خرد سنجشگر
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -یک ✍🏼 محمدحسین ناجی بخشی از وجود هر انسانی مملو است از پاره هایی که ما نام باور یا عقیده به آن داده ایم. البته باور به دو معنا به کار برده می شود: 💠باور به معنای عام: مراد از این واژه هر گزاره ای است که فرد می تواند آن را پس از عبارت(…
توضیحی برای این شماره ( https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3976 ) لازم است:
مراد از باور صرفا آن گزاره هایی نیست که انسانها به صورت بالفعل و در لحظه به درستی آن آگاه هستند، این دسته از جمله باورهای انسان هستند اما باورها محدود به این دسته نیست، برخی از باورها ممکن است در این لحظه در ذهن فرد حاضر نباشند و حتی به طور مقطعی فراموش شده باشند یا حتی هنوز به خودآگاه وی منتقل نشده باشند ولی اگر از وی در مورد درستی آن گزاره پرسش شود ، پاسخ آنها نمی دانم نخواهد بود و به شما پاسخ بله یا خیر خواهند داد ، آنها هم جزو باورهای فرد به شمار می آیند با اینکه در حال حاضر در خودآگاه شخص حاضر نیستند.
برخی از باورها حتی به چیزی بیش از به یادآوردن و تذکار نیازمند هستند، ممکن است برخی از گزاره ها پیشفرضها یا لوازم ضروری باورهای یک فرد باشند ولی شخص متوجه این رابطه منطقی نباشد ولی با اندک توضیحی متوجه این استلزام بشود و فورا درستی آن گزاره را تایید کند ، این دسته از گزاره ها هم جزو باورهای فرد به شمار می آیند.
برای مثال:
ممکن است فردی باور داشته باشد که گرما سبب به جوش آمدن آب است ، اما اصلا تا به حال این گزاره را نشنیده باشد که:
هر پدیده مادی علتی مادی دارد (*)
اما اگر کسی به او توضیح دهد که لازمه ی باور یقینی به اینکه علت جوشیدن آب گرماست ، این است که باور داشته باشی که هر پدیده مادی علتی مادی دارد، به درستی آن گزاره اذعان خواهد کرد
با این وصف می توان گفت که: گزاره (*) یکی از باورهای آن شخص است.
مراد از باور صرفا آن گزاره هایی نیست که انسانها به صورت بالفعل و در لحظه به درستی آن آگاه هستند، این دسته از جمله باورهای انسان هستند اما باورها محدود به این دسته نیست، برخی از باورها ممکن است در این لحظه در ذهن فرد حاضر نباشند و حتی به طور مقطعی فراموش شده باشند یا حتی هنوز به خودآگاه وی منتقل نشده باشند ولی اگر از وی در مورد درستی آن گزاره پرسش شود ، پاسخ آنها نمی دانم نخواهد بود و به شما پاسخ بله یا خیر خواهند داد ، آنها هم جزو باورهای فرد به شمار می آیند با اینکه در حال حاضر در خودآگاه شخص حاضر نیستند.
برخی از باورها حتی به چیزی بیش از به یادآوردن و تذکار نیازمند هستند، ممکن است برخی از گزاره ها پیشفرضها یا لوازم ضروری باورهای یک فرد باشند ولی شخص متوجه این رابطه منطقی نباشد ولی با اندک توضیحی متوجه این استلزام بشود و فورا درستی آن گزاره را تایید کند ، این دسته از گزاره ها هم جزو باورهای فرد به شمار می آیند.
برای مثال:
ممکن است فردی باور داشته باشد که گرما سبب به جوش آمدن آب است ، اما اصلا تا به حال این گزاره را نشنیده باشد که:
هر پدیده مادی علتی مادی دارد (*)
اما اگر کسی به او توضیح دهد که لازمه ی باور یقینی به اینکه علت جوشیدن آب گرماست ، این است که باور داشته باشی که هر پدیده مادی علتی مادی دارد، به درستی آن گزاره اذعان خواهد کرد
با این وصف می توان گفت که: گزاره (*) یکی از باورهای آن شخص است.
Telegram
خرد سنجشگر
🟩 ◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -یک
✍🏼 محمدحسین ناجی
بخشی از وجود هر انسانی مملو است از پاره هایی که ما نام باور یا عقیده به آن داده ایم.
البته باور به دو معنا به کار برده می شود:
💠باور به معنای عام:
مراد از این واژه هر گزاره ای است که فرد می تواند آن را پس از…
✍🏼 محمدحسین ناجی
بخشی از وجود هر انسانی مملو است از پاره هایی که ما نام باور یا عقیده به آن داده ایم.
البته باور به دو معنا به کار برده می شود:
💠باور به معنای عام:
مراد از این واژه هر گزاره ای است که فرد می تواند آن را پس از…
حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی ( 1 )
✍️ محمدحسین ناجی
سرگشته برگشته!
در جنگلی مملو از حیوانات درنده و گوشتخوار ، که از فرط گرسنگی خواب هم از آنها فراری شده بود گرفتار بود، صدای نعره ی درندگان از هر سو بلند بود، هر کدام به سبک خود اظهار وجود می کردند و دیگران را از وجود خویش خبردار می کردند و نهیب می زدند که بدانید من هم هستم و اگر دست از پا خطا کنید مخاطبتان پنجه های خون آلود و دندانهای چون تیغ من خواهند بود؛ تمام وجودش از ترس مواجهه با این خونخواران مثل بیدی گرفتار توفان در ترس و لرز بود، تاریکی شب در عین حال که چون پرده ای او را از دید چشمهای کنجکاو صیادان پنهان می کرد ، ترس از حضور صیادان را هم بیشتر می کرد چون همین پرده سیاه سبب می شد که پرده ای هم در مقابل چشمان او بیفتد و او نتواند تهدیدهای موجود را به سادگی درک کند، بخصوص که او بر خلاف برخی از درندگان از یاری حس بویایی یا قدرت دید در شب برخی حیوانات بی بهره بود.
هر لحظه تلاش می کرد محلی مناسبتر برای اختفای خود دست و پا کند، گاهی به دنبال گودالی و گاهی به فراز درختی می اندیشید اما هرچه بود ترس بود و وحشت و امید به اینکه بتواند از این وضعیت ناگوار رهایی یابد که صدای زنگ مداومی او را از آن شرایط بیرون کشید در حالی که خود را غرق عرق بر پیشانی و سرو گردن می دید.
هرچه بود ، بسیار خوشحال بود که وضعیت پیشین تنها یک کابوس بود و نه یک تجربۀ واقعی در زندگی مجبوری خویش.
با خود می اندیشید که چقدر خوش شانس بوده است که چنان لحظه های مهیب که مرگ ناگزیر در بیخ گوشش قهقه مستانه سر داده است ، هنوز سر راهش قرار نگرفته است؛ حادثه ای که هر لحظه در گوشه ای از هستی برای جانداری از جانداران عالم اتفاق می افتد و حتی انسانهای بسیاری با اینگونه مرگهای ناگزیر در طوفانها و زلزله ها و سیلابها و جنگها و تصادفها مواجه می شوند بی آنکه بخشی از نتیجۀ رفتار اختیاری خود را گرفتار شده باشند.
رییس جمهور امریکا تصمیم می گیرد بمبی هسته ای را بر فراز ژاپن منفجر کند و هزارها انسان اعم از کودک و پیر که شاید اسم رییس جمهور امریکا را هم نمی دانستند جان خود را از دست بدهند یا دچار آسیبهایی شوند که از مرگ بدتر می نماید.
مرگ و زندگی از جمله جبرهایی هستند که در این سیستم پر رمز و راز هستی تعبیه شده است و جانداران در فاصله ی این دو جبر محتوم است که به جبری پر رمز و راز دیگر محکومند، تلاش و مبارزه برای زنده ماندن و زندگی
✍️ محمدحسین ناجی
سرگشته برگشته!
در جنگلی مملو از حیوانات درنده و گوشتخوار ، که از فرط گرسنگی خواب هم از آنها فراری شده بود گرفتار بود، صدای نعره ی درندگان از هر سو بلند بود، هر کدام به سبک خود اظهار وجود می کردند و دیگران را از وجود خویش خبردار می کردند و نهیب می زدند که بدانید من هم هستم و اگر دست از پا خطا کنید مخاطبتان پنجه های خون آلود و دندانهای چون تیغ من خواهند بود؛ تمام وجودش از ترس مواجهه با این خونخواران مثل بیدی گرفتار توفان در ترس و لرز بود، تاریکی شب در عین حال که چون پرده ای او را از دید چشمهای کنجکاو صیادان پنهان می کرد ، ترس از حضور صیادان را هم بیشتر می کرد چون همین پرده سیاه سبب می شد که پرده ای هم در مقابل چشمان او بیفتد و او نتواند تهدیدهای موجود را به سادگی درک کند، بخصوص که او بر خلاف برخی از درندگان از یاری حس بویایی یا قدرت دید در شب برخی حیوانات بی بهره بود.
هر لحظه تلاش می کرد محلی مناسبتر برای اختفای خود دست و پا کند، گاهی به دنبال گودالی و گاهی به فراز درختی می اندیشید اما هرچه بود ترس بود و وحشت و امید به اینکه بتواند از این وضعیت ناگوار رهایی یابد که صدای زنگ مداومی او را از آن شرایط بیرون کشید در حالی که خود را غرق عرق بر پیشانی و سرو گردن می دید.
هرچه بود ، بسیار خوشحال بود که وضعیت پیشین تنها یک کابوس بود و نه یک تجربۀ واقعی در زندگی مجبوری خویش.
با خود می اندیشید که چقدر خوش شانس بوده است که چنان لحظه های مهیب که مرگ ناگزیر در بیخ گوشش قهقه مستانه سر داده است ، هنوز سر راهش قرار نگرفته است؛ حادثه ای که هر لحظه در گوشه ای از هستی برای جانداری از جانداران عالم اتفاق می افتد و حتی انسانهای بسیاری با اینگونه مرگهای ناگزیر در طوفانها و زلزله ها و سیلابها و جنگها و تصادفها مواجه می شوند بی آنکه بخشی از نتیجۀ رفتار اختیاری خود را گرفتار شده باشند.
