خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
خرد سنجشگر
🟪علم به زبان ساده🟪- 14 ✍️ محمدحسین ناجی نمونه ای از ساختار علم مدرن از زبان انیشتین 💢 انیشتین در اوایل کتاب ( تکامل فیزیک) در معرفی علم نوین با طرح مساله حرکت و مقایسه نگاه سنتی و مدرن به حرکت ، تلاش می کند که برای خوانندگان کتاب با زبانی ساده بخشی از…
🟪علم به زبان ساده🟪 - 15

✍️ محمدحسین ناجی

💠علم تجربی نوین معطوف به فایده است و نه حقیقت

اکثر مردم امروزه در مورد علم چنین می اندیشند که علم جهان را آنگونه که هست به انسان بازمی نماید حال آنکه از همان گفتار انیشتین و تشریح روندی که گالیله برای قواعد حرکت پیمود می شد فهمید که برخی اصول در مبانی علم وجود دارد که قابل اثبات تجربی نیست و صرفا به عنوان فرض اولیه یا اصل موضوع در نظر گرفته می شوند . مثالش همان اصل ماند نیوتن است که بر اساس نگاه اولیه گالیله شکل گرفت.
یادم هست وقتی که درس منطق جدید را در دوره لیسانس می گذراندیم.
استادمان جناب دکتر محمدجواد لاریجانی بود، ایشان برای تشریح وضعیت علم جدید از مثالی استفاده کرد که برایم بسیار تازگی داشت و من مدتها طول کشید که عمق این مثال را درک کنم.
ایشان علم هیأت یا نجوم قدیم را مثال آوردند.

گفتند در علم هیأت برای شناسایی مسیر و جهت کشتی ها برای دسته های از ستاره ها و سیارات اسمهایی تعیین کرده اند مثل خوشۀ پروین ، دب اکبر ، دب اصغر که اسمشان را گذاشته اند صور فلکی
گویی خرس بزرگی در آسمان وجود دارد و خرس کوچکی
ایا واقعا چنین تصاویری در آسمان وجود دارد که ستاره شناسان آنها را شناسایی کرده و اسمی برایشان برگزیده اند؟
روشن است که پاسخ منفی است و اینها صرفا یک سری تصاویر خیالی است که تنها کاربردشان این است که به ما کمک می کند از آنها در جهت منافع خاصی بهره برداری کنیم.
آیا اینها صرفا توهم هستند و هیچ پایه ای از واقعیت را بازگو نیستند؟
پاسخ این سوال هم منفی است، اینها بر اساس یک سری مشاهدات ما از آسمان و ستاره ها و سیارات تنظیم شده اند
پس هم ریشه در مشاهدات حسی ما دارند و هم تمام واقعیت را منعکس نمی کنند.
علم تجربی هم چنین وضعیتی دارد ، علم تجربی در واقع مدلهایی است که ذهن ما بر اساس یافته های حسی ما از جهان ساخته است که به ما کمک می کنند تا بتوانیم از موجودات اطراف خود به شکل بهتری بهره ببریم اما مدلها در واقع مثل همان صور فلکی هستند ، یعنی ساخته ی قدرت خیال ما هستند.
🟪 بیداری ۱

✍️ عیسی خندان

بی‌مقدمه بگویم اگر مخالفان حرفه‌ای ج. ا. دست از مبارزه بکشند این حکومت یا ساقط می‌شود و یا حداقل قابل تحمل می‌شود.
این حرف کاملا جدی است. وقتی با نیرویی مبارزه می‌کنی و توان از کار انداختن آن را نداری این زورآزمایی آن نیرو را تقویت می‌کند. حکومت از مبارزات اپوزیسیون (نه فقط پهلوی) مشروعیت می‌گیرد. همان تقویت بخش‌های اطلاعاتی و سرکوب را موجه می‌کند.

مشهور است که در آستانه جام جهانی تیم‌ها برای قوی‌تر کردن خود به مقابله و بازی با تیم‌های دیگر می‌روند. این اپوزیسیون بی‌تردید در خدمت نظام استبداد حاکم است. چطور؟

به سالگرد کشته شدن مهسا و آغاز جنبش زن، زندگی نزدیک می‌شویم. در این جنبش زنان با رژیم مبارزه نکردند. آنها با ترس خود مقابله کردند. به این آگاه شدند که ما می‌توانیم روسری خود را کنار بگذاریم و آزاد باشیم. آزادی محصول مقابله با ترس خود و به نوعی خودآگاهی آنها بود. آنها با رژیم مبارزه نکردند. این اصطلاحی است که ما روی چنین ایستادگی‌ها و بیدارشدن‌ها می‌گذاریم و حرف دقیقی نیست.

زنان نه به ماموری حمله کردند، نه کلانتری گرفتند، نه اعلامیه تهدید نوشتند، نه شعار مرگ دادند. این، طرف مقابل و نیروی حاکم بود که تا جایی که می‌توانست زد و کشت ولی زنان تنها ایستادند و کار و مبارزه‌ای علیه دولت نکردند. تبلیغات ماهواره‌های خارج، آتش‌ زدن موردی، عمامه پرانی و شعارهای براندازی از طرف اپوزیسیون و در ادامه و مجزا از حرکت زن، زندگی و آزادی بود که هزینه تداوم جنبش را افزایش داد و باعث توقف آن شد.
🟪 بیداری ۲

✍️ عیسی خندان

هر چقدر به جامعه ایران ناامیدانه نگاه کنیم باز امکانی هست که خوش‌بین باشیم.

در حالی که جامعه ایران ۴۰ سال پس از انقلاب خود را در بن‌بست می‌دید، جوانانی با شعار زن، زندگی، آزادی مسیر جدیدی باز کردند. تغییری رادیکال از دوره‌ای که شاید بتوان آن را تحت عبارت ان‌ّ الحیات عقیدة و جهاد بیان کرد.

ما نسل گذشته زندگی را با شعار عقیدة و جهاد تعریف کرده بودیم. زندگی (حیات) در تسخیر عقیده و جهاد بود و زندگی برای زندگی بی‌معنا و عقیده چیزی بود که از بیرون بر ما وارد می‌شد.

