معما؛ کلاه شما چه رنگی است؟
در معمای امروز باید رنگ کلاهتان را تشخیص دهید تا آزاد شوید.
معما:
شما، نیما و کاوه به اشتباه زندانی شدهاید. سهتایی در یک صف ایستادهاید و روبرو را نگاه میکنید. شما جلوی صف هستید، پشتتان نیما و پشت او کاوه ایستاده است.
زندانبان سه کلاه سیاه و دو کلاه سفید دارد. او بدون ترتیب خاصی سر هر کدام از شما یک کلاه میگذارد. هیچ کدام نمیدانید که کلاهتان چه رنگی است.
کاوه که ته صف ایستاده میتواند کلاه نیما و شما را ببیند. نیما کلاه شما را میبیند و شما هم از همه جا بیخبر.
زندانبان میگوید "اگر یکی از شما بتواند رنگ کلاه خودش را به درستی بگوید همه آزاد میشوید."
او اول از کاوه میخواهد که جواب بدهد. کاوه میگوید: "من نمیدانم کلاهم چه رنگی است و هیچ راهی هم برای این که مطمئن شوم ندارم."
زندانبان این بار از نیما میپرسد. نیما هم همان جواب کاوه را میدهد. یعنی نمیتواند با آن چه که میبیند و میداند به طور قطع و یقین رنگ کلاه خودش را تشخیص دهد.
نوبت به شما میرسد. سرنوشت همه زندانیها به پاسخ شما بستگی دارد. با آنچه تا الان شنیدهاید و با فرض این که کاوه و نیما راستش را گفتهاند و هر دو هم آدمهای منطقی و باهوشی هستند، میتوانید رنگ کلاهتان را تشخیص دهید؟
راهنمایی: معما پاسخ قطعی دارد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
در معمای امروز باید رنگ کلاهتان را تشخیص دهید تا آزاد شوید.
معما:
شما، نیما و کاوه به اشتباه زندانی شدهاید. سهتایی در یک صف ایستادهاید و روبرو را نگاه میکنید. شما جلوی صف هستید، پشتتان نیما و پشت او کاوه ایستاده است.
زندانبان سه کلاه سیاه و دو کلاه سفید دارد. او بدون ترتیب خاصی سر هر کدام از شما یک کلاه میگذارد. هیچ کدام نمیدانید که کلاهتان چه رنگی است.
کاوه که ته صف ایستاده میتواند کلاه نیما و شما را ببیند. نیما کلاه شما را میبیند و شما هم از همه جا بیخبر.
زندانبان میگوید "اگر یکی از شما بتواند رنگ کلاه خودش را به درستی بگوید همه آزاد میشوید."
او اول از کاوه میخواهد که جواب بدهد. کاوه میگوید: "من نمیدانم کلاهم چه رنگی است و هیچ راهی هم برای این که مطمئن شوم ندارم."
زندانبان این بار از نیما میپرسد. نیما هم همان جواب کاوه را میدهد. یعنی نمیتواند با آن چه که میبیند و میداند به طور قطع و یقین رنگ کلاه خودش را تشخیص دهد.
نوبت به شما میرسد. سرنوشت همه زندانیها به پاسخ شما بستگی دارد. با آنچه تا الان شنیدهاید و با فرض این که کاوه و نیما راستش را گفتهاند و هر دو هم آدمهای منطقی و باهوشی هستند، میتوانید رنگ کلاهتان را تشخیص دهید؟
راهنمایی: معما پاسخ قطعی دارد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
#آقای_سرگشته
#بخش_سی
#کانال_خرد_سنجشگر
#انوع_معرفت
#م_ناجی
💥انواع معرفت از حیث قدرت تاثیر در عمل💥
چندی قبل سوالی ذهن سرگشته را به خود معطوف کرده بود.
آیا دانش های ما از آن حیث که می تواند در عمل ما تاثیر بگذارند با هم فرق دارند؟
می دانست معرفت ما انسانها از جهات مختلفی با هم می توانند متفوت باشند.
از حیث متعلق شناسایی: یعنی اینکه معرفت ما در چه موردی باشد.
می تواند در مورد خصوصیات شیمیایی اشیا باشد که همه آنها را در علمی به نام شیمی گرد هم آورده اند
می تواند اطلاعاتی در باره ی کره زمین ما باشد از حیث نحوه ی گسترش خشکی و آب ، کوها و رودها و دره ها و دشتها و جلگه ها و بیابانها و... که همه را در علمی به نام جغرافیا گرد آورده اند و ...........
می تواند دانش ما از حیث تفاوت نوع سوالها و نحوه ی پاسخ دهی فرق داشته باشد
مثلا به دانشهایی که از طریق روش تجربی می توانیم به دنبال پاسخ بگردیم علوم تجربی می گوییم و به دانش هایی که از طریق سیرو سلوک درونی و شهود باطنی دست می یابیم عرفان و.................
دانش ما همچنین می تواند از حیث قدرت تاثیر آن بر عمل نیز متفاوت باشد.
سوالش به این تفاوت نظر داشت: چه نوع از دانشهای ما قدرت بیشتری در نفوذ به حوزه ی عمل ما دارند؟
مدتها در این مورد فکر کرده بود دانسته های خود را از این منظر زیر و رو کرده بود و به یک نکته در این باره متوجه شده بود.
وی متوجه شده بود که در مورد برخی مسایل ، دانشی که داریم گاهی می تواند از طرق مختلف به دست آمده باشد. یعنی همان دانش است، محتوایش اساسا فرقی ندارد اما نحوه ی وصول ما به آن معرفت متفاوت و دیگر گونه است.
مثال خیلی ساده ای در ذهنش نقش بسته بود.
آتش می سوزاند.
معرفتی است که امروزه کمتر انسان بالغی در آن شک دارد.
اما انسان از چه راههایی به این معرفت می تواند دست یابد؟
اولین راهی که معمولا انسانها از سوزانندگی آتش آگاه می شوند راه شنیدن است.
وقتی مادر متوجه می شود که بچه اش از رفتار آتش درون بخاری خوشش آمده و کرشمه های رنگین دامن پرچین آتش او را به خود جلب میکند بارها و بارها می گوید که پسرم، دخترم مواظب باش آن آتش است و می سوزاند.
سوزاندن هنوز برای او معنای واضحی ندارد.
مادر با روشهای مختلف و با کلمات و مثالهای گوناگون سعی میکند او را متوجه کند که سوزاندن هرچه باشد نوعی تهدید است. چیزی است مایه ی آزار و اذیت و درد، سلامتی او را تهدید میکند، ممکن است به عضوی از وی آسیب برساند و حتی ناکارش کند.حتی ممکن است در این کار از آموزشهای بصری، از عکس، از فیلم هم کمک بگیرد، یا سعی کند قوه ی خیال کودک را برانگیزد و آتش را به موجودی وحشتناک تشبیه کند که تلاش می کند خود را از قفس بخاری بیرون افکند و او را ببلعد.
این چیزها هرچه باشد از نوع دانش و معرفتی است که در باره ی آتش و سوزانندگی آن برای کودک روشنی می افزاید و موجب بصیرت می شود.
پس یک سنخ از معرفت های ما در باره ی امور از طریق گوش است و شنیدن تجربه های دیگران و معرفتی که دیگران در مورد امور مختلف دارند.
البته مشخص است که اینگونه امور همواره در معرض نقص و خطا هستند.
ممکن است یک نفر در این میان سخنی دروغ هم گفته باشد
ممکن است در این میان کسی برداشتی نادرست هم از مساله داشته باشد و بی توجه به نقص یا نادرستی آن نقل کرده باشد و.....
اما اکثر دانسته های ما در کودکی از این نوع دانش تشکیل می شود. و ممکن است در زمانهای بعدی با توسعه قوه ی تشخیص و حوزه عمل و تجربه فرد از این نوع فراتر رود و ممکن است که تا آخر همچنان در این سطح باقی بماند.
اما قسم دوم دانشی که در مورد ( آتش می سوزاند) ممکن است به دست آورد دانشی باشد که مبتنی بر تجربه ای بصری باشد.
یعنی اتفاقا روزی از روزها، جایی آتش بگیرد و یک نفر متاسفانه دچار حریق شود و شما شاهد سوختن او باشید.
شاهد ضجه های سوزناک و وحشت آفرین او شوید و با قیاس این ضجه ها با حالات درونی خود سعی کنید درک کنید که او چقدر زجر می کشد و از این طریق متوجه عمق دردی باشید که سوختن می تواند در جان یک انسان ایجاد کند.
تاولهای بزرگی را که روی پوست او به وجود آمده و فریادهای دهشتزای او را وقتی پزشک به یک از تاولها دست می زند و روزها زندگی پر از درد او برای شما تجربه ای از سوزانندگی آتش می دهد که متفاوت است با معرفتی که از راه گوش کسب کرده بودید.
قبلا هم باور داشتید که آتش می سوزاند الان هم باور دارید که آتش می سوزاند
محتوای باور همان است و هیچ فرقی نکرده است اما قوت باور بی تردید به یک اندازه نیست.
نوع سومی هم از معرفت به سوزانندگی آتش وجود دارد.