رییس جمهور امریکا تصمیم می گیرد بمبی هسته ای را بر فراز ژاپن منفجر کند و هزارها انسان اعم از کودک و پیر که شاید اسم رییس جمهور امریکا را هم نمی دانستند جان خود را از دست بدهند یا دچار آسیبهایی شوند که از مرگ بدتر می نماید.
مرگ و زندگی از جمله جبرهایی هستند که در این سیستم پر رمز و راز هستی تعبیه شده است و جانداران در فاصله ی این دو جبر محتوم است که به جبری پر رمز و راز دیگر محکومند، تلاش و مبارزه برای زنده ماندن و زندگی
حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی (2)
🖤 دوران ایمان
✍️ محمدحسین ناجی
از وقتی خود را شناخته است یک سؤال گران را بر شانه هایش حمل می کند ، من چه هستم و برای چه هستم؟
اوایل زندگی که می توان آن را دوران تقلید نامید ، به گمانش پاسخ را یافته بود.
خداوند با فضل و رحمتش برای او فرصتی داده بود برای درک لذت هستی و این شانس را به او لطف کرده بود که بتواند یک زندگی جاودانی و سرشار از لذت و شادمانی فراهم کند
برنامه کار هم از قبل آماده شده بود؛ کافی بود که بر طبق آیین نامه زندگی که توسط پیام آوران ابلاغ شده بود عمل کند و مطمئن باشد که در صورت گرفتن نمره قبولی مرگ هم او را از زندگی و لذت دایم نمی تواند جدا کند.
زندگی لذتبخشی داشت، هرگز احساس تنهایی نمی کرد، خدایی داشت که از هر موجودی به وی نزدیکتر بود و به گفته خودش از شریانهای تنش به او نزدیکتر بود، همیشه در کنارش بود و نجواهای او را می شنید ، اگرچه با او سخن نمی گفت ولی شنونده ی خوبی بود
لرزش دلش را به خوبی و از نزدیک حس می کرد و می توانست صداقتش در ایمان و عمل را به وضوح دریابد چون از تمام زیر و بم ساز وجودش باخبر بود.
هسته اصلی زندگیش را تلاشهای مدام او برای اثبات بندگی تمام عیار خویش به پروردگارش تشکیل می داد ، دیگران برایش مهم نبودند ، مهم نبود که اطرافیان در باره اش چه می اندیشند ، چون کاره ای نبودند ، آنها تنها یک آفریده ی حقیر خدایی بودند که جهانی عظیم و بی انتها را آفریده بود و اداره می کرد و آنها تنها مهره های کوچکی در دستان قهر و لطف آفریدگاری که هفت گردون مست اویند
ای هفت گردون مست تو
ما مهره ای در دست تو
روزها می گذشت و چیزهای بیشتری از جهان می آموخت، هرچه از اسرار طبیعت بیشتر می فهمید شگفتیش از عظمت هستی فزونتر می شد و شکوه اعجاز گونه عالم او را شیفته تر می کرد ، از سوی دیگر برخوردش با انسانهایی که مثل او فکر نمی کردند و جهان را از زاویه دیگری می دیدند ، پرسشهایی را در ذهن و ضمیرش بیدار می کرد.
در تحصیلات رسمی که در دوران دبیرستان سپری می کرد با زبان طبیعت آشناتر می شد ، یاد می گرفت که چگونه پاره های مختلف طبیعت بر پاره های دیگر اثرگذار هستند و چگونه باران بیش از حد سیل به بار می آورد و طوفان زاده ی تغییرات دما در اقلیم های مختلف و سطوح مختلف آسمان است و آنگاه حس می کرد که برخی از آنچه به نام دین در افواه مردم در چرخش است درک نادرستی از کار طبیعت را روایت می کند.
🖤 دوران ایمان
✍️ محمدحسین ناجی
از وقتی خود را شناخته است یک سؤال گران را بر شانه هایش حمل می کند ، من چه هستم و برای چه هستم؟
اوایل زندگی که می توان آن را دوران تقلید نامید ، به گمانش پاسخ را یافته بود.
خداوند با فضل و رحمتش برای او فرصتی داده بود برای درک لذت هستی و این شانس را به او لطف کرده بود که بتواند یک زندگی جاودانی و سرشار از لذت و شادمانی فراهم کند
برنامه کار هم از قبل آماده شده بود؛ کافی بود که بر طبق آیین نامه زندگی که توسط پیام آوران ابلاغ شده بود عمل کند و مطمئن باشد که در صورت گرفتن نمره قبولی مرگ هم او را از زندگی و لذت دایم نمی تواند جدا کند.
زندگی لذتبخشی داشت، هرگز احساس تنهایی نمی کرد، خدایی داشت که از هر موجودی به وی نزدیکتر بود و به گفته خودش از شریانهای تنش به او نزدیکتر بود، همیشه در کنارش بود و نجواهای او را می شنید ، اگرچه با او سخن نمی گفت ولی شنونده ی خوبی بود
لرزش دلش را به خوبی و از نزدیک حس می کرد و می توانست صداقتش در ایمان و عمل را به وضوح دریابد چون از تمام زیر و بم ساز وجودش باخبر بود.
هسته اصلی زندگیش را تلاشهای مدام او برای اثبات بندگی تمام عیار خویش به پروردگارش تشکیل می داد ، دیگران برایش مهم نبودند ، مهم نبود که اطرافیان در باره اش چه می اندیشند ، چون کاره ای نبودند ، آنها تنها یک آفریده ی حقیر خدایی بودند که جهانی عظیم و بی انتها را آفریده بود و اداره می کرد و آنها تنها مهره های کوچکی در دستان قهر و لطف آفریدگاری که هفت گردون مست اویند
ای هفت گردون مست تو
ما مهره ای در دست تو
روزها می گذشت و چیزهای بیشتری از جهان می آموخت، هرچه از اسرار طبیعت بیشتر می فهمید شگفتیش از عظمت هستی فزونتر می شد و شکوه اعجاز گونه عالم او را شیفته تر می کرد ، از سوی دیگر برخوردش با انسانهایی که مثل او فکر نمی کردند و جهان را از زاویه دیگری می دیدند ، پرسشهایی را در ذهن و ضمیرش بیدار می کرد.
در تحصیلات رسمی که در دوران دبیرستان سپری می کرد با زبان طبیعت آشناتر می شد ، یاد می گرفت که چگونه پاره های مختلف طبیعت بر پاره های دیگر اثرگذار هستند و چگونه باران بیش از حد سیل به بار می آورد و طوفان زاده ی تغییرات دما در اقلیم های مختلف و سطوح مختلف آسمان است و آنگاه حس می کرد که برخی از آنچه به نام دین در افواه مردم در چرخش است درک نادرستی از کار طبیعت را روایت می کند.
حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی - (3)
سوال مکرر و مسری
✍️ محمدحسین ناجی
آیا سوالی مهمتر از این سوال که من چیستم و برای چه هستم؟ در زندگیم وجود دارد؟
پاسخ سرگشته این است که: هنوز هم نمی توانم بگویم پاسخم مثبت است.
روزهای زیادی در زندگیم بوده است که این سوال را به عمد یا به غفلت فراموش کرده باشم
روزهای زیادی به دنبال یافتن پاسخش دویده است . برای یافتن پاسخ این سوال تحصیلات رسمی دانشگاهیش را رها کرده است و به دنبال پاسخ به سمت و سوی پایگاههای علمی که خود را متصدی پاسخ به اینگونه سوالات قلمداد می کنند یعنی حوزه ی قم رفته است ، تقریبا ده سال تمام
اما نتوانسته است پاسخی بیابد که قانعش کند و در جانش فراخی و ارامش بدمد
دوباره به مراکز آکادمیک برگشته و در بهترین جای ممکن در داخل کشور به ادامه جستجو پرداخته است
مدتها از یافتن پاسخ مأیوس شده و تلاش کرده بی پاسخ سوال به زندگی ادامه دهد و سوال را از ذهنش بیرون اندازد اما هرگز نتوانسته به تمامی از این دغدغه رهایی یابد ، سیب سرخ حوا را که خوردی دیگر آسایش ممکن نیست.
هزاران بار به زندگی فارغ از دغدغه گوسفندان و گربه های سر راه غبطه خورده است که چقدر سرشار از آرامشند وقتی شکمشان پر است از سیری و تهدیدی خوابشان را به هم نمی زند.
می گوید این هم بیماری غریبی است ، وقتی گرفتارش شوی دیگر شدی ؛ نمی شود با هیچ واکسنی از شرش رها شوی
زندگی خاصی سرنوشت محتوم تو می شود و باید به آن زندگی عادت کنی
می توانی خودت را به تصنع و تظاهر آگاه نشان دهی اما جهالت تصنعی ناممکن است و نمی شود خود را از شر سوالهایی که گریبانت را گرفته اند رها کنی
سوال مکرر و مسری
✍️ محمدحسین ناجی
آیا سوالی مهمتر از این سوال که من چیستم و برای چه هستم؟ در زندگیم وجود دارد؟
پاسخ سرگشته این است که: هنوز هم نمی توانم بگویم پاسخم مثبت است.
روزهای زیادی در زندگیم بوده است که این سوال را به عمد یا به غفلت فراموش کرده باشم
روزهای زیادی به دنبال یافتن پاسخش دویده است . برای یافتن پاسخ این سوال تحصیلات رسمی دانشگاهیش را رها کرده است و به دنبال پاسخ به سمت و سوی پایگاههای علمی که خود را متصدی پاسخ به اینگونه سوالات قلمداد می کنند یعنی حوزه ی قم رفته است ، تقریبا ده سال تمام
اما نتوانسته است پاسخی بیابد که قانعش کند و در جانش فراخی و ارامش بدمد
دوباره به مراکز آکادمیک برگشته و در بهترین جای ممکن در داخل کشور به ادامه جستجو پرداخته است
مدتها از یافتن پاسخ مأیوس شده و تلاش کرده بی پاسخ سوال به زندگی ادامه دهد و سوال را از ذهنش بیرون اندازد اما هرگز نتوانسته به تمامی از این دغدغه رهایی یابد ، سیب سرخ حوا را که خوردی دیگر آسایش ممکن نیست.
