Forwarded from ...
آرزو فیلمبردار:
خداوند روح رجب علی خیاط رارحمت کند چه خوب گفته:
بند ۴ و ۷ قابل تامل است . داره سرمان میاد.
خداوند روح رجب علی خیاط رارحمت کند چه خوب گفته:
بند ۴ و ۷ قابل تامل است . داره سرمان میاد.
Forwarded from Hosein
دیگر شاید خود تبدیل به نوعی مرض شده باشد یا آنگونه دیده شود.
به همه چیز به دید نقادانه می نگرم و سعی میکنم رابطه ی بین مدعا و دلیل را ارزیابی کنم.
با دیدن این پست سوالی در ذهنم فی الفور می جهد:
آیا صدق جزئی یک مدعا، کلیتش را ثابت میکند؟
یعنی اگر کسی مدعی ارتباطی بین دو پدیده شد با ظهور اولین نمونه از صدق آن، درستی مدعا به کلی ثابت می شود؟
مثلا در مورد این پست:
اگر ما بر فرض ملاحظه کردیم که ظلمی از طرف حکومتی سر می زند و از سوی دیگر ملاحظه ی خشکسالی می کنیم این تقارن یا حتی تعاقب دلیل درستی این گزاره خواهد بود که اگر حکومتی ظلم کند خشکسالی پدید می آید؟
اگر چنین رابطه ای درست است پس چرا در مورد ظلم حکومت و ظهور بیماری ایدز یا پیشرفت تکنولولوژی رسانه چنین ادعایی درست نباشد؟
به همه چیز به دید نقادانه می نگرم و سعی میکنم رابطه ی بین مدعا و دلیل را ارزیابی کنم.
با دیدن این پست سوالی در ذهنم فی الفور می جهد:
آیا صدق جزئی یک مدعا، کلیتش را ثابت میکند؟
یعنی اگر کسی مدعی ارتباطی بین دو پدیده شد با ظهور اولین نمونه از صدق آن، درستی مدعا به کلی ثابت می شود؟
مثلا در مورد این پست:
اگر ما بر فرض ملاحظه کردیم که ظلمی از طرف حکومتی سر می زند و از سوی دیگر ملاحظه ی خشکسالی می کنیم این تقارن یا حتی تعاقب دلیل درستی این گزاره خواهد بود که اگر حکومتی ظلم کند خشکسالی پدید می آید؟
اگر چنین رابطه ای درست است پس چرا در مورد ظلم حکومت و ظهور بیماری ایدز یا پیشرفت تکنولولوژی رسانه چنین ادعایی درست نباشد؟
#آقای_سرگشته
#بخش_بیست_و_هفت
#کانال_خرد_سنجشگر
#آگاهی_منشاء_عمل_است_آیا
#م_ناجی
☘️☘️☘️آگاهی منشاء عمل است ایا؟؟؟☘️☘️☘️
سرگشته دیگر خود را به آب زده بود.
نمی توان به کلمه ی آب بسنده کرد زیرا آب هم به آب حوض اطلاق می شود و هم به امواج سرکش اقیانوسهای وحشی
آنهم بی گدار به آب زدن
راستی می دونین گدار چیست و بی گدار به اب زدن به چه معناست؟
شاید در طول زندگی برای شما هم اتفاق افتاده باشد که بخواهید از رودخانه ای کوچک یا کم عمق عبور کنید.
ابتدا چشم روی سطح رودخانه می لغزد تا عریضترین بخش در آن حوالی را بیابد. چون به تجربه دریافته است که هرچه رودخانه عریضتر شود احتمال کم عمق شدنش بیشتر می شود.
سپس چشم در آنجا دنبال قلوه سنگ ها یا تکه های بزرگ سنگ که بر روی آب ظاهرند می گردد. چون می داند که احتمالا بتواند از آنها به عنوان جاپا بهره برد و در عبور بی خطر از رودخانه کمک بگیرد.
گاهی نقاطی از رودخانه به شکلی چیده شده اند که گویی برای گذر از رودخانه طراحی شده اند و از همین رو به تدریج به عنوان معبری برای گذر از رودخانه شناخته می شوند و مردم اهالی می دانند که برای گذر از رودخانه می توانند از آن مسیر و معبر بهره گیرند که به آن معبر گدار گفته میشد که من حدس می زنم همان است که در گذر زمان امروزه ما آن واژه را به شکل گذار به کار می گیریم.
گاهی شرایط به گونه ای است که انسان فرصت ندارد به دنبال گذار بگردد، یا حالش اقتضا نمی کند یا هیچ گذاری نمی شناسد اما باید عبور کند، در این وقتهاست که انسان بی گذار به آب می زند و تمام ریسکها و خطرهای بی گدار به آب زدن را می پذیرد
و گشتن دنبال گوهر معرفت چنین اقتضایی دارد . راه افتادن در اقیانوسی است که هیچ چشم اندازی نیست و از هرسمتی که بروی جز وحشت ترا نمی فزاید
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
البته او خود را در این راه بسی تنها حس می کرد.
کسی در اطرافش مثل او نمی اندیشید. آنچه سکه رایج سخن بود حرف اضافه کار و گرانی روزافزون و مشگلات مالی و مدلهای تازه به تازه ماشینهای لوکس و آخرین مدل موبایل و عکسهای شلخته و و حرفهای چند من یه غاز که روحش را می خراشید و گاهی او را از آمدن به این دنیا پشیمانش می کرد و خود را سوسکی تصور می کرد در گوشه ی یک آشپزخانه ی ویران که از شدت کثافت او را نشئه می کرد و از وسعت روزی دست به دعا و نیایش!
در آن لحظه ها بود که ادعاهای متکبرانه و نخوت آمیز و رقت برانگیز برخی گویندگان و نویسندگان که این بشر متعفن را اشرف مخلوقات اعلام می کننند و زینت حیات زمین و دردانه ی عالم.
موجودی که بر خلاف دیگر ساکنان زمین حتی به همنوعان خود نیز رحم نمیکند.
حتی گرگها هم چنین بی رحم و شقی نیستند و هرگز بر همنوع خود زخم نمی زنند و نه کفتارها و نه لاشخورها
در این میان سوالی بزرگ در اعماق ذهنش سوسو می زد:
این موجود زبان دان سخنگو که خود را متفکر می خواند و اگر لایه های درونی ذهنش را پیمایش کنی درخواهی یافت که به نظر خودش موجودی است که بر اساس فکر و آگاهی عمل میکند ، واقعا برچه مبنایی عمل می کند؟
در یک پیمایش سریع در صندوقچه ی آگاهی خودمان می توانیم به بسیاری از دانسته ها و آگاهی ها دست یابیم که هرکدام در ذات خود این توان را دارند که منشا رفتاری خاص در انسان باشند اما واقعیت این است که در یک موقعیت خاص ، تنها برخی آنها منشاء عمل می شوند و بسیاری از آنها عملا قدرت تاثیرگذاری بر عمل انسان را ندارند.
مثلا در لحظه ای که انسان با درگیر کردن خود با کاری، فرصت را از خود میگیرد که به موقع سرقراری برسد، او از ناشایست بودن خلف وعده خبر دارد و حتی به آن باور دارد اما در آن لحظه ، آن آگاهی خاص قدرت تاثیر در عمل را ندارد و یک آگاهی دیگر و یک باور دیگر و یک انگیزش دیگر عامل رفتار اوست.
سوالش این بود:
کدام آگاهی های انسان می توانند منشاء عمل واقع شوند ؟
یک آگاهی یا یک باور باید چه مشخصه یا مشخصاتی داشته باشد که بتواند منشاء عمل انسان قرار گیرد
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_بیست_و_هفت
#کانال_خرد_سنجشگر
#آگاهی_منشاء_عمل_است_آیا
#م_ناجی
☘️☘️☘️آگاهی منشاء عمل است ایا؟؟؟☘️☘️☘️
سرگشته دیگر خود را به آب زده بود.
نمی توان به کلمه ی آب بسنده کرد زیرا آب هم به آب حوض اطلاق می شود و هم به امواج سرکش اقیانوسهای وحشی
آنهم بی گدار به آب زدن
راستی می دونین گدار چیست و بی گدار به اب زدن به چه معناست؟
شاید در طول زندگی برای شما هم اتفاق افتاده باشد که بخواهید از رودخانه ای کوچک یا کم عمق عبور کنید.
ابتدا چشم روی سطح رودخانه می لغزد تا عریضترین بخش در آن حوالی را بیابد. چون به تجربه دریافته است که هرچه رودخانه عریضتر شود احتمال کم عمق شدنش بیشتر می شود.
