خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
492 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from Deleted Account
قانون "پل طلایی"
اگر کسی در مذاکره به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من. باید به یاد داشته باشیم که به‌ هر حال، می‌خواهم رابطه‌ام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود. چرا که حرمت‌ها از بین می‌رود و دیگر به‌ سختی می‌توان رابطه را ادامه داد.
به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی». این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی ‌چینی است، می‌گوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانه‌ای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقب‌نشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقب‌نشینی هم افتخار است.
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکره‌مان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانه‌ای بپوشاند و عقب‌نشینی کند. در این صورت، رابطه قابل‌ ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا می‌کند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد.
وقتی مادری از فرزندش می‌پرسد که تو سیگار می‌کشی؟ فرزند هم می‌گوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را می‌فهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که قبح این ماجرا در خانواده می‌ریزد. ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمی‌کشد. حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، می‌توانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد.
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من می‌خواهم بچه‌ام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.
اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمی‌گویید: «من نمی‌دانستم تو متوجه می‌شوی من دروغ می‌گویم! پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمی‌گویم!» بلکه با خودتان می‌گویید باید به این آدم دروغ‌های پیچیده‌تری گفت! پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمی‌کنید، بلکه او را به یک دروغ‌گوی حرفه‌ای‌تر تبدیل می‌کنید. بنابراین منی که کیف بچه‌ام را می‌گردم، در واقع امنیت ایجاد نمی‌کنم، بلکه باعث می‌شوم فرزندم سوراخ‌های بهتر و امن‌تری برای قایم‌کردن پیدا کند

https://www.instagram.com/bahar_sabz_psychology/
Forwarded from Hosein
🌺🙏🌺

با سلام و تشکر از به اشتراک گذاشتن این مطلب

یکی دو روز است به دلایل خاصی متوجه یک ضعف بزرگ در خودم و اطرافیانم و بلکه به یک معنا و به صورت عام کم و بیش در کل جامعه ایرانی خصوصا مردان شده ام و قرار بود در یکی از نوشته های سرگشته در این مورد بنویسم.
و آن اینکه اکثر ما سخن گفتن بلد نیستیم و یا به تعبیر دقیقتر نقصها و ضعفهای فاحشی در سخن گفتن داریم.
یکی از علامات مهم این ناتوانی یا کم توانی این است که اکثر گفتگو های ما به طور صد درصد به نتیجه های مطلوب و دلخواه نمی رسد اگر نه حتی گاهی به طور کامل شکست خورده باشد.
در حد خودم می کوشم که در مورد مهارت سخن گفتن که به تناسب موقعیت های خاص می تواند به صورت مباحثه یا مذاکره یا گپ یا ....باشد چیزهایی بیاموزم و بنویسم و از دوستان هم دعوت میکنم اگر در این مورد مشاهدات روزمره یا خاطره یا داستان و یا مطلبی که دانش ما را ارتقا بخشد دارند از بنده و دوستانشان دریغ نورزند.

یکی از نشانه های این بلد نبودن این است که متاسفانه برای جبران این ضعف بزرگ، معمولا به شیوه های نادرست متوسل می شویم از جمله کمک گرفتن از دروغ، تهمت، غیبت ، افترا، چاپلوسی و تعارفات الکی و بی مایه و گاهی حرفهای بی سرو ته و یا شوخی ها یا جوک های مربوط یا نامربوط و ....
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان شادروان دکتر کردی،

در کرمانشاه درباره تازه کردن زندگی

◾️◾️◾️دکتر کردی امروز ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ در حادثه سقوط هواپیما جان سپرد.