امروزه اپوزیسیون حتی اگر حرف‌های جدیدی بزنند باز زیر تابلو عقیدة و جهاد هستند. در حالیکه نسل جدید پارادایم را عوض کردند و زندگی را به گونه‌ای دیگر تعریف کردند.

امروزه دیگر زندگی برای زندگی بی‌معنا نیست. زندگی خود پر از معناست. همین که کسی زندگی می‌کند کار اخلاقی می‌کند. همین که کسی برای خودش خوب زندگی می‌کند مبارزه می‌کند. خودسازی و خودشناسی و مبارزه در داخل زندگیست، نه در دوری از زندگی.

حال باید همه مفاهیم معنای خود را عوض کنند. همه چیز باید باز تفسیر شوند و ما بیش از هر چیز به معناسازی و باز تفسیر خود زندگی نیاز داریم.

آزادسازی ذهن از الگوی عقیدة و جهاد و آوردن آن به زندگی و ایجاد ارتباط‌های جدید با اطرافیان همان الگوسازی جدید است.
♠️وقتی مقوله فرهنگ و امنیت را به هم گره می زنند

✍️ محمدحسین ناجی

دیروز در گروهی شاهد جر و بحث هایی بودم که دو نفر از ترولهای جناح اقتدار راه انداخته بودند.

از جمله آنها فردی بود که قبلا در گروهی که بنده مدیریت می کنم سال گذشته به طور مکرر جنجال آفرینی کرده بود و خود را عمیقا معتقد به مبانی دینی اعلام می کرد ، فردی که در شناسه تلگرامش نوشته بود: خدا را سپاس که در سایه ی انسان کامل زندگی می کنم
اما به وقت جر و بحث آنچنان حرفهای زشت و زننده ، حرفهایی که نه تنها از نگاه اسلام فقاهتی گناه کبیره هستند در میان آمد بلکه سخنانی گفته شد که مستوجب و حد و تعزیر هم بود.

این سخن را بر قلم جاری می کنم ازآن رو که شاید مدیران فرهنگی این کشور که عملا مراجع و آیت الله ها هستند و بنا بر ادعای خود به هدف ساختن جامعه ای اخلاقی و دور از فحشا فعالیت می کنند متوجه شوند که برنامه ریزی های عملی در لایه های زیرین برچه منوالی است.

وقتی قدرت به عنوان یک هدف مطرح می شود هر روشی برای سرکوب مخالفان مباح می شود و سرانجام روزی فرا می رسد که بنی امیه نمایندگی رسمی اسلام را عهده دار می شوند.

این جنبه امروز اماره ها و سمپتومهایش در گوشه و کنار جامعه دیده می شود، فرصتها گذرا هستند و عجول ، به سرعت سپری می شوند و از دسترس دور می شوند.
به عنوان فردی که معنویت را از حلاوتهای زندگی می دانم ، وظیفه دارم به افرادی که در هر سطحی مسئولیتی دارند ، صمیمانه عرض کنم که کاری نکنید که نتیجه اش خیانت به مقدساتی باشد که در راه آن تلاش می کنید.
دین با اخلاق و امید و محبت زنده است ، اگر این سه را از دین بگیرید جز پاره ای مناسک فاقد معنا از آن باقی نمی ماند
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - بیست و نه

✍️ محمدحسین ناجی

🔵 باور در خدمت زندگی و نه حقیقت

📌 باورها درزندگی انسان نقشی ابزاری دارند و به خودی خودی هدف زندگی نیستند.
به تعبیری دیگر باورها در خدمت زندگی هستند و نه زندگی در خدمت باورها

📌این امر گاهی درست برعکس فهم ، تعبیر و تفسیر می شود

گاهی نمودهایی از زندگی انسانها ظهور می یابد که این سوء فهم را برمی انگیزد
برای مثال رفتار داعشی های خودانتحار چنین تفسیر می شود که فرد برای زنده ماندن باورهای خود مرگ را بر زندگی ترجیح داده است.
اما این یک تفسیر ساده لوحانه و نگاه سطحی به این پدیدار است.
اگر به عمق روان فرد انتحاری بتوانیم نفوذ کنیم درخواهیم یافت که فرد در همان لحظه ی خودانتحاری در واقع خودش را می کشد برای نیل به یک زندگی جاودانی سعادتمند، زندگی بی رنج و پایان ناپذیر

📌پس او در واقع کاری می کند برای کسب یک زندگی بهتر و بلکه بهترین نوع زندگی
اینکه او در باورش صائب است یا خطاکار بحثی دیگر است اما او در آن لحظه از درستی باورش مطمئن است و کوچکترین شکی به دل ندارد.

پس حتی وقتی فردی تصمیم به خودکشی می گیرد وضعیت ذهنی - روانیش به گونه ای است که او باور دارد راه برون رفت از رنجهای اکنونش یا رسیدن به لذت بی پایان کاری است که مصمم به انجام آن است یعنی پایان دادن به ادراک هستی به شکلی که تصمیم گرفته است.

📌باورها نقش واسطه میان زندگی و میلهای اساسی انسان از یک سو و واقعیت خارجی مستقل از انسان ولی مهم در تأمین نیازهای زندگی از سوی دیگر بازی می کنند.

📌در واقع باورها در یک رابطه سیستماتیک با هم سمت و سوی رفتار انسان را تعیین می کنند رفتاری که همواره در جهت تأمین بخشی از نیازهای فرد و فراهم کردن خشنودی او یا کاهش رنج می باشد.

📌ازینرو عامل تعیین کننده نهایی در باورهای انسان حقیقت به تنهایی نیست بلکه گاهی برعکس ، حتی حقیقت برای انسان چیزی است که در جهت تأمین نیازهای اوست.

