آدم های صبور یه خصوصیت عجیب دارن ... بی نهایت لبخند می زنن ...
این لبخند شاید تو نگاه اول حس گذشت بده ... اینکه «هر زخمی زدی ، هر چیزی که گفتی فدای سرت ... من فراموش می کنم »...
ولی آدم های صبور هیچوقت هیچ چیزی رو فراموش نمی کنن ... زخمارو می شمارن ... حرفارو مرور می کنن و همچنان لبخند می زنن ...
یه روز که صبوری دیگه جواب نداد ، با همون لبخند تو یه چشم بهم زدن برای همیشه فراموشت می کنن ... انگار که هیچوقت تو زندگیشون نبودی ...
آدم های صبور تا یه جایی میگن فدای سرت...
#حسین_حائریان
این لبخند شاید تو نگاه اول حس گذشت بده ... اینکه «هر زخمی زدی ، هر چیزی که گفتی فدای سرت ... من فراموش می کنم »...
ولی آدم های صبور هیچوقت هیچ چیزی رو فراموش نمی کنن ... زخمارو می شمارن ... حرفارو مرور می کنن و همچنان لبخند می زنن ...
یه روز که صبوری دیگه جواب نداد ، با همون لبخند تو یه چشم بهم زدن برای همیشه فراموشت می کنن ... انگار که هیچوقت تو زندگیشون نبودی ...
آدم های صبور تا یه جایی میگن فدای سرت...
#حسین_حائریان
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Reza Bahram – Az Eshgh Bego
دلداده ی توام
رویای هر شبی
عاشق نمیشدم
عاشق شدم ببین
رفتی از کنارم اما رفتنت پر از معما
حیف گفتمت از عشقو باور
گفتی از نگاه آخر حیف
راحت از این دل مرو که جانم میرود
هر کجا روانه شوم صدایت میزنم
جان من رها به سوی تو شد
نگاه من اسیر موی تو شد
دل به دریاها بزن از عشق بگو زیبای من
به هر کجا روی کنار توام
جان جانانم تویی زیبا تویی رویا تویی
قسم به جان من قسم نرو
چشمانش دار و ندارم بود
دار و ندارم کو
من دل بستم به آنکه دلدارم بود
دلبر نازم کو
دل به دریاها بزن از عشق بگو زیبای من
به هر کجا روی کنار توام
جان جانانم تویی زیبا تویی رویا تویی
قسم به جان من قسم نرو
رویای هر شبی
عاشق نمیشدم
عاشق شدم ببین
رفتی از کنارم اما رفتنت پر از معما
حیف گفتمت از عشقو باور
گفتی از نگاه آخر حیف
راحت از این دل مرو که جانم میرود
هر کجا روانه شوم صدایت میزنم
جان من رها به سوی تو شد
نگاه من اسیر موی تو شد
دل به دریاها بزن از عشق بگو زیبای من
به هر کجا روی کنار توام
جان جانانم تویی زیبا تویی رویا تویی
قسم به جان من قسم نرو
چشمانش دار و ندارم بود
دار و ندارم کو
من دل بستم به آنکه دلدارم بود
دلبر نازم کو
دل به دریاها بزن از عشق بگو زیبای من
به هر کجا روی کنار توام
جان جانانم تویی زیبا تویی رویا تویی
قسم به جان من قسم نرو
مثلا ، دویدن انگشتانت روی پوست کمرش.
مثلا ، کشف کتاب هایی که هر دو خوانده اید و حرف زدن درباره آنها .
مثلا ، شروع کردن کاری با هم ، تمرین یک ساز شاید .
مثلا ، نوازش کردنش وقتی دلخور است ، و آرام شدنش .
مثلا ، بستنی خوردن در یک کاسه ،
شکلاتی شدن لبها و بوسه های شیرین .
مثلا ، خنداندنش وقتی دارد تلفنی با کسی حرفهای جدی می زند .
مثلا ، دوست داشتنش ، هر روز کمی بیشتر .
