خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
#کانال_خرد_سنجشگر
#تعریف_مغالطه
#م_ناجی




‼️تعریف مغالطه از کتاب درآمدی بر منطق
نوشته ی ایروینگ کپی و کارل کوهن‼️



When we reason, we (presumably) strive to reason correctly, so one of the central
tasks of logic is to identify the ways in which we are tempted to reason
incorrectly.

وقتی استدلال می کنیم ،به طور معمول ما تلاش می کنیم که درست و بی خطا دلیل بیاوریم؛ ازینروست که یکی از وظایف عام منطق ، مشخص کردن راههایی است که ما را به خطای در استدلال سوق می دهند.


One reasons incorrectly when the premises of an argument fail to
support its conclusion, and arguments of that sort may be called fallacious.

وقتی استدلال یک نفر نادرست است که مقدمات استدلالش در پشتیبانی از نتیجه ناموفق باشد.


So in a very general sense, any error in reasoning is a fallacy. Similarly, any mistaken idea or false belief may sometimes be labeled “fallacious.”
در یک معنای بسیار عام،هر خطای در استدلال یک مغالطه است.
به معنای مشابه،گاهی هرگونه رأی و نظر خطاآلود یا باور غلط مارک مغالطی می خورد.
Logicians, however, commonly use the term “fallacy” more narrowly, to
designate not just any error in reasoning, but typical errors—mistakes in reasoning that exhibit a pattern that can be identified and named.

به هرجهت، منطقدانان عموما اصطلاح مغالطه را بسیار اخص از این معنا به کار می برند؛آنها حتی هرخطای در استدلال را مغالطه نمی نامند؛ بلکه تنها خطاهای تیپیکال (نمونه وار) – خطاهایی که از فرط تکرار اسلوب ، شناسایی شده و برایشان نامی خاص منظور شده است – را مغالطه می نامند.

The great logician Gottlob Frege observed that it is one of the logician’s tasks to “indicate the pitfalls laid by language in the way of the thinker.”

منطقدان بزرگ ،گوتلوب فرگه ،بر این باور بود که یکی از وظایف علمای منطق نشان دادن و معرفی کردن تله هایی است که زبان در مسیر متفکر می نهد.

In this narrower sense, each fallacy is a type of incorrect argument.

در این معنای اخص، هر مغالطه یک تیپ و الگو از استدلال خطا می باشد.

Of course, many different arguments may make an error of some given type; that is, it may exhibit the same kind of mistake in reasoning. Any argument that does exhibit that kind of mistake is said to commit that fallacy.

البته، ممکن است که بسیاری از استدلالهای مختلف، نوع خاصی از اشتباه را مرتکب شده باشند؛ یعنی همه ی آنها نوع خاصی از خطای در استدلال را نمایش می دهند. هر استدلالی که این نوع ازخطا را داشته باشد گفته می شود که آن استدلال دارای مغالطه است.


The particular argument that commits some known fallacy is commonly said to be a fallacy, because it is an individual example of that typical mistake.

به استدلال خاصی که متضمن یکی از مغالطه های شناخته شده (آنهایی که دارای اسم هستند و تعریف شده) باشد مغالطه گفته می شود زیرا یک نمونۀ موردی از همان اشتباه تیپیکال و الگوواره است.
To illustrate: If one accepts the premise that all science is essentially materialistic and then goes on to argue that Karl Marx, a very influential philosopher of the nineteenth century who was certainly a materialist, must
therefore have been scientific, one reasons badly.

برای مثال: اگر کسی این مقدمه را بپذیرد که:
همه دانشمندان علوم تجربی بالضروره ماتریالیست بودند.
و با بهره گیری از این مقدمه استدلال کند که:
کارل مارکس یکی از پرنفوذترین فلاسفه ی قرن نوزده چون مطمئنا یک ماتریالیست بود، پس در نتیجه یک دانشمند تجربی است.
آن فرد یک استدلال نادرست و خطا انجام داده است.

It may indeed be true that Marx was scientific (as he claimed to be), but it does not follow from the fact that he was a materialist (which he certainly was) that he was scientific. The bad reasoning here is fallacious.
ممکن است در واقع این جمله درست باشد که:
مارکس یک دانشمند علوم تجربی بود.
چطور که خودش همین ادعا را دارد. اما این گزاره از این گزاره که (او یک ماتریالیست بود) نتیجه گرفته نمی شود.
استدلال بد در این مثال یک مغالطه است.

If every P is a Q, it does not follow from the fact that one is a Q that one is a P. All dogs are mammals, but not every mammal is a dog.

اگر هر الفی ب باشد
از اینکه چیزی (مثلا علی) ب باشد نمی توان نتیجه گرفت که علی الف است
برای مثال این گزاره که:
هر سگی پستاندار است
نتیجه نمی دهد که
هر پستانداری سگ است.
What is identified here is a pattern of mistake. Because that pattern
of error, or fallacy, appears in many different contexts, it is flagged, and
labeled: “the fallacy of affirming the consequent.


