خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from Existentialist (A.nazeri)
ادای احترام سربازان حاضر در جنگ جهانی اول به 8 میلیون اسبی که در این جنگ کشته شدند!!

@existentialistt
Existentialist
ادای احترام سربازان حاضر در جنگ جهانی اول به 8 میلیون اسبی که در این جنگ کشته شدند!! @existentialistt
🔐🔐🔐🔐🔐🔐🔐🔐🔐


تاملی کوتاه


🔐🔐🔐🔐🔐🔐🔐


چه عکس زیبایی!!!
مگر نه؟

و چه توضیح زیباتر و احترام و شکوه برانگیزی!!

اطمینان زیادی دارم که با من همعقیده خواهید بود و با نویسنده ی این سطور

اما
عاملی باعث می شود که با تردید بسیار و با دستی لرزان این عکس با این توضیح را با دوستانم به اشتراک بگذارم.

گمان می کنم که حدس می زنید چرا.
و شاید ناگفته با من همرای باشید.


اگر می خواستم خود عکس را بدون تفسیر زیرین آن و به عنوان یک اثر هنری،با دوستانم به اشتراک بگذارم کاری اسانتر داشتم. به عنوان کاری که با طراحی هنرمندانه شخص یا اشخاصی با ذوق و خوش سلیقه و با زحمت و همکاری عده زیادی از ارتشیان یک کشور که از عکس نمی توان_ یا لااقل بنده نمی توانم_ تشخیص داد که دقیقا متعلق به ارتش کدامین کشور هستند

اما وقتی مطلب زیرش به آن اضافه می شود ممکن است در مقابل سوالاتی قرار بگیرم که جوابش را نمی دانم یا از جوابش مطمئن نیستم.

سوالاتی از قبیل:

⭐️از کجا می دانی که تعداد اسبهایی که در جنگ جهانی اول کشته شده اند 8میلیون بوده است؟
-⭐️ از کجا فهمیدی یا مطمئن شدی که این عکس از اتفاقی گرفته شده است که بعد از جنگ جهانی اول و به آن دلیلی که نوشته شده است گرفته شده است؟
منبع خبر کیست یا کدامین کتاب یا نشریه است؟
-⭐️از کجا به موثق بودن خبر پی بردی؟
⭐️از کجا بفهمیم که این طراحی و مراسم مربوط به حادثه یا بزرگداشت امری دیگر نیست؟
⭐️از کجا مطمئن شویم که تحریفی در تفسیر این عکس رخ نداده است؟
⭐️و............

اینها و سوالاتی از این دست ، مربوط می شود به اموری که در پی مستند بودن یک خبر یا گزارش است و در جهت فهمیدن درست یا نادرست بودن مضمون

چیزی که متاسفانه اکثرا در مطالبی که ما با دوستان خود یا با دیگران به طور کلی به اشتراک می گذاریم نادیده گرفته می شود .
چیزی که بر اثر تکرار بیش از حد و تقریبا عمومی خطا، خطا بودن آن به کلی نادیده گرفته می شود و الا در موارد معدودی که مضمون خبر مساله ای باشد که خلاف عقیده ی ما بوده یا ناخوشایندما باشد، مورد تردی قرار نمی گیرد
گویی می توان هرچیزی را که مخالف نظر ما نباشد را می توان بدون پرسش از منبع آن قبول کرد یا جزو مقبولات حسابش کرد و به راحتی از کنار عیب بزرگش عبور کرد.

ایا با این کار، اگر این حس در ما ایجاد نشود که به شعور ما بی حرمتی می شود ، چیزی در ما کم نیست؟
کسی که از ما چنین توقعی دارد که بی پرسش از منبع یا موثق بودن منبع مطلبش را بپذیریم یکی از پیشفرضهایش بلاهت ما نیست؟🤔😢🤔😢😩
املای درست بول شیت به اینگونه است و فردی که عوان سخنرانی اقای بهبهانی را به انگلیسی نوشته در املای آن دچار خطا شده است.
📚 @mylibraries
سخت ترین کار دنیا 
اینه که بخوای
با کسی بحث کنی
که از اول به خودش قول داده:
هیچی نفهمه...!

