This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠 آشنایی با مفاهیم سیاسی
🟤 ناسیونالیسم🟤
🟤 ناسیونالیسم🟤
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟠 آشنایی با مفاهیم سیاسی
🔱 امپریالیسم 🔱
🔱 امپریالیسم 🔱
تنبیه را گرامی بدارید
امیر ترکاشوند ۱۴۰۲/۵/۳۱
اگر کاهش حجاب امروزی (در پی اعتراض به جانباختن مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد) هم نبود، باز هم این کاهش حداکثر ظرف چند سال روی میداد چه روند تدریجی و رو به کاهش پوشش و حجاب در پیش از آن اعتراضات که به روشنی در سطح شهر و محلات دیده میشد گواه آن است. ایستگاه مهسا فقط چند سالی آن را جلو انداخت. آن ایستگاه تنبیه و گوشمالیِ متولیان و حکومتیان توسط مردمِ همین آب و خاک بود و نه توسط بیگانه و دشمن و غریبه!
حکومت باید تمکین کند و بر خود ببالد که مردمِ خودش در موقعیتی جانسوز دست به تنبیه و گوشمالی او زدند.
گرچه سخت است اما حکومتمان باید بر نفس!!! غلبه کند و این تنبیهِ جاری و ملایم را از جان و دل بپذیرد و نگذارَد فرمان حکومت به دست تندروهای خشمگین افتد؛ چه معلوم نیست اگر سیاست تقابلی در پیش گرفته شود و بیشتر دست و پا زنند آیا بیشتر گرفتار گرداب و باتلاق نخواهند شد!؟
با دوری از سیاست تقابلی و با پذیرش و وارد دانستن آن گوشمالی توسط ملتِ کوچه و بازار خودمان، اجازه دهید جامعه به همان روند تدریجی و غیر حساسیتبرانگیز سابق بازگردد..
امیر ترکاشوند ۱۴۰۲/۵/۳۱
اگر کاهش حجاب امروزی (در پی اعتراض به جانباختن مهسا امینی در بازداشتگاه گشت ارشاد) هم نبود، باز هم این کاهش حداکثر ظرف چند سال روی میداد چه روند تدریجی و رو به کاهش پوشش و حجاب در پیش از آن اعتراضات که به روشنی در سطح شهر و محلات دیده میشد گواه آن است. ایستگاه مهسا فقط چند سالی آن را جلو انداخت. آن ایستگاه تنبیه و گوشمالیِ متولیان و حکومتیان توسط مردمِ همین آب و خاک بود و نه توسط بیگانه و دشمن و غریبه!
حکومت باید تمکین کند و بر خود ببالد که مردمِ خودش در موقعیتی جانسوز دست به تنبیه و گوشمالی او زدند.
گرچه سخت است اما حکومتمان باید بر نفس!!! غلبه کند و این تنبیهِ جاری و ملایم را از جان و دل بپذیرد و نگذارَد فرمان حکومت به دست تندروهای خشمگین افتد؛ چه معلوم نیست اگر سیاست تقابلی در پیش گرفته شود و بیشتر دست و پا زنند آیا بیشتر گرفتار گرداب و باتلاق نخواهند شد!؟
با دوری از سیاست تقابلی و با پذیرش و وارد دانستن آن گوشمالی توسط ملتِ کوچه و بازار خودمان، اجازه دهید جامعه به همان روند تدریجی و غیر حساسیتبرانگیز سابق بازگردد..
Forwarded from خلوت (HABIB TARIVERDIAN)
پانزده سال قبل، میگفتیم: اورمو گولو در حال خشکانیده شدن است
میخندیدند، حال میگوییم: تا پانزده سال دیگر، تبریز، اورمیه، خوی، سلماس، زنجان و خیلی از شهرهای آذربایجان خالی از سکنه خواهد شد.
بخندید، اما خنده هایتان فراموشتان نشود، چرا که ما هنوز طنین خنده های قبلی تان را نوازشگر گوش هایمان داریم.
#حبیب_تاری_وردیان
@htariverdian
میخندیدند، حال میگوییم: تا پانزده سال دیگر، تبریز، اورمیه، خوی، سلماس، زنجان و خیلی از شهرهای آذربایجان خالی از سکنه خواهد شد.
بخندید، اما خنده هایتان فراموشتان نشود، چرا که ما هنوز طنین خنده های قبلی تان را نوازشگر گوش هایمان داریم.
#حبیب_تاری_وردیان
@htariverdian
خرد سنجشگر pinned «🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -هجده ✍️ محمدحسین ناجی 🔸 از جمله سوالاتی که دکتر نسیمی در مقدمه کتاب ( خطاهای ساختاری اندیشه) پرسیده است این پرسش است: - چه چیز اسف انگیزتر از آن است که عمری را در خدمت باور یا نظر بی پایه و غلطی تلف کنیم ✔️ با کمی تأمل در این…»
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -نوزده
✍️ محمدحسین ناجی
شاید برای برخی از دوستان همچنان این سوال مطرح باشد که چرا بر روی باورشناسی تأکید می شود؟
باورشناسی چه اهمیتی برای انسانها می تواند داشته باشد؟
شناختن روابط بین باورها چه اثری در سرنوشت و آینده انسان دارد؟
چرا باید به شناخت باورهای خود وقت و انرژی صرف کرد؟
+++++++++++++++++++++
🟢در این شماره من به اختصار به تئوری که در باره مبانی رفتار انسان دارم می پردازم و در ضمن آن به اهمیت نقش باورها در رفتار انسان اشاره خواهم کرد.
🌺 از آن رو که رفتار هر روز انسان و پیامدهای آن رفتارها در ساختن آینده هر فرد و شخصیت وی و پرستیژ اجتماعی او نقش اصلی را بازی می کند طبیعی است اگر روشن شود که تغییر باورها سبب تغییر رفتار وی می شوند ؛ رابطه ی باورها و سرنوشت انسان کاملا روشن خواهد شد. یعنی مشخص می شود که از طریق تغییر باورها می توان تغییر شخصیت داد به عبارت دیگر تغییر باورها راه اصلی تحقق ارادۀ آزاد است.
🌺 می توان با قطعیت ادعا کرد که آخرین گرایشی که در روانشناسی تجربی مورد توجه قرار گرفته و خصوصا بعد از کشف ابعاد گستره هوش مصنوعی طرفداران زیادی یافته است تبیین (شناختی) شهصیت و رفتار انسانی است.
☘️ بر طبق این تئوری تمام سیستم مدیریتی انسان اعم از مدیریت ساز و کارهای داخلی سیستم ،مثل کنترل بخشهای مختلف و فرایندهای گوناگون بدن مثل سیستم تنفسی و اکسیژن رسانی یا سیستم گوارشی و جذب مواد لازم برای سیستم و ارسال آن به سلولها و یا سیستم امنیتی و شناخت ارگانیسم های مهاجم و دفع آنها از سیستم و... و نیز مدیریت روابط سیستم با عالم خارج مثل شناختن شرایط محیطی و کشف مواد لازم و نافع به سیستم و طریقه ی به دست آوردن آنها و مقابله با رقیبان یا دشمنان بیرونی و... همه از طریق ابزارهای شناختی سیستم و مرکز تحلیل و بررسی سیستم و اعلام تصمیم به مراکز اجرایی و الزام ارگانها به رفتار مناسب برای کسب نتیجه مطلوب انجام می شود.
🌸 بخش بزرگی از اینکار که عمدتا مربوط به تنظیم رفتار ارگانیسم با خارج از سیستم است از طریق خودآگاه وی هماهنگ می شود و ارتباط نیروی مرکزی ارگانیسم با خودآگاه توسط ابزاری به نام زبان محقق می شود و پیامهای این دو بخش توسط اجزایی انجام می شود که نامش باور است.
یعنی مرکزیت برای فهم درک خود از خود و از محیط خارجی ، نظریاتش را توسط گزاره هایی اعلام می کند که روی آن مهر( درست است) خورده است.
🌺 گزاره هایی که بر روی آنها مهر( درست است) خورده است همانهایی هستند که ما نامش را باور نهاده ایم؛ برای همین است که می گوییم ( باور گزاره ای است که ما می دانیم درست است)
🍀🌺🍀 با این تئوری می توان گفت که تمام ابعاد شخصیتی انسان را می توان به زبان گزاره ها ترجمه نمود و در قالب باورها بیان کرد ؛ یعنی حتی دستور العمل های ژنتیکی که مغز ما برای رفتار قلب و ریه و کبد و کلیه به تک تک سلولها صادر کرده است و..... و همه و همه را می توان به زبان گزاره ها ترجمه کرد و در واقع تمام دانش فیزیولوژی و کالبد شناسی و... و تمام شاخه های مربوط به پزشکی تلاشی است برای ترجمه این دستورالعملها به شکل گزاره ها و همچنان روانشناسی و نرم افزارهایی که به طور ژنتیک یا تربیت محیطی بر مغز نصب شده اند را هم می توان در قالب باورها بیان کرد.
پس با این مبنا کشف ساختار باورهای فرد ، روشنترین و آسانترین راه برای شناخت خود است.
🌲روشن است که این شناخت دو بخش دارد:
1️⃣ بخشی شناخت کلی انسان است یعنی جنبه هایی که تقریبا بین همه انسانها مشترک هستند و به واسطه وجود آن اشتراکات ، همه را با واژه انسان خطاب می کنیم
2️⃣ و بخشی جنبه های فردی ماست که حاصل جبرهای خاصی است که از زمان پیدایش در زندگی ما وارد شده اند و هر یک از ما را موجودی منحصر به فرد و منحاز و ممتاز از دیگران ساخته است.
💹 با این توصیف ، هم دریافت های ما از وجود خود ، هم دریافتهای ما از محیط پیرامون خود و جهانی که در آن زندگی می کنیم قابل بیان به شکل باورها هستند
هم عواطف و احساساتی که در ما پدیدار می شوند هم به افراد و اشیای خاص و هم به شکل کلی
مثل اینکه می گوییم: من از این آدم متنفرم
یا اینکه: من از مزه ترش خوشم نمی آید
و هم امیال و نیازهای ما
مثل اینکه می گوییم: من نمی خواهم بمیرم
یا من تشنه ام
✍️ محمدحسین ناجی
شاید برای برخی از دوستان همچنان این سوال مطرح باشد که چرا بر روی باورشناسی تأکید می شود؟
باورشناسی چه اهمیتی برای انسانها می تواند داشته باشد؟
شناختن روابط بین باورها چه اثری در سرنوشت و آینده انسان دارد؟
چرا باید به شناخت باورهای خود وقت و انرژی صرف کرد؟
+++++++++++++++++++++
🟢در این شماره من به اختصار به تئوری که در باره مبانی رفتار انسان دارم می پردازم و در ضمن آن به اهمیت نقش باورها در رفتار انسان اشاره خواهم کرد.
