همیشه هم که نمیشود رفت، آدم است دیگر، یک جایی خسته میشود و مینشیند و استکان چایش را مینوشد و ریشه میزند و میماند و حرفهایش را درون خودش انبار میکند، کتابخانهای فراموش شده که دری برای ورود ندارد و کتابهایی که چندین بار روی هم نوشته شدهاند و دیگر هیچ کسی از آنها سر در نخواهد آورد، پر از کلماتی برای فراموش شدن و فراموش کردن.
-وای؛
اگر آخرِ این قصهی پائیز،
آذر اش بی تو به یلدا برسد.
اگر آخرِ این قصهی پائیز،
آذر اش بی تو به یلدا برسد.
-فاصله، هر قدر که هستش
یادته مهم مقصد قلبه.
یادته مهم مقصد قلبه.
وقتي كسي ميميره، ميشه خاكسترش رو به شركت خاصي داد تا ازش بذر توليد كنه. فكر كن وقتي عزيزي رو از دست ميدي، با خاكسترش بذر بكاري و از چوب درختي كه ازش ريشه گرفته ساز بتراشي.
جنون آميز ترين نوع علاقه ست. هربار دلتنگ شدي ميتوني سازي رو بنوازي كه قسمتي از هستي اون شخص رو حمل مي كنه.
جنون آميز ترين نوع علاقه ست. هربار دلتنگ شدي ميتوني سازي رو بنوازي كه قسمتي از هستي اون شخص رو حمل مي كنه.
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بیرحم تو بیزارتر است
بگذاشتیام، غمت بنگذاشت مرا
حقّا که غمت از تو وفادارتر است
#مولانا
وز من دل بیرحم تو بیزارتر است
بگذاشتیام، غمت بنگذاشت مرا
حقّا که غمت از تو وفادارتر است
#مولانا
-كافكا در نامه ای مینويسد "مدام دارم تلاش میكنم چيزی غير قابل انتقال را منتقل كنم، چيزی غير قابل توضيح را توضيح دهم، درباره چيزی غير قابل گفتن حرف بزنم كه در بُن استخوانم حسش میكنم" بله چیزهایی هست که فقط در بن استخوان حس كردنیست. چیزهایی که نه میشود گفت، نه میشود شنید...