#مارک_تواین
Forwarded from فلسفه برای زندگی (Sun Messenger)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کانال_خرد_سنجشگر
#دانشKnowledge_اطلاعاتinformation
#م_ناجی


امروزه بین دو مفهوم دانش(knowledge) و اطلاعات ( information) تمایز قایل می شوند.
کسی می داند که چه فرقی بین این دو مفهوم می تواند باشد؟

پاسخ اول:

دانش اطلاعات تخصصی در یک زمینه اس اما اطلاعات داده های پردازش شده اند

==============
پاسخ دوم:

ﺩﺍﺩﻩ ‏( Data ‏) : ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﻭ ﺣﺮﻭﻑ ﻭ ﻋﻼﺋﻢ ﻭ
ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩﯼ ﺩﺭ ﺭﺍﯾﺎﻧﻪ ﻭﺍﺭﺩ
ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﭘﺮﺩﺍﺯﺵ ﻓﺎﻗﺪ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﯼ
ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺻﻔﺮ ﻭ ﯾﮏ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﺣﺎﻓﻈﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ
ﻧﻤﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﭘﺮﺩﺍﺯﺵ ﻓﺎﻗﺪ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺴﺘﻨﺪ .
ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ‏( Information ‏) : ﺑﻪ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﮔﻔﺘﻪﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻃﯽ ﻋﻤﻠﯿﺎﺕ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯﺵ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺑﻪ ﺍﻃﻼﻋﺎﺗﯽ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺑﺮ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﻨﺪ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻩ ﻫﺎﯼ ﭘﺮﺩﺍﺯﺵ ﺷﺪﻩ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ.

ﺩﺍﻧﺶ‏ (knowledge) : ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻭ ﺳﺎﻣﺎﻧﺪﻫﯽ ﯾﺎﻓﺘﻪﻫﺎ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ
ﺟﻬﺎﻥ ﻃﺒﯿﻌﺖ، ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺕ ﻭ ﭘﯿﺶﺑﯿﻨﯽﻫﺎﯼ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﺷﺪﻧﯽ
_______________________________
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
پاسخ بنده:

با سلام

از پاسخهایتان ممنونم.

اما توصیه ام به دوستان گرامی این است که برای فهم دقیق مفاهیم همیشه به خاستگاه آنها و نحوه ی تولد و پیدایش آنها در عرصه فرهنگ بشری توجه نمایند.

همانگونه که مستحضرید مفهوم دانش که در زبان فنی و ترمینولوژی فلسفی فارسی به معرفت مشهورتر است عنوانی است که از بیست و پنج قرن پیش برای انسان شناخته شده است و به حالتی خاص در ذهن و روان انسان اطلاق می شود که به واسطه ی آن گویی بخشی از موارد مورد توجه انسانی زیر نور قرار گرفته و نوعی وضوح و روشنایی بر آن تابیده می شود که ما به آن شناخت، برطرف شدن جهل و ظهور و بروز چیزی بر انسان اطلاق می کنیم. معرفت و دانش
یعنی عنوانی برای تحقق چیزی است در وجود انسان و تنها در رابطه با شناسنده معنی می یابد. یعنی محل تحقق و موطن صدق آن انسان و به طور دقیقتر ذهن و روان انسان است و بدون وجود او و یا با قطع نظر از او معرفت و دانش نیز منتفی شده و بی مصداق خواهد بود.
اما مستحضرید که خصوصا بعد از ظهور کامپیوتر و رایانه ها در زندگی انسان و حتی قبل از آن ( البته به صورت محدودتری) کتابها و نوشته ها و مجلات حاوی یک سری نوشته هایی بودند و هستند که درست است که در مواجهه با انسانها و شخص خواننده ی آنهاست که فواید آنها مشخص و بالفعل می شود اما مسلما در ذات خود چیزی هستند که مواجهه با آنها و غیر آنها نتایجش متفاوت می شود.
یعنی بین کاغذ سفید با کاغذی که در آن چیزی نوشته شده است یک تفاوت ذاتی وجود دارد همان تفاوتی که بین نوشته ی یک بی سواد که به طور شانسی حروف را در کنار هم می چیند با نوشته ی یک دانشمند که از کلمات و حروف برای بیان یک مساله ی تحقیق شده از کلمات بهره می برد.
به طوری که کوچکترین تغییر در مضمون آنها معنایی کاملا متفاوت بل متضادی را می تواند به فردی که با آنها مواجه می شود منتقل کند.
و طبیعتا چون وجود آنها در خارج از ذهن و روان انسانهاست دیگر عنوان معرفت و دانش بر آنها اطلاق نمی شود و باید با واژه یا ترم یا اصطلاح دیگری مورد اشاره قرار گیرند.
به نظر می رسد در ترمینولوژی جدید و خصوصا بعد از پیدایش رایانه ها از واژه های داده و اطلاعات از آنها نامبرده می شود.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چرا تلگرام را بی اجازه ما بستید؟

چرا برای بستن تلگرام کسی از ما اجازه نگرفت؟ ما با نوشتن زندگی می کنیم.