🌺 از آن رو که رفتار هر روز انسان و پیامدهای آن رفتارها در ساختن آینده هر فرد و شخصیت وی و پرستیژ اجتماعی او نقش اصلی را بازی می کند طبیعی است اگر روشن شود که تغییر باورها سبب تغییر رفتار وی می شوند ؛ رابطه ی باورها و سرنوشت انسان کاملا روشن خواهد شد. یعنی مشخص می شود که از طریق تغییر باورها می توان تغییر شخصیت داد به عبارت دیگر تغییر باورها راه اصلی تحقق ارادۀ آزاد است.
🌺 می توان با قطعیت ادعا کرد که آخرین گرایشی که در روانشناسی تجربی مورد توجه قرار گرفته و خصوصا بعد از کشف ابعاد گستره هوش مصنوعی طرفداران زیادی یافته است تبیین (شناختی) شهصیت و رفتار انسانی است.
☘️ بر طبق این تئوری تمام سیستم مدیریتی انسان اعم از مدیریت ساز و کارهای داخلی سیستم ،مثل کنترل بخشهای مختلف و فرایندهای گوناگون بدن مثل سیستم تنفسی و اکسیژن رسانی یا سیستم گوارشی و جذب مواد لازم برای سیستم و ارسال آن به سلولها و یا سیستم امنیتی و شناخت ارگانیسم های مهاجم و دفع آنها از سیستم و... و نیز مدیریت روابط سیستم با عالم خارج مثل شناختن شرایط محیطی و کشف مواد لازم و نافع به سیستم و طریقه ی به دست آوردن آنها و مقابله با رقیبان یا دشمنان بیرونی و... همه از طریق ابزارهای شناختی سیستم و مرکز تحلیل و بررسی سیستم و اعلام تصمیم به مراکز اجرایی و الزام ارگانها به رفتار مناسب برای کسب نتیجه مطلوب انجام می شود.
🌸 بخش بزرگی از اینکار که عمدتا مربوط به تنظیم رفتار ارگانیسم با خارج از سیستم است از طریق خودآگاه وی هماهنگ می شود و ارتباط نیروی مرکزی ارگانیسم با خودآگاه توسط ابزاری به نام زبان محقق می شود و پیامهای این دو بخش توسط اجزایی انجام می شود که نامش باور است.
یعنی مرکزیت برای فهم درک خود از خود و از محیط خارجی ، نظریاتش را توسط گزاره هایی اعلام می کند که روی آن مهر( درست است) خورده است.
🌺 گزاره هایی که بر روی آنها مهر( درست است) خورده است همانهایی هستند که ما نامش را باور نهاده ایم؛ برای همین است که می گوییم ( باور گزاره ای است که ما می دانیم درست است)
🍀🌺🍀 با این تئوری می توان گفت که تمام ابعاد شخصیتی انسان را می توان به زبان گزاره ها ترجمه نمود و در قالب باورها بیان کرد ؛ یعنی حتی دستور العمل های ژنتیکی که مغز ما برای رفتار قلب و ریه و کبد و کلیه به تک تک سلولها صادر کرده است و..... و همه و همه را می توان به زبان گزاره ها ترجمه کرد و در واقع تمام دانش فیزیولوژی و کالبد شناسی و... و تمام شاخه های مربوط به پزشکی تلاشی است برای ترجمه این دستورالعملها به شکل گزاره ها و همچنان روانشناسی و نرم افزارهایی که به طور ژنتیک یا تربیت محیطی بر مغز نصب شده اند را هم می توان در قالب باورها بیان کرد.
پس با این مبنا کشف ساختار باورهای فرد ، روشنترین و آسانترین راه برای شناخت خود است.
🌲روشن است که این شناخت دو بخش دارد:
1️⃣ بخشی شناخت کلی انسان است یعنی جنبه هایی که تقریبا بین همه انسانها مشترک هستند و به واسطه وجود آن اشتراکات ، همه را با واژه انسان خطاب می کنیم
2️⃣ و بخشی جنبه های فردی ماست که حاصل جبرهای خاصی است که از زمان پیدایش در زندگی ما وارد شده اند و هر یک از ما را موجودی منحصر به فرد و منحاز و ممتاز از دیگران ساخته است.
💹 با این توصیف ، هم دریافت های ما از وجود خود ، هم دریافتهای ما از محیط پیرامون خود و جهانی که در آن زندگی می کنیم قابل بیان به شکل باورها هستند
هم عواطف و احساساتی که در ما پدیدار می شوند هم به افراد و اشیای خاص و هم به شکل کلی
مثل اینکه می گوییم: من از این آدم متنفرم
یا اینکه: من از مزه ترش خوشم نمی آید
و هم امیال و نیازهای ما
مثل اینکه می گوییم: من نمی خواهم بمیرم
یا من تشنه ام
📌 در ادبیات #فلسفه_ذهن معمولاً دو ویژگی اصلی برای تمایز میان حالات ذهنی و حالات بدنی ذکر میشود: #حیث_التفاتی #intentionality و #آگاهی #consciousness.
حیث التفاتی بمعنای دربارهگی (aboutness) است. یعنی برخی از حالات ذهنی درباره چیزی هستند؛ مثلاً این عبارت را در نظر بگیرید: «علی باور دارد که آسمان آبی است». عبارت «آسمان آبی است» یک گزاره است. باور هم یک حالت ذهنی و معطوف به این گزاره است (یا به این گزاره التفات دارد).
📌 برنتانو شاید اوّلین فیلسوفی باشد که معتقد است آنچه میان حالات ذهنی و حالات بدنی افتراق میدهد، همین خصوصیت دربارهگی یا حیث التفاتی حالات ذهنی است (Brentano,1874, Psychology from an Empirical Standpoint, p.8).
برنتانو واژه “Intentional inexistence” را استفاده ميكند؛ يعني فرد میتواند باور به چیزی داشته باشد که وجود ندارد یا درباره چیزهایی فکر کند که وجود ندارند. به عبارت دیگر باورهای ما میتوانند درباره گزارههایی باشند که کاذب باشند. بدین دلیل برنتانو ویژگی التفاتی بودن حالات ذهنی را مشخصه ذهن میداند.
📌 بدنبال برنتانو، برخی فیلسوفان ذهن مانند تیم کرین #ویژگی_بازنمودی (representational) حالات ذهنی را همان التفاتیبودن #حالات_ذهنی در نظر میگیرند (Crane, 2001, Elements of Mind, Ch.1).
حالات ذهنی وقتی معطوف به چیزی باشند، در واقع آن چیز را بازنمایی میکنند. بازنمایی یعنی حکایت از چیزی کردن یا نمایش دادن چیزی.
مثلاً باور به این جمله را در نظر بگیرید: «ارسطو مبدع منطق بود». اگر ارسطو مبدع بوده باشد، پس این جمله صادق است و بازنماییکننده واقعیتی در جهان. و اگر این جمله غلط باشد، پس واقعیت را درست بازنمایی نمیکند.
📌 با اینحال به نظر برخی فیلسوفان - برخلاف تعمیم برنتانو - تمام حالات ذهنی خصوصیت التفاتی ندارند. از دید ایشان احساسات و عواطف، ویژگی دیگری دارند که مشخصه این حالات است که همان کوالیاست: #ویژگی_پدیداری سابجکتیو یک حالت ذهنی که هرکسی بیواسطه و مستقیم، این کیفیت حالات ذهنی را تجربه میکند.
📌 اما فیلسوفان طرفدار #بازنمودگرایی (repesentationalism) قائل به تعمیم حیث التفاتی به تمام حالات ذهنی (از جمله #حالات_پدیداری شامل احساسات و عواطف و ...) هستند. به نظر این دسته از فیلسوفان ذهن، حالات پدیداری نیز یک ویژگی از جهان خارج یا از بدن ما را بازنمایی میکنند.
مثلاً در ادراک شنوایی موسیقی مرغ سحر، یکسری ویژگیهای فیزیکی از جنس امواج صوتی در محیط برای ما بازنمایی میشود و احساس خاص سابجکتیو که از شنیدن این موسیقی برای ما پدیدار میشود، در واقع ویژگی بازنمایی کنندۀ همان ویژگیهای فیزیکی صوتی است. یا کوالیای درد زانو مثلاً همان ویژگی بازنمایی کنندۀ آسیب بافتی در زانوی من است.
📌 درواقع بازنمودگرایان، آگاهی پدیداری یا کوالیا را به حیث التفاتی تحویل میبرند و تمام حالات ذهنی را حالاتی التفاتی میدانند که چیزی را بازنمایی میکنند. در نتیجه به نظر ایشان، حل مسئله حیث التفاتی (به هر طریق)، به حل #مسئله_دشوار آگاهی نیز خواهد انجامید.
@PhilMind
حیث التفاتی بمعنای دربارهگی (aboutness) است. یعنی برخی از حالات ذهنی درباره چیزی هستند؛ مثلاً این عبارت را در نظر بگیرید: «علی باور دارد که آسمان آبی است». عبارت «آسمان آبی است» یک گزاره است. باور هم یک حالت ذهنی و معطوف به این گزاره است (یا به این گزاره التفات دارد).
📌 برنتانو شاید اوّلین فیلسوفی باشد که معتقد است آنچه میان حالات ذهنی و حالات بدنی افتراق میدهد، همین خصوصیت دربارهگی یا حیث التفاتی حالات ذهنی است (Brentano,1874, Psychology from an Empirical Standpoint, p.8).
برنتانو واژه “Intentional inexistence” را استفاده ميكند؛ يعني فرد میتواند باور به چیزی داشته باشد که وجود ندارد یا درباره چیزهایی فکر کند که وجود ندارند. به عبارت دیگر باورهای ما میتوانند درباره گزارههایی باشند که کاذب باشند. بدین دلیل برنتانو ویژگی التفاتی بودن حالات ذهنی را مشخصه ذهن میداند.
📌 بدنبال برنتانو، برخی فیلسوفان ذهن مانند تیم کرین #ویژگی_بازنمودی (representational) حالات ذهنی را همان التفاتیبودن #حالات_ذهنی در نظر میگیرند (Crane, 2001, Elements of Mind, Ch.1).
حالات ذهنی وقتی معطوف به چیزی باشند، در واقع آن چیز را بازنمایی میکنند. بازنمایی یعنی حکایت از چیزی کردن یا نمایش دادن چیزی.
