خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
492 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
#آقای_سرگشته
#بخش_37
#کانال_خرد_سنجشگر
#بدنبال_کدام_حقیقت
#م_ناجی



💧💧💧دو راه ظاهرا مجزا💧💧💧


دیوید هیوم متفکر نقاد قرن هجدهمی در ابتدای کتاب کاوشی در خصوص فهم بشری مطلبی دارد تقریبا به این مضمون که انسانها برای دست یابی به فضیلت یا تکامل معمولا یکی از دو راه را انتخاب کرده اند:
یا فضیلت را در اصلاح اعمال و رفتار و اخلاق و ضمیر خویش دیده اند و از هر راهی که به این کار کمک کند از جمله شعر و هنر استفاده کرده اند
یا کمال در تقویت قوه عاقله و دریافت حقیقت اشیا و عالم دیده اند و تمام نیروی خود را مصروف کشف حقیقت عالم و درک درست آن کرده اند.
سوالی بزرگ در مقابل ذهن سرگشته قد علم کرده بود:
چه راهی باید برای وصول به حقیقت طی کند؟
آیا حقیقت چیزی از نوع وصال است و باید از روش اول به دنبالش رفت؟
یا چیزی از جنس مقوله دوم است و باید برای وصول به آن نیروی خود را مصروف قوت بخشیدن به نیروی عاقله و به کمال رسانیدن آن و درک هستی کرد؟
و مهمتر از اینها
چه راهی وجود دارد برای فهمیدن اینکه کدام یک از این دو راه درست است یا درستتر؟
کارش به تامل در خود و احوال کودکیش کشید:
اینکه کودکی بسیط ترین و دست نخورده ترین حالات یک انسان است.
گرچه نمی دانیم که چه وراثت چه چیزهایی را از گذشته با وی همراه کرده است اما
آنچه ما می توانیم در دسترس داشته باشیم و به عنوان طبیعی ترین حالات یک انسان به آن بنگریم وضعیتی که میتوان مطمئن بود که جامعه و دیگر عوامل انسانی در تغییر آن کمتر دخیل بوده اند.به خلاف شرایط بزرگسالی که تعلیم و تربیت و شرایط محیطی تغییرات چشمگیری را در انسانها سبب می شوند و مطالعه آنها به عنوان نمونه خالص انسان نمی تواند عالمانه باشد.
یکی از مهمترین خصلتهای انسانی که از همان کودکی در رفتار و کردار وی خود را بروز می دهد و در یک تحلیل ساده روانکاوانه می توان حضور جدی اش در شخصیت پردازی هرشخص دید کنجکاوی انسان نسبت به عالم بیرونی و میل شدید او به شناخت اطراف خود است که ما فی الجمله به آن عالم یا جهان می گوییم.
بزرگترین پدیده ای که در رفتار کودک مشهود است تلاش وی برای تجربه ی هرچه در دسترس اوست به وسیله ی حواس 5گانه اش، لامسه، چشایی و بینایی و شنوایی و بویایی.
چشمانش که از همان ابتدا پاندول وار همه ی اطراف را تحت نظر دارد و از آنجاییکه اولین تجربیاتش دهانی است و شیر را که ماده ی غذایی مطبوع اوست و پستان مادر را که منبع غذایی اوست با دهانش تجربه کرده است مهمترین حس برای او در درک دنیای اطراف چشایی است و ازینرو هرچه در دسترس او باشد به دهان می برد تا تجربه ای از آن کسب کند.
و چون این تجربه با کمک دستانش صورت می گیرد و چشمانش از این رو یاد می گیرد که می تواند در تجربه ی دنیای پیرامون از چشم و لامسه خصوصا با دستان خویش بهره ببرد.
وسپس تجربه ی صدای مادر کم کم به او کمک می کند که از حس شنوایی هم یاری بگیرد.
از موارد بسیار نادر رفتار وی که بدون هیچ آموزش قبلی اتفاق می افتد گریه کردن است. بی آنکه از مکانیزم اطلاع رسانی این رفتار و از اینکه مادرش گوشی برای شنیدن این صدا دارد اطلاعی داشته باشد.
طبیعتا بعد از مدتی از این مکانیزم آگاه می شود و میفهمد که رابطه ای بین گریه کردنش و آگاهی مادر و احضار او وجود دارد.
بگذریم.
کنجکاوی یا به تعبیر دیگر میل به شناخت از مهمترین دواعی و امیالی است که در نهاد هر انسانی از همان ابتدا به وضوح دیده می شود.
یعنی اگر بخواهیم انسان را بر اساس نیازهای فطری و نهادی وی تعریف کنیم نمیتوان جای این میل را در آن مجموعه خالی نهاد.
گرچه رفتار نامناسب با این میل کودک که معمولا والدین یا هر مربی دیگر برای راحت کردن کار خویش اتخاذ میکنند و دست به سرکوب این میل می زنند و با هر روشی میل به پرسشگری یا جستجو در کودک را تضعیف یا سرکوب می کنند.اما اگر این حس تقویت شود و با پاسخ دهی مناسب همراه باشد پرده از حس و میل دیگری از وی هم برخواهد داشت، میل به پیشرفت، میل به کامل شدن،میل به توسعه، میل به رشد و پویایی
در این میان میل های دیگری هم هست که پاسخ روزمره می طلبند و به عنوان شرایط اولیه و ضروری ادامه ی بقا و حیات وی مطرحند و تا تامین نشوند این یکی میلها توان بقاو حیات نخواهند داشت . بچه اگر گرسنه یا تشنه باشد حتی نای تکان خوردن نخواهد داشت چه برسد که بتواند با نشاط و فرح به بازی با اشیای پیرامون بپردازد.
اما ایا این رفتارها و این میلها می توانند به عنوان شاخص جهت گیری کلی او در تمام زندگی آتی وی باشد؟
سوالی است که پاسخ دادن آن به این سادگی نیست.
ادامه در صفحه بعد👇
ادامه سرگشته37
وقتی شما این احتمال را در مقابل خود داشته باشید که انسان ممکن است نیازهای زماندار و موقت داشته باشد . یعنی نیازهایی که در سنین مختلف رشد جسمانی و روانی وی خود را بنمایند برای نمونه میل های جنسی گرچه در کودکی چیزی از خود بروز نمی دهند ولی این بروز ندادن به معنای نبودن آنها نیست و ما در سنین بعدی می فهمیم که او نیازهایی داشته که برای ظهورش به تکامل جسمی و روانی خاصی نیاز بود .
پس صرفا از روی میلهای فعلیت یافته کودکی نمی توان برای او نقشه ی راه کشید.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from Hosein
#آقای_سرگشته
#بخش_38
#کانال_خرد_سنجشگر
#پاسخ_ریش_سپید
#م_ناجی