سپس چشم در آنجا دنبال قلوه سنگ ها یا تکه های بزرگ سنگ که بر روی آب ظاهرند می گردد. چون می داند که احتمالا بتواند از آنها به عنوان جاپا بهره برد و در عبور بی خطر از رودخانه کمک بگیرد.
گاهی نقاطی از رودخانه به شکلی چیده شده اند که گویی برای گذر از رودخانه طراحی شده اند و از همین رو به تدریج به عنوان معبری برای گذر از رودخانه شناخته می شوند و مردم اهالی می دانند که برای گذر از رودخانه می توانند از آن مسیر و معبر بهره گیرند که به آن معبر گدار گفته میشد که من حدس می زنم همان است که در گذر زمان امروزه ما آن واژه را به شکل گذار به کار می گیریم.
گاهی شرایط به گونه ای است که انسان فرصت ندارد به دنبال گذار بگردد، یا حالش اقتضا نمی کند یا هیچ گذاری نمی شناسد اما باید عبور کند، در این وقتهاست که انسان بی گذار به آب می زند و تمام ریسکها و خطرهای بی گدار به آب زدن را می پذیرد
و گشتن دنبال گوهر معرفت چنین اقتضایی دارد . راه افتادن در اقیانوسی است که هیچ چشم اندازی نیست و از هرسمتی که بروی جز وحشت ترا نمی فزاید
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
البته او خود را در این راه بسی تنها حس می کرد.
کسی در اطرافش مثل او نمی اندیشید. آنچه سکه رایج سخن بود حرف اضافه کار و گرانی روزافزون و مشگلات مالی و مدلهای تازه به تازه ماشینهای لوکس و آخرین مدل موبایل و عکسهای شلخته و و حرفهای چند من یه غاز که روحش را می خراشید و گاهی او را از آمدن به این دنیا پشیمانش می کرد و خود را سوسکی تصور می کرد در گوشه ی یک آشپزخانه ی ویران که از شدت کثافت او را نشئه می کرد و از وسعت روزی دست به دعا و نیایش!
در آن لحظه ها بود که ادعاهای متکبرانه و نخوت آمیز و رقت برانگیز برخی گویندگان و نویسندگان که این بشر متعفن را اشرف مخلوقات اعلام می کننند و زینت حیات زمین و دردانه ی عالم.
موجودی که بر خلاف دیگر ساکنان زمین حتی به همنوعان خود نیز رحم نمیکند.
حتی گرگها هم چنین بی رحم و شقی نیستند و هرگز بر همنوع خود زخم نمی زنند و نه کفتارها و نه لاشخورها
در این میان سوالی بزرگ در اعماق ذهنش سوسو می زد:
این موجود زبان دان سخنگو که خود را متفکر می خواند و اگر لایه های درونی ذهنش را پیمایش کنی درخواهی یافت که به نظر خودش موجودی است که بر اساس فکر و آگاهی عمل میکند ، واقعا برچه مبنایی عمل می کند؟
در یک پیمایش سریع در صندوقچه ی آگاهی خودمان می توانیم به بسیاری از دانسته ها و آگاهی ها دست یابیم که هرکدام در ذات خود این توان را دارند که منشا رفتاری خاص در انسان باشند اما واقعیت این است که در یک موقعیت خاص ، تنها برخی آنها منشاء عمل می شوند و بسیاری از آنها عملا قدرت تاثیرگذاری بر عمل انسان را ندارند.
مثلا در لحظه ای که انسان با درگیر کردن خود با کاری، فرصت را از خود میگیرد که به موقع سرقراری برسد، او از ناشایست بودن خلف وعده خبر دارد و حتی به آن باور دارد اما در آن لحظه ، آن آگاهی خاص قدرت تاثیر در عمل را ندارد و یک آگاهی دیگر و یک باور دیگر و یک انگیزش دیگر عامل رفتار اوست.
سوالش این بود:
کدام آگاهی های انسان می توانند منشاء عمل واقع شوند ؟
یک آگاهی یا یک باور باید چه مشخصه یا مشخصاتی داشته باشد که بتواند منشاء عمل انسان قرار گیرد
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from ف2016/10/02ف
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روستایی در شمال ترکیه که با لغت و زبان سوت باهم ارتباط برقرار میکنن .زیبایی روستا و زیباتر از آن نحوه ارتباط از راه دور بین افراد رو مشاهده کنید واقعا عالیه
🆔 @Riiiiiich
🆔 @Riiiiiich
http://shenoto.com/album/19450
گوگل کردن کافی است بیایید خودمان صحبت کنیم
گوگل کردن کافی است بیایید خودمان صحبت کنیم
شنوتو | پادکست , موسیقی , کتاب صوتی
شنوتو | گوگل کردن کافی است، بیایید خودمان صحبت کنیم
No denoscription
Forwarded from اتچ بات
پاسخی بر پرسش مطرح شده در مورد یک مصاحبه و توضیح بنده در مورد پاسخ ایشان
[Forwarded from سیدعلی موسوی]
اگ منظورتون خود شمولی مطلب باشه؟؟بله شامل خودشون هم میشه و باید همین اتفاق بین مردم و قوه قضاییه بیفته اما دلیل نمیشه ک مغالطه باشه چون حرف درستی هس و باید چنین رابطه ای بین همه ارکان نظام با مردم باشه چنانچه همینطور هم هس و اگرچه بعضیا تخلفاتی کردن اما نباید این تخلفات رو ب اسم نظام و ارکان نظام تموم کرد بلکه باید منصفانه تفکیک کرد بین مسولین پاک دست و فاسد
===========
با سلام خدمت شما
تشکر میکنم از توجهتان و پاسخی که فرمودید.
پیشفرضی که تفکر نقادانه دارد این است که هر کلام تام لاجرم متضمن پیشفرضهایی است.
که با استخراج آن پیشفرضها می توان کلام وی را ارزیابی کرد.
کلام تام یعنی هر جمله ای که مفید و ادا کنندۀ یک معنای تمام است ، معنایی که شنونده برای فهم مقصود گوینده منتظر ادامه ی کلام نیست .به این معنی که اگر گوینده کلامش را قطع کند و دیگر ادامه ندهد از این حیث متهم به خطای در گفتار نمی شود.
برای مثال در مورد ذکر شده می توان گفت که:
گوینده که به عنوان معاون اول قوه قضائیه با سلسله مسوولیتهای قانونی مشخص و تعریف شده در مقابل خبرنگاران قرار می گیرد و این مطالب را بیان میکند قاعدتا این پیشفرض را دارد که :
حق دارد در هر موردی اظهار نظر کند ؛اعم از اینکه مقتضای مسوولیتش باشد یا نه،
در حوزه ی مسایل مربوط به وی به عنوان شخصیت حقوقی باشد یا نه،
نافی شرایط لازم برای تصدی چنان مسوولیتی باشد یا نه
سخنانش دخالت در حوزه ی قانونگذاری یا تعیین وظیفه در حوزه ی قوای دیگر قانوی یعنی قوه مجریه و مقننه باشد یا نه
و نقد این پیشفرض در صورتی که اثبات شود که از لوازم گفتار وی است در واقع نقد گفتار وی نیز محسوب می شود.
🙏🙏🙏🙏🙏🙏
[Forwarded from سیدعلی موسوی]
اگ منظورتون خود شمولی مطلب باشه؟؟بله شامل خودشون هم میشه و باید همین اتفاق بین مردم و قوه قضاییه بیفته اما دلیل نمیشه ک مغالطه باشه چون حرف درستی هس و باید چنین رابطه ای بین همه ارکان نظام با مردم باشه چنانچه همینطور هم هس و اگرچه بعضیا تخلفاتی کردن اما نباید این تخلفات رو ب اسم نظام و ارکان نظام تموم کرد بلکه باید منصفانه تفکیک کرد بین مسولین پاک دست و فاسد
===========
با سلام خدمت شما
تشکر میکنم از توجهتان و پاسخی که فرمودید.
پیشفرضی که تفکر نقادانه دارد این است که هر کلام تام لاجرم متضمن پیشفرضهایی است.
که با استخراج آن پیشفرضها می توان کلام وی را ارزیابی کرد.
کلام تام یعنی هر جمله ای که مفید و ادا کنندۀ یک معنای تمام است ، معنایی که شنونده برای فهم مقصود گوینده منتظر ادامه ی کلام نیست .به این معنی که اگر گوینده کلامش را قطع کند و دیگر ادامه ندهد از این حیث متهم به خطای در گفتار نمی شود.