مثلاً باور به این جمله را در نظر بگیرید: «ارسطو مبدع منطق بود». اگر ارسطو مبدع بوده باشد، پس این جمله صادق است و بازنماییکننده واقعیتی در جهان. و اگر این جمله غلط باشد، پس واقعیت را درست بازنمایی نمیکند.
📌 با اینحال به نظر برخی فیلسوفان - برخلاف تعمیم برنتانو - تمام حالات ذهنی خصوصیت التفاتی ندارند. از دید ایشان احساسات و عواطف، ویژگی دیگری دارند که مشخصه این حالات است که همان کوالیاست: #ویژگی_پدیداری سابجکتیو یک حالت ذهنی که هرکسی بیواسطه و مستقیم، این کیفیت حالات ذهنی را تجربه میکند.
📌 اما فیلسوفان طرفدار #بازنمودگرایی (repesentationalism) قائل به تعمیم حیث التفاتی به تمام حالات ذهنی (از جمله #حالات_پدیداری شامل احساسات و عواطف و ...) هستند. به نظر این دسته از فیلسوفان ذهن، حالات پدیداری نیز یک ویژگی از جهان خارج یا از بدن ما را بازنمایی میکنند.
مثلاً در ادراک شنوایی موسیقی مرغ سحر، یکسری ویژگیهای فیزیکی از جنس امواج صوتی در محیط برای ما بازنمایی میشود و احساس خاص سابجکتیو که از شنیدن این موسیقی برای ما پدیدار میشود، در واقع ویژگی بازنمایی کنندۀ همان ویژگیهای فیزیکی صوتی است. یا کوالیای درد زانو مثلاً همان ویژگی بازنمایی کنندۀ آسیب بافتی در زانوی من است.
📌 درواقع بازنمودگرایان، آگاهی پدیداری یا کوالیا را به حیث التفاتی تحویل میبرند و تمام حالات ذهنی را حالاتی التفاتی میدانند که چیزی را بازنمایی میکنند. در نتیجه به نظر ایشان، حل مسئله حیث التفاتی (به هر طریق)، به حل #مسئله_دشوار آگاهی نیز خواهد انجامید.
@PhilMind
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - بیست
✍️ محمدحسین ناجی
💹 سیستم باورها در انسان
🔸 گفتیم که باورها در هر انسانی نماینده تمام پارامترهایی هستند که در رفتار انسان دخالت دارند.
🔷 در حالت کلی با دو نوع باور سر و کار داریم:
1️⃣ باورهایی توصیفی( Denoscriptive Bielifs ) :
این باورها در واقع گزاره هایی هستند که از چگونگی چیزها یا بود و نبودشان گزارش می دهند و می توان گفت خودشان دو دسته اند:
🔹بخشی از جهان خارج و محیط اطراف ما گزارش می دهند
🔹بخشی دیگر از چگونگی وجود خود ما ، گذشته ی ما و وضعیت حال ما گزارش می دهند
2️⃣ باورهایی از جنس باید و نباید یا ارزشی ( Normative Bielifs )
این دسته از باورها در واقع مربوط به بخش امیال انسان و عواطف و احساسات وی و نیز هنجارهای اجتماعی که در واقع محدودیتهای رفتاری وی را گزارش می کنند
منشأ و پایه ی این باورها ، ممکن است باورهای اعتقادی فرد باشد باورهایی که مربوط به آیین خاصی باشد که فرد خود را متعلق به آن می داند و ملتزم است که رفتار خود را در آن چارچوب محدود کند
ممکن است مربوط به قوانین و مقرراتی باشد که در محل اقامت وی باید مراعات کند
و ممکن است برخی هنجارهای عرفی مربوط به محیط بوده باشد
و ممکن است برخی سلیقه های شخصی باشد که فرد برای رفتار خود تعیین کرده است
درستی و نادرستی همه موارد باور قابل بحث است و هر یک به حسب اثراتی که در رفتار وی ایجاد می کند قابل بررسی و ارزشگذاری هستند.
گرچه شاید برخی باورها همین قابل بررسی بودن را مردود اعلام کنند، مثلا در برخی آیینها به انسان ملتزم به آن آیین القا شود که باید این اصول مراعات شود حتی اگر به ضرر قطعی خودت یا اطرافیانت تمام شود.
🟢 اما به هر حال عقل این حق را دارد که از مدعیان این آیین و بزرگانش در مورد مبانی چنین مرامی توضیح بخواهد؛ چون ذات موجود زنده به حسب غریزه و نرم افزار وجودی خویش ملتزم به حفظ خود و منافع قریب و بعید خود است و هیچ حیوانی عمدا و آگاهانه به خود ضرر نمی زند.
در دنیایی که ما زندگی می کنیم هر انسانی باورهای خاص خود را دارد و هیچکس نمی تواند مدعی شود که کاملترین باورها آنهایی هستند که او داراست ، اما ذات انسان متأسفانه به گونه ای است که هیچ انسانی در هیچ موقعیتی واقف به باورهای خطای خویش نیست.
🔸 زیرا جنس باور به گونه ای است که همان لحظه ی فهم نادرست بودنش ، اتوماتیک وار زایل می شود و چه بسا انسان متوجه حذف شدنش هم نمی شود، ازینرو تمام باورها به خود حق بقا و حیات قائلند و در مقابل تشکیک مقاومت می کنند.
هنر انسانهایی که روز به روز پیشرفت می کنند این است که شجاعت سوال از باور را در خود ایجاد می کنند؛ وقتی باوری در خودآگاه ما ظاهر می شود با جسارت از وی مدرک کافی برای درست بودنش را درخواست می کنند.
🔵 درست مثل ساکنان یک شهر که یک فرماندار خوب دستور داده که هرکس همیشه با مدرک شناسایی معتبر در شهر بگردد و ازینرو هر وقت در شهر دیده می شود بازرسی از وی طلب مدارک تشخیص هویت طلب می کند و او باید فورا مدرک کافی ارائه دهد.
چنین شهری همیشه منظم و عاری از بیگانه خواهد ماند.
پس انسانی که حس می کند به سن بلوغ فکری رسیده است و می تواند شهر خویش را مدیریت کند باید چنین سخگیرانه به تمام باورهای ساکن در شهر خویش یک به یک مدرک تأیید هویت صادر کند
طبیعی است که اوایل کار سامان دادن به شهر کار سختی خواهد بود اما اگر چنین سامانی وجود نداشته باشد احتمال رهزنی گاه و بیگاه همچنان وجود خواهد داشت
💠باورهای انسان متفرق و بی نسبت با همدیگر نیستند
درست مثل یک شهر ، برخی با هم نسبت فامیلی دارند ، برخی فرزند دیگری هستند
برخی برادر و خواهر
برخی همسایه و............ و نسبتهایی متفاوت
🔵 می توان به جنگل هم تشبیه کرد برخی مثل شاخ و برگها و ساقه و تنه یک درخت
برخی ریشه
و برخی درختان همجوار
و برخی ساکنان روی درختان
🔵 ریشه های باورها آنهایی هستند که نقش اساس و پایه را برای بسیاری از باورها بازی می کنند و می توان در حالت کلی آنها را باورهای فلسفی نامید .
🔹 این باورها برای اکثریت مردم عادی ناپیداست و صرفا با تحلیل عقلانی در خودآگاه افراد حاضر می شوند
🔹مثلا قبول اصل علیت که وقتی از انسانی پرس و جو می کنیم که چرا دنبال فردی می گردی که فکر می کنی شیشه ماشینت را شکسته است
و او پاسخ می دهد که معلومه خودش همینجوری که نشکسته است، لابد کسی آن را شکسته است
و وقتی می پرسی از کجا فهمیدی که خود بخودی نشکسته است
پاسخی که می دهد نشانگر باور وی به این اصل است که هر پدیده ای یک علت مادی دارد
✍️ محمدحسین ناجی
💹 سیستم باورها در انسان
🔸 گفتیم که باورها در هر انسانی نماینده تمام پارامترهایی هستند که در رفتار انسان دخالت دارند.
🔷 در حالت کلی با دو نوع باور سر و کار داریم:
1️⃣ باورهایی توصیفی( Denoscriptive Bielifs ) :
این باورها در واقع گزاره هایی هستند که از چگونگی چیزها یا بود و نبودشان گزارش می دهند و می توان گفت خودشان دو دسته اند:
🔹بخشی از جهان خارج و محیط اطراف ما گزارش می دهند
🔹بخشی دیگر از چگونگی وجود خود ما ، گذشته ی ما و وضعیت حال ما گزارش می دهند
2️⃣ باورهایی از جنس باید و نباید یا ارزشی ( Normative Bielifs )
این دسته از باورها در واقع مربوط به بخش امیال انسان و عواطف و احساسات وی و نیز هنجارهای اجتماعی که در واقع محدودیتهای رفتاری وی را گزارش می کنند
منشأ و پایه ی این باورها ، ممکن است باورهای اعتقادی فرد باشد باورهایی که مربوط به آیین خاصی باشد که فرد خود را متعلق به آن می داند و ملتزم است که رفتار خود را در آن چارچوب محدود کند
ممکن است مربوط به قوانین و مقرراتی باشد که در محل اقامت وی باید مراعات کند
و ممکن است برخی هنجارهای عرفی مربوط به محیط بوده باشد
و ممکن است برخی سلیقه های شخصی باشد که فرد برای رفتار خود تعیین کرده است
درستی و نادرستی همه موارد باور قابل بحث است و هر یک به حسب اثراتی که در رفتار وی ایجاد می کند قابل بررسی و ارزشگذاری هستند.
گرچه شاید برخی باورها همین قابل بررسی بودن را مردود اعلام کنند، مثلا در برخی آیینها به انسان ملتزم به آن آیین القا شود که باید این اصول مراعات شود حتی اگر به ضرر قطعی خودت یا اطرافیانت تمام شود.
🟢 اما به هر حال عقل این حق را دارد که از مدعیان این آیین و بزرگانش در مورد مبانی چنین مرامی توضیح بخواهد؛ چون ذات موجود زنده به حسب غریزه و نرم افزار وجودی خویش ملتزم به حفظ خود و منافع قریب و بعید خود است و هیچ حیوانی عمدا و آگاهانه به خود ضرر نمی زند.
در دنیایی که ما زندگی می کنیم هر انسانی باورهای خاص خود را دارد و هیچکس نمی تواند مدعی شود که کاملترین باورها آنهایی هستند که او داراست ، اما ذات انسان متأسفانه به گونه ای است که هیچ انسانی در هیچ موقعیتی واقف به باورهای خطای خویش نیست.
