🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -پانزده
✍️ محمدحسین ناجی
💠رسالت خودآگاهی در حیات موجود زنده
🍀 وقتی از باور حرف می زنیم ، در واقع از نقش خودآگاهی در هستی، زندگی و بقای موجود زنده سخن می گوییم دستکم در مورد انسان و یا حتی تمام حیوانات دارای سیستم عصبی متمرکز
دوست دارم این نقش را به زبانی خودمانی بیان کنم.
📍امروز صبح با یک سردرد شدید گرفتار بودم، بلافاصله ذهنم به دنبال علتها و دلایل محتمل آن می گشت، از جمله اموری که به عنوان سبب محتمل اینگونه سردردها در ذهنم متبادر شد ، مثلا تومور مغزی بود،
🎈اینجا بحث در مورد درستی یا نادرستی این احتمالات نیست ، بلکه هدف دریافتن نقش خودآگاه ما در حمایت از بقای ما و مقابله با تهدیدات محتمل است.
✅ نرم افزار هستی به گونه ای طراحی شده است که وظیفه ی حمایت از ماندگاری و بقای هستی را به خود موجود زنده واگذار کرده است و بشر توانسته است با توسعه و تکامل توانایی های خود و با اختراع زبان بتواند راهی بیابد برای یاری گرفتن از همنوعان خود در حل مشکلاتی که با آن مواجه می شود.
و این یک پیشرفت و تکامل خارق العاده بود که در حیات روی زمین اتفاق افتاد.
☘️ همینکه اعلام خطر به خودآگاه در سیستم طراحی شده است نشانه ی این است که وظیفه ی حمایت از حیات و مدیریت بقا به خودآگاه واگذار شده است؛ اگر چنین نبود اعلام خطر برای خودآگاه بیهوده می نمود.
🌲 چون وظیفه ی اقدام برای دفع خطرات احتمالی به خودآگاه واگذار شده است لذا باید به نوعی درک نیازهای سیستم و امکان شناسایی محیط به قدر ضرورت هم به او تفویض شده باشد ، در غیر اینصورت خودآگاه قادر نمی شد وظیفه ی موکول شده را به شایستگی انجام دهد.
🌸 پس سیستم به شکلی طراحی شده است که هم مشکلات داخلی سیستم به خودآگاه اعلام می شود و هم توان فهم محیط و نحوه ی بهره برداری از محیط برای رفع مشکلات و آفریدن شرایط بهینه برای بقا و ادامه هستی
🌺 ازینرو باید میزان توانایی خودآگاه را با توجه به نقش وی در زنده ماندن و دوام هستی به دقت ارزیابی کرد.
🔵 در اینجا مناسب است به نکته ای مهم هم اشاره شود،
اینکه از زمان افلاطون و ارسطو به غلط این پیشفرض جاافتاده است که انسان موجودی است حقیقت جو
در حالیکه با تعریفی که از سیستم حیاتی انسان ارائه شد ، انسان موجودی است که حقیقت برای خود را می جوید و نه مطلق حقیقت را
✅ مراد از حقیقت برای خود یعنی هرچه از عالم بیرون به درد زندگی او می خورد و برای بقایش موثر است، تمام توانایی های ادراکی اش معطوف به خود( انسان) است و این فیتر بزرگی است که ارسطو و افلاطون یا نظریاتی که از آنها به جا مانده است، نادیده می گیرند
♣️ مفهوم این ادعا این است که اگر انسان به دنبال خدا هم اگر هست آن را در رابطه با هستی خود و بقای جاودانی اش می خواهد و یا هر ارتباطی که بین خودش و خدا می تواند برقرار کند.
این نکته می تواند بسیاری از خطاهای استراتژیک فلاسفه در نگاه به انسان و معرفت را نشان داده و اصلاح کند.
✍️ محمدحسین ناجی
💠رسالت خودآگاهی در حیات موجود زنده
🍀 وقتی از باور حرف می زنیم ، در واقع از نقش خودآگاهی در هستی، زندگی و بقای موجود زنده سخن می گوییم دستکم در مورد انسان و یا حتی تمام حیوانات دارای سیستم عصبی متمرکز
دوست دارم این نقش را به زبانی خودمانی بیان کنم.
📍امروز صبح با یک سردرد شدید گرفتار بودم، بلافاصله ذهنم به دنبال علتها و دلایل محتمل آن می گشت، از جمله اموری که به عنوان سبب محتمل اینگونه سردردها در ذهنم متبادر شد ، مثلا تومور مغزی بود،
🎈اینجا بحث در مورد درستی یا نادرستی این احتمالات نیست ، بلکه هدف دریافتن نقش خودآگاه ما در حمایت از بقای ما و مقابله با تهدیدات محتمل است.
✅ نرم افزار هستی به گونه ای طراحی شده است که وظیفه ی حمایت از ماندگاری و بقای هستی را به خود موجود زنده واگذار کرده است و بشر توانسته است با توسعه و تکامل توانایی های خود و با اختراع زبان بتواند راهی بیابد برای یاری گرفتن از همنوعان خود در حل مشکلاتی که با آن مواجه می شود.
و این یک پیشرفت و تکامل خارق العاده بود که در حیات روی زمین اتفاق افتاد.
☘️ همینکه اعلام خطر به خودآگاه در سیستم طراحی شده است نشانه ی این است که وظیفه ی حمایت از حیات و مدیریت بقا به خودآگاه واگذار شده است؛ اگر چنین نبود اعلام خطر برای خودآگاه بیهوده می نمود.
🌲 چون وظیفه ی اقدام برای دفع خطرات احتمالی به خودآگاه واگذار شده است لذا باید به نوعی درک نیازهای سیستم و امکان شناسایی محیط به قدر ضرورت هم به او تفویض شده باشد ، در غیر اینصورت خودآگاه قادر نمی شد وظیفه ی موکول شده را به شایستگی انجام دهد.
🌸 پس سیستم به شکلی طراحی شده است که هم مشکلات داخلی سیستم به خودآگاه اعلام می شود و هم توان فهم محیط و نحوه ی بهره برداری از محیط برای رفع مشکلات و آفریدن شرایط بهینه برای بقا و ادامه هستی
🌺 ازینرو باید میزان توانایی خودآگاه را با توجه به نقش وی در زنده ماندن و دوام هستی به دقت ارزیابی کرد.
🔵 در اینجا مناسب است به نکته ای مهم هم اشاره شود،
اینکه از زمان افلاطون و ارسطو به غلط این پیشفرض جاافتاده است که انسان موجودی است حقیقت جو
در حالیکه با تعریفی که از سیستم حیاتی انسان ارائه شد ، انسان موجودی است که حقیقت برای خود را می جوید و نه مطلق حقیقت را
✅ مراد از حقیقت برای خود یعنی هرچه از عالم بیرون به درد زندگی او می خورد و برای بقایش موثر است، تمام توانایی های ادراکی اش معطوف به خود( انسان) است و این فیتر بزرگی است که ارسطو و افلاطون یا نظریاتی که از آنها به جا مانده است، نادیده می گیرند
♣️ مفهوم این ادعا این است که اگر انسان به دنبال خدا هم اگر هست آن را در رابطه با هستی خود و بقای جاودانی اش می خواهد و یا هر ارتباطی که بین خودش و خدا می تواند برقرار کند.
این نکته می تواند بسیاری از خطاهای استراتژیک فلاسفه در نگاه به انسان و معرفت را نشان داده و اصلاح کند.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 _شانزده
✍️ محمدحسین ناجی
⭕️حقیقت برای خود( انسان) یعنی چه؟
وقتی حقیقت را تعریف می کنند آن را شناخت مطابق با واقع اعلام می کنند
به طوری که هدف فلسفه را در سنت اسلامی آن چنین بیان می کنند:
صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی
یعنی دگرگشت انسان به یک دنیای عقلی دقیقا مشابه و کپی عالم واقعی و موجود در خارج
✅گویی از نظرگاه آنان انسان دارای این قابلیت است که بتواند جهان را دقیقا و عینا آنگونه که هست در درونش مدلسازی کند.
☑️ و این دقیقا به سوء تفاهمی برمی گردد که از یونان قدیم انسان از خویشتن یافته است.
🔸اندیشیدن را با این پیشفرض آغاز کرده است که او می تواند جهان را دقیقا به شکلی که در خود تجلی دارد دریابد و قادر به شناخت کپی برابر اصل دنیا می باشد.
🔹اما با رشد یافته های تجربی انسان از خودش و با نگاه تازه ای که به انسان پیدا می کنیم این را یک سوء تفاهم بزرگ می یابیم که قرنها موجب گمراهی وی شده است.
🔸ساختار وجودی انسان ،نوع ادراکات حسی او متناسب با کشف حقیقت مطلق نیست یا دستکم نمی توان از مطابقت با واقع دانسته هایش مطمئن شد.
🔹به عبارت دیگر ساختار وجودی انسان مثل حیوانات دیگر معطوف به حل مشکلاتی است که در برابر حیات و بقای او پیش می آید و زندگی وی را متأثر می سازد و نه دریافت حقیقت عالم
🔸 انسان تمام چیزها را از زاویه نگاه ( برای من) می بیند.
🔸🔹🔸حقیقت برای او فهم چیزهایی است که می تواند زندگی او را تحت تأثیر قرار دهد، سیستم وجودی انسان باورهایش را از این زاویه می سازد
🔶 برای مثال اگر بین رنگها تمایز می بیند برای ای است که رنگهای متمایز اشیا هر یک در زندگی او نقش متفاوتی می توانند بازی کنند، مثلا در تشخیص دوست و دشمن ، خوراکی و غیر خوراکی به دردش می خورند
🔷 اگر می تواند بین بوها تمایز افکند و نیز بین مزه ها؛ چون برای ادامه زندگی بدانها محتاج است
🟥 اما چه بسا هزاران خاصیت دیگر در محیط و دنیای بیرون ممکن است وجود داشته باشد و صرفا بدین دلیل که می توانسته بدون آنها باقی بماند و مشکلاتش را حل کند ، آن استعدادها را در خویش نپرورده است. مثل ویژگیهایی که انسان عصر جدید برخی از آنها را به کمک کشف و اختراع ابزارهایی توانسته است رصد کند. مثل الکترومغناطیس و امواج گوناگون یا جریانهای فوق العاده پیچیده الکتریکی در فعالیتهای مغزی
🟢 پس حقیقت برای خود اولا به معنای این است که :
تنها آن دسته از داده ها را می تواند از محیط بگیرد که برای بقای او ضروری بوده است و نیز کافی
🔵 و ثانیا بدین معناست که :
ظهور دنیای بیرون برای او متناسب با ابزارهایی است که در این کار آماده کرده است و تنها به نوع هستی بیرونی مربوط نیست.
اگر چیزی به نام رنگ قرمز می بیند چون ابزار بینایی اش به گونه ای است که آن را قرمز نشان می دهد و چه بسا ابزار بینایی حیوان دیگری همان چیزی را به رنگی ببیند که ما سبز می نامیم.
پس به این معنا هم می توان گفت که ادراک ما واقع نما نیست
اگرچه به این معنا که ما را گمراه نمی کند واقع نما می باشد.
در ضمن حقیقت برای خود معنای دیگری را هم افاده می کند،
🔸✔️🔸اینکه قوای شناسایی انسان مستعد است تا چیزهایی را که زندگیش را می تواند خوشایندتر کند را به عنوان حقیقت بپذیرد
برای مثال اگر باور به وجود خداوند می توان برای او ابدیت و جاودانگی را هدیه دهد به همین دلیل می تواند به خدا باور کند.
✔️ البته معنای سخن من این نیست که هر که به خدا باور کرده است به همین دلیل بوده است.
✍️ محمدحسین ناجی
⭕️حقیقت برای خود( انسان) یعنی چه؟
وقتی حقیقت را تعریف می کنند آن را شناخت مطابق با واقع اعلام می کنند
به طوری که هدف فلسفه را در سنت اسلامی آن چنین بیان می کنند:
صیرورة الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی
یعنی دگرگشت انسان به یک دنیای عقلی دقیقا مشابه و کپی عالم واقعی و موجود در خارج
✅گویی از نظرگاه آنان انسان دارای این قابلیت است که بتواند جهان را دقیقا و عینا آنگونه که هست در درونش مدلسازی کند.
