تفکر نقادانه - 18
💠آیا ضرورت دارد که در گفت و گو برای ادعاهای خود دلیل بیاوریم؟
📐 گمان می کنم که امروزه دست کم در فضای روانی حاکم بر محیط مجازی و شبکه های اجتماعی ، بسیاری در اینکه باید برای اظهارات خود و نظراتی که مطرح می کنند، دلیل بیاورند تردید دارند اگر برخی از بیخ منکر آن نباشند.
🖍 بحث بر سر این است که وقتی ما در یک محیط گفت و گو چه به صورت رو در رو و در یک مکان واقعی یا بدون حضور فیزیکی و در یک محیط فرضی که افراد بدون اینکه همدیگر را در نزد خود حس کنند می توانند با هم بحث کنند ، آیا در چنین فضایی مخاطبین سخن این حق را دارند که از سخنور یا سخنورز این را انتظار داشته باشند که به همراه نظری که مطرح می کند دلیل درستی سخنش را هم مطرح کند؟ یا لااقل وقتی کسی دلیل سخنش را از وی پرسید آن را انتظاری نابخردانه تلقی نکند و آن را به عنوان توقعی قابل درک بپذیرد.
✒️ یا برعکس ، این انتظار که در گفت و گوی جمعی هر فرد ملزم است نظراتش را با چیزهایی ضمیمه کند که نشانگر موجه بودن باور یا نظر وی باشد ، توقعی بی مبناست و همانگونه که هرکس در اینکه به چه چیز باور داشته باشد آزاد است و کسی نمی تواند فردی را به باوری خاص وادار کند ، در مقام گفت و گو هم هرکس هر باوری داشته باشد می تواند آن را مطرح کند و نیازی هم نیست که برای درستی باور خویش دلیلی هم ضمیمه کند.
📌 به گمانم این بحث به اندازه ی کافی و موشکافانه در بین ما ایرانیان جدی گرفته نشده است و شاید به غلط رواداری و تساهل و مدارا را اینگونه تفسیر کرده ایم که اجازه دهیم هرکس هرطور دلش می خواهد عمل کند.
نشانه ی مدنیت دانسته ایم که افراد را در انتخاب نوع سخن گفتن با مخاطبین آزاد و یله بگذاریم و برای آن قواعدی قابل قبول مشخص نکنیم.
⭕️ البته این تفسیر نادرست از آزادی اختصاص به این حوزه ندارد ، برخی حتی آزادی اجتماعی را هم به طور کلی فقدان قاعده و قانون تعریف می کنند و اینکه هرکسی آزاد است که هر کاری را دوست دارد انجام دهد حال آنکه چنین برداشتی از آزادی نه عقلانی است و نه ممکن
❌ برای مثال اگر عده ای بخواهند بر این روال عمل کنند و تصمیم بگیرند شبها با طبل و دهل در کوچه و محلهای مسکونی تا صبح شادمانی کنند آیا آنهایی که با این تصمیم آنها همراه نیستند واقعا در این تعریف از آزادی با آنها موافق خواهند بود؟
هزاران مثال می توان زد که این تفسیر از آزادی را بدترین نوع زندگی جمعی خواهد کرد.
✴️ اما واقعیت امر این است که تعریف درست آزادی تعریف سلبی آن است:
اینکه هیچکس حق ندارد بدون رضایت شخصی ، وی را به انجام کاری وادارد
✅ این تعریف از آزادی لااقل عقلانی هم نباشد ممکن و قابل اجراست ، البته نمی گویم عقلانی نیست.
❇️ پس مساله این است که آیا گفت و گوی جمعی قواعدی ضروری و لازم المراعات دارد یا نه؟
✅ طبیعی است که اگر قواعدی داشته باشد هم باید روشن و دو ر از ابهام باشد و هم پشتوانه ی قدرتمندی از دلایل با وی همراه باشد که افراد شرکت کننده علیرغم مخالفت درونی و روانی که ممکن است داشته باشند ، خود را مراعات آن ملزم کنند.
✳️ این دلایل محتمل ممکن است از دو سنخ کاملا متفاوت بوده باشند:
✔️ الف) دلایل اخلاقی: شکی نیست که اساسا قوام هر جامعه ای به یک سری قواعد اخلاقی پذیرفته شده ای است که انسانها به هر دلیل و علت در قبال هم آنها را رعایت می کنند.
مثل اینکه انسانها از همدیگر انتظار دارند که دروغ نگویند.
✔️ ب) دلایل روشی: در هر فنی به اقتضای تجربیات علمی که انسانهای متخصص در فن کسب کرده اند رعایت یک سری اصول پذیرفته شده است نه از حیث ارزشهای اخلاقی بلکه از نظر اینکه رسیدن به مقصد و مقصود بی آنها ممکن نیست یا دشوار است
🟢🟡🔴
از دوستان عزیزم تقاضا دارم در این مورد بیندیشند و نظراتشان را با صدای بلند با دوستان خویش مطرح کنند تا شاید به یک نظر اجماعی نزدیکتر شویم.
🟢🟡🔴
💠آیا ضرورت دارد که در گفت و گو برای ادعاهای خود دلیل بیاوریم؟
📐 گمان می کنم که امروزه دست کم در فضای روانی حاکم بر محیط مجازی و شبکه های اجتماعی ، بسیاری در اینکه باید برای اظهارات خود و نظراتی که مطرح می کنند، دلیل بیاورند تردید دارند اگر برخی از بیخ منکر آن نباشند.
🖍 بحث بر سر این است که وقتی ما در یک محیط گفت و گو چه به صورت رو در رو و در یک مکان واقعی یا بدون حضور فیزیکی و در یک محیط فرضی که افراد بدون اینکه همدیگر را در نزد خود حس کنند می توانند با هم بحث کنند ، آیا در چنین فضایی مخاطبین سخن این حق را دارند که از سخنور یا سخنورز این را انتظار داشته باشند که به همراه نظری که مطرح می کند دلیل درستی سخنش را هم مطرح کند؟ یا لااقل وقتی کسی دلیل سخنش را از وی پرسید آن را انتظاری نابخردانه تلقی نکند و آن را به عنوان توقعی قابل درک بپذیرد.
✒️ یا برعکس ، این انتظار که در گفت و گوی جمعی هر فرد ملزم است نظراتش را با چیزهایی ضمیمه کند که نشانگر موجه بودن باور یا نظر وی باشد ، توقعی بی مبناست و همانگونه که هرکس در اینکه به چه چیز باور داشته باشد آزاد است و کسی نمی تواند فردی را به باوری خاص وادار کند ، در مقام گفت و گو هم هرکس هر باوری داشته باشد می تواند آن را مطرح کند و نیازی هم نیست که برای درستی باور خویش دلیلی هم ضمیمه کند.
📌 به گمانم این بحث به اندازه ی کافی و موشکافانه در بین ما ایرانیان جدی گرفته نشده است و شاید به غلط رواداری و تساهل و مدارا را اینگونه تفسیر کرده ایم که اجازه دهیم هرکس هرطور دلش می خواهد عمل کند.
نشانه ی مدنیت دانسته ایم که افراد را در انتخاب نوع سخن گفتن با مخاطبین آزاد و یله بگذاریم و برای آن قواعدی قابل قبول مشخص نکنیم.
⭕️ البته این تفسیر نادرست از آزادی اختصاص به این حوزه ندارد ، برخی حتی آزادی اجتماعی را هم به طور کلی فقدان قاعده و قانون تعریف می کنند و اینکه هرکسی آزاد است که هر کاری را دوست دارد انجام دهد حال آنکه چنین برداشتی از آزادی نه عقلانی است و نه ممکن
❌ برای مثال اگر عده ای بخواهند بر این روال عمل کنند و تصمیم بگیرند شبها با طبل و دهل در کوچه و محلهای مسکونی تا صبح شادمانی کنند آیا آنهایی که با این تصمیم آنها همراه نیستند واقعا در این تعریف از آزادی با آنها موافق خواهند بود؟
هزاران مثال می توان زد که این تفسیر از آزادی را بدترین نوع زندگی جمعی خواهد کرد.
✴️ اما واقعیت امر این است که تعریف درست آزادی تعریف سلبی آن است:
اینکه هیچکس حق ندارد بدون رضایت شخصی ، وی را به انجام کاری وادارد
✅ این تعریف از آزادی لااقل عقلانی هم نباشد ممکن و قابل اجراست ، البته نمی گویم عقلانی نیست.
❇️ پس مساله این است که آیا گفت و گوی جمعی قواعدی ضروری و لازم المراعات دارد یا نه؟
✅ طبیعی است که اگر قواعدی داشته باشد هم باید روشن و دو ر از ابهام باشد و هم پشتوانه ی قدرتمندی از دلایل با وی همراه باشد که افراد شرکت کننده علیرغم مخالفت درونی و روانی که ممکن است داشته باشند ، خود را مراعات آن ملزم کنند.
✳️ این دلایل محتمل ممکن است از دو سنخ کاملا متفاوت بوده باشند:
✔️ الف) دلایل اخلاقی: شکی نیست که اساسا قوام هر جامعه ای به یک سری قواعد اخلاقی پذیرفته شده ای است که انسانها به هر دلیل و علت در قبال هم آنها را رعایت می کنند.
مثل اینکه انسانها از همدیگر انتظار دارند که دروغ نگویند.
