تنها راه اصلاحات در ایران: اصلاحات سیستمی
با نزدیک شدن انتخابات مجلس، برخلاف پیش بینی برخی تحلیلگران مبنی بر اینکه جناح حاکم به منظور حفظ ثبات پایه های نظام ، راه مشارکت رقیب نسبتا متجدد خود را باز خواهد کرد و برخی از منتسبین به جناح اصلاحات نام باز خواهد کرد، شورای نگهبان هیچ تغییری در نگرش تنگ نظرانه ، حذفی و سیاست یکدست سازی حکومت نداد و بلکه برخی از افراد جناح خود را که در زمره به اصطلاح اصولگرایان شمرده می شدند ولی انتقاداتی داشتند را از نامزدی در انتخابات اخیر محروم کرد و نشان داد که از نگرش علمی به تحولات جامعه و دیدن تغییرات وسیعی که در ذهنیت و خواستهای جامعه در حال وقوع است ، همچنان بی نصیب است.
این رفتار در واقع هیچ امید توفیقی را برای مصلحان اجتماعی از طریق روشهای پارلمانتاریستی و در چارچوب تفسیر رایج از قانون اساسی باقی نمی گذارد.
متاسفانه تجربه ناقص جامعه ایران از کنش اجتماعی در قالب تحزب و تضعیف سیستماتیک احزاب بعد از تشکیل جمهوری اسلامی بخصوص با توجه به اینکه اکثر حزب های تشکیل شده بعد از انقلاب از طرف کنشگران چریکی قبل از انقلاب شکل گرفته بودند و در ذهنیت خویش از همان دیکتاتوری (سانترالیسم ضروری) موجود در تمام تشکیلات های چریکی نصیب تام داشتند ،و از اینرو هرگز در درون خود هم نتوانستند تمرین دموکراسی را به فعالان بیاموزند ، اگر هم فرصت فعالیت می یافتند فرق چندانی از حاکمیت موجود نمی توانستند برای جامعه ایران به ارمغان بیاورند.
دقیقا به همین دلیل بود که در خیزش دختران آزادیخواه ، بنده آن را طلیعه سیاست نوین در جامعه ایران نامیدم.
وضعیت موجود کشور نشان می دهد که جامعه ایران در شرایط فعلی ، امکان تشکیل یک جناح مخالف نهادی ( توسط احزابی که بتوانند نماینده خواستهای اکثریت جامعه ایران باشند و دستشان برای فعالیت حزبی و نقد سیاستها و رفتارهای حاکمیت باز باشد را ندارد، بدین جهت تنها راه باقی مانده مخالفت مردمی از طریق تقویت همصدایی از راههایی که قانون اساسی کشور به رسمیت شناخته است ولی تا به امروز توسط تمام جناحها مسکوت رها شده است و جناحهای اصولگرا و اصلاح طلب هر دو در فراموشاندن این حقوق قانونی مردم همدست و همداستان بوده اند
به نظر می رسد تنها راه باقی مانده این است که با صدای بلند به تمام مسئولان کشور گوشزد کنیم که حاکمیت از آن ملت است و صدای ملت لاجرم باید شنیده شود.
قانون اساسی جاری با تفسیر تنگ نظرانه فعلی نمی تواند حاکمیت ملت را تأمین کند پس دو راه بیشتر نمی ماند:
یا تغییر قانون اساسی
یا تغییر تفسیر تنگ نظرانه فعلی از قانون اساسی
اگر در اینکه این دیدگاه نظر اکثریت ملت است شک دارید همین را به رفراندم بگذارید
اما روشن است که حاکمان مقتدر و توتالیتر هرگز فرصت تغییر قانون اساسی را به ملت تقدیم نخواهند کرد، که اکر مساله به این سادگی بود دنیا بهشت برین می توانست شود.
باید روز به روز صدای هموژن و ارکستر گونه مردم روز به روز روشنتر و علنی تر به مدیران کشور رسانده شود تا جایی که صدای ملت شنیده شود!
( برخی از دوستان تذکر دادند که رد صلاحیتها هنوز توسط شورای نگهبان تایید نشده و فعلا از طرف هیات های اجرایی صورت گرفته است، از بی دقتی رخ داده عذرخواهی می کنم)
با نزدیک شدن انتخابات مجلس، برخلاف پیش بینی برخی تحلیلگران مبنی بر اینکه جناح حاکم به منظور حفظ ثبات پایه های نظام ، راه مشارکت رقیب نسبتا متجدد خود را باز خواهد کرد و برخی از منتسبین به جناح اصلاحات نام باز خواهد کرد، شورای نگهبان هیچ تغییری در نگرش تنگ نظرانه ، حذفی و سیاست یکدست سازی حکومت نداد و بلکه برخی از افراد جناح خود را که در زمره به اصطلاح اصولگرایان شمرده می شدند ولی انتقاداتی داشتند را از نامزدی در انتخابات اخیر محروم کرد و نشان داد که از نگرش علمی به تحولات جامعه و دیدن تغییرات وسیعی که در ذهنیت و خواستهای جامعه در حال وقوع است ، همچنان بی نصیب است.
این رفتار در واقع هیچ امید توفیقی را برای مصلحان اجتماعی از طریق روشهای پارلمانتاریستی و در چارچوب تفسیر رایج از قانون اساسی باقی نمی گذارد.
متاسفانه تجربه ناقص جامعه ایران از کنش اجتماعی در قالب تحزب و تضعیف سیستماتیک احزاب بعد از تشکیل جمهوری اسلامی بخصوص با توجه به اینکه اکثر حزب های تشکیل شده بعد از انقلاب از طرف کنشگران چریکی قبل از انقلاب شکل گرفته بودند و در ذهنیت خویش از همان دیکتاتوری (سانترالیسم ضروری) موجود در تمام تشکیلات های چریکی نصیب تام داشتند ،و از اینرو هرگز در درون خود هم نتوانستند تمرین دموکراسی را به فعالان بیاموزند ، اگر هم فرصت فعالیت می یافتند فرق چندانی از حاکمیت موجود نمی توانستند برای جامعه ایران به ارمغان بیاورند.
دقیقا به همین دلیل بود که در خیزش دختران آزادیخواه ، بنده آن را طلیعه سیاست نوین در جامعه ایران نامیدم.
وضعیت موجود کشور نشان می دهد که جامعه ایران در شرایط فعلی ، امکان تشکیل یک جناح مخالف نهادی ( توسط احزابی که بتوانند نماینده خواستهای اکثریت جامعه ایران باشند و دستشان برای فعالیت حزبی و نقد سیاستها و رفتارهای حاکمیت باز باشد را ندارد، بدین جهت تنها راه باقی مانده مخالفت مردمی از طریق تقویت همصدایی از راههایی که قانون اساسی کشور به رسمیت شناخته است ولی تا به امروز توسط تمام جناحها مسکوت رها شده است و جناحهای اصولگرا و اصلاح طلب هر دو در فراموشاندن این حقوق قانونی مردم همدست و همداستان بوده اند
به نظر می رسد تنها راه باقی مانده این است که با صدای بلند به تمام مسئولان کشور گوشزد کنیم که حاکمیت از آن ملت است و صدای ملت لاجرم باید شنیده شود.
قانون اساسی جاری با تفسیر تنگ نظرانه فعلی نمی تواند حاکمیت ملت را تأمین کند پس دو راه بیشتر نمی ماند:
یا تغییر قانون اساسی
یا تغییر تفسیر تنگ نظرانه فعلی از قانون اساسی
اگر در اینکه این دیدگاه نظر اکثریت ملت است شک دارید همین را به رفراندم بگذارید
اما روشن است که حاکمان مقتدر و توتالیتر هرگز فرصت تغییر قانون اساسی را به ملت تقدیم نخواهند کرد، که اکر مساله به این سادگی بود دنیا بهشت برین می توانست شود.
باید روز به روز صدای هموژن و ارکستر گونه مردم روز به روز روشنتر و علنی تر به مدیران کشور رسانده شود تا جایی که صدای ملت شنیده شود!
( برخی از دوستان تذکر دادند که رد صلاحیتها هنوز توسط شورای نگهبان تایید نشده و فعلا از طرف هیات های اجرایی صورت گرفته است، از بی دقتی رخ داده عذرخواهی می کنم)
👎5👍2
چون سیاره ها و ستاره ها ، هر انسانی هم خواهی نخواهی در میان جاذبه های مختلفی متولد می شود ، رشد می کند و شکل می گیرد
اما به غیر از این جاذبه های بیرونی میدانی هم در درون خویش می تواند ایجاد کند و با این میدان درونی در میدان جاذبه های بیرونی شکل خاصی به وجود خویش ببخشد و مداری مختص به خویش ایجاد کند
ارزش هر انسانی به قوت و شدت میدانی است که در درون خویش می سازد
اما به غیر از این جاذبه های بیرونی میدانی هم در درون خویش می تواند ایجاد کند و با این میدان درونی در میدان جاذبه های بیرونی شکل خاصی به وجود خویش ببخشد و مداری مختص به خویش ایجاد کند
ارزش هر انسانی به قوت و شدت میدانی است که در درون خویش می سازد
10 - Tasnif Nasihat-E Yar ( ahaang.com )
Iraj Bastami
تبریک عید و سال نو به همه دوستان
به دنبال راه
******
✍️ محمدحسین ناجی
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم ، به قدر وسع بکوشم
مدت نسبتا زیادی است که در خود فرو رفته ام
سبب عمده اش بازتاب خمودی و خموشی وحشتناکی است که بر اکثریت این مردم حاکم است
حالت تسلیم و بلکه بی حسی شدیدی است که بر عامه مردم حاکم است
بدترین بیماری ممکن برای یک موجود زنده ، از دست دادن حس درد است،
مکانیزم درد و حتی ترس و دلهره بزرگترین سلاح یک موجود زنده برای دفاع از موجودیت خود و رفع موانع حیات است
از همینروست که به نظر پزشکان بیماری هایی مثل دیابت که اثرات بیماری را به وضوح نمایان نمی کنند خطرناکترین بیماریها شمرده می شوند.