Forwarded from در گذرِ كتاب
🍀#کتاب_صوتی
#ذهن_فریبکار_شما
#استیون_نوولا
#اکبر_سلطانی
#مریم_آقازاده
#پریوش_زاهدی
#مهارتهای_تفکر_نقاد
نویسنده در این کتاب در قالب ۲۴ گفتار به شرح بررسی مقولاتی چون : ضرورت اندیشیدن درباره تفکر، عصب شناسی باورها، خطاهای ادراک، نقاط ضعف و افسانه سازی حافظه، فرهنگ و هذیان جمعی، گاف های بزرگ علمی، علم در برابر شبه علم و... پرداخته است.🍀
@Beheshteketab
Forwarded from اتچ بات
خرد سنجشگر, [۲۱.۰۲.۱۸ ۱۳:۲۱]
#آقای_سرگشته
#بخش_39
#کانال_خرد_سنجشگر
#تفکر_خلاق
#م_ناجی



🔴تفکر خلاق🔴


برای سرگشته روز خوبی بود.
امروز فرصت داشت که با سنجشگر کمی به گفتگو بنشیند.
دیروز وقتی به کانال سنجشگر مراجعه کرد مشاهده کرد که وی مطلبی در مورد تفکر خلاق نوشته است.
از خودش پرسید منظور چیه؟
اگر ما تفکر را فرآیند تولید یک فکر جدید از باورها و دانسته های قبلی مان تعریف کنیم می توان گفت که هر تفکری نوعی آفرینش و خلق است. پس چه معنی دارد که ما بیاییم و برخی از تفکرات خودمان را به وصفی بیاراییم که هر تفکری لزوما آن را داراست.
مثل اینکه شما برای خاص بودن یک انسان به او بگویید این انسانی است که وزن دارد!
خوب معلوم است اگر انسان هست لزوما و طبیعتا وزن هم دارد و گفته ی شما خالی از معنای محصل خواهد بود و مثل این خواهد بود که شما گفته باشید که این انسانی است که انسان است.
اما باز برگشت و به خودش گفت:
سرگشته عجله نکن!
قرار ما با تو این است که ( تعلیق داوری) بکنیم.
یعنی قبل از اینکه نتیجه بگیریم و قضاوت کنیم فرصت دفاع بدهیم.
شاید مرادش از خلاق معنای خاصی باشد ، خیلی محدودتر از معنای آفرینشگری عامی که اندیشه دارد.
این به لحاظ واژگانی هم محتملتر است زیرا خلاق صیغه مبالغه است در زبان عربی یعنی که آنکه بسیار و بیشتر آفرینشگری می کند.
گرچه این وجه از تسمیه، دلیل بر این نخواهد بود که معنای اصلاحی و تخصصی که از این کلمه میگیریم دقیقا چه می تواند باشد.
زیرا معنای اصطلاحی ، در واقع ایجاد یک پیوند جدید بین این لفظ و معنایی که در آن علم یا فن به آن نیازمندیم.
مثلا در کشتی برای بیان یک فن خاص نیاز به اسمی داریم که با کمک آن اسم، آن فن را مورد اشاره قرار دهیم و مثلا یکی تصمیم میگرد آن را فتیله پیچ نام نهد و از این فن به یاد پیچاندن اهرمی می افتد که برای بالا و پایین کردن فتیله چراغ نفتی استفاده می شد. و بعد از این کم کم همه از این فن به فتیله پیچ نام می برند.
برای همین از سنجشگر سوال کرد: سلام دوست گلم
خیلی وقته دلم می خواست ببینمت و باهات حرف بزنم.
چشمم افتاد به نام بحثتان تفکر خلاق
می توانم از شما بپرسم که این تفکر خلاق در اصل چیه؟
سنجشگر: سلام سرگشته جان
تفکر خلاق در واقع نوع خاصی از تلاش ذهنی ماست برای یافتن راه حل جدید و مبتکرانه به یک سوال یا مساله و یا برای حل یک مشکل.
البته این نوع از تفکر بیشتر در حل مشگل و پاسخ به مساله اتفاق می افتد.
یعنی عملا در شرابطی رخ می دهد که عوامل دخیل برای حل مساله یا رفع یک مشگل متعدد باشند و ذهن قدرت مانور زیادی برای تردد بین حذف و اضافه و تغییر در پارامتر های موجود یا ناموجود داشته باشد.
در اینگونه مسایل، برخی انسانها یا به لحاظ هوش ذاتی یا به لحاظ ذهن آموزش دیده ی خود راه هایی را برای حل مساله یا رفع مشگل پیدا می کنند که افراد معمولی اصلا به مخلیه شان خطور نمی کرد و برایشان به نحوی حیرت آور می نماید.
من برای اینکه ذهن شما بتواند با این نوع تفکر آشنا شود مساله ای با شما مطرح می کنم و پیشنهاد می کنم که ابتدا این مساله را حل کنید و بعد به بحثمان ادامه دهیم.




