Forwarded from ArefM
لزوم عرضهٔ شواهد
تقریباً در همهٔ استدلالهایی که با آنها مواجه می شویم عقایدی مطرح می شوند دربارهٔ این که جهان چگونه هست، بوده، یا خواهد بود.
کسانی که استدلال می کنند میخواهند ما درستی این جور عقاید را به عنوان «امر واقع» ( فاکت) قبول کنیم.
این عقاید را هم در مقام نتیجه / مدعا، هم در مقام دلیل و هم به عنوان فرصی میتوان مطرح کرد.
ما این جور عقاید را ادعاهای راجع به امور واقع می نامیم.
اولین سؤالی که دربارهٔ ادعاهای راجع به امور واقع باید بپرسید این است که و چرا باید آن را قبول کنم؟»
سؤال بعدی هم این است: «آیا برای تایید این ادعا شواهدی لازم است؟»
اگر لازم باشد، و اگر شواهدی عرضه نشده باشد، آن ادعا اظهارنظر صرف است. و شما باید به قابل اعتماد بودن اظهارنظرهای صرف جدا ظنین باشید!
اما اگر شواهدی عرضه شده باشد، سؤال بعدی شما این خواهد بود: «این شواهد چقدر محکم اند؟»
برای ارزیابی استدلال ها، نباید فراموش کرد که روی برخی ادعاهای راجع به امور واقع بیشتر از برخی دیگر می شود حساب کرد.
هرچه کیفیت و کمیت شواهد مؤید ادعایی بالاتر باشد، بیشتر میتوانیم به آن شواهد اعتماد کنیم، و بیشتر می توانیم آن ادعا را «امر واقع» بنامیم.
تفاوت عمده بین نظرات و امور واقع در میزان شواهدی است که در حال حاضر له آنها وجود دارد.
هرچه شواهد مؤید عقیدهای بیشتر باشد، آن عقیده بیشتر «مقرون به واقع» می شود.
کتاب تفکر نقادانه - پرسیدن سوالهای بجا - فصل هشتم
تقریباً در همهٔ استدلالهایی که با آنها مواجه می شویم عقایدی مطرح می شوند دربارهٔ این که جهان چگونه هست، بوده، یا خواهد بود.
کسانی که استدلال می کنند میخواهند ما درستی این جور عقاید را به عنوان «امر واقع» ( فاکت) قبول کنیم.
این عقاید را هم در مقام نتیجه / مدعا، هم در مقام دلیل و هم به عنوان فرصی میتوان مطرح کرد.
ما این جور عقاید را ادعاهای راجع به امور واقع می نامیم.
اولین سؤالی که دربارهٔ ادعاهای راجع به امور واقع باید بپرسید این است که و چرا باید آن را قبول کنم؟»
سؤال بعدی هم این است: «آیا برای تایید این ادعا شواهدی لازم است؟»
اگر لازم باشد، و اگر شواهدی عرضه نشده باشد، آن ادعا اظهارنظر صرف است. و شما باید به قابل اعتماد بودن اظهارنظرهای صرف جدا ظنین باشید!
اما اگر شواهدی عرضه شده باشد، سؤال بعدی شما این خواهد بود: «این شواهد چقدر محکم اند؟»
برای ارزیابی استدلال ها، نباید فراموش کرد که روی برخی ادعاهای راجع به امور واقع بیشتر از برخی دیگر می شود حساب کرد.
هرچه کیفیت و کمیت شواهد مؤید ادعایی بالاتر باشد، بیشتر میتوانیم به آن شواهد اعتماد کنیم، و بیشتر می توانیم آن ادعا را «امر واقع» بنامیم.
تفاوت عمده بین نظرات و امور واقع در میزان شواهدی است که در حال حاضر له آنها وجود دارد.
هرچه شواهد مؤید عقیدهای بیشتر باشد، آن عقیده بیشتر «مقرون به واقع» می شود.
کتاب تفکر نقادانه - پرسیدن سوالهای بجا - فصل هشتم
Forwarded from ArefM
در برهان ها باید ترفندهای پنهان را که در واقع همان عقاید بیان نشده هستند، را کشف کنید.
ما به این عقاید بیان نشده تحت عنوان فرضها اشاره خواهیم کرد.