فیلتر کردن تلگرام یعنی در مقابل اخبار یکی دو کانال خبر ساز یا شایعه ساز، این همه نویسنده مستقل و کانون اثرگذار مردمی را به هیچ بگیریم. یعنی اثر فعالیت این همه دوست، سودش به نظام، از تبلیغات سیاسی دشمن کمتر است. بیان دیگری از این اقدام این است که فیلترکنندگان خود افرادی اهل مطالعه نیستند و فرهنگ را در مویرگهای جامعه رصد نمی کنند. از دور چشمشان فقط به تبلیغات دشمن است و از قوای درونی فرهنگ و ظرفیت های درونی مقاومت و حتی حمله نرم آن بی خبر اند. از دید ایشان، بود و نبود این همه محتویات فکری و کار و بار پر رونق آنها علی السویه است. مهم نیست و جدیتی ندارد. مهم فقط و فقط دشمن است. ما از دید ایشان، نه قبل از توطئه و نه بعد از آن، هیچ سهمی در ساخت، ترمیم و مدیریت فرهنگ نداریم.

افسران نرم، فعلا، لای جرز دیوار، فعلا مجال فیلترینگ توسط افسران سخت است.

خدا را شکر که استقامت و صبوری ما در برابر بی تدبیری و ولنگاری فرهنگی مسئولان فرهنگ ناشناس، در سالهای گذشته، روز به روز بیشتر شده و دیگر به این سادگی از میدان به در نمی رویم.

فرهنگ بر شانه های خسته و اراده های #آتش_به_اختیار ماست.
در تصمیمات خطیر، قدری با ما مشورت کنید

حامد صفایی پور
خرد سنجشگر
چرا تلگرام را بی اجازه ما بستید؟ چرا برای بستن تلگرام کسی از ما اجازه نگرفت؟ ما با نوشتن زندگی می کنیم. فیلتر کردن تلگرام یعنی در مقابل اخبار یکی دو کانال خبر ساز یا شایعه ساز، این همه نویسنده مستقل و کانون اثرگذار مردمی را به هیچ بگیریم. یعنی اثر فعالیت…
این یک سوال ساده نیست.

اگر سوالی ساده بود با تحریم تلگرام به ذهن اکثر استفاده کنندگان از آن خطور می کرد.
مراد از اینکه سوالی ساده نیست یعنی سوالی است که پیشفرضهایی پشت سر آن نهان است که هنوز برای اکثریت افراد جامعه مدنی ایران جا نیفتاده است.
حتی نه تنها برای آحاد مردم بلکه حتی با فرهنگ قانونی یا هنجارهای پذیرفته شده از سوی حاکمان هم هنوز فاصله ها دارد.
نگاهی که این سوال را مطرح میکند این پیشفرض را دارد که اگر دولت بر پلتفرمی صحه نهاد و آن را موجه و قانونی شناخت با این کار خود حقوقی را بر علیه خود و به نفع کاربران آن پلتفرمی پذیرفته است که به این سادگی حق ندارد از کنار آنها سبکسرانه و غیرمسوولانه بگذرد و نسبت به منافع اعضای جامعه مدنی بی تفاوت بماند.
و حتی اگر ضرورتهایی در شرایط خاص ایجاب می کرد که دست به اقداماتی بزند محدود کردن کابران و اعضای جامعه مئنی آخرین تمهیداتی از این دست باید باشد و نه ابتدایی ترین اقدامات
و حتی بر فرض ، هیچ راه حلی جز محدود کردن کاربران نداشت باید مسوولیت عواقب ناشی از این اقدام را بپذیرد و اگر غرامتی متوجه مردم بود آنها را مسوولانه بپذیرد و متقبل شود و جبران کند.
Forwarded from ...
آرزو فیلمبردار:
خداوند روح رجب علی خیاط رارحمت کند چه خوب گفته:





بند ۴ و ۷ قابل تامل است . داره سرمان میاد.
Forwarded from Hosein
دیگر شاید خود تبدیل به نوعی مرض شده باشد یا آنگونه دیده شود.
به همه چیز به دید نقادانه می نگرم و سعی میکنم رابطه ی بین مدعا و دلیل را ارزیابی کنم.

