☘️🌺🍀🌸🌲
117 سال (3*13*3 سال ) از انقلاب مشروطیت روز تولد حاکمیت قانون در ایران گذشت.
به امید آنکه این کشور حق خویش را در حاکمیت قانون عرفی به دست آورد.
☘️🌺🍀🌸🌲
117 سال (3*13*3 سال ) از انقلاب مشروطیت روز تولد حاکمیت قانون در ایران گذشت.
به امید آنکه این کشور حق خویش را در حاکمیت قانون عرفی به دست آورد.
☘️🌺🍀🌸🌲
🔹 چرا انقلاب مشروطه از انقلاب اسلامی مهم تر است؟
✍️ مهران صولتی
☘️ چهاردهم مرداد ماه هر سال یادمان پیروزی انقلاب مشروطه است. اینک اما با گذشت یکصد و هفده سال از آن رویداد سترگ به نظر می رسد که زمان برای سنجش ابعاد گوناگون آن بیش از هر زمان دیگری مناسب باشد. انقلابی که اگر چه از منظر سیاسی ناکام ماند و نتوانست تداوم خود را با حفظ اهداف اولیه سپری کند ولی تاثیراتی ماندگار بر فرهنگ و سیاست ایران زمین در روزگار مدرن به جای گذاشت. از همین رو می توان در افق امروز و چهاردهه پس از پیروزی بدیل اش؛ انقلاب اسلامی، دستاوردهای آن را به داوری نشست. مقایسه ای که می تواند برای نگریستن دقیق تر نسبت به مسیری که پیموده ایم مفید باشد:
✅ نگاه واقع بینانه به مولفه های پیشرفت: روشنفکران مشروطه خواه از همان ابتدا درد و درمان را خوب شناختند. اینکه راز عقب ماندگی تاریخی کشور در فقدان حاکمیت " یک کلمه" یا همان قانون نهفته است. روشن بود که با بی نظمی ناشی از رفتار استبدادی و پیش بینی ناپذیر پادشاه هرگز نمی توان در مسیر پیشرفت حرکت کرد. بنابراین در ابتدا باید توافقی عام به نام قانون وجود داشته باشد که بتوان از آن به مثابه چارچوبی برای نظم پذیر کردن رفتار حاکمان بهره برد. این در حالی است که مساله اصلی در شکل گیری انقلاب اسلامی، سودای آفرینش نظمی جدید به جای تلاش برای حاکمیت قانون بود.
✅ ضرورت محدود شدن اختیارات حکومت: به روایتی سیاست مدرن زمانی شکل گرفت که پرسش بنیادین؛ چه کسی باید حکومت کند؟ به پرسش اساسی؛ چگونه باید حکومت کرد؟ تبدیل شد. مطالعات مشروطه پژوهان هم نشان می دهد که دغدغه مهم در پیدایش مشروطیت کندوکاو در چگونگی حکومت بود فارغ از اینکه چه کسی باید حکومت کند. حال آنکه در انقلاب اسلامی که حدود هفتاد سال بعد اتفاق افتاد مجددا روشنفکران از این امر پرسش می کردند که چه کسی باید حکومت کند؟ بنابراین آشکارا دغدغه توزیع دموکراتیک قدرت به حاشیه رفت و حکمرانی جنبه ای متمرکز و رویایی یافت.
✅ چیرگی فرهنگ بر سیاست: انقلاب مشروطه محصول تلاش ده ها ساله روشنفکران در اثبات حقوق بشر، مزایای تجدد و حاکمیت قانون بود. به طور مثال روشنفکری مانند طالبوف برداشتی ژرف از مبانی تجدد داشت و حقوق را مبنای قانون می دانست. همچنین آزادی را هدف می پنداشت نه ابزار! از این منظر انقلاب مشروطه کاملا به جنبش روشنگری در اروپا شبیه است. اما در انقلاب اسلامی بر خلاف فرهنگ، شاهد سیطره سیاست بر افکار عمومی بودیم. گفتمان حقوق بشر توسط روشنفکران چپ، بورژوایی و مردود شمرده شد و طراحی جامعه ایده آل با درونمایه خوانش مارکسیستی از اسلام به سکه رایج جامعه تبدیل شد.
✅ شناخت واقعی از مسائل زمانه: روشنفکران عصر مشروطه برداشتی واقع بینانه از مسائل و مشکلات عدیده دوران خود داشتند؛ فقر، ناکارآمدی، استبداد، فقدان حاکمیت قانون، تمرکز قدرت و ... در زمره علل عقب ماندگی تلقی می شدند. همین امر هم موجب جدی انگاشتن اصلاحاتی شد که خود را نهایتا در قامت انقلاب به نمایش گذاشت. اما روشنفکران نیمه دوم دوره پهلوی با تسلیم شدن به سودای" بومی گرایی" به دنبال ایجاد جامعه ای مستقل و بدون کمترین وابستگی بودند. استقلالی که در سال های بعد به انزوا ترجمه شد. بنابراین مسائل اصلی جامعه همچون توسعه نامتوازن، پیامدهای اصلاحات ارضی، افزایش سهم نفت در اقتصاد، و فرمایشی شدن نهادهای مشروطه به حاشیه رانده شده و جای خود را به مسائلی همچون چگونگی رقابت با رشد مارکسیسم در دانشگاه ها و مقابله با افزایش مصرف گرایی شهری و تبلیغات باستان گرایانه دادند.
🔹 نکته پایانی: ایرانیان از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی راهی طولانی را پیموده اند. مسیری پر فراز و فرود از مشروطه طلبی تا جمهوری خواهی! مقایسه دوره هایی از این دست در بستر نوعی جامعه شناسی تاریخی می تواند به سهم خود در خروج از بن بست های سیاسی کنونی مهم تلقی شود. بدون تردید بازخوانی گذشته در افق مسائل امروز می تواند آینده ای بهتر را به ارمغان آورد.
✍️ مهران صولتی
☘️ چهاردهم مرداد ماه هر سال یادمان پیروزی انقلاب مشروطه است. اینک اما با گذشت یکصد و هفده سال از آن رویداد سترگ به نظر می رسد که زمان برای سنجش ابعاد گوناگون آن بیش از هر زمان دیگری مناسب باشد. انقلابی که اگر چه از منظر سیاسی ناکام ماند و نتوانست تداوم خود را با حفظ اهداف اولیه سپری کند ولی تاثیراتی ماندگار بر فرهنگ و سیاست ایران زمین در روزگار مدرن به جای گذاشت. از همین رو می توان در افق امروز و چهاردهه پس از پیروزی بدیل اش؛ انقلاب اسلامی، دستاوردهای آن را به داوری نشست. مقایسه ای که می تواند برای نگریستن دقیق تر نسبت به مسیری که پیموده ایم مفید باشد:
✅ نگاه واقع بینانه به مولفه های پیشرفت: روشنفکران مشروطه خواه از همان ابتدا درد و درمان را خوب شناختند. اینکه راز عقب ماندگی تاریخی کشور در فقدان حاکمیت " یک کلمه" یا همان قانون نهفته است. روشن بود که با بی نظمی ناشی از رفتار استبدادی و پیش بینی ناپذیر پادشاه هرگز نمی توان در مسیر پیشرفت حرکت کرد. بنابراین در ابتدا باید توافقی عام به نام قانون وجود داشته باشد که بتوان از آن به مثابه چارچوبی برای نظم پذیر کردن رفتار حاکمان بهره برد. این در حالی است که مساله اصلی در شکل گیری انقلاب اسلامی، سودای آفرینش نظمی جدید به جای تلاش برای حاکمیت قانون بود.
✅ ضرورت محدود شدن اختیارات حکومت: به روایتی سیاست مدرن زمانی شکل گرفت که پرسش بنیادین؛ چه کسی باید حکومت کند؟ به پرسش اساسی؛ چگونه باید حکومت کرد؟ تبدیل شد. مطالعات مشروطه پژوهان هم نشان می دهد که دغدغه مهم در پیدایش مشروطیت کندوکاو در چگونگی حکومت بود فارغ از اینکه چه کسی باید حکومت کند. حال آنکه در انقلاب اسلامی که حدود هفتاد سال بعد اتفاق افتاد مجددا روشنفکران از این امر پرسش می کردند که چه کسی باید حکومت کند؟ بنابراین آشکارا دغدغه توزیع دموکراتیک قدرت به حاشیه رفت و حکمرانی جنبه ای متمرکز و رویایی یافت.
✅ چیرگی فرهنگ بر سیاست: انقلاب مشروطه محصول تلاش ده ها ساله روشنفکران در اثبات حقوق بشر، مزایای تجدد و حاکمیت قانون بود. به طور مثال روشنفکری مانند طالبوف برداشتی ژرف از مبانی تجدد داشت و حقوق را مبنای قانون می دانست. همچنین آزادی را هدف می پنداشت نه ابزار! از این منظر انقلاب مشروطه کاملا به جنبش روشنگری در اروپا شبیه است. اما در انقلاب اسلامی بر خلاف فرهنگ، شاهد سیطره سیاست بر افکار عمومی بودیم. گفتمان حقوق بشر توسط روشنفکران چپ، بورژوایی و مردود شمرده شد و طراحی جامعه ایده آل با درونمایه خوانش مارکسیستی از اسلام به سکه رایج جامعه تبدیل شد.
✅ شناخت واقعی از مسائل زمانه: روشنفکران عصر مشروطه برداشتی واقع بینانه از مسائل و مشکلات عدیده دوران خود داشتند؛ فقر، ناکارآمدی، استبداد، فقدان حاکمیت قانون، تمرکز قدرت و ... در زمره علل عقب ماندگی تلقی می شدند. همین امر هم موجب جدی انگاشتن اصلاحاتی شد که خود را نهایتا در قامت انقلاب به نمایش گذاشت. اما روشنفکران نیمه دوم دوره پهلوی با تسلیم شدن به سودای" بومی گرایی" به دنبال ایجاد جامعه ای مستقل و بدون کمترین وابستگی بودند. استقلالی که در سال های بعد به انزوا ترجمه شد. بنابراین مسائل اصلی جامعه همچون توسعه نامتوازن، پیامدهای اصلاحات ارضی، افزایش سهم نفت در اقتصاد، و فرمایشی شدن نهادهای مشروطه به حاشیه رانده شده و جای خود را به مسائلی همچون چگونگی رقابت با رشد مارکسیسم در دانشگاه ها و مقابله با افزایش مصرف گرایی شهری و تبلیغات باستان گرایانه دادند.
🔹 نکته پایانی: ایرانیان از انقلاب مشروطه تا انقلاب اسلامی راهی طولانی را پیموده اند. مسیری پر فراز و فرود از مشروطه طلبی تا جمهوری خواهی! مقایسه دوره هایی از این دست در بستر نوعی جامعه شناسی تاریخی می تواند به سهم خود در خروج از بن بست های سیاسی کنونی مهم تلقی شود. بدون تردید بازخوانی گذشته در افق مسائل امروز می تواند آینده ای بهتر را به ارمغان آورد.
Forwarded from دوستان لطفاً لفت ندین بزودی مشکل حل میشه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#همایون_شجریان
نام قطعه: #بیدار_شو
این قطعه با حمایت پی پاد تقدیم دوستداران می شود
آواز: همایون شجریان
آهنگساز : علی قمصری
شعر : مولانا
تار : علی قمصری
سازهای کوبه ای : مصباح قمصری
ویلنسل : مهرداد عالمی
دف : حسین رضایی نیا
هم آوایان :
مریم ابراهیم پور
سهیل رجب
محمدرضا صفی
شهرام رکوعی
صابر جعفری
جمیله پولادیها
فریبا اسدی
شیما حکیمی
ضبط سازها و کر : مصباح قمصری
ضبط آواز : استودیو صبا ، رضا عابدینی و غلامرضا صادقی
میکس و مسترینگ : غلامرضا صادقی
عکس و طراح کاور : الکت استودیو
✅ @HomayonShajarian
نام قطعه: #بیدار_شو
این قطعه با حمایت پی پاد تقدیم دوستداران می شود
آواز: همایون شجریان
آهنگساز : علی قمصری
شعر : مولانا
تار : علی قمصری
سازهای کوبه ای : مصباح قمصری
ویلنسل : مهرداد عالمی
دف : حسین رضایی نیا
هم آوایان :
مریم ابراهیم پور
سهیل رجب
محمدرضا صفی
شهرام رکوعی
صابر جعفری
جمیله پولادیها
فریبا اسدی
شیما حکیمی
ضبط سازها و کر : مصباح قمصری
ضبط آواز : استودیو صبا ، رضا عابدینی و غلامرضا صادقی
میکس و مسترینگ : غلامرضا صادقی
عکس و طراح کاور : الکت استودیو
✅ @HomayonShajarian
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -سیزده
✍️ محمدحسین ناجی
🟢 دو نوع باور متفاوت
📌در طول این مباحث آنچه از باور مقصود ماست ، تمام آن چیزهایی است که یک فرد می داند ، خواه این دانستن تفصیلی باشد یعنی با تمام جزئیاتش در خودآگاه وی و سطح هوشیاریش حضور داشته باشد ، و چه آنهایی که چنین نباشند اما از راههای بتوان فهمید که فرد آنها را می داند.