🔸 زیرا جنس باور به گونه ای است که همان لحظه ی فهم نادرست بودنش ، اتوماتیک وار زایل می شود و چه بسا انسان متوجه حذف شدنش هم نمی شود، ازینرو تمام باورها به خود حق بقا و حیات قائلند و در مقابل تشکیک مقاومت می کنند.
هنر انسانهایی که روز به روز پیشرفت می کنند این است که شجاعت سوال از باور را در خود ایجاد می کنند؛ وقتی باوری در خودآگاه ما ظاهر می شود با جسارت از وی مدرک کافی برای درست بودنش را درخواست می کنند.
🔵 درست مثل ساکنان یک شهر که یک فرماندار خوب دستور داده که هرکس همیشه با مدرک شناسایی معتبر در شهر بگردد و ازینرو هر وقت در شهر دیده می شود بازرسی از وی طلب مدارک تشخیص هویت طلب می کند و او باید فورا مدرک کافی ارائه دهد.
چنین شهری همیشه منظم و عاری از بیگانه خواهد ماند.
پس انسانی که حس می کند به سن بلوغ فکری رسیده است و می تواند شهر خویش را مدیریت کند باید چنین سخگیرانه به تمام باورهای ساکن در شهر خویش یک به یک مدرک تأیید هویت صادر کند
طبیعی است که اوایل کار سامان دادن به شهر کار سختی خواهد بود اما اگر چنین سامانی وجود نداشته باشد احتمال رهزنی گاه و بیگاه همچنان وجود خواهد داشت
💠باورهای انسان متفرق و بی نسبت با همدیگر نیستند
درست مثل یک شهر ، برخی با هم نسبت فامیلی دارند ، برخی فرزند دیگری هستند
برخی برادر و خواهر
برخی همسایه و............ و نسبتهایی متفاوت
🔵 می توان به جنگل هم تشبیه کرد برخی مثل شاخ و برگها و ساقه و تنه یک درخت
برخی ریشه
و برخی درختان همجوار
و برخی ساکنان روی درختان
🔵 ریشه های باورها آنهایی هستند که نقش اساس و پایه را برای بسیاری از باورها بازی می کنند و می توان در حالت کلی آنها را باورهای فلسفی نامید .
🔹 این باورها برای اکثریت مردم عادی ناپیداست و صرفا با تحلیل عقلانی در خودآگاه افراد حاضر می شوند
🔹مثلا قبول اصل علیت که وقتی از انسانی پرس و جو می کنیم که چرا دنبال فردی می گردی که فکر می کنی شیشه ماشینت را شکسته است
و او پاسخ می دهد که معلومه خودش همینجوری که نشکسته است، لابد کسی آن را شکسته است
و وقتی می پرسی از کجا فهمیدی که خود بخودی نشکسته است
پاسخی که می دهد نشانگر باور وی به این اصل است که هر پدیده ای یک علت مادی دارد
Forwarded from سه نقطه
✅ شریفیزارچی از دانشگاه شریف اخراج شد
🔸علی شریفی زارچی، استاد دانشگاه شریف از دانشگاه اخراج شد. او در توییتر خود این خبر را منتشر کرد و نوشت: امروز نامه اخراج من از دانشگاه شریف دریافت شد.»
✨ @noghteh3
✅ آدرس صفحه اینستاگرام سهنقطه
https://www.instagram.com/3.noghteh
🔸علی شریفی زارچی، استاد دانشگاه شریف از دانشگاه اخراج شد. او در توییتر خود این خبر را منتشر کرد و نوشت: امروز نامه اخراج من از دانشگاه شریف دریافت شد.»
✨ @noghteh3
✅ آدرس صفحه اینستاگرام سهنقطه
https://www.instagram.com/3.noghteh
Forwarded from سه نقطه
✅ اخراج دو استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی
🔸آمنه عالی و حمیده خادمی عضو هیئت علمی دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه امروز صبح در پی یک تماس تلفنی و بدون ابلاغ حکم رسمی اخراج شدهاند.
✨ @noghteh3
✅ آدرس صفحه اینستاگرام سهنقطه
https://www.instagram.com/3.noghteh
🔸آمنه عالی و حمیده خادمی عضو هیئت علمی دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه امروز صبح در پی یک تماس تلفنی و بدون ابلاغ حکم رسمی اخراج شدهاند.
✨ @noghteh3
✅ آدرس صفحه اینستاگرام سهنقطه
https://www.instagram.com/3.noghteh
چرا سکولار شدهام؟
ناصر دانشفر
من که بیش از دو دهه باور داشتم که سیاستمان باید که عین دیانتمان باشد، امروز با صدای بلند اعلام میکنم که باید دین پای خود را از قلمرو سیاست بیرون بکشد.
البته پرواضح است که این تغییر رویکرد مختص من نگارنده نیست و امروز بسیاری به این امر معتقد شدهاند. دلیل این پدیده قطعاً در افراد جامعه یکسان نیست، برخی بدلیل عملکرد فاجعهبار حاکمان، عدهای به علت نادیده شدن در این سیستم حاکمیتی و بعضی به خاطر مشکلات ساختاری این نوع نظامهای سیاسی از این مدل حکومتی دل بریدهاند.
هنوز هستند کسانی که باور دارند عیب از مسلمانی ماست و اسلام به ذات خود عیبی ندارد، من نیز بنا ندارم که این باور را به چالش بکشم و نشان دهم که این آئین چندان هم بینقص نیست. واقعیت این است که اسلام دارای یک تشخص واحد نیست و قرائتهای گوناگونی از آن وجود دارد که هریک از آنان مدعی حقانیت خود میباشند، که صدالبته ادعایی پوچ و بیبنیاد است که به قول حافظ
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.
اما آنچه واقعیت دارد این است که قرائتی خاص از این دین بر ما حاکم است و منظور ما از جدایی دین از سیاست به همین خوانش مرتبط است. در این قرائت دینی مردم مکلفند و هیچ اختیاری در حوزهٔ دین و لذا در سیاست ندارند، چرا که لازم است سیاست در خدمت دین باشد. این را من نمیگویم، دقت بفرمایید، مطالب زیر عین فرمایشات جناب حداد عادل است. گفتهاند:
«در غرب جلوه بارز سکولاریسم را در واتیکان می توان مشاهده کرد. واتیکان به ظاهر قدرتمند است و به همه جا سفیر می فرستد. در جاهای مختلف از پاپ به عنوان عالیترین مقام استقبال می شود.
همین پاپ با همه این عظمت ظاهری، اجازه ندارد در کمترین قانونی که در مجلس ایتالیا بیخ گوش خودش علیه مسیحیت به تصویب برسد دخالتی بکند. به فرض اگر همین پاپ معتقد باشد که سقط جنین حرام است و پارلمان ایتالیا تصویب کند سقط جنین آزاد است؛ این اندازه هم قدرت اجرای احکام شرعی در جامعه خودش را ندارد.»
خیلی ساده و بیپرده میفرمایند نظرات مردم که در پارلمان متبلور است، نباید توان مقابله با یک حکم شرعی را داشته باشد، که اگر چنین بوده و دین نتواند با قدرت اعمال نظر کند، باید فاتحهاش را خواند.
بله، جناب حداد عادل سخن بکر و جدیدی نگفتهاند که این عین نص قانون اساسی ماست. طبق مفاد قانون مادر ما مردم صاحب حقیم،اما به شرطی که شریعت آن حق را به رسمیت بشناسد. لذا اگر امروز همهٔ مردم به چیزی باور داشته باشند، اما مدعیان زعامت دین دیدگاه دیگری داشته باشند،بر آحاد مردم واجب است که دست از باور خود بردارند و تابع فتوا و حکم حضرات که نه فقط حضرت آقا باشند. بله در این کشور قشر روحانیت نیز طبق قانون باید مطیع بی چون و چرای ولیامر مسلمینجهان بوده و از نظر اجتهادی خود دست بردارند.
حال چرا من نوعی میبایست به چنین تفکری تن دهم و بپذیرم که حیات و مماتم به دست یک نفر باشد که جز فقه نخوانده و بناست سکاندار سیاست کشور نیز باشد؟سکولاریسم به معنای مبارزه با دین نیست،ما میگوییم افراد حق دارند که در محدودهٔ دین تابع فلان مجتهد و مرجع دینی باشند، اما قرار نیست که فکر مورد پسند علما مسیر زندگی مردم یک کشور را معین سازد،چه رسد به عقیدهٔ حضرات که جمع جهانیان برای رستگار شدن باید که از این باور تبعیت کنند، بدلخواه یا با ضرب و زور حکومت ولایی.
راستی چرا جهان از حکومتی با این طرز تفکر نباید هراس داشته باشد؟
برخی خواهند گفت که این دلیل نادرستی تئوری ملازمت سیاست و دیانت را ثابت نمیکند، که تنها نشان میدهد که این قرائت دینی مشکلزا است.عرض میکنم که اگر در یک خوانش دینی به هنگام تنازع میان دین و مردم،حق به مردم داده شود و متصدیان دین از فهم و متن مقدس عقبنشینی کنند که تلازم سیاست و دیانت بی معنی است و البته این همان است که ما میخواهیم.
آقای حداد عادل یادتان هست که مرحوم خمینی فرمودند:مردم حق دارند جمهوری اسلامی را نخواهند،حق دارند به نظام شاهنشاهی بازگردند، این با طرز تفکر شما که گمان دارید پاپ آنقدر بیچاره است که توان اعمال نظرش را ندارد،چه نسبتی دارد؟یعنی اگر آن روز مردم به نظام دیگری غیر از این سیستم حکومتی رأی میدادند، روحانیت شیعه نظراتش تأمین شده بود و امام زمان مهر تأیید بر خواست مردم میزدند؟یا اینکه این سخنان خمینی را مغایر اهداف عالیهٔ اسلام میدانید؟
ما با همین طرز تلقی از دین عاشق تئوری عدم انفکاک دین و سیاست شدیم،اما وقتی پای لایحهٔ قصاص به میان آمد،در عمل مشاهده کردیم که مطالبهٔ مردم با وجود حکم دینی در یک موضوع خاص قابل اعتنا نمیباشد.جناب حداد ممنون که به ما یادآوری کردید که این جمهوری با مردمسالاری هیچ رابطهای ندارد و تنها یک حکومت فقیهسالار است.من به همین دلیل به سکولار بودن خود افتخار میکنم.
ناصر دانشفر
من که بیش از دو دهه باور داشتم که سیاستمان باید که عین دیانتمان باشد، امروز با صدای بلند اعلام میکنم که باید دین پای خود را از قلمرو سیاست بیرون بکشد.