دوازده نقطه بالا توسط پنج پاره خط مستقیم بدون اینکه قلم از روی کاغذ برداشته شود به هم وصل شده اند.

شما می توانید بهتر از این عمل کنید.


▪️ ▪️ ▪️ ▪️


▪️ ▪️ ▪️ ▪️


▪️ ▪️ ▪️ ▪️




شما تمام دوازده نقطه را به هم وصل کنید به طوری که:
- قلم از روی کاغذ برداشته نشود
- تنها از 5خط استفاده کنید.
-قلم در نقطه ای از روی کاغذ برداشته شود که از آن نقطه آغاز به حرکت کرده است؛
یعنی در واقع با حرکت قلم مدار بسته ای تولید شود.
- تنها یک بار حق عبور از یک نقطه را دارید. یعنی هم باید از همه ی نقطه ها عبور کرده باشید و هم اینکه از هیچ نقطه ای دوبار عبور نکنید
- خطوط می توانند متقاطع باشند. یعنی یک خط در امتداد حرکت خود مجاز است خط قبلی را قطع کند و از آن عبور کند.

و یک سوال دیگر هم می پرسم:

یك شركت بزرگ قصد استخدام یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه یك پرسش داشت. آن یک پرسش این بود:

شما در یك شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس می‌گذرید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
یك پیرزن كه در حال مرگ است.
یك پزشك كه پیش از این جان شما را نجات داده است.
یك خانم /آقا ( بسته به این که شمای خواننده خانم یا آقا هستید ) كه در رویاهای تان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می‌توانید تنها یكی از این سه نفر را سوار كنید.
كدام را انتخاب خواهید كرد؟

دلیل خود را شرح دهید.
پیش از اینكه ادامه را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from نکته ها و نظرها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ روند تحریف و قلب شدن یک پیام را از مبدا تا مقصد نشان می دهد، آن هم در شرایطی که افراد انتقال دهنده پیام، نیت دروغگویی ندارند و فقط برداشت خودشان را به نفر بعدی منتقل می کنند.
Forwarded from Nasser Hd
♦️مغالطه نمی بینم پس نیست!♦️