با دیدن این پست سوالی در ذهنم فی الفور می جهد:

آیا صدق جزئی یک مدعا، کلیتش را ثابت میکند؟

یعنی اگر کسی مدعی ارتباطی بین دو پدیده شد با ظهور اولین نمونه از صدق آن، درستی مدعا به کلی ثابت می شود؟

مثلا در مورد این پست:

اگر ما بر فرض ملاحظه کردیم که ظلمی از طرف حکومتی سر می زند و از سوی دیگر ملاحظه ی خشکسالی می کنیم این تقارن یا حتی تعاقب دلیل درستی این گزاره خواهد بود که اگر حکومتی ظلم کند خشکسالی پدید می آید؟

اگر چنین رابطه ای درست است پس چرا در مورد ظلم حکومت و ظهور بیماری ایدز یا پیشرفت تکنولولوژی رسانه چنین ادعایی درست نباشد؟
#آقای_سرگشته
#بخش_بیست_و_هفت
#کانال_خرد_سنجشگر
#آگاهی_منشاء_عمل_است_آیا
#م_ناجی




☘️☘️☘️آگاهی منشاء عمل است ایا؟؟؟☘️☘️☘️



سرگشته دیگر خود را به آب زده بود.
نمی توان به کلمه ی آب بسنده کرد زیرا آب هم به آب حوض اطلاق می شود و هم به امواج سرکش اقیانوسهای وحشی
آنهم بی گدار به آب زدن
راستی می دونین گدار چیست و بی گدار به اب زدن به چه معناست؟
شاید در طول زندگی برای شما هم اتفاق افتاده باشد که بخواهید از رودخانه ای کوچک یا کم عمق عبور کنید.
ابتدا چشم روی سطح رودخانه می لغزد تا عریضترین بخش در آن حوالی را بیابد. چون به تجربه دریافته است که هرچه رودخانه عریضتر شود احتمال کم عمق شدنش بیشتر می شود.
سپس چشم در آنجا دنبال قلوه سنگ ها یا تکه های بزرگ سنگ که بر روی آب ظاهرند می گردد. چون می داند که احتمالا بتواند از آنها به عنوان جاپا بهره برد و در عبور بی خطر از رودخانه کمک بگیرد.
گاهی نقاطی از رودخانه به شکلی چیده شده اند که گویی برای گذر از رودخانه طراحی شده اند و از همین رو به تدریج به عنوان معبری برای گذر از رودخانه شناخته می شوند و مردم اهالی می دانند که برای گذر از رودخانه می توانند از آن مسیر و معبر بهره گیرند که به آن معبر گدار گفته میشد که من حدس می زنم همان است که در گذر زمان امروزه ما آن واژه را به شکل گذار به کار می گیریم.
گاهی شرایط به گونه ای است که انسان فرصت ندارد به دنبال گذار بگردد، یا حالش اقتضا نمی کند یا هیچ گذاری نمی شناسد اما باید عبور کند، در این وقتهاست که انسان بی گذار به آب می زند و تمام ریسکها و خطرهای بی گدار به آب زدن را می پذیرد
و گشتن دنبال گوهر معرفت چنین اقتضایی دارد . راه افتادن در اقیانوسی است که هیچ چشم اندازی نیست و از هرسمتی که بروی جز وحشت ترا نمی فزاید
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
البته او خود را در این راه بسی تنها حس می کرد.
کسی در اطرافش مثل او نمی اندیشید. آنچه سکه رایج سخن بود حرف اضافه کار و گرانی روزافزون و مشگلات مالی و مدلهای تازه به تازه ماشینهای لوکس و آخرین مدل موبایل و عکسهای شلخته و و حرفهای چند من یه غاز که روحش را می خراشید و گاهی او را از آمدن به این دنیا پشیمانش می کرد و خود را سوسکی تصور می کرد در گوشه ی یک آشپزخانه ی ویران که از شدت کثافت او را نشئه می کرد و از وسعت روزی دست به دعا و نیایش!
در آن لحظه ها بود که ادعاهای متکبرانه و نخوت آمیز و رقت برانگیز برخی گویندگان و نویسندگان که این بشر متعفن را اشرف مخلوقات اعلام می کننند و زینت حیات زمین و دردانه ی عالم.
موجودی که بر خلاف دیگر ساکنان زمین حتی به همنوعان خود نیز رحم نمیکند.
حتی گرگها هم چنین بی رحم و شقی نیستند و هرگز بر همنوع خود زخم نمی زنند و نه کفتارها و نه لاشخورها
در این میان سوالی بزرگ در اعماق ذهنش سوسو می زد:
این موجود زبان دان سخنگو که خود را متفکر می خواند و اگر لایه های درونی ذهنش را پیمایش کنی درخواهی یافت که به نظر خودش موجودی است که بر اساس فکر و آگاهی عمل میکند ، واقعا برچه مبنایی عمل می کند؟
در یک پیمایش سریع در صندوقچه ی آگاهی خودمان می توانیم به بسیاری از دانسته ها و آگاهی ها دست یابیم که هرکدام در ذات خود این توان را دارند که منشا رفتاری خاص در انسان باشند اما واقعیت این است که در یک موقعیت خاص ، تنها برخی آنها منشاء عمل می شوند و بسیاری از آنها عملا قدرت تاثیرگذاری بر عمل انسان را ندارند.
مثلا در لحظه ای که انسان با درگیر کردن خود با کاری، فرصت را از خود میگیرد که به موقع سرقراری برسد، او از ناشایست بودن خلف وعده خبر دارد و حتی به آن باور دارد اما در آن لحظه ، آن آگاهی خاص قدرت تاثیر در عمل را ندارد و یک آگاهی دیگر و یک باور دیگر و یک انگیزش دیگر عامل رفتار اوست.
سوالش این بود:
کدام آگاهی های انسان می توانند منشاء عمل واقع شوند ؟
یک آگاهی یا یک باور باید چه مشخصه یا مشخصاتی داشته باشد که بتواند منشاء عمل انسان قرار گیرد