” The argument concerning Karl Marx is a fallacy because it commits that fallacy, and the fallacy it commits is the fallacy of affirming the consequent..

استدلالی که در مورد مارکس شد یک مغالطه است،زیرا متضمن یک مغالطه است و هر استدلالی که متضمن یک مغالطه باشد را مغالطه می نامیم. این استدلال متضمن مغالطه ی (وضع تالی) است.



This is independent of the equivocation in the use of the term “materialist,” which means different things in science and in Marxism

(دقت کنید که) این مساله مستقل ابهامی است که اصطلاح (ماتریالیست) دارد و در علم تجربی و در مارکسیسم معانی متفاوتی دارد.

.
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
باروک بخش اول 17
فصل هفدهم , بخش اول از باروک
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
باروک بخش دوم 18
فصل هفدهم , بخش دوم از باروک
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
دکارت بخش اول 19
فصل هیچدهم ,بخش اول از دکارت
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
دکارت بخش دوم 20
فصل هیجدهم بخش دوم از دکارت
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
لاک 20
فصل بیستم , لاک
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
هیوم 21
فصل بیست و یکم ,هیوم
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
برکلی 22
فصل بیست و دوم , برکلی
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
01بژرکلی 23
فصل بیست و سوم ,بژرکلی
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
02عصرروشنگری 24
فصل بیست و چهارم , عصر روشنگری بخش دوم
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
01عصرروشنگری 24
فصل بیست و چهارم , عصر روشنگری بخش اول
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
02عصرروشنگری 24
فصل بیست و چهارم , عصر روشنگری بخش دوم
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
02کانت فصل25
فصل بیست و پنجم ,کانت بخش دوم
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
01رمانتیسیسم 26
فصل بیست و ششم, رمانتیسیسم قسمت اول
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
02رمانتیسیسم 26
فصل بیست و ششم, رمانتیسیسم قسمت دوم
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
هگل 27
فصل بیست و هفتم , هگل
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
کی یر ک گارد 28
فصل بیست و هشتم , کی یر ک گارد
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
02مارکس 29
فصل بیست و نهم ,مارکس بخش دوم
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
01کانت فصل25
فصل بیست و پنجم ,کانت بخش اول
Forwarded from Hosein
برخی گمان می کنند که انسان ریاضیات را اختراع کرده است.
این گزاره هم درست است و هم نادرست.مگر چنین چیزی امکان دارد؟ که سخنی هم درست باشد و هم نادرست؟
به معنای دقیق کلمه ممکن نیست ولی به معنای خاصی درست است. گاهی بخشهایی از سخن مبهم است و ظرفیت تفسیر متفاوت را داراست و با این وصف ممکن است با تفسیری درست باشد و با تفسیری دیگر نادرست.

این جمله هم از آنگونه است.
ریاضیان را می توان از دوجنبه بررسی کرد:
از ناحیه ی مواد یعنی تعاریف و اصطلاحات و اصول موضوعه ای که دارد
و از ناحیه ی روابطی که بین این مفاهیم وجود دارد.
ریاضیات از ناحیه ی دوم در واقع یک کشف است و نه اختراع. یعنی تمام روابطی که بیا این مفاهیم وجود دارد آنهایی هستند که جزو خواص ذاتی و لایتغیر ذهن ما محسوب می شوند. همان روابطی که منطق هم با کشف آنها تبدیل به یک علم( به معنای دیسیپلین) شده است.اما از ناحیه ی مواد یک اختراع است. ذهنی وقاد روزی از روزها هوس کرده است دستگاهی از مفاهیم و اصول تعریف شده بسازد و روابط آنها بررسی کند. شاید آن فرد اسمش در تاریخ نیامده باشد ولی وقتی انسانی پیدا می شود که آن را به صورت یک دستگاه فکری کامل معرفی کند مثل اقلیدس هندسه ای به نام وی در تاریخ ماندگار می شود.

در اهمیت ریاضی همین بس که گویند افلاطون بر سر در آکادمی خود نوشته بوده است که :
هرکس ریاضی نمی داند وارد نشود!

بد نیست مثالی هم بیاورم.

وقتی کسی به شما می گوید که
علی برادر حسن است
و سپس می افزاید که:
حسن برادر کاظم است.

شما بی آنکه کسی چیزی به شما بگوید می فهمید که علی برادر کاظم است.
چرا؟ چگونه یک اطلاع از عالم بدون اینکه کسی چیزی به شما اطلاع دهد حاصل شد؟
چون ذهن شما به قاعده ای آگاه است بدین مضمون که:

اگر الف ب است و ب ج است درست باشد آنگاه الف ج هست نیز درست است.

درستی خود این رابطه را از کجا فهمیده ایم و یاد گرفته ایم و چه کسی درستی این قاعده کلی را اثبات کرده است؟
هیچ کس و بلکه اساسا امکان اثباتش وجود ندارد.پس از کجا فهمیده ایم که درست است؟ با شهود
ما با شهود درونی و نگاه با چشم سوم به ذهنمان به درستی این رابطه واقف شدیم . یعنی ذهنمان جز این نمی تواند قبول کند.