متن مواجه شویم چه بسا بخشهایی از یک پیام را ناخواسته حذف کرده و از دست بدهیم و گاهی همین امر سبب خطاهایی در مراحل فهم پیام یا تحلیل آن و یا ارزیابی آن بشود.
✍🏼 محمدحسین ناجی
✅ پیشتر گفتیم که زبان ابزار تبادل پیام است برای انسانها.
و هر زبان بشری {به عنوان یک سیستم خاص با قواعد و قراردادهای توافق شده که برای رابطه کلامی یک جامعه خاص به نام ( اهل زبان) طراحی شده است} از اجزای کوچکی به نام واژه یا کلمه تشکیل شده است که هر کدام معنایی را نمایندگی می کنند مثل واژۀ خورشید که از اختر تابناکی که هر روزه بر سقف آسمان ظاهر می شود و نور و حرارت ارمغان می آورد حکایت می کند و نمایندگی آن را بر عهده دارد بدین معنا که هروقت بگوییم خورشید تصویر آن اختر تابناک بر ذهن خطور می کند.
🔅 گاهی واژه بیش از یک معنا دارد مثل واژه ی شیر که در زبان فارسی لااقل می تواند به سه معنا اشاره کند.
🔅 اگر هر پیامی که انسان از طریق واژه ها ارسال می کند را یک بسته معنایی تلقی کنیم واحد این بسته هایی معنایی جمله است. به عبارت دیگر تمام پیامهایی که انسانها به هم ارسال می کنند از واحدهای کوچکی به نام جمله تشکیل می شوند.
🔅 ملاک پیام بودن یک عبارت ،عرفی است، ملاکش این است که سکوت پیامرسان در آن حد از واژه ها معقول باشد و شنونده منتظر شنیدن امری زاید برای درک پیام نباشد.
مثلا وقتی کسی بگوید: (من هم پرتقالی را ! ) و کلامش را قطع کند شنونده حس می کند که این سخن باید ادامه داشته باشد الا اینکه قراینی در میان باشد که بخش حذف شده را مشخص کرده باشد مثل اینکه این سخن در ادامه ی سخن فردی دیگر که گفته بود: ( من دیروز خربزه ای را به تنهایی نوش جان کردم ) آمده باشد . در این صورت پیام قابل فهم است و می توان آن را جمله نامید.
🔅 گفتیم که پیامهای انسان انواع مختلفی دارد و از این جهت جملاتی هم که حاوی و حامل این پیامها هستند متفاوت خواهند بود. جملاتی که حاوی خبری هستند جمله خبری یا قضیه گفته می شود و معنایی که این جملات حمل می کنند را گزاره می نامند.
✅ نکته ظریف این گفته این است که :
در معرفت شناسی گزاره از سنخ معنا می باشد و نه از سنخ الفاظ و اصوات
مراد این است که: جمله ( هوا بارانی است) و ( It is rainy ) هر دو حاوی یک گزاره اند چون یک معنا را می رسانند، اگرچه با الفاظ مختلف یا در زبانهای مختلف بیان شده اند.
🔅 پس باید توجه کنیم که در بحث تفکر نقادانه آنچه ما باید دنبال فهمش باشیم معنای پیامهای است که ارسال می شود و الفاظ فقط به عنوان حامل تلقی می شوند. گویی هر لفظی یک وانتی است که بار خاص خود را به ما می آورد و خودش به هیچ رو مدنظر نیست و ما باید در برخورد با وانتها دنبال باری باشیم که با خودش همراه آورده است.
🔅پیامهایی که انسانها به همدیگر ارسال می کنند در بسیاری مواقع پیامهای ساده و منفرد نیست بلکه ترکیبی از پیامهای مختلف یا پیامی مرکب از چندین پیام جدا اما از همان دست است.
برای مثال همان پیام تمرینی:
⬅️( ترا ز کنگرۀ عرش می زنند صفیر--- ندانمت که در این دامگه چه افتاده است) ➡️
در یکی از تفاسیرش ترکیبی از یک پیام خبری ( ترا از کنگرۀ عرض صدا می زنند) و یک نکوهش یا تشویق و ترغیب( معلوم نیست که در این چاله و چاه چه غلطی می کنی!) می باشد.
یا این متن:
◀️(بیش تر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و باور داریم، یا مخدوش است یا کاملا اشتباه. به نظر می رسد مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده ها، خاطره ها و باورهای گمراه کننده است)▶️
که کل آن از جنس خبری است اما ترکیبی از چندین پیام خبری که می توانیم آن را تجزیه کرده و در کنار هم لیست کنیم. این متن متشکل از این پیامهای خبری است:
الف) بیشتر چیزهایی که ما به یاد می آوریم و به درستی آن باور داریم، یا خطایی در آن وجود دارد یا به کلی خطا می باشد
ب) مغز ما پیوسته در حال تولید مشاهده های گمراه کننده است
ج) مغز ما پیوسته در حال تولید خاطره های گمراه کننده است
د) مغز ما پیوسته در حال تولید باورهای گمراه کننده است
اگر با دقت کمتری با متن مواجه شویم چه بسا بخشهایی از یک پیام را ناخواسته حذف کرده و از دست بدهیم و گاهی همین امر سبب خطاهایی در مراحل فهم پیام یا تحلیل آن و یا ارزیابی آن بشود.
Mansoureh Sharifzadeh
با سلام، هر موقع که فرصت کنم، بتدریج به سوالات پاسخ میدهم. @mansahand تفکر نقادانه -9 ✍🏼 محمدحسین ناجی ❓تفکر یعنی چه؟ تفکر یعنی مشورت با خود بر اساس دانسته ها، تجربیات و مشاهداتی که در طول زندگی بدست آورده ایم. ❓آیا حیوانات هم تفکر می کنند یا تفکر مخصوص…
ادامه ی پاسخهای دوست فرزانه ام سرکار خانم شریفزاده یه سوالاتی که در شماره نه سلسله ی تفکر نقادانه آمده بود.
صمیمانه از ایشان سپاسگزارم🌹🙏🏻🌹
تفکر نقادانه -9
✍🏼 محمدحسین ناجی
❓چرا انسان به زبان و واژه ها پناه برد؟
انسان بهزبان و واژه پناه برد تا بتواند منظور خود را در محیطی که زندگی می کند، منتقل سازد.
❓واژه چگونه معنی می یابد؟
واژه به کمک اصوات که بر گرفته از تفکر ما هست، معنی پیدا می کند.
اگر واژگان بر پایه تفکرات در قالب جملات متفکرانه بیان نشوند، مفهوم لازم را از دست می دهند.
❓آیا معنا برای هر واژه ای ذاتی است ؟ یا در اصل هیچ رابطه ای در ابتدا بین واژه ای خاص و معنایی خاص وجود نداشت؟
تصور می کنم، سوال تخصصی است، اما بر اساس درک کلی، معنا برای هر وژه ای ذاتی است اما بر حسب نوع بکار گیری آن معنایی خاص پدید می آید.
❓اگر چنین است این رابطه چگونه ایجاد شد؟
این رابطه بر حسب نیاز فرد به بیان منظور خویش پدید می آید که باید هر واژه ای را در جای خود مورد استفاده قرار دهد.
❓چگونه می شود که ما پیامهای همدیگر را از طریق زبان می فهمیم و دریافت می کنیم؟
در واقع، پیامها و به طور کلی زبان هر قومی، از تعدادی داده تشکیل می شود که باید توسط گیرنده رمز گشایی شود و داده ها و رمز گشاییها، به مرور زبان قرار دادی میشوند و اشخاص، متاثر از آموزه هایی که از کودکی با آنها تمرین می شود، یاد می گیرند.
❓انسان به چه نوع پیامهای متفاوتی برای ارسال نیازمند است؟
از مهمترین پیامهایی متفاوتی که انسان برای به ظهور رساندن مفهوم خود به آنها نیاز دارد، حرکات بدنی و عکس العمل های چهره و تغییر امواج صوتی است که از گلو و دهان خود خارج می سازد.
❓کدامین پیامها می توانند مورد تصدیق یا تکذیب طرف مقابل قرار بگیرند؟ یعنی مخاطب بتواند بگوید این درست یا نادرست است؟
در واقع، پیام زبانی است که می تواند مورد تکذیب یا تصدیق طرف مقابل قرار گیرد اما اگر واکنشهای فیزیکی هم اتفاق افتد، عکس العمل های مخالف یا موافق هم صورت می گیرد.
❓به این نوع پیام چه می گوییم؟
پیامهای غیر زبانی. (اگر از جهت تخصصی اصطلاح خاصی داشته باشد، نمی دانم.)
❓چه پیامهای دیگری در زندگی به هم می فرستیم؟
همانطور که در بالا گفته شد، پیامهایی که بر اثر تغییرات حالت چهره و بدن و ایجاد اصوات قرار دادی ایجاد می شوند
❓اجزای تشکیل دهنده یک زبان چیست؟
اصوات، حروف، واژه و جمله.
❓برای فهم یک زبان چه شرایطی لازم است؟
برای فهم یک زبان، ارسال کننده و دریافت کننده، هردو باید بر داده ها و شیوه رمزگشایی ها آگاهی داشته باشند.
یک نکته مهم آن است که برای درک طرف مقابل علاوه بر دانستن زبان مخاطب، باید با فرهنگ آن جامعه هم آشنایی داشت.
❓آیا ما می توانیم از طریق زبان و به طور جمعی فکر کنیم؟
بله، می توان از طریق زبان به طور جمعی فکر کرد.
مقوله گفتگو بر همین اساس استوار،است.
گفتگوی میان فرهنگها، باعث درک ملیتها نسبت به یکدیگر و نگرش فرهنگهای مختلف بر یک مقوله خاص می شود.
❓این کار چه فایده ای می تواند داشته باشد؟
تفکر جمعی از طریق مدد گرفتن از زبانها، باعث درک متقابل و به نتیجه رسیدن دعاوی می شود.
❓تفکر فردی بهتر است یا تفکر جمعی؟
اگر افراد به طور فردی با مقوله موافق یا مخالف باشند، به تدریج هم اندیش خود را پیدا می کنند و تفکرات جمعی صورت می پذیرد که قطعا بهتر از تفکرات فردی می باشد.
❓چرا ما معمولا جمعی فکر نمی کنیم؟
جمعی فکر کردن، نیاز به فرهنگ خاصی دارد که کشورهای پیشرفته در برنامه شخصی افراد، پیاده می کنند زیرا می دانند که تصمیمات جمعی است که سبب رشد یک جامعه می شود.
در برخی از جوامع، تفرقه افکنی باعث رشد سیستم های خود مختار میشود و در نتیجه، انسانها به نوعی واکنش های منفی نسبت به همنوع خود احتمام می ورزند که حتی از پیشرفت طرف مقابل جلوگیری، می کنند.
این موضوع باعث میشود که جامعه انسجام لازم را برای پیشرفت مورد نیاز پیدا نکند و رقابت جای خود را به حسادت و کینه ورزی می دهد.
❓چگونه باید جمعی فکر کنیم؟
با یک مثال ساده چگونگی جمعی فکر کردن را بیان می کنم.
امروزه در کلان شهر ها مسئله آلودگی صوتی و زیست محیطی روز به روز بیشتر قوت میگیرد.
اگر تمامی افراد آن جامعه به عواقب آلودگیها بیاندیشند، با راه کارهای بسیار ساده می توانند قدمهای موثری در این زمینه بر دارند که ساده ترین آن پخش نکردن زباله در محیط زندگی است.
❓آیا این کار قواعدی هم دارد؟
جمع آوری زباله، قاعده خاصی ندارد، فقط دقت و توجه می خواهد.
مثلا، وقتی در یک مجموعه کوچک ساختمانی، افراد هنگام حمل کیسه زباله، به نشت آب از آن توجه نمی کنند، محیط آلوده میشود.
دیدن مسیله، خودش قاعده ای را ایجاد می کند که به آن تفکر جمعی قراردادی هم می توان گفت.
صمیمانه از ایشان سپاسگزارم🌹🙏🏻🌹
تفکر نقادانه -9
✍🏼 محمدحسین ناجی
❓چرا انسان به زبان و واژه ها پناه برد؟
انسان بهزبان و واژه پناه برد تا بتواند منظور خود را در محیطی که زندگی می کند، منتقل سازد.
❓واژه چگونه معنی می یابد؟
واژه به کمک اصوات که بر گرفته از تفکر ما هست، معنی پیدا می کند.
اگر واژگان بر پایه تفکرات در قالب جملات متفکرانه بیان نشوند، مفهوم لازم را از دست می دهند.
❓آیا معنا برای هر واژه ای ذاتی است ؟ یا در اصل هیچ رابطه ای در ابتدا بین واژه ای خاص و معنایی خاص وجود نداشت؟
تصور می کنم، سوال تخصصی است، اما بر اساس درک کلی، معنا برای هر وژه ای ذاتی است اما بر حسب نوع بکار گیری آن معنایی خاص پدید می آید.
❓اگر چنین است این رابطه چگونه ایجاد شد؟
این رابطه بر حسب نیاز فرد به بیان منظور خویش پدید می آید که باید هر واژه ای را در جای خود مورد استفاده قرار دهد.
❓چگونه می شود که ما پیامهای همدیگر را از طریق زبان می فهمیم و دریافت می کنیم؟
در واقع، پیامها و به طور کلی زبان هر قومی، از تعدادی داده تشکیل می شود که باید توسط گیرنده رمز گشایی شود و داده ها و رمز گشاییها، به مرور زبان قرار دادی میشوند و اشخاص، متاثر از آموزه هایی که از کودکی با آنها تمرین می شود، یاد می گیرند.
❓انسان به چه نوع پیامهای متفاوتی برای ارسال نیازمند است؟
از مهمترین پیامهایی متفاوتی که انسان برای به ظهور رساندن مفهوم خود به آنها نیاز دارد، حرکات بدنی و عکس العمل های چهره و تغییر امواج صوتی است که از گلو و دهان خود خارج می سازد.
❓کدامین پیامها می توانند مورد تصدیق یا تکذیب طرف مقابل قرار بگیرند؟ یعنی مخاطب بتواند بگوید این درست یا نادرست است؟
در واقع، پیام زبانی است که می تواند مورد تکذیب یا تصدیق طرف مقابل قرار گیرد اما اگر واکنشهای فیزیکی هم اتفاق افتد، عکس العمل های مخالف یا موافق هم صورت می گیرد.
❓به این نوع پیام چه می گوییم؟
پیامهای غیر زبانی. (اگر از جهت تخصصی اصطلاح خاصی داشته باشد، نمی دانم.)
