Lorn – Telegram
193 subscribers
599 photos
12 videos
2 files
114 links
you wanna talk?:
@hediyehbot
Download Telegram
Lorn
🧠: It's better for you to control your time and do everything that I set in your schedule and improve in your making discipline, because who knows in the next 3 weeks, will you have a lot of time for acting as now?
I don't have another alternative! they tried to break all of them and eventually got success. what is going to happen now? I dunno what should I harp at the next time.
Forwarded from بی امان قلم
با چهره ای نالان و ناخواه پتوی کنار رفته را بر می گردانم سر جایش. صدای گذر ابر ها و گفتمان گنجشک های نشسته بر روی سیم های برق معلق به فاصله ی دو متر از پنجره ی باز اتاق، گوش هایم را می رنجاند. پرده را با خشنونتی تحلیل رفته یا شاید هم بی تفاوتی ای محض، حائل نور پر رنگ خورشید و تاریکی بی رنگ فضای چهار دیواری قرار می دهم، اما فرقی به حال صدا های کمی قبل ندارد. نمی دانم هر کدام از دانه های زمانی که به حرکاتم چسبیده و جا به جا می شوند، چگونه و چرا سپری می شوند. حتی به یادشان نمی آورم. فقط می دانم مدتی پیش زیر دوش بودم، به زور خود را بیرون کشیده، و اکنون باز هم زیر پتویی سورمه ای رنگ، افتاده ام. چشم هایم هیچ حس نمی کنند. قلبم هیچ نمی کوبد. مغزم نبض نمی زند. تنها نشانه ی زنده بودنم تنفسی منظم و طولانی، شبیه به خفتگان، است.
Lorn
JJK S02 E22
JJK S02 E23

P.S: do you think you can give with yourself my m-
پشت سرم، توی شهر، توی خیابان های راست، در روشنایی های سرد تیر های چراغ، رویداد اجتماعی شگرفی می مرد؛ این پایان جمعه بود.
من حاجتی به جمله پردازی ندارم. برای آن می نویسم که بعضی اوضاع و احوال را روشن کنم‌ باید از ادبیات بر حذر باشم. باید قلم را رها کنم که به حال خودش بنویسد، بدون آنکه در پی کلمه ها بگردم.

تهوع، سارتر
Lo Capitano 2023
من گذشته ام را کجا نگه دارم؟ گذشته را توی جیب نمی شود گذاشت؛ برای مرتب چیدنش خانه ای باید داشت. من مالک چیزی جز تنم نیستم؛ مردی یکه و تنها، با هیچ چیزی جز تنش، نمی تواند یادبود ها را وا ایستاند؛ یادبود ها از میانش می گذرند. نباید شکوه کنم. من فقط خواهان آن بوده ام که آزاد باشم.

تهوع، سارتر
Forwarded from بی امان قلم
شنبه

همواره به شیوه ای راه می روم که شق و رق تر از آنچه هستم به نظر برسم؛ به گونه ای که اگر آدمی خواست مختصات زمان و مکان بداند، من آخرین کسی باشم که برای پرسش بر می گزیند. بهار را به یاد می آورم که در آخرین دیدارمان پس از مدت ها در حالی که به چهارچوب ایستگاه تکیه زده بود، من را از طرز راه رفتنم شناخت، و سپس با اشتیاق دست راستش را بالا برد و حرکت داد.
موضوع مهمی نیست اما، امروز هم در حین راه رفتن، لحظه ای به چشم آمده و سپس با سرعت باد محو می شدم. هیچ وقت اجازه ی انتخابِ حق تقدم را نمی دهم، چون در اکثر مواقع عجله دارم و روی دانه به دانه ی زمان برنامه ریخته ام. یا می دوَم، و یا می ایستم. حدی وسطی ندارم، و همین باعث شد چیزی حدود چهار یا پنج ثانیه از ایده ها و افکارم جا بمانم. مردی پیر، سوار بر دوچرخه ای قدیمی و آهنی در پیاده رو و مقابلم ظاهر شد. درست در حین عبور از برم، در امتداد گوشم کلمه ای آشنا از میان لب بالایی پوشیده از سبیل خاکستری اش شنیدم. باقی جمله اش در میان مصاحبه ی دختر ایتالیایی- آمریکایی ای که از هدفونم پخش می شد، گم و گور شد. رشته ی مصاحبه را رها کردم و سرعتم را کم. به فاصله ی یک ثانیه نیشخندی گونه ی راستم را به آرامی منقبض کرد و حرکت های بعدی انتخابی ام در ثانیه های باقی مانده ی پیش رو از پستوی ذهنم عبور. می توانستم لگد نه چندان سنگینی نثار چرخ آخرش کنم، اگر با سرعت انجامش می دادم سرِ خر به سوی خیابان پهن و نه چندان خلوت سمت چپم کج می کرد و در بهترین حالت در اثر برخورد با جدول، با فلز جلوی دوچرخه ادغام می شد.
در حالت انتخابی دوم، تنه ای کوتاه کافی بود برای واژگون شدنش و برخورد گردن و سرش با حفاظ شبکه ای سمت راستم.
و حالت سوم؛ کشیدن نفسی عمیق و یادآوری حفظ آرامش و گذر، به خودم است. راهی که