-چرا آدما گریه میکنن؟ تو نمیدونی؟ تو هیچوقت گریه نکردی؟
+فقط یه بار خیلی وقت پیش.
-وقتی که اونا ولت کردن رفتن؟
+مردم به دلایل مختلفی گریه میکنن. وقتی کسی میمیره، وقتی تنها میشن، وقتی که دیگه تحمل ندارن..
-تحمل چیو؟
+تحمل زندگی کردنو، وقتی که درد میکشن.
-میشه بر درد غلبه کرد؟
+یه بار مارتین دندون درد داشت، اتو رو زد به برق و صبر کرد، بعد اونو گذاشت روی شونش و دندون دردشو فراموش کرد..
#کریستوف_کیشلوفسکی
+فقط یه بار خیلی وقت پیش.
-وقتی که اونا ولت کردن رفتن؟
+مردم به دلایل مختلفی گریه میکنن. وقتی کسی میمیره، وقتی تنها میشن، وقتی که دیگه تحمل ندارن..
-تحمل چیو؟
+تحمل زندگی کردنو، وقتی که درد میکشن.
-میشه بر درد غلبه کرد؟
+یه بار مارتین دندون درد داشت، اتو رو زد به برق و صبر کرد، بعد اونو گذاشت روی شونش و دندون دردشو فراموش کرد..
#کریستوف_کیشلوفسکی
باختم!
صادقانه میگویم،
شرمم رابه چشمهایش،
قلبم رابه حرفهایش
و عمرم رابه وعده هایش
اوکه ترکم کرد ناگهان خودم راهم باختم
منِ مال باخته ی دلباخته ی خودباخته،
شایدباورتان نشود،
دوستش دارم هنوز...
#لیلا_فرهمند
صادقانه میگویم،
شرمم رابه چشمهایش،
قلبم رابه حرفهایش
و عمرم رابه وعده هایش
اوکه ترکم کرد ناگهان خودم راهم باختم
منِ مال باخته ی دلباخته ی خودباخته،
شایدباورتان نشود،
دوستش دارم هنوز...
#لیلا_فرهمند
جواب ما به آیندگان دربارهی این روزگار، این حرفهای شاملو هست:
«فقط سعی کردیم سرمون رو از توی این باتلاق بیرون بیاریم که بتونیم نفس بکشیم و نفس بکشیم برای اینکه بتونیم بجنگیم و بجنگیم برای اینکه بتونیم نفس بکشیم...»
«فقط سعی کردیم سرمون رو از توی این باتلاق بیرون بیاریم که بتونیم نفس بکشیم و نفس بکشیم برای اینکه بتونیم بجنگیم و بجنگیم برای اینکه بتونیم نفس بکشیم...»
خدا نکنه ک این کله رو بدنت بخاد همه دنیا رو درک کنه
چون عذاب کشیدنش بیشتر از حجم این دنیاس
چون عذاب کشیدنش بیشتر از حجم این دنیاس
یکی از اولین چیزایی که تو بخشِ اورژانس ازتون میپرسن این هست که 'دردتون بینِ یک تا ۱۰ چه اندازهایِ؟'
این سوال صدها بار ازم پرسیدهشد و من یادممیاد که یکبار نمیتونستم نفس بکشم و احساس میکردم سینهم داره آتیش میگیره. پرستار ازم خواست که به درد غلبهکنم. من نمیتونستم حرف بزنم، با انگشتام عددِ ۹ رو بهش نشون دادم.
بعدش که حالم بهتر شد، پرستار اومد تو اتاق و بهم یه لقب داد. "مبارز"
گفت میدونی چرا بهت اینو گفتم؟ برای اینکه تو دردی رو که در حدِ ۱۰ بود،، ۹ نشون دادی. اما این حقیقت نداشت. من ۹ رو نشون دادم اما نه به خاطرِ اینکه شجاع بودم. دلیلم برای نشون دادنِ ۹ این بود که میخواستم ۱۰ رو نگهدارم. این شماره ۱۰ وحشتناکِ من رفتنِ تو بود.
-The fault in our stars
این سوال صدها بار ازم پرسیدهشد و من یادممیاد که یکبار نمیتونستم نفس بکشم و احساس میکردم سینهم داره آتیش میگیره. پرستار ازم خواست که به درد غلبهکنم. من نمیتونستم حرف بزنم، با انگشتام عددِ ۹ رو بهش نشون دادم.
