خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
492 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
#نامه_ریش_سپید
#بخش_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


📗نامه ریش سپید به سرگشته- شماره یک📗

فرزندم
احساس کردم که بسیار مشتاق آموختنی و فهمیدن حقایق و پیدا کردن راه تشخیص سره از ناسره
تصمیم گرفتم مطالبی را طی نامه هایی برایت بازگو کنم.
فقط یادت باشد که ره یافتگی صرفا با دانستن نیست بلکه با پیمودن و تمرین و تدریب است.
نامه ی اول:
فرض کن کسی مثل من از تو سوالی میکند:
تو که هستی و چگونه انسانی هستی؟
چه جوابی برایش داری؟
شاید در نگاه اول به نظر رسد که پاسخ وی را با معرفی خود بدهی.
اسمت را بگویی و نهایتا اسم فامیلت را مثلا بگویی من سرگشته ام!
اما اگر سوال کننده به همین مقدار بسنده نکند و از تو توقع داشته باشد که خود را به طور کامل به وی معرفی کنی و تمام خصوصیات و ویژگی های خودت را به او بیان کنی.
در این صورت پاسخ دادن به وی کار آسانی نخواهد بود. بلکه برعکس بسی سخت و دشوار و بغرنج خواهد بود.
برای اینکه بتوانی پاسخ کاملی به او بدهی مجبور خواهی بود اطلاعات زیادی را در مورد خودت جمع آوری و بر او عرضه کنی.
از مشخصات فیزیکی مثل قد و وزن و هیکل و رنگ پوست و مو گرفته تا تاریخچه ی خودت از محل تولد و سال تولد و سن و خانواده و شهر و دیار و ..دیگر مشخصات خانوادگی و روابط و ویژگی های مربوط به خودت را با وی در میان بگذاری.
حتی مجبوری آگاهی هایی در مورد احساسات و عواطف خود، علایق و سلیقه های خود ، در مورد چیزهایی که دوستشان داری و چیزهایی که از آنها بیزاری ، از خوش آیندها و بدآیندهای خودت، از غذاها و نوشیدنی های مطبوع خود گرفته تا سلیقه ات در پوشش ، در ورزش ، در هنر ، در علم و در گروه های اجتماعی و...
و حتی مجبوری اسراری از زندگیت را که تا به حال با احدی در میان نگذاشته ای را برای وی بازگویی.
از احساسات عاشقانه ای که نسبت به محبوبت داشته ای، از احساس دینی که نسبت به افراد خاصی که در زندگیت و موفقیت هایت نقش داشته اند، از خشمی که نسبت به بعضی افراد که در زندگی به تو ضربه زده اند، از حس انتقامی که نسبت به افراد خاصی که به تو خیانت کرده اند، از حس بدی که مثلا به همسر خواهر بزرگت داری، از حس چندش آوری که نسبت به افراد متملق در وجودت برانگیخته می شود،تا از لذتی که از خوردن نوشابه مورد علاقه ات می بری و مارک لباسی که می پسندی و نوع موسیقی که علاقه داری در حین رانندگی گوش کنی و.....
از نوع مواجهه ات با مسایل و معضلات مختلف نمی توانی چشم بپوشی
مثلا از بی حوصلگی خفه کننده ای که در برخورد با مسایل بغرنج پیچیده به سراغت می آید، از ترس شدیدی که از ایستادن در ارتفاع داری، از اینکه از سگها می ترسی یا از سخنرانی برای عموم خوشتن می آید و اینکه سکوت شب را خصوصا اگر کنار دریا باشد بسیار دوست داری و......

این لیست به این سادگیها تمام شدنی نیست و همچنان ادامه دارد.
برای معرفی کامل خودت ، باید موارد متعددی را از کل تاریخ زندگیت بیرون بکشی و تمام خصوصیات فیزیکی ، جسمانی و بیولوژیکی و نیز ویژگی های ذهنی ، روانی و عاطفی و اخلاقی ، و عقاید و باورهای مهم خود را و نیز مهارتهایی را که در طول زندگی کسب کرده ای و مهارتهایی را که کسب نکرده ای و... بیماریهایی را که در تو سابقه دارند و عوارض جسمانی و جریانات و اتفاقهای مهم زندگیت و............. را به خاطر بیاوری و به سوال کننده بگویی.
فراهم کردن تمام این اطلاعات کار طاقت فرسایی است. اما فرض کن که سوال کننده همچنان جدی است و با این سوال ادامه می دهد:
چطور شد که تو این شدی؟!
اگر تو آدم صبوری بوده باشی و از این همه پیگیری خسته نشده باشی هنوز این شانس را داری که با چیزی شبیه این پاسخ بدهی:
من چنینم چون خودم انتخاب کردم که چنین باشم!
من در هر مورد ، احساسات و عواطف و نیز مرجحات مختلف و نگرشهای متفاوت را ملاحظه کرده و سپس بین آنها دست به انتخاب زدم.
مواردی را انتخاب کردم که فکر می کردم با انتخاب آنها بهترین شیوه را برگزیده ام.
این پاسخ به حد کافی طبیعی و قابل پیش بینی و تاحدودی هم درست است.
اما در نگاهی وسیعتر و عمیقتر نمی توان گفت که پاسخ درست همین است.
فرزندم
محدودیتها و فشارهایی که دنیای محل تولد و زیست ما و جبرها و تحمیل هایی که بر ما آورده است بسی بزرگتر از آن بوده است که بسیاری از ما حتی بتوانیم آنها را تصور کنیم و تشخیص دهیم.
در نامه بعدی بیشتر توضیح می دهم.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📕روش علمی و معنای یادگیری از نظر دکتر کارل پوپر📕