هزاران بار به زندگی فارغ از دغدغه گوسفندان و گربه های سر راه غبطه خورده است که چقدر سرشار از آرامشند وقتی شکمشان پر است از سیری و تهدیدی خوابشان را به هم نمی زند.
می گوید این هم بیماری غریبی است ، وقتی گرفتارش شوی دیگر شدی ؛ نمی شود با هیچ واکسنی از شرش رها شوی
زندگی خاصی سرنوشت محتوم تو می شود و باید به آن زندگی عادت کنی
می توانی خودت را به تصنع و تظاهر آگاه نشان دهی اما جهالت تصنعی ناممکن است و نمی شود خود را از شر سوالهایی که گریبانت را گرفته اند رها کنی
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - سی و یک
✍️ محمدحسین ناجی
من ( خودآگاه) صرفا ناظر و گزارشگر مونیتور ذهن است
✅کامپیوتری را در نظر بگیرید که سیستم بزرگی مثل یک کارخانه پر فرایند و پیچیده را اداره می کند و بخشهای مختلفی دارد و ورودی و خروجی زیادی برای اطلاعات دارد و همه از طریق برنامه های کامپیوتر اداره می شوند و فردی هم پشت مونیتور می تواند از نتایج فرایندها خبردار شود ، برخی از نتایج هم به طور اتوماتیک روی صفحه مونیتور ظاهر می شوند و اگر فرد پشت مونیتور در خواب نباشد می تواند آنها را ببیند
اما این فرد چون تنها فردی است که به این کامپیوتر دسترسی دارد و نتایج را فقط او می بیند این حس در وی ایجاد شده است که او مالک کامپیوتر است و مدیر واقعی هم اوست.
این وضعیت خودآگاه ماست ، همان (من) ی که با دیگر انسانها مواجه می شود ، حرف می زند ادعای حق و حقوق می کند ، کلنجار می رود موضع می گیرد و از طریق زبان ارتباط برقرار می کند و حتی با خودش حرف می زند ، می نویسد ، می خواند و .....
🟢 امروز کشف جدیدی در مورد خود کرده ام، کشفی که بسیار راهگشاست و می تواند چراغ راهی باشد برای رشد ذهنی و فکری و شخصیتی انسانها
🟤 تا به امروز من فکر می کردم که آنکه در مورد درستی و نادرستی گزاره هایی که در خودآگاه ما حاضر می شوند و ما از درستی و نادرستی آن ، مورد پرسش قرار می گیریم؛ چه از جانب خودمان و چه از جانب دیگران ، فکر می کردم که داوری کننده ، خودآگاه ماست همان هویتی که ما از آن به (من) تعبیر می کنیم.
👌اما امروز دریافتم که داور این(من) نیست ، داور آن یکی من ناپیدا ست که در لایه هایی عمیقتر حضور دارد ( ناخودآگاه) و ما صرفا ناظر نتیجه داوری هستیم و چون پشت مونیتور ذهن این ( من) نشسته است و حکم را او می خواند و قرائت می کند به اشتباه این تلقی پیش آمده است که صادرکننده حکم هم خود اوست.
✔️درست به همین دلیل است که گاهی احکامی صادر می شود که دلیلش برای خودآگاه پشت مونیتور مشخص نیست ، حکم به درستی یا نادرستی گزاره ای صادر می کند اما بی آنکه در همان لحظه دلیل روشنی در مونیتور ذهن اعلام شده باشد به طوری که وقتی فرد از خودش می پرسد چرا این گزاره درست یا نادرست است؟
نیازمند درنگ و تأمل است تا بتواند از لایه های زیرین وجودش دلیل استخراج کند و به اصطلاح دلیل رو کند.
🌟با خودم گفتم اگر من صرفا نقش مطلع بازی می کنم و داوری توسط آن من ناپیدا انجام می شود ، آیا نباید قبل از پذیرش احکام و داوری های آن داور مستبد ، از وی در مورد دلایلی که برای احکام صادره دارد سوال کنم؟
آیا او وظیفه ندارد که در هر مورد با دقت به پرسشهای من پاسخ و سند و مدرک ارائه کند؟
آیا من نباید مطمئن شوم که حب و بغضهای شخصی اش را داخل در پرونده نکرده و در نتیجه ی حکم دخالت نداده است؟
💥این کاری است بس طاقت فرسا و خسته کننده اما ضروری
گرچه در عمل هم همیشه ممکن نیست ، تصمیم گیری در مورد رفتارها آنچنان باید سریع رخ دهد که فرصت گفت و گو در آن لحظه وجود ندارد و ما صرفا نظاره گر اوضاع هستیم اما می توان لااقل در مورد موارد مهم و ستاره دار بعدا به صورت دقیق با وی به گفت و گو نشست و او را استیضاح کرد
این رویه اگر مدتی پیگیری شود ، خودآگاه در واقع خواهد توانست به زیر و بم کار آن من ناپیدا مسلط شود و بداند که چه ضعفهایی دارد و در کدام موارد باید فورا دخالت کند و او را نهیب زند
✍️ محمدحسین ناجی
من ( خودآگاه) صرفا ناظر و گزارشگر مونیتور ذهن است
✅کامپیوتری را در نظر بگیرید که سیستم بزرگی مثل یک کارخانه پر فرایند و پیچیده را اداره می کند و بخشهای مختلفی دارد و ورودی و خروجی زیادی برای اطلاعات دارد و همه از طریق برنامه های کامپیوتر اداره می شوند و فردی هم پشت مونیتور می تواند از نتایج فرایندها خبردار شود ، برخی از نتایج هم به طور اتوماتیک روی صفحه مونیتور ظاهر می شوند و اگر فرد پشت مونیتور در خواب نباشد می تواند آنها را ببیند
اما این فرد چون تنها فردی است که به این کامپیوتر دسترسی دارد و نتایج را فقط او می بیند این حس در وی ایجاد شده است که او مالک کامپیوتر است و مدیر واقعی هم اوست.
این وضعیت خودآگاه ماست ، همان (من) ی که با دیگر انسانها مواجه می شود ، حرف می زند ادعای حق و حقوق می کند ، کلنجار می رود موضع می گیرد و از طریق زبان ارتباط برقرار می کند و حتی با خودش حرف می زند ، می نویسد ، می خواند و .....
🟢 امروز کشف جدیدی در مورد خود کرده ام، کشفی که بسیار راهگشاست و می تواند چراغ راهی باشد برای رشد ذهنی و فکری و شخصیتی انسانها
🟤 تا به امروز من فکر می کردم که آنکه در مورد درستی و نادرستی گزاره هایی که در خودآگاه ما حاضر می شوند و ما از درستی و نادرستی آن ، مورد پرسش قرار می گیریم؛ چه از جانب خودمان و چه از جانب دیگران ، فکر می کردم که داوری کننده ، خودآگاه ماست همان هویتی که ما از آن به (من) تعبیر می کنیم.
👌اما امروز دریافتم که داور این(من) نیست ، داور آن یکی من ناپیدا ست که در لایه هایی عمیقتر حضور دارد ( ناخودآگاه) و ما صرفا ناظر نتیجه داوری هستیم و چون پشت مونیتور ذهن این ( من) نشسته است و حکم را او می خواند و قرائت می کند به اشتباه این تلقی پیش آمده است که صادرکننده حکم هم خود اوست.
✔️درست به همین دلیل است که گاهی احکامی صادر می شود که دلیلش برای خودآگاه پشت مونیتور مشخص نیست ، حکم به درستی یا نادرستی گزاره ای صادر می کند اما بی آنکه در همان لحظه دلیل روشنی در مونیتور ذهن اعلام شده باشد به طوری که وقتی فرد از خودش می پرسد چرا این گزاره درست یا نادرست است؟
نیازمند درنگ و تأمل است تا بتواند از لایه های زیرین وجودش دلیل استخراج کند و به اصطلاح دلیل رو کند.
🌟با خودم گفتم اگر من صرفا نقش مطلع بازی می کنم و داوری توسط آن من ناپیدا انجام می شود ، آیا نباید قبل از پذیرش احکام و داوری های آن داور مستبد ، از وی در مورد دلایلی که برای احکام صادره دارد سوال کنم؟
آیا او وظیفه ندارد که در هر مورد با دقت به پرسشهای من پاسخ و سند و مدرک ارائه کند؟
آیا من نباید مطمئن شوم که حب و بغضهای شخصی اش را داخل در پرونده نکرده و در نتیجه ی حکم دخالت نداده است؟
💥این کاری است بس طاقت فرسا و خسته کننده اما ضروری
گرچه در عمل هم همیشه ممکن نیست ، تصمیم گیری در مورد رفتارها آنچنان باید سریع رخ دهد که فرصت گفت و گو در آن لحظه وجود ندارد و ما صرفا نظاره گر اوضاع هستیم اما می توان لااقل در مورد موارد مهم و ستاره دار بعدا به صورت دقیق با وی به گفت و گو نشست و او را استیضاح کرد
این رویه اگر مدتی پیگیری شود ، خودآگاه در واقع خواهد توانست به زیر و بم کار آن من ناپیدا مسلط شود و بداند که چه ضعفهایی دارد و در کدام موارد باید فورا دخالت کند و او را نهیب زند
حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی (4)
✍️ محمدحسین ناجی
♠️ شک اول
دوران دبیرستان را خوب به خاطر داشت.
درس را به عنوان تکلیفی می خواند که وظیفه انسانی او بر او واگذار کرده بود ، گرچه همیشه در تضادی همیشگی خود را گرفتار می دید.
از یکسو خدایش از وی خواسته بود که همواره به یاد او باشد و هرگز از او روی برنتابد ، از سوی دیگر هر گاه که متمرکز بر خواندن درس می شد ، مساله ای از فیزیک یا ریاضی را به حل کردن می کشید ،عملا و به ضرورت ساختاری وجود توجهش از یاد خدا جدا می شد و به غفلتی ضرور دچار می شد.
