۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
من مشکلی با آدم‌های نصفه نیمه ندارم که به نظرم همه‌ی آدم‌ها یکجوری بالاخره نصفه نیمه هستند و شده‌اند و یک جاهایی و وقت‌هایی، یک تکه‌هایی از خودشان را جاگذاشته‌اند و جاگذاشته‌ شده‌اند و مانده‌اند و مانده شدند و رفته‌اند و تمام چیزی که از آن‌ها حالا مانده است، همین ناکاملی محض مداوم تکرار شونده است.
Forwarded from bitrait
In every single relationship that might be ever excist, you have to choose between being bide or enduring the state of act which you are in real world.
And in every fuckin' situation choosed to be dealed!
#محیکس
@Deep_Mo
Forwarded from bitrait
«سر فرا گوش من آورد به آواز حزین. گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟»
@Deep_Mo
Forwarded from bitrait
[دلم از تهرانم تنگ‌تره برات]
@Deep_Mo🐊
Forwarded from bitrait
[نمیکنی جرو بحث خیلی وقته]
@Deep_Mo🐊
اونقد رقیق‌ت میکنم که کرختیای قلبت مثه سیاهیای لباس چرکا بپاچه تو محفظه ماشین لباسشویی، هعی چرخ بخوره، هعی چرخ بخوره.
و آخرش بفهمی که اشتباهی رخت مشکیا رو با سفیدا انداخته بودیو رنگ پس داده.

اون سفیده مال من بود، که حالا شده سیاه... سیاه‌تر از غلیظ‌ترین گوشه‌ی قلبت.
[و تکرر توی تکرار سیکل‌های تکراری‌ای که هیچوقت خسته نمیشیم ازشون]

#محیکس
که ما که خسته‌‌تر از اون بودیم که دیگه بخوایم کسی رو بفهمیم و دیگه واقع‌بین‌تر از اون بودیم که بخوایم که کسی بفهمدمون و نفهمیده و فهمیده نشده ادامه می‌دادیم تا برسیم به جایی که خودمون هم نمیدونستیم کجاس.
Forwarded from bitrait
[چرا سختش میکنی؟]
@Deep_Mo
Forwarded from bitrait
[احتمال بغل]
@Deep_Mo
﮼یه‌شبِ‌مهتاب
﮼فرهاد
یه شبِ مهتاب؛
ماه میاد توو خواب…
منو می بره تهِ اون درّه
اون جا که شبا یکّه وُ تنها…
تک درختِ بید؛
شاد و پر اُميد. . .
بوجک: «من ناراحتم، همیشه ناراحتم، در تمام زندگیم ناراحت بودم و تو هیچ ایده‌ای از میزانِ دردآور بودنِ این ناراحتی نداری»
Forwarded from bitrait
[کور سو]
@Deep_Mo
«بعد از دقیقه‌ای سکوت، گفتی: باران که ببارد همه‌چیز بهتر می‌شود. پرسیدم: زندگی کوچک ما چطور؟»
خانم «كِيت وينسلِت» بازيگر نقش «رُز» در فيلم «تايتانيک»، وقتی به خاطر بازیِ زیباش جايزهٔ اسكار رو می‌گيره، می‌گه:
وقتی بچه بودم و می‌رفتم حمام، شامپو‌مو بغل می‌كردم و تصور می‌كردم جايزهٔ اسكاره!
اشک از چشم‌هاش سرازير می‌شه و می‌گه:
اما اين‌یکی ديگه واقعاً شامپو نيست؛ جايزهٔ اسكاره!
.
چند وقت پيش داشتم يه روزنامهٔ انگليسی می‌خوندم.
از قول «زِلاتان اِبراهيموويچ» بازيكن مشهور تيم ملی سوئد و باشگاه «آث میلان»، كه جديداً يه خيابونِ مهم تو سوئد به نامش زدن نوشته بود:
«باور کنید من رؤیای تمام موفقيت‌هايم را در بچگی‌هايم ديده بودم...!»
.
آقای «هیلتون» سرایدار یک هتل بود و تمام جوانی و نوجوانی‌اش را صرف سرایداری کرده بود...؛
اما الآن ٨۴ تا «هتل هیلتون» تو دنیا داریم!
او بی‌شک بزرگ‌ترین هتل‌دار زنجیره‌ای در دنیا است. در مصاحبه از ایشون سؤال می‌شه:
«تمام نوجوانی و جوانی سرایدار بودی...؛ چی شد که این شدی؟؟!»
جواب می‌ده:
«من هتل‌بازی کردم!»
- «آقای هیلتون، هتل‌بازی دیگه چیه؟!! بگو ما هم به جای خاله‌بازی، هتل‌بازی کنیم!»
- «در تمام اون دوره که همه می‌دونن من سرایدار بودم و کیف مشتری‌ها رو جابه‌جا می‌کردم...، شب‌ها که رییس هتل می‌رفت خونه، من می‌رفتم تو اتاقش؛ لباس‌هامو درمی‌آوردم؛ لباس‌های رییس رو می‌پوشیدم؛ پشت میز می‌نشستم و هتل‌بازی می‌کردم!
مدام تصور ذهنی من این بود که یکی از بزرگ‌ترین هتل‌داران دنیا هستم...!»
.
حالا بعضی از ما تو خلوتمون «سرطان‌بازی» می‌کنیم...!
بعضی‌ها تو ذهنشون روزی چند بار دادگاه خانواده می‌رن...!
روزی چند بار ورشکست می‌شن!
روزی چند بار چاقو تو شکمشون می‌ره.
رابطهٔ زيبا و عاشقانه‌شون رو تموم شده می‌بينن
بچه‌ها و عزيزانشون رو از دست رفته احساس می‌كنن!
خيلی وقت‌ها نقش يک آدم شكست‌خورده، بی‌مسئوليت، نالايق، طَرد شده، زشت و غيردوست‌داشتنی رو بازی می‌كنن!
.
به قول مرد بزرگ «آلبرت اینشتين»:
«انسان در نهایت شبیه رؤیاهایش می‌شود...؛ رؤیاهای زیبا و نیک‌خواهی برای خود و ديگران بسازید؛ همين!
.
هميشه ميتوانيم افكارمان را مديريت كنيم و همانطور كه دلمان مي خواهد آينده را ترسيم كنيم بياييد از امروز افكار و تصوير ذهنيمان را تغيير دهيم.