✔️ ب) دلایل روشی: در هر فنی به اقتضای تجربیات علمی که انسانهای متخصص در فن کسب کرده اند رعایت یک سری اصول پذیرفته شده است نه از حیث ارزشهای اخلاقی بلکه از نظر اینکه رسیدن به مقصد و مقصود بی آنها ممکن نیست یا دشوار است
🟢🟡🔴
از دوستان عزیزم تقاضا دارم در این مورد بیندیشند و نظراتشان را با صدای بلند با دوستان خویش مطرح کنند تا شاید به یک نظر اجماعی نزدیکتر شویم.
🟢🟡🔴
تمرین تفکر نقادانه- شماره یک
امروز می خواهم از خودم شروع کنم.
می خواهم به سوالی که احتمال می دهم در ذهن برخی از دوستان مضمر است و حتی گاهی جسته و گریخته بر زبان رانده می شود پاسخی بیابم.
اینکه دنبال چه هستی؟
این تقلای عبث برای چیست؟
وقتی کالایی بی مشتری عرضه می کنی از خود نمی پرسی که دیگر بس نیست؟
قبلا در بین بحثها هم اشاره کردم که حتی اگر خودآگاه ما هم از کاری که عملا انجام می دهد هدف معقولی نیابد ، اشکال از جستجوگر است و الا ناخودآگاه ما در هر شرایطی بهترین را عمل می کند ، البته بهترین برای خود فعلیت یافته اش با آن شرایط عینی و روانی و ذهنی به عنوان یک فرد زنده
اما پاسخ این سوال خیلی سخت نیست، کسی از سیر زندگی انسان به اندازه خودش مطلع نیست، گاهی کارهای انسان هدفی کاملا شخصی و معطوف به خود دارد و گاهی هدفی معطوف به دیگران، حتی دیگرانی که نمی شناسد ، یا حتی دیگرانی که هنوز به دنیا نیامده اند
اگر انسانی بتواند خودش را قربانی یک سیستم تشخیص دهد که بی آنکه انتخاب کرده باشد در دامن آن سیستم افتاده و سیستم او را بیرحمانه در جهت تحقق اهداف خود به کار گرفته و وقتی به خود آمده است که دیگر فرصتی برای جبران نیست و به قول خودم با ایستگاههای جامانده قطار زندگی مواجه است که قطار زندگی حامل او مدتهاست که از آن ایستگاهها رد شده است و امکان برگشت به آنها هرگز ممکن نیست
در این صورت کار زیادی از دست انسان بر نمی آید ، شاید تنها کاری که می تواند بکند با یادداشتهای پراکنده ای که از شیشه قطار به بیرون پرتاب می کند می کوشد کسانی را که هنوز در ابتدای سفرند از ایستگاههای این سفر سخن بگوید و از لوازمی که در این سفر باید همراه خود داشته باشد
حتی اگر امید قطعی هم نداشته باشد که کسی یادداشتها را بخواند یا از آن چیزی بفهمد یا اصلا آن را جدی بگیرد یا نه یا حتی به دست کسی بیفتد یا نه
اما اگر کسی خواند و فهمید و نکته ای برگرفت و توانست اندکی در کار خویش گشایش ایجاد کند ، آنگاه در گوشه ای از این جهان بی انتها ، زنده ای گامی به رهایی نزدیک شده است
اما به گمانم یکی از اسباب قربانی شدن من و هزاران من دیگر همین بود که کسانی برای من یادداشت به بیرون از قطار زندگی پرتاب نکرده بودند یا دستکم به دست من نرسیده بود.
امروز می خواهم از خودم شروع کنم.
می خواهم به سوالی که احتمال می دهم در ذهن برخی از دوستان مضمر است و حتی گاهی جسته و گریخته بر زبان رانده می شود پاسخی بیابم.
اینکه دنبال چه هستی؟
این تقلای عبث برای چیست؟
وقتی کالایی بی مشتری عرضه می کنی از خود نمی پرسی که دیگر بس نیست؟
قبلا در بین بحثها هم اشاره کردم که حتی اگر خودآگاه ما هم از کاری که عملا انجام می دهد هدف معقولی نیابد ، اشکال از جستجوگر است و الا ناخودآگاه ما در هر شرایطی بهترین را عمل می کند ، البته بهترین برای خود فعلیت یافته اش با آن شرایط عینی و روانی و ذهنی به عنوان یک فرد زنده
اما پاسخ این سوال خیلی سخت نیست، کسی از سیر زندگی انسان به اندازه خودش مطلع نیست، گاهی کارهای انسان هدفی کاملا شخصی و معطوف به خود دارد و گاهی هدفی معطوف به دیگران، حتی دیگرانی که نمی شناسد ، یا حتی دیگرانی که هنوز به دنیا نیامده اند
اگر انسانی بتواند خودش را قربانی یک سیستم تشخیص دهد که بی آنکه انتخاب کرده باشد در دامن آن سیستم افتاده و سیستم او را بیرحمانه در جهت تحقق اهداف خود به کار گرفته و وقتی به خود آمده است که دیگر فرصتی برای جبران نیست و به قول خودم با ایستگاههای جامانده قطار زندگی مواجه است که قطار زندگی حامل او مدتهاست که از آن ایستگاهها رد شده است و امکان برگشت به آنها هرگز ممکن نیست
در این صورت کار زیادی از دست انسان بر نمی آید ، شاید تنها کاری که می تواند بکند با یادداشتهای پراکنده ای که از شیشه قطار به بیرون پرتاب می کند می کوشد کسانی را که هنوز در ابتدای سفرند از ایستگاههای این سفر سخن بگوید و از لوازمی که در این سفر باید همراه خود داشته باشد
حتی اگر امید قطعی هم نداشته باشد که کسی یادداشتها را بخواند یا از آن چیزی بفهمد یا اصلا آن را جدی بگیرد یا نه یا حتی به دست کسی بیفتد یا نه
اما اگر کسی خواند و فهمید و نکته ای برگرفت و توانست اندکی در کار خویش گشایش ایجاد کند ، آنگاه در گوشه ای از این جهان بی انتها ، زنده ای گامی به رهایی نزدیک شده است
اما به گمانم یکی از اسباب قربانی شدن من و هزاران من دیگر همین بود که کسانی برای من یادداشت به بیرون از قطار زندگی پرتاب نکرده بودند یا دستکم به دست من نرسیده بود.
تمرین تفکر نقادانه- شماره دو
در شماره قبل چنین تعبیری به کار برده شد.
این عبارت یعنی چه؟
**************************
اگر خودآگاه ما هم از کاری که عملا انجام می دهد هدف معقولی نیابد ، اشکال از جستجوگر است و الا ناخودآگاه ما در هر شرایطی بهترین را عمل می کند ، البته بهترین برای خود فعلیت یافته اش با آن شرایط عینی و روانی و ذهنی به عنوان یک فرد زنده
***************************
سخن را با عنوانی از کارل پوپر شروع کنیم:
➕➕➕حیات سراسر حل مساله است➕➕➕
الف) اساسا قوای ذهنی انسان هرگز قادر به درک حقیقت هستی نیست و اگر انقلابی در توانایی وی رخ ندهد همچنان قادر نخواهد بود.
مرادم این است که چه بسا بعید نباشد انقلاب دومی مثل انقلاب اول ( پیدایش زبان و تفکر مفهومی) در وجود انسان رخ دهد و انسان به ابزارهایی دست یابد که بتواند چیزهایی را که امروز نمی تواند بداند را ادراک کند ، اما با ابزارهای کنونی خود چنین امری ممکن نیست و به آسانی می توان از زبان حافظ چنین گفت : هرکس حکایتی به تصور چرا کنند؟
حکایتی به تصور یعنی حکایتی به تخیل و قدر و قدرت خیال خویش یعنی افسانه پردازی
افسانه به معنای امر نادرست نیست ، افسانه هر متنی است که درستی یا نادرستی اش راه یقینی ندارد و ما راهی برای فهم درستی و نادرستی اش نداریم.
حال شما حساب کنید که مجموعه (افسانه ها) تا چه حد وسیع است حتی اگر نگوییم سر به بی نهایت می زند.
ذهن انسان تنها قادر است روابط بین موجودات را تا آن اندازه که حواس ما قدرت صیدشان را دارد بفهمد و برای فهم آن تلاش کند.
مثلا حواس ما رابطه ی آتش و آب و گرما را صید می کند
آتش گرما ایجاد می کند و گرمی آب را به بخار تبدیل می کند
و ذهن ما برای فهم آن تلاش می کند و مثلا تئوری جنبش مولکولی را می سازد.
تئوری ها یعنی حدسهای هنوز ابطال نشده ی ذهن ما در فهم روابط بین حالتهای مختلف وجود
کار ما و کار ذات ناشناخته ی زنده ی درون ما تداوم بخشیدن به حیات در این دنیای معماگونه است و وظیفه دارد شرایط حیات را برای آن فراهم کند و فراهم نگه دارد.
هر چیزی که به عنوان مساله یا مشکل سر راه این موجود قرار گرفت به حل آن و یافتن راهی برای گذر از مشکل یا یافتن پاسخ تلاش کند و ازینرو همیشه بهترین کار ممکن را ارائه می کند.
اما این ذات ، خودش از همان روز تولد دستخوش تغییر است. مثل هر موجود دیگر در دیالکتیک رابطه ها هم تغییر می دهد و هم تغییر می کند، اما حیات ، آن ذات ناشناخته این را نمی فهمد یا نمی تواند بفهمد یا نمی خواهد بفهمد، آن گوهر بی بدیل وظیفه اش این است که در خدمت همین موجود زنده باشد چه گرگ باشد و چه میش، چه کبوتر باشد و چه باز ، چه روباه باشد و چه خرگوش
مرادم از آن جمله این حقیقت است.
در شماره قبل چنین تعبیری به کار برده شد.
این عبارت یعنی چه؟
**************************
اگر خودآگاه ما هم از کاری که عملا انجام می دهد هدف معقولی نیابد ، اشکال از جستجوگر است و الا ناخودآگاه ما در هر شرایطی بهترین را عمل می کند ، البته بهترین برای خود فعلیت یافته اش با آن شرایط عینی و روانی و ذهنی به عنوان یک فرد زنده
***************************
سخن را با عنوانی از کارل پوپر شروع کنیم:
➕➕➕حیات سراسر حل مساله است➕➕➕
الف) اساسا قوای ذهنی انسان هرگز قادر به درک حقیقت هستی نیست و اگر انقلابی در توانایی وی رخ ندهد همچنان قادر نخواهد بود.
مرادم این است که چه بسا بعید نباشد انقلاب دومی مثل انقلاب اول ( پیدایش زبان و تفکر مفهومی) در وجود انسان رخ دهد و انسان به ابزارهایی دست یابد که بتواند چیزهایی را که امروز نمی تواند بداند را ادراک کند ، اما با ابزارهای کنونی خود چنین امری ممکن نیست و به آسانی می توان از زبان حافظ چنین گفت : هرکس حکایتی به تصور چرا کنند؟
حکایتی به تصور یعنی حکایتی به تخیل و قدر و قدرت خیال خویش یعنی افسانه پردازی
افسانه به معنای امر نادرست نیست ، افسانه هر متنی است که درستی یا نادرستی اش راه یقینی ندارد و ما راهی برای فهم درستی و نادرستی اش نداریم.
حال شما حساب کنید که مجموعه (افسانه ها) تا چه حد وسیع است حتی اگر نگوییم سر به بی نهایت می زند.
ذهن انسان تنها قادر است روابط بین موجودات را تا آن اندازه که حواس ما قدرت صیدشان را دارد بفهمد و برای فهم آن تلاش کند.
مثلا حواس ما رابطه ی آتش و آب و گرما را صید می کند
آتش گرما ایجاد می کند و گرمی آب را به بخار تبدیل می کند
و ذهن ما برای فهم آن تلاش می کند و مثلا تئوری جنبش مولکولی را می سازد.
تئوری ها یعنی حدسهای هنوز ابطال نشده ی ذهن ما در فهم روابط بین حالتهای مختلف وجود
کار ما و کار ذات ناشناخته ی زنده ی درون ما تداوم بخشیدن به حیات در این دنیای معماگونه است و وظیفه دارد شرایط حیات را برای آن فراهم کند و فراهم نگه دارد.
هر چیزی که به عنوان مساله یا مشکل سر راه این موجود قرار گرفت به حل آن و یافتن راهی برای گذر از مشکل یا یافتن پاسخ تلاش کند و ازینرو همیشه بهترین کار ممکن را ارائه می کند.
اما این ذات ، خودش از همان روز تولد دستخوش تغییر است. مثل هر موجود دیگر در دیالکتیک رابطه ها هم تغییر می دهد و هم تغییر می کند، اما حیات ، آن ذات ناشناخته این را نمی فهمد یا نمی تواند بفهمد یا نمی خواهد بفهمد، آن گوهر بی بدیل وظیفه اش این است که در خدمت همین موجود زنده باشد چه گرگ باشد و چه میش، چه کبوتر باشد و چه باز ، چه روباه باشد و چه خرگوش
مرادم از آن جمله این حقیقت است.
🟢تمرین تفکر نقادانه🔴- شماره سه
⭕️ اگر رئیسی رو نداشتیم، چیکار می کردیم.........؟
✍️ روزنامه کیهان نوشت؛ دولت رئیسی را خدا به دادِ مردم رساند!
کیهان نوشت؛ خدا دولت دکتر رئیسی را به داد مردم رساند که به فضل خدا و تدبیر دولتمردانش، تولید قدرت و ثروت کند........!! 😳😳😳
💎 دراحوالات ملا نصرالدین نوشته اند؛
یک روز در آبادی، گاوی سرش را در خُمره کرد تا آب بخورد، اما دیگر نتوانست سرش را بیرون بیاورد!
مردم شهر سراغ ملا رفتند و از او خواستند تا کاری برایشان بکند؛ ملا با عجله خودش را به آنجا رساند و گفت؛ مردم زود باشید تا گاو نمرده سَرش را ببرید........!
قصاب سَرِ گاو را برید، مردم شهر دوباره گفتند؛
ملا، حالا چگونه سَرِ گاو را از خمره در آوریم........!؟
ملا گفت؛ دیگر چاره ای نداریم جز آنکه خُمره را بشکنیم.........! بعد ازین مردم هم همین کار را کردند، ملا غمگین گوشه ای نشست و به فکر فرو رفت؛
مردم پیش ملا آمدند و گفتند ملا ناراحت نباش.......! هم گاو و هم کوزه فدای سرتان، ملا گفت؛ بخاطر گاو وکوزه ناراحت نیستم،
از این ناراحتم که اگر شما مرا نداشتید چگونه می خواستید چنین مشکلات بزرگی را حل کنید.......!
پس بروید شکرگزار خدا باشید که مرا به شما داد.........!؟!
💥خدایا شکرت که، رئیسی رو به ما دادی........!😂😂😂
این لطیفه را دوستی برای من فرستاده بود
و من از این نوشته تمرینی برای تفکر نقادانه طراحی کردم.
فرض کنید مردم از ملا شکایت کرده اند و شما باید توصیه های ملا را ارزیابی کنید.
یک روز در آبادی، گاوی سرش را در خُمره کرد تا آب بخورد، اما دیگر نتوانست سرش را بیرون بیاورد!
مردم شهر سراغ ملا رفتند و از او خواستند تا کاری برایشان بکند؛ ملا با عجله خودش را به آنجا رساند و گفت؛ مردم زود باشید تا گاو نمرده سَرش را ببرید........!
قصاب سَرِ گاو را برید، مردم شهر دوباره گفتند؛
ملا، حالا چگونه سَرِ گاو را از خمره در آوریم........!؟
ملا گفت؛ دیگر چاره ای نداریم جز آنکه خُمره را بشکنیم.........! بعد ازین مردم هم همین کار را کردند،
شما اگر جای ملا بودید چه توصیه ای به مردم می کردید؟
⭕️ اگر رئیسی رو نداشتیم، چیکار می کردیم.........؟
✍️ روزنامه کیهان نوشت؛ دولت رئیسی را خدا به دادِ مردم رساند!
کیهان نوشت؛ خدا دولت دکتر رئیسی را به داد مردم رساند که به فضل خدا و تدبیر دولتمردانش، تولید قدرت و ثروت کند........!! 😳😳😳
💎 دراحوالات ملا نصرالدین نوشته اند؛
یک روز در آبادی، گاوی سرش را در خُمره کرد تا آب بخورد، اما دیگر نتوانست سرش را بیرون بیاورد!
مردم شهر سراغ ملا رفتند و از او خواستند تا کاری برایشان بکند؛ ملا با عجله خودش را به آنجا رساند و گفت؛ مردم زود باشید تا گاو نمرده سَرش را ببرید........!
قصاب سَرِ گاو را برید، مردم شهر دوباره گفتند؛
ملا، حالا چگونه سَرِ گاو را از خمره در آوریم........!؟
ملا گفت؛ دیگر چاره ای نداریم جز آنکه خُمره را بشکنیم.........! بعد ازین مردم هم همین کار را کردند، ملا غمگین گوشه ای نشست و به فکر فرو رفت؛
مردم پیش ملا آمدند و گفتند ملا ناراحت نباش.......! هم گاو و هم کوزه فدای سرتان، ملا گفت؛ بخاطر گاو وکوزه ناراحت نیستم،
از این ناراحتم که اگر شما مرا نداشتید چگونه می خواستید چنین مشکلات بزرگی را حل کنید.......!
پس بروید شکرگزار خدا باشید که مرا به شما داد.........!؟!
💥خدایا شکرت که، رئیسی رو به ما دادی........!😂😂😂
این لطیفه را دوستی برای من فرستاده بود
و من از این نوشته تمرینی برای تفکر نقادانه طراحی کردم.
فرض کنید مردم از ملا شکایت کرده اند و شما باید توصیه های ملا را ارزیابی کنید.
یک روز در آبادی، گاوی سرش را در خُمره کرد تا آب بخورد، اما دیگر نتوانست سرش را بیرون بیاورد!
مردم شهر سراغ ملا رفتند و از او خواستند تا کاری برایشان بکند؛ ملا با عجله خودش را به آنجا رساند و گفت؛ مردم زود باشید تا گاو نمرده سَرش را ببرید........!
قصاب سَرِ گاو را برید، مردم شهر دوباره گفتند؛
ملا، حالا چگونه سَرِ گاو را از خمره در آوریم........!؟
ملا گفت؛ دیگر چاره ای نداریم جز آنکه خُمره را بشکنیم.........! بعد ازین مردم هم همین کار را کردند،
شما اگر جای ملا بودید چه توصیه ای به مردم می کردید؟
تفکر نقادانه – 19
🔴جایگاه تفکر نقادانه در حیات انسان🟡
گفته شد که انسان در حالت کلی با دو نوع کاملا متفاوت از تفکر مواجه است:
⭕️ تفکر اصلی:
همان بخش که از بدو تولد در وجود هر انسان و بلکه هر حیوانی شروع به رشد و نمو و تکمیل و تکامل می کند و به حسب تجربیات و آموخته هایش توسعه می یابد.