برای مثال در مورد ذکر شده می توان گفت که:
گوینده که به عنوان معاون اول قوه قضائیه با سلسله مسوولیتهای قانونی مشخص و تعریف شده در مقابل خبرنگاران قرار می گیرد و این مطالب را بیان میکند قاعدتا این پیشفرض را دارد که :
حق دارد در هر موردی اظهار نظر کند ؛اعم از اینکه مقتضای مسوولیتش باشد یا نه،
در حوزه ی مسایل مربوط به وی به عنوان شخصیت حقوقی باشد یا نه،
نافی شرایط لازم برای تصدی چنان مسوولیتی باشد یا نه
سخنانش دخالت در حوزه ی قانونگذاری یا تعیین وظیفه در حوزه ی قوای دیگر قانوی یعنی قوه مجریه و مقننه باشد یا نه
و نقد این پیشفرض در صورتی که اثبات شود که از لوازم گفتار وی است در واقع نقد گفتار وی نیز محسوب می شود.
🙏🙏🙏🙏🙏🙏
Telegram
attach 📎
Forwarded from Deleted Account
بسیاری از ما بنا بر عادت، راحت طلبی، ترس یا تنبلی به همان انتخاب های پیشین ادامه می دهیم و آنگاه شگفت زده می شویم که چرا نتایج متفاوتی به دست نمی آوریم.
در حقیقت، چنان سرگرم تلاش برای گذران زندگی هستیم که حتی نمی فهمیم انتخاب ها و فعالیت هایمان ترجمان امیدها و رویاهای ما نیستند. ما بیش از حد گرفتار "انجام رساندن" زندگی روزانه هستیم.
هر روز را افتان و خیزان و در حد امکان خود به شب می رسانیم. سپس وقتی بیدار می شویم و درمی یابیم که پس از سال ها کار کردن در جهت همان اهداف و آرزوها هنوز به جایگاه مورد نظر در زندگی نرسیده ایم، یکه می خوریم.
سوال های درست
#دبی_فورد
در حقیقت، چنان سرگرم تلاش برای گذران زندگی هستیم که حتی نمی فهمیم انتخاب ها و فعالیت هایمان ترجمان امیدها و رویاهای ما نیستند. ما بیش از حد گرفتار "انجام رساندن" زندگی روزانه هستیم.
هر روز را افتان و خیزان و در حد امکان خود به شب می رسانیم. سپس وقتی بیدار می شویم و درمی یابیم که پس از سال ها کار کردن در جهت همان اهداف و آرزوها هنوز به جایگاه مورد نظر در زندگی نرسیده ایم، یکه می خوریم.
سوال های درست
#دبی_فورد
Forwarded from اتچ بات
این را یکی از دوستان برای من فرستاد و من در پاسخش نوشتم که:
من هم بودم ردش می کردم!
این مرد عاشق روبیک بوده نه آن دختر
اون همه وقت را اگر برای خود دختر صرف می کرد، او را مجنون خود کرده بود .
از نظر بنده هم این کار هیچ دلالتی بر عشق مرد به دختر ندارد اما دلالت بر تلاش برای کسب او دارد!
و دختر گول این مغالطه ی فعلی و عملی را نخورده است.
و در جوابم شنیدم که:
قضاوت نکنید.
🤔🤔🤔🤔🤔🤔
من هم بودم ردش می کردم!
این مرد عاشق روبیک بوده نه آن دختر
اون همه وقت را اگر برای خود دختر صرف می کرد، او را مجنون خود کرده بود .
از نظر بنده هم این کار هیچ دلالتی بر عشق مرد به دختر ندارد اما دلالت بر تلاش برای کسب او دارد!
و دختر گول این مغالطه ی فعلی و عملی را نخورده است.
و در جوابم شنیدم که:
قضاوت نکنید.
🤔🤔🤔🤔🤔🤔
Telegram
attach 📎
اتچ بات
این را یکی از دوستان برای من فرستاد و من در پاسخش نوشتم که: من هم بودم ردش می کردم! این مرد عاشق روبیک بوده نه آن دختر اون همه وقت را اگر برای خود دختر صرف می کرد، او را مجنون خود کرده بود . از نظر بنده هم این کار هیچ دلالتی بر عشق مرد به دختر ندارد اما…
مشخص است که مساله ی ازدواج و خواستگاری و پاسخ تنها با یک کارهنری آغاز و انجام نمی یابد.
اما ما در اینجا صرفا به دلالات عوامل موجود در مساله و نتایج حاصله از آن زوم میکنیم.
بسان یک مساله فیزیکی و در حالت حذف دیگر شرایط دخیل در عالم واقعی، صرفا رابطه ی بین عوامل موجود در مساله و نتایج حاصل از آن را بررسی میکنیم
اما ما در اینجا صرفا به دلالات عوامل موجود در مساله و نتایج حاصله از آن زوم میکنیم.
بسان یک مساله فیزیکی و در حالت حذف دیگر شرایط دخیل در عالم واقعی، صرفا رابطه ی بین عوامل موجود در مساله و نتایج حاصل از آن را بررسی میکنیم
Forwarded from Seyed Ahmad Mirsanei
دوست عزیز و بزرگوار
سلام
امیدوارم انتقادات بنده و نوع بیانم را حمل بر بی ادبی نکرده باشید.
بنده خوشبختانه توفیق داشتم هم در منطق قدیم (شامل منطق ارسطویی، رواقی-مگاری و اسلامی) در حد اعلای آکادمیک تلمذ و شاگردی کنم و هم در منطق جدید (شامل منطق کلاسیک، منطقهای نیمه کلاسیک و منطقهای غیرکلاسیک و منطق جدید). با این حال و با وجود بیش از 15 سال تحصیل، تحقیق، تدریس و مطالعات جدی در حوزه منطق، هیچ ادعایی در این زمینه ندارم و هنوز خود را شاگردی بیش نمی دانم، و خدایی نا کرده از مقام متکبرانه سخن نمی گویم ...
سخن بنده بر مبنای مطالعاتی بود که در زمینه منطق قدیم (ارسطو، رواقیون و مگاریون و نیز منطق در حوزه اسلامی) و نیز منطق جدید داشته و داشته ام.
شما ادعا کردید قضیه سنخیت زبانی دارد، ولی گزاره این چنین نیست (هرچند مستندی ارائه نداده و به ذکر چند مثال اکتفا کردید).
بنده در رد ادعای شما گفتم که این حرف نادقیق است و در واقع «قضیه» در منطق قدیم تقریباً منطبق بر «گزاره» در منطق جدید است، و منشأ این ادعای نادقیق را خلط مبحث الفاظ و منطق (به ويژه در منطق قدیم) دانستم. هرچند در زمان نقد ادعای شما به دلیل این که در سفر بودم، نرسیدم مستنداتی هم به پیوست بیاورم.
—------------
زبان ابزار مناسبی برای بیان قضایا (قضایا) است، هرچند به زعم واضع منطق، جناب ارسطو، چنین نیست که تمام قضایا و به تبع آن تمام استدلالهای ما در قالب الفاظ قابلیت بیان داشته باشند. (برای نمونه، از منظر ارسطو، تصمیمات اخلاقی نوعی از استدلالاتی است که فارغ از الفاظ اتفاق میافتند.) (International Encyclopedia of Philosopy, Aristotle:Logic, Under noscript 3) (http://www.iep.utm.edu/aris-log/#H3)
از منظر معرفتشناختی، معرفت ماهیتی گزارهای دارد. از جهتی قضایا (و نیز گزارهها) از منظر هم منطق قدیم و هم منطق جدید، ناظر بر معنا هستند و از این منظر قابلیت اتصاف به صدق و کذب دارند.
بر اساس تفسیر مشهور، ارسطو در فصل چهارم «دربارة عبارت»، قضیه/گزاره (αποφανσις) را بر اساس صدق و کذب تعریف میکند، و در تعریف آن بیان می دارد: «عبارتی ( λόγος) است که قابلیت اتصاف به صدق و کذب دارد.»
ارسطو در پایان فصل پنجم بیان دیگری را از قضیه بسیطه مطرح میکند. در این مقاله با توجه به فصلهای چهارم و پنجم استدلال میشود که آن بیان دیگر، درواقع تعریفِ گزاره به صورت مطلق بر اساس تعلق گرفتن و تعلق نگرفتن، به عنوان مؤلفههایی در حوزة واقعیت، است.
ولی با وجود تذبذباتی در تعریف گزاره، وی در هر دو تعریف،گزاره را عبارت ( λόγος) می داند و همانگونه که می دانید لوگوس ماهیتی فرازبانی دارد و در آثار افلاطون و ارسطو، نشانگر اندیشه و منطق و قانون تفکر است که ماهیتی فرازبانی دارد.
—---------—
در کتب منطق اسلامی (به ويژه متأخرین)، به خاطر تفسیر نادرست لوگوس به نوعی لفظ (قول: لفظ مرکب خبری) ، و خلط مباحث الفاظ با منطق، به نظر بنده، معنای قضیه (گزاره) از معنای اصلی آن دور شده و همین سبب شده برخی قضیه در منطق قدیم را از سنخ لفظ بدانند، و گزاره در منطق جدید را از سنخ معنا، و اگر هم از عناوینی همچون «لفظ» و «قول» استفاده میشود، از آن جهت است که اینها (چه به صورت شفاهی و چه به صورت کتبی) دال بر معنایی هستند که قضیه یا گزاره بیان می دارد.
منطق قدیم در عین ادعا بر صوری بودن آن، ناگزیر در ساحت زبان طبیعی طرح می شود و همین امر سبب می شود ما ماهیت صوری آن را به درستی درک نکنیم و حتی در مواضعی اگر دقت نکنیم، ممکن است در اثر ایهامات و ابهامات زبان طبیعی به دام مغالطات بیافتیم.
اما در منطق جدید با تأسیس زبان های فرمال، سعی در نمایش دقیق تر ماهیت صوری منطق داریم (هرچند در تطبیق با زبان طبیعی شاید صد در صد به این امر نائل نشده باشیم.).
ولی در کل منطق قدیم و منطق جدید هدف واحدی را دنبال می کنند، و مناط آنها که تصدیقات است (به عنوان مواد اصلی سازنده استدلال) امری است واحد که در منطق قدیم بدان قضیه می گفتند و در منطق جدید بدان گزاره می گوییم.
—------—
در پایان هم شما را ارجاع می دهم به پاورقی صفحه 126 کتاب رهبر خرد مرحوم شهابی:
«قضیه به اعتباراتی مختلف به نام هایی متعدد خوانده شده؛ از آن جمله است: حکم و خبر و اخبار و قول جازم و عقد. لیکن بترجمه لفظ یونانی آن، «عبارت» مناسب تر می باشد. عجب این است که این لفظ در اصطلاحات پارسی منطق (موافق بعضی از نسخههای خطی نفیس که به نظر رسیده است) به لفظ «گزاره» که به معنی عبارت و درست ترجمهی لفظ یونانی آن می باشد، تعبیر شده است.»
—----------
ضمناً اگر به کتاب منطق صوری دکتر خوانساری هم رجوع کنید، ایشان «قضیه» را معادل «Proposition» دانستهاند.
سلام
امیدوارم انتقادات بنده و نوع بیانم را حمل بر بی ادبی نکرده باشید.
بنده خوشبختانه توفیق داشتم هم در منطق قدیم (شامل منطق ارسطویی، رواقی-مگاری و اسلامی) در حد اعلای آکادمیک تلمذ و شاگردی کنم و هم در منطق جدید (شامل منطق کلاسیک، منطقهای نیمه کلاسیک و منطقهای غیرکلاسیک و منطق جدید). با این حال و با وجود بیش از 15 سال تحصیل، تحقیق، تدریس و مطالعات جدی در حوزه منطق، هیچ ادعایی در این زمینه ندارم و هنوز خود را شاگردی بیش نمی دانم، و خدایی نا کرده از مقام متکبرانه سخن نمی گویم ...
سخن بنده بر مبنای مطالعاتی بود که در زمینه منطق قدیم (ارسطو، رواقیون و مگاریون و نیز منطق در حوزه اسلامی) و نیز منطق جدید داشته و داشته ام.
شما ادعا کردید قضیه سنخیت زبانی دارد، ولی گزاره این چنین نیست (هرچند مستندی ارائه نداده و به ذکر چند مثال اکتفا کردید).
بنده در رد ادعای شما گفتم که این حرف نادقیق است و در واقع «قضیه» در منطق قدیم تقریباً منطبق بر «گزاره» در منطق جدید است، و منشأ این ادعای نادقیق را خلط مبحث الفاظ و منطق (به ويژه در منطق قدیم) دانستم. هرچند در زمان نقد ادعای شما به دلیل این که در سفر بودم، نرسیدم مستنداتی هم به پیوست بیاورم.
—------------
زبان ابزار مناسبی برای بیان قضایا (قضایا) است، هرچند به زعم واضع منطق، جناب ارسطو، چنین نیست که تمام قضایا و به تبع آن تمام استدلالهای ما در قالب الفاظ قابلیت بیان داشته باشند. (برای نمونه، از منظر ارسطو، تصمیمات اخلاقی نوعی از استدلالاتی است که فارغ از الفاظ اتفاق میافتند.) (International Encyclopedia of Philosopy, Aristotle:Logic, Under noscript 3) (http://www.iep.utm.edu/aris-log/#H3)
از منظر معرفتشناختی، معرفت ماهیتی گزارهای دارد. از جهتی قضایا (و نیز گزارهها) از منظر هم منطق قدیم و هم منطق جدید، ناظر بر معنا هستند و از این منظر قابلیت اتصاف به صدق و کذب دارند.
بر اساس تفسیر مشهور، ارسطو در فصل چهارم «دربارة عبارت»، قضیه/گزاره (αποφανσις) را بر اساس صدق و کذب تعریف میکند، و در تعریف آن بیان می دارد: «عبارتی ( λόγος) است که قابلیت اتصاف به صدق و کذب دارد.»
ارسطو در پایان فصل پنجم بیان دیگری را از قضیه بسیطه مطرح میکند. در این مقاله با توجه به فصلهای چهارم و پنجم استدلال میشود که آن بیان دیگر، درواقع تعریفِ گزاره به صورت مطلق بر اساس تعلق گرفتن و تعلق نگرفتن، به عنوان مؤلفههایی در حوزة واقعیت، است.
ولی با وجود تذبذباتی در تعریف گزاره، وی در هر دو تعریف،گزاره را عبارت ( λόγος) می داند و همانگونه که می دانید لوگوس ماهیتی فرازبانی دارد و در آثار افلاطون و ارسطو، نشانگر اندیشه و منطق و قانون تفکر است که ماهیتی فرازبانی دارد.
—---------—
در کتب منطق اسلامی (به ويژه متأخرین)، به خاطر تفسیر نادرست لوگوس به نوعی لفظ (قول: لفظ مرکب خبری) ، و خلط مباحث الفاظ با منطق، به نظر بنده، معنای قضیه (گزاره) از معنای اصلی آن دور شده و همین سبب شده برخی قضیه در منطق قدیم را از سنخ لفظ بدانند، و گزاره در منطق جدید را از سنخ معنا، و اگر هم از عناوینی همچون «لفظ» و «قول» استفاده میشود، از آن جهت است که اینها (چه به صورت شفاهی و چه به صورت کتبی) دال بر معنایی هستند که قضیه یا گزاره بیان می دارد.
منطق قدیم در عین ادعا بر صوری بودن آن، ناگزیر در ساحت زبان طبیعی طرح می شود و همین امر سبب می شود ما ماهیت صوری آن را به درستی درک نکنیم و حتی در مواضعی اگر دقت نکنیم، ممکن است در اثر ایهامات و ابهامات زبان طبیعی به دام مغالطات بیافتیم.
اما در منطق جدید با تأسیس زبان های فرمال، سعی در نمایش دقیق تر ماهیت صوری منطق داریم (هرچند در تطبیق با زبان طبیعی شاید صد در صد به این امر نائل نشده باشیم.).
ولی در کل منطق قدیم و منطق جدید هدف واحدی را دنبال می کنند، و مناط آنها که تصدیقات است (به عنوان مواد اصلی سازنده استدلال) امری است واحد که در منطق قدیم بدان قضیه می گفتند و در منطق جدید بدان گزاره می گوییم.
—------—
در پایان هم شما را ارجاع می دهم به پاورقی صفحه 126 کتاب رهبر خرد مرحوم شهابی:
«قضیه به اعتباراتی مختلف به نام هایی متعدد خوانده شده؛ از آن جمله است: حکم و خبر و اخبار و قول جازم و عقد. لیکن بترجمه لفظ یونانی آن، «عبارت» مناسب تر می باشد. عجب این است که این لفظ در اصطلاحات پارسی منطق (موافق بعضی از نسخههای خطی نفیس که به نظر رسیده است) به لفظ «گزاره» که به معنی عبارت و درست ترجمهی لفظ یونانی آن می باشد، تعبیر شده است.»
—----------
ضمناً اگر به کتاب منطق صوری دکتر خوانساری هم رجوع کنید، ایشان «قضیه» را معادل «Proposition» دانستهاند.
Seyed Ahmad Mirsanei
دوست عزیز و بزرگوار سلام امیدوارم انتقادات بنده و نوع بیانم را حمل بر بی ادبی نکرده باشید. بنده خوشبختانه توفیق داشتم هم در منطق قدیم (شامل منطق ارسطویی، رواقی-مگاری و اسلامی) در حد اعلای آکادمیک تلمذ و شاگردی کنم و هم در منطق جدید (شامل منطق کلاسیک، منطقهای…
بخشی از یک مقاله در این باره را می آورم.
گرچه در خود مقاله پستی و بلندیهایی ناشی از عوم وضوح کامل مطلب برای نگارنده دیده می شود ولی نکاتی هم هست که نشان دهنده نظر راسل در مورد گزاره است.
اگر بر این باور باشیم که فرگه و راسل اولین موسسان منطق جدید بوده اند باید ردپای معنای جدید گزاره را در نوشته های آنان جست.
قضیه چیست؟
معنایی که راسل در فلسفه«اتمیسم منطقی»اش برای قضیه Proposition یا گزاره ارائه میدهد،
اختلاف زیادی با معنای جمله یا عبارت sentence ندارد.
(دقت بفرمایید که گزاره را مترادف معنای جمله یا عبارت یا قضیه دانسته اند و نه خود جمله یا قضیه)
قضیه در نظر راسل«مجرد رمز است البته رمز مرکب»،
به این معنا که اجزاء آن نیز رمز میباشد،
پس جملهای که شامل الفاظ متعددی است، هر لفظ آن یک رمز خواهد بود.
و عبارتی که این اجزاء و رموز را ترکیب میکند نیز رمز است:
در این زمینه باید نکات زیر بیان گردد:
1-ملاحظه میکنیم که نزد راسل«رمز»در معنای بسیار وسیعی بکار رفته و شامل همه لغات-از هر نوعی که باشد-میشود،
هر لفظی و هر جمله و عبارتی نیز رمز است.
2-اسم و جمله یا قضیه، هر سه رمزند،
ولی اسم رمز برای شخص،
و جمله و قضیه رمزی برای واقع Fact میباشند.
این تمایز متکی به مطلبی است که جایگاه خاصی در فلسفه راسل دارد:
واقع چیزی است که قضیهای را صادق یا کاذب قرار میدهد،
واقع به این معنایی که راسل بکار میبرد چیزی مانند سقراط یا باران یا خورشید است، سقراط هیچ قضیهای را صادق یا کاذب قرار نمیدهد.
هنگامی که میگوییم«چیز خاصی دارای خاصیت معینی است»
یا«چیز خاصی با چیز دیگری علاقه معینی دارد
«از واقع تعبیر آوردهایم،
اما خود این چیز که خاصیتی دارد یا با چیز دیگری علاقهای دارد واقع نیست،
خود سقراط واقع نیست،
اما اینکه سقراط فیلسوف بوده واقع، یا بهتر بگوییم تعبیر از واقع است.
لذا راسل میگوید:
واقع چیزی است که قضیهای را صادق یا کاذب قرار میدهد،
یا تعبیر کامل از واقع دائما به وسیله عبارت یا جمله است.
کتاب من روی میز است.
اینجا خود کتاب واقع نیست،
شیء است،
و شیء با واقع فرق دارد.
قرار داشتن کتاب من روی میز واقع است.
اسم از شیء یا چیز حکایت میکند،
یعنی اسم برای آن چیز رمز است،
جمله یا قضیه که از واقع حکایت میکند نیز رمز است،
اما نه رمز برای شخص و چیز معینی، بلکه برای واقع. (2)
راسل وقایع را جزء عالم فعلی میداند و برای آنها عینیت قائل است،
لذا خود وقایع موصوف به صدق یا کذب نمیشوند،
اما قضایا یا صادقند و یا کاذب،
در حقیقت اینها ویژه قضیه است که یا صادق است یا کاذب.
3-قضیه و جمله(عبارت)، هر دو رمزی برای واقعاند،
اما این دو تفاوت اساسی دارند: (3) راسل نخست بین این دو تمایز قائل نمیشد،
اما بعد در کتاب«بحثی در معنا و صدق»بین آنها فرق گذاشته است.
وی در این کتاب چنین میگوید:
«قضیه چیزی است که ممکن است در هر لغتی گفته شود:
(سقراط میرا است)Socrates est mortel دو سخن هستند که از یک قضیه حکایت میکنند،
در خود یک لغت هم میتوان از یک قضیه تعبیرهای مختلفی آورد:
پس اختلاف بین(قیصر در 15 مارس کشته شد)و(روز 15 مارس روز قتل قیصر است)اختلافی راجع به علم بیان میباشد،
لذا ممکن است دو صورت از الفاظ یک معنا داشته باشند میتوانیم قضیه را چنین تعریف کنیم:
(همه عباراتی است که معنای یک عبارت معلومی را میرسانند.
((((اگر عنایت داشته باشید قضیه را از جنس عبارت می داند و لفظ))))
اما عبارت با معنایش بیشتر مأنوسایم،
«تعدادی از الفاظ که مطابق قوانین ترکیب لغوی در کنار هم قرار گرفتهاند.»
در واقع فرق بین عبارت و قضیه، نظیر فرق بین لفظ و معناست.
یعنی قضیه:«چیزی است که عبارت بر آن دلالت میکند.»
البته لازم نیست هر عبارتی معنای جداگانه داشته باشد و بر معنای خاصی دلالت کند،
اما اگر دلالتی برای هر عبارتی هست همین مدلول، قضیه خواهد بود.
http://www.ensani.ir/fa/content/102436/default.aspx
گرچه در خود مقاله پستی و بلندیهایی ناشی از عوم وضوح کامل مطلب برای نگارنده دیده می شود ولی نکاتی هم هست که نشان دهنده نظر راسل در مورد گزاره است.
اگر بر این باور باشیم که فرگه و راسل اولین موسسان منطق جدید بوده اند باید ردپای معنای جدید گزاره را در نوشته های آنان جست.
قضیه چیست؟
معنایی که راسل در فلسفه«اتمیسم منطقی»اش برای قضیه Proposition یا گزاره ارائه میدهد،
اختلاف زیادی با معنای جمله یا عبارت sentence ندارد.
(دقت بفرمایید که گزاره را مترادف معنای جمله یا عبارت یا قضیه دانسته اند و نه خود جمله یا قضیه)
قضیه در نظر راسل«مجرد رمز است البته رمز مرکب»،
به این معنا که اجزاء آن نیز رمز میباشد،
پس جملهای که شامل الفاظ متعددی است، هر لفظ آن یک رمز خواهد بود.
و عبارتی که این اجزاء و رموز را ترکیب میکند نیز رمز است:
در این زمینه باید نکات زیر بیان گردد:
1-ملاحظه میکنیم که نزد راسل«رمز»در معنای بسیار وسیعی بکار رفته و شامل همه لغات-از هر نوعی که باشد-میشود،
هر لفظی و هر جمله و عبارتی نیز رمز است.
2-اسم و جمله یا قضیه، هر سه رمزند،
ولی اسم رمز برای شخص،
و جمله و قضیه رمزی برای واقع Fact میباشند.
این تمایز متکی به مطلبی است که جایگاه خاصی در فلسفه راسل دارد:
واقع چیزی است که قضیهای را صادق یا کاذب قرار میدهد،
واقع به این معنایی که راسل بکار میبرد چیزی مانند سقراط یا باران یا خورشید است، سقراط هیچ قضیهای را صادق یا کاذب قرار نمیدهد.
هنگامی که میگوییم«چیز خاصی دارای خاصیت معینی است»
یا«چیز خاصی با چیز دیگری علاقه معینی دارد
«از واقع تعبیر آوردهایم،
اما خود این چیز که خاصیتی دارد یا با چیز دیگری علاقهای دارد واقع نیست،
خود سقراط واقع نیست،
اما اینکه سقراط فیلسوف بوده واقع، یا بهتر بگوییم تعبیر از واقع است.
لذا راسل میگوید:
واقع چیزی است که قضیهای را صادق یا کاذب قرار میدهد،
یا تعبیر کامل از واقع دائما به وسیله عبارت یا جمله است.
کتاب من روی میز است.
اینجا خود کتاب واقع نیست،
شیء است،
و شیء با واقع فرق دارد.
قرار داشتن کتاب من روی میز واقع است.
اسم از شیء یا چیز حکایت میکند،
یعنی اسم برای آن چیز رمز است،
جمله یا قضیه که از واقع حکایت میکند نیز رمز است،
اما نه رمز برای شخص و چیز معینی، بلکه برای واقع. (2)
راسل وقایع را جزء عالم فعلی میداند و برای آنها عینیت قائل است،
لذا خود وقایع موصوف به صدق یا کذب نمیشوند،
اما قضایا یا صادقند و یا کاذب،
در حقیقت اینها ویژه قضیه است که یا صادق است یا کاذب.
3-قضیه و جمله(عبارت)، هر دو رمزی برای واقعاند،
اما این دو تفاوت اساسی دارند: (3) راسل نخست بین این دو تمایز قائل نمیشد،
اما بعد در کتاب«بحثی در معنا و صدق»بین آنها فرق گذاشته است.
وی در این کتاب چنین میگوید:
«قضیه چیزی است که ممکن است در هر لغتی گفته شود:
(سقراط میرا است)Socrates est mortel دو سخن هستند که از یک قضیه حکایت میکنند،
در خود یک لغت هم میتوان از یک قضیه تعبیرهای مختلفی آورد:
پس اختلاف بین(قیصر در 15 مارس کشته شد)و(روز 15 مارس روز قتل قیصر است)اختلافی راجع به علم بیان میباشد،
لذا ممکن است دو صورت از الفاظ یک معنا داشته باشند میتوانیم قضیه را چنین تعریف کنیم:
(همه عباراتی است که معنای یک عبارت معلومی را میرسانند.
((((اگر عنایت داشته باشید قضیه را از جنس عبارت می داند و لفظ))))
اما عبارت با معنایش بیشتر مأنوسایم،
«تعدادی از الفاظ که مطابق قوانین ترکیب لغوی در کنار هم قرار گرفتهاند.»
در واقع فرق بین عبارت و قضیه، نظیر فرق بین لفظ و معناست.
یعنی قضیه:«چیزی است که عبارت بر آن دلالت میکند.»
البته لازم نیست هر عبارتی معنای جداگانه داشته باشد و بر معنای خاصی دلالت کند،
اما اگر دلالتی برای هر عبارتی هست همین مدلول، قضیه خواهد بود.
http://www.ensani.ir/fa/content/102436/default.aspx
خرد سنجشگر
#آقای_سرگشته #بخش_بیست_و_هفت #کانال_خرد_سنجشگر #آگاهی_منشاء_عمل_است_آیا #م_ناجی ☘️☘️☘️آگاهی منشاء عمل است ایا؟؟؟☘️☘️☘️ سرگشته دیگر خود را به آب زده بود. نمی توان به کلمه ی آب بسنده کرد زیرا آب هم به آب حوض اطلاق می شود و هم به امواج سرکش اقیانوسهای…
#آقای_سرگشته
#بخش_بیست_و_هشت
#کانال_خرد_سنجشگر
#میزان_اختیار_انسان
#م_ناجی
میزان اختیار انسان
سرگشته سوال آخرینش را هنوز به یاد داشت.
ذهنش هنوز در سوال قفل و چفت شده بود و علاقمند بود بیشتر در آن مورد بداند.
آیا واقعا انسان موجودی مختار است؟
آیا انسان واقعا می تواند دایره ی عمل خویش را خود انتخاب کند؟
این سوال هم در مورد بخش مربوط به کمیت زندگی مطرح هست و هم در مورد بخش مربوط به کیفیت زندگی.
این سوال را هم در مورد دامنه ی نظام ارزشی انسانها می توان مطرح کرد و هم در مورد دامنه ی قدرت و تاثیر رفتار انسان در خود و در محیط
اگر به صورت جزئی تر و موردی تر بخواهیم سوالها را مطرح کنیم می توانیم اینگونه بیان کنیم:
آیا من که مثلا از حیوانات خوشم نمی آید و مثلا به هیچرو دوست ندارم که با موش و گربه و سگ روبرو شوم، می توانم از طریق اصلاح افکارم یا هر طریق ممکن دیگر خودم را به گونه ای تغییر دهم که عاشق موش و گربه شوم؟ یعنی این مقدار از اختیار در حوزه ی توان و قدرت من موجود است؟
آیا من که مثلا با خوردن دو کیلو مواد غذایی در روز سیر می شوم می توانم در وجودم تغییراتی بدهم که با نیم کیلو تغذیه به سیری و سیرابی برسم؟
آیا من که در روز هشت ساعت می خوابم ، آن قدرت را دارم که خودم را تغییر دهم و با چهار ساعت خواب در روز ، نیازم به خواب و استراحت تامین شود؟
آیا من که فردی انزواطلب و درونگرا هستم می توانم این خصیصه را عوض کنم و فردی برونگرا و اجتماعی گردم؟
ایا من می توانم قدرت حافظه ی خودم را چندین برابر کنم؟
آیا من می توانم در ساختار جسمی و روحی خودم تغییرات دلخواهم را انجام دهم؟
مرادم از این تغییرات، تغییراتی است که با بهره گیری از نیروی اختیار خود ایجاد میکنم و نه با تغییراتی مثلا پزشکی و با دخالت دارو یا تیغ جراح
آیا من می توانم در این لحظه که برخوردی خاص با فردی که ازش خوشم نمی آید، انجام خواهم داد را با برخوردی به کلی متفاوت بلکه متضاد عوض کنم به طوری که کل محاسباتی را که در مورد خودم داشتم یا داشتند را به هم بریزم؟
اینها بخشی از سوالاتی است که سرگشته در پی پاسخ دادن به آنهاست ، پاسخهایی که تجربه های عینی هم موید آنها باشند و پاسخها به گونه ای نباشند که فقط در حد نظریه و خیال صرف باقی بمانند یا تعلیق به شرایط و شروطی شوند که امکان محقق شدنشان نیست.
سرگشته می خواست بداند که ایا اینکه گفته می شود انسان مختار است یک بیان اخباری از واقعیت انسان است یا بیانی از آرزوهای انسان و تصویری از انسانی که دوست داریم که بودیم یا باشیم!
گاهی انسان آرزوهای خود را به نحو خبری بیان می کند.
شاید وقتی حافظ می گوید که:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خــــــراب آبادم
در واقع می خواهد انسانی را توصیف کند که دوست داشت چنان باشد
و یا وقتی می گوید که
ترا ز کنگره عرش می زنند صفیر
معمولا در اینگونه موارد بین دو معنا از تعریف خلط می شود.
در جای خود بحث شده است که تعریف هم تعاریف مختلفی دارد و هم اقسام مختلفی.
به این معنا که تعریف هم مشترک لفظی است حداقل بین دو معنا
و هم در هر معنای مراد هم اقسام مختلفی دارد.
دو معنای کاملا متمایز از تعریف که اگر به دقت از هم جدا نشوند موجب خواهد شد که ما گرفتار مغالطه شویم
معنای توصیفی ((denoscriptive از تعریف
و معنای جعلی و وضعی و قراردادی (stipulative) تعریف
معنای توصیفی آن همان معنایی است که در علم از آن استفاده می کنیم.
و مثلا سعی می کنیم اشیا و موجودات و نیز پروسه های مختلف را به دقت در قابل کلمات ساده تر و آشناتر معرفی کنیم.
مثلا آب را به مایعی بی رنگ و بو که در صفر درجه یخ میزند و در 100درجه بخار می شود و خوردنش برای ادامه ی حیات انسان و دیگر حیوانات ضروری است و....
تعریف می کنیم.
اما معنای دوم معنایی است که در علوم قراردادی و اعتباری از جمله حقوق استفاده می شود.
مثلا در راهنمایی و رانندگی یک مثلث سفید رنگ که اطرافش را خط ضخیم قرمز پوشانده باشد را به عنوان علامت احتیاط تعریف می کنیم.
و با این تعریف مثلثی که قبلا هیچ رابطه ای با احتیاط نداشت به صورت دفعی دارای معنا می شود. به طوری که اگر کسی به آن معنا توجه نکند ممکن است مورد بازخواست و جریمه قرار گیرد.
معمولا تعریف هایی که در مورد انسان می شود به صورت عجیبی بین این دو نوع از تعریف در آمد و شد هستند و راهگشای مغالطه و بدفهمی.
مثلا اینکه گفته می شود انسان حیوانی است ناطق اگر مراد این باشد که انسان حیوانی است که تمام افعال و رفتارش را با تفکر و بهره گیری از عقلش و به حسب اقتضای عقل انتخاب میکند قاعدتا باید تعریف از نوع دوم آن باشد یعنی در واقع انسانی را که دوست داریم باشد ولی نیست بیان میکنیم برخلاف اینکه بگوییم انسان حیوانی است که غالبا توان سخن گفتن دارد که تعریفی از انسان به معنای اول تعریف است یعنی تعریفی توصیفی.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_بیست_و_هشت
#کانال_خرد_سنجشگر
#میزان_اختیار_انسان
#م_ناجی
میزان اختیار انسان
سرگشته سوال آخرینش را هنوز به یاد داشت.
ذهنش هنوز در سوال قفل و چفت شده بود و علاقمند بود بیشتر در آن مورد بداند.
آیا واقعا انسان موجودی مختار است؟
آیا انسان واقعا می تواند دایره ی عمل خویش را خود انتخاب کند؟
این سوال هم در مورد بخش مربوط به کمیت زندگی مطرح هست و هم در مورد بخش مربوط به کیفیت زندگی.
این سوال را هم در مورد دامنه ی نظام ارزشی انسانها می توان مطرح کرد و هم در مورد دامنه ی قدرت و تاثیر رفتار انسان در خود و در محیط
اگر به صورت جزئی تر و موردی تر بخواهیم سوالها را مطرح کنیم می توانیم اینگونه بیان کنیم:
آیا من که مثلا از حیوانات خوشم نمی آید و مثلا به هیچرو دوست ندارم که با موش و گربه و سگ روبرو شوم، می توانم از طریق اصلاح افکارم یا هر طریق ممکن دیگر خودم را به گونه ای تغییر دهم که عاشق موش و گربه شوم؟ یعنی این مقدار از اختیار در حوزه ی توان و قدرت من موجود است؟
آیا من که مثلا با خوردن دو کیلو مواد غذایی در روز سیر می شوم می توانم در وجودم تغییراتی بدهم که با نیم کیلو تغذیه به سیری و سیرابی برسم؟
آیا من که در روز هشت ساعت می خوابم ، آن قدرت را دارم که خودم را تغییر دهم و با چهار ساعت خواب در روز ، نیازم به خواب و استراحت تامین شود؟
آیا من که فردی انزواطلب و درونگرا هستم می توانم این خصیصه را عوض کنم و فردی برونگرا و اجتماعی گردم؟
ایا من می توانم قدرت حافظه ی خودم را چندین برابر کنم؟
آیا من می توانم در ساختار جسمی و روحی خودم تغییرات دلخواهم را انجام دهم؟
مرادم از این تغییرات، تغییراتی است که با بهره گیری از نیروی اختیار خود ایجاد میکنم و نه با تغییراتی مثلا پزشکی و با دخالت دارو یا تیغ جراح
آیا من می توانم در این لحظه که برخوردی خاص با فردی که ازش خوشم نمی آید، انجام خواهم داد را با برخوردی به کلی متفاوت بلکه متضاد عوض کنم به طوری که کل محاسباتی را که در مورد خودم داشتم یا داشتند را به هم بریزم؟
اینها بخشی از سوالاتی است که سرگشته در پی پاسخ دادن به آنهاست ، پاسخهایی که تجربه های عینی هم موید آنها باشند و پاسخها به گونه ای نباشند که فقط در حد نظریه و خیال صرف باقی بمانند یا تعلیق به شرایط و شروطی شوند که امکان محقق شدنشان نیست.
سرگشته می خواست بداند که ایا اینکه گفته می شود انسان مختار است یک بیان اخباری از واقعیت انسان است یا بیانی از آرزوهای انسان و تصویری از انسانی که دوست داریم که بودیم یا باشیم!
گاهی انسان آرزوهای خود را به نحو خبری بیان می کند.
شاید وقتی حافظ می گوید که:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خــــــراب آبادم
در واقع می خواهد انسانی را توصیف کند که دوست داشت چنان باشد
و یا وقتی می گوید که
ترا ز کنگره عرش می زنند صفیر
معمولا در اینگونه موارد بین دو معنا از تعریف خلط می شود.
در جای خود بحث شده است که تعریف هم تعاریف مختلفی دارد و هم اقسام مختلفی.
به این معنا که تعریف هم مشترک لفظی است حداقل بین دو معنا
و هم در هر معنای مراد هم اقسام مختلفی دارد.
دو معنای کاملا متمایز از تعریف که اگر به دقت از هم جدا نشوند موجب خواهد شد که ما گرفتار مغالطه شویم
معنای توصیفی ((denoscriptive از تعریف
و معنای جعلی و وضعی و قراردادی (stipulative) تعریف
معنای توصیفی آن همان معنایی است که در علم از آن استفاده می کنیم.
و مثلا سعی می کنیم اشیا و موجودات و نیز پروسه های مختلف را به دقت در قابل کلمات ساده تر و آشناتر معرفی کنیم.
مثلا آب را به مایعی بی رنگ و بو که در صفر درجه یخ میزند و در 100درجه بخار می شود و خوردنش برای ادامه ی حیات انسان و دیگر حیوانات ضروری است و....
تعریف می کنیم.
اما معنای دوم معنایی است که در علوم قراردادی و اعتباری از جمله حقوق استفاده می شود.
مثلا در راهنمایی و رانندگی یک مثلث سفید رنگ که اطرافش را خط ضخیم قرمز پوشانده باشد را به عنوان علامت احتیاط تعریف می کنیم.
و با این تعریف مثلثی که قبلا هیچ رابطه ای با احتیاط نداشت به صورت دفعی دارای معنا می شود. به طوری که اگر کسی به آن معنا توجه نکند ممکن است مورد بازخواست و جریمه قرار گیرد.
معمولا تعریف هایی که در مورد انسان می شود به صورت عجیبی بین این دو نوع از تعریف در آمد و شد هستند و راهگشای مغالطه و بدفهمی.
مثلا اینکه گفته می شود انسان حیوانی است ناطق اگر مراد این باشد که انسان حیوانی است که تمام افعال و رفتارش را با تفکر و بهره گیری از عقلش و به حسب اقتضای عقل انتخاب میکند قاعدتا باید تعریف از نوع دوم آن باشد یعنی در واقع انسانی را که دوست داریم باشد ولی نیست بیان میکنیم برخلاف اینکه بگوییم انسان حیوانی است که غالبا توان سخن گفتن دارد که تعریفی از انسان به معنای اول تعریف است یعنی تعریفی توصیفی.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
👍👍👍ضرورت تحول در زبان نوشتاری👍👍👍
حسی
در درونم ایجاد شده
برای ضرورت تحول در سیستم نوشتاری.
🍁
به نظرم
این روش سطری و پاراگرافی نوشتار
🌼 ساده ترین و
🌼ابتدایی ترین
راه بهره گیری از حرف
برای فهماندن مقصود و مافی الضمیر است
🍁
اینگونه نوشتار
هزینه های زیادی را
برای خواننده
تحمیل می کند تا
از مافی الضمیر نویسنده خبردار شود.
🍁
این روش
یک کپی ساده از گفتار است
🍁
و ضعفهای ذاتی گفتار را هم
ناخواسته
در خویش پذیرفته است
🍁
در حالی که
نوشتار مجبور نیست که
به تمامی قواعد گفتار طابق النعل بالنعل
تن دهد
🍁
گشایش زیادی برای نوشتار وجود دارد،
مجبور هم نیست که
محدودیت های گفتار را تحمل کند
و
خود را
در سلول کلمات گفتاری
محدود کند
🍁
در عین حال که
در نوشتار
برخی از توانایی های گفتار را هم
در کنارش ندارد
🍁
از جمله لحن ها،
تاکید های آوایی
معمولا غایبند
🍁
این مساله
وقتی اهمیتش بیشتر می شود که
نوشته های الکترونیکی
به ما
🌼فضایی نامحدود
و🌼 مجانی
🌼با امکانات گرافیکی فوق العاده زیاد
اهدا میکند
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
حسی
در درونم ایجاد شده
برای ضرورت تحول در سیستم نوشتاری.
🍁
به نظرم
این روش سطری و پاراگرافی نوشتار
🌼 ساده ترین و
🌼ابتدایی ترین
راه بهره گیری از حرف
برای فهماندن مقصود و مافی الضمیر است
🍁
اینگونه نوشتار
هزینه های زیادی را
برای خواننده
تحمیل می کند تا
از مافی الضمیر نویسنده خبردار شود.
🍁
این روش
یک کپی ساده از گفتار است
🍁
و ضعفهای ذاتی گفتار را هم
ناخواسته
در خویش پذیرفته است
🍁
در حالی که
نوشتار مجبور نیست که
به تمامی قواعد گفتار طابق النعل بالنعل
تن دهد
🍁
گشایش زیادی برای نوشتار وجود دارد،
مجبور هم نیست که
محدودیت های گفتار را تحمل کند
و
خود را
در سلول کلمات گفتاری
محدود کند
🍁
در عین حال که
در نوشتار
برخی از توانایی های گفتار را هم
در کنارش ندارد
🍁
از جمله لحن ها،
تاکید های آوایی
معمولا غایبند
🍁
این مساله
وقتی اهمیتش بیشتر می شود که
نوشته های الکترونیکی
به ما
🌼فضایی نامحدود
و🌼 مجانی
🌼با امکانات گرافیکی فوق العاده زیاد
اهدا میکند
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
❓🔆❓سوالاتی در باره ی زبان❓🔆❓
به نظر شما زبان گفتاری و زبان نوشتاری از چه جهت با همدیگر متفاوتند؟
هر کدام چه نقاط قوتی نسبت به زبان دیگر دارند؟
نقاط قوت زبان گفتاری؟؟؟
نقاط قوت زبان نوشتاری؟
نقاط ضعف زبان گفتاری؟
نقاط ضعف زبان نوشتاری؟
با ظهور دنیای مجازی و اینترنت، چه تغییراتی در مقایسه ی با این دو زبان ایجاد شده است؟
به نظر شما زبان منحصر در این دو زبان است؟
زبانهای دیگری غیری از زبان نوشتار و زبان گفتار وجود دارد؟ یا ممکن است بعدا به وجود آید؟
به نظر شما زبان گفتاری و زبان نوشتاری از چه جهت با همدیگر متفاوتند؟
هر کدام چه نقاط قوتی نسبت به زبان دیگر دارند؟
نقاط قوت زبان گفتاری؟؟؟
نقاط قوت زبان نوشتاری؟
نقاط ضعف زبان گفتاری؟
نقاط ضعف زبان نوشتاری؟
با ظهور دنیای مجازی و اینترنت، چه تغییراتی در مقایسه ی با این دو زبان ایجاد شده است؟
به نظر شما زبان منحصر در این دو زبان است؟
زبانهای دیگری غیری از زبان نوشتار و زبان گفتار وجود دارد؟ یا ممکن است بعدا به وجود آید؟
➖➖➖در باب حرف مفت➖➖➖
به نظر شما در مورد این عبارت غیر از ‼️حرف مفت‼️ چه می توان گفت؟
سنجشگری فرمالیستی به خرد راه ندارد. مکانیکی است و فن سالاری کلام و این دو بازتولید کننده خشونت زبان.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
به نظر شما در مورد این عبارت غیر از ‼️حرف مفت‼️ چه می توان گفت؟
سنجشگری فرمالیستی به خرد راه ندارد. مکانیکی است و فن سالاری کلام و این دو بازتولید کننده خشونت زبان.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
➖➖➖در باب حرف مفت➖➖➖
به نظر شما در مورد این عبارت غیر از ‼️حرف مفت‼️ چه می توان گفت؟
سنجشگری فرمالیستی به خرد راه ندارد.
مکانیکی است و فن سالاری کلام و
این دو بازتولید کننده خشونت زبان.
‼️➖‼️➖‼️➖‼️➖‼️
دیشب با اینکه به شدت مریض بودم و بی حال ، برای اینکه از وقتم استفاده کنم و هم کتاب در باب حرف مفت را خوانده باشم و هم آن را به دست آن دسته از دوستان که دسترسی به خود کتاب ندارند، تقدیم کرده باشم، شروع به خوانش کتاب کردم.
اما فقط توانستم تا شروع بخش اصلی کتاب بخوانم.
در همان حال و هوا بودم که مواجه با پیام دوستی شدم.دوست به معنای عامترین عنوان و نه بیشتر
فردی که هم نگاه جدلی اش به بحثها را می شناختم و هم فرار چند باره اش از توضیح دادن مدعا و دلیل هایش
و مطلبی که اگر قرار می شد با هم نقادانه گفتگو کنیم به زودی سستی تار و پودش نمایان می شد.
و به سرعت در ذهنم این سوال پدیدار شد که آیا این را می توان به عنوان مصداقی از از حرف مفت قلمداد کرد؟
و همان را نوشتم و به عنوان یک پست پرسشی در کانال قرار دادم.
اما باید صادق بود که از همان لحظه ی به اشتراک گذاشتن پست، سوالی غریب اما مصر مرا در خود پیچید.
( آیا این اولین انحراف از اصول تفکر نقادانه نیست؟)
آیا می توان سخنی را که مدعایی دارد و دلیلی ، بی بررسی و بدون تلاش برای فهم مضمون، اعم از مدعا و دلیل، با عنوانی به همان اندازه مبهم متصف نمود؟
آیا جاری ساختن فرهنگ انگ زنی به حرف مفت در عمل به شمشیری دو سر نیست؟
آیا در واقع تسلیم شدن به همان فرهنگی نیست که نویسنده با تلاش خود ، در ظاهر می کوشد آن را محکوم کند؟
آیا مگر می توان بدون بررسی مدعا و دلیلی در دادگاه عقل و منطق، او را محکوم به اعدام کرد؟
اگر چنین روالی به قاعده تبدیل شود، خود عملا باعث رواج حرف مفت نخواهد شد؟
و نهایتا اینکه
می خواهم عرض کنم که
با اینکه پست قبلی من تنها طرح یک سوال بود. اما اگر سوال من، یکی از پیشفرضهایش این باشد که بدون بررسی نقادانه مضمون و محتوای حرف مفت، می توان به حرف مفت بودن سخنی فتوا داد، این پیشفرض نادرست و قابل نقد است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
به نظر شما در مورد این عبارت غیر از ‼️حرف مفت‼️ چه می توان گفت؟
سنجشگری فرمالیستی به خرد راه ندارد.
مکانیکی است و فن سالاری کلام و
این دو بازتولید کننده خشونت زبان.
‼️➖‼️➖‼️➖‼️➖‼️
دیشب با اینکه به شدت مریض بودم و بی حال ، برای اینکه از وقتم استفاده کنم و هم کتاب در باب حرف مفت را خوانده باشم و هم آن را به دست آن دسته از دوستان که دسترسی به خود کتاب ندارند، تقدیم کرده باشم، شروع به خوانش کتاب کردم.
اما فقط توانستم تا شروع بخش اصلی کتاب بخوانم.
در همان حال و هوا بودم که مواجه با پیام دوستی شدم.دوست به معنای عامترین عنوان و نه بیشتر
فردی که هم نگاه جدلی اش به بحثها را می شناختم و هم فرار چند باره اش از توضیح دادن مدعا و دلیل هایش
و مطلبی که اگر قرار می شد با هم نقادانه گفتگو کنیم به زودی سستی تار و پودش نمایان می شد.
و به سرعت در ذهنم این سوال پدیدار شد که آیا این را می توان به عنوان مصداقی از از حرف مفت قلمداد کرد؟
و همان را نوشتم و به عنوان یک پست پرسشی در کانال قرار دادم.
اما باید صادق بود که از همان لحظه ی به اشتراک گذاشتن پست، سوالی غریب اما مصر مرا در خود پیچید.
( آیا این اولین انحراف از اصول تفکر نقادانه نیست؟)
آیا می توان سخنی را که مدعایی دارد و دلیلی ، بی بررسی و بدون تلاش برای فهم مضمون، اعم از مدعا و دلیل، با عنوانی به همان اندازه مبهم متصف نمود؟
آیا جاری ساختن فرهنگ انگ زنی به حرف مفت در عمل به شمشیری دو سر نیست؟
آیا در واقع تسلیم شدن به همان فرهنگی نیست که نویسنده با تلاش خود ، در ظاهر می کوشد آن را محکوم کند؟
آیا مگر می توان بدون بررسی مدعا و دلیلی در دادگاه عقل و منطق، او را محکوم به اعدام کرد؟
اگر چنین روالی به قاعده تبدیل شود، خود عملا باعث رواج حرف مفت نخواهد شد؟
و نهایتا اینکه
می خواهم عرض کنم که
با اینکه پست قبلی من تنها طرح یک سوال بود. اما اگر سوال من، یکی از پیشفرضهایش این باشد که بدون بررسی نقادانه مضمون و محتوای حرف مفت، می توان به حرف مفت بودن سخنی فتوا داد، این پیشفرض نادرست و قابل نقد است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3