📌 برای روشن شدن فرق بین این دو می توان از دو نوع سوال امتحانی کمک گرفت، دو نوع متفاوت که هر دانش آموزی به نحوی با آنها مواجه شده اند.
اولی سوالهایی که پاسخ تفصیلی می طلبدند و مثلا از دانش آموز می پرسند که:
تعریف باور چیست؟
در پاسخ این سوال می توان فهمید که پاسخ آیا به صورت روشن و به شکل گزاره ای در خودآگاه دانش آموز موجود است یا نه
نوع دوم سوال سوالهای تستی است و در آن برای فهمیدن اینکه آیا دانش آموز در مورد باور چیزی می داند یا نه چهار پاسخ متفاوت که تنها یکی از آنها صحیح است در برابر وی نهاده می شود ، در این صورت اگر دانش آموز به طور تصادفی پاسخ درست را علامت نزده باشد ، می توان فهمید که او پاسخ را می داند اما نمی توان مطمئن شد که دانش او از سنخ مورد پیشین است .
چه بسا اگر از وی پرسیده می شد که تعریف باور چیست نمی توانست آن را به درستی بیان کند ، اما روش تستی این فرصت را به دانش آموز می دهد که بتواند برخی دانسته های خود را که زیر گرد و غبار فراموشی قرار گرفته اند بیرون بکشد و به یاد بیاورد.
این روش حتی کمک می کند که برخی دانسته ها که حالت استنتاجی دارد را ذهن دوباره تولید کرده و بازسازی کند و به آگاهی بالفعل برسد .
اینها را هم می توان جزو دانسته های فرد قرار داد.
در این شماره می خواهیم یک تقسیم جدید در باورها را معرفی کنیم:
✅ باورها دو دسته اند:
1️⃣ شخصی (فردی) یا سابجکتیو
2️⃣ عینی یا ابجکتیو
📌 برای فهم این تقسیم بندی باید نوع هستی و وجود یک موجود زنده را به یاد بیاوریم:
حیات در واقع حاصل دیالکتیک و تعامل موجود زنده با محیط پیرامون ( واقعیت) است.
فرق یک موجود زنده با دیگر موجودات در این است که موجود زنده در تمام زنده بودنش بایدرفتاری برگزیند که مناسب بقای اوست.
📌 این بدین معناست که در هر لحظه از زندگی وی او با گزینه هایی مواجه است که برخی بقای او را تأمین می کند و برخی بقای او را می تواند به خطر اندازد و تهدیدزا باشد.
همین وضعیت ایجاب می کند که او همواره درک درستی از وضعیت خویش و وضعیت محیط پیرامون داشته باشد.
⭕️ چند روز پیش فیلمی مستند از حیات وحش دیدم که در دشتی دو گوزن شاخ به شاخ شده بودند و در بازی قدرت به جنگ مشغول بودند و شیری از دور به سوی آنها حمله ور بود و هر لحظه به آنها نزدیک می شد.
گوزنها و آهوانی که از دور نظاره گر این نبرد بودند با درک وضعیت به تدریج همه فرار را برگزیدند و از صحنه دور شدند اما ایندو هنوز به جنگ با یکدیگر مشغول.
تنها لحظه ای متوجه خطر بیخ گوش شدند که دیگر دیر شده بود و دندانهای نیش شیر بر گردن یکی از گوزنها نشسته بود و آن دیگری پیروز مبارزه ی حیات شد و تا خطری دیگر فرصت بقا یافت.
زندگی زنده ها این شکل از بقاست و برای بقا باید در هر لحظه درک درستی از وضعیت خویش و شرایط محیطی داشت.
📌 همین سبب می شود که باورها به دو بخش جدا شوند:
♥️باورهای مربوط به درک موجود زنده از خویشتن
♠️ باورهای مربوط به درک موجود زنده از محیط و موقعیت محیطی
♥️ باورهای نوع اول فقط مختص به آن موجود زنده ی خاص است و تنها در مورد اوست و لزومی ندارد که با دیگر موجودات همسان باشد
♠️ باورهای نوع دوم باورهایی است که مربوط به محیط است و درستی آن مربوط به روایت دقیقش از واقعیت است و منطقا می تواند مورد توافق بین زنده هایی باشد که ابزار فهم و زبان مشترک دارند.
♥️ باورهای نوع اول سابجکتیو یعنی مربوط به شخص شناسنده و وضعیت هستی او
♠️ و باورهای نوع دوم ابجکتیو یعنی مربوط به واقعیت پیرامون و وضعیت هستی محیط پیرامون
✍️ محمدحسین ناجی
🟢 دو نوع باور متفاوت
📌در طول این مباحث آنچه از باور مقصود ماست ، تمام آن چیزهایی است که یک فرد می داند ، خواه این دانستن تفصیلی باشد یعنی با تمام جزئیاتش در خودآگاه وی و سطح هوشیاریش حضور داشته باشد ، و چه آنهایی که چنین نباشند اما از راههای بتوان فهمید که فرد آنها را می داند.
📌 برای روشن شدن فرق بین این دو می توان از دو نوع سوال امتحانی کمک گرفت، دو نوع متفاوت که هر دانش آموزی به نحوی با آنها مواجه شده اند.
اولی سوالهایی که پاسخ تفصیلی می طلبدند و مثلا از دانش آموز می پرسند که:
تعریف باور چیست؟
در پاسخ این سوال می توان فهمید که پاسخ آیا به صورت روشن و به شکل گزاره ای در خودآگاه دانش آموز موجود است یا نه
نوع دوم سوال سوالهای تستی است و در آن برای فهمیدن اینکه آیا دانش آموز در مورد باور چیزی می داند یا نه چهار پاسخ متفاوت که تنها یکی از آنها صحیح است در برابر وی نهاده می شود ، در این صورت اگر دانش آموز به طور تصادفی پاسخ درست را علامت نزده باشد ، می توان فهمید که او پاسخ را می داند اما نمی توان مطمئن شد که دانش او از سنخ مورد پیشین است .
چه بسا اگر از وی پرسیده می شد که تعریف باور چیست نمی توانست آن را به درستی بیان کند ، اما روش تستی این فرصت را به دانش آموز می دهد که بتواند برخی دانسته های خود را که زیر گرد و غبار فراموشی قرار گرفته اند بیرون بکشد و به یاد بیاورد.
این روش حتی کمک می کند که برخی دانسته ها که حالت استنتاجی دارد را ذهن دوباره تولید کرده و بازسازی کند و به آگاهی بالفعل برسد .
اینها را هم می توان جزو دانسته های فرد قرار داد.
در این شماره می خواهیم یک تقسیم جدید در باورها را معرفی کنیم:
✅ باورها دو دسته اند:
1️⃣ شخصی (فردی) یا سابجکتیو
2️⃣ عینی یا ابجکتیو
📌 برای فهم این تقسیم بندی باید نوع هستی و وجود یک موجود زنده را به یاد بیاوریم:
حیات در واقع حاصل دیالکتیک و تعامل موجود زنده با محیط پیرامون ( واقعیت) است.
فرق یک موجود زنده با دیگر موجودات در این است که موجود زنده در تمام زنده بودنش بایدرفتاری برگزیند که مناسب بقای اوست.
📌 این بدین معناست که در هر لحظه از زندگی وی او با گزینه هایی مواجه است که برخی بقای او را تأمین می کند و برخی بقای او را می تواند به خطر اندازد و تهدیدزا باشد.
همین وضعیت ایجاب می کند که او همواره درک درستی از وضعیت خویش و وضعیت محیط پیرامون داشته باشد.
⭕️ چند روز پیش فیلمی مستند از حیات وحش دیدم که در دشتی دو گوزن شاخ به شاخ شده بودند و در بازی قدرت به جنگ مشغول بودند و شیری از دور به سوی آنها حمله ور بود و هر لحظه به آنها نزدیک می شد.
گوزنها و آهوانی که از دور نظاره گر این نبرد بودند با درک وضعیت به تدریج همه فرار را برگزیدند و از صحنه دور شدند اما ایندو هنوز به جنگ با یکدیگر مشغول.
تنها لحظه ای متوجه خطر بیخ گوش شدند که دیگر دیر شده بود و دندانهای نیش شیر بر گردن یکی از گوزنها نشسته بود و آن دیگری پیروز مبارزه ی حیات شد و تا خطری دیگر فرصت بقا یافت.
زندگی زنده ها این شکل از بقاست و برای بقا باید در هر لحظه درک درستی از وضعیت خویش و شرایط محیطی داشت.
📌 همین سبب می شود که باورها به دو بخش جدا شوند:
♥️باورهای مربوط به درک موجود زنده از خویشتن
♠️ باورهای مربوط به درک موجود زنده از محیط و موقعیت محیطی
♥️ باورهای نوع اول فقط مختص به آن موجود زنده ی خاص است و تنها در مورد اوست و لزومی ندارد که با دیگر موجودات همسان باشد
♠️ باورهای نوع دوم باورهایی است که مربوط به محیط است و درستی آن مربوط به روایت دقیقش از واقعیت است و منطقا می تواند مورد توافق بین زنده هایی باشد که ابزار فهم و زبان مشترک دارند.
♥️ باورهای نوع اول سابجکتیو یعنی مربوط به شخص شناسنده و وضعیت هستی او
♠️ و باورهای نوع دوم ابجکتیو یعنی مربوط به واقعیت پیرامون و وضعیت هستی محیط پیرامون
Forwarded from Hosein
پیش رویم کتابی است به نام:
How to Think about Weird Things
Critical Thinking for a New Age
چگونه در باره امور عجیب و غریب یا مرموز بیندیشیم؟
تفکر نقادانه برای عصر جدید
کتابی است پر استقبال که از سال 2004 هشت بار ویرایش شده و بازنشر یافته است.
به نظر شما خواندن این کتاب در گروه و تحلیل آن به درد خواهد خورد؟
How to Think about Weird Things
Critical Thinking for a New Age
چگونه در باره امور عجیب و غریب یا مرموز بیندیشیم؟
تفکر نقادانه برای عصر جدید
کتابی است پر استقبال که از سال 2004 هشت بار ویرایش شده و بازنشر یافته است.
به نظر شما خواندن این کتاب در گروه و تحلیل آن به درد خواهد خورد؟
Hosein
How_to_Think_About_Weird_Things_Critical_Thinking_for_a_New_Age.pdf
کتاب:
How to Think about Weird Things
Critical Thinking for a New Age
به زبان انگلیسی در کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4001
How to Think about Weird Things
Critical Thinking for a New Age
به زبان انگلیسی در کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4001
Telegram
خرد سنجشگر
خرد سنجشگر
کتاب ( خطاهای ساختاری در اندیشه ) کتاب ارزشمندی است که توسط دکتر علی نسیمی تألیف شده است. کتابی است که ارزش مطالعه چندباره دارد و باید مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. در فرصتهای مناسب به تحلیل و ارزیابی برخی از مدعیات کتاب می پردازیم.
🟢🍀🟢
در مقدمه کتاب ( خطاهای ساختاری اندیشه ) آمده است:
- چه چیز اسف انگیزتر از آن است که عمری را در خدمت باور یا نظر بی پایه
و غلطی تلف کنیم
- چرا ما در شواهد و اطلاعات آن چیزی را مشاهده می کنیم که مایلیم ببینیم.
- چرا گمان می کنیم اکثر مردم شبیه ما فکر می کنند.
- چرا خود را از نظر فکری و مهارتهای روزمره، برتر از متوسط جامعه
می پنداریم.
- چرا رفتار خود را عاقلانه تر و عادلانه تر از دیگران می پنداریم.
-چرا ضعفهای خود را به عوامل محیطی نسبت می دهیم و موفقیتهایمان
را مرهون توانایی ذاتی خود می پنداریم.