یک ملت هم مثل آحاد انسانها یک موجود زنده است که در مجموع حیاتی جمعی را برای یک جامعه فراهم می کند و قدرت یک جامعه به حسب سنسورهای جمعی که بدان مجهز می شوند تعیین می شود.
جامعه ایران به حسب خصوصیات فرهنگی و تاریخی خود دوران بس سختی را می گذراند.
وضعیتی که شاید کمتر جامعه ای بدان دچار شده باشد.
من یک جامعه شناس نیستم و نمی توانم مدعی شوم که تمام خصوصیات ملتم را و تمام مبانی ضعف و سستی آن را می دانم اما نکته ای در این میان به ذهنم می رسد که دوست دارم مورد نقادی قرار گیرد:
آنچه من از گذشته این ملت می دانم این است که قرنها مدیریت فرهنگی این مردم توسط صنف خاصی به نام روحانیت اعمال شده است.
سابقه آموزش نوین در ایران کمتر از دو قرن است و از گسترش آن قرنی نمی گذرد
و یک قرن در نهایت یعنی سه چهار نسل
و اگر واحد تغییرات فرهنگی را نسل بدانیم بدین معنا خواهد بود که آموزش نوین در ایران دوران کودکی خود را طی می کند.در طی این مدت هم نفوذ فرهنگی و ایمانی صنف روحانیت تا چند دهه اخیر به شدت در میان عامه دوام داشت.
با این مقدمه کوتاه می توان ادعا کرد که مبدء و منشا و مدیریت تحولات اجتماعی در ایران عمدتا به دست روحانیت بوده است.
تحول بی سابقه ای که در پنجاه سال اخیر در ایران رخ داده است از همین وضعیت ناشی می شود.
تا پنجاه سال قبل روحانیت همیشه به عنوان ناظر حکومتها و تا حدود زیادی به عنوان حامی منافع مردم( لااقل بنا بر تفسیر خاص خود از نفع و زیان) عمل کرده بود و تکیه گاه عمده مردم در حرکتهای اصلاحی و رفع مظالم بوده است
تحول ایجاد شده این وضعیت را به طور مطلق از بین برد.
روحانیتی که به عنوان ناظر و ناقد یا ناصح قدرت عمل کرد ، خودش قدرت را به دست گرفت و در مدت کوتاهی توانست رقبای داخلی خود را منقرض یا ساکت کند .
ملتی که تمام امید و راهنمای خود را در بین روحانیت می جست عملا به یک سرگشتگی و بیچارگی یاس آلود دچار گشت.
بخش فقیر جامعه که معمولا قشر انرژیک جامعه در تحولات اجتماعی است عملا خود را دست بسته و تسلیم یافت و برای دلخوشی خود به آموزه های سابق خود از روحانیان یعنی صبر و تسلیم پناه برد .
نمونه واضحی از این تسلیم را در رفتار مردم با جکومت می توان دید.
اکثریت غالب این مردم به لحاظ فرهنگی چنینند که اگر فردی دست در جیبشان ببرد و صد تومان ناقابل از جیبشان بردارد چنان با این وضعیت برخورد می کنند که حتی ممکن است به قتل منجر شود اما همین مردم وقتی در یک شب نصف ثروتشان توسط حکومت از آنها گرفته می شود صبح با بی خیالی تمام به روال عادی زندگی خود می پردازند.
******
✍️ محمدحسین ناجی
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم ، به قدر وسع بکوشم
مدت نسبتا زیادی است که در خود فرو رفته ام
سبب عمده اش بازتاب خمودی و خموشی وحشتناکی است که بر اکثریت این مردم حاکم است
حالت تسلیم و بلکه بی حسی شدیدی است که بر عامه مردم حاکم است
بدترین بیماری ممکن برای یک موجود زنده ، از دست دادن حس درد است،
مکانیزم درد و حتی ترس و دلهره بزرگترین سلاح یک موجود زنده برای دفاع از موجودیت خود و رفع موانع حیات است
از همینروست که به نظر پزشکان بیماری هایی مثل دیابت که اثرات بیماری را به وضوح نمایان نمی کنند خطرناکترین بیماریها شمرده می شوند.
یک ملت هم مثل آحاد انسانها یک موجود زنده است که در مجموع حیاتی جمعی را برای یک جامعه فراهم می کند و قدرت یک جامعه به حسب سنسورهای جمعی که بدان مجهز می شوند تعیین می شود.
جامعه ایران به حسب خصوصیات فرهنگی و تاریخی خود دوران بس سختی را می گذراند.
وضعیتی که شاید کمتر جامعه ای بدان دچار شده باشد.
من یک جامعه شناس نیستم و نمی توانم مدعی شوم که تمام خصوصیات ملتم را و تمام مبانی ضعف و سستی آن را می دانم اما نکته ای در این میان به ذهنم می رسد که دوست دارم مورد نقادی قرار گیرد:
آنچه من از گذشته این ملت می دانم این است که قرنها مدیریت فرهنگی این مردم توسط صنف خاصی به نام روحانیت اعمال شده است.
سابقه آموزش نوین در ایران کمتر از دو قرن است و از گسترش آن قرنی نمی گذرد
و یک قرن در نهایت یعنی سه چهار نسل
و اگر واحد تغییرات فرهنگی را نسل بدانیم بدین معنا خواهد بود که آموزش نوین در ایران دوران کودکی خود را طی می کند.در طی این مدت هم نفوذ فرهنگی و ایمانی صنف روحانیت تا چند دهه اخیر به شدت در میان عامه دوام داشت.
با این مقدمه کوتاه می توان ادعا کرد که مبدء و منشا و مدیریت تحولات اجتماعی در ایران عمدتا به دست روحانیت بوده است.
تحول بی سابقه ای که در پنجاه سال اخیر در ایران رخ داده است از همین وضعیت ناشی می شود.
تا پنجاه سال قبل روحانیت همیشه به عنوان ناظر حکومتها و تا حدود زیادی به عنوان حامی منافع مردم( لااقل بنا بر تفسیر خاص خود از نفع و زیان) عمل کرده بود و تکیه گاه عمده مردم در حرکتهای اصلاحی و رفع مظالم بوده است
تحول ایجاد شده این وضعیت را به طور مطلق از بین برد.
روحانیتی که به عنوان ناظر و ناقد یا ناصح قدرت عمل کرد ، خودش قدرت را به دست گرفت و در مدت کوتاهی توانست رقبای داخلی خود را منقرض یا ساکت کند .
ملتی که تمام امید و راهنمای خود را در بین روحانیت می جست عملا به یک سرگشتگی و بیچارگی یاس آلود دچار گشت.
بخش فقیر جامعه که معمولا قشر انرژیک جامعه در تحولات اجتماعی است عملا خود را دست بسته و تسلیم یافت و برای دلخوشی خود به آموزه های سابق خود از روحانیان یعنی صبر و تسلیم پناه برد .
نمونه واضحی از این تسلیم را در رفتار مردم با جکومت می توان دید.
اکثریت غالب این مردم به لحاظ فرهنگی چنینند که اگر فردی دست در جیبشان ببرد و صد تومان ناقابل از جیبشان بردارد چنان با این وضعیت برخورد می کنند که حتی ممکن است به قتل منجر شود اما همین مردم وقتی در یک شب نصف ثروتشان توسط حکومت از آنها گرفته می شود صبح با بی خیالی تمام به روال عادی زندگی خود می پردازند.
👍7
❇️در سوگ شهادت عزت و شرافت ایرانی
✍️ محمدحسین ناجی
چندی پیش حادثه ای رخ داد و مردم کشورم را سوگوار کرد. بسیاری از مردم کشورم به کوچه و خیابان ریختند و به سر و سینه زنان سوگوار شدند، من نیز که مدتهای مدیدی سوگوار تنهایی خویش و عزت کشورم هستم صد متاسفانه دردهایم عود کرد و ذلت را عریان و لخت در مقابل خویش به نظاره نشستم.
اما درد من از جنس درد اکثریت سیاه پوش نبود.
آنچه شهید شده بود عزت و سرفرازی ، کیاست و دوراندیشی و عدالت و عرق ملی و درد آینده ی فرزندان این سرزمین بود.
صحنه های فجیعی از بی تدبیری ، بی نظمی و بی فکری و حتی احتمال نفوذ آژانسهای جاسوسی بیگانه در بالاترین سطح امنیتی کشور بود.
متاسفانه نیروهای نظامی و ارتش کشور هم در این میان سخره ی رسانه های تصویری شدند.
بی نظمی وحشتناک در رژه نیروهای استقبال از پیکر جان باختگان که از نفوذ و گسترش بی لیاقتی در ارکان مدیریتی ارتش حکایت می کرد و ترکیدن دوخت شلوار یک نظامی سفید پوش از ناحیه باسن به هنگام برداشتن تابوت ساده ترین روی این فاجعه بود.
خطاهای فاحش در پروتکل های رسمی مقامات عالی کشور در یک دیدار مهم بین المللی که به طور مفصل در رسانه های خارج مطرح و بررسی شد و من به عیان دیدم که در کشور همسایه مان ترکیه چگونه منزلت ایران و ایرانی زیر پاهای بی لیاقتی له شد.
هر روز که می گذرد من از این سطح از بی خیالی و بیچارگی و تسلیم یک ملت شگفتزده تر می شوم.
مهم نیست که بهانه چه باشد؛ بعضی خود را زیر خشم و بغض بی هدف پنهان می کنند و برخی دیگر پشت سر فقدان کورسوی رهایی و برخی دیگر فرافکنی را می پسندند و دنبال مجرم و مسبب می گردند و برخی استدلال می کنند که این ملت سزاوار چنین سرنوشتی است
هرچه باشد نتیجه یکی است و آن محکومیت فرزندانمان به آوارگی در کشورهای دیگر یا نهایتا لگدمال شدن در زیر چکمه های عقب ماندگی و فقر و استعمار
من به آنهایی که دغدغه دین دارند هشدار می دهم که تا فرصت هست دین را از دست سیاست نجات دهید و الا آنچه روشن است اینکه نهایتا روزی این مردم بیدار می شوند و راه درست سیاست و مدیریت کشور را می آموزند ولی چه بسا که دینی که این همه به آن دل داده اید دیگر فرصت بیداری نداشته باشد و بلایی صد بار بدتر از آنچه در غرب بر سر کلیسا آمد بر سر دین بیاید.