برای این که برهانی را به طور کامل درک کنید، باید این فرض ها را تشخیص دهید.
فرض چیست؟
فرض عقیده ای است بیان نشده که بخش آشکار و قابل رویت استدلال بر آن مبتنی باشد.
خصوصیات فرضها:
۱. (در اکثر مواقع) پنهان یا بیان نشده هستند.
۲. مسلم گرفته می شوند
۳. در این که چرا نویسنده یا گوینده به آن نتیجه / مدعا رسیده تاثیر دارند
۴. می توانند فریب دهنده باشند.
ما به این عقاید بیان نشده تحت عنوان فرضها اشاره خواهیم کرد.
برای این که برهانی را به طور کامل درک کنید، باید این فرض ها را تشخیص دهید.
فرض چیست؟
فرض عقیده ای است بیان نشده که بخش آشکار و قابل رویت استدلال بر آن مبتنی باشد.
خصوصیات فرضها:
۱. (در اکثر مواقع) پنهان یا بیان نشده هستند.
۲. مسلم گرفته می شوند
۳. در این که چرا نویسنده یا گوینده به آن نتیجه / مدعا رسیده تاثیر دارند
۴. می توانند فریب دهنده باشند.
Forwarded from ArefM
در هر نوشته یا سخن فرض های زیادی در کارند اما فقط فرض هایی که روی کیفیت برهان ها (دلایل + نتیجه/ مدعا) اثر میگذارند برای ما مهم هستند.
در ۲ جای ساختار باید دنبال فرض ها بگردیم :
۱. دنبال فرض هایی بگردید که برای اینکه دلایل موید نتیجه / مدعا باشد.(فرض های رابط )
۲. دنبال فرض هایی که برای صحیح بودن دلایل ضروری هستند
در حرکت از دلایل به سوی نتیجه / مدعا دنبال فرض های ارزشی بگردید.
در ۲ جای ساختار باید دنبال فرض ها بگردیم :
۱. دنبال فرض هایی بگردید که برای اینکه دلایل موید نتیجه / مدعا باشد.(فرض های رابط )
۲. دنبال فرض هایی که برای صحیح بودن دلایل ضروری هستند
در حرکت از دلایل به سوی نتیجه / مدعا دنبال فرض های ارزشی بگردید.
Forwarded from كتابسراى مجازی
Forwarded from Hosein
با سلام خدمت دوستان عضو گروه
جهت اطلاع، به استحضار می رساند که بحث ما در مورد جدل به عنوان یکی از مهارت های کلامی انسان که از حتی قبل از سقراط به عنوان یک مهارت مهم و اثر بخش و ثمربخش شناخته می شد و با تدوین منطق توسط ارسطو به عنوان یکی از مهارتهای پنجگانه ی کلامی نامبرده شده است، از فردا در گروه شروع خواهد شد.
🌺🙏🌺
امیدوارم که این بحث بتواند کمکی باشد برای همه ی ما در بسط مهارتهای ارتباطی و کلامی و بسط ارتباطات اجتماعی و گفتگوهای همگرا در جامعه
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDeuSTcVtmFaoPw
جهت اطلاع، به استحضار می رساند که بحث ما در مورد جدل به عنوان یکی از مهارت های کلامی انسان که از حتی قبل از سقراط به عنوان یک مهارت مهم و اثر بخش و ثمربخش شناخته می شد و با تدوین منطق توسط ارسطو به عنوان یکی از مهارتهای پنجگانه ی کلامی نامبرده شده است، از فردا در گروه شروع خواهد شد.