این پارادکس سر کلاس درس هم اتفاق می افتاد ، برای فهم مطالب آموزگار و دبیر باید به سخنان وی متمرکز می شد و همین تمرکز سبب می شد که از ذکر و یاد خدا به دور افتد
گرچه تلاش می کرد در هر فرصت ممکن لحظه ای از سخنان آموزگار خود را جدا کرده و کلامی مختصر به مخاطب همیشگیش گفته و توبه کرده و دوباره به کلاس بازگردد.
تمام رنگ تفریح وی به استغفار از غفلت های ضرور کلاس درس می گذشت و ازینرو کمتر با کسی همدم بود و با کسی گرم می گرفت.
هر شب نیم ساعت قبل از اذان صبح بلند می شد ، مدتی قران مترجم خود که یک طرف صفحه متن عربی و در صفحه مقابل معنای فارسی آن نوشته شده بود را می خواند و بعد از نماز کمی نهج البلاغه ترجمه دار می خواند و نیز دعای عهد و بعد باز به سراغ درسهای خود می رفت و تلاش می کرد که همیشه یاد خدا دسر درسهای دبیرستانش باشد.
خوب یادش هست ، یک بار شکی تلخ و جانفرسا چون یک بیماری کشنده تار و پود وجودش را فرا گرفت
سوالات فلسفی جدی در مورد وجود خدا و معاد و بهشت و جهنم و دیگر مفاهیم دینی
برایش اینگونه سوالات آنچنان ممنوعه بودند که خیالش هم سکته آور بود چه برسد که بتواند آن را با کسی در میان بگذارد.
به شدت مستأصل بود و مضطرب ، بسان فردی که به بیماری ای مبتلا شود که بر زبان آوردنش –حتی- سزایی بدتر از خود بیماری داشته باشد و آشکار شدن بیماری همان و سوزانده شدن فرد بیمار همان
خود را شدیدا بیچاره حس می کرد
راهی جز گریه و زاری در نهان و تضرع و التماس به همان خدایی که در وجودش شک یافته بود ، نمی دانست
صبحها با اینکه همچنان به خواندن نماز و دعا ادامه می داد وقتش به زاری و گریه و التماس و دعا به درگاه خدا می گذشت که مرا از این ورطه و منجلاب مرگ آفرین برهان ، دوست داشت آن را وسوسه های شیطان رجیم بنامد که در مقام جدا کردن او از درگاه ربوبیت به شبهه افکنی مشغول است.
این اول باری بود که این شک در وجودش ظاهر شده بود اما بار آخر نبود.
✍️ محمدحسین ناجی
♠️ شک اول
دوران دبیرستان را خوب به خاطر داشت.
درس را به عنوان تکلیفی می خواند که وظیفه انسانی او بر او واگذار کرده بود ، گرچه همیشه در تضادی همیشگی خود را گرفتار می دید.
از یکسو خدایش از وی خواسته بود که همواره به یاد او باشد و هرگز از او روی برنتابد ، از سوی دیگر هر گاه که متمرکز بر خواندن درس می شد ، مساله ای از فیزیک یا ریاضی را به حل کردن می کشید ،عملا و به ضرورت ساختاری وجود توجهش از یاد خدا جدا می شد و به غفلتی ضرور دچار می شد.
این پارادکس سر کلاس درس هم اتفاق می افتاد ، برای فهم مطالب آموزگار و دبیر باید به سخنان وی متمرکز می شد و همین تمرکز سبب می شد که از ذکر و یاد خدا به دور افتد
گرچه تلاش می کرد در هر فرصت ممکن لحظه ای از سخنان آموزگار خود را جدا کرده و کلامی مختصر به مخاطب همیشگیش گفته و توبه کرده و دوباره به کلاس بازگردد.
تمام رنگ تفریح وی به استغفار از غفلت های ضرور کلاس درس می گذشت و ازینرو کمتر با کسی همدم بود و با کسی گرم می گرفت.
هر شب نیم ساعت قبل از اذان صبح بلند می شد ، مدتی قران مترجم خود که یک طرف صفحه متن عربی و در صفحه مقابل معنای فارسی آن نوشته شده بود را می خواند و بعد از نماز کمی نهج البلاغه ترجمه دار می خواند و نیز دعای عهد و بعد باز به سراغ درسهای خود می رفت و تلاش می کرد که همیشه یاد خدا دسر درسهای دبیرستانش باشد.
خوب یادش هست ، یک بار شکی تلخ و جانفرسا چون یک بیماری کشنده تار و پود وجودش را فرا گرفت
سوالات فلسفی جدی در مورد وجود خدا و معاد و بهشت و جهنم و دیگر مفاهیم دینی
برایش اینگونه سوالات آنچنان ممنوعه بودند که خیالش هم سکته آور بود چه برسد که بتواند آن را با کسی در میان بگذارد.
به شدت مستأصل بود و مضطرب ، بسان فردی که به بیماری ای مبتلا شود که بر زبان آوردنش –حتی- سزایی بدتر از خود بیماری داشته باشد و آشکار شدن بیماری همان و سوزانده شدن فرد بیمار همان
خود را شدیدا بیچاره حس می کرد
راهی جز گریه و زاری در نهان و تضرع و التماس به همان خدایی که در وجودش شک یافته بود ، نمی دانست
صبحها با اینکه همچنان به خواندن نماز و دعا ادامه می داد وقتش به زاری و گریه و التماس و دعا به درگاه خدا می گذشت که مرا از این ورطه و منجلاب مرگ آفرین برهان ، دوست داشت آن را وسوسه های شیطان رجیم بنامد که در مقام جدا کردن او از درگاه ربوبیت به شبهه افکنی مشغول است.
این اول باری بود که این شک در وجودش ظاهر شده بود اما بار آخر نبود.
👍1
خرد سنجشگر pinned «حیات سرگشته - تأملاتی در زندگی انضمامی (4) ✍️ محمدحسین ناجی ♠️ شک اول دوران دبیرستان را خوب به خاطر داشت. درس را به عنوان تکلیفی می خواند که وظیفه انسانی او بر او واگذار کرده بود ، گرچه همیشه در تضادی همیشگی خود را گرفتار می دید. از یکسو خدایش از وی…»
🚩نسبت سیاستورزی حزبی و حقوق بشر (فایل صوتی)
🔊سخنرانی حسین نورانینژاد؛ کارشناس ارشد حقوق بشر و دموکراتیزاسیون از دانشگاه سیدنی
📌پیش درآمدی بر همایش«احزاب، زنان و نسلهای حقوق بشر؛ ظرفیتها و چالشها»
🔹همانطور که میدانید دربارهی نسبت حقوق بشر و فعالیت سیاسی در گذشته و به خصوص در کشور عزیزمان ایران، سعی میشده که مرزبندی خیلی جدی صورت بگیرد و یک فعال حقوق بشری تلاش کند که به هیچ عنوان جنس فعالیتش به شکل سیاسی نباشد، خودش را فعال سیاسی نداند و فعالان سیاسی هم سعی میکردند که خودشان را فعال حقوق بشری ندانند.
🔹دلیل این مرزبندی این بوده که فعالان حقوق بشری برای اینکه بتوانند راحتتر کار خود را انجام دهند، نیازمند کمتر کردن حساسیتها به خصوص حساسیت حکومتها نسبت به خودشان هستند؛ که بگویند: "اگر ما اینگونه فعالیتها را انجام میدهیم، در پی کسب قدرت نیستیم." از آن طرف، فعالان سیاسی هم سعی میکردند حتی در آن مواقعی که ۱۰۰ درصد معطوف به خیر عمومی سیاستورزی میکردند، تلاش کنند که به حکومتها این پیغام را بدهند که ما حواسمان به مصلحت هم هست و فعالیت ما صرفا جنس حقوق بشری ندارد و به مباحث دیگر نیز که ممکن است در بدو امر یا با فهم عمومی جنس حقوق بشری دارد اما امکان دارد که مصلحت را در نظر نگیرد، ما آنها را رعایت میکنیم! در حالیکه این تصور رایج و غلطی است که ...
🔹از منظر دیگری به آسیبشناسی این مسئله در ایران و به خصوص ایران پس از اصلاحات بپردازم؛ چون پیش از آن(اصلاحات)، گفتمان حقوق بشری چندان مورد توجه نبود و از سال ۷۶ به این سو، اینمسئله جدیتر شده است.
🔹ما در دوره اصلاحات به رغمِ سابقهی چپِ نیروهای اصلاحطلب که عدالتخواهی جزو مولفههای گفتمانیشان بود، چون به نوعی رویکرد ایدئولوژیزدایی هم دنبال میکردند و در پی تثبیت نقش شهروند و تقویت جامعه مدنی بودند، خود به خود گفتمانشان معطوف به نسل اول حقوق بشر بود. یعنی: "حقوق مدنی و سیاسی یا حقوق آبی یا حقوق لیبرال". همان مسائلی که [قبلا] اشاره شد مثل [حق] آزادی بیان، آزادی مذهب و عقیده، حق دادرسی عادلانه و ... در واقع نسل اول حقوق بشر مولفههایی را تشکیل میدهند که به شهروند قدرت تحمل و مقاومت در برابر فشار دولتها را میدهد.
🔹اما نسل دوم حقوق بشر، در گفتمان اصلاحطلبان، در آن مقطع، تا حدی مورد غفلت واقع میشد: "حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یا حقوق سرخ" که منشا آن دولتهای سوسیالیستی در گذشته بودند که منجر به تدوین میثاقنامه جداگانهای هم شد که البته مواد ۲۲ تا ۲۸ مواد "اعلامیه جهانی حقوق بشر" هم به همین موارد پرداخته است و مجموعهی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در اعلامیه جهانی حقوق بشر هست. این حقوق به مواردی مثل: حق تحصیل، حق اشتغال و مباحث عدالت اجتماعی و محو فقر و ... میپردازد.