فرصت هر روز در آتش بی خیالی مردم و حاکمیت بی عقلی و بی تدبیری که صد متاسفانه لباس قداست هم بر تن دارد و دین را اسباب غارت آینده این سرزمین کرده است ، تنگ تر می شود.
✍️ محمدحسین ناجی
چندی پیش حادثه ای رخ داد و مردم کشورم را سوگوار کرد. بسیاری از مردم کشورم به کوچه و خیابان ریختند و به سر و سینه زنان سوگوار شدند، من نیز که مدتهای مدیدی سوگوار تنهایی خویش و عزت کشورم هستم صد متاسفانه دردهایم عود کرد و ذلت را عریان و لخت در مقابل خویش به نظاره نشستم.
اما درد من از جنس درد اکثریت سیاه پوش نبود.
آنچه شهید شده بود عزت و سرفرازی ، کیاست و دوراندیشی و عدالت و عرق ملی و درد آینده ی فرزندان این سرزمین بود.
صحنه های فجیعی از بی تدبیری ، بی نظمی و بی فکری و حتی احتمال نفوذ آژانسهای جاسوسی بیگانه در بالاترین سطح امنیتی کشور بود.
متاسفانه نیروهای نظامی و ارتش کشور هم در این میان سخره ی رسانه های تصویری شدند.
بی نظمی وحشتناک در رژه نیروهای استقبال از پیکر جان باختگان که از نفوذ و گسترش بی لیاقتی در ارکان مدیریتی ارتش حکایت می کرد و ترکیدن دوخت شلوار یک نظامی سفید پوش از ناحیه باسن به هنگام برداشتن تابوت ساده ترین روی این فاجعه بود.
خطاهای فاحش در پروتکل های رسمی مقامات عالی کشور در یک دیدار مهم بین المللی که به طور مفصل در رسانه های خارج مطرح و بررسی شد و من به عیان دیدم که در کشور همسایه مان ترکیه چگونه منزلت ایران و ایرانی زیر پاهای بی لیاقتی له شد.
هر روز که می گذرد من از این سطح از بی خیالی و بیچارگی و تسلیم یک ملت شگفتزده تر می شوم.
مهم نیست که بهانه چه باشد؛ بعضی خود را زیر خشم و بغض بی هدف پنهان می کنند و برخی دیگر پشت سر فقدان کورسوی رهایی و برخی دیگر فرافکنی را می پسندند و دنبال مجرم و مسبب می گردند و برخی استدلال می کنند که این ملت سزاوار چنین سرنوشتی است
هرچه باشد نتیجه یکی است و آن محکومیت فرزندانمان به آوارگی در کشورهای دیگر یا نهایتا لگدمال شدن در زیر چکمه های عقب ماندگی و فقر و استعمار
من به آنهایی که دغدغه دین دارند هشدار می دهم که تا فرصت هست دین را از دست سیاست نجات دهید و الا آنچه روشن است اینکه نهایتا روزی این مردم بیدار می شوند و راه درست سیاست و مدیریت کشور را می آموزند ولی چه بسا که دینی که این همه به آن دل داده اید دیگر فرصت بیداری نداشته باشد و بلایی صد بار بدتر از آنچه در غرب بر سر کلیسا آمد بر سر دین بیاید.
فرصت هر روز در آتش بی خیالی مردم و حاکمیت بی عقلی و بی تدبیری که صد متاسفانه لباس قداست هم بر تن دارد و دین را اسباب غارت آینده این سرزمین کرده است ، تنگ تر می شود.
👍6👎1
خرد سنجشگر pinned «❇️در سوگ شهادت عزت و شرافت ایرانی ✍️ محمدحسین ناجی چندی پیش حادثه ای رخ داد و مردم کشورم را سوگوار کرد. بسیاری از مردم کشورم به کوچه و خیابان ریختند و به سر و سینه زنان سوگوار شدند، من نیز که مدتهای مدیدی سوگوار تنهایی خویش و عزت کشورم هستم صد متاسفانه…»
⚫️ تسلیمیت رهبران فکری یک جامعه ، قهقرای عجز یک ملت
*******************************
✍️ محمدحسین ناجی
هر جامعه ای بسان یک بنا و ساختمان بر روی ستونهایی استوار است که با چشم ظاهر دیده نمی شوند.
بخشی مهم از این ستونها ، اصول فکری خاصی است که در ذهن اکثریت افراد جامعه استقرار یافته و تثبیت شده است و امروزه آنها را پارادایم یا فرضهای مستقر فرهنگی می توان نامید.
در یک جامعه برده داری ، این اصل که (هر برده همواره برده می ماند) یک پارادایم تلقی می شود. هیچ برده ای حق ندارد حتی در اعماق ذهن خود در این اصل تردید کند.
انقلابهای اجتماعی در واقع به معنای متلاشی شدن یک پارادایم و جایگزینی یک پارادایم نو و البته برتر در یک جامعه است.
اگر نظام جمهوریت را برتر از نظام پادشاهی تلقی کنیم ( که از نظر من هم چنین است) می توان تحول 57 را از این جهت یک انقلاب نامید گرچه با توجه به تحولات بعدی ، تحمیل نظام ولایی بر جمهوریت را نمی توان یک انقلاب تلقی کرد گرچه آن هم به نوبه خود یک تغییر پارادایم شمرده می شود.
یکی از مهمترین حقوقی که مردم کشورم در دوران مشروطیت به دست آوردند حق انتخاب و سهیم شدن مردم در اداره امور کشور بود که از اصول اولیه دموکراسی و حاکمیت مردم شمرده می شود.
مراد از حق انتخاب ، تنها حق انتخاب کردن نیست بلکه حق انتخاب شدن هم بخشی از این حق است.
نظام ولایی به تدریج و به صورت گام به گام حق انتخاب شدن شهروندان را محدودتر و محدودتر کرد تا حدی که امروزه می توان گفت که عملا حق انتخاب کردن شهروندان هم به تبع سلب حق انتخاب شدن، از آنها سلب شده است.
اگر من نتوانم فرد مورد نظر خودم را انتخاب کنم در واقع من حق انتخاب ندارم.
در این شرایط وظیفه ی سنگین دفاع از حقوق مردم بر عهده ی انتخاب شوندگان است و نه بر عهده انتخاب کنندگان.
این رهبران سیاسی و فرهنگی جامعه هستند که ابتدا باید از حق انتخاب شدن خود با جسارت تمام دفاع کنند و برای استیفای آن تا آخرین نفس مبارزه کنند تا حق انتخاب مردم لگدمال نشود.
سکوت بزدلانه انتخاب شوندگان به هر بهانه و عذری در واقع بخشی از گامهایی است که به پامال شدن حق انتخاب کردن مردم منتهی می شود.
امروزه دو پارادایم در تعارض با هم قرار گرفته اند:
پارادایم قانون پذیری
و
پارادایم استیفای حقوق پذیرفته شده جهانی
و به به تعبیر مختصر پارادیم حقوق و قانون با هم متعارض شده اند.
مردم حق دارند برای استیفای حقوق خود با قوانین متعارض مبارزه کنند و در این راه مسئولیت اصلی بر عهده نخبگان جامعه و رهبران فکری و فرهنگی یک جامعه است.
*******************************
✍️ محمدحسین ناجی
هر جامعه ای بسان یک بنا و ساختمان بر روی ستونهایی استوار است که با چشم ظاهر دیده نمی شوند.
بخشی مهم از این ستونها ، اصول فکری خاصی است که در ذهن اکثریت افراد جامعه استقرار یافته و تثبیت شده است و امروزه آنها را پارادایم یا فرضهای مستقر فرهنگی می توان نامید.
در یک جامعه برده داری ، این اصل که (هر برده همواره برده می ماند) یک پارادایم تلقی می شود. هیچ برده ای حق ندارد حتی در اعماق ذهن خود در این اصل تردید کند.
انقلابهای اجتماعی در واقع به معنای متلاشی شدن یک پارادایم و جایگزینی یک پارادایم نو و البته برتر در یک جامعه است.
اگر نظام جمهوریت را برتر از نظام پادشاهی تلقی کنیم ( که از نظر من هم چنین است) می توان تحول 57 را از این جهت یک انقلاب نامید گرچه با توجه به تحولات بعدی ، تحمیل نظام ولایی بر جمهوریت را نمی توان یک انقلاب تلقی کرد گرچه آن هم به نوبه خود یک تغییر پارادایم شمرده می شود.
یکی از مهمترین حقوقی که مردم کشورم در دوران مشروطیت به دست آوردند حق انتخاب و سهیم شدن مردم در اداره امور کشور بود که از اصول اولیه دموکراسی و حاکمیت مردم شمرده می شود.
مراد از حق انتخاب ، تنها حق انتخاب کردن نیست بلکه حق انتخاب شدن هم بخشی از این حق است.
نظام ولایی به تدریج و به صورت گام به گام حق انتخاب شدن شهروندان را محدودتر و محدودتر کرد تا حدی که امروزه می توان گفت که عملا حق انتخاب کردن شهروندان هم به تبع سلب حق انتخاب شدن، از آنها سلب شده است.
اگر من نتوانم فرد مورد نظر خودم را انتخاب کنم در واقع من حق انتخاب ندارم.
در این شرایط وظیفه ی سنگین دفاع از حقوق مردم بر عهده ی انتخاب شوندگان است و نه بر عهده انتخاب کنندگان.
این رهبران سیاسی و فرهنگی جامعه هستند که ابتدا باید از حق انتخاب شدن خود با جسارت تمام دفاع کنند و برای استیفای آن تا آخرین نفس مبارزه کنند تا حق انتخاب مردم لگدمال نشود.
سکوت بزدلانه انتخاب شوندگان به هر بهانه و عذری در واقع بخشی از گامهایی است که به پامال شدن حق انتخاب کردن مردم منتهی می شود.