مثالهای روشنی می توان برای این ادعا پیدا کرد:
مساله جبر و اختیار و بلکه تمام مسائلی که اختلافی بین انسانها هستند از مسائلی هستند که بشر دلیل قطعی برای درستی یا نادرستی آنها نیافته است و الا اگر دلایل قطعی به نفع یکی از دو گزاره متناقض وجود داشت ، حکمش مثل بی ضرر بودن خوردن نان ، بین تمام مردم اجماعی می شد و همه انسانها در آن متفق القول بودند.
چرا در اینگونه مسائل هر کسی به راهی رفته اند؟
روشن است سبب باور در اینگونه موارد وجود برهان و دلیل قاطع نبوده است، پس چه بوده است؟
به احتمال قوی یکی از مهمترین علل باور گرایشهای روانی انسانها می باشد ، چه تعلق خاطر به یک مرجع فکری خاص و چه اینکه آن را مناسبتر برای خواستهای بالفعل وجود خویش ارزیابی کرده اند.

📌 مثال دیگر: وقتی نیازهای جنسی انسان شدید است حس عاشقانه سرریز می شود و فرد باور شدیدی به عشق در خود حس می کند و باور دارد که عشق مهمترین معنای زندگی است.
اما انسانی که طرف کسی خیانت می بیند نفرت جای عشق را پر می کند و به این باور می رسد که عشق بی معناست و ارزش هزینه دادن ندارد.

حیات بر محور تمایلات خاصی در ذات موجود زنده بنا شده است و به تعبیر امروزی می توان گفت که یک بسته انرژی حهت دار است و مثل هر نیروی دیگر کمیتی برداری است و تمام افعال وی در راستای جهتی است که بردار انرژی در لحظه به خود می پذیرد و طبیعی است که جمع برداری باورها هم دقیقا به سمت و سوی بردار انرژی باشد.

با این وصف این انسان می تواند به راحتی آیینی را بپذیرد که مدعی می شود او می تواند زندگی جاودانه داشته باشد و هرگز نمیرد.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - سی

✍️ محمدحسین ناجی

💢رابطه باور و اعتماد

یکی از مهمترین حیث های التفاتی در روان انسان، اعتماد است

🔸اعتماد در لغت به معنای تکیه کردن است و نشانگر حالتی در انسان است نسبت به چیزی ، حالتی که نشانگر آن است که آن موجود زنده می تواند در مسیر زندگی و حیات بر آن چیز تکیه کند و بر اساس آن عمل کند.
انسانی که با عصا راه می رود در واقع به عصا اعتماد می کند همچنانکه به پاهای خود اعتماد دارد.
این مهمترین وصفی است که بین یک موجود زنده و اعضای خود و حواس خود و در واقع بین تمام بخشهای ارگانیسم زنده وجود دارد.
🔹انسان می داند که چشمش در خدمت اوست و می تواند به عنوان یک یار امین و صادق و وفادار به او اعتماد کند، باور دارد که هرگز به او گزارش دروغ نمی دهد، اگر می گوید هوا تاریک است بدین معناست که واقعا هوا تاریک است ، اگر می گوید در مقابلت یک پرتگاه است به او نیرنگ نمی زند و وقتی می گوید آنچه در دستت داری نان است ، می تواند به گفته ی او اعتماد کند و از آن برای سد جوع و رفع گرسنگی بهره ببرد.

🔸اعتماد در واقع پایه و بنیاد باور است، انسان وقتی به گزاره ای باور می رساند که بدان اعتماد بیابد.
وقتی انسان بر طبق گزاره ای می تواند عمل کند ، در واقع به آن اعتماد کرده است. مثلا به وقت تشنگی بر اساس گزارۀ ( آب تشنگی را از بین می برد) عمل کرده و آب می خورد یعنی به آن گزاره اعتماد کرده است.وقتی بخشی از مسئولیت حیات خویش را به فردی واگذار می کند و مثلا با اطمینان از اینکه دوستش در شرایط خطر از او حمایت خواهد کرد، می خوابد بدین معناست که به او اعتماد کرده است.

🔹با این تعریف از اعتماد می توانیم بگوییم که انسان به تمام باورهای خویش اعتماد دارد.
مساله اینجاست که باورها گاهی برای قابل اعتماد بودن نیازمند دلایل و علتهای دیگری هستند.
انسان وقتی برای چندمین بار به هنگام گرسنگی نان می خورد اعتمادش به گزاره ( نان گرسنگی را رفع می کند) از تجربیات قبلی وی در مورد نان ناشی می شود
🔸اما برخی از باورها هستند که هیچ مبنای دیگری به جز اعتماد برای یک باور وجود ندارد.
اگر فردی گسی را به عنوان پدر خویش می شناسد و باور دارد که ( فلانی پدر من است) هیچ دلیلی برای درستی آن باور جز اعتماد روانی به خود پدر و مادر و اینکه در شرایط حاضر آن دو برای او پدر و مادری می کنند ،ندارد.
در واقع برخی گزاره ها هستند که ما آنها را با وجود احتمال خطا درست می پنداریم .
خصوصا اگر به چندصد سال پیش برگردیم که ابزار ضبط ویدئویی یا تشخیص دی ان ای یا گواهی بیمارستان و ... دیگر ابزار علمی برای تشخیص هویت وجود نداشت، چون به هنگام تولد خویش هنوز دارای قدرت بهره برداری از حواس خویش را نداشت ، لاجرم تمام مواردی که زمان وقوعش دوران نوزادی و کودکی و قبل از آن بوده ، یافتن باور صرفا از راه اعتماد به دیگران ممکن می شد.
🔹اگر به این مطلب ، مقدمه دیگری اضافه کنیم اینکه( تمام انسانها قابلیت خطا و نیز قدرت دروغ بافی را دارند )
نتیجه این می شود که این بخش از باورها دارای درصدی از احتمال خطا و کذب هستند .
اگر انسانی به احتمال نادرستی این باورها آگاهی ندارد ، در واقع باید در دقت ترازوی عقل خویش تردید کند، اما نکته ای دیگر هم وجود دارد ، اینکه انسان باید زندگی در میان احتمال خطاها ها را هم یاد بگیرد، چیزی که حیوانات دیگر به خوبی بلدند اما جامعه انسانی با ایجاد حس امنیت کاذب این حس را در انسانها بسیار ضعیف ساخته است.
🔸اگر به آب خوردن یک پرنده دقت کنید در فاصله هر قطره آبی که می خورد بارها اطرافش را رصد می کند ، این نشانگر دقت او و آگاهی او از وضعیت این دنیای نیرنگ باز و جفا پیشه است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نوزاد مبارک عصر نوین یعنی مدارا و تساهل در دامن مذهب را باید گرامی داشت.