· -چرا مداحی از خودمان را می پدیریم
-چرا هرکه به نحوی با ما مربوط باشد (دوست/ خویشاوند) درستتر است.
-چرا باورهای ما، برترین باورهایند.
-چرا افراد همفکر سیاسی ما همیشه درستترند.
-چرا غیرخودیها، همیشه جاهلتر، غیرمعقولتر و غیرعادلانه ترند.
-چرا بخش اعظم باورها، درکها و سنت و رفتارهایمان را بی چون و چرا، از
اجتماع می گیر یم.
-چرا سعی می کنیم همرنگ جماعت شویم.
-چرا فشار جامعه (موافقت و یا عدم موافقت جمع کثیری از افراد) ما را
به طور اتوماتیک به سمت بازبینی و تجدیدنظر در اندیشه هایمان سوق
می دهد.
-چرا بی محابا و بدون تامل اطاعت می کنیم (اطاعت کورکورانه)
-چرا در توده جمعیت، چون پر کاهی بی فکر و بی اراده می شویم.
-چرا باورهای ما موجب انحراف وسیع درک ما از واقعیتها و شواهد
می شوند.
-چرا پیشداوریها و انتظارات قبلی ما، بر تفسیر و درک شواهد موثرند.
-چرا شواهد و اطلاعات مخالف باورهایمان را آنچنان ماساژ می دهیم، کم و
زیاد می کنیم، و تفسیر می کنیم که با باورهایمان سازگار درآید.
-چرا سانسور، موجب خطای وسیع ادراکی در مساثل اجتماعی می شود.
-چرا بر اساس اطلاعات ناقص و یکطرفه قضاوت می کنیم.
اینها و دهها مورد دیگر، خطاهای ساختاری سیستم ادراکی ما مستند، که
دستگاه عصبی ما بدون توجه ما و به طور اتوماتیک مرتکب می شود. بخش
اعظم این خطاها بر اساس آخرین یافته های روانشناسی و نوروفیزیولوژی در
این کتاب جمع آوری شدماند.
فهم خطاهای ساختاری هم ضروری است و هم ارزشمند.
شاید به همان اندازه که اندیشه ارزشمند است، درک خطاهای ساختاری اندیشه هم
ارزشمند باشد. چون بدون درک خطاها، امکان پرهیز از آنان وجود ندارد.
در مقدمه کتاب ( خطاهای ساختاری اندیشه ) آمده است:
- چه چیز اسف انگیزتر از آن است که عمری را در خدمت باور یا نظر بی پایه
و غلطی تلف کنیم
- چرا ما در شواهد و اطلاعات آن چیزی را مشاهده می کنیم که مایلیم ببینیم.
- چرا گمان می کنیم اکثر مردم شبیه ما فکر می کنند.
- چرا خود را از نظر فکری و مهارتهای روزمره، برتر از متوسط جامعه
می پنداریم.
- چرا رفتار خود را عاقلانه تر و عادلانه تر از دیگران می پنداریم.
-چرا ضعفهای خود را به عوامل محیطی نسبت می دهیم و موفقیتهایمان
را مرهون توانایی ذاتی خود می پنداریم.
· -چرا مداحی از خودمان را می پدیریم
-چرا هرکه به نحوی با ما مربوط باشد (دوست/ خویشاوند) درستتر است.
-چرا باورهای ما، برترین باورهایند.
-چرا افراد همفکر سیاسی ما همیشه درستترند.
-چرا غیرخودیها، همیشه جاهلتر، غیرمعقولتر و غیرعادلانه ترند.
-چرا بخش اعظم باورها، درکها و سنت و رفتارهایمان را بی چون و چرا، از
اجتماع می گیر یم.
-چرا سعی می کنیم همرنگ جماعت شویم.
-چرا فشار جامعه (موافقت و یا عدم موافقت جمع کثیری از افراد) ما را
به طور اتوماتیک به سمت بازبینی و تجدیدنظر در اندیشه هایمان سوق
می دهد.
-چرا بی محابا و بدون تامل اطاعت می کنیم (اطاعت کورکورانه)
-چرا در توده جمعیت، چون پر کاهی بی فکر و بی اراده می شویم.
-چرا باورهای ما موجب انحراف وسیع درک ما از واقعیتها و شواهد
می شوند.
-چرا پیشداوریها و انتظارات قبلی ما، بر تفسیر و درک شواهد موثرند.
-چرا شواهد و اطلاعات مخالف باورهایمان را آنچنان ماساژ می دهیم، کم و
زیاد می کنیم، و تفسیر می کنیم که با باورهایمان سازگار درآید.
-چرا سانسور، موجب خطای وسیع ادراکی در مساثل اجتماعی می شود.
-چرا بر اساس اطلاعات ناقص و یکطرفه قضاوت می کنیم.
اینها و دهها مورد دیگر، خطاهای ساختاری سیستم ادراکی ما مستند، که
دستگاه عصبی ما بدون توجه ما و به طور اتوماتیک مرتکب می شود. بخش
اعظم این خطاها بر اساس آخرین یافته های روانشناسی و نوروفیزیولوژی در
این کتاب جمع آوری شدماند.
فهم خطاهای ساختاری هم ضروری است و هم ارزشمند.
شاید به همان اندازه که اندیشه ارزشمند است، درک خطاهای ساختاری اندیشه هم
ارزشمند باشد. چون بدون درک خطاها، امکان پرهیز از آنان وجود ندارد.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - چهارده
🟤باورهای سابجکتیو ، شخصی اند
📌 گفتیم که باورهای گزاره ای بر دو قسمند:
🌲 باورهای ابجکتیو
🌲 باورهای سابجکتیو یا شخصی یا سلیقه ای
📌 و گفتیم که باورهای ابجکتیو آن دسته از باورهای انسان است که معطوف به شناخت محیط پیرامون است
📌 و باورهای سابجکتیو آن دسته از باورها و دانسته های انسان است که به نوعی فردیت وی و احساسات و عواطف و نیازها و امیال او در مضمون آن دخالت دارد . این دسته از باورها می تواند در انسانهای مختلف به حسب تفاوتهای حسی ، عاطفی ، ترکیب و شدت و ضعف امیال متفاوت و حتی متضاد بوده باشد.
📍 مطمئنا تا به حال با انسانی مواجه شده اید که ذهنیت تاریکی نسبت به انسان و زندگی دارد و نوعی تنفر یا دلزدگی در داوریهایش نسبت به رفتار و احساسات مخاطبین موج می زند و در مقابل فردی را دیده اید که دنیا را مثل نور روشن می بیند و با خوش بینی خاصی به افراد نگاه می کند، وقتی با هر یک از آنها هم صحبت می شوید برای درستی باور خود چیزهایی برای گفتن دارند اما وقتی هر دوی آنها با رفتار فرد مشترکی مواجه می شوند و دو تفسیر متضاد از رفتار او را از دو فرد می شنوید ، حس می کنید که چیزی غیر از آنچه حواس هر دو از واقعیت به آنها خبر می دهد ، در درونشان جریان دارد که بر تفسیر خاص آنها از یک رویداد مشترک اثر می گذارد. این همان چیزی است که در کل می توان آن را پرسپکتیو و زاویه ی نگاه هر فرد نامید.
📍📍همین تجارب نکته ی دیگری را هم به ما گوشزد می کند؛ اینکه همیشه اینگونه نیست که شناخت افراد از واقعیتها کاملا عینی و آینه وار بوده باشد، تمایلات ، نیازها ، حب و بغضها و عواطف و هیجانات افراد در اموری که به نحوی با زندگی وی پیوند دارد ، اثرگذار است و به آن شکل و جهت می بخشد یا می تواند ببخشد.
📍📍📍ازینرو هر یک از ما در مورد باورهای خویش و داوریهای خویش این نکته را در ذهن داشته باشیم و در نگاه تأملی و ارزیابی مجدد داوری خویش از تعلقات خاطر محتمل خویش به مورد ارزیابی، پرسش کنیم و بررسی کنیم که آیا چنین تأثیری وجود داشته یا نه
و حتی اگر مورد چیزی باشد که نقش حیاتی در زندگی ما دارد از نگاه کسانی که در این ماجرا سود و زیان محتملی ندارند کمک بگیریم.
🎈 در زندگی عینی خویش یا در فیلمها و سریالها بارها دیده ایم که جوان وقتی عاشق کسی می شود جز خوبی و زیبایی از وی نمی بیند و هر رفتار او را با نیتی خوش تفسیر می کند و علیرغم تذکر دیگران که تو در داوری خویش عجله می کنی و بسیاری از چیزها را نمی بینی یا نمی خواهی ببینی ، آنها را متهم می کند که شما او را نمی شناسید.
این موضعگیری هم از مصادیق روشن این اثرگذاری عواطف بر قوای ادراکی فرد است.
🟤باورهای سابجکتیو ، شخصی اند
📌 گفتیم که باورهای گزاره ای بر دو قسمند:
🌲 باورهای ابجکتیو
🌲 باورهای سابجکتیو یا شخصی یا سلیقه ای
📌 و گفتیم که باورهای ابجکتیو آن دسته از باورهای انسان است که معطوف به شناخت محیط پیرامون است
📌 و باورهای سابجکتیو آن دسته از باورها و دانسته های انسان است که به نوعی فردیت وی و احساسات و عواطف و نیازها و امیال او در مضمون آن دخالت دارد . این دسته از باورها می تواند در انسانهای مختلف به حسب تفاوتهای حسی ، عاطفی ، ترکیب و شدت و ضعف امیال متفاوت و حتی متضاد بوده باشد.
📍 مطمئنا تا به حال با انسانی مواجه شده اید که ذهنیت تاریکی نسبت به انسان و زندگی دارد و نوعی تنفر یا دلزدگی در داوریهایش نسبت به رفتار و احساسات مخاطبین موج می زند و در مقابل فردی را دیده اید که دنیا را مثل نور روشن می بیند و با خوش بینی خاصی به افراد نگاه می کند، وقتی با هر یک از آنها هم صحبت می شوید برای درستی باور خود چیزهایی برای گفتن دارند اما وقتی هر دوی آنها با رفتار فرد مشترکی مواجه می شوند و دو تفسیر متضاد از رفتار او را از دو فرد می شنوید ، حس می کنید که چیزی غیر از آنچه حواس هر دو از واقعیت به آنها خبر می دهد ، در درونشان جریان دارد که بر تفسیر خاص آنها از یک رویداد مشترک اثر می گذارد. این همان چیزی است که در کل می توان آن را پرسپکتیو و زاویه ی نگاه هر فرد نامید.
📍📍همین تجارب نکته ی دیگری را هم به ما گوشزد می کند؛ اینکه همیشه اینگونه نیست که شناخت افراد از واقعیتها کاملا عینی و آینه وار بوده باشد، تمایلات ، نیازها ، حب و بغضها و عواطف و هیجانات افراد در اموری که به نحوی با زندگی وی پیوند دارد ، اثرگذار است و به آن شکل و جهت می بخشد یا می تواند ببخشد.
📍📍📍ازینرو هر یک از ما در مورد باورهای خویش و داوریهای خویش این نکته را در ذهن داشته باشیم و در نگاه تأملی و ارزیابی مجدد داوری خویش از تعلقات خاطر محتمل خویش به مورد ارزیابی، پرسش کنیم و بررسی کنیم که آیا چنین تأثیری وجود داشته یا نه
و حتی اگر مورد چیزی باشد که نقش حیاتی در زندگی ما دارد از نگاه کسانی که در این ماجرا سود و زیان محتملی ندارند کمک بگیریم.
🎈 در زندگی عینی خویش یا در فیلمها و سریالها بارها دیده ایم که جوان وقتی عاشق کسی می شود جز خوبی و زیبایی از وی نمی بیند و هر رفتار او را با نیتی خوش تفسیر می کند و علیرغم تذکر دیگران که تو در داوری خویش عجله می کنی و بسیاری از چیزها را نمی بینی یا نمی خواهی ببینی ، آنها را متهم می کند که شما او را نمی شناسید.
این موضعگیری هم از مصادیق روشن این اثرگذاری عواطف بر قوای ادراکی فرد است.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -پانزده
✍️ محمدحسین ناجی
💠رسالت خودآگاهی در حیات موجود زنده
🍀 وقتی از باور حرف می زنیم ، در واقع از نقش خودآگاهی در هستی، زندگی و بقای موجود زنده سخن می گوییم دستکم در مورد انسان و یا حتی تمام حیوانات دارای سیستم عصبی متمرکز
دوست دارم این نقش را به زبانی خودمانی بیان کنم.