آن هم وقتی است که خدای ناکرده بخشی از بدن خودمان دچار حریق شود.
آنگاه است که معرفت ما دیگر نه از راه شنیدن تجربیات دیگران، و نه دیدن تجربه ی سوزاندن آتش در فردی دیگر، بلکه لمس آتش و سوزانندگی آن بر روی اعضای خود و قرار گرفتن در متن تجربه ی سوزانندگی آتش
#بخش_سی
#کانال_خرد_سنجشگر
#انوع_معرفت
#م_ناجی
💥انواع معرفت از حیث قدرت تاثیر در عمل💥
چندی قبل سوالی ذهن سرگشته را به خود معطوف کرده بود.
آیا دانش های ما از آن حیث که می تواند در عمل ما تاثیر بگذارند با هم فرق دارند؟
می دانست معرفت ما انسانها از جهات مختلفی با هم می توانند متفوت باشند.
از حیث متعلق شناسایی: یعنی اینکه معرفت ما در چه موردی باشد.
می تواند در مورد خصوصیات شیمیایی اشیا باشد که همه آنها را در علمی به نام شیمی گرد هم آورده اند
می تواند اطلاعاتی در باره ی کره زمین ما باشد از حیث نحوه ی گسترش خشکی و آب ، کوها و رودها و دره ها و دشتها و جلگه ها و بیابانها و... که همه را در علمی به نام جغرافیا گرد آورده اند و ...........
می تواند دانش ما از حیث تفاوت نوع سوالها و نحوه ی پاسخ دهی فرق داشته باشد
مثلا به دانشهایی که از طریق روش تجربی می توانیم به دنبال پاسخ بگردیم علوم تجربی می گوییم و به دانش هایی که از طریق سیرو سلوک درونی و شهود باطنی دست می یابیم عرفان و.................
دانش ما همچنین می تواند از حیث قدرت تاثیر آن بر عمل نیز متفاوت باشد.
سوالش به این تفاوت نظر داشت: چه نوع از دانشهای ما قدرت بیشتری در نفوذ به حوزه ی عمل ما دارند؟
مدتها در این مورد فکر کرده بود دانسته های خود را از این منظر زیر و رو کرده بود و به یک نکته در این باره متوجه شده بود.
وی متوجه شده بود که در مورد برخی مسایل ، دانشی که داریم گاهی می تواند از طرق مختلف به دست آمده باشد. یعنی همان دانش است، محتوایش اساسا فرقی ندارد اما نحوه ی وصول ما به آن معرفت متفاوت و دیگر گونه است.
مثال خیلی ساده ای در ذهنش نقش بسته بود.
آتش می سوزاند.
معرفتی است که امروزه کمتر انسان بالغی در آن شک دارد.
اما انسان از چه راههایی به این معرفت می تواند دست یابد؟
اولین راهی که معمولا انسانها از سوزانندگی آتش آگاه می شوند راه شنیدن است.
وقتی مادر متوجه می شود که بچه اش از رفتار آتش درون بخاری خوشش آمده و کرشمه های رنگین دامن پرچین آتش او را به خود جلب میکند بارها و بارها می گوید که پسرم، دخترم مواظب باش آن آتش است و می سوزاند.
سوزاندن هنوز برای او معنای واضحی ندارد.
مادر با روشهای مختلف و با کلمات و مثالهای گوناگون سعی میکند او را متوجه کند که سوزاندن هرچه باشد نوعی تهدید است. چیزی است مایه ی آزار و اذیت و درد، سلامتی او را تهدید میکند، ممکن است به عضوی از وی آسیب برساند و حتی ناکارش کند.حتی ممکن است در این کار از آموزشهای بصری، از عکس، از فیلم هم کمک بگیرد، یا سعی کند قوه ی خیال کودک را برانگیزد و آتش را به موجودی وحشتناک تشبیه کند که تلاش می کند خود را از قفس بخاری بیرون افکند و او را ببلعد.
این چیزها هرچه باشد از نوع دانش و معرفتی است که در باره ی آتش و سوزانندگی آن برای کودک روشنی می افزاید و موجب بصیرت می شود.
پس یک سنخ از معرفت های ما در باره ی امور از طریق گوش است و شنیدن تجربه های دیگران و معرفتی که دیگران در مورد امور مختلف دارند.
البته مشخص است که اینگونه امور همواره در معرض نقص و خطا هستند.
ممکن است یک نفر در این میان سخنی دروغ هم گفته باشد
ممکن است در این میان کسی برداشتی نادرست هم از مساله داشته باشد و بی توجه به نقص یا نادرستی آن نقل کرده باشد و.....
اما اکثر دانسته های ما در کودکی از این نوع دانش تشکیل می شود. و ممکن است در زمانهای بعدی با توسعه قوه ی تشخیص و حوزه عمل و تجربه فرد از این نوع فراتر رود و ممکن است که تا آخر همچنان در این سطح باقی بماند.
اما قسم دوم دانشی که در مورد ( آتش می سوزاند) ممکن است به دست آورد دانشی باشد که مبتنی بر تجربه ای بصری باشد.
یعنی اتفاقا روزی از روزها، جایی آتش بگیرد و یک نفر متاسفانه دچار حریق شود و شما شاهد سوختن او باشید.
شاهد ضجه های سوزناک و وحشت آفرین او شوید و با قیاس این ضجه ها با حالات درونی خود سعی کنید درک کنید که او چقدر زجر می کشد و از این طریق متوجه عمق دردی باشید که سوختن می تواند در جان یک انسان ایجاد کند.
تاولهای بزرگی را که روی پوست او به وجود آمده و فریادهای دهشتزای او را وقتی پزشک به یک از تاولها دست می زند و روزها زندگی پر از درد او برای شما تجربه ای از سوزانندگی آتش می دهد که متفاوت است با معرفتی که از راه گوش کسب کرده بودید.
قبلا هم باور داشتید که آتش می سوزاند الان هم باور دارید که آتش می سوزاند
محتوای باور همان است و هیچ فرقی نکرده است اما قوت باور بی تردید به یک اندازه نیست.
نوع سومی هم از معرفت به سوزانندگی آتش وجود دارد.
آن هم وقتی است که خدای ناکرده بخشی از بدن خودمان دچار حریق شود.
آنگاه است که معرفت ما دیگر نه از راه شنیدن تجربیات دیگران، و نه دیدن تجربه ی سوزاندن آتش در فردی دیگر، بلکه لمس آتش و سوزانندگی آن بر روی اعضای خود و قرار گرفتن در متن تجربه ی سوزانندگی آتش
و کسی که چنین تجربه ای دارد می داند که چقدر فرق است بین دیدن و شنیدن و لمس کردن!
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
***معما***
هفت شمش طلا به شما میدهند که یکی از آنها تقلبی است و سبکتر از شش تای دیگر. با یک ترازوی دو کفهای و تنها دو بار وزن کردن شمش تقلبی را پیدا کنید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
هفت شمش طلا به شما میدهند که یکی از آنها تقلبی است و سبکتر از شش تای دیگر. با یک ترازوی دو کفهای و تنها دو بار وزن کردن شمش تقلبی را پیدا کنید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from Hosein
این سوالات به ما کمک میکند که بتوانیم نقش خرد سنجشگر را در حل مشگلات و مسایلی که با آن روبه رو می شویم بهتر درک کنیم.
یعنی بی آنکه هیچ اطلاعات تازه ای بر اطلاعاتمان افزوده شود از همین دانسته های موجودمان چیزی را بفهمیم که قبلا نمی دانستیم.
یعنی بی آنکه هیچ اطلاعات تازه ای بر اطلاعاتمان افزوده شود از همین دانسته های موجودمان چیزی را بفهمیم که قبلا نمی دانستیم.
بخشی از داستان سرگشته- بخش سی
...........
می تواند دانش ما از حیث تفاوت نوع سوالها و نحوه ی پاسخ دهی فرق داشته باشد
مثلا به دانشهایی که از طریق روش تجربی می توانیم به دنبال پاسخ بگردیم علوم تجربی می گوییم و به دانش هایی که از طریق سیرو سلوک درونی و شهود باطنی دست می یابیم عرفان و.................
**************
نقد یکی از دوستان عضو گروه:
به سلوک و عرفان و... دانش و علم نمیگن
اینها شبه علمه
چون جهان شمول نیست و همواره دارای خطائه
**************
سوال بنده از ایشان:
ممکنه لطفا علم و شبه علم را برای بنده تعریف بفرمایید و ملاک قضایای علمی و قضایای شبه علمی را بنویسید
ایا تقسیم دانش به علم و شبه علم محصور به حصر عقلی است؟
یعنی غیر از علم و شبه علم هیچ دانشی وجود ندارد؟
**************
جواب ایشان:
هر چیزی که که از روش علمی بدست نیاد شبه علم گفته میشه. یعنی بر اساس آزمون و خطا نباشه و ابطال پذیر نباشه
همین تجربه های شخصی جز شبه علم قرار گرفته بدلیل جهان شمول نبودن و تکیه بر اساس باور و عقیده و نظر شخصی
دانش وجود داره مثلا فلسفه خودش در رده شبه علم قرار میگیره و میتونه محل اندیشه باشه ولی استناد نه
در هر موردی که علم در آن به نتیجه رسیده استفاده از نظر شخصی واقعا بیمورده
مثلا عرفان که در آن میشه کلی موارد شبه علم پیدا کرد که ب دلیل باور مند شدن فرد سرباز زدن ازش مشکله
و همچنین ادیان
عرفان خرافاته چون بر پایه روش علمی نیست. نه مشاهده صورت میگیره نه اندازه گیری
و البته تا وقتی ب عنوان نظر شخصی و غیر تخصصی استفاده شن مشکلی نیست.