اگر روحانیت سنتی بتواند خود را با این فرهنگ هماهنگ کند بسیاری از مشکلات فرهنگی به سادگی برچیده می شود.
خرد سنجشگر
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -یک ✍🏼 محمدحسین ناجی بخشی از وجود هر انسانی مملو است از پاره هایی که ما نام باور یا عقیده به آن داده ایم. البته باور به دو معنا به کار برده می شود: 💠باور به معنای عام: مراد از این واژه هر گزاره ای است که فرد می تواند آن را پس از عبارت(…
توضیحی برای این شماره ( https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3976 ) لازم است:

مراد از باور صرفا آن گزاره هایی نیست که انسانها به صورت بالفعل و در لحظه به درستی آن آگاه هستند، این دسته از جمله باورهای انسان هستند اما باورها محدود به این دسته نیست، برخی از باورها ممکن است در این لحظه در ذهن فرد حاضر نباشند و حتی به طور مقطعی فراموش شده باشند یا حتی هنوز به خودآگاه وی منتقل نشده باشند ولی اگر از وی در مورد درستی آن گزاره پرسش شود ، پاسخ آنها نمی دانم نخواهد بود و به شما پاسخ بله یا خیر خواهند داد ، آنها هم جزو باورهای فرد به شمار می آیند با اینکه در حال حاضر در خودآگاه شخص حاضر نیستند.

برخی از باورها حتی به چیزی بیش از به یادآوردن و تذکار نیازمند هستند، ممکن است برخی از گزاره ها پیشفرضها یا لوازم ضروری باورهای یک فرد باشند ولی شخص متوجه این رابطه منطقی نباشد ولی با اندک توضیحی متوجه این استلزام بشود و فورا درستی آن گزاره را تایید کند ، این دسته از گزاره ها هم جزو باورهای فرد به شمار می آیند.


برای مثال:
ممکن است فردی باور داشته باشد که گرما سبب به جوش آمدن آب است ، اما اصلا تا به حال این گزاره را نشنیده باشد که:
هر پدیده مادی علتی مادی دارد (*)
اما اگر کسی به او توضیح دهد که لازمه ی باور یقینی به اینکه علت جوشیدن آب گرماست ، این است که باور داشته باشی که هر پدیده مادی علتی مادی دارد، به درستی آن گزاره اذعان خواهد کرد
با این وصف می توان گفت که: گزاره (*) یکی از باورهای آن شخص است.
حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی ( 1 )

✍️ محمدحسین ناجی

سرگشته برگشته!

در جنگلی مملو از حیوانات درنده و گوشتخوار ، که از فرط گرسنگی خواب هم از آنها فراری شده بود گرفتار بود، صدای نعره ی درندگان از هر سو بلند بود، هر کدام به سبک خود اظهار وجود می کردند و دیگران را از وجود خویش خبردار می کردند و نهیب می زدند که بدانید من هم هستم و اگر دست از پا خطا کنید مخاطبتان پنجه های خون آلود و دندانهای چون تیغ من خواهند بود؛ تمام وجودش از ترس مواجهه با این خونخواران مثل بیدی گرفتار توفان در ترس و لرز بود، تاریکی شب در عین حال که چون پرده ای او را از دید چشمهای کنجکاو صیادان پنهان می کرد ، ترس از حضور صیادان را هم بیشتر می کرد چون همین پرده سیاه سبب می شد که پرده ای هم در مقابل چشمان او بیفتد و او نتواند تهدیدهای موجود را به سادگی درک کند، بخصوص که او بر خلاف برخی از درندگان از یاری حس بویایی یا قدرت دید در شب برخی حیوانات بی بهره بود.
هر لحظه تلاش می کرد محلی مناسبتر برای اختفای خود دست و پا کند، گاهی به دنبال گودالی و گاهی به فراز درختی می اندیشید اما هرچه بود ترس بود و وحشت و امید به اینکه بتواند از این وضعیت ناگوار رهایی یابد که صدای زنگ مداومی او را از آن شرایط بیرون کشید در حالی که خود را غرق عرق بر پیشانی و سرو گردن می دید.
هرچه بود ، بسیار خوشحال بود که وضعیت پیشین تنها یک کابوس بود و نه یک تجربۀ واقعی در زندگی مجبوری خویش.
با خود می اندیشید که چقدر خوش شانس بوده است که چنان لحظه های مهیب که مرگ ناگزیر در بیخ گوشش قهقه مستانه سر داده است ، هنوز سر راهش قرار نگرفته است؛ حادثه ای که هر لحظه در گوشه ای از هستی برای جانداری از جانداران عالم اتفاق می افتد و حتی انسانهای بسیاری با اینگونه مرگهای ناگزیر در طوفانها و زلزله ها و سیلابها و جنگها و تصادفها مواجه می شوند بی آنکه بخشی از نتیجۀ رفتار اختیاری خود را گرفتار شده باشند.
رییس جمهور امریکا تصمیم می گیرد بمبی هسته ای را بر فراز ژاپن منفجر کند و هزارها انسان اعم از کودک و پیر که شاید اسم رییس جمهور امریکا را هم نمی دانستند جان خود را از دست بدهند یا دچار آسیبهایی شوند که از مرگ بدتر می نماید.