تمام باورها و دانسته های فرد در واقع محصول این نوع از تفکر است ؛ این نوع از تفکر در واقع پایه رکن و حذف ناپذیر از هر رفتار انسان است و در هر انتخاب انسان دخالت دارد.
به علاوه هر نظری که در ذهن ما در مورد هر مساله ای هویدا می شود در واقع محصول یک پروسه ی مستقل از این نوع تفکر است.
🛑 تفکر پیشرفته:
غیر از تفکر نوع اول انسان قادر است که نوع دیگری از تفکر را در خود ایجاد کرده و تقویت کند.
این نوع تفکر آن چیزی است که ما در خودآگاه خویش تجربه می کنیم.
وقتی در خودآگاه خود با سؤال یا مسأله ای مواجه می شویم ، مثلا در کلاس درس معلم سؤالی از ما می پرسد و یا در کتاب هندسه مسأله ای برای ما مطرح می شود و ما به دنبال یافتن پاسخ هستیم ، در واقع شروع به تفکر از نوع پیشرفته اش کرده ایم،
🟡 فرق این نوع تفکر با قبلی در چیست؟
در اینکه این پروسه ی تفکر در خودآگاه ما با جزئیاتش نمایش داده می شود.
مونیتورینگ یکی از فرقهای مهم تفکر پیشرفته با تفکر اصلی است.
در نوع قبل فقط نتایج و پاسخها برای خودآگاه ما هویدا می شود اما در این نوع دیگر بخشهای فرایند تفکر هم کم و بیش در صفحه نمایش ذهن رؤیت می شود.
وقتی در جریان بحث و گفتگوهایی که با دیگران در شبکه های اجتماعی مساله ای مطرح می شود ، هرکس نظر خویش را به راحتی به دیگران مطرح می کند، این نظر معمولا محصول همان فرایند اصلی تفکر انسانهاست و برای همین است که وقتی در مقابل این سوال قرار می گیریم که چرا؟ ممکن است برای پاسخ دادن نیازمند صرف وقت و انرژی هستیم.
🟡این وقت و انرژی برای چه امری لازم است؟
ممکن است برخی از این وضعیت چنین تعبیر کنند که فرد بی حساب و کتاب نظر داده است و برای همین پاسخی ندارد؛ اما از زاویه دید من این تبیین نادرست است، هر نظری که هر فرد در برابر مساله ای بیان می کند حاصل یک فرایند تفکر است و هیچ انسانی بی حساب و کتاب به یک نظر و دیدگاه نمی رسد، اما این فرایند چون از نوع اصلی است تمام مراحل و جزئیات فرایند در خودآگاه انسانها مونیتور نمی شود و هر فرد برای فهم کل پروسه و جزئیات استدلالهایی که منجر به نظر شده است نیازمند یک پروسه ی تفکر از نوع دوم می باشد و باید وقت و زمانی برای ( تأمل) صرف کند تا آن را بازسازی کرده و به مخاطبین عرضه کند.
دقیقا همین اتفاق تکرار می شود وقتی از کسی در مورد رفتاری که داشته است بپرسیم.
✔️وقتی از دوستی در مورد کاری که کرده است و ما به دنبال فهم چرایی آن رفتار هستیم ، ممکن است آن فرد نتواند فی البداهه پاسخ جواب ما را بدهد یا چنان جواب کاملی بدهد که ما را قانع کند، علتش باز این نیست که فرد بدون فکر عمل کرده است، هیچ رفتاری نیست که حاصل یک فرایند تفکر نباشد اما تفکر از نوع اصلی. و گفته شد که خاصیت این نوع تفکر این است که جزئیات آن معمولا دور از چشم خودآگاه ماست و برای یافتن جزئیات فکر نیازمند صرف وقت و انرژی هستیم تا فرایند تفکری که منجر به تصمیم گیری و انتخاب شده است را بازسازی کرده و به مخاطب عرضه کنیم.
وقتی فردی در این کار کمتر توفیق بیابد متهم می شود به اینکه بی فکر عمل کرده است و این تبیین نادرست است و مشکل آن فرد ضعف تفکر نوع دوم آن فرد است که عاجز از بازیابی استدلالی است که به هنگام عمل داشته است.
این توضیحات به گمانم بخشی از اهمیت تقویت نوع دوم تفکر را می تواند نشان دهد.
این نوع پیشرفته از تفکر اقسام متفاوتی دارد که قبلا به بعضی از آنها اشاره کردیم.
اولی همانی است که جان دیویی بر اهمیت آن تاکید کرده و مبنای تئوری تربیتی خویش را بر تقویت این نوع از تفکر قرار داده است:
1) تفکر متأملانه یا همان تأمل( Reflective Thinking )
همان بازسازی یک فرایند تفکری که ذهن قبلا در یافتن پاسخ یا راه حل یا حل مشکلی پیموده است
و یا تلاش برای یافتن پاسخ سوالی یا حل مشکلی در خودآگاه خویش
2) تفکر نقادانه ( Critical thinking )
اینکه فرد در خودآگاه خویش در مورد درستی یا نادرستی یک استدلال یا راه حل دوباره به تحلیل و ارزیابی آن استدلال به صرف وقت و انرژی بپردازد.
روشن است که هر تفکر نقادانه در واقع نیازمند تأمل هم می تواند باشد.
یعنی اگر ما بخواهیم یک فرایند خاص از تفکر اصلی خود را نقادی کنیم ضرورت دارد که ابتدا از طریق تأمل تمام جزئیات پروسه ی تفکر را در مونیتور ذهن خود بازسازی کنیم .
بعد از این مرحله است که خواهیم توانست به مرحله ی تحلیل و سپس به مرحله ی ارزیابی وارد شویم
🔴جایگاه تفکر نقادانه در حیات انسان🟡
گفته شد که انسان در حالت کلی با دو نوع کاملا متفاوت از تفکر مواجه است:
⭕️ تفکر اصلی:
همان بخش که از بدو تولد در وجود هر انسان و بلکه هر حیوانی شروع به رشد و نمو و تکمیل و تکامل می کند و به حسب تجربیات و آموخته هایش توسعه می یابد.
تمام باورها و دانسته های فرد در واقع محصول این نوع از تفکر است ؛ این نوع از تفکر در واقع پایه رکن و حذف ناپذیر از هر رفتار انسان است و در هر انتخاب انسان دخالت دارد.
به علاوه هر نظری که در ذهن ما در مورد هر مساله ای هویدا می شود در واقع محصول یک پروسه ی مستقل از این نوع تفکر است.
🛑 تفکر پیشرفته:
غیر از تفکر نوع اول انسان قادر است که نوع دیگری از تفکر را در خود ایجاد کرده و تقویت کند.
این نوع تفکر آن چیزی است که ما در خودآگاه خویش تجربه می کنیم.
وقتی در خودآگاه خود با سؤال یا مسأله ای مواجه می شویم ، مثلا در کلاس درس معلم سؤالی از ما می پرسد و یا در کتاب هندسه مسأله ای برای ما مطرح می شود و ما به دنبال یافتن پاسخ هستیم ، در واقع شروع به تفکر از نوع پیشرفته اش کرده ایم،
🟡 فرق این نوع تفکر با قبلی در چیست؟
در اینکه این پروسه ی تفکر در خودآگاه ما با جزئیاتش نمایش داده می شود.
مونیتورینگ یکی از فرقهای مهم تفکر پیشرفته با تفکر اصلی است.
در نوع قبل فقط نتایج و پاسخها برای خودآگاه ما هویدا می شود اما در این نوع دیگر بخشهای فرایند تفکر هم کم و بیش در صفحه نمایش ذهن رؤیت می شود.
وقتی در جریان بحث و گفتگوهایی که با دیگران در شبکه های اجتماعی مساله ای مطرح می شود ، هرکس نظر خویش را به راحتی به دیگران مطرح می کند، این نظر معمولا محصول همان فرایند اصلی تفکر انسانهاست و برای همین است که وقتی در مقابل این سوال قرار می گیریم که چرا؟ ممکن است برای پاسخ دادن نیازمند صرف وقت و انرژی هستیم.
🟡این وقت و انرژی برای چه امری لازم است؟
ممکن است برخی از این وضعیت چنین تعبیر کنند که فرد بی حساب و کتاب نظر داده است و برای همین پاسخی ندارد؛ اما از زاویه دید من این تبیین نادرست است، هر نظری که هر فرد در برابر مساله ای بیان می کند حاصل یک فرایند تفکر است و هیچ انسانی بی حساب و کتاب به یک نظر و دیدگاه نمی رسد، اما این فرایند چون از نوع اصلی است تمام مراحل و جزئیات فرایند در خودآگاه انسانها مونیتور نمی شود و هر فرد برای فهم کل پروسه و جزئیات استدلالهایی که منجر به نظر شده است نیازمند یک پروسه ی تفکر از نوع دوم می باشد و باید وقت و زمانی برای ( تأمل) صرف کند تا آن را بازسازی کرده و به مخاطبین عرضه کند.
دقیقا همین اتفاق تکرار می شود وقتی از کسی در مورد رفتاری که داشته است بپرسیم.