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from ف2016/10/02ف
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روستایی در شمال ترکیه که با لغت و زبان سوت باهم ارتباط برقرار میکنن .زیبایی روستا و زیباتر از آن نحوه ارتباط از راه دور بین افراد رو مشاهده کنید واقعا عالیه
🆔 @Riiiiiich
به نظر شما اینگونه ادعاها با در نظر گرفتن عنوان و پست و مسوولیت مدعی، نوعی مغالطه است یا نه؟
Forwarded from اتچ بات
پاسخی بر پرسش مطرح شده در مورد یک مصاحبه و توضیح بنده در مورد پاسخ ایشان

[Forwarded from سیدعلی موسوی]
اگ منظورتون خود شمولی مطلب باشه؟؟بله شامل خودشون هم میشه و باید همین اتفاق بین مردم و قوه قضاییه بیفته اما دلیل نمیشه ک مغالطه باشه چون حرف درستی هس و باید چنین رابطه ای بین همه ارکان نظام با مردم باشه چنانچه همینطور هم هس و اگرچه بعضیا تخلفاتی کردن اما نباید این تخلفات رو ب اسم نظام و ارکان نظام تموم کرد بلکه باید منصفانه تفکیک کرد بین مسولین پاک دست و فاسد

===========

با سلام خدمت شما

تشکر میکنم از توجهتان و پاسخی که فرمودید.

پیشفرضی که تفکر نقادانه دارد این است که هر کلام تام لاجرم متضمن پیشفرضهایی است.
که با استخراج آن پیشفرضها می توان کلام وی را ارزیابی کرد.
کلام تام یعنی هر جمله ای که مفید و ادا کنندۀ یک معنای تمام است ، معنایی که شنونده برای فهم مقصود گوینده منتظر ادامه ی کلام نیست .به این معنی که اگر گوینده کلامش را قطع کند و دیگر ادامه ندهد از این حیث متهم به خطای در گفتار نمی شود.

برای مثال در مورد ذکر شده می توان گفت که:
گوینده که به عنوان معاون اول قوه قضائیه با سلسله مسوولیتهای قانونی مشخص و تعریف شده در مقابل خبرنگاران قرار می گیرد و این مطالب را بیان میکند قاعدتا این پیشفرض را دارد که :
حق دارد در هر موردی اظهار نظر کند ؛اعم از اینکه مقتضای مسوولیتش باشد یا نه،
در حوزه ی مسایل مربوط به وی به عنوان شخصیت حقوقی باشد یا نه،
نافی شرایط لازم برای تصدی چنان مسوولیتی باشد یا نه
سخنانش دخالت در حوزه ی قانونگذاری یا تعیین وظیفه در حوزه ی قوای دیگر قانوی یعنی قوه مجریه و مقننه باشد یا نه

و نقد این پیشفرض در صورتی که اثبات شود که از لوازم گفتار وی است در واقع نقد گفتار وی نیز محسوب می شود.

🙏🙏🙏🙏🙏🙏
Forwarded from Deleted Account
بسیاری از ما بنا بر عادت، راحت طلبی، ترس یا تنبلی به همان انتخاب های پیشین ادامه می دهیم و آنگاه شگفت زده می شویم که چرا نتایج متفاوتی به دست نمی آوریم.
در حقیقت، چنان سرگرم تلاش برای گذران زندگی هستیم که حتی نمی فهمیم انتخاب ها و فعالیت هایمان ترجمان امیدها و رویاهای ما نیستند. ما بیش از حد گرفتار "انجام رساندن" زندگی روزانه هستیم.
هر روز را افتان و خیزان و در حد امکان خود به شب می رسانیم. سپس وقتی بیدار می شویم و درمی یابیم که پس از سال ها کار کردن در جهت همان اهداف و آرزوها هنوز به جایگاه مورد نظر در زندگی نرسیده ایم، یکه می خوریم.