امروزه دو پارادایم در تعارض با هم قرار گرفته اند:
پارادایم قانون پذیری
و
پارادایم استیفای حقوق پذیرفته شده جهانی
و به به تعبیر مختصر پارادیم حقوق و قانون با هم متعارض شده اند.
مردم حق دارند برای استیفای حقوق خود با قوانین متعارض مبارزه کنند و در این راه مسئولیت اصلی بر عهده نخبگان جامعه و رهبران فکری و فرهنگی یک جامعه است.
👍2🤔1
🟣سیاست🟣
آیا 88 دیگری در راه است؟
✍️ : محمدحسین ناجی
سیاست را هم مثل برخی واژه های دیگر دوگونه می توان تعریف کرد.
اولی تعریف سیاست آنگونه که باید باشد
دیگری تعریف سیاست آنگونه که در حال حاضر در جریان است.
پیشتر در مورد تعریف اول سیاست در کانال نوشته شده است.
کاربرد دیگر سیاست یعنی آنچه به عنوان سیاست در زندگی اجتماعی مردم در سطح جهان جاری است راچنین می توان بیان کرد:
✳️ سیاست فن بازی سازی از یک سو و بازی خوانی از سوی دیگر است یا دستکم از لوازم محتوم و غیرقابل اجتناب سیاست در جهان پیچیده ی فعلی مسلط شدن به فن بازی سازی و بازی خوانی است.
تنها بازی سازان بزرگ می توانند رهبریت یک جریان سیاسی را عهده دار شوند و تنها بازی خوانان قهار و هوشیار می توانند در دنیای سیاست سرپا بمانند.
جریان انتخابات ریاست جمهوری فعلی و رد صلاحیت بسیاری از داوطلبان از جمله کسانی که ملتزم به ولایت فقیه هستند بلکه منتسب به اعاظم روحانیت شیعه و از سوی دیگر تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان که در دوره قبل ریاست جمهوری رد صلاحیت شده بود شایسته تامل و خوانش دقیق است.
به عنوان مقدمه بحث خاطره خود از انتخابات 88 را می آورم:
🟧 اواخر دوره احمدی نژاد بود و مردم که دوره وحشتناکی را پشت سر نهاده بودند به دنبال کاندیدای مناسبی بودند که بتواند کشور را به مسیر عقلانیت نزدیکتر کند.
بزرگان سیاست به سراغ میرحسین موسوی رفتند و هرچه اصرار کردند که دواطلب ریاست جمهوری شود ، ایشان نپذیرفتند.
بعد از اینکه روشن شد ایشان داوطلب نخواهند شد به سراغ خاتمی رفتند و با اصرار زیاد ایشان موافقت کردند که داوطلب شوند.
چند روزی از این واقعه نگذشته بود که یکباره موسوی پاپیش گذاشت و اعلام کرد که داوطلب ریاست جمهوری است! و این برای من یک علامت سوال بزرگ به همراه داشت.
وقتی دوره تبلیغات ریاست جمهوری شروع شد دوستان فعال دعوت به همکاری کردند و من به ستاد انتخابات رفتم.
به من تکلیف شد که به آرشیو بروم و مطالبی آماده کنم.
وقتی مشغول مطالعه بودم یکباره چشمم به مطلبی افتاد.
چند روز پیش از اینکه موسوی اعلام آمادگی کند مقام رهبری برای عیادت پدر آقای موسوی به منزل آنها زفته بود!!
یکباره حواب سوال بزرگم را یافتم.
علت کاندیداتوری آقای موسوی طلب آقای خامنه ای از ایشان بوده است.
این برای من بیش ازیک حدس نبود ولی روشن است که امور مهم سیاسی در خفا و پشت پرده اتفاق می افتد و صرفا با حدس و تخمین می توان بازی خوانی کرد.
از اتاق بیرون آمدم و مسئول ستاد گفتم که تنها کاری که می توانید بکنید این است که آدرس و شماره تلفن کسانی را که به همکاری می آیند بنویسید بعدا به دردتان می خورد.
از نظر من یک طراحی پیچیده برای انتخابات در راه بود و حوادث بعدی صحت پیش بینی مرا نشان داد.
من نه تلاشی در آن انتخابات کردم و نه رأی دادم.
اما نه میر حسین و نه دیگر فعالان سیاسی نتوانستند بازی خوانی کنند و در دام افتادند.
این بار اول نبود. در دوره پیشتر هم وقتی معین رد صلاحیت شد و شخص مقام رهبری به شورای نگهبان دستور داد که ایشان تایید صلاحیت شود هم باید می توانستند بازیخوانی کنند.
از نظر من جناب رهبری یک بازی ساز قهاری است و ازینرو باید بازی طراحی شده در این انتخابات را هم به درستی خواند.
در آن دوره میرحسین ، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی باید به نوعی از سیاست ایران حذف می شدند که در آخر بازی نتایج مطلوب به دست آمد.
در این دوره چه نیروهایی تهدید بالقوه در مقابل خط ولایت شمرده می شود؟
به نظر می رسد جریانات فعال قومیتی و تا حدودی جوانان سکولار
به میدان کشیدن این نیروها تنها با تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان ممکن می شود ، کاندیدایی که هم منتسب به آذربایجان است و از طرف دیگر خود را یک کرد می خواند و مهمتر از همه جاه طلب است و به راحتی می تواند در صورت نیاز درگیر شود و فعالان را درگیر یک خشونت کند.
البته این تنها یک احتمال است و در واقع تلاشی است برای هوشیار کردن فعالان امر سیاست و توجه دادن به اینکه این تایید صلاحیت نشانه ی هیچ تغییر مثبت در حکومت و یا نشانه اهمیت دادن آنها به خواست مردم نیست .
به نظر شما آیا در ساده ترین حالت و معصومانه ترین خوانش ، این تصمیم صرفا برای بالا بردن میزان مشارکت مردم اخذ نشده است؟
آیا 88 دیگری در راه است؟
✍️ : محمدحسین ناجی
سیاست را هم مثل برخی واژه های دیگر دوگونه می توان تعریف کرد.
اولی تعریف سیاست آنگونه که باید باشد
دیگری تعریف سیاست آنگونه که در حال حاضر در جریان است.
پیشتر در مورد تعریف اول سیاست در کانال نوشته شده است.
کاربرد دیگر سیاست یعنی آنچه به عنوان سیاست در زندگی اجتماعی مردم در سطح جهان جاری است راچنین می توان بیان کرد:
✳️ سیاست فن بازی سازی از یک سو و بازی خوانی از سوی دیگر است یا دستکم از لوازم محتوم و غیرقابل اجتناب سیاست در جهان پیچیده ی فعلی مسلط شدن به فن بازی سازی و بازی خوانی است.
تنها بازی سازان بزرگ می توانند رهبریت یک جریان سیاسی را عهده دار شوند و تنها بازی خوانان قهار و هوشیار می توانند در دنیای سیاست سرپا بمانند.
جریان انتخابات ریاست جمهوری فعلی و رد صلاحیت بسیاری از داوطلبان از جمله کسانی که ملتزم به ولایت فقیه هستند بلکه منتسب به اعاظم روحانیت شیعه و از سوی دیگر تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان که در دوره قبل ریاست جمهوری رد صلاحیت شده بود شایسته تامل و خوانش دقیق است.
به عنوان مقدمه بحث خاطره خود از انتخابات 88 را می آورم:
🟧 اواخر دوره احمدی نژاد بود و مردم که دوره وحشتناکی را پشت سر نهاده بودند به دنبال کاندیدای مناسبی بودند که بتواند کشور را به مسیر عقلانیت نزدیکتر کند.
بزرگان سیاست به سراغ میرحسین موسوی رفتند و هرچه اصرار کردند که دواطلب ریاست جمهوری شود ، ایشان نپذیرفتند.
بعد از اینکه روشن شد ایشان داوطلب نخواهند شد به سراغ خاتمی رفتند و با اصرار زیاد ایشان موافقت کردند که داوطلب شوند.
چند روزی از این واقعه نگذشته بود که یکباره موسوی پاپیش گذاشت و اعلام کرد که داوطلب ریاست جمهوری است! و این برای من یک علامت سوال بزرگ به همراه داشت.
وقتی دوره تبلیغات ریاست جمهوری شروع شد دوستان فعال دعوت به همکاری کردند و من به ستاد انتخابات رفتم.
به من تکلیف شد که به آرشیو بروم و مطالبی آماده کنم.
وقتی مشغول مطالعه بودم یکباره چشمم به مطلبی افتاد.
چند روز پیش از اینکه موسوی اعلام آمادگی کند مقام رهبری برای عیادت پدر آقای موسوی به منزل آنها زفته بود!!
یکباره حواب سوال بزرگم را یافتم.
علت کاندیداتوری آقای موسوی طلب آقای خامنه ای از ایشان بوده است.
این برای من بیش ازیک حدس نبود ولی روشن است که امور مهم سیاسی در خفا و پشت پرده اتفاق می افتد و صرفا با حدس و تخمین می توان بازی خوانی کرد.
از اتاق بیرون آمدم و مسئول ستاد گفتم که تنها کاری که می توانید بکنید این است که آدرس و شماره تلفن کسانی را که به همکاری می آیند بنویسید بعدا به دردتان می خورد.
از نظر من یک طراحی پیچیده برای انتخابات در راه بود و حوادث بعدی صحت پیش بینی مرا نشان داد.
من نه تلاشی در آن انتخابات کردم و نه رأی دادم.
اما نه میر حسین و نه دیگر فعالان سیاسی نتوانستند بازی خوانی کنند و در دام افتادند.
این بار اول نبود. در دوره پیشتر هم وقتی معین رد صلاحیت شد و شخص مقام رهبری به شورای نگهبان دستور داد که ایشان تایید صلاحیت شود هم باید می توانستند بازیخوانی کنند.
از نظر من جناب رهبری یک بازی ساز قهاری است و ازینرو باید بازی طراحی شده در این انتخابات را هم به درستی خواند.
در آن دوره میرحسین ، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی باید به نوعی از سیاست ایران حذف می شدند که در آخر بازی نتایج مطلوب به دست آمد.
