⚫️ تسلیمیت رهبران فکری یک جامعه ، قهقرای عجز یک ملت
*******************************
✍️ محمدحسین ناجی
هر جامعه ای بسان یک بنا و ساختمان بر روی ستونهایی استوار است که با چشم ظاهر دیده نمی شوند.
بخشی مهم از این ستونها ، اصول فکری خاصی است که در ذهن اکثریت افراد جامعه استقرار یافته و تثبیت شده است و امروزه آنها را پارادایم یا فرضهای مستقر فرهنگی می توان نامید.
در یک جامعه برده داری ، این اصل که (هر برده همواره برده می ماند) یک پارادایم تلقی می شود. هیچ برده ای حق ندارد حتی در اعماق ذهن خود در این اصل تردید کند.
انقلابهای اجتماعی در واقع به معنای متلاشی شدن یک پارادایم و جایگزینی یک پارادایم نو و البته برتر در یک جامعه است.
اگر نظام جمهوریت را برتر از نظام پادشاهی تلقی کنیم ( که از نظر من هم چنین است) می توان تحول 57 را از این جهت یک انقلاب نامید گرچه با توجه به تحولات بعدی ، تحمیل نظام ولایی بر جمهوریت را نمی توان یک انقلاب تلقی کرد گرچه آن هم به نوبه خود یک تغییر پارادایم شمرده می شود.
یکی از مهمترین حقوقی که مردم کشورم در دوران مشروطیت به دست آوردند حق انتخاب و سهیم شدن مردم در اداره امور کشور بود که از اصول اولیه دموکراسی و حاکمیت مردم شمرده می شود.
مراد از حق انتخاب ، تنها حق انتخاب کردن نیست بلکه حق انتخاب شدن هم بخشی از این حق است.
نظام ولایی به تدریج و به صورت گام به گام حق انتخاب شدن شهروندان را محدودتر و محدودتر کرد تا حدی که امروزه می توان گفت که عملا حق انتخاب کردن شهروندان هم به تبع سلب حق انتخاب شدن، از آنها سلب شده است.
اگر من نتوانم فرد مورد نظر خودم را انتخاب کنم در واقع من حق انتخاب ندارم.
در این شرایط وظیفه ی سنگین دفاع از حقوق مردم بر عهده ی انتخاب شوندگان است و نه بر عهده انتخاب کنندگان.
این رهبران سیاسی و فرهنگی جامعه هستند که ابتدا باید از حق انتخاب شدن خود با جسارت تمام دفاع کنند و برای استیفای آن تا آخرین نفس مبارزه کنند تا حق انتخاب مردم لگدمال نشود.
سکوت بزدلانه انتخاب شوندگان به هر بهانه و عذری در واقع بخشی از گامهایی است که به پامال شدن حق انتخاب کردن مردم منتهی می شود.
امروزه دو پارادایم در تعارض با هم قرار گرفته اند:
پارادایم قانون پذیری
و
پارادایم استیفای حقوق پذیرفته شده جهانی
و به به تعبیر مختصر پارادیم حقوق و قانون با هم متعارض شده اند.
مردم حق دارند برای استیفای حقوق خود با قوانین متعارض مبارزه کنند و در این راه مسئولیت اصلی بر عهده نخبگان جامعه و رهبران فکری و فرهنگی یک جامعه است.
*******************************
✍️ محمدحسین ناجی
هر جامعه ای بسان یک بنا و ساختمان بر روی ستونهایی استوار است که با چشم ظاهر دیده نمی شوند.
بخشی مهم از این ستونها ، اصول فکری خاصی است که در ذهن اکثریت افراد جامعه استقرار یافته و تثبیت شده است و امروزه آنها را پارادایم یا فرضهای مستقر فرهنگی می توان نامید.
در یک جامعه برده داری ، این اصل که (هر برده همواره برده می ماند) یک پارادایم تلقی می شود. هیچ برده ای حق ندارد حتی در اعماق ذهن خود در این اصل تردید کند.
انقلابهای اجتماعی در واقع به معنای متلاشی شدن یک پارادایم و جایگزینی یک پارادایم نو و البته برتر در یک جامعه است.
اگر نظام جمهوریت را برتر از نظام پادشاهی تلقی کنیم ( که از نظر من هم چنین است) می توان تحول 57 را از این جهت یک انقلاب نامید گرچه با توجه به تحولات بعدی ، تحمیل نظام ولایی بر جمهوریت را نمی توان یک انقلاب تلقی کرد گرچه آن هم به نوبه خود یک تغییر پارادایم شمرده می شود.
یکی از مهمترین حقوقی که مردم کشورم در دوران مشروطیت به دست آوردند حق انتخاب و سهیم شدن مردم در اداره امور کشور بود که از اصول اولیه دموکراسی و حاکمیت مردم شمرده می شود.
مراد از حق انتخاب ، تنها حق انتخاب کردن نیست بلکه حق انتخاب شدن هم بخشی از این حق است.
نظام ولایی به تدریج و به صورت گام به گام حق انتخاب شدن شهروندان را محدودتر و محدودتر کرد تا حدی که امروزه می توان گفت که عملا حق انتخاب کردن شهروندان هم به تبع سلب حق انتخاب شدن، از آنها سلب شده است.
اگر من نتوانم فرد مورد نظر خودم را انتخاب کنم در واقع من حق انتخاب ندارم.
در این شرایط وظیفه ی سنگین دفاع از حقوق مردم بر عهده ی انتخاب شوندگان است و نه بر عهده انتخاب کنندگان.
این رهبران سیاسی و فرهنگی جامعه هستند که ابتدا باید از حق انتخاب شدن خود با جسارت تمام دفاع کنند و برای استیفای آن تا آخرین نفس مبارزه کنند تا حق انتخاب مردم لگدمال نشود.
سکوت بزدلانه انتخاب شوندگان به هر بهانه و عذری در واقع بخشی از گامهایی است که به پامال شدن حق انتخاب کردن مردم منتهی می شود.
امروزه دو پارادایم در تعارض با هم قرار گرفته اند:
پارادایم قانون پذیری
و
پارادایم استیفای حقوق پذیرفته شده جهانی
و به به تعبیر مختصر پارادیم حقوق و قانون با هم متعارض شده اند.
مردم حق دارند برای استیفای حقوق خود با قوانین متعارض مبارزه کنند و در این راه مسئولیت اصلی بر عهده نخبگان جامعه و رهبران فکری و فرهنگی یک جامعه است.
👍2🤔1
🟣سیاست🟣
آیا 88 دیگری در راه است؟
✍️ : محمدحسین ناجی
سیاست را هم مثل برخی واژه های دیگر دوگونه می توان تعریف کرد.
اولی تعریف سیاست آنگونه که باید باشد
دیگری تعریف سیاست آنگونه که در حال حاضر در جریان است.
پیشتر در مورد تعریف اول سیاست در کانال نوشته شده است.
کاربرد دیگر سیاست یعنی آنچه به عنوان سیاست در زندگی اجتماعی مردم در سطح جهان جاری است راچنین می توان بیان کرد:
✳️ سیاست فن بازی سازی از یک سو و بازی خوانی از سوی دیگر است یا دستکم از لوازم محتوم و غیرقابل اجتناب سیاست در جهان پیچیده ی فعلی مسلط شدن به فن بازی سازی و بازی خوانی است.
تنها بازی سازان بزرگ می توانند رهبریت یک جریان سیاسی را عهده دار شوند و تنها بازی خوانان قهار و هوشیار می توانند در دنیای سیاست سرپا بمانند.
جریان انتخابات ریاست جمهوری فعلی و رد صلاحیت بسیاری از داوطلبان از جمله کسانی که ملتزم به ولایت فقیه هستند بلکه منتسب به اعاظم روحانیت شیعه و از سوی دیگر تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان که در دوره قبل ریاست جمهوری رد صلاحیت شده بود شایسته تامل و خوانش دقیق است.
به عنوان مقدمه بحث خاطره خود از انتخابات 88 را می آورم:
🟧 اواخر دوره احمدی نژاد بود و مردم که دوره وحشتناکی را پشت سر نهاده بودند به دنبال کاندیدای مناسبی بودند که بتواند کشور را به مسیر عقلانیت نزدیکتر کند.
بزرگان سیاست به سراغ میرحسین موسوی رفتند و هرچه اصرار کردند که دواطلب ریاست جمهوری شود ، ایشان نپذیرفتند.
بعد از اینکه روشن شد ایشان داوطلب نخواهند شد به سراغ خاتمی رفتند و با اصرار زیاد ایشان موافقت کردند که داوطلب شوند.
چند روزی از این واقعه نگذشته بود که یکباره موسوی پاپیش گذاشت و اعلام کرد که داوطلب ریاست جمهوری است! و این برای من یک علامت سوال بزرگ به همراه داشت.
وقتی دوره تبلیغات ریاست جمهوری شروع شد دوستان فعال دعوت به همکاری کردند و من به ستاد انتخابات رفتم.
به من تکلیف شد که به آرشیو بروم و مطالبی آماده کنم.
وقتی مشغول مطالعه بودم یکباره چشمم به مطلبی افتاد.
چند روز پیش از اینکه موسوی اعلام آمادگی کند مقام رهبری برای عیادت پدر آقای موسوی به منزل آنها زفته بود!!
یکباره حواب سوال بزرگم را یافتم.
علت کاندیداتوری آقای موسوی طلب آقای خامنه ای از ایشان بوده است.
این برای من بیش ازیک حدس نبود ولی روشن است که امور مهم سیاسی در خفا و پشت پرده اتفاق می افتد و صرفا با حدس و تخمین می توان بازی خوانی کرد.
از اتاق بیرون آمدم و مسئول ستاد گفتم که تنها کاری که می توانید بکنید این است که آدرس و شماره تلفن کسانی را که به همکاری می آیند بنویسید بعدا به دردتان می خورد.
از نظر من یک طراحی پیچیده برای انتخابات در راه بود و حوادث بعدی صحت پیش بینی مرا نشان داد.
من نه تلاشی در آن انتخابات کردم و نه رأی دادم.
اما نه میر حسین و نه دیگر فعالان سیاسی نتوانستند بازی خوانی کنند و در دام افتادند.
این بار اول نبود. در دوره پیشتر هم وقتی معین رد صلاحیت شد و شخص مقام رهبری به شورای نگهبان دستور داد که ایشان تایید صلاحیت شود هم باید می توانستند بازیخوانی کنند.
از نظر من جناب رهبری یک بازی ساز قهاری است و ازینرو باید بازی طراحی شده در این انتخابات را هم به درستی خواند.
در آن دوره میرحسین ، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی باید به نوعی از سیاست ایران حذف می شدند که در آخر بازی نتایج مطلوب به دست آمد.
در این دوره چه نیروهایی تهدید بالقوه در مقابل خط ولایت شمرده می شود؟
به نظر می رسد جریانات فعال قومیتی و تا حدودی جوانان سکولار
به میدان کشیدن این نیروها تنها با تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان ممکن می شود ، کاندیدایی که هم منتسب به آذربایجان است و از طرف دیگر خود را یک کرد می خواند و مهمتر از همه جاه طلب است و به راحتی می تواند در صورت نیاز درگیر شود و فعالان را درگیر یک خشونت کند.
البته این تنها یک احتمال است و در واقع تلاشی است برای هوشیار کردن فعالان امر سیاست و توجه دادن به اینکه این تایید صلاحیت نشانه ی هیچ تغییر مثبت در حکومت و یا نشانه اهمیت دادن آنها به خواست مردم نیست .
به نظر شما آیا در ساده ترین حالت و معصومانه ترین خوانش ، این تصمیم صرفا برای بالا بردن میزان مشارکت مردم اخذ نشده است؟
آیا 88 دیگری در راه است؟
✍️ : محمدحسین ناجی
سیاست را هم مثل برخی واژه های دیگر دوگونه می توان تعریف کرد.
اولی تعریف سیاست آنگونه که باید باشد
دیگری تعریف سیاست آنگونه که در حال حاضر در جریان است.
پیشتر در مورد تعریف اول سیاست در کانال نوشته شده است.
کاربرد دیگر سیاست یعنی آنچه به عنوان سیاست در زندگی اجتماعی مردم در سطح جهان جاری است راچنین می توان بیان کرد:
✳️ سیاست فن بازی سازی از یک سو و بازی خوانی از سوی دیگر است یا دستکم از لوازم محتوم و غیرقابل اجتناب سیاست در جهان پیچیده ی فعلی مسلط شدن به فن بازی سازی و بازی خوانی است.
تنها بازی سازان بزرگ می توانند رهبریت یک جریان سیاسی را عهده دار شوند و تنها بازی خوانان قهار و هوشیار می توانند در دنیای سیاست سرپا بمانند.
جریان انتخابات ریاست جمهوری فعلی و رد صلاحیت بسیاری از داوطلبان از جمله کسانی که ملتزم به ولایت فقیه هستند بلکه منتسب به اعاظم روحانیت شیعه و از سوی دیگر تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان که در دوره قبل ریاست جمهوری رد صلاحیت شده بود شایسته تامل و خوانش دقیق است.
به عنوان مقدمه بحث خاطره خود از انتخابات 88 را می آورم:
🟧 اواخر دوره احمدی نژاد بود و مردم که دوره وحشتناکی را پشت سر نهاده بودند به دنبال کاندیدای مناسبی بودند که بتواند کشور را به مسیر عقلانیت نزدیکتر کند.
بزرگان سیاست به سراغ میرحسین موسوی رفتند و هرچه اصرار کردند که دواطلب ریاست جمهوری شود ، ایشان نپذیرفتند.
بعد از اینکه روشن شد ایشان داوطلب نخواهند شد به سراغ خاتمی رفتند و با اصرار زیاد ایشان موافقت کردند که داوطلب شوند.
چند روزی از این واقعه نگذشته بود که یکباره موسوی پاپیش گذاشت و اعلام کرد که داوطلب ریاست جمهوری است! و این برای من یک علامت سوال بزرگ به همراه داشت.
وقتی دوره تبلیغات ریاست جمهوری شروع شد دوستان فعال دعوت به همکاری کردند و من به ستاد انتخابات رفتم.
به من تکلیف شد که به آرشیو بروم و مطالبی آماده کنم.
وقتی مشغول مطالعه بودم یکباره چشمم به مطلبی افتاد.
چند روز پیش از اینکه موسوی اعلام آمادگی کند مقام رهبری برای عیادت پدر آقای موسوی به منزل آنها زفته بود!!
یکباره حواب سوال بزرگم را یافتم.
علت کاندیداتوری آقای موسوی طلب آقای خامنه ای از ایشان بوده است.