🔹به نظر میرسد در نوسازی گفتمانی اصلاحات، از بعد از شکست اصلاحطلبان در [انتخابات ریاستجمهوری] سال ۸۴ تلاش شد تا به نسل دوم حقوق بشر توجه بشود...
🔻محورهای این سخنرانی شامل موضوعات زیر است:
🔹سنت تفکیک بین کنشهای حقوق بشری و سیاسی
🔹دلایل ضرورت توجه احزاب به حقوق بشر
🔹حقوق بشر، محتوای حکومت مطلوب
🔹ظرفیتسازی متقابل حقوق بشر و سیاستورزی دموکراسیخواهانه
🔹حل بحران نمایندگی سیاسی به کمک رویکردهای حقوق بشری
🔹وظایف احزاب نسبت به حقوق بشر
🔹حقوق شهروندی، شالوده دموکراسی
🔹سه مرحله تاریخ مبارزات عمومی برای حقوق بشر در اروپا و آمریکا
🔹عصر اصلاحات و توجه به نسل اول حقوق بشر (حقوق مدنی و سیاسی)
🔹نوسازی گفتمان اصلاحات با جبران غفلت از نسل دوم حقوق بشر
🔹جهش گفتمانی حقوق بشر در سال ۸۸
🔹پیوستگی سیاستورزی مدرن با حقوق بشر
🔹ضرورت شناخت و پیگیری همزمان نسلهای مختلف حقوق بشر
🔹کاهش مرزهای کنشگری حزبی و حقوق بشری
🔊سخنرانی حسین نورانینژاد؛ کارشناس ارشد حقوق بشر و دموکراتیزاسیون از دانشگاه سیدنی
📌پیش درآمدی بر همایش«احزاب، زنان و نسلهای حقوق بشر؛ ظرفیتها و چالشها»
🔹همانطور که میدانید دربارهی نسبت حقوق بشر و فعالیت سیاسی در گذشته و به خصوص در کشور عزیزمان ایران، سعی میشده که مرزبندی خیلی جدی صورت بگیرد و یک فعال حقوق بشری تلاش کند که به هیچ عنوان جنس فعالیتش به شکل سیاسی نباشد، خودش را فعال سیاسی نداند و فعالان سیاسی هم سعی میکردند که خودشان را فعال حقوق بشری ندانند.
🔹دلیل این مرزبندی این بوده که فعالان حقوق بشری برای اینکه بتوانند راحتتر کار خود را انجام دهند، نیازمند کمتر کردن حساسیتها به خصوص حساسیت حکومتها نسبت به خودشان هستند؛ که بگویند: "اگر ما اینگونه فعالیتها را انجام میدهیم، در پی کسب قدرت نیستیم." از آن طرف، فعالان سیاسی هم سعی میکردند حتی در آن مواقعی که ۱۰۰ درصد معطوف به خیر عمومی سیاستورزی میکردند، تلاش کنند که به حکومتها این پیغام را بدهند که ما حواسمان به مصلحت هم هست و فعالیت ما صرفا جنس حقوق بشری ندارد و به مباحث دیگر نیز که ممکن است در بدو امر یا با فهم عمومی جنس حقوق بشری دارد اما امکان دارد که مصلحت را در نظر نگیرد، ما آنها را رعایت میکنیم! در حالیکه این تصور رایج و غلطی است که ...
🔹از منظر دیگری به آسیبشناسی این مسئله در ایران و به خصوص ایران پس از اصلاحات بپردازم؛ چون پیش از آن(اصلاحات)، گفتمان حقوق بشری چندان مورد توجه نبود و از سال ۷۶ به این سو، اینمسئله جدیتر شده است.
🔹ما در دوره اصلاحات به رغمِ سابقهی چپِ نیروهای اصلاحطلب که عدالتخواهی جزو مولفههای گفتمانیشان بود، چون به نوعی رویکرد ایدئولوژیزدایی هم دنبال میکردند و در پی تثبیت نقش شهروند و تقویت جامعه مدنی بودند، خود به خود گفتمانشان معطوف به نسل اول حقوق بشر بود. یعنی: "حقوق مدنی و سیاسی یا حقوق آبی یا حقوق لیبرال". همان مسائلی که [قبلا] اشاره شد مثل [حق] آزادی بیان، آزادی مذهب و عقیده، حق دادرسی عادلانه و ... در واقع نسل اول حقوق بشر مولفههایی را تشکیل میدهند که به شهروند قدرت تحمل و مقاومت در برابر فشار دولتها را میدهد.
🔹اما نسل دوم حقوق بشر، در گفتمان اصلاحطلبان، در آن مقطع، تا حدی مورد غفلت واقع میشد: "حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی یا حقوق سرخ" که منشا آن دولتهای سوسیالیستی در گذشته بودند که منجر به تدوین میثاقنامه جداگانهای هم شد که البته مواد ۲۲ تا ۲۸ مواد "اعلامیه جهانی حقوق بشر" هم به همین موارد پرداخته است و مجموعهی حقوق مدنی و سیاسی و حقوق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در اعلامیه جهانی حقوق بشر هست. این حقوق به مواردی مثل: حق تحصیل، حق اشتغال و مباحث عدالت اجتماعی و محو فقر و ... میپردازد.
🔹به نظر میرسد در نوسازی گفتمانی اصلاحات، از بعد از شکست اصلاحطلبان در [انتخابات ریاستجمهوری] سال ۸۴ تلاش شد تا به نسل دوم حقوق بشر توجه بشود...
🔻محورهای این سخنرانی شامل موضوعات زیر است:
🔹سنت تفکیک بین کنشهای حقوق بشری و سیاسی
🔹دلایل ضرورت توجه احزاب به حقوق بشر
🔹حقوق بشر، محتوای حکومت مطلوب
🔹ظرفیتسازی متقابل حقوق بشر و سیاستورزی دموکراسیخواهانه
🔹حل بحران نمایندگی سیاسی به کمک رویکردهای حقوق بشری
🔹وظایف احزاب نسبت به حقوق بشر
🔹حقوق شهروندی، شالوده دموکراسی
🔹سه مرحله تاریخ مبارزات عمومی برای حقوق بشر در اروپا و آمریکا
🔹عصر اصلاحات و توجه به نسل اول حقوق بشر (حقوق مدنی و سیاسی)
🔹نوسازی گفتمان اصلاحات با جبران غفلت از نسل دوم حقوق بشر
🔹جهش گفتمانی حقوق بشر در سال ۸۸
🔹پیوستگی سیاستورزی مدرن با حقوق بشر
🔹ضرورت شناخت و پیگیری همزمان نسلهای مختلف حقوق بشر
🔹کاهش مرزهای کنشگری حزبی و حقوق بشری
Telegram
attach 📎
🎈امروزه بازار گفت و گو حداقل در تلگرام بی رونق است
🎈اما این پدیده دلیلی نمی تواند باشد بر بی اهمیتی گفت وگو و اگر اشاره به سببی داشته باشد آن سبب می تواند بی انگیزگی حاضران یا یأس آنها از اینکه گفت و گو بخشی از راه حل دردهای آنها هست یا می تواند باشد
🎈شاید هم علتش تصور غالبی باشد که از گفت و گو در ذهن دارند یا در عمل با آن آشنا هستند
🎈برای همین این پرسش همچنان در مقام تئوری و نظر ارزشمند است که :
❓یک گفت و گو چه اهدافی را می تواند دنبال کند؟
❓چه اهدافی از طریق گفت و گو قابل پیگیری هستند؟
🎈اما این پدیده دلیلی نمی تواند باشد بر بی اهمیتی گفت وگو و اگر اشاره به سببی داشته باشد آن سبب می تواند بی انگیزگی حاضران یا یأس آنها از اینکه گفت و گو بخشی از راه حل دردهای آنها هست یا می تواند باشد
🎈شاید هم علتش تصور غالبی باشد که از گفت و گو در ذهن دارند یا در عمل با آن آشنا هستند
🎈برای همین این پرسش همچنان در مقام تئوری و نظر ارزشمند است که :
❓یک گفت و گو چه اهدافی را می تواند دنبال کند؟
❓چه اهدافی از طریق گفت و گو قابل پیگیری هستند؟
Forwarded from امید
✅ مردم ایران گرفتار همان چاه مردم کره شمالی شده اند
یک اصطلاحی داریم به اسم: چاه استراتژیک
زمانی که شما در چاه بیفتی و منفعت استراتژیک و بلندمدت همه بازیگران در این باشه که شما در چاه باقی بمونی، دیگه در اومدن شما از اون چاه، تقریبا محال هست.
عمیق ترین چاه استراتژیک متعلق به کره شمالی است.
چاهی که کره شمالی در اون قرارداره، دربلندمدت به نفع همه(به جز مردم اون کشور) است.
اون چند تا بمب اتم و موشک کره شمالی ، باعث میشه تمام همسایه ها برای امنیتشون به آمریکا وابسته باشند و آمریکا جای پای محکمی در اون منطقه اقتصادی دنیا داشته باشه.
و تحریمهای فلج کننده آمریکا باعث میشه که کره شمالی برای نون و آب خودش به روسیه و چین وابسته باشه؛ و روسیه و چین از کره شمالی در هر مذاکره ای، به عنوان یه تهدید علیه همه منطقه جنوب شرق آسیا استفاده بکنند.
دولت های ژاپن و کره جنوبی و ....در افکار عمومی کشور خودشون، از کره شمالی به عنوان یه دشمن ترسناک، نهایت استفاده رو برای ایجاد حمایت و حس اتحاد در کشور خودشون میکنند.
حاکمان کره شمالی هم در رفاه کامل زندگی میکنند و به سرکوب ایدئولوژیک علیه مردمشون ادامه میدن و از وضعیت فعلی خیلی راضی هستند.
و نیم قرن هست که مردم بدبخت کره شمالی در "چاه" سوتغذیه و عدم رفاه و عدم آزادی "دست و پا میزنند".
مردم ایران هم در چاه مشابهی گرفتار شده اند.