✔️وقتی از دوستی در مورد کاری که کرده است و ما به دنبال فهم چرایی آن رفتار هستیم ، ممکن است آن فرد نتواند فی البداهه پاسخ جواب ما را بدهد یا چنان جواب کاملی بدهد که ما را قانع کند، علتش باز این نیست که فرد بدون فکر عمل کرده است، هیچ رفتاری نیست که حاصل یک فرایند تفکر نباشد اما تفکر از نوع اصلی. و گفته شد که خاصیت این نوع تفکر این است که جزئیات آن معمولا دور از چشم خودآگاه ماست و برای یافتن جزئیات فکر نیازمند صرف وقت و انرژی هستیم تا فرایند تفکری که منجر به تصمیم گیری و انتخاب شده است را بازسازی کرده و به مخاطب عرضه کنیم.
وقتی فردی در این کار کمتر توفیق بیابد متهم می شود به اینکه بی فکر عمل کرده است و این تبیین نادرست است و مشکل آن فرد ضعف تفکر نوع دوم آن فرد است که عاجز از بازیابی استدلالی است که به هنگام عمل داشته است.
این توضیحات به گمانم بخشی از اهمیت تقویت نوع دوم تفکر را می تواند نشان دهد.
این نوع پیشرفته از تفکر اقسام متفاوتی دارد که قبلا به بعضی از آنها اشاره کردیم.
اولی همانی است که جان دیویی بر اهمیت آن تاکید کرده و مبنای تئوری تربیتی خویش را بر تقویت این نوع از تفکر قرار داده است:
1) تفکر متأملانه یا همان تأمل( Reflective Thinking )
همان بازسازی یک فرایند تفکری که ذهن قبلا در یافتن پاسخ یا راه حل یا حل مشکلی پیموده است
و یا تلاش برای یافتن پاسخ سوالی یا حل مشکلی در خودآگاه خویش
2) تفکر نقادانه ( Critical thinking )
اینکه فرد در خودآگاه خویش در مورد درستی یا نادرستی یک استدلال یا راه حل دوباره به تحلیل و ارزیابی آن استدلال به صرف وقت و انرژی بپردازد.
روشن است که هر تفکر نقادانه در واقع نیازمند تأمل هم می تواند باشد.
یعنی اگر ما بخواهیم یک فرایند خاص از تفکر اصلی خود را نقادی کنیم ضرورت دارد که ابتدا از طریق تأمل تمام جزئیات پروسه ی تفکر را در مونیتور ذهن خود بازسازی کنیم .
بعد از این مرحله است که خواهیم توانست به مرحله ی تحلیل و سپس به مرحله ی ارزیابی وارد شویم
تفکر نقادانه-20
💠چرا وقتی کسی در مقام گفت و شنود از ما دلیل می پرسد گامی در جهت حمایت از ما برداشته است؟
🟠 با توصیفی که از فرایند تفکر در ذهن انسان کردیم روشن شد که هر رفتار و هر نظر و هر باور انسان زاییده یک فرایند تفکر است که معمولا جزئیات آن از خودما یعنی خودآگاه ما پنهان است. بدین معنا که آن دلایل به صورت تفصیلی در ذهن ما حاضر نیست.
🟠 و نیز روشن شد که فهمیدن جزئیات دلایل هر رفتار و هر باور یا نظر، در واقع افکندن نور بر زوایای نهان درون خویش است و کمکی است به یافتن تفصیلی و جزء به جزء خود و نیز نکات قوت و ضعف دور از چشم هر یک از ما و ازینرو گامی است در جهت پیشرفت و کمال حرکتمان
🟠فرقی نمی کند که گام اول را خودمان برداریم و خود از خویشتن بپرسیم یا دوستی دیگر با درافکندن سوالی راه خودیابی ما را هموار کرده باشد حتی اگر آن سوال با هر انگیزه ی خصمانه یا غیردوستانه مطرح شده باشد.
💠 همچنانکه در بحث (کنش گفتاری) بیان شد ممکن است برای گوینده پیام گفتار( Illocutionary act ) در درجه اول اهمیت باشد اما برای مخاطب نتایج گفتار( Perlocutionary act ) مهم است.
🟠 هر سوالی که از ما در راه کشف دلایل رفتار یا دلایل باورها و نظراتمان می شود کمکی است برای رسیدن به پاسخ آن سوال
✅ نباید از اینکه کسی به هر انگیزه و هدف ، عملا وسیله پیشرفت ما شده باشد اذیت یا ناراحت شده باشیم؛ آنچه مهم است بهره بردن از این فرصت است برای رهیابی به پاسخ سوال
اجازه دهیم که مخاطبمان شخصا به دنبال اهداف خود باشد و ما شخصا به دنبال کاری باشیم که کمال شخصیتی مان طلب می کند.
🟠 پس روشن است که ما می توانیم با جهت گیری درست و حساب شده در گفت و شنودهای روزمره ، از آنها یک تمرین مهم برای یافتن متقابل دلیل نظرات و باورهای خویش و نیز ارزیابی نقاط قوت و ضعف آن دلیلها ایجاد کنیم.
✅ گفتگوها را از سمت و سوی یک درگیری روانی و جنگ زرگری یا بی نتیجه و ایجاد خصومت بیشتر بین خودمان به یک سمت و سوی همکارانه و تکاملی تغییر جهت دهیم.
از این تغییر روش هم تک تک افراد درگیر سود خواهند برد و هم جامعه از فواید آن بهره مند خواهد شد.
✅ یادمان باشد :
جامعه ای که افراد و آحاد آن متفکرتر ، با ضریب مدارا و تحمل بالاتر و افقی همسوتر از جوامعی که تنشها در آن مانع همبستگی هستند بسیار موفقتر خواهند بود.
💠چرا وقتی کسی در مقام گفت و شنود از ما دلیل می پرسد گامی در جهت حمایت از ما برداشته است؟
🟠 با توصیفی که از فرایند تفکر در ذهن انسان کردیم روشن شد که هر رفتار و هر نظر و هر باور انسان زاییده یک فرایند تفکر است که معمولا جزئیات آن از خودما یعنی خودآگاه ما پنهان است. بدین معنا که آن دلایل به صورت تفصیلی در ذهن ما حاضر نیست.
🟠 و نیز روشن شد که فهمیدن جزئیات دلایل هر رفتار و هر باور یا نظر، در واقع افکندن نور بر زوایای نهان درون خویش است و کمکی است به یافتن تفصیلی و جزء به جزء خود و نیز نکات قوت و ضعف دور از چشم هر یک از ما و ازینرو گامی است در جهت پیشرفت و کمال حرکتمان
🟠فرقی نمی کند که گام اول را خودمان برداریم و خود از خویشتن بپرسیم یا دوستی دیگر با درافکندن سوالی راه خودیابی ما را هموار کرده باشد حتی اگر آن سوال با هر انگیزه ی خصمانه یا غیردوستانه مطرح شده باشد.
💠 همچنانکه در بحث (کنش گفتاری) بیان شد ممکن است برای گوینده پیام گفتار( Illocutionary act ) در درجه اول اهمیت باشد اما برای مخاطب نتایج گفتار( Perlocutionary act ) مهم است.
🟠 هر سوالی که از ما در راه کشف دلایل رفتار یا دلایل باورها و نظراتمان می شود کمکی است برای رسیدن به پاسخ آن سوال
✅ نباید از اینکه کسی به هر انگیزه و هدف ، عملا وسیله پیشرفت ما شده باشد اذیت یا ناراحت شده باشیم؛ آنچه مهم است بهره بردن از این فرصت است برای رهیابی به پاسخ سوال
اجازه دهیم که مخاطبمان شخصا به دنبال اهداف خود باشد و ما شخصا به دنبال کاری باشیم که کمال شخصیتی مان طلب می کند.
🟠 پس روشن است که ما می توانیم با جهت گیری درست و حساب شده در گفت و شنودهای روزمره ، از آنها یک تمرین مهم برای یافتن متقابل دلیل نظرات و باورهای خویش و نیز ارزیابی نقاط قوت و ضعف آن دلیلها ایجاد کنیم.
✅ گفتگوها را از سمت و سوی یک درگیری روانی و جنگ زرگری یا بی نتیجه و ایجاد خصومت بیشتر بین خودمان به یک سمت و سوی همکارانه و تکاملی تغییر جهت دهیم.
از این تغییر روش هم تک تک افراد درگیر سود خواهند برد و هم جامعه از فواید آن بهره مند خواهد شد.
✅ یادمان باشد :
جامعه ای که افراد و آحاد آن متفکرتر ، با ضریب مدارا و تحمل بالاتر و افقی همسوتر از جوامعی که تنشها در آن مانع همبستگی هستند بسیار موفقتر خواهند بود.
تفکر نقادانه-21
✍🏼 محمدحسین ناجی
🔴 چرا ما برای هر نظری که داریم و هر رفتاری که در شرایط معینی برمی گزینیم نیازمند دلیل هستیم؟
🟢 من این سوال را به اشکال مختلف تکرار می کنم تا به صورتی واضح در خودآگاهمان جابیفتد که تمام رفتار و کردارما به طور مستقیم و غیرمستقیم بر اساس دلیل سازی و دلیل یابی ذهنمان و تحت کنترل تفکر اصلیمان در ناخودآگاه انجام می شود.
✅ تمام باورهای ما و نظراتی که در هر مورد داریم هم محصول فرایندهای استدلال هستند و هم در موارد مختلف به حسب اقتضای شرایط جزو مقدمات استدلالهای ذهن قرار می گیرند.
