قرار نیست که همه از آدم خوششان بیاید، اصلا آدمی که همه ازش خوشش بیاید حتما خودش نیست، میشود چیزی مثل این شکلهای سه بعدی که از هر طرفی که نگاهش کنی یک شکل است و از هیچ طرفی هم خودش نیست دیگر، که خودش یک جایی آن زیرها، زیر آن همه کلمه و لبخند ساختگی مدفون شده است و صبح تا شب خیره مانده است به حجم نامعلوم بالای سرش و از فریاد زدن و نرسیدن صدایش خسته شده است و تنها انتظار میکشد، آن هم نه انتظاری برای چیزی، که انتظاری برای هیچ چیز.
مـن دربارهى تو به آنها نگفتم
اما تـو را ديدهاند كه در چشمانم
شنا مىكنی ...
مـن دربارهى تـو به آنها نگفتم
اما تـو را در كلمات نوشته شدهام ديدهاند
«عطـر عشـق»
نمىتواند پنهـان بمـاند !
#نزار_قبانی
اما تـو را ديدهاند كه در چشمانم
شنا مىكنی ...
مـن دربارهى تـو به آنها نگفتم
اما تـو را در كلمات نوشته شدهام ديدهاند
«عطـر عشـق»
نمىتواند پنهـان بمـاند !
#نزار_قبانی
و بالاخره روزی
در سال های دور
اين را ميفهمى
كه فرق بسيار زيادی است
بين اينكه
خاطرات در شما حل شوند يا ته نشين...!
#پويان_اوحدی
در سال های دور
اين را ميفهمى
كه فرق بسيار زيادی است
بين اينكه
خاطرات در شما حل شوند يا ته نشين...!
#پويان_اوحدی
- میبینی صنم، آدم همیشه به نوعی مغبون است.
در را باز کرد: چرا دیگر مغبون؟
- آدم هر لحظه به ضرورتی جایی است که جای دیگری نیست یا هزار جای دیگر
آینههای در دار
#هوشنگ_گلشیری
در را باز کرد: چرا دیگر مغبون؟
- آدم هر لحظه به ضرورتی جایی است که جای دیگری نیست یا هزار جای دیگر
آینههای در دار
#هوشنگ_گلشیری