یاد روزهای دفاع مقدس به خیر
بخشی از آن روزها را در اطلاعات عملیات یکی از تیپهای سپاه بودم . هدفم نقل خاطره ای است که بی مناسبت با این مغالطه نیست.
فرمانده ما جوانی بی باک و رشید بود بچه ی شوش دانیال که عضور رسمی سپاه بود به نام حشمت.
روزی از روزها با موتور سیکلت تریل در حالی که من در ترک وی نشسته بودم برای شناسایی در روز روشن به طرف خط دشمن حرکت کردیم وقتی به نزدیکی خطوط عراقیها رسیدیم موتور را نگهداشت و پیاده شدیم و او آرام و با طمانینه شروع به حرکت به طرف عراقیها کرد.
نیروهای عراقی از دور دیده می شدند و کار سختی نبود که بتوان حدس زد که آنها هم ما را دیده اند.
بهش گفتم حشمت دارند مارو می بینند یا کمی محتاطتر و دزدیده تر حرکت کنیم یا لااقل اگر قراره نزدیکتر شویم سریعتر حرکت کنیم.
توجهی به حرفم نکرد.
چند دقیقه طول نکشیده بود که نشانه های رویت ما ظاهر شد. آنها شروع کردند به شلیک خمپاره به طرف ما
هر چند ده ثانیه خمپاره ای به اطراف ما اصابت می کرد و حشمت همچنان ارام و با طمانیه و من هم پشت سرش
بعد از چند بار تذکر من به حشمت، برگشت به من گفت: سرت را پایین بنداز نمی بینند!!!
گویی اگر من سرم را پایین بیندازم و آنها را نبینم آنها نخواهند بود و اگر نباشند طبیعتا مارا هم نمی بینند!!!
در آن لحظه من ماندم که بخندم یا شاخ دربیاورم!
ولی حشمت بود دیگر باید با وی همراهی می کردم.
شاید او هم در کلامش جدی نبود و برای اینکه سخنی گفته باشد یا به زعم خود مرا متقاعد کرده باشد یا حتی مزاح کرده باشد آن سخن را بر زبان آورد ولی در واقع وی مضمون استدلالی را ذکر کرده بود که اکثر منکران ماورا ی طبیعت به آن باور دارند.
شما از کسانی که مدعی اند که عالمی غیر از عالم مادی نیست و موجود غیرمادی وجود ندارد دلیلشان را بپرسید خواهند گفت که چون از طریق حواس قابل درک نیستند پس نیستند یا خواهند گفت که ما راهی برای اثبات وجودشان نداریم.
یا هیچ دلیلی که بتواند وجودشان را ثابت کند نیست.
همه ی اینها یک مضمون دارد: چون در نمی یابم پس نیست
یا
چون راهی برای دریافتشان ندارم پس نیست.
اما آیا اینجا خطایی رخ نداده است؟
یک قاعده فلسفی(به زبان عربی) می گوید:
عدم الدلیل لوجود شیء لیس دلیل عدم الوجود
نداشتن دلیلی برای وجود چیزی دلیل نبودش نیست.
م.ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
ترجمه -بخش 1


Scope:
As humans, we need to sustain relationships with others in order
to get what we think we need and want from life.



به عنوان انسان، ما نیاز داریم که ارتباطاتمان با دیگران را برای به دست آوردن آنچه که فکر می کنیم که به آن محتاجیم و از زندگی می خواهیم، نگهداریم.


To do this, we use a collection of behaviors described as communication skills.

برای این کار،ما مجموعه ای از رفتارها که از آنها با عنوان مهارتهای ارتباطی یاد می شود، را به کار می بریم.

Although we use them every day in our lives, we are often unaware of how they develop and function.

گرچه ما آنها را به طور روزمره در زندگیمان به کار می بریم، اغلب از چگونگی توسعه و عملکرد آنها بی اطلاعیم

This course provides a theoretical and practical survey of the ideas behind, and the practices of, effective communication.

این دوره یک تحقیق اجمالی نظری و عملی در باره نظریات و ایده های پشت سر و نیز تمرینهایی از ارتباطات موثر را فراهم میکند.


Our first goal is awareness.
هدف آغازین ما آگاهی است.


We begin to become aware of how face-to face talk really works by comparing our commonsense views of talk with the fundamental models developed by communication researchers and theorists over the past 60 years.
ما بنا داریم به تدریج از اینکه مکالمه چهره به چهره (رو در رو) در واقع چه تاثیری دارد آگاه شویم و این را از طریق مقایسه حس مشترک خود از مکالمه با مدلهای بنیادی گفتگو که در 60سال گذشته توسط نظریه پردازان و محققان ارتباطات تدوین شده است عملی می کنیم.