سوال های درست
#دبی_فورد
Forwarded from اتچ بات
این را یکی از دوستان برای من فرستاد و من در پاسخش نوشتم که:
من هم بودم ردش می کردم!
این مرد عاشق روبیک بوده نه آن دختر
اون همه وقت را اگر برای خود دختر صرف می کرد، او را مجنون خود کرده بود .

از نظر بنده هم این کار هیچ دلالتی بر عشق مرد به دختر ندارد اما دلالت بر تلاش برای کسب او دارد!
و دختر گول این مغالطه ی فعلی و عملی را نخورده است.

و در جوابم شنیدم که:
قضاوت نکنید.

🤔🤔🤔🤔🤔🤔
اتچ بات
‍ این را یکی از دوستان برای من فرستاد و من در پاسخش نوشتم که: من هم بودم ردش می کردم! این مرد عاشق روبیک بوده نه آن دختر اون همه وقت را اگر برای خود دختر صرف می کرد، او را مجنون خود کرده بود . از نظر بنده هم این کار هیچ دلالتی بر عشق مرد به دختر ندارد اما…
مشخص است که مساله ی ازدواج و خواستگاری و پاسخ تنها با یک کارهنری آغاز و انجام نمی یابد.
اما ما در اینجا صرفا به دلالات عوامل موجود در مساله و نتایج حاصله از آن زوم میکنیم.
بسان یک مساله فیزیکی و در حالت حذف دیگر شرایط دخیل در عالم واقعی، صرفا رابطه ی بین عوامل موجود در مساله و نتایج حاصل از آن را بررسی میکنیم
Forwarded from Seyed Ahmad Mirsanei
دوست عزیز و بزرگوار
سلام
امیدوارم انتقادات بنده و نوع بیانم را حمل بر بی ادبی نکرده باشید.
بنده خوشبختانه توفیق داشتم هم در منطق قدیم (شامل منطق ارسطویی، رواقی-مگاری و اسلامی) در حد اعلای آکادمیک تلمذ و شاگردی کنم و هم در منطق جدید (شامل منطق کلاسیک، منطق‌های نیمه کلاسیک و منطق‌های غیرکلاسیک و منطق جدید). با این حال و با وجود بیش از 15 سال تحصیل، تحقیق، تدریس و مطالعات جدی در حوزه منطق، هیچ ادعایی در این زمینه ندارم و هنوز خود را شاگردی بیش نمی دانم، و خدایی نا کرده از مقام متکبرانه سخن نمی گویم ...
سخن بنده بر مبنای مطالعاتی بود که در زمینه منطق قدیم (ارسطو، رواقیون و مگاریون و نیز منطق در حوزه اسلامی) و نیز منطق جدید داشته و داشته ام.
شما ادعا کردید قضیه سنخیت زبانی دارد، ولی گزاره این چنین نیست (هرچند مستندی ارائه نداده و به ذکر چند مثال اکتفا کردید).