البته پرواضح است که این تغییر رویکرد مختص من نگارنده نیست و امروز بسیاری به این امر معتقد شدهاند. دلیل این پدیده قطعاً در افراد جامعه یکسان نیست، برخی بدلیل عملکرد فاجعهبار حاکمان، عدهای به علت نادیده شدن در این سیستم حاکمیتی و بعضی به خاطر مشکلات ساختاری این نوع نظامهای سیاسی از این مدل حکومتی دل بریدهاند.
هنوز هستند کسانی که باور دارند عیب از مسلمانی ماست و اسلام به ذات خود عیبی ندارد، من نیز بنا ندارم که این باور را به چالش بکشم و نشان دهم که این آئین چندان هم بینقص نیست. واقعیت این است که اسلام دارای یک تشخص واحد نیست و قرائتهای گوناگونی از آن وجود دارد که هریک از آنان مدعی حقانیت خود میباشند، که صدالبته ادعایی پوچ و بیبنیاد است که به قول حافظ
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.
اما آنچه واقعیت دارد این است که قرائتی خاص از این دین بر ما حاکم است و منظور ما از جدایی دین از سیاست به همین خوانش مرتبط است. در این قرائت دینی مردم مکلفند و هیچ اختیاری در حوزهٔ دین و لذا در سیاست ندارند، چرا که لازم است سیاست در خدمت دین باشد. این را من نمیگویم، دقت بفرمایید، مطالب زیر عین فرمایشات جناب حداد عادل است. گفتهاند:
«در غرب جلوه بارز سکولاریسم را در واتیکان می توان مشاهده کرد. واتیکان به ظاهر قدرتمند است و به همه جا سفیر می فرستد. در جاهای مختلف از پاپ به عنوان عالیترین مقام استقبال می شود.
همین پاپ با همه این عظمت ظاهری، اجازه ندارد در کمترین قانونی که در مجلس ایتالیا بیخ گوش خودش علیه مسیحیت به تصویب برسد دخالتی بکند. به فرض اگر همین پاپ معتقد باشد که سقط جنین حرام است و پارلمان ایتالیا تصویب کند سقط جنین آزاد است؛ این اندازه هم قدرت اجرای احکام شرعی در جامعه خودش را ندارد.»
خیلی ساده و بیپرده میفرمایند نظرات مردم که در پارلمان متبلور است، نباید توان مقابله با یک حکم شرعی را داشته باشد، که اگر چنین بوده و دین نتواند با قدرت اعمال نظر کند، باید فاتحهاش را خواند.
بله، جناب حداد عادل سخن بکر و جدیدی نگفتهاند که این عین نص قانون اساسی ماست. طبق مفاد قانون مادر ما مردم صاحب حقیم،اما به شرطی که شریعت آن حق را به رسمیت بشناسد. لذا اگر امروز همهٔ مردم به چیزی باور داشته باشند، اما مدعیان زعامت دین دیدگاه دیگری داشته باشند،بر آحاد مردم واجب است که دست از باور خود بردارند و تابع فتوا و حکم حضرات که نه فقط حضرت آقا باشند. بله در این کشور قشر روحانیت نیز طبق قانون باید مطیع بی چون و چرای ولیامر مسلمینجهان بوده و از نظر اجتهادی خود دست بردارند.
حال چرا من نوعی میبایست به چنین تفکری تن دهم و بپذیرم که حیات و مماتم به دست یک نفر باشد که جز فقه نخوانده و بناست سکاندار سیاست کشور نیز باشد؟سکولاریسم به معنای مبارزه با دین نیست،ما میگوییم افراد حق دارند که در محدودهٔ دین تابع فلان مجتهد و مرجع دینی باشند، اما قرار نیست که فکر مورد پسند علما مسیر زندگی مردم یک کشور را معین سازد،چه رسد به عقیدهٔ حضرات که جمع جهانیان برای رستگار شدن باید که از این باور تبعیت کنند، بدلخواه یا با ضرب و زور حکومت ولایی.
راستی چرا جهان از حکومتی با این طرز تفکر نباید هراس داشته باشد؟
برخی خواهند گفت که این دلیل نادرستی تئوری ملازمت سیاست و دیانت را ثابت نمیکند، که تنها نشان میدهد که این قرائت دینی مشکلزا است.عرض میکنم که اگر در یک خوانش دینی به هنگام تنازع میان دین و مردم،حق به مردم داده شود و متصدیان دین از فهم و متن مقدس عقبنشینی کنند که تلازم سیاست و دیانت بی معنی است و البته این همان است که ما میخواهیم.
آقای حداد عادل یادتان هست که مرحوم خمینی فرمودند:مردم حق دارند جمهوری اسلامی را نخواهند،حق دارند به نظام شاهنشاهی بازگردند، این با طرز تفکر شما که گمان دارید پاپ آنقدر بیچاره است که توان اعمال نظرش را ندارد،چه نسبتی دارد؟یعنی اگر آن روز مردم به نظام دیگری غیر از این سیستم حکومتی رأی میدادند، روحانیت شیعه نظراتش تأمین شده بود و امام زمان مهر تأیید بر خواست مردم میزدند؟یا اینکه این سخنان خمینی را مغایر اهداف عالیهٔ اسلام میدانید؟
ما با همین طرز تلقی از دین عاشق تئوری عدم انفکاک دین و سیاست شدیم،اما وقتی پای لایحهٔ قصاص به میان آمد،در عمل مشاهده کردیم که مطالبهٔ مردم با وجود حکم دینی در یک موضوع خاص قابل اعتنا نمیباشد.جناب حداد ممنون که به ما یادآوری کردید که این جمهوری با مردمسالاری هیچ رابطهای ندارد و تنها یک حکومت فقیهسالار است.من به همین دلیل به سکولار بودن خود افتخار میکنم.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و یک
✍️ محمدحسین ناجی
💠 سیستم باور افراد انسانی
گفتیم که باور در تمام انسانها سیستماتیک و دینامیک است
📍سیستماتیک یعنی باورهای مجموعه هستند مرتبط با هم ، هماهنگ و سازگار با یکدیگر ، و به تعبیر دیگر در آشتی با هم
📍 دینامیک یعنی همواره در معرض تغییر
اینگونه نیست که هر فرد باورهای خود را از همان بدو تولد با خود داراست
با این تعریف می توان گفت که پارادایم افلاطون که آگاهی را در انسانها فطری می داند و بر بر این باور است که آنچه در طول زمان برای انسان اتفاق می افتد آموزش نیست بلکه یاد آوری است و انسان با تجربه کردن زندگی تنها آن چیزهایی که قبلا می داند را به یاد می آورد و چیز تازه ای یاد نمی گیرد.
✔️ این پارادایم هم بی مبناست و هم وحشتناک و بسیار ضررزا
چون تمام خطاهای ادراکی انسانها را که از ضعف قدرت تحلیل شان ناشی می شود را نادیده می انگارد و جبر را ذاتی موجودات قلمداد می کند
چون وقتی شما خطایی را در مقطعی از زندگی خود مرتکب می شوید آن را نباید خطا بینگارید بلکه آن سرنوشت شماست که در آن لحظه برای شما آشکار می شود.
✔️ اما واقعیت امر چیز دیگری است. انسان با نهایت ضعف در قوای بدنی و قوای ذهنی آفریده می شود(به دنیا می آید) و در طول زمان مهارتهای لازم برای زندگی را از اطرافیان و با توجه به تلاشهایی که برای بقا از خود نشان می دهد می آموزد
همانطور که راه رفتن را نمی داند فکر کردن و برقرار کردن رابطه صحیح میان باورهایش را هم بلد نیست
همانگونه که به وقت راه رفتن زمین می افتد در نسبت بین باورها هم به خطا می افتد و مثلا ماه را یک چراغ روشن در سقف آسمان می بیند و ستاره ها را مثل ملیله هایی که به پرده ی شب دوخته شده اند
در اوایل تولد حتی می تواند از ناسازگاری بین باورهایش هم غافل بماند چون ذهنش هنوز توان کافی برای برقراری روابط بین باورها را ندارد خصوصا که منبع اصلی باورهایش تقلید از دیگر انسانهایی است که در اطرافش زندگی می کنند.
از هر یک چیزی می گیرد بی آنکه متوجه شود که برخی از آنها با هم ناسازگار هستند.
در مسجد چیزهایی به گوشش می خورد و معلم شیمی چیزهایی به او می گوید و هر دو را می پذیرد و نمی داند که چه بسا دو سیستم متضاد با هم را پذیرفته است.
حتی در رفتار خود تضاد این دو آموزه را حس نمی کند: مثلا در مسجد پذیرفته است که هر کاری به خواست خدا رخ می دهد اما وقتی دوستش مدادش را از دستش می گیرد معترض می شود و عصبانی می شود و پرخاش می کند. در حالی که باور دارد که نباید به کار خدا اعتراض کند و علیه آن بشورد.
متوجه نیست که باورش به اینکه هر کاری به خواست خداست اقتضا می کند که تصرف مداد از طرف دوستش را هم باید خواست خدا بداند.
این رفتار نشان ضعف تحلیل عقلانی افراد است و نه وجود ناسازگاری بین باورهای فرد
✔️ باورهای فرد هرگز در نزد خود فرد ناسازگار نمی تواند باشد اما وقتی قدرت تحلیل فرد ضعیف است و هنوز توانایی پیوند کافی بین باورهایش را ندارد این باورها برایش ناسازگار نمی نماید.
به مرور زمان و نیرومند تر شدن قدرت تحلیل منطقی، ناخودآگاه انسان کم کم به سر و سامان دادن باورها می پردازد و فرد به تدریج حس می کند عوض شده است و باورهایش تغییر کرده است.
✍️ محمدحسین ناجی
💠 سیستم باور افراد انسانی
گفتیم که باور در تمام انسانها سیستماتیک و دینامیک است
📍سیستماتیک یعنی باورهای مجموعه هستند مرتبط با هم ، هماهنگ و سازگار با یکدیگر ، و به تعبیر دیگر در آشتی با هم
📍 دینامیک یعنی همواره در معرض تغییر
اینگونه نیست که هر فرد باورهای خود را از همان بدو تولد با خود داراست
با این تعریف می توان گفت که پارادایم افلاطون که آگاهی را در انسانها فطری می داند و بر بر این باور است که آنچه در طول زمان برای انسان اتفاق می افتد آموزش نیست بلکه یاد آوری است و انسان با تجربه کردن زندگی تنها آن چیزهایی که قبلا می داند را به یاد می آورد و چیز تازه ای یاد نمی گیرد.
