۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
[جانم آن لحظه که غمگین تو باشم
شادست]
«هر چه می‌نویسم برای اوست و به خاطرِ او... من با آیدا آن انسانی را که هرگز در زندگیِ خود پیدا نکرده بودم،پیدا کردم.»

#احمد_شاملو
بعضی موقه ها قرار گرفتن کنار یه آدمایی چنان محشورت میکنه که دوس داری همین الان زنگ بزنی بهش "گیله‌لو" فریدون پور رضا رو بخونی و قطع کنی.

بعدشم تو دلت بگی ینی میدونه چقد دوسش دارم ؟💛

#محیکس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۰بیاو آبرومو پیشِ این و اون بخر ...
@Deep_Mo
دیزی: تو که میدونی نمیتونیم باهم باشیم، چرا نمیری؟!
گتسبی: میترسم....
دیزی: از چی میترسی ؟!
گتسبی: از جداییت، جدا شدن ازت مثل پریدن از یه ساختمون 8 طبقه است، شاید زمین بخورم و نمیرم، اما هنوز به زمین نرسیده، از ترس مردن میمیرم...

#گتسبی_بزرگ
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned «-اشتباه من یک غلت املایی بود . زیرا او هم درد بود . . . . . ‌ #dream»
از من خیلی راهه تا تو...
[یه حرفایی
دلخوشی
بارون
پیچک
جوابم نکن
لبخند مصنوعی ]
‌خرابِ باده‌ی عشق تو
آبادی نمی‌خواهد...
[ من برعکس تو
خدا رو هم تو
لبخند تو
میبینم ]
شعر عاشقانه، شعری است که شاعر عاشق پس از گفته شدن شعر، بدان به دیده حسرت و حسادت می‌نگرد. یعنی با خود می‌گوید: چرا این کلمات، این همه به معشوق نزدیک‌ترند و من نیستم؟
-رضا براهنی حتما داشته گریه می‌کرده وقتی می‌گفته « مرا به او بخواهانید. شخصا مرا نمی‌خواهد» نمیشه این رو در حالی غیر از گریه گفت.
-‏ولی بعضی وقتا دلم میخواد مثه مهدی طارمی گریه کنم، بدون مرز...
Fekre To
Mohsen Yeganeh
دیدی که عشقت کم نشد از دلِ دیوونه‌م؟
چه بیکران ندارمت
چه عاشقانه نیستی...
یه بار نشست روبروم،
چایی نباتشو هم زد و گفت
"میترسم یه روز اذیتت کنم"
گفتم "خب نکن!"
گفت "عمدی که نه!
ولی میترسم اذیت شی"
گفتم "نترس!
از چی باید اذیت شم؟!"
دوباره چاییشو هم زد،
هم زد،
هم زد...
دیدم حرف نميزنه،
گفتم "نباتت آب شد،
چاییتو بخور"
گفت "تو نمیترسی یهو برم؟؟"
گفتم
"نه!
بخوای بری میری دیگه!
واسه چی بترسم؟!"
گفت "ولی من میترسم!
میترسم خسته شی بری
و بازم دوست داشته باشم..."
فقط نگاش کردم
بغض کرده بود
دیگه حرفی نزد،
فقط چاییشو خورد و رفت...
حس کردم سردمه...:)
خودمو بغل کردم
رفتنش ترسناک بود:)
نبودنش ترسناک تر...:)
به خودم گفتم
"تو از چی میترسی؟؟"
بعد زل زدم
به صندلی خالیت
زل زدم به نداشتنت:)
گفتم
"من فقط میترسم،
یک روز از خواب بیدار شم
و ببینم دیگه دوستت ندارم..."
#اهورا_فروزان
اگه الان اینجا بودی ،
میبردمت مینشوندمت رو
صندلیِ پارک ..
بهت میگفتم :
«این منم :
یه حجمِ خستگی ،
با یه لبخندِ واقعی ..
اگه یه روز تموم شم ،
چیکار میکنی ..؟»

#میثم_بهاران