دکتر کارل پوپر تفسیر بدوی از روش علمی را بر سه مرحله بنا می دهد:
الف- ظهور مساله
ب- راه حلهای به کار گرفته شده
ج- حذف
ایشان فرق اساسی روش خود با روشهای متقدم را عمدتا در یک چیز می بیند.
در نظرات قبلی نسبت به روش علم , همه از مشاهده و آزمایش شروع می شوند.
در حالی که پوپر اصرار دارد که هرگز چنین نبوده است. اساسا تا مساله و مشکلی نبوده است مشاهده و آزمایش بی معنی است و بلکه مشاهده ای وجود ندارد.
ادعا در واقع خیلی بزرگ است، ادعایی غیرمتعارف اما جدی و قابل تامل
ادعا حتی صرفا در مورد انسان نیست، ادعا در مورد تمام موجودات زنده ای است که مشاهده در آنها می تواند معنی داشته باشد.
ادعا این است که مشاهده(observation) تنها با یک قصد قبلی برای مشاده یک چیز یا یک جنبه خاص از یک چیز ، یا پیدا کردن جنبه ای درچیزی که می تواند برای حل مشکل مواجه شده (رفع)یا دفع مشکل احتمالی مرتبط باشد.
اگر گنجشک در هر لحظه از فرودش بر زمین برای یافتن دانه ، به سرعت تمام اطرافش را می پاید برای دفع خطر احتمالی است و در نگاهش بی مقصد نیست و مراقب جنبنده ای است که به او نزدیک نشود .
مساله از مقتضیات حیات هر موجود زنده بر می خیزد، یا شکمی گرسنه یا تشنه می شود، یا حطری احساس می شود یا بدنی سرد می شود یا گرمایی اذیت میکند ، تا تنهایی کلافه ات میکند، یا دنبال سرگرمی هستی، و.....
مساله که ظاهر شد، تمام قوای وجودی تو به دنبال راه حل میگردند، یعنی یک میل ذاتی برای حل مساله یعنی رفع یا دفع مشکل تو را به جنب و جوش می خواند و تمام توانایی های وجودی ات برای این هدف به کار می افتد، حتی اگر در حد دست و پا زدن و جیغ و داد یک نوزاد بوده باشد!
اینجاست که وارد مرحله ی دوم روش علمی می شویم.
تمام تلاشهایی که در این مرحله انجام می شود در واقع به اجرا گذاشتن فرضیاتی است که نیروی ادراکی فرد برای حل مساله، به پیش می نهد، هرکدام حکم فرضیه ای را دارد که برای حل مساله مطرح شده است و به مرحله ی اجرا گذاشته می شود تا نتیجه آن ارزیابی شود.
هر کدام از آن فرضیه ها که به نتیجه مطلوب نمی رسد، خود به خود به کناری نهاده می شودویا باز به صورتی دیگر تکرار می شود و بعد فرضیه دیگری امتحان می شود و این تا زمانی ادامه پیدا میکند که یا مشکل حل شود یا نیروی آن موجود زنده برای حل مساله به پایان رسد و مساله لاینحل بماند و یاس حاکم شود یا موجود حذف شود(با مرگ)
این امتحان فرضیات را در وحشتناکترین شرایط یک موجود زنده، مثلا وقتی که آهویی در دندان شیر یا شغالی گرفتار آمده هم می توان دید و اینکه گاهی هم به رفع مشکل انجامیده است.
مرحله ی سوم روش علمی , حذف فرضیه های ناموفق است.
در این پروسه ، آن فرضیه هایی که در عمل به حل مساله نینجامیده است و منجر به رفع یا دفع مشگل نشده است به تدریج حذف می شوند.
یعنی به حسب میزان قدرت و توانایی های نیروی ادراکی موجود زنده، در دفعه دیگری که با همان مشکل مواجه می شود، آن فرضیه ناموفق را یا کلا اجرا نمیکند یا به تدریج تعداد دفعاتی که آن را امتحان میکرد کم می شود و در طول زمان به حذف آن فرضیه منجر می شود و این نوع از حذف فرضیه را جناب دکتر پوپر معنای یادگیری موجود زنده می داند.
یادگیری یعنی حذف تدریجی فرضیات ناموفق.
م.ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
کتابی که نامه های ریش سپید با الهام از آن نوشته می شود
#نامه_ریش_سپید
#شماره_2
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی




♦️جبرهای حکم بر انسان♦️


فرزندم در آخر نامه ی قبلی وعده دادم که در مورد تاثیرات محیط و پیرامون بر شخصیت ما و بر سرشت و سرنوشت ما توضیح دهم.
سرگشته ی عزیز
هر یک از ما به عنوان فردی از نوع انسانی که توان شناخت و بررسی خود را داریم وقتی با خودمان به عنوان یک موجود واقعی و دارای ویژگی های مخصوص به خود که برای خود هویت واقعی و واحدی حس می کند مواجه می شویم و بر روی تک تک ویژگی هایمان انگشت می گذاریم و از خودمان این سوال را میکنیم که چرا من به اینگونه ی خاص شدم که با دوستم یا برادر و خواهرم متفاوت است؟ کم کم با عواملی آشنا می شویم که در تکوین شخصیت ما نقش داشته اند اما خارج از حوزه ی اختیار و انتخاب ما بوده اند.
این عوامل را می توان جبرهای حاکم بر زندگی نامید.
من و تو نه تنها به عنوان یک فرد انسانی پا به عرصه ی وجود نهادیم – که اگر انسان نبودیم الان در حال دنبال کردن این بحث هم نبودیم زیرا آنچه میزان آگاهی ما از موجودات زنده دیگری که می شناسیم نشان می دهد که تنها انسانها توانایی شناخت خود و تامل در باره ویژگی های خود را دارند.- بلکه به عنوان رسته خاصی از این نوع وجود پیدا کرده ایم.
توضیح اینکه بر خلاف ارسطو که جنس و فصل قریب انسان را حیوان ناطق می دانستند دانشمندان متاخر برآنند که جنس ما انسان است(Homo) و فصل ما (Sapiens)
و ساپینس نوع خاصی از انسان است که توانسته است در سیرتکاملی خویش دوام بیاورد و انواع دیگر انسان منقرض شده اند یا به نوعی دیگر استحاله یافته اند.
دیگر معنای این سخنم این است که اگر ما در زمانهای قدیم متولد می شدیم ممکن بود نوعی دیگر از انسان باشیم.
حال که به عنوان فردی از این نوع خاص گشته ایم، در زمانی خاص از تاریخ این نوع از انسان به دنیا آمده ایم که اگر این زمان متفاوت بود سرنوشت متفاوتی هم در انتظار ما بود.
همچنانکه مکان به دنیا آمدن ما هم بسیار در تعیین ویژگی های ما و خصوصیات جسمی و ذهنی و روانی ما موثر بوده است.برای اینکه سخن را در این مورد با نظم بیشتری همراه کنم من مواردی را که ما به عنوان جبر در زندگی می شناسیم نام می برم و برای هر یک مثالی می زنم.
1- جبر زمان: تو در اواخر قرن بیستم به دنیا آمده ای.
اگر بر فرض در قرن چهلم به دنیا می آمدی ، سرنوشتت همین بود که الان داری؟ مسلما نه. هم از لحاظ توانایی های فردی که در سایه ی تغییرات ژنتیک احتمالی در انسانهای آن عصر خواهد بود و هم به لحاظ امکانات محیطی و چیزهایی که اساسا تصورش برای ما ناممکن است.
اگر قرن دهم قبل از میلاد به دنیا می آمدی چه بودی؟
شاید برده ای که برده بودن را تقدیر خود می دانست.
2- جبر مکان: تو در منطقه ی خاورمیانه بلکه به صورت دقیقتر در ایران به دنیا آمدی.
همین تولد در این مکان ترا از خیلی جهات ویژگی های خاصی داده است که اگر در جای دیگری متولد می شدی اینگونه نبودی
مثلا نژادت، و رنگ پوستت، قیافه ات، فرهنگی که به طور کلی بر منطقه حاکم است.
اگر در افریقا به دنیا می آمدی به احتمال بسیار زیاد سیاه پوست بودی
اگر در امریکای کشف نشده به دنیا می آمدی ممکن بود سرخپوست باشی
اگر در آلمان به دنیا می آمدی احتمالا نژادت آریایی می شد
اگر ژاپن متولد می شدی یک چشم بادامی بودی
3- جبر جنیست: ما اگر مرد شدیم یا زن به انتخاب خودمان نبود. کسی از ما نپرسید که چه میخواهی بشوی. روزی گه چشم گشودیم یا دختر بودیم یا پسر و یا...
و معلوم است که مرد یا زن بودن چقدر نوع زندگی متفاوت و شخصیتی کاملا مجزا پیش روی هر انسانی می نهد.
4- جبر ژنتیک: هرکس به حسب ویژگیهای پدر و مادر خود، شرایط خاص نزدیکی آنها به لحاظ جسمی و روانی و نیز عوامل محیطی بسیاری از بدو تولد ویژگی هایی خاص را از طریق ژنتیک به ارث می برد که هیچکدام به خواست و انتخاب خود نبوده است.ولی همه ی این خصوصیات در زندگی آینده ی وی نقش داشته است.
سلامت جسمانی یا فقدان آن، جثه و هیکل و قد فرد ،قیافه ی ظاهری ، میزان ظرفیت های یادگیری وی از قبیل انواع هوش ها و نیز قدرت حافظه و خیال و نوع عواطف و ...
در حد زیادی متاثر از خصوصیات ژنتیک فرد است.تا حدی که حتی دو برادر و خواهر
کاملا متفاوت و متغایر از هم بار می ایند.
5- جبر خانواده: اینکه فرد در چه خانواده ای به دنیا می اید، وضعیت جسمی و روانی پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده، وضعیت مادی و اقتصادی و معیشت خانواده، وضعیت فرهنگی و میزان سواد در خانواده و حتی اینکه تو فرزند چندم خانواده هستی ، همه و همه در نوع تکوین شخصیت تو اثر دارد.

🔻ادامه دارد

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
سوالی از آقای دکتر گلشنی
#نامه_ریش_سپید
#شماره_3
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی
نامه سوم

⚫️زندان های انسان⚫️

فرزندم سرگشته
سلام


در نامه ی قبل برایت برخی از جبرها که زندگی و سرگذشت و سرنوشت هر انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد را نوشتم.
از پنج جبر سخن گفتم.
1- جبر تاریخی( زمان)
2- جبر جغرافیایی( مکان)
3-جبر جنسیت
4-جبر ژنتیکی
5- جبر خانواده
در این نامه به چند مورد دیگر می پردازم.
6- جبر محیط و فرهنگ:
وقتی از جبر خانواده صحبت می کنیم و اینکه از هیچ یک از ما سوال نشده که چه نوع خانواده ای را برای زندگی انتخاب می کنی؟ پدرت چگونه باشد یا مادرت؟ سوادشان چقدر باشد یا سنشان چقدر یا پدرت چکاره باشد؟ میخواهی فرزند چندم خانه باشی؟
پدرت در چند سالگی ات بمیرد یا مادرت؟ و..............
در ضمن آن به صورت محوی به جبرهای دیگری هم اشاره می کنیم. چرا؟
برای اینکه هر یک از افراد خانواده ات ، خود انسانهایی هستند مثل تو که وجودشان در میان همان جبرهایی روییده است که وجود تو
و تمام آنها فشار سنگین تمام مجبوریت ها را در تن و روان خود حمل کرده اند و از آنرو همان فشارها را هم بر تو منتقل می کنند.
اما باید به برخی از آنها به صورت مستقل اشاره کرد و اهمیتش را عیان نمود.
یکی از آنها جبر جامعه است.
مسلم است که انسان موجودی است که در جمع می روید و در طی هزاران سال عمر انسان تمام داشته ها و یافته ها و تجربیات نسل اندر نسل اجداد و آباء ما آدمها و ذوق و سلیقه هایشان و تدابیرشان برای مدیریت جامعه به شکل سنتها و آیین های خاصی در هر جامعه ای برای نسلهای بعدی به ارث و یادگار می ماند که خواسته یا ناخواسته بر نوع زندگی و شخصیت آنها تاثیرگذار است.
در کنار اینها پس از ظهور دولت- ملتها هر جامعه ای را حکومتی اداره میکند که برای هریک از اعضای آن جامعه وظایف و تعهداتی تعریف کرده که فرد باید از آنها پیروی کند و نیز در طی سالهای اولیه ی رشدش آموزشهایی برای او تدارک دیده اند که در شکل دادن به شخصیت افراد جامعه یقینا اثرات بزرگی به جای می گذارد.
عوامل و پارامترهای زیادی در قالب حیات اجتماعی فرد بر شخصیت وی اثر دارد که من فقط به یکی از مهمترین آنها اشاره می کنم.
7- جبر مذهب:
یکی از مهمترین عواملی که زندگی فرد و شخصیتش را تحت تاثیر خود قرار می دهد مذهبی است که خانواده ای که در آن به دنیا می آید به آن گرویده اند.
به طور غالب فردی که در خانواده ی بودایی به دنیا آمده بودایی شده است و کسی که در خانواده ی یهودی به دنیا آمده یهودی شده است و کسی که در خانواده مسیحی به دنیا آمده مسیحی و فردی که در خانواده ای مسلمان به دنیا آمده مسلمان و...
حتی به صورت ریزتر از آن فردی که در خانوادهی سنی مذهب به دنیا آمده به احتمال بسیار قوی شیعه نبوده است و فردی که در خانواده ای شیعه مذهب به دنیا آمده به احتمال بسیار قوی سنی مذهب نبوده است.
و این یکی از قویترین عوامل جبری است که بر زندگی انسانها تاثیر می گذارد و در شاید کلام سهراب سپهری حاکی از بزرگی این تاثیر باشد که گفت: مذهب شوخی سنگینی بود که جامعه با من کرد.(نقل به مضمون)
8- جبر رسانه:
در میان همه جبرهای محیطی به مورد دیگری هم باید به طور جداگانه اشاره کرد.
موردی که اهمیتش در چند دهه اخیر شاید به گستردگی و عظمت جبر مذهب و شاید هم بیشتر از آن شده باشد.
با توسعه فناوریهای ارتباطی در چند دهه اخیر وضعیتی پیش آمد که از آن به عصر انفجار اطلاعات نام برده می شود. انقلابی بسیار بزرگ در زمینه ی اطلاع رسانی و حضور رسانه در عمیقترین لایه های زندگی شخصی و اجتماعی افراد و این وضعیتی را به وجود آورده که می توان از آن به جبر رسانه تعبیر کرد و از آن به عنوان یکی از مهمترین عناصر شخصیت ساز در زندگی افراد این عصر نام برد.
کودک از همان روزهای نخست تولد ، چشمش در کنار پدر و مادر و خواهرش به تلویزیون باز می شود و به لپ تاب پدرش و موبایل مادرش و کامپیوتر خواهرش که هیچگاه از آنها جدا نمی شوند .
به تدریج هر یک از اینها به عنوان عناصر لازم و حیاتی زندگیش معرفی می شوند. یکی از تقلاهای اصلی اش این است که هرچه زودتر اینها را بشناسد و بتواند با اینها ارتباط برقرار کند.
وقتی به سن حرف زدن نزدیک می شود قبل از هرچیز به موبایل مادر یا پدرش حساس است. زیرا به طور غریزی علاقه ی والدینش را به این ابزارها حس میکند و این علاقه به وی نیز سرریز می شود یا سرایت می کند و او نیز آنها را مقلدانه دوست دارد و می خواهد مالک آنها باشد. از سوی دیگر حس حسادت و تمامیت خواهی اش هرگز نمی پذیرد شریکی باشد برای توجه والدین به او .
از طریق این وسایل سحرآمیز رسانه در زندگی و ذهن و روح و علایق انسانها نفوذ میکند و زندگیشان را دگرگون می کند.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from ‌Mohammad Javanshir
استادان گرانقدرم , دکتر شایان عزیز و استاد ناجی بزرگوار
اگر فضولی بنده را بزرگوارانه عفو کنید , میخواستم صحت ویا مخدوش بودن نظر خودم را در این مورد را با محک شما بسنجم.
قرون متمادی عرصه علم همواره محل جولان عالمان دینی ومذهب پیشگان بوده, عدم دسترسی کافی بشر به علوم نظری, دست دین مداران را برای افسانه سرائی و اختراع ارتباطات خرافی پدیده های بسیار طبیعی و صدالبته, ترسانیدن عوام از عذاب الهی و بازی کردن نقش واسطه و دلال بین انسان و خدا, باز گذاشته بود.
گمان میکنم در جهان امروز , علوم دینی هرگز توانائی پاسخگوئی به ایرادات وارد بر آن را ندارد ویارای رقابت با علوم نظری را فاقد است. آن پدیده ای که بشر آنرا معجزه ای عظیم میپنداشت, الان حتی برای خنداندن یک بچه دبستانی افاقه نمیکند!
روند واگذاری خاکریزهای علوم دینی به علوم نظری, بقدری سریع است که سردمداران کلیسا, برای گریز از سقوط محتوم مسیحیت , ناچار به انکار اصلی ترین معتقدات آن میشوند.
علم دینی در بهترین حالت, تنها زیر مجموعه ناچیزی از علم میتواند باشد آنهم اغلب به همت دینداران معمولا" تکفیر شده!
مخلص کلام اینکه به باور بنده انسان دیندار نباید وارد ساحت علوم نظری شود زیرا در جهان علم جائی برای افسانه های مذهبی وجود ندارد!
Forwarded from Hosein
سلام جناب جوانشیر دوست نازنینم
با سلام و عرض صبح به خیر

به قول متفکر بزرگ کارل پوپر هر انسان در درون و ذهن خود به هرچیزی می تواند معتقد باشد و این تنها در حوزه ی فردی خودش اهمیت دارد و کسی نمی تواند به خاطر هیچ ایده ای بر او خرده بگیرد.
اما وقتی عقیده لباس کلمات بر تن کرد و خود را در مجلس دیگران شایسته جلوس دانست ، از حوزه ی فردیت بیرون جسته و بر حیطه ی حقوق دیگران گام نهاده است و ازینرو باید مجوزدار شود و پاسپورت داشته باشد.
پاسپورت هر ایده و سخن دلایلی است که از او پشتیبانی می کنند.
در این مجلس هیچ کلامی مستثنانیست.
هیچ سخنی در ذات خود فارغ از جواز نیست و نمی تواند بی گذرنامه در این مهمانی شرکت کند.
ازینرو هر سخنی حق شرکت در این جمع دارد به شرط اینکه با دلایل توجیه گر یا اثباتگر همراه باشد و شرط دوم اینکه آماده اثبات جعلی نبودن پاسپورت خویش باشد.
هیچ سخنی در این جمع حق ندارد بگوید که من از قواعد مهمانی مستثنا هستم.
هر مدعایی باید مزین به دلیل باشد و هر دلیلی باید آماده دفاع از خود.
اما در مورد نظرات حضرتعالی
به نظر می رسد که علم در کلام شما بسی سرگردان است و به معانی مختلفی به کار رفته ولی چون جامه یکی است امر مشتبه شده است.
وقتی می گوییم علوم دینی و علوم تجربی علم در این دو عبارت دو معنای مختلف دارد و گویی دو شخصیت اند که به اشتباه یکی گرفته شده اند.
از آن رو مقایسه آن دو مثل مقایسه شیر و شیر در شعر مولاناست:
آن یکی شیری است کادم می خورد
وین یکی شیری است که آدم میخورد!
#نامه_ریش_سپید
#شماره_4
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