مشکل وقتی بوجود میاد که شخصی این نظر های شخصیشو تعمیم بده و بواسطه این توهم که درسته و دانشه خرافات رو رواج بده
فقط نظر شخصیه و پر از اشتباه و خطا نه دانش😄🙏🌸
**************
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
از دوستان متفکرم دعوت میکنم که در مورد بحث علم و شبه علم به دقت فکر کنند و نظراتشان را بنویسند با این امید که از این بحث بسیار مهم نتایج بسیار سودمندی برای همه ی ما حاصل شود
🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
...........
می تواند دانش ما از حیث تفاوت نوع سوالها و نحوه ی پاسخ دهی فرق داشته باشد
مثلا به دانشهایی که از طریق روش تجربی می توانیم به دنبال پاسخ بگردیم علوم تجربی می گوییم و به دانش هایی که از طریق سیرو سلوک درونی و شهود باطنی دست می یابیم عرفان و.................
**************
نقد یکی از دوستان عضو گروه:
به سلوک و عرفان و... دانش و علم نمیگن
اینها شبه علمه
چون جهان شمول نیست و همواره دارای خطائه
**************
سوال بنده از ایشان:
ممکنه لطفا علم و شبه علم را برای بنده تعریف بفرمایید و ملاک قضایای علمی و قضایای شبه علمی را بنویسید
ایا تقسیم دانش به علم و شبه علم محصور به حصر عقلی است؟
یعنی غیر از علم و شبه علم هیچ دانشی وجود ندارد؟
**************
جواب ایشان:
هر چیزی که که از روش علمی بدست نیاد شبه علم گفته میشه. یعنی بر اساس آزمون و خطا نباشه و ابطال پذیر نباشه
همین تجربه های شخصی جز شبه علم قرار گرفته بدلیل جهان شمول نبودن و تکیه بر اساس باور و عقیده و نظر شخصی
دانش وجود داره مثلا فلسفه خودش در رده شبه علم قرار میگیره و میتونه محل اندیشه باشه ولی استناد نه
در هر موردی که علم در آن به نتیجه رسیده استفاده از نظر شخصی واقعا بیمورده
مثلا عرفان که در آن میشه کلی موارد شبه علم پیدا کرد که ب دلیل باور مند شدن فرد سرباز زدن ازش مشکله
و همچنین ادیان
عرفان خرافاته چون بر پایه روش علمی نیست. نه مشاهده صورت میگیره نه اندازه گیری
و البته تا وقتی ب عنوان نظر شخصی و غیر تخصصی استفاده شن مشکلی نیست.
مشکل وقتی بوجود میاد که شخصی این نظر های شخصیشو تعمیم بده و بواسطه این توهم که درسته و دانشه خرافات رو رواج بده
فقط نظر شخصیه و پر از اشتباه و خطا نه دانش😄🙏🌸
**************
☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️☘️
از دوستان متفکرم دعوت میکنم که در مورد بحث علم و شبه علم به دقت فکر کنند و نظراتشان را بنویسند با این امید که از این بحث بسیار مهم نتایج بسیار سودمندی برای همه ی ما حاصل شود
🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
📕چگونه خوب کتاب بخوانم؟📗
آقای د:
سلام.وقت شما بخیر
از گروه خرد سنجشگری امدم
چند ماهی که عضو گروه شما شدم
یه سوالی دارم
چطوری میتونیم بیشتر به درک مطالب برسیم زمانی که کتاب یا نوشته ای میخونیم
در این مورد خیلی ضعف دارم
حتی در نوشتن منظور خودمان را به طرف مقابل انتقال بدیم
**بنده:
من در کانال خرد سنجشگر در اوایل بحثهای کانال چندین بخش در مورد مطالعه فعالانه نوشته ام
**آقای د:
نخوندم امشب میخونم ممنون
ولی دمتون گرم خیلی عمیق پیش میرید
**بنده:
بعدش اینهایی که شما انتظار دارید از خودتان از نوع مهارت هستند و نه علم صرف یعنی با تمرین و تکرار هر روز بهتر می شویم و پیشرفت میکنیم و نباید عجله کنیم. فقط باید قواعدی را که باید رعایت کنیم همواره به خودمان خاطرنشان کنیم
**آقای د:
وقتی کتاب میخونم خیلی عجله دارم زود میخوام تمومش کنم و میدونم این روش اشتباه انگار دارم از روی نوشته ها
فرار میکنم ذهنمو نمیتونم درگیر کنم
**بنده:
در ضمن توصیه میکنم که در بحثهای گروه شرکت کنید
از اشتباه کردن هرگز نترسید
**آقای د:
آخه چطوری شما دارید در مورد موضوعی گفتگو میکنید که اصلا هیچ شناختی در موردش ندارم
**بنده:
بخش عمده ای از فکر کردن ایجاد سوال است
M.Hosein Naji, [۰۳.۰۲.۱۸ ۲۰:۰۲]
اگر چیزی نمی دانید سعی کنید هرچه می توانید در آن زمینه سوال تولید کنید
شاید یکی از تفسیرهای خوبی که برای این شعر مولانا می شود کرد همین است که اگر دنبال پاسخ هستی، هرچه می توانی سوال کن
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت، از بالا و پست!
**آقای د:
🙏🙏🙏🙏
فعلا با اجاره🌸
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDetx9YjhpNqO5A
آقای د:
سلام.وقت شما بخیر
از گروه خرد سنجشگری امدم
چند ماهی که عضو گروه شما شدم
یه سوالی دارم
چطوری میتونیم بیشتر به درک مطالب برسیم زمانی که کتاب یا نوشته ای میخونیم
در این مورد خیلی ضعف دارم
حتی در نوشتن منظور خودمان را به طرف مقابل انتقال بدیم
**بنده:
من در کانال خرد سنجشگر در اوایل بحثهای کانال چندین بخش در مورد مطالعه فعالانه نوشته ام
**آقای د:
نخوندم امشب میخونم ممنون
ولی دمتون گرم خیلی عمیق پیش میرید
**بنده:
بعدش اینهایی که شما انتظار دارید از خودتان از نوع مهارت هستند و نه علم صرف یعنی با تمرین و تکرار هر روز بهتر می شویم و پیشرفت میکنیم و نباید عجله کنیم. فقط باید قواعدی را که باید رعایت کنیم همواره به خودمان خاطرنشان کنیم
**آقای د:
وقتی کتاب میخونم خیلی عجله دارم زود میخوام تمومش کنم و میدونم این روش اشتباه انگار دارم از روی نوشته ها
فرار میکنم ذهنمو نمیتونم درگیر کنم
**بنده:
در ضمن توصیه میکنم که در بحثهای گروه شرکت کنید
از اشتباه کردن هرگز نترسید
**آقای د:
آخه چطوری شما دارید در مورد موضوعی گفتگو میکنید که اصلا هیچ شناختی در موردش ندارم
**بنده:
بخش عمده ای از فکر کردن ایجاد سوال است
M.Hosein Naji, [۰۳.۰۲.۱۸ ۲۰:۰۲]
اگر چیزی نمی دانید سعی کنید هرچه می توانید در آن زمینه سوال تولید کنید
شاید یکی از تفسیرهای خوبی که برای این شعر مولانا می شود کرد همین است که اگر دنبال پاسخ هستی، هرچه می توانی سوال کن
آب کم جو، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت، از بالا و پست!
**آقای د:
🙏🙏🙏🙏
فعلا با اجاره🌸
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDetx9YjhpNqO5A
♦️♦️♦️یک سوال
من یک سوال به ذهنم رسید
آیا میشه تمام اطلاعات ذهنیمون رو زیر سوال ببریم؟ آیا میتونیم این رو انکار کنیم که حتی اولین اطلاعاتی که در ذهن ما شکل گرفتند رو تقلید کردیم؟
پس آموزش و تعلیم و تربیت چه معنایی داره؟ آیا آموختن زبان توسط کودک تقلید نیست؟ اگر نوزاد انسان در جمع انسانها به دنیا نیاید زبان نمی آموزد
این سوال رو از این جهت میپرسم که مثلا من میخوام هر حرفی بزنم به مبنای فکریم رجوع میکنم و در بحث های منطقی خودم، به کتابهایی که خواندم میرسم. خواندن کتاب هم یک نوع ارتباط هست با نویسنده. این که چه چیزی من رو به سمت آن نویسنده سوق داده هم همون بحث روانکاوانه ای رو در بر داره که شما گفتید. یعنی عوامل وراثت و محیط که در تربیت بنده نقش داشتند و آنها هم از محیط تاثیر گرفتند
در مجموع منظورم این هست که ما مجموعه چیزهایی که در ذهنمان هست تقلیدی هست. اما به نظرم برای تولید کردن، باید تا حدی به این تقلیدها آگاهی پیدا کرد.