♦️پاسخ ریش سپید به سوال سرگشته♦️

دوست نوآشنا و فرزند سرگشته ام
سوالی کرده بودی در مورد اینکه فکر به چه کار می آید و تفاوت معامله بین فکر کردن و فکرنکردن چقدر است؟
قبل از اینکه به سوالت پاسخ دهم نیاز میبینم که به نکته ای ترا توجه دهم.
فرزندم
معلوم است که ذهن تو به لطف خدا حالتی فیلسوفانه می یابد روز به روز،
تنها وصفی که می توان به ذهن فلسفی شمرد، این است که با هر گزاره یا حتی هرجمله ای که مواجه می شود، برایش حکم یک ادعا دارد.
یعنی هیچ سخنی به ذات خود برای آنگونه ذهن ها ، حجت نیست.
وقتی گوش به سخنی دق الباب می شود ، هوش در را می گشاید و اولین سوالش از وی این نیست که تو از کجا می آیی یا از سوی چه کسی؛ بلکه سوالش این است که تو چیستی و کیستی؟
از خود وی مدارک شناسایی می خواهد و تقاضا میکند که خودش را و اصل و نسبش را معرفی کند.
اگر چهره اش در تاریکی نهان باشد، تلاش میکند هرطوری شده ، نوری بر وی بیفکند و سیمایش را زیر نور به دقت ملاحظه کند.
هوش چنین افرادی ، در ورودی خانه ی فکر اتاق قرنطینه ای ساخته است که هیچ مهمان ناشناخته ای بیش از آن اتاق قرنطینه نمی تواند به منزل داخل شود تا وقتی که کاملا اصل و نسبش و صحتش برای هوش مشخص شود و زیر ورقه مدارکش توسط هوش امضا شود.
پس از این گفته ، عیان است که هر پاسخی که من یا امثال من به سوالات تو داده باشد ، برای تو باید حکم غریبه ی ناشناسی داشته باشد که ادعای آشنایی می کند.
این تو هستی که باید آنها را بشناسی و از درست یا نادرست بودن ادعایش پرده برداری.
ذهن فلسفی ما قال را می شناسد و نه من قال را.
ذهن فلسفی هیچ سخنی را تنها به این دلیل که از یک کشور دوست می آید دوست و آشنا نمی خواند و با او دست دوستی نمی دهد.
دوستی با گزاره ها تنها به ذات گزاره ها وابسته است و نه به کشور و موطنشان و نه به زادگاهشان
دوستی فقط به ذات خود دوست محقق می شود.
صدق و کذب ، راستی و ناراستی گزاره ها هم حکم دوستی را دارد. گزاره باید درستی اش فارغ از گوینده اش روشن شود.گرچه ممکن است در بین درستی گزاره های مختلف هم درجه بندی هایی قایل شویم و همه گزاره ها را نتوانیم در یک سطح و به یک قوت درست یا نادرست بدانیم.
و این امر گرچه کار ما را سخت و پیچیده می کند اما معلوم است که نشان از دقت دستگاه سنجشگری ما خواهد بود.
پس تو جواب سوالت را هم در خودت جستجو کن گرچه هیچ ایرادی ندارد که تمام گزاره هایی که مدعی پاسخند را به حضور بخوانی یا بپذیری و به صف کنی و تک به تک در مورد درستی شان تامل کنی.
فرزندم
از این گفته، یک چیز کاملا هویداست.
اول عاملی که می تواند پشت سر ادعای بی فایدگی تفکر و سنجشگری باشد، فرار از زحمات و رنجها و تلاشهایی است که سنجشگری برای یک انسان تحمیل خواهد کرد.
روشن است کسی که به انبار خانه اش ارج و منزلت قایل است و هر ماده غذایی را به داخل منزل راه نمی دهد مجبور است هر چیزی را که بخواهد وارد منزلش شود به دقت بررسی کند و این مستلزم زحمت است اما کسی که بی خیال این امر باشد حتی می تواند در منزلش را باز گذارد که هرچه خواهد وارد شود.
اما اینکه تفکر چه فوایدی دارد:
اول سوالی که پرسنده ی این پرسش باید به خودش جواب بدهد این است که آیا اساسا یک انسان می تواند بی تفکر باشد؟
یا تفکر بخش لاینفکی از سازوکار رفتار اوست و انسان از بدو تولد با ساده ترین نوع تفکر شروع به رفتار می کند و هر روز چیزی بر این مهارتش اضافه میکند و ازینرو اگر هرکس در خود دقت کند، خود را خالی از پروسه و فرآیند اندیشیدن نخواهد دید لذا سوال اینکه اگر تفکر نکنیم چه مشگلی پیش می آید از بن و ریشه نادرست است.