📍امروز صبح با یک سردرد شدید گرفتار بودم، بلافاصله ذهنم به دنبال علتها و دلایل محتمل آن می گشت، از جمله اموری که به عنوان سبب محتمل اینگونه سردردها در ذهنم متبادر شد ، مثلا تومور مغزی بود،
🎈اینجا بحث در مورد درستی یا نادرستی این احتمالات نیست ، بلکه هدف دریافتن نقش خودآگاه ما در حمایت از بقای ما و مقابله با تهدیدات محتمل است.
✅ نرم افزار هستی به گونه ای طراحی شده است که وظیفه ی حمایت از ماندگاری و بقای هستی را به خود موجود زنده واگذار کرده است و بشر توانسته است با توسعه و تکامل توانایی های خود و با اختراع زبان بتواند راهی بیابد برای یاری گرفتن از همنوعان خود در حل مشکلاتی که با آن مواجه می شود.
و این یک پیشرفت و تکامل خارق العاده بود که در حیات روی زمین اتفاق افتاد.
☘️ همینکه اعلام خطر به خودآگاه در سیستم طراحی شده است نشانه ی این است که وظیفه ی حمایت از حیات و مدیریت بقا به خودآگاه واگذار شده است؛ اگر چنین نبود اعلام خطر برای خودآگاه بیهوده می نمود.
🌲 چون وظیفه ی اقدام برای دفع خطرات احتمالی به خودآگاه واگذار شده است لذا باید به نوعی درک نیازهای سیستم و امکان شناسایی محیط به قدر ضرورت هم به او تفویض شده باشد ، در غیر اینصورت خودآگاه قادر نمی شد وظیفه ی موکول شده را به شایستگی انجام دهد.
🌸 پس سیستم به شکلی طراحی شده است که هم مشکلات داخلی سیستم به خودآگاه اعلام می شود و هم توان فهم محیط و نحوه ی بهره برداری از محیط برای رفع مشکلات و آفریدن شرایط بهینه برای بقا و ادامه هستی
🌺 ازینرو باید میزان توانایی خودآگاه را با توجه به نقش وی در زنده ماندن و دوام هستی به دقت ارزیابی کرد.
🔵 در اینجا مناسب است به نکته ای مهم هم اشاره شود،
اینکه از زمان افلاطون و ارسطو به غلط این پیشفرض جاافتاده است که انسان موجودی است حقیقت جو
در حالیکه با تعریفی که از سیستم حیاتی انسان ارائه شد ، انسان موجودی است که حقیقت برای خود را می جوید و نه مطلق حقیقت را
✅ مراد از حقیقت برای خود یعنی هرچه از عالم بیرون به درد زندگی او می خورد و برای بقایش موثر است، تمام توانایی های ادراکی اش معطوف به خود( انسان) است و این فیتر بزرگی است که ارسطو و افلاطون یا نظریاتی که از آنها به جا مانده است، نادیده می گیرند
♣️ مفهوم این ادعا این است که اگر انسان به دنبال خدا هم اگر هست آن را در رابطه با هستی خود و بقای جاودانی اش می خواهد و یا هر ارتباطی که بین خودش و خدا می تواند برقرار کند.
این نکته می تواند بسیاری از خطاهای استراتژیک فلاسفه در نگاه به انسان و معرفت را نشان داده و اصلاح کند.
✍️ محمدحسین ناجی
💠رسالت خودآگاهی در حیات موجود زنده
🍀 وقتی از باور حرف می زنیم ، در واقع از نقش خودآگاهی در هستی، زندگی و بقای موجود زنده سخن می گوییم دستکم در مورد انسان و یا حتی تمام حیوانات دارای سیستم عصبی متمرکز
دوست دارم این نقش را به زبانی خودمانی بیان کنم.
📍امروز صبح با یک سردرد شدید گرفتار بودم، بلافاصله ذهنم به دنبال علتها و دلایل محتمل آن می گشت، از جمله اموری که به عنوان سبب محتمل اینگونه سردردها در ذهنم متبادر شد ، مثلا تومور مغزی بود،
🎈اینجا بحث در مورد درستی یا نادرستی این احتمالات نیست ، بلکه هدف دریافتن نقش خودآگاه ما در حمایت از بقای ما و مقابله با تهدیدات محتمل است.
✅ نرم افزار هستی به گونه ای طراحی شده است که وظیفه ی حمایت از ماندگاری و بقای هستی را به خود موجود زنده واگذار کرده است و بشر توانسته است با توسعه و تکامل توانایی های خود و با اختراع زبان بتواند راهی بیابد برای یاری گرفتن از همنوعان خود در حل مشکلاتی که با آن مواجه می شود.
و این یک پیشرفت و تکامل خارق العاده بود که در حیات روی زمین اتفاق افتاد.
☘️ همینکه اعلام خطر به خودآگاه در سیستم طراحی شده است نشانه ی این است که وظیفه ی حمایت از حیات و مدیریت بقا به خودآگاه واگذار شده است؛ اگر چنین نبود اعلام خطر برای خودآگاه بیهوده می نمود.
🌲 چون وظیفه ی اقدام برای دفع خطرات احتمالی به خودآگاه واگذار شده است لذا باید به نوعی درک نیازهای سیستم و امکان شناسایی محیط به قدر ضرورت هم به او تفویض شده باشد ، در غیر اینصورت خودآگاه قادر نمی شد وظیفه ی موکول شده را به شایستگی انجام دهد.
🌸 پس سیستم به شکلی طراحی شده است که هم مشکلات داخلی سیستم به خودآگاه اعلام می شود و هم توان فهم محیط و نحوه ی بهره برداری از محیط برای رفع مشکلات و آفریدن شرایط بهینه برای بقا و ادامه هستی
🌺 ازینرو باید میزان توانایی خودآگاه را با توجه به نقش وی در زنده ماندن و دوام هستی به دقت ارزیابی کرد.
🔵 در اینجا مناسب است به نکته ای مهم هم اشاره شود،
اینکه از زمان افلاطون و ارسطو به غلط این پیشفرض جاافتاده است که انسان موجودی است حقیقت جو
در حالیکه با تعریفی که از سیستم حیاتی انسان ارائه شد ، انسان موجودی است که حقیقت برای خود را می جوید و نه مطلق حقیقت را
✅ مراد از حقیقت برای خود یعنی هرچه از عالم بیرون به درد زندگی او می خورد و برای بقایش موثر است، تمام توانایی های ادراکی اش معطوف به خود( انسان) است و این فیتر بزرگی است که ارسطو و افلاطون یا نظریاتی که از آنها به جا مانده است، نادیده می گیرند
♣️ مفهوم این ادعا این است که اگر انسان به دنبال خدا هم اگر هست آن را در رابطه با هستی خود و بقای جاودانی اش می خواهد و یا هر ارتباطی که بین خودش و خدا می تواند برقرار کند.
این نکته می تواند بسیاری از خطاهای استراتژیک فلاسفه در نگاه به انسان و معرفت را نشان داده و اصلاح کند.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 _شانزده
✍️ محمدحسین ناجی
⭕️حقیقت برای خود( انسان) یعنی چه؟
وقتی حقیقت را تعریف می کنند آن را شناخت مطابق با واقع اعلام می کنند
به طوری که هدف فلسفه را در سنت اسلامی آن چنین بیان می کنند:
صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی
یعنی دگرگشت انسان به یک دنیای عقلی دقیقا مشابه و کپی عالم واقعی و موجود در خارج
✅گویی از نظرگاه آنان انسان دارای این قابلیت است که بتواند جهان را دقیقا و عینا آنگونه که هست در درونش مدلسازی کند.
☑️ و این دقیقا به سوء تفاهمی برمی گردد که از یونان قدیم انسان از خویشتن یافته است.
🔸اندیشیدن را با این پیشفرض آغاز کرده است که او می تواند جهان را دقیقا به شکلی که در خود تجلی دارد دریابد و قادر به شناخت کپی برابر اصل دنیا می باشد.
🔹اما با رشد یافته های تجربی انسان از خودش و با نگاه تازه ای که به انسان پیدا می کنیم این را یک سوء تفاهم بزرگ می یابیم که قرنها موجب گمراهی وی شده است.
🔸ساختار وجودی انسان ،نوع ادراکات حسی او متناسب با کشف حقیقت مطلق نیست یا دستکم نمی توان از مطابقت با واقع دانسته هایش مطمئن شد.
🔹به عبارت دیگر ساختار وجودی انسان مثل حیوانات دیگر معطوف به حل مشکلاتی است که در برابر حیات و بقای او پیش می آید و زندگی وی را متأثر می سازد و نه دریافت حقیقت عالم
🔸 انسان تمام چیزها را از زاویه نگاه ( برای من) می بیند.
🔸🔹🔸حقیقت برای او فهم چیزهایی است که می تواند زندگی او را تحت تأثیر قرار دهد، سیستم وجودی انسان باورهایش را از این زاویه می سازد
🔶 برای مثال اگر بین رنگها تمایز می بیند برای ای است که رنگهای متمایز اشیا هر یک در زندگی او نقش متفاوتی می توانند بازی کنند، مثلا در تشخیص دوست و دشمن ، خوراکی و غیر خوراکی به دردش می خورند
🔷 اگر می تواند بین بوها تمایز افکند و نیز بین مزه ها؛ چون برای ادامه زندگی بدانها محتاج است
🟥 اما چه بسا هزاران خاصیت دیگر در محیط و دنیای بیرون ممکن است وجود داشته باشد و صرفا بدین دلیل که می توانسته بدون آنها باقی بماند و مشکلاتش را حل کند ، آن استعدادها را در خویش نپرورده است. مثل ویژگیهایی که انسان عصر جدید برخی از آنها را به کمک کشف و اختراع ابزارهایی توانسته است رصد کند. مثل الکترومغناطیس و امواج گوناگون یا جریانهای فوق العاده پیچیده الکتریکی در فعالیتهای مغزی
🟢 پس حقیقت برای خود اولا به معنای این است که :
تنها آن دسته از داده ها را می تواند از محیط بگیرد که برای بقای او ضروری بوده است و نیز کافی
🔵 و ثانیا بدین معناست که :
ظهور دنیای بیرون برای او متناسب با ابزارهایی است که در این کار آماده کرده است و تنها به نوع هستی بیرونی مربوط نیست.
اگر چیزی به نام رنگ قرمز می بیند چون ابزار بینایی اش به گونه ای است که آن را قرمز نشان می دهد و چه بسا ابزار بینایی حیوان دیگری همان چیزی را به رنگی ببیند که ما سبز می نامیم.
پس به این معنا هم می توان گفت که ادراک ما واقع نما نیست
اگرچه به این معنا که ما را گمراه نمی کند واقع نما می باشد.
در ضمن حقیقت برای خود معنای دیگری را هم افاده می کند،
🔸✔️🔸اینکه قوای شناسایی انسان مستعد است تا چیزهایی را که زندگیش را می تواند خوشایندتر کند را به عنوان حقیقت بپذیرد
برای مثال اگر باور به وجود خداوند می توان برای او ابدیت و جاودانگی را هدیه دهد به همین دلیل می تواند به خدا باور کند.
✔️ البته معنای سخن من این نیست که هر که به خدا باور کرده است به همین دلیل بوده است.
✍️ محمدحسین ناجی
⭕️حقیقت برای خود( انسان) یعنی چه؟
وقتی حقیقت را تعریف می کنند آن را شناخت مطابق با واقع اعلام می کنند
به طوری که هدف فلسفه را در سنت اسلامی آن چنین بیان می کنند:
صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی
یعنی دگرگشت انسان به یک دنیای عقلی دقیقا مشابه و کپی عالم واقعی و موجود در خارج
✅گویی از نظرگاه آنان انسان دارای این قابلیت است که بتواند جهان را دقیقا و عینا آنگونه که هست در درونش مدلسازی کند.
☑️ و این دقیقا به سوء تفاهمی برمی گردد که از یونان قدیم انسان از خویشتن یافته است.
🔸اندیشیدن را با این پیشفرض آغاز کرده است که او می تواند جهان را دقیقا به شکلی که در خود تجلی دارد دریابد و قادر به شناخت کپی برابر اصل دنیا می باشد.