❓چه پیامهای دیگری در زندگی به هم می فرستیم؟
همانطور که در بالا گفته شد، پیامهایی که بر اثر تغییرات حالت چهره و بدن و ایجاد اصوات قرار دادی ایجاد می شوند
❓اجزای تشکیل دهنده یک زبان چیست؟
اصوات، حروف، واژه و جمله.
❓برای فهم یک زبان چه شرایطی لازم است؟
برای فهم یک زبان، ارسال کننده و دریافت کننده، هردو باید بر داده ها و شیوه رمزگشایی ها آگاهی داشته باشند.
یک نکته مهم آن است که برای درک طرف مقابل علاوه بر دانستن زبان مخاطب، باید با فرهنگ آن جامعه هم آشنایی داشت.
❓آیا ما می توانیم از طریق زبان و به طور جمعی فکر کنیم؟
بله، می توان از طریق زبان به طور جمعی فکر کرد.
مقوله گفتگو بر همین اساس استوار،است.
گفتگوی میان فرهنگها، باعث درک ملیتها نسبت به یکدیگر و نگرش فرهنگهای مختلف بر یک مقوله خاص می شود.
❓این کار چه فایده ای می تواند داشته باشد؟
تفکر جمعی از طریق مدد گرفتن از زبانها، باعث درک متقابل و به نتیجه رسیدن دعاوی می شود.
❓تفکر فردی بهتر است یا تفکر جمعی؟
اگر افراد به طور فردی با مقوله موافق یا مخالف باشند، به تدریج هم اندیش خود را پیدا می کنند و تفکرات جمعی صورت می پذیرد که قطعا بهتر از تفکرات فردی می باشد.
❓چرا ما معمولا جمعی فکر نمی کنیم؟
جمعی فکر کردن، نیاز به فرهنگ خاصی دارد که کشورهای پیشرفته در برنامه شخصی افراد، پیاده می کنند زیرا می دانند که تصمیمات جمعی است که سبب رشد یک جامعه می شود.
در برخی از جوامع، تفرقه افکنی باعث رشد سیستم های خود مختار میشود و در نتیجه، انسانها به نوعی واکنش های منفی نسبت به همنوع خود احتمام می ورزند که حتی از پیشرفت طرف مقابل جلوگیری، می کنند.
این موضوع باعث میشود که جامعه انسجام لازم را برای پیشرفت مورد نیاز پیدا نکند و رقابت جای خود را به حسادت و کینه ورزی می دهد.
❓چگونه باید جمعی فکر کنیم؟
با یک مثال ساده چگونگی جمعی فکر کردن را بیان می کنم.
امروزه در کلان شهر ها مسئله آلودگی صوتی و زیست محیطی روز به روز بیشتر قوت میگیرد.
اگر تمامی افراد آن جامعه به عواقب آلودگیها بیاندیشند، با راه کارهای بسیار ساده می توانند قدمهای موثری در این زمینه بر دارند که ساده ترین آن پخش نکردن زباله در محیط زندگی است.
❓آیا این کار قواعدی هم دارد؟
جمع آوری زباله، قاعده خاصی ندارد، فقط دقت و توجه می خواهد.
مثلا، وقتی در یک مجموعه کوچک ساختمانی، افراد هنگام حمل کیسه زباله، به نشت آب از آن توجه نمی کنند، محیط آلوده میشود.
دیدن مسیله، خودش قاعده ای را ایجاد می کند که به آن تفکر جمعی قراردادی هم می توان گفت.
♦️تاریخ مجتهد محور ♦️
✍🏼نصرالله پورجوادی
و من اضافه می کنم علوم تجربی اسلامی!
( به نقل از کانال فرهیختگان)
در اوایل دهه شصت که ما تازه مرکز نشر دانشگاهی را برای تهیه کتابهای دانشگاهی تاسیس کرده بودیم بعضی ها در بیرون از مرکز خیال می کردند که این مرکز تاسیس شده است تا کتاب های دانشگاهی را انقلابی و «اسلامی»، چاپ کند-- در همه زمینه ها: از مهندسی و پزشکی گرفته تا علوم اجتماعی و روانشناسی و تاریخ و ادبیات فارسی و غیره. تصور می کردند که در یک جایی، عده ای از ما بهتران نشسته اند و تصمیم میگیرند که مثلاً اقتصاد اسلامی چیست. تاریخ اسلامی چیست، ریاضیات اسلامی چیست ، روانشناسی اسلامی چیست. و بعد هم دستور صادر میکنند به مرکز نشر تا طبق آن دستورات و تصمیمات کتاب تالیف کند .
ولی من در همان موقع هم می گفتم که خدا وکیلی هیچکس از بالا دستوری به مرکز نشر نمیداد. نه رئیس جمهور و نه نخست وزیر و وزرا و نه ستاد انقلاب فرهنگی. هیچکس ، حتی شیخ محمد تقی مصباح یزدی هم که بعداً بودجه کلانی گرفت تا سه عنوان کتاب در جامعه شناسی و روانشناسی و اقتصاد اسلامی بنویسند و چاپ کنند و هر سه هم سر زا رفت، تماسی با مرکز نداشت. ( شیخ اصلا دانشگاهی ها را داخل اهل علم حساب نمی کرد). البته گاهی از پایین پله های مرکز نشر جوانانی بالا می آمدند به دفتر من درطبقه پنجم و از من سوال میکردند که مثلاً برای اسلامی کردن کتاب ها چه کار می کنم.؟ گاهی هم پیشنهاد میدادند، پیشنهاد عجیب. و من میخواهم برای یاد آوری و معرفی ذهنیت این نوع جوانانی که از گرماگرم انقلابی گری و اسلامیت سر بر می اوردند دو خاطره برای جوانان نسل کنونی تعریف کنم.
یکی از آنها خاطره نوجوانی است که تازه ریشش سبز شده بود و آمده بود و میگفت :
چرا ما کتاب های ریاضی و فیزیک و شیمی و غیره را می خواهیم با فرمول هایی که در آنها الفبای فرنگی مثل x و y یا a و bو c نوشته می شود چاپ کنیم.
می گفت ما انقلاب کردیم که دیگر حروف خارجی و اصلا زبانهای غیر اسلامی در کتاب های خود به کار نبریم. و شما هم نباید ببرید.
تصور نکنید که این ذهنیت فقط در یک گروه یا قشری خاص از جوانان بود. نه، این نوع تصور عمومیت داشت، منتهی به صورتهای مختلف ظهور و بروز می کرد. مثلاً همین ذهنیت در نخست وزیر بود که دستور میداد تمام کلاسهای زبانهای فرانسه و انگلیسی و آلمانی متعلق به انستیتو فرانسه و بریتیش کانسل و گوته بسته شود؛ و همین ذهنیت بود که اسم یک یک دانشگاهها را برمی میداشتند و به جای آنها می گفتند اسم کسانی را بگذارند که به اندازه یک آجر یا یک کیسه سیمان هم در بنای آن دانشگاه سهم نداشتند واصلا تحصیلات دانشگاهی که هیچ؛ دیپلم دبیرستان هم نگرفته بودند. و نیز همین ذهنیت بود که مقرر میکرد واحدهای زبان خارجی را برای دانشجویان در دانشگاهها،در همه رشته ها، کم کنند و حد اکثر به جایش عربی بگذارند. همین ذهنیت بود که میخواستند بقبولانند که زبان علم امروز هم باید عربی باشد نه انگلیسی یا فرانسه . در واقع میخواستند به خیال خود زبان علمی را در تمام دنیا عربی کنند تا ثابت کنند که عالم و دانشمند در دنیا کسی است که در حوزه ها به عربی درس خوانده باشد و درس و علم هم برایشان همان فقه و فقه و باز هم فقه بود. و خیال نکنید که این نوع ذهنیت امروزه دیگر وجود ندارد و فقط هاشمی رفسنجانی بود که عمامه به سر ها را عالم و دانشگاهیان را عوام می خواند. این ذهنیت حتی در کسانی هم که عمامه را از سر برداشته، و قبا و لباده را تبدیل به کت و شلوار کرده اند هنوز هم هست. البته نه همه. خوب، حاصل این همه این تلاش ها برای از سکه انداختن زبان انگلیسی و فرانسه و آلمانی چه بود؟ این که رییس جمهور ما که مدعی است از یک دانشگاه اروپایی دکترا گرفته است یک احوالپرسی ساده هم نمی تواند به یک زبان اروپایی با روسای جمهور کشور های دیگر بکند، و وزیر خارجه کشورمان وقتی میخواهد با رییس جمهور ترکیه چاق سلامتی کند به زبان عربی میکند.
خاطره دیگر باز مربوط به یک نوجوان انقلابی دیگر است که قیافه اش شبیه به طلبه ها بود هرچند که عبا و عمامه نداشت. پیراهن آستین بلندی داشت که دامن آنرا روی شلوارش انداخته بود. پیشنهاد این جوان هم این بود که مرکز نشر دانشگاهی بیاید و کتاب های تاریخ را که تاکنون نوشته شده است انقلابی و اسلامی کند. چگونه؟ گفت : با تغییر محور تاریخ و توضیح داد که تاریخها تاکنون همه بر محور شاهان و سلسله های شاهی مثل صفویه و زندیه و افشاریه و قاجاریه و پهلوی نوشته شده است و این نگاه به تاریخ طاغوتی است. گفت:
حالا که انقلاب شده، آن هم انقلابی اسلامی، ما باید تاریخ را مجتهد محور کنیم یعنی هر دوره را بر اساس زندگی و فعالیت مجتهد زمان و فتواهای او و اتفاقهایی که در ارتباط با بیت او رخ داده است تدوین کنیم.
✍🏼نصرالله پورجوادی
و من اضافه می کنم علوم تجربی اسلامی!
( به نقل از کانال فرهیختگان)
در اوایل دهه شصت که ما تازه مرکز نشر دانشگاهی را برای تهیه کتابهای دانشگاهی تاسیس کرده بودیم بعضی ها در بیرون از مرکز خیال می کردند که این مرکز تاسیس شده است تا کتاب های دانشگاهی را انقلابی و «اسلامی»، چاپ کند-- در همه زمینه ها: از مهندسی و پزشکی گرفته تا علوم اجتماعی و روانشناسی و تاریخ و ادبیات فارسی و غیره. تصور می کردند که در یک جایی، عده ای از ما بهتران نشسته اند و تصمیم میگیرند که مثلاً اقتصاد اسلامی چیست. تاریخ اسلامی چیست، ریاضیات اسلامی چیست ، روانشناسی اسلامی چیست. و بعد هم دستور صادر میکنند به مرکز نشر تا طبق آن دستورات و تصمیمات کتاب تالیف کند .
ولی من در همان موقع هم می گفتم که خدا وکیلی هیچکس از بالا دستوری به مرکز نشر نمیداد. نه رئیس جمهور و نه نخست وزیر و وزرا و نه ستاد انقلاب فرهنگی. هیچکس ، حتی شیخ محمد تقی مصباح یزدی هم که بعداً بودجه کلانی گرفت تا سه عنوان کتاب در جامعه شناسی و روانشناسی و اقتصاد اسلامی بنویسند و چاپ کنند و هر سه هم سر زا رفت، تماسی با مرکز نداشت. ( شیخ اصلا دانشگاهی ها را داخل اهل علم حساب نمی کرد). البته گاهی از پایین پله های مرکز نشر جوانانی بالا می آمدند به دفتر من درطبقه پنجم و از من سوال میکردند که مثلاً برای اسلامی کردن کتاب ها چه کار می کنم.؟ گاهی هم پیشنهاد میدادند، پیشنهاد عجیب. و من میخواهم برای یاد آوری و معرفی ذهنیت این نوع جوانانی که از گرماگرم انقلابی گری و اسلامیت سر بر می اوردند دو خاطره برای جوانان نسل کنونی تعریف کنم.
یکی از آنها خاطره نوجوانی است که تازه ریشش سبز شده بود و آمده بود و میگفت :
چرا ما کتاب های ریاضی و فیزیک و شیمی و غیره را می خواهیم با فرمول هایی که در آنها الفبای فرنگی مثل x و y یا a و bو c نوشته می شود چاپ کنیم.
می گفت ما انقلاب کردیم که دیگر حروف خارجی و اصلا زبانهای غیر اسلامی در کتاب های خود به کار نبریم. و شما هم نباید ببرید.
تصور نکنید که این ذهنیت فقط در یک گروه یا قشری خاص از جوانان بود. نه، این نوع تصور عمومیت داشت، منتهی به صورتهای مختلف ظهور و بروز می کرد. مثلاً همین ذهنیت در نخست وزیر بود که دستور میداد تمام کلاسهای زبانهای فرانسه و انگلیسی و آلمانی متعلق به انستیتو فرانسه و بریتیش کانسل و گوته بسته شود؛ و همین ذهنیت بود که اسم یک یک دانشگاهها را برمی میداشتند و به جای آنها می گفتند اسم کسانی را بگذارند که به اندازه یک آجر یا یک کیسه سیمان هم در بنای آن دانشگاه سهم نداشتند واصلا تحصیلات دانشگاهی که هیچ؛ دیپلم دبیرستان هم نگرفته بودند. و نیز همین ذهنیت بود که مقرر میکرد واحدهای زبان خارجی را برای دانشجویان در دانشگاهها،در همه رشته ها، کم کنند و حد اکثر به جایش عربی بگذارند. همین ذهنیت بود که میخواستند بقبولانند که زبان علم امروز هم باید عربی باشد نه انگلیسی یا فرانسه . در واقع میخواستند به خیال خود زبان علمی را در تمام دنیا عربی کنند تا ثابت کنند که عالم و دانشمند در دنیا کسی است که در حوزه ها به عربی درس خوانده باشد و درس و علم هم برایشان همان فقه و فقه و باز هم فقه بود. و خیال نکنید که این نوع ذهنیت امروزه دیگر وجود ندارد و فقط هاشمی رفسنجانی بود که عمامه به سر ها را عالم و دانشگاهیان را عوام می خواند. این ذهنیت حتی در کسانی هم که عمامه را از سر برداشته، و قبا و لباده را تبدیل به کت و شلوار کرده اند هنوز هم هست. البته نه همه. خوب، حاصل این همه این تلاش ها برای از سکه انداختن زبان انگلیسی و فرانسه و آلمانی چه بود؟ این که رییس جمهور ما که مدعی است از یک دانشگاه اروپایی دکترا گرفته است یک احوالپرسی ساده هم نمی تواند به یک زبان اروپایی با روسای جمهور کشور های دیگر بکند، و وزیر خارجه کشورمان وقتی میخواهد با رییس جمهور ترکیه چاق سلامتی کند به زبان عربی میکند.