حال ممکن است سوال اینگونه مطرح شود پس اگر همه فکر میکنند پس چه فایده ای دارد دعوت به تفکر؟ دعوت هم نکنیم که خود فرد عملا فکر خواهد کرد!
پاسخ این است که حق با شماست اگر دعوت به تفکر دعوت عامی بوده باشد.
اما حقیقت قضیه این است که ما وقتی دعوت میکنیم کسانی را که دوست داریم به تفکر و اندیشه، مرادمان این است که او را به تفکر در باره ی تفکر خود دعوت کنیم.
او را دعوت کنیم که در مورد میزان دقت و ظرافت اندیشیدن خود و ضعفهایی که ممکن است در این عمل ضروری و اجتناب ناپذیر وجودی مان داشته باشیم تامل کنیم زیرا که هر عیب و ایرادی در این مهارت داشته باشیم به ضررهای معتنابهی در زندگی مان منتهی خواهد شد ضررهایی که از ناحیه ی انتخابهای نادرست ، نابجا یا ناشایست بر ما تحمیل خواهد شد.
نکته ی مهم دیگری هم در این مورد هست که در نامه ی دیگری برایت می نویسم.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from Deleted Account
قانون "پل طلایی"
اگر کسی در مذاکره به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من. باید به یاد داشته باشیم که به‌ هر حال، می‌خواهم رابطه‌ام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود. چرا که حرمت‌ها از بین می‌رود و دیگر به‌ سختی می‌توان رابطه را ادامه داد.
به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی». این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی ‌چینی است، می‌گوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانه‌ای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقب‌نشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقب‌نشینی هم افتخار است.
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکره‌مان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانه‌ای بپوشاند و عقب‌نشینی کند. در این صورت، رابطه قابل‌ ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا می‌کند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد.
وقتی مادری از فرزندش می‌پرسد که تو سیگار می‌کشی؟ فرزند هم می‌گوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را می‌فهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که قبح این ماجرا در خانواده می‌ریزد. ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمی‌کشد. حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، می‌توانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد.
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من می‌خواهم بچه‌ام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.
اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمی‌گویید: «من نمی‌دانستم تو متوجه می‌شوی من دروغ می‌گویم! پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمی‌گویم!» بلکه با خودتان می‌گویید باید به این آدم دروغ‌های پیچیده‌تری گفت! پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمی‌کنید، بلکه او را به یک دروغ‌گوی حرفه‌ای‌تر تبدیل می‌کنید. بنابراین منی که کیف بچه‌ام را می‌گردم، در واقع امنیت ایجاد نمی‌کنم، بلکه باعث می‌شوم فرزندم سوراخ‌های بهتر و امن‌تری برای قایم‌کردن پیدا کند