🔶🔶🔶پاسخ
سوال خوبی است.
ایا می شود تمام اطلاعات ذهنیمون را زیر سوال ببریم؟
این سوال دو وجهه دارد:
یک وجهه عملی
دیگر وجهه ارزشی
به معنای اولش این خواهد بود که ایا به لخاظ عملی ممکن است انسان تمام دانسته های پیشین خود را زیر سوال ببرد؟
پاسخ مثبت است.
این همان کاری است که هر متفکری که بخواهد خانه بر روی پاهای خود بنا کند باید حتما این کار را بکند. همان کاری که مشهور است که دکارت کرد.
یعنی شک دستوری.
به معنای دوم سوال این خواهد بود که ایا رواست که انسان هرچه می داند را به زیر سوال ببرد؟
پاسخ این است که بستگی به خودتان دارد.
اگر می خواهید خودتان باشید و یا لااقل این حس را داشته باشید که خودتان هستید حتما باید این کار را بکنید ولی اگر می خواهید آنی باشد که جامعه و حاکمان آن یا والدینت می خواهند نیازی نیست که خود را به زحمت بیندازید!
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
من یک سوال به ذهنم رسید
آیا میشه تمام اطلاعات ذهنیمون رو زیر سوال ببریم؟ آیا میتونیم این رو انکار کنیم که حتی اولین اطلاعاتی که در ذهن ما شکل گرفتند رو تقلید کردیم؟
پس آموزش و تعلیم و تربیت چه معنایی داره؟ آیا آموختن زبان توسط کودک تقلید نیست؟ اگر نوزاد انسان در جمع انسانها به دنیا نیاید زبان نمی آموزد
این سوال رو از این جهت میپرسم که مثلا من میخوام هر حرفی بزنم به مبنای فکریم رجوع میکنم و در بحث های منطقی خودم، به کتابهایی که خواندم میرسم. خواندن کتاب هم یک نوع ارتباط هست با نویسنده. این که چه چیزی من رو به سمت آن نویسنده سوق داده هم همون بحث روانکاوانه ای رو در بر داره که شما گفتید. یعنی عوامل وراثت و محیط که در تربیت بنده نقش داشتند و آنها هم از محیط تاثیر گرفتند
در مجموع منظورم این هست که ما مجموعه چیزهایی که در ذهنمان هست تقلیدی هست. اما به نظرم برای تولید کردن، باید تا حدی به این تقلیدها آگاهی پیدا کرد.
🔶🔶🔶پاسخ
سوال خوبی است.
ایا می شود تمام اطلاعات ذهنیمون را زیر سوال ببریم؟
این سوال دو وجهه دارد:
یک وجهه عملی
دیگر وجهه ارزشی
به معنای اولش این خواهد بود که ایا به لخاظ عملی ممکن است انسان تمام دانسته های پیشین خود را زیر سوال ببرد؟
پاسخ مثبت است.
این همان کاری است که هر متفکری که بخواهد خانه بر روی پاهای خود بنا کند باید حتما این کار را بکند. همان کاری که مشهور است که دکارت کرد.
یعنی شک دستوری.
به معنای دوم سوال این خواهد بود که ایا رواست که انسان هرچه می داند را به زیر سوال ببرد؟
پاسخ این است که بستگی به خودتان دارد.
اگر می خواهید خودتان باشید و یا لااقل این حس را داشته باشید که خودتان هستید حتما باید این کار را بکنید ولی اگر می خواهید آنی باشد که جامعه و حاکمان آن یا والدینت می خواهند نیازی نیست که خود را به زحمت بیندازید!
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from اتچ بات
گاهی این کلمات چقدر حقیر می نمایند
منطق خود را چون سلطان برهنه ای با تمام وجود تلاش میکند خود را در گوشه ای از دیده ها پنهان نماید.
تقاضا میکنم به نجوای این انسان عاشق رازجو گوش کنید که با معشوقش به راز و نیاز و گلایه و درد نشسته است:
ترا به بزرگی و احسانت قسم می دهم که لطفی در حقم کن
منو با هیچ یک از این اشیاو موجودات دور وبر قاطی نکن
من میخوام پیش تو یگانه باشم
نمیخوام نظری را که با من داری با هیچ یک از موجودات دیگر سهیم شوم
به عصیانم نگاه نکن منو در در کنار خودت در منزل اعلا بنشان
پشتوانه ی کلامش منزلتی است که بین خود و جناب حق احساس میکند
خود را دردانه ی هستی می داند و به هیچ رو حاضر نیست حتی قدمی از این کار کوتاه بیاید
از اینکه وی را به دنیای غوغا و درگیرهای بیخود این دنیای دنی انداخته به ظرافت از وی گلایه میکند ولی حاضر نیست با تمام این مشقات قدمی از دوستیش دور شود
هم گلایه و هم تمنا درهم می آمیزد و یک روح شوریده ساعتها در اوج ملکوت پرواز می کند و بر فراز تمام کهکشانها سیر میکند و با عرش و فرش عجین می شود و تمام وجودش می شود یک کلمه: دوست
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Bab-ı ihsanından
Mürüvet eyle
Mürüvet eyle
Karıştırma her bir
Eşyaya beni
Bakma isyanıma
Merhamet eyle
Ulaştır menzili dost dost
A'laya beni beni
Dost beni beni
Beni beni beni beni sultanım beni beni
Ulaştır menzili dost dost
A'laya beni beni
Dost beni beni
Kün buyurdun her eşyayı yetirdin yali yetirdin
Mevcudatı kemaline getirdin
Yaptın arş'ı kürş'ü çıktın oturdun
Düşürdün dünyaya dost dost
Kavgaya beni beni
Dost beni beni
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
Düşürdün dünyayı dost dost
Kavgaya beni beni dost beni beni
Dertli'ye tükenmez nice dert verdin ala dert verdin
Ne çekmeğe sabır
Ne gayret verdin verdin
Ne saltanat verdin
Ne devlet verdin
Ya niçin getirdin dost dost
Dünyaya beni beni dost beni beni
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
Çok şükür bir dara dost dost yitirdin beni beni
Dost beni beni
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
Ulaştır menzili dost dost
A'laya beni beni
Dost beni beni
Dost beni beni
Dost beni beni
منطق خود را چون سلطان برهنه ای با تمام وجود تلاش میکند خود را در گوشه ای از دیده ها پنهان نماید.
تقاضا میکنم به نجوای این انسان عاشق رازجو گوش کنید که با معشوقش به راز و نیاز و گلایه و درد نشسته است:
ترا به بزرگی و احسانت قسم می دهم که لطفی در حقم کن
منو با هیچ یک از این اشیاو موجودات دور وبر قاطی نکن
من میخوام پیش تو یگانه باشم
نمیخوام نظری را که با من داری با هیچ یک از موجودات دیگر سهیم شوم
به عصیانم نگاه نکن منو در در کنار خودت در منزل اعلا بنشان
پشتوانه ی کلامش منزلتی است که بین خود و جناب حق احساس میکند
خود را دردانه ی هستی می داند و به هیچ رو حاضر نیست حتی قدمی از این کار کوتاه بیاید
از اینکه وی را به دنیای غوغا و درگیرهای بیخود این دنیای دنی انداخته به ظرافت از وی گلایه میکند ولی حاضر نیست با تمام این مشقات قدمی از دوستیش دور شود
هم گلایه و هم تمنا درهم می آمیزد و یک روح شوریده ساعتها در اوج ملکوت پرواز می کند و بر فراز تمام کهکشانها سیر میکند و با عرش و فرش عجین می شود و تمام وجودش می شود یک کلمه: دوست
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Bab-ı ihsanından
Mürüvet eyle
Mürüvet eyle
Karıştırma her bir
Eşyaya beni
Bakma isyanıma
Merhamet eyle
Ulaştır menzili dost dost
A'laya beni beni
Dost beni beni
Beni beni beni beni sultanım beni beni
Ulaştır menzili dost dost
A'laya beni beni
Dost beni beni
Kün buyurdun her eşyayı yetirdin yali yetirdin
Mevcudatı kemaline getirdin
Yaptın arş'ı kürş'ü çıktın oturdun
Düşürdün dünyaya dost dost
Kavgaya beni beni
Dost beni beni
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
Düşürdün dünyayı dost dost
Kavgaya beni beni dost beni beni
Dertli'ye tükenmez nice dert verdin ala dert verdin
Ne çekmeğe sabır
Ne gayret verdin verdin
Ne saltanat verdin
Ne devlet verdin
Ya niçin getirdin dost dost
Dünyaya beni beni dost beni beni
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
Çok şükür bir dara dost dost yitirdin beni beni
Dost beni beni
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
Ulaştır menzili dost dost
A'laya beni beni
Dost beni beni
Dost beni beni
Dost beni beni
Telegram
attach 📎
خرد سنجشگر pinned « گاهی این کلمات چقدر حقیر می نمایند منطق خود را چون سلطان برهنه ای با تمام وجود تلاش میکند خود را در گوشه ای از دیده ها پنهان نماید. تقاضا میکنم به نجوای این انسان عاشق رازجو گوش کنید که با معشوقش به راز و نیاز و گلایه و درد نشسته است: ترا به بزرگی و احسانت…»
Definition of science
1 : the state of knowing : knowledge as distinguished from ignorance or misunderstanding
2 a : a department of systematized knowledge as an object of study
the science of theology
b : something (such as a sport or technique) that may be studied or learned like systematized knowledge
have it down to a science
3 a : knowledge or a system of knowledge covering general truths or the operation of general laws especially as obtained and tested through scientific method
b : such knowledge or such a system of knowledge concerned with the physical world and its phenomena : natural science
4 : a system or method reconciling practical ends with scientific laws
cooking is both a science and an art
5 capitalized : christian science
تعریف ساینس
https://www.merriam-webster.com/dictionary/science
1 : the state of knowing : knowledge as distinguished from ignorance or misunderstanding
2 a : a department of systematized knowledge as an object of study
the science of theology
b : something (such as a sport or technique) that may be studied or learned like systematized knowledge
have it down to a science
3 a : knowledge or a system of knowledge covering general truths or the operation of general laws especially as obtained and tested through scientific method
b : such knowledge or such a system of knowledge concerned with the physical world and its phenomena : natural science
4 : a system or method reconciling practical ends with scientific laws
cooking is both a science and an art
5 capitalized : christian science
تعریف ساینس
https://www.merriam-webster.com/dictionary/science
Merriam-Webster
Definition of SCIENCE
knowledge or a system of knowledge covering general truths or the operation of general laws especially as obtained and tested through scientific … See the full definition
خرد سنجشگر pinned «Definition of science 1 : the state of knowing : knowledge as distinguished from ignorance or misunderstanding 2 a : a department of systematized knowledge as an object of study the science of theology b : something (such as a sport or technique) that…»
📕کار جمعی در این دیار بسیار سخت است اگر نه ناممکن.