خاطره دیگر باز مربوط به یک نوجوان انقلابی دیگر است که قیافه اش شبیه به طلبه ها بود هرچند که عبا و عمامه نداشت. پیراهن آستین بلندی داشت که دامن آنرا روی شلوارش انداخته بود. پیشنهاد این جوان هم این بود که مرکز نشر دانشگاهی بیاید و کتاب های تاریخ را که تاکنون نوشته شده است انقلابی و اسلامی کند. چگونه؟ گفت : با تغییر محور تاریخ و توضیح داد که تاریخها تاکنون همه بر محور شاهان و سلسله های شاهی مثل صفویه و زندیه و افشاریه و قاجاریه و پهلوی نوشته شده است و این نگاه به تاریخ طاغوتی است. گفت:
حالا که انقلاب شده، آن هم انقلابی اسلامی، ما باید تاریخ را مجتهد محور کنیم یعنی هر دوره را بر اساس زندگی و فعالیت مجتهد زمان و فتواهای او و اتفاقهایی که در ارتباط با بیت او رخ داده است تدوین کنیم.
تفکر نقادانه- 14
✍🏼 محمدحسین ناجی
♦️نظر ( opinion )
♦️ادعا ( claim یا assertion )
♦️اظهار ( statement )
♦️دلیل ( reason )
♦️استدلال( Argument )
♦️مقدمات استدلال ( Premise )
♦️نتیجه ( conclusion )
☑️ ز این شماره سعی می کنم با کاستن از مقدمات تئوریک و ورود به بحثهای تکنیکی روشی تعاملی و اینتراکتیو پیشه کنم و توضیحات صرفا تئوریک را به میانه ی بحثها بپراکنم.
🟠 پشت کامپیوتر خود نشسته و در حال نوشتن مطلبی هستم،پیامی تلگرامی از یک گروه دریافت می کنم که پیامهای طویل به گروه ما نفرستید. به سرعت سوالی در ذهنم چشمک می زند:
❔چرا این سوال مطرح شده است؟
⚠️ این سؤال حتی ارادی و اختیاری خودآگاه من نبود گرچه در خودآگاه من هویدا شد و من از بروز آن آگاهی یافتم اما با کمی تأمل می فهمم که من صرفا به عنوان ناظر این فرایند در صحنه حضور دارم.
❓اما آیا در چنین شرایطی برای همه همین سؤال ایجاد می شود؟
از نظر من پاسخ منفی است . این امر بستگی دارد به میزان آمادگی و تبحر ذهن انسانها . چه بسا برای انسانهای ماهر سوالات بیشتر یا عوالمی غیر از سوال حاصل می شد.
🔅 اما غیر از سؤال یک یا چند پاسخ احتمالی هم ممکن است در ذهن فرد هویدا شود.
ℹ️🔅ℹ️ به این پاسخهایی که ناخودآگاه ما برای سوالهای ظاهر شده در خودآگاه فراهم می کند ، نظر گفته می شود.
✅ حال اگر همین نظر را من در ذهن خودم پاسخ درست سوال فرض کنم و در پاسخ این سوال در دیالوگ با دیگری آن را به عنوان پاسخ درست مطرح کنم به آن ادعا و آن جمله ای که پاسخ را در بر دارد اظهار نامیده می شود.
✅ پس هر اظهار نظری که در واقع پاسخی است به یک سوال خواه آن سوال بر زبان رانده شده باشد و خواه نه یک ادعا محسوب می شود ازینرو که فرد با بیان و بر زبان راندن آن به طور ضمنی درستی آن را ادعا کرده است.
💠 وقتی من می گویم( ایران امروز با کلافی سر در گم از مشکلات داخلی و خارجی درگیر است) در واقع ادعا می کنم که این گزاره از نظر من درست است.
پس هر اظهار نظری یک (ادعا) ست.
❇️ بسیاری از مواقع در گفت و گوهای متقابل خواه رودررو و خواه در فضای مجازی ، افراد صرفا به تبادل نظر اکتفا می کنند و همین که طرفین مکالمه با نظرات همدیگر آشنا شوند رضایت خاطر از همکلامی را کفایت می کند اما گاهی یکی از طرفین مکالمه پس از شنیدن ادعای طرف مقابل می پرسد: چرا؟
منظورش از( چرا؟) این است که این ادعای شما چرا درست است و شما به چه دلیلی آن نظر را ترجیح می دهید؟
به تمام آنچه در پاسخ این سؤال بیان می شود دلیل گفته می شود.
✅ اما مراد از آن در واقع هر چیزی است که به عنوان پشتیبانی از اظهار پیشین مطرح شود ، خواه از نظر دیگران هم بتواند از درستی آن ادعا پشیبانی کند یا نه.
⚠️ برای مثال اگر کسی ادعا کندکه: من رئیس جمهور آینده ایران هستم و در پاسخ اینکه چرا؟ بگوید که (دیشب در خواب دیدم!) جمله ی (دیشب در خواب دیدم) دلیل ادعای ایشان است و مجموع ادعا و دلیل را استدلال می گوییم.
〽️ پس هر گاه فردی ادعایی را همراه با دلیل یا دلایلی که از نظر خودش به عنوان پشتوانه ی درستی ادعا ست مطرح کند یک استدلال را بر زبان رانده است.
پس عبارت ( من رییس جمهور آینده ایران خواهم شد چون دیشب در خواب دیدم) یک استدلال است
❕✅❕ البته ناگفته پیداست که منظور این نیست که آن یک استدلال معتبر و درست است.
🔰 پس مراد از استدلال در بحث تفکر نقادانه اعم از استدلال درست و نادرست است و مراد از دلیل در این بحث هر گزاره یا گزاره هایی است که ادعا کننده آن را به عنوان پشتیبانی و حمایت از درستی ادعا مطرح می کند.
✳️نتیجه !
اولین ریزمهارتی که ما در بحث تفکر نقادانه باید با تمرینهای مستمر بدان دست یابیم:
تشخیص استدلال از غیر استدلال
تشخیص ادعا از دلیل
تفکیک دلایل ( اگر بیش از یک دلیل ذکر شده باشد
و تشخیص اجزای دلیل ( اگر دلیل مرکب از چند گزاره بوده باشد)
♦️🔷♦️🔷♦️
زین پس بعد از هر شماره تمریناتی را در کانال مطرح می کنیم و علاقمندان می توانند در گروه تمرین در مورد پاسخها با هم بحث کنند.
✍🏼 محمدحسین ناجی
♦️نظر ( opinion )
♦️ادعا ( claim یا assertion )
♦️اظهار ( statement )
♦️دلیل ( reason )
♦️استدلال( Argument )
♦️مقدمات استدلال ( Premise )
♦️نتیجه ( conclusion )
☑️ ز این شماره سعی می کنم با کاستن از مقدمات تئوریک و ورود به بحثهای تکنیکی روشی تعاملی و اینتراکتیو پیشه کنم و توضیحات صرفا تئوریک را به میانه ی بحثها بپراکنم.
🟠 پشت کامپیوتر خود نشسته و در حال نوشتن مطلبی هستم،پیامی تلگرامی از یک گروه دریافت می کنم که پیامهای طویل به گروه ما نفرستید. به سرعت سوالی در ذهنم چشمک می زند:
❔چرا این سوال مطرح شده است؟
⚠️ این سؤال حتی ارادی و اختیاری خودآگاه من نبود گرچه در خودآگاه من هویدا شد و من از بروز آن آگاهی یافتم اما با کمی تأمل می فهمم که من صرفا به عنوان ناظر این فرایند در صحنه حضور دارم.
❓اما آیا در چنین شرایطی برای همه همین سؤال ایجاد می شود؟
از نظر من پاسخ منفی است . این امر بستگی دارد به میزان آمادگی و تبحر ذهن انسانها . چه بسا برای انسانهای ماهر سوالات بیشتر یا عوالمی غیر از سوال حاصل می شد.
🔅 اما غیر از سؤال یک یا چند پاسخ احتمالی هم ممکن است در ذهن فرد هویدا شود.
ℹ️🔅ℹ️ به این پاسخهایی که ناخودآگاه ما برای سوالهای ظاهر شده در خودآگاه فراهم می کند ، نظر گفته می شود.
✅ حال اگر همین نظر را من در ذهن خودم پاسخ درست سوال فرض کنم و در پاسخ این سوال در دیالوگ با دیگری آن را به عنوان پاسخ درست مطرح کنم به آن ادعا و آن جمله ای که پاسخ را در بر دارد اظهار نامیده می شود.
✅ پس هر اظهار نظری که در واقع پاسخی است به یک سوال خواه آن سوال بر زبان رانده شده باشد و خواه نه یک ادعا محسوب می شود ازینرو که فرد با بیان و بر زبان راندن آن به طور ضمنی درستی آن را ادعا کرده است.
💠 وقتی من می گویم( ایران امروز با کلافی سر در گم از مشکلات داخلی و خارجی درگیر است) در واقع ادعا می کنم که این گزاره از نظر من درست است.
پس هر اظهار نظری یک (ادعا) ست.
❇️ بسیاری از مواقع در گفت و گوهای متقابل خواه رودررو و خواه در فضای مجازی ، افراد صرفا به تبادل نظر اکتفا می کنند و همین که طرفین مکالمه با نظرات همدیگر آشنا شوند رضایت خاطر از همکلامی را کفایت می کند اما گاهی یکی از طرفین مکالمه پس از شنیدن ادعای طرف مقابل می پرسد: چرا؟
منظورش از( چرا؟) این است که این ادعای شما چرا درست است و شما به چه دلیلی آن نظر را ترجیح می دهید؟
به تمام آنچه در پاسخ این سؤال بیان می شود دلیل گفته می شود.
✅ اما مراد از آن در واقع هر چیزی است که به عنوان پشتیبانی از اظهار پیشین مطرح شود ، خواه از نظر دیگران هم بتواند از درستی آن ادعا پشیبانی کند یا نه.
⚠️ برای مثال اگر کسی ادعا کندکه: من رئیس جمهور آینده ایران هستم و در پاسخ اینکه چرا؟ بگوید که (دیشب در خواب دیدم!) جمله ی (دیشب در خواب دیدم) دلیل ادعای ایشان است و مجموع ادعا و دلیل را استدلال می گوییم.
〽️ پس هر گاه فردی ادعایی را همراه با دلیل یا دلایلی که از نظر خودش به عنوان پشتوانه ی درستی ادعا ست مطرح کند یک استدلال را بر زبان رانده است.
پس عبارت ( من رییس جمهور آینده ایران خواهم شد چون دیشب در خواب دیدم) یک استدلال است
❕✅❕ البته ناگفته پیداست که منظور این نیست که آن یک استدلال معتبر و درست است.
🔰 پس مراد از استدلال در بحث تفکر نقادانه اعم از استدلال درست و نادرست است و مراد از دلیل در این بحث هر گزاره یا گزاره هایی است که ادعا کننده آن را به عنوان پشتیبانی و حمایت از درستی ادعا مطرح می کند.
✳️نتیجه !
اولین ریزمهارتی که ما در بحث تفکر نقادانه باید با تمرینهای مستمر بدان دست یابیم:
تشخیص استدلال از غیر استدلال
تشخیص ادعا از دلیل
تفکیک دلایل ( اگر بیش از یک دلیل ذکر شده باشد
و تشخیص اجزای دلیل ( اگر دلیل مرکب از چند گزاره بوده باشد)
♦️🔷♦️🔷♦️
زین پس بعد از هر شماره تمریناتی را در کانال مطرح می کنیم و علاقمندان می توانند در گروه تمرین در مورد پاسخها با هم بحث کنند.
خرد سنجشگر
تفکر نقادانه- 14 ✍🏼 محمدحسین ناجی ♦️نظر ( opinion ) ♦️ادعا ( claim یا assertion ) ♦️اظهار ( statement ) ♦️دلیل ( reason ) ♦️استدلال( Argument ) ♦️مقدمات استدلال ( Premise ) ♦️نتیجه ( conclusion ) ☑️ ز این شماره سعی می کنم با کاستن از…
تمرین مربوط به تفکر نقادانه -14
الف-تمام ادعاهای مستقل در متن زیر را به تفکیک مشخص کنید:
ب- چه استدلال یا استدلالهایی در دو متن می توان نشان داد؟
1) می توان گفت آغاز زمان مهبانگ بوده است؛ یعنی زمان های پیش از آن را
نمی توان تعریف کرد. باید تأکید کرد که این آغاز زمان از آنچه پیشتر بررسی
شده بود بسیار متفاوت است. در عالم بدون تغییر آغاز زمان چیزی است که
باید از سوی موجودی بیرون از عالم به آن تحمیل شود. ضرورتی فیزیکی
برای آغاز وجود ندارد. می توان تصور کرد که خدا عالم را در هر زمانی در
گذشته آفریده است. از سوی دیگر، اگر عالم در حال انبساط باشد، شاید
دلایل فیزیکی برای اینکه چنین آغازی در کار بوده است وجود داشته باشد.
هنوز هم می توان اعتقاد داشت که خدا جهان را در لحظه مهبانگ آفریده است
(استفان هاوکینگ- کتاب نظریۀ همه چیز)
2) حاجت به گفتن نیست که یکى از ملزومات پیشرفت و توسعه در هر جامعه اى
توان و سطح علمى در آن جامعه مى باشد. یکى از مسایل اصلى که در رابطه
با عقب ماندگى ایران در قرن نوزدهم مطرح است، فقدان یا غیبت بنیادهاى
علمى است. در ایران عصر قاجار نه کسى به دنبال علوم جدید است و نه
اساسا کسى از وجود علوم و دانش هاى مدرن اطلاع و آگاهى دارد. در آن
مقطع البته کشورهاى بسیار دیگرى هم مثل ایران بودند. نه مدرسه و
دانشگاه داشتند و نه کسى در آن کشورها علم و اطلاعى از فیزیک، شیمى،
اقتصاد، فلسفه، روانشناسى یا پزشکى داشت. اما از نظر من تفاوت بسیار
مهمى میان ایران با بسیارى از کشورهاى مشابه وجود داشت. در آن کشورها
وضع همواره همان گونه بوده.