We investigate the essential processes that permit us to communicate—to understand and be understood by others—and discover that many of these processes are so deeply learned that they operate automatically in most situations.
ما فرآیندهای اساسی که ما را قادر به ارتباط می کنند- که بفهمیم و توسط دیگران فهمیده شویم- بررسی کردیم و کشف کردیم که بسیاری از این فرآیندها آنچنان عمیق یادگرفته شده اند که در بسیاری از موقعیتها به طور اتوماتیک عمل می کنند
معمای شماره یک

♦️▪️ترجمه کنید و پاسخ را بیابید▪️♦️



Who is the smartest?
Each of three friends thinks that he is the smartest? To find
out who really is, a fourth friend makes the following suggestion:
He will paint on each of the three men's foreheads either
a black or a white spot without any of the men knowing
which color adorns his own brow. After each man has been marked, all three will be simultaneously led into the same
room. Each one who sees a black spot on the forehead of one or
two of his friends is supposed to raise his right hand. The one
who finds out first whether he himself is marked black or white
and is able to prove his statement will be recognized as the
smartest of the three.
The referee now marks each of his three friends with a
black spot and lets them enter the room simultaneously. As
each of them sees two black spots, all three raise their hands.
After a moment's hesitation one of them states: "I have a
black spot." How did he reason this out?
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
مساله 1-ترجمه

♦️▫️ترجمه معمای شماره یک▫️♦️


Who is the smartest?

چه کسی باهوشتر است؟
Each of three friends thinks that he is the smartest?

سر سه دوست فکر میکنند که باهوشترینند.

To find out who really is, a fourth friend makes the following suggestion:

برای دریافتن اینکه کدام واقعا باهوشترین است ، دوست چهارمی مورد زیر را پیشنهاد می دهد:
He will paint on each of the three men's foreheads either
a black or a white spot without any of the men knowing
which color adorns his own brow.

او بر روی پیشانی هر یک ار سه مرد یک نقطه سیاه یا سفید نقاشی خواهد کرد قبدون اینکه هیچکس از رنگ نقطه روی پیشانی خود باخبر شود


After each man has been marked, all three will be simultaneously led into the same room.

بعد از علامت خوردن هر سه مرد، هرسه همزمان به یک اتاق هدایت خواهند شد

Each one who sees a black spot on the forehead of one or
two of his friends is supposed to raise his right hand.

قرار شد که هر یک از آنها که لااقل یک علامت سیاه بر جبین دو نفر دیگر ببیند دست راستش را بالا ببرد.


The one who finds out first whether he himself is marked black or white and is able to prove his statement will be recognized as the smartest of the three.


حال هر کدام از آنها زودتر از دیگران رنگ علامت روی پیشانی خود را فهمید که سیاه است یا سفید و توانست آن را ثابت کند،باهوشترین فرد آن سه شناخته خواهد شد.


The referee now marks each of his three friends with a
black spot and lets them enter the room simultaneously. As each of them sees two black spots, all three raise their hands.

داور پیشانی هر سه آنها را به رنگ سیاه علامت زد و آنها را همزمان به اتاق فرستاد.
از آنجایی که هر سه دو علامت سیاه بر پیشانی دو نفر دیگر می دیدند هرسه دست راستشان را بالا بردند.

After a moment's hesitation one of them states: "I have a
black spot." How did he reason this out?
بعد از یک لحظه تردید، یکی از آن سه گفت: نقطه ی روی پیشانی من سیاه است.
او چه دلیلی بر این ادعای خود می تواند داشته باشد؟

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خوانش معمای شماره یک توسط خواهر زاده ام رادمهر گلم(دوازده ساله)
این هم پاسخ راد به معما🌺❤️🌺
Forwarded from Deleted Account
If everyone has their hands up then that must mean there is at least one black dot on someone’s head. If one of them has a white dot. Then the others see three hands up, one black dot and one white dot. So, the others would think that: If the other guys hands are up then, and I only see one white and one black, then the guy with the black dot must raise his hand because he sees a black spot somewhere. So that can only mean he sees it on my head, which would mean that I have a black dot on my head. But the others don’t say anything which means they are not sure as they would be if they saw a white dot on my head. If they do not see a white dot, then they see a black dot. So he has a black dot on his head.
معمای شماره دو


ترجمه کنید و پاسخ دهید:


Five Hats.


At a party, four people played a game. Three of them sat
one behind the other so that Abe saw Bill and Cal, and Bill
saw only Cal who sat in front and saw nobody. Dave had five
hats which he showed to his three friends. Three of the hats were blue, two were red. Now Dave placed a hat on the head
of each of his three friends, putting aside the remaining two
hats. Then he asked Abe what color his hat was. Abe said he
couldn't tell. Bill, asked the color of his own hat, didn't know
for certain either. Cal, however though he couldn't see any hat
at all, gave the right answer when asked what color his hat was.
Do you know what color Cal's hat was and how he reasoned
to find the correct answer?


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#آقای_سرگشته
#بخش_39_2
#کانال_خرد_سنجشگر
#تفکر_خلاق
#م_ناجی



🌀ادامه ی تفکر خلاق🌀


از وقتی سنجشگر مساله تفکر خلاق را مطرح کرده بود ، حواس سرگشته به دنبال این بود که چیزی از این ماجرا بفهمد، اگر واقعا تفکری وجود داشته باشد که به لحاظ بهره وری و قدرت حل مساله و نیز انعطاف عمل بیشتر در یافتن پاسخ، بهتر ومناسبتر باشد، شکی نیست که انسان به باید به دنبال یادگیری آن بوده، خودش را به آن مجهز کند. حتی احتمال قابل توجه هم به اینکه چنین چیزی وجود دارد می تواند مبنای مناسبی برای وقت گذاشتن و گشتن دنبال آن باشد.
سرگشته تصمیم گرفت که قبل از صحبت با سنجشگر ، هم در مورد خود تفکر خلاق کمی مطالعه کند و هم در مورد دو مساله ای که وی مطرح کرده بود بیندیشد.
ابتدا از اینترنت شروع کرد تا ببیند در صفحات وب راجع به تفکر خلاق چه نوشته اند. در مراجعه به چند صفحه در باره ی این موضع دریافت تفکر خلاق را چنانکه از اسمش پیداست به عنوان نوعی تفکر برتر و مهارتی که قابلیت های بیشتری برای حل مساله یا رفع مشگل دارد مطرح کرده اند.
به عنوان نمونه سایتی تفکر خلاق را چنین تعریف کرده بود:
تفکر خلاق مهارتی است که شخص با پرورش آن، قدرت کشف راه حل های جدید برای حل مسائل در همه جنبه های زندگی را پیدا می کند.
با خودش گفت:اگر تعریف تفکر خلاق همین بوده باشد ، چنین به نظر می رسد که تعریف اشاره به نوع خاصی از تفکر نداشت جز اینکه متفکر راه های تازه ای برای حل مساله یا رفع مشگل پیدا کرده است و طبیعی است این ویژگی از شخصی تا شخص دیگر می تواند متغیر باشد. اگر تعریف تفکر خلاق همین باشد نباید تقسیم مفیدی بوده باشد. زیرا تقسیم افراد یک نوع فقط در صورتی پذیرفته می شود که نیازی را برطرف کند یا ضرورتی برایش موجود باشد. اینکه مثلا من آدمها را تقسیم کنم به آنهایی وزنشان کمتر از شصت است و آنهایی که وزنشان بیشتر از آن است ، اگر نفعی نداشته باشد ، تقسیمی زاید و عبث است.
ولی وقتی فایده ای داشته باشد قابل قبول است مثل تقسیمات وزنی در کشتی یا وزنه برداری
اما در این حد از تعریف تفکر خلاق، ویژگی خاصی برای تفکر جز اینکه در آن توانایی بیشتر برای حل مساله وجود دارد ، دیده نمی شود. و ازینرو نمی توان آن را به عنوان قسمی ویژه و مستقل از اقسام تفکر شمرد مگر اینکه تعریف های بهتری ارائه شود.
تفکر-خلاق-چیست-پرورش-مهارت-تفکر-خلاق http://setare.com/fa/news/9417