مرگ و زندگی از جمله جبرهایی هستند که در این سیستم پر رمز و راز هستی تعبیه شده است و جانداران در فاصله ی این دو جبر محتوم است که به جبری پر رمز و راز دیگر محکومند، تلاش و مبارزه برای زنده ماندن و زندگی
حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی (2)

🖤 دوران ایمان

✍️ محمدحسین ناجی

از وقتی خود را شناخته است یک سؤال گران را بر شانه هایش حمل می کند ، من چه هستم و برای چه هستم؟
اوایل زندگی که می توان آن را دوران تقلید نامید ، به گمانش پاسخ را یافته بود.
خداوند با فضل و رحمتش برای او فرصتی داده بود برای درک لذت هستی و این شانس را به او لطف کرده بود که بتواند یک زندگی جاودانی و سرشار از لذت و شادمانی فراهم کند
برنامه کار هم از قبل آماده شده بود؛ کافی بود که بر طبق آیین نامه زندگی که توسط پیام آوران ابلاغ شده بود عمل کند و مطمئن باشد که در صورت گرفتن نمره قبولی مرگ هم او را از زندگی و لذت دایم نمی تواند جدا کند.
زندگی لذتبخشی داشت، هرگز احساس تنهایی نمی کرد، خدایی داشت که از هر موجودی به وی نزدیکتر بود و به گفته خودش از شریانهای تنش به او نزدیکتر بود، همیشه در کنارش بود و نجواهای او را می شنید ، اگرچه با او سخن نمی گفت ولی شنونده ی خوبی بود
لرزش دلش را به خوبی و از نزدیک حس می کرد و می توانست صداقتش در ایمان و عمل را به وضوح دریابد چون از تمام زیر و بم ساز وجودش باخبر بود.
هسته اصلی زندگیش را تلاشهای مدام او برای اثبات بندگی تمام عیار خویش به پروردگارش تشکیل می داد ، دیگران برایش مهم نبودند ، مهم نبود که اطرافیان در باره اش چه می اندیشند ، چون کاره ای نبودند ، آنها تنها یک آفریده ی حقیر خدایی بودند که جهانی عظیم و بی انتها را آفریده بود و اداره می کرد و آنها تنها مهره های کوچکی در دستان قهر و لطف آفریدگاری که هفت گردون مست اویند
ای هفت گردون مست تو
ما مهره ای در دست تو
روزها می گذشت و چیزهای بیشتری از جهان می آموخت، هرچه از اسرار طبیعت بیشتر می فهمید شگفتیش از عظمت هستی فزونتر می شد و شکوه اعجاز گونه عالم او را شیفته تر می کرد ، از سوی دیگر برخوردش با انسانهایی که مثل او فکر نمی کردند و جهان را از زاویه دیگری می دیدند ، پرسشهایی را در ذهن و ضمیرش بیدار می کرد.
در تحصیلات رسمی که در دوران دبیرستان سپری می کرد با زبان طبیعت آشناتر می شد ، یاد می گرفت که چگونه پاره های مختلف طبیعت بر پاره های دیگر اثرگذار هستند و چگونه باران بیش از حد سیل به بار می آورد و طوفان زاده ی تغییرات دما در اقلیم های مختلف و سطوح مختلف آسمان است و آنگاه حس می کرد که برخی از آنچه به نام دین در افواه مردم در چرخش است درک نادرستی از کار طبیعت را روایت می کند.
ایکاش حضرت امیر(عبداللهیان) می فهمیدند که زاهد تلقی کردن مخاطبان رئیس(ی) در تریبون سازمان ملل در بهترین تعبیر نوعی کج سلیقگی است!😜
حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی - (3)

سوال مکرر و مسری

✍️ محمدحسین ناجی
آیا سوالی مهمتر از این سوال که من چیستم و برای چه هستم؟ در زندگیم وجود دارد؟
پاسخ سرگشته این است که: هنوز هم نمی توانم بگویم پاسخم مثبت است.
روزهای زیادی در زندگیم بوده است که این سوال را به عمد یا به غفلت فراموش کرده باشم
روزهای زیادی به دنبال یافتن پاسخش دویده است . برای یافتن پاسخ این سوال تحصیلات رسمی دانشگاهیش را رها کرده است و به دنبال پاسخ به سمت و سوی پایگاههای علمی که خود را متصدی پاسخ به اینگونه سوالات قلمداد می کنند یعنی حوزه ی قم رفته است ، تقریبا ده سال تمام
اما نتوانسته است پاسخی بیابد که قانعش کند و در جانش فراخی و ارامش بدمد
دوباره به مراکز آکادمیک برگشته و در بهترین جای ممکن در داخل کشور به ادامه جستجو پرداخته است
مدتها از یافتن پاسخ مأیوس شده و تلاش کرده بی پاسخ سوال به زندگی ادامه دهد و سوال را از ذهنش بیرون اندازد اما هرگز نتوانسته به تمامی از این دغدغه رهایی یابد ، سیب سرخ حوا را که خوردی دیگر آسایش ممکن نیست.
هزاران بار به زندگی فارغ از دغدغه گوسفندان و گربه های سر راه غبطه خورده است که چقدر سرشار از آرامشند وقتی شکمشان پر است از سیری و تهدیدی خوابشان را به هم نمی زند.
می گوید این هم بیماری غریبی است ، وقتی گرفتارش شوی دیگر شدی ؛ نمی شود با هیچ واکسنی از شرش رها شوی
زندگی خاصی سرنوشت محتوم تو می شود و باید به آن زندگی عادت کنی
می توانی خودت را به تصنع و تظاهر آگاه نشان دهی اما جهالت تصنعی ناممکن است و نمی شود خود را از شر سوالهایی که گریبانت را گرفته اند رها کنی
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - سی و یک

✍️ محمدحسین ناجی



من ( خودآگاه) صرفا ناظر و گزارشگر مونیتور ذهن است

کامپیوتری را در نظر بگیرید که سیستم بزرگی مثل یک کارخانه پر فرایند و پیچیده را اداره می کند و بخشهای مختلفی دارد و ورودی و خروجی زیادی برای اطلاعات دارد و همه از طریق برنامه های کامپیوتر اداره می شوند و فردی هم پشت مونیتور می تواند از نتایج فرایندها خبردار شود ، برخی از نتایج هم به طور اتوماتیک روی صفحه مونیتور ظاهر می شوند و اگر فرد پشت مونیتور در خواب نباشد می تواند آنها را ببیند
اما این فرد چون تنها فردی است که به این کامپیوتر دسترسی دارد و نتایج را فقط او می بیند این حس در وی ایجاد شده است که او مالک کامپیوتر است و مدیر واقعی هم اوست.

این وضعیت خودآگاه ماست ، همان (من) ی که با دیگر انسانها مواجه می شود ، حرف می زند ادعای حق و حقوق می کند ، کلنجار می رود موضع می گیرد و از طریق زبان ارتباط برقرار می کند و حتی با خودش حرف می زند ، می نویسد ، می خواند و .....