بعدش که حالم بهتر شد، پرستار اومد تو اتاق و بهم یه لقب داد. "مبارز"
گفت میدونی چرا بهت اینو گفتم؟ برای اینکه تو دردی رو که در حدِ ۱۰ بود،، ۹ نشون دادی. اما این حقیقت نداشت. من ۹ رو نشون دادم اما نه به خاطرِ اینکه شجاع بودم. دلیلم برای نشون دادنِ ۹ این بود که میخواستم ۱۰ رو نگهدارم. این شماره ۱۰ وحشتناکِ من رفتنِ تو بود.
-The fault in our stars
مگر آدم چقدر وقت دارد كه بچسبد به دوست داشتنهاى نيمه كاره. نه جانم، آدمهاى گذرا فقط مى شوند حال خراب و يك دل سير پشيمانى! آدم بايد يك جور يكى را بخواهد كه انگار بدون او هيچ روزى روزش بخير نشودو هميشه كنارش باشد...
#امیروجود
#امیروجود
Forwarded from 𝖉𝖎𝖆𝖟𝖕𝖆𝖜 ((:♡:))
بهش گفتم : میدونی ماه چرا تنهاست ؟
گف نه.
گفتم : برای اینکه ماه زمانی عاشق یه نفر به اسم کویکواتسو بود و باهم تو دنیای ارواح زندگی میکردن. هرشب اونا باهم به اسمون نگاه میکردن ولی یه روح به اسم تریک استر حسود بود و ماه رو برای خودش میخاست پس به کویکواتسو گفت که ماه عاشق گله ، بهش گفت که به دنیای ادما بیاد و چنتا گل وحشی بچینه . کویکواتسو شکل گرگ گرفت و نمیدونست که اگه دنیای ارواح رو ترک کنه دیگ نمتونه برگرده پس هرشب به ماه نگاه میکرد و اسمشو زوزه میکشید ولی دیگه نمتونست ماه رو لمس کنه.
*دلبر*
گف نه.
گفتم : برای اینکه ماه زمانی عاشق یه نفر به اسم کویکواتسو بود و باهم تو دنیای ارواح زندگی میکردن. هرشب اونا باهم به اسمون نگاه میکردن ولی یه روح به اسم تریک استر حسود بود و ماه رو برای خودش میخاست پس به کویکواتسو گفت که ماه عاشق گله ، بهش گفت که به دنیای ادما بیاد و چنتا گل وحشی بچینه . کویکواتسو شکل گرگ گرفت و نمیدونست که اگه دنیای ارواح رو ترک کنه دیگ نمتونه برگرده پس هرشب به ماه نگاه میکرد و اسمشو زوزه میکشید ولی دیگه نمتونست ماه رو لمس کنه.
*دلبر*
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت
در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت
با شانه شبی راهی زلفت شدم اما ...
من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت
در محفل شعر آمدم و رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟
می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت ...!!!
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت
در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت
بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟
من بودم و زاهد به دوراهی که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت
با شانه شبی راهی زلفت شدم اما ...
من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت
در محفل شعر آمدم و رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟
می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت ...!!!
گرچه ما با همه هستیم، کسی با ما نیست
هیچ کس بیشتر از آینهها تنها نیست
آن قدر آینه را تیرگی آه گرفت
ماه اگر جلوه کند نیز در او پیدا نیست
غم دوری، غم بینانی و بی سامانی
همه هستند، ولی غصه من اینها نیست
نفرت صخره و ساحل ز تو شایسته توست
هیچکس شیفته سرزنش دریا نیست
ای پریشانی آرام ! کجایی ای مرگ
بیش از این حوصله مشغله در دنیا نیست
#هادی_محمدحسنی
هیچ کس بیشتر از آینهها تنها نیست
آن قدر آینه را تیرگی آه گرفت
ماه اگر جلوه کند نیز در او پیدا نیست
غم دوری، غم بینانی و بی سامانی
همه هستند، ولی غصه من اینها نیست
نفرت صخره و ساحل ز تو شایسته توست
هیچکس شیفته سرزنش دریا نیست
ای پریشانی آرام ! کجایی ای مرگ
بیش از این حوصله مشغله در دنیا نیست
#هادی_محمدحسنی