🔹اما با رشد یافته های تجربی انسان از خودش و با نگاه تازه ای که به انسان پیدا می کنیم این را یک سوء تفاهم بزرگ می یابیم که قرنها موجب گمراهی وی شده است.
🔸ساختار وجودی انسان ،نوع ادراکات حسی او متناسب با کشف حقیقت مطلق نیست یا دستکم نمی توان از مطابقت با واقع دانسته هایش مطمئن شد.
🔹به عبارت دیگر ساختار وجودی انسان مثل حیوانات دیگر معطوف به حل مشکلاتی است که در برابر حیات و بقای او پیش می آید و زندگی وی را متأثر می سازد و نه دریافت حقیقت عالم
🔸 انسان تمام چیزها را از زاویه نگاه ( برای من) می بیند.
🔸🔹🔸حقیقت برای او فهم چیزهایی است که می تواند زندگی او را تحت تأثیر قرار دهد، سیستم وجودی انسان باورهایش را از این زاویه می سازد
🔶 برای مثال اگر بین رنگها تمایز می بیند برای ای است که رنگهای متمایز اشیا هر یک در زندگی او نقش متفاوتی می توانند بازی کنند، مثلا در تشخیص دوست و دشمن ، خوراکی و غیر خوراکی به دردش می خورند
🔷 اگر می تواند بین بوها تمایز افکند و نیز بین مزه ها؛ چون برای ادامه زندگی بدانها محتاج است
🟥 اما چه بسا هزاران خاصیت دیگر در محیط و دنیای بیرون ممکن است وجود داشته باشد و صرفا بدین دلیل که می توانسته بدون آنها باقی بماند و مشکلاتش را حل کند ، آن استعدادها را در خویش نپرورده است. مثل ویژگیهایی که انسان عصر جدید برخی از آنها را به کمک کشف و اختراع ابزارهایی توانسته است رصد کند. مثل الکترومغناطیس و امواج گوناگون یا جریانهای فوق العاده پیچیده الکتریکی در فعالیتهای مغزی
🟢 پس حقیقت برای خود اولا به معنای این است که :
تنها آن دسته از داده ها را می تواند از محیط بگیرد که برای بقای او ضروری بوده است و نیز کافی
🔵 و ثانیا بدین معناست که :
ظهور دنیای بیرون برای او متناسب با ابزارهایی است که در این کار آماده کرده است و تنها به نوع هستی بیرونی مربوط نیست.
اگر چیزی به نام رنگ قرمز می بیند چون ابزار بینایی اش به گونه ای است که آن را قرمز نشان می دهد و چه بسا ابزار بینایی حیوان دیگری همان چیزی را به رنگی ببیند که ما سبز می نامیم.
پس به این معنا هم می توان گفت که ادراک ما واقع نما نیست
اگرچه به این معنا که ما را گمراه نمی کند واقع نما می باشد.
در ضمن حقیقت برای خود معنای دیگری را هم افاده می کند،
🔸✔️🔸اینکه قوای شناسایی انسان مستعد است تا چیزهایی را که زندگیش را می تواند خوشایندتر کند را به عنوان حقیقت بپذیرد
برای مثال اگر باور به وجود خداوند می توان برای او ابدیت و جاودانگی را هدیه دهد به همین دلیل می تواند به خدا باور کند.
✔️ البته معنای سخن من این نیست که هر که به خدا باور کرده است به همین دلیل بوده است.
➕➖➕➖➕➖➕➖➕
سلام دوستان
این دیدگاه دقیقا بر خلاف آن چیزی است که ما در سلسله نوشتار روانشناسی باور ادعا کردیم
آیا می توانید در تقابل ایندو دیدگاه نقد و بررسی کنید؟
➕➖➕➖➕➖➕➖➕
❇️ آیا اجازه داریم به هر چیزی باور داشته باشیم؟ [دیدگاه کلیفورد]
🔸 این جمله را به کرات شنیدهایم که "تو حق داری نظر خودت را داشته باشی" اما آیا میتوانیم به هر چیزی باور پیدا کنیم؟ ریاضیدان و فیلسوف بریتانیایی دبلیو. کی. کلیفورد (۱۸۴۵-۱۸۷۹) استدلال میکند که ما مجاز نیستیم به هر چیزی باور داشته باشیم. او از ما میخواهد این اصل را بپذیریم: «برای هرکسی، همیشه و همه جا، این اشتباه است که بر اساس قرائن ناکافی [insufficient evidence] چیزی را باور کند".
🔸کلیفورد برای اثبات اصل فوق، از ما میخواهد یک ناخدای کشتی را تصور کنیم که قبل از آغاز سفرش، قرائنی در دست دارد که نشان میدهد کشتی او معیوب است. اما او برای فرار از هزینه سنگین تعمیرات کشتی، خودش را متقاعد میکند که کشتی سالم است. در این فرض، ما ناخدا را به خاطر باورش اخلاقا سرزنش میکنیم، زیرا باور او علاوه بر تبعاتی که میتواند برای مسافرین کشتی داشته باشد، برخلاف قرائن شکل گرفته است.
🔸 بسیاری از مردم باورهای مطمئنی در مورد سیاست، مذهب، فلسفه و یا علم دارند. اگر صادقانه بیاندیشیم احتمالاً باید نتیجه بگیریم که بسیاری از این باورها، اصل کلیفورد را برآورده نمیسازد. زیرا اغلب قرائن، آنقدرها کافی به نظر نمیرسد. با پذیرش اصل کلیفورد، اگر قرائن کافی نداریم، داشتن برخی باورها از نظر اخلاقی نادرست و اشتباه است.
🔸به گفته کلیفورد، هنگامی که ما اطلاعات زیادی در مورد موضوعی نداریم، وظیفهمان این است که باورهایمان را به حالت تعلیق در بیاوریم. گاهی لازم است بیشتر در مورد آن موضوع تحقیق کنیم و بیاموزیم و یا تصمیم بگیریم که در زمان بهتر، روش دیگری برای بدست آوردن قرائن را امتحان کنیم. از نظر او، تا زمانی که قرائن کافی برای باور نداشته باشیم، منتظر ماندن و تعلیق باور، کاری هوشمندانه و عاقلانه است.
📝The Ethics of Belief (1886)
✏️ William Kingdon Clifford
#باور #اخلاق_باور #قرینه #قرینه_گرایی #وظیفه #کلیفورد
🔸🔸🔸
🌐 کانال معرفت شناسی
سلام دوستان
این دیدگاه دقیقا بر خلاف آن چیزی است که ما در سلسله نوشتار روانشناسی باور ادعا کردیم
آیا می توانید در تقابل ایندو دیدگاه نقد و بررسی کنید؟
➕➖➕➖➕➖➕➖➕
❇️ آیا اجازه داریم به هر چیزی باور داشته باشیم؟ [دیدگاه کلیفورد]
🔸 این جمله را به کرات شنیدهایم که "تو حق داری نظر خودت را داشته باشی" اما آیا میتوانیم به هر چیزی باور پیدا کنیم؟ ریاضیدان و فیلسوف بریتانیایی دبلیو. کی. کلیفورد (۱۸۴۵-۱۸۷۹) استدلال میکند که ما مجاز نیستیم به هر چیزی باور داشته باشیم. او از ما میخواهد این اصل را بپذیریم: «برای هرکسی، همیشه و همه جا، این اشتباه است که بر اساس قرائن ناکافی [insufficient evidence] چیزی را باور کند".
🔸کلیفورد برای اثبات اصل فوق، از ما میخواهد یک ناخدای کشتی را تصور کنیم که قبل از آغاز سفرش، قرائنی در دست دارد که نشان میدهد کشتی او معیوب است. اما او برای فرار از هزینه سنگین تعمیرات کشتی، خودش را متقاعد میکند که کشتی سالم است. در این فرض، ما ناخدا را به خاطر باورش اخلاقا سرزنش میکنیم، زیرا باور او علاوه بر تبعاتی که میتواند برای مسافرین کشتی داشته باشد، برخلاف قرائن شکل گرفته است.
🔸 بسیاری از مردم باورهای مطمئنی در مورد سیاست، مذهب، فلسفه و یا علم دارند. اگر صادقانه بیاندیشیم احتمالاً باید نتیجه بگیریم که بسیاری از این باورها، اصل کلیفورد را برآورده نمیسازد. زیرا اغلب قرائن، آنقدرها کافی به نظر نمیرسد. با پذیرش اصل کلیفورد، اگر قرائن کافی نداریم، داشتن برخی باورها از نظر اخلاقی نادرست و اشتباه است.
🔸به گفته کلیفورد، هنگامی که ما اطلاعات زیادی در مورد موضوعی نداریم، وظیفهمان این است که باورهایمان را به حالت تعلیق در بیاوریم. گاهی لازم است بیشتر در مورد آن موضوع تحقیق کنیم و بیاموزیم و یا تصمیم بگیریم که در زمان بهتر، روش دیگری برای بدست آوردن قرائن را امتحان کنیم. از نظر او، تا زمانی که قرائن کافی برای باور نداشته باشیم، منتظر ماندن و تعلیق باور، کاری هوشمندانه و عاقلانه است.
📝The Ethics of Belief (1886)
✏️ William Kingdon Clifford
#باور #اخلاق_باور #قرینه #قرینه_گرایی #وظیفه #کلیفورد
🔸🔸🔸
🌐 کانال معرفت شناسی
مبانی مبارزه خشونت پرهیز.pdf
1.7 MB
📗 کتاب «مبانی مبارزهی خشونتپرهیز»
اثر مایکل نگلر
ترجمهی دکتر فرهاد میثمی
گفتار مترجم:
این ترجمه، برگِ سبزی تقدیمی است به همهی فعّالانی که در مسیرِ حقِ تشکیلِ سندیکاها و تشکّلهای مستقلّ صنفی و مدنی، رنجهای فراوانی را به جان خریدهاند؛ از تحمّلِ زندان و تبعید گرفته تا انواع محرومیتهای اجتماعی، اخراج، قطع حقوق و غیره.
به کارگران، معلّمان، دانشجویان، فعالان حقوق زنان، وکلا، بازنشستگان و.. که ایستادگیشان نمونهی عملیِ یکی از مطالب اساسیِ این کتاب است؛ جنبشهای اجتماعی از دو رُکنِ اصلی تشکیل میشوند: «سازنده» و «اعتراضی». غفلت از رکن «سازنده»، عامل شکستِ اغلب جنبشهای اجتماعی است. پرندهی جنبش اجتماعی نمیتواند فقط با یک بال اوج بگیرد. تشکّلیابی در عینِ مؤثرتر کردن کنشهای اعتراضی، امکانِ کنشهای «سازنده» را نیز فراهم میکند. همین امر، اهمیتِ ایستادگی پای تشکلیابیِ مستقل از حاکمیت را برای حال و آیندهی ایران دوچندان میسازد.
اثر مایکل نگلر
ترجمهی دکتر فرهاد میثمی
گفتار مترجم:
این ترجمه، برگِ سبزی تقدیمی است به همهی فعّالانی که در مسیرِ حقِ تشکیلِ سندیکاها و تشکّلهای مستقلّ صنفی و مدنی، رنجهای فراوانی را به جان خریدهاند؛ از تحمّلِ زندان و تبعید گرفته تا انواع محرومیتهای اجتماعی، اخراج، قطع حقوق و غیره.
به کارگران، معلّمان، دانشجویان، فعالان حقوق زنان، وکلا، بازنشستگان و.. که ایستادگیشان نمونهی عملیِ یکی از مطالب اساسیِ این کتاب است؛ جنبشهای اجتماعی از دو رُکنِ اصلی تشکیل میشوند: «سازنده» و «اعتراضی». غفلت از رکن «سازنده»، عامل شکستِ اغلب جنبشهای اجتماعی است. پرندهی جنبش اجتماعی نمیتواند فقط با یک بال اوج بگیرد. تشکّلیابی در عینِ مؤثرتر کردن کنشهای اعتراضی، امکانِ کنشهای «سازنده» را نیز فراهم میکند. همین امر، اهمیتِ ایستادگی پای تشکلیابیِ مستقل از حاکمیت را برای حال و آیندهی ایران دوچندان میسازد.
🌲 دکتر محمد مصدق یکی از مفاخر ملی ایران عزیزمان است، واقعا در مورد مشی سیاسی او و یا خطاهایی مدیریتی وی اهل نظر نیستم ولی می دانم که یک وطندوست باید همیشه از آنهایی که برای ملت و کشور خویش کوشیده اند به نیکی یاد کند.♠️♠️♠️
🔹آن روز همسر مصدق خیلی اندوهناک و مغموم بود، زیرا به او خبر داده بودند که مصدق به زودی در دادگاه نظامی محاکمه و محکوم به اعدام خواهد شد. به این جهت روز دیگری را برای ملاقات تعیین کردیم.