✔️ این پارادایم هم بی مبناست و هم وحشتناک و بسیار ضررزا
چون تمام خطاهای ادراکی انسانها را که از ضعف قدرت تحلیل شان ناشی می شود را نادیده می انگارد و جبر را ذاتی موجودات قلمداد می کند
چون وقتی شما خطایی را در مقطعی از زندگی خود مرتکب می شوید آن را نباید خطا بینگارید بلکه آن سرنوشت شماست که در آن لحظه برای شما آشکار می شود.
✔️ اما واقعیت امر چیز دیگری است. انسان با نهایت ضعف در قوای بدنی و قوای ذهنی آفریده می شود(به دنیا می آید) و در طول زمان مهارتهای لازم برای زندگی را از اطرافیان و با توجه به تلاشهایی که برای بقا از خود نشان می دهد می آموزد
همانطور که راه رفتن را نمی داند فکر کردن و برقرار کردن رابطه صحیح میان باورهایش را هم بلد نیست
همانگونه که به وقت راه رفتن زمین می افتد در نسبت بین باورها هم به خطا می افتد و مثلا ماه را یک چراغ روشن در سقف آسمان می بیند و ستاره ها را مثل ملیله هایی که به پرده ی شب دوخته شده اند
در اوایل تولد حتی می تواند از ناسازگاری بین باورهایش هم غافل بماند چون ذهنش هنوز توان کافی برای برقراری روابط بین باورها را ندارد خصوصا که منبع اصلی باورهایش تقلید از دیگر انسانهایی است که در اطرافش زندگی می کنند.
از هر یک چیزی می گیرد بی آنکه متوجه شود که برخی از آنها با هم ناسازگار هستند.
در مسجد چیزهایی به گوشش می خورد و معلم شیمی چیزهایی به او می گوید و هر دو را می پذیرد و نمی داند که چه بسا دو سیستم متضاد با هم را پذیرفته است.
حتی در رفتار خود تضاد این دو آموزه را حس نمی کند: مثلا در مسجد پذیرفته است که هر کاری به خواست خدا رخ می دهد اما وقتی دوستش مدادش را از دستش می گیرد معترض می شود و عصبانی می شود و پرخاش می کند. در حالی که باور دارد که نباید به کار خدا اعتراض کند و علیه آن بشورد.
متوجه نیست که باورش به اینکه هر کاری به خواست خداست اقتضا می کند که تصرف مداد از طرف دوستش را هم باید خواست خدا بداند.
این رفتار نشان ضعف تحلیل عقلانی افراد است و نه وجود ناسازگاری بین باورهای فرد
✔️ باورهای فرد هرگز در نزد خود فرد ناسازگار نمی تواند باشد اما وقتی قدرت تحلیل فرد ضعیف است و هنوز توانایی پیوند کافی بین باورهایش را ندارد این باورها برایش ناسازگار نمی نماید.
به مرور زمان و نیرومند تر شدن قدرت تحلیل منطقی، ناخودآگاه انسان کم کم به سر و سامان دادن باورها می پردازد و فرد به تدریج حس می کند عوض شده است و باورهایش تغییر کرده است.
Forwarded from SocioMedia
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
[زیرنویس فارسی] بازنشر فایل ویدئویی گفتگو با «نوآم چامسکی» دربارۀ «آینده سیاسی ایران»(بهار 1402)
✅ @AzadSocial
🆔 @SocioMedia
✅ @AzadSocial
🆔 @SocioMedia
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - بیست و دو
✍️ محمدحسین ناجی
✅ ذهن توانایی تولید باور جدید از باورهای پیشین را دارد
🔹 یکی از توانایی هایی که ذهن و به تعبیر دیگر عقل انسانی دارد این است که از باورهای موجود خود می تواند باورهای جدیدی تولید کند.
🔸روشی که در این کار اتخاذ می کند همان قواعدی است که ارسطو آنها را استخراج کرده و به نام علم یا فن منطق معرفی کرده است.
🎈 برای معرفی این توانایی با مثالی بحث را ادامه می دهیم:
وقتی انسان با پرنده ای مواجه می شود که گفته می شود کلاغ است ، متوجه می شود که این پرنده به رنگ سیاه است.
عقل با دیدن این کلاغ سیاه می تواند به باور جدیدی برسد. اینکه:
(1) (برخی از کلاغها سیاه هستند.)
از همین باور گزاره ای بلافاصله به باوری دیگر می رسد:
(2) ( برخی از سیاهها کلاغ هستند)
اما پس از اینکه در صحنه ای دیگر با دسته ای از کلاغها مواجه شد و دید که همه ی آنها سیاه رنگ هستند می تواند به باور دیگری برسد. اینکه:
(3) (احتمالا همه کلاغها سیاه هستند.)
و هر بار که کلاغ سیاهی را دید باورش به گزاره (3) تشدید می شود و اطمینانش به این باور بیشتر می شود
تا جایی که پس از مدتی که هیچ کلاغ غیر سیاهی ندید می تواند با قاطعیت بگوید که :
من به گزاره (3) باور دارم.
این یکی از انواع باورسازی انسان از باورهای سابق خویش است به طوری که بر اساس این باور می تواند بگوید که:
(4) ( هیچ کلاغ غیر سیاهی وجود ندارد)
از همین هم نتیجه بگیرد که:
(5) ( هیچ کلاغ سفیدی وجود ندارد)
یا
(6) ( هیچ کلاغ سرخی وجود ندارد)
و همینها هم نوعی دیگر از باورسازی انسان از باورهای سابق خویش است.
از همین باور هم باز می تواند باورهای تازه ای بسازد. برای مثال می تواند به این باور جدید برسد که:
(7) ( هیچ غیر سیاهی کلاغ نیست)
یا
(8) ( هر غیر سیاه غیر کلاغ است)
اینها مربوط می شود به مهارتهای ذهنی انسانها که از آن به کاربرد عقل تعبیر می شود.
البته مهارتهای ذهنی محدود به این موارد نیست و ما صرفا برای معرفی عقل به عنوان نیروی بالقوه ی ذهن برای بهره گیری از باورها در جهت شناسایی دقیقتر و آسانتر و وسیعتر جهان بر اساس باورهای پیشین این مثالها را ذکر کردیم.
✅ پس انسان توانایی دارد که از باورهای موجود خویش باورهای بیشتری بسازد همچنانکه این توانایی را دارد که تمرین و ممارست بتواند باورهای ناسازگار موجود در حافظه ی خویش را شناسایی کرده و با اصلاح برخی از آنان به یک سازگاری جدید برسد.
➕برای مثال:
سالهای سال پیش عمه ی پدرم از ده به خانه مان آمده بود. در عمرش با تلویزیون مواجه نشده بود. دور هم نشسته بودیم که پدرم تلویزیون را باز کرد و مردی داشت اخبار می گفت: عمه خانوم با جیغی به سرعت سرش را با چادر پوشاند و ما که بچه بودیم از این رفتارش متعجب شدیم اما گمان می کرد که مرد هم او را میبیند.
او بر اساس باور خویش عمل می کرد ، برایش قابل تصور نبود که مردی باشد در مقابل ما ، ما او را ببینیم و او نتواند ما را ببیند
بعد از چند و چون زیاد و ملاحظه اینکه با بستن تلویزیون آن فرد ناپدید می شود کم کم باورش تغییر کرد.
آن مبانی و دلایل ذکر شده برای نشان دادن نحوه کار تلویزیون سبب اصلاح باور قبلی وی و ایجاد باور جدید در وی شد گرچه تا مدتی هنوز از باب احتیاط سر و رویش را از مردان تلویزیونی می پوشاند.
✍️ محمدحسین ناجی
✅ ذهن توانایی تولید باور جدید از باورهای پیشین را دارد
🔹 یکی از توانایی هایی که ذهن و به تعبیر دیگر عقل انسانی دارد این است که از باورهای موجود خود می تواند باورهای جدیدی تولید کند.
🔸روشی که در این کار اتخاذ می کند همان قواعدی است که ارسطو آنها را استخراج کرده و به نام علم یا فن منطق معرفی کرده است.
🎈 برای معرفی این توانایی با مثالی بحث را ادامه می دهیم:
وقتی انسان با پرنده ای مواجه می شود که گفته می شود کلاغ است ، متوجه می شود که این پرنده به رنگ سیاه است.
عقل با دیدن این کلاغ سیاه می تواند به باور جدیدی برسد. اینکه:
(1) (برخی از کلاغها سیاه هستند.)
از همین باور گزاره ای بلافاصله به باوری دیگر می رسد:
(2) ( برخی از سیاهها کلاغ هستند)
اما پس از اینکه در صحنه ای دیگر با دسته ای از کلاغها مواجه شد و دید که همه ی آنها سیاه رنگ هستند می تواند به باور دیگری برسد. اینکه:
(3) (احتمالا همه کلاغها سیاه هستند.)
و هر بار که کلاغ سیاهی را دید باورش به گزاره (3) تشدید می شود و اطمینانش به این باور بیشتر می شود
تا جایی که پس از مدتی که هیچ کلاغ غیر سیاهی ندید می تواند با قاطعیت بگوید که :
من به گزاره (3) باور دارم.
این یکی از انواع باورسازی انسان از باورهای سابق خویش است به طوری که بر اساس این باور می تواند بگوید که:
(4) ( هیچ کلاغ غیر سیاهی وجود ندارد)
از همین هم نتیجه بگیرد که:
(5) ( هیچ کلاغ سفیدی وجود ندارد)
یا
(6) ( هیچ کلاغ سرخی وجود ندارد)
و همینها هم نوعی دیگر از باورسازی انسان از باورهای سابق خویش است.
از همین باور هم باز می تواند باورهای تازه ای بسازد. برای مثال می تواند به این باور جدید برسد که:
(7) ( هیچ غیر سیاهی کلاغ نیست)
یا
(8) ( هر غیر سیاه غیر کلاغ است)
اینها مربوط می شود به مهارتهای ذهنی انسانها که از آن به کاربرد عقل تعبیر می شود.
البته مهارتهای ذهنی محدود به این موارد نیست و ما صرفا برای معرفی عقل به عنوان نیروی بالقوه ی ذهن برای بهره گیری از باورها در جهت شناسایی دقیقتر و آسانتر و وسیعتر جهان بر اساس باورهای پیشین این مثالها را ذکر کردیم.
✅ پس انسان توانایی دارد که از باورهای موجود خویش باورهای بیشتری بسازد همچنانکه این توانایی را دارد که تمرین و ممارست بتواند باورهای ناسازگار موجود در حافظه ی خویش را شناسایی کرده و با اصلاح برخی از آنان به یک سازگاری جدید برسد.
