Forwarded from Hosein
برخی گمان می کنند که انسان ریاضیات را اختراع کرده است.
این گزاره هم درست است و هم نادرست.مگر چنین چیزی امکان دارد؟ که سخنی هم درست باشد و هم نادرست؟
به معنای دقیق کلمه ممکن نیست ولی به معنای خاصی درست است. گاهی بخشهایی از سخن مبهم است و ظرفیت تفسیر متفاوت را داراست و با این وصف ممکن است با تفسیری درست باشد و با تفسیری دیگر نادرست.
این جمله هم از آنگونه است.
ریاضیان را می توان از دوجنبه بررسی کرد:
از ناحیه ی مواد یعنی تعاریف و اصطلاحات و اصول موضوعه ای که دارد
و از ناحیه ی روابطی که بین این مفاهیم وجود دارد.
ریاضیات از ناحیه ی دوم در واقع یک کشف است و نه اختراع. یعنی تمام روابطی که بیا این مفاهیم وجود دارد آنهایی هستند که جزو خواص ذاتی و لایتغیر ذهن ما محسوب می شوند. همان روابطی که منطق هم با کشف آنها تبدیل به یک علم( به معنای دیسیپلین) شده است.اما از ناحیه ی مواد یک اختراع است. ذهنی وقاد روزی از روزها هوس کرده است دستگاهی از مفاهیم و اصول تعریف شده بسازد و روابط آنها بررسی کند. شاید آن فرد اسمش در تاریخ نیامده باشد ولی وقتی انسانی پیدا می شود که آن را به صورت یک دستگاه فکری کامل معرفی کند مثل اقلیدس هندسه ای به نام وی در تاریخ ماندگار می شود.
در اهمیت ریاضی همین بس که گویند افلاطون بر سر در آکادمی خود نوشته بوده است که :
هرکس ریاضی نمی داند وارد نشود!
بد نیست مثالی هم بیاورم.
وقتی کسی به شما می گوید که
علی برادر حسن است
و سپس می افزاید که:
حسن برادر کاظم است.
شما بی آنکه کسی چیزی به شما بگوید می فهمید که علی برادر کاظم است.
چرا؟ چگونه یک اطلاع از عالم بدون اینکه کسی چیزی به شما اطلاع دهد حاصل شد؟
چون ذهن شما به قاعده ای آگاه است بدین مضمون که:
اگر الف ب است و ب ج است درست باشد آنگاه الف ج هست نیز درست است.
درستی خود این رابطه را از کجا فهمیده ایم و یاد گرفته ایم و چه کسی درستی این قاعده کلی را اثبات کرده است؟
هیچ کس و بلکه اساسا امکان اثباتش وجود ندارد.پس از کجا فهمیده ایم که درست است؟ با شهود
ما با شهود درونی و نگاه با چشم سوم به ذهنمان به درستی این رابطه واقف شدیم . یعنی ذهنمان جز این نمی تواند قبول کند.
این گزاره هم درست است و هم نادرست.مگر چنین چیزی امکان دارد؟ که سخنی هم درست باشد و هم نادرست؟
به معنای دقیق کلمه ممکن نیست ولی به معنای خاصی درست است. گاهی بخشهایی از سخن مبهم است و ظرفیت تفسیر متفاوت را داراست و با این وصف ممکن است با تفسیری درست باشد و با تفسیری دیگر نادرست.
این جمله هم از آنگونه است.
ریاضیان را می توان از دوجنبه بررسی کرد:
از ناحیه ی مواد یعنی تعاریف و اصطلاحات و اصول موضوعه ای که دارد
و از ناحیه ی روابطی که بین این مفاهیم وجود دارد.