https://www.instagram.com/bahar_sabz_psychology/
Forwarded from Hosein
🌺🙏🌺

با سلام و تشکر از به اشتراک گذاشتن این مطلب

یکی دو روز است به دلایل خاصی متوجه یک ضعف بزرگ در خودم و اطرافیانم و بلکه به یک معنا و به صورت عام کم و بیش در کل جامعه ایرانی خصوصا مردان شده ام و قرار بود در یکی از نوشته های سرگشته در این مورد بنویسم.
و آن اینکه اکثر ما سخن گفتن بلد نیستیم و یا به تعبیر دقیقتر نقصها و ضعفهای فاحشی در سخن گفتن داریم.
یکی از علامات مهم این ناتوانی یا کم توانی این است که اکثر گفتگو های ما به طور صد درصد به نتیجه های مطلوب و دلخواه نمی رسد اگر نه حتی گاهی به طور کامل شکست خورده باشد.
در حد خودم می کوشم که در مورد مهارت سخن گفتن که به تناسب موقعیت های خاص می تواند به صورت مباحثه یا مذاکره یا گپ یا ....باشد چیزهایی بیاموزم و بنویسم و از دوستان هم دعوت میکنم اگر در این مورد مشاهدات روزمره یا خاطره یا داستان و یا مطلبی که دانش ما را ارتقا بخشد دارند از بنده و دوستانشان دریغ نورزند.

یکی از نشانه های این بلد نبودن این است که متاسفانه برای جبران این ضعف بزرگ، معمولا به شیوه های نادرست متوسل می شویم از جمله کمک گرفتن از دروغ، تهمت، غیبت ، افترا، چاپلوسی و تعارفات الکی و بی مایه و گاهی حرفهای بی سرو ته و یا شوخی ها یا جوک های مربوط یا نامربوط و ....
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان شادروان دکتر کردی،

در کرمانشاه درباره تازه کردن زندگی

◾️◾️◾️دکتر کردی امروز ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ در حادثه سقوط هواپیما جان سپرد.