🌺🙏🌺
امیدوارم که این بحث بتواند کمکی باشد برای همه ی ما در بسط مهارتهای ارتباطی و کلامی و بسط ارتباطات اجتماعی و گفتگوهای همگرا در جامعه
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDeuSTcVtmFaoPw
Telegram
تمرین گفتگو وسنجشگری
کلوب بحث های سنجشگرانه
زمینه های ظهور و بروز جدل و خطابه.pdf
148.4 KB
زمینه های ظهور و بروز صنعت جدل و خطابه در یونان باستان
#کانال_خرد_سنجشگر
#جدل_خطابه
#م_ناجی
⭐️زمینه های ظهور و بروز صنعت جدل و خطابه⭐️
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++
اقتباس و برگرفته از: تاریخ فلسفه کاپلستون
فلاسفه یونانی
_________
نخستین فلاسفه یونانی اصولا به شیء و عین (Object) توجه و علاقه داشتند و می کوشیدند تا اصل نهائی همه اشیاء را معین کنند. اما موقعیت آنان همسنگ صداقت فلسفی شان نبود، و فرضهای پی در پی که پیشنهاد کردند به آسانی به شکاکیت خاصی در مورد امکان وصول به معرفت یقینی درباره ماهیت نهائی جهان منجر شد. به علاوه نتیجه طبیعی آرائی مانند آراء هراکلیتس و
پارمیندس
طرز تلقی شکاکانه ای درباره
اعتبار ادراک حسی
بود.
اگر وجود ساکن است و ادراک حرکت توهم است، یا
اگر، بر عکس، همه چیز در حال تغیر دائم است و هیچ اصل واقعی ثابتی وجود ندارد،
ادراک حسی ما غیر قابل اعتماد است، و
بنابراین پایه های جهان شناسی فرو می ریزد.
نظامهای فلسفی که تا اینجا پیشنهاد شد یکدیگر را طرد کردند:
در نظریه های متضاد طبیعت حقیقتی یافت می شد،
لیکن هیچ فیلسوفی هنوز برنخاسته بود که
با توانایی کافی برای سازش دادن امور متعارض
در یک ترکیب و تالیف عالی تر که در آن خطا زایل و عدالت نسبت به حقیقت موجود در آراء مخالف رعایت شده باشد.
نتیجه این وضع:
پدید آمدن نوعی بی اعتمادی به جهان شناسی ها بود
و در واقع،
اگر می بایست پیشرفتی حاصل شود، تغییر جهتی به سوی فاعل شناسایی،
به عنوان موضوع مورد تفکر،
ضروری بود.
توجه و دقت فکر افلاطون
بود که امکان نظریه ای درست تر را که در آن حق هم ثبات و هم حرکت ادا شده باشد به وجود آورد؛
اما
تغییر توجه از شیء به شخص و فاعل شناسا
که این پیشرفت را ممکن ساخت،
ابتدا در میان سوفسطائیان (سوفیستها) پدیدار شد،
و تا اندازه زیادی نتیجه ورشکستگی فلسفه پیشین یونانی بود.
با وجود جدل زنون،
بعید می نمود که پیشرفتی در مطالبه جهان شناسی واقعا ممکن باشد.
در کنار شکاکیت
که پیامد فلسفه پیشتر یونان بود،
عامل دیگری
که توجه را به فاعل شناسایی (خود انسان) رهنمون شد،
تفکر روز افزون درباره پدیده های فرهنگ و تمدن
بود که تا اندازه زیادی به سبب آشنایی گسترده و وسیع یونانیان با مردمان خارجی حاصل شده بود
نه تنها آنان چیزهایی درباره تمدن ایران و بابل و مصر می دانستند،
بلکه همچنین با مردمی که در مرحله خیلی فروتری بودند، مانند مردم اسکوتیه و تراکیه، تماس و ارتباط داشتند.
در چنین احوالی، طبیعی بود که مردم هوشمندی مانند یونانیان از خود سوالهایی بکنند؛ مثلا،
آیا طرق گوناگون زندگی، اعم از ملی و محلی، آیین های دینی و اخلاقی، صرفا قرار دادند یا نه؟
آیا فرهنگ یونانی، (در مقابل فرهنگهای غیریونانی یا بیگانه)، موضوع قانون است و ساخته انسان و تغیرپذیر و ناپایدار؟
یعنی
آیا موجودیتش به حسب و اقتضای قانون است؟
یا
بر اساس و به اقتضای طبیعت وجود دارد؟
یعنی
موجود بالطبع؟
آیا این فرهنگ یک فرمان مقدس و برخوردار از تایید الهی است؟
یا
می تواند تغییر کند؟
اصلاح و جرح و تعدیل شود و تکامل یابد؟
زلر نشان می دهد که چگونه پروتاگوراس پراستعدادترین سوفیستها از آبدرا، «این پاسگاه مقدم فرهنگ ایونی در سرزمین بیگانه تراکیه»، برخاست.