🔸نامه چهارم- قسمت آخر زندانهای انسان🔸

فرزندم سرگشته


در دو نامه قبل در مورد عواملی که به احتمال زیاد در تکوین شخصیت ما و به تبع در سرنوشت ما و مشخص شدن تقدیرات ما اثر دارند اما خارج از حوزۀ اختیار ما هستند و ما در انتخاب آنها نقشی نداریم چیزهایی برایت نوشتم.
آخرین مورد که اشاره کردم جبر رسانه بود.
از آن رو آن را به عنوان عامل مستقلی ذکر کردم که اولا وسعت تاثیرات آن در دوران جدید، به نظر می رسد که بسیار گسترده است تا آنجایی که حتی از نقش مذهب هم ، موثرتر است.برای نشان دادن نقش تاثیرگذارتر آن از مذهب ، همین کافی است که به تمایلات مذهبی آخرین نسل امروزی توجه کنی، بسیاری از آنها توجه چندانی به سنت و حتی مذهب نشان نمی دهند و نقش تمایلات و اعتقادات مذهبی در تعیین نوع رفتارشان بسیار کمرنگ شده است. (منظورم در جامعه ایران است)گرچه نمی خواهم ادعا کنم که این بی حسی نسبت به مذهب ، همه و همه از این عامل نشأت می گیرد و هیچ عامل دیگری مؤثر نیست.
عامل دیگری هم در اینکه آن را به طور مستقل ذکر کردم وجود دارد: آنهم اینکه رسانه و مدیا با توجه به توسعه شگرف در تکنولوژی به صورتی عاملی ناوابسته به مکان خاص قلمداد می شود.
یعنی مثل مذهب جزو خصوصیات محیطی فرد نیست بلکه این عامل تا حدود زیادی برای اکثر انسانهای روی زمین به طور یکسان قابل دسترسی است.گرچه نفوذ تکنولوژی به لحاظ ثروت اقلیمی کشورها از سرعت یکسانی برخوردار نیست.
در این قسمت به تاثیرات عوامل خارج از اختیار ما در سرنوشت انسانهایی نگاهی کلی می اندازم و این بحث را به پایان می برم.
اولین نمونه را از همان عامل بسیار موثر یعنی مذهب شروع میکنم.
سرگشته جان!
تا به حال به این نکته مهم دقت کرده ای که تمام ادیان ابراهیمی و از جمله مهمترین آنها-که اگر بخواهیم به ترتیب قدمت تاریخی از آنها نام ببریم_ یعنی دین یهود و دین مسیحیت و دین اسلام همگی برخاسته از یک منطقه ی جغرافیایی خاص یعنی بین النهرین هستند؟

بیا خودمان را در موقعیت های دیگری فرض کنیم.
مثلا اگر تو در دوره استعماری امریکا به دنیا می آمدی ، مثل هر فرد دیگر آن دوره،احتمالا در مورد ممنوع کردن زنان از حق عضویت در هیات منصفه، حق انعقاد قرارداد قانونی، داشتن حق مالکیت، و نیز داشتن حق رأی برای زنان هیچگونه اعتراضی نداشتی.
اگر در قرن نوزده زندگی می کردی، در مورد محرومیت کودکان از حق تحصیل و اینکه آنها از طرف والدینشان استثمار می شدند و مجبور بودند روزانه شانزده ساعت کار سخت و پرمشقت و بی وقفه انجام دهند هیچ نظر مخالفی نداشتی.
در مورد نیازهای خاص دوره ی نوجوانی هم هیچ فکری در ذهنت نبود.( مفهوم نوجوانی تا سال 1904 هنوز تعریف خاصی نداشت)
اگر تو در خاورمیانه به دنیا می آمدی ، به فردی که در حال صحبت با وی بودی بسیار نزدیکتر می ایستادی نسبت به وقتی که اگر در امریکا متولد می شدی!
اگر در هند به دنیا می آمدی هیچ مشکلی با اینکه پدر و مادرت برای تو همسر برگزینند نداشتی.
اگر در اسپانیا به دنیا می آمدی و اطلاعاتت راجع به زبان انگلیسی ضعیف بود به احتمال قوی با اصطلاحات خاص انگلیسی به شدت مشکل داشتی.
اجازه بده برای تفنن هم شده برایت مثالی بزنم.
وقتی شورلت نواس به کشور مکزیک صادر شد، به طرز غیرمترقبه ای فروش پایینی داشت.
می دانی چرا؟
زیرا لغت (no va) در زبان اسپانیایی چنین معنی می شد: (کار نمی کند!)
به خاطر همین لغت، مردم در خریدن آن اتومبیل به تردید افتادند و نخریدند!!!

هیچ حدس می زنی اگر در دوران جنگ جهانی اول در یک خانواده ی یهودی در لهستان به دنیا می آمدی چه سرنوشتی در انتظارت بود؟
به احتمال قوی دچار قصابخانۀ هیتلر در جنگ جهانی دوم می شدی!!

راستی اگر هزار سال بعد یا ده هزار سال بعد به دنیا می آمدی چی؟
می توانی حدس بزنی تا چه حد در قوای ذهنی ات متفاوت بودی؟ چه تغییراتی در فیزیک بدنی ات ممکن است ایجاد شده باشد؟
همه ی اینها اموری هستند که جزو سرگذشت ما حساب می شوند و در تعیین شخصیت و سرنوشت ما تأثیرگذار.
اما سؤال این است که آیا انسان می تواند سرنوشت خود را از دست این عوامل بیرون از خود پس بگیرد؟
اگر جواب مثبت باشد سؤال بعدی این خواهد بود که تا چه حد؟
و سؤال سوم اینکه چگونه؟
در نامه های بعد ، اگر توفیق یار باشد به بحث های دیگری خواهم پرداخت.




https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
تعدادی موش رو دانشمندان داخل يك استخر آب انداختند.

تمامي موشها فقط ١٧ دقيقه توانستند زنده بمانند و در نهايت خفه شدند!!!
دوباره دانشمندان با اينكه ميدانستند موش بيش از ١٧ دقيقه زنده نمي مانند تعداد ديگري موش رو به داخل همان استخر انداختند و با علم ١٧ دقيقه تا مرگ موشها، تمامي موشها رو قبل از ١٧ دقيقه از آب جمع كردند و تمامي آنها زنده ماندند!!!!


‌ ‌‌

موشها پس از مدتي تنفس و استراحت دوباره به آب انداخته شدند!!!!!
حدس ميزنيد اين بار چند دقيقه زنده ماندند ؟؟؟؟
٢٦ ساعت طول كشيد تا آنها مردند.
آنها به اين اميد كه دوباره دستي خواهد آمد و نجات پيدا ميكنند، ٢٦ ساعت تمام طاقت اوردند!!!!!!
اميد بهترين و بالاترين قوه محرك زندگي است!!!!
تمامي عاشقان كه به هم نرسيدن
تمامي مغازه داران و كاسباني كه ورشكست شدند
تمامي مريضاني كه شفا پيدا نكردند
تمامي تلاشهايي كه به ثمر ننشست
همه و همه از فقدان اميد بوده است!!!!!!!
هميشه به فرداي بهتر اميدوار باش
هميشه به رحمت خداوند اميدوار باش!!
زندگیتان سراسر امید
طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ، ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ...!
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ، ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ...
یکی دیگه، به خودش نمیرسه...
ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ...
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ...!
یکی محبت نمی کنه...!
یکی دیگه، محبت نميپذيره...!
و.....

اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!
(پائولو كوئيلو)
متني که برنده ی بهترین جایزه سال شد..

🔴🔴🔴🔴🔴🔴🔴

پستی است که دست به دست در سایتهای مختلف ، در شبکه های اجتماعی گوناگون دست به دست می گردد،
اما در هیچیک از آنها ندیدم که یک نفر ، حتی یک نفر، سوال کند که منبع این خبر کیست یا چه موسسه ای است.

یکی نپرسید که منظور نویسنده این است که این متن از پائولو کوئیلوست؟

اگر مراد این است ایشان آن را در کدام کتاب آورده است؟

این آزمایش به دست چه کس یا کسانی صورت گرفته است؟!
در کدام کتاب یا مقاله علمی به آن اشاره شده است.
صرفا به این دلیل که نتیجه ای که از آن گرفته شده است - می توان گفت که به نوعی- به درد هر خواننده ای می خورد ، همه خوانده اند و نتیجه ای در ذهن خود گرفته اند و رد شده اند.
حتی به جمله ی آخر هم کسی توجه نکرده است.
جمله ای که شاید نویسنده برای اثبات بی توجهی- یا حتی بی خردی خوانندگانش- افزوده است:

❗️متني که برنده ی بهترین جایزه سال شد..❗️

کسی از خود نپرسید که کدام جایزه؟
بهترین جایزه سال دیگر چه صیغه ای است؟
کدام سال؟
کدام مسابقه؟ در کدامین فستیوال یا بزرگداشت یا مراسم؟
در کدام کشور؟

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from ‌Mohammad Javanshir
دوست بسیار عزیزم
من نیز مانند همه أنهائی که سؤالی نمیکنند, فقط این متن را قرائت میکنم.
از آنجائیکه قرار نیست با خواندن این پست , تغییری در سیر کنونی زندگیم ایجاد کنم, فقط میخوانم و میگذرم.
راستش زیاد برام مهم نیست که چه کسی نوشته, کدام تیم این آزمایش را انجام داده ویا اعتبار علمی آن به چه میزان است!
من فقط میدانم که امید, انگیزه زیستن است و مادامیکه سخنی و یا تحقیقی نخواهد خلاف آنرا ثابت کند با آن مطلب مشکلی نخواهم داشت.
Forwarded from Hosein
با سلام خدمت دوست گرامی

مساله، مساله ساعات زنده ماندن موش نیست.
مساله نحوه مواجهه ما با ورودیهای اطلاعاتی ماست.
ما در جهانی زندگی میکنیم که بهداشت به عنوان اصلی بسیار مهم مورد تاکید است.
قبل از غذا حتما دستانتان را با صابون بشویید! چرا؟ برای اینکه خدای ناکرده میکروبی وارد بدن نشود!
اما چرا به دیگر ورودیهای بدن این اهمیت داده نمی شود؟
زیرا در آن صورت راه را بر ویروسهای خود نیز می بندند.
مساله بر سر بهداشت ذهن است و نه ساعات زنده ماندن موشها!
با سلام خدمت دوست گرامی

مساله، مساله ساعات زنده ماندن موش نیست.
مساله نحوه مواجهه ما با ورودیهای اطلاعاتی ماست.
ما در جهانی زندگی میکنیم که بهداشت به عنوان اصلی بسیار مهم مورد تاکید است.
قبل از غذا حتما دستانتان را با صابون بشویید! چرا؟ برای اینکه خدای ناکرده میکروبی وارد بدن نشود!
اما چرا به دیگر ورودیهای بدن این اهمیت داده نمی شود؟
زیرا در آن صورت راه را بر ویروسهای خود نیز می بندند.
مساله بر سر بهداشت ذهن است و نه ساعات زنده ماندن موشها!
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻

سلام استاد
شما کاملا درست میفرمایید.

ما وقتی به اطلاعات و اخباری که در اینترنت ردوبدل میشود توجه کنیم میبینیم که خیلی از آنها مشکوک هستند.
و ما نمیتوانیم (زمان و انرژی کافی نداریم) که تک تک آنها را بررسی کنیم و ببینیم که آیا حقیقت دارد یا کذب است.

نکته مهم اینه که آن مطلب یا خبری که بدرد ما میخورد و قرار است که بر اساس آن کاری کنیم یا تصمیمی بگیریم را باید خوب بررسی کنیم و اصطلاحا بصورت سنجشگرانه و نقادانه با آن برخورد کنیم تا تصمیمات و کارهای ما بدون مشکل انجام گیرند.

با سپاس

🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻🙏🏻
با سلام خدمت دوست نازنینم
مساله به عقیده من-حتی- فراتر از یک مساله شخصی است.
رفتارهای انسانی در یک جامعه ، با سکوت ناظران تایید می گیرند.
اگر یک رفتار ناقص یا نادرست با سکوت دیگران تایید می شود هم در وجود همان فرد نهادینه می شود و هم به عنوان الگو از ناحیه ی دیگران پذیرفته می شود و اینگونه است شیوع بیماریهای اجتماعی به صورتی خاموش .
اگر در موردی نویسنده با سوالی مواجه شود که به اشتباه روشی او پرداخته است، هم خودش متفطن اشتباهش می شود و هم دیگران از این سوال درس می گیرند.