Forwarded from در گذرِ كتاب
🍀#کتاب_صوتی
#ذهن_فریبکار_شما
#استیون_نوولا
#اکبر_سلطانی
#مریم_آقازاده
#پریوش_زاهدی
#مهارتهای_تفکر_نقاد
نویسنده در این کتاب در قالب ۲۴ گفتار به شرح بررسی مقولاتی چون : ضرورت اندیشیدن درباره تفکر، عصب شناسی باورها، خطاهای ادراک، نقاط ضعف و افسانه سازی حافظه، فرهنگ و هذیان جمعی، گاف های بزرگ علمی، علم در برابر شبه علم و... پرداخته است.🍀
@Beheshteketab
Forwarded from اتچ بات
خرد سنجشگر, [۲۱.۰۲.۱۸ ۱۳:۲۱]
#آقای_سرگشته
#بخش_39
#کانال_خرد_سنجشگر
#تفکر_خلاق
#م_ناجی



🔴تفکر خلاق🔴


برای سرگشته روز خوبی بود.
امروز فرصت داشت که با سنجشگر کمی به گفتگو بنشیند.
دیروز وقتی به کانال سنجشگر مراجعه کرد مشاهده کرد که وی مطلبی در مورد تفکر خلاق نوشته است.
از خودش پرسید منظور چیه؟
اگر ما تفکر را فرآیند تولید یک فکر جدید از باورها و دانسته های قبلی مان تعریف کنیم می توان گفت که هر تفکری نوعی آفرینش و خلق است. پس چه معنی دارد که ما بیاییم و برخی از تفکرات خودمان را به وصفی بیاراییم که هر تفکری لزوما آن را داراست.
مثل اینکه شما برای خاص بودن یک انسان به او بگویید این انسانی است که وزن دارد!
خوب معلوم است اگر انسان هست لزوما و طبیعتا وزن هم دارد و گفته ی شما خالی از معنای محصل خواهد بود و مثل این خواهد بود که شما گفته باشید که این انسانی است که انسان است.
اما باز برگشت و به خودش گفت:
سرگشته عجله نکن!
قرار ما با تو این است که ( تعلیق داوری) بکنیم.
یعنی قبل از اینکه نتیجه بگیریم و قضاوت کنیم فرصت دفاع بدهیم.
شاید مرادش از خلاق معنای خاصی باشد ، خیلی محدودتر از معنای آفرینشگری عامی که اندیشه دارد.
این به لحاظ واژگانی هم محتملتر است زیرا خلاق صیغه مبالغه است در زبان عربی یعنی که آنکه بسیار و بیشتر آفرینشگری می کند.
گرچه این وجه از تسمیه، دلیل بر این نخواهد بود که معنای اصلاحی و تخصصی که از این کلمه میگیریم دقیقا چه می تواند باشد.
زیرا معنای اصطلاحی ، در واقع ایجاد یک پیوند جدید بین این لفظ و معنایی که در آن علم یا فن به آن نیازمندیم.
مثلا در کشتی برای بیان یک فن خاص نیاز به اسمی داریم که با کمک آن اسم، آن فن را مورد اشاره قرار دهیم و مثلا یکی تصمیم میگرد آن را فتیله پیچ نام نهد و از این فن به یاد پیچاندن اهرمی می افتد که برای بالا و پایین کردن فتیله چراغ نفتی استفاده می شد. و بعد از این کم کم همه از این فن به فتیله پیچ نام می برند.
برای همین از سنجشگر سوال کرد: سلام دوست گلم
خیلی وقته دلم می خواست ببینمت و باهات حرف بزنم.
چشمم افتاد به نام بحثتان تفکر خلاق
می توانم از شما بپرسم که این تفکر خلاق در اصل چیه؟
سنجشگر: سلام سرگشته جان
تفکر خلاق در واقع نوع خاصی از تلاش ذهنی ماست برای یافتن راه حل جدید و مبتکرانه به یک سوال یا مساله و یا برای حل یک مشکل.
البته این نوع از تفکر بیشتر در حل مشگل و پاسخ به مساله اتفاق می افتد.
یعنی عملا در شرابطی رخ می دهد که عوامل دخیل برای حل مساله یا رفع یک مشگل متعدد باشند و ذهن قدرت مانور زیادی برای تردد بین حذف و اضافه و تغییر در پارامتر های موجود یا ناموجود داشته باشد.
در اینگونه مسایل، برخی انسانها یا به لحاظ هوش ذاتی یا به لحاظ ذهن آموزش دیده ی خود راه هایی را برای حل مساله یا رفع مشگل پیدا می کنند که افراد معمولی اصلا به مخلیه شان خطور نمی کرد و برایشان به نحوی حیرت آور می نماید.
من برای اینکه ذهن شما بتواند با این نوع تفکر آشنا شود مساله ای با شما مطرح می کنم و پیشنهاد می کنم که ابتدا این مساله را حل کنید و بعد به بحثمان ادامه دهیم.