سختی کار در این است که جامعه مدنی نوبنیاد ما تا آن حد از تجربه کار جمعی ندارد که فواید آن را با گوشت و پوست و استخوان درک کرده باشد.
میتوان گفت که مدنیت نوین با ظهور جنبش مشروطه خواهی در ایران نضج گرفت.
اما در آن زمان جامعه ایران جامعه ای بود که زیر نفوذ دول خارجی زندگی میکرد . شاهان عادتا بی عرضه و غیرملی قاجار مملکت را ملک طلق خود می دانستند و برای گذران عیش و معیشت خود هر از گاه بخشی از ثروت ملی را به دولتی می فروختند و گذران زندگی می کردند.
ازینرو تا حد زیادی دست دول خارجی در بالاترین مناصب حکومتی هم باز بود تا جایی که بعدها معلوم شد که وزیر خارجه محمدعلی شاه رسما کارمند دولت پادشاهی انگلیس بوده است و بیست و پنج سال از آنها حقوق می گرفته است.
در این میان مشخص است که یک نهضت ملی هم چقدر می تواند مصون از نفوذ این دول و بی تاثیر از خواستهای آنها به وجود اید و ادامه مسیر دهد.
اما خلاصه کنم که هرچه باشد باید نخبگان این جامعه زودتر از دیگران ضرورت کار جمعی با اهداف جمعی را درک کرده باشند و در عمل به مقتضیات آن توجه کرده باشند.
بزرگترین مانع کارجمعی تفرد در امیال و درخواستها و بی توجه بودن به این نکته است که هیچکس بی کمک دیگران به آنچه مشتاق است برسد نخواهد رسید.
یعنی یک جمع وقتی با هم نیستند هرکدام به عنوان یک مانع در برابر حرکت محسوب می شوند و وقتی با همند یک اهرم کمک !
و مشخص است که فرق معامله چقدر خواهد بود.
در همین حرکت تفکر نقادانه ، گرچه ظاهر است که اهدافی جمعی دارد اما روح جمعی حتی برای پیشبرد کار حس نمی شود .
و مشخص است نهایت کار ملتی که چنین بی اعتنا به اهداف جمعی نظر می کنند چه خواهد بود.
جمعیت سرهای بی کلاه.
سختی کار در این است که جامعه مدنی نوبنیاد ما تا آن حد از تجربه کار جمعی ندارد که فواید آن را با گوشت و پوست و استخوان درک کرده باشد.
میتوان گفت که مدنیت نوین با ظهور جنبش مشروطه خواهی در ایران نضج گرفت.
اما در آن زمان جامعه ایران جامعه ای بود که زیر نفوذ دول خارجی زندگی میکرد . شاهان عادتا بی عرضه و غیرملی قاجار مملکت را ملک طلق خود می دانستند و برای گذران عیش و معیشت خود هر از گاه بخشی از ثروت ملی را به دولتی می فروختند و گذران زندگی می کردند.
ازینرو تا حد زیادی دست دول خارجی در بالاترین مناصب حکومتی هم باز بود تا جایی که بعدها معلوم شد که وزیر خارجه محمدعلی شاه رسما کارمند دولت پادشاهی انگلیس بوده است و بیست و پنج سال از آنها حقوق می گرفته است.
در این میان مشخص است که یک نهضت ملی هم چقدر می تواند مصون از نفوذ این دول و بی تاثیر از خواستهای آنها به وجود اید و ادامه مسیر دهد.
اما خلاصه کنم که هرچه باشد باید نخبگان این جامعه زودتر از دیگران ضرورت کار جمعی با اهداف جمعی را درک کرده باشند و در عمل به مقتضیات آن توجه کرده باشند.
بزرگترین مانع کارجمعی تفرد در امیال و درخواستها و بی توجه بودن به این نکته است که هیچکس بی کمک دیگران به آنچه مشتاق است برسد نخواهد رسید.
یعنی یک جمع وقتی با هم نیستند هرکدام به عنوان یک مانع در برابر حرکت محسوب می شوند و وقتی با همند یک اهرم کمک !
و مشخص است که فرق معامله چقدر خواهد بود.
در همین حرکت تفکر نقادانه ، گرچه ظاهر است که اهدافی جمعی دارد اما روح جمعی حتی برای پیشبرد کار حس نمی شود .
و مشخص است نهایت کار ملتی که چنین بی اعتنا به اهداف جمعی نظر می کنند چه خواهد بود.
جمعیت سرهای بی کلاه.
به احترام دوستان فارس زبانم متن اهنگ را به فارسی ترجمه میکنم.
Bab-ı ihsanından
از باب احسانت
Mürüvet eyle
مروتی کن
Mürüvet eyle
مروتی کن
Karıştırma her bir Eşyaya beni
مرا به هر اشیایی قاطی نکن
Bakma isyanıma
به غصیانم نگاه مکن
Merhamet eyle
مرحمتی کن
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
مرا _ای دوست_ به منزل اعلایت واصل کن
Dost beni beni
ای دوست، مرا مرا
Beni beni beni beni sultanım beni beni
مرا مرا-سلطانم- مرا مرا
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
برسان ای دوست مرا به منزال اعلای وصال
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Kün buyurdun her eşyayı yetirdin yali yetirdin
کن گفتی و هر چیزی را محقق ساختی
Mevcudatı kemaline getirdin
موجودات را به کمالش رساندی
Yaptın arş'ı kürş'ü çıktın oturdun
عرش و کرسی را ساختی و بر آن فرانشستی
Düşürdün dünyaya dost dost Kavgaya beni beni
مرا فروآوردی به دنیا- ای دوست- فرود آوری درون جنگ و هیاهو-مرا مرا
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرا مرا مرا مرا معشوقم مرا مرا
Düşürdün dünyayı dost dost Kavgaya beni beni dost beni beni
فروانداختی دوست مرا مرا به جنگ و غوغا مرا -ای دوست ای دوست مرا مرا
Dertli'ye tükenmez nice dert verdin ala dert verdin
چگونه و چرا به دردمند دردهای تمام نشدنی دادی دردهای عمیق و بزرگ دادی
Ne çekmeğe sabır
نه صبری برای تحمل
Ne gayret verdin verdin
و نه جسارتی دادی
Ne saltanat verdin
نه سلطنتی دادی
Ne devlet verdin
نه دولتی
Ya niçin getirdin dost dost Dünyaya beni beni dost beni beni
برای چه آوردی ای دوست مرا به این دنیا مرا ای دوست مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرامرا مرا مرا محبوبم مرا مرا
Çok şükür bir dara dost dost yitirdin beni beni
بسی شکر که مرا با خود به یک خانه نشاندی
Dost beni beni
دوستم مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرا مرامرامرا سودای دلم مرا مرا
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
مرا به منزل اعلایت نشان دوستم
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Dost beni beni
دوستم مرا مرا
Dost beni beni
ای یگانه دوست مرا مرا
Bab-ı ihsanından
از باب احسانت
Mürüvet eyle
مروتی کن
Mürüvet eyle
مروتی کن
Karıştırma her bir Eşyaya beni
مرا به هر اشیایی قاطی نکن
Bakma isyanıma
به غصیانم نگاه مکن
Merhamet eyle
مرحمتی کن
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
مرا _ای دوست_ به منزل اعلایت واصل کن
Dost beni beni
ای دوست، مرا مرا
Beni beni beni beni sultanım beni beni
مرا مرا-سلطانم- مرا مرا
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
برسان ای دوست مرا به منزال اعلای وصال
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Kün buyurdun her eşyayı yetirdin yali yetirdin
کن گفتی و هر چیزی را محقق ساختی
Mevcudatı kemaline getirdin
موجودات را به کمالش رساندی
Yaptın arş'ı kürş'ü çıktın oturdun
عرش و کرسی را ساختی و بر آن فرانشستی
Düşürdün dünyaya dost dost Kavgaya beni beni
مرا فروآوردی به دنیا- ای دوست- فرود آوری درون جنگ و هیاهو-مرا مرا
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرا مرا مرا مرا معشوقم مرا مرا
Düşürdün dünyayı dost dost Kavgaya beni beni dost beni beni
فروانداختی دوست مرا مرا به جنگ و غوغا مرا -ای دوست ای دوست مرا مرا
Dertli'ye tükenmez nice dert verdin ala dert verdin
چگونه و چرا به دردمند دردهای تمام نشدنی دادی دردهای عمیق و بزرگ دادی
Ne çekmeğe sabır
نه صبری برای تحمل
Ne gayret verdin verdin
و نه جسارتی دادی
Ne saltanat verdin
نه سلطنتی دادی
Ne devlet verdin
نه دولتی
Ya niçin getirdin dost dost Dünyaya beni beni dost beni beni
برای چه آوردی ای دوست مرا به این دنیا مرا ای دوست مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرامرا مرا مرا محبوبم مرا مرا
Çok şükür bir dara dost dost yitirdin beni beni
بسی شکر که مرا با خود به یک خانه نشاندی
Dost beni beni
دوستم مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرا مرامرامرا سودای دلم مرا مرا
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
مرا به منزل اعلایت نشان دوستم
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Dost beni beni
دوستم مرا مرا
Dost beni beni
ای یگانه دوست مرا مرا
Forwarded from اتچ بات
گاهی این کلمات چقدر حقیر می نمایند
منطق خود را چون سلطان برهنه ای با تمام وجود تلاش میکند خود را در گوشه ای از دیده ها پنهان نماید.