ریاضیات از ناحیه ی دوم در واقع یک کشف است و نه اختراع. یعنی تمام روابطی که بیا این مفاهیم وجود دارد آنهایی هستند که جزو خواص ذاتی و لایتغیر ذهن ما محسوب می شوند. همان روابطی که منطق هم با کشف آنها تبدیل به یک علم( به معنای دیسیپلین) شده است.اما از ناحیه ی مواد یک اختراع است. ذهنی وقاد روزی از روزها هوس کرده است دستگاهی از مفاهیم و اصول تعریف شده بسازد و روابط آنها بررسی کند. شاید آن فرد اسمش در تاریخ نیامده باشد ولی وقتی انسانی پیدا می شود که آن را به صورت یک دستگاه فکری کامل معرفی کند مثل اقلیدس هندسه ای به نام وی در تاریخ ماندگار می شود.
در اهمیت ریاضی همین بس که گویند افلاطون بر سر در آکادمی خود نوشته بوده است که :
هرکس ریاضی نمی داند وارد نشود!
بد نیست مثالی هم بیاورم.
وقتی کسی به شما می گوید که
علی برادر حسن است
و سپس می افزاید که:
حسن برادر کاظم است.
شما بی آنکه کسی چیزی به شما بگوید می فهمید که علی برادر کاظم است.
چرا؟ چگونه یک اطلاع از عالم بدون اینکه کسی چیزی به شما اطلاع دهد حاصل شد؟
چون ذهن شما به قاعده ای آگاه است بدین مضمون که:
اگر الف ب است و ب ج است درست باشد آنگاه الف ج هست نیز درست است.
درستی خود این رابطه را از کجا فهمیده ایم و یاد گرفته ایم و چه کسی درستی این قاعده کلی را اثبات کرده است؟
هیچ کس و بلکه اساسا امکان اثباتش وجود ندارد.پس از کجا فهمیده ایم که درست است؟ با شهود
ما با شهود درونی و نگاه با چشم سوم به ذهنمان به درستی این رابطه واقف شدیم . یعنی ذهنمان جز این نمی تواند قبول کند.
Forwarded from Hosein
بعضی آتشها روشن کردنش دست ماست ولی خاموش کردنش، دیگر نه
تاریخ ما پر از تجربه هایی است که دوست نداریم مرورش کنیم.
آتش را نارضایتی مردم جرقه می زند ولی هدایت آتش همواره در دست نیروهای مسلط خارجی بوده است.
من از دیدگاهی که خودم این روزها تجربه میکنم، دیدگاه ارزیابی قوه ی داوری انسانها و توانایی بررسی و تحلیل پیامها، اکثر ما بسیار ضعیف هستیم چه بی سوادها و چه تحصیلکرده ها و کمتر کسی حتی می تواند سطرهای نانوشته ی یک پیام را بخواند و چنین ملتی را بازی دادن بسیار ساده است. پس از جرقه ها خوشحال نباشیم. اگر آرزوی روزهای بهتر داریم در بالابردن قوه داوری انسانها بکوشیم
بدبختی ما این است که همه ی ما به قدرت فهم خود اعتماد داریم
طنز جالبی از دکارت را به خاطر دارم.
تنها چیزی که به طور مساوی در بین انسانها تقسیم شده است عقل است زیرا همه از عقل خود راضی هستند!
من حاضرم با یک آزمایش ساده این را به تک تک دوستان ثابت کنم اما باز کسی از عقل خود ناراضی نیست. همه فکر میکنند عقلشان به تیزی و مهارت در تشخیص یگانه است.و این حس بزرگترین بلای انسانهاست.
اگر بنده تصمیم گرفته ام بقیه ی عمرم را مصروف گسترش تفکر نقادانه بکنم برای این است که پایه ی تغییر سرنوشت یک ملت را در این مشخصه یافته ام. چیزی که متاسفانه کنجگاوی کسی را برنمی انگیزد و برای همه کاری خسته کننده و بی جاذبه هحسوب می شود.چرا؟ چون همه گمان می کنند که به اندازه ای که لازم دارند آموزش دیده اند و الان باید به فکر کارهای مهمتری باشند.