بنده در رد ادعای شما گفتم که این حرف نادقیق است و در واقع «قضیه» در منطق قدیم تقریباً منطبق بر «گزاره» در منطق جدید است، و منشأ این ادعای نادقیق را خلط مبحث الفاظ و منطق (به ويژه در منطق قدیم) دانستم. هرچند در زمان نقد ادعای شما به دلیل این که در سفر بودم، نرسیدم مستنداتی هم به پیوست بیاورم.
—------------
زبان ابزار مناسبی برای بیان قضایا (قضایا) است، هرچند به زعم واضع منطق، جناب ارسطو، چنین نیست که تمام قضایا و به تبع آن تمام استدلال‌های ما در قالب الفاظ قابلیت بیان داشته باشند. (برای نمونه، از منظر ارسطو، تصمیمات اخلاقی نوعی از استدلالاتی است که فارغ از الفاظ اتفاق می‌افتند.) (International Encyclopedia of Philosopy, Aristotle:Logic, Under noscript 3) (http://www.iep.utm.edu/aris-log/#H3)
از منظر معرفت‌شناختی، معرفت ماهیتی گزاره‌ای دارد. از جهتی قضایا (و نیز گزاره‌ها) از منظر هم منطق قدیم و هم منطق جدید، ناظر بر معنا هستند و از این منظر قابلیت اتصاف به صدق و کذب دارند.
بر اساس تفسیر مشهور، ارسطو در فصل چهارم «دربارة عبارت»، قضیه/گزاره (αποφανσις) را بر اساس صدق و کذب تعریف می‌کند، و در تعریف آن بیان می دارد: «عبارتی ( λόγος) است که قابلیت اتصاف به صدق و کذب دارد.»
ارسطو در پایان فصل پنجم بیان دیگری را از قضیه بسیطه مطرح می‌کند. در این مقاله با توجه به فصل‌های چهارم و پنجم استدلال می‌شود که آن بیان دیگر، درواقع تعریفِ گزاره‌‌ به صورت مطلق بر اساس تعلق‌ گرفتن و تعلق ‌نگرفتن، به عنوان مؤلفه‌هایی در حوزة واقعیت، است.
ولی با وجود تذبذباتی در تعریف گزاره، وی در هر دو تعریف،گزاره را عبارت ( λόγος) می داند و همان‌گونه که می دانید لوگوس ماهیتی فرازبانی دارد و در آثار افلاطون و ارسطو، نشانگر اندیشه و منطق و قانون تفکر است که ماهیتی فرازبانی دارد.
—---------—
در کتب منطق اسلامی (به ويژه متأخرین)، به خاطر تفسیر نادرست لوگوس به نوعی لفظ (قول: لفظ مرکب خبری) ، و خلط مباحث الفاظ با منطق، به نظر بنده، معنای قضیه (گزاره) از معنای اصلی آن دور شده و همین سبب شده برخی قضیه در منطق قدیم را از سنخ لفظ بدانند، و گزاره در منطق جدید را از سنخ معنا، و اگر هم از عناوینی همچون «لفظ» و «قول» استفاده می‌شود، از آن جهت است که این‌ها (چه به صورت شفاهی و چه به صورت کتبی) دال بر معنایی هستند که قضیه یا گزاره بیان می دارد.
منطق قدیم در عین ادعا بر صوری بودن آن، ناگزیر در ساحت زبان طبیعی طرح می شود و همین امر سبب می شود ما ماهیت صوری آن را به درستی درک نکنیم و حتی در مواضعی اگر دقت نکنیم، ممکن است در اثر ایهامات و ابهامات زبان طبیعی به دام مغالطات بیافتیم.
اما در منطق جدید با تأسیس زبان های فرمال، سعی در نمایش دقیق تر ماهیت صوری منطق داریم (هرچند در تطبیق با زبان طبیعی شاید صد در صد به این امر نائل نشده باشیم.).
ولی در کل منطق قدیم و منطق جدید هدف واحدی را دنبال می کنند، و مناط آن‌ها که تصدیقات است (به عنوان مواد اصلی سازنده استدلال) امری است واحد که در منطق قدیم بدان قضیه می گفتند و در منطق جدید بدان گزاره می گوییم.
—------—
در پایان هم شما را ارجاع می دهم به پاورقی صفحه 126 کتاب رهبر خرد مرحوم شهابی:
«قضیه به اعتباراتی مختلف به نام هایی متعدد خوانده شده؛ از آن جمله است: حکم و خبر و اخبار و قول جازم و عقد. لیکن بترجمه لفظ یونانی آن، «عبارت» مناسب تر می باشد. عجب این است که این لفظ در اصطلاحات پارسی منطق (موافق بعضی از نسخه‌های خطی نفیس که به نظر رسیده است) به لفظ «گزاره» که به معنی عبارت و درست ترجمه‌ی لفظ یونانی آن می باشد، تعبیر شده است.»
—----------
ضمناً اگر به کتاب منطق صوری دکتر خوانساری هم رجوع کنید، ایشان «قضیه» را معادل «Proposition» دانسته‌اند.
Seyed Ahmad Mirsanei
دوست عزیز و بزرگوار سلام امیدوارم انتقادات بنده و نوع بیانم را حمل بر بی ادبی نکرده باشید. بنده خوشبختانه توفیق داشتم هم در منطق قدیم (شامل منطق ارسطویی، رواقی-مگاری و اسلامی) در حد اعلای آکادمیک تلمذ و شاگردی کنم و هم در منطق جدید (شامل منطق کلاسیک، منطق‌های…
بخشی از یک مقاله در این باره را می آورم.
گرچه در خود مقاله پستی و بلندیهایی ناشی از عوم وضوح کامل مطلب برای نگارنده دیده می شود ولی نکاتی هم هست که نشان دهنده نظر راسل در مورد گزاره است.
اگر بر این باور باشیم که فرگه و راسل اولین موسسان منطق جدید بوده اند باید ردپای معنای جدید گزاره را در نوشته های آنان جست.

