خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
#چرا_خوب_بودن_دشوار_است

#ال_جینی


فایل صوتی معرفی کتاب توسط:
استاد #مصطفى_ملكيان

👇🏻👇🏻👇🏻
Forwarded from Hosein
با سلام خدمت دوستان عضو گروه
جهت اطلاع، به استحضار می رساند که بحث ما در مورد جدل به عنوان یکی از مهارت های کلامی انسان که از حتی قبل از سقراط به عنوان یک مهارت مهم و اثر بخش و ثمربخش شناخته می شد و با تدوین منطق توسط ارسطو به عنوان یکی از مهارتهای پنجگانه ی کلامی نامبرده شده است، از فردا در گروه شروع خواهد شد.

🌺🙏🌺
امیدوارم که این بحث بتواند کمکی باشد برای همه ی ما در بسط مهارتهای ارتباطی و کلامی و بسط ارتباطات اجتماعی و گفتگوهای همگرا در جامعه

https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDeuSTcVtmFaoPw
زمینه های ظهور و بروز جدل و خطابه.pdf
148.4 KB
زمینه های ظهور و بروز صنعت جدل و خطابه در یونان باستان
#کانال_خرد_سنجشگر
#جدل_خطابه
#م_ناجی

⭐️زمینه های ظهور و بروز صنعت جدل و خطابه⭐️

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++

اقتباس و برگرفته از: تاریخ فلسفه کاپلستون

فلاسفه یونانی
_________

نخستین فلاسفه یونانی اصولا به شیء و عین (Object) توجه و علاقه داشتند و می کوشیدند تا اصل نهائی همه اشیاء را معین کنند. اما موقعیت آنان همسنگ صداقت فلسفی شان نبود، و فرضهای پی در پی که پیشنهاد کردند به آسانی به شکاکیت خاصی در مورد امکان وصول به معرفت یقینی درباره ماهیت نهائی جهان منجر شد. به علاوه نتیجه طبیعی آرائی مانند آراء هراکلیتس و
پارمیندس
طرز تلقی شکاکانه ای درباره
اعتبار ادراک حسی
بود.
اگر وجود ساکن است و ادراک حرکت توهم است، یا
اگر، بر عکس، همه چیز در حال تغیر دائم است و هیچ اصل واقعی ثابتی وجود ندارد،
ادراک حسی ما غیر قابل اعتماد است، و
بنابراین پایه های جهان شناسی فرو می ریزد.
نظامهای فلسفی که تا اینجا پیشنهاد شد یکدیگر را طرد کردند:
در نظریه های متضاد طبیعت حقیقتی یافت می شد،
لیکن هیچ فیلسوفی هنوز برنخاسته بود که
با توانایی کافی برای سازش دادن امور متعارض
در یک ترکیب و تالیف عالی تر که در آن خطا زایل و عدالت نسبت به حقیقت موجود در آراء مخالف رعایت شده باشد.
نتیجه این وضع:
پدید آمدن نوعی بی اعتمادی به جهان شناسی ها بود
و در واقع،
اگر می بایست پیشرفتی حاصل شود، تغییر جهتی به سوی فاعل شناسایی،
به عنوان موضوع مورد تفکر،
ضروری بود.
توجه و دقت فکر افلاطون
بود که امکان نظریه ای درست تر را که در آن حق هم ثبات و هم حرکت ادا شده باشد به وجود آورد؛
اما
تغییر توجه از شیء به شخص و فاعل شناسا
که این پیشرفت را ممکن ساخت،
ابتدا در میان سوفسطائیان (سوفیستها) پدیدار شد،
و تا اندازه زیادی نتیجه ورشکستگی فلسفه پیشین یونانی بود.
با وجود جدل زنون،
بعید می نمود که پیشرفتی در مطالبه جهان شناسی واقعا ممکن باشد.
در کنار شکاکیت
که پیامد فلسفه پیشتر یونان بود،
عامل دیگری
که توجه را به فاعل شناسایی (خود انسان) رهنمون شد،
تفکر روز افزون درباره پدیده های فرهنگ و تمدن
بود که تا اندازه زیادی به سبب آشنایی گسترده و وسیع یونانیان با مردمان خارجی حاصل شده بود
نه تنها آنان چیزهایی درباره تمدن ایران و بابل و مصر می دانستند،
بلکه همچنین با مردمی که در مرحله خیلی فروتری بودند، مانند مردم اسکوتیه و تراکیه، تماس و ارتباط داشتند.
در چنین احوالی، طبیعی بود که مردم هوشمندی مانند یونانیان از خود سوالهایی بکنند؛ مثلا،
آیا طرق گوناگون زندگی، اعم از ملی و محلی، آیین های دینی و اخلاقی، صرفا قرار دادند یا نه؟
آیا فرهنگ یونانی، (در مقابل فرهنگهای غیریونانی یا بیگانه)، موضوع قانون است و ساخته انسان و تغیرپذیر و ناپایدار؟
یعنی
آیا موجودیتش به حسب و اقتضای قانون است؟
یا
بر اساس و به اقتضای طبیعت وجود دارد؟
یعنی
موجود بالطبع؟
آیا این فرهنگ یک فرمان مقدس و برخوردار از تایید الهی است؟
یا
می تواند تغییر کند؟
اصلاح و جرح و تعدیل شود و تکامل یابد؟
زلر نشان می دهد که چگونه پروتاگوراس پراستعدادترین سوفیستها از آبدرا، «این پاسگاه مقدم فرهنگ ایونی در سرزمین بیگانه تراکیه»، برخاست.
پس سوفیسم (فن سوفسطائی) با فلسفه پیشین یونانی از جهت موضوع مورد بحث خود یعنی انسان و تمدن و عادات انسان، اختلاف داشت:
درباره جهان صغیر بحث می کرد
نه جهان کبیر.
انسان خودآگاه می شد:
چنانکه سوفوکلس می گوید:
«معجزات در جهان بسیار است، اما هیچ معجزه ای بزرگتر از انسان نیست.»
روش فلسفی سوفسطائیان
_____________________