در این دوره چه نیروهایی تهدید بالقوه در مقابل خط ولایت شمرده می شود؟
به نظر می رسد جریانات فعال قومیتی و تا حدودی جوانان سکولار
به میدان کشیدن این نیروها تنها با تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان ممکن می شود ، کاندیدایی که هم منتسب به آذربایجان است و از طرف دیگر خود را یک کرد می خواند و مهمتر از همه جاه طلب است و به راحتی می تواند در صورت نیاز درگیر شود و فعالان را درگیر یک خشونت کند.
البته این تنها یک احتمال است و در واقع تلاشی است برای هوشیار کردن فعالان امر سیاست و توجه دادن به اینکه این تایید صلاحیت نشانه ی هیچ تغییر مثبت در حکومت و یا نشانه اهمیت دادن آنها به خواست مردم نیست .
به نظر شما آیا در ساده ترین حالت و معصومانه ترین خوانش ، این تصمیم صرفا برای بالا بردن میزان مشارکت مردم اخذ نشده است؟
خرد سنجشگر pinned «🟣سیاست🟣 آیا 88 دیگری در راه است؟ ✍️ : محمدحسین ناجی سیاست را هم مثل برخی واژه های دیگر دوگونه می توان تعریف کرد. اولی تعریف سیاست آنگونه که باید باشد دیگری تعریف سیاست آنگونه که در حال حاضر در جریان است. پیشتر در مورد تعریف اول سیاست در کانال نوشته شده…»
آماده باش برای واکسیناسیون
🧨 ویروس تحجر و جنگ در راه است ⚔️
✍️ محمدحسین ناجی
🟧 تقدیر خدا یا ملت یا نظام ما را به نقطه ای کشانده است که بعد از یک هفته یکی از دو نفر برای چهار یا هشت سال در صندلی بالاترین مقام اجرایی کشور خواهد نشست و سرنوشت این ملت را کلا یا جزئا رقم خواهد زد یا شریک این عمل خواهد شد.
🟧 بخش وحشتناک قضیه این است که یکی از این دو نفر به تعبیر مجازی یک ویروس وحشتناک و واقعی است.بسیار خطرناکتر از احمدی نژاد
⬛️ فردی که در درون کاسه ی سرش به جای مغز و اندیشه سیمان ایمان ریخته اند. فردی که به خاطر یک جمله آمرانه از یک عالیرتبه حاضر است دنیایی را به آتش بکشد و در این راه برایش مهم نیست که بر سر میهن یا حتی مردم هموطن خویش یا حتی فرزندان خود چه آتشی ریخته شود.
سودای او از جنس بهشت و جهنم است نه در این دنیای خاکی بلکه در سرای معهودی دیگر که در ذهن خود پرورده است، اما سیاست فن تدبیر معیشت این دنیای انسانهاست.
دیگر جای هیچ تردیدی نیست که باید در مقابل این ویروس ملی ایستاد.
جلیلی در ساده ترین تحلیل تقریبا هیچ تجربه بوروکراتیک ندارد ؛ بماند به تجربه مدیریت کلان کشور
🟨 امروز مقدرات ولایت، کشور را بر سر یک دو راهی قرار داده است:
یا جلیلی برای چهار یا حتی هشت سال باید فرصت ویرانی کشور را به دست گیرد یا اجبارا باید این فرصت هشت ساله را به پزشکیان بدهیم.
🟦 پزشکیان هرچه باشد یک دانش آموخته علوم نوین است ؛ یک پزشک متخصص و جراح قلب
که چهارسال مدیریت وزارت بهداشت و درمان را در کابینه خاتمی به عهده داشته و پرونده قابل قبولی به جای گذاشته است.
هرچه باشد با عقلانیت مدرن آشناست و می داند که اتومبیل با یک موتور سالم که با مصالح مطمئن و پس از صدها آزمایش و خطا کارآیی و ایمنیش تامین شده است راه می رود.
می داند که در عصر هوش مصنوعی نمی توان به میزان هوش خر اعتماد کرد.
هرچه باشد راهش را با کسانی مثل ظریف همسو کرده است که من شکی در عشق آنها به وطن ندارم و هر اندازه که جسارتش اجازه دهد باید با آنها همراه شود او دستکم در کنار سیمان ایمان کمی هم طراوت و نرمی عقلانیت را در کیسه دل و کاسه سر به همراه دارد.
✅✅✅ در شرایط روز هرکسی که ایران را دوست دارد و به آینده خود و فرزندانش و همه فرزندان این این آب و خاک ارج می نهد، ناگزیر است برای بستن راه بی عقلی و بی فکری و بی مایگی در بساط مدیریت کلان کشور باید رای دهد و رایی دهد که راه ریاست را به روی جلیلی ببندد.
⚠️ برای گریز از تجربه بدترین رییس جمهور تاریخ ایران به پزشکیان رای می دهم.
🧨 ویروس تحجر و جنگ در راه است ⚔️
✍️ محمدحسین ناجی
🟧 تقدیر خدا یا ملت یا نظام ما را به نقطه ای کشانده است که بعد از یک هفته یکی از دو نفر برای چهار یا هشت سال در صندلی بالاترین مقام اجرایی کشور خواهد نشست و سرنوشت این ملت را کلا یا جزئا رقم خواهد زد یا شریک این عمل خواهد شد.
🟧 بخش وحشتناک قضیه این است که یکی از این دو نفر به تعبیر مجازی یک ویروس وحشتناک و واقعی است.بسیار خطرناکتر از احمدی نژاد
⬛️ فردی که در درون کاسه ی سرش به جای مغز و اندیشه سیمان ایمان ریخته اند. فردی که به خاطر یک جمله آمرانه از یک عالیرتبه حاضر است دنیایی را به آتش بکشد و در این راه برایش مهم نیست که بر سر میهن یا حتی مردم هموطن خویش یا حتی فرزندان خود چه آتشی ریخته شود.
سودای او از جنس بهشت و جهنم است نه در این دنیای خاکی بلکه در سرای معهودی دیگر که در ذهن خود پرورده است، اما سیاست فن تدبیر معیشت این دنیای انسانهاست.
دیگر جای هیچ تردیدی نیست که باید در مقابل این ویروس ملی ایستاد.
جلیلی در ساده ترین تحلیل تقریبا هیچ تجربه بوروکراتیک ندارد ؛ بماند به تجربه مدیریت کلان کشور
🟨 امروز مقدرات ولایت، کشور را بر سر یک دو راهی قرار داده است:
یا جلیلی برای چهار یا حتی هشت سال باید فرصت ویرانی کشور را به دست گیرد یا اجبارا باید این فرصت هشت ساله را به پزشکیان بدهیم.
🟦 پزشکیان هرچه باشد یک دانش آموخته علوم نوین است ؛ یک پزشک متخصص و جراح قلب
که چهارسال مدیریت وزارت بهداشت و درمان را در کابینه خاتمی به عهده داشته و پرونده قابل قبولی به جای گذاشته است.
هرچه باشد با عقلانیت مدرن آشناست و می داند که اتومبیل با یک موتور سالم که با مصالح مطمئن و پس از صدها آزمایش و خطا کارآیی و ایمنیش تامین شده است راه می رود.
می داند که در عصر هوش مصنوعی نمی توان به میزان هوش خر اعتماد کرد.
هرچه باشد راهش را با کسانی مثل ظریف همسو کرده است که من شکی در عشق آنها به وطن ندارم و هر اندازه که جسارتش اجازه دهد باید با آنها همراه شود او دستکم در کنار سیمان ایمان کمی هم طراوت و نرمی عقلانیت را در کیسه دل و کاسه سر به همراه دارد.
✅✅✅ در شرایط روز هرکسی که ایران را دوست دارد و به آینده خود و فرزندانش و همه فرزندان این این آب و خاک ارج می نهد، ناگزیر است برای بستن راه بی عقلی و بی فکری و بی مایگی در بساط مدیریت کلان کشور باید رای دهد و رایی دهد که راه ریاست را به روی جلیلی ببندد.
⚠️ برای گریز از تجربه بدترین رییس جمهور تاریخ ایران به پزشکیان رای می دهم.
👍5👎4
🟪🟩 سخنی با جناب پزشکیان🟩🟪
✍️ محمدحسین ناجی
جناب دکتر
🔵 من در دور اول انتخابات رای ندادم ، اجتناب من از رای دادن به خاطر اعتراض به بی حرمتی شورای نگهبان به شعور مردم و محروم کردن هموطنانم از حق مسلم انتخاب شدن و انتخاب کردن بود.
هیچ احدی حق ندارد شهروند ایرانی را از این حق مسلم خویش محروم سازد.
🟡 اما وقتی شما و جلیلی در این میدان ناعادلانه تنها ماندید و حکم بر این شد که بین شما و جلیلی یکی لااقل برای چهارسال زمام امور اجرایی کشور را عهده دار شود وظیفه دانستم که با رای خویش و دیگر هموطنان از ورود یخبندان به این سرزمین ممانعت کنم و خوشحالم که شعور سیاسی هموطنانم شما را همراهی کرد.
🟠 اما من امروز شاد نیستم ، اگرچه پیروزی بر تحجر و ارتجاع افراطی را موفقیتی برای کشورم می دانم.
اما اکثریت مردم ما همچنان منتظر می مانند تا با دیدن تغییر در سیاست های انحصارطلبانه نظام و با دیدن جمع شدن کاسه کوزه ی فساد و بی عدالتی و فشار و اختناق در کشور شادی را در کنار شما تجربه کنند.
🔵 شما یقینا می دانید که رییس جمهور همه مردم هستید ، پس سعی کنید صدای آن پنجاه درصد معترض یا خاموشی را هم که رای نداده اند بشنوید و ندایشان را پاسخگو باشید هرچند کاری است بس سنگین.
شادی ما روزی خواهدرسید که شما به وعده های خویش به مردم با صفا و خوش نیت ایران جامه عمل بپوشانید.
منتظر اقدامات شما می مانیم.