✅ به عبارت دیگر چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این فرایندهای دلیل سازی در وجود هر موجود زنده ای جاری است و دعوت ما برای یادگیری و تکمیل این فرایند در بخش خودآگاه ذهن برای این است که بتوانیم در پروسه ی تکمیل و تکامل خود سهم بیشتری دست و پا کنیم و شانس خود را در بهره گیری از فرصتهای زندگی بیشتر کنیم تا بتوانیم هم فرصتهای مطلوبتری را پیدا کنیم و هم از فرصت های به دست آمده بیشترین بهره ممکن را ببریم.
چون برای تک تک ما معلوم است که نوع زندگی انسانها نسبت به فرصتهایی که به دست می آورند و هم نسبت به توانایی بهره وری از فرصتها تغییر می کند.
✅ گرچه روشن است که بخشی از فرصتها قبل از تولد ما تقسیم می شوند و این بخش متأسفانه در حیطه ی اختیار ما نیستند و ما نمی توانیم در آنها تغییراتی بدهیم هم فرصت های ژنتیکی و هم فرصتهای محیطی
اما لااقل از همین لحظه ای که ما با هم در حال صحبت هستیم تغییر نگرش ما نسبت به سرنوشت و عوامل تغییر دهنده ی سرنوشت می تواند فرصتهای پیش رو را تغییر دهد و انسانها به حسب بالا بردن ظرفیتهای فکری خود در مطالعه و ارزشگذاری فرصتها و هم در بالا بردن ظرفیت تحلیل خود از فرصتها و یافتن بیشترین بهره وری کم و بیش حق تغییر آینده ی خویش را به دست می آورند.
⭕️ هرگز نگویید که ظرفیتهای فکری انسانها غیرقابل تغییر است. زیرا کسانی که مثلا مدتی با ریاضیات و حل مساله سر و کار داشته اند با مقایسه ی دو وضعیت خویش یعنی وضعیت قبل از تحصیل و بعد از تحصیل می توانند میزان توسعه ظرفیتهای ذهنی خود را تایید کنند.
✅ آنچه در این نوشته ها بدان دعوت می شود این است که بیایید همین گفت و گوهای روزمره خود را هم در خدمت ساختن آینده ی بهتر برای خود و دیگران قرار دهیم و با بهره گیری از گفت و شنود با برنامه و نقادانه فرصت نقد و ارزیابی خود و دوستان را با کمک همدیگر فراهم سازیم.
✔️ مضمون دعوت خیلی ساده و روشن است:
بیایید در گفت و گو با همدیگر با استدلال سخن بگوییم و با لحنی مهربانانه به نقد و بررسی استدلالهای همدیگر روی خوش نشان دهیم.
طوری همدیگر را نقد کنیم که احساس نشود می خواهیم در میان جمع تخریبش کنیم و اگر کسی چنین سخن گفت با کمی مدارا این حس وی را نادیده بگیریم و از نقد وی استقبال کنیم.
در این صورت مطمئن باشیم که هر روز قویتر خواهیم شد و مدارا بخشی از شخصیتمان خواهد شد.
✍🏼 محمدحسین ناجی
🔴 چرا ما برای هر نظری که داریم و هر رفتاری که در شرایط معینی برمی گزینیم نیازمند دلیل هستیم؟
🟢 من این سوال را به اشکال مختلف تکرار می کنم تا به صورتی واضح در خودآگاهمان جابیفتد که تمام رفتار و کردارما به طور مستقیم و غیرمستقیم بر اساس دلیل سازی و دلیل یابی ذهنمان و تحت کنترل تفکر اصلیمان در ناخودآگاه انجام می شود.
✅ تمام باورهای ما و نظراتی که در هر مورد داریم هم محصول فرایندهای استدلال هستند و هم در موارد مختلف به حسب اقتضای شرایط جزو مقدمات استدلالهای ذهن قرار می گیرند.
✅ به عبارت دیگر چه ما بخواهیم و چه نخواهیم این فرایندهای دلیل سازی در وجود هر موجود زنده ای جاری است و دعوت ما برای یادگیری و تکمیل این فرایند در بخش خودآگاه ذهن برای این است که بتوانیم در پروسه ی تکمیل و تکامل خود سهم بیشتری دست و پا کنیم و شانس خود را در بهره گیری از فرصتهای زندگی بیشتر کنیم تا بتوانیم هم فرصتهای مطلوبتری را پیدا کنیم و هم از فرصت های به دست آمده بیشترین بهره ممکن را ببریم.
چون برای تک تک ما معلوم است که نوع زندگی انسانها نسبت به فرصتهایی که به دست می آورند و هم نسبت به توانایی بهره وری از فرصتها تغییر می کند.
✅ گرچه روشن است که بخشی از فرصتها قبل از تولد ما تقسیم می شوند و این بخش متأسفانه در حیطه ی اختیار ما نیستند و ما نمی توانیم در آنها تغییراتی بدهیم هم فرصت های ژنتیکی و هم فرصتهای محیطی
اما لااقل از همین لحظه ای که ما با هم در حال صحبت هستیم تغییر نگرش ما نسبت به سرنوشت و عوامل تغییر دهنده ی سرنوشت می تواند فرصتهای پیش رو را تغییر دهد و انسانها به حسب بالا بردن ظرفیتهای فکری خود در مطالعه و ارزشگذاری فرصتها و هم در بالا بردن ظرفیت تحلیل خود از فرصتها و یافتن بیشترین بهره وری کم و بیش حق تغییر آینده ی خویش را به دست می آورند.
⭕️ هرگز نگویید که ظرفیتهای فکری انسانها غیرقابل تغییر است. زیرا کسانی که مثلا مدتی با ریاضیات و حل مساله سر و کار داشته اند با مقایسه ی دو وضعیت خویش یعنی وضعیت قبل از تحصیل و بعد از تحصیل می توانند میزان توسعه ظرفیتهای ذهنی خود را تایید کنند.
✅ آنچه در این نوشته ها بدان دعوت می شود این است که بیایید همین گفت و گوهای روزمره خود را هم در خدمت ساختن آینده ی بهتر برای خود و دیگران قرار دهیم و با بهره گیری از گفت و شنود با برنامه و نقادانه فرصت نقد و ارزیابی خود و دوستان را با کمک همدیگر فراهم سازیم.
✔️ مضمون دعوت خیلی ساده و روشن است:
بیایید در گفت و گو با همدیگر با استدلال سخن بگوییم و با لحنی مهربانانه به نقد و بررسی استدلالهای همدیگر روی خوش نشان دهیم.
طوری همدیگر را نقد کنیم که احساس نشود می خواهیم در میان جمع تخریبش کنیم و اگر کسی چنین سخن گفت با کمی مدارا این حس وی را نادیده بگیریم و از نقد وی استقبال کنیم.
در این صورت مطمئن باشیم که هر روز قویتر خواهیم شد و مدارا بخشی از شخصیتمان خواهد شد.
خرد سنجشگر
تفکر نقادانه-21 ✍🏼 محمدحسین ناجی 🔴 چرا ما برای هر نظری که داریم و هر رفتاری که در شرایط معینی برمی گزینیم نیازمند دلیل هستیم؟ 🟢 من این سوال را به اشکال مختلف تکرار می کنم تا به صورتی واضح در خودآگاهمان جابیفتد که تمام رفتار و کردارما به طور مستقیم…
اگر دوست دارید با وضوح بیشتری فعالیت ذهن در ناخودآگاه خود را نظاره کنید پیشنهاد می کنم یکی دو بار شطرنج بازی کنید.
آنگاه متوجه میزان انرژی مصرفی ذهن و مغز خود خواهید شد و اینکه با چه سرعتی دنبال راه حلهای مناسب برای مسائل پیش رو است.
آنگاه متوجه میزان انرژی مصرفی ذهن و مغز خود خواهید شد و اینکه با چه سرعتی دنبال راه حلهای مناسب برای مسائل پیش رو است.
خرد سنجشگر
Photo
می توان این سوال را مبنای تمایز بزرگ دو نحله ی فلسفی دانست
عده ای از زاویه ترجیح اخلاق وارد بحث معرفت شناسی شده اند مثل لیندا زاگزبسکی
اما نحله اصلی همان نگاه سنتی است و از زاویه حقیقت به معرفت شناسی نگاه می کنند.
عده ای از زاویه ترجیح اخلاق وارد بحث معرفت شناسی شده اند مثل لیندا زاگزبسکی
اما نحله اصلی همان نگاه سنتی است و از زاویه حقیقت به معرفت شناسی نگاه می کنند.
تفکر نقادانه-22
✍🏼 محمدحسین ناجی
می توان گفت که از این شماره شروع می کنیم به بررسی مقدمات لازم برای تفکر نقادانه با روشی که با دیالوگ و گفت و شنود متقابل درآمیخته است.
به عبارت دیگر از یک سو از دیالوگ بحث خواهد شد و از سوی دیگر از بهره گیری از فنون تفکر نقادانه
طبیعی است که همین فنون را می توان به تنهایی و در مواجهه با افکار خود هم به کار گرفت؛ چون ذهن ما این توانایی را دارد که در مقام تفکر دو نقش متفاوت را همزمان بازی کند؛
هم پرسشگر باشد و هم پاسخگو
هم منتقد باشد و هم مدافع
این مباحث را در دو بعد کاملا متفاوت می توان پیگیری کرد:
در رابطه با نظرات و مدعیات افراد
در رابطه با عملکرد و رفتار انسان در وضعیتهای مشخص
ساحت دوم را به مرحله ی دوم واگذار می کنیم، چون از پیچیدگی بیشتری برخوردار است و در آن باید به ساحت امیال و نیازها و عواطف و هیجانات نیز ورود کنیم.