🟢 امروز کشف جدیدی در مورد خود کرده ام، کشفی که بسیار راهگشاست و می تواند چراغ راهی باشد برای رشد ذهنی و فکری و شخصیتی انسانها

🟤 تا به امروز من فکر می کردم که آنکه در مورد درستی و نادرستی گزاره هایی که در خودآگاه ما حاضر می شوند و ما از درستی و نادرستی آن ، مورد پرسش قرار می گیریم؛ چه از جانب خودمان و چه از جانب دیگران ، فکر می کردم که داوری کننده ، خودآگاه ماست همان هویتی که ما از آن به (من) تعبیر می کنیم.

👌اما امروز دریافتم که داور این(من) نیست ، داور آن یکی من ناپیدا ست که در لایه هایی عمیقتر حضور دارد ( ناخودآگاه) و ما صرفا ناظر نتیجه داوری هستیم و چون پشت مونیتور ذهن این ( من) نشسته است و حکم را او می خواند و قرائت می کند به اشتباه این تلقی پیش آمده است که صادرکننده حکم هم خود اوست.


✔️درست به همین دلیل است که گاهی احکامی صادر می شود که دلیلش برای خودآگاه پشت مونیتور مشخص نیست ، حکم به درستی یا نادرستی گزاره ای صادر می کند اما بی آنکه در همان لحظه دلیل روشنی در مونیتور ذهن اعلام شده باشد به طوری که وقتی فرد از خودش می پرسد چرا این گزاره درست یا نادرست است؟
نیازمند درنگ و تأمل است تا بتواند از لایه های زیرین وجودش دلیل استخراج کند و به اصطلاح دلیل رو کند.

🌟با خودم گفتم اگر من صرفا نقش مطلع بازی می کنم و داوری توسط آن من ناپیدا انجام می شود ، آیا نباید قبل از پذیرش احکام و داوری های آن داور مستبد ، از وی در مورد دلایلی که برای احکام صادره دارد سوال کنم؟
آیا او وظیفه ندارد که در هر مورد با دقت به پرسشهای من پاسخ و سند و مدرک ارائه کند؟
آیا من نباید مطمئن شوم که حب و بغضهای شخصی اش را داخل در پرونده نکرده و در نتیجه ی حکم دخالت نداده است؟

💥این کاری است بس طاقت فرسا و خسته کننده اما ضروری
گرچه در عمل هم همیشه ممکن نیست ، تصمیم گیری در مورد رفتارها آنچنان باید سریع رخ دهد که فرصت گفت و گو در آن لحظه وجود ندارد و ما صرفا نظاره گر اوضاع هستیم اما می توان لااقل در مورد موارد مهم و ستاره دار بعدا به صورت دقیق با وی به گفت و گو نشست و او را استیضاح کرد

این رویه اگر مدتی پیگیری شود ، خودآگاه در واقع خواهد توانست به زیر و بم کار آن من ناپیدا مسلط شود و بداند که چه ضعفهایی دارد و در کدام موارد باید فورا دخالت کند و او را نهیب زند
حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی (4)

✍️ محمدحسین ناجی

♠️ شک اول

دوران دبیرستان را خوب به خاطر داشت.
درس را به عنوان تکلیفی می خواند که وظیفه انسانی او بر او واگذار کرده بود ، گرچه همیشه در تضادی همیشگی خود را گرفتار می دید.
از یکسو خدایش از وی خواسته بود که همواره به یاد او باشد و هرگز از او روی برنتابد ، از سوی دیگر هر گاه که متمرکز بر خواندن درس می شد ، مساله ای از فیزیک یا ریاضی را به حل کردن می کشید ،عملا و به ضرورت ساختاری وجود توجهش از یاد خدا جدا می شد و به غفلتی ضرور دچار می شد.
این پارادکس سر کلاس درس هم اتفاق می افتاد ، برای فهم مطالب آموزگار و دبیر باید به سخنان وی متمرکز می شد و همین تمرکز سبب می شد که از ذکر و یاد خدا به دور افتد
گرچه تلاش می کرد در هر فرصت ممکن لحظه ای از سخنان آموزگار خود را جدا کرده و کلامی مختصر به مخاطب همیشگیش گفته و توبه کرده و دوباره به کلاس بازگردد.
تمام رنگ تفریح وی به استغفار از غفلت های ضرور کلاس درس می گذشت و ازینرو کمتر با کسی همدم بود و با کسی گرم می گرفت.
هر شب نیم ساعت قبل از اذان صبح بلند می شد ، مدتی قران مترجم خود که یک طرف صفحه متن عربی و در صفحه مقابل معنای فارسی آن نوشته شده بود را می خواند و بعد از نماز کمی نهج البلاغه ترجمه دار می خواند و نیز دعای عهد و بعد باز به سراغ درسهای خود می رفت و تلاش می کرد که همیشه یاد خدا دسر درسهای دبیرستانش باشد.
خوب یادش هست ، یک بار شکی تلخ و جانفرسا چون یک بیماری کشنده تار و پود وجودش را فرا گرفت
سوالات فلسفی جدی در مورد وجود خدا و معاد و بهشت و جهنم و دیگر مفاهیم دینی
برایش اینگونه سوالات آنچنان ممنوعه بودند که خیالش هم سکته آور بود چه برسد که بتواند آن را با کسی در میان بگذارد.
به شدت مستأصل بود و مضطرب ، بسان فردی که به بیماری ای مبتلا شود که بر زبان آوردنش –حتی- سزایی بدتر از خود بیماری داشته باشد و آشکار شدن بیماری همان و سوزانده شدن فرد بیمار همان
خود را شدیدا بیچاره حس می کرد
راهی جز گریه و زاری در نهان و تضرع و التماس به همان خدایی که در وجودش شک یافته بود ، نمی دانست
صبحها با اینکه همچنان به خواندن نماز و دعا ادامه می داد وقتش به زاری و گریه و التماس و دعا به درگاه خدا می گذشت که مرا از این ورطه و منجلاب مرگ آفرین برهان ، دوست داشت آن را وسوسه های شیطان رجیم بنامد که در مقام جدا کردن او از درگاه ربوبیت به شبهه افکنی مشغول است.
این اول باری بود که این شک در وجودش ظاهر شده بود اما بار آخر نبود.
👍1
خرد سنجشگر pinned «حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی (4) ✍️ محمدحسین ناجی ♠️ شک اول دوران دبیرستان را خوب به خاطر داشت. درس را به عنوان تکلیفی می خواند که وظیفه انسانی او بر او واگذار کرده بود ، گرچه همیشه در تضادی همیشگی خود را گرفتار می دید. از یکسو خدایش از وی…»
🔸🔸

بدون شرح

🔸🔸
👀2
🚩نسبت سیاست‌ورزی حزبی و حقوق بشر (فایل صوتی)

🔊سخنرانی حسین نورانی‌نژاد؛ کارشناس ارشد حقوق بشر و دموکراتیزاسیون از دانشگاه سیدنی

📌پیش درآمدی بر همایش«احزاب، زنان و نسل‌های حقوق بشر؛ ظرفیت‌ها و چالش‌ها»

🔹همانطور که می‌دانید درباره‌ی نسبت حقوق بشر و فعالیت سیاسی در گذشته و به خصوص در کشور عزیزمان ایران، سعی میشده که مرزبندی خیلی جدی صورت بگیرد و یک فعال حقوق بشری تلاش کند که به هیچ عنوان جنس فعالیتش به شکل سیاسی نباشد‌، خودش را فعال سیاسی نداند و فعالان سیاسی هم سعی می‌کردند که خودشان را فعال حقوق بشری ندانند.

🔹دلیل این مرزبندی این بوده که فعالان حقوق بشری برای اینکه بتوانند راحت‌تر کار خود را انجام دهند، نیازمند کمتر کردن حساسیت‌ها به خصوص حساسیت حکومت‌ها نسبت به خودشان هستند‌؛ که بگویند: "اگر ما این‌گونه فعالیت‌ها را انجام می‌دهیم، در پی کسب قدرت نیستیم." از آن طرف، فعالان سیاسی هم سعی می‌کردند حتی در آن مواقعی که ۱۰۰ درصد معطوف به خیر عمومی سیاست‌ورزی می‌کردند، تلاش کنند که به حکومت‌ها این پیغام را بدهند که ما حواس‌مان به مصلحت هم هست و فعالیت ما صرفا جنس حقوق بشری ندارد و به مباحث دیگر نیز که ممکن است در بدو امر یا با فهم عمومی جنس حقوق بشری دارد اما امکان دارد که مصلحت را در نظر نگیرد، ما آنها را رعایت می‌کنیم! در حالیکه این تصور رایج و غلطی است که ...

🔹از منظر دیگری به آسیب‌شناسی این مسئله در ایران و به خصوص ایران پس از اصلاحات بپردازم؛ چون پیش از آن(اصلاحات)، گفتمان‌ حقوق بشری چندان‌ مورد توجه نبود و از سال ۷۶ به این سو، این‌مسئله جدی‌تر شده است.

🔹ما در دوره اصلاحات به رغمِ سابقه‌ی چپِ نیروهای اصلاح‌طلب که عدالتخواهی جزو مولفه‌های گفتمانی‌شان بود، چون به نوعی رویکرد ایدئولوژی‌زدایی هم دنبال می‌کردند و در پی تثبیت نقش شهروند و تقویت جامعه مدنی بودند، خود به خود گفتمان‌شان‌ معطوف به نسل اول حقوق بشر بود. یعنی: "حقوق مدنی و سیاسی یا حقوق آبی یا حقوق لیبرال". همان‌ مسائلی که [قبلا] اشاره شد مثل [حق] آزادی بیان، آزادی مذهب و عقیده، حق دادرسی عادلانه و ... در واقع نسل اول حقوق بشر مولفه‌هایی را تشکیل می‌دهند که به شهروند قدرت تحمل و مقاومت در برابر فشار دولت‌ها را می‌دهد.

🔹اما‌ نسل دوم‌ حقوق بشر، در گفتمان اصلاح‌طلبان، در آن مقطع، تا حدی مورد غفلت واقع می‌شد: "حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یا حقوق سرخ" که منشا آن دولت‌های سوسیالیستی در گذشته بودند که منجر به تدوین میثاق‌نامه جداگانه‌ای هم‌ شد که البته مواد ۲۲ تا ۲۸ مواد "اعلامیه جهانی حقوق بشر" هم به همین موارد پرداخته است و مجموعه‌ی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در اعلامیه جهانی حقوق بشر هست. این حقوق به مواردی مثل: حق تحصیل، حق اشتغال و مباحث عدالت اجتماعی و محو فقر و ... می‌پردازد.

🔹به نظر می‌رسد در نوسازی گفتمانی اصلاحات، از بعد از شکست اصلاح‌طلبان در [انتخابات ریاست‌جمهوری] سال ۸۴ تلاش شد تا به نسل دوم حقوق بشر توجه بشود...

🔻محورهای این سخنرانی شامل موضوعات زیر است:

🔹سنت تفکیک بین کنش‌های حقوق بشری و سیاسی

🔹دلایل ضرورت توجه احزاب به حقوق بشر

🔹حقوق بشر، محتوای حکومت مطلوب

🔹ظرفیت‌سازی متقابل حقوق بشر و سیاست‌ورزی دموکراسی‌خواهانه

🔹حل بحران نمایندگی سیاسی به کمک رویکردهای حقوق بشری

🔹وظایف احزاب نسبت به حقوق بشر

🔹حقوق شهروندی، شالوده دموکراسی

🔹سه مرحله تاریخ مبارزات عمومی برای حقوق بشر در اروپا و آمریکا

🔹عصر اصلاحات و توجه به نسل اول حقوق بشر (حقوق مدنی و سیاسی)

🔹نوسازی گفتمان اصلاحات با جبران غفلت از نسل دوم حقوق بشر

🔹جهش گفتمانی حقوق بشر در سال ۸۸

🔹پیوستگی سیاست‌ورزی مدرن با حقوق بشر

🔹ضرورت شناخت و پیگیری همزمان نسل‌های مختلف حقوق بشر

🔹کاهش مرزهای کنشگری حزبی و حقوق بشری
🎈امروزه بازار گفت و گو حداقل در تلگرام بی رونق است

🎈اما این پدیده دلیلی نمی تواند باشد بر بی اهمیتی گفت وگو و اگر اشاره به سببی داشته باشد آن سبب می تواند بی انگیزگی حاضران یا یأس آنها از اینکه گفت و گو بخشی از راه حل دردهای آنها هست یا می تواند باشد

🎈شاید هم علتش تصور غالبی باشد که از گفت و گو در ذهن دارند یا در عمل با آن آشنا هستند

🎈برای همین این پرسش همچنان در مقام تئوری و نظر ارزشمند است که :

یک گفت و گو چه اهدافی را می تواند دنبال کند؟
چه اهدافی از طریق گفت و گو قابل پیگیری هستند؟
Forwarded from امید
مردم ایران گرفتار همان چاه مردم کره شمالی شده اند

یک اصطلاحی داریم به اسم: چاه استراتژیک
زمانی که شما در چاه بیفتی و منفعت‌ استراتژیک و بلندمدت همه بازیگران در این باشه که شما در چاه باقی بمونی، دیگه در اومدن شما از اون چاه، تقریبا محال هست.

عمیق ترین چاه استراتژیک متعلق به کره شمالی است.
چاهی که کره شمالی در اون قرارداره، دربلندمدت به نفع همه(به جز مردم اون کشور) است.
اون چند تا بمب اتم و موشک کره شمالی ، باعث میشه تمام همسایه ها برای امنیتشون به آمریکا وابسته باشند و آمریکا جای پای محکمی در اون منطقه اقتصادی دنیا داشته باشه.
و تحریمهای فلج کننده آمریکا باعث میشه که کره شمالی برای نون و آب خودش به روسیه و چین وابسته باشه؛ و روسیه و چین از کره شمالی در هر مذاکره ای، به عنوان یه تهدید علیه همه منطقه جنوب شرق آسیا استفاده بکنند.
دولت های ژاپن و کره جنوبی و ....در افکار عمومی کشور خودشون، از کره شمالی به عنوان یه دشمن ترسناک، نهایت استفاده رو برای ایجاد حمایت و حس اتحاد در کشور خودشون میکنند.
حاکمان کره شمالی هم در رفاه کامل زندگی میکنند و به سرکوب ایدئولوژیک علیه مردمشون ادامه میدن و از وضعیت فعلی خیلی راضی هستند.
و نیم قرن هست که مردم بدبخت کره شمالی در "چاه" سوتغذیه و عدم رفاه و عدم آزادی "دست و پا میزنند".

مردم ایران هم در چاه مشابهی گرفتار شده اند.
پرونده هسته ای ایران، شبیه جام جهانی فوتبال،تا حالا یه دور در کل دنیا روی آن مذاکره شده:
تهران، بروکسل، پاریس، ژنو، بن، لندن، مادرید، لیسبون، استانبول، بغداد، مسکو، آلماتی مغولستان!، مسقط، نیویورک، لوزان، وین و دوحه.
هیچ وقت هم حل نشده.
چون هیچ کس، نیاز خاصی برای حل مساله نداره.
آمریکا و اسراییل ، با استفاده از این ببر کاغذی، همه کشورهای ریز و درشت منطقه رو زیر بلیط خودشون آوردند و متحد کردند.
دولتهای همسایه برای بسیج افکار عمومی خودشون؛ از نعمت وجود این ببر کاغذی نهایت استفاده رو میکنند. ضمنا از منابع مشترک نفتی و گازی، و از دور زدن تحریم ها و ... جیبهاشون رو پر پول میکنند.
روسیه و چین هم از اینکه یک کشور در قلب خاورمیانه را مفت به دست آورده اند و تحت حضانت گرفته اند، خوشحالند.
حاکمان ایران هم وضعیت خوبی دارند:
تحریم و تورم ... کوچکترین اثری در لایف استایل اشرافی اکثر مسئولان نداشته و همچنان آقازاده ها در اروپا و آمریکا مشغول تحصیل و عشق و حال هستند.
خودشان هم گاهی برای چکاپ و سیسمونی به لندن و ... سفر میکنند و به ریش مردم می خندند.وانها را پس از سینه زنی و زنجیر زنی و گریه کردن برای کسانی که در بهشت هستند درموکب ها وهیئتها برای چند لقمه نان نذری به حقارت می کشانند .قدرتهای بزرگ حاکمان را تحقیر میکنند حاکمان ملت خودرا. و این چرخه ادامه دارد.....
خرد سنجشگر
🎈امروزه بازار گفت و گو حداقل در تلگرام بی رونق است 🎈اما این پدیده دلیلی نمی تواند باشد بر بی اهمیتی گفت وگو و اگر اشاره به سببی داشته باشد آن سبب می تواند بی انگیزگی حاضران یا یأس آنها از اینکه گفت و گو بخشی از راه حل دردهای آنها هست یا می تواند باشد…
سلام

1:انتقال دانش و آگاهی
2:انتقال تجربیات
3:آشنا شدن با دیدگاه های جدید و بدیع که ما قبلا با آنها نااشنا بودیم.
4:توجه به نکته ها و مسائلی که از دید ما بی ارزش یا کم ارزش است و پی بردن به اهمیت آنها
5: یافتن راههایی برای زندگی بهتر
6:یافتن راههایی برای کم کردن اختلافات
6:یافتن راههایی برای تعامل بیشتر
7: پی بردن به توانایی های خود و دیگران
(تا مرد سخن نگفته باشد   علم و هنرش نهفته باشد)

8:یافتن آداب سخن گفتن و یافتن راهههایی که گفتگو را اثربخش کند.

9: پی بردن به برخی از خصوصیات اخلاقی خود و طرفین گفتگو که شاید بر ما نهان باشد
مثلا اینکه چقدر انتقادپذیر یا آرام هستیم و یا متعصب و حقیقت گریز و تندخو

10: واکاوی باورها و اعتقاداتمان و اصلاح آنها در صورت نادرست بودن و جایگزینی با باورهای بهتر

11:بهتر شدن زندگی اجتماعی

12: افزایش شادی

13:درک بیشتر و بهتر همنوع خود

پاسخ دوست گرامی: @Yasifff