این برای من بیش ازیک حدس نبود ولی روشن است که امور مهم سیاسی در خفا و پشت پرده اتفاق می افتد و صرفا با حدس و تخمین می توان بازی خوانی کرد.
از اتاق بیرون آمدم و مسئول ستاد گفتم که تنها کاری که می توانید بکنید این است که آدرس و شماره تلفن کسانی را که به همکاری می آیند بنویسید بعدا به دردتان می خورد.
از نظر من یک طراحی پیچیده برای انتخابات در راه بود و حوادث بعدی صحت پیش بینی مرا نشان داد.
من نه تلاشی در آن انتخابات کردم و نه رأی دادم.
اما نه میر حسین و نه دیگر فعالان سیاسی نتوانستند بازی خوانی کنند و در دام افتادند.
این بار اول نبود. در دوره پیشتر هم وقتی معین رد صلاحیت شد و شخص مقام رهبری به شورای نگهبان دستور داد که ایشان تایید صلاحیت شود هم باید می توانستند بازیخوانی کنند.
از نظر من جناب رهبری یک بازی ساز قهاری است و ازینرو باید بازی طراحی شده در این انتخابات را هم به درستی خواند.
در آن دوره میرحسین ، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی باید به نوعی از سیاست ایران حذف می شدند که در آخر بازی نتایج مطلوب به دست آمد.
در این دوره چه نیروهایی تهدید بالقوه در مقابل خط ولایت شمرده می شود؟
به نظر می رسد جریانات فعال قومیتی و تا حدودی جوانان سکولار
به میدان کشیدن این نیروها تنها با تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان ممکن می شود ، کاندیدایی که هم منتسب به آذربایجان است و از طرف دیگر خود را یک کرد می خواند و مهمتر از همه جاه طلب است و به راحتی می تواند در صورت نیاز درگیر شود و فعالان را درگیر یک خشونت کند.
البته این تنها یک احتمال است و در واقع تلاشی است برای هوشیار کردن فعالان امر سیاست و توجه دادن به اینکه این تایید صلاحیت نشانه ی هیچ تغییر مثبت در حکومت و یا نشانه اهمیت دادن آنها به خواست مردم نیست .
به نظر شما آیا در ساده ترین حالت و معصومانه ترین خوانش ، این تصمیم صرفا برای بالا بردن میزان مشارکت مردم اخذ نشده است؟
خرد سنجشگر pinned «🟣سیاست🟣 آیا 88 دیگری در راه است؟ ✍️ : محمدحسین ناجی سیاست را هم مثل برخی واژه های دیگر دوگونه می توان تعریف کرد. اولی تعریف سیاست آنگونه که باید باشد دیگری تعریف سیاست آنگونه که در حال حاضر در جریان است. پیشتر در مورد تعریف اول سیاست در کانال نوشته شده…»
آماده باش برای واکسیناسیون
🧨 ویروس تحجر و جنگ در راه است ⚔️
✍️ محمدحسین ناجی
🟧 تقدیر خدا یا ملت یا نظام ما را به نقطه ای کشانده است که بعد از یک هفته یکی از دو نفر برای چهار یا هشت سال در صندلی بالاترین مقام اجرایی کشور خواهد نشست و سرنوشت این ملت را کلا یا جزئا رقم خواهد زد یا شریک این عمل خواهد شد.
🟧 بخش وحشتناک قضیه این است که یکی از این دو نفر به تعبیر مجازی یک ویروس وحشتناک و واقعی است.بسیار خطرناکتر از احمدی نژاد
⬛️ فردی که در درون کاسه ی سرش به جای مغز و اندیشه سیمان ایمان ریخته اند. فردی که به خاطر یک جمله آمرانه از یک عالیرتبه حاضر است دنیایی را به آتش بکشد و در این راه برایش مهم نیست که بر سر میهن یا حتی مردم هموطن خویش یا حتی فرزندان خود چه آتشی ریخته شود.
سودای او از جنس بهشت و جهنم است نه در این دنیای خاکی بلکه در سرای معهودی دیگر که در ذهن خود پرورده است، اما سیاست فن تدبیر معیشت این دنیای انسانهاست.
دیگر جای هیچ تردیدی نیست که باید در مقابل این ویروس ملی ایستاد.
جلیلی در ساده ترین تحلیل تقریبا هیچ تجربه بوروکراتیک ندارد ؛ بماند به تجربه مدیریت کلان کشور
🟨 امروز مقدرات ولایت، کشور را بر سر یک دو راهی قرار داده است:
یا جلیلی برای چهار یا حتی هشت سال باید فرصت ویرانی کشور را به دست گیرد یا اجبارا باید این فرصت هشت ساله را به پزشکیان بدهیم.
🟦 پزشکیان هرچه باشد یک دانش آموخته علوم نوین است ؛ یک پزشک متخصص و جراح قلب
که چهارسال مدیریت وزارت بهداشت و درمان را در کابینه خاتمی به عهده داشته و پرونده قابل قبولی به جای گذاشته است.
هرچه باشد با عقلانیت مدرن آشناست و می داند که اتومبیل با یک موتور سالم که با مصالح مطمئن و پس از صدها آزمایش و خطا کارآیی و ایمنیش تامین شده است راه می رود.
می داند که در عصر هوش مصنوعی نمی توان به میزان هوش خر اعتماد کرد.
هرچه باشد راهش را با کسانی مثل ظریف همسو کرده است که من شکی در عشق آنها به وطن ندارم و هر اندازه که جسارتش اجازه دهد باید با آنها همراه شود او دستکم در کنار سیمان ایمان کمی هم طراوت و نرمی عقلانیت را در کیسه دل و کاسه سر به همراه دارد.
✅✅✅ در شرایط روز هرکسی که ایران را دوست دارد و به آینده خود و فرزندانش و همه فرزندان این این آب و خاک ارج می نهد، ناگزیر است برای بستن راه بی عقلی و بی فکری و بی مایگی در بساط مدیریت کلان کشور باید رای دهد و رایی دهد که راه ریاست را به روی جلیلی ببندد.
⚠️ برای گریز از تجربه بدترین رییس جمهور تاریخ ایران به پزشکیان رای می دهم.
🧨 ویروس تحجر و جنگ در راه است ⚔️
✍️ محمدحسین ناجی
🟧 تقدیر خدا یا ملت یا نظام ما را به نقطه ای کشانده است که بعد از یک هفته یکی از دو نفر برای چهار یا هشت سال در صندلی بالاترین مقام اجرایی کشور خواهد نشست و سرنوشت این ملت را کلا یا جزئا رقم خواهد زد یا شریک این عمل خواهد شد.
🟧 بخش وحشتناک قضیه این است که یکی از این دو نفر به تعبیر مجازی یک ویروس وحشتناک و واقعی است.بسیار خطرناکتر از احمدی نژاد
⬛️ فردی که در درون کاسه ی سرش به جای مغز و اندیشه سیمان ایمان ریخته اند. فردی که به خاطر یک جمله آمرانه از یک عالیرتبه حاضر است دنیایی را به آتش بکشد و در این راه برایش مهم نیست که بر سر میهن یا حتی مردم هموطن خویش یا حتی فرزندان خود چه آتشی ریخته شود.
سودای او از جنس بهشت و جهنم است نه در این دنیای خاکی بلکه در سرای معهودی دیگر که در ذهن خود پرورده است، اما سیاست فن تدبیر معیشت این دنیای انسانهاست.
دیگر جای هیچ تردیدی نیست که باید در مقابل این ویروس ملی ایستاد.
جلیلی در ساده ترین تحلیل تقریبا هیچ تجربه بوروکراتیک ندارد ؛ بماند به تجربه مدیریت کلان کشور
🟨 امروز مقدرات ولایت، کشور را بر سر یک دو راهی قرار داده است:
یا جلیلی برای چهار یا حتی هشت سال باید فرصت ویرانی کشور را به دست گیرد یا اجبارا باید این فرصت هشت ساله را به پزشکیان بدهیم.
🟦 پزشکیان هرچه باشد یک دانش آموخته علوم نوین است ؛ یک پزشک متخصص و جراح قلب
که چهارسال مدیریت وزارت بهداشت و درمان را در کابینه خاتمی به عهده داشته و پرونده قابل قبولی به جای گذاشته است.
هرچه باشد با عقلانیت مدرن آشناست و می داند که اتومبیل با یک موتور سالم که با مصالح مطمئن و پس از صدها آزمایش و خطا کارآیی و ایمنیش تامین شده است راه می رود.
می داند که در عصر هوش مصنوعی نمی توان به میزان هوش خر اعتماد کرد.
هرچه باشد راهش را با کسانی مثل ظریف همسو کرده است که من شکی در عشق آنها به وطن ندارم و هر اندازه که جسارتش اجازه دهد باید با آنها همراه شود او دستکم در کنار سیمان ایمان کمی هم طراوت و نرمی عقلانیت را در کیسه دل و کاسه سر به همراه دارد.
✅✅✅ در شرایط روز هرکسی که ایران را دوست دارد و به آینده خود و فرزندانش و همه فرزندان این این آب و خاک ارج می نهد، ناگزیر است برای بستن راه بی عقلی و بی فکری و بی مایگی در بساط مدیریت کلان کشور باید رای دهد و رایی دهد که راه ریاست را به روی جلیلی ببندد.
⚠️ برای گریز از تجربه بدترین رییس جمهور تاریخ ایران به پزشکیان رای می دهم.
👍5👎4
🟪🟩 سخنی با جناب پزشکیان🟩🟪
✍️ محمدحسین ناجی
جناب دکتر
🔵 من در دور اول انتخابات رای ندادم ، اجتناب من از رای دادن به خاطر اعتراض به بی حرمتی شورای نگهبان به شعور مردم و محروم کردن هموطنانم از حق مسلم انتخاب شدن و انتخاب کردن بود.
هیچ احدی حق ندارد شهروند ایرانی را از این حق مسلم خویش محروم سازد.
🟡 اما وقتی شما و جلیلی در این میدان ناعادلانه تنها ماندید و حکم بر این شد که بین شما و جلیلی یکی لااقل برای چهارسال زمام امور اجرایی کشور را عهده دار شود وظیفه دانستم که با رای خویش و دیگر هموطنان از ورود یخبندان به این سرزمین ممانعت کنم و خوشحالم که شعور سیاسی هموطنانم شما را همراهی کرد.
🟠 اما من امروز شاد نیستم ، اگرچه پیروزی بر تحجر و ارتجاع افراطی را موفقیتی برای کشورم می دانم.
اما اکثریت مردم ما همچنان منتظر می مانند تا با دیدن تغییر در سیاست های انحصارطلبانه نظام و با دیدن جمع شدن کاسه کوزه ی فساد و بی عدالتی و فشار و اختناق در کشور شادی را در کنار شما تجربه کنند.
🔵 شما یقینا می دانید که رییس جمهور همه مردم هستید ، پس سعی کنید صدای آن پنجاه درصد معترض یا خاموشی را هم که رای نداده اند بشنوید و ندایشان را پاسخگو باشید هرچند کاری است بس سنگین.
شادی ما روزی خواهدرسید که شما به وعده های خویش به مردم با صفا و خوش نیت ایران جامه عمل بپوشانید.
منتظر اقدامات شما می مانیم.
✍️ محمدحسین ناجی
جناب دکتر
🔵 من در دور اول انتخابات رای ندادم ، اجتناب من از رای دادن به خاطر اعتراض به بی حرمتی شورای نگهبان به شعور مردم و محروم کردن هموطنانم از حق مسلم انتخاب شدن و انتخاب کردن بود.
هیچ احدی حق ندارد شهروند ایرانی را از این حق مسلم خویش محروم سازد.
🟡 اما وقتی شما و جلیلی در این میدان ناعادلانه تنها ماندید و حکم بر این شد که بین شما و جلیلی یکی لااقل برای چهارسال زمام امور اجرایی کشور را عهده دار شود وظیفه دانستم که با رای خویش و دیگر هموطنان از ورود یخبندان به این سرزمین ممانعت کنم و خوشحالم که شعور سیاسی هموطنانم شما را همراهی کرد.
🟠 اما من امروز شاد نیستم ، اگرچه پیروزی بر تحجر و ارتجاع افراطی را موفقیتی برای کشورم می دانم.
اما اکثریت مردم ما همچنان منتظر می مانند تا با دیدن تغییر در سیاست های انحصارطلبانه نظام و با دیدن جمع شدن کاسه کوزه ی فساد و بی عدالتی و فشار و اختناق در کشور شادی را در کنار شما تجربه کنند.
🔵 شما یقینا می دانید که رییس جمهور همه مردم هستید ، پس سعی کنید صدای آن پنجاه درصد معترض یا خاموشی را هم که رای نداده اند بشنوید و ندایشان را پاسخگو باشید هرچند کاری است بس سنگین.
شادی ما روزی خواهدرسید که شما به وعده های خویش به مردم با صفا و خوش نیت ایران جامه عمل بپوشانید.
منتظر اقدامات شما می مانیم.
👍4
🟡سخنی با رئیس جمهور پزشکیان
✍️ محمدحسین ناجی
جناب رئیس جمهور
بی تعارف سخن خواهم گفت و امیدوارم از این صراحت نرنجید
🔺 شما رئیس جمهوری هستید که در یک رای گیری که بیش از نیمی از مردم کشورم در آن شرکت نکرده اند و خواسته یا ناخواسته آن را تحریم کردند انتخاب شده اید. به عبارت دیگر حداقل رای نیمی از مردم کشورم از نظم و نظام موجود رضایت خاطر ندارند.
🔺 از سوی دیگر می توان گفت که بسیاری از کسانی که به شما رای داده اند از سر ناچاری و از ترس طالبانی شدن کشور در کنار شما ایستادند.
🔺 شاید این نکته قبل از اینکه بر تخت ریاست جمهور بنشینید برای شما مهم نبود و شما صرفا مسئول باورهای خود بودید اما امروز فرق می کند
🔺 شما امروز سکان کشتی این کشور را عهده دار شدید و در واقع زمام امور همه ایرانیان در دست تصمیمات و اقدامات شما قرار گرفته است.
شما مسئول معاش تمام ایرانیان هستید و باید به گونه ای عمل کنید که وقتی قرار است از آن صندلی خداحافظی کنید دل همه یا اکثریت مردم کشورم از دوری شما به درد آید.
🔺 می دانم که شما به نظام جمهوری اسلامی وفادار هستید ازینرو لازم است این نکته را به صراحت به شما بازگویم که این آخرین فرصت برای اصلاح نظام و تضمین بقای آن می تواند باشد.
⚫️ این سیستم تا به حال خصوصا در سالهای اخیر کارنامه قابل قبولی برای ملت عرضه نکرده است و به وضوح می توان دید که خصوصا اکثریت نسل نو هیچگونه دلیستگی به نظام ندارند .