دوازده نقطه بالا توسط پنج پاره خط مستقیم بدون اینکه قلم از روی کاغذ برداشته شود به هم وصل شده اند.

شما می توانید بهتر از این عمل کنید.


▪️ ▪️ ▪️ ▪️


▪️ ▪️ ▪️ ▪️


▪️ ▪️ ▪️ ▪️




شما تمام دوازده نقطه را به هم وصل کنید به طوری که:
- قلم از روی کاغذ برداشته نشود
- تنها از 5خط استفاده کنید.
-قلم در نقطه ای از روی کاغذ برداشته شود که از آن نقطه آغاز به حرکت کرده است؛
یعنی در واقع با حرکت قلم مدار بسته ای تولید شود.
- تنها یک بار حق عبور از یک نقطه را دارید. یعنی هم باید از همه ی نقطه ها عبور کرده باشید و هم اینکه از هیچ نقطه ای دوبار عبور نکنید
- خطوط می توانند متقاطع باشند. یعنی یک خط در امتداد حرکت خود مجاز است خط قبلی را قطع کند و از آن عبور کند.

و یک سوال دیگر هم می پرسم:

یك شركت بزرگ قصد استخدام یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه یك پرسش داشت. آن یک پرسش این بود:

شما در یك شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس می‌گذرید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
یك پیرزن كه در حال مرگ است.
یك پزشك كه پیش از این جان شما را نجات داده است.
یك خانم /آقا ( بسته به این که شمای خواننده خانم یا آقا هستید ) كه در رویاهای تان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می‌توانید تنها یكی از این سه نفر را سوار كنید.
كدام را انتخاب خواهید كرد؟

دلیل خود را شرح دهید.
پیش از اینكه ادامه را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from نکته ها و نظرها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ روند تحریف و قلب شدن یک پیام را از مبدا تا مقصد نشان می دهد، آن هم در شرایطی که افراد انتقال دهنده پیام، نیت دروغگویی ندارند و فقط برداشت خودشان را به نفر بعدی منتقل می کنند.
Forwarded from Nasser Hd
♦️مغالطه نمی بینم پس نیست!♦️


یاد روزهای دفاع مقدس به خیر
بخشی از آن روزها را در اطلاعات عملیات یکی از تیپهای سپاه بودم . هدفم نقل خاطره ای است که بی مناسبت با این مغالطه نیست.
فرمانده ما جوانی بی باک و رشید بود بچه ی شوش دانیال که عضور رسمی سپاه بود به نام حشمت.
روزی از روزها با موتور سیکلت تریل در حالی که من در ترک وی نشسته بودم برای شناسایی در روز روشن به طرف خط دشمن حرکت کردیم وقتی به نزدیکی خطوط عراقیها رسیدیم موتور را نگهداشت و پیاده شدیم و او آرام و با طمانینه شروع به حرکت به طرف عراقیها کرد.
نیروهای عراقی از دور دیده می شدند و کار سختی نبود که بتوان حدس زد که آنها هم ما را دیده اند.
بهش گفتم حشمت دارند مارو می بینند یا کمی محتاطتر و دزدیده تر حرکت کنیم یا لااقل اگر قراره نزدیکتر شویم سریعتر حرکت کنیم.
توجهی به حرفم نکرد.
چند دقیقه طول نکشیده بود که نشانه های رویت ما ظاهر شد. آنها شروع کردند به شلیک خمپاره به طرف ما
هر چند ده ثانیه خمپاره ای به اطراف ما اصابت می کرد و حشمت همچنان ارام و با طمانیه و من هم پشت سرش
بعد از چند بار تذکر من به حشمت، برگشت به من گفت: سرت را پایین بنداز نمی بینند!!!
گویی اگر من سرم را پایین بیندازم و آنها را نبینم آنها نخواهند بود و اگر نباشند طبیعتا مارا هم نمی بینند!!!
در آن لحظه من ماندم که بخندم یا شاخ دربیاورم!
ولی حشمت بود دیگر باید با وی همراهی می کردم.
شاید او هم در کلامش جدی نبود و برای اینکه سخنی گفته باشد یا به زعم خود مرا متقاعد کرده باشد یا حتی مزاح کرده باشد آن سخن را بر زبان آورد ولی در واقع وی مضمون استدلالی را ذکر کرده بود که اکثر منکران ماورا ی طبیعت به آن باور دارند.
شما از کسانی که مدعی اند که عالمی غیر از عالم مادی نیست و موجود غیرمادی وجود ندارد دلیلشان را بپرسید خواهند گفت که چون از طریق حواس قابل درک نیستند پس نیستند یا خواهند گفت که ما راهی برای اثبات وجودشان نداریم.
یا هیچ دلیلی که بتواند وجودشان را ثابت کند نیست.
همه ی اینها یک مضمون دارد: چون در نمی یابم پس نیست
یا
چون راهی برای دریافتشان ندارم پس نیست.
اما آیا اینجا خطایی رخ نداده است؟
یک قاعده فلسفی(به زبان عربی) می گوید:
عدم الدلیل لوجود شیء لیس دلیل عدم الوجود
نداشتن دلیلی برای وجود چیزی دلیل نبودش نیست.
م.ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
ترجمه -بخش 1