در صفحه دیگری تفکر را به دو قسم همگرا و واگرا تقسیم کرده بود و بدون آنکه اشاره ای به تعریف این دو قسم بکند متذکر شده بود که تفکر خلاق با تفکر خلاق رابطه ای مستقیم دارد. از توضیحات بعدی وی چنین برداشت می شد که مراد از تفکر واگرا داشتن نوعی مبنای منتقدانه در مواجهه با یک موضوع یا مورد یا متن است که در آن متفکر سعی میکند در مقابل فهم عام از آن مقاومت کند و تا جایی که منطق اجازه می دهد آن را نپذیرد.
در این مقاله برای تفکر خلاق مراحلی شمرده شده بود که عناوین آن ذکر می شود.
1- آمادگی
2- مطالعه
3-تغییر
4-پختگی
5-اشراق
6-وارسی
7- اجرا
که از پرداختن به جزئیات صرف نظر می شود.
http://dr300psycholoy.parsiblog.com/Posts/87/
صفحه دیگری بی آنکه تفکر خلاق را تعریف کند، برخی از امور را که به رشد تفکر خلاق کمک میکند ، خاطرنشان کرده بود.
می شد از فحوای برخورد این سایت برداشت کرد که تفکر خلاق را به معنای لغوی آن گرفته است و نه به عنوان اصطلاحی خاص در این فن.
از جمله نکاتی که ذکر شده بود:
- ایمان داشته باشید که می توانید
- اگر اراده کنید، ذهنتان راهی پیش پای شما می نهد
- -تفکر خود را عوض کنید
- و اینکه: توانایی یک برداشت ذهنی است.
- این صفحه منبع سخنان خود را کتاب جادوی بزرگ دکتر شوایتزر ترجمه ژنا بخت آور اعلام کرده بود.
https://hawzah.net/fa/Magazine/View/4892/5144/46875
سایتی دیگر هم – بی تعریف تفکر خلاق- ده ترفند طلایی برای به دست آوردن تفکر خلاقانه ذکر کرده بود.
به نظر می رسید که مطالب وی نسبت به صفحات دیگر مفیدتر و به دردبخورتر بود.
رئوس ترفندهای ذکر شده به نقل از جان اینگلدو، عکاس و استاد مدعو در دانشکده ی فیلم، رسانه، و طراحی دانشگاه «وست لندن»
1- . از خود بپرسید که «چه کار دیگری می توان با آن انجام داد؟
2- با دقت نگاه کنید
3- ساده بگیرید
4- نامعقول باشید
5- سیستم ها را با یکدیگر مبادله کنید
6- تغییر موقعیت
7- قالب های تازه را امتحان کنید
8- بداهه پردازی کنید
9- شیوه خود را درک کنید
10- از زندگی خودتان الهام بگیرید

سرگشته با خود اندیشید که این اصطلاح به احتمال قوی از نوشته های انگلیسی زبان کپی برداری شده و برای فهم معنای مراد باید به متون انگلیسی و منابع اصلی مراجعه کرد.
قبل از اینکه به کتابهای مربوط مراجعه کند ، ترجیح داد که به سایتهای انگلیسی زبان سری بزند.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#آقای_سرگشته
#بخش_40
#کانال_خرد_سنجشگر
#نمیبینم_پس_نیست
#م_ناجی