پرونده هسته ای ایران، شبیه جام جهانی فوتبال،تا حالا یه دور در کل دنیا روی آن مذاکره شده:
تهران، بروکسل، پاریس، ژنو، بن، لندن، مادرید، لیسبون، استانبول، بغداد، مسکو، آلماتی مغولستان!، مسقط، نیویورک، لوزان، وین و دوحه.
هیچ وقت هم حل نشده.
چون هیچ کس، نیاز خاصی برای حل مساله نداره.
آمریکا و اسراییل ، با استفاده از این ببر کاغذی، همه کشورهای ریز و درشت منطقه رو زیر بلیط خودشون آوردند و متحد کردند.
دولتهای همسایه برای بسیج افکار عمومی خودشون؛ از نعمت وجود این ببر کاغذی نهایت استفاده رو میکنند. ضمنا از منابع مشترک نفتی و گازی، و از دور زدن تحریم ها و ... جیبهاشون رو پر پول میکنند.
روسیه و چین هم از اینکه یک کشور در قلب خاورمیانه را مفت به دست آورده اند و تحت حضانت گرفته اند، خوشحالند.
حاکمان ایران هم وضعیت خوبی دارند:
تحریم و تورم ... کوچکترین اثری در لایف استایل اشرافی اکثر مسئولان نداشته و همچنان آقازاده ها در اروپا و آمریکا مشغول تحصیل و عشق و حال هستند.
خودشان هم گاهی برای چکاپ و سیسمونی به لندن و ... سفر میکنند و به ریش مردم می خندند.وانها را پس از سینه زنی و زنجیر زنی و گریه کردن برای کسانی که در بهشت هستند درموکب ها وهیئتها برای چند لقمه نان نذری به حقارت می کشانند .قدرتهای بزرگ حاکمان را تحقیر میکنند حاکمان ملت خودرا. و این چرخه ادامه دارد.....
یک اصطلاحی داریم به اسم: چاه استراتژیک
زمانی که شما در چاه بیفتی و منفعت استراتژیک و بلندمدت همه بازیگران در این باشه که شما در چاه باقی بمونی، دیگه در اومدن شما از اون چاه، تقریبا محال هست.
عمیق ترین چاه استراتژیک متعلق به کره شمالی است.
چاهی که کره شمالی در اون قرارداره، دربلندمدت به نفع همه(به جز مردم اون کشور) است.
اون چند تا بمب اتم و موشک کره شمالی ، باعث میشه تمام همسایه ها برای امنیتشون به آمریکا وابسته باشند و آمریکا جای پای محکمی در اون منطقه اقتصادی دنیا داشته باشه.
و تحریمهای فلج کننده آمریکا باعث میشه که کره شمالی برای نون و آب خودش به روسیه و چین وابسته باشه؛ و روسیه و چین از کره شمالی در هر مذاکره ای، به عنوان یه تهدید علیه همه منطقه جنوب شرق آسیا استفاده بکنند.
دولت های ژاپن و کره جنوبی و ....در افکار عمومی کشور خودشون، از کره شمالی به عنوان یه دشمن ترسناک، نهایت استفاده رو برای ایجاد حمایت و حس اتحاد در کشور خودشون میکنند.
حاکمان کره شمالی هم در رفاه کامل زندگی میکنند و به سرکوب ایدئولوژیک علیه مردمشون ادامه میدن و از وضعیت فعلی خیلی راضی هستند.
و نیم قرن هست که مردم بدبخت کره شمالی در "چاه" سوتغذیه و عدم رفاه و عدم آزادی "دست و پا میزنند".
مردم ایران هم در چاه مشابهی گرفتار شده اند.
پرونده هسته ای ایران، شبیه جام جهانی فوتبال،تا حالا یه دور در کل دنیا روی آن مذاکره شده:
تهران، بروکسل، پاریس، ژنو، بن، لندن، مادرید، لیسبون، استانبول، بغداد، مسکو، آلماتی مغولستان!، مسقط، نیویورک، لوزان، وین و دوحه.
هیچ وقت هم حل نشده.
چون هیچ کس، نیاز خاصی برای حل مساله نداره.
آمریکا و اسراییل ، با استفاده از این ببر کاغذی، همه کشورهای ریز و درشت منطقه رو زیر بلیط خودشون آوردند و متحد کردند.
دولتهای همسایه برای بسیج افکار عمومی خودشون؛ از نعمت وجود این ببر کاغذی نهایت استفاده رو میکنند. ضمنا از منابع مشترک نفتی و گازی، و از دور زدن تحریم ها و ... جیبهاشون رو پر پول میکنند.
روسیه و چین هم از اینکه یک کشور در قلب خاورمیانه را مفت به دست آورده اند و تحت حضانت گرفته اند، خوشحالند.
حاکمان ایران هم وضعیت خوبی دارند:
تحریم و تورم ... کوچکترین اثری در لایف استایل اشرافی اکثر مسئولان نداشته و همچنان آقازاده ها در اروپا و آمریکا مشغول تحصیل و عشق و حال هستند.
خودشان هم گاهی برای چکاپ و سیسمونی به لندن و ... سفر میکنند و به ریش مردم می خندند.وانها را پس از سینه زنی و زنجیر زنی و گریه کردن برای کسانی که در بهشت هستند درموکب ها وهیئتها برای چند لقمه نان نذری به حقارت می کشانند .قدرتهای بزرگ حاکمان را تحقیر میکنند حاکمان ملت خودرا. و این چرخه ادامه دارد.....
خرد سنجشگر
🎈امروزه بازار گفت و گو حداقل در تلگرام بی رونق است 🎈اما این پدیده دلیلی نمی تواند باشد بر بی اهمیتی گفت وگو و اگر اشاره به سببی داشته باشد آن سبب می تواند بی انگیزگی حاضران یا یأس آنها از اینکه گفت و گو بخشی از راه حل دردهای آنها هست یا می تواند باشد…
سلام
1:انتقال دانش و آگاهی
2:انتقال تجربیات
3:آشنا شدن با دیدگاه های جدید و بدیع که ما قبلا با آنها نااشنا بودیم.
4:توجه به نکته ها و مسائلی که از دید ما بی ارزش یا کم ارزش است و پی بردن به اهمیت آنها
5: یافتن راههایی برای زندگی بهتر
6:یافتن راههایی برای کم کردن اختلافات
6:یافتن راههایی برای تعامل بیشتر
7: پی بردن به توانایی های خود و دیگران
(تا مرد سخن نگفته باشد علم و هنرش نهفته باشد)
8:یافتن آداب سخن گفتن و یافتن راهههایی که گفتگو را اثربخش کند.
9: پی بردن به برخی از خصوصیات اخلاقی خود و طرفین گفتگو که شاید بر ما نهان باشد
مثلا اینکه چقدر انتقادپذیر یا آرام هستیم و یا متعصب و حقیقت گریز و تندخو
10: واکاوی باورها و اعتقاداتمان و اصلاح آنها در صورت نادرست بودن و جایگزینی با باورهای بهتر
11:بهتر شدن زندگی اجتماعی
12: افزایش شادی
13:درک بیشتر و بهتر همنوع خود
پاسخ دوست گرامی: @Yasifff
1:انتقال دانش و آگاهی
2:انتقال تجربیات
3:آشنا شدن با دیدگاه های جدید و بدیع که ما قبلا با آنها نااشنا بودیم.
4:توجه به نکته ها و مسائلی که از دید ما بی ارزش یا کم ارزش است و پی بردن به اهمیت آنها
5: یافتن راههایی برای زندگی بهتر
6:یافتن راههایی برای کم کردن اختلافات
6:یافتن راههایی برای تعامل بیشتر
7: پی بردن به توانایی های خود و دیگران
(تا مرد سخن نگفته باشد علم و هنرش نهفته باشد)
8:یافتن آداب سخن گفتن و یافتن راهههایی که گفتگو را اثربخش کند.
9: پی بردن به برخی از خصوصیات اخلاقی خود و طرفین گفتگو که شاید بر ما نهان باشد
مثلا اینکه چقدر انتقادپذیر یا آرام هستیم و یا متعصب و حقیقت گریز و تندخو
10: واکاوی باورها و اعتقاداتمان و اصلاح آنها در صورت نادرست بودن و جایگزینی با باورهای بهتر
11:بهتر شدن زندگی اجتماعی
12: افزایش شادی
13:درک بیشتر و بهتر همنوع خود
پاسخ دوست گرامی: @Yasifff
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 – سی و دو
حافظه کلید دانسته ها و باورها
✍️ محمدحسین ناجی
🟪 از شما سوالی می پرسم: ما از چه راهی می توانیم بفهمیم که چه می دانیم؟
🔻 آیا غیر از مراجعه به حافظه راه دیگری سراغ دارید؟
🔻 اگر مطالب زیادی را از پیش یاد گرفته باشید اما در حافظه نمانده باشد یا گرد فراموشی روی آن نشسته باشد یا دستی پنهانی آنها را از هارد حافظه دیلیت کرده باشد ما امکان توجه به این حذف را خواهیم داشت؟
🔻آیا در نرم افزار وجودی ما امکان بازگردانی معلومات حذف شده از حافظه تعبیه شده است؟
🔻اگر کسی مهارت تفکر نقادانه را در خودش ایجاد نکرده باشد ، اگر کسی یاد نگرفته باشد که از خودش در مورد درستی یا نادرستی گزاره ای سوال کند و ذهن را وادارد که دوباره به کنکاش و بررسی درستی یا نادرستی گزاره اقدام کند و ذهن صرفا توسط ناخودآگاه مدیریت شود ، آیا در اینصورت محکوم حافظه ای نخواهد بود که همیشه توسط امیال و حب و بغضهای ذاتی فیلتر می شود؟
✔️ بله درست شنیدید!
🟦 امیال انسان ، یعنی حب و بغضهای او ، تمایلات فعلیت یافته هر فرد در نهان دانسته های انسانها را فیلتر می کنند ، اموری که بر خلاف میل او هستند یا کلا در حافظه ثبت نمی شوند یا در فرصت مناسب از حافظه حذف می شوند و طوری حذف می شوند که رد پایی از آنها باقی نمی ماند و انسان در رفتارش بسان فردی رفتار می کند که از آن گزاره ها مطلع نیست و گویی به هیچرو در آن موارد چیزی نمی داند.