✍️ محمدحسین ناجی
جناب دکتر
🔵 من در دور اول انتخابات رای ندادم ، اجتناب من از رای دادن به خاطر اعتراض به بی حرمتی شورای نگهبان به شعور مردم و محروم کردن هموطنانم از حق مسلم انتخاب شدن و انتخاب کردن بود.
هیچ احدی حق ندارد شهروند ایرانی را از این حق مسلم خویش محروم سازد.
🟡 اما وقتی شما و جلیلی در این میدان ناعادلانه تنها ماندید و حکم بر این شد که بین شما و جلیلی یکی لااقل برای چهارسال زمام امور اجرایی کشور را عهده دار شود وظیفه دانستم که با رای خویش و دیگر هموطنان از ورود یخبندان به این سرزمین ممانعت کنم و خوشحالم که شعور سیاسی هموطنانم شما را همراهی کرد.
🟠 اما من امروز شاد نیستم ، اگرچه پیروزی بر تحجر و ارتجاع افراطی را موفقیتی برای کشورم می دانم.
اما اکثریت مردم ما همچنان منتظر می مانند تا با دیدن تغییر در سیاست های انحصارطلبانه نظام و با دیدن جمع شدن کاسه کوزه ی فساد و بی عدالتی و فشار و اختناق در کشور شادی را در کنار شما تجربه کنند.
🔵 شما یقینا می دانید که رییس جمهور همه مردم هستید ، پس سعی کنید صدای آن پنجاه درصد معترض یا خاموشی را هم که رای نداده اند بشنوید و ندایشان را پاسخگو باشید هرچند کاری است بس سنگین.
شادی ما روزی خواهدرسید که شما به وعده های خویش به مردم با صفا و خوش نیت ایران جامه عمل بپوشانید.
منتظر اقدامات شما می مانیم.
👍4
🟡سخنی با رئیس جمهور پزشکیان
✍️ محمدحسین ناجی
جناب رئیس جمهور
بی تعارف سخن خواهم گفت و امیدوارم از این صراحت نرنجید
🔺 شما رئیس جمهوری هستید که در یک رای گیری که بیش از نیمی از مردم کشورم در آن شرکت نکرده اند و خواسته یا ناخواسته آن را تحریم کردند انتخاب شده اید. به عبارت دیگر حداقل رای نیمی از مردم کشورم از نظم و نظام موجود رضایت خاطر ندارند.
🔺 از سوی دیگر می توان گفت که بسیاری از کسانی که به شما رای داده اند از سر ناچاری و از ترس طالبانی شدن کشور در کنار شما ایستادند.
🔺 شاید این نکته قبل از اینکه بر تخت ریاست جمهور بنشینید برای شما مهم نبود و شما صرفا مسئول باورهای خود بودید اما امروز فرق می کند
🔺 شما امروز سکان کشتی این کشور را عهده دار شدید و در واقع زمام امور همه ایرانیان در دست تصمیمات و اقدامات شما قرار گرفته است.
شما مسئول معاش تمام ایرانیان هستید و باید به گونه ای عمل کنید که وقتی قرار است از آن صندلی خداحافظی کنید دل همه یا اکثریت مردم کشورم از دوری شما به درد آید.
🔺 می دانم که شما به نظام جمهوری اسلامی وفادار هستید ازینرو لازم است این نکته را به صراحت به شما بازگویم که این آخرین فرصت برای اصلاح نظام و تضمین بقای آن می تواند باشد.
⚫️ این سیستم تا به حال خصوصا در سالهای اخیر کارنامه قابل قبولی برای ملت عرضه نکرده است و به وضوح می توان دید که خصوصا اکثریت نسل نو هیچگونه دلیستگی به نظام ندارند .
🟢 حل این مشکل تنها با بسط حقوق فردی انسانها خصوص آزادی بیان و پوشش ، آزادی اجتماعات و تشکلها ، تقویت حقوق بومی و محلی استانها و قومیتهای کشور و ملتمان و نیز بسط روابط با دنیای متمدن و با علوم جدید و تکنولوژی پیشرفته امکانپذیر است.
🔴 قدرت یک نظام توان نظامی آن و قدرت خاموش کردن مردمش نیست بلکه برعکس قدرت نظام در بسط قدرت بیان و نقد ، توسعه دیالوگ در بطن و متن جامعه و بریدن دست انحصارات از دامن رسانه و شفافیت در امر مدیریت و تقسیم قدرت ممکن است.
✅ شما تا آن اندازه موفق خواهید بود که بتوانید مخالفان را به سمت موافقت با اقدامات خود سوق دهید
باز هم با شما سخن خواهم گفت.
✍️ محمدحسین ناجی
جناب رئیس جمهور
بی تعارف سخن خواهم گفت و امیدوارم از این صراحت نرنجید
🔺 شما رئیس جمهوری هستید که در یک رای گیری که بیش از نیمی از مردم کشورم در آن شرکت نکرده اند و خواسته یا ناخواسته آن را تحریم کردند انتخاب شده اید. به عبارت دیگر حداقل رای نیمی از مردم کشورم از نظم و نظام موجود رضایت خاطر ندارند.
🔺 از سوی دیگر می توان گفت که بسیاری از کسانی که به شما رای داده اند از سر ناچاری و از ترس طالبانی شدن کشور در کنار شما ایستادند.
🔺 شاید این نکته قبل از اینکه بر تخت ریاست جمهور بنشینید برای شما مهم نبود و شما صرفا مسئول باورهای خود بودید اما امروز فرق می کند
🔺 شما امروز سکان کشتی این کشور را عهده دار شدید و در واقع زمام امور همه ایرانیان در دست تصمیمات و اقدامات شما قرار گرفته است.
شما مسئول معاش تمام ایرانیان هستید و باید به گونه ای عمل کنید که وقتی قرار است از آن صندلی خداحافظی کنید دل همه یا اکثریت مردم کشورم از دوری شما به درد آید.
🔺 می دانم که شما به نظام جمهوری اسلامی وفادار هستید ازینرو لازم است این نکته را به صراحت به شما بازگویم که این آخرین فرصت برای اصلاح نظام و تضمین بقای آن می تواند باشد.
⚫️ این سیستم تا به حال خصوصا در سالهای اخیر کارنامه قابل قبولی برای ملت عرضه نکرده است و به وضوح می توان دید که خصوصا اکثریت نسل نو هیچگونه دلیستگی به نظام ندارند .
🟢 حل این مشکل تنها با بسط حقوق فردی انسانها خصوص آزادی بیان و پوشش ، آزادی اجتماعات و تشکلها ، تقویت حقوق بومی و محلی استانها و قومیتهای کشور و ملتمان و نیز بسط روابط با دنیای متمدن و با علوم جدید و تکنولوژی پیشرفته امکانپذیر است.
🔴 قدرت یک نظام توان نظامی آن و قدرت خاموش کردن مردمش نیست بلکه برعکس قدرت نظام در بسط قدرت بیان و نقد ، توسعه دیالوگ در بطن و متن جامعه و بریدن دست انحصارات از دامن رسانه و شفافیت در امر مدیریت و تقسیم قدرت ممکن است.
✅ شما تا آن اندازه موفق خواهید بود که بتوانید مخالفان را به سمت موافقت با اقدامات خود سوق دهید
باز هم با شما سخن خواهم گفت.
👍7
⬛️ انجماد فرهنگی در حوزه ها مانع بزرگ رشد فرهنگی-اجتماعی ایران
✍️ محمدحسین ناجی
🔺 تا یکی دو قرن پیش اکثریت مسئولیت آموزش و فرهنگ جامعه ایران بر دوش روحانیان بود و اساسا روحانیان با این اوصاف و مسئولیتها شناخته می شدند و اگر جایگاه نسبتا مهمی را در دیوان و پایگاه حکومت داشتند به دلیل نفوذ عمیقی بود که در بین توده مردم داشتند و حاکمان و پادشاهان می دانستند که بدون کسب حمایت آنها نمی توانند بر مردم مسلط شوند.
🔺 با ظهور تمدن جدید که در غرب هم با شکست کلیسا و کاهنان رونق گرفت ، روحانیان در ایران هم احساس خطر کردند و با ورود هر نماد تمدن جدید به مخالفت برخاستند و تنها بخش اندکی از این صنف از در آشتی با آن درآمدند و برخورد انطباقی و گزینشی با آن را ترجیح دادند.
🔺 متاسفانه این روند و این آتش زیرخاکستر در دهه های دوم به بعد انقلاب 57 به تدریج به یک جریان غالب در حوزه بدل شد و بخش حاکم روحانیت که قدرت سیاسی و اقتصادی ونظامی را در چنبر خویش داشتند و قصد نداشتند که این فرصت را با رونق گرفتن دیدگاههای دیگری در حوزه های علمیه و رشد یک اپوزیسیون فکری و مذهبی به خطر اندازند به طور جدی مدیریت حوزه های علمیه را در رأس برنامه های خود قرار دادند و با ایجاد یک نوع سانترالیسم افراطی و بهره گیری از منابع ملی و دولتی طرفداران حاکمیت را به شکل گسترده ای بر حوزه ها مسلط کردند و در نتیجه بخش روشن بین حوزه یا کسانی که در مورد دخالت روحانیان در امور حکومتی نظر متفاوتی داشتند عملا حذف یا به انزوا و سکوت مجبور شدند.
🔺 حوزه های علمیه به حسب اینکه در واقع متصدی دفاع و رونق بخشی نوع خاصی از سنت یعنی سنت مذهبی و در حوزه های عملیه ایران ( اکثرا )به طور خاص سنت مذهب شیعه اثنی عشری است ، عمدتا سر و کارش با علوم نقلی است ، زیرا منابع اصلی که از آن دفاع می کنند کتاب مقدس و سنت است که همه از جنس نقل هستند و از طریق کتب به دست دینداران معاصر رسیده اند.