(صادق زیباکلام - کتاب ما چگونه ما شدیم)
گروه تمرین: https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
الف-تمام ادعاهای مستقل در متن زیر را به تفکیک مشخص کنید:
ب- چه استدلال یا استدلالهایی در دو متن می توان نشان داد؟
1) می توان گفت آغاز زمان مهبانگ بوده است؛ یعنی زمان های پیش از آن را
نمی توان تعریف کرد. باید تأکید کرد که این آغاز زمان از آنچه پیشتر بررسی
شده بود بسیار متفاوت است. در عالم بدون تغییر آغاز زمان چیزی است که
باید از سوی موجودی بیرون از عالم به آن تحمیل شود. ضرورتی فیزیکی
برای آغاز وجود ندارد. می توان تصور کرد که خدا عالم را در هر زمانی در
گذشته آفریده است. از سوی دیگر، اگر عالم در حال انبساط باشد، شاید
دلایل فیزیکی برای اینکه چنین آغازی در کار بوده است وجود داشته باشد.
هنوز هم می توان اعتقاد داشت که خدا جهان را در لحظه مهبانگ آفریده است
(استفان هاوکینگ- کتاب نظریۀ همه چیز)
2) حاجت به گفتن نیست که یکى از ملزومات پیشرفت و توسعه در هر جامعه اى
توان و سطح علمى در آن جامعه مى باشد. یکى از مسایل اصلى که در رابطه
با عقب ماندگى ایران در قرن نوزدهم مطرح است، فقدان یا غیبت بنیادهاى
علمى است. در ایران عصر قاجار نه کسى به دنبال علوم جدید است و نه
اساسا کسى از وجود علوم و دانش هاى مدرن اطلاع و آگاهى دارد. در آن
مقطع البته کشورهاى بسیار دیگرى هم مثل ایران بودند. نه مدرسه و
دانشگاه داشتند و نه کسى در آن کشورها علم و اطلاعى از فیزیک، شیمى،
اقتصاد، فلسفه، روانشناسى یا پزشکى داشت. اما از نظر من تفاوت بسیار
مهمى میان ایران با بسیارى از کشورهاى مشابه وجود داشت. در آن کشورها
وضع همواره همان گونه بوده.
(صادق زیباکلام - کتاب ما چگونه ما شدیم)
گروه تمرین: https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
Telegram
تمرین دیالوگ و سنجشگری *متصل به کانال خرد سنجشگر
کلوب بحث های سنجشگرانه
**********************
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبَ ت از بالا و پست
گروه به گفت و شنود اعضا اختصاص دارد و پست مطالب دیگران ممنوع است. لطفا شرمنده مان نفرمایید.
مطالب کانال به طور اتوماتیک برای بحث بیشتر فوروارد می شود.
**********************
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبَ ت از بالا و پست
گروه به گفت و شنود اعضا اختصاص دارد و پست مطالب دیگران ممنوع است. لطفا شرمنده مان نفرمایید.
مطالب کانال به طور اتوماتیک برای بحث بیشتر فوروارد می شود.
کتابخوانی جمعی -3
💠 از این پس کتابخوانی را صرفا در گروه تمرین ادامه می دهیم تا مبادا ضرری به ناشر و نویسنده متوجه نشود.💠
آرزو دارم دوستان در این تمرین فعال باشند تا کتابخوانی فعال یا نقاد هم تمرین شده باشد.
حتی اگر هیچکس هم شرکت نکند من شخصا کتاب را به شکلی تحلیلی و پرسشگرانه خواهم خواند و امیدوارم روزی به درد انسان جستجوگری بخورد.
مشکلات تفکر
• نزد انسان ها، اشتباه در تفکر امری است ذاتی و بسیار معمول. از جملهی این اشتباه ها، خطاهای منطقی است که به آن مغالطهٔ منطقی می گوییم. در مغالطه ما میان بعضی پدیده ها روابطی منطقی می یابیم که معتبر یا واقعی نیست.
• تفکر ما اسير فرضیه های نادرست زیادی است. ذهن ما انباشته از معلوماتی است که فکر میکنیم درست هستند ولی در واقعیت این طور نیست. این خرده معلومات یا کاملا غلطند یا فرضیاتی هستند که با حقیقت تطابق ندارند.
• خاطرات ما هم سخت دچار خطا و اشتباه است. ما معمولا ساده لوحانه فرض میکنیم که خاطره ها، ثبت بی طرفانه و دقیق رویدادها هستند ولی در عمل نقاط ضعف زیادی دارند که آنها را سخت غیرقابل اطمینان میکند.
• ما از میانبرهایی ذهنی استفاده میکنیم که روان شناس ها آنها را قواعد اکتشافی مینامند. این قواعد، الگوهای تفکر و قواعدی تجربی هستند که آنها را معمولا درست می دانیم در حالی که درصد خطای این روشها چنان است که اغلب باعث گمراهی ما می شوند.
• با استفاده از فراشناخت یا اندیشیدن دربارهی تفکر، می توانیم این نقاط ضعف در عملکرد مغز را جبران کنیم. مهارت هایی را که در این دوره با آنها آشنا می شوید می توان به اصطلاح شکاکیت علمی نامید. شکاکیتی که شامل شک نظام مند است؛ یعنی تشکیک در چیزهایی که به آنها فکر میکنید، تشکیک در روند تفکر و همچنین همه ی چیزهایی که فکر میکنید میدانید.
• یکی از مؤلفه های تفکر نقاد، بنا کردن باورها بر پایهٔ شواهد واقعی به جای آرزواندیشی است. هدف از کل این فرآیند رسیدن به نتایجی است که احتمال درستی آنها بیشتر است، نه نتایجی که غیرقابل اطمینان هستند؛ و همچنین رسیدن به درکی از این که این نتایج چقدر قابل اعتماد هستند.
• روش علمی همان شکاکیت علمی است اما نه فقط شک کردن، بلکه مجموعه ی کارآمدی از روش ها برای بررسی واقعیت. علم در اصل روش نظام مندی است برای مقایسه ی ایده های ما با داده های عینی و بیرونی
• هدف علم، به طور خلاصه، هدایت ما به نتایجی است که واقعا درست باشند نه نتایجی که فقط آرزو داریم درست باشند. با این حال، هر چه به نام علم عرضه می شود معتبر نیست. بعضی «علم»ها چنان دچار خطا و اشتباه است که آن را شبه علم مینامیم.
• علم از روش شناسی علمی پیروی می کند. علم، نه مجموعه ای از باورها که مجموعه ای از روش هاست و روشهای مختلفی برای تعریف آن و همچنین تشخیص علم خوب از علم بد وجود دارد.
آدرس گروه تمرین :
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
💠 از این پس کتابخوانی را صرفا در گروه تمرین ادامه می دهیم تا مبادا ضرری به ناشر و نویسنده متوجه نشود.💠
آرزو دارم دوستان در این تمرین فعال باشند تا کتابخوانی فعال یا نقاد هم تمرین شده باشد.
حتی اگر هیچکس هم شرکت نکند من شخصا کتاب را به شکلی تحلیلی و پرسشگرانه خواهم خواند و امیدوارم روزی به درد انسان جستجوگری بخورد.
مشکلات تفکر
• نزد انسان ها، اشتباه در تفکر امری است ذاتی و بسیار معمول. از جملهی این اشتباه ها، خطاهای منطقی است که به آن مغالطهٔ منطقی می گوییم. در مغالطه ما میان بعضی پدیده ها روابطی منطقی می یابیم که معتبر یا واقعی نیست.
• تفکر ما اسير فرضیه های نادرست زیادی است. ذهن ما انباشته از معلوماتی است که فکر میکنیم درست هستند ولی در واقعیت این طور نیست. این خرده معلومات یا کاملا غلطند یا فرضیاتی هستند که با حقیقت تطابق ندارند.
• خاطرات ما هم سخت دچار خطا و اشتباه است. ما معمولا ساده لوحانه فرض میکنیم که خاطره ها، ثبت بی طرفانه و دقیق رویدادها هستند ولی در عمل نقاط ضعف زیادی دارند که آنها را سخت غیرقابل اطمینان میکند.
• ما از میانبرهایی ذهنی استفاده میکنیم که روان شناس ها آنها را قواعد اکتشافی مینامند. این قواعد، الگوهای تفکر و قواعدی تجربی هستند که آنها را معمولا درست می دانیم در حالی که درصد خطای این روشها چنان است که اغلب باعث گمراهی ما می شوند.
• با استفاده از فراشناخت یا اندیشیدن دربارهی تفکر، می توانیم این نقاط ضعف در عملکرد مغز را جبران کنیم. مهارت هایی را که در این دوره با آنها آشنا می شوید می توان به اصطلاح شکاکیت علمی نامید. شکاکیتی که شامل شک نظام مند است؛ یعنی تشکیک در چیزهایی که به آنها فکر میکنید، تشکیک در روند تفکر و همچنین همه ی چیزهایی که فکر میکنید میدانید.
• یکی از مؤلفه های تفکر نقاد، بنا کردن باورها بر پایهٔ شواهد واقعی به جای آرزواندیشی است. هدف از کل این فرآیند رسیدن به نتایجی است که احتمال درستی آنها بیشتر است، نه نتایجی که غیرقابل اطمینان هستند؛ و همچنین رسیدن به درکی از این که این نتایج چقدر قابل اعتماد هستند.
• روش علمی همان شکاکیت علمی است اما نه فقط شک کردن، بلکه مجموعه ی کارآمدی از روش ها برای بررسی واقعیت. علم در اصل روش نظام مندی است برای مقایسه ی ایده های ما با داده های عینی و بیرونی
• هدف علم، به طور خلاصه، هدایت ما به نتایجی است که واقعا درست باشند نه نتایجی که فقط آرزو داریم درست باشند. با این حال، هر چه به نام علم عرضه می شود معتبر نیست. بعضی «علم»ها چنان دچار خطا و اشتباه است که آن را شبه علم مینامیم.
• علم از روش شناسی علمی پیروی می کند. علم، نه مجموعه ای از باورها که مجموعه ای از روش هاست و روشهای مختلفی برای تعریف آن و همچنین تشخیص علم خوب از علم بد وجود دارد.
آدرس گروه تمرین :
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
Telegram
تمرین دیالوگ و سنجشگری *متصل به کانال خرد سنجشگر
کلوب بحث های سنجشگرانه
**********************
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبَ ت از بالا و پست
گروه به گفت و شنود اعضا اختصاص دارد و پست مطالب دیگران ممنوع است. لطفا شرمنده مان نفرمایید.
مطالب کانال به طور اتوماتیک برای بحث بیشتر فوروارد می شود.
**********************
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبَ ت از بالا و پست
گروه به گفت و شنود اعضا اختصاص دارد و پست مطالب دیگران ممنوع است. لطفا شرمنده مان نفرمایید.
مطالب کانال به طور اتوماتیک برای بحث بیشتر فوروارد می شود.
خرد سنجشگر
کتابخوانی جمعی -3 💠 از این پس کتابخوانی را صرفا در گروه تمرین ادامه می دهیم تا مبادا ضرری به ناشر و نویسنده متوجه نشود.💠 آرزو دارم دوستان در این تمرین فعال باشند تا کتابخوانی فعال یا نقاد هم تمرین شده باشد. حتی اگر هیچکس هم شرکت نکند من شخصا کتاب را…
🟡کتابخوانی نقادانه 🟠 - صفحه اول
فرق کتابخوانی سطحی و سرسری با کتابخوانی نقاد در این است که در دومی ما در واقع خود را مخاطب نویسنده کتاب می پنداریم و از نویسنده توقع داریم که ضمن نوشتار به هر سوال احتمالی خواننده پاسخ داده باشد.
خواننده خود را موظف می داند که تعریف دقیق تمام اصطلاحات به کار رفته در متن را از طرف نویسنده بشنود و از معنای مراد نویسنده با روشنی تمام آگاه شود.
هر ابهام رها شده در متن اشاره به نقصی در کار نویسندگی دارد.
به هر حال خواننده باید حین خواندن متن تمام سوالهای لازم برای فهم درست و دقیق متن را بازپرسد خواه در متن کتاب پاسخ هم باشد یا سوالها بی پاسخ بماند.
بی آنکه بخواهم به مخاطبین کم حرمتی کرده باشم، عرض می کنم که حد متوسط دقت در فهم متن در کشور من بسیار پایینتر از حد انتظار است و یکی از مشکلات ارتباط کلامی در شبکه های اجتماعی که عملا به ترجیح سکوت منجر شده و عاقلان به بی فایده بودن بحثها حکم می کنند همین فقدان مهارت در فهم مراد گوینده است.
💠 نمونه ای از کتابخوانی نقادانه
جملاتی از ابتدای کتاب:
🔳ذهن فریبکار شما🔲
مغالطهٔ منطقی
مغالطه در منطق قدیم به عنوان یکی از صناعات خمس شمره می شود>صناعات خمس یعنی فنون 5گانه
و مراد از آن 5 مهارتی که ارسطو در بهره گیری از ارتباطات کلامی معرفی کرده است.
در این زمینه مراد از مغالطه فنون به خطا انداختن حریف است.
اما در دوره های اخیر این واژه به معنای خطاهای منطقی هم به کار برده می شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تفکر ما اسير فرضیه های نادرست زیادی است. ذهن ما انباشته از معلوماتی است که فکر میکنیم درست هستند ولی در واقعیت این طور نیست. این خرده معلومات یا کاملا غلطند یا فرضیاتی هستند که با حقیقت تطابق ندارند
****************
اگر به این عبارت توجه کنیم با توجه به بحثهای اخیر در تفکر نقادانه
چند گزاره می یابیم که صرف ادعا هستند یعنی دلیلی به آنها ضمیمه نشده است.
گزاره ها عبارتند از:
1)تفکر ما اسير فرضیه های نادرست زیادی است.
2) ذهن ما انباشته از معلوماتی است که فکر میکنیم درست هستند
3) گزاره 2 واقعیت ندارد یعنی درست نیست.
4)این خرده معلومات یا کاملا غلطند یا فرضیاتی هستند که با حقیقت تطابق ندارند
گزاره 4 را می توان به عنوان تاکیدی بر گزاره 3 تلقی کرد.
در یک کتاب علمی اینگونه بی دلیل رها کردن ادعاها روش درستی نیست و نشان از نگاه رعیت گونه و مقلد شمردن مخاطب است و گویی انتظار ندارد مخاطب در مقابل این ادعاها از وی طلب دلیل کند و گمان می کند که ادعای وی دلیل کافی بر این است که باید این گزاره ها از طرف خواننده پذیرفته شود.
بهتر بود نویسنده یا مترجم عبارات را به شکلی تردید آمیز بیان می کرد که او را مستغنی از آوردن دلیل می کرد و برای رساندن اهمیت مطلب هم کافی بود. مثلا می نوشت:
چه بسا تفکر ما اسير فرضیه های نادرست زیادی است.
با این جمله، رد این احتمال توسط خواننده است که نیازمند ارائه دلیل است و نه وظیفه ی نویسنده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطرات ما هم سخت دچار خطا و اشتباه است. ما معمولا ساده لوحانه فرض میکنیم که خاطره ها، ثبت بی طرفانه و دقیق رویدادها هستند ولی در عمل نقاط ضعف زیادی دارند که آنها را سخت غیرقابل اطمینان میکند.
این گزاره ها هم بی دلیل ذکر شده اند، گزاره هایی در مورد تجربیات شخصی ما در مورد حافظه ی خود در مواجهه با ادراکات خویش است.
این ادعا از دو زاویه متفاوت می تواند مدنظر باشد:
الف - از زاویه ی محدودیتهای حافظه در ضبط و ثبت تجربیات افراد
ب- از زاویه ی دخالت حافظه در ثبت و ضبط و دخالت سلیقه ای در تغییر خاطرات و موافق ساختن آن با میل خود و یا حذف پاره هایی از آنها و ثبت نکردن آن بخش که نمی خواهد حفظ و ثبت شود.
تأیید بخش اول آسانتر است.
من این روزها بارها و بارها آن را آزموده ام
از تجربه های ادراکی بخش زیادی به سرعت فراموش می شود به طوری که برای به خاطر آوردن مجبور شده ام بار دیگر به منبع اصلی مراجعه کنم و این بخش از نقص ما در انسانها متفاوت است، برخی از حافظه ی خیلی قدرتمندی برخوردار هستند و برخی قدرت نگهداری و ثبت خاطرات ضعیفتری دارند.
در مورد دوم هم اجمالا می توان گفت که قابل انکار نیست و معمولا خاطرات مهم بیشتر در ذهن می مانند و آنچه را که در آن لحظه برای فرد مهم نیست اصلا به ذهن نمی سپرد.
فرق کتابخوانی سطحی و سرسری با کتابخوانی نقاد در این است که در دومی ما در واقع خود را مخاطب نویسنده کتاب می پنداریم و از نویسنده توقع داریم که ضمن نوشتار به هر سوال احتمالی خواننده پاسخ داده باشد.
خواننده خود را موظف می داند که تعریف دقیق تمام اصطلاحات به کار رفته در متن را از طرف نویسنده بشنود و از معنای مراد نویسنده با روشنی تمام آگاه شود.
هر ابهام رها شده در متن اشاره به نقصی در کار نویسندگی دارد.
به هر حال خواننده باید حین خواندن متن تمام سوالهای لازم برای فهم درست و دقیق متن را بازپرسد خواه در متن کتاب پاسخ هم باشد یا سوالها بی پاسخ بماند.
بی آنکه بخواهم به مخاطبین کم حرمتی کرده باشم، عرض می کنم که حد متوسط دقت در فهم متن در کشور من بسیار پایینتر از حد انتظار است و یکی از مشکلات ارتباط کلامی در شبکه های اجتماعی که عملا به ترجیح سکوت منجر شده و عاقلان به بی فایده بودن بحثها حکم می کنند همین فقدان مهارت در فهم مراد گوینده است.
💠 نمونه ای از کتابخوانی نقادانه
جملاتی از ابتدای کتاب:
🔳ذهن فریبکار شما🔲
مغالطهٔ منطقی
مغالطه در منطق قدیم به عنوان یکی از صناعات خمس شمره می شود>صناعات خمس یعنی فنون 5گانه
و مراد از آن 5 مهارتی که ارسطو در بهره گیری از ارتباطات کلامی معرفی کرده است.
در این زمینه مراد از مغالطه فنون به خطا انداختن حریف است.
اما در دوره های اخیر این واژه به معنای خطاهای منطقی هم به کار برده می شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تفکر ما اسير فرضیه های نادرست زیادی است. ذهن ما انباشته از معلوماتی است که فکر میکنیم درست هستند ولی در واقعیت این طور نیست. این خرده معلومات یا کاملا غلطند یا فرضیاتی هستند که با حقیقت تطابق ندارند
****************
اگر به این عبارت توجه کنیم با توجه به بحثهای اخیر در تفکر نقادانه
چند گزاره می یابیم که صرف ادعا هستند یعنی دلیلی به آنها ضمیمه نشده است.
گزاره ها عبارتند از:
1)تفکر ما اسير فرضیه های نادرست زیادی است.
2) ذهن ما انباشته از معلوماتی است که فکر میکنیم درست هستند
3) گزاره 2 واقعیت ندارد یعنی درست نیست.
4)این خرده معلومات یا کاملا غلطند یا فرضیاتی هستند که با حقیقت تطابق ندارند
گزاره 4 را می توان به عنوان تاکیدی بر گزاره 3 تلقی کرد.
در یک کتاب علمی اینگونه بی دلیل رها کردن ادعاها روش درستی نیست و نشان از نگاه رعیت گونه و مقلد شمردن مخاطب است و گویی انتظار ندارد مخاطب در مقابل این ادعاها از وی طلب دلیل کند و گمان می کند که ادعای وی دلیل کافی بر این است که باید این گزاره ها از طرف خواننده پذیرفته شود.
بهتر بود نویسنده یا مترجم عبارات را به شکلی تردید آمیز بیان می کرد که او را مستغنی از آوردن دلیل می کرد و برای رساندن اهمیت مطلب هم کافی بود. مثلا می نوشت:
چه بسا تفکر ما اسير فرضیه های نادرست زیادی است.
با این جمله، رد این احتمال توسط خواننده است که نیازمند ارائه دلیل است و نه وظیفه ی نویسنده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خاطرات ما هم سخت دچار خطا و اشتباه است. ما معمولا ساده لوحانه فرض میکنیم که خاطره ها، ثبت بی طرفانه و دقیق رویدادها هستند ولی در عمل نقاط ضعف زیادی دارند که آنها را سخت غیرقابل اطمینان میکند.
این گزاره ها هم بی دلیل ذکر شده اند، گزاره هایی در مورد تجربیات شخصی ما در مورد حافظه ی خود در مواجهه با ادراکات خویش است.
این ادعا از دو زاویه متفاوت می تواند مدنظر باشد:
الف - از زاویه ی محدودیتهای حافظه در ضبط و ثبت تجربیات افراد
ب- از زاویه ی دخالت حافظه در ثبت و ضبط و دخالت سلیقه ای در تغییر خاطرات و موافق ساختن آن با میل خود و یا حذف پاره هایی از آنها و ثبت نکردن آن بخش که نمی خواهد حفظ و ثبت شود.
تأیید بخش اول آسانتر است.
من این روزها بارها و بارها آن را آزموده ام
از تجربه های ادراکی بخش زیادی به سرعت فراموش می شود به طوری که برای به خاطر آوردن مجبور شده ام بار دیگر به منبع اصلی مراجعه کنم و این بخش از نقص ما در انسانها متفاوت است، برخی از حافظه ی خیلی قدرتمندی برخوردار هستند و برخی قدرت نگهداری و ثبت خاطرات ضعیفتری دارند.
در مورد دوم هم اجمالا می توان گفت که قابل انکار نیست و معمولا خاطرات مهم بیشتر در ذهن می مانند و آنچه را که در آن لحظه برای فرد مهم نیست اصلا به ذهن نمی سپرد.
خرد سنجشگر
🟡کتابخوانی نقادانه 🟠 - صفحه اول فرق کتابخوانی سطحی و سرسری با کتابخوانی نقاد در این است که در دومی ما در واقع خود را مخاطب نویسنده کتاب می پنداریم و از نویسنده توقع داریم که ضمن نوشتار به هر سوال احتمالی خواننده پاسخ داده باشد. خواننده خود را موظف می داند…
🟡نمونه ای از کتابخوانی نقادانه🟠 - صفحه 2
ما از میانبرهایی ذهنی استفاده میکنیم که روان شناس ها آنها را قواعد اکتشافی مینامند. این قواعد، الگوهای تفکر و قواعدی تجربی هستند که آنها را معمولا درست می دانیم در حالی که درصد خطای این روشها چنان است که اغلب باعث گمراهی ما می شوند.
میانبر ذهنی چیست؟
قواعد اکتشافی کدام است؟
ظاهر توضیح نوشته است اما برای بنده همچنان از ابهام نکاسته است؟
آیا اینها قواعد عامی هستند که برای همه انسانها دقیقا همانندند یا نسبت به انسانها فرق می کنند؟
چرا لااقل با مثالی در ایضاح ادعا کوشیده نشده است؟
در آخر این بخش تعریفی هم که در مورد اکتشافی کرده است از ابهام مطلب نکاسته است:
اکتشافی:
یک قاعدهٔ تجربی یا میانبر ذهنی که ما به صورتی ناخودآگاه به درستی آن باور داریم ولی از نظر منطقی معتبر نیست.
********************************
برای فهم مراد نویسنده ( استیون نوولا) به اصل کتاب مراجعه کردم.
آنچه مترجم محترم قواعد اکتشافی ترجمه کرده است واژۀ ( heuristic ) می باشد.
بر اساس آنچه در ویکی پدیا (انگلیسی)آمده است . این واژه اشاره به رویکردی دارد که انسانها در مقام حل مساله یا کشف خود برمی گزیند، در شرایطی که هیچ راه حل قطعی برای حل مشکل وجود ندارد ذهن راهکاری را کشف می کند که در عین اینکه ضمانت قطعی برای رسیدن مقصود ندارد ولی احتمال اینکه مشکل را رفع کند زیاد است و..
چیزهایی که در این مورد نوشته اند را می توان بیانی روانکاوانه یا روانشناسانه به همان چیزی دانست که در فلسفه ی علم و منطق مادی به آن حدس می گوییم.
در واقع به آن راه حلها یا پاسخها که از یک سو ظهورش در خودآگاه همراه با اطمینان زیادی در ما نسبت به درستی خودش است و از سوی دیگر هیچ دلیل قابل اظهار در آن لحظه برای خودآگاه وجود ندارد که برای خویشتن یا هر پرسشگر دیگر دلیل درستی ادعای خودش را بازگوید.
و این دو امر خصلت واقعی حدسهاست.
حدس همان استنباطات ذهن ناخودآگاه ما از مجموعه دانسته های خود است که در خودآگاه ما ظهور می یابد بی آنکه تمام مقدمات و دانسته هایی که ناخودآگاه در استنباط خود از آنها کمک گرفته است برای خودآگاه روشن یا قابل وصول باشد.
اگر خود آگاه بخواهد آن مقدمات را ریز به ریز به دست آورد ضرورت دارد که ساعتها از ناخودآگاه پرس و جو کند و ناخودآگاه با مراجعه به حافظه و تأمل در مبادی استدلال آن را یافته و به خدمت خودآگاه تقدیم کند.
******************
دوستانی که همین چند پست را مطالعه فرموده اند باید اهمیت مطالعه گروهی و بحث در مورد کتاب را درک کرده باشند.
کتاب خواندن رسمی نامالوف در جامعه ماست.
یا کتاب نمی خوانیم یا کتاب خواندن بلد نیستیم و گمان می کنیم مرور کردن نوشته های یک کتاب به معنای کتابخوانی است.
کتابخوانی آغاز یک دیالوگ با مولف است و چون نویسندگان هم بخشی از این جوامعند آنها هم کتاب نوشتن بلد نیستند و شما پاسخ پرسشهای خود را اغلب در متن کتاب نمی یابید.
کتابخوانی که نقادانه کتاب نخواند یک مرورگر واژه هاست و نه کتابخوان
ما از میانبرهایی ذهنی استفاده میکنیم که روان شناس ها آنها را قواعد اکتشافی مینامند. این قواعد، الگوهای تفکر و قواعدی تجربی هستند که آنها را معمولا درست می دانیم در حالی که درصد خطای این روشها چنان است که اغلب باعث گمراهی ما می شوند.
میانبر ذهنی چیست؟
قواعد اکتشافی کدام است؟
ظاهر توضیح نوشته است اما برای بنده همچنان از ابهام نکاسته است؟
آیا اینها قواعد عامی هستند که برای همه انسانها دقیقا همانندند یا نسبت به انسانها فرق می کنند؟
چرا لااقل با مثالی در ایضاح ادعا کوشیده نشده است؟
در آخر این بخش تعریفی هم که در مورد اکتشافی کرده است از ابهام مطلب نکاسته است:
اکتشافی:
یک قاعدهٔ تجربی یا میانبر ذهنی که ما به صورتی ناخودآگاه به درستی آن باور داریم ولی از نظر منطقی معتبر نیست.
********************************
برای فهم مراد نویسنده ( استیون نوولا) به اصل کتاب مراجعه کردم.
آنچه مترجم محترم قواعد اکتشافی ترجمه کرده است واژۀ ( heuristic ) می باشد.
بر اساس آنچه در ویکی پدیا (انگلیسی)آمده است . این واژه اشاره به رویکردی دارد که انسانها در مقام حل مساله یا کشف خود برمی گزیند، در شرایطی که هیچ راه حل قطعی برای حل مشکل وجود ندارد ذهن راهکاری را کشف می کند که در عین اینکه ضمانت قطعی برای رسیدن مقصود ندارد ولی احتمال اینکه مشکل را رفع کند زیاد است و..
چیزهایی که در این مورد نوشته اند را می توان بیانی روانکاوانه یا روانشناسانه به همان چیزی دانست که در فلسفه ی علم و منطق مادی به آن حدس می گوییم.
در واقع به آن راه حلها یا پاسخها که از یک سو ظهورش در خودآگاه همراه با اطمینان زیادی در ما نسبت به درستی خودش است و از سوی دیگر هیچ دلیل قابل اظهار در آن لحظه برای خودآگاه وجود ندارد که برای خویشتن یا هر پرسشگر دیگر دلیل درستی ادعای خودش را بازگوید.
و این دو امر خصلت واقعی حدسهاست.
حدس همان استنباطات ذهن ناخودآگاه ما از مجموعه دانسته های خود است که در خودآگاه ما ظهور می یابد بی آنکه تمام مقدمات و دانسته هایی که ناخودآگاه در استنباط خود از آنها کمک گرفته است برای خودآگاه روشن یا قابل وصول باشد.
اگر خود آگاه بخواهد آن مقدمات را ریز به ریز به دست آورد ضرورت دارد که ساعتها از ناخودآگاه پرس و جو کند و ناخودآگاه با مراجعه به حافظه و تأمل در مبادی استدلال آن را یافته و به خدمت خودآگاه تقدیم کند.
******************
دوستانی که همین چند پست را مطالعه فرموده اند باید اهمیت مطالعه گروهی و بحث در مورد کتاب را درک کرده باشند.
کتاب خواندن رسمی نامالوف در جامعه ماست.
یا کتاب نمی خوانیم یا کتاب خواندن بلد نیستیم و گمان می کنیم مرور کردن نوشته های یک کتاب به معنای کتابخوانی است.
کتابخوانی آغاز یک دیالوگ با مولف است و چون نویسندگان هم بخشی از این جوامعند آنها هم کتاب نوشتن بلد نیستند و شما پاسخ پرسشهای خود را اغلب در متن کتاب نمی یابید.
کتابخوانی که نقادانه کتاب نخواند یک مرورگر واژه هاست و نه کتابخوان
Forwarded from بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک (Raouf Azari)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم درخت گردو
روایتی از بمباران شیمیایی سردشت(هفتم تیرماه ۱۳۶۶) و روح سرگردان ملی -مام قادر مولانپور[نماد مظلومیت سردشت]- و روزگاران رنجِ تحمیلی...
تاریخ را تورق می کنیم تا راه های عبور از رنچ را نه در پی گنج بیرونی، بلکه به قصد کشف الماس و مروارید درون، بسازیم...
راهی باید ساخت و گنجی باید یافت و چه گنجی، ارزشمندتر از گنج درون...
بباید یافت و نشاید باخت!
❤🌹❤
#بنیاد_توسعە_صلح_و_مهربانی
#نامهربانیهای_بزرگ
#بمباران_شیمیایی_سردشت
#مهربانی_های_کوچک
#دکتر_محسن_رنانی
#روح_سرگردان_ملی
#مام_قادر_مولانپور
#محمدحسین_مهدویان
#فیلم_درخت_گردو
#رنج_تاریخی
#عبور_از_رنج
#قطب_الدین_صادقی
#گنج_درون
#ساختن_راه_بدیع
#صلح_ورزی
#توسعه
@sopskf
روایتی از بمباران شیمیایی سردشت(هفتم تیرماه ۱۳۶۶) و روح سرگردان ملی -مام قادر مولانپور[نماد مظلومیت سردشت]- و روزگاران رنجِ تحمیلی...
تاریخ را تورق می کنیم تا راه های عبور از رنچ را نه در پی گنج بیرونی، بلکه به قصد کشف الماس و مروارید درون، بسازیم...
راهی باید ساخت و گنجی باید یافت و چه گنجی، ارزشمندتر از گنج درون...
بباید یافت و نشاید باخت!
❤🌹❤
#بنیاد_توسعە_صلح_و_مهربانی
#نامهربانیهای_بزرگ
#بمباران_شیمیایی_سردشت
#مهربانی_های_کوچک
#دکتر_محسن_رنانی
#روح_سرگردان_ملی
#مام_قادر_مولانپور
#محمدحسین_مهدویان
#فیلم_درخت_گردو
#رنج_تاریخی
#عبور_از_رنج
#قطب_الدین_صادقی
#گنج_درون
#ساختن_راه_بدیع
#صلح_ورزی
#توسعه
@sopskf
تفکر نقادانه - 15
✍🏼 محمدحسین ناجی
گفته شد که ارتباط کلامی در واقع یکی از رفتارهای انسان است که مثل هر رفتار دیگر از طرف جان وی ( که همان نا[ودآگاه اوست) معطوف به برآوردن هدفی خاص طراحی و اجرا می شود و طبیعی است که در بخشی از این فعالیت خودآگاه او دخالت داده می شود.
اگر به یکی از کارهایی که در طول زندگی یا در فعالیت شبانه روزی خود با دقت بیشتری متمرکز شویم ، در می یابیم که خودآگاه ما در جریان رفتارهایی که در وقت هشیاری انجام می دهد قرار می گیرد مثلا وقتی سراغ یخچال رفته و چیزی برای خوردن برداشته و سرپایی یا نشسته بر سر سفره به خوردنش مشغول می شود ، خودآگاه ما حس می کند که این کار ها را او انجام داده است اما آیا واقعا همه ی بخشهایی که منجر به این اعمال می شود توسط ناخودآگاه ادراک و طراحی می شود؟ چنین به نظر می رسد که پاسخ منفی است.
در مورد همین عمل ، بخشهای ابتدایی این پروسه از چشم ما به دور مانده است:
این پروسه در واقع با مکانیزم ادراک گرسنگی آغاز می شود.حتی شاید برای بسیاری از ما چگونگی این ادراک نامعلوم است، شاید این حس گرسنگی بر اساس یک عادت ( و به تعبیری شرطی شدن) ظاهر شده باشد و شاید وضعیت خاصی در معده یا ... سبب آن بوده باشد ، ولی هرچه هست ناخودآگاه ما آن را دریافته و به بررسی امکانات موجود در لحظه برای یافتن راه حل پرداخته و نهایتا رفتن به سراغ یخچال را سهل ترین و مناسبترین راه تشخیص داده و بقیه راه را با همراهی خودآگاه طی می کند.
وقتی در خواب باشیم حتی برخی از رفتارهای ضروری را بی اطلاع خودآگاه عمل می کند مثلا همان غلتهایی که در جریان خواب برای حفظ جریان گردش خون به تمام اجزای بدن لازم است را بی اطلاع خودآگاه هم انجام می دهد.
پس اگر فردی بخواهد از تمام فرایند رفتار خویش آگاه شود باید تدبیرهای خاصی بیابد که بتواند بخشهای نامکشوف این پروسه را هویدا سازد.
گفتار انسان هم از این قاعده مستثنا نیست.
انسان حتی گاهی از هدف اصلی که از یک پیام کلامی دارد ناآگاه است و بلکه در والین تلاش خود برای فهم هدف خویش آن را غلط تحلیل کند و هدفش را چیزی تلقی کند و اعلام کند که در واقع چنان نیست و ناخودآگاه ما برای اخذ نتیجه ای دیگر آن را در برنامه ی خویش قرار داده است.
اگر کمی در گفتارهای روزمره ی خویش دقیقتر شویم نمونه های زیادی می توانیم بیابیم.
مثلا در همین گفت و گوهای تلگرامی ، گاهی گمان می کنیم یا دوست داریم چنان باور داشته باشیم که برای اینکه دیگران را از نادرستی پیام مخاطب آگاه سازیم سخنی را بر زبان رانده ایم اما در واقع برای تخریب گوینده یا انتقام از وی یا نشان دادن توانایی استدلال خویش یا ... اقدام به سخن کرده ایم و حتی در مقام سکوت هم این بد فهمی رفتار خویش قابل پیش بینی است.
اینکه چگونه می توان از هدف اصلی جان خویش آگاه شویم راههایی دارد و نیاز به تقویت شهود خود داریم.
خودآگاه بسیار پیچیده تر از بخش خودآگاه ما عمل می کند و فهم ناخودآگاه نیاز به مهارتهای خاصی دارد که با تمرین درون بینی و آزمایشهای خاصی که انسان باید برای فهمش طراحی کند به مرمر زمان و به تدریج ممکن می شود.
هر چقدر سن انسان بالاتر می رود و پارامترهای دخیل در شخصیتش بیشتر می شود شاخت ناخودآگاه فرد هم سختتر و سختتر می شود و چه بسا ناممکن.
برای همین سخن یکی از مافیای ترکیه را که در شرایط فراری بودن پیامهایی به مردم و خصوصا جوانان ترکی میداد که واقعا جدی تشخیص دادم:
می گفت آنهایی را که سنشان بالای 40 سال است را ول کنید ، امیدی از آنها نداشته باشید آنها دیگر اصلاح ناپذیر شده اند!
✍🏼 محمدحسین ناجی
گفته شد که ارتباط کلامی در واقع یکی از رفتارهای انسان است که مثل هر رفتار دیگر از طرف جان وی ( که همان نا[ودآگاه اوست) معطوف به برآوردن هدفی خاص طراحی و اجرا می شود و طبیعی است که در بخشی از این فعالیت خودآگاه او دخالت داده می شود.
اگر به یکی از کارهایی که در طول زندگی یا در فعالیت شبانه روزی خود با دقت بیشتری متمرکز شویم ، در می یابیم که خودآگاه ما در جریان رفتارهایی که در وقت هشیاری انجام می دهد قرار می گیرد مثلا وقتی سراغ یخچال رفته و چیزی برای خوردن برداشته و سرپایی یا نشسته بر سر سفره به خوردنش مشغول می شود ، خودآگاه ما حس می کند که این کار ها را او انجام داده است اما آیا واقعا همه ی بخشهایی که منجر به این اعمال می شود توسط ناخودآگاه ادراک و طراحی می شود؟ چنین به نظر می رسد که پاسخ منفی است.
در مورد همین عمل ، بخشهای ابتدایی این پروسه از چشم ما به دور مانده است:
این پروسه در واقع با مکانیزم ادراک گرسنگی آغاز می شود.حتی شاید برای بسیاری از ما چگونگی این ادراک نامعلوم است، شاید این حس گرسنگی بر اساس یک عادت ( و به تعبیری شرطی شدن) ظاهر شده باشد و شاید وضعیت خاصی در معده یا ... سبب آن بوده باشد ، ولی هرچه هست ناخودآگاه ما آن را دریافته و به بررسی امکانات موجود در لحظه برای یافتن راه حل پرداخته و نهایتا رفتن به سراغ یخچال را سهل ترین و مناسبترین راه تشخیص داده و بقیه راه را با همراهی خودآگاه طی می کند.
وقتی در خواب باشیم حتی برخی از رفتارهای ضروری را بی اطلاع خودآگاه عمل می کند مثلا همان غلتهایی که در جریان خواب برای حفظ جریان گردش خون به تمام اجزای بدن لازم است را بی اطلاع خودآگاه هم انجام می دهد.
پس اگر فردی بخواهد از تمام فرایند رفتار خویش آگاه شود باید تدبیرهای خاصی بیابد که بتواند بخشهای نامکشوف این پروسه را هویدا سازد.
گفتار انسان هم از این قاعده مستثنا نیست.
انسان حتی گاهی از هدف اصلی که از یک پیام کلامی دارد ناآگاه است و بلکه در والین تلاش خود برای فهم هدف خویش آن را غلط تحلیل کند و هدفش را چیزی تلقی کند و اعلام کند که در واقع چنان نیست و ناخودآگاه ما برای اخذ نتیجه ای دیگر آن را در برنامه ی خویش قرار داده است.
اگر کمی در گفتارهای روزمره ی خویش دقیقتر شویم نمونه های زیادی می توانیم بیابیم.
مثلا در همین گفت و گوهای تلگرامی ، گاهی گمان می کنیم یا دوست داریم چنان باور داشته باشیم که برای اینکه دیگران را از نادرستی پیام مخاطب آگاه سازیم سخنی را بر زبان رانده ایم اما در واقع برای تخریب گوینده یا انتقام از وی یا نشان دادن توانایی استدلال خویش یا ... اقدام به سخن کرده ایم و حتی در مقام سکوت هم این بد فهمی رفتار خویش قابل پیش بینی است.
اینکه چگونه می توان از هدف اصلی جان خویش آگاه شویم راههایی دارد و نیاز به تقویت شهود خود داریم.
خودآگاه بسیار پیچیده تر از بخش خودآگاه ما عمل می کند و فهم ناخودآگاه نیاز به مهارتهای خاصی دارد که با تمرین درون بینی و آزمایشهای خاصی که انسان باید برای فهمش طراحی کند به مرمر زمان و به تدریج ممکن می شود.
هر چقدر سن انسان بالاتر می رود و پارامترهای دخیل در شخصیتش بیشتر می شود شاخت ناخودآگاه فرد هم سختتر و سختتر می شود و چه بسا ناممکن.
برای همین سخن یکی از مافیای ترکیه را که در شرایط فراری بودن پیامهایی به مردم و خصوصا جوانان ترکی میداد که واقعا جدی تشخیص دادم:
می گفت آنهایی را که سنشان بالای 40 سال است را ول کنید ، امیدی از آنها نداشته باشید آنها دیگر اصلاح ناپذیر شده اند!
بنیاد توسعه صلح و مهربانی های کوچک
فیلم درخت گردو روایتی از بمباران شیمیایی سردشت(هفتم تیرماه ۱۳۶۶) و روح سرگردان ملی -مام قادر مولانپور[نماد مظلومیت سردشت]- و روزگاران رنجِ تحمیلی... تاریخ را تورق می کنیم تا راه های عبور از رنچ را نه در پی گنج بیرونی، بلکه به قصد کشف الماس و مروارید درون،…
چه سوگوارانه باید له شدن بیگناهان را زیر چرخهای تکنولوژی بی رحم مدرنیته نام باید نگریست و گریست.
تفکر نقادانه - 16
✍🏼 محمدحسین ناجی
💠نگاهی دوباره به انواع پیامهای کلامی
✅ چند شماره پیشتر به انواع پیامهای کلامی اشاره شد و گفتیم که یکی از این اقسام پیام خبر دادن به مخاطب است.
یکی از دوستان پرسشی مطرح کردند مبنی بر اینکه پیام هر چه باشد مگر غیر از این است که در خود نوعی پیام را به همراه دارد؟
مثلا وقتی پیام حاوی پرسشی از مخاطب است می توان گفت که پیام حاوی خبری در مورد این است که پرسشی از مخاطب دارد!
یا اگر حتی پیام حاوی نفرین به مخاطب باشد می توان گفت که حاوی خبری است در مورد اینکه مخاطب را نفرین می کند.
برای پاسخ دادن به این سوال و روشنتر کردن انواع پیامها باید در مورد پیامهای کلامی بیشتر توضیح دهیم.
✅ در منطق سنتی بین الفاظ و واژه ها از یک سو و آنچه از این الفاظ فهمیده می شود رابطه ای خاص تعریف می کنند به نام دلالت.
🔅 وقتی واژه ای را برای شهر خاصی اختصاص می دهیم و برای مثال به زادگاه شمس از واژه ی تبریز استفاده می کنیم می گویند تبریز دلالت می کند به شهری که زادگاه شمس است و ماه نام قمری است که به دور زمین می گردد و به آن دلالت دارد.
🔅 دلالت در واقع از یک رابطه ی قراردادی حکایت می کند که بین فرم خاصی از ترکیب صداها (واژه یا لفظ) و یک شیء خاص یا یک معنای خاص ایجاد می شود .
✅ قبلا در کانال در این مورد تحت عنوان ساین ( sign ) به تفصیل بحث شده است.
اصل این رابطه از توانایی های ادراکی ما و بلکه همه ی حیوانات است و مهمترین پایۀ ادراک شمرده می شود.
اولین موارد آن ارتباطی است که ذهن ما بین دریافتهایی متنوعی که از طریق حسهای مختلف از یک چیز می گیریم برقرار می کند.
نوزاد مثلا با مادرش ابتدا از طریق شیرمادر آشنا می شود حتی وقتی که هنوز چشمانش بسته است و بعد مثلا چهره اش را می بیند و به خطر می سپارد و بعد صدای او را می شنود و به خاطر می سپارد و کم کم یاد می گیرد که وقتی صدای او را می شنود نزدیک شدن شیر برایش تداعی می شود!
همین اولین تداعیها ورود ساین و تداعی به ادراک انسان است و همین مقدمه است که بعد از مدتی می فهمد که وقتی می گویند شیرین بفهمد که او را صدا می زنند. سگها هم می توانند اسم خود را تشخیص دهند و بدانند که وقتی لفظ خاصی گفته می شود او مخاطب است.
این بدین معناست که در ذهن او بین یک واژه و یک معنا ارتباطی ایجاد شده که قبلا نبوده است.
✅ هر زبانی در واقع یک سیستم برقراری ارتباط کلامی است که در جامعه ی خاصی شکل گرفته و در طول زمان تکمیل شده به طوری که بتواند اکثر نیازهای پیامرسانی آن جامعه را تأمین کند و به آن جامعه اهل آن زبان گفته می شود . مثل جامعه عرب یا عربی زبان ، ترک یا ترکی زبان، کرد یا کردی زبان و ......
اما در این منطق( سنتی) سه نوع دلالت تعریف می کنند و بین آنها تفاوت قائلند:
1️⃣ دلالت مطابقی
2️⃣ دلالت تضمنی
3️⃣ دلالت التزامی
✅ دلالت اصلی همان دلالت مطابقی است و رابطه ی یک واژه با تمام معنای خود را دلالت مطابقی می گویند.
وارد بحث انواع دلالت نمی شوم چون در فرایند کار ما موثر نیست و صرفا برای پاسخ دادن به پرسش دوستمان این را عنوان کردم.
وقتی فردی پیام لعنی به مخاطب می فرستد ، دلالت مطابقی این پیام یعنی آنچه از مجموع واژه ها و لحن و زبان بدن و ... فهمیده می شود همان لعن است اما ممکن است مخاطب چیزهایی هم از این پیام ادراک کند که مقصود فرستنده ی پیام نبوده است یا حتی مقصود اصلی او نبوده است اما عقل می تواند با تحلیل پیام آن را هم ادراک کند ، به این بخش از معنا دلالت التزامی می گویند. در این مورد مخاطب می فهمد که گوینده قصد داشت که او بفهمد که او واقعا می خواهد به او خبر دهد که در حال لعن اوست اما قصدش لعن او بود و نه خبر دادن از لعن.
✍🏼 محمدحسین ناجی
💠نگاهی دوباره به انواع پیامهای کلامی
✅ چند شماره پیشتر به انواع پیامهای کلامی اشاره شد و گفتیم که یکی از این اقسام پیام خبر دادن به مخاطب است.
یکی از دوستان پرسشی مطرح کردند مبنی بر اینکه پیام هر چه باشد مگر غیر از این است که در خود نوعی پیام را به همراه دارد؟
مثلا وقتی پیام حاوی پرسشی از مخاطب است می توان گفت که پیام حاوی خبری در مورد این است که پرسشی از مخاطب دارد!
یا اگر حتی پیام حاوی نفرین به مخاطب باشد می توان گفت که حاوی خبری است در مورد اینکه مخاطب را نفرین می کند.
برای پاسخ دادن به این سوال و روشنتر کردن انواع پیامها باید در مورد پیامهای کلامی بیشتر توضیح دهیم.
✅ در منطق سنتی بین الفاظ و واژه ها از یک سو و آنچه از این الفاظ فهمیده می شود رابطه ای خاص تعریف می کنند به نام دلالت.
🔅 وقتی واژه ای را برای شهر خاصی اختصاص می دهیم و برای مثال به زادگاه شمس از واژه ی تبریز استفاده می کنیم می گویند تبریز دلالت می کند به شهری که زادگاه شمس است و ماه نام قمری است که به دور زمین می گردد و به آن دلالت دارد.
🔅 دلالت در واقع از یک رابطه ی قراردادی حکایت می کند که بین فرم خاصی از ترکیب صداها (واژه یا لفظ) و یک شیء خاص یا یک معنای خاص ایجاد می شود .
✅ قبلا در کانال در این مورد تحت عنوان ساین ( sign ) به تفصیل بحث شده است.
اصل این رابطه از توانایی های ادراکی ما و بلکه همه ی حیوانات است و مهمترین پایۀ ادراک شمرده می شود.
اولین موارد آن ارتباطی است که ذهن ما بین دریافتهایی متنوعی که از طریق حسهای مختلف از یک چیز می گیریم برقرار می کند.
نوزاد مثلا با مادرش ابتدا از طریق شیرمادر آشنا می شود حتی وقتی که هنوز چشمانش بسته است و بعد مثلا چهره اش را می بیند و به خطر می سپارد و بعد صدای او را می شنود و به خاطر می سپارد و کم کم یاد می گیرد که وقتی صدای او را می شنود نزدیک شدن شیر برایش تداعی می شود!
همین اولین تداعیها ورود ساین و تداعی به ادراک انسان است و همین مقدمه است که بعد از مدتی می فهمد که وقتی می گویند شیرین بفهمد که او را صدا می زنند. سگها هم می توانند اسم خود را تشخیص دهند و بدانند که وقتی لفظ خاصی گفته می شود او مخاطب است.
این بدین معناست که در ذهن او بین یک واژه و یک معنا ارتباطی ایجاد شده که قبلا نبوده است.
✅ هر زبانی در واقع یک سیستم برقراری ارتباط کلامی است که در جامعه ی خاصی شکل گرفته و در طول زمان تکمیل شده به طوری که بتواند اکثر نیازهای پیامرسانی آن جامعه را تأمین کند و به آن جامعه اهل آن زبان گفته می شود . مثل جامعه عرب یا عربی زبان ، ترک یا ترکی زبان، کرد یا کردی زبان و ......
اما در این منطق( سنتی) سه نوع دلالت تعریف می کنند و بین آنها تفاوت قائلند:
1️⃣ دلالت مطابقی
2️⃣ دلالت تضمنی
3️⃣ دلالت التزامی
✅ دلالت اصلی همان دلالت مطابقی است و رابطه ی یک واژه با تمام معنای خود را دلالت مطابقی می گویند.
وارد بحث انواع دلالت نمی شوم چون در فرایند کار ما موثر نیست و صرفا برای پاسخ دادن به پرسش دوستمان این را عنوان کردم.
وقتی فردی پیام لعنی به مخاطب می فرستد ، دلالت مطابقی این پیام یعنی آنچه از مجموع واژه ها و لحن و زبان بدن و ... فهمیده می شود همان لعن است اما ممکن است مخاطب چیزهایی هم از این پیام ادراک کند که مقصود فرستنده ی پیام نبوده است یا حتی مقصود اصلی او نبوده است اما عقل می تواند با تحلیل پیام آن را هم ادراک کند ، به این بخش از معنا دلالت التزامی می گویند. در این مورد مخاطب می فهمد که گوینده قصد داشت که او بفهمد که او واقعا می خواهد به او خبر دهد که در حال لعن اوست اما قصدش لعن او بود و نه خبر دادن از لعن.
🔎دو کلمه حرف حساب🔍
می گوید:
آقای من
این پزشکی مدرن خیلی راحت می تواند با مردم در همه سطوح ارتباط برقرار کند؛
در چند هفته قادر شد اگر بی ادبانه بگوییم پوزه بندی به دهان اکثریت مردم ببندد، با این وجود باز هم مرگ و میر ادامه یافت
اما این فعالان حوزه ی انسانیت ، هرگز نتوانستند حتی به افراد معدودی هم واکسن ضد ترس یا واکسن شجاعت تزریق کنند.
همین ترس از روز بد اکثر انسانها را به فلاکت روزهای بد نشانده است.
مردم حتی نمی توانند ببینند که آنچه از آن می ترسند هر روز گریبانگیرشان است و نیازی به ترس مضاعف نیست.
چه بگویم؟
از شرم بهتر است حتی به چشمانش نگاهی نکنم.
می گوید:
آقای من
این پزشکی مدرن خیلی راحت می تواند با مردم در همه سطوح ارتباط برقرار کند؛
در چند هفته قادر شد اگر بی ادبانه بگوییم پوزه بندی به دهان اکثریت مردم ببندد، با این وجود باز هم مرگ و میر ادامه یافت
اما این فعالان حوزه ی انسانیت ، هرگز نتوانستند حتی به افراد معدودی هم واکسن ضد ترس یا واکسن شجاعت تزریق کنند.
همین ترس از روز بد اکثر انسانها را به فلاکت روزهای بد نشانده است.
مردم حتی نمی توانند ببینند که آنچه از آن می ترسند هر روز گریبانگیرشان است و نیازی به ترس مضاعف نیست.
چه بگویم؟
از شرم بهتر است حتی به چشمانش نگاهی نکنم.
تفکر نقادانه - 17
✍🏼 محمدحسین ناجی
مطلب شماره پیشین را از زاویه دیگری هم بررسی می کنیم.
بعد از ظهور ویتگنشتاین و آرای وی در زمینه ی نقش زبان در ادراک و دانش وی، این کار را دیگر فلاسفه هم پی گرفتند.
جان لنگشاو آستین فیلسوف انگلیسی با طرح ایده ی کنش گفتاری ( Speech act ) کار را شروع کرد و شاگرد برجسته اش جان سرل آن را ادامه داد.
✅ اصل مطلب همان است که قبلا اشاره شد:
این واقعیت که گفتار یکی از کنشها و اعمال ارادی و اختیاری ماست و مثل یک رفتار باید مورد تحلیل قرار گیرد.
☢️ در تحلیل گفتار سه بعد آن را با دقت از هم تفکیک نمود:
⭕️ یک) عمل گفتار ( locutionary act ) : آن بخش از فعالیت که در واقع بخش فیزیکی و فیزیولوژیک ماجراست : اینکه با همکاری دهان و زبان و حنجره و... کاری انجام می شود و صدایی تولید می شود.
در واقع آنچه در یک فعالیت زبانی ما عملا به آن اقدام می کنیم همین است.
دو) پیام گفتار: ( Illocutionary act ): آنچه از یک گفتار مدنظر گوینده است و پیامی که توسط ادای آن واژه ها و ایجاد آن اصوات به مخاطب ارسال می شود . کل هدفی که گوینده به هنگام انجام گفتار( و نوشتار) دنبال می کند.
این مورد در واقع همان هدفی است که گوینده از سخن به دنبال تحقق بخشیدن آن است.
اوستین و سرل در یک بررسی استقرایی از اهداف محتمل انسانها از گفتار آنها را در 5 دسته طبقه بندی کرده اند:
🛑 1) پیام توصیفی یا اخباری ( assertives ): در اینگونه پیامها گوینده به دنبال آن است که مخاطب را از درستی گزاره ای خبر دهد. ، خواه این خبر در مورد خودش باشد یا امری بیرونی
🛑2) پیام درخواست ( directives ) : اینکه از مخاطب بخواهد که کار خاصی را انجام دهد.
سوال هم از این دسته قرار می گیرد از آن رو که از مخاطب خواسته می شود که پاسخ سوال مطرح شده را بدهد.
مثل تمام امر و نهی ها و خواهش و التماس و ...
🛑3) ابراز احساسات شخصی ( expressives ): گفتاری که در آن نگرش و رویکرد و حس گوینده نسبت به گزاره ای خاص و وضعیت روانی خویش نسبت به آن:
وقتی گفته می شود که پیروزیت را تبرک می گویم یعنی از اینکه( تو پیروز شدی) احساس خوشحالی می کنم یا به تو افتخار می کنم.
🛑4) قبول تعهد ( commissives ) اینکه بر اساس این پیام ، کاری در آینده را متعهد می شود. مثل ایکه : قول می دهم برایت دوچرخه ای بخرم.
🛑5) ایجادی( declarations ): پیام به گونه ای باشد که با ابراز آن به پیوند و رابطه ای وجود ببخشد یا حقی را که نبود به وجود آورد.
مثل تمام عقد ازدواج که سبب می شود بسیاری حقوقی که قبل از عقد نبود بین دو انسان ایجاد شود.
هر یک از اینها بخشی از کاربردهای زبان است که نمایشگر نقش زبان در زندگی اجتماعی انسانهاست و جا دارد که به دقت ارزیابی و بررسی شود.
برای بررسی پاسخ پرسشی که دیروز مطرح شد از این زاویه هم می توان نگاه کرد.
هر پیامی گرچه صرفا هدفی اولیه دارد که در چارچوب یکی از این پنج دسته جای می گیرد ولی نمی توان گفت که تنها نتیجه خاصل از یک پیام همان است و دیگر هیچ.
ازینروست که به غیر از این دو زاویه ، زبان نقش دیگری هم دارد که در سومین بخش بررسی می شود.
سه) تبعات گفتار ( Perlocutionary act ) : آن را کنش تأثیری هم ترجمه کرده اند و آن را می توان نتایج گفتار هم تعبیر کرد.
یعنی هر گفتاری به غیر از اهدافی که گوینده به دنبال آن است و چه بسا در ایفای آن موفق باشد یا نباشد ، در عمل می تواند نتایج دیگری را هم در بر داشته باشد که هدف گوینده نبوده است ولی در عمل حاصل شده است.
این مورد از آن جهت بسیار اهمیت دارد که می تواند برای گوینده نسبت به تغییر رویه در کنش گفتاری خود درسهای زیادی داشته باشد، از آنرو که معمولا از اموری سخن گفته می شود که هدف گوینده نبوده است ولی عوامل محیطی و روانی مخاطب در ایجاد آن دخالت داشته اند و چه بسا از زاویه ی نگاه گوینده به دور مانده اند.
یکی از اشکالات گفت و گوهای رایج در فضای مجازی ظهور کنشهای تاثیری بسیار زبادی است که بی خواست گوینده پیدیدار شده و معمولا موجب تغییر سمت و سوی بجثها می شود.
✍🏼 محمدحسین ناجی
مطلب شماره پیشین را از زاویه دیگری هم بررسی می کنیم.
بعد از ظهور ویتگنشتاین و آرای وی در زمینه ی نقش زبان در ادراک و دانش وی، این کار را دیگر فلاسفه هم پی گرفتند.