لیکن سوفیسم با فلسفه پیشین یونانی در روش نیز اختلاف داشت.
هر چند روش فلسفه پیشتر یونان به هیچ وجه
مشاهده تجربی
را نفی و طرد نمی کرد،
با این وصف دارای
ویژگی استنتاجی و قیاسی
بود.
وقتی که فیلسوفی
اصل کلی خود یعنی اصل مقوم نهائی،
را وضع می کرد
آنگاه این باقی می ماند که
پدیدارهای جزئی را بر حسب آن نظریه تبیین کند.
اما سوفسطائیان
در صدد گردآوردن اندوخته ای وسیع از مشاهدات و امور جزئی بودند؛
آنان اهل دائرة المعارف و دانشمندانی پرمایه بودند.
سپس از این امور گردآمده
می کوشیدند نتایجی
تا اندازه ای نظری و
تا اندازه ای عملی بگیرند.
بدین گونه از مجموعه امور مربوط به
تفاوتهای عقیده و ایمان
که فراهم آورده بودند
نتیجه گرفتند که:
محال است معرفتی یقینی داشت.
یا
از معرفت درباره ملل مختلف و طرق گوناگون زندگی
توانستند درباره
منشا تمدن یا
آغاز پیدایش زبان نظریه ای بپردازند.
یا همچنین توانستند نتایج عملی بگیرند که:
مثلا سازمان فلان جامعه بهتر و رساتر است اگر
با این یا آن روش سازمان یافته باشد.
پس روش سوفسطائی
«تجربی و استقرائی»
(empirico- inductive)
بود.
تعلیم غایت فلسفه سوفسطائی
_________________________