قضیه چیست؟
معنایی که راسل در فلسفه«اتمیسم منطقی»اش برای قضیه Proposition یا گزاره ارائه می‏دهد،
اختلاف زیادی با معنای جمله یا عبارت sentence ندارد.
(دقت بفرمایید که گزاره را مترادف معنای جمله یا عبارت یا قضیه دانسته اند و نه خود جمله یا قضیه)
قضیه در نظر راسل«مجرد رمز است البته رمز مرکب»،
به این معنا که اجزاء آن نیز رمز می‏باشد،
پس جمله‏ای که شامل الفاظ متعددی است، هر لفظ آن یک رمز خواهد بود.
و عبارتی که این اجزاء و رموز را ترکیب می‏کند نیز رمز است:
در این زمینه باید نکات زیر بیان گردد:
1-ملاحظه می‏کنیم که نزد راسل«رمز»در معنای بسیار وسیعی بکار رفته و شامل همه لغات-از هر نوعی که باشد-می‏شود،
هر لفظی و هر جمله و عبارتی نیز رمز است.
2-اسم و جمله یا قضیه، هر سه رمزند،
ولی اسم رمز برای شخص،
و جمله و قضیه رمزی برای واقع Fact می‏باشند.
این تمایز متکی به مطلبی است که جایگاه خاصی در فلسفه راسل دارد:
واقع چیزی است که قضیه‏ای را صادق یا کاذب قرار می‏دهد،
واقع به این معنایی که راسل بکار می‏برد چیزی مانند سقراط یا باران یا خورشید است، سقراط هیچ قضیه‏ای را صادق یا کاذب قرار نمی‏دهد.
هنگامی که می‏گوییم«چیز خاصی دارای خاصیت معینی است»
یا«چیز خاصی با چیز دیگری علاقه معینی دارد
«از واقع تعبیر آورده‏ایم،
اما خود این چیز که خاصیتی دارد یا با چیز دیگری علاقه‏ای دارد واقع نیست،
خود سقراط واقع نیست،
اما اینکه سقراط فیلسوف بوده واقع، یا بهتر بگوییم تعبیر از واقع است.
لذا راسل می‏گوید:
واقع چیزی است که قضیه‏ای را صادق یا کاذب قرار می‏دهد،
یا تعبیر کامل از واقع دائما به وسیله عبارت یا جمله است.
کتاب من روی میز است.
اینجا خود کتاب واقع نیست،
شی‏ء است،
و شی‏ء با واقع فرق دارد.
قرار داشتن کتاب من روی میز واقع است.
اسم از شی‏ء یا چیز حکایت می‏کند،
یعنی اسم برای آن چیز رمز است،
جمله یا قضیه که از واقع حکایت می‏کند نیز رمز است،
اما نه رمز برای شخص و چیز معینی، بلکه برای واقع. (2)
راسل وقایع را جزء عالم فعلی می‏داند و برای آنها عینیت قائل است،
لذا خود وقایع موصوف به صدق یا کذب نمی‏شوند،
اما قضایا یا صادقند و یا کاذب،
در حقیقت اینها ویژه قضیه است که یا صادق است یا کاذب.
3-قضیه و جمله(عبارت)، هر دو رمزی برای واقع‏اند،
اما این دو تفاوت اساسی دارند: (3) راسل نخست بین این دو تمایز قائل نمی‏شد،
اما بعد در کتاب«بحثی در معنا و صدق»بین آنها فرق گذاشته‏ است.
وی در این کتاب چنین می‏گوید:
«قضیه چیزی است که ممکن است در هر لغتی گفته شود:
(سقراط میرا است)Socrates est mortel دو سخن هستند که از یک قضیه حکایت می‏کنند،
در خود یک لغت هم می‏توان از یک قضیه تعبیرهای مختلفی آورد:
پس اختلاف بین(قیصر در 15 مارس کشته شد)و(روز 15 مارس روز قتل قیصر است)اختلافی راجع به علم بیان می‏باشد،
لذا ممکن است دو صورت از الفاظ یک معنا داشته باشند می‏توانیم قضیه را چنین تعریف کنیم:
(همه عباراتی است که معنای یک عبارت معلومی را می‏رسانند.

((((اگر عنایت داشته باشید قضیه را از جنس عبارت می داند و لفظ))))


اما عبارت با معنایش بیشتر مأنوس‏ایم،
«تعدادی از الفاظ که مطابق قوانین ترکیب لغوی در کنار هم قرار گرفته‏اند.»
در واقع فرق بین عبارت و قضیه، نظیر فرق بین لفظ و معناست.
یعنی قضیه:«چیزی است که عبارت بر آن دلالت می‏کند.»
البته لازم نیست هر عبارتی معنای جداگانه داشته باشد و بر معنای خاصی دلالت کند،
اما اگر دلالتی برای هر عبارتی هست همین مدلول، قضیه خواهد بود.

http://www.ensani.ir/fa/content/102436/default.aspx