🔹در این ملاقات بسیار سعی کردم که از خانم مصدق حرفهایی بشنوم، ولی او هرگز از سیاست صحبت نکرد،
🔹همسر مصدق یک زن قدیمی بسیار سادهای است که با همان وضع زنان قدیم ایران زندگی میکند. پسران و دختران او همگی در اروپا تحصیل کردهاند.
🔹خانم مصدق میل نداشت که از او عکسی برداشته شود، لیکن در مقابل اصرار زیاد ما که تاکنون در هیچ روزنامه و مجله خارجی عکسی از همسر نخستوزیر چاپ نشده حاضر شد که عکسی از او برداریم، و در این حال روسری نازک خود را از سر باز کرد، گویی میخواست نشان دهد که هنوز موهای او سیاه است./ انتخاب
🔹آن روز همسر مصدق خیلی اندوهناک و مغموم بود، زیرا به او خبر داده بودند که مصدق به زودی در دادگاه نظامی محاکمه و محکوم به اعدام خواهد شد. به این جهت روز دیگری را برای ملاقات تعیین کردیم.
🔹در این ملاقات بسیار سعی کردم که از خانم مصدق حرفهایی بشنوم، ولی او هرگز از سیاست صحبت نکرد،
🔹همسر مصدق یک زن قدیمی بسیار سادهای است که با همان وضع زنان قدیم ایران زندگی میکند. پسران و دختران او همگی در اروپا تحصیل کردهاند.
🔹خانم مصدق میل نداشت که از او عکسی برداشته شود، لیکن در مقابل اصرار زیاد ما که تاکنون در هیچ روزنامه و مجله خارجی عکسی از همسر نخستوزیر چاپ نشده حاضر شد که عکسی از او برداریم، و در این حال روسری نازک خود را از سر باز کرد، گویی میخواست نشان دهد که هنوز موهای او سیاه است./ انتخاب
Forwarded from نهضت آزادى ايران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸کودتای ۵۳
🔹معرفی فیلم مستند پیرامون کودتای ۱۳۳۲
@nehzatazadiiran
📌 خلاصه داستان:
تقی امیرانی، کارگردان ایرانی و والتر مورچ تدوینگر (اکنون آخرالزمان، مکالمه، بیمار انگلیسی) در حین ساخت مستندی درباره کودتای سال ۱۳۳۲ سیا/MI6 در ایران، مطالبی را کشف میکنند که پیش از این چندین دهه مخفی شده بودند.
اسناد و فیلمهای ۱۶ میلیمتری که نهتنها به فیلمسازان اجازه میدهد تا داستان سرنگونی حکومت ایران را با جزئیات بیسابقهای بیان کنند، بلکه منجر به افشاگریهای عمیقی درباره اسرار تاریک مدفون شده برای ۶۷ سال میشود.
در همکاری با رالف فاینس (هتل بزرگ بوداپست، فهرست شیندلر، بیمار انگلیسی) برای کمک به احیای مطالب از دست رفته، آنچه به عنوان یک مستند تاریخی در مورد چهار روز در مرداد ۱۳۳۲ شروع شد، بدل به تحقیقی زنده شد که فیلمسازان را به دریای تصاویر ناآشنا میکشاند. ریشههای روابط پرنوسان ایران با آمریکا و انگلیس هرگز چنین دقیق و دراماتیک افشا نشده است.
@nehzatazadiiran
🔹معرفی فیلم مستند پیرامون کودتای ۱۳۳۲
@nehzatazadiiran
📌 خلاصه داستان:
تقی امیرانی، کارگردان ایرانی و والتر مورچ تدوینگر (اکنون آخرالزمان، مکالمه، بیمار انگلیسی) در حین ساخت مستندی درباره کودتای سال ۱۳۳۲ سیا/MI6 در ایران، مطالبی را کشف میکنند که پیش از این چندین دهه مخفی شده بودند.
اسناد و فیلمهای ۱۶ میلیمتری که نهتنها به فیلمسازان اجازه میدهد تا داستان سرنگونی حکومت ایران را با جزئیات بیسابقهای بیان کنند، بلکه منجر به افشاگریهای عمیقی درباره اسرار تاریک مدفون شده برای ۶۷ سال میشود.
در همکاری با رالف فاینس (هتل بزرگ بوداپست، فهرست شیندلر، بیمار انگلیسی) برای کمک به احیای مطالب از دست رفته، آنچه به عنوان یک مستند تاریخی در مورد چهار روز در مرداد ۱۳۳۲ شروع شد، بدل به تحقیقی زنده شد که فیلمسازان را به دریای تصاویر ناآشنا میکشاند. ریشههای روابط پرنوسان ایران با آمریکا و انگلیس هرگز چنین دقیق و دراماتیک افشا نشده است.
@nehzatazadiiran
نهضت آزادى ايران
🔸کودتای ۵۳ 🔹معرفی فیلم مستند پیرامون کودتای ۱۳۳۲ @nehzatazadiiran 📌 خلاصه داستان: تقی امیرانی، کارگردان ایرانی و والتر مورچ تدوینگر (اکنون آخرالزمان، مکالمه، بیمار انگلیسی) در حین ساخت مستندی درباره کودتای سال ۱۳۳۲ سیا/MI6 در ایران، مطالبی را کشف میکنند…
نکته ای کوتاه اما مهم در رابطه با مشی سیاسی
بر این باورم که سیاست مبارزه قهرمانانه نیست، برخلاف نگاه ایدئولوژیکی که از قرنها پیش در این مرز و بوم شکل گرفته است که سیاست را فن قهرمان بازی می پندارند و پیروزی در مبارزه را به حفظ آرمان و اصول می دانند، سیاست فن نتیجه گیری است.
ازینرو از یک سو باید درک درستی از میزان توانایی های خود و همراهانت داشته باشی و هم محاسبه ی معقولی از قدرت و استراتژی رقیب یا به قول قدیم: دشمن
اگر مصدق شکست خورده است یعنی شکست خورده است یعنی خطا کرده است یعنی درک درستی از نیروهای خودی و نخودی نداشته است
اگر آقای خمینی پیروز شد یعنی درک درستی از موقعیت نیروهای خود داشته و بازی هوشمندانه ای برای شکستن همکاری حهانی با رقیبش را پیگیر شده است
پیروزی امری عینی است و ربطی به حق و ناحق بودن ندارد
آنهایی که در جهت ایفای حقوق ملی یا انسانی مبارزه می کنند باید بازی استراتژیک را به خوبی یاد بگیرند و الا طرف پیروز همیشه قدرتمندان خواهند بود
بر این باورم که سیاست مبارزه قهرمانانه نیست، برخلاف نگاه ایدئولوژیکی که از قرنها پیش در این مرز و بوم شکل گرفته است که سیاست را فن قهرمان بازی می پندارند و پیروزی در مبارزه را به حفظ آرمان و اصول می دانند، سیاست فن نتیجه گیری است.
ازینرو از یک سو باید درک درستی از میزان توانایی های خود و همراهانت داشته باشی و هم محاسبه ی معقولی از قدرت و استراتژی رقیب یا به قول قدیم: دشمن
اگر مصدق شکست خورده است یعنی شکست خورده است یعنی خطا کرده است یعنی درک درستی از نیروهای خودی و نخودی نداشته است
اگر آقای خمینی پیروز شد یعنی درک درستی از موقعیت نیروهای خود داشته و بازی هوشمندانه ای برای شکستن همکاری حهانی با رقیبش را پیگیر شده است
پیروزی امری عینی است و ربطی به حق و ناحق بودن ندارد
آنهایی که در جهت ایفای حقوق ملی یا انسانی مبارزه می کنند باید بازی استراتژیک را به خوبی یاد بگیرند و الا طرف پیروز همیشه قدرتمندان خواهند بود
🔰🔰جامعهی بیچرا جامعهی بیچاره
آرین رسولی
🔆اگر شما از جمله کسانی هستید که از پیش در هر بحث و مناقشهای، سخنان کسی که نتیجهگیری نهایی وی با باور و نگرش شما همسو باشد را مستدلتر و متقنتر میدانید، شما نیز گرفتار و سازندهی جامعه بیچرا هستید.اگر شما با سخنانی مواجه شدید که دهها ادعا در آن گنجانده شده و برای هیچکدام از آنها حتی برخی از آنها دلیلی اقامه نشده بود و شما آنها را پذیرفتید، باز هم شما گرفتار و سازندهی جامعهی بیچرا هستید.
🔆از اینها فراتر برویم، اگر شما دربارهی مهمترین باورها و عقاید خود به قول دکارت در هر موضوعی دستکم یک بار چون و چرا نکردهاید، باز شما سازنده و گرفتار جامعهی بیچرا هستید. یا اگر شما در مواجهه با اخبار و مدعیات مختلف افراد در تمام رسانهها با هر جهتگیری، عینک شک و تردید به چشم نزدهاید یا چون و چرایی در مقابل مدعیات آنها نمیکنید، باز هم..خلاصهی کلام اینکه اگر شما در برابر هر ادعا، به نسبت نوع ادعا، مطالبهی دلیل نمیکنید، جزئی از اجزاء یک جامعهی بیچرا هستید که البته احتمالا خودتان هم گرفتار آن جامعه هستید، به این معنا که علت این رویکرد شما بالیدن در چنین جامعه و فرهنگیست که چون و چرا ندارد و اهل پرسشگری و استدلال نیست.
بارها برای من پیش آمده یا اصلا ناگفته از رفتار جامعه پیداست که گرایش عمدهی آن رد یا قبول ادعاهای نهاییست یا مثلا در موضوعات مختلف از جمله سیاسی، عقیدتی و غیره، نگرش شما اهمیت دارد و بس، نه استدلالهای شما.این رفتار یک جامعهی بیچراست و فرهنگ تاریخی آن گرفتار چنین معضل بنیادینیست که پایه و اساس تمام بیچارگیها در همین بیچراییهاست.
🔆البته همین حالا باید دقت کنید که ادعای خود این متن را هم بی چون و چرا نپذیرید. تا اینجا هیچ دلیلی برای این ادعا ارائه نشده که 'چرا' جامعه بیچرا به جامعهای بیچاره بدل خواهد شد؟ پس اگر تا همینجا پذیرفتید که این ادعا هم موجه است، چندان اهل چون و چرا نیستید مگر آنکه خودتان در ذهنتان دلایلی را برای این مدعا ساخته یا حدس زده باشید.البته چون و چرا کردن در برابر ادعاهای مختلف، شرط کافی سعادت جامعه نیست، اما حتما شرط لازم است و نه فقط شرط لازم، بلکه شرطی اساسی و ضروری.
چرا؟چون سعادت هر جامعهای نیاز به بهبود و ارتقا سطح باورها و نگرشهای صادق یا موجه دارد. به عبارت سادهتر، نظرات تک تک افراد جامعه هرچه به حقیقت نزدیکتر باشد، آن جامعه سعادت بیشتری نصیبش میشود و برای مسائل و مشکلات خود چارههای کاربردیتر، عملیتر و باکیفیتتری میاندیشد. با مثالی سادهتر، اگر شما قصد ساختن یک ساختمان را داشته باشید اما در ریاضیات و محسابات شما خطایی وجود داشته باشد یا برآوردهای سادهی فیزیکی شما از وزن و جرم و حجم اجسام خطا باشد، یا اصلا ساختمانی ساخته نخواهد شد یا در خوشبینانهترین حالت فرضی، ساختمان شما دیر یا زود فرو میریزد.پس ما برای حل هر مسئلهای و پیدا کردن بهترین راهِ چاره نیازمند باورها و عقاید و نظرات صادق و موجه هستیم که با حقیقت مطابقت بیشتری داشته باشد.
🔆با پذیرش این نکته، ما برای ارتقا سطح سعادت یک جامعه در کل، نیازمند نزدیکی و قرابت هرچه بیشتر نظرات افراد جامعه با حقیقت هستیم. حقیقت در اینجا به معنای داشتن نظراتی است که با واقعیتهای بیرونی مطابقت دارد(وارد بحث تفصیلی آن نشویم زیرا همینقدر کفایت میکند).