پس سوفیسم (فن سوفسطائی) با فلسفه پیشین یونانی از جهت موضوع مورد بحث خود یعنی انسان و تمدن و عادات انسان، اختلاف داشت:
درباره جهان صغیر بحث می کرد
نه جهان کبیر.
انسان خودآگاه می شد:
چنانکه سوفوکلس می گوید:
«معجزات در جهان بسیار است، اما هیچ معجزه ای بزرگتر از انسان نیست.»
روش فلسفی سوفسطائیان
_____________________
لیکن سوفیسم با فلسفه پیشین یونانی در روش نیز اختلاف داشت.
هر چند روش فلسفه پیشتر یونان به هیچ وجه
مشاهده تجربی
را نفی و طرد نمی کرد،
با این وصف دارای
ویژگی استنتاجی و قیاسی
بود.
وقتی که فیلسوفی
اصل کلی خود یعنی اصل مقوم نهائی،
را وضع می کرد
آنگاه این باقی می ماند که
پدیدارهای جزئی را بر حسب آن نظریه تبیین کند.
اما سوفسطائیان
در صدد گردآوردن اندوخته ای وسیع از مشاهدات و امور جزئی بودند؛
آنان اهل دائرة المعارف و دانشمندانی پرمایه بودند.
سپس از این امور گردآمده
می کوشیدند نتایجی
تا اندازه ای نظری و
تا اندازه ای عملی بگیرند.
بدین گونه از مجموعه امور مربوط به
تفاوتهای عقیده و ایمان
که فراهم آورده بودند
نتیجه گرفتند که:
محال است معرفتی یقینی داشت.
یا
از معرفت درباره ملل مختلف و طرق گوناگون زندگی
توانستند درباره
منشا تمدن یا
آغاز پیدایش زبان نظریه ای بپردازند.
یا همچنین توانستند نتایج عملی بگیرند که:
مثلا سازمان فلان جامعه بهتر و رساتر است اگر
با این یا آن روش سازمان یافته باشد.
پس روش سوفسطائی
«تجربی و استقرائی»
(empirico- inductive)
بود.
#جدل_خطابه
#م_ناجی
⭐️زمینه های ظهور و بروز صنعت جدل و خطابه⭐️
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++
اقتباس و برگرفته از: تاریخ فلسفه کاپلستون
فلاسفه یونانی
_________
نخستین فلاسفه یونانی اصولا به شیء و عین (Object) توجه و علاقه داشتند و می کوشیدند تا اصل نهائی همه اشیاء را معین کنند. اما موقعیت آنان همسنگ صداقت فلسفی شان نبود، و فرضهای پی در پی که پیشنهاد کردند به آسانی به شکاکیت خاصی در مورد امکان وصول به معرفت یقینی درباره ماهیت نهائی جهان منجر شد. به علاوه نتیجه طبیعی آرائی مانند آراء هراکلیتس و
پارمیندس
طرز تلقی شکاکانه ای درباره
اعتبار ادراک حسی
بود.
اگر وجود ساکن است و ادراک حرکت توهم است، یا
اگر، بر عکس، همه چیز در حال تغیر دائم است و هیچ اصل واقعی ثابتی وجود ندارد،
ادراک حسی ما غیر قابل اعتماد است، و
بنابراین پایه های جهان شناسی فرو می ریزد.
نظامهای فلسفی که تا اینجا پیشنهاد شد یکدیگر را طرد کردند:
در نظریه های متضاد طبیعت حقیقتی یافت می شد،
لیکن هیچ فیلسوفی هنوز برنخاسته بود که
با توانایی کافی برای سازش دادن امور متعارض
در یک ترکیب و تالیف عالی تر که در آن خطا زایل و عدالت نسبت به حقیقت موجود در آراء مخالف رعایت شده باشد.
نتیجه این وضع:
پدید آمدن نوعی بی اعتمادی به جهان شناسی ها بود
و در واقع،
اگر می بایست پیشرفتی حاصل شود، تغییر جهتی به سوی فاعل شناسایی،
به عنوان موضوع مورد تفکر،
ضروری بود.