مسأله بی توجهی به منابع و مآخذ اخبار ، امروزه به صورت اپیدمی در آمده است و حتی که کسانی که به صحت و درستی منابع معتقدند در مقام ارسال خبر به ذکر منبع اقدام نمیکنند گرچه حتی خودشان موقع خواندن به دنبال دریافت منبع آن باشند .
این معضل باید به صورتی حل شود و راه حلش این است که افراد آگاه و مومن به مسوولیت اجتماعی از خود شروع کنند و در موقع بع اشتراک گذاردن اطلاعات آن را با ذکر منبع ارسال نمایند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#نامه_به_ریش_سپید
#شماره_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


📕📕📕 نامۀ سرگشته به ریش سپید(بعد از نامه شماره4ریش سپید)

شماره یک
استاد محترم جناب دانش دوست
نامه های شما در فهم خودم و اینکه چگونه هر یک از ما، من می شویم بسیار رهگشا بود.
یکی از مهمترین نتایجی که من از نامه های شما گرفتم و برایم بسیار جالب و در واقع شگفت انگیز بود، اینکه این (من) که محوریت تمام تلاشهای مرا با خود دارد و همه روزه مرا از این سو با آن سو به دنبال خواستها و نیاز های خود می کشد ، رای مرا با سلایق و علایق خود تغییر می دهد ، در واقع منِ من نیست بلکه منی است که بسیاری افراد دیگر در من ساخته اند و من وقتی به چیزی رأی می دهم نه به علایق و سلایق خود که به علایق و سلایق آنها رأی می دهم.
از فرمایش شما اینگونه فهمیدم که برای اینکه من بتوانم من خالص بشوم باید یک تجدید نظر کلی در همه چیزهایی که فکر میکنم مال خودم است بکنم.
گرچه می فهمم که نظر شما لزوما به این معنا نیست که هرچه از غیر به ما رسیده است ، نادرست یا ناشایست است، بلکه صرفا بدین معناست که ما همیشه به این نکته توجه داشته باشیم که آنقدر این من را خالص از غیر فرض نکنیم و بفهمیم که اگر شرایط دیگر گونه بود این من هم –احتمالا- دیگرگونه می بود، ممکن بود آنچه را امروز اصلا دوست ندارد عاشقانه دوست می داشت و برعکس.
اما سوال اصلی همچنان این است که این من تا چه حد در اختیار من است؟
شما تا آن حد از عوامل در شکل گیری شخصیت نام بردید که الان من مانده ام که در کجای وجودم بیابم فرمان اختیار خود را!؟
از کجا بفهمم که من در انتخاب راه اختیاری هم دارم؟
خصوصا اگر بخواهیم قواعد علمی را به وجود خودمان هم سرایت دهیم و قبول داشته باشیم که من هم بسان نخود و موش و درخت و آمیب تمام تحولات وجودی ام قاعده مند است و از قانون علیت سربرنمی تابد باید مکانیزمی برای اختیار تعریف کنم که در چارچوب علی و معلولی بگنجد، یعنی بسان جاذبه ی زمین فرمول داشته باشد و همانگونه که یاد می گیرم که چگونه سنگ را پرتاب کنم که به نقطه ی مورد نظرم بیفتد ، بدانم که برای فلان تغییر در رفتارم چه عوامل ارادی را تغییر دهم که آن تغییر در وجودم اتفاق افتد.
اگر نتوانم قانون اختیار را کشف کنم ، بسان این خواهد بود که اختیاری وجود ندارد. یعنی تغییر روش و منش و رفتار و عقیده خود در دست من نیست و به قول مولانا
ما همه شیران، ولی شیر علم
حمله مان از باد باشد دم به دم

ما همه خود را شیر می دانیم و در هر لحظه در حال غرش و حمله به اطراف ؛ اما نمی دانیم که شیر هستیم ولی شیری که بر روی علم و پرچم نقش بسته است و آنچه را ما حمله گمان می کنیم، در واقع تکانهایی است که باد در وجودمان ایجاد می کند و ما آنها را حمله های خود می پنداریم.
آیا می شود نمونه هایی از اختیار را در خود ببینیم؟
لااقل امیدوار شویم که ما موجودی مختاریم و آنچه تا به حال از اختیار برای ما گفته اند جز داستان نبوده است. برای مخفی کردن آن دخالتهای بیرونی در خواستها و نیازها و سلیقه ها و ایده ها و آرمانهای ما، برای ما افسانه نخواندند و افسونمان نکرده اند.
به نظر شما از چه راهی می توان به مختار بودن خود پی برد؟
همین مولانای گرانقدر که حملۀ شیروار ما را از باد می داند می فرماید :
اینکه گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم!
ایا مولانای عزیز هم در اینجا مثل ما فریب خودآگاه خود را خورده است و به درک ظاهری خودآگاه ما از اراده اکتفا کرده است و اراده را در اختیار خود دانسته و از این نکته غافل شده است که اگر اراده دست من است، علت ایجاد اراده دیگر دست من نیست ؛ من اراده می کنم اما اینکه چرا این اراده را میکنم و نه آن یکی را از علتش غافلم.
منتظر راهنمایی هایتان هستم.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#نامه_به_سنجشگر
#شماره_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


▫️▪️نامۀسرگشته به سنجشگر▪️▫️

سوالهایی در مورد تفکر نقادانه

برادرم سنجشگر
از وقتی با تو و کانالی که در تلگرام دارید آشنا شدم، جسته و گریخته چیزهایی در مورد تفکر نقادانه خوانده ام.اما اگر بخواهم صمیمی و روراست باشم ابهام های زیادی در مورد این نوع تفکر در ذهنم وجود دارد.
مثلا اینکه تفکر نقادانه اگر نوعی خاص از تفکر است ، در مقابل این نوع تفکر چه نوع تفکرهای دیگری قرار می گیرد.
خودتان بهتر می دانید که وقتی مثلا ما مب گوییم این شیء مثلا سیب نوع خاصی از سیب است، معنای این حرف چنین خواهد بود که سیبهای دیگری هم هستند که گرچه سیبند ولی با این نوع متفاوتند.
یعنی هر تقسیم ضرورتا حداقل باید دو قسم داشته باشد. مثلا وقتی می پرسیم که این سیب چه سیبی است و شما بگویید سیب زنوز یعنی سیبهای دیگری هم هستند که سیب زنوز نیستند.
ازینرو برای من نامشخص است که وقتی شما می گویید تفکر نقادانه نوع خاصی از تفکر است یعنی به طور ضمنی قبول دارید که انواع دیگری از تفکر وجود دارند که تعریف تفکر در مورد آنها صادق است ولی از نوع تفکر نقادانه نیستند.
اولین سوال من این است که آنها کدامین نوع از تفکر هستند؟
سوال دوم هم این است.
در هر نوع تقسیم ضرورتا به غیر از مقسم( آنکه به اقسامی تقسیم می شود) و اقسام( یعنی دسته های مختلف آن مقسم که در ویژگیهای خاصی با هم تفاوت دارند) باید عنصر سومی هم وجود داشته باشد و آن ملاک تقسیم است.
یعنی حتما باید در یک تقسیم ملاک و معیار خاصی وجود داشته باشد که افراد آن مقسم از جهت آن معیار با هم متفاوت بوده و از آن رو توانسته ایم که مقسم را به چند قسم جدا کنیم.
مثلا وقتی ما میگوییم انسانها بر چند قسمند:
یا سفید پوستند یا سیاه پوست یا زرد پوست یا سرخپوست یا ..
در این تقسیم مقسم انسان است و اقسام هر یک از موارد ذکر شده و ملاک تقسیم رنگ پوست افراد انسانهای به وجود آمده
سوال دوم این است که در تقسیمی که شما کردید و تفکر نقادانه را یک نوع از تفکر قرار دادید ملاک تقسیم چیست؟
اگر ممکن باشد در این زمینه توضیحاتی بدهید تا ذهن من بتواند تفکر نقادانه را کمی روشنتر تصور کند.
سپاسگزارم.🌺🙏🌺
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🌿مقام گفتار و اقسام آن🌿
ــــــــــــــــــــــــــــ