➕برای مثال:
سالهای سال پیش عمه ی پدرم از ده به خانه مان آمده بود. در عمرش با تلویزیون مواجه نشده بود. دور هم نشسته بودیم که پدرم تلویزیون را باز کرد و مردی داشت اخبار می گفت: عمه خانوم با جیغی به سرعت سرش را با چادر پوشاند و ما که بچه بودیم از این رفتارش متعجب شدیم اما گمان می کرد که مرد هم او را میبیند.
او بر اساس باور خویش عمل می کرد ، برایش قابل تصور نبود که مردی باشد در مقابل ما ، ما او را ببینیم و او نتواند ما را ببیند
بعد از چند و چون زیاد و ملاحظه اینکه با بستن تلویزیون آن فرد ناپدید می شود کم کم باورش تغییر کرد.
آن مبانی و دلایل ذکر شده برای نشان دادن نحوه کار تلویزیون سبب اصلاح باور قبلی وی و ایجاد باور جدید در وی شد گرچه تا مدتی هنوز از باب احتیاط سر و رویش را از مردان تلویزیونی می پوشاند.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و سه
✍️ محمدحسین ناجی
💹 تفسیری نو از ( من )
🟪 تا به حال اندیشمندان مختلف کوشیده اند که به طرقی گوناگون آنچه را که ما همه با عنوان (من ) می شناسیم تعریف و توصیف کنند.
بر اساس نظریه ای که در این سلسله مطالب در مورد سیستم باور انسان گفتیم و اشاره کردیم که تمام احوالات انسانی اعم از تمایلات و نیازها و احساسات و هیجانات و انفعالیات و عواطف و نیز تجربیات و مشاهدات و دیگر دانسته های انسانی اعم از مهارتها و معرفتهای از راه آشنایی همه و همه قابل ترجمه به باورها هستند می توان نتیجه گرفت که ( من ) در هر انسانی همان سیستم باورهای اوست.
◽️ اما باید تأکید کرد که مراد از سیستم باورهای فرد سیستمی نیست که تنها مربوط به خودآگاه ماست بلکه مراد، سیستم باورها در ناخودآگاه انسان است که معلومات خودآگاه تنها بخشی کوچک از آنها می باشد.
قبل از این نتیجه گیری ، پیشتر تفسیرم این چنین بود که هر کس بنده ی باورهای خویش است تنها به چیزی عمل می کند که منطقا از باورهای وی استنتاج می شود.
سیستم باورهای انسان است که نهایتا طی فرایند تصمیم گیری منجر به رفتار یا به طور کلی واکنشها و کنشهای او می شود اعم از اینکه اقتضای باورها ،کنش و رفتار باشد یا واکنش یا حالتهای احساسی و عاطفی یا هیجانی و... مثلا تغییر لحن صدا یا رنگ چهره یا لرزش دست و پا و ...
ولی بعد از پیشرفت بحث ،مطلب کمی عمیقتر شد و نظرم تا حدودی تغییر یافت زیرا دریافتم که اساسا ( من) همان سیستم باورهای هر فرد است
🟦 در بدو تولد و زمانی که فرد هیچ تجربه شخصی اندوخته ای نداشت در واقع من صرفا شامل همان اندازه از مبانی ادراکی و حرکتی بود که در نرم افزار وراثتی وی ذخیره شده بود و اگر بر فرض بین انسانها در این زمینه تفاوتی هم وجود داشت مربوط به همان کدهایی می شد که در ژنتیک موروثی وی ثبت شده بود.
🟨 اما به مرور زمان و آغاز شدن پروسه تجربه های شخصی کودک با محیط و اطرافیان و پالسهایی که از طرف پدر و مادر و مربیان و کل اطرافیان دریافت می کرد این ( من ) به طور دائمی دستخوش تغییرات بوده و تا لحظه ی مرگ این تحول و دگرگونی ادامه خواهد داشت.
🟧 نتیجه روشنی که از این نظریه می توان گرفت این است که ساده ترین راه برای اینکه هر کس ( من ) خویش را بشناسد این است که سیستم باورهای خود را شناسایی کند
هر باوری از انسان پاره ای از (من) اوست
هر باور جایگاه خاصی در منظومه باورهای انسان دارد و اهمیت هر باور در شخصیت انسان متناسب با جایگاهی است که آن باور در سیستم دارد.
♦️ برخی باورها خصوصا باورهای فلسفی و باورهایی نشانگر سمت و سوی اصلی انرژی های درونی او را مشخص می کند.
بخشی از وجود هر انسانی که می توان گفت یکی از مهمترین ارکان شخصیت انسان است بخش انرژی اوست.
انرژی در اصل به سمت و سوی تداوم حیات و بقای انسان و در مرتبه بعد بهسمت و سوی خوشی و شادمانی، لذت و سرخوشی ، آرامش و آسایش و بهره مندی از مواهب و... می باشد اما به مرور در سایه باورهایی که محیط زندگی و فرهنگ غالب ایجاد می کند می تواند به کلی تغییر جهت دهد و کاملا تغییر کند به طوری که مثلا بقا را در فنا بیابد و زندگی را در مرگ!
باورهایی که مربوط به سمت و سوی بخش اعظم نیروهای یک انسان است از جمله مهمترین باورهای یک انسان است.
برای مثال اگر فردی آنچنان محو در شخصیت یک فرد باشد که تمام هستیش را حاضر است به پای او بریزد آن فرد در واقع مالک انرژی های آن انسان شمرده می شود و باور مربوط به او محوری ترین باور سیستم باورها و حهان بینی اوست.
در همین راستا می توان مثل شریعتی مجموعه باورهای انسان را مرکب از جهان بینی و ایدئولوژی دانست.
🟫 هرکس برای شناخت دقیق خویشتن خویش یا همان (من) خویش باید بتواند در درجه اول اولویتهای خویش را ردیف کند ؛ اولویتها و ترجیحاتی که برای انتخاب رفتار در موقعیتهای مختلف بدانها پایبند است ، اما نه در حرف و ادعا ؛ بلکه بر اساس رفتارهای خویش از گذشته تا کنون
به تعبیر دیگر باورهای واقعی انسان آنهایی هستند که در مسیر رفتار وی قرار می گیرند و کنش او و نحوه تعامل وی با جهان پیرامون را تعیین می کند.
✍️ محمدحسین ناجی
💹 تفسیری نو از ( من )
🟪 تا به حال اندیشمندان مختلف کوشیده اند که به طرقی گوناگون آنچه را که ما همه با عنوان (من ) می شناسیم تعریف و توصیف کنند.
بر اساس نظریه ای که در این سلسله مطالب در مورد سیستم باور انسان گفتیم و اشاره کردیم که تمام احوالات انسانی اعم از تمایلات و نیازها و احساسات و هیجانات و انفعالیات و عواطف و نیز تجربیات و مشاهدات و دیگر دانسته های انسانی اعم از مهارتها و معرفتهای از راه آشنایی همه و همه قابل ترجمه به باورها هستند می توان نتیجه گرفت که ( من ) در هر انسانی همان سیستم باورهای اوست.
◽️ اما باید تأکید کرد که مراد از سیستم باورهای فرد سیستمی نیست که تنها مربوط به خودآگاه ماست بلکه مراد، سیستم باورها در ناخودآگاه انسان است که معلومات خودآگاه تنها بخشی کوچک از آنها می باشد.
قبل از این نتیجه گیری ، پیشتر تفسیرم این چنین بود که هر کس بنده ی باورهای خویش است تنها به چیزی عمل می کند که منطقا از باورهای وی استنتاج می شود.
سیستم باورهای انسان است که نهایتا طی فرایند تصمیم گیری منجر به رفتار یا به طور کلی واکنشها و کنشهای او می شود اعم از اینکه اقتضای باورها ،کنش و رفتار باشد یا واکنش یا حالتهای احساسی و عاطفی یا هیجانی و... مثلا تغییر لحن صدا یا رنگ چهره یا لرزش دست و پا و ...
ولی بعد از پیشرفت بحث ،مطلب کمی عمیقتر شد و نظرم تا حدودی تغییر یافت زیرا دریافتم که اساسا ( من) همان سیستم باورهای هر فرد است
🟦 در بدو تولد و زمانی که فرد هیچ تجربه شخصی اندوخته ای نداشت در واقع من صرفا شامل همان اندازه از مبانی ادراکی و حرکتی بود که در نرم افزار وراثتی وی ذخیره شده بود و اگر بر فرض بین انسانها در این زمینه تفاوتی هم وجود داشت مربوط به همان کدهایی می شد که در ژنتیک موروثی وی ثبت شده بود.
🟨 اما به مرور زمان و آغاز شدن پروسه تجربه های شخصی کودک با محیط و اطرافیان و پالسهایی که از طرف پدر و مادر و مربیان و کل اطرافیان دریافت می کرد این ( من ) به طور دائمی دستخوش تغییرات بوده و تا لحظه ی مرگ این تحول و دگرگونی ادامه خواهد داشت.
🟧 نتیجه روشنی که از این نظریه می توان گرفت این است که ساده ترین راه برای اینکه هر کس ( من ) خویش را بشناسد این است که سیستم باورهای خود را شناسایی کند
هر باوری از انسان پاره ای از (من) اوست
هر باور جایگاه خاصی در منظومه باورهای انسان دارد و اهمیت هر باور در شخصیت انسان متناسب با جایگاهی است که آن باور در سیستم دارد.
♦️ برخی باورها خصوصا باورهای فلسفی و باورهایی نشانگر سمت و سوی اصلی انرژی های درونی او را مشخص می کند.
بخشی از وجود هر انسانی که می توان گفت یکی از مهمترین ارکان شخصیت انسان است بخش انرژی اوست.
انرژی در اصل به سمت و سوی تداوم حیات و بقای انسان و در مرتبه بعد بهسمت و سوی خوشی و شادمانی، لذت و سرخوشی ، آرامش و آسایش و بهره مندی از مواهب و... می باشد اما به مرور در سایه باورهایی که محیط زندگی و فرهنگ غالب ایجاد می کند می تواند به کلی تغییر جهت دهد و کاملا تغییر کند به طوری که مثلا بقا را در فنا بیابد و زندگی را در مرگ!
باورهایی که مربوط به سمت و سوی بخش اعظم نیروهای یک انسان است از جمله مهمترین باورهای یک انسان است.
برای مثال اگر فردی آنچنان محو در شخصیت یک فرد باشد که تمام هستیش را حاضر است به پای او بریزد آن فرد در واقع مالک انرژی های آن انسان شمرده می شود و باور مربوط به او محوری ترین باور سیستم باورها و حهان بینی اوست.