⛅️⛅️⛅️نمی بینم پس نیست⛅️⛅️⛅️

سرگشته متوجه نوشته ای از سنجشگر شد با عنوان نمی بینم پس نیست!
با دیدن این تیتر ناخودآگاه خنده اش گرفت.
به یاد آن حکایت دوستش افتاد که تعریف می کرد که دقیقه های زیادی به دنبال عینکش گشته بود و همه ی اتاقش را زیر و رو کرده بود و تقریبا از یافتنش ناامید شده بود که دستش برای خاراندن سراغش گوشش رفته بود که به چیز سختی برخورد کرده بود و متوجه شده بود که در تمام این مدت عینک بر چشمانش بوده است!!!
خود وی تجربه های زیادی از خودش را به خاطر می آورد که مثلا زمان زیادی برای پیدا کردن دسته کلیدش همه جا را زیرورو کرده و نهایتا آن را بر روی میز به آشکارترین وجه پیدا کرده بود یا دیگری برایش نشان داده بود.
با خود می گفت که انسان است دیگر با هزار ضعف و غفلت و نقص و پراکندگی حواس و نیرو و تمرکز و...
به خودش می گفت که من نمیتوانم ادعا کنم که نمی بینم پس نمی بینم!!! چه برسد به اینکه مدعی شوم که نیست!
چون بارها دیده ام که می دیده ام اما متوجه نبودم و فکر می کردم که نمی بینم!
مساله این است که انسان برای اینکه در جهت خطای کمتر گام بردارد باید حدود حواس خود، تیررس ادراکاتش را دقیقا بفهمد.
امروزه اکتشافات بشر برخی از این محدودیت های شناخت انسان و ضعف حواسش را به وی نشان داده است و انسان را کمی متواضعتر کرده است.
سیصد سال قبل اگر به بشر آنروزی می گفتند که بر روی پوست تو موجودات زیادی زندگی میکنند و دایما به داخل بدنت در حال ترددند گوینده را به آسانی به دیوانگی متهم می کردند و به غل و زنجیرش می کشیدند.
اما بشر امروزی حتی وقتی می شنود که تعداد این جانداران کوچک بر روی پوست هر انسان از تعداد انسانهای روی کره زمین بیشتر است ، نمی تواند آن را انکار کند و بیشترین عکس العملش اظهار شگفتی از دریافت این خبر عجیب خواهد بود.
یعنی به نوعی به خود قبولانده است که نمی بینم همواره دلیل بر نبودن نیست.
شنیدن هم حکم دیدن دارد. بشر امروزی متواضعتر شده است وقتی فهمیده است که گوشش برخی از صداهایی را که سگ یا اسب می تواند بشنود را نمی تواند بشنود پس پذیرفته است که نمی شنوم لزوما به معنای نیست، نیست
دیگر حواس هم همینطور
مثلا اگر ما وقتی آهن را می بوییم و چیزی از بویش نمی فهمیم معنایش لزوما این نیست که آهن بویی ندارد و براساس همین فرضیه است که فیلم پرفیوم را ساخته اند و چه فیلم عجیب و تاثیرگذاری در نشان دادن نقش حیاتبخش زن و بوی حیات که از زن ساطع می شود.
در مورد چشایی هم چنین است. اگر سنگی برای ما طعم ندارد هرگز به معنای این نیست که آن سنگ مطلقا فاقد طعم است. بلکه معنای دقیقش این است که کیفیت آن به گونه ای است که با ساختار آلت چشایی من داد و ستدی ندارد یا حس چشایی من نمی تواند از آن پیام قابل درکی دریافت کند .
اگر کمی در مورد محدودیتهای حواس خویش دقت کنیم می توانیم احتمال دهیم که ممکن است صدها و یا هزاران ویژگی مختلف که حتی تصورش برای ما ممکن نیست در موجودات طبیعی اطراف ما وجود داشته باشد که ما عاجز از درک آنیم همچنانکه برای یک کور مادرزاد چیزی به نام نور و تصویر بی معناست و بر فرض اگر کل نژاد انسان فاقد چشم بود برای پوزیتیویستهای آن انسانها ، چیزی به نام نور و رنگ در عالم وجود نداشت.
مقاله ی آقای سنجشگر را در زیر می آورم:
♦️مغالطه نمی بینم پس نیست!♦️