مثلا ، آب بازی کردن تا سر حد جنون .
مثلا ، قلقلک دادنش یا قلقلک شدنت .
مثلا ، کنارش ماندن وقتی خسته و غمگین و عصبی است ، ساکت اما مهربان .
مثلا ، نادیده گرفتن این پست وقتی کنارت نیست ، نداریش...
#حمید_سلیمی
مثلا ، کشف کتاب هایی که هر دو خوانده اید و حرف زدن درباره آنها .
مثلا ، شروع کردن کاری با هم ، تمرین یک ساز شاید .
مثلا ، نوازش کردنش وقتی دلخور است ، و آرام شدنش .
مثلا ، بستنی خوردن در یک کاسه ،
شکلاتی شدن لبها و بوسه های شیرین .
مثلا ، خنداندنش وقتی دارد تلفنی با کسی حرفهای جدی می زند .
مثلا ، دوست داشتنش ، هر روز کمی بیشتر .
مثلا ، آب بازی کردن تا سر حد جنون .
مثلا ، قلقلک دادنش یا قلقلک شدنت .
مثلا ، کنارش ماندن وقتی خسته و غمگین و عصبی است ، ساکت اما مهربان .
مثلا ، نادیده گرفتن این پست وقتی کنارت نیست ، نداریش...
#حمید_سلیمی
میگه؛میخوام برم از اینجا...
میگم حالا که عاشقت شدم بمون...
حالا که این همه دوست دارم نرو!
میگم خودتو توی چشمام نگاه کن
ببین چقدر زیبایی
حیف نیست این همه دلبری رو ببری یه جای دیگه؟!
حیف نیست،من دیگه نفس راحت نکشم وقتی نباشی؟!
بمون خب...
بمون تا خودم یه تنه همه چیزُ درست کنم...
اگه بری که،
همه ی دلخوشی هام تموم میشه...
به آخر میرسه همه چیز...
منم میمرم...
نه یه بار...روزی هزار بار!
تو بری،
دیگه به عشق دیدن کی روزای بدُ خط بزنم؟!
بری،
چجوری دیگه ته دلم روشن باشه؟اینجوری حداقل توی یه کشوریم و آسمونمون یکیه ...
بری،
میره حسرت لمس دستات و دیدنت توی افسانه ها که...! اگه میگم بمون،
بخاطر خودته...
نمیخوام تنهایی سَر کنی این روزا رو...
میخوام بدونی،
یکی همیشه به یادته و هر وقت بخوای
همدم دردا و غصه هات میشه...
واسه اینکه،
فکر نکنی یه روزی چرا تو این دنیا
یه ستاره نداشتی که برات از دور بدرخشه
و حسرت نخوری...
برای اینکه مثل من،یه روز از خودت نپرسی
چرا واقعا کسی دوست نداره....
.
من،همیشه از رفتن میترسم...
حتی از حرفش...!
چه کوتاه باشه مدتش...چه طولانی...
تو باش و بهم ثابت کن
رفتن یه فوبیای مضحکه!
و،
اونیکه همیشه رفته
دله نه آدم!
#فرنوش_همتی
میگم حالا که عاشقت شدم بمون...
حالا که این همه دوست دارم نرو!
میگم خودتو توی چشمام نگاه کن
ببین چقدر زیبایی
حیف نیست این همه دلبری رو ببری یه جای دیگه؟!
حیف نیست،من دیگه نفس راحت نکشم وقتی نباشی؟!
بمون خب...
بمون تا خودم یه تنه همه چیزُ درست کنم...
اگه بری که،
همه ی دلخوشی هام تموم میشه...
به آخر میرسه همه چیز...
منم میمرم...
نه یه بار...روزی هزار بار!
تو بری،
دیگه به عشق دیدن کی روزای بدُ خط بزنم؟!
بری،
چجوری دیگه ته دلم روشن باشه؟اینجوری حداقل توی یه کشوریم و آسمونمون یکیه ...