Scope:
As humans, we need to sustain relationships with others in order
to get what we think we need and want from life.



به عنوان انسان، ما نیاز داریم که ارتباطاتمان با دیگران را برای به دست آوردن آنچه که فکر می کنیم که به آن محتاجیم و از زندگی می خواهیم، نگهداریم.


To do this, we use a collection of behaviors described as communication skills.

برای این کار،ما مجموعه ای از رفتارها که از آنها با عنوان مهارتهای ارتباطی یاد می شود، را به کار می بریم.

Although we use them every day in our lives, we are often unaware of how they develop and function.

گرچه ما آنها را به طور روزمره در زندگیمان به کار می بریم، اغلب از چگونگی توسعه و عملکرد آنها بی اطلاعیم

This course provides a theoretical and practical survey of the ideas behind, and the practices of, effective communication.

این دوره یک تحقیق اجمالی نظری و عملی در باره نظریات و ایده های پشت سر و نیز تمرینهایی از ارتباطات موثر را فراهم میکند.


Our first goal is awareness.
هدف آغازین ما آگاهی است.


We begin to become aware of how face-to face talk really works by comparing our commonsense views of talk with the fundamental models developed by communication researchers and theorists over the past 60 years.
ما بنا داریم به تدریج از اینکه مکالمه چهره به چهره (رو در رو) در واقع چه تاثیری دارد آگاه شویم و این را از طریق مقایسه حس مشترک خود از مکالمه با مدلهای بنیادی گفتگو که در 60سال گذشته توسط نظریه پردازان و محققان ارتباطات تدوین شده است عملی می کنیم.






We investigate the essential processes that permit us to communicate—to understand and be understood by others—and discover that many of these processes are so deeply learned that they operate automatically in most situations.
ما فرآیندهای اساسی که ما را قادر به ارتباط می کنند- که بفهمیم و توسط دیگران فهمیده شویم- بررسی کردیم و کشف کردیم که بسیاری از این فرآیندها آنچنان عمیق یادگرفته شده اند که در بسیاری از موقعیتها به طور اتوماتیک عمل می کنند
معمای شماره یک

♦️▪️ترجمه کنید و پاسخ را بیابید▪️♦️



Who is the smartest?
Each of three friends thinks that he is the smartest? To find
out who really is, a fourth friend makes the following suggestion:
He will paint on each of the three men's foreheads either
a black or a white spot without any of the men knowing
which color adorns his own brow. After each man has been marked, all three will be simultaneously led into the same
room. Each one who sees a black spot on the forehead of one or
two of his friends is supposed to raise his right hand. The one
who finds out first whether he himself is marked black or white
and is able to prove his statement will be recognized as the
smartest of the three.
The referee now marks each of his three friends with a
black spot and lets them enter the room simultaneously. As
each of them sees two black spots, all three raise their hands.
After a moment's hesitation one of them states: "I have a
black spot." How did he reason this out?
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker