Forwarded from Mohammad Javanshir
استادان گرانقدرم , دکتر شایان عزیز و استاد ناجی بزرگوار
اگر فضولی بنده را بزرگوارانه عفو کنید , میخواستم صحت ویا مخدوش بودن نظر خودم را در این مورد را با محک شما بسنجم.
قرون متمادی عرصه علم همواره محل جولان عالمان دینی ومذهب پیشگان بوده, عدم دسترسی کافی بشر به علوم نظری, دست دین مداران را برای افسانه سرائی و اختراع ارتباطات خرافی پدیده های بسیار طبیعی و صدالبته, ترسانیدن عوام از عذاب الهی و بازی کردن نقش واسطه و دلال بین انسان و خدا, باز گذاشته بود.
گمان میکنم در جهان امروز , علوم دینی هرگز توانائی پاسخگوئی به ایرادات وارد بر آن را ندارد ویارای رقابت با علوم نظری را فاقد است. آن پدیده ای که بشر آنرا معجزه ای عظیم میپنداشت, الان حتی برای خنداندن یک بچه دبستانی افاقه نمیکند!
روند واگذاری خاکریزهای علوم دینی به علوم نظری, بقدری سریع است که سردمداران کلیسا, برای گریز از سقوط محتوم مسیحیت , ناچار به انکار اصلی ترین معتقدات آن میشوند.
علم دینی در بهترین حالت, تنها زیر مجموعه ناچیزی از علم میتواند باشد آنهم اغلب به همت دینداران معمولا" تکفیر شده!
مخلص کلام اینکه به باور بنده انسان دیندار نباید وارد ساحت علوم نظری شود زیرا در جهان علم جائی برای افسانه های مذهبی وجود ندارد!
اگر فضولی بنده را بزرگوارانه عفو کنید , میخواستم صحت ویا مخدوش بودن نظر خودم را در این مورد را با محک شما بسنجم.
قرون متمادی عرصه علم همواره محل جولان عالمان دینی ومذهب پیشگان بوده, عدم دسترسی کافی بشر به علوم نظری, دست دین مداران را برای افسانه سرائی و اختراع ارتباطات خرافی پدیده های بسیار طبیعی و صدالبته, ترسانیدن عوام از عذاب الهی و بازی کردن نقش واسطه و دلال بین انسان و خدا, باز گذاشته بود.
گمان میکنم در جهان امروز , علوم دینی هرگز توانائی پاسخگوئی به ایرادات وارد بر آن را ندارد ویارای رقابت با علوم نظری را فاقد است. آن پدیده ای که بشر آنرا معجزه ای عظیم میپنداشت, الان حتی برای خنداندن یک بچه دبستانی افاقه نمیکند!
روند واگذاری خاکریزهای علوم دینی به علوم نظری, بقدری سریع است که سردمداران کلیسا, برای گریز از سقوط محتوم مسیحیت , ناچار به انکار اصلی ترین معتقدات آن میشوند.
علم دینی در بهترین حالت, تنها زیر مجموعه ناچیزی از علم میتواند باشد آنهم اغلب به همت دینداران معمولا" تکفیر شده!
مخلص کلام اینکه به باور بنده انسان دیندار نباید وارد ساحت علوم نظری شود زیرا در جهان علم جائی برای افسانه های مذهبی وجود ندارد!
Forwarded from Hosein
سلام جناب جوانشیر دوست نازنینم
با سلام و عرض صبح به خیر
به قول متفکر بزرگ کارل پوپر هر انسان در درون و ذهن خود به هرچیزی می تواند معتقد باشد و این تنها در حوزه ی فردی خودش اهمیت دارد و کسی نمی تواند به خاطر هیچ ایده ای بر او خرده بگیرد.
اما وقتی عقیده لباس کلمات بر تن کرد و خود را در مجلس دیگران شایسته جلوس دانست ، از حوزه ی فردیت بیرون جسته و بر حیطه ی حقوق دیگران گام نهاده است و ازینرو باید مجوزدار شود و پاسپورت داشته باشد.
پاسپورت هر ایده و سخن دلایلی است که از او پشتیبانی می کنند.
در این مجلس هیچ کلامی مستثنانیست.
هیچ سخنی در ذات خود فارغ از جواز نیست و نمی تواند بی گذرنامه در این مهمانی شرکت کند.
ازینرو هر سخنی حق شرکت در این جمع دارد به شرط اینکه با دلایل توجیه گر یا اثباتگر همراه باشد و شرط دوم اینکه آماده اثبات جعلی نبودن پاسپورت خویش باشد.
هیچ سخنی در این جمع حق ندارد بگوید که من از قواعد مهمانی مستثنا هستم.
هر مدعایی باید مزین به دلیل باشد و هر دلیلی باید آماده دفاع از خود.
اما در مورد نظرات حضرتعالی
به نظر می رسد که علم در کلام شما بسی سرگردان است و به معانی مختلفی به کار رفته ولی چون جامه یکی است امر مشتبه شده است.
وقتی می گوییم علوم دینی و علوم تجربی علم در این دو عبارت دو معنای مختلف دارد و گویی دو شخصیت اند که به اشتباه یکی گرفته شده اند.
از آن رو مقایسه آن دو مثل مقایسه شیر و شیر در شعر مولاناست:
آن یکی شیری است کادم می خورد
وین یکی شیری است که آدم میخورد!
با سلام و عرض صبح به خیر
به قول متفکر بزرگ کارل پوپر هر انسان در درون و ذهن خود به هرچیزی می تواند معتقد باشد و این تنها در حوزه ی فردی خودش اهمیت دارد و کسی نمی تواند به خاطر هیچ ایده ای بر او خرده بگیرد.
اما وقتی عقیده لباس کلمات بر تن کرد و خود را در مجلس دیگران شایسته جلوس دانست ، از حوزه ی فردیت بیرون جسته و بر حیطه ی حقوق دیگران گام نهاده است و ازینرو باید مجوزدار شود و پاسپورت داشته باشد.
پاسپورت هر ایده و سخن دلایلی است که از او پشتیبانی می کنند.
در این مجلس هیچ کلامی مستثنانیست.
هیچ سخنی در ذات خود فارغ از جواز نیست و نمی تواند بی گذرنامه در این مهمانی شرکت کند.
ازینرو هر سخنی حق شرکت در این جمع دارد به شرط اینکه با دلایل توجیه گر یا اثباتگر همراه باشد و شرط دوم اینکه آماده اثبات جعلی نبودن پاسپورت خویش باشد.
هیچ سخنی در این جمع حق ندارد بگوید که من از قواعد مهمانی مستثنا هستم.
هر مدعایی باید مزین به دلیل باشد و هر دلیلی باید آماده دفاع از خود.
اما در مورد نظرات حضرتعالی
به نظر می رسد که علم در کلام شما بسی سرگردان است و به معانی مختلفی به کار رفته ولی چون جامه یکی است امر مشتبه شده است.
وقتی می گوییم علوم دینی و علوم تجربی علم در این دو عبارت دو معنای مختلف دارد و گویی دو شخصیت اند که به اشتباه یکی گرفته شده اند.
از آن رو مقایسه آن دو مثل مقایسه شیر و شیر در شعر مولاناست:
آن یکی شیری است کادم می خورد
وین یکی شیری است که آدم میخورد!
#نامه_ریش_سپید
#شماره_4
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی
🔸نامه چهارم- قسمت آخر زندانهای انسان🔸
فرزندم سرگشته
در دو نامه قبل در مورد عواملی که به احتمال زیاد در تکوین شخصیت ما و به تبع در سرنوشت ما و مشخص شدن تقدیرات ما اثر دارند اما خارج از حوزۀ اختیار ما هستند و ما در انتخاب آنها نقشی نداریم چیزهایی برایت نوشتم.
آخرین مورد که اشاره کردم جبر رسانه بود.
از آن رو آن را به عنوان عامل مستقلی ذکر کردم که اولا وسعت تاثیرات آن در دوران جدید، به نظر می رسد که بسیار گسترده است تا آنجایی که حتی از نقش مذهب هم ، موثرتر است.برای نشان دادن نقش تاثیرگذارتر آن از مذهب ، همین کافی است که به تمایلات مذهبی آخرین نسل امروزی توجه کنی، بسیاری از آنها توجه چندانی به سنت و حتی مذهب نشان نمی دهند و نقش تمایلات و اعتقادات مذهبی در تعیین نوع رفتارشان بسیار کمرنگ شده است. (منظورم در جامعه ایران است)گرچه نمی خواهم ادعا کنم که این بی حسی نسبت به مذهب ، همه و همه از این عامل نشأت می گیرد و هیچ عامل دیگری مؤثر نیست.
عامل دیگری هم در اینکه آن را به طور مستقل ذکر کردم وجود دارد: آنهم اینکه رسانه و مدیا با توجه به توسعه شگرف در تکنولوژی به صورتی عاملی ناوابسته به مکان خاص قلمداد می شود.
یعنی مثل مذهب جزو خصوصیات محیطی فرد نیست بلکه این عامل تا حدود زیادی برای اکثر انسانهای روی زمین به طور یکسان قابل دسترسی است.گرچه نفوذ تکنولوژی به لحاظ ثروت اقلیمی کشورها از سرعت یکسانی برخوردار نیست.
در این قسمت به تاثیرات عوامل خارج از اختیار ما در سرنوشت انسانهایی نگاهی کلی می اندازم و این بحث را به پایان می برم.
اولین نمونه را از همان عامل بسیار موثر یعنی مذهب شروع میکنم.
سرگشته جان!
تا به حال به این نکته مهم دقت کرده ای که تمام ادیان ابراهیمی و از جمله مهمترین آنها-که اگر بخواهیم به ترتیب قدمت تاریخی از آنها نام ببریم_ یعنی دین یهود و دین مسیحیت و دین اسلام همگی برخاسته از یک منطقه ی جغرافیایی خاص یعنی بین النهرین هستند؟
بیا خودمان را در موقعیت های دیگری فرض کنیم.
مثلا اگر تو در دوره استعماری امریکا به دنیا می آمدی ، مثل هر فرد دیگر آن دوره،احتمالا در مورد ممنوع کردن زنان از حق عضویت در هیات منصفه، حق انعقاد قرارداد قانونی، داشتن حق مالکیت، و نیز داشتن حق رأی برای زنان هیچگونه اعتراضی نداشتی.
اگر در قرن نوزده زندگی می کردی، در مورد محرومیت کودکان از حق تحصیل و اینکه آنها از طرف والدینشان استثمار می شدند و مجبور بودند روزانه شانزده ساعت کار سخت و پرمشقت و بی وقفه انجام دهند هیچ نظر مخالفی نداشتی.
در مورد نیازهای خاص دوره ی نوجوانی هم هیچ فکری در ذهنت نبود.( مفهوم نوجوانی تا سال 1904 هنوز تعریف خاصی نداشت)
اگر تو در خاورمیانه به دنیا می آمدی ، به فردی که در حال صحبت با وی بودی بسیار نزدیکتر می ایستادی نسبت به وقتی که اگر در امریکا متولد می شدی!
اگر در هند به دنیا می آمدی هیچ مشکلی با اینکه پدر و مادرت برای تو همسر برگزینند نداشتی.
اگر در اسپانیا به دنیا می آمدی و اطلاعاتت راجع به زبان انگلیسی ضعیف بود به احتمال قوی با اصطلاحات خاص انگلیسی به شدت مشکل داشتی.
اجازه بده برای تفنن هم شده برایت مثالی بزنم.