🟢 حل این مشکل تنها با بسط حقوق فردی انسانها خصوص آزادی بیان و پوشش ، آزادی اجتماعات و تشکلها ، تقویت حقوق بومی و محلی استانها و قومیتهای کشور و ملتمان و نیز بسط روابط با دنیای متمدن و با علوم جدید و تکنولوژی پیشرفته امکانپذیر است.
🔴 قدرت یک نظام توان نظامی آن و قدرت خاموش کردن مردمش نیست بلکه برعکس قدرت نظام در بسط قدرت بیان و نقد ، توسعه دیالوگ در بطن و متن جامعه و بریدن دست انحصارات از دامن رسانه و شفافیت در امر مدیریت و تقسیم قدرت ممکن است.
✅ شما تا آن اندازه موفق خواهید بود که بتوانید مخالفان را به سمت موافقت با اقدامات خود سوق دهید
باز هم با شما سخن خواهم گفت.
✍️ محمدحسین ناجی
جناب رئیس جمهور
بی تعارف سخن خواهم گفت و امیدوارم از این صراحت نرنجید
🔺 شما رئیس جمهوری هستید که در یک رای گیری که بیش از نیمی از مردم کشورم در آن شرکت نکرده اند و خواسته یا ناخواسته آن را تحریم کردند انتخاب شده اید. به عبارت دیگر حداقل رای نیمی از مردم کشورم از نظم و نظام موجود رضایت خاطر ندارند.
🔺 از سوی دیگر می توان گفت که بسیاری از کسانی که به شما رای داده اند از سر ناچاری و از ترس طالبانی شدن کشور در کنار شما ایستادند.
🔺 شاید این نکته قبل از اینکه بر تخت ریاست جمهور بنشینید برای شما مهم نبود و شما صرفا مسئول باورهای خود بودید اما امروز فرق می کند
🔺 شما امروز سکان کشتی این کشور را عهده دار شدید و در واقع زمام امور همه ایرانیان در دست تصمیمات و اقدامات شما قرار گرفته است.
شما مسئول معاش تمام ایرانیان هستید و باید به گونه ای عمل کنید که وقتی قرار است از آن صندلی خداحافظی کنید دل همه یا اکثریت مردم کشورم از دوری شما به درد آید.
🔺 می دانم که شما به نظام جمهوری اسلامی وفادار هستید ازینرو لازم است این نکته را به صراحت به شما بازگویم که این آخرین فرصت برای اصلاح نظام و تضمین بقای آن می تواند باشد.
⚫️ این سیستم تا به حال خصوصا در سالهای اخیر کارنامه قابل قبولی برای ملت عرضه نکرده است و به وضوح می توان دید که خصوصا اکثریت نسل نو هیچگونه دلیستگی به نظام ندارند .
🟢 حل این مشکل تنها با بسط حقوق فردی انسانها خصوص آزادی بیان و پوشش ، آزادی اجتماعات و تشکلها ، تقویت حقوق بومی و محلی استانها و قومیتهای کشور و ملتمان و نیز بسط روابط با دنیای متمدن و با علوم جدید و تکنولوژی پیشرفته امکانپذیر است.
🔴 قدرت یک نظام توان نظامی آن و قدرت خاموش کردن مردمش نیست بلکه برعکس قدرت نظام در بسط قدرت بیان و نقد ، توسعه دیالوگ در بطن و متن جامعه و بریدن دست انحصارات از دامن رسانه و شفافیت در امر مدیریت و تقسیم قدرت ممکن است.
✅ شما تا آن اندازه موفق خواهید بود که بتوانید مخالفان را به سمت موافقت با اقدامات خود سوق دهید
باز هم با شما سخن خواهم گفت.
👍7
⬛️ انجماد فرهنگی در حوزه ها مانع بزرگ رشد فرهنگی-اجتماعی ایران
✍️ محمدحسین ناجی
🔺 تا یکی دو قرن پیش اکثریت مسئولیت آموزش و فرهنگ جامعه ایران بر دوش روحانیان بود و اساسا روحانیان با این اوصاف و مسئولیتها شناخته می شدند و اگر جایگاه نسبتا مهمی را در دیوان و پایگاه حکومت داشتند به دلیل نفوذ عمیقی بود که در بین توده مردم داشتند و حاکمان و پادشاهان می دانستند که بدون کسب حمایت آنها نمی توانند بر مردم مسلط شوند.
🔺 با ظهور تمدن جدید که در غرب هم با شکست کلیسا و کاهنان رونق گرفت ، روحانیان در ایران هم احساس خطر کردند و با ورود هر نماد تمدن جدید به مخالفت برخاستند و تنها بخش اندکی از این صنف از در آشتی با آن درآمدند و برخورد انطباقی و گزینشی با آن را ترجیح دادند.
🔺 متاسفانه این روند و این آتش زیرخاکستر در دهه های دوم به بعد انقلاب 57 به تدریج به یک جریان غالب در حوزه بدل شد و بخش حاکم روحانیت که قدرت سیاسی و اقتصادی ونظامی را در چنبر خویش داشتند و قصد نداشتند که این فرصت را با رونق گرفتن دیدگاههای دیگری در حوزه های علمیه و رشد یک اپوزیسیون فکری و مذهبی به خطر اندازند به طور جدی مدیریت حوزه های علمیه را در رأس برنامه های خود قرار دادند و با ایجاد یک نوع سانترالیسم افراطی و بهره گیری از منابع ملی و دولتی طرفداران حاکمیت را به شکل گسترده ای بر حوزه ها مسلط کردند و در نتیجه بخش روشن بین حوزه یا کسانی که در مورد دخالت روحانیان در امور حکومتی نظر متفاوتی داشتند عملا حذف یا به انزوا و سکوت مجبور شدند.
🔺 حوزه های علمیه به حسب اینکه در واقع متصدی دفاع و رونق بخشی نوع خاصی از سنت یعنی سنت مذهبی و در حوزه های عملیه ایران ( اکثرا )به طور خاص سنت مذهب شیعه اثنی عشری است ، عمدتا سر و کارش با علوم نقلی است ، زیرا منابع اصلی که از آن دفاع می کنند کتاب مقدس و سنت است که همه از جنس نقل هستند و از طریق کتب به دست دینداران معاصر رسیده اند.
🔺ازینرو مهمترین وجه اینگونه معارف ، پیوند دادن همواره انسان امروزی به گذشته های دور است ، گذشته هایی که با توجه به پیشرفتهای بشر در طی چند قرن اخیر ، این ظرفیت را در درون خود آبستن دارند که باورمندان را به بشر جاهل و ناتوان دیروز پیوند زنند و چه بسا آن نوع سبک زندگی را به عنوان الگو به انسان معاصر معرفی کنند
🔺مدعی نیستم که بشر امروزی این قدرت را ندارد که بتواند خواسته های انسان معاصر را به نوعی با سنت آشتی دهد ، بلکه مدعی هستم که ذات ظهور و بروز اینگونه نگرش به جهان و انسان و زندگی در زمان عجز بشر همواره این خطر را در درون منقولات به همراه دارد که با قرائتی خاص انسان را به نوع زندگی آنگونه بشر متقاعد سازد و یک دوقطبی وحشتناک بین دو سبک زندگی ، سبک بشر عاجز و سبک بشر قدرتمند و آزاد ایجاد کند.
🔺 اگر حوزه های علمیه درهای فکر و ذهن و مطالعات خویش را به روی انسان معاصر ببندد و ملاک انسانیت را همان انسان برده وار قدیم قرار دهد روز به روز به سمت تضعیف و حذف موقعیت خویش در جامعه نزدیکتر خواهد شد.
🔺 حوزه های عملیه ضرورتا باید ابتدا به شناخت انسان مدرن بپردازد.
اگر عالمان دینی خود را بسان یک پزشک معنوی جامعه می نگرند ، باید توجه کنند که یک پزشک بدون شناخت موضوع مداوای خویش اگر نسخه ای بنویسد نسخه اش در بین دستانش خاک خواهد خورد ، نه کسی او را به عنوان پزشک به رسمیت خواهد شناخت و نه نسخه اش شفای درد بیمار خواهدشد.
🔺خوشبختانه توسعه رسانه های فکری و فرهنگی انسان معاصر را قادر ساخته است که از میزان رشد دیگر جوامع و کشورها و میزان اثرگذاری نسخه های مختلف فکری و فرهنگی در بهبود زندگیش و تامین خواسته هایش آگاه شود و به مقایسه بنشیند.
پس اگر جمعی که مدعی هدایت و راهنمایی مردم کشور یا ملتی هستند اگر به طور مکرر به نوشتن نسخه های نامطلوب ادامه دهد روز به روز مرجعیتش را از دست خواهد داد و روزی می رسد که از در و دیوار این صدا بلند می شود که:
کَل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی
✍️ محمدحسین ناجی
🔺 تا یکی دو قرن پیش اکثریت مسئولیت آموزش و فرهنگ جامعه ایران بر دوش روحانیان بود و اساسا روحانیان با این اوصاف و مسئولیتها شناخته می شدند و اگر جایگاه نسبتا مهمی را در دیوان و پایگاه حکومت داشتند به دلیل نفوذ عمیقی بود که در بین توده مردم داشتند و حاکمان و پادشاهان می دانستند که بدون کسب حمایت آنها نمی توانند بر مردم مسلط شوند.
🔺 با ظهور تمدن جدید که در غرب هم با شکست کلیسا و کاهنان رونق گرفت ، روحانیان در ایران هم احساس خطر کردند و با ورود هر نماد تمدن جدید به مخالفت برخاستند و تنها بخش اندکی از این صنف از در آشتی با آن درآمدند و برخورد انطباقی و گزینشی با آن را ترجیح دادند.
🔺 متاسفانه این روند و این آتش زیرخاکستر در دهه های دوم به بعد انقلاب 57 به تدریج به یک جریان غالب در حوزه بدل شد و بخش حاکم روحانیت که قدرت سیاسی و اقتصادی ونظامی را در چنبر خویش داشتند و قصد نداشتند که این فرصت را با رونق گرفتن دیدگاههای دیگری در حوزه های علمیه و رشد یک اپوزیسیون فکری و مذهبی به خطر اندازند به طور جدی مدیریت حوزه های علمیه را در رأس برنامه های خود قرار دادند و با ایجاد یک نوع سانترالیسم افراطی و بهره گیری از منابع ملی و دولتی طرفداران حاکمیت را به شکل گسترده ای بر حوزه ها مسلط کردند و در نتیجه بخش روشن بین حوزه یا کسانی که در مورد دخالت روحانیان در امور حکومتی نظر متفاوتی داشتند عملا حذف یا به انزوا و سکوت مجبور شدند.
🔺 حوزه های علمیه به حسب اینکه در واقع متصدی دفاع و رونق بخشی نوع خاصی از سنت یعنی سنت مذهبی و در حوزه های عملیه ایران ( اکثرا )به طور خاص سنت مذهب شیعه اثنی عشری است ، عمدتا سر و کارش با علوم نقلی است ، زیرا منابع اصلی که از آن دفاع می کنند کتاب مقدس و سنت است که همه از جنس نقل هستند و از طریق کتب به دست دینداران معاصر رسیده اند.
🔺ازینرو مهمترین وجه اینگونه معارف ، پیوند دادن همواره انسان امروزی به گذشته های دور است ، گذشته هایی که با توجه به پیشرفتهای بشر در طی چند قرن اخیر ، این ظرفیت را در درون خود آبستن دارند که باورمندان را به بشر جاهل و ناتوان دیروز پیوند زنند و چه بسا آن نوع سبک زندگی را به عنوان الگو به انسان معاصر معرفی کنند
🔺مدعی نیستم که بشر امروزی این قدرت را ندارد که بتواند خواسته های انسان معاصر را به نوعی با سنت آشتی دهد ، بلکه مدعی هستم که ذات ظهور و بروز اینگونه نگرش به جهان و انسان و زندگی در زمان عجز بشر همواره این خطر را در درون منقولات به همراه دارد که با قرائتی خاص انسان را به نوع زندگی آنگونه بشر متقاعد سازد و یک دوقطبی وحشتناک بین دو سبک زندگی ، سبک بشر عاجز و سبک بشر قدرتمند و آزاد ایجاد کند.
🔺 اگر حوزه های علمیه درهای فکر و ذهن و مطالعات خویش را به روی انسان معاصر ببندد و ملاک انسانیت را همان انسان برده وار قدیم قرار دهد روز به روز به سمت تضعیف و حذف موقعیت خویش در جامعه نزدیکتر خواهد شد.
🔺 حوزه های عملیه ضرورتا باید ابتدا به شناخت انسان مدرن بپردازد.
اگر عالمان دینی خود را بسان یک پزشک معنوی جامعه می نگرند ، باید توجه کنند که یک پزشک بدون شناخت موضوع مداوای خویش اگر نسخه ای بنویسد نسخه اش در بین دستانش خاک خواهد خورد ، نه کسی او را به عنوان پزشک به رسمیت خواهد شناخت و نه نسخه اش شفای درد بیمار خواهدشد.
🔺خوشبختانه توسعه رسانه های فکری و فرهنگی انسان معاصر را قادر ساخته است که از میزان رشد دیگر جوامع و کشورها و میزان اثرگذاری نسخه های مختلف فکری و فرهنگی در بهبود زندگیش و تامین خواسته هایش آگاه شود و به مقایسه بنشیند.
پس اگر جمعی که مدعی هدایت و راهنمایی مردم کشور یا ملتی هستند اگر به طور مکرر به نوشتن نسخه های نامطلوب ادامه دهد روز به روز مرجعیتش را از دست خواهد داد و روزی می رسد که از در و دیوار این صدا بلند می شود که:
کَل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی
👍2
🟢پیشنهادی از روی دوستی به نهاد روحانیت 🟢
✍️ محمدحسین ناجی
✅ روحانیت محترم باید از این تلقی که:
(متولی هدایت همه مردم ایران هستند) فارغ شود
✳️ تفکر غالب در روحانیت خصوصا تفکر رایج در روحانیان حکومتی این است که وظیفه هدایت مردم و بردن اجباری آنها به بهشت بر عهده روحانیان است و مردم در این مورد حق انتخاب ندارند.
✳️ حتی اگر این گزاره را با صدای بلند اعلام نکنند نوع رفتار رسمی آنها چه از طریق مصادر قانونی مثل شورای نگهبان و چه از طریق مصادر عرفی مثل امامان جمعه این تلقی را ایما می کند.
✳️ از نشانه های واضح این تلقی،
بی توجهی به خواست مردم و محدودسازی اجباری رفتار فردی و جمعی انسانها ،
جرم شمردن ابراز نظراتی که از نظر آنها حرام یا گناه یا کفر وشرک شمرده می شود
را می توان نام برد.
