Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
که همینگوی میگه:
ما همه شکستگیهایی داریم و از طریق همین شکستگیهاست که نور بهمون وارد میشه...
ما همه شکستگیهایی داریم و از طریق همین شکستگیهاست که نور بهمون وارد میشه...
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
توي شلوغي خيابون دستمو محكم تر گرفت، سرشو آورد پايين نزديک گوشم گفت: به اندازهي همهي آدمايي كه الان اينجان دوست دارم، سرمو چرخوندم دور تا دورمون پُر از آدم بود، لبخند زدم، دستشو محكمتر گرفتم.
كل مسير من يه لبخند روي صورتم بود و باهم حرف ميزديم، نزديک خونه ازش خداحافظي كردم.
آخرهاي شب، گوشيمو از زير بالشت در آوردم رفتم توي صفحهي چتمون صداش كردم، گفت: جانم؟
گفتم: بيشتر آدما شبها ميرن خونشون، اون خيابونه كه ظهر توش بوديم الان حتما خلوته خلوته، اگه يه روزي شب اومد سراغمون اگه "دوست دارمها" داشتن ميرفتن خونههاشون، دستمو محكم بگير، تا هر وقت كه شد، يه كارتن خوابم هميشه حتي شبها توي خيابون دلمون بمونه بسه، فقط كافيه تا صبح بشه دست همو ول نكنيم، شبت بخير...
#مرآجان
كل مسير من يه لبخند روي صورتم بود و باهم حرف ميزديم، نزديک خونه ازش خداحافظي كردم.
آخرهاي شب، گوشيمو از زير بالشت در آوردم رفتم توي صفحهي چتمون صداش كردم، گفت: جانم؟
گفتم: بيشتر آدما شبها ميرن خونشون، اون خيابونه كه ظهر توش بوديم الان حتما خلوته خلوته، اگه يه روزي شب اومد سراغمون اگه "دوست دارمها" داشتن ميرفتن خونههاشون، دستمو محكم بگير، تا هر وقت كه شد، يه كارتن خوابم هميشه حتي شبها توي خيابون دلمون بمونه بسه، فقط كافيه تا صبح بشه دست همو ول نكنيم، شبت بخير...
#مرآجان
درد بی درمان شنیدی؟
حال من یعنی همین!
بی تو بودن، درد دارد!
می زند من را زمین
می زند بی تو مرا،
این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است،
صعب العلاج یعنی همین!
#فریدون_مشیری
حال من یعنی همین!
بی تو بودن، درد دارد!
می زند من را زمین
می زند بی تو مرا،
این خاطراتت روز و شب
درد پیگیر من است،
صعب العلاج یعنی همین!
#فریدون_مشیری
بسی گفتند: دل از عشق برگیر
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است
اما نوشداروست ...
#فریدون_مشیری
که نیرنگ است و افسون است و جادوست
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است
اما نوشداروست ...
#فریدون_مشیری
میدانی، خیلی از چیزها برای ندانستن هستند و همینکه دانسته باشییشان دیگر تمام میشوند، و تمام لذت مطلوبشان در همین گیجی ندانسته بودنشان خلاصه شده است، و شاید ظریفتر از آن باشند که بشود به زمختی آدم بودنمان درکش کرده باشیم، که تنها میشود از آن بیدلیل لذت برد و همین، که به قول سهراب، کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.
دیده ازبهر تو خونبارشد ای مردم چشم ؛
مردمی کن مشو ازدیده خونبار جدا
مردمی کن مشو ازدیده خونبار جدا