اگر انسان را موجودی مختار و صاحب اختیار بدانیم ، در واقع این بدان معنی خواهد بود که انسان این توانایی را دارد که لااقل در شرایط خاصی –فی الجمله- برخی از افعالی را که از وی سر می زند تحت کنترل خود داشته باشد و در نحوۀ شکل گیری آن و نوع عملی که از وی سر می زند دخالت کند و آن را در جهت خاصی که می پسندد سامان دهد.
به عبارت دیگر انسان در مورد کارهایی که در حوزۀ اختیار وی قرار دارد، حق انتخاب دارد و عملا بیش از یک گزینه برای آن کار پیش روی او قرار دارد و می تواند از بین آن گزینه های متعدد یکی را برگزیده ، اراده کند و به منصه ی ظهور و تحقق برساند.
همین توانایی انتخاب و ترجیح، مبنای مسوولیتی است که در او به خاطر انتخابهایش به او متوجه می شود.
به تعبیر دیگر اگر انسان فاقد قوۀ اختیار بود، دیگر پرسش و بازخواست از وی در مقابل کارهایی که از وی سر می زد فاقد وجاهت عقلانی بود و معنا و مبنای قابل قبولی نداشت که او را به خاطر کاری که از وی سر زده تحسین یا تقبیح کرد.
از لوازم عقلانی قبول قدرت اختیار در انسان ، این است که هر انسان یا جامعه انسانی در پی یافتن ملاک و معیارهایی باشد که به لحاظ مصالح فردی یا اجتماعی انسانها باید برای هر نوع عمل ارادی که ممکن است در شرایط و موقعیتهای گوناگون از وی سر بزند .
یکی از مهمترین اعمال ارادی که از انسان به نحو گسترده ای از انسان سر می زند فعل سخن گفتن یا گفتار است.
این کار به لحاظ گستردگی و وفور کارکرد و نیز اهمیت نقشی که در زندگی اجتماعی وی دارد آنچنان تعیین کننده است که به تدریج به عنوان قسیم بقیه ی رفتارهایی که از انسان سر می زند قرار گرفته و اعمال ارادی انسان در همان ابتدا به دو بخش مهم کردار و گفتار تقسیم شده است گرچه در نگاه عمیق به مساله گفتار ، خود قسمی از کردار محسوب می شد اما برای مشخص شدن اهمیت آن و گشودن بخشی مستقل برای بررسی آن ، گفتار را نه به عنوان قسمی از کردار بلکه به عنوان قسیم کردار مطرح کرده اند.
برای بررسی آداب گفتار تقسیمهای مختلفی برای وی می توان در نظر گرفت که بعد از مشخص کردن هر یک از اقسام نسبت به بررسی جزئیات هر یک به صورت مستقل اقدام شود.
از مهمترین تقسیماتی که برای گفتار لحاظ شده است تقسیم گفتار به لحاظ مقام و موقعیتی است که فرد در مقام یک سخنگو در آن قرار می گیرد و آن مقام موجب تعین اهداف خاصی می شود که در آن وضعیت ، باید فرد گوینده به دنبال تحقق آن اهداف و کسب نتایج تعریف شده باشد. که بنده از این تقسیم به عنوان مقامهای تخاطب یاد می کنم.
مقامهای مختلفی برای سخن گفتن و تخاطب مطرح کرده اند.
استاد ملکیان در درس تحلیل فلسفی مقام هایی را که برای گوینده بیان کرده اند عبارتند از:
ا- تدریس
2- مذاکره
3- مباحثه
4-اطلاع رسانی
5- نقد
و سپس به تعریف هرکدام از آنها پرداخته و پیشفرضهایی را که فرد گوینده در هر کدام از مقامها در سخن گفتن دارند یا باید داشته باشند را بیان کرده اند.
به نظر می رسد که مقام تخاطب منحصر به این 5 نوع نباشد و بتوان قسم های دیگری هم در کنار این 5 قسم پیدا کرد.
روشن است که حصر تقسیم در این تقسیم بندی حصر عقلی نیست ، بلکه حصر استقرایی است و این مقامها از جست و جو در میان گفتارهای گوناگونی که در زمانهای مختلف و در جوامع گوناگون بین انسانها رخ داده یا می دهد یافت شده است و ازینرو ممکن است با آشنا شدن انسان با جوامع جدید یا موقعیتهای جدید و سبک گفتگوهای متفاوت تعداد اقسام تغییر یابد.چه بسا که در زمانهای آتی انواع نوینی بر آن اضافه شود.
از دیگر مقامهایی که ممکن است در کنار 5 قسم ذکر شده ، مطرح شوند و احکام و خصوصیاتشان مورد بررسی قرار بگیرد عباتند از:
- مقام گپ زدن
-مقام مصاحبه
-مقام مجادله
-مقام سخنرانی و خطابه
- مقام مناظره
-مقام دیالوگ
-مقام مدافعه(قضایی)
-مقام بازجویی
-مقام وعظ و نصیحت
-مقام هزل، طنز، شوخی یا تمسخر
-.................
که البته ممکن است به حسب تغییر در تعریف بتوان برخی از آنها را مندرج در دیگری کرده یا برعکس بین صور مختلف آن جدایی افکند.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from ArefM
راهنماي_تفكر_نقادانه،پرسيدن_سؤالهاي.zip
336 MB
کتاب صوتی راهنمای تفکر نقادانه و پرسیدن سوالهای بجا
نیل براون و استوارت ام کیلی
161122_003
My Recording
فایل صوتی تدریس با موضوع: درآمدی بر تفکر نقادانه( مفاهیم و ابزارها)
#تفکر_نقادانه
#سنجشگرانه_اندیشی
#تفکر_انتقادی
#حامد_صفایی_پور