🔺ازینرو مهمترین وجه اینگونه معارف ، پیوند دادن همواره انسان امروزی به گذشته های دور است ، گذشته هایی که با توجه به پیشرفتهای بشر در طی چند قرن اخیر ، این ظرفیت را در درون خود آبستن دارند که باورمندان را به بشر جاهل و ناتوان دیروز پیوند زنند و چه بسا آن نوع سبک زندگی را به عنوان الگو به انسان معاصر معرفی کنند
🔺مدعی نیستم که بشر امروزی این قدرت را ندارد که بتواند خواسته های انسان معاصر را به نوعی با سنت آشتی دهد ، بلکه مدعی هستم که ذات ظهور و بروز اینگونه نگرش به جهان و انسان و زندگی در زمان عجز بشر همواره این خطر را در درون منقولات به همراه دارد که با قرائتی خاص انسان را به نوع زندگی آنگونه بشر متقاعد سازد و یک دوقطبی وحشتناک بین دو سبک زندگی ، سبک بشر عاجز و سبک بشر قدرتمند و آزاد ایجاد کند.
🔺 اگر حوزه های علمیه درهای فکر و ذهن و مطالعات خویش را به روی انسان معاصر ببندد و ملاک انسانیت را همان انسان برده وار قدیم قرار دهد روز به روز به سمت تضعیف و حذف موقعیت خویش در جامعه نزدیکتر خواهد شد.
🔺 حوزه های عملیه ضرورتا باید ابتدا به شناخت انسان مدرن بپردازد.
اگر عالمان دینی خود را بسان یک پزشک معنوی جامعه می نگرند ، باید توجه کنند که یک پزشک بدون شناخت موضوع مداوای خویش اگر نسخه ای بنویسد نسخه اش در بین دستانش خاک خواهد خورد ، نه کسی او را به عنوان پزشک به رسمیت خواهد شناخت و نه نسخه اش شفای درد بیمار خواهدشد.
🔺خوشبختانه توسعه رسانه های فکری و فرهنگی انسان معاصر را قادر ساخته است که از میزان رشد دیگر جوامع و کشورها و میزان اثرگذاری نسخه های مختلف فکری و فرهنگی در بهبود زندگیش و تامین خواسته هایش آگاه شود و به مقایسه بنشیند.
پس اگر جمعی که مدعی هدایت و راهنمایی مردم کشور یا ملتی هستند اگر به طور مکرر به نوشتن نسخه های نامطلوب ادامه دهد روز به روز مرجعیتش را از دست خواهد داد و روزی می رسد که از در و دیوار این صدا بلند می شود که:
کَل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی
✍️ محمدحسین ناجی
🔺 تا یکی دو قرن پیش اکثریت مسئولیت آموزش و فرهنگ جامعه ایران بر دوش روحانیان بود و اساسا روحانیان با این اوصاف و مسئولیتها شناخته می شدند و اگر جایگاه نسبتا مهمی را در دیوان و پایگاه حکومت داشتند به دلیل نفوذ عمیقی بود که در بین توده مردم داشتند و حاکمان و پادشاهان می دانستند که بدون کسب حمایت آنها نمی توانند بر مردم مسلط شوند.
🔺 با ظهور تمدن جدید که در غرب هم با شکست کلیسا و کاهنان رونق گرفت ، روحانیان در ایران هم احساس خطر کردند و با ورود هر نماد تمدن جدید به مخالفت برخاستند و تنها بخش اندکی از این صنف از در آشتی با آن درآمدند و برخورد انطباقی و گزینشی با آن را ترجیح دادند.
🔺 متاسفانه این روند و این آتش زیرخاکستر در دهه های دوم به بعد انقلاب 57 به تدریج به یک جریان غالب در حوزه بدل شد و بخش حاکم روحانیت که قدرت سیاسی و اقتصادی ونظامی را در چنبر خویش داشتند و قصد نداشتند که این فرصت را با رونق گرفتن دیدگاههای دیگری در حوزه های علمیه و رشد یک اپوزیسیون فکری و مذهبی به خطر اندازند به طور جدی مدیریت حوزه های علمیه را در رأس برنامه های خود قرار دادند و با ایجاد یک نوع سانترالیسم افراطی و بهره گیری از منابع ملی و دولتی طرفداران حاکمیت را به شکل گسترده ای بر حوزه ها مسلط کردند و در نتیجه بخش روشن بین حوزه یا کسانی که در مورد دخالت روحانیان در امور حکومتی نظر متفاوتی داشتند عملا حذف یا به انزوا و سکوت مجبور شدند.
🔺 حوزه های علمیه به حسب اینکه در واقع متصدی دفاع و رونق بخشی نوع خاصی از سنت یعنی سنت مذهبی و در حوزه های عملیه ایران ( اکثرا )به طور خاص سنت مذهب شیعه اثنی عشری است ، عمدتا سر و کارش با علوم نقلی است ، زیرا منابع اصلی که از آن دفاع می کنند کتاب مقدس و سنت است که همه از جنس نقل هستند و از طریق کتب به دست دینداران معاصر رسیده اند.
🔺ازینرو مهمترین وجه اینگونه معارف ، پیوند دادن همواره انسان امروزی به گذشته های دور است ، گذشته هایی که با توجه به پیشرفتهای بشر در طی چند قرن اخیر ، این ظرفیت را در درون خود آبستن دارند که باورمندان را به بشر جاهل و ناتوان دیروز پیوند زنند و چه بسا آن نوع سبک زندگی را به عنوان الگو به انسان معاصر معرفی کنند
🔺مدعی نیستم که بشر امروزی این قدرت را ندارد که بتواند خواسته های انسان معاصر را به نوعی با سنت آشتی دهد ، بلکه مدعی هستم که ذات ظهور و بروز اینگونه نگرش به جهان و انسان و زندگی در زمان عجز بشر همواره این خطر را در درون منقولات به همراه دارد که با قرائتی خاص انسان را به نوع زندگی آنگونه بشر متقاعد سازد و یک دوقطبی وحشتناک بین دو سبک زندگی ، سبک بشر عاجز و سبک بشر قدرتمند و آزاد ایجاد کند.
🔺 اگر حوزه های علمیه درهای فکر و ذهن و مطالعات خویش را به روی انسان معاصر ببندد و ملاک انسانیت را همان انسان برده وار قدیم قرار دهد روز به روز به سمت تضعیف و حذف موقعیت خویش در جامعه نزدیکتر خواهد شد.
🔺 حوزه های عملیه ضرورتا باید ابتدا به شناخت انسان مدرن بپردازد.
اگر عالمان دینی خود را بسان یک پزشک معنوی جامعه می نگرند ، باید توجه کنند که یک پزشک بدون شناخت موضوع مداوای خویش اگر نسخه ای بنویسد نسخه اش در بین دستانش خاک خواهد خورد ، نه کسی او را به عنوان پزشک به رسمیت خواهد شناخت و نه نسخه اش شفای درد بیمار خواهدشد.
🔺خوشبختانه توسعه رسانه های فکری و فرهنگی انسان معاصر را قادر ساخته است که از میزان رشد دیگر جوامع و کشورها و میزان اثرگذاری نسخه های مختلف فکری و فرهنگی در بهبود زندگیش و تامین خواسته هایش آگاه شود و به مقایسه بنشیند.
پس اگر جمعی که مدعی هدایت و راهنمایی مردم کشور یا ملتی هستند اگر به طور مکرر به نوشتن نسخه های نامطلوب ادامه دهد روز به روز مرجعیتش را از دست خواهد داد و روزی می رسد که از در و دیوار این صدا بلند می شود که:
کَل اگر طبیب بودی ، سر خود دوا نمودی
👍2
🟢پیشنهادی از روی دوستی به نهاد روحانیت 🟢
✍️ محمدحسین ناجی
✅ روحانیت محترم باید از این تلقی که:
(متولی هدایت همه مردم ایران هستند) فارغ شود
✳️ تفکر غالب در روحانیت خصوصا تفکر رایج در روحانیان حکومتی این است که وظیفه هدایت مردم و بردن اجباری آنها به بهشت بر عهده روحانیان است و مردم در این مورد حق انتخاب ندارند.
✳️ حتی اگر این گزاره را با صدای بلند اعلام نکنند نوع رفتار رسمی آنها چه از طریق مصادر قانونی مثل شورای نگهبان و چه از طریق مصادر عرفی مثل امامان جمعه این تلقی را ایما می کند.
✳️ از نشانه های واضح این تلقی،
بی توجهی به خواست مردم و محدودسازی اجباری رفتار فردی و جمعی انسانها ،
جرم شمردن ابراز نظراتی که از نظر آنها حرام یا گناه یا کفر وشرک شمرده می شود
را می توان نام برد.
✅ همین یک مورد تلقی آنها نشان روشنی است که اکثر روحانیان هنوز از فهم انسان مدرن عاجز و قاصرند.
❇️ اگر روحانیان آرزو دارند که موقعیت اجتماعی خود را در جامعه که روز به روز ضعیفتر می شود حفظ کنند کافی است که نگاهی اجمالی به رفتار نهاد کلیسا در غرب بیندازند .
کلیسا برای حفظ موقعیت خویش در جامعه آنچنان پیشرفت که پاپ اعظم رسما اعلام کرد که در دنیای دیگر جهنمی وجود ندارد .
همین کلیسا در دورانی بلیط یا سند مالکیت در بهشت می فروخت!
✍️ محمدحسین ناجی
✅ روحانیت محترم باید از این تلقی که:
(متولی هدایت همه مردم ایران هستند) فارغ شود
✳️ تفکر غالب در روحانیت خصوصا تفکر رایج در روحانیان حکومتی این است که وظیفه هدایت مردم و بردن اجباری آنها به بهشت بر عهده روحانیان است و مردم در این مورد حق انتخاب ندارند.
✳️ حتی اگر این گزاره را با صدای بلند اعلام نکنند نوع رفتار رسمی آنها چه از طریق مصادر قانونی مثل شورای نگهبان و چه از طریق مصادر عرفی مثل امامان جمعه این تلقی را ایما می کند.
✳️ از نشانه های واضح این تلقی،
بی توجهی به خواست مردم و محدودسازی اجباری رفتار فردی و جمعی انسانها ،
جرم شمردن ابراز نظراتی که از نظر آنها حرام یا گناه یا کفر وشرک شمرده می شود
را می توان نام برد.
✅ همین یک مورد تلقی آنها نشان روشنی است که اکثر روحانیان هنوز از فهم انسان مدرن عاجز و قاصرند.