در همین راستا می توان مثل شریعتی مجموعه باورهای انسان را مرکب از جهان بینی و ایدئولوژی دانست.
🟫 هرکس برای شناخت دقیق خویشتن خویش یا همان (من) خویش باید بتواند در درجه اول اولویتهای خویش را ردیف کند ؛ اولویتها و ترجیحاتی که برای انتخاب رفتار در موقعیتهای مختلف بدانها پایبند است ، اما نه در حرف و ادعا ؛ بلکه بر اساس رفتارهای خویش از گذشته تا کنون
به تعبیر دیگر باورهای واقعی انسان آنهایی هستند که در مسیر رفتار وی قرار می گیرند و کنش او و نحوه تعامل وی با جهان پیرامون را تعیین می کند.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و چهار
✍️ محمدحسین ناجی
✴️ ذهن و مغز مجزا از هم نیستند.
✝️ از دوران یونان باستان زمانی که ارسطو طرح اولیه فلسفه جدید را بنا می نهاد، با توجه به شناختی که بشر از جهان اطراف خود داشت ، شروع کرد به تعریف موجودات ؛ در این میان تلاش کرد عامترین چیزی را که می بیند از طریق واژه ها تعریف کند .
🛐 عامترین چیز را جسم دانست و بقیه را صفت های آن.
صفتها طوری بودند که بدون جسم یا به تنهایی نمی توانستند موجود باشند. اگر رنگ زرد بخواهد وجود پیدا کند باید در جسمی زرد رنگ محقق شود و مزه شیرین باید مزه ی چیزی باشد
♏️ جسم را جوهر یا موجود قائم به ذات نامید و اوصاف را عرض یا موجود قائم به جوهر
جسم را جوهر دارای بعد توصیف کرد.
اما مشکلی وجود داشت
♑️ در وجود انسان با پدیده هایی مواجه بود که بعد نداشتند.
برای مثال تصویر یک کاخ را در خیالش تجسم می کرد ، اگر آن تصویر خیالی بعد داشت نمی توانست در درون جسم ما جا بگیرد چون خیلی بزرگتر از جسم ما بود، همین سبب شد که ضرورت احساس کند به اینکه باید جوهر هایی تعریف کند که بدون بعد هستند و تصویرهای خیالی صفتهای آن جوهرند و اسم آنها را جوهر مجرد نهاد و آنچه در وجود ما جریان داشت نفس و عقل نامید.
♊️ همین سرآغاز قبول دوگانگی جسم و روان در فلسفه بود ، همین اندیشه تا قرون وسطی ادامه داشت و با اندیشه های دکارت دوباره رونق گرفت و به حیات خویش تا به امروز ادامه داده است.
♨️اما امروزه:
امروزه با پیشرفت علوم تجربی و توسعه گستردۀ حواس مسلح انسان ، یعنی ابزارهایی که به خدمت انسان در آمده اند تا انسان موفق به درک تجربی (مشاهدۀ) چیزهایی شود که حواس انسان به تنهایی قابل رصد و ردیابی و صید آنها نبود،
💮اگر حواس را به ابزار ماهیگیری یک ماهیگیر تشبیه کنیم ، تور انسان آنچنان فراخ بود که بسیاری از ماهیها به تورش نمی خوردند و او گمان می کرد که در این دریا ماهی دیگری نیست و تمام نظریه هایش را بر اساس همان یافته هایش تنظیم می کرد.
📛انسان موفق به ردیابی امواج شد، امواجی که آثار اشیایی بودند که به تعبیر ارسطو جسم بودند اما آثار تازه کشف شده چیزهایی بودند که با تعاریف ارسطو جسمانی نبودند.
با گسترش افکار تجربی و خصوصا با ظهور پوزیتیویسم و زیر سوال رفتن افکار ایده آلیستی افلاطون و ارسطو برخی راه تقلیل گرایی را پیشه کردند و تلاش کردند که تمام پدیده های مربوط به انسان را آثار مادی قلمداد کنند و به انکار نفس و روان پرداختند.در حوزه روانشناسی رفتارگرایی قوت گرفت و...
💢به نظر می رسد دیگر وقت آن فرا رسیده است که بشر اذعان کند که فلسفه قدیم و به ارث مانده از افلاطون و ارسطو امروز دیگر به درد نمی خورد زیرا آن فلسفه بر اساس درک تجربی آن روزهای انسان از جهان بنا شده بود.
امروز انسان به کشف چیزهایی از جهان میکرو نایل آمده است که دیگر فلسفه قدیم نمی تواند با آن سازگاری کند.
امروزه دیگر داشتن بعد تعریفی برای جسم یا ماده نیست .
به نظر می رسد که حتی وقت آن رسیده است که مرز بین ماده و انرژی هم از بین برود.
☢️ماده در طیفی وسیع به تدریج آنقدر لطیف می شود که به مرزی می رسد که ما انرژی می نامیم
امواج و فوتونها نمونه های بارز این ماده لطیف هستند.
با توجه به اینکه بحث ما در اینجا فلسفی نیست به اختصار عرض می کنم که فلاسفه ای مثل جان سرل این نظر را برگزیده اند که هیچ تمایز و جدایی بین ذهن و مغز وجود ندارد
ذهن را به سادگی از آثار مغز می توان شمرد و بسیاری از آزمایشهای نوروبیوتیک همین نظریه را تأیید می کند
تأثیر و تأثر میان (واکنشهای شیمیایی در مغز و ظهور فرمانهای ذهنی به اعضا) و ظهور رفتارهایی مشابه با عملکرد ذهن این ایده را به عنوان یک آلترناتیو بسیار قدرتمند برای دوگانگی جسم و روان قرار داده است.
✍️ محمدحسین ناجی
✴️ ذهن و مغز مجزا از هم نیستند.
✝️ از دوران یونان باستان زمانی که ارسطو طرح اولیه فلسفه جدید را بنا می نهاد، با توجه به شناختی که بشر از جهان اطراف خود داشت ، شروع کرد به تعریف موجودات ؛ در این میان تلاش کرد عامترین چیزی را که می بیند از طریق واژه ها تعریف کند .
🛐 عامترین چیز را جسم دانست و بقیه را صفت های آن.
صفتها طوری بودند که بدون جسم یا به تنهایی نمی توانستند موجود باشند. اگر رنگ زرد بخواهد وجود پیدا کند باید در جسمی زرد رنگ محقق شود و مزه شیرین باید مزه ی چیزی باشد
♏️ جسم را جوهر یا موجود قائم به ذات نامید و اوصاف را عرض یا موجود قائم به جوهر
جسم را جوهر دارای بعد توصیف کرد.
اما مشکلی وجود داشت
♑️ در وجود انسان با پدیده هایی مواجه بود که بعد نداشتند.
برای مثال تصویر یک کاخ را در خیالش تجسم می کرد ، اگر آن تصویر خیالی بعد داشت نمی توانست در درون جسم ما جا بگیرد چون خیلی بزرگتر از جسم ما بود، همین سبب شد که ضرورت احساس کند به اینکه باید جوهر هایی تعریف کند که بدون بعد هستند و تصویرهای خیالی صفتهای آن جوهرند و اسم آنها را جوهر مجرد نهاد و آنچه در وجود ما جریان داشت نفس و عقل نامید.
♊️ همین سرآغاز قبول دوگانگی جسم و روان در فلسفه بود ، همین اندیشه تا قرون وسطی ادامه داشت و با اندیشه های دکارت دوباره رونق گرفت و به حیات خویش تا به امروز ادامه داده است.
♨️اما امروزه:
امروزه با پیشرفت علوم تجربی و توسعه گستردۀ حواس مسلح انسان ، یعنی ابزارهایی که به خدمت انسان در آمده اند تا انسان موفق به درک تجربی (مشاهدۀ) چیزهایی شود که حواس انسان به تنهایی قابل رصد و ردیابی و صید آنها نبود،
💮اگر حواس را به ابزار ماهیگیری یک ماهیگیر تشبیه کنیم ، تور انسان آنچنان فراخ بود که بسیاری از ماهیها به تورش نمی خوردند و او گمان می کرد که در این دریا ماهی دیگری نیست و تمام نظریه هایش را بر اساس همان یافته هایش تنظیم می کرد.
📛انسان موفق به ردیابی امواج شد، امواجی که آثار اشیایی بودند که به تعبیر ارسطو جسم بودند اما آثار تازه کشف شده چیزهایی بودند که با تعاریف ارسطو جسمانی نبودند.
با گسترش افکار تجربی و خصوصا با ظهور پوزیتیویسم و زیر سوال رفتن افکار ایده آلیستی افلاطون و ارسطو برخی راه تقلیل گرایی را پیشه کردند و تلاش کردند که تمام پدیده های مربوط به انسان را آثار مادی قلمداد کنند و به انکار نفس و روان پرداختند.در حوزه روانشناسی رفتارگرایی قوت گرفت و...
💢به نظر می رسد دیگر وقت آن فرا رسیده است که بشر اذعان کند که فلسفه قدیم و به ارث مانده از افلاطون و ارسطو امروز دیگر به درد نمی خورد زیرا آن فلسفه بر اساس درک تجربی آن روزهای انسان از جهان بنا شده بود.
امروز انسان به کشف چیزهایی از جهان میکرو نایل آمده است که دیگر فلسفه قدیم نمی تواند با آن سازگاری کند.
امروزه دیگر داشتن بعد تعریفی برای جسم یا ماده نیست .
به نظر می رسد که حتی وقت آن رسیده است که مرز بین ماده و انرژی هم از بین برود.
☢️ماده در طیفی وسیع به تدریج آنقدر لطیف می شود که به مرزی می رسد که ما انرژی می نامیم
امواج و فوتونها نمونه های بارز این ماده لطیف هستند.
با توجه به اینکه بحث ما در اینجا فلسفی نیست به اختصار عرض می کنم که فلاسفه ای مثل جان سرل این نظر را برگزیده اند که هیچ تمایز و جدایی بین ذهن و مغز وجود ندارد
ذهن را به سادگی از آثار مغز می توان شمرد و بسیاری از آزمایشهای نوروبیوتیک همین نظریه را تأیید می کند
تأثیر و تأثر میان (واکنشهای شیمیایی در مغز و ظهور فرمانهای ذهنی به اعضا) و ظهور رفتارهایی مشابه با عملکرد ذهن این ایده را به عنوان یک آلترناتیو بسیار قدرتمند برای دوگانگی جسم و روان قرار داده است.