تفکر نقادانه در مقام گفت و شنود
وقتی در یک گفت و گوی جمعی شرکت می کنیم ، روشن است که با بیش از یک پارامتر مواجه هستیم . عناصر دخیل در گفت وگو حداقل دو و گاهی سه یا چهار عنصر می تواند باشد:
الف- مدعی یا گوینده و آغازگر کلام
ب- مخاطب کلام یا پاسخگو یا پرسشگر
ج- ناظر یا ناظرین و حاضرین و مستمعین غیرفعال
د- داور یا حَکَم
همچنانکه گفته شد مورد سوم و چهارم ممکن است در دیالوگ حضور داشته باشند یا نه
اما مورد اول و دوم برای تحقق دیالوگ ضروری هستند.
در اکثر بحث های رایج در کشورمان و خصوصا در شبکه های اجتماعی معمولا آغازگر کلام صرفا نظر ( Opinion) و موضع خود در مورد خاصی اظهار می کند و ممکن است که کلامش را با یک استدلال شروع کند.
مراد از اظهار نظر همان بیان ادعای خود( اعلام موضع شخصی در موردی که محل بحث است) بدون اشاره به دلیل درستی آن ادعا
هر اظهار نظری در واقع یک قضیه ( Statement ) است ، در برخی منابع ( اظهار) هم ترجمه شده است. مفاد و مضمون و معنای قضیه را گزاره ( Proposition ) می نامند.
از آنرو که ما با بیان خود مدعی درستی آن قضیه می شویم به آن مدعا یا ادعا ( Claim ) گفته می شود.
پس هر قضیه ای که اظهار می شود یک مدعا شمرده می شود و اگر گفتار ما مثلا دو قضیه در خود داشت ما دو مدعا اظهار کرده ایم.
اگر گوینده اظهار کند که:( سیگار برای سلامتی ضرر دارد ) مدعی یک گزاره شده است.
اما اگر بگوید که:
2-(سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد و حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند)
در واقع مدعی دو گزاره شده است
نظر با استدلال فرق دارد. اگر نظر با دلیل درستی آن همراه بوده باشد استدلال ( Argument) نامیده می شود.
مثال 2 در واقع یک استدلال است
پس اولین گام در دیالوگ پرسیدن دلیل مدعاست اگر گوینده آن را ذکر نکرده باشد. همچنانکه یک متفکر نقاد وقتی در مورد خاصی می اندیشد و نظری در ذهنش ظاهر شد ، باید به سرعت از خودش دلیل این نظر را جویا شود تا دلیل یا دلایل محتمل را در ذهن خود آشکارا ببیند.
همینگونه است وقتی کتابی را مطالعه می کنیم و نویسنده ادعایی مطرح کرده است، در این صورت هم بلافاصله باید پرسید که دلیل درستی این ادعا چیست؟ و طبیعتا نویسنده باید در سطور بعدی به آن پاسخ داده باشد و اگر پاسخی نداده ، باید کوشید تا دلیل احتمالی نویسنده را حدس زد و در جایی نوشت و منتظر ماند تا درستی و نادرستی حدس خویش را در سطور و صفحات بعدی سنجید.
باید در نظر داشته باشیم که همواره باید دو نوع نظر را از هم تفکیک کرد و قبل از هرچیز تشخیص داد که نظر از کدام قسم است:
نظرات سابجکتیو ( Subjective ) و شخصی و به تعبیری نسبی ( Relative )
مثل این جمله: این آدم خیلی شیرین زبانه!
نظرات ابجکتیو ( Objective )و غیرشخصی و یا غیرنسبی
مثل: مولکولها هم دارای اجزا هستند.
✍🏼 محمدحسین ناجی
می توان گفت که از این شماره شروع می کنیم به بررسی مقدمات لازم برای تفکر نقادانه با روشی که با دیالوگ و گفت و شنود متقابل درآمیخته است.
به عبارت دیگر از یک سو از دیالوگ بحث خواهد شد و از سوی دیگر از بهره گیری از فنون تفکر نقادانه
طبیعی است که همین فنون را می توان به تنهایی و در مواجهه با افکار خود هم به کار گرفت؛ چون ذهن ما این توانایی را دارد که در مقام تفکر دو نقش متفاوت را همزمان بازی کند؛
هم پرسشگر باشد و هم پاسخگو
هم منتقد باشد و هم مدافع
این مباحث را در دو بعد کاملا متفاوت می توان پیگیری کرد:
در رابطه با نظرات و مدعیات افراد
در رابطه با عملکرد و رفتار انسان در وضعیتهای مشخص
ساحت دوم را به مرحله ی دوم واگذار می کنیم، چون از پیچیدگی بیشتری برخوردار است و در آن باید به ساحت امیال و نیازها و عواطف و هیجانات نیز ورود کنیم.
تفکر نقادانه در مقام گفت و شنود
وقتی در یک گفت و گوی جمعی شرکت می کنیم ، روشن است که با بیش از یک پارامتر مواجه هستیم . عناصر دخیل در گفت وگو حداقل دو و گاهی سه یا چهار عنصر می تواند باشد:
الف- مدعی یا گوینده و آغازگر کلام
ب- مخاطب کلام یا پاسخگو یا پرسشگر
ج- ناظر یا ناظرین و حاضرین و مستمعین غیرفعال
د- داور یا حَکَم
همچنانکه گفته شد مورد سوم و چهارم ممکن است در دیالوگ حضور داشته باشند یا نه
اما مورد اول و دوم برای تحقق دیالوگ ضروری هستند.
در اکثر بحث های رایج در کشورمان و خصوصا در شبکه های اجتماعی معمولا آغازگر کلام صرفا نظر ( Opinion) و موضع خود در مورد خاصی اظهار می کند و ممکن است که کلامش را با یک استدلال شروع کند.
مراد از اظهار نظر همان بیان ادعای خود( اعلام موضع شخصی در موردی که محل بحث است) بدون اشاره به دلیل درستی آن ادعا
هر اظهار نظری در واقع یک قضیه ( Statement ) است ، در برخی منابع ( اظهار) هم ترجمه شده است. مفاد و مضمون و معنای قضیه را گزاره ( Proposition ) می نامند.
از آنرو که ما با بیان خود مدعی درستی آن قضیه می شویم به آن مدعا یا ادعا ( Claim ) گفته می شود.
پس هر قضیه ای که اظهار می شود یک مدعا شمرده می شود و اگر گفتار ما مثلا دو قضیه در خود داشت ما دو مدعا اظهار کرده ایم.
اگر گوینده اظهار کند که:( سیگار برای سلامتی ضرر دارد ) مدعی یک گزاره شده است.
اما اگر بگوید که:
2-(سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد و حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند)
در واقع مدعی دو گزاره شده است
نظر با استدلال فرق دارد. اگر نظر با دلیل درستی آن همراه بوده باشد استدلال ( Argument) نامیده می شود.
مثال 2 در واقع یک استدلال است
پس اولین گام در دیالوگ پرسیدن دلیل مدعاست اگر گوینده آن را ذکر نکرده باشد. همچنانکه یک متفکر نقاد وقتی در مورد خاصی می اندیشد و نظری در ذهنش ظاهر شد ، باید به سرعت از خودش دلیل این نظر را جویا شود تا دلیل یا دلایل محتمل را در ذهن خود آشکارا ببیند.
همینگونه است وقتی کتابی را مطالعه می کنیم و نویسنده ادعایی مطرح کرده است، در این صورت هم بلافاصله باید پرسید که دلیل درستی این ادعا چیست؟ و طبیعتا نویسنده باید در سطور بعدی به آن پاسخ داده باشد و اگر پاسخی نداده ، باید کوشید تا دلیل احتمالی نویسنده را حدس زد و در جایی نوشت و منتظر ماند تا درستی و نادرستی حدس خویش را در سطور و صفحات بعدی سنجید.
باید در نظر داشته باشیم که همواره باید دو نوع نظر را از هم تفکیک کرد و قبل از هرچیز تشخیص داد که نظر از کدام قسم است:
نظرات سابجکتیو ( Subjective ) و شخصی و به تعبیری نسبی ( Relative )
مثل این جمله: این آدم خیلی شیرین زبانه!
نظرات ابجکتیو ( Objective )و غیرشخصی و یا غیرنسبی
مثل: مولکولها هم دارای اجزا هستند.
Forwarded from کیوان
این استدلال از دو جمله تشکیل شده:
جمله اول: سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد.
جمله دوم: حکومت باید هر چیزی را که سلامتی انسان را به خطر میاندازد ممنوع کند.
جمله اول دلیلی برای جمله دوم است: "حکومت باید سیگار را ممنوع کند" چرا؟ چون سیگار برای سلامتی ضرر دارد.
اما برای جمله اول دلیلی ارائه نشده است: سیگار برای سلامتی ضرر دارد. چرا؟ باید دلیل پزشکی ارائه کرد. (جمله دوم دلیلی برای جمله اول نیست، ممنوعیت سیگار دلیلی بر ضرر داشتن آن نیست)
جمله اول: سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد.