✅ همین یک مورد تلقی آنها نشان روشنی است که اکثر روحانیان هنوز از فهم انسان مدرن عاجز و قاصرند.
❇️ اگر روحانیان آرزو دارند که موقعیت اجتماعی خود را در جامعه که روز به روز ضعیفتر می شود حفظ کنند کافی است که نگاهی اجمالی به رفتار نهاد کلیسا در غرب بیندازند .
کلیسا برای حفظ موقعیت خویش در جامعه آنچنان پیشرفت که پاپ اعظم رسما اعلام کرد که در دنیای دیگر جهنمی وجود ندارد .
همین کلیسا در دورانی بلیط یا سند مالکیت در بهشت می فروخت!
✍️ محمدحسین ناجی
✅ روحانیت محترم باید از این تلقی که:
(متولی هدایت همه مردم ایران هستند) فارغ شود
✳️ تفکر غالب در روحانیت خصوصا تفکر رایج در روحانیان حکومتی این است که وظیفه هدایت مردم و بردن اجباری آنها به بهشت بر عهده روحانیان است و مردم در این مورد حق انتخاب ندارند.
✳️ حتی اگر این گزاره را با صدای بلند اعلام نکنند نوع رفتار رسمی آنها چه از طریق مصادر قانونی مثل شورای نگهبان و چه از طریق مصادر عرفی مثل امامان جمعه این تلقی را ایما می کند.
✳️ از نشانه های واضح این تلقی،
بی توجهی به خواست مردم و محدودسازی اجباری رفتار فردی و جمعی انسانها ،
جرم شمردن ابراز نظراتی که از نظر آنها حرام یا گناه یا کفر وشرک شمرده می شود
را می توان نام برد.
✅ همین یک مورد تلقی آنها نشان روشنی است که اکثر روحانیان هنوز از فهم انسان مدرن عاجز و قاصرند.
❇️ اگر روحانیان آرزو دارند که موقعیت اجتماعی خود را در جامعه که روز به روز ضعیفتر می شود حفظ کنند کافی است که نگاهی اجمالی به رفتار نهاد کلیسا در غرب بیندازند .
کلیسا برای حفظ موقعیت خویش در جامعه آنچنان پیشرفت که پاپ اعظم رسما اعلام کرد که در دنیای دیگر جهنمی وجود ندارد .
همین کلیسا در دورانی بلیط یا سند مالکیت در بهشت می فروخت!
👍4
خرد سنجشگر pinned «⬛️ انجماد فرهنگی در حوزه ها مانع بزرگ رشد فرهنگی-اجتماعی ایران ✍️ محمدحسین ناجی 🔺 تا یکی دو قرن پیش اکثریت مسئولیت آموزش و فرهنگ جامعه ایران بر دوش روحانیان بود و اساسا روحانیان با این اوصاف و مسئولیتها شناخته می شدند و اگر جایگاه نسبتا مهمی را در دیوان…»
🟢مقدمه ای بر فن دیالوگ و همسخنی
✍️ محمدحسین ناجی
✅هنر اندیشیدن و شاهکار زبان
🔹اندیشیدن را اگر ادراک مساله یا مشکل و یافتن راه حل تعریف کنیم ، می توان گفت که این خصیصه بزرگ و اصلی تمام موجودات زنده است.
موجود زنده به آن دسته از موجودات اطلاق می شود که در آنها نشانه هایی از ابتکار عمل در مقابل مشکلات محیطی وجود دارد.
تا وقتی که اطلاعات ریز و دقیقی از گیاهان و درختان در دسترس نبود ، گمان می شد که این قابلیت در نباتات وجود ندارد و زندگی نباتی را یک درجه ضعیفتر از زندگی جانوری و حیوانی تعریف می شد گرچه امروزه برخی شواهد نشان می دهد که تا حدودی این قابلیت در نباتات هم وجود دارد.
جانوران هم قابلیت ادراک مشکلات محیطی و بلکه تنی را دارند و تا حدود زیادی توان راه حل یابی را از خود بروز می دهند.
پس با این تعریف از اندیشیدن می توان گفت که جانوران هم دارای استعداد اندیشیدن هستند.
🔸حال سوال این است که چه فرقی بین انسان و دیگر حیوانات در این زمینه وجود دارد.
پاسخ سوال دقیقا مربوط می شود به ظرفیتهایی که زبان برای انسان ایجاد کرده است.
زبان را می توان از مواهبی دانست که ضرورت زندگی جمعی برای انسان به ارمغان آورده است به تعبیر دیگر زندگی جمعی را می توان شرط لازم برای دسترسی به زبان دانست اگرچه به احتمال زیاد شرط کافی نیست و عوامل دیگری از جمله ساختار فیزیولوژیک وی و توانایی هایی که در حنجره برای ایجاد صداهای مختلف داشته دخیل بوده اند.
به مرور زمان و با توسعه روابط اجتماعی ، تنوع مسائلی که با آن رو به رو بودند بشر را به اختراع مفاهیم کلی توانمند ساخته و همین درک و بهره مندی از کلیات و مفاهیم انتزاعی انسان را قدرتی خارق العاده بخشید و علوم نظری حاصل ظزفیتهای زبان بود و تکنولوژی از بطن آن علوم بیرون آمد تا حدی که انسان امروزی خود را مالک بلامنازع این کره خاکی اعلام کرده است .
مجهز شدن انسان به مفاهیم کلی مثل درخت یا ستاره یا الکترون ( که به عنوان اشاره به مجموعه ای از اشیا که مشخصات مشترک ویژه ای دارند استفاده می شود) این فرصت را در اختیار بشر قرار داد که بتواند پیش بینی های زیادی در مورد روابط اشیا و موجودات انجام دهد و با آزمودن درستی و نادرستی پیش بینی ها هر روز دانش خود را اصلاح یا توسعه دهد.
🔹 اما مهمترین بخش توانایی که زبان به انسان بخشید ارتباط علمی ، خبری و عاطفی با دیگر همنوعان خود بود و به اشتراک گذاشتن تجربه های فردی یا تجربه هایی که از انسانهای دیگر اندوخته بود، با همدیگر.
با کشف زبان نوشتاری این قدرت به شدت تقویت شد و راه انتقال تجربیات و اندیشه ها به نسلهای آینده و بهره گیری از تجربیات نسلهای پیشین فراهم شد.
🔸بخش بسیار مهم دیگر از توانایی های اهدایی زبان، این بود که افراد می توانستند از طریق زبان با خود حرف بزنند و با خود حرف زدن در واقع گشایش بزرگی بود برای کسب دو مهارت عظیم:
✳️مهارت تأمل یا تفکر متاملانه : اینکه انسان بتواند از خود سوال کند و باز خود به سوالاتش پاسخ بجوید.
✳️ مهارت تفکر نقادانه یا مهارت بازنگری در خود و اندیشه های خویشتن یا دیگران
✳️ سخن گفتن با دیگران هم در واقع راه انسان را به سمت مهارتهای متعددی باز کرد که بخشی از آنها را منطق دانان قدیم به عنوان صناعات خمس مطرح کرده اند که عبارتند از:
1️⃣فن برهان
2️⃣فن خطابه
3️⃣فن جدل
4️⃣فن مغالطه
5️⃣فن شعر
در این میان دیالوگ یا همسخنی همگرا از بزرگترین اختراعات یا کشفیات عصر حاضر بشر است و محصول تغییر نگاه انسان به خویشتن و تعریف دوباره ی خود.
✍️ محمدحسین ناجی
✅هنر اندیشیدن و شاهکار زبان
🔹اندیشیدن را اگر ادراک مساله یا مشکل و یافتن راه حل تعریف کنیم ، می توان گفت که این خصیصه بزرگ و اصلی تمام موجودات زنده است.
موجود زنده به آن دسته از موجودات اطلاق می شود که در آنها نشانه هایی از ابتکار عمل در مقابل مشکلات محیطی وجود دارد.
تا وقتی که اطلاعات ریز و دقیقی از گیاهان و درختان در دسترس نبود ، گمان می شد که این قابلیت در نباتات وجود ندارد و زندگی نباتی را یک درجه ضعیفتر از زندگی جانوری و حیوانی تعریف می شد گرچه امروزه برخی شواهد نشان می دهد که تا حدودی این قابلیت در نباتات هم وجود دارد.
جانوران هم قابلیت ادراک مشکلات محیطی و بلکه تنی را دارند و تا حدود زیادی توان راه حل یابی را از خود بروز می دهند.
پس با این تعریف از اندیشیدن می توان گفت که جانوران هم دارای استعداد اندیشیدن هستند.
🔸حال سوال این است که چه فرقی بین انسان و دیگر حیوانات در این زمینه وجود دارد.
پاسخ سوال دقیقا مربوط می شود به ظرفیتهایی که زبان برای انسان ایجاد کرده است.
زبان را می توان از مواهبی دانست که ضرورت زندگی جمعی برای انسان به ارمغان آورده است به تعبیر دیگر زندگی جمعی را می توان شرط لازم برای دسترسی به زبان دانست اگرچه به احتمال زیاد شرط کافی نیست و عوامل دیگری از جمله ساختار فیزیولوژیک وی و توانایی هایی که در حنجره برای ایجاد صداهای مختلف داشته دخیل بوده اند.
به مرور زمان و با توسعه روابط اجتماعی ، تنوع مسائلی که با آن رو به رو بودند بشر را به اختراع مفاهیم کلی توانمند ساخته و همین درک و بهره مندی از کلیات و مفاهیم انتزاعی انسان را قدرتی خارق العاده بخشید و علوم نظری حاصل ظزفیتهای زبان بود و تکنولوژی از بطن آن علوم بیرون آمد تا حدی که انسان امروزی خود را مالک بلامنازع این کره خاکی اعلام کرده است .
مجهز شدن انسان به مفاهیم کلی مثل درخت یا ستاره یا الکترون ( که به عنوان اشاره به مجموعه ای از اشیا که مشخصات مشترک ویژه ای دارند استفاده می شود) این فرصت را در اختیار بشر قرار داد که بتواند پیش بینی های زیادی در مورد روابط اشیا و موجودات انجام دهد و با آزمودن درستی و نادرستی پیش بینی ها هر روز دانش خود را اصلاح یا توسعه دهد.
🔹 اما مهمترین بخش توانایی که زبان به انسان بخشید ارتباط علمی ، خبری و عاطفی با دیگر همنوعان خود بود و به اشتراک گذاشتن تجربه های فردی یا تجربه هایی که از انسانهای دیگر اندوخته بود، با همدیگر.
با کشف زبان نوشتاری این قدرت به شدت تقویت شد و راه انتقال تجربیات و اندیشه ها به نسلهای آینده و بهره گیری از تجربیات نسلهای پیشین فراهم شد.
🔸بخش بسیار مهم دیگر از توانایی های اهدایی زبان، این بود که افراد می توانستند از طریق زبان با خود حرف بزنند و با خود حرف زدن در واقع گشایش بزرگی بود برای کسب دو مهارت عظیم:
✳️مهارت تأمل یا تفکر متاملانه : اینکه انسان بتواند از خود سوال کند و باز خود به سوالاتش پاسخ بجوید.
✳️ مهارت تفکر نقادانه یا مهارت بازنگری در خود و اندیشه های خویشتن یا دیگران
✳️ سخن گفتن با دیگران هم در واقع راه انسان را به سمت مهارتهای متعددی باز کرد که بخشی از آنها را منطق دانان قدیم به عنوان صناعات خمس مطرح کرده اند که عبارتند از:
1️⃣فن برهان
2️⃣فن خطابه
3️⃣فن جدل
4️⃣فن مغالطه
5️⃣فن شعر
در این میان دیالوگ یا همسخنی همگرا از بزرگترین اختراعات یا کشفیات عصر حاضر بشر است و محصول تغییر نگاه انسان به خویشتن و تعریف دوباره ی خود.
👍1
❇️ تبیین : سرآغاز سلطه انسان به رازهای طبیعت (1)
✍️ محمدحسین ناجی
✔️ انسان با یافتن ابزار زبان توانست راه ارتباط با همنوعان خود را در حد زیادی هموار کند.
گرچه خود دستیابی به زبان یکشبه گشوده نشد و بشر به تدریج و با طی مراحل سختی این راه را گشود و به توسعه و تکمیلش کوشید.
✔️زبان اشاره اولین گامی بود که او برداشت . سپس متوجه شد که می تواند از صدا هم برای ارتباط استفاده کند بی آنکه رابطه بصری با مخاطبش داشته باشد یعنی اگر مخاطبش پشت کوه یا بین درختان بود و همدیگر را نمی دیدند زبان اشاره میسر نبود اما صدا می توانست این مشکل را حل کند .سپس این روند را با صداهای مختلف و پیامهای متعدد توسعه دادند و زبان پدیدار شد.
✔️ گام بعد اسم گذاری به اشخاص بود تا از طریق صدا بتواند مخاطبش را مشخص کند و از بین دهها نفر بفهماند که با چه فردی کار دارد.
همین تسمیه او را به این اندیشه هدایت کرد که به اشیا هم می تواند اسم انتخاب کند.
🔹 این گام شاید بزرگترین کشف او بود و بشر را به مفاهیم کلی مجهز کرد.
تا آن موقع صداها و واژه ها همه به چیزهای مشخص اشاره می کردند و اسم خاص بودند.
مفهوم کلی مفهومی است که به یک مجموعه از چیزها که اوصاف و ویژگیهایی مشترک دارند اشاره می کند و به واژه ای که او را نمایندگی می کند به تبع کلی می گویند مثل واژه درخت در فارسی و آغاج در ترکی و tree در انگلیسی.
✔️ در این روند انسان یاد گرفت که با همنوعان خود صحبت کند و از آنها سوال کند و سپس یاد گرفت که همین تکلم را با خود داشته باشد که نام این (سوال از خود و پاسخ به خود) را فکر گذاشتیم.
✔️ از بین سوالاتی که انسان از همدیگر می کرد یک سوال پاسخهای عمیقتر می طلبید و تنها خواص قادر بودند به این نوع سوالات پاسخ دهند و بقیه نتیجتا از آنها یاد می گرفتند و آنها را بزرگ می شمردند و می ستودند.
🟡 این نوع سوال همانی است که با (چرا) شروع می شود .
وقتی با این سوال از یک مورد پرسیده می شود پاسخش را می توان ( تبیین ) نامید خصوصا اگر مربوط به امور جزئی و فردی نباشد
مثلا پاسخ این سوال که: چرا زلزله اتفاق می افتد یک تبیین شمرده می شود.
🔵دو نوع تبیین🔵
🟠 تبیین غایی
بشر از همان ابتدا با یک نوع تبیین از نزدیک آشنا بود.