تقاضا میکنم به نجوای این انسان عاشق رازجو گوش کنید که با معشوقش به راز و نیاز و گلایه و درد نشسته است:
ترا به بزرگی و احسانت قسم می دهم که لطفی در حقم کن
منو با هیچ یک از این اشیاو موجودات دور وبر قاطی نکن
من میخوام پیش تو یگانه باشم
نمیخوام نظری را که با من داری با هیچ یک از موجودات دیگر سهیم شوم
به عصیانم نگاه نکن منو در در کنار خودت در منزل اعلا بنشان
پشتوانه ی کلامش منزلتی است که بین خود و جناب حق احساس میکند
خود را دردانه ی هستی می داند و به هیچ رو حاضر نیست حتی قدمی از این کار کوتاه بیاید
از اینکه وی را به دنیای غوغا و درگیرهای بیخود این دنیای دنی انداخته به ظرافت از وی گلایه میکند ولی حاضر نیست با تمام این مشقات قدمی از دوستیش دور شود
هم گلایه و هم تمنا درهم می آمیزد و یک روح شوریده ساعتها در اوج ملکوت پرواز می کند و بر فراز تمام کهکشانها سیر میکند و با عرش و فرش عجین می شود و تمام وجودش می شود یک کلمه: دوست
به احترام دوستان فارس زبانم متن اهنگ را به فارسی ترجمه میکنم.
Bab-ı ihsanından
از باب احسانت
Mürüvet eyle
مروتی کن
Mürüvet eyle
مروتی کن
Karıştırma her bir Eşyaya beni
مرا به هر اشیایی قاطی نکن
Bakma isyanıma
به غصیانم نگاه مکن
Merhamet eyle
مرحمتی کن
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
مرا _ای دوست_ به منزل اعلایت واصل کن
Dost beni beni
ای دوست، مرا مرا
Beni beni beni beni sultanım beni beni
مرا مرا-سلطانم- مرا مرا
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
برسان ای دوست مرا به منزال اعلای وصال
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Kün buyurdun her eşyayı yetirdin yali yetirdin
کن گفتی و هر چیزی را محقق ساختی
Mevcudatı kemaline getirdin
موجودات را به کمالش رساندی
Yaptın arş'ı kürş'ü çıktın oturdun
عرش و کرسی را ساختی و بر آن فرانشستی
Düşürdün dünyaya dost dost Kavgaya beni beni
مرا فروآوردی به دنیا- ای دوست- فرود آوری درون جنگ و هیاهو-مرا مرا
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرا مرا مرا مرا معشوقم مرا مرا
Düşürdün dünyayı dost dost Kavgaya beni beni dost beni beni
فروانداختی دوست مرا مرا به جنگ و غوغا مرا -ای دوست ای دوست مرا مرا
Dertli'ye tükenmez nice dert verdin ala dert verdin
چگونه و چرا به دردمند دردهای تمام نشدنی دادی دردهای عمیق و بزرگ دادی
Ne çekmeğe sabır
نه صبری برای تحمل
Ne gayret verdin verdin
و نه جسارتی دادی
Ne saltanat verdin
نه سلطنتی دادی
Ne devlet verdin
نه دولتی
Ya niçin getirdin dost dost Dünyaya beni beni dost beni beni
برای چه آوردی ای دوست مرا به این دنیا مرا ای دوست مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرامرا مرا مرا محبوبم مرا مرا
Çok şükür bir dara dost dost yitirdin beni beni
بسی شکر که مرا با خود به یک خانه نشاندی
Dost beni beni
دوستم مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرا مرامرامرا سودای دلم مرا مرا
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
مرا به منزل اعلایت نشان دوستم
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Dost beni beni
دوستم مرا مرا
Dost beni beni
ای یگانه دوست مرا مرا
منطق خود را چون سلطان برهنه ای با تمام وجود تلاش میکند خود را در گوشه ای از دیده ها پنهان نماید.
تقاضا میکنم به نجوای این انسان عاشق رازجو گوش کنید که با معشوقش به راز و نیاز و گلایه و درد نشسته است:
ترا به بزرگی و احسانت قسم می دهم که لطفی در حقم کن
منو با هیچ یک از این اشیاو موجودات دور وبر قاطی نکن
من میخوام پیش تو یگانه باشم
نمیخوام نظری را که با من داری با هیچ یک از موجودات دیگر سهیم شوم
به عصیانم نگاه نکن منو در در کنار خودت در منزل اعلا بنشان
پشتوانه ی کلامش منزلتی است که بین خود و جناب حق احساس میکند
خود را دردانه ی هستی می داند و به هیچ رو حاضر نیست حتی قدمی از این کار کوتاه بیاید
از اینکه وی را به دنیای غوغا و درگیرهای بیخود این دنیای دنی انداخته به ظرافت از وی گلایه میکند ولی حاضر نیست با تمام این مشقات قدمی از دوستیش دور شود
هم گلایه و هم تمنا درهم می آمیزد و یک روح شوریده ساعتها در اوج ملکوت پرواز می کند و بر فراز تمام کهکشانها سیر میکند و با عرش و فرش عجین می شود و تمام وجودش می شود یک کلمه: دوست
به احترام دوستان فارس زبانم متن اهنگ را به فارسی ترجمه میکنم.
Bab-ı ihsanından
از باب احسانت
Mürüvet eyle
مروتی کن
Mürüvet eyle
مروتی کن
Karıştırma her bir Eşyaya beni
مرا به هر اشیایی قاطی نکن
Bakma isyanıma
به غصیانم نگاه مکن
Merhamet eyle
مرحمتی کن
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
مرا _ای دوست_ به منزل اعلایت واصل کن
Dost beni beni
ای دوست، مرا مرا
Beni beni beni beni sultanım beni beni
مرا مرا-سلطانم- مرا مرا
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
برسان ای دوست مرا به منزال اعلای وصال
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Kün buyurdun her eşyayı yetirdin yali yetirdin
کن گفتی و هر چیزی را محقق ساختی
Mevcudatı kemaline getirdin
موجودات را به کمالش رساندی
Yaptın arş'ı kürş'ü çıktın oturdun
عرش و کرسی را ساختی و بر آن فرانشستی
Düşürdün dünyaya dost dost Kavgaya beni beni
مرا فروآوردی به دنیا- ای دوست- فرود آوری درون جنگ و هیاهو-مرا مرا
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرا مرا مرا مرا معشوقم مرا مرا
Düşürdün dünyayı dost dost Kavgaya beni beni dost beni beni
فروانداختی دوست مرا مرا به جنگ و غوغا مرا -ای دوست ای دوست مرا مرا
Dertli'ye tükenmez nice dert verdin ala dert verdin
چگونه و چرا به دردمند دردهای تمام نشدنی دادی دردهای عمیق و بزرگ دادی
Ne çekmeğe sabır
نه صبری برای تحمل
Ne gayret verdin verdin
و نه جسارتی دادی
Ne saltanat verdin
نه سلطنتی دادی
Ne devlet verdin
نه دولتی
Ya niçin getirdin dost dost Dünyaya beni beni dost beni beni
برای چه آوردی ای دوست مرا به این دنیا مرا ای دوست مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرامرا مرا مرا محبوبم مرا مرا
Çok şükür bir dara dost dost yitirdin beni beni
بسی شکر که مرا با خود به یک خانه نشاندی
Dost beni beni
دوستم مرا مرا
Beni beni beni beni sevdiğim beni beni
مرا مرامرامرا سودای دلم مرا مرا
Ulaştır menzili dost dost A'laya beni beni
مرا به منزل اعلایت نشان دوستم
Dost beni beni
ای دوست مرا مرا
Dost beni beni
دوستم مرا مرا
Dost beni beni
ای یگانه دوست مرا مرا
Telegram
attach 📎
Forwarded from 🌐کانال پروفسور علی نیری🌐
Forwarded from Hosein
با سلام و تشکر از اینکه این فایل را در گروه به اشتراک گذاشتید.