جمله دوم: حکومت باید هر چیزی را که سلامتی انسان را به خطر میاندازد ممنوع کند.
جمله اول دلیلی برای جمله دوم است: "حکومت باید سیگار را ممنوع کند" چرا؟ چون سیگار برای سلامتی ضرر دارد.
اما برای جمله اول دلیلی ارائه نشده است: سیگار برای سلامتی ضرر دارد. چرا؟ باید دلیل پزشکی ارائه کرد. (جمله دوم دلیلی برای جمله اول نیست، ممنوعیت سیگار دلیلی بر ضرر داشتن آن نیست)
💜دلم برای انسانهای خلاق تنگ شده است
💚انسانهایی که در آرزوی مواجهه با هر امر مشگل هستند
🤍انسانهایی که همیشه دوست دارند مسائل سخت را حل کنند
💛انسانهایی که از حل مسائل سخت یا لااقل آزمودن آن احساس لذت کنند
🧡انسانهایی که از شکست نهراسند
💗انسانهای کنجکاو
❤️آینده مال آنهاست
زندگی
سراسر
حل مسأله است.
مگر نه این است؟.
💚انسانهایی که در آرزوی مواجهه با هر امر مشگل هستند
🤍انسانهایی که همیشه دوست دارند مسائل سخت را حل کنند
💛انسانهایی که از حل مسائل سخت یا لااقل آزمودن آن احساس لذت کنند
🧡انسانهایی که از شکست نهراسند
💗انسانهای کنجکاو
❤️آینده مال آنهاست
زندگی
سراسر
حل مسأله است.
مگر نه این است؟.
تفکرنقادانه-23
✍🏼 محمدحسین ناجی
❇️ استدلال ( Argument )
ما در تفکر نقادانه با استدلال سر و کار داریم ازینرو باید با مهارت تمام استخوان بندی استدلال در تمام مکالمات روزمره را بتوانیم دریابیم .
استدلال از دو بخش اصلی تشکیل می شود:
نتیجه( conclusion )
دلیل : دلیل معمولا بیش از یک جزء دارد که هر یک را مقدمه ( premise ) می گویند و به کل دلیل هم مقدمات استدلال نیز گفته می شود.
نتیجه بخش اصلی مدعای گوینده است و کار مخاطب این است که از بین گفته های گوینده آن بخش را تشخیص دهد.
در گفتگوهای روزمره این کار یعنی تشخیص مدعای اصلی خیلی هم آسان نیست زیرا بیشتر اوقات بخشهایی از استدلال ذکر نمی شود و حتی مدعای اصلی به زبان آورده نمی شود و به قوت فهم مخاطب واگذار می شود.
دلیل آن بخش از کلام است که برای پشتیبانی از درستی نتیجه گفته می شود و نقش حمایتی دارد
طبیعی است که برای فهم درستی مدعای گوینده با درستی بخش پشتیبان بررسی شود
زیرا اگر آن بخش واقعا بتواند از درستی نتیجه حمایت کند معلوم می شود که گوینده در ادعایش صائب است و ادعایش درست است.
اما یادمان باشد که نادرستی دلیل ، دلیلی بر نادرستی مدعای اصلی گوینده نیست. چرا؟
چون ممکن است همان مدعا بنا به دلیل دیگری درست بوده باشد.
آنچه من از مکالمات رومره در شبکه های اجتماعی دریافته ام ، این است که مشکل اصلی در این رابه ، این است که اکثر بحث کنندگان در فهم ساختار کلام مشکل دارند و معمولا متوجه مدعای اصلی مخاطب نیستند و همین سبب می شود که ه راحتی بحثها به بیراهه رود
به همین خاطر در همین ایستگاه اول مکث زیادی می کنم و بیتر به مثالهای روزمره می پردازم که اگر کسی علاقمند باشد فرصت خودآزمایی داشته باشد.
🛑 اولین ایستگاه تفکر نقادانه: فهم دقیق و درست کلام مخاطب است
در ادامه به بررسی تمرین مربوط به شماره قبل می پردازم:
2-(سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد و حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند)
کار ما این است که تشخیص دهیم که گوینده با این متن چه پیام اصلی می خواهد به ما بدهد؟
در متن دو گزاره وجود دارد:
الف- سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد
ب- حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند
مدعای اصلی گوینده کدام است؟
اگر الف بوده باشد باید گوینده دلیل درستی آن را گفته باشد ، اما در جمله چیزی که مربوط به مضر بودن سیگار باشد وجود ندارد.
برای مدعای ب هم دلیلی در کلام وجود ندارد
پس اگر این یک استدلال است مدعای اصلی آن چه می تواند باشد؟
این سوال می تواند به ما کمک کند تا مدعای اصلی کلام را دریابیم.
مدعای اصلی چیست؟
حکومت باید کشیدن سیگار را ممنوع اعلام کند.
مدعای اصلی گوینده این است اما چنانکه می بینید در کلام آورده نشده است و آن را به نتیجه گیری مخاطب واگذار کرده است.
✍🏼 محمدحسین ناجی
❇️ استدلال ( Argument )
ما در تفکر نقادانه با استدلال سر و کار داریم ازینرو باید با مهارت تمام استخوان بندی استدلال در تمام مکالمات روزمره را بتوانیم دریابیم .
استدلال از دو بخش اصلی تشکیل می شود:
نتیجه( conclusion )
دلیل : دلیل معمولا بیش از یک جزء دارد که هر یک را مقدمه ( premise ) می گویند و به کل دلیل هم مقدمات استدلال نیز گفته می شود.
نتیجه بخش اصلی مدعای گوینده است و کار مخاطب این است که از بین گفته های گوینده آن بخش را تشخیص دهد.
در گفتگوهای روزمره این کار یعنی تشخیص مدعای اصلی خیلی هم آسان نیست زیرا بیشتر اوقات بخشهایی از استدلال ذکر نمی شود و حتی مدعای اصلی به زبان آورده نمی شود و به قوت فهم مخاطب واگذار می شود.
دلیل آن بخش از کلام است که برای پشتیبانی از درستی نتیجه گفته می شود و نقش حمایتی دارد
طبیعی است که برای فهم درستی مدعای گوینده با درستی بخش پشتیبان بررسی شود
زیرا اگر آن بخش واقعا بتواند از درستی نتیجه حمایت کند معلوم می شود که گوینده در ادعایش صائب است و ادعایش درست است.
اما یادمان باشد که نادرستی دلیل ، دلیلی بر نادرستی مدعای اصلی گوینده نیست. چرا؟
چون ممکن است همان مدعا بنا به دلیل دیگری درست بوده باشد.
آنچه من از مکالمات رومره در شبکه های اجتماعی دریافته ام ، این است که مشکل اصلی در این رابه ، این است که اکثر بحث کنندگان در فهم ساختار کلام مشکل دارند و معمولا متوجه مدعای اصلی مخاطب نیستند و همین سبب می شود که ه راحتی بحثها به بیراهه رود
به همین خاطر در همین ایستگاه اول مکث زیادی می کنم و بیتر به مثالهای روزمره می پردازم که اگر کسی علاقمند باشد فرصت خودآزمایی داشته باشد.
🛑 اولین ایستگاه تفکر نقادانه: فهم دقیق و درست کلام مخاطب است
در ادامه به بررسی تمرین مربوط به شماره قبل می پردازم:
2-(سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد و حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند)
کار ما این است که تشخیص دهیم که گوینده با این متن چه پیام اصلی می خواهد به ما بدهد؟
در متن دو گزاره وجود دارد:
الف- سیگار برای سلامتی انسان ضرر دارد
ب- حکومت باید هرچیزی را که سلامتی انسان را به خطر می اندازد ممنوع کند
مدعای اصلی گوینده کدام است؟
اگر الف بوده باشد باید گوینده دلیل درستی آن را گفته باشد ، اما در جمله چیزی که مربوط به مضر بودن سیگار باشد وجود ندارد.
برای مدعای ب هم دلیلی در کلام وجود ندارد
پس اگر این یک استدلال است مدعای اصلی آن چه می تواند باشد؟
این سوال می تواند به ما کمک کند تا مدعای اصلی کلام را دریابیم.
مدعای اصلی چیست؟
حکومت باید کشیدن سیگار را ممنوع اعلام کند.
مدعای اصلی گوینده این است اما چنانکه می بینید در کلام آورده نشده است و آن را به نتیجه گیری مخاطب واگذار کرده است.
🔱 شطحیات
انسان به سحر عادت دیرینه دارد
سحر گوشه ی درخشنده ی انسان جاهل است
ازینروست که از قدیم و ندیم ساحران یک پایه ی حکمرانی بوده اند و عصای موسی هم سحری باطل السحر
اسمش مهم نیست که از کیست و منتسب به کیست ، مهم مکانیزم سحر است در روان انسان مقهور
و عجیب این است که گاهی سحر با نام ملبس باطل السحر شیفتگی می آفریند
روزی عصای موسی و امروز علم و تکنولوژی
انسان به سحر عادت دیرینه دارد
سحر گوشه ی درخشنده ی انسان جاهل است
ازینروست که از قدیم و ندیم ساحران یک پایه ی حکمرانی بوده اند و عصای موسی هم سحری باطل السحر
اسمش مهم نیست که از کیست و منتسب به کیست ، مهم مکانیزم سحر است در روان انسان مقهور
و عجیب این است که گاهی سحر با نام ملبس باطل السحر شیفتگی می آفریند
روزی عصای موسی و امروز علم و تکنولوژی