وقتی شورلت نواس به کشور مکزیک صادر شد، به طرز غیرمترقبه ای فروش پایینی داشت.
می دانی چرا؟
زیرا لغت (no va) در زبان اسپانیایی چنین معنی می شد: (کار نمی کند!)
به خاطر همین لغت، مردم در خریدن آن اتومبیل به تردید افتادند و نخریدند!!!
هیچ حدس می زنی اگر در دوران جنگ جهانی اول در یک خانواده ی یهودی در لهستان به دنیا می آمدی چه سرنوشتی در انتظارت بود؟
به احتمال قوی دچار قصابخانۀ هیتلر در جنگ جهانی دوم می شدی!!
راستی اگر هزار سال بعد یا ده هزار سال بعد به دنیا می آمدی چی؟
می توانی حدس بزنی تا چه حد در قوای ذهنی ات متفاوت بودی؟ چه تغییراتی در فیزیک بدنی ات ممکن است ایجاد شده باشد؟
همه ی اینها اموری هستند که جزو سرگذشت ما حساب می شوند و در تعیین شخصیت و سرنوشت ما تأثیرگذار.
اما سؤال این است که آیا انسان می تواند سرنوشت خود را از دست این عوامل بیرون از خود پس بگیرد؟
اگر جواب مثبت باشد سؤال بعدی این خواهد بود که تا چه حد؟
و سؤال سوم اینکه چگونه؟
در نامه های بعد ، اگر توفیق یار باشد به بحث های دیگری خواهم پرداخت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#شماره_4
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی
🔸نامه چهارم- قسمت آخر زندانهای انسان🔸
فرزندم سرگشته
در دو نامه قبل در مورد عواملی که به احتمال زیاد در تکوین شخصیت ما و به تبع در سرنوشت ما و مشخص شدن تقدیرات ما اثر دارند اما خارج از حوزۀ اختیار ما هستند و ما در انتخاب آنها نقشی نداریم چیزهایی برایت نوشتم.
آخرین مورد که اشاره کردم جبر رسانه بود.
از آن رو آن را به عنوان عامل مستقلی ذکر کردم که اولا وسعت تاثیرات آن در دوران جدید، به نظر می رسد که بسیار گسترده است تا آنجایی که حتی از نقش مذهب هم ، موثرتر است.برای نشان دادن نقش تاثیرگذارتر آن از مذهب ، همین کافی است که به تمایلات مذهبی آخرین نسل امروزی توجه کنی، بسیاری از آنها توجه چندانی به سنت و حتی مذهب نشان نمی دهند و نقش تمایلات و اعتقادات مذهبی در تعیین نوع رفتارشان بسیار کمرنگ شده است. (منظورم در جامعه ایران است)گرچه نمی خواهم ادعا کنم که این بی حسی نسبت به مذهب ، همه و همه از این عامل نشأت می گیرد و هیچ عامل دیگری مؤثر نیست.
عامل دیگری هم در اینکه آن را به طور مستقل ذکر کردم وجود دارد: آنهم اینکه رسانه و مدیا با توجه به توسعه شگرف در تکنولوژی به صورتی عاملی ناوابسته به مکان خاص قلمداد می شود.
یعنی مثل مذهب جزو خصوصیات محیطی فرد نیست بلکه این عامل تا حدود زیادی برای اکثر انسانهای روی زمین به طور یکسان قابل دسترسی است.گرچه نفوذ تکنولوژی به لحاظ ثروت اقلیمی کشورها از سرعت یکسانی برخوردار نیست.
در این قسمت به تاثیرات عوامل خارج از اختیار ما در سرنوشت انسانهایی نگاهی کلی می اندازم و این بحث را به پایان می برم.
اولین نمونه را از همان عامل بسیار موثر یعنی مذهب شروع میکنم.
سرگشته جان!
تا به حال به این نکته مهم دقت کرده ای که تمام ادیان ابراهیمی و از جمله مهمترین آنها-که اگر بخواهیم به ترتیب قدمت تاریخی از آنها نام ببریم_ یعنی دین یهود و دین مسیحیت و دین اسلام همگی برخاسته از یک منطقه ی جغرافیایی خاص یعنی بین النهرین هستند؟
بیا خودمان را در موقعیت های دیگری فرض کنیم.
مثلا اگر تو در دوره استعماری امریکا به دنیا می آمدی ، مثل هر فرد دیگر آن دوره،احتمالا در مورد ممنوع کردن زنان از حق عضویت در هیات منصفه، حق انعقاد قرارداد قانونی، داشتن حق مالکیت، و نیز داشتن حق رأی برای زنان هیچگونه اعتراضی نداشتی.
اگر در قرن نوزده زندگی می کردی، در مورد محرومیت کودکان از حق تحصیل و اینکه آنها از طرف والدینشان استثمار می شدند و مجبور بودند روزانه شانزده ساعت کار سخت و پرمشقت و بی وقفه انجام دهند هیچ نظر مخالفی نداشتی.
در مورد نیازهای خاص دوره ی نوجوانی هم هیچ فکری در ذهنت نبود.( مفهوم نوجوانی تا سال 1904 هنوز تعریف خاصی نداشت)
اگر تو در خاورمیانه به دنیا می آمدی ، به فردی که در حال صحبت با وی بودی بسیار نزدیکتر می ایستادی نسبت به وقتی که اگر در امریکا متولد می شدی!
اگر در هند به دنیا می آمدی هیچ مشکلی با اینکه پدر و مادرت برای تو همسر برگزینند نداشتی.
اگر در اسپانیا به دنیا می آمدی و اطلاعاتت راجع به زبان انگلیسی ضعیف بود به احتمال قوی با اصطلاحات خاص انگلیسی به شدت مشکل داشتی.
اجازه بده برای تفنن هم شده برایت مثالی بزنم.
وقتی شورلت نواس به کشور مکزیک صادر شد، به طرز غیرمترقبه ای فروش پایینی داشت.
می دانی چرا؟
زیرا لغت (no va) در زبان اسپانیایی چنین معنی می شد: (کار نمی کند!)
به خاطر همین لغت، مردم در خریدن آن اتومبیل به تردید افتادند و نخریدند!!!
هیچ حدس می زنی اگر در دوران جنگ جهانی اول در یک خانواده ی یهودی در لهستان به دنیا می آمدی چه سرنوشتی در انتظارت بود؟
به احتمال قوی دچار قصابخانۀ هیتلر در جنگ جهانی دوم می شدی!!
راستی اگر هزار سال بعد یا ده هزار سال بعد به دنیا می آمدی چی؟
می توانی حدس بزنی تا چه حد در قوای ذهنی ات متفاوت بودی؟ چه تغییراتی در فیزیک بدنی ات ممکن است ایجاد شده باشد؟
همه ی اینها اموری هستند که جزو سرگذشت ما حساب می شوند و در تعیین شخصیت و سرنوشت ما تأثیرگذار.
اما سؤال این است که آیا انسان می تواند سرنوشت خود را از دست این عوامل بیرون از خود پس بگیرد؟
اگر جواب مثبت باشد سؤال بعدی این خواهد بود که تا چه حد؟
و سؤال سوم اینکه چگونه؟
در نامه های بعد ، اگر توفیق یار باشد به بحث های دیگری خواهم پرداخت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
تعدادی موش رو دانشمندان داخل يك استخر آب انداختند.
تمامي موشها فقط ١٧ دقيقه توانستند زنده بمانند و در نهايت خفه شدند!!!
دوباره دانشمندان با اينكه ميدانستند موش بيش از ١٧ دقيقه زنده نمي مانند تعداد ديگري موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقيقه تا مرگ موشها، تمامي موشها رو قبل از ١٧ دقيقه از آب جمع كردند و تمامي آنها زنده ماندند!!!!
موشها پس از مدتي تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!
حدس ميزنيد اين بار چند دقيقه زنده ماندند ؟؟؟؟
٢٦ ساعت طول كشيد تا آنها مردند.
آنها به اين اميد كه دوباره دستي خواهد آمد و نجات پيدا ميكنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت اوردند!!!!!!
اميد بهترين و بالاترين قوه محرك زندگي است!!!!
تمامي عاشقان كه به هم نرسيدن
تمامي مغازه داران و كاسباني كه ورشكست شدند
تمامي مريضاني كه شفا پيدا نكردند
تمامي تلاشهايي كه به ثمر ننشست
همه و همه از فقدان اميد بوده است!!!!!!!
هميشه به فرداي بهتر اميدوار باش
هميشه به رحمت خداوند اميدوار باش!!
زندگیتان سراسر امید
طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ...
یکی دیگه، به خودش نمیرسه...
ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!
یکی محبت نمی کنه...!
یکی دیگه، محبت نميپذيره...!
و.....
اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!
(پائولو كوئيلو)
متني که برنده ی بهترین جایزه سال شد..
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
پستی است که دست به دست در سایتهای مختلف ، در شبکه های اجتماعی گوناگون دست به دست می گردد،
اما در هیچیک از آنها ندیدم که یک نفر ، حتی یک نفر، سوال کند که منبع این خبر کیست یا چه موسسه ای است.
یکی نپرسید که منظور نویسنده این است که این متن از پائولو کوئیلوست؟
اگر مراد این است ایشان آن را در کدام کتاب آورده است؟
این آزمایش به دست چه کس یا کسانی صورت گرفته است؟!
در کدام کتاب یا مقاله علمی به آن اشاره شده است.
صرفا به این دلیل که نتیجه ای که از آن گرفته شده است - می توان گفت که به نوعی- به درد هر خواننده ای می خورد ، همه خوانده اند و نتیجه ای در ذهن خود گرفته اند و رد شده اند.
حتی به جمله ی آخر هم کسی توجه نکرده است.
جمله ای که شاید نویسنده برای اثبات بی توجهی- یا حتی بی خردی خوانندگانش- افزوده است:
❗️متني که برنده ی بهترین جایزه سال شد..❗️
کسی از خود نپرسید که کدام جایزه؟
بهترین جایزه سال دیگر چه صیغه ای است؟
کدام سال؟
کدام مسابقه؟ در کدامین فستیوال یا بزرگداشت یا مراسم؟
در کدام کشور؟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
تمامي موشها فقط ١٧ دقيقه توانستند زنده بمانند و در نهايت خفه شدند!!!
دوباره دانشمندان با اينكه ميدانستند موش بيش از ١٧ دقيقه زنده نمي مانند تعداد ديگري موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقيقه تا مرگ موشها، تمامي موشها رو قبل از ١٧ دقيقه از آب جمع كردند و تمامي آنها زنده ماندند!!!!
موشها پس از مدتي تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!
حدس ميزنيد اين بار چند دقيقه زنده ماندند ؟؟؟؟
٢٦ ساعت طول كشيد تا آنها مردند.
آنها به اين اميد كه دوباره دستي خواهد آمد و نجات پيدا ميكنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت اوردند!!!!!!
اميد بهترين و بالاترين قوه محرك زندگي است!!!!
تمامي عاشقان كه به هم نرسيدن
تمامي مغازه داران و كاسباني كه ورشكست شدند
تمامي مريضاني كه شفا پيدا نكردند
تمامي تلاشهايي كه به ثمر ننشست
همه و همه از فقدان اميد بوده است!!!!!!!
هميشه به فرداي بهتر اميدوار باش
هميشه به رحمت خداوند اميدوار باش!!
زندگیتان سراسر امید
طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ...
یکی دیگه، به خودش نمیرسه...
ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!
یکی محبت نمی کنه...!
یکی دیگه، محبت نميپذيره...!
و.....
اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!
(پائولو كوئيلو)
متني که برنده ی بهترین جایزه سال شد..
🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴
پستی است که دست به دست در سایتهای مختلف ، در شبکه های اجتماعی گوناگون دست به دست می گردد،
اما در هیچیک از آنها ندیدم که یک نفر ، حتی یک نفر، سوال کند که منبع این خبر کیست یا چه موسسه ای است.
یکی نپرسید که منظور نویسنده این است که این متن از پائولو کوئیلوست؟
اگر مراد این است ایشان آن را در کدام کتاب آورده است؟
این آزمایش به دست چه کس یا کسانی صورت گرفته است؟!
در کدام کتاب یا مقاله علمی به آن اشاره شده است.
صرفا به این دلیل که نتیجه ای که از آن گرفته شده است - می توان گفت که به نوعی- به درد هر خواننده ای می خورد ، همه خوانده اند و نتیجه ای در ذهن خود گرفته اند و رد شده اند.
حتی به جمله ی آخر هم کسی توجه نکرده است.
جمله ای که شاید نویسنده برای اثبات بی توجهی- یا حتی بی خردی خوانندگانش- افزوده است:
❗️متني که برنده ی بهترین جایزه سال شد..❗️
کسی از خود نپرسید که کدام جایزه؟
بهترین جایزه سال دیگر چه صیغه ای است؟
کدام سال؟
کدام مسابقه؟ در کدامین فستیوال یا بزرگداشت یا مراسم؟
در کدام کشور؟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Mohammad Javanshir
دوست بسیار عزیزم
من نیز مانند همه أنهائی که سؤالی نمیکنند, فقط این متن را قرائت میکنم.
از آنجائیکه قرار نیست با خواندن این پست , تغییری در سیر کنونی زندگیم ایجاد کنم, فقط میخوانم و میگذرم.
راستش زیاد برام مهم نیست که چه کسی نوشته, کدام تیم این آزمایش را انجام داده ویا اعتبار علمی آن به چه میزان است!
من فقط میدانم که امید, انگیزه زیستن است و مادامیکه سخنی و یا تحقیقی نخواهد خلاف آنرا ثابت کند با آن مطلب مشکلی نخواهم داشت.
من نیز مانند همه أنهائی که سؤالی نمیکنند, فقط این متن را قرائت میکنم.
از آنجائیکه قرار نیست با خواندن این پست , تغییری در سیر کنونی زندگیم ایجاد کنم, فقط میخوانم و میگذرم.
راستش زیاد برام مهم نیست که چه کسی نوشته, کدام تیم این آزمایش را انجام داده ویا اعتبار علمی آن به چه میزان است!
من فقط میدانم که امید, انگیزه زیستن است و مادامیکه سخنی و یا تحقیقی نخواهد خلاف آنرا ثابت کند با آن مطلب مشکلی نخواهم داشت.
Forwarded from Hosein
با سلام خدمت دوست گرامی
مساله، مساله ساعات زنده ماندن موش نیست.
مساله نحوه مواجهه ما با ورودیهای اطلاعاتی ماست.
ما در جهانی زندگی میکنیم که بهداشت به عنوان اصلی بسیار مهم مورد تاکید است.
قبل از غذا حتما دستانتان را با صابون بشویید! چرا؟ برای اینکه خدای ناکرده میکروبی وارد بدن نشود!
اما چرا به دیگر ورودیهای بدن این اهمیت داده نمی شود؟
زیرا در آن صورت راه را بر ویروسهای خود نیز می بندند.
مساله بر سر بهداشت ذهن است و نه ساعات زنده ماندن موشها!
مساله، مساله ساعات زنده ماندن موش نیست.
مساله نحوه مواجهه ما با ورودیهای اطلاعاتی ماست.
ما در جهانی زندگی میکنیم که بهداشت به عنوان اصلی بسیار مهم مورد تاکید است.
قبل از غذا حتما دستانتان را با صابون بشویید! چرا؟ برای اینکه خدای ناکرده میکروبی وارد بدن نشود!
اما چرا به دیگر ورودیهای بدن این اهمیت داده نمی شود؟
زیرا در آن صورت راه را بر ویروسهای خود نیز می بندند.
مساله بر سر بهداشت ذهن است و نه ساعات زنده ماندن موشها!
با سلام خدمت دوست گرامی
مساله، مساله ساعات زنده ماندن موش نیست.
مساله نحوه مواجهه ما با ورودیهای اطلاعاتی ماست.
ما در جهانی زندگی میکنیم که بهداشت به عنوان اصلی بسیار مهم مورد تاکید است.
قبل از غذا حتما دستانتان را با صابون بشویید! چرا؟ برای اینکه خدای ناکرده میکروبی وارد بدن نشود!
اما چرا به دیگر ورودیهای بدن این اهمیت داده نمی شود؟
زیرا در آن صورت راه را بر ویروسهای خود نیز می بندند.
مساله بر سر بهداشت ذهن است و نه ساعات زنده ماندن موشها!
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
سلام استاد
شما کاملا درست میفرمایید.
ما وقتی به اطلاعات و اخباری که در اینترنت ردوبدل میشود توجه کنیم میبینیم که خیلی از آنها مشکوک هستند.
و ما نمیتوانیم (زمان و انرژی کافی نداریم) که تک تک آنها را بررسی کنیم و ببینیم که آیا حقیقت دارد یا کذب است.
نکته مهم اینه که آن مطلب یا خبری که بدرد ما میخورد و قرار است که بر اساس آن کاری کنیم یا تصمیمی بگیریم را باید خوب بررسی کنیم و اصطلاحا بصورت سنجشگرانه و نقادانه با آن برخورد کنیم تا تصمیمات و کارهای ما بدون مشکل انجام گیرند.
با سپاس
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
با سلام خدمت دوست نازنینم
مساله به عقیده من-حتی- فراتر از یک مساله شخصی است.
رفتارهای انسانی در یک جامعه ، با سکوت ناظران تایید می گیرند.
اگر یک رفتار ناقص یا نادرست با سکوت دیگران تایید می شود هم در وجود همان فرد نهادینه می شود و هم به عنوان الگو از ناحیه ی دیگران پذیرفته می شود و اینگونه است شیوع بیماریهای اجتماعی به صورتی خاموش .
اگر در موردی نویسنده با سوالی مواجه شود که به اشتباه روشی او پرداخته است، هم خودش متفطن اشتباهش می شود و هم دیگران از این سوال درس می گیرند.
مسأله بی توجهی به منابع و مآخذ اخبار ، امروزه به صورت اپیدمی در آمده است و حتی که کسانی که به صحت و درستی منابع معتقدند در مقام ارسال خبر به ذکر منبع اقدام نمیکنند گرچه حتی خودشان موقع خواندن به دنبال دریافت منبع آن باشند .
این معضل باید به صورتی حل شود و راه حلش این است که افراد آگاه و مومن به مسوولیت اجتماعی از خود شروع کنند و در موقع بع اشتراک گذاردن اطلاعات آن را با ذکر منبع ارسال نمایند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
مساله، مساله ساعات زنده ماندن موش نیست.
مساله نحوه مواجهه ما با ورودیهای اطلاعاتی ماست.
ما در جهانی زندگی میکنیم که بهداشت به عنوان اصلی بسیار مهم مورد تاکید است.
قبل از غذا حتما دستانتان را با صابون بشویید! چرا؟ برای اینکه خدای ناکرده میکروبی وارد بدن نشود!
اما چرا به دیگر ورودیهای بدن این اهمیت داده نمی شود؟
زیرا در آن صورت راه را بر ویروسهای خود نیز می بندند.
مساله بر سر بهداشت ذهن است و نه ساعات زنده ماندن موشها!
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
سلام استاد
شما کاملا درست میفرمایید.
ما وقتی به اطلاعات و اخباری که در اینترنت ردوبدل میشود توجه کنیم میبینیم که خیلی از آنها مشکوک هستند.
و ما نمیتوانیم (زمان و انرژی کافی نداریم) که تک تک آنها را بررسی کنیم و ببینیم که آیا حقیقت دارد یا کذب است.
نکته مهم اینه که آن مطلب یا خبری که بدرد ما میخورد و قرار است که بر اساس آن کاری کنیم یا تصمیمی بگیریم را باید خوب بررسی کنیم و اصطلاحا بصورت سنجشگرانه و نقادانه با آن برخورد کنیم تا تصمیمات و کارهای ما بدون مشکل انجام گیرند.
با سپاس
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
با سلام خدمت دوست نازنینم
مساله به عقیده من-حتی- فراتر از یک مساله شخصی است.
رفتارهای انسانی در یک جامعه ، با سکوت ناظران تایید می گیرند.
اگر یک رفتار ناقص یا نادرست با سکوت دیگران تایید می شود هم در وجود همان فرد نهادینه می شود و هم به عنوان الگو از ناحیه ی دیگران پذیرفته می شود و اینگونه است شیوع بیماریهای اجتماعی به صورتی خاموش .
اگر در موردی نویسنده با سوالی مواجه شود که به اشتباه روشی او پرداخته است، هم خودش متفطن اشتباهش می شود و هم دیگران از این سوال درس می گیرند.
مسأله بی توجهی به منابع و مآخذ اخبار ، امروزه به صورت اپیدمی در آمده است و حتی که کسانی که به صحت و درستی منابع معتقدند در مقام ارسال خبر به ذکر منبع اقدام نمیکنند گرچه حتی خودشان موقع خواندن به دنبال دریافت منبع آن باشند .
این معضل باید به صورتی حل شود و راه حلش این است که افراد آگاه و مومن به مسوولیت اجتماعی از خود شروع کنند و در موقع بع اشتراک گذاردن اطلاعات آن را با ذکر منبع ارسال نمایند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
#نامه_به_ریش_سپید
#شماره_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی
📕📕📕 نامۀ سرگشته به ریش سپید(بعد از نامه شماره4ریش سپید)
شماره یک
استاد محترم جناب دانش دوست
نامه های شما در فهم خودم و اینکه چگونه هر یک از ما، من می شویم بسیار رهگشا بود.
یکی از مهمترین نتایجی که من از نامه های شما گرفتم و برایم بسیار جالب و در واقع شگفت انگیز بود، اینکه این (من) که محوریت تمام تلاشهای مرا با خود دارد و همه روزه مرا از این سو با آن سو به دنبال خواستها و نیاز های خود می کشد ، رای مرا با سلایق و علایق خود تغییر می دهد ، در واقع منِ من نیست بلکه منی است که بسیاری افراد دیگر در من ساخته اند و من وقتی به چیزی رأی می دهم نه به علایق و سلایق خود که به علایق و سلایق آنها رأی می دهم.
از فرمایش شما اینگونه فهمیدم که برای اینکه من بتوانم من خالص بشوم باید یک تجدید نظر کلی در همه چیزهایی که فکر میکنم مال خودم است بکنم.
گرچه می فهمم که نظر شما لزوما به این معنا نیست که هرچه از غیر به ما رسیده است ، نادرست یا ناشایست است، بلکه صرفا بدین معناست که ما همیشه به این نکته توجه داشته باشیم که آنقدر این من را خالص از غیر فرض نکنیم و بفهمیم که اگر شرایط دیگر گونه بود این من هم –احتمالا- دیگرگونه می بود، ممکن بود آنچه را امروز اصلا دوست ندارد عاشقانه دوست می داشت و برعکس.
اما سوال اصلی همچنان این است که این من تا چه حد در اختیار من است؟
شما تا آن حد از عوامل در شکل گیری شخصیت نام بردید که الان من مانده ام که در کجای وجودم بیابم فرمان اختیار خود را!؟
از کجا بفهمم که من در انتخاب راه اختیاری هم دارم؟
خصوصا اگر بخواهیم قواعد علمی را به وجود خودمان هم سرایت دهیم و قبول داشته باشیم که من هم بسان نخود و موش و درخت و آمیب تمام تحولات وجودی ام قاعده مند است و از قانون علیت سربرنمی تابد باید مکانیزمی برای اختیار تعریف کنم که در چارچوب علی و معلولی بگنجد، یعنی بسان جاذبه ی زمین فرمول داشته باشد و همانگونه که یاد می گیرم که چگونه سنگ را پرتاب کنم که به نقطه ی مورد نظرم بیفتد ، بدانم که برای فلان تغییر در رفتارم چه عوامل ارادی را تغییر دهم که آن تغییر در وجودم اتفاق افتد.
اگر نتوانم قانون اختیار را کشف کنم ، بسان این خواهد بود که اختیاری وجود ندارد. یعنی تغییر روش و منش و رفتار و عقیده خود در دست من نیست و به قول مولانا
ما همه شیران، ولی شیر علم
حمله مان از باد باشد دم به دم
ما همه خود را شیر می دانیم و در هر لحظه در حال غرش و حمله به اطراف ؛ اما نمی دانیم که شیر هستیم ولی شیری که بر روی علم و پرچم نقش بسته است و آنچه را ما حمله گمان می کنیم، در واقع تکانهایی است که باد در وجودمان ایجاد می کند و ما آنها را حمله های خود می پنداریم.
آیا می شود نمونه هایی از اختیار را در خود ببینیم؟
لااقل امیدوار شویم که ما موجودی مختاریم و آنچه تا به حال از اختیار برای ما گفته اند جز داستان نبوده است. برای مخفی کردن آن دخالتهای بیرونی در خواستها و نیازها و سلیقه ها و ایده ها و آرمانهای ما، برای ما افسانه نخواندند و افسونمان نکرده اند.
به نظر شما از چه راهی می توان به مختار بودن خود پی برد؟
همین مولانای گرانقدر که حملۀ شیروار ما را از باد می داند می فرماید :
اینکه گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم!
ایا مولانای عزیز هم در اینجا مثل ما فریب خودآگاه خود را خورده است و به درک ظاهری خودآگاه ما از اراده اکتفا کرده است و اراده را در اختیار خود دانسته و از این نکته غافل شده است که اگر اراده دست من است، علت ایجاد اراده دیگر دست من نیست ؛ من اراده می کنم اما اینکه چرا این اراده را میکنم و نه آن یکی را از علتش غافلم.
منتظر راهنمایی هایتان هستم.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#شماره_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی
📕📕📕 نامۀ سرگشته به ریش سپید(بعد از نامه شماره4ریش سپید)
شماره یک
استاد محترم جناب دانش دوست
نامه های شما در فهم خودم و اینکه چگونه هر یک از ما، من می شویم بسیار رهگشا بود.
یکی از مهمترین نتایجی که من از نامه های شما گرفتم و برایم بسیار جالب و در واقع شگفت انگیز بود، اینکه این (من) که محوریت تمام تلاشهای مرا با خود دارد و همه روزه مرا از این سو با آن سو به دنبال خواستها و نیاز های خود می کشد ، رای مرا با سلایق و علایق خود تغییر می دهد ، در واقع منِ من نیست بلکه منی است که بسیاری افراد دیگر در من ساخته اند و من وقتی به چیزی رأی می دهم نه به علایق و سلایق خود که به علایق و سلایق آنها رأی می دهم.
از فرمایش شما اینگونه فهمیدم که برای اینکه من بتوانم من خالص بشوم باید یک تجدید نظر کلی در همه چیزهایی که فکر میکنم مال خودم است بکنم.
گرچه می فهمم که نظر شما لزوما به این معنا نیست که هرچه از غیر به ما رسیده است ، نادرست یا ناشایست است، بلکه صرفا بدین معناست که ما همیشه به این نکته توجه داشته باشیم که آنقدر این من را خالص از غیر فرض نکنیم و بفهمیم که اگر شرایط دیگر گونه بود این من هم –احتمالا- دیگرگونه می بود، ممکن بود آنچه را امروز اصلا دوست ندارد عاشقانه دوست می داشت و برعکس.
اما سوال اصلی همچنان این است که این من تا چه حد در اختیار من است؟
شما تا آن حد از عوامل در شکل گیری شخصیت نام بردید که الان من مانده ام که در کجای وجودم بیابم فرمان اختیار خود را!؟
از کجا بفهمم که من در انتخاب راه اختیاری هم دارم؟
خصوصا اگر بخواهیم قواعد علمی را به وجود خودمان هم سرایت دهیم و قبول داشته باشیم که من هم بسان نخود و موش و درخت و آمیب تمام تحولات وجودی ام قاعده مند است و از قانون علیت سربرنمی تابد باید مکانیزمی برای اختیار تعریف کنم که در چارچوب علی و معلولی بگنجد، یعنی بسان جاذبه ی زمین فرمول داشته باشد و همانگونه که یاد می گیرم که چگونه سنگ را پرتاب کنم که به نقطه ی مورد نظرم بیفتد ، بدانم که برای فلان تغییر در رفتارم چه عوامل ارادی را تغییر دهم که آن تغییر در وجودم اتفاق افتد.
اگر نتوانم قانون اختیار را کشف کنم ، بسان این خواهد بود که اختیاری وجود ندارد. یعنی تغییر روش و منش و رفتار و عقیده خود در دست من نیست و به قول مولانا
ما همه شیران، ولی شیر علم
حمله مان از باد باشد دم به دم
ما همه خود را شیر می دانیم و در هر لحظه در حال غرش و حمله به اطراف ؛ اما نمی دانیم که شیر هستیم ولی شیری که بر روی علم و پرچم نقش بسته است و آنچه را ما حمله گمان می کنیم، در واقع تکانهایی است که باد در وجودمان ایجاد می کند و ما آنها را حمله های خود می پنداریم.
آیا می شود نمونه هایی از اختیار را در خود ببینیم؟
لااقل امیدوار شویم که ما موجودی مختاریم و آنچه تا به حال از اختیار برای ما گفته اند جز داستان نبوده است. برای مخفی کردن آن دخالتهای بیرونی در خواستها و نیازها و سلیقه ها و ایده ها و آرمانهای ما، برای ما افسانه نخواندند و افسونمان نکرده اند.
به نظر شما از چه راهی می توان به مختار بودن خود پی برد؟
همین مولانای گرانقدر که حملۀ شیروار ما را از باد می داند می فرماید :
اینکه گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم!
ایا مولانای عزیز هم در اینجا مثل ما فریب خودآگاه خود را خورده است و به درک ظاهری خودآگاه ما از اراده اکتفا کرده است و اراده را در اختیار خود دانسته و از این نکته غافل شده است که اگر اراده دست من است، علت ایجاد اراده دیگر دست من نیست ؛ من اراده می کنم اما اینکه چرا این اراده را میکنم و نه آن یکی را از علتش غافلم.
منتظر راهنمایی هایتان هستم.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
#نامه_به_سنجشگر
#شماره_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی
▫️▪️نامۀسرگشته به سنجشگر▪️▫️
سوالهایی در مورد تفکر نقادانه
برادرم سنجشگر
از وقتی با تو و کانالی که در تلگرام دارید آشنا شدم، جسته و گریخته چیزهایی در مورد تفکر نقادانه خوانده ام.اما اگر بخواهم صمیمی و روراست باشم ابهام های زیادی در مورد این نوع تفکر در ذهنم وجود دارد.
مثلا اینکه تفکر نقادانه اگر نوعی خاص از تفکر است ، در مقابل این نوع تفکر چه نوع تفکرهای دیگری قرار می گیرد.
خودتان بهتر می دانید که وقتی مثلا ما مب گوییم این شیء مثلا سیب نوع خاصی از سیب است، معنای این حرف چنین خواهد بود که سیبهای دیگری هم هستند که گرچه سیبند ولی با این نوع متفاوتند.
یعنی هر تقسیم ضرورتا حداقل باید دو قسم داشته باشد. مثلا وقتی می پرسیم که این سیب چه سیبی است و شما بگویید سیب زنوز یعنی سیبهای دیگری هم هستند که سیب زنوز نیستند.
ازینرو برای من نامشخص است که وقتی شما می گویید تفکر نقادانه نوع خاصی از تفکر است یعنی به طور ضمنی قبول دارید که انواع دیگری از تفکر وجود دارند که تعریف تفکر در مورد آنها صادق است ولی از نوع تفکر نقادانه نیستند.
اولین سوال من این است که آنها کدامین نوع از تفکر هستند؟
سوال دوم هم این است.
در هر نوع تقسیم ضرورتا به غیر از مقسم( آنکه به اقسامی تقسیم می شود) و اقسام( یعنی دسته های مختلف آن مقسم که در ویژگیهای خاصی با هم تفاوت دارند) باید عنصر سومی هم وجود داشته باشد و آن ملاک تقسیم است.
یعنی حتما باید در یک تقسیم ملاک و معیار خاصی وجود داشته باشد که افراد آن مقسم از جهت آن معیار با هم متفاوت بوده و از آن رو توانسته ایم که مقسم را به چند قسم جدا کنیم.
مثلا وقتی ما میگوییم انسانها بر چند قسمند:
یا سفید پوستند یا سیاه پوست یا زرد پوست یا سرخپوست یا ..
در این تقسیم مقسم انسان است و اقسام هر یک از موارد ذکر شده و ملاک تقسیم رنگ پوست افراد انسانهای به وجود آمده
سوال دوم این است که در تقسیمی که شما کردید و تفکر نقادانه را یک نوع از تفکر قرار دادید ملاک تقسیم چیست؟
اگر ممکن باشد در این زمینه توضیحاتی بدهید تا ذهن من بتواند تفکر نقادانه را کمی روشنتر تصور کند.
سپاسگزارم.🌺🙏🌺
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#شماره_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی
▫️▪️نامۀسرگشته به سنجشگر▪️▫️
سوالهایی در مورد تفکر نقادانه
برادرم سنجشگر
از وقتی با تو و کانالی که در تلگرام دارید آشنا شدم، جسته و گریخته چیزهایی در مورد تفکر نقادانه خوانده ام.اما اگر بخواهم صمیمی و روراست باشم ابهام های زیادی در مورد این نوع تفکر در ذهنم وجود دارد.
مثلا اینکه تفکر نقادانه اگر نوعی خاص از تفکر است ، در مقابل این نوع تفکر چه نوع تفکرهای دیگری قرار می گیرد.
خودتان بهتر می دانید که وقتی مثلا ما مب گوییم این شیء مثلا سیب نوع خاصی از سیب است، معنای این حرف چنین خواهد بود که سیبهای دیگری هم هستند که گرچه سیبند ولی با این نوع متفاوتند.
یعنی هر تقسیم ضرورتا حداقل باید دو قسم داشته باشد. مثلا وقتی می پرسیم که این سیب چه سیبی است و شما بگویید سیب زنوز یعنی سیبهای دیگری هم هستند که سیب زنوز نیستند.
ازینرو برای من نامشخص است که وقتی شما می گویید تفکر نقادانه نوع خاصی از تفکر است یعنی به طور ضمنی قبول دارید که انواع دیگری از تفکر وجود دارند که تعریف تفکر در مورد آنها صادق است ولی از نوع تفکر نقادانه نیستند.
اولین سوال من این است که آنها کدامین نوع از تفکر هستند؟
سوال دوم هم این است.
در هر نوع تقسیم ضرورتا به غیر از مقسم( آنکه به اقسامی تقسیم می شود) و اقسام( یعنی دسته های مختلف آن مقسم که در ویژگیهای خاصی با هم تفاوت دارند) باید عنصر سومی هم وجود داشته باشد و آن ملاک تقسیم است.
یعنی حتما باید در یک تقسیم ملاک و معیار خاصی وجود داشته باشد که افراد آن مقسم از جهت آن معیار با هم متفاوت بوده و از آن رو توانسته ایم که مقسم را به چند قسم جدا کنیم.
مثلا وقتی ما میگوییم انسانها بر چند قسمند:
یا سفید پوستند یا سیاه پوست یا زرد پوست یا سرخپوست یا ..
در این تقسیم مقسم انسان است و اقسام هر یک از موارد ذکر شده و ملاک تقسیم رنگ پوست افراد انسانهای به وجود آمده
سوال دوم این است که در تقسیمی که شما کردید و تفکر نقادانه را یک نوع از تفکر قرار دادید ملاک تقسیم چیست؟
اگر ممکن باشد در این زمینه توضیحاتی بدهید تا ذهن من بتواند تفکر نقادانه را کمی روشنتر تصور کند.
سپاسگزارم.🌺🙏🌺
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🌿مقام گفتار و اقسام آن🌿
ــــــــــــــــــــــــــــ
اگر انسان را موجودی مختار و صاحب اختیار بدانیم ، در واقع این بدان معنی خواهد بود که انسان این توانایی را دارد که لااقل در شرایط خاصی –فی الجمله- برخی از افعالی را که از وی سر می زند تحت کنترل خود داشته باشد و در نحوۀ شکل گیری آن و نوع عملی که از وی سر می زند دخالت کند و آن را در جهت خاصی که می پسندد سامان دهد.
به عبارت دیگر انسان در مورد کارهایی که در حوزۀ اختیار وی قرار دارد، حق انتخاب دارد و عملا بیش از یک گزینه برای آن کار پیش روی او قرار دارد و می تواند از بین آن گزینه های متعدد یکی را برگزیده ، اراده کند و به منصه ی ظهور و تحقق برساند.
همین توانایی انتخاب و ترجیح، مبنای مسوولیتی است که در او به خاطر انتخابهایش به او متوجه می شود.
به تعبیر دیگر اگر انسان فاقد قوۀ اختیار بود، دیگر پرسش و بازخواست از وی در مقابل کارهایی که از وی سر می زد فاقد وجاهت عقلانی بود و معنا و مبنای قابل قبولی نداشت که او را به خاطر کاری که از وی سر زده تحسین یا تقبیح کرد.
از لوازم عقلانی قبول قدرت اختیار در انسان ، این است که هر انسان یا جامعه انسانی در پی یافتن ملاک و معیارهایی باشد که به لحاظ مصالح فردی یا اجتماعی انسانها باید برای هر نوع عمل ارادی که ممکن است در شرایط و موقعیتهای گوناگون از وی سر بزند .
یکی از مهمترین اعمال ارادی که از انسان به نحو گسترده ای از انسان سر می زند فعل سخن گفتن یا گفتار است.
این کار به لحاظ گستردگی و وفور کارکرد و نیز اهمیت نقشی که در زندگی اجتماعی وی دارد آنچنان تعیین کننده است که به تدریج به عنوان قسیم بقیه ی رفتارهایی که از انسان سر می زند قرار گرفته و اعمال ارادی انسان در همان ابتدا به دو بخش مهم کردار و گفتار تقسیم شده است گرچه در نگاه عمیق به مساله گفتار ، خود قسمی از کردار محسوب می شد اما برای مشخص شدن اهمیت آن و گشودن بخشی مستقل برای بررسی آن ، گفتار را نه به عنوان قسمی از کردار بلکه به عنوان قسیم کردار مطرح کرده اند.
برای بررسی آداب گفتار تقسیمهای مختلفی برای وی می توان در نظر گرفت که بعد از مشخص کردن هر یک از اقسام نسبت به بررسی جزئیات هر یک به صورت مستقل اقدام شود.
از مهمترین تقسیماتی که برای گفتار لحاظ شده است تقسیم گفتار به لحاظ مقام و موقعیتی است که فرد در مقام یک سخنگو در آن قرار می گیرد و آن مقام موجب تعین اهداف خاصی می شود که در آن وضعیت ، باید فرد گوینده به دنبال تحقق آن اهداف و کسب نتایج تعریف شده باشد. که بنده از این تقسیم به عنوان مقامهای تخاطب یاد می کنم.
مقامهای مختلفی برای سخن گفتن و تخاطب مطرح کرده اند.
استاد ملکیان در درس تحلیل فلسفی مقام هایی را که برای گوینده بیان کرده اند عبارتند از:
ا- تدریس
2- مذاکره
3- مباحثه
4-اطلاع رسانی
5- نقد
و سپس به تعریف هرکدام از آنها پرداخته و پیشفرضهایی را که فرد گوینده در هر کدام از مقامها در سخن گفتن دارند یا باید داشته باشند را بیان کرده اند.
به نظر می رسد که مقام تخاطب منحصر به این 5 نوع نباشد و بتوان قسم های دیگری هم در کنار این 5 قسم پیدا کرد.
روشن است که حصر تقسیم در این تقسیم بندی حصر عقلی نیست ، بلکه حصر استقرایی است و این مقامها از جست و جو در میان گفتارهای گوناگونی که در زمانهای مختلف و در جوامع گوناگون بین انسانها رخ داده یا می دهد یافت شده است و ازینرو ممکن است با آشنا شدن انسان با جوامع جدید یا موقعیتهای جدید و سبک گفتگوهای متفاوت تعداد اقسام تغییر یابد.چه بسا که در زمانهای آتی انواع نوینی بر آن اضافه شود.
از دیگر مقامهایی که ممکن است در کنار 5 قسم ذکر شده ، مطرح شوند و احکام و خصوصیاتشان مورد بررسی قرار بگیرد عباتند از:
- مقام گپ زدن
-مقام مصاحبه
-مقام مجادله
-مقام سخنرانی و خطابه
- مقام مناظره
-مقام دیالوگ
-مقام مدافعه(قضایی)
-مقام بازجویی
-مقام وعظ و نصیحت
-مقام هزل، طنز، شوخی یا تمسخر
-.................
که البته ممکن است به حسب تغییر در تعریف بتوان برخی از آنها را مندرج در دیگری کرده یا برعکس بین صور مختلف آن جدایی افکند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
ــــــــــــــــــــــــــــ
اگر انسان را موجودی مختار و صاحب اختیار بدانیم ، در واقع این بدان معنی خواهد بود که انسان این توانایی را دارد که لااقل در شرایط خاصی –فی الجمله- برخی از افعالی را که از وی سر می زند تحت کنترل خود داشته باشد و در نحوۀ شکل گیری آن و نوع عملی که از وی سر می زند دخالت کند و آن را در جهت خاصی که می پسندد سامان دهد.
به عبارت دیگر انسان در مورد کارهایی که در حوزۀ اختیار وی قرار دارد، حق انتخاب دارد و عملا بیش از یک گزینه برای آن کار پیش روی او قرار دارد و می تواند از بین آن گزینه های متعدد یکی را برگزیده ، اراده کند و به منصه ی ظهور و تحقق برساند.
همین توانایی انتخاب و ترجیح، مبنای مسوولیتی است که در او به خاطر انتخابهایش به او متوجه می شود.
به تعبیر دیگر اگر انسان فاقد قوۀ اختیار بود، دیگر پرسش و بازخواست از وی در مقابل کارهایی که از وی سر می زد فاقد وجاهت عقلانی بود و معنا و مبنای قابل قبولی نداشت که او را به خاطر کاری که از وی سر زده تحسین یا تقبیح کرد.
از لوازم عقلانی قبول قدرت اختیار در انسان ، این است که هر انسان یا جامعه انسانی در پی یافتن ملاک و معیارهایی باشد که به لحاظ مصالح فردی یا اجتماعی انسانها باید برای هر نوع عمل ارادی که ممکن است در شرایط و موقعیتهای گوناگون از وی سر بزند .
یکی از مهمترین اعمال ارادی که از انسان به نحو گسترده ای از انسان سر می زند فعل سخن گفتن یا گفتار است.
این کار به لحاظ گستردگی و وفور کارکرد و نیز اهمیت نقشی که در زندگی اجتماعی وی دارد آنچنان تعیین کننده است که به تدریج به عنوان قسیم بقیه ی رفتارهایی که از انسان سر می زند قرار گرفته و اعمال ارادی انسان در همان ابتدا به دو بخش مهم کردار و گفتار تقسیم شده است گرچه در نگاه عمیق به مساله گفتار ، خود قسمی از کردار محسوب می شد اما برای مشخص شدن اهمیت آن و گشودن بخشی مستقل برای بررسی آن ، گفتار را نه به عنوان قسمی از کردار بلکه به عنوان قسیم کردار مطرح کرده اند.
برای بررسی آداب گفتار تقسیمهای مختلفی برای وی می توان در نظر گرفت که بعد از مشخص کردن هر یک از اقسام نسبت به بررسی جزئیات هر یک به صورت مستقل اقدام شود.
از مهمترین تقسیماتی که برای گفتار لحاظ شده است تقسیم گفتار به لحاظ مقام و موقعیتی است که فرد در مقام یک سخنگو در آن قرار می گیرد و آن مقام موجب تعین اهداف خاصی می شود که در آن وضعیت ، باید فرد گوینده به دنبال تحقق آن اهداف و کسب نتایج تعریف شده باشد. که بنده از این تقسیم به عنوان مقامهای تخاطب یاد می کنم.
مقامهای مختلفی برای سخن گفتن و تخاطب مطرح کرده اند.
استاد ملکیان در درس تحلیل فلسفی مقام هایی را که برای گوینده بیان کرده اند عبارتند از:
ا- تدریس
2- مذاکره
3- مباحثه
4-اطلاع رسانی
5- نقد
و سپس به تعریف هرکدام از آنها پرداخته و پیشفرضهایی را که فرد گوینده در هر کدام از مقامها در سخن گفتن دارند یا باید داشته باشند را بیان کرده اند.
به نظر می رسد که مقام تخاطب منحصر به این 5 نوع نباشد و بتوان قسم های دیگری هم در کنار این 5 قسم پیدا کرد.
روشن است که حصر تقسیم در این تقسیم بندی حصر عقلی نیست ، بلکه حصر استقرایی است و این مقامها از جست و جو در میان گفتارهای گوناگونی که در زمانهای مختلف و در جوامع گوناگون بین انسانها رخ داده یا می دهد یافت شده است و ازینرو ممکن است با آشنا شدن انسان با جوامع جدید یا موقعیتهای جدید و سبک گفتگوهای متفاوت تعداد اقسام تغییر یابد.چه بسا که در زمانهای آتی انواع نوینی بر آن اضافه شود.
از دیگر مقامهایی که ممکن است در کنار 5 قسم ذکر شده ، مطرح شوند و احکام و خصوصیاتشان مورد بررسی قرار بگیرد عباتند از:
- مقام گپ زدن
-مقام مصاحبه
-مقام مجادله
-مقام سخنرانی و خطابه
- مقام مناظره
-مقام دیالوگ
-مقام مدافعه(قضایی)
-مقام بازجویی
-مقام وعظ و نصیحت
-مقام هزل، طنز، شوخی یا تمسخر
-.................
که البته ممکن است به حسب تغییر در تعریف بتوان برخی از آنها را مندرج در دیگری کرده یا برعکس بین صور مختلف آن جدایی افکند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from ArefM
راهنماي_تفكر_نقادانه،پرسيدن_سؤالهاي.zip
336 MB
کتاب صوتی راهنمای تفکر نقادانه و پرسیدن سوالهای بجا
نیل براون و استوارت ام کیلی
نیل براون و استوارت ام کیلی
161122_003
My Recording
فایل صوتی تدریس با موضوع: درآمدی بر تفکر نقادانه( مفاهیم و ابزارها)
#تفکر_نقادانه
#سنجشگرانه_اندیشی
#تفکر_انتقادی
#حامد_صفایی_پور
#تفکر_نقادانه
#سنجشگرانه_اندیشی
#تفکر_انتقادی
#حامد_صفایی_پور
خرد سنجشگر pinned «🌿مقام گفتار و اقسام آن🌿 ــــــــــــــــــــــــــــ اگر انسان را موجودی مختار و صاحب اختیار بدانیم ، در واقع این بدان معنی خواهد بود که انسان این توانایی را دارد که لااقل در شرایط خاصی –فی الجمله- برخی از افعالی را که از وی سر می زند تحت کنترل خود داشته…»
خرد سنجشگر
🌿مقام گفتار و اقسام آن🌿 ــــــــــــــــــــــــــــ اگر انسان را موجودی مختار و صاحب اختیار بدانیم ، در واقع این بدان معنی خواهد بود که انسان این توانایی را دارد که لااقل در شرایط خاصی –فی الجمله- برخی از افعالی را که از وی سر می زند تحت کنترل خود داشته…
یکی از دوستانم
موردی را یادآوری کردند که امروزه نقش بسیار بزرگی در زندگی روزمره ما بازی میکند و در واقع از شدت پیدایی اش از چشمها پنهان است و باید به صورت مستقل مورد مطالعه قرار گیرد.
موردی که بر اثر میزان تاثیر و نفوذش در زندگی مردم بهصورت یک صنعت درآمده است.
مقام تبلیغ!
در نظر اول چنین به ذهن می رسد که همان مقام اطلاع رسانی باشد که استاد ملکلیان به آن اشاره کرده اند، اما در واقع می توان گفت که مقام اطلاع رسانی متفاوت از تبلیغ است. هم از لحاظ اهداف و هم از لحاظ روشها و پیشفرضها با همدیگر فرق دارند و باید در جای خود این تفاوتها را بررسی کرد.
موردی را یادآوری کردند که امروزه نقش بسیار بزرگی در زندگی روزمره ما بازی میکند و در واقع از شدت پیدایی اش از چشمها پنهان است و باید به صورت مستقل مورد مطالعه قرار گیرد.
موردی که بر اثر میزان تاثیر و نفوذش در زندگی مردم بهصورت یک صنعت درآمده است.
مقام تبلیغ!
در نظر اول چنین به ذهن می رسد که همان مقام اطلاع رسانی باشد که استاد ملکلیان به آن اشاره کرده اند، اما در واقع می توان گفت که مقام اطلاع رسانی متفاوت از تبلیغ است. هم از لحاظ اهداف و هم از لحاظ روشها و پیشفرضها با همدیگر فرق دارند و باید در جای خود این تفاوتها را بررسی کرد.
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
❄️ افسانه پیل و پراید
✍️ #محسن_رنانی / ۲۴ اسفند ۱۳۹۶
🔅برطبق یک عادت زشت و خودپسندانه، من معمولا در پایان هر سال، تحلیلی از وضعیت اقتصاد سیاسی کشور مینوشتهام و پیشبینیهایی از آینده میدادهام. امسال اما چون از مهرماه اعلام کردهام که برای مدتی از نوشتههای اقتصاد سیاسی پرهیز میکنم و بیشتر به موضوعات توسعهای میپردازم (تا وقتی که اعتیادم به «تحلیل همه چیز از نگاه اقتصاد سیاسی» درمان شود)، تصمیم گرفتم به جای نوشته خودم، یکی از بهترین وجامعترین تحلیلهایی که در سال ۱۳۹۶ درباره وضعیت موجود کشور از دیگران شنیده یا خواندهام را به عنوان تحلیل برگزیده سال معرفی کنم.
🔅بر این اساس یک سخنرانی کوتاه (۲۳ دقیقهای) از دکتر محمد فاضلی، جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی را به عنوان یک «تحلیل چارجیم» (جامع، جدی، جمعوجور، جماعتفهم) از وضعیت کلان کشور به شما معرفی میکنم. توصیه کنم این فایل صوتی را حتما بشنوید و تصمیم بگیرید برای ده نفر دیگر هم بفرستید که حتما سه نفرشان دارای مسئولیت دولتی و حکومتی باشند. خیلی مهم است که این سخنرانی را همه بشنویم ودرباره آن تامل کنیم؛ از خانمهای خانهدار گرفته تا فعالان اقتصادی بخش خصوصی، نمایندگان مجلس، وزرا، فرماندهان نظامی، امامان جمعه، روسای قوا و شاید مهمتر از همه، مقام معظم رهبری.
🔅ما باید درباره مسائلمان، که البته همه مهم هستند ولی برخی خیلی مهمترند و حلوفصلشان دارد دیر میشود، به صورت جدی گفتوگوی ملی را آغاز کنیم و امثال این سخنرانی میتواند ضرورت این گفتوگو را به ما بشناساند و زمینه آن را فراهم کند. بیایید در ایام عید هر کجا رفتیم به جای دیدن و شنیدن کلیپهای مختلف سیاسی و طنز و تمسخر، این فایل را به صورت جمعی بشنویم و درباره نکات آن با هم گفتوگوی اخلاقی و عقلانی کنیم.
🔅یادمان باشد ما دیگر فرصت و انرژی آن را نداریم که دنبال مقصر بگردیم، بلکه فقط باید دنبال راه حل بگردیم و هر کدام از ما ببینیم در ایجاد تغییرات و تحولاتی که لازم است انجام شود، خودمان باید از کجا آغاز کنیم و چه گامی را برداریم. ما مانند کشاورزانی هستیم که بر سر سهممان از آب رودخانه اختلاف داریم؛ اما الان رودخانه در حال خشک شدن است و اگر کاملا خشک شود همه نابودیم. پس به جای متهم کردن یکدیگر، باید برای یافتن راه حل، گفتوگو و همفکری را آغاز و برای اجرای آنها، همکاری کنیم.
🔅دکتر فاضلی حرفهای مهمی را به زبانی ساه زده است که همه باید بشنویم و در موردشان فکر کنیم. بهترین نامی که برای سخنرانی دکتر فاضلی میتوانستم برگزینم «افسانه پیل و پراید» بود.
🌾 @sedanet
https://news.1rj.ru/str/MohsenRenani/35
✍️ #محسن_رنانی / ۲۴ اسفند ۱۳۹۶
🔅برطبق یک عادت زشت و خودپسندانه، من معمولا در پایان هر سال، تحلیلی از وضعیت اقتصاد سیاسی کشور مینوشتهام و پیشبینیهایی از آینده میدادهام. امسال اما چون از مهرماه اعلام کردهام که برای مدتی از نوشتههای اقتصاد سیاسی پرهیز میکنم و بیشتر به موضوعات توسعهای میپردازم (تا وقتی که اعتیادم به «تحلیل همه چیز از نگاه اقتصاد سیاسی» درمان شود)، تصمیم گرفتم به جای نوشته خودم، یکی از بهترین وجامعترین تحلیلهایی که در سال ۱۳۹۶ درباره وضعیت موجود کشور از دیگران شنیده یا خواندهام را به عنوان تحلیل برگزیده سال معرفی کنم.
🔅بر این اساس یک سخنرانی کوتاه (۲۳ دقیقهای) از دکتر محمد فاضلی، جامعه شناس و عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی را به عنوان یک «تحلیل چارجیم» (جامع، جدی، جمعوجور، جماعتفهم) از وضعیت کلان کشور به شما معرفی میکنم. توصیه کنم این فایل صوتی را حتما بشنوید و تصمیم بگیرید برای ده نفر دیگر هم بفرستید که حتما سه نفرشان دارای مسئولیت دولتی و حکومتی باشند. خیلی مهم است که این سخنرانی را همه بشنویم ودرباره آن تامل کنیم؛ از خانمهای خانهدار گرفته تا فعالان اقتصادی بخش خصوصی، نمایندگان مجلس، وزرا، فرماندهان نظامی، امامان جمعه، روسای قوا و شاید مهمتر از همه، مقام معظم رهبری.
🔅ما باید درباره مسائلمان، که البته همه مهم هستند ولی برخی خیلی مهمترند و حلوفصلشان دارد دیر میشود، به صورت جدی گفتوگوی ملی را آغاز کنیم و امثال این سخنرانی میتواند ضرورت این گفتوگو را به ما بشناساند و زمینه آن را فراهم کند. بیایید در ایام عید هر کجا رفتیم به جای دیدن و شنیدن کلیپهای مختلف سیاسی و طنز و تمسخر، این فایل را به صورت جمعی بشنویم و درباره نکات آن با هم گفتوگوی اخلاقی و عقلانی کنیم.
🔅یادمان باشد ما دیگر فرصت و انرژی آن را نداریم که دنبال مقصر بگردیم، بلکه فقط باید دنبال راه حل بگردیم و هر کدام از ما ببینیم در ایجاد تغییرات و تحولاتی که لازم است انجام شود، خودمان باید از کجا آغاز کنیم و چه گامی را برداریم. ما مانند کشاورزانی هستیم که بر سر سهممان از آب رودخانه اختلاف داریم؛ اما الان رودخانه در حال خشک شدن است و اگر کاملا خشک شود همه نابودیم. پس به جای متهم کردن یکدیگر، باید برای یافتن راه حل، گفتوگو و همفکری را آغاز و برای اجرای آنها، همکاری کنیم.
🔅دکتر فاضلی حرفهای مهمی را به زبانی ساه زده است که همه باید بشنویم و در موردشان فکر کنیم. بهترین نامی که برای سخنرانی دکتر فاضلی میتوانستم برگزینم «افسانه پیل و پراید» بود.
🌾 @sedanet
https://news.1rj.ru/str/MohsenRenani/35
وبسایت فرهنگی صدانت
❄️ افسانه پیل و پراید ✍️ #محسن_رنانی / ۲۴ اسفند ۱۳۹۶ 🔅برطبق یک عادت زشت و خودپسندانه، من معمولا در پایان هر سال، تحلیلی از وضعیت اقتصاد سیاسی کشور مینوشتهام و پیشبینیهایی از آینده میدادهام. امسال اما چون از مهرماه اعلام کردهام که برای مدتی از نوشتههای…
من قبلا این سخنرانی جالب و در عین حال دردناک را شنیده ام . واقعا آیا برای ایرانمان نمیتوانیم کاری بکنیم؟؟!!
👇👇👇👇👇
سلام
کاری که از دست ما بر می آید تقویت زمینه های گفتگو، آموزش آیین گفتگو و سنجشگری است
اینها هستند که برآیند توان یک ملت را در حل مساله مشخص می کنند.
تمام حرف من هم این است که اگر تک تک ما کاری نکنیم، تقدیر است که سرنوشت ما را خواهد ساخت و تقدیر یعنی اقتضای خواست قدرتمندها
کافی است که محاسبه کنیم که هر روز چند قدم در جهت تقویت قدرت حل مساله در خود و دیگران برداشته ایم.
ظهور اثر قدرت انتخابگری انسان در بیشتر و بهتر شدن قدرت حل مساله در اوست و بقیه جز توهم نیست.🤝
👇👇👇👇👇
سلام
کاری که از دست ما بر می آید تقویت زمینه های گفتگو، آموزش آیین گفتگو و سنجشگری است
اینها هستند که برآیند توان یک ملت را در حل مساله مشخص می کنند.
تمام حرف من هم این است که اگر تک تک ما کاری نکنیم، تقدیر است که سرنوشت ما را خواهد ساخت و تقدیر یعنی اقتضای خواست قدرتمندها
کافی است که محاسبه کنیم که هر روز چند قدم در جهت تقویت قدرت حل مساله در خود و دیگران برداشته ایم.
ظهور اثر قدرت انتخابگری انسان در بیشتر و بهتر شدن قدرت حل مساله در اوست و بقیه جز توهم نیست.🤝
👂🏾مساله داری و موجودات زنده👂🏾
تاکید پوپر بر نقش مساله در یک پویش علمی، مرا به فکر وامیدارد.
چرا مساله اینقدر اهمیت دارد؟
چرا نقطه ی ثقل شناخت علمی را باید مساله دانست؟
مساله دقیقا اشاره به چه چیز دارد؟
نقش مساله در زندگی جانداران چیست؟
علم بی مساله ممکن است یا نه؟
اگر علم بی مساله ممکن نیست، پس آنچه در افراد بی مساله حاصل می شود و آنها حس میکنند چیزهایی را می دانند و وقتی از کلاس درس بیرون می ایند با وقتی که وارد کلاس درس می شده اند فرق کرده اند، این حس به چه چیزی اشعار دارد اگر اشاره به علمی مکتسب ندارد؟
اگر علم با مساله آغاز می شود ، چگونه می شود انسان خودش را یا دیگری را مساله دار نماید؟ و از اینراه کلید آغاز یک پویش علمی در یک نفر را (آن)! کرده باشد؟ و به زبان خودمان روشن کرده باشد؟
اگر همه ی علم با مساله شروع می شود ابتدایی ترین مساله های یک موجود زنده چیست؟
آیا مساله امری درونی است؟ یا از بیرون بر فرد تحمیل می شود؟
آیا موجود زنده ی بی مساله قابل تصور است؟
یک چیز را تصدیق می کنم:
اینکه همین تولید سوال، خود نوعی ایجاد مساله است! یعنی من از طریق همین پرسشهای مکرر از خود و تکثیر سوال تلاش میکنم که خودم را مساله دار کنم!
گویی مساله دار کردن خود، نوعی تشنگی آفرینی است و به بیان دیگر ذهن و نیروی ادراکی خود را به این نکته متوجه کردن است که تو چیزی را نمی دانی که دانستن و ندانستن آن برایت یکسان نیست و دانستنش نقش مثبتی در زندگی تو دارد یا می تواند رهگشای نقش مثبتی باشد.
و این مکانیزم در واقع پیوند زدن یک امر مجهول به انرژی حیاتی خود و اینکه این انرژی معطوف به حل آن مساله شود.
یعنی مساله دار کردن خود در واقع نوعی جهت دار کردن انرژی مکنون در وجود یک موجود زنده و معطوف کردن آن در راستای حل آن مساله است.
یعنی مساله وقتی مساله می شود که نیروی حیاتی یک موجود زنده برای حل آن خیز برمی دارد.
از این گفته عجالتا نکته ای را نتیجه می گیرم و آن اینکه در غفلت نگهداشتن خود از اموری که می توانستند یا می توانند مساله ای از حیات یک فرد باشند به نوعی قتل آن انرژی حیاتی و عاطل نگهداشتن آن و مانع شدنش از اینکه به سمت اموری که در حقیقت امر مساله زندگی یک موجود زنده اند،جاری شوند.
درست مثل سنگی که مانع از این است که یک ماهی مانع از دیدن مرغ صیادی شود که پشت سنگ برای شکار وی کمین کرده است.
نقش سنگ این است که مانع از این است که ماهی چیزی را ببیند که مساله ای از مسائل زندگی اوست.
با این وصف از خود سوال می کنم که اصلی ترین مساله ی یک موجود زنده چیست؟
همان او را ضرورتا به سوی شناخت خود یا عالم بیرون از خویش می راند؟
و به خودم پاسخ می دهم:
اصلی ترین مساله ای یک موجود زنده بقای زندگی است!
اگر او زنده است برای این است که حسی عمیق در وی او را به زنده ماندن سوق می دهد.
یک میل باطنی و بسیار قوی در وی او را زنده می خواهد، و همین میل، زنده ماندن را اصلی ترین مساله ی او میکند.
همین میل باطنی عمیق در لایه های بیولوژیک و ژنتیک باعث می شود که او برای خود ابزارهایی بسازد که او را در زنده ماندن یاری کنند.
او برای خود ابزارهای حسی ایجاد میکند که آنچه را که ممکن است تهدیدی برای زنده ماندنش باشند را تشخیص دهد.
در برخی موجودات حس بویایی موثرترین حس برای مقابله با دشمنان جانش هستند و آن حس تقویت می شود و در برخی حسهای خاصی که شاید برای انسان –حتی- قابل تصور نباشد حسهایی شبیه رادارهای هواپیماها، و آنها تقویت می شوند مثل آنچه خفاشها دارند یا بعضی حشرات با شاخکهای عجیب و غریب!
و در بعضی مثل چارپایان و انسانها قوه بینایی در اولویت قرار می گیرد.
همین میل به بقا در بخش خودآگاه موجود زنده هم فعال است.
نوزاد از همان ابندای تولد و به هم خوردن نظم جنینی اش، با همان حس خنکای بادی که به تنش می خورد می فهمد که نظم قبلی خاتمه یافته است و ممکن است زنده بودنش تهدید شود و کلید مساله داری اش روشن می شود و شروع میکند به تلاش برای فهم محیط و تهدیدهای احتمالی حیات
و این نقطه ی آغاز دانش علمی اوست.
از تمام حس های از قبل آماده ی شده ی خویش کمک می گیرد برای شناخت محیط زندگی خویش، برای شناخت دوست و دشمن، برای شناخت تهدیدها و فرصتها
و هر روز بیشتر و بیشتر می آموزد، هر چیز تازه ای را که در اطراف خود می بیند اقدام به شناختنش میکند و اینکه نقش آن را در زندگی درک کند و نسبتش را با حیات خود بفهمد.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
تاکید پوپر بر نقش مساله در یک پویش علمی، مرا به فکر وامیدارد.
چرا مساله اینقدر اهمیت دارد؟
چرا نقطه ی ثقل شناخت علمی را باید مساله دانست؟
مساله دقیقا اشاره به چه چیز دارد؟
نقش مساله در زندگی جانداران چیست؟
علم بی مساله ممکن است یا نه؟
اگر علم بی مساله ممکن نیست، پس آنچه در افراد بی مساله حاصل می شود و آنها حس میکنند چیزهایی را می دانند و وقتی از کلاس درس بیرون می ایند با وقتی که وارد کلاس درس می شده اند فرق کرده اند، این حس به چه چیزی اشعار دارد اگر اشاره به علمی مکتسب ندارد؟
اگر علم با مساله آغاز می شود ، چگونه می شود انسان خودش را یا دیگری را مساله دار نماید؟ و از اینراه کلید آغاز یک پویش علمی در یک نفر را (آن)! کرده باشد؟ و به زبان خودمان روشن کرده باشد؟
اگر همه ی علم با مساله شروع می شود ابتدایی ترین مساله های یک موجود زنده چیست؟
آیا مساله امری درونی است؟ یا از بیرون بر فرد تحمیل می شود؟
آیا موجود زنده ی بی مساله قابل تصور است؟
یک چیز را تصدیق می کنم:
اینکه همین تولید سوال، خود نوعی ایجاد مساله است! یعنی من از طریق همین پرسشهای مکرر از خود و تکثیر سوال تلاش میکنم که خودم را مساله دار کنم!
گویی مساله دار کردن خود، نوعی تشنگی آفرینی است و به بیان دیگر ذهن و نیروی ادراکی خود را به این نکته متوجه کردن است که تو چیزی را نمی دانی که دانستن و ندانستن آن برایت یکسان نیست و دانستنش نقش مثبتی در زندگی تو دارد یا می تواند رهگشای نقش مثبتی باشد.
و این مکانیزم در واقع پیوند زدن یک امر مجهول به انرژی حیاتی خود و اینکه این انرژی معطوف به حل آن مساله شود.
یعنی مساله دار کردن خود در واقع نوعی جهت دار کردن انرژی مکنون در وجود یک موجود زنده و معطوف کردن آن در راستای حل آن مساله است.
یعنی مساله وقتی مساله می شود که نیروی حیاتی یک موجود زنده برای حل آن خیز برمی دارد.
از این گفته عجالتا نکته ای را نتیجه می گیرم و آن اینکه در غفلت نگهداشتن خود از اموری که می توانستند یا می توانند مساله ای از حیات یک فرد باشند به نوعی قتل آن انرژی حیاتی و عاطل نگهداشتن آن و مانع شدنش از اینکه به سمت اموری که در حقیقت امر مساله زندگی یک موجود زنده اند،جاری شوند.
درست مثل سنگی که مانع از این است که یک ماهی مانع از دیدن مرغ صیادی شود که پشت سنگ برای شکار وی کمین کرده است.
نقش سنگ این است که مانع از این است که ماهی چیزی را ببیند که مساله ای از مسائل زندگی اوست.
با این وصف از خود سوال می کنم که اصلی ترین مساله ی یک موجود زنده چیست؟
همان او را ضرورتا به سوی شناخت خود یا عالم بیرون از خویش می راند؟
و به خودم پاسخ می دهم:
اصلی ترین مساله ای یک موجود زنده بقای زندگی است!
اگر او زنده است برای این است که حسی عمیق در وی او را به زنده ماندن سوق می دهد.
یک میل باطنی و بسیار قوی در وی او را زنده می خواهد، و همین میل، زنده ماندن را اصلی ترین مساله ی او میکند.
همین میل باطنی عمیق در لایه های بیولوژیک و ژنتیک باعث می شود که او برای خود ابزارهایی بسازد که او را در زنده ماندن یاری کنند.
او برای خود ابزارهای حسی ایجاد میکند که آنچه را که ممکن است تهدیدی برای زنده ماندنش باشند را تشخیص دهد.
در برخی موجودات حس بویایی موثرترین حس برای مقابله با دشمنان جانش هستند و آن حس تقویت می شود و در برخی حسهای خاصی که شاید برای انسان –حتی- قابل تصور نباشد حسهایی شبیه رادارهای هواپیماها، و آنها تقویت می شوند مثل آنچه خفاشها دارند یا بعضی حشرات با شاخکهای عجیب و غریب!
و در بعضی مثل چارپایان و انسانها قوه بینایی در اولویت قرار می گیرد.
همین میل به بقا در بخش خودآگاه موجود زنده هم فعال است.
نوزاد از همان ابندای تولد و به هم خوردن نظم جنینی اش، با همان حس خنکای بادی که به تنش می خورد می فهمد که نظم قبلی خاتمه یافته است و ممکن است زنده بودنش تهدید شود و کلید مساله داری اش روشن می شود و شروع میکند به تلاش برای فهم محیط و تهدیدهای احتمالی حیات
و این نقطه ی آغاز دانش علمی اوست.