انسان مثل هر جانداری موجودی است که رفتار و اعمالش معطوف به غایت و هدف است.
هر کاری که می کند برای رسیدن به هدف خاصی است . وقتی تشنه می شود به سمت چشمه می رود برای سیراب شدن
✔️ این ( برای ) نشانگر هدفی است که از انجام آن کار دارد و هر فرد دیگر وقتی بخواهد هدف یک نفر از کار مشخصی را بپرسد از واژه ( چرا) استفاده می کند
وقتی از کسی می پرسیم که چرا فلانی را کتک زدی؟
در واقع از او می پرسیم که هدفت از کتک زدن فلانی چه بود؟
در فلسفه به پاسخ این نوع چرا ، علت غایی گفته می شود.
ازینرو اولین معنایی که در ذهن پیشینیان از این سوال که:
چرا زلزله اتفاق می افتد؟
پدیدار می شد این بود که هدف از پیدایش زلزله چیست؟
طبیعی است افرادی که دنبال پاسخ دادن به این( چرایی) بودند دنبال هدف می گشتند و همین نوع تفکر سرآغاز پیدایش اسطوره ها شد و در مرحله تکمیلی فلسفه جای آن را گرفت.
به کسانی که پاسخهایی به این نوع سوال داشتند رازدان گفتند و رازدانان قبله مردم شدند.
ادیان هم در واقع با گشودن پاسخ خاصی از این دست راه و رسمی متفاوت عرضه کردند و رازدانی را به نوع دیگر بسط دادند.
ادامه بحث در نوشتاری دیگر
✍️ محمدحسین ناجی
✔️ انسان با یافتن ابزار زبان توانست راه ارتباط با همنوعان خود را در حد زیادی هموار کند.
گرچه خود دستیابی به زبان یکشبه گشوده نشد و بشر به تدریج و با طی مراحل سختی این راه را گشود و به توسعه و تکمیلش کوشید.
✔️زبان اشاره اولین گامی بود که او برداشت . سپس متوجه شد که می تواند از صدا هم برای ارتباط استفاده کند بی آنکه رابطه بصری با مخاطبش داشته باشد یعنی اگر مخاطبش پشت کوه یا بین درختان بود و همدیگر را نمی دیدند زبان اشاره میسر نبود اما صدا می توانست این مشکل را حل کند .سپس این روند را با صداهای مختلف و پیامهای متعدد توسعه دادند و زبان پدیدار شد.
✔️ گام بعد اسم گذاری به اشخاص بود تا از طریق صدا بتواند مخاطبش را مشخص کند و از بین دهها نفر بفهماند که با چه فردی کار دارد.
همین تسمیه او را به این اندیشه هدایت کرد که به اشیا هم می تواند اسم انتخاب کند.
🔹 این گام شاید بزرگترین کشف او بود و بشر را به مفاهیم کلی مجهز کرد.
تا آن موقع صداها و واژه ها همه به چیزهای مشخص اشاره می کردند و اسم خاص بودند.
مفهوم کلی مفهومی است که به یک مجموعه از چیزها که اوصاف و ویژگیهایی مشترک دارند اشاره می کند و به واژه ای که او را نمایندگی می کند به تبع کلی می گویند مثل واژه درخت در فارسی و آغاج در ترکی و tree در انگلیسی.
✔️ در این روند انسان یاد گرفت که با همنوعان خود صحبت کند و از آنها سوال کند و سپس یاد گرفت که همین تکلم را با خود داشته باشد که نام این (سوال از خود و پاسخ به خود) را فکر گذاشتیم.
✔️ از بین سوالاتی که انسان از همدیگر می کرد یک سوال پاسخهای عمیقتر می طلبید و تنها خواص قادر بودند به این نوع سوالات پاسخ دهند و بقیه نتیجتا از آنها یاد می گرفتند و آنها را بزرگ می شمردند و می ستودند.
🟡 این نوع سوال همانی است که با (چرا) شروع می شود .
وقتی با این سوال از یک مورد پرسیده می شود پاسخش را می توان ( تبیین ) نامید خصوصا اگر مربوط به امور جزئی و فردی نباشد
مثلا پاسخ این سوال که: چرا زلزله اتفاق می افتد یک تبیین شمرده می شود.
🔵دو نوع تبیین🔵
🟠 تبیین غایی
بشر از همان ابتدا با یک نوع تبیین از نزدیک آشنا بود.
انسان مثل هر جانداری موجودی است که رفتار و اعمالش معطوف به غایت و هدف است.
هر کاری که می کند برای رسیدن به هدف خاصی است . وقتی تشنه می شود به سمت چشمه می رود برای سیراب شدن
✔️ این ( برای ) نشانگر هدفی است که از انجام آن کار دارد و هر فرد دیگر وقتی بخواهد هدف یک نفر از کار مشخصی را بپرسد از واژه ( چرا) استفاده می کند
وقتی از کسی می پرسیم که چرا فلانی را کتک زدی؟
در واقع از او می پرسیم که هدفت از کتک زدن فلانی چه بود؟
در فلسفه به پاسخ این نوع چرا ، علت غایی گفته می شود.
ازینرو اولین معنایی که در ذهن پیشینیان از این سوال که:
چرا زلزله اتفاق می افتد؟
پدیدار می شد این بود که هدف از پیدایش زلزله چیست؟
طبیعی است افرادی که دنبال پاسخ دادن به این( چرایی) بودند دنبال هدف می گشتند و همین نوع تفکر سرآغاز پیدایش اسطوره ها شد و در مرحله تکمیلی فلسفه جای آن را گرفت.
به کسانی که پاسخهایی به این نوع سوال داشتند رازدان گفتند و رازدانان قبله مردم شدند.
ادیان هم در واقع با گشودن پاسخ خاصی از این دست راه و رسمی متفاوت عرضه کردند و رازدانی را به نوع دیگر بسط دادند.
ادامه بحث در نوشتاری دیگر
👍3
خرد سنجشگر
❇️ تبیین : سرآغاز سلطه انسان به رازهای طبیعت (1) ✍️ محمدحسین ناجی ✔️ انسان با یافتن ابزار زبان توانست راه ارتباط با همنوعان خود را در حد زیادی هموار کند. گرچه خود دستیابی به زبان یکشبه گشوده نشد و بشر به تدریج و با طی مراحل سختی این راه را گشود…
✳️ تبیین : سرآغاز سلطه انسان به رازهای طبیعت (2)
✍️ محمدحسین ناجی
✅ درنگی در تبیین غایی
🔹گفتیم که اولین نوع تبیین که در تاریخ بشر هویدا شده تبیین امور و پدیده ها از راه حدس زدن علت غایی پدیده ها بوده است
🔸 وقتی به این نکته توجه کنیم که این نوع تبیین صرفا از راه حدس امکان پذیر است و بشر هیچ راه دیگری برای فهم غایت اموری که بیرون از وی اتفاق می افتد ندارد ، در عین حال اذعان می کنیم که این نوع تبیین بستگی به قدرت خیال فرد و زاویه نگاه وی به جهان دارد
🔹 زاویه نگاه افراد هم در واقع نوعی حدس و تخمین است و در واقع برآیند تجربه های شخصی افراد و اندوخته های وی در ترکیب با قدرت خیال و توان استنتاج اوست.
⚠️ برای مثال وقتی فردی وقوع زلزله را حاصل خشم خدایان معرفی می کند هیچ راهی برای نشان دادن درستی این تبیین وجود ندارد.
یا اگر فردی قحطی یا سیل یا گرانی را نتیجه گناهان انسانها اعلام می کند هیچ دلیلی بر درستی چنین گزاره ای نمی توان یافت.
✅ تنها راه اقناع انسانها به این ادعاها بهره مند شدن از جهل و ضعف روانی آنها و تمسک به اتوریته و تقدس است.
✅ نکته مهم دیگری که در اینجا وجود دارد ، این نوع تبیین در واقع از یک تجربه شخصی انسان شروع می شود.
انسان از درون رفتار خود را محصول انگیختگی برای یک هدف می بیند. وقتی به دنبال آب است آن را حاصل میل به رفع تشنگی می بیند و چنین می پندارد که این اصل در کل جهان حاکم است و هر اتفاقی در جهان کار کسی است و آنکس برای منظوری خاص این اتفاق را رقم زده است و با این پیشفرض ذهنی به دنبال حدس زدن آن فرد است و یافتن نیت وی و هدفی که دارد.
در واقع انسان عهد قدیم مدتهای مدید جهان را انسان وار تلقی می کرده است و آن را فعل کسی که برای ما ناپیداست می پنداشت.
اسطوره ها غالبا همین پیشفرض را در مضمون خود می پرورند.
برای مثال در اسطوره های یونان باستان برای اتفاقات و پدیده های مختلف خدایان متفاوت پنداشته اند.
پوزئیدون - خدای دریا ، آرس - خدای جنگ، آفرودیت - الهه عشق ، هرا - الهه زنان ، دمتر - الهه کشاورزی ، آتنا - الهه جنگ و خرد ، آپولو - خدای خورشید، موسیقی و شعر ، آرتمیس - الهه شکار ، هفائستوس - خدای آتش ،فزکاری و مجسمه سازی ، هرمس - رسول خدا و دیونیسوس - خدای شراب
همین سنت در ادیان ابراهیمی هم به خوبی دیده می شود و تمام امور به خدایی انسانوار به نام الله نسبت داده می شود.
بحث ادامه دارد
✍️ محمدحسین ناجی
✅ درنگی در تبیین غایی
🔹گفتیم که اولین نوع تبیین که در تاریخ بشر هویدا شده تبیین امور و پدیده ها از راه حدس زدن علت غایی پدیده ها بوده است
🔸 وقتی به این نکته توجه کنیم که این نوع تبیین صرفا از راه حدس امکان پذیر است و بشر هیچ راه دیگری برای فهم غایت اموری که بیرون از وی اتفاق می افتد ندارد ، در عین حال اذعان می کنیم که این نوع تبیین بستگی به قدرت خیال فرد و زاویه نگاه وی به جهان دارد
🔹 زاویه نگاه افراد هم در واقع نوعی حدس و تخمین است و در واقع برآیند تجربه های شخصی افراد و اندوخته های وی در ترکیب با قدرت خیال و توان استنتاج اوست.
⚠️ برای مثال وقتی فردی وقوع زلزله را حاصل خشم خدایان معرفی می کند هیچ راهی برای نشان دادن درستی این تبیین وجود ندارد.
یا اگر فردی قحطی یا سیل یا گرانی را نتیجه گناهان انسانها اعلام می کند هیچ دلیلی بر درستی چنین گزاره ای نمی توان یافت.
✅ تنها راه اقناع انسانها به این ادعاها بهره مند شدن از جهل و ضعف روانی آنها و تمسک به اتوریته و تقدس است.
✅ نکته مهم دیگری که در اینجا وجود دارد ، این نوع تبیین در واقع از یک تجربه شخصی انسان شروع می شود.
انسان از درون رفتار خود را محصول انگیختگی برای یک هدف می بیند. وقتی به دنبال آب است آن را حاصل میل به رفع تشنگی می بیند و چنین می پندارد که این اصل در کل جهان حاکم است و هر اتفاقی در جهان کار کسی است و آنکس برای منظوری خاص این اتفاق را رقم زده است و با این پیشفرض ذهنی به دنبال حدس زدن آن فرد است و یافتن نیت وی و هدفی که دارد.
در واقع انسان عهد قدیم مدتهای مدید جهان را انسان وار تلقی می کرده است و آن را فعل کسی که برای ما ناپیداست می پنداشت.
اسطوره ها غالبا همین پیشفرض را در مضمون خود می پرورند.
برای مثال در اسطوره های یونان باستان برای اتفاقات و پدیده های مختلف خدایان متفاوت پنداشته اند.
پوزئیدون - خدای دریا ، آرس - خدای جنگ، آفرودیت - الهه عشق ، هرا - الهه زنان ، دمتر - الهه کشاورزی ، آتنا - الهه جنگ و خرد ، آپولو - خدای خورشید، موسیقی و شعر ، آرتمیس - الهه شکار ، هفائستوس - خدای آتش ،فزکاری و مجسمه سازی ، هرمس - رسول خدا و دیونیسوس - خدای شراب
همین سنت در ادیان ابراهیمی هم به خوبی دیده می شود و تمام امور به خدایی انسانوار به نام الله نسبت داده می شود.
بحث ادامه دارد
👍2
✳️ تبیین : سرآغاز سلطه انسان به رازهای طبیعت 3
🔵 تجربه: سرآغاز دانشی دیگر
✍️ محمدحسین ناجی
🔹 سنت تبیین از طریق علت غایی در گذر زمان آنچنان به روح جامعه و فرهنگ بشری نفوذ کرد که هنوز که هنوز است در ابعاد وسیعی زنده و پابرجاست.
🔸 اما در کنار این نوع تبیین ، نوع دیگری از تبیین هم جاری بود و این تبیین از بطن خود حیات بیرون می تپید ، از اینکه موجود زنده برای بقای خود می بایست از محیط پیرامون خود به بهترین شکل بهره برداری کرده و نیازهای خود را تامین کند.
✅ نام دانشی که سرآغاز این تبیین نوین شد تجربه است.
🔹 تجربه از مواجهه مستمر با دنیای پیرامون برای موجودات زنده حاصل شد ، آنها دریافتند که دنیای پیرامون واکنش واحدی در قبال رفتار واحد آنها دارد.
حیوانات می دانند که آب آتش تشنگی را خاموش می کند برای همین می دانند که وقتی تشنه هستند چکار باید بکنند
اما مساله عمیقتر از این حد است.
امروزه با گسترش ابزارهای ثبت و ضبط زندگی حیوانات می توانیم نمونه های زیادی از رشد و توسعه و بهره گیری از هوش و تجربه را در زندگی آنها مشاهده کنیم.
برای مثال میمونی را می بینیم که برای بیرون کشیدن عسل از سوراخ درون کوه ، از یک ساقه چوب بهره می گیرد و موفق به خوردن عسل می شود و یا میمونی میوه نارگیل را با سنگ می شکند تا به درون پوسته راه یابد.
پرنده ها آشیان های عجیب و غریب می سازند یکی با بافتن علف و دیگری با سوراخ کردن درخت و آن یکی با کندن کوه و یکی با گل و لای
همه اینها نوعی به کار گیری تجربه است، فهم و به کار گیری اینکه هر نوع کاری اثرات خاص خود را دارد.
🔸 همینکه میمون در طول تجربه تاریخی خود متوجه شد که از دو پای پیشین خود می تواند استفاده ای بیشتر از دویدن بگیرد ابزار زندگیش را بهینه کرد.
البته این را در حیوانات شکارگر هم می توان ملاحظه کرد که از دو پای خود هم برای دویدن و هم برای شکار بهره می جویند. اما میمون پیشتر بود و استفاده بهینه ای کرد و با این تشخیص روز به روز به بلندای انگشتانش افزود تا توانست از آن برای گرفتن شاخه درخت و بالا رفتن ، برداشتن و حمل کردن و به آغوش کشیدن و ... کمک بگیرد.
🔹 در انسان پیشرفت در همین حد متوقف نشد و او را به حیوانی صنعتگر مبدل کرد.
از دو دست خویش بهره های فراوان برد و کشت و کار و ساختن خانه و .. و ابزار یاد گرفت.
همینها به کمک نهانی یک تبیین عمل می شد.
اینکه برخی کارها نتیجه های قابل پیش بینی دارد ، اگر تجربه قبلی خود را به همان شکل قبلی تکرا کنی نتیجه اش مثل سابق خواهد بود.
وقتی برای ساختن ابزار برش سنگ را صیقل می داد می دانست چه کار باید بکند که سنگ به شکل خنجر یا سرنیزه درآید.
در مورد کارهای طبیعت هم این اصل را آموخت.
وقتی آتش جنگل بر اثر باران خاموش شد یاد گرفت که آب آتش را خاموش می کند و از این پس می توانست با آب آتش را خاموش کند.
وقتی از برخورد دو سنگ جرقه ای بلند شد فهمید که با به هم زدن آن دو سنگ می تواند آتش روشن کند.
وقتی آبی در کنار آتش جوشیدن گرفت فهمید که می تواند آب را در آتش گرم کند یا بجوشاند.
وقتی حیوانی را که اتفاقی در آتش سوخته بود خورد فهمید که با آتش و پختن می تواند گوشت را راحتتر بخورد و روز به روز دانشش در مورد موجودات پیرامون بیشتر و بیشتر شد . زندگیش شکل و سیاقی بهتر گرفت.
🔸 اما وقتی دانشمندان زمانه با این پدیده ها مواجه شدند و از خود سوال کردند که چرا آتش آب را گرم می کند و چرا آب آتش را خاموش می کند هنوز این چرا ، همان چرای سابق بود و ازینرو جوابهایی که پدیدار می شد بیشتر نسبت دادن آنها به عوامل بیرونی و خدایان یا بچه خدایان متعدد بود و ازینرو فایده عملی نداشت.
ارسطو کمی عمیقتر بود اما عمده کار ارسطو در این مورد طبقه بندی موجودات و افعال در چند نوع جوهر و عرض بود که متأسفانه هنوز هم این فرهنگ بر پیکر فرهنگ ما هم سنگینی می کند.
بحث ادامه دارد
🔵 تجربه: سرآغاز دانشی دیگر
✍️ محمدحسین ناجی
🔹 سنت تبیین از طریق علت غایی در گذر زمان آنچنان به روح جامعه و فرهنگ بشری نفوذ کرد که هنوز که هنوز است در ابعاد وسیعی زنده و پابرجاست.
🔸 اما در کنار این نوع تبیین ، نوع دیگری از تبیین هم جاری بود و این تبیین از بطن خود حیات بیرون می تپید ، از اینکه موجود زنده برای بقای خود می بایست از محیط پیرامون خود به بهترین شکل بهره برداری کرده و نیازهای خود را تامین کند.
✅ نام دانشی که سرآغاز این تبیین نوین شد تجربه است.
🔹 تجربه از مواجهه مستمر با دنیای پیرامون برای موجودات زنده حاصل شد ، آنها دریافتند که دنیای پیرامون واکنش واحدی در قبال رفتار واحد آنها دارد.
حیوانات می دانند که آب آتش تشنگی را خاموش می کند برای همین می دانند که وقتی تشنه هستند چکار باید بکنند
اما مساله عمیقتر از این حد است.
امروزه با گسترش ابزارهای ثبت و ضبط زندگی حیوانات می توانیم نمونه های زیادی از رشد و توسعه و بهره گیری از هوش و تجربه را در زندگی آنها مشاهده کنیم.
برای مثال میمونی را می بینیم که برای بیرون کشیدن عسل از سوراخ درون کوه ، از یک ساقه چوب بهره می گیرد و موفق به خوردن عسل می شود و یا میمونی میوه نارگیل را با سنگ می شکند تا به درون پوسته راه یابد.
پرنده ها آشیان های عجیب و غریب می سازند یکی با بافتن علف و دیگری با سوراخ کردن درخت و آن یکی با کندن کوه و یکی با گل و لای
همه اینها نوعی به کار گیری تجربه است، فهم و به کار گیری اینکه هر نوع کاری اثرات خاص خود را دارد.
🔸 همینکه میمون در طول تجربه تاریخی خود متوجه شد که از دو پای پیشین خود می تواند استفاده ای بیشتر از دویدن بگیرد ابزار زندگیش را بهینه کرد.
البته این را در حیوانات شکارگر هم می توان ملاحظه کرد که از دو پای خود هم برای دویدن و هم برای شکار بهره می جویند. اما میمون پیشتر بود و استفاده بهینه ای کرد و با این تشخیص روز به روز به بلندای انگشتانش افزود تا توانست از آن برای گرفتن شاخه درخت و بالا رفتن ، برداشتن و حمل کردن و به آغوش کشیدن و ... کمک بگیرد.
🔹 در انسان پیشرفت در همین حد متوقف نشد و او را به حیوانی صنعتگر مبدل کرد.
از دو دست خویش بهره های فراوان برد و کشت و کار و ساختن خانه و .. و ابزار یاد گرفت.
همینها به کمک نهانی یک تبیین عمل می شد.
اینکه برخی کارها نتیجه های قابل پیش بینی دارد ، اگر تجربه قبلی خود را به همان شکل قبلی تکرا کنی نتیجه اش مثل سابق خواهد بود.
وقتی برای ساختن ابزار برش سنگ را صیقل می داد می دانست چه کار باید بکند که سنگ به شکل خنجر یا سرنیزه درآید.
در مورد کارهای طبیعت هم این اصل را آموخت.
وقتی آتش جنگل بر اثر باران خاموش شد یاد گرفت که آب آتش را خاموش می کند و از این پس می توانست با آب آتش را خاموش کند.
وقتی از برخورد دو سنگ جرقه ای بلند شد فهمید که با به هم زدن آن دو سنگ می تواند آتش روشن کند.
وقتی آبی در کنار آتش جوشیدن گرفت فهمید که می تواند آب را در آتش گرم کند یا بجوشاند.
وقتی حیوانی را که اتفاقی در آتش سوخته بود خورد فهمید که با آتش و پختن می تواند گوشت را راحتتر بخورد و روز به روز دانشش در مورد موجودات پیرامون بیشتر و بیشتر شد . زندگیش شکل و سیاقی بهتر گرفت.
🔸 اما وقتی دانشمندان زمانه با این پدیده ها مواجه شدند و از خود سوال کردند که چرا آتش آب را گرم می کند و چرا آب آتش را خاموش می کند هنوز این چرا ، همان چرای سابق بود و ازینرو جوابهایی که پدیدار می شد بیشتر نسبت دادن آنها به عوامل بیرونی و خدایان یا بچه خدایان متعدد بود و ازینرو فایده عملی نداشت.
ارسطو کمی عمیقتر بود اما عمده کار ارسطو در این مورد طبقه بندی موجودات و افعال در چند نوع جوهر و عرض بود که متأسفانه هنوز هم این فرهنگ بر پیکر فرهنگ ما هم سنگینی می کند.
بحث ادامه دارد
👍1
✳️ تبیین : سرآغاز سلطه انسان به رازهای طبیعت 4
🔵 سرآغاز تبیین از نوعی دیگر ( تبیین فاعلی )
✍️ محمدحسین ناجی
🔵گفتیم که تبیین غایی از آنرو که صرفا حاصل حدس و خیال انسانها بود قابل اثبات یا انکار نبود. یعنی راهی نبود که درستی یا نادرستی آن را ثابت کرد.
برای مثال طبق اساطیر یونای خسوف و کسوف حاصل خشم خدایان بود و هیچ انسانی قادر نبود بفهمد که این خدایان موهوم و غیرقابل دسترس خشمگین هستند یا نه.
یا چنانکه گفتند در نگاه مردم اسکاندیناوی کسوف حاصل خورده شدن خورشید توسط یک گرگ بود.
حال نه کسی این گرگ را دیده بوده و شاهد این خورده شدن بود. چیزی که نه قابل اثبات و نه قابل انکار است.
از همینرو اکثریت مردم قدیم با این سنت بزرگ می شدند که باورها را از پیشینیان خود به ارث برند و با همانها زندگی را به نسل بعد تحویل دهند.
🟠 این وضعیت تا دوره رنسانس اروپا ادامه داشت.
در آن دوران فرهیختگانی پیدا شدند که توانستند بر این نظم برآشوبند.
این سنت تا آن حد پیش رفته بود که حتی در مواردی که قابل تجربه مستقیم انسان هستند هم جریان داشت. کتابهای خاصی مقدس شده بودند و همه مجبور بودند از آن تبعیت کنند.
داستان مشهوری از فرانسیس بیکن فیلسوف انگلیسی قرن شانزده( متولد 1561 میلادی ) نقل شده است که میزان قدرتمندی این سنت دیرینه را نشان می دهد.
روزی بیکن در کلیسا شاهد بحث دو طلبه شد که در مورد تعداد دندانهای اسب بحث و جدل می کردند.
یکی می گفت ارسطو در فلان جا گفته تعداد دندانهای اسب فلان است و دیگری می کفت بهمان
بیکن نزدیک شد و دست یکی را گرفت و گفت: اسب که در همین نزدیکی و در اصطبل است . پس چرا نمی شمارید؟
در ذهن آن دو طلبه این اصل رسوخ کرده بود که نمی توان به چیزی خارج از کتاب باور کرد.
این اصل هنوز که هنوز است در سنت ما و خصوصا در حوزه های علمیه دینی جاری است.
ازاینروست که فرانسیس بیکن را شکننده بت های ذهنی هم می گویند و بت های ذهنی همین سنت تقلید از پیشنیان است.
🟢 همین روش به تدریج به انسانها جسارت بخشید که تجربه را محترم شمارند و جسارت تجربه بیابند و بر یافته های تجربی خویش اعتماد کنند و خطاهای پیشینیان را دریابند.
🟤با قوت گرفتن علوم تجربی ، سوالهای عمیقتری هم در مورد یافته های تجربی و قواعدی که به تجربه از رفتار موجودات پیش رو استنباط می کردند پدیدار شد.
سوالاتی از دست که:
❓چرا آهن در اثر گرما منبسط می شود؟
❓چرا آب در اثر گرمای زیاد بخار می شود؟
⚪️اما این چرا دیگر از جنس چرای پیشین یعنی تبیین غایی نبود.
این بار این سوال جوابش را می خواست از خود آب و حرارت و آهن بشنود.
به تعبیر دیگر انسان می خواست با طبیعت سخن بگوید و زبان طبیعت را با دقت بفهمد.
گویی حس می کرد که رازهایی در دل هر موجود وجود دارد که بی زبانی اش مانع می شود آن را به ما بازگوید.
اما بعدا اندیشید که شاید آنها زبانی دارند که ما آن را نمی فهمیم اگر آنها به زبان ما سخن نمی گویند بیایید ما زبان آنها را یاد بگیریم یا حدس بزنیم.
🟣 این تبیین نوع دوم بود که پیدا شده بود تبیین از طریق علت فاعلی
اما این علت فاعلی با علت فاعلی فلاسفه مشائی متفاوت بود.
🟢 در این تبیین فرض بر این بود که علت فاعلی پدیده های طبیعی هم از جنس طبیعت است و باید آن را یافت.
انسان به تدریج فهمید که راه فهمیدن زبان موجودات ، از طریق طراحی آزمایشهای مختلف و شنیدن پاسخ آنها در آزمایشگاه است و بعد از شنیدن پاسخ ، ریختن پاسخ آنها به قالب تئوری و باز آزمایی آن تئوری هاست.
تبیین نوع دوم سبب موانست و انس گرفتن انسان با طبیعت و همکاری آنها شد.
🔵 انسان نوین به تدریج به این اصل باور یافت که:
هر پدیده مادی حاصل پیدایش شرایط خاص مادی دیگری است . همین اصل پایه گذار علمی نو و تمدنی نو و یک تکنولوژی در تکامل مداوم برای انسان مدرن شد.
🔵 سرآغاز تبیین از نوعی دیگر ( تبیین فاعلی )
✍️ محمدحسین ناجی
🔵گفتیم که تبیین غایی از آنرو که صرفا حاصل حدس و خیال انسانها بود قابل اثبات یا انکار نبود. یعنی راهی نبود که درستی یا نادرستی آن را ثابت کرد.
برای مثال طبق اساطیر یونای خسوف و کسوف حاصل خشم خدایان بود و هیچ انسانی قادر نبود بفهمد که این خدایان موهوم و غیرقابل دسترس خشمگین هستند یا نه.
یا چنانکه گفتند در نگاه مردم اسکاندیناوی کسوف حاصل خورده شدن خورشید توسط یک گرگ بود.
حال نه کسی این گرگ را دیده بوده و شاهد این خورده شدن بود. چیزی که نه قابل اثبات و نه قابل انکار است.
از همینرو اکثریت مردم قدیم با این سنت بزرگ می شدند که باورها را از پیشینیان خود به ارث برند و با همانها زندگی را به نسل بعد تحویل دهند.
🟠 این وضعیت تا دوره رنسانس اروپا ادامه داشت.
در آن دوران فرهیختگانی پیدا شدند که توانستند بر این نظم برآشوبند.
این سنت تا آن حد پیش رفته بود که حتی در مواردی که قابل تجربه مستقیم انسان هستند هم جریان داشت. کتابهای خاصی مقدس شده بودند و همه مجبور بودند از آن تبعیت کنند.
داستان مشهوری از فرانسیس بیکن فیلسوف انگلیسی قرن شانزده( متولد 1561 میلادی ) نقل شده است که میزان قدرتمندی این سنت دیرینه را نشان می دهد.
روزی بیکن در کلیسا شاهد بحث دو طلبه شد که در مورد تعداد دندانهای اسب بحث و جدل می کردند.
یکی می گفت ارسطو در فلان جا گفته تعداد دندانهای اسب فلان است و دیگری می کفت بهمان
بیکن نزدیک شد و دست یکی را گرفت و گفت: اسب که در همین نزدیکی و در اصطبل است . پس چرا نمی شمارید؟
در ذهن آن دو طلبه این اصل رسوخ کرده بود که نمی توان به چیزی خارج از کتاب باور کرد.
این اصل هنوز که هنوز است در سنت ما و خصوصا در حوزه های علمیه دینی جاری است.