کسی را هم درد جامعه نیست. به من چه که دیگران در بدبختی و فلاکت غوطه میخورند؟ به من چه که حق ندارها را گردن کلفتها می خورند ؟ من اگر زرنگ باشم باید سهم خودم را از این دزدی جمعی بستانم.
یا اگر دامنم را آلودن نبینم کافی است.
این وضعیت وحشتناکی است که یک ملت را به نابودی می کشاند. و من از این وضعیت متنفرم.
جستجوی شادیهای ابلهانه در این معرکه ی مرگ و غارت به نظر بنده شرم آور است ولی کاری نمی شود کرد.
تاریخ ما پر از تجربه هایی است که دوست نداریم مرورش کنیم.
آتش را نارضایتی مردم جرقه می زند ولی هدایت آتش همواره در دست نیروهای مسلط خارجی بوده است.
من از دیدگاهی که خودم این روزها تجربه میکنم، دیدگاه ارزیابی قوه ی داوری انسانها و توانایی بررسی و تحلیل پیامها، اکثر ما بسیار ضعیف هستیم چه بی سوادها و چه تحصیلکرده ها و کمتر کسی حتی می تواند سطرهای نانوشته ی یک پیام را بخواند و چنین ملتی را بازی دادن بسیار ساده است. پس از جرقه ها خوشحال نباشیم. اگر آرزوی روزهای بهتر داریم در بالابردن قوه داوری انسانها بکوشیم
بدبختی ما این است که همه ی ما به قدرت فهم خود اعتماد داریم
طنز جالبی از دکارت را به خاطر دارم.
تنها چیزی که به طور مساوی در بین انسانها تقسیم شده است عقل است زیرا همه از عقل خود راضی هستند!
من حاضرم با یک آزمایش ساده این را به تک تک دوستان ثابت کنم اما باز کسی از عقل خود ناراضی نیست. همه فکر میکنند عقلشان به تیزی و مهارت در تشخیص یگانه است.و این حس بزرگترین بلای انسانهاست.
اگر بنده تصمیم گرفته ام بقیه ی عمرم را مصروف گسترش تفکر نقادانه بکنم برای این است که پایه ی تغییر سرنوشت یک ملت را در این مشخصه یافته ام. چیزی که متاسفانه کنجگاوی کسی را برنمی انگیزد و برای همه کاری خسته کننده و بی جاذبه هحسوب می شود.چرا؟ چون همه گمان می کنند که به اندازه ای که لازم دارند آموزش دیده اند و الان باید به فکر کارهای مهمتری باشند.
کسی را هم درد جامعه نیست. به من چه که دیگران در بدبختی و فلاکت غوطه میخورند؟ به من چه که حق ندارها را گردن کلفتها می خورند ؟ من اگر زرنگ باشم باید سهم خودم را از این دزدی جمعی بستانم.
یا اگر دامنم را آلودن نبینم کافی است.
این وضعیت وحشتناکی است که یک ملت را به نابودی می کشاند. و من از این وضعیت متنفرم.
جستجوی شادیهای ابلهانه در این معرکه ی مرگ و غارت به نظر بنده شرم آور است ولی کاری نمی شود کرد.
Forwarded from V A
عنوان #مغلطه
نویسنده #جمی_وایت
مترجم #مریم_تقدیسی
راوی #پریوش_زاهدی
57 فایل صوتی👇👇👇👇
نویسنده در این کتاب کوشیده انواع مغلطه در کلام را همراه با مباحث مربوط به آن با ذکر مثال و به صورت کاربردی برای مخاطبان توضیح دهد.
نویسنده #جمی_وایت
مترجم #مریم_تقدیسی
راوی #پریوش_زاهدی
57 فایل صوتی👇👇👇👇
نویسنده در این کتاب کوشیده انواع مغلطه در کلام را همراه با مباحث مربوط به آن با ذکر مثال و به صورت کاربردی برای مخاطبان توضیح دهد.