☑️ و این دقیقا به سوء تفاهمی برمی گردد که از یونان قدیم انسان از خویشتن یافته است.
🔸اندیشیدن را با این پیشفرض آغاز کرده است که او می تواند جهان را دقیقا به شکلی که در خود تجلی دارد دریابد و قادر به شناخت کپی برابر اصل دنیا می باشد.
🔹اما با رشد یافته های تجربی انسان از خودش و با نگاه تازه ای که به انسان پیدا می کنیم این را یک سوء تفاهم بزرگ می یابیم که قرنها موجب گمراهی وی شده است.
🔸ساختار وجودی انسان ،نوع ادراکات حسی او متناسب با کشف حقیقت مطلق نیست یا دستکم نمی توان از مطابقت با واقع دانسته هایش مطمئن شد.
🔹به عبارت دیگر ساختار وجودی انسان مثل حیوانات دیگر معطوف به حل مشکلاتی است که در برابر حیات و بقای او پیش می آید و زندگی وی را متأثر می سازد و نه دریافت حقیقت عالم
🔸 انسان تمام چیزها را از زاویه نگاه ( برای من) می بیند.
🔸🔹🔸حقیقت برای او فهم چیزهایی است که می تواند زندگی او را تحت تأثیر قرار دهد، سیستم وجودی انسان باورهایش را از این زاویه می سازد
🔶 برای مثال اگر بین رنگها تمایز می بیند برای ای است که رنگهای متمایز اشیا هر یک در زندگی او نقش متفاوتی می توانند بازی کنند، مثلا در تشخیص دوست و دشمن ، خوراکی و غیر خوراکی به دردش می خورند
🔷 اگر می تواند بین بوها تمایز افکند و نیز بین مزه ها؛ چون برای ادامه زندگی بدانها محتاج است
🟥 اما چه بسا هزاران خاصیت دیگر در محیط و دنیای بیرون ممکن است وجود داشته باشد و صرفا بدین دلیل که می توانسته بدون آنها باقی بماند و مشکلاتش را حل کند ، آن استعدادها را در خویش نپرورده است. مثل ویژگیهایی که انسان عصر جدید برخی از آنها را به کمک کشف و اختراع ابزارهایی توانسته است رصد کند. مثل الکترومغناطیس و امواج گوناگون یا جریانهای فوق العاده پیچیده الکتریکی در فعالیتهای مغزی
🟢 پس حقیقت برای خود اولا به معنای این است که :
تنها آن دسته از داده ها را می تواند از محیط بگیرد که برای بقای او ضروری بوده است و نیز کافی
🔵 و ثانیا بدین معناست که :
ظهور دنیای بیرون برای او متناسب با ابزارهایی است که در این کار آماده کرده است و تنها به نوع هستی بیرونی مربوط نیست.
اگر چیزی به نام رنگ قرمز می بیند چون ابزار بینایی اش به گونه ای است که آن را قرمز نشان می دهد و چه بسا ابزار بینایی حیوان دیگری همان چیزی را به رنگی ببیند که ما سبز می نامیم.
پس به این معنا هم می توان گفت که ادراک ما واقع نما نیست
اگرچه به این معنا که ما را گمراه نمی کند واقع نما می باشد.
در ضمن حقیقت برای خود معنای دیگری را هم افاده می کند،
🔸✔️🔸اینکه قوای شناسایی انسان مستعد است تا چیزهایی را که زندگیش را می تواند خوشایندتر کند را به عنوان حقیقت بپذیرد
برای مثال اگر باور به وجود خداوند می توان برای او ابدیت و جاودانگی را هدیه دهد به همین دلیل می تواند به خدا باور کند.
✔️ البته معنای سخن من این نیست که هر که به خدا باور کرده است به همین دلیل بوده است.
➕➖➕➖➕➖➕➖➕
سلام دوستان
این دیدگاه دقیقا بر خلاف آن چیزی است که ما در سلسله نوشتار روانشناسی باور ادعا کردیم
آیا می توانید در تقابل ایندو دیدگاه نقد و بررسی کنید؟
➕➖➕➖➕➖➕➖➕
❇️ آیا اجازه داریم به هر چیزی باور داشته باشیم؟ [دیدگاه کلیفورد]
🔸 این جمله را به کرات شنیدهایم که "تو حق داری نظر خودت را داشته باشی" اما آیا میتوانیم به هر چیزی باور پیدا کنیم؟ ریاضیدان و فیلسوف بریتانیایی دبلیو. کی. کلیفورد (۱۸۴۵-۱۸۷۹) استدلال میکند که ما مجاز نیستیم به هر چیزی باور داشته باشیم. او از ما میخواهد این اصل را بپذیریم: «برای هرکسی، همیشه و همه جا، این اشتباه است که بر اساس قرائن ناکافی [insufficient evidence] چیزی را باور کند".
🔸کلیفورد برای اثبات اصل فوق، از ما میخواهد یک ناخدای کشتی را تصور کنیم که قبل از آغاز سفرش، قرائنی در دست دارد که نشان میدهد کشتی او معیوب است. اما او برای فرار از هزینه سنگین تعمیرات کشتی، خودش را متقاعد میکند که کشتی سالم است. در این فرض، ما ناخدا را به خاطر باورش اخلاقا سرزنش میکنیم، زیرا باور او علاوه بر تبعاتی که میتواند برای مسافرین کشتی داشته باشد، برخلاف قرائن شکل گرفته است.
🔸 بسیاری از مردم باورهای مطمئنی در مورد سیاست، مذهب، فلسفه و یا علم دارند. اگر صادقانه بیاندیشیم احتمالاً باید نتیجه بگیریم که بسیاری از این باورها، اصل کلیفورد را برآورده نمیسازد. زیرا اغلب قرائن، آنقدرها کافی به نظر نمیرسد. با پذیرش اصل کلیفورد، اگر قرائن کافی نداریم، داشتن برخی باورها از نظر اخلاقی نادرست و اشتباه است.
🔸به گفته کلیفورد، هنگامی که ما اطلاعات زیادی در مورد موضوعی نداریم، وظیفهمان این است که باورهایمان را به حالت تعلیق در بیاوریم. گاهی لازم است بیشتر در مورد آن موضوع تحقیق کنیم و بیاموزیم و یا تصمیم بگیریم که در زمان بهتر، روش دیگری برای بدست آوردن قرائن را امتحان کنیم. از نظر او، تا زمانی که قرائن کافی برای باور نداشته باشیم، منتظر ماندن و تعلیق باور، کاری هوشمندانه و عاقلانه است.
📝The Ethics of Belief (1886)
✏️ William Kingdon Clifford
#باور #اخلاق_باور #قرینه #قرینه_گرایی #وظیفه #کلیفورد
🔸🔸🔸
🌐 کانال معرفت شناسی
سلام دوستان
این دیدگاه دقیقا بر خلاف آن چیزی است که ما در سلسله نوشتار روانشناسی باور ادعا کردیم
آیا می توانید در تقابل ایندو دیدگاه نقد و بررسی کنید؟
➕➖➕➖➕➖➕➖➕
❇️ آیا اجازه داریم به هر چیزی باور داشته باشیم؟ [دیدگاه کلیفورد]
🔸 این جمله را به کرات شنیدهایم که "تو حق داری نظر خودت را داشته باشی" اما آیا میتوانیم به هر چیزی باور پیدا کنیم؟ ریاضیدان و فیلسوف بریتانیایی دبلیو. کی. کلیفورد (۱۸۴۵-۱۸۷۹) استدلال میکند که ما مجاز نیستیم به هر چیزی باور داشته باشیم. او از ما میخواهد این اصل را بپذیریم: «برای هرکسی، همیشه و همه جا، این اشتباه است که بر اساس قرائن ناکافی [insufficient evidence] چیزی را باور کند".
🔸کلیفورد برای اثبات اصل فوق، از ما میخواهد یک ناخدای کشتی را تصور کنیم که قبل از آغاز سفرش، قرائنی در دست دارد که نشان میدهد کشتی او معیوب است. اما او برای فرار از هزینه سنگین تعمیرات کشتی، خودش را متقاعد میکند که کشتی سالم است. در این فرض، ما ناخدا را به خاطر باورش اخلاقا سرزنش میکنیم، زیرا باور او علاوه بر تبعاتی که میتواند برای مسافرین کشتی داشته باشد، برخلاف قرائن شکل گرفته است.
🔸 بسیاری از مردم باورهای مطمئنی در مورد سیاست، مذهب، فلسفه و یا علم دارند. اگر صادقانه بیاندیشیم احتمالاً باید نتیجه بگیریم که بسیاری از این باورها، اصل کلیفورد را برآورده نمیسازد. زیرا اغلب قرائن، آنقدرها کافی به نظر نمیرسد. با پذیرش اصل کلیفورد، اگر قرائن کافی نداریم، داشتن برخی باورها از نظر اخلاقی نادرست و اشتباه است.
🔸به گفته کلیفورد، هنگامی که ما اطلاعات زیادی در مورد موضوعی نداریم، وظیفهمان این است که باورهایمان را به حالت تعلیق در بیاوریم. گاهی لازم است بیشتر در مورد آن موضوع تحقیق کنیم و بیاموزیم و یا تصمیم بگیریم که در زمان بهتر، روش دیگری برای بدست آوردن قرائن را امتحان کنیم. از نظر او، تا زمانی که قرائن کافی برای باور نداشته باشیم، منتظر ماندن و تعلیق باور، کاری هوشمندانه و عاقلانه است.
📝The Ethics of Belief (1886)
✏️ William Kingdon Clifford
#باور #اخلاق_باور #قرینه #قرینه_گرایی #وظیفه #کلیفورد
🔸🔸🔸
🌐 کانال معرفت شناسی
مبانی مبارزه خشونت پرهیز.pdf
1.7 MB
📗 کتاب «مبانی مبارزهی خشونتپرهیز»
اثر مایکل نگلر
ترجمهی دکتر فرهاد میثمی
گفتار مترجم:
این ترجمه، برگِ سبزی تقدیمی است به همهی فعّالانی که در مسیرِ حقِ تشکیلِ سندیکاها و تشکّلهای مستقلّ صنفی و مدنی، رنجهای فراوانی را به جان خریدهاند؛ از تحمّلِ زندان و تبعید گرفته تا انواع محرومیتهای اجتماعی، اخراج، قطع حقوق و غیره.
به کارگران، معلّمان، دانشجویان، فعالان حقوق زنان، وکلا، بازنشستگان و.. که ایستادگیشان نمونهی عملیِ یکی از مطالب اساسیِ این کتاب است؛ جنبشهای اجتماعی از دو رُکنِ اصلی تشکیل میشوند: «سازنده» و «اعتراضی». غفلت از رکن «سازنده»، عامل شکستِ اغلب جنبشهای اجتماعی است. پرندهی جنبش اجتماعی نمیتواند فقط با یک بال اوج بگیرد. تشکّلیابی در عینِ مؤثرتر کردن کنشهای اعتراضی، امکانِ کنشهای «سازنده» را نیز فراهم میکند. همین امر، اهمیتِ ایستادگی پای تشکلیابیِ مستقل از حاکمیت را برای حال و آیندهی ایران دوچندان میسازد.
اثر مایکل نگلر
ترجمهی دکتر فرهاد میثمی
گفتار مترجم:
این ترجمه، برگِ سبزی تقدیمی است به همهی فعّالانی که در مسیرِ حقِ تشکیلِ سندیکاها و تشکّلهای مستقلّ صنفی و مدنی، رنجهای فراوانی را به جان خریدهاند؛ از تحمّلِ زندان و تبعید گرفته تا انواع محرومیتهای اجتماعی، اخراج، قطع حقوق و غیره.