اما باید به خاطر داشت که
منظور از نتایج عملی سوفسطائیان
اثبات و برقراری قواعد عینی
که مبتنی بر حقیقت ضروری باشد
نبود.
و این امر به اختلاف دیگری
بین سوفیسم و فلسفه کهن تر یونان،
یعنی اختلاف غایت،
دلالت دارد.
فلسفه پیشتر یونان با حقیقت عینی سر و کار داشت:
جهان شناسان می خواستند حقیقت عینی درباره جهان را بیابند؛
آنها عمدتا
جویندگان بی غرض حقیقت
بودند.
بر عکس،
سوفسطائیان
اصولا به حقیقت عینی توجه نداشتند.
هدف آنان عملی بود نه نظری
و از این رو
سوفسطائیان ابزارهای تعلیم و تربیت در شهرهای یونان شدند،
و هدف آنان
تعلیم هنر زندگی و نظارت و تنظیم آن بود.
این نکته مورد توجه بوده است که در حالی که
داشتن گروهی شاگرد برای فلاسفه پیش از سقراط
کمابیش امری فرعی بود
(زیرا هدف اصلی آنان یافتن حقیقت بود)
برای سوفسطائیان امری اساسی بود،
زیرا هدف آنان تعلیم بود.
نقش سیاست در گسترش روش سوفسطائیان

در یونان، پس از جنگهای ایرانیان،
حیات سیاسی طبعا قوت و شدت یافت،
و یک مورد آن به خصوص حکومت عامه (دموکراسی) در آتن بود.
شهروند آزاد به هر حال در حیات سیاسی نقشی ایفا می کرد،
و اگر می خواست پیش برود
مسلما مجبور بود که نوعی تعلیم و تربیت تحصیل کند.
تعلیم و تربیت کهن
برای کسی که می خواست وارد کارهای اجتماعی و دولتی شود
کافی نبود؛
آرمان اشرافی قدیم،
(اریستو کراسی)
صرف نظر از اینکه
ذاتا نسبت به آرمانهای جدید عالی تر بود یا نه،
نمی توانست خواستها و تقاضاهای رهبران دموکراسی رو به رشد را برآورد: چیزی بیشتر مورد نیاز بود،
و این نیاز را سوفسطائیان برمی آوردند.
پلوتارک می گوید که:
سوفسطائیان تعلیم و تربیت نظری را
به جای تعلیم و تربیت عملی قدیم مطرح کردند،
که تا اندازه زیادی امری بود مربوط به سنت خانوادگی،
ارتباط با دولتمردان برجسته و آموزش و پرورش عملی و تجربی
از طریق مشارکت در حیات سیاسی آنچه اکنون مورد نیاز و تقاضا بود دوره های مخصوص تعلیم بود و
سوفسطائیان چنین دوره هایی را در شهرها عرضه می کردند.
آنان استادان سیاری بودند که از شهری به شهری سفر می کردند و
بدین سان مجموعه با ارزشی از شناخت و تجرد گرد می آوردند،
و در مطالب و موضوعات گوناگون (دستور زبان، تفسیر اشعار، فلسفه اساطیر و دین و غیره) تعلیم می دادند.
بالاتر از همه،
مدعی بودند که
فن بلاغت و سخنوری را،
که برای حیات سیاسی مطلقا ضروری بود،
می آموزند.
در دولت شهرهای یونان و بیش از همه در آتن،
هیچ کس نمی توانست امید داشته باشد که به عنوان سیاستمدار شهرتی کسب کند
مگر اینکه بتواند سخن بگوید و نیکو سخن بگوید.
سوفسطائیان مدعی بودند که این فن را به او می آموزند،
و وی را در «فضیلت» سیاسی،
فضیلت اشرافیت جدید،
یعنی اشرافیت هوش و لیاقت،
می پرورند.
البته در این کار فی نفسه امر نادرستی وجود نداشت،
لیکن فن سخنوری ممکن بود برای
«انتقال اندیشه با رویه و سیاستی به کار رود که بی غرضانه نبود
یا ممکن بود برای مدینه قطعا مضر باشد
یا صرفا برای تسهیل ترقی سیاستمدار پیش بینی شده باشد،
و چنین پیامد مسلمی کمک می کرد که سوفسطائیان به بدی شهره شوند.
این امر مخصوصا در مورد تعلیماتی که
در فن جدل و مباحثه (Eristic)
می دادند صادق بود.
اگر کسی می خواست در دموکراسی یونانی پولدار شود،
اصولا می بایست
از طریق اقامه دعوی و دادخواهی
به مقصود برسد،
و سوفسطائیان مدعی بودند راه درست پیروزی در این دادخواهیها را
آموزش می دهند.
اما روشن است که:
این کار ممکن بود به آسانی به معنی
تعلیم فن عادلانه جلوه دادن امر غیر عادلانه به مردم
تعبیر شود.
چنین روشی آشکارا
با روش دیرین برخورد حقیقت جویانه فلاسفه
بسیار اختلاف داشت،
و به تبیین رفتاری که افلاطون با سوفسطائیان کرده است کمک می کند.