جان لنگشاو آستین فیلسوف انگلیسی با طرح ایده ی کنش گفتاری ( Speech act ) کار را شروع کرد و شاگرد برجسته اش جان سرل آن را ادامه داد.
✅ اصل مطلب همان است که قبلا اشاره شد:
این واقعیت که گفتار یکی از کنشها و اعمال ارادی و اختیاری ماست و مثل یک رفتار باید مورد تحلیل قرار گیرد.
☢️ در تحلیل گفتار سه بعد آن را با دقت از هم تفکیک نمود:
⭕️ یک) عمل گفتار ( locutionary act ) : آن بخش از فعالیت که در واقع بخش فیزیکی و فیزیولوژیک ماجراست : اینکه با همکاری دهان و زبان و حنجره و... کاری انجام می شود و صدایی تولید می شود.
در واقع آنچه در یک فعالیت زبانی ما عملا به آن اقدام می کنیم همین است.
دو) پیام گفتار: ( Illocutionary act ): آنچه از یک گفتار مدنظر گوینده است و پیامی که توسط ادای آن واژه ها و ایجاد آن اصوات به مخاطب ارسال می شود . کل هدفی که گوینده به هنگام انجام گفتار( و نوشتار) دنبال می کند.
این مورد در واقع همان هدفی است که گوینده از سخن به دنبال تحقق بخشیدن آن است.
اوستین و سرل در یک بررسی استقرایی از اهداف محتمل انسانها از گفتار آنها را در 5 دسته طبقه بندی کرده اند:
🛑 1) پیام توصیفی یا اخباری ( assertives ): در اینگونه پیامها گوینده به دنبال آن است که مخاطب را از درستی گزاره ای خبر دهد. ، خواه این خبر در مورد خودش باشد یا امری بیرونی
🛑2) پیام درخواست ( directives ) : اینکه از مخاطب بخواهد که کار خاصی را انجام دهد.
سوال هم از این دسته قرار می گیرد از آن رو که از مخاطب خواسته می شود که پاسخ سوال مطرح شده را بدهد.
مثل تمام امر و نهی ها و خواهش و التماس و ...
🛑3) ابراز احساسات شخصی ( expressives ): گفتاری که در آن نگرش و رویکرد و حس گوینده نسبت به گزاره ای خاص و وضعیت روانی خویش نسبت به آن:
وقتی گفته می شود که پیروزیت را تبرک می گویم یعنی از اینکه( تو پیروز شدی) احساس خوشحالی می کنم یا به تو افتخار می کنم.
🛑4) قبول تعهد ( commissives ) اینکه بر اساس این پیام ، کاری در آینده را متعهد می شود. مثل ایکه : قول می دهم برایت دوچرخه ای بخرم.
🛑5) ایجادی( declarations ): پیام به گونه ای باشد که با ابراز آن به پیوند و رابطه ای وجود ببخشد یا حقی را که نبود به وجود آورد.
مثل تمام عقد ازدواج که سبب می شود بسیاری حقوقی که قبل از عقد نبود بین دو انسان ایجاد شود.
هر یک از اینها بخشی از کاربردهای زبان است که نمایشگر نقش زبان در زندگی اجتماعی انسانهاست و جا دارد که به دقت ارزیابی و بررسی شود.
برای بررسی پاسخ پرسشی که دیروز مطرح شد از این زاویه هم می توان نگاه کرد.
هر پیامی گرچه صرفا هدفی اولیه دارد که در چارچوب یکی از این پنج دسته جای می گیرد ولی نمی توان گفت که تنها نتیجه خاصل از یک پیام همان است و دیگر هیچ.
ازینروست که به غیر از این دو زاویه ، زبان نقش دیگری هم دارد که در سومین بخش بررسی می شود.
سه) تبعات گفتار ( Perlocutionary act ) : آن را کنش تأثیری هم ترجمه کرده اند و آن را می توان نتایج گفتار هم تعبیر کرد.
یعنی هر گفتاری به غیر از اهدافی که گوینده به دنبال آن است و چه بسا در ایفای آن موفق باشد یا نباشد ، در عمل می تواند نتایج دیگری را هم در بر داشته باشد که هدف گوینده نبوده است ولی در عمل حاصل شده است.
این مورد از آن جهت بسیار اهمیت دارد که می تواند برای گوینده نسبت به تغییر رویه در کنش گفتاری خود درسهای زیادی داشته باشد، از آنرو که معمولا از اموری سخن گفته می شود که هدف گوینده نبوده است ولی عوامل محیطی و روانی مخاطب در ایجاد آن دخالت داشته اند و چه بسا از زاویه ی نگاه گوینده به دور مانده اند.
یکی از اشکالات گفت و گوهای رایج در فضای مجازی ظهور کنشهای تاثیری بسیار زبادی است که بی خواست گوینده پیدیدار شده و معمولا موجب تغییر سمت و سوی بجثها می شود.
تفکر نقادانه - 18
💠آیا ضرورت دارد که در گفت و گو برای ادعاهای خود دلیل بیاوریم؟
📐 گمان می کنم که امروزه دست کم در فضای روانی حاکم بر محیط مجازی و شبکه های اجتماعی ، بسیاری در اینکه باید برای اظهارات خود و نظراتی که مطرح می کنند، دلیل بیاورند تردید دارند اگر برخی از بیخ منکر آن نباشند.
🖍 بحث بر سر این است که وقتی ما در یک محیط گفت و گو چه به صورت رو در رو و در یک مکان واقعی یا بدون حضور فیزیکی و در یک محیط فرضی که افراد بدون اینکه همدیگر را در نزد خود حس کنند می توانند با هم بحث کنند ، آیا در چنین فضایی مخاطبین سخن این حق را دارند که از سخنور یا سخنورز این را انتظار داشته باشند که به همراه نظری که مطرح می کند دلیل درستی سخنش را هم مطرح کند؟ یا لااقل وقتی کسی دلیل سخنش را از وی پرسید آن را انتظاری نابخردانه تلقی نکند و آن را به عنوان توقعی قابل درک بپذیرد.
✒️ یا برعکس ، این انتظار که در گفت و گوی جمعی هر فرد ملزم است نظراتش را با چیزهایی ضمیمه کند که نشانگر موجه بودن باور یا نظر وی باشد ، توقعی بی مبناست و همانگونه که هرکس در اینکه به چه چیز باور داشته باشد آزاد است و کسی نمی تواند فردی را به باوری خاص وادار کند ، در مقام گفت و گو هم هرکس هر باوری داشته باشد می تواند آن را مطرح کند و نیازی هم نیست که برای درستی باور خویش دلیلی هم ضمیمه کند.
📌 به گمانم این بحث به اندازه ی کافی و موشکافانه در بین ما ایرانیان جدی گرفته نشده است و شاید به غلط رواداری و تساهل و مدارا را اینگونه تفسیر کرده ایم که اجازه دهیم هرکس هرطور دلش می خواهد عمل کند.
نشانه ی مدنیت دانسته ایم که افراد را در انتخاب نوع سخن گفتن با مخاطبین آزاد و یله بگذاریم و برای آن قواعدی قابل قبول مشخص نکنیم.
⭕️ البته این تفسیر نادرست از آزادی اختصاص به این حوزه ندارد ، برخی حتی آزادی اجتماعی را هم به طور کلی فقدان قاعده و قانون تعریف می کنند و اینکه هرکسی آزاد است که هر کاری را دوست دارد انجام دهد حال آنکه چنین برداشتی از آزادی نه عقلانی است و نه ممکن
❌ برای مثال اگر عده ای بخواهند بر این روال عمل کنند و تصمیم بگیرند شبها با طبل و دهل در کوچه و محلهای مسکونی تا صبح شادمانی کنند آیا آنهایی که با این تصمیم آنها همراه نیستند واقعا در این تعریف از آزادی با آنها موافق خواهند بود؟
هزاران مثال می توان زد که این تفسیر از آزادی را بدترین نوع زندگی جمعی خواهد کرد.
✴️ اما واقعیت امر این است که تعریف درست آزادی تعریف سلبی آن است:
اینکه هیچکس حق ندارد بدون رضایت شخصی ، وی را به انجام کاری وادارد
✅ این تعریف از آزادی لااقل عقلانی هم نباشد ممکن و قابل اجراست ، البته نمی گویم عقلانی نیست.
❇️ پس مساله این است که آیا گفت و گوی جمعی قواعدی ضروری و لازم المراعات دارد یا نه؟
✅ طبیعی است که اگر قواعدی داشته باشد هم باید روشن و دو ر از ابهام باشد و هم پشتوانه ی قدرتمندی از دلایل با وی همراه باشد که افراد شرکت کننده علیرغم مخالفت درونی و روانی که ممکن است داشته باشند ، خود را مراعات آن ملزم کنند.
✳️ این دلایل محتمل ممکن است از دو سنخ کاملا متفاوت بوده باشند:
✔️ الف) دلایل اخلاقی: شکی نیست که اساسا قوام هر جامعه ای به یک سری قواعد اخلاقی پذیرفته شده ای است که انسانها به هر دلیل و علت در قبال هم آنها را رعایت می کنند.
مثل اینکه انسانها از همدیگر انتظار دارند که دروغ نگویند.
✔️ ب) دلایل روشی: در هر فنی به اقتضای تجربیات علمی که انسانهای متخصص در فن کسب کرده اند رعایت یک سری اصول پذیرفته شده است نه از حیث ارزشهای اخلاقی بلکه از نظر اینکه رسیدن به مقصد و مقصود بی آنها ممکن نیست یا دشوار است
🟢🟡🔴
از دوستان عزیزم تقاضا دارم در این مورد بیندیشند و نظراتشان را با صدای بلند با دوستان خویش مطرح کنند تا شاید به یک نظر اجماعی نزدیکتر شویم.
🟢🟡🔴
💠آیا ضرورت دارد که در گفت و گو برای ادعاهای خود دلیل بیاوریم؟
📐 گمان می کنم که امروزه دست کم در فضای روانی حاکم بر محیط مجازی و شبکه های اجتماعی ، بسیاری در اینکه باید برای اظهارات خود و نظراتی که مطرح می کنند، دلیل بیاورند تردید دارند اگر برخی از بیخ منکر آن نباشند.
🖍 بحث بر سر این است که وقتی ما در یک محیط گفت و گو چه به صورت رو در رو و در یک مکان واقعی یا بدون حضور فیزیکی و در یک محیط فرضی که افراد بدون اینکه همدیگر را در نزد خود حس کنند می توانند با هم بحث کنند ، آیا در چنین فضایی مخاطبین سخن این حق را دارند که از سخنور یا سخنورز این را انتظار داشته باشند که به همراه نظری که مطرح می کند دلیل درستی سخنش را هم مطرح کند؟ یا لااقل وقتی کسی دلیل سخنش را از وی پرسید آن را انتظاری نابخردانه تلقی نکند و آن را به عنوان توقعی قابل درک بپذیرد.
✒️ یا برعکس ، این انتظار که در گفت و گوی جمعی هر فرد ملزم است نظراتش را با چیزهایی ضمیمه کند که نشانگر موجه بودن باور یا نظر وی باشد ، توقعی بی مبناست و همانگونه که هرکس در اینکه به چه چیز باور داشته باشد آزاد است و کسی نمی تواند فردی را به باوری خاص وادار کند ، در مقام گفت و گو هم هرکس هر باوری داشته باشد می تواند آن را مطرح کند و نیازی هم نیست که برای درستی باور خویش دلیلی هم ضمیمه کند.
📌 به گمانم این بحث به اندازه ی کافی و موشکافانه در بین ما ایرانیان جدی گرفته نشده است و شاید به غلط رواداری و تساهل و مدارا را اینگونه تفسیر کرده ایم که اجازه دهیم هرکس هرطور دلش می خواهد عمل کند.
نشانه ی مدنیت دانسته ایم که افراد را در انتخاب نوع سخن گفتن با مخاطبین آزاد و یله بگذاریم و برای آن قواعدی قابل قبول مشخص نکنیم.
⭕️ البته این تفسیر نادرست از آزادی اختصاص به این حوزه ندارد ، برخی حتی آزادی اجتماعی را هم به طور کلی فقدان قاعده و قانون تعریف می کنند و اینکه هرکسی آزاد است که هر کاری را دوست دارد انجام دهد حال آنکه چنین برداشتی از آزادی نه عقلانی است و نه ممکن
❌ برای مثال اگر عده ای بخواهند بر این روال عمل کنند و تصمیم بگیرند شبها با طبل و دهل در کوچه و محلهای مسکونی تا صبح شادمانی کنند آیا آنهایی که با این تصمیم آنها همراه نیستند واقعا در این تعریف از آزادی با آنها موافق خواهند بود؟
هزاران مثال می توان زد که این تفسیر از آزادی را بدترین نوع زندگی جمعی خواهد کرد.
✴️ اما واقعیت امر این است که تعریف درست آزادی تعریف سلبی آن است:
اینکه هیچکس حق ندارد بدون رضایت شخصی ، وی را به انجام کاری وادارد
✅ این تعریف از آزادی لااقل عقلانی هم نباشد ممکن و قابل اجراست ، البته نمی گویم عقلانی نیست.
❇️ پس مساله این است که آیا گفت و گوی جمعی قواعدی ضروری و لازم المراعات دارد یا نه؟
✅ طبیعی است که اگر قواعدی داشته باشد هم باید روشن و دو ر از ابهام باشد و هم پشتوانه ی قدرتمندی از دلایل با وی همراه باشد که افراد شرکت کننده علیرغم مخالفت درونی و روانی که ممکن است داشته باشند ، خود را مراعات آن ملزم کنند.
✳️ این دلایل محتمل ممکن است از دو سنخ کاملا متفاوت بوده باشند:
✔️ الف) دلایل اخلاقی: شکی نیست که اساسا قوام هر جامعه ای به یک سری قواعد اخلاقی پذیرفته شده ای است که انسانها به هر دلیل و علت در قبال هم آنها را رعایت می کنند.
مثل اینکه انسانها از همدیگر انتظار دارند که دروغ نگویند.
✔️ ب) دلایل روشی: در هر فنی به اقتضای تجربیات علمی که انسانهای متخصص در فن کسب کرده اند رعایت یک سری اصول پذیرفته شده است نه از حیث ارزشهای اخلاقی بلکه از نظر اینکه رسیدن به مقصد و مقصود بی آنها ممکن نیست یا دشوار است
🟢🟡🔴
از دوستان عزیزم تقاضا دارم در این مورد بیندیشند و نظراتشان را با صدای بلند با دوستان خویش مطرح کنند تا شاید به یک نظر اجماعی نزدیکتر شویم.
🟢🟡🔴