🔆اما چگونه میتوان به باورهای صادق یا موجه بیشتری دست یافت؟ با پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها. خود این پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها از کجا حاصل میشوند و چگونه باید به آنها دست یافت؟ با "چرا". یعنی هر ادعایی را آنقدر از فیلتر چون و چرا عبور دهیم و دلایل و شواهد آن را بسنجیم تا به کشف بهترین شواهد و استدلالها برسیم. به تعبیر دیگر با نوعی نگاه شکگرایانه به مدعیات مختلف نگریستن و حتی در مواجهه با خود استدلالها و شواهد نیز به سادگی تسلیم نشده و آنقدر سوزنمان روی "چرا" گیر کند تا به نقطهای واقعا قانع کننده و متقن برسیم.
بنابراین بهطور خلاصه ما برای اینکه به بهترین راهحلها و چارههای هر مسئلهای برسیم، چون چرا کردن یکی از شروط ضروری و لازم ماست و نیازمند التزام تام و تمام به عقلانیت و استدلال هستیم. و اما برعکس، اگر چنین رویهای نداشته باشیم کاسهی ادعاهای ما آنقدر پر است که لبریز میشود، اما در کاسهی دلایل و شواهد ما دریغ از یک قطره خردورزی. تا جایی که این روند بیچرایی، ما را به بیچارگی میرساند و تازه میپرسیم چرا بیچارهایم!
مدرسه ی علوم انسانی
آرین رسولی
🔆اگر شما از جمله کسانی هستید که از پیش در هر بحث و مناقشهای، سخنان کسی که نتیجهگیری نهایی وی با باور و نگرش شما همسو باشد را مستدلتر و متقنتر میدانید، شما نیز گرفتار و سازندهی جامعه بیچرا هستید.اگر شما با سخنانی مواجه شدید که دهها ادعا در آن گنجانده شده و برای هیچکدام از آنها حتی برخی از آنها دلیلی اقامه نشده بود و شما آنها را پذیرفتید، باز هم شما گرفتار و سازندهی جامعهی بیچرا هستید.
🔆از اینها فراتر برویم، اگر شما دربارهی مهمترین باورها و عقاید خود به قول دکارت در هر موضوعی دستکم یک بار چون و چرا نکردهاید، باز شما سازنده و گرفتار جامعهی بیچرا هستید. یا اگر شما در مواجهه با اخبار و مدعیات مختلف افراد در تمام رسانهها با هر جهتگیری، عینک شک و تردید به چشم نزدهاید یا چون و چرایی در مقابل مدعیات آنها نمیکنید، باز هم..خلاصهی کلام اینکه اگر شما در برابر هر ادعا، به نسبت نوع ادعا، مطالبهی دلیل نمیکنید، جزئی از اجزاء یک جامعهی بیچرا هستید که البته احتمالا خودتان هم گرفتار آن جامعه هستید، به این معنا که علت این رویکرد شما بالیدن در چنین جامعه و فرهنگیست که چون و چرا ندارد و اهل پرسشگری و استدلال نیست.
بارها برای من پیش آمده یا اصلا ناگفته از رفتار جامعه پیداست که گرایش عمدهی آن رد یا قبول ادعاهای نهاییست یا مثلا در موضوعات مختلف از جمله سیاسی، عقیدتی و غیره، نگرش شما اهمیت دارد و بس، نه استدلالهای شما.این رفتار یک جامعهی بیچراست و فرهنگ تاریخی آن گرفتار چنین معضل بنیادینیست که پایه و اساس تمام بیچارگیها در همین بیچراییهاست.
🔆البته همین حالا باید دقت کنید که ادعای خود این متن را هم بی چون و چرا نپذیرید. تا اینجا هیچ دلیلی برای این ادعا ارائه نشده که 'چرا' جامعه بیچرا به جامعهای بیچاره بدل خواهد شد؟ پس اگر تا همینجا پذیرفتید که این ادعا هم موجه است، چندان اهل چون و چرا نیستید مگر آنکه خودتان در ذهنتان دلایلی را برای این مدعا ساخته یا حدس زده باشید.البته چون و چرا کردن در برابر ادعاهای مختلف، شرط کافی سعادت جامعه نیست، اما حتما شرط لازم است و نه فقط شرط لازم، بلکه شرطی اساسی و ضروری.
چرا؟چون سعادت هر جامعهای نیاز به بهبود و ارتقا سطح باورها و نگرشهای صادق یا موجه دارد. به عبارت سادهتر، نظرات تک تک افراد جامعه هرچه به حقیقت نزدیکتر باشد، آن جامعه سعادت بیشتری نصیبش میشود و برای مسائل و مشکلات خود چارههای کاربردیتر، عملیتر و باکیفیتتری میاندیشد. با مثالی سادهتر، اگر شما قصد ساختن یک ساختمان را داشته باشید اما در ریاضیات و محسابات شما خطایی وجود داشته باشد یا برآوردهای سادهی فیزیکی شما از وزن و جرم و حجم اجسام خطا باشد، یا اصلا ساختمانی ساخته نخواهد شد یا در خوشبینانهترین حالت فرضی، ساختمان شما دیر یا زود فرو میریزد.پس ما برای حل هر مسئلهای و پیدا کردن بهترین راهِ چاره نیازمند باورها و عقاید و نظرات صادق و موجه هستیم که با حقیقت مطابقت بیشتری داشته باشد.
🔆با پذیرش این نکته، ما برای ارتقا سطح سعادت یک جامعه در کل، نیازمند نزدیکی و قرابت هرچه بیشتر نظرات افراد جامعه با حقیقت هستیم. حقیقت در اینجا به معنای داشتن نظراتی است که با واقعیتهای بیرونی مطابقت دارد(وارد بحث تفصیلی آن نشویم زیرا همینقدر کفایت میکند).
🔆اما چگونه میتوان به باورهای صادق یا موجه بیشتری دست یافت؟ با پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها. خود این پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها از کجا حاصل میشوند و چگونه باید به آنها دست یافت؟ با "چرا". یعنی هر ادعایی را آنقدر از فیلتر چون و چرا عبور دهیم و دلایل و شواهد آن را بسنجیم تا به کشف بهترین شواهد و استدلالها برسیم. به تعبیر دیگر با نوعی نگاه شکگرایانه به مدعیات مختلف نگریستن و حتی در مواجهه با خود استدلالها و شواهد نیز به سادگی تسلیم نشده و آنقدر سوزنمان روی "چرا" گیر کند تا به نقطهای واقعا قانع کننده و متقن برسیم.
بنابراین بهطور خلاصه ما برای اینکه به بهترین راهحلها و چارههای هر مسئلهای برسیم، چون چرا کردن یکی از شروط ضروری و لازم ماست و نیازمند التزام تام و تمام به عقلانیت و استدلال هستیم. و اما برعکس، اگر چنین رویهای نداشته باشیم کاسهی ادعاهای ما آنقدر پر است که لبریز میشود، اما در کاسهی دلایل و شواهد ما دریغ از یک قطره خردورزی. تا جایی که این روند بیچرایی، ما را به بیچارگی میرساند و تازه میپرسیم چرا بیچارهایم!
مدرسه ی علوم انسانی
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -هفده
✍️ محمدحسین ناجی
📍 چندی پیش کتابی در کانال معرفی شد به نام خطاهای ساختاری در اندیشه که جناب دکتر نسیمی آن را تالیف نموده بودند و مقدمه را با سوالاتی شروع کرده بودند در چند شماره آینده می کوشم برخی از سوالات مطرح شده را موشکافی کنیم. اما در این شماره می خواهم نقدی را بر تعریفی که ایشان از خطاهای ساختاری بیان نموده اند مطرح کنم و دوستان را به بررسی آن دعوت کنم.
📍 ایشان در مقدمه بحث به تمایز بین دو خطا اقدام کرده اند:
💠 به فرق بین خطا ( Error ) و خطای سیستماتیک و ساختاری ( Bias )
☑️ ایشان هر خطای سهوی یا اتفاقی انسانها که بر اثر ضعف قوای ادراکی اعم از پردازش ، حافظه ، هشیاری و تمرکز یا ...رخ می دهد و نتیجه ای نادرست حاصل می شود را خطا یا ( Error ) دانسته اند
◀️ اما خطای سیستماتیک ( Bias ) یعنی انحراف از درک واقعیت یا خطایی که به طور سازماندار و ساختاری در ذهن اتفاق می افتد.
به تعبیر دیگر، این انحراف از حقیقت اتفاقی نیست، جزو ساختار سیستم عصبی ماست و دستگاه عصبی مادر طی پروسه های ادراکی، این خطا را مرتبا و بدون توجه مرتکب می شود.▶️
⭕️نکته قابل توجه این است که ایشان خطای سیستماتیک را جزو ساختار سیستم عصبی ما دانسته اند ، به عبارت دیگر بخشی از نرم افزار دستگاه ادراکی ما ، چیزی که بناگزیر اتفاق می افتد و پرهیز از آن- طبیعتا – ناممکن
❓به نظر شما اینگونه تفسیر خطای سیستماتیک دارای اشکال نیست؟
❓به نظر شما اگر یک کامپیوتر طوری برنامه ریزی شده باشد که مثلا عمل ضرب 2 در 2 را همیشه 5 نشان دهد ، این سیستم قادر خواهد بود که خطای خود را تشخیص دهد؟ یا اینکه همواره همان نتیجه را به شما نشان خواهد داد؟
🔅به نظر می رسد که اگر خطای ساختاری چنین می بود هیچ انسانی هرگز متوجه خطایی نمی شد چون ساختار سیستم عصبی همواره نتیجه را همان اعلام می کرد و ما هیچوقت متوجه خطایی در سیستم نمی شدیم.
همین نکته که ما متوجه برخی خطاها در داوری های ذهنمان می شویم نشانگر این است که این خطا با تعریفی که از خطای ساختاری شد ، خطای ساختاری نبوده است.
✅برای روشن شدن مطلب نگاهی به مثال ایشان بکنیم:
◀️ اما شما در صبحگاه یا در نزدیک غروب آفتاب، خورشید را بزرگتر از
معمول میبینید. این خطای سیستماتیک است. هر چند شما بدانید که این
بزرگتر دیدن اشتباه است، اما باز هم چشم شما آن را بزرگتر می بیند.▶️
مثال خطای سیستماتیک را در بزرگتر دیده شدن خورشید نزدیک غروب آفتاب اعلام نموده اند.
❓ آیا واقعا چشم ما در بزرگتر دیدن خورشید دچار خطا شده است؟
شاید پاسخ دهید که بله ، چون خورشید همان خورشید است که ظهر هم در آسمان دیده خواهد شد.
❓ اما آیا به وقت ظهر خورشید در همان نقطه از آسمان خواهد بود؟
🎈 مسلما نه
یعنی وضعیت خورشید به هنگام غروب با وضعیتش به هنگام ظهر متفاوت است و همین می تواند سبب بزرگتر دیده شدن شود.
پس نمی توان گفت که چشم در این مورد خطایی کرده است.
❓پس خطا در کجاست؟
خطا در داوری افرادی است که از متفاوت دیده شدن خورشید در دو وضعیت چنین نتیجه گرفته اند که خورشید به هنگام غروب بزرگتر از خورشید به وقت ظهر است
یعنی خطا در داوری ماست و نه در رویت چشم
✅ پس اگر چشم ما گزارش می کند که:( تصویر خورشید به وقت غروب بزرگتر از تصویرش به وقت ظهر است ) گزارش صادقانه ای است همانگونه که وقتی گزارش می کند که: ( خط کش راست فرو رفته در آب شکسته دیده می شود )
و همانگونه که همین گزارشهای صادقانه حواس خود فرصت مغتنمی به عالمان داده که خواص اشیا را بهتر بشناسند و درسها بگیرند.
پس باید به تعریف دقیقتری از خطای سیستماتیک دست یابیم.
✍️ محمدحسین ناجی
📍 چندی پیش کتابی در کانال معرفی شد به نام خطاهای ساختاری در اندیشه که جناب دکتر نسیمی آن را تالیف نموده بودند و مقدمه را با سوالاتی شروع کرده بودند در چند شماره آینده می کوشم برخی از سوالات مطرح شده را موشکافی کنیم. اما در این شماره می خواهم نقدی را بر تعریفی که ایشان از خطاهای ساختاری بیان نموده اند مطرح کنم و دوستان را به بررسی آن دعوت کنم.
📍 ایشان در مقدمه بحث به تمایز بین دو خطا اقدام کرده اند:
💠 به فرق بین خطا ( Error ) و خطای سیستماتیک و ساختاری ( Bias )
☑️ ایشان هر خطای سهوی یا اتفاقی انسانها که بر اثر ضعف قوای ادراکی اعم از پردازش ، حافظه ، هشیاری و تمرکز یا ...رخ می دهد و نتیجه ای نادرست حاصل می شود را خطا یا ( Error ) دانسته اند
◀️ اما خطای سیستماتیک ( Bias ) یعنی انحراف از درک واقعیت یا خطایی که به طور سازماندار و ساختاری در ذهن اتفاق می افتد.
به تعبیر دیگر، این انحراف از حقیقت اتفاقی نیست، جزو ساختار سیستم عصبی ماست و دستگاه عصبی مادر طی پروسه های ادراکی، این خطا را مرتبا و بدون توجه مرتکب می شود.▶️
⭕️نکته قابل توجه این است که ایشان خطای سیستماتیک را جزو ساختار سیستم عصبی ما دانسته اند ، به عبارت دیگر بخشی از نرم افزار دستگاه ادراکی ما ، چیزی که بناگزیر اتفاق می افتد و پرهیز از آن- طبیعتا – ناممکن
❓به نظر شما اینگونه تفسیر خطای سیستماتیک دارای اشکال نیست؟
❓به نظر شما اگر یک کامپیوتر طوری برنامه ریزی شده باشد که مثلا عمل ضرب 2 در 2 را همیشه 5 نشان دهد ، این سیستم قادر خواهد بود که خطای خود را تشخیص دهد؟ یا اینکه همواره همان نتیجه را به شما نشان خواهد داد؟
🔅به نظر می رسد که اگر خطای ساختاری چنین می بود هیچ انسانی هرگز متوجه خطایی نمی شد چون ساختار سیستم عصبی همواره نتیجه را همان اعلام می کرد و ما هیچوقت متوجه خطایی در سیستم نمی شدیم.
همین نکته که ما متوجه برخی خطاها در داوری های ذهنمان می شویم نشانگر این است که این خطا با تعریفی که از خطای ساختاری شد ، خطای ساختاری نبوده است.
✅برای روشن شدن مطلب نگاهی به مثال ایشان بکنیم:
◀️ اما شما در صبحگاه یا در نزدیک غروب آفتاب، خورشید را بزرگتر از
معمول میبینید. این خطای سیستماتیک است. هر چند شما بدانید که این
بزرگتر دیدن اشتباه است، اما باز هم چشم شما آن را بزرگتر می بیند.▶️
مثال خطای سیستماتیک را در بزرگتر دیده شدن خورشید نزدیک غروب آفتاب اعلام نموده اند.
❓ آیا واقعا چشم ما در بزرگتر دیدن خورشید دچار خطا شده است؟
شاید پاسخ دهید که بله ، چون خورشید همان خورشید است که ظهر هم در آسمان دیده خواهد شد.
❓ اما آیا به وقت ظهر خورشید در همان نقطه از آسمان خواهد بود؟
🎈 مسلما نه
یعنی وضعیت خورشید به هنگام غروب با وضعیتش به هنگام ظهر متفاوت است و همین می تواند سبب بزرگتر دیده شدن شود.
پس نمی توان گفت که چشم در این مورد خطایی کرده است.
❓پس خطا در کجاست؟
خطا در داوری افرادی است که از متفاوت دیده شدن خورشید در دو وضعیت چنین نتیجه گرفته اند که خورشید به هنگام غروب بزرگتر از خورشید به وقت ظهر است
یعنی خطا در داوری ماست و نه در رویت چشم
✅ پس اگر چشم ما گزارش می کند که:( تصویر خورشید به وقت غروب بزرگتر از تصویرش به وقت ظهر است ) گزارش صادقانه ای است همانگونه که وقتی گزارش می کند که: ( خط کش راست فرو رفته در آب شکسته دیده می شود )
و همانگونه که همین گزارشهای صادقانه حواس خود فرصت مغتنمی به عالمان داده که خواص اشیا را بهتر بشناسند و درسها بگیرند.
پس باید به تعریف دقیقتری از خطای سیستماتیک دست یابیم.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -هجده
✍️ محمدحسین ناجی
🔸 از جمله سوالاتی که دکتر نسیمی در مقدمه کتاب ( خطاهای ساختاری اندیشه) پرسیده است این پرسش است:
- چه چیز اسف انگیزتر از آن است که عمری را در خدمت باور یا نظر بی پایه
و غلطی تلف کنیم
✔️ با کمی تأمل در این سوال می توان فهمید که یکی از پیشفرضهای این پرسش ، این گزاره است:
گاهی انسان عمری را با یک سری باورها به سر می کند و با آنها همدم بوده و در طریق آنها گام برمی دارد اما پس از گذشت سالهای دراز می فهمد که آن باورها خطا بوده اند و تمام نیروی او در راهی باطل تلف شده است.
✔️ از همین پیشفرض هم به پیشفرضی مبنایی تر پی می بریم:
🌐 برخی از باورهای انسان ممکن است بر خطا و نادرست بوده باشد. (پ 2)
📌 پیشفرض دوم(پ2) با اینکه یک گزاره جزئی است یعنی حکمی در مورد تمام باورهای یک فرد نیست بلکه صرفا مدعی است که دستکم باوری در یک انسان ممکن است وجود داشته باشد که آن باور ناراست و کاذب بوده باشد، اما اهمیت گزاره در این است که اشاره به باور خاصی ندارد و نشانگر این است که هر یک از باورهایی که یک انسان آن را درست می پندارد ممکن است همان گزاره کاذب بوده باشد و همین مقدار در واقع صحت و درستی تمام باورهای یک فرد را زیر سوال می برد.
🔹 مثلا اگر یکی بگوید که یکی از ساکنان شهر تهران قاتل و جانی است ، در واقع دلالت دارد به اینکه هر فرد ساکن تهران می تواند همان قاتل و جانی باشد و تک تک ساکنان تهران در مظان اتهام قرار می گیرند.
✔️ همین پیشفرض برای کسی که به خودش و درستی باورهایش حساس است وظیفه ای را معین می کند:
✅ راستی آزمایی باورها
📌این وظیفه همان چیزی است که تفکر نقادانه بر آن اصرار دارد و مدعی است که هر انسانی که به زندگی خویش و به راهی که زندگی را در آن مسیر طی می کند اهمیت می دهد باید بخشی از وقت و انرژی خود را به تأمل در مورد مبانی رفتار و باورهای خویش اختصاص دهد
📌 باید یاد بگیرد که دستکم تصمیمهای مهم زندگیش را به عهده تفکر ناخودآگاه وانگذارد بلکه آنها را به عرصه ی خودآگاه کشانده و ترجیحا به صورت مکتوب بندیشد ؛
- ابتدا مساله را بر کاغذ جاری کند و سپس تمام چیزهایی که برای اخذ تصمیم باید دانسته شوند لیست کند و یک به یک بعد از مطالعه و مشورت کافی تمام یافته هایش را بنویسد
- تمام اهداف زندگیش را مرور کند و اولویت بندی کرده و به ترتیب اولویت یادداشت کند
محدودیت هایی که در تصمیم گیری برایش وجود دارد را به ترتیب اهمیت ردیف کند
- و ... در واقع تفکر سیستماتیک یا سیستمی را تمرین کند.
✔️ باید هیچوقت از این نکته غافل نشویم که قوای ذهنی ما مهمترین ابزار انسان برای کسب نتیجه است و بهره گیری حداکثری از تمام امکانات بستگی دارد به خلاقیتی که ذهن در این راه می تواند نشان دهد.
✔️ یادمان نرود که تمام مهارتها با تمرین رشد می کنند و هماره از ضعیفترین وضعیت خود شروع به رشد می کنند، هیچکس از شکم مادر ماهر بیرون نیامده است، همه و همه با افتادن و برخاستن راه رفتن را آموخته اند.
✔️ در مورد باورها هم ، تمام انسانها بخش بزرگی از باورهای خود را در مقطعی کسب کرده اند که نیروی تفکر در ضعیفترین وضعیت خود بوده است و همه بخش بزرگی از باورهای خود را به تقلید از دیگران برگرفته اند و از این جهت با هم مشابه هستند و هیچکس مصون از خطا نیست و همه نیازمند مهارتهای ذهنی و شناختی هستند.
✍️ محمدحسین ناجی
🔸 از جمله سوالاتی که دکتر نسیمی در مقدمه کتاب ( خطاهای ساختاری اندیشه) پرسیده است این پرسش است:
- چه چیز اسف انگیزتر از آن است که عمری را در خدمت باور یا نظر بی پایه
و غلطی تلف کنیم
✔️ با کمی تأمل در این سوال می توان فهمید که یکی از پیشفرضهای این پرسش ، این گزاره است:
گاهی انسان عمری را با یک سری باورها به سر می کند و با آنها همدم بوده و در طریق آنها گام برمی دارد اما پس از گذشت سالهای دراز می فهمد که آن باورها خطا بوده اند و تمام نیروی او در راهی باطل تلف شده است.
✔️ از همین پیشفرض هم به پیشفرضی مبنایی تر پی می بریم:
🌐 برخی از باورهای انسان ممکن است بر خطا و نادرست بوده باشد. (پ 2)
📌 پیشفرض دوم(پ2) با اینکه یک گزاره جزئی است یعنی حکمی در مورد تمام باورهای یک فرد نیست بلکه صرفا مدعی است که دستکم باوری در یک انسان ممکن است وجود داشته باشد که آن باور ناراست و کاذب بوده باشد، اما اهمیت گزاره در این است که اشاره به باور خاصی ندارد و نشانگر این است که هر یک از باورهایی که یک انسان آن را درست می پندارد ممکن است همان گزاره کاذب بوده باشد و همین مقدار در واقع صحت و درستی تمام باورهای یک فرد را زیر سوال می برد.
🔹 مثلا اگر یکی بگوید که یکی از ساکنان شهر تهران قاتل و جانی است ، در واقع دلالت دارد به اینکه هر فرد ساکن تهران می تواند همان قاتل و جانی باشد و تک تک ساکنان تهران در مظان اتهام قرار می گیرند.
✔️ همین پیشفرض برای کسی که به خودش و درستی باورهایش حساس است وظیفه ای را معین می کند:
✅ راستی آزمایی باورها
📌این وظیفه همان چیزی است که تفکر نقادانه بر آن اصرار دارد و مدعی است که هر انسانی که به زندگی خویش و به راهی که زندگی را در آن مسیر طی می کند اهمیت می دهد باید بخشی از وقت و انرژی خود را به تأمل در مورد مبانی رفتار و باورهای خویش اختصاص دهد
📌 باید یاد بگیرد که دستکم تصمیمهای مهم زندگیش را به عهده تفکر ناخودآگاه وانگذارد بلکه آنها را به عرصه ی خودآگاه کشانده و ترجیحا به صورت مکتوب بندیشد ؛
- ابتدا مساله را بر کاغذ جاری کند و سپس تمام چیزهایی که برای اخذ تصمیم باید دانسته شوند لیست کند و یک به یک بعد از مطالعه و مشورت کافی تمام یافته هایش را بنویسد
- تمام اهداف زندگیش را مرور کند و اولویت بندی کرده و به ترتیب اولویت یادداشت کند
محدودیت هایی که در تصمیم گیری برایش وجود دارد را به ترتیب اهمیت ردیف کند
- و ... در واقع تفکر سیستماتیک یا سیستمی را تمرین کند.
✔️ باید هیچوقت از این نکته غافل نشویم که قوای ذهنی ما مهمترین ابزار انسان برای کسب نتیجه است و بهره گیری حداکثری از تمام امکانات بستگی دارد به خلاقیتی که ذهن در این راه می تواند نشان دهد.
✔️ یادمان نرود که تمام مهارتها با تمرین رشد می کنند و هماره از ضعیفترین وضعیت خود شروع به رشد می کنند، هیچکس از شکم مادر ماهر بیرون نیامده است، همه و همه با افتادن و برخاستن راه رفتن را آموخته اند.
✔️ در مورد باورها هم ، تمام انسانها بخش بزرگی از باورهای خود را در مقطعی کسب کرده اند که نیروی تفکر در ضعیفترین وضعیت خود بوده است و همه بخش بزرگی از باورهای خود را به تقلید از دیگران برگرفته اند و از این جهت با هم مشابه هستند و هیچکس مصون از خطا نیست و همه نیازمند مهارتهای ذهنی و شناختی هستند.
👍1