در ضمن بسیار خوشحالم که یک تکه از بحث سرگشته این چالش فکری در گروه را باره ای علم و عرفان به راه انداخت.
اما
همانگوه که قبلا بارها و بارها تکرار کرده ام طرفدار تقلید نیستم نه تقلید از علمای دین ، نه تقلید از فلاسفه و نه تقلید از علمای تجربی
طرفدار حرکت به سوی استقلال فکری
تاکد میکنم طرفدار حرکت به سمت استقلال فکری
استقلال فکری ممکن است که نقطه ی معینی نبوده باشد که بگوییم فلانکس رسیده است اما یک سمت و سو و راستاست.
می توان شیوه ی حرکت را طوری تنظیم کرد که همواره به آن نزدیک و نزدیکتر شد.
اگر کسی از من توقع داشته باشد که به فایلی صوتی گوش کنم و بگویم که چون گوینده اسمش را پروفسور معرفی کرده است پس تمام حرفهایش درست است و من دستهایم را بالا میبرم و تسلیم می شوم، من عذرخواهی میکنم که نمی توانم این توقعشان را اجابت کنم.
اما اگر کسی می خواهد این فایل را مبنای بحث قرار دهیم و در مورد ابعاد مساله با هم گفتگو کنیم با تمام صمیمیت استقبال میکنم و قول می دهم تمام تلاشم را برای رعایت اصول تفکر نقادانه در بحث و ارزیابی به کار گیرم.
اگر کسی مشتاق بحث در این مورد بود اعلام آمادگی کند که بنده از همینجا برای این بحث آمادگی ام را اعلام میکنم
اتفاقا بنده شخصا از طرفداران تفکر علمی هستم و کسی داستانهای سرگشته را پیگیر شده باشد حتما در آن به بحثی که با عنوان تفکر علت یاب مطرح کرده ام برخورده است.
تفکری که من از زمانی که خودم را شناخته ام در خود تقویت کرده ام و ثمرات زیادی از آن گرفته ام.
تفکر علت یاب در واقع همان چیزی است که از تفکر علمی مراد است و اگر لازم باشد در قالب همان داستان بیشتر و بیشتر توضیح خواهم داد.
اما اشتباه این دوستان طرفدار علم تجربی در این است که گمان می کنند درست بودن روش علمی به معنای نادرست بودن انواع دیگرمعرفتهای انسانی یا بی معنا بودن آنهاست(همانگونه که اصحاب حلقه ی وین و ویتگنشتاین متقدم مدعی بودند)
در ضمن بسیار خوشحالم که یک تکه از بحث سرگشته این چالش فکری در گروه را باره ای علم و عرفان به راه انداخت.
اما
همانگوه که قبلا بارها و بارها تکرار کرده ام طرفدار تقلید نیستم نه تقلید از علمای دین ، نه تقلید از فلاسفه و نه تقلید از علمای تجربی
طرفدار حرکت به سوی استقلال فکری
تاکد میکنم طرفدار حرکت به سمت استقلال فکری
استقلال فکری ممکن است که نقطه ی معینی نبوده باشد که بگوییم فلانکس رسیده است اما یک سمت و سو و راستاست.
می توان شیوه ی حرکت را طوری تنظیم کرد که همواره به آن نزدیک و نزدیکتر شد.
اگر کسی از من توقع داشته باشد که به فایلی صوتی گوش کنم و بگویم که چون گوینده اسمش را پروفسور معرفی کرده است پس تمام حرفهایش درست است و من دستهایم را بالا میبرم و تسلیم می شوم، من عذرخواهی میکنم که نمی توانم این توقعشان را اجابت کنم.
اما اگر کسی می خواهد این فایل را مبنای بحث قرار دهیم و در مورد ابعاد مساله با هم گفتگو کنیم با تمام صمیمیت استقبال میکنم و قول می دهم تمام تلاشم را برای رعایت اصول تفکر نقادانه در بحث و ارزیابی به کار گیرم.
اگر کسی مشتاق بحث در این مورد بود اعلام آمادگی کند که بنده از همینجا برای این بحث آمادگی ام را اعلام میکنم
اتفاقا بنده شخصا از طرفداران تفکر علمی هستم و کسی داستانهای سرگشته را پیگیر شده باشد حتما در آن به بحثی که با عنوان تفکر علت یاب مطرح کرده ام برخورده است.
تفکری که من از زمانی که خودم را شناخته ام در خود تقویت کرده ام و ثمرات زیادی از آن گرفته ام.
تفکر علت یاب در واقع همان چیزی است که از تفکر علمی مراد است و اگر لازم باشد در قالب همان داستان بیشتر و بیشتر توضیح خواهم داد.
اما اشتباه این دوستان طرفدار علم تجربی در این است که گمان می کنند درست بودن روش علمی به معنای نادرست بودن انواع دیگرمعرفتهای انسانی یا بی معنا بودن آنهاست(همانگونه که اصحاب حلقه ی وین و ویتگنشتاین متقدم مدعی بودند)
#آقای_سرگشته
#بخش_31
#کانال_خرد_سنجشگر
#ریش_سپید
#م_ناجی
سرگشته-سی و یک
🙏آشنایی با ریش سپید🙏
روز جمعه بود، حدود ساعت یازده، سرگشته باید چیزهایی را تهیه می کرد شیر اشپزخانه چکه می کرد و با هر صدای چکه داد می زد که به من رسیدگی کنید. هرموقع که به آشپزخانه سر می زد صدای شیر آب شرمنده اش می کرد؛ چون این همه بی اعتنایی به فریاد استغاثه ی موجودی واقعا بیرحمی بود.
در راه بازار سری هم به کتابفروشی امید زد می خواست ببیند کتاب جدیدی که لااقل تیترش چشم نواز باشد و او را به خواندن دعوت کند تازه به بازار آمده است یا نه.شاید این هم بهانه ی دلش بود. بودن در کتابفروشی همیشه برایش لذتبخش بود. صرف نگاه کردن به تیتر کتابها او را از خودش می کند و به آسمان لذت بخش رویا می برد و خودش را در عالم کتابها در پرواز حس می کرد.
گاهی اتفاق می افتاد که ساعتی خیره به کتابها گذرانده بود و خودش بی خبر و یک حادثه بیرونی مثل سلام دوستی تازه رسیده یا پرسش مراجعه کننده ای او را از پرواز ساقط کرده بود.
یکی از ثمرات بزرگ گردش در پارک کتابها-منظورم همین کتابفروشی است- این بود که او را هرچه بیشتر به میزان جهل خود متوجه می کرد، هرکتابی گویی نیمخندی بر لب هم از سر دلبری و هم از سرشیطنت داشت که بیا مرا بخوان و اینکه تو هنوز از من چیزی نمی دانی ، کاش می فهمیدی که چه اسراری در من نهفته است، آنگاه چنین بی خیال و مغرور از کنار من رد نمی شدی و این عشوه های دلبرانه ی کتابها برایش شیرین بود،گاهی هم با لبخندی متقابل به عشوه خند کتابها پاسخ می داد یا حتی مجبور می شد کتاب را از قفسه برکند و در میان دستانش نوازشی کند و تورقی از سر مهر و عطوفت اما چه سود که زندگی قهار ماده محور فرصت کمی برای مطالعه به وی باقی گذاشته بود و خود از این محرومیت جبری بسی ناخرسند.
وارد کتابفروشی که شد چشمش به یک مرد مسن خوش سیمایی افتاد که با ریشی سپید و بلند عینک برچشم و نشسته بر تنها صندلی کنار میز فروش به تورق کتابی مشغول بود.
از رفتار مدیر فروشگاه معلوم بود که فرد محترمی است و لااقل نزد فروشنده ارج و قربی دارد. نگاهش به کتابهای تازه رسیده چیده شده بر روی میزهای داخل فروشگاه بود. در هر زمینه ای کتابهای خوش طرح و خوش عنوانی به چشم می خورد اما هیچکدام به زیبایی نرمی و طراوت رفتار آن مرد مسن نبودند که سرگشته با نگاه زیرچشمی آن را رصد می کرد.