انتقاد و ارزش شکاکانه سوفسطائیان
___________________________
در پایان می توان دوباره اظهار کرد که
برای نسبت دادن قصد براندازی دین و اخلاق به سوفسطائیان بزرگ
دلیلی وجود ندارد؛
مردانی مانند پروتاگوراس و گرگیاس چنین هدفی در نظر نداشتند.
در واقع، سوفسطائیان بزرگ
با مفهوم «قانون طبیعی»
موافق بودند و آن را تایید کردند،
و در توسعه دیدگاه شهروند معمولی یونانی کوشیدند؛
آنان نیرویی فرهنگی و تربیتی در یونان بودند.
در عین حال درست است که
«به معنی خاصی
هر عقیده ای، بنابر نظر پروتاگوراس، درست است؛
و هر عقیده ای، بنابر نظر گرگیاس، نادرست است.»
این تمایل به انکار خصیصه مطلق و عینی حقیقت
به آسانی به این نتیجه منجر می شود که
سوفسطائی به جای کوشش برای قانع کردن کسی،
خواهد کوشید تا او را مجاب کند
یا با او بحث کند.
در واقع،
سوفیسم
به دست مردان کوچکتر
به زودی دلالت ضمنی ناخوش آیندی حاصل کرد،
یعنی «سفسطه» (یا مغالطه).
در حالی که آدمی نمی تواند سعه صدر و جهان وطنی آنتیفون آتنی را محترم ندارد،
نمی تواند نظریه تراس ماخوس را که «زور حق است» از یک سو
و موشکافی و زبان بازی "دیونوسودرس" را از سوی دیگر
محکوم نکند.
سوفسطائیان بزرگ،
چنانکه گفتیم،
یک نیروی فرهنگی و تربیتی در یونان بودند؛
لیکن یکی از عوامل عمده در تعلیم و تربیت یونانی که
تشویق می کردند و پرورش می دادند
سخنوری (خطابه) بود،
و سخنوری خطرهای آشکاری خاص خود را داشت،
تا جایی که سخنران ممکن بود به آسانی
توجه بیشتری به
معرفی خطایی یک موضوع مبذول دارد
تا به خود موضوع.
به علاوه، سوفیسم با
مورد سوال قراردادن بنیادهای مطلق نهادهای سنتی،
عقاید و طرق زندگی،
کوشید تا
طرز تلقی نسبی گرایانه ای را ترویج کند،
هر چند شر پنهان در سوفیسم
چندان در این امر نبود که مسائل را مطرح می کرد،
تا در این امر که
نمی توانست راه حل عقلی رضایت بخشی برای مسائلی که مطرح می کرد ارائه دهد.
سقراط و افلاطون
در برابر این نسبی انگاری امور،
عکس العمل نشان دادند،
و کوشیدند تا
معرفت حقیقی و
احکام اخلاقی
را بر بنیان مطمئنی استوار سازند.

@CriticalThinker
سوفسطائیان
کار تعلیم خود را
به وسیله آموزش و پرورش جوانان
و با ارائه درسهای عمومی در شهرها پیش می بردند؛
اما چون استادان سیار و مردانی دارای تجربه وسیع و
نماینده واکنش تا اندازه ای شکاکانه و سطحی بودند،
این تصور شایع شد که:
آنان جوانان را از خانه های خود جدا می کنند و گرد هم می آورند
و آنگاه پیش روی آنان قواعد اخلاق سنتی و عقاید دینی را سخت به انتقاد می گیرند.
بنابراین سنت پرستان سختگیر به سوفسطائیان با سوء ظن می نگریستند،
هر چند جوانان حامیان پرشور آنان بودند.
نه اینکه:
تمایلات خارج از قاعده سوفسطائیان همگی، سست کننده زندگی یونانی
بود؛
وسعت دید آنان به طور کلی
ایشان را
طرفداران «پان هلنیسم» (اتحاد اقوام یونانی)
ساخته بود،
نظریه ای که در یونان دولتشهری سخت مورد نیاز بود.
بلکه
تمایلات شکاکانه آنان
بود که بیشترین توجه را جلب می کرد،
به خصوص که به جای عقاید دیرین
که سعی در فرو ریختن آن داشتند
هیچ چیز واقعا جدید و استواری نمی گذاشتند
بر این امر باید این حقیقت را افزود که:
آنان برای تعلیمی که می دادند پاداش و مزد می گرفتند.
این کار، هر چند فی نفسه مشروع بود،
با عرف فلاسفه پیشتر یونان مغایرت داشت،
و با عقیده یونانی درباره شایست و ناشایست امور
موافق نبود.
این امر در نظر افلاطون تنفر آور بود،
و گزنفون می گفت که :
سوفسطائیان در برابر مزد خود به قصد فریب سخن می گویند و می نویسند و هیچ کمکی به کسی نمی کنند.
سهم سوفسطائیان در شکوفائی تفکر فلسفی

از آنچه گفته شد روشن است که
سوفیسم
سزاوار محکومیت قطعی نیست.
سوفیسم
با برگرداندن توجه متفکران به خود انسان،
یعنی فاعل متفکر و صاحب اراده،
همچون مرحله واسطه ای به کار مهم افلاطونی- ارسطویی مدد رسانید.
با عرضه وسیله ای برای تعلیم و تربیت،
کاری ضروری در حیات سیاسی یونان انجام داد،
در حالی که
تمایلات «پان هلنیسی» اش
یقینا مایه اعتبار و سرافرازی آن است.
و حتی تمایلات شکاکانه و نسبی آن،
که روی هم رفته تا اندازه زیادی نتیجۀ
شکست فلسفه پیشین از یک سو
و نتیجۀ
تجربه وسیعتر حیات انسانی
از سوی دیگر بود،
لااقل به طرح مسائل نوی کمک کرد،
ولو آنکه خود سوفیسم قادر به حل این مسائل نبود.
تصور باطلی نیست بازشناختن تاثیر سوفیسم در درام یونانی،
مثلا در سرود سوفوکلس برای پیشرفت آدمی در آنتیگونه و
در بحثهای نظری که در نمایشنامه های اریپیدس آمده است و
نیز در آثار مورخان یونانی، مثلا در محاوره مشهور ملیان در صفحات توسیدید.

ظهور معنای ناپسند «سوفسطائی»
_________________________

مدتی طول کشید تا کلمه «سوفسطائی» معنی ناپسندی به خود گرفت.
این نام را هرودت درباره سلن و فیثاغورس،
آندروتیون درباره حکمای سبعه و سقراط،
لوسیاس درباره افلاطون به کار برده اند.
به علاوه،
سوفسطائیان متقدم احترام و اعتباری در میان عامه مردم به دست آوردند،
و چنانکه مورخان خاطر نشان کرده اند،
کم نبوده است مواردی که
آنها را به عنوان «سفیران» شهرهایشان انتخاب کرده اند،
واقعیتی که با شهرتشان به شیادی چندان مطابقت ندارد.
تنها به طور ثانوی و بعدی بود که کلمه «سوفسطائی» رنگ و بوی بدی کسب کرد،
چنانکه نزد افلاطون؛
و در زمانهای بعد ظاهرا این کلمه دوباره معنای خوب خود را باز یافت
و در مورد استادان بلاغت و نثر نویسان امپراطوری
به دور از معنای زبان باز و فریبکار که به آن داده بودند به کار رفت.
«مخصوصا به واسطه مخالفت سقراط و افلاطون است که
سوفسطائیان چنان شهرت بدی یافتند که
این کلمه اکنون معمولا به این معنی است که،
با استدلال باطل، حقیقتی مردود یا مشکوک جلوه کند،
یا چیز باطلی به کرسی اثبات بنشیند و
قابل قبول نمایانده شود.»
از سوی دیگر،
نظریه نسبیت سوفسطائیان،
تشویقی که آنان از جدل و مناظره می کردند
نداشتن معیارهای ثابت،
قبول مزد، و
تمایلات موشکافانه بعضی از سوفیستهای متأخر
اندازه زیادی نشان می دهد که چرا کلمه «سوفسطائی» معنی ناپسندی به خود گرفته است.
در نظر افلاطون،
آنان «دکاندارانی هستند با کالاهای معنوی»؛ و
سقراط در رساله پروتاگوراس این طور معرفی شده که
از هیپوکراتس،
که می خواست از پروتاگوراس تعلیم بگیرد. می پرسد:
«آیا از اینکه خود را همچون یک سوفسطائی به یونانیان نشان دهی شرمنده نمی شود؟»
و هیپوکراتس پاسخ می دهد:
«آری، به راستی، سقراط، اگر باید آنچه را می اندیشم به زبان آورم.»
اما ما باید به یاد داشته باشیم که افلاطون می کوشد جنبه بد سوفسطائیان را نمایان کند،
تا اندازه زیادی به دلیل اینکه
وی سقراط را در پیش چشم داشت که
آنچه را در سوفیسم نیکو بود به درجه ای به مراتب عالیتر از دست آوردهای خود سوفیستها بسط و توسعه داده بود.
فن سوفسطائی
Forwarded from Hosein
با سلامو صبح به خیر
خدمت دوستان و خصوصا آنهایی که قصد دارند در بحث جدل شرکت کنند پیشنهاد میکنم که مقاله ای را که در مورد زمینه تاریخی- فکری که باعث ظهور و بروز اهمیت صنعت جدل و خطابه در کانال و گروه قرار گرفته ، مظالعه کنند.
اگر کمی با تامل نگریسته شود ، ملاحظه خواهد شد که در یک سیر دورانی تاریخی ، امروزه تقریبا شرایطی مشابه شرایط سوفسطائیان بر عرصه ی تفکر و فرهنگ جهان حاکم شده است. اقتداری را که افلاطون و ارسطو سعی کرده بودند بر قوای شناسایی انسان ثابت کنند ، شدیدا مورد تردید قرار گرفته و استحقاق سوفسطائیان در تردیدهایشان کم و بیش ظاهر گشته است.
در این شرایط نقش فنون و مهارتهای زبانی در حاکمیت یک فکر و اندیشه بر روان و ذهن انسان بسی پررنگتر شده است.
و کمابیش ضرورتهای همان دوره را می توان بر این دوره تاریخی تسری داد.
Forwarded from خرد سنجشگر
زمینه های ظهور و بروز جدل و خطابه.pdf
148.4 KB
زمینه های ظهور و بروز صنعت جدل و خطابه در یونان باستان
چگونه فلسفه رو به زبان آورد.pdf
51.2 KB
نحوه پیدایش زبان در زندگی انسان و نحوه ورود زبان به بحث های فلسفی
‼️تنها یک آدرس درست ممکن است به مقصد برسد‼️

به نظر می رسد تنها یک آدرس درست است که احتمال به مقصد رسیدن دارد. آدرس نادرست و غلط تنها بر اثر یک تصادف و اتفاق و حادثه می تواند به مقصد برسد یا بر اثر یک خطای دیگر!
اما آدرس درست ، اگر درست جهت یابی شود و درست راهبری شود ، امکان رسیدنش به مقصد بسیار بالاست.
تنها با خردورزی و غلبه بر هیجانات است که انسان امکان تصمیم گیری درست را بر خویشتن باز می گذارد.
بیاییم عاقلانه نقد کنیم و عاقلانه راه بپیماییم و حریفان و رقیبان را هم مجبور کنیم تن به این قاعده بازی بدهند والا اگر تن به بازی رقیب یا حریف دهیم و در زمین او بازی کنیم از قبل شکست را پذیرفته ایم
Forwarded from Reza
Reza
Kaveh Behbahani – Bull Sheet
به نظر می رسد ترجمه ی مناسب برای bull sheet چرند، چرت، چرندو پرند یا چرت و پرت است یا واژه ای دیگر که در عرف ما زیاد واژه ی شایسته ای نیست!