از تمام حس های از قبل آماده ی شده ی خویش کمک می گیرد برای شناخت محیط زندگی خویش، برای شناخت دوست و دشمن، برای شناخت تهدیدها و فرصتها
و هر روز بیشتر و بیشتر می آموزد، هر چیز تازه ای را که در اطراف خود می بیند اقدام به شناختنش میکند و اینکه نقش آن را در زندگی درک کند و نسبتش را با حیات خود بفهمد.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
.
زبان و توسعه
ــــــــــــــــــــــــ
(به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران»)
محسن رنانی
@Renani_Mohsen
👇👇👇👇
http://telegra.ph/-03-18-18
زبان و توسعه
ــــــــــــــــــــــــ
(به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران»)
محسن رنانی
@Renani_Mohsen
👇👇👇👇
http://telegra.ph/-03-18-18
Telegraph
**
زبان و توسعه ــــــــــــــــــــــــ (به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران») «فلسفه نباف». آیا این جمله کوتاه برای شما آشنا نیست؟ چرا وقتی ما ایرانیان میخواهیم به حرف های بیپایه و بیهوده اشاره کنیم، از عبارت «فلسفه بافی» استفاده میکنیم؟…
Forwarded from اتچ بات
زبان و توسعه
ــــــــــــــــــــــــ
(به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران»)
«فلسفه نباف». آیا این جمله کوتاه برای شما آشنا نیست؟ چرا وقتی ما ایرانیان میخواهیم به حرف های بیپایه و بیهوده اشاره کنیم، از عبارت «فلسفه بافی» استفاده میکنیم؟ راستی در زبان فارسی چه معادلی برای واژه انگلیسی «فلسفه» یا «فیلسوف» وجود دارد؟ نگویید «حکمت»؛ چون حکمت، برابرْنهادی است برای واژه Wisdom به معنی خردمندی و در کاربرد عمومی و تداول تاریخی نیز در زبان فارسی «حکیم» به کسی گفته میشده است که جامع انواع علوم روز از طبابت گرفته تا ریاضی و نجوم و ادبیات و احتمالاً علوم دینی و غیره بوده است؛ مانند بزرگمهر حکیم، حکیم ابوالقاسم فردوسی، حکیم ابوعلی سینا، حکیم عمر خیام و بسیاری دیگران. در لغتنامه علامه (حکیم؟) دهخدا نیز در مقابل واژه «حکیم»، کلمه «فیلسوف» نیامده است بلکه آمده است: دانا، فرزانه، خردمند، دانشمند و ... .
راستی جامعهای که برای کلمه فیلسوف معادلی در زبانش ندارد، می تواند تمدن آفرین بوده باشد؟ مگر میتواند تمدنی در جامعهای شکل بگیرد بدون آنکه آن جامعه، کتاب و فیلسوف و دانشمند داشته باشد؟ و اگر معتقدیم در ایران باستان تمدنی شکل گرفته است، کجاست کتابش و فیلسوفش و دانشمندش؟ وقتی در زبانی معادلی برای کلمه «فیلسوف» تولید نشده باشد آیا به این معنی نیست که در جامعهای که با آن زبان گفتوگو میکند نیازی به چنین کلمهای نبوده است و بنابراین آیا نمیتوان نتیجه گرفت که اصولاً در آن جامعه چنین حرفه و تخصصی، یا وجود نداشته است یا بی اهمیت بوده است؟
من نمیتوانم بفهمم که چگونه جامعهای بدون داشتن فیلسوف، میتواند دانشمندان و عالمان بزرگ در رشتههای دیگر داشته باشد و تمدنی بیافریند. و امروز باید گفت قابل فهم که نیست، هیچ، بلکه امکانپذیر هم نیست که جامعهای در گذشته خویش به اندازه کافی فیلسوف نداشته باشد و در درازنای تاریخ در زبانش نیازی برای داشتن معادلی برای کلمه فیلسوف احساس نکرده باشد، و هرگاه میخواهد به سخنان عبثی اشاره کند، اصطلاح «فلسفهبافی» را به کار ببرد و آنگاه چنین جامعهای بتواند «توسعه» بیافریند.
به دیگر سخن و خیلی کوتاه میخواهم ادعا کنم که «جامعه ای که فلسفه ندارد و فیلسوف ندارد، بعید است بتواند توسعه ی مدرن را درک کند و آن را محقق سازد»؛ چون نداشتن فیلسوف به این معنی است که چنین جامعهای اصولاً سؤالات فربه ای از خویش نداشته است و بنابراین توان به پرسشگرفتن و چون و چرا کردن درباره جوانب مختلف زندگی و حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خویش را نداشته است. و البته بدون این که ملتی، دست کم چند قرن، خودش را لگدکوب پرسشهای استخوان سوز درباره باورها و ساختارها و سازوکارهای خود کند، رسیدن به مرزهای «توسعه» محال است.
اینها را گفتم تا ذهن شما را نزدیک کنم به مأموریتی که کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» بر دوش دارد. این کتاب به خوبی نشان می دهد که چگونه زبان میتواند سرنوشت یک جامعه را به راه یا به بیراهه ببرد. من اکنون چند سالی است که به طور جدی با این دغدغه روبهرو هستم که آیا اصولاً «زبان فارسی» توانایی کمک به جامعه ایران برای گام نهادن در مسیر توسعه را دارد؟
زبان فارسی زبانی شیوا، دلانگیز و آهنگین است که پر است از ایهام و کنایه و تلمیح و تشبیه و استعاره و مجاز. زبان فارسی زبان اختلاطهای بیپایان روزمره، زبان خطابه و سخنوری های دلبرانه، زبان خیالپردازی های حافظانه، زبان حماسه سراییهای فردوسیانه، زبان عرفانهای مولویانه و زبان رندانه نسیم شمالانه است. هنوز نمی دانم آیا از زبان فارسی، زبان ریاضی، زبان حقوق، زبان موسیقی و زبان خرد ناب نیز می تراود؟ پاسخ من اکنون «نمیدانم» است. تنها طرح موضوع کردم تا حساسیتی در میان پژوهشگران علاقهمند درافکنده باشم. و اینها را گفتم تا بر اهمیت کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» تأکید کرده باشم. و البته تأکید میکنم که این کتاب تنها دریچه ای است برای ورود به «مبحث زبان و توسعه در ایران».
ــــــــــــــــــــــــ
(به بهانه معرفی کتاب «زبان، قدرت و منزلت در ایران»)
«فلسفه نباف». آیا این جمله کوتاه برای شما آشنا نیست؟ چرا وقتی ما ایرانیان میخواهیم به حرف های بیپایه و بیهوده اشاره کنیم، از عبارت «فلسفه بافی» استفاده میکنیم؟ راستی در زبان فارسی چه معادلی برای واژه انگلیسی «فلسفه» یا «فیلسوف» وجود دارد؟ نگویید «حکمت»؛ چون حکمت، برابرْنهادی است برای واژه Wisdom به معنی خردمندی و در کاربرد عمومی و تداول تاریخی نیز در زبان فارسی «حکیم» به کسی گفته میشده است که جامع انواع علوم روز از طبابت گرفته تا ریاضی و نجوم و ادبیات و احتمالاً علوم دینی و غیره بوده است؛ مانند بزرگمهر حکیم، حکیم ابوالقاسم فردوسی، حکیم ابوعلی سینا، حکیم عمر خیام و بسیاری دیگران. در لغتنامه علامه (حکیم؟) دهخدا نیز در مقابل واژه «حکیم»، کلمه «فیلسوف» نیامده است بلکه آمده است: دانا، فرزانه، خردمند، دانشمند و ... .
راستی جامعهای که برای کلمه فیلسوف معادلی در زبانش ندارد، می تواند تمدن آفرین بوده باشد؟ مگر میتواند تمدنی در جامعهای شکل بگیرد بدون آنکه آن جامعه، کتاب و فیلسوف و دانشمند داشته باشد؟ و اگر معتقدیم در ایران باستان تمدنی شکل گرفته است، کجاست کتابش و فیلسوفش و دانشمندش؟ وقتی در زبانی معادلی برای کلمه «فیلسوف» تولید نشده باشد آیا به این معنی نیست که در جامعهای که با آن زبان گفتوگو میکند نیازی به چنین کلمهای نبوده است و بنابراین آیا نمیتوان نتیجه گرفت که اصولاً در آن جامعه چنین حرفه و تخصصی، یا وجود نداشته است یا بی اهمیت بوده است؟
من نمیتوانم بفهمم که چگونه جامعهای بدون داشتن فیلسوف، میتواند دانشمندان و عالمان بزرگ در رشتههای دیگر داشته باشد و تمدنی بیافریند. و امروز باید گفت قابل فهم که نیست، هیچ، بلکه امکانپذیر هم نیست که جامعهای در گذشته خویش به اندازه کافی فیلسوف نداشته باشد و در درازنای تاریخ در زبانش نیازی برای داشتن معادلی برای کلمه فیلسوف احساس نکرده باشد، و هرگاه میخواهد به سخنان عبثی اشاره کند، اصطلاح «فلسفهبافی» را به کار ببرد و آنگاه چنین جامعهای بتواند «توسعه» بیافریند.
به دیگر سخن و خیلی کوتاه میخواهم ادعا کنم که «جامعه ای که فلسفه ندارد و فیلسوف ندارد، بعید است بتواند توسعه ی مدرن را درک کند و آن را محقق سازد»؛ چون نداشتن فیلسوف به این معنی است که چنین جامعهای اصولاً سؤالات فربه ای از خویش نداشته است و بنابراین توان به پرسشگرفتن و چون و چرا کردن درباره جوانب مختلف زندگی و حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی خویش را نداشته است. و البته بدون این که ملتی، دست کم چند قرن، خودش را لگدکوب پرسشهای استخوان سوز درباره باورها و ساختارها و سازوکارهای خود کند، رسیدن به مرزهای «توسعه» محال است.
اینها را گفتم تا ذهن شما را نزدیک کنم به مأموریتی که کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» بر دوش دارد. این کتاب به خوبی نشان می دهد که چگونه زبان میتواند سرنوشت یک جامعه را به راه یا به بیراهه ببرد. من اکنون چند سالی است که به طور جدی با این دغدغه روبهرو هستم که آیا اصولاً «زبان فارسی» توانایی کمک به جامعه ایران برای گام نهادن در مسیر توسعه را دارد؟
زبان فارسی زبانی شیوا، دلانگیز و آهنگین است که پر است از ایهام و کنایه و تلمیح و تشبیه و استعاره و مجاز. زبان فارسی زبان اختلاطهای بیپایان روزمره، زبان خطابه و سخنوری های دلبرانه، زبان خیالپردازی های حافظانه، زبان حماسه سراییهای فردوسیانه، زبان عرفانهای مولویانه و زبان رندانه نسیم شمالانه است. هنوز نمی دانم آیا از زبان فارسی، زبان ریاضی، زبان حقوق، زبان موسیقی و زبان خرد ناب نیز می تراود؟ پاسخ من اکنون «نمیدانم» است. تنها طرح موضوع کردم تا حساسیتی در میان پژوهشگران علاقهمند درافکنده باشم. و اینها را گفتم تا بر اهمیت کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» تأکید کرده باشم. و البته تأکید میکنم که این کتاب تنها دریچه ای است برای ورود به «مبحث زبان و توسعه در ایران».
Telegram
attach 📎