به کارگران، معلّمان، دانشجویان، فعالان حقوق زنان، وکلا، بازنشستگان و.. که ایستادگیشان نمونهی عملیِ یکی از مطالب اساسیِ این کتاب است؛ جنبشهای اجتماعی از دو رُکنِ اصلی تشکیل میشوند: «سازنده» و «اعتراضی». غفلت از رکن «سازنده»، عامل شکستِ اغلب جنبشهای اجتماعی است. پرندهی جنبش اجتماعی نمیتواند فقط با یک بال اوج بگیرد. تشکّلیابی در عینِ مؤثرتر کردن کنشهای اعتراضی، امکانِ کنشهای «سازنده» را نیز فراهم میکند. همین امر، اهمیتِ ایستادگی پای تشکلیابیِ مستقل از حاکمیت را برای حال و آیندهی ایران دوچندان میسازد.
🌲 دکتر محمد مصدق یکی از مفاخر ملی ایران عزیزمان است، واقعا در مورد مشی سیاسی او و یا خطاهایی مدیریتی وی اهل نظر نیستم ولی می دانم که یک وطندوست باید همیشه از آنهایی که برای ملت و کشور خویش کوشیده اند به نیکی یاد کند.♠️♠️♠️
🔹آن روز همسر مصدق خیلی اندوهناک و مغموم بود، زیرا به او خبر داده بودند که مصدق به زودی در دادگاه نظامی محاکمه و محکوم به اعدام خواهد شد. به این جهت روز دیگری را برای ملاقات تعیین کردیم.
🔹در این ملاقات بسیار سعی کردم که از خانم مصدق حرفهایی بشنوم، ولی او هرگز از سیاست صحبت نکرد،
🔹همسر مصدق یک زن قدیمی بسیار سادهای است که با همان وضع زنان قدیم ایران زندگی میکند. پسران و دختران او همگی در اروپا تحصیل کردهاند.
🔹خانم مصدق میل نداشت که از او عکسی برداشته شود، لیکن در مقابل اصرار زیاد ما که تاکنون در هیچ روزنامه و مجله خارجی عکسی از همسر نخستوزیر چاپ نشده حاضر شد که عکسی از او برداریم، و در این حال روسری نازک خود را از سر باز کرد، گویی میخواست نشان دهد که هنوز موهای او سیاه است./ انتخاب
🔹آن روز همسر مصدق خیلی اندوهناک و مغموم بود، زیرا به او خبر داده بودند که مصدق به زودی در دادگاه نظامی محاکمه و محکوم به اعدام خواهد شد. به این جهت روز دیگری را برای ملاقات تعیین کردیم.
🔹در این ملاقات بسیار سعی کردم که از خانم مصدق حرفهایی بشنوم، ولی او هرگز از سیاست صحبت نکرد،
🔹همسر مصدق یک زن قدیمی بسیار سادهای است که با همان وضع زنان قدیم ایران زندگی میکند. پسران و دختران او همگی در اروپا تحصیل کردهاند.
🔹خانم مصدق میل نداشت که از او عکسی برداشته شود، لیکن در مقابل اصرار زیاد ما که تاکنون در هیچ روزنامه و مجله خارجی عکسی از همسر نخستوزیر چاپ نشده حاضر شد که عکسی از او برداریم، و در این حال روسری نازک خود را از سر باز کرد، گویی میخواست نشان دهد که هنوز موهای او سیاه است./ انتخاب
Forwarded from نهضت آزادى ايران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔸کودتای ۵۳
🔹معرفی فیلم مستند پیرامون کودتای ۱۳۳۲
@nehzatazadiiran
📌 خلاصه داستان:
تقی امیرانی، کارگردان ایرانی و والتر مورچ تدوینگر (اکنون آخرالزمان، مکالمه، بیمار انگلیسی) در حین ساخت مستندی درباره کودتای سال ۱۳۳۲ سیا/MI6 در ایران، مطالبی را کشف میکنند که پیش از این چندین دهه مخفی شده بودند.
اسناد و فیلمهای ۱۶ میلیمتری که نهتنها به فیلمسازان اجازه میدهد تا داستان سرنگونی حکومت ایران را با جزئیات بیسابقهای بیان کنند، بلکه منجر به افشاگریهای عمیقی درباره اسرار تاریک مدفون شده برای ۶۷ سال میشود.
در همکاری با رالف فاینس (هتل بزرگ بوداپست، فهرست شیندلر، بیمار انگلیسی) برای کمک به احیای مطالب از دست رفته، آنچه به عنوان یک مستند تاریخی در مورد چهار روز در مرداد ۱۳۳۲ شروع شد، بدل به تحقیقی زنده شد که فیلمسازان را به دریای تصاویر ناآشنا میکشاند. ریشههای روابط پرنوسان ایران با آمریکا و انگلیس هرگز چنین دقیق و دراماتیک افشا نشده است.
@nehzatazadiiran
🔹معرفی فیلم مستند پیرامون کودتای ۱۳۳۲
@nehzatazadiiran
📌 خلاصه داستان:
تقی امیرانی، کارگردان ایرانی و والتر مورچ تدوینگر (اکنون آخرالزمان، مکالمه، بیمار انگلیسی) در حین ساخت مستندی درباره کودتای سال ۱۳۳۲ سیا/MI6 در ایران، مطالبی را کشف میکنند که پیش از این چندین دهه مخفی شده بودند.
اسناد و فیلمهای ۱۶ میلیمتری که نهتنها به فیلمسازان اجازه میدهد تا داستان سرنگونی حکومت ایران را با جزئیات بیسابقهای بیان کنند، بلکه منجر به افشاگریهای عمیقی درباره اسرار تاریک مدفون شده برای ۶۷ سال میشود.
در همکاری با رالف فاینس (هتل بزرگ بوداپست، فهرست شیندلر، بیمار انگلیسی) برای کمک به احیای مطالب از دست رفته، آنچه به عنوان یک مستند تاریخی در مورد چهار روز در مرداد ۱۳۳۲ شروع شد، بدل به تحقیقی زنده شد که فیلمسازان را به دریای تصاویر ناآشنا میکشاند. ریشههای روابط پرنوسان ایران با آمریکا و انگلیس هرگز چنین دقیق و دراماتیک افشا نشده است.
@nehzatazadiiran
نهضت آزادى ايران
🔸کودتای ۵۳ 🔹معرفی فیلم مستند پیرامون کودتای ۱۳۳۲ @nehzatazadiiran 📌 خلاصه داستان: تقی امیرانی، کارگردان ایرانی و والتر مورچ تدوینگر (اکنون آخرالزمان، مکالمه، بیمار انگلیسی) در حین ساخت مستندی درباره کودتای سال ۱۳۳۲ سیا/MI6 در ایران، مطالبی را کشف میکنند…
نکته ای کوتاه اما مهم در رابطه با مشی سیاسی
بر این باورم که سیاست مبارزه قهرمانانه نیست، برخلاف نگاه ایدئولوژیکی که از قرنها پیش در این مرز و بوم شکل گرفته است که سیاست را فن قهرمان بازی می پندارند و پیروزی در مبارزه را به حفظ آرمان و اصول می دانند، سیاست فن نتیجه گیری است.
ازینرو از یک سو باید درک درستی از میزان توانایی های خود و همراهانت داشته باشی و هم محاسبه ی معقولی از قدرت و استراتژی رقیب یا به قول قدیم: دشمن
اگر مصدق شکست خورده است یعنی شکست خورده است یعنی خطا کرده است یعنی درک درستی از نیروهای خودی و نخودی نداشته است
اگر آقای خمینی پیروز شد یعنی درک درستی از موقعیت نیروهای خود داشته و بازی هوشمندانه ای برای شکستن همکاری حهانی با رقیبش را پیگیر شده است
پیروزی امری عینی است و ربطی به حق و ناحق بودن ندارد
آنهایی که در جهت ایفای حقوق ملی یا انسانی مبارزه می کنند باید بازی استراتژیک را به خوبی یاد بگیرند و الا طرف پیروز همیشه قدرتمندان خواهند بود
بر این باورم که سیاست مبارزه قهرمانانه نیست، برخلاف نگاه ایدئولوژیکی که از قرنها پیش در این مرز و بوم شکل گرفته است که سیاست را فن قهرمان بازی می پندارند و پیروزی در مبارزه را به حفظ آرمان و اصول می دانند، سیاست فن نتیجه گیری است.
ازینرو از یک سو باید درک درستی از میزان توانایی های خود و همراهانت داشته باشی و هم محاسبه ی معقولی از قدرت و استراتژی رقیب یا به قول قدیم: دشمن
اگر مصدق شکست خورده است یعنی شکست خورده است یعنی خطا کرده است یعنی درک درستی از نیروهای خودی و نخودی نداشته است
اگر آقای خمینی پیروز شد یعنی درک درستی از موقعیت نیروهای خود داشته و بازی هوشمندانه ای برای شکستن همکاری حهانی با رقیبش را پیگیر شده است
پیروزی امری عینی است و ربطی به حق و ناحق بودن ندارد
آنهایی که در جهت ایفای حقوق ملی یا انسانی مبارزه می کنند باید بازی استراتژیک را به خوبی یاد بگیرند و الا طرف پیروز همیشه قدرتمندان خواهند بود
🔰🔰جامعهی بیچرا جامعهی بیچاره
آرین رسولی
🔆اگر شما از جمله کسانی هستید که از پیش در هر بحث و مناقشهای، سخنان کسی که نتیجهگیری نهایی وی با باور و نگرش شما همسو باشد را مستدلتر و متقنتر میدانید، شما نیز گرفتار و سازندهی جامعه بیچرا هستید.اگر شما با سخنانی مواجه شدید که دهها ادعا در آن گنجانده شده و برای هیچکدام از آنها حتی برخی از آنها دلیلی اقامه نشده بود و شما آنها را پذیرفتید، باز هم شما گرفتار و سازندهی جامعهی بیچرا هستید.
🔆از اینها فراتر برویم، اگر شما دربارهی مهمترین باورها و عقاید خود به قول دکارت در هر موضوعی دستکم یک بار چون و چرا نکردهاید، باز شما سازنده و گرفتار جامعهی بیچرا هستید. یا اگر شما در مواجهه با اخبار و مدعیات مختلف افراد در تمام رسانهها با هر جهتگیری، عینک شک و تردید به چشم نزدهاید یا چون و چرایی در مقابل مدعیات آنها نمیکنید، باز هم..خلاصهی کلام اینکه اگر شما در برابر هر ادعا، به نسبت نوع ادعا، مطالبهی دلیل نمیکنید، جزئی از اجزاء یک جامعهی بیچرا هستید که البته احتمالا خودتان هم گرفتار آن جامعه هستید، به این معنا که علت این رویکرد شما بالیدن در چنین جامعه و فرهنگیست که چون و چرا ندارد و اهل پرسشگری و استدلال نیست.
بارها برای من پیش آمده یا اصلا ناگفته از رفتار جامعه پیداست که گرایش عمدهی آن رد یا قبول ادعاهای نهاییست یا مثلا در موضوعات مختلف از جمله سیاسی، عقیدتی و غیره، نگرش شما اهمیت دارد و بس، نه استدلالهای شما.این رفتار یک جامعهی بیچراست و فرهنگ تاریخی آن گرفتار چنین معضل بنیادینیست که پایه و اساس تمام بیچارگیها در همین بیچراییهاست.
🔆البته همین حالا باید دقت کنید که ادعای خود این متن را هم بی چون و چرا نپذیرید. تا اینجا هیچ دلیلی برای این ادعا ارائه نشده که 'چرا' جامعه بیچرا به جامعهای بیچاره بدل خواهد شد؟ پس اگر تا همینجا پذیرفتید که این ادعا هم موجه است، چندان اهل چون و چرا نیستید مگر آنکه خودتان در ذهنتان دلایلی را برای این مدعا ساخته یا حدس زده باشید.البته چون و چرا کردن در برابر ادعاهای مختلف، شرط کافی سعادت جامعه نیست، اما حتما شرط لازم است و نه فقط شرط لازم، بلکه شرطی اساسی و ضروری.
چرا؟چون سعادت هر جامعهای نیاز به بهبود و ارتقا سطح باورها و نگرشهای صادق یا موجه دارد. به عبارت سادهتر، نظرات تک تک افراد جامعه هرچه به حقیقت نزدیکتر باشد، آن جامعه سعادت بیشتری نصیبش میشود و برای مسائل و مشکلات خود چارههای کاربردیتر، عملیتر و باکیفیتتری میاندیشد. با مثالی سادهتر، اگر شما قصد ساختن یک ساختمان را داشته باشید اما در ریاضیات و محسابات شما خطایی وجود داشته باشد یا برآوردهای سادهی فیزیکی شما از وزن و جرم و حجم اجسام خطا باشد، یا اصلا ساختمانی ساخته نخواهد شد یا در خوشبینانهترین حالت فرضی، ساختمان شما دیر یا زود فرو میریزد.پس ما برای حل هر مسئلهای و پیدا کردن بهترین راهِ چاره نیازمند باورها و عقاید و نظرات صادق و موجه هستیم که با حقیقت مطابقت بیشتری داشته باشد.
🔆با پذیرش این نکته، ما برای ارتقا سطح سعادت یک جامعه در کل، نیازمند نزدیکی و قرابت هرچه بیشتر نظرات افراد جامعه با حقیقت هستیم. حقیقت در اینجا به معنای داشتن نظراتی است که با واقعیتهای بیرونی مطابقت دارد(وارد بحث تفصیلی آن نشویم زیرا همینقدر کفایت میکند).
🔆اما چگونه میتوان به باورهای صادق یا موجه بیشتری دست یافت؟ با پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها. خود این پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها از کجا حاصل میشوند و چگونه باید به آنها دست یافت؟ با "چرا". یعنی هر ادعایی را آنقدر از فیلتر چون و چرا عبور دهیم و دلایل و شواهد آن را بسنجیم تا به کشف بهترین شواهد و استدلالها برسیم. به تعبیر دیگر با نوعی نگاه شکگرایانه به مدعیات مختلف نگریستن و حتی در مواجهه با خود استدلالها و شواهد نیز به سادگی تسلیم نشده و آنقدر سوزنمان روی "چرا" گیر کند تا به نقطهای واقعا قانع کننده و متقن برسیم.
بنابراین بهطور خلاصه ما برای اینکه به بهترین راهحلها و چارههای هر مسئلهای برسیم، چون چرا کردن یکی از شروط ضروری و لازم ماست و نیازمند التزام تام و تمام به عقلانیت و استدلال هستیم. و اما برعکس، اگر چنین رویهای نداشته باشیم کاسهی ادعاهای ما آنقدر پر است که لبریز میشود، اما در کاسهی دلایل و شواهد ما دریغ از یک قطره خردورزی. تا جایی که این روند بیچرایی، ما را به بیچارگی میرساند و تازه میپرسیم چرا بیچارهایم!
مدرسه ی علوم انسانی
آرین رسولی
🔆اگر شما از جمله کسانی هستید که از پیش در هر بحث و مناقشهای، سخنان کسی که نتیجهگیری نهایی وی با باور و نگرش شما همسو باشد را مستدلتر و متقنتر میدانید، شما نیز گرفتار و سازندهی جامعه بیچرا هستید.اگر شما با سخنانی مواجه شدید که دهها ادعا در آن گنجانده شده و برای هیچکدام از آنها حتی برخی از آنها دلیلی اقامه نشده بود و شما آنها را پذیرفتید، باز هم شما گرفتار و سازندهی جامعهی بیچرا هستید.
🔆از اینها فراتر برویم، اگر شما دربارهی مهمترین باورها و عقاید خود به قول دکارت در هر موضوعی دستکم یک بار چون و چرا نکردهاید، باز شما سازنده و گرفتار جامعهی بیچرا هستید. یا اگر شما در مواجهه با اخبار و مدعیات مختلف افراد در تمام رسانهها با هر جهتگیری، عینک شک و تردید به چشم نزدهاید یا چون و چرایی در مقابل مدعیات آنها نمیکنید، باز هم..خلاصهی کلام اینکه اگر شما در برابر هر ادعا، به نسبت نوع ادعا، مطالبهی دلیل نمیکنید، جزئی از اجزاء یک جامعهی بیچرا هستید که البته احتمالا خودتان هم گرفتار آن جامعه هستید، به این معنا که علت این رویکرد شما بالیدن در چنین جامعه و فرهنگیست که چون و چرا ندارد و اهل پرسشگری و استدلال نیست.
بارها برای من پیش آمده یا اصلا ناگفته از رفتار جامعه پیداست که گرایش عمدهی آن رد یا قبول ادعاهای نهاییست یا مثلا در موضوعات مختلف از جمله سیاسی، عقیدتی و غیره، نگرش شما اهمیت دارد و بس، نه استدلالهای شما.این رفتار یک جامعهی بیچراست و فرهنگ تاریخی آن گرفتار چنین معضل بنیادینیست که پایه و اساس تمام بیچارگیها در همین بیچراییهاست.
🔆البته همین حالا باید دقت کنید که ادعای خود این متن را هم بی چون و چرا نپذیرید. تا اینجا هیچ دلیلی برای این ادعا ارائه نشده که 'چرا' جامعه بیچرا به جامعهای بیچاره بدل خواهد شد؟ پس اگر تا همینجا پذیرفتید که این ادعا هم موجه است، چندان اهل چون و چرا نیستید مگر آنکه خودتان در ذهنتان دلایلی را برای این مدعا ساخته یا حدس زده باشید.البته چون و چرا کردن در برابر ادعاهای مختلف، شرط کافی سعادت جامعه نیست، اما حتما شرط لازم است و نه فقط شرط لازم، بلکه شرطی اساسی و ضروری.
چرا؟چون سعادت هر جامعهای نیاز به بهبود و ارتقا سطح باورها و نگرشهای صادق یا موجه دارد. به عبارت سادهتر، نظرات تک تک افراد جامعه هرچه به حقیقت نزدیکتر باشد، آن جامعه سعادت بیشتری نصیبش میشود و برای مسائل و مشکلات خود چارههای کاربردیتر، عملیتر و باکیفیتتری میاندیشد. با مثالی سادهتر، اگر شما قصد ساختن یک ساختمان را داشته باشید اما در ریاضیات و محسابات شما خطایی وجود داشته باشد یا برآوردهای سادهی فیزیکی شما از وزن و جرم و حجم اجسام خطا باشد، یا اصلا ساختمانی ساخته نخواهد شد یا در خوشبینانهترین حالت فرضی، ساختمان شما دیر یا زود فرو میریزد.پس ما برای حل هر مسئلهای و پیدا کردن بهترین راهِ چاره نیازمند باورها و عقاید و نظرات صادق و موجه هستیم که با حقیقت مطابقت بیشتری داشته باشد.
🔆با پذیرش این نکته، ما برای ارتقا سطح سعادت یک جامعه در کل، نیازمند نزدیکی و قرابت هرچه بیشتر نظرات افراد جامعه با حقیقت هستیم. حقیقت در اینجا به معنای داشتن نظراتی است که با واقعیتهای بیرونی مطابقت دارد(وارد بحث تفصیلی آن نشویم زیرا همینقدر کفایت میکند).
🔆اما چگونه میتوان به باورهای صادق یا موجه بیشتری دست یافت؟ با پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها. خود این پرسشگری و دستیابی به بهترین شواهد و استدلالها از کجا حاصل میشوند و چگونه باید به آنها دست یافت؟ با "چرا". یعنی هر ادعایی را آنقدر از فیلتر چون و چرا عبور دهیم و دلایل و شواهد آن را بسنجیم تا به کشف بهترین شواهد و استدلالها برسیم. به تعبیر دیگر با نوعی نگاه شکگرایانه به مدعیات مختلف نگریستن و حتی در مواجهه با خود استدلالها و شواهد نیز به سادگی تسلیم نشده و آنقدر سوزنمان روی "چرا" گیر کند تا به نقطهای واقعا قانع کننده و متقن برسیم.
بنابراین بهطور خلاصه ما برای اینکه به بهترین راهحلها و چارههای هر مسئلهای برسیم، چون چرا کردن یکی از شروط ضروری و لازم ماست و نیازمند التزام تام و تمام به عقلانیت و استدلال هستیم. و اما برعکس، اگر چنین رویهای نداشته باشیم کاسهی ادعاهای ما آنقدر پر است که لبریز میشود، اما در کاسهی دلایل و شواهد ما دریغ از یک قطره خردورزی. تا جایی که این روند بیچرایی، ما را به بیچارگی میرساند و تازه میپرسیم چرا بیچارهایم!
مدرسه ی علوم انسانی
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -هفده
✍️ محمدحسین ناجی
📍 چندی پیش کتابی در کانال معرفی شد به نام خطاهای ساختاری در اندیشه که جناب دکتر نسیمی آن را تالیف نموده بودند و مقدمه را با سوالاتی شروع کرده بودند در چند شماره آینده می کوشم برخی از سوالات مطرح شده را موشکافی کنیم. اما در این شماره می خواهم نقدی را بر تعریفی که ایشان از خطاهای ساختاری بیان نموده اند مطرح کنم و دوستان را به بررسی آن دعوت کنم.
📍 ایشان در مقدمه بحث به تمایز بین دو خطا اقدام کرده اند:
💠 به فرق بین خطا ( Error ) و خطای سیستماتیک و ساختاری ( Bias )
☑️ ایشان هر خطای سهوی یا اتفاقی انسانها که بر اثر ضعف قوای ادراکی اعم از پردازش ، حافظه ، هشیاری و تمرکز یا ...رخ می دهد و نتیجه ای نادرست حاصل می شود را خطا یا ( Error ) دانسته اند
◀️ اما خطای سیستماتیک ( Bias ) یعنی انحراف از درک واقعیت یا خطایی که به طور سازماندار و ساختاری در ذهن اتفاق می افتد.
به تعبیر دیگر، این انحراف از حقیقت اتفاقی نیست، جزو ساختار سیستم عصبی ماست و دستگاه عصبی مادر طی پروسه های ادراکی، این خطا را مرتبا و بدون توجه مرتکب می شود.▶️
⭕️نکته قابل توجه این است که ایشان خطای سیستماتیک را جزو ساختار سیستم عصبی ما دانسته اند ، به عبارت دیگر بخشی از نرم افزار دستگاه ادراکی ما ، چیزی که بناگزیر اتفاق می افتد و پرهیز از آن- طبیعتا – ناممکن
❓به نظر شما اینگونه تفسیر خطای سیستماتیک دارای اشکال نیست؟
❓به نظر شما اگر یک کامپیوتر طوری برنامه ریزی شده باشد که مثلا عمل ضرب 2 در 2 را همیشه 5 نشان دهد ، این سیستم قادر خواهد بود که خطای خود را تشخیص دهد؟ یا اینکه همواره همان نتیجه را به شما نشان خواهد داد؟
🔅به نظر می رسد که اگر خطای ساختاری چنین می بود هیچ انسانی هرگز متوجه خطایی نمی شد چون ساختار سیستم عصبی همواره نتیجه را همان اعلام می کرد و ما هیچوقت متوجه خطایی در سیستم نمی شدیم.
همین نکته که ما متوجه برخی خطاها در داوری های ذهنمان می شویم نشانگر این است که این خطا با تعریفی که از خطای ساختاری شد ، خطای ساختاری نبوده است.
✅برای روشن شدن مطلب نگاهی به مثال ایشان بکنیم:
◀️ اما شما در صبحگاه یا در نزدیک غروب آفتاب، خورشید را بزرگتر از
معمول میبینید. این خطای سیستماتیک است. هر چند شما بدانید که این
بزرگتر دیدن اشتباه است، اما باز هم چشم شما آن را بزرگتر می بیند.▶️
مثال خطای سیستماتیک را در بزرگتر دیده شدن خورشید نزدیک غروب آفتاب اعلام نموده اند.
❓ آیا واقعا چشم ما در بزرگتر دیدن خورشید دچار خطا شده است؟
شاید پاسخ دهید که بله ، چون خورشید همان خورشید است که ظهر هم در آسمان دیده خواهد شد.
❓ اما آیا به وقت ظهر خورشید در همان نقطه از آسمان خواهد بود؟
🎈 مسلما نه
یعنی وضعیت خورشید به هنگام غروب با وضعیتش به هنگام ظهر متفاوت است و همین می تواند سبب بزرگتر دیده شدن شود.
پس نمی توان گفت که چشم در این مورد خطایی کرده است.
❓پس خطا در کجاست؟
خطا در داوری افرادی است که از متفاوت دیده شدن خورشید در دو وضعیت چنین نتیجه گرفته اند که خورشید به هنگام غروب بزرگتر از خورشید به وقت ظهر است
یعنی خطا در داوری ماست و نه در رویت چشم
✅ پس اگر چشم ما گزارش می کند که:( تصویر خورشید به وقت غروب بزرگتر از تصویرش به وقت ظهر است ) گزارش صادقانه ای است همانگونه که وقتی گزارش می کند که: ( خط کش راست فرو رفته در آب شکسته دیده می شود )
و همانگونه که همین گزارشهای صادقانه حواس خود فرصت مغتنمی به عالمان داده که خواص اشیا را بهتر بشناسند و درسها بگیرند.
پس باید به تعریف دقیقتری از خطای سیستماتیک دست یابیم.
✍️ محمدحسین ناجی
📍 چندی پیش کتابی در کانال معرفی شد به نام خطاهای ساختاری در اندیشه که جناب دکتر نسیمی آن را تالیف نموده بودند و مقدمه را با سوالاتی شروع کرده بودند در چند شماره آینده می کوشم برخی از سوالات مطرح شده را موشکافی کنیم. اما در این شماره می خواهم نقدی را بر تعریفی که ایشان از خطاهای ساختاری بیان نموده اند مطرح کنم و دوستان را به بررسی آن دعوت کنم.
📍 ایشان در مقدمه بحث به تمایز بین دو خطا اقدام کرده اند:
💠 به فرق بین خطا ( Error ) و خطای سیستماتیک و ساختاری ( Bias )
☑️ ایشان هر خطای سهوی یا اتفاقی انسانها که بر اثر ضعف قوای ادراکی اعم از پردازش ، حافظه ، هشیاری و تمرکز یا ...رخ می دهد و نتیجه ای نادرست حاصل می شود را خطا یا ( Error ) دانسته اند
◀️ اما خطای سیستماتیک ( Bias ) یعنی انحراف از درک واقعیت یا خطایی که به طور سازماندار و ساختاری در ذهن اتفاق می افتد.
به تعبیر دیگر، این انحراف از حقیقت اتفاقی نیست، جزو ساختار سیستم عصبی ماست و دستگاه عصبی مادر طی پروسه های ادراکی، این خطا را مرتبا و بدون توجه مرتکب می شود.▶️
⭕️نکته قابل توجه این است که ایشان خطای سیستماتیک را جزو ساختار سیستم عصبی ما دانسته اند ، به عبارت دیگر بخشی از نرم افزار دستگاه ادراکی ما ، چیزی که بناگزیر اتفاق می افتد و پرهیز از آن- طبیعتا – ناممکن
❓به نظر شما اینگونه تفسیر خطای سیستماتیک دارای اشکال نیست؟
❓به نظر شما اگر یک کامپیوتر طوری برنامه ریزی شده باشد که مثلا عمل ضرب 2 در 2 را همیشه 5 نشان دهد ، این سیستم قادر خواهد بود که خطای خود را تشخیص دهد؟ یا اینکه همواره همان نتیجه را به شما نشان خواهد داد؟
🔅به نظر می رسد که اگر خطای ساختاری چنین می بود هیچ انسانی هرگز متوجه خطایی نمی شد چون ساختار سیستم عصبی همواره نتیجه را همان اعلام می کرد و ما هیچوقت متوجه خطایی در سیستم نمی شدیم.
همین نکته که ما متوجه برخی خطاها در داوری های ذهنمان می شویم نشانگر این است که این خطا با تعریفی که از خطای ساختاری شد ، خطای ساختاری نبوده است.
✅برای روشن شدن مطلب نگاهی به مثال ایشان بکنیم:
◀️ اما شما در صبحگاه یا در نزدیک غروب آفتاب، خورشید را بزرگتر از
معمول میبینید. این خطای سیستماتیک است. هر چند شما بدانید که این
بزرگتر دیدن اشتباه است، اما باز هم چشم شما آن را بزرگتر می بیند.▶️
مثال خطای سیستماتیک را در بزرگتر دیده شدن خورشید نزدیک غروب آفتاب اعلام نموده اند.
❓ آیا واقعا چشم ما در بزرگتر دیدن خورشید دچار خطا شده است؟
شاید پاسخ دهید که بله ، چون خورشید همان خورشید است که ظهر هم در آسمان دیده خواهد شد.
❓ اما آیا به وقت ظهر خورشید در همان نقطه از آسمان خواهد بود؟
🎈 مسلما نه
یعنی وضعیت خورشید به هنگام غروب با وضعیتش به هنگام ظهر متفاوت است و همین می تواند سبب بزرگتر دیده شدن شود.
پس نمی توان گفت که چشم در این مورد خطایی کرده است.
❓پس خطا در کجاست؟
خطا در داوری افرادی است که از متفاوت دیده شدن خورشید در دو وضعیت چنین نتیجه گرفته اند که خورشید به هنگام غروب بزرگتر از خورشید به وقت ظهر است
یعنی خطا در داوری ماست و نه در رویت چشم
✅ پس اگر چشم ما گزارش می کند که:( تصویر خورشید به وقت غروب بزرگتر از تصویرش به وقت ظهر است ) گزارش صادقانه ای است همانگونه که وقتی گزارش می کند که: ( خط کش راست فرو رفته در آب شکسته دیده می شود )
و همانگونه که همین گزارشهای صادقانه حواس خود فرصت مغتنمی به عالمان داده که خواص اشیا را بهتر بشناسند و درسها بگیرند.
پس باید به تعریف دقیقتری از خطای سیستماتیک دست یابیم.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -هجده
✍️ محمدحسین ناجی
🔸 از جمله سوالاتی که دکتر نسیمی در مقدمه کتاب ( خطاهای ساختاری اندیشه) پرسیده است این پرسش است:
- چه چیز اسف انگیزتر از آن است که عمری را در خدمت باور یا نظر بی پایه
و غلطی تلف کنیم
✔️ با کمی تأمل در این سوال می توان فهمید که یکی از پیشفرضهای این پرسش ، این گزاره است:
گاهی انسان عمری را با یک سری باورها به سر می کند و با آنها همدم بوده و در طریق آنها گام برمی دارد اما پس از گذشت سالهای دراز می فهمد که آن باورها خطا بوده اند و تمام نیروی او در راهی باطل تلف شده است.
✔️ از همین پیشفرض هم به پیشفرضی مبنایی تر پی می بریم:
🌐 برخی از باورهای انسان ممکن است بر خطا و نادرست بوده باشد. (پ 2)
📌 پیشفرض دوم(پ2) با اینکه یک گزاره جزئی است یعنی حکمی در مورد تمام باورهای یک فرد نیست بلکه صرفا مدعی است که دستکم باوری در یک انسان ممکن است وجود داشته باشد که آن باور ناراست و کاذب بوده باشد، اما اهمیت گزاره در این است که اشاره به باور خاصی ندارد و نشانگر این است که هر یک از باورهایی که یک انسان آن را درست می پندارد ممکن است همان گزاره کاذب بوده باشد و همین مقدار در واقع صحت و درستی تمام باورهای یک فرد را زیر سوال می برد.
🔹 مثلا اگر یکی بگوید که یکی از ساکنان شهر تهران قاتل و جانی است ، در واقع دلالت دارد به اینکه هر فرد ساکن تهران می تواند همان قاتل و جانی باشد و تک تک ساکنان تهران در مظان اتهام قرار می گیرند.
✔️ همین پیشفرض برای کسی که به خودش و درستی باورهایش حساس است وظیفه ای را معین می کند:
✅ راستی آزمایی باورها
📌این وظیفه همان چیزی است که تفکر نقادانه بر آن اصرار دارد و مدعی است که هر انسانی که به زندگی خویش و به راهی که زندگی را در آن مسیر طی می کند اهمیت می دهد باید بخشی از وقت و انرژی خود را به تأمل در مورد مبانی رفتار و باورهای خویش اختصاص دهد
📌 باید یاد بگیرد که دستکم تصمیمهای مهم زندگیش را به عهده تفکر ناخودآگاه وانگذارد بلکه آنها را به عرصه ی خودآگاه کشانده و ترجیحا به صورت مکتوب بندیشد ؛
- ابتدا مساله را بر کاغذ جاری کند و سپس تمام چیزهایی که برای اخذ تصمیم باید دانسته شوند لیست کند و یک به یک بعد از مطالعه و مشورت کافی تمام یافته هایش را بنویسد
- تمام اهداف زندگیش را مرور کند و اولویت بندی کرده و به ترتیب اولویت یادداشت کند
محدودیت هایی که در تصمیم گیری برایش وجود دارد را به ترتیب اهمیت ردیف کند
- و ... در واقع تفکر سیستماتیک یا سیستمی را تمرین کند.
✔️ باید هیچوقت از این نکته غافل نشویم که قوای ذهنی ما مهمترین ابزار انسان برای کسب نتیجه است و بهره گیری حداکثری از تمام امکانات بستگی دارد به خلاقیتی که ذهن در این راه می تواند نشان دهد.
✔️ یادمان نرود که تمام مهارتها با تمرین رشد می کنند و هماره از ضعیفترین وضعیت خود شروع به رشد می کنند، هیچکس از شکم مادر ماهر بیرون نیامده است، همه و همه با افتادن و برخاستن راه رفتن را آموخته اند.
✔️ در مورد باورها هم ، تمام انسانها بخش بزرگی از باورهای خود را در مقطعی کسب کرده اند که نیروی تفکر در ضعیفترین وضعیت خود بوده است و همه بخش بزرگی از باورهای خود را به تقلید از دیگران برگرفته اند و از این جهت با هم مشابه هستند و هیچکس مصون از خطا نیست و همه نیازمند مهارتهای ذهنی و شناختی هستند.
✍️ محمدحسین ناجی
🔸 از جمله سوالاتی که دکتر نسیمی در مقدمه کتاب ( خطاهای ساختاری اندیشه) پرسیده است این پرسش است:
- چه چیز اسف انگیزتر از آن است که عمری را در خدمت باور یا نظر بی پایه
و غلطی تلف کنیم
✔️ با کمی تأمل در این سوال می توان فهمید که یکی از پیشفرضهای این پرسش ، این گزاره است:
گاهی انسان عمری را با یک سری باورها به سر می کند و با آنها همدم بوده و در طریق آنها گام برمی دارد اما پس از گذشت سالهای دراز می فهمد که آن باورها خطا بوده اند و تمام نیروی او در راهی باطل تلف شده است.
✔️ از همین پیشفرض هم به پیشفرضی مبنایی تر پی می بریم:
🌐 برخی از باورهای انسان ممکن است بر خطا و نادرست بوده باشد. (پ 2)
📌 پیشفرض دوم(پ2) با اینکه یک گزاره جزئی است یعنی حکمی در مورد تمام باورهای یک فرد نیست بلکه صرفا مدعی است که دستکم باوری در یک انسان ممکن است وجود داشته باشد که آن باور ناراست و کاذب بوده باشد، اما اهمیت گزاره در این است که اشاره به باور خاصی ندارد و نشانگر این است که هر یک از باورهایی که یک انسان آن را درست می پندارد ممکن است همان گزاره کاذب بوده باشد و همین مقدار در واقع صحت و درستی تمام باورهای یک فرد را زیر سوال می برد.
🔹 مثلا اگر یکی بگوید که یکی از ساکنان شهر تهران قاتل و جانی است ، در واقع دلالت دارد به اینکه هر فرد ساکن تهران می تواند همان قاتل و جانی باشد و تک تک ساکنان تهران در مظان اتهام قرار می گیرند.
✔️ همین پیشفرض برای کسی که به خودش و درستی باورهایش حساس است وظیفه ای را معین می کند:
✅ راستی آزمایی باورها
📌این وظیفه همان چیزی است که تفکر نقادانه بر آن اصرار دارد و مدعی است که هر انسانی که به زندگی خویش و به راهی که زندگی را در آن مسیر طی می کند اهمیت می دهد باید بخشی از وقت و انرژی خود را به تأمل در مورد مبانی رفتار و باورهای خویش اختصاص دهد
📌 باید یاد بگیرد که دستکم تصمیمهای مهم زندگیش را به عهده تفکر ناخودآگاه وانگذارد بلکه آنها را به عرصه ی خودآگاه کشانده و ترجیحا به صورت مکتوب بندیشد ؛
- ابتدا مساله را بر کاغذ جاری کند و سپس تمام چیزهایی که برای اخذ تصمیم باید دانسته شوند لیست کند و یک به یک بعد از مطالعه و مشورت کافی تمام یافته هایش را بنویسد
- تمام اهداف زندگیش را مرور کند و اولویت بندی کرده و به ترتیب اولویت یادداشت کند
محدودیت هایی که در تصمیم گیری برایش وجود دارد را به ترتیب اهمیت ردیف کند
- و ... در واقع تفکر سیستماتیک یا سیستمی را تمرین کند.
✔️ باید هیچوقت از این نکته غافل نشویم که قوای ذهنی ما مهمترین ابزار انسان برای کسب نتیجه است و بهره گیری حداکثری از تمام امکانات بستگی دارد به خلاقیتی که ذهن در این راه می تواند نشان دهد.
✔️ یادمان نرود که تمام مهارتها با تمرین رشد می کنند و هماره از ضعیفترین وضعیت خود شروع به رشد می کنند، هیچکس از شکم مادر ماهر بیرون نیامده است، همه و همه با افتادن و برخاستن راه رفتن را آموخته اند.
✔️ در مورد باورها هم ، تمام انسانها بخش بزرگی از باورهای خود را در مقطعی کسب کرده اند که نیروی تفکر در ضعیفترین وضعیت خود بوده است و همه بخش بزرگی از باورهای خود را به تقلید از دیگران برگرفته اند و از این جهت با هم مشابه هستند و هیچکس مصون از خطا نیست و همه نیازمند مهارتهای ذهنی و شناختی هستند.
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟢 آشنایی با مفاهیم سیاسی
◀️چپ و راست▶️
◀️چپ و راست▶️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠 آشنایی با مفاهیم سیاسی
🟤 ناسیونالیسم🟤
🟤 ناسیونالیسم🟤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟠 آشنایی با مفاهیم سیاسی
🔱 امپریالیسم 🔱
🔱 امپریالیسم 🔱
تنبیه را گرامی بدارید
امیر ترکاشوند ۱۴۰۲/۵/۳۱
اگر کاهش حجاب امروزی (در پی اعتراض به جانباختن مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد) هم نبود، باز هم این کاهش حداکثر ظرف چند سال روی میداد چه روند تدریجی و رو به کاهش پوشش و حجاب در پیش از آن اعتراضات که به روشنی در سطح شهر و محلات دیده میشد گواه آن است. ایستگاه مهسا فقط چند سالی آن را جلو انداخت. آن ایستگاه تنبیه و گوشمالیِ متولیان و حکومتیان توسط مردمِ همین آب و خاک بود و نه توسط بیگانه و دشمن و غریبه!
حکومت باید تمکین کند و بر خود ببالد که مردمِ خودش در موقعیتی جانسوز دست به تنبیه و گوشمالی او زدند.
گرچه سخت است اما حکومتمان باید بر نفس!!! غلبه کند و این تنبیهِ جاری و ملایم را از جان و دل بپذیرد و نگذارَد فرمان حکومت به دست تندروهای خشمگین افتد؛ چه معلوم نیست اگر سیاست تقابلی در پیش گرفته شود و بیشتر دست و پا زنند آیا بیشتر گرفتار گرداب و باتلاق نخواهند شد!؟
با دوری از سیاست تقابلی و با پذیرش و وارد دانستن آن گوشمالی توسط ملتِ کوچه و بازار خودمان، اجازه دهید جامعه به همان روند تدریجی و غیر حساسیتبرانگیز سابق بازگردد..
امیر ترکاشوند ۱۴۰۲/۵/۳۱
اگر کاهش حجاب امروزی (در پی اعتراض به جانباختن مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد) هم نبود، باز هم این کاهش حداکثر ظرف چند سال روی میداد چه روند تدریجی و رو به کاهش پوشش و حجاب در پیش از آن اعتراضات که به روشنی در سطح شهر و محلات دیده میشد گواه آن است. ایستگاه مهسا فقط چند سالی آن را جلو انداخت. آن ایستگاه تنبیه و گوشمالیِ متولیان و حکومتیان توسط مردمِ همین آب و خاک بود و نه توسط بیگانه و دشمن و غریبه!
حکومت باید تمکین کند و بر خود ببالد که مردمِ خودش در موقعیتی جانسوز دست به تنبیه و گوشمالی او زدند.
گرچه سخت است اما حکومتمان باید بر نفس!!! غلبه کند و این تنبیهِ جاری و ملایم را از جان و دل بپذیرد و نگذارَد فرمان حکومت به دست تندروهای خشمگین افتد؛ چه معلوم نیست اگر سیاست تقابلی در پیش گرفته شود و بیشتر دست و پا زنند آیا بیشتر گرفتار گرداب و باتلاق نخواهند شد!؟
با دوری از سیاست تقابلی و با پذیرش و وارد دانستن آن گوشمالی توسط ملتِ کوچه و بازار خودمان، اجازه دهید جامعه به همان روند تدریجی و غیر حساسیتبرانگیز سابق بازگردد..
Forwarded from خلوت (HABIB TARIVERDIAN)
پانزده سال قبل، میگفتیم: اورمو گولو در حال خشکانیده شدن است
میخندیدند، حال میگوییم: تا پانزده سال دیگر، تبریز، اورمیه، خوی، سلماس، زنجان و خیلی از شهرهای آذربایجان خالی از سکنه خواهد شد.
بخندید، اما خنده هایتان فراموشتان نشود، چرا که ما هنوز طنین خنده های قبلی تان را نوازشگر گوش هایمان داریم.
#حبیب_تاری_وردیان
@htariverdian
میخندیدند، حال میگوییم: تا پانزده سال دیگر، تبریز، اورمیه، خوی، سلماس، زنجان و خیلی از شهرهای آذربایجان خالی از سکنه خواهد شد.
بخندید، اما خنده هایتان فراموشتان نشود، چرا که ما هنوز طنین خنده های قبلی تان را نوازشگر گوش هایمان داریم.
#حبیب_تاری_وردیان
@htariverdian
خرد سنجشگر pinned «🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -هجده ✍️ محمدحسین ناجی 🔸 از جمله سوالاتی که دکتر نسیمی در مقدمه کتاب ( خطاهای ساختاری اندیشه) پرسیده است این پرسش است: - چه چیز اسف انگیزتر از آن است که عمری را در خدمت باور یا نظر بی پایه و غلطی تلف کنیم ✔️ با کمی تأمل در این…»
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -نوزده
✍️ محمدحسین ناجی
شاید برای برخی از دوستان همچنان این سوال مطرح باشد که چرا بر روی باورشناسی تأکید می شود؟
باورشناسی چه اهمیتی برای انسانها می تواند داشته باشد؟
شناختن روابط بین باورها چه اثری در سرنوشت و آینده انسان دارد؟
چرا باید به شناخت باورهای خود وقت و انرژی صرف کرد؟
+++++++++++++++++++++
🟢در این شماره من به اختصار به تئوری که در باره مبانی رفتار انسان دارم می پردازم و در ضمن آن به اهمیت نقش باورها در رفتار انسان اشاره خواهم کرد.
🌺 از آن رو که رفتار هر روز انسان و پیامدهای آن رفتارها در ساختن آینده هر فرد و شخصیت وی و پرستیژ اجتماعی او نقش اصلی را بازی می کند طبیعی است اگر روشن شود که تغییر باورها سبب تغییر رفتار وی می شوند ؛ رابطه ی باورها و سرنوشت انسان کاملا روشن خواهد شد. یعنی مشخص می شود که از طریق تغییر باورها می توان تغییر شخصیت داد به عبارت دیگر تغییر باورها راه اصلی تحقق ارادۀ آزاد است.
🌺 می توان با قطعیت ادعا کرد که آخرین گرایشی که در روانشناسی تجربی مورد توجه قرار گرفته و خصوصا بعد از کشف ابعاد گستره هوش مصنوعی طرفداران زیادی یافته است تبیین (شناختی) شهصیت و رفتار انسانی است.
☘️ بر طبق این تئوری تمام سیستم مدیریتی انسان اعم از مدیریت ساز و کارهای داخلی سیستم ،مثل کنترل بخشهای مختلف و فرایندهای گوناگون بدن مثل سیستم تنفسی و اکسیژن رسانی یا سیستم گوارشی و جذب مواد لازم برای سیستم و ارسال آن به سلولها و یا سیستم امنیتی و شناخت ارگانیسم های مهاجم و دفع آنها از سیستم و... و نیز مدیریت روابط سیستم با عالم خارج مثل شناختن شرایط محیطی و کشف مواد لازم و نافع به سیستم و طریقه ی به دست آوردن آنها و مقابله با رقیبان یا دشمنان بیرونی و... همه از طریق ابزارهای شناختی سیستم و مرکز تحلیل و بررسی سیستم و اعلام تصمیم به مراکز اجرایی و الزام ارگانها به رفتار مناسب برای کسب نتیجه مطلوب انجام می شود.
🌸 بخش بزرگی از اینکار که عمدتا مربوط به تنظیم رفتار ارگانیسم با خارج از سیستم است از طریق خودآگاه وی هماهنگ می شود و ارتباط نیروی مرکزی ارگانیسم با خودآگاه توسط ابزاری به نام زبان محقق می شود و پیامهای این دو بخش توسط اجزایی انجام می شود که نامش باور است.
یعنی مرکزیت برای فهم درک خود از خود و از محیط خارجی ، نظریاتش را توسط گزاره هایی اعلام می کند که روی آن مهر( درست است) خورده است.
🌺 گزاره هایی که بر روی آنها مهر( درست است) خورده است همانهایی هستند که ما نامش را باور نهاده ایم؛ برای همین است که می گوییم ( باور گزاره ای است که ما می دانیم درست است)
🍀🌺🍀 با این تئوری می توان گفت که تمام ابعاد شخصیتی انسان را می توان به زبان گزاره ها ترجمه نمود و در قالب باورها بیان کرد ؛ یعنی حتی دستور العمل های ژنتیکی که مغز ما برای رفتار قلب و ریه و کبد و کلیه به تک تک سلولها صادر کرده است و..... و همه و همه را می توان به زبان گزاره ها ترجمه کرد و در واقع تمام دانش فیزیولوژی و کالبد شناسی و... و تمام شاخه های مربوط به پزشکی تلاشی است برای ترجمه این دستورالعملها به شکل گزاره ها و همچنان روانشناسی و نرم افزارهایی که به طور ژنتیک یا تربیت محیطی بر مغز نصب شده اند را هم می توان در قالب باورها بیان کرد.
پس با این مبنا کشف ساختار باورهای فرد ، روشنترین و آسانترین راه برای شناخت خود است.
🌲روشن است که این شناخت دو بخش دارد:
1️⃣ بخشی شناخت کلی انسان است یعنی جنبه هایی که تقریبا بین همه انسانها مشترک هستند و به واسطه وجود آن اشتراکات ، همه را با واژه انسان خطاب می کنیم
2️⃣ و بخشی جنبه های فردی ماست که حاصل جبرهای خاصی است که از زمان پیدایش در زندگی ما وارد شده اند و هر یک از ما را موجودی منحصر به فرد و منحاز و ممتاز از دیگران ساخته است.
💹 با این توصیف ، هم دریافت های ما از وجود خود ، هم دریافتهای ما از محیط پیرامون خود و جهانی که در آن زندگی می کنیم قابل بیان به شکل باورها هستند
هم عواطف و احساساتی که در ما پدیدار می شوند هم به افراد و اشیای خاص و هم به شکل کلی
مثل اینکه می گوییم: من از این آدم متنفرم
یا اینکه: من از مزه ترش خوشم نمی آید
و هم امیال و نیازهای ما
مثل اینکه می گوییم: من نمی خواهم بمیرم
یا من تشنه ام
✍️ محمدحسین ناجی
شاید برای برخی از دوستان همچنان این سوال مطرح باشد که چرا بر روی باورشناسی تأکید می شود؟
باورشناسی چه اهمیتی برای انسانها می تواند داشته باشد؟
شناختن روابط بین باورها چه اثری در سرنوشت و آینده انسان دارد؟
چرا باید به شناخت باورهای خود وقت و انرژی صرف کرد؟
+++++++++++++++++++++
🟢در این شماره من به اختصار به تئوری که در باره مبانی رفتار انسان دارم می پردازم و در ضمن آن به اهمیت نقش باورها در رفتار انسان اشاره خواهم کرد.
🌺 از آن رو که رفتار هر روز انسان و پیامدهای آن رفتارها در ساختن آینده هر فرد و شخصیت وی و پرستیژ اجتماعی او نقش اصلی را بازی می کند طبیعی است اگر روشن شود که تغییر باورها سبب تغییر رفتار وی می شوند ؛ رابطه ی باورها و سرنوشت انسان کاملا روشن خواهد شد. یعنی مشخص می شود که از طریق تغییر باورها می توان تغییر شخصیت داد به عبارت دیگر تغییر باورها راه اصلی تحقق ارادۀ آزاد است.
🌺 می توان با قطعیت ادعا کرد که آخرین گرایشی که در روانشناسی تجربی مورد توجه قرار گرفته و خصوصا بعد از کشف ابعاد گستره هوش مصنوعی طرفداران زیادی یافته است تبیین (شناختی) شهصیت و رفتار انسانی است.
☘️ بر طبق این تئوری تمام سیستم مدیریتی انسان اعم از مدیریت ساز و کارهای داخلی سیستم ،مثل کنترل بخشهای مختلف و فرایندهای گوناگون بدن مثل سیستم تنفسی و اکسیژن رسانی یا سیستم گوارشی و جذب مواد لازم برای سیستم و ارسال آن به سلولها و یا سیستم امنیتی و شناخت ارگانیسم های مهاجم و دفع آنها از سیستم و... و نیز مدیریت روابط سیستم با عالم خارج مثل شناختن شرایط محیطی و کشف مواد لازم و نافع به سیستم و طریقه ی به دست آوردن آنها و مقابله با رقیبان یا دشمنان بیرونی و... همه از طریق ابزارهای شناختی سیستم و مرکز تحلیل و بررسی سیستم و اعلام تصمیم به مراکز اجرایی و الزام ارگانها به رفتار مناسب برای کسب نتیجه مطلوب انجام می شود.
🌸 بخش بزرگی از اینکار که عمدتا مربوط به تنظیم رفتار ارگانیسم با خارج از سیستم است از طریق خودآگاه وی هماهنگ می شود و ارتباط نیروی مرکزی ارگانیسم با خودآگاه توسط ابزاری به نام زبان محقق می شود و پیامهای این دو بخش توسط اجزایی انجام می شود که نامش باور است.
یعنی مرکزیت برای فهم درک خود از خود و از محیط خارجی ، نظریاتش را توسط گزاره هایی اعلام می کند که روی آن مهر( درست است) خورده است.
🌺 گزاره هایی که بر روی آنها مهر( درست است) خورده است همانهایی هستند که ما نامش را باور نهاده ایم؛ برای همین است که می گوییم ( باور گزاره ای است که ما می دانیم درست است)
🍀🌺🍀 با این تئوری می توان گفت که تمام ابعاد شخصیتی انسان را می توان به زبان گزاره ها ترجمه نمود و در قالب باورها بیان کرد ؛ یعنی حتی دستور العمل های ژنتیکی که مغز ما برای رفتار قلب و ریه و کبد و کلیه به تک تک سلولها صادر کرده است و..... و همه و همه را می توان به زبان گزاره ها ترجمه کرد و در واقع تمام دانش فیزیولوژی و کالبد شناسی و... و تمام شاخه های مربوط به پزشکی تلاشی است برای ترجمه این دستورالعملها به شکل گزاره ها و همچنان روانشناسی و نرم افزارهایی که به طور ژنتیک یا تربیت محیطی بر مغز نصب شده اند را هم می توان در قالب باورها بیان کرد.
پس با این مبنا کشف ساختار باورهای فرد ، روشنترین و آسانترین راه برای شناخت خود است.
🌲روشن است که این شناخت دو بخش دارد:
1️⃣ بخشی شناخت کلی انسان است یعنی جنبه هایی که تقریبا بین همه انسانها مشترک هستند و به واسطه وجود آن اشتراکات ، همه را با واژه انسان خطاب می کنیم
2️⃣ و بخشی جنبه های فردی ماست که حاصل جبرهای خاصی است که از زمان پیدایش در زندگی ما وارد شده اند و هر یک از ما را موجودی منحصر به فرد و منحاز و ممتاز از دیگران ساخته است.
💹 با این توصیف ، هم دریافت های ما از وجود خود ، هم دریافتهای ما از محیط پیرامون خود و جهانی که در آن زندگی می کنیم قابل بیان به شکل باورها هستند
هم عواطف و احساساتی که در ما پدیدار می شوند هم به افراد و اشیای خاص و هم به شکل کلی
مثل اینکه می گوییم: من از این آدم متنفرم
یا اینکه: من از مزه ترش خوشم نمی آید
و هم امیال و نیازهای ما
مثل اینکه می گوییم: من نمی خواهم بمیرم
یا من تشنه ام
📌 در ادبیات #فلسفه_ذهن معمولاً دو ویژگی اصلی برای تمایز میان حالات ذهنی و حالات بدنی ذکر میشود: #حیث_التفاتی #intentionality و #آگاهی #consciousness.
حیث التفاتی بمعنای دربارهگی (aboutness) است. یعنی برخی از حالات ذهنی درباره چیزی هستند؛ مثلاً این عبارت را در نظر بگیرید: «علی باور دارد که آسمان آبی است». عبارت «آسمان آبی است» یک گزاره است. باور هم یک حالت ذهنی و معطوف به این گزاره است (یا به این گزاره التفات دارد).
📌 برنتانو شاید اوّلین فیلسوفی باشد که معتقد است آنچه میان حالات ذهنی و حالات بدنی افتراق میدهد، همین خصوصیت دربارهگی یا حیث التفاتی حالات ذهنی است (Brentano,1874, Psychology from an Empirical Standpoint, p.8).
برنتانو واژه “Intentional inexistence” را استفاده ميكند؛ يعني فرد میتواند باور به چیزی داشته باشد که وجود ندارد یا درباره چیزهایی فکر کند که وجود ندارند. به عبارت دیگر باورهای ما میتوانند درباره گزارههایی باشند که کاذب باشند. بدین دلیل برنتانو ویژگی التفاتی بودن حالات ذهنی را مشخصه ذهن میداند.
📌 بدنبال برنتانو، برخی فیلسوفان ذهن مانند تیم کرین #ویژگی_بازنمودی (representational) حالات ذهنی را همان التفاتیبودن #حالات_ذهنی در نظر میگیرند (Crane, 2001, Elements of Mind, Ch.1).
حالات ذهنی وقتی معطوف به چیزی باشند، در واقع آن چیز را بازنمایی میکنند. بازنمایی یعنی حکایت از چیزی کردن یا نمایش دادن چیزی.
مثلاً باور به این جمله را در نظر بگیرید: «ارسطو مبدع منطق بود». اگر ارسطو مبدع بوده باشد، پس این جمله صادق است و بازنماییکننده واقعیتی در جهان. و اگر این جمله غلط باشد، پس واقعیت را درست بازنمایی نمیکند.
📌 با اینحال به نظر برخی فیلسوفان - برخلاف تعمیم برنتانو - تمام حالات ذهنی خصوصیت التفاتی ندارند. از دید ایشان احساسات و عواطف، ویژگی دیگری دارند که مشخصه این حالات است که همان کوالیاست: #ویژگی_پدیداری سابجکتیو یک حالت ذهنی که هرکسی بیواسطه و مستقیم، این کیفیت حالات ذهنی را تجربه میکند.
📌 اما فیلسوفان طرفدار #بازنمودگرایی (repesentationalism) قائل به تعمیم حیث التفاتی به تمام حالات ذهنی (از جمله #حالات_پدیداری شامل احساسات و عواطف و ...) هستند. به نظر این دسته از فیلسوفان ذهن، حالات پدیداری نیز یک ویژگی از جهان خارج یا از بدن ما را بازنمایی میکنند.
مثلاً در ادراک شنوایی موسیقی مرغ سحر، یکسری ویژگیهای فیزیکی از جنس امواج صوتی در محیط برای ما بازنمایی میشود و احساس خاص سابجکتیو که از شنیدن این موسیقی برای ما پدیدار میشود، در واقع ویژگی بازنمایی کنندۀ همان ویژگیهای فیزیکی صوتی است. یا کوالیای درد زانو مثلاً همان ویژگی بازنمایی کنندۀ آسیب بافتی در زانوی من است.
📌 درواقع بازنمودگرایان، آگاهی پدیداری یا کوالیا را به حیث التفاتی تحویل میبرند و تمام حالات ذهنی را حالاتی التفاتی میدانند که چیزی را بازنمایی میکنند. در نتیجه به نظر ایشان، حل مسئله حیث التفاتی (به هر طریق)، به حل #مسئله_دشوار آگاهی نیز خواهد انجامید.
@PhilMind
حیث التفاتی بمعنای دربارهگی (aboutness) است. یعنی برخی از حالات ذهنی درباره چیزی هستند؛ مثلاً این عبارت را در نظر بگیرید: «علی باور دارد که آسمان آبی است». عبارت «آسمان آبی است» یک گزاره است. باور هم یک حالت ذهنی و معطوف به این گزاره است (یا به این گزاره التفات دارد).
📌 برنتانو شاید اوّلین فیلسوفی باشد که معتقد است آنچه میان حالات ذهنی و حالات بدنی افتراق میدهد، همین خصوصیت دربارهگی یا حیث التفاتی حالات ذهنی است (Brentano,1874, Psychology from an Empirical Standpoint, p.8).
برنتانو واژه “Intentional inexistence” را استفاده ميكند؛ يعني فرد میتواند باور به چیزی داشته باشد که وجود ندارد یا درباره چیزهایی فکر کند که وجود ندارند. به عبارت دیگر باورهای ما میتوانند درباره گزارههایی باشند که کاذب باشند. بدین دلیل برنتانو ویژگی التفاتی بودن حالات ذهنی را مشخصه ذهن میداند.
📌 بدنبال برنتانو، برخی فیلسوفان ذهن مانند تیم کرین #ویژگی_بازنمودی (representational) حالات ذهنی را همان التفاتیبودن #حالات_ذهنی در نظر میگیرند (Crane, 2001, Elements of Mind, Ch.1).
حالات ذهنی وقتی معطوف به چیزی باشند، در واقع آن چیز را بازنمایی میکنند. بازنمایی یعنی حکایت از چیزی کردن یا نمایش دادن چیزی.
مثلاً باور به این جمله را در نظر بگیرید: «ارسطو مبدع منطق بود». اگر ارسطو مبدع بوده باشد، پس این جمله صادق است و بازنماییکننده واقعیتی در جهان. و اگر این جمله غلط باشد، پس واقعیت را درست بازنمایی نمیکند.
📌 با اینحال به نظر برخی فیلسوفان - برخلاف تعمیم برنتانو - تمام حالات ذهنی خصوصیت التفاتی ندارند. از دید ایشان احساسات و عواطف، ویژگی دیگری دارند که مشخصه این حالات است که همان کوالیاست: #ویژگی_پدیداری سابجکتیو یک حالت ذهنی که هرکسی بیواسطه و مستقیم، این کیفیت حالات ذهنی را تجربه میکند.
📌 اما فیلسوفان طرفدار #بازنمودگرایی (repesentationalism) قائل به تعمیم حیث التفاتی به تمام حالات ذهنی (از جمله #حالات_پدیداری شامل احساسات و عواطف و ...) هستند. به نظر این دسته از فیلسوفان ذهن، حالات پدیداری نیز یک ویژگی از جهان خارج یا از بدن ما را بازنمایی میکنند.
مثلاً در ادراک شنوایی موسیقی مرغ سحر، یکسری ویژگیهای فیزیکی از جنس امواج صوتی در محیط برای ما بازنمایی میشود و احساس خاص سابجکتیو که از شنیدن این موسیقی برای ما پدیدار میشود، در واقع ویژگی بازنمایی کنندۀ همان ویژگیهای فیزیکی صوتی است. یا کوالیای درد زانو مثلاً همان ویژگی بازنمایی کنندۀ آسیب بافتی در زانوی من است.
📌 درواقع بازنمودگرایان، آگاهی پدیداری یا کوالیا را به حیث التفاتی تحویل میبرند و تمام حالات ذهنی را حالاتی التفاتی میدانند که چیزی را بازنمایی میکنند. در نتیجه به نظر ایشان، حل مسئله حیث التفاتی (به هر طریق)، به حل #مسئله_دشوار آگاهی نیز خواهد انجامید.
@PhilMind
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - بیست
✍️ محمدحسین ناجی
💹 سیستم باورها در انسان
🔸 گفتیم که باورها در هر انسانی نماینده تمام پارامترهایی هستند که در رفتار انسان دخالت دارند.
🔷 در حالت کلی با دو نوع باور سر و کار داریم:
1️⃣ باورهایی توصیفی( Denoscriptive Bielifs ) :
این باورها در واقع گزاره هایی هستند که از چگونگی چیزها یا بود و نبودشان گزارش می دهند و می توان گفت خودشان دو دسته اند:
🔹بخشی از جهان خارج و محیط اطراف ما گزارش می دهند
🔹بخشی دیگر از چگونگی وجود خود ما ، گذشته ی ما و وضعیت حال ما گزارش می دهند
2️⃣ باورهایی از جنس باید و نباید یا ارزشی ( Normative Bielifs )
این دسته از باورها در واقع مربوط به بخش امیال انسان و عواطف و احساسات وی و نیز هنجارهای اجتماعی که در واقع محدودیتهای رفتاری وی را گزارش می کنند
منشأ و پایه ی این باورها ، ممکن است باورهای اعتقادی فرد باشد باورهایی که مربوط به آیین خاصی باشد که فرد خود را متعلق به آن می داند و ملتزم است که رفتار خود را در آن چارچوب محدود کند
ممکن است مربوط به قوانین و مقرراتی باشد که در محل اقامت وی باید مراعات کند
و ممکن است برخی هنجارهای عرفی مربوط به محیط بوده باشد
و ممکن است برخی سلیقه های شخصی باشد که فرد برای رفتار خود تعیین کرده است
درستی و نادرستی همه موارد باور قابل بحث است و هر یک به حسب اثراتی که در رفتار وی ایجاد می کند قابل بررسی و ارزشگذاری هستند.
گرچه شاید برخی باورها همین قابل بررسی بودن را مردود اعلام کنند، مثلا در برخی آیینها به انسان ملتزم به آن آیین القا شود که باید این اصول مراعات شود حتی اگر به ضرر قطعی خودت یا اطرافیانت تمام شود.
🟢 اما به هر حال عقل این حق را دارد که از مدعیان این آیین و بزرگانش در مورد مبانی چنین مرامی توضیح بخواهد؛ چون ذات موجود زنده به حسب غریزه و نرم افزار وجودی خویش ملتزم به حفظ خود و منافع قریب و بعید خود است و هیچ حیوانی عمدا و آگاهانه به خود ضرر نمی زند.
در دنیایی که ما زندگی می کنیم هر انسانی باورهای خاص خود را دارد و هیچکس نمی تواند مدعی شود که کاملترین باورها آنهایی هستند که او داراست ، اما ذات انسان متأسفانه به گونه ای است که هیچ انسانی در هیچ موقعیتی واقف به باورهای خطای خویش نیست.
🔸 زیرا جنس باور به گونه ای است که همان لحظه ی فهم نادرست بودنش ، اتوماتیک وار زایل می شود و چه بسا انسان متوجه حذف شدنش هم نمی شود، ازینرو تمام باورها به خود حق بقا و حیات قائلند و در مقابل تشکیک مقاومت می کنند.
هنر انسانهایی که روز به روز پیشرفت می کنند این است که شجاعت سوال از باور را در خود ایجاد می کنند؛ وقتی باوری در خودآگاه ما ظاهر می شود با جسارت از وی مدرک کافی برای درست بودنش را درخواست می کنند.
🔵 درست مثل ساکنان یک شهر که یک فرماندار خوب دستور داده که هرکس همیشه با مدرک شناسایی معتبر در شهر بگردد و ازینرو هر وقت در شهر دیده می شود بازرسی از وی طلب مدارک تشخیص هویت طلب می کند و او باید فورا مدرک کافی ارائه دهد.
چنین شهری همیشه منظم و عاری از بیگانه خواهد ماند.
پس انسانی که حس می کند به سن بلوغ فکری رسیده است و می تواند شهر خویش را مدیریت کند باید چنین سخگیرانه به تمام باورهای ساکن در شهر خویش یک به یک مدرک تأیید هویت صادر کند
طبیعی است که اوایل کار سامان دادن به شهر کار سختی خواهد بود اما اگر چنین سامانی وجود نداشته باشد احتمال رهزنی گاه و بیگاه همچنان وجود خواهد داشت
💠باورهای انسان متفرق و بی نسبت با همدیگر نیستند
درست مثل یک شهر ، برخی با هم نسبت فامیلی دارند ، برخی فرزند دیگری هستند
برخی برادر و خواهر
برخی همسایه و............ و نسبتهایی متفاوت
🔵 می توان به جنگل هم تشبیه کرد برخی مثل شاخ و برگها و ساقه و تنه یک درخت
برخی ریشه
و برخی درختان همجوار
و برخی ساکنان روی درختان
🔵 ریشه های باورها آنهایی هستند که نقش اساس و پایه را برای بسیاری از باورها بازی می کنند و می توان در حالت کلی آنها را باورهای فلسفی نامید .
🔹 این باورها برای اکثریت مردم عادی ناپیداست و صرفا با تحلیل عقلانی در خودآگاه افراد حاضر می شوند
🔹مثلا قبول اصل علیت که وقتی از انسانی پرس و جو می کنیم که چرا دنبال فردی می گردی که فکر می کنی شیشه ماشینت را شکسته است
و او پاسخ می دهد که معلومه خودش همینجوری که نشکسته است، لابد کسی آن را شکسته است
و وقتی می پرسی از کجا فهمیدی که خود بخودی نشکسته است
پاسخی که می دهد نشانگر باور وی به این اصل است که هر پدیده ای یک علت مادی دارد
✍️ محمدحسین ناجی
💹 سیستم باورها در انسان
🔸 گفتیم که باورها در هر انسانی نماینده تمام پارامترهایی هستند که در رفتار انسان دخالت دارند.
🔷 در حالت کلی با دو نوع باور سر و کار داریم:
1️⃣ باورهایی توصیفی( Denoscriptive Bielifs ) :
این باورها در واقع گزاره هایی هستند که از چگونگی چیزها یا بود و نبودشان گزارش می دهند و می توان گفت خودشان دو دسته اند:
🔹بخشی از جهان خارج و محیط اطراف ما گزارش می دهند
🔹بخشی دیگر از چگونگی وجود خود ما ، گذشته ی ما و وضعیت حال ما گزارش می دهند
2️⃣ باورهایی از جنس باید و نباید یا ارزشی ( Normative Bielifs )
این دسته از باورها در واقع مربوط به بخش امیال انسان و عواطف و احساسات وی و نیز هنجارهای اجتماعی که در واقع محدودیتهای رفتاری وی را گزارش می کنند
منشأ و پایه ی این باورها ، ممکن است باورهای اعتقادی فرد باشد باورهایی که مربوط به آیین خاصی باشد که فرد خود را متعلق به آن می داند و ملتزم است که رفتار خود را در آن چارچوب محدود کند
ممکن است مربوط به قوانین و مقرراتی باشد که در محل اقامت وی باید مراعات کند
و ممکن است برخی هنجارهای عرفی مربوط به محیط بوده باشد
و ممکن است برخی سلیقه های شخصی باشد که فرد برای رفتار خود تعیین کرده است
درستی و نادرستی همه موارد باور قابل بحث است و هر یک به حسب اثراتی که در رفتار وی ایجاد می کند قابل بررسی و ارزشگذاری هستند.
گرچه شاید برخی باورها همین قابل بررسی بودن را مردود اعلام کنند، مثلا در برخی آیینها به انسان ملتزم به آن آیین القا شود که باید این اصول مراعات شود حتی اگر به ضرر قطعی خودت یا اطرافیانت تمام شود.
🟢 اما به هر حال عقل این حق را دارد که از مدعیان این آیین و بزرگانش در مورد مبانی چنین مرامی توضیح بخواهد؛ چون ذات موجود زنده به حسب غریزه و نرم افزار وجودی خویش ملتزم به حفظ خود و منافع قریب و بعید خود است و هیچ حیوانی عمدا و آگاهانه به خود ضرر نمی زند.
در دنیایی که ما زندگی می کنیم هر انسانی باورهای خاص خود را دارد و هیچکس نمی تواند مدعی شود که کاملترین باورها آنهایی هستند که او داراست ، اما ذات انسان متأسفانه به گونه ای است که هیچ انسانی در هیچ موقعیتی واقف به باورهای خطای خویش نیست.
🔸 زیرا جنس باور به گونه ای است که همان لحظه ی فهم نادرست بودنش ، اتوماتیک وار زایل می شود و چه بسا انسان متوجه حذف شدنش هم نمی شود، ازینرو تمام باورها به خود حق بقا و حیات قائلند و در مقابل تشکیک مقاومت می کنند.
هنر انسانهایی که روز به روز پیشرفت می کنند این است که شجاعت سوال از باور را در خود ایجاد می کنند؛ وقتی باوری در خودآگاه ما ظاهر می شود با جسارت از وی مدرک کافی برای درست بودنش را درخواست می کنند.
🔵 درست مثل ساکنان یک شهر که یک فرماندار خوب دستور داده که هرکس همیشه با مدرک شناسایی معتبر در شهر بگردد و ازینرو هر وقت در شهر دیده می شود بازرسی از وی طلب مدارک تشخیص هویت طلب می کند و او باید فورا مدرک کافی ارائه دهد.
چنین شهری همیشه منظم و عاری از بیگانه خواهد ماند.
پس انسانی که حس می کند به سن بلوغ فکری رسیده است و می تواند شهر خویش را مدیریت کند باید چنین سخگیرانه به تمام باورهای ساکن در شهر خویش یک به یک مدرک تأیید هویت صادر کند
طبیعی است که اوایل کار سامان دادن به شهر کار سختی خواهد بود اما اگر چنین سامانی وجود نداشته باشد احتمال رهزنی گاه و بیگاه همچنان وجود خواهد داشت
💠باورهای انسان متفرق و بی نسبت با همدیگر نیستند
درست مثل یک شهر ، برخی با هم نسبت فامیلی دارند ، برخی فرزند دیگری هستند
برخی برادر و خواهر
برخی همسایه و............ و نسبتهایی متفاوت
🔵 می توان به جنگل هم تشبیه کرد برخی مثل شاخ و برگها و ساقه و تنه یک درخت
برخی ریشه
و برخی درختان همجوار
و برخی ساکنان روی درختان
🔵 ریشه های باورها آنهایی هستند که نقش اساس و پایه را برای بسیاری از باورها بازی می کنند و می توان در حالت کلی آنها را باورهای فلسفی نامید .
🔹 این باورها برای اکثریت مردم عادی ناپیداست و صرفا با تحلیل عقلانی در خودآگاه افراد حاضر می شوند
🔹مثلا قبول اصل علیت که وقتی از انسانی پرس و جو می کنیم که چرا دنبال فردی می گردی که فکر می کنی شیشه ماشینت را شکسته است
و او پاسخ می دهد که معلومه خودش همینجوری که نشکسته است، لابد کسی آن را شکسته است
و وقتی می پرسی از کجا فهمیدی که خود بخودی نشکسته است
پاسخی که می دهد نشانگر باور وی به این اصل است که هر پدیده ای یک علت مادی دارد