❇️ اگر روحانیان آرزو دارند که موقعیت اجتماعی خود را در جامعه که روز به روز ضعیفتر می شود حفظ کنند کافی است که نگاهی اجمالی به رفتار نهاد کلیسا در غرب بیندازند .
کلیسا برای حفظ موقعیت خویش در جامعه آنچنان پیشرفت که پاپ اعظم رسما اعلام کرد که در دنیای دیگر جهنمی وجود ندارد .
همین کلیسا در دورانی بلیط یا سند مالکیت در بهشت می فروخت!
👍4
خرد سنجشگر pinned «⬛️ انجماد فرهنگی در حوزه ها مانع بزرگ رشد فرهنگی-اجتماعی ایران ✍️ محمدحسین ناجی 🔺 تا یکی دو قرن پیش اکثریت مسئولیت آموزش و فرهنگ جامعه ایران بر دوش روحانیان بود و اساسا روحانیان با این اوصاف و مسئولیتها شناخته می شدند و اگر جایگاه نسبتا مهمی را در دیوان…»
🟢مقدمه ای بر فن دیالوگ و همسخنی
✍️ محمدحسین ناجی
✅هنر اندیشیدن و شاهکار زبان
🔹اندیشیدن را اگر ادراک مساله یا مشکل و یافتن راه حل تعریف کنیم ، می توان گفت که این خصیصه بزرگ و اصلی تمام موجودات زنده است.
موجود زنده به آن دسته از موجودات اطلاق می شود که در آنها نشانه هایی از ابتکار عمل در مقابل مشکلات محیطی وجود دارد.
تا وقتی که اطلاعات ریز و دقیقی از گیاهان و درختان در دسترس نبود ، گمان می شد که این قابلیت در نباتات وجود ندارد و زندگی نباتی را یک درجه ضعیفتر از زندگی جانوری و حیوانی تعریف می شد گرچه امروزه برخی شواهد نشان می دهد که تا حدودی این قابلیت در نباتات هم وجود دارد.
جانوران هم قابلیت ادراک مشکلات محیطی و بلکه تنی را دارند و تا حدود زیادی توان راه حل یابی را از خود بروز می دهند.
پس با این تعریف از اندیشیدن می توان گفت که جانوران هم دارای استعداد اندیشیدن هستند.
🔸حال سوال این است که چه فرقی بین انسان و دیگر حیوانات در این زمینه وجود دارد.
پاسخ سوال دقیقا مربوط می شود به ظرفیتهایی که زبان برای انسان ایجاد کرده است.
زبان را می توان از مواهبی دانست که ضرورت زندگی جمعی برای انسان به ارمغان آورده است به تعبیر دیگر زندگی جمعی را می توان شرط لازم برای دسترسی به زبان دانست اگرچه به احتمال زیاد شرط کافی نیست و عوامل دیگری از جمله ساختار فیزیولوژیک وی و توانایی هایی که در حنجره برای ایجاد صداهای مختلف داشته دخیل بوده اند.
به مرور زمان و با توسعه روابط اجتماعی ، تنوع مسائلی که با آن رو به رو بودند بشر را به اختراع مفاهیم کلی توانمند ساخته و همین درک و بهره مندی از کلیات و مفاهیم انتزاعی انسان را قدرتی خارق العاده بخشید و علوم نظری حاصل ظزفیتهای زبان بود و تکنولوژی از بطن آن علوم بیرون آمد تا حدی که انسان امروزی خود را مالک بلامنازع این کره خاکی اعلام کرده است .
مجهز شدن انسان به مفاهیم کلی مثل درخت یا ستاره یا الکترون ( که به عنوان اشاره به مجموعه ای از اشیا که مشخصات مشترک ویژه ای دارند استفاده می شود) این فرصت را در اختیار بشر قرار داد که بتواند پیش بینی های زیادی در مورد روابط اشیا و موجودات انجام دهد و با آزمودن درستی و نادرستی پیش بینی ها هر روز دانش خود را اصلاح یا توسعه دهد.
🔹 اما مهمترین بخش توانایی که زبان به انسان بخشید ارتباط علمی ، خبری و عاطفی با دیگر همنوعان خود بود و به اشتراک گذاشتن تجربه های فردی یا تجربه هایی که از انسانهای دیگر اندوخته بود، با همدیگر.
با کشف زبان نوشتاری این قدرت به شدت تقویت شد و راه انتقال تجربیات و اندیشه ها به نسلهای آینده و بهره گیری از تجربیات نسلهای پیشین فراهم شد.
🔸بخش بسیار مهم دیگر از توانایی های اهدایی زبان، این بود که افراد می توانستند از طریق زبان با خود حرف بزنند و با خود حرف زدن در واقع گشایش بزرگی بود برای کسب دو مهارت عظیم:
✳️مهارت تأمل یا تفکر متاملانه : اینکه انسان بتواند از خود سوال کند و باز خود به سوالاتش پاسخ بجوید.
✳️ مهارت تفکر نقادانه یا مهارت بازنگری در خود و اندیشه های خویشتن یا دیگران
✳️ سخن گفتن با دیگران هم در واقع راه انسان را به سمت مهارتهای متعددی باز کرد که بخشی از آنها را منطق دانان قدیم به عنوان صناعات خمس مطرح کرده اند که عبارتند از:
1️⃣فن برهان
2️⃣فن خطابه
3️⃣فن جدل
4️⃣فن مغالطه
5️⃣فن شعر
در این میان دیالوگ یا همسخنی همگرا از بزرگترین اختراعات یا کشفیات عصر حاضر بشر است و محصول تغییر نگاه انسان به خویشتن و تعریف دوباره ی خود.
✍️ محمدحسین ناجی
✅هنر اندیشیدن و شاهکار زبان
🔹اندیشیدن را اگر ادراک مساله یا مشکل و یافتن راه حل تعریف کنیم ، می توان گفت که این خصیصه بزرگ و اصلی تمام موجودات زنده است.
موجود زنده به آن دسته از موجودات اطلاق می شود که در آنها نشانه هایی از ابتکار عمل در مقابل مشکلات محیطی وجود دارد.
تا وقتی که اطلاعات ریز و دقیقی از گیاهان و درختان در دسترس نبود ، گمان می شد که این قابلیت در نباتات وجود ندارد و زندگی نباتی را یک درجه ضعیفتر از زندگی جانوری و حیوانی تعریف می شد گرچه امروزه برخی شواهد نشان می دهد که تا حدودی این قابلیت در نباتات هم وجود دارد.
جانوران هم قابلیت ادراک مشکلات محیطی و بلکه تنی را دارند و تا حدود زیادی توان راه حل یابی را از خود بروز می دهند.
پس با این تعریف از اندیشیدن می توان گفت که جانوران هم دارای استعداد اندیشیدن هستند.
🔸حال سوال این است که چه فرقی بین انسان و دیگر حیوانات در این زمینه وجود دارد.
پاسخ سوال دقیقا مربوط می شود به ظرفیتهایی که زبان برای انسان ایجاد کرده است.
زبان را می توان از مواهبی دانست که ضرورت زندگی جمعی برای انسان به ارمغان آورده است به تعبیر دیگر زندگی جمعی را می توان شرط لازم برای دسترسی به زبان دانست اگرچه به احتمال زیاد شرط کافی نیست و عوامل دیگری از جمله ساختار فیزیولوژیک وی و توانایی هایی که در حنجره برای ایجاد صداهای مختلف داشته دخیل بوده اند.
به مرور زمان و با توسعه روابط اجتماعی ، تنوع مسائلی که با آن رو به رو بودند بشر را به اختراع مفاهیم کلی توانمند ساخته و همین درک و بهره مندی از کلیات و مفاهیم انتزاعی انسان را قدرتی خارق العاده بخشید و علوم نظری حاصل ظزفیتهای زبان بود و تکنولوژی از بطن آن علوم بیرون آمد تا حدی که انسان امروزی خود را مالک بلامنازع این کره خاکی اعلام کرده است .
مجهز شدن انسان به مفاهیم کلی مثل درخت یا ستاره یا الکترون ( که به عنوان اشاره به مجموعه ای از اشیا که مشخصات مشترک ویژه ای دارند استفاده می شود) این فرصت را در اختیار بشر قرار داد که بتواند پیش بینی های زیادی در مورد روابط اشیا و موجودات انجام دهد و با آزمودن درستی و نادرستی پیش بینی ها هر روز دانش خود را اصلاح یا توسعه دهد.
🔹 اما مهمترین بخش توانایی که زبان به انسان بخشید ارتباط علمی ، خبری و عاطفی با دیگر همنوعان خود بود و به اشتراک گذاشتن تجربه های فردی یا تجربه هایی که از انسانهای دیگر اندوخته بود، با همدیگر.
با کشف زبان نوشتاری این قدرت به شدت تقویت شد و راه انتقال تجربیات و اندیشه ها به نسلهای آینده و بهره گیری از تجربیات نسلهای پیشین فراهم شد.
🔸بخش بسیار مهم دیگر از توانایی های اهدایی زبان، این بود که افراد می توانستند از طریق زبان با خود حرف بزنند و با خود حرف زدن در واقع گشایش بزرگی بود برای کسب دو مهارت عظیم:
✳️مهارت تأمل یا تفکر متاملانه : اینکه انسان بتواند از خود سوال کند و باز خود به سوالاتش پاسخ بجوید.
✳️ مهارت تفکر نقادانه یا مهارت بازنگری در خود و اندیشه های خویشتن یا دیگران
✳️ سخن گفتن با دیگران هم در واقع راه انسان را به سمت مهارتهای متعددی باز کرد که بخشی از آنها را منطق دانان قدیم به عنوان صناعات خمس مطرح کرده اند که عبارتند از:
1️⃣فن برهان
2️⃣فن خطابه
3️⃣فن جدل
4️⃣فن مغالطه
5️⃣فن شعر
در این میان دیالوگ یا همسخنی همگرا از بزرگترین اختراعات یا کشفیات عصر حاضر بشر است و محصول تغییر نگاه انسان به خویشتن و تعریف دوباره ی خود.
👍1