🟨 بالاتر از آن ، در مواردی که باورها از جنس فکت های دریافتی از طریق حواس نیست بلکه از جنس تبیین و نظریه پردازی است ، نظریه هایی تدوین می شود که مطابق امیال درونی او و تمایلات بالفعل اوست.
اگر با کسی یا گروهی دشمنی دارد از فکتهای موجود تبیینی به ذهن خطور می کند که در تأیید دشمنی آنها باشد و نظریاتی که مبتنی بر حسن نیت آن فرد یا گروه قابل طرح است ،اساسا فرصت ظاهر شدن در ذهن فرد را نمی یابند و اگر فردی چنان نظریه ای مطرح کند به سرعت مورد مخالفت او قرار می گیرد.
🟧 این خصوصیات و ویژگیهای ذهن و روان ما همانهایی هستند که امروزه در بحث های نقادی تحت عنوان خطاهای سیستماتیک ذهن معرفی می شوند از آن جمله است اموری که ساختار روانی ذهن معطوف به بقای ذات و حفظ منافع فردی ما ( در صور توسعه یافته تر منافع گروهی یا خانوادگی ) اقتضا می کند.
این خصوصیت یکی دیگر از نشانه های تایید کننده آن ادعا شمرده می شود که گفتیم:
🔳 باورهای انسان معطوف به زندگی هستند و نه معطوف به حقیقت.
ساختار ذهن ما همیشه (سوگیر) است الا اینکه مهارت تفکر نقادانه در انسانی رشد کند و فرد این توان را داشته باشد که از خودش بازپرسی کند و اجازه بررسی دوباره باورها را به دست آورده باشد.
حافظه کلید دانسته ها و باورها
✍️ محمدحسین ناجی
🟪 از شما سوالی می پرسم: ما از چه راهی می توانیم بفهمیم که چه می دانیم؟
🔻 آیا غیر از مراجعه به حافظه راه دیگری سراغ دارید؟
🔻 اگر مطالب زیادی را از پیش یاد گرفته باشید اما در حافظه نمانده باشد یا گرد فراموشی روی آن نشسته باشد یا دستی پنهانی آنها را از هارد حافظه دیلیت کرده باشد ما امکان توجه به این حذف را خواهیم داشت؟
🔻آیا در نرم افزار وجودی ما امکان بازگردانی معلومات حذف شده از حافظه تعبیه شده است؟
🔻اگر کسی مهارت تفکر نقادانه را در خودش ایجاد نکرده باشد ، اگر کسی یاد نگرفته باشد که از خودش در مورد درستی یا نادرستی گزاره ای سوال کند و ذهن را وادارد که دوباره به کنکاش و بررسی درستی یا نادرستی گزاره اقدام کند و ذهن صرفا توسط ناخودآگاه مدیریت شود ، آیا در اینصورت محکوم حافظه ای نخواهد بود که همیشه توسط امیال و حب و بغضهای ذاتی فیلتر می شود؟
✔️ بله درست شنیدید!
🟦 امیال انسان ، یعنی حب و بغضهای او ، تمایلات فعلیت یافته هر فرد در نهان دانسته های انسانها را فیلتر می کنند ، اموری که بر خلاف میل او هستند یا کلا در حافظه ثبت نمی شوند یا در فرصت مناسب از حافظه حذف می شوند و طوری حذف می شوند که رد پایی از آنها باقی نمی ماند و انسان در رفتارش بسان فردی رفتار می کند که از آن گزاره ها مطلع نیست و گویی به هیچرو در آن موارد چیزی نمی داند.
🟨 بالاتر از آن ، در مواردی که باورها از جنس فکت های دریافتی از طریق حواس نیست بلکه از جنس تبیین و نظریه پردازی است ، نظریه هایی تدوین می شود که مطابق امیال درونی او و تمایلات بالفعل اوست.
اگر با کسی یا گروهی دشمنی دارد از فکتهای موجود تبیینی به ذهن خطور می کند که در تأیید دشمنی آنها باشد و نظریاتی که مبتنی بر حسن نیت آن فرد یا گروه قابل طرح است ،اساسا فرصت ظاهر شدن در ذهن فرد را نمی یابند و اگر فردی چنان نظریه ای مطرح کند به سرعت مورد مخالفت او قرار می گیرد.
🟧 این خصوصیات و ویژگیهای ذهن و روان ما همانهایی هستند که امروزه در بحث های نقادی تحت عنوان خطاهای سیستماتیک ذهن معرفی می شوند از آن جمله است اموری که ساختار روانی ذهن معطوف به بقای ذات و حفظ منافع فردی ما ( در صور توسعه یافته تر منافع گروهی یا خانوادگی ) اقتضا می کند.
این خصوصیت یکی دیگر از نشانه های تایید کننده آن ادعا شمرده می شود که گفتیم:
🔳 باورهای انسان معطوف به زندگی هستند و نه معطوف به حقیقت.
ساختار ذهن ما همیشه (سوگیر) است الا اینکه مهارت تفکر نقادانه در انسانی رشد کند و فرد این توان را داشته باشد که از خودش بازپرسی کند و اجازه بررسی دوباره باورها را به دست آورده باشد.
👍1
🟪علم به زبان ساده🟪 - 16
🔵 نیوتن چرا مهم است؟
✅ وقتی از علم تجربی سخن به میان می آید یکی از اولین چیزهایی که به ذهن خطور می کند سیبی است که بر کله نیوتن فرو افتاد می باشد.
می گویند این سیب قبلا میلیونها بار از درخت افتاده بود و کسی مثل نیوتن چنین کشفهایی از افتادن سیب نکرده بود
و مرادشان کشف قانون جاذبه ی زمین توسط نیوتن است.
💢 اما جاذبه زمین مورد بحث نیوتن چه چیز عجیب و غریبی دارد که این همه چشمها را خیره کرده است؟
🔵 نگاه کوتاهی به این جاذبه مسحور کننده بیندازیم:
تصور شهودی ما از نیروی یک فرد یا یک وسیله مولد نیرو چیست؟
برای مثال وزنه برداری را در نظر بگیریم:
می گوییم فلان وزنه بردار در حرکت دو ضرب 250 کیلوگرم را بالای سر برد
این نهایت قدرت آن وزنه بردار است، این ربطی به نوع وزنه ندارد آن وزنه اگر از جنس طلا هم باشد از جنس سنگ هم باشد نیروی وزنه بردار فرقی نمی کند
تصور شهودی ما از نیروی یک دستگاه مولد نیرو هم همین شکل است . برای مثال می گوییم فلان الکتروموتور قدرتش 100 اسب بخار است، یعنی نهایت قدرت آن را مشخص می کنیم.
🔵اما نیروی زمین چگونه است؟
نیروی زمین آنگونه که نیوتن آن را توصیف کرده است خارج از تصور عرفی از نیروست
🎈نیروی زمین نسبت به چیزهای مختلفی که در جاذبه آن قرار می گیرند متفاوت است!
هرچه شیء گنده تر باشد زمین نیروی بیشتری به آن وارد می کند و هرچه کوچکتر باشد نیروی کمتر
نیرویی که به یک قطره آب وارد می کند میلیونها برابر کمتر است نسبت به نیرویی که به یک هواپیمای غول پیکر وارد می کند
این امری است که با درک شهودی ما از نیرو در تضاد است.
طبق درک شهودی ما مثلا یک سیلاب با حداکثر قدرت خود عمل می کند و مثلا یک درخت را از جای می کند اما به کوه کاری نمی تواند بکند
ماشین را از جای می کند اما یک خانه بتن آرمه یا سد محکم بر جای خویش می ماند؛ اما زمین به هر چیز متناسب با طرف مقابل عمل می کند و نه با حداکثر نیروی خود
وقتی از این زاویه به نیروی جاذبه نیوتنی نگاه می کنیم قدری غیر طبیعی جلوه می کند و گویی سوء تفاهمی رخ داده است
🔵 اما این اقتضای قانون دوم نیوتن است اگر شتاب جاذبه زمین ثابت است مضمونش همین است که نیرویی که به یک دانه گردو وارد می شود برابر با نیرویی نیست که به یک سنگ عظیم آسمانی یا دردانه اش ماه وارد می کند و الا اگر زمین با حداکثر نیروی بازوی خود نسبت به حریفان وارد صحنه می شد همان سیب نیوتن باید با سرعت نور از درخت پایین می افتاد!
🔵 نیوتن چرا مهم است؟
✅ وقتی از علم تجربی سخن به میان می آید یکی از اولین چیزهایی که به ذهن خطور می کند سیبی است که بر کله نیوتن فرو افتاد می باشد.
می گویند این سیب قبلا میلیونها بار از درخت افتاده بود و کسی مثل نیوتن چنین کشفهایی از افتادن سیب نکرده بود
و مرادشان کشف قانون جاذبه ی زمین توسط نیوتن است.
💢 اما جاذبه زمین مورد بحث نیوتن چه چیز عجیب و غریبی دارد که این همه چشمها را خیره کرده است؟
🔵 نگاه کوتاهی به این جاذبه مسحور کننده بیندازیم:
تصور شهودی ما از نیروی یک فرد یا یک وسیله مولد نیرو چیست؟
برای مثال وزنه برداری را در نظر بگیریم:
می گوییم فلان وزنه بردار در حرکت دو ضرب 250 کیلوگرم را بالای سر برد
این نهایت قدرت آن وزنه بردار است، این ربطی به نوع وزنه ندارد آن وزنه اگر از جنس طلا هم باشد از جنس سنگ هم باشد نیروی وزنه بردار فرقی نمی کند
تصور شهودی ما از نیروی یک دستگاه مولد نیرو هم همین شکل است . برای مثال می گوییم فلان الکتروموتور قدرتش 100 اسب بخار است، یعنی نهایت قدرت آن را مشخص می کنیم.