توجه و دقت فکر افلاطون
بود که امکان نظریه ای درست تر را که در آن حق هم ثبات و هم حرکت ادا شده باشد به وجود آورد؛
اما
تغییر توجه از شیء به شخص و فاعل شناسا
که این پیشرفت را ممکن ساخت،
ابتدا در میان سوفسطائیان (سوفیستها) پدیدار شد،
و تا اندازه زیادی نتیجه ورشکستگی فلسفه پیشین یونانی بود.
با وجود جدل زنون،
بعید می نمود که پیشرفتی در مطالبه جهان شناسی واقعا ممکن باشد.
در کنار شکاکیت
که پیامد فلسفه پیشتر یونان بود،
عامل دیگری
که توجه را به فاعل شناسایی (خود انسان) رهنمون شد،
تفکر روز افزون درباره پدیده های فرهنگ و تمدن
بود که تا اندازه زیادی به سبب آشنایی گسترده و وسیع یونانیان با مردمان خارجی حاصل شده بود
نه تنها آنان چیزهایی درباره تمدن ایران و بابل و مصر می دانستند،
بلکه همچنین با مردمی که در مرحله خیلی فروتری بودند، مانند مردم اسکوتیه و تراکیه، تماس و ارتباط داشتند.
در چنین احوالی، طبیعی بود که مردم هوشمندی مانند یونانیان از خود سوالهایی بکنند؛ مثلا،
آیا طرق گوناگون زندگی، اعم از ملی و محلی، آیین های دینی و اخلاقی، صرفا قرار دادند یا نه؟
آیا فرهنگ یونانی، (در مقابل فرهنگهای غیریونانی یا بیگانه)، موضوع قانون است و ساخته انسان و تغیرپذیر و ناپایدار؟
یعنی
آیا موجودیتش به حسب و اقتضای قانون است؟
یا
بر اساس و به اقتضای طبیعت وجود دارد؟
یعنی
موجود بالطبع؟
آیا این فرهنگ یک فرمان مقدس و برخوردار از تایید الهی است؟
یا
می تواند تغییر کند؟
اصلاح و جرح و تعدیل شود و تکامل یابد؟
زلر نشان می دهد که چگونه پروتاگوراس پراستعدادترین سوفیستها از آبدرا، «این پاسگاه مقدم فرهنگ ایونی در سرزمین بیگانه تراکیه»، برخاست.
پس سوفیسم (فن سوفسطائی) با فلسفه پیشین یونانی از جهت موضوع مورد بحث خود یعنی انسان و تمدن و عادات انسان، اختلاف داشت:
درباره جهان صغیر بحث می کرد
نه جهان کبیر.
انسان خودآگاه می شد:
چنانکه سوفوکلس می گوید:
«معجزات در جهان بسیار است، اما هیچ معجزه ای بزرگتر از انسان نیست.»
روش فلسفی سوفسطائیان
_____________________
لیکن سوفیسم با فلسفه پیشین یونانی در روش نیز اختلاف داشت.
هر چند روش فلسفه پیشتر یونان به هیچ وجه
مشاهده تجربی
را نفی و طرد نمی کرد،
با این وصف دارای
ویژگی استنتاجی و قیاسی
بود.
وقتی که فیلسوفی
اصل کلی خود یعنی اصل مقوم نهائی،
را وضع می کرد
آنگاه این باقی می ماند که
پدیدارهای جزئی را بر حسب آن نظریه تبیین کند.
اما سوفسطائیان
در صدد گردآوردن اندوخته ای وسیع از مشاهدات و امور جزئی بودند؛
آنان اهل دائرة المعارف و دانشمندانی پرمایه بودند.
سپس از این امور گردآمده
می کوشیدند نتایجی
تا اندازه ای نظری و
تا اندازه ای عملی بگیرند.
بدین گونه از مجموعه امور مربوط به
تفاوتهای عقیده و ایمان
که فراهم آورده بودند
نتیجه گرفتند که:
محال است معرفتی یقینی داشت.
یا
از معرفت درباره ملل مختلف و طرق گوناگون زندگی
توانستند درباره
منشا تمدن یا
آغاز پیدایش زبان نظریه ای بپردازند.
یا همچنین توانستند نتایج عملی بگیرند که:
مثلا سازمان فلان جامعه بهتر و رساتر است اگر
با این یا آن روش سازمان یافته باشد.
پس روش سوفسطائی
«تجربی و استقرائی»
(empirico- inductive)
بود.