تاب نیاورد، حس ششمش به او می گفت که با او آشنا شو . اگر اینهایی که در اطرافت جمع شده اند کتاب خاموش باشند آن کتابی است گویا و شاید هم کتابخانه ای است گویا.
چه می دانی ممکن است مجموعه ای از نفیس ترین کتابها در ذهن و روان او آماده پذیرایی از عطش دانستن تو باشند.
با قدمهایی آرام و وسواس گونه مودب به طرف او حرکت کرد و در حالی که دو دستش را در قسمت مچ به هم گره زده بود آب حرکت سری به علامت احترام سلام داد.ریش سپید نگاهش را به ارامی از کتاب برکند و به طرف چشمان وی روان کرد و در تقاطع چشمها با لحنی آرام و مهربان به سلامش پاسخ گفت.
کلمات در گلوی سرگشته گره خوردند. گویی دست و پایشان را گم کرده و حرکت به سمت خارج از دهان را کلا فراموش کرده باشند.
نگاه ریش سپید در نگاه وی گره خورد و منتظر ماند تا کلامی از سرگشته بشنود و چون تاخیر در سخن را دید با لحن ملایمی حال سرگشته را پرسید : حالتون خوبه؟
به چشمم آشنا می آیید اما نشناختنم را به عذر پیری بپذیرید. حافظه گاهی انسان را یاری نمی کند.
سرگشته تازه توانست کلمات فلج شده در گلو را به حرکت وادارد: سلام استاد من سرگشته هستم . غرضم عرض ادب بود و در صورت امکان اشنایی با جنابعالی.
فروشنده که شاهد این نمایش نگاهها و کلمات بود به وسط حرف سرگشته پرید و گفت: ایشان استاد بنده اقای دانش دوست هستند. استاد فلسفه و عرفان از مفاخر علمی و معنوی شهر مان.
ریش سپید دست پیش برد تا با سرگشته احوالپرسی کند و سرگشته با دو دست دست راست ریش سپید را بغل کرد در حالی که کمرش را به علامت احترام خم می کرد.
دهان سرگشته تقریبا قفل شده بود سوالات هم در ذهنش منجمد شده بودند و فقط نگاه خیره همراه با خضوع ریش سپید را نگران او کرده بود.
ریش سپید سوال کرد دانشجو هستید؟ سکوت چند لحظه ای سرگشته موجب شد که ریش سپید سوالش را ادامه دهد : یا معلم؟
نهایتا توانست پاسخی کوتاه حواله فضای مابین کند: نه استاد ، درسم را تمام کرده ام.اما علاقمند به دانستم.
ریش سپید خنده ارامی تحویل فضای گفتگو داد و در حالی که همچنان خیره به چشمان سرگشته بود گفت: پس شما هم دانش دوست هستید!!! یعنی از یک قبیله ایم!
ذهن سرگشته در این اوضاع و احوال پر اشوب و مضطرب روی دو کلمه یونانی گره خورده بود ،( فیلو) و (زوفیا) !!!
دوستدار دانش! چه اسم با مسمایی برای خود انتخاب کرده است این پیرمرد خوش سیما
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_31
#کانال_خرد_سنجشگر
#ریش_سپید
#م_ناجی
سرگشته-سی و یک
🙏آشنایی با ریش سپید🙏
روز جمعه بود، حدود ساعت یازده، سرگشته باید چیزهایی را تهیه می کرد شیر اشپزخانه چکه می کرد و با هر صدای چکه داد می زد که به من رسیدگی کنید. هرموقع که به آشپزخانه سر می زد صدای شیر آب شرمنده اش می کرد؛ چون این همه بی اعتنایی به فریاد استغاثه ی موجودی واقعا بیرحمی بود.
در راه بازار سری هم به کتابفروشی امید زد می خواست ببیند کتاب جدیدی که لااقل تیترش چشم نواز باشد و او را به خواندن دعوت کند تازه به بازار آمده است یا نه.شاید این هم بهانه ی دلش بود. بودن در کتابفروشی همیشه برایش لذتبخش بود. صرف نگاه کردن به تیتر کتابها او را از خودش می کند و به آسمان لذت بخش رویا می برد و خودش را در عالم کتابها در پرواز حس می کرد.
گاهی اتفاق می افتاد که ساعتی خیره به کتابها گذرانده بود و خودش بی خبر و یک حادثه بیرونی مثل سلام دوستی تازه رسیده یا پرسش مراجعه کننده ای او را از پرواز ساقط کرده بود.
یکی از ثمرات بزرگ گردش در پارک کتابها-منظورم همین کتابفروشی است- این بود که او را هرچه بیشتر به میزان جهل خود متوجه می کرد، هرکتابی گویی نیمخندی بر لب هم از سر دلبری و هم از سرشیطنت داشت که بیا مرا بخوان و اینکه تو هنوز از من چیزی نمی دانی ، کاش می فهمیدی که چه اسراری در من نهفته است، آنگاه چنین بی خیال و مغرور از کنار من رد نمی شدی و این عشوه های دلبرانه ی کتابها برایش شیرین بود،گاهی هم با لبخندی متقابل به عشوه خند کتابها پاسخ می داد یا حتی مجبور می شد کتاب را از قفسه برکند و در میان دستانش نوازشی کند و تورقی از سر مهر و عطوفت اما چه سود که زندگی قهار ماده محور فرصت کمی برای مطالعه به وی باقی گذاشته بود و خود از این محرومیت جبری بسی ناخرسند.
وارد کتابفروشی که شد چشمش به یک مرد مسن خوش سیمایی افتاد که با ریشی سپید و بلند عینک برچشم و نشسته بر تنها صندلی کنار میز فروش به تورق کتابی مشغول بود.
از رفتار مدیر فروشگاه معلوم بود که فرد محترمی است و لااقل نزد فروشنده ارج و قربی دارد. نگاهش به کتابهای تازه رسیده چیده شده بر روی میزهای داخل فروشگاه بود. در هر زمینه ای کتابهای خوش طرح و خوش عنوانی به چشم می خورد اما هیچکدام به زیبایی نرمی و طراوت رفتار آن مرد مسن نبودند که سرگشته با نگاه زیرچشمی آن را رصد می کرد.
تاب نیاورد، حس ششمش به او می گفت که با او آشنا شو . اگر اینهایی که در اطرافت جمع شده اند کتاب خاموش باشند آن کتابی است گویا و شاید هم کتابخانه ای است گویا.
چه می دانی ممکن است مجموعه ای از نفیس ترین کتابها در ذهن و روان او آماده پذیرایی از عطش دانستن تو باشند.
با قدمهایی آرام و وسواس گونه مودب به طرف او حرکت کرد و در حالی که دو دستش را در قسمت مچ به هم گره زده بود آب حرکت سری به علامت احترام سلام داد.ریش سپید نگاهش را به ارامی از کتاب برکند و به طرف چشمان وی روان کرد و در تقاطع چشمها با لحنی آرام و مهربان به سلامش پاسخ گفت.
کلمات در گلوی سرگشته گره خوردند. گویی دست و پایشان را گم کرده و حرکت به سمت خارج از دهان را کلا فراموش کرده باشند.
نگاه ریش سپید در نگاه وی گره خورد و منتظر ماند تا کلامی از سرگشته بشنود و چون تاخیر در سخن را دید با لحن ملایمی حال سرگشته را پرسید : حالتون خوبه؟
به چشمم آشنا می آیید اما نشناختنم را به عذر پیری بپذیرید. حافظه گاهی انسان را یاری نمی کند.
سرگشته تازه توانست کلمات فلج شده در گلو را به حرکت وادارد: سلام استاد من سرگشته هستم . غرضم عرض ادب بود و در صورت امکان اشنایی با جنابعالی.
فروشنده که شاهد این نمایش نگاهها و کلمات بود به وسط حرف سرگشته پرید و گفت: ایشان استاد بنده اقای دانش دوست هستند. استاد فلسفه و عرفان از مفاخر علمی و معنوی شهر مان.
ریش سپید دست پیش برد تا با سرگشته احوالپرسی کند و سرگشته با دو دست دست راست ریش سپید را بغل کرد در حالی که کمرش را به علامت احترام خم می کرد.
دهان سرگشته تقریبا قفل شده بود سوالات هم در ذهنش منجمد شده بودند و فقط نگاه خیره همراه با خضوع ریش سپید را نگران او کرده بود.
ریش سپید سوال کرد دانشجو هستید؟ سکوت چند لحظه ای سرگشته موجب شد که ریش سپید سوالش را ادامه دهد : یا معلم؟
نهایتا توانست پاسخی کوتاه حواله فضای مابین کند: نه استاد ، درسم را تمام کرده ام.اما علاقمند به دانستم.
ریش سپید خنده ارامی تحویل فضای گفتگو داد و در حالی که همچنان خیره به چشمان سرگشته بود گفت: پس شما هم دانش دوست هستید!!! یعنی از یک قبیله ایم!
ذهن سرگشته در این اوضاع و احوال پر اشوب و مضطرب روی دو کلمه یونانی گره خورده بود ،( فیلو) و (زوفیا) !!!
دوستدار دانش! چه اسم با مسمایی برای خود انتخاب کرده است این پیرمرد خوش سیما
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3