🔵اما نیروی زمین چگونه است؟
نیروی زمین آنگونه که نیوتن آن را توصیف کرده است خارج از تصور عرفی از نیروست
🎈نیروی زمین نسبت به چیزهای مختلفی که در جاذبه آن قرار می گیرند متفاوت است!
هرچه شیء گنده تر باشد زمین نیروی بیشتری به آن وارد می کند و هرچه کوچکتر باشد نیروی کمتر
نیرویی که به یک قطره آب وارد می کند میلیونها برابر کمتر است نسبت به نیرویی که به یک هواپیمای غول پیکر وارد می کند
این امری است که با درک شهودی ما از نیرو در تضاد است.
طبق درک شهودی ما مثلا یک سیلاب با حداکثر قدرت خود عمل می کند و مثلا یک درخت را از جای می کند اما به کوه کاری نمی تواند بکند
ماشین را از جای می کند اما یک خانه بتن آرمه یا سد محکم بر جای خویش می ماند؛ اما زمین به هر چیز متناسب با طرف مقابل عمل می کند و نه با حداکثر نیروی خود
وقتی از این زاویه به نیروی جاذبه نیوتنی نگاه می کنیم قدری غیر طبیعی جلوه می کند و گویی سوء تفاهمی رخ داده است
🔵 اما این اقتضای قانون دوم نیوتن است اگر شتاب جاذبه زمین ثابت است مضمونش همین است که نیرویی که به یک دانه گردو وارد می شود برابر با نیرویی نیست که به یک سنگ عظیم آسمانی یا دردانه اش ماه وارد می کند و الا اگر زمین با حداکثر نیروی بازوی خود نسبت به حریفان وارد صحنه می شد همان سیب نیوتن باید با سرعت نور از درخت پایین می افتاد!
کتاب ارزشمند تکامل فیزیک
نویسنده : آلبرت آینشتاین ، لئوپولد اینفلد
مترجم : احمد آرام
ناشر : انتشارات خوارزمی
نوبت چاپ : اول ۱۳۶۱
زبان : فارسی
#فیزیک
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4087
نویسنده : آلبرت آینشتاین ، لئوپولد اینفلد
مترجم : احمد آرام
ناشر : انتشارات خوارزمی
نوبت چاپ : اول ۱۳۶۱
زبان : فارسی
#فیزیک
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4087
تکامل فیزیک ترجمه احمد آرام.pdf
10.2 MB
کتاب ارزشمند تکامل فیزیک
نویسنده : آلبرت آینشتاین ، لئوپولد اینفلد
مترجم : احمد آرام
ناشر : انتشارات خوارزمی
نوبت چاپ : اول ۱۳۶۱
زبان : فارسی
#فیزیک
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده : آلبرت آینشتاین ، لئوپولد اینفلد
مترجم : احمد آرام
ناشر : انتشارات خوارزمی
نوبت چاپ : اول ۱۳۶۱
زبان : فارسی
#فیزیک
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
رسالت حیاتی و استراتژیک فعالان مدنی در این دوره از تاریخ ایران عزیزمان
👫👭👬👭👫👭👬👭👫👬👭👫
به تحلیل بنده یکی از مهمترین مبانی ضعف ملتمان در گزینش و انتخاب مناسب مدیران سیاسی و فرهنگی جامعه ، حتی بعد از مشروطیت ، این است که آحاد این جامعه با پارادایم رعیت بودگی زیسته و بدان عادت کرده بودند و کثیری همچنان هستند
فرق انسان مدرن با انسان سنتی در همین پاردایم شیفت یا همان تغییر پارادایم است
انسان مدرن پارادایم رعیت بودگی را انکار کرده و به جای آن پارادایم جدید شهروندی را پذیرفته و آن را به رسمیت می شناسد.
شهروند عنوان هر انسانی است که در چارچوب مرزهای آن سرزمین زندگی میکند و عضو خانواده بزرگی به نام ملت است که آن خانواده مشترکا مالک آن سرزمین شناخته می شوند و تمام مقدرات کشور با تصمیم جمعی اکثریت می تواند اتخاذ شود.
پس گذر از زندگی سنتی به زندگی مدرن فقط و فقط با همین پارادایم شیفت ممکن می شود.
روشن است جامعه متشکل از آحاد انسانهاست و این انسانها به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و.. با هم متفاوت هستند و برخی زودتر و برخی با تاخیر در این تغییر مشارکت می کنند.
فرق رعیت بودگی با شهروندی در این است که رعیت خود را با تکالیفی می شناسد که جامعه بر عهده اش گذاشته است. یک رعیت همواره باید وظابف رعیت بودن خود را به دقت انجام دهد
باید طبق آنچه در جامعه مرسوم است زندگی کند، چارچوب مشخصی برای باورها وجود دارد که نباید از آن چارچوب خارج شود، با افرادی که جامعه معاشرت با آنها را مجاز نمی داند معاشرت نکند ، لباسش همانگونه باشد که رسم و رسوم اجازه می دهد ، تمام مناسک تعریف شده را بخوبی انجام دهد در روزهای خاص در آیینها شرکت کند و....
اما انسان مدنی خود را با حقوق تعریف شده و به رسمیت شناخته شده اش می شناسد
انسان مدنی درست برخلاف انسان رعیت که زیردست محسوب می شد به عنوان مالک مشاع جامعه شناخته می شود و این گردانندگان جامعه هستند که مجبورند مطابق نظرات و خواسته های شهروندان عمل کنند
انسان مدنی در واقع نقش کارفرما را به عهده دارد برخلاف رعیت که در واقع اجیر و زیردست و صرفا مجری مطاع گردانندگان جامعه شمرده می شود.
انسان مدنی تنها در سایه قوانینی زندگی می کند که خودش از طریق وکلایش تصویب کرده است.
وظیفه همه ما در اولویت اول گسترش جامعه مدنی و همراه کردن آن بخش از جامعه است که از حقوق مدنی خود غافلند و به طور سنتی رضا به قضا داده اند و گمان می کنند تکلیفشان فقط صبر کردن است.
با توجه به این مقدمه مختصر تمام ما به عنوان انسان مدنی وظیفه داریم تلاش کنیم هموطنان خود را به حقوق خود و به اینکه نقش آنها شهروندی است و نه رعیت بودگی آشنا کنیم و هر روز گامی بزرگ و مصمم در گسترش جامعه مدنی یعنی جامعه ای که انسانهای مدنی در ارتباط سیستماتیک با هم آن را می سازند برداریم
از اعضای فعال جامعه مدنی درخواست دارم به تنظیم برنامه هایی در این راستا و به مطرح نمودن آن اقدام نمایند.
👫👭👬👭👫👭👬👭👫👬👭👫
به تحلیل بنده یکی از مهمترین مبانی ضعف ملتمان در گزینش و انتخاب مناسب مدیران سیاسی و فرهنگی جامعه ، حتی بعد از مشروطیت ، این است که آحاد این جامعه با پارادایم رعیت بودگی زیسته و بدان عادت کرده بودند و کثیری همچنان هستند
فرق انسان مدرن با انسان سنتی در همین پاردایم شیفت یا همان تغییر پارادایم است
انسان مدرن پارادایم رعیت بودگی را انکار کرده و به جای آن پارادایم جدید شهروندی را پذیرفته و آن را به رسمیت می شناسد.
شهروند عنوان هر انسانی است که در چارچوب مرزهای آن سرزمین زندگی میکند و عضو خانواده بزرگی به نام ملت است که آن خانواده مشترکا مالک آن سرزمین شناخته می شوند و تمام مقدرات کشور با تصمیم جمعی اکثریت می تواند اتخاذ شود.
پس گذر از زندگی سنتی به زندگی مدرن فقط و فقط با همین پارادایم شیفت ممکن می شود.
روشن است جامعه متشکل از آحاد انسانهاست و این انسانها به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و.. با هم متفاوت هستند و برخی زودتر و برخی با تاخیر در این تغییر مشارکت می کنند.
فرق رعیت بودگی با شهروندی در این است که رعیت خود را با تکالیفی می شناسد که جامعه بر عهده اش گذاشته است. یک رعیت همواره باید وظابف رعیت بودن خود را به دقت انجام دهد
باید طبق آنچه در جامعه مرسوم است زندگی کند، چارچوب مشخصی برای باورها وجود دارد که نباید از آن چارچوب خارج شود، با افرادی که جامعه معاشرت با آنها را مجاز نمی داند معاشرت نکند ، لباسش همانگونه باشد که رسم و رسوم اجازه می دهد ، تمام مناسک تعریف شده را بخوبی انجام دهد در روزهای خاص در آیینها شرکت کند و....
اما انسان مدنی خود را با حقوق تعریف شده و به رسمیت شناخته شده اش می شناسد
انسان مدنی درست برخلاف انسان رعیت که زیردست محسوب می شد به عنوان مالک مشاع جامعه شناخته می شود و این گردانندگان جامعه هستند که مجبورند مطابق نظرات و خواسته های شهروندان عمل کنند
انسان مدنی در واقع نقش کارفرما را به عهده دارد برخلاف رعیت که در واقع اجیر و زیردست و صرفا مجری مطاع گردانندگان جامعه شمرده می شود.
انسان مدنی تنها در سایه قوانینی زندگی می کند که خودش از طریق وکلایش تصویب کرده است.
وظیفه همه ما در اولویت اول گسترش جامعه مدنی و همراه کردن آن بخش از جامعه است که از حقوق مدنی خود غافلند و به طور سنتی رضا به قضا داده اند و گمان می کنند تکلیفشان فقط صبر کردن است.
با توجه به این مقدمه مختصر تمام ما به عنوان انسان مدنی وظیفه داریم تلاش کنیم هموطنان خود را به حقوق خود و به اینکه نقش آنها شهروندی است و نه رعیت بودگی آشنا کنیم و هر روز گامی بزرگ و مصمم در گسترش جامعه مدنی یعنی جامعه ای که انسانهای مدنی در ارتباط سیستماتیک با هم آن را می سازند برداریم
از اعضای فعال جامعه مدنی درخواست دارم به تنظیم برنامه هایی در این راستا و به مطرح نمودن آن اقدام نمایند.