ازاینروست که فرانسیس بیکن را شکننده بت های ذهنی هم می گویند و بت های ذهنی همین سنت تقلید از پیشنیان است.
🟢 همین روش به تدریج به انسانها جسارت بخشید که تجربه را محترم شمارند و جسارت تجربه بیابند و بر یافته های تجربی خویش اعتماد کنند و خطاهای پیشینیان را دریابند.
🟤با قوت گرفتن علوم تجربی ، سوالهای عمیقتری هم در مورد یافته های تجربی و قواعدی که به تجربه از رفتار موجودات پیش رو استنباط می کردند پدیدار شد.
سوالاتی از دست که:
❓چرا آهن در اثر گرما منبسط می شود؟
❓چرا آب در اثر گرمای زیاد بخار می شود؟
⚪️اما این چرا دیگر از جنس چرای پیشین یعنی تبیین غایی نبود.
این بار این سوال جوابش را می خواست از خود آب و حرارت و آهن بشنود.
به تعبیر دیگر انسان می خواست با طبیعت سخن بگوید و زبان طبیعت را با دقت بفهمد.
گویی حس می کرد که رازهایی در دل هر موجود وجود دارد که بی زبانی اش مانع می شود آن را به ما بازگوید.
اما بعدا اندیشید که شاید آنها زبانی دارند که ما آن را نمی فهمیم اگر آنها به زبان ما سخن نمی گویند بیایید ما زبان آنها را یاد بگیریم یا حدس بزنیم.
🟣 این تبیین نوع دوم بود که پیدا شده بود تبیین از طریق علت فاعلی
اما این علت فاعلی با علت فاعلی فلاسفه مشائی متفاوت بود.
🟢 در این تبیین فرض بر این بود که علت فاعلی پدیده های طبیعی هم از جنس طبیعت است و باید آن را یافت.
انسان به تدریج فهمید که راه فهمیدن زبان موجودات ، از طریق طراحی آزمایشهای مختلف و شنیدن پاسخ آنها در آزمایشگاه است و بعد از شنیدن پاسخ ، ریختن پاسخ آنها به قالب تئوری و باز آزمایی آن تئوری هاست.
تبیین نوع دوم سبب موانست و انس گرفتن انسان با طبیعت و همکاری آنها شد.
🔵 انسان نوین به تدریج به این اصل باور یافت که:
هر پدیده مادی حاصل پیدایش شرایط خاص مادی دیگری است . همین اصل پایه گذار علمی نو و تمدنی نو و یک تکنولوژی در تکامل مداوم برای انسان مدرن شد.
👍1
✳️ حوزه های علمیه ( دینی) و علوم جدید
✍️ محمدحسین ناجی
🔷 با توجه به بحثی که در مورد تبیین و دو نوع متمایز آن داشتیم و در آن اشاره کردیم که آنچه در تفکر حوزوی غلبه دارد تببین موجودات بر اساس هدف و غایت آنهاست و حوزه اهمیت چندانی به تببین نوع دوم نمی دهد و بلکه نحله ای از حوزویان به شدت با این نوع تبیین تنافر و جدایی حس می کنند .
نمونه شاخص این دسته مرحوم منیرالدین حسینی و پیروان او که شاید بخش بزرگی زیر حلقه مصباحیون یا جبهه پایداری گرد آمده اند، می باشند.
این نوشته می کوشد این مدعا را تشریح کرده و توضیح دهد.
گفتیم که ارسطو تلاش کرد موجودات را طبقه بندی کند و یک نظم ذهنی برای عالم خارج ایجاد کند.
تعلیمات او برای دیگر متفکران آنچنان خیره کننده بود که تا قرون وسطی نظریات او و معلمش افلاطون منبع تعالیم رسمی نه تنها در عالم مسیحیت بلکه در جهان اسلام هم شد.
ابن کندی و فارابی و بوعلی و نیز ابن رشد اندلسی فلسفه مشاء ارسطو را وارد جهان اسلام کردند و با تلفیق آن با هیات بطلمیوسی که زمین را ثابت و مرکز عالم می دانست و به افلاک نه گانه باور داشت مدعی شد که ده عقل وجود دارد که نه تای آن افلاک نه گانه را مدیریت می کنند و عقل دهم یا عقل فعال موجودات زنده روی زمین را.
تا اینجای کار می توان گفت که سیر رشد معرفت است اما اشکال اینجاست که از آن زمان صدها سال است که روشن شده است که زمین به دور خورشید می چرخد و جز اهل خرافه کسی به ثابت بودن زمین و کردش خورشید به گرد زمین باور ندارد . بشر توانسته است از مسیر حرکت زمین یا ماه اطلاعات دقیقی کسب کند و حتی از مدار سیارات دیگر هم. اما هنوز که هنوز است در حوزه های دینی ما همان حرفها تدریس می شود.
بیش از دو قرن است که تقریبا همه عناصر روی زمین را شناسایی و در جدول مندلیف ردیف کرده اند ولی هنوز تقسیمات ارسطو از تخت سلطنت پایین نیفتاده اند.
هنوز آنچه در حوزه تدریس می شود طبیعیات ارسطو است که طبق آن چهار عنصر وجود دارد . دو عنصر سبک: آتش و هوا
و دو عنصر سنگین یعنی آب و خاک
در حوزه ها هنوز افلاک نه گانه بطلمیوس و آسمانهای هفتگانه قرآن تدریس می شود و روحانیان نخواسته اند طرحی بیابند که متون دینی را با یافته های جدید بشر هماهنگ کنند.
هنوز علم هیئت یعنی علم نجومی که بر اساس افکار بطلمیوس و ایده زمین مرکزی تالیف شده است به رسمیت شناخته می شود.
اینها نشانه های روشنی است از اینکه روحانیت شیعی به وجهی غالب بر سنت و دانش نقلی تکیه کرده است حتی در مورد مباحث غیر دینی.
این شیوه نگرش مشکلات عدیده ای پیش می آورد که اینگونه نگرش سطحی به معرفت قادر به حل مشکل نیست.
در متون دینی و حتی قرآن مطالبی آمده است که بر اساس دانش مردم عربستان در زمان اعلام نبوت پیامبر بوده است.
برای مثال آسمانهای هفتگانه از جمله باورهایی بوده است که پیروان یهود داشتند و در کتاب تلمود مشروحا بیان شده است:
برای حل این دست مشکلات معرفتی یا باید تفسیری خاص در مورد کتاب مقدس برگزید
و یا اینکه علوم جدید را منکر شد .
منیرالدین حسینی راه دوم را برگزید. او ادعا داشت که ریاضیات هم اسلامی و غیراسلامی دارد!
اما اشخاص روشنفکری هم از قرنها پیش در حوزه اندیشه اسلامی وجود داشتند. از این دسته است ابن رشد اندلسی ( مغربی) که در قرن دوازده میلادی ( قرن ششن هجری ) می زیست.
او که در غرب بسیار مشهورتر است تا در میان مسلمانان و او را مهمترین مفسر ارسطو تلقی می کنند که غربیان تعالیم ارسطو را عمدتا از طریق وی فهمیده اند.. در قرون وسطی شعاری در مورد ایشان مشهور بود: «طبیعتِ تفسیر شده از سوی ارسطو و ارسطوی تفسیر شده از سوی ابنرشد»
او برای رفع این مشکل ( مغایرت بین دین و علم ) راه حلی داشت:
او معتقد بود که قرآن برای تربیت مردم نازل شده استو تربیت از میان مهارتهای پنجگانه زبان و اندیشه در حوزه خطابه قرار دارد.
در خطابه آنچه مهم است این است که در مخاطب خود اقناع روانی ایجاد کنی و او را به قبول آنچه کفته ایم واداریم . برای قبولاندن مطلب خود می توانیم از هر چیزی استفاده کنیم، می توانیم از یک داستان خیالی وه ساخته و پرداخته ذهن است استفاده کنیم و یا هرچیزی که مردم آن را درست می دانند حتی اگر قطعا نادرست بوده باشد.
پس آنچه در قران آمده است به این معنا نیست که حتما واقعی و درست هستند و می توان درستیشان را ثابت کرد. تنها بدین معناست که یا مردم و مخاطبین آنها را قبول داشتند ( مقبولات) یا آنها را درست می پنداشتند ( مسلمات) حتی اگر امروزه باطل بودن آنها روشن شده باشد.
البته نگرشها و راههای ی متفاوت دیگری هم برای آشتی دادن سنت دینی و کتاب مقدس یا معرفتهای نوین بشری وجود دارد .
از جمله مکتب تفکیک مرحوم محمدرضا حکیمی
یا مکتب سمبلیزم مرحوم دکتر شریعتی
یا هرمنوتیک یا علوم تفسیری پیشرفته و تلاش برای معقول و مقبول ساختن معارف دینی
✍️ محمدحسین ناجی
🔷 با توجه به بحثی که در مورد تبیین و دو نوع متمایز آن داشتیم و در آن اشاره کردیم که آنچه در تفکر حوزوی غلبه دارد تببین موجودات بر اساس هدف و غایت آنهاست و حوزه اهمیت چندانی به تببین نوع دوم نمی دهد و بلکه نحله ای از حوزویان به شدت با این نوع تبیین تنافر و جدایی حس می کنند .
نمونه شاخص این دسته مرحوم منیرالدین حسینی و پیروان او که شاید بخش بزرگی زیر حلقه مصباحیون یا جبهه پایداری گرد آمده اند، می باشند.
این نوشته می کوشد این مدعا را تشریح کرده و توضیح دهد.
گفتیم که ارسطو تلاش کرد موجودات را طبقه بندی کند و یک نظم ذهنی برای عالم خارج ایجاد کند.
تعلیمات او برای دیگر متفکران آنچنان خیره کننده بود که تا قرون وسطی نظریات او و معلمش افلاطون منبع تعالیم رسمی نه تنها در عالم مسیحیت بلکه در جهان اسلام هم شد.
ابن کندی و فارابی و بوعلی و نیز ابن رشد اندلسی فلسفه مشاء ارسطو را وارد جهان اسلام کردند و با تلفیق آن با هیات بطلمیوسی که زمین را ثابت و مرکز عالم می دانست و به افلاک نه گانه باور داشت مدعی شد که ده عقل وجود دارد که نه تای آن افلاک نه گانه را مدیریت می کنند و عقل دهم یا عقل فعال موجودات زنده روی زمین را.
تا اینجای کار می توان گفت که سیر رشد معرفت است اما اشکال اینجاست که از آن زمان صدها سال است که روشن شده است که زمین به دور خورشید می چرخد و جز اهل خرافه کسی به ثابت بودن زمین و کردش خورشید به گرد زمین باور ندارد . بشر توانسته است از مسیر حرکت زمین یا ماه اطلاعات دقیقی کسب کند و حتی از مدار سیارات دیگر هم. اما هنوز که هنوز است در حوزه های دینی ما همان حرفها تدریس می شود.
بیش از دو قرن است که تقریبا همه عناصر روی زمین را شناسایی و در جدول مندلیف ردیف کرده اند ولی هنوز تقسیمات ارسطو از تخت سلطنت پایین نیفتاده اند.
هنوز آنچه در حوزه تدریس می شود طبیعیات ارسطو است که طبق آن چهار عنصر وجود دارد . دو عنصر سبک: آتش و هوا
و دو عنصر سنگین یعنی آب و خاک
در حوزه ها هنوز افلاک نه گانه بطلمیوس و آسمانهای هفتگانه قرآن تدریس می شود و روحانیان نخواسته اند طرحی بیابند که متون دینی را با یافته های جدید بشر هماهنگ کنند.
هنوز علم هیئت یعنی علم نجومی که بر اساس افکار بطلمیوس و ایده زمین مرکزی تالیف شده است به رسمیت شناخته می شود.
اینها نشانه های روشنی است از اینکه روحانیت شیعی به وجهی غالب بر سنت و دانش نقلی تکیه کرده است حتی در مورد مباحث غیر دینی.
این شیوه نگرش مشکلات عدیده ای پیش می آورد که اینگونه نگرش سطحی به معرفت قادر به حل مشکل نیست.
در متون دینی و حتی قرآن مطالبی آمده است که بر اساس دانش مردم عربستان در زمان اعلام نبوت پیامبر بوده است.
برای مثال آسمانهای هفتگانه از جمله باورهایی بوده است که پیروان یهود داشتند و در کتاب تلمود مشروحا بیان شده است:
برای حل این دست مشکلات معرفتی یا باید تفسیری خاص در مورد کتاب مقدس برگزید
و یا اینکه علوم جدید را منکر شد .
منیرالدین حسینی راه دوم را برگزید. او ادعا داشت که ریاضیات هم اسلامی و غیراسلامی دارد!
اما اشخاص روشنفکری هم از قرنها پیش در حوزه اندیشه اسلامی وجود داشتند. از این دسته است ابن رشد اندلسی ( مغربی) که در قرن دوازده میلادی ( قرن ششن هجری ) می زیست.
او که در غرب بسیار مشهورتر است تا در میان مسلمانان و او را مهمترین مفسر ارسطو تلقی می کنند که غربیان تعالیم ارسطو را عمدتا از طریق وی فهمیده اند.. در قرون وسطی شعاری در مورد ایشان مشهور بود: «طبیعتِ تفسیر شده از سوی ارسطو و ارسطوی تفسیر شده از سوی ابنرشد»
او برای رفع این مشکل ( مغایرت بین دین و علم ) راه حلی داشت:
او معتقد بود که قرآن برای تربیت مردم نازل شده استو تربیت از میان مهارتهای پنجگانه زبان و اندیشه در حوزه خطابه قرار دارد.
در خطابه آنچه مهم است این است که در مخاطب خود اقناع روانی ایجاد کنی و او را به قبول آنچه کفته ایم واداریم . برای قبولاندن مطلب خود می توانیم از هر چیزی استفاده کنیم، می توانیم از یک داستان خیالی وه ساخته و پرداخته ذهن است استفاده کنیم و یا هرچیزی که مردم آن را درست می دانند حتی اگر قطعا نادرست بوده باشد.
پس آنچه در قران آمده است به این معنا نیست که حتما واقعی و درست هستند و می توان درستیشان را ثابت کرد. تنها بدین معناست که یا مردم و مخاطبین آنها را قبول داشتند ( مقبولات) یا آنها را درست می پنداشتند ( مسلمات) حتی اگر امروزه باطل بودن آنها روشن شده باشد.
البته نگرشها و راههای ی متفاوت دیگری هم برای آشتی دادن سنت دینی و کتاب مقدس یا معرفتهای نوین بشری وجود دارد .