بری،
میره حسرت لمس دستات و دیدنت توی افسانه ها که...! اگه میگم بمون،
بخاطر خودته...
نمیخوام تنهایی سَر کنی این روزا رو...
میخوام بدونی،
یکی همیشه به یادته و هر وقت بخوای
همدم دردا و غصه هات میشه...
واسه اینکه،
فکر نکنی یه روزی چرا تو این دنیا
یه ستاره نداشتی که برات از دور بدرخشه
و حسرت نخوری...
برای اینکه مثل من،یه روز از خودت نپرسی
چرا واقعا کسی دوست نداره....
.
من،همیشه از رفتن میترسم...
حتی از حرفش...!
چه کوتاه باشه مدتش...چه طولانی...
تو باش و بهم ثابت کن
رفتن یه فوبیای مضحکه!
و،
اونیکه همیشه رفته
دله نه آدم!
#فرنوش_همتی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
یه وقتایی اونقدر تنهایی خفه ات میکنه که راهی جز با کله شیرجه زدن تو خاطرات نداری ، یه وقتاییم شیرجه جواب نمیده باید شنا کنی توش، بری تو عمق، عمقی به اندازه ی تموم دلتنگیات، اونقد بری و بری و بری تا شاااید به یه خیال واهی برسی و دلت یکم آروم بگیره، اگرم نشد؛ خب، مسلّمه که تو اون عمق چیزی جز یه سیاهی بی کران نیست، یه سیاهی به اندازه ی کل کهکشون که راهی جز رها شدن توش نداری، دقیقا همونجا که سیمین میگه "رها رها رها من ..." :)
#محیکس
#محیکس
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
یه وقتایی اونقدر تنهایی خفه ات میکنه که راهی جز با کله شیرجه زدن تو خاطرات نداری ، یه وقتاییم شیرجه جواب نمیده باید شنا کنی توش، بری تو عمق، عمقی به اندازه ی تموم دلتنگیات، اونقد بری و بری و بری تا شاااید به یه خیال واهی برسی و دلت یکم آروم بگیره، اگرم نشد؛…
«هر چه مینویسم برای اوست و به خاطرِ او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگیِ خود پیدا نکرده بودم،پیدا کردم.»
#احمد_شاملو
#احمد_شاملو
بعضی موقه ها قرار گرفتن کنار یه آدمایی چنان محشورت میکنه که دوس داری همین الان زنگ بزنی بهش "گیلهلو" فریدون پور رضا رو بخونی و قطع کنی.
بعدشم تو دلت بگی ینی میدونه چقد دوسش دارم ؟💛
#محیکس
بعدشم تو دلت بگی ینی میدونه چقد دوسش دارم ؟💛
#محیکس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۰بیاو آبرومو پیشِ این و اون بخر ...
@Deep_Mo✨
@Deep_Mo✨
دیزی: تو که میدونی نمیتونیم باهم باشیم، چرا نمیری؟!
گتسبی: میترسم....
دیزی: از چی میترسی ؟!
گتسبی: از جداییت، جدا شدن ازت مثل پریدن از یه ساختمون 8 طبقه است، شاید زمین بخورم و نمیرم، اما هنوز به زمین نرسیده، از ترس مردن میمیرم...
#گتسبی_بزرگ
گتسبی: میترسم....
دیزی: از چی میترسی ؟!
گتسبی: از جداییت، جدا شدن ازت مثل پریدن از یه ساختمون 8 طبقه است، شاید زمین بخورم و نمیرم، اما هنوز به زمین نرسیده، از ترس مردن میمیرم...
#گتسبی_بزرگ
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «-اشتباه من یک غلت املایی بود . زیرا او هم درد بود . . . . . #dream»
[یه حرفایی
دلخوشی
بارون
پیچک
جوابم نکن
لبخند مصنوعی ]
دلخوشی
بارون
پیچک
جوابم نکن
لبخند مصنوعی ]