از جمله مکتب تفکیک مرحوم محمدرضا حکیمی
یا مکتب سمبلیزم مرحوم دکتر شریعتی
یا هرمنوتیک یا علوم تفسیری پیشرفته و تلاش برای معقول و مقبول ساختن معارف دینی
👍1
✳️ کدهای کنش ارتباطی 1
✍️ محمدحسین ناجی
🔵 ارتباط انسانها با همدیگر بخشی از اعمال ارادی یا رفتار آنهاست که دروازه ی ورود انسانها به دنیای همدیگر است.
🟣 وقتی ما با انسانی دیگر آشنا می شویم و از او تاثیر می پذیریم در واقع او وارد دنیای ما شده است و به عبارت بهتر توانسته است که وارد دنیای ما شود و متقابلا اگر ما در برخورد با انسانی توانسته باشیم نقش پایی بر ذهن و روان فرد ایجاد کنیم وارد دنیای او شده ایم.
🟢 هر انسانی در زندگی اجتماعی خویش آن اندازه موفق است که توانسته باشد ورودی پیروزمندانه به دنیای انسانهای بیشتر و قویتری داشته باشد.
🟠 هرکس برای خویشتن دنیایی ذهنی- روانی دارد که تنها عناصر خاصی در آن وجود دارند .
( تعریف اگزیستانسیالیستی از جهان) عناصری که به نحوی در زندگی وی موثرند و در حیات فردی یا اجتماعی او نقش ایفا می کنند ، خواه به عنوان عناصر مفید و مثبت و حواه به عنوان عناصر تهدید و منفی
🟡 انسانهای موفق ، انسانهایی هستند که نقش مثبت و سازنده در دنیای دیگران ایفا کنند.
هنر مدیریت زندگی پاره های مختلفی دارد که یکی از مهمترین پاره های آنها توانایی ورود به دنیای دیگران است.
⚪️ مهمترین ابزار ما در این راه گفتار ما و قدرت ارتباطی عظیمی است که گفتار می تواند برای ما به بار آورد.
🟤 ازینرو باید بتوانیم تشخیص دهیم که چه سخنی و چگونه باید بگوییم .
باید معیارهایی روشن برای تشخیص سخن موثر و غیر موثر داشته باشیم
🔴 متاسفانه و هزار اسف که در سیستم تربیتی ما این نکات کاملا مورد غفلت قرار گرفته است و ازینرو جامعه ما اکثرا از انسانهای ضعیف و بی مهارتی تشکیل شده است.
در این میان نقش استدلال در این کنش ارتباطی به درستی تبیین نشده است و اکثر ما نمی دانیم که یکی از مهمترین خصیصه هایی که سخن موثر دارد مستدل بودن ( استدلالی بودن) آن است. استدلالی که مقدمات آن برای مخاطب قابل قبول باشد.
⚫️ یک استدلال خوب هم باید شرایط ویژه ای داشته باشد.
در این سری نوشته ها تلاش می شود دوازده کد و استاندارد و معیار را که پروفسور ادوارد دامر در کتاب ( ATTACKING FAULTY REASONING ) یا (حمله به استدلال نادرست) برای یک استدلال خوب معرفی کرده است را به اختصار معرفی کنم.
🟢 روشن است که یک رفتار وقتی قاعده مند و قابل کنترل می شود که ملاکهای مشخصی برای آن تعریف شده باشد و فرد به هنگام اقدام به رفتار تلاش کند که تمام قواعد را در رفتارش لحاظ کند و با آن قواعد سازگار کند.
ازینرو این اقدام پروفسور دامر در واقع گام بسیار قابل تقدیری است که جا دارد توسط متفکران مورد نقد قرار گرفته و قبض و بسط پذیرد.
✍️ محمدحسین ناجی
🔵 ارتباط انسانها با همدیگر بخشی از اعمال ارادی یا رفتار آنهاست که دروازه ی ورود انسانها به دنیای همدیگر است.
🟣 وقتی ما با انسانی دیگر آشنا می شویم و از او تاثیر می پذیریم در واقع او وارد دنیای ما شده است و به عبارت بهتر توانسته است که وارد دنیای ما شود و متقابلا اگر ما در برخورد با انسانی توانسته باشیم نقش پایی بر ذهن و روان فرد ایجاد کنیم وارد دنیای او شده ایم.
🟢 هر انسانی در زندگی اجتماعی خویش آن اندازه موفق است که توانسته باشد ورودی پیروزمندانه به دنیای انسانهای بیشتر و قویتری داشته باشد.
🟠 هرکس برای خویشتن دنیایی ذهنی- روانی دارد که تنها عناصر خاصی در آن وجود دارند .
( تعریف اگزیستانسیالیستی از جهان) عناصری که به نحوی در زندگی وی موثرند و در حیات فردی یا اجتماعی او نقش ایفا می کنند ، خواه به عنوان عناصر مفید و مثبت و حواه به عنوان عناصر تهدید و منفی
🟡 انسانهای موفق ، انسانهایی هستند که نقش مثبت و سازنده در دنیای دیگران ایفا کنند.
هنر مدیریت زندگی پاره های مختلفی دارد که یکی از مهمترین پاره های آنها توانایی ورود به دنیای دیگران است.
⚪️ مهمترین ابزار ما در این راه گفتار ما و قدرت ارتباطی عظیمی است که گفتار می تواند برای ما به بار آورد.
🟤 ازینرو باید بتوانیم تشخیص دهیم که چه سخنی و چگونه باید بگوییم .
باید معیارهایی روشن برای تشخیص سخن موثر و غیر موثر داشته باشیم
🔴 متاسفانه و هزار اسف که در سیستم تربیتی ما این نکات کاملا مورد غفلت قرار گرفته است و ازینرو جامعه ما اکثرا از انسانهای ضعیف و بی مهارتی تشکیل شده است.
در این میان نقش استدلال در این کنش ارتباطی به درستی تبیین نشده است و اکثر ما نمی دانیم که یکی از مهمترین خصیصه هایی که سخن موثر دارد مستدل بودن ( استدلالی بودن) آن است. استدلالی که مقدمات آن برای مخاطب قابل قبول باشد.
⚫️ یک استدلال خوب هم باید شرایط ویژه ای داشته باشد.
در این سری نوشته ها تلاش می شود دوازده کد و استاندارد و معیار را که پروفسور ادوارد دامر در کتاب ( ATTACKING FAULTY REASONING ) یا (حمله به استدلال نادرست) برای یک استدلال خوب معرفی کرده است را به اختصار معرفی کنم.
🟢 روشن است که یک رفتار وقتی قاعده مند و قابل کنترل می شود که ملاکهای مشخصی برای آن تعریف شده باشد و فرد به هنگام اقدام به رفتار تلاش کند که تمام قواعد را در رفتارش لحاظ کند و با آن قواعد سازگار کند.
ازینرو این اقدام پروفسور دامر در واقع گام بسیار قابل تقدیری است که جا دارد توسط متفکران مورد نقد قرار گرفته و قبض و بسط پذیرد.
👍3
خرد سنجشگر
✳️ کدهای کنش ارتباطی 1 ✍️ محمدحسین ناجی 🔵 ارتباط انسانها با همدیگر بخشی از اعمال ارادی یا رفتار آنهاست که دروازه ی ورود انسانها به دنیای همدیگر است. 🟣 وقتی ما با انسانی دیگر آشنا می شویم و از او تاثیر می پذیریم در واقع او وارد دنیای ما شده است و…
✳️ کدهای کنش ارتباطی 2
✍️ محمدحسین ناجی
🔷 کدهای کنش ارتباطی در نگاه سنتی
🟠 گفتیم که مراد از کنش ارتباطی ، تمام رفتارهای یک انسان است که در یک جامعه از افراد در مقابل افراد دیگر سر می زند.
🔹برای مثال مهمانی دادن، ازدواج ، دفن و کفن ، خرید و فروش هر کدام یک کنش ارتباطی اند.
🔸اما از سوی دیگر ، سخن گفتن ، تعلیم و تربیت ، نوشتن هم نوعی دیگر از کنش ارتباطی شمرده می شوند.
از لا به لای معلوماتی که از رفتار و کنشهای ارتباطی گذشتگان به دست ما رسیده است و از تعالیم و توصیه هایی که در متون مقدس و سخنان افرادی که نقش مرجعیت فکری و فرهنگی جوامع را عهده دار بودند می توان فهمید این است که :
نگرش غالب در تعیین و تنظیم کدهای کنش ارتباطی در تفکر سنتی، مبتنی بر اخلاق بوده است.
🟦 تمام تلاش مراجع فرهنگی بر این بود که تمام رفتار اجتماعی انسانها( یعنی کنش ارتباطی) را بر اساس باید و نباید های ارزشی و خوب و بد هایی که مبتنی بر آیینها و مناسک مقبول آن جامعه هستند تنظیم کنند و تمام اعضای یک جامعه از بدو تولد یاد بگیرند که آنها در یک فرهنگ خاص وارد زندگی شده اند و باید از همان ابتدا آن فرهنگ را به عنوان زیست محتوم و غیرقابل تغییر خود بپذیرند ، یاد بگیرند و از آن به خوبی حفاظت کنند و آن را به شکلی ثابت و بی نقص به نسلهای بعدی منتقل کنند.
🟤 این نگرش در واقع مبنای اصلی جوامع بسته تلقی می شد ، جوامعی که در آنها داد و ستد فرهنگی بین اینگونه جامعه ها تقریبا ناممکن و لااقل ناپسند تلقی می شد
⚫️ فرهنگ سنتی یعنی فرهنگی که از نسلهای قبلی به ارث رسیده است ،به عنوان سرنوشت غیرقابل تغییر افراد جامعه شناخته می شود و افراد با همان هویت و با همان نوع زندگی به دنیا می آیند و به همان شکل از دنیا می روند و دنیا را به همان شکلی که تحویل گرفته بودند تحویل نسل جدید می دهند مثل کاری که دیگر حیوانات می کنند .
🟡 یک میمون همان گونه زیست می کند که میمونهای دهها نسل پیش و میمونهای دهها نسل بعد هم مثل میمونهای امروزی باید زندگی کنند.
🟠 پس می توان گفت که در جوامع سنتی کدهای ارتباطی انسانها عمدتا کدهای اخلاقی و آیینی بودند.
🔺برای مثال در یک جامعه مسلمان، وقت خواب افراد طوری تنظیم می شد که با اوقات نماز سازگار باشد،
نوع تغذیه آنها و نوع پذیرایی از مهمانها هم بر اساس سنت اسلامی تنظیم می شد.
آداب معاشرت و آداب تجارت و آداب تعلیم و تعلم همه بر اساس سنت اسلامی تنظیم می شد.
اگر تمام این آداب را بررسی کنیم تقریبا همه آنها :
یا آدابی اخلاقی هستند مثل دعوت به پرهیز از دروغگویی یا دعوت به وفاداری
یا آدابی هستند از نوع مناسک مثل نماز و روزه
اگر به تمام کتابهایی که در زمینه کدهای کنش ارتباطی از قرون پیش به دست ما رسیده اند نگاه کنیم می توانیم در یابیم که غالبا از همین دست هستند یا در مورد اخلاق هستند و یا در مورد آیینها و مناسک.
✍️ محمدحسین ناجی
🔷 کدهای کنش ارتباطی در نگاه سنتی
🟠 گفتیم که مراد از کنش ارتباطی ، تمام رفتارهای یک انسان است که در یک جامعه از افراد در مقابل افراد دیگر سر می زند.
🔹برای مثال مهمانی دادن، ازدواج ، دفن و کفن ، خرید و فروش هر کدام یک کنش ارتباطی اند.
🔸اما از سوی دیگر ، سخن گفتن ، تعلیم و تربیت ، نوشتن هم نوعی دیگر از کنش ارتباطی شمرده می شوند.
از لا به لای معلوماتی که از رفتار و کنشهای ارتباطی گذشتگان به دست ما رسیده است و از تعالیم و توصیه هایی که در متون مقدس و سخنان افرادی که نقش مرجعیت فکری و فرهنگی جوامع را عهده دار بودند می توان فهمید این است که :
نگرش غالب در تعیین و تنظیم کدهای کنش ارتباطی در تفکر سنتی، مبتنی بر اخلاق بوده است.
🟦 تمام تلاش مراجع فرهنگی بر این بود که تمام رفتار اجتماعی انسانها( یعنی کنش ارتباطی) را بر اساس باید و نباید های ارزشی و خوب و بد هایی که مبتنی بر آیینها و مناسک مقبول آن جامعه هستند تنظیم کنند و تمام اعضای یک جامعه از بدو تولد یاد بگیرند که آنها در یک فرهنگ خاص وارد زندگی شده اند و باید از همان ابتدا آن فرهنگ را به عنوان زیست محتوم و غیرقابل تغییر خود بپذیرند ، یاد بگیرند و از آن به خوبی حفاظت کنند و آن را به شکلی ثابت و بی نقص به نسلهای بعدی منتقل کنند.
🟤 این نگرش در واقع مبنای اصلی جوامع بسته تلقی می شد ، جوامعی که در آنها داد و ستد فرهنگی بین اینگونه جامعه ها تقریبا ناممکن و لااقل ناپسند تلقی می شد
⚫️ فرهنگ سنتی یعنی فرهنگی که از نسلهای قبلی به ارث رسیده است ،به عنوان سرنوشت غیرقابل تغییر افراد جامعه شناخته می شود و افراد با همان هویت و با همان نوع زندگی به دنیا می آیند و به همان شکل از دنیا می روند و دنیا را به همان شکلی که تحویل گرفته بودند تحویل نسل جدید می دهند مثل کاری که دیگر حیوانات می کنند .
🟡 یک میمون همان گونه زیست می کند که میمونهای دهها نسل پیش و میمونهای دهها نسل بعد هم مثل میمونهای امروزی باید زندگی کنند.
🟠 پس می توان گفت که در جوامع سنتی کدهای ارتباطی انسانها عمدتا کدهای اخلاقی و آیینی بودند.
🔺برای مثال در یک جامعه مسلمان، وقت خواب افراد طوری تنظیم می شد که با اوقات نماز سازگار باشد،
نوع تغذیه آنها و نوع پذیرایی از مهمانها هم بر اساس سنت اسلامی تنظیم می شد.
آداب معاشرت و آداب تجارت و آداب تعلیم و تعلم همه بر اساس سنت اسلامی تنظیم می شد.
اگر تمام این آداب را بررسی کنیم تقریبا همه آنها :
یا آدابی اخلاقی هستند مثل دعوت به پرهیز از دروغگویی یا دعوت به وفاداری
یا آدابی هستند از نوع مناسک مثل نماز و روزه
اگر به تمام کتابهایی که در زمینه کدهای کنش ارتباطی از قرون پیش به دست ما رسیده اند نگاه کنیم می توانیم در یابیم که غالبا از همین دست هستند یا در مورد اخلاق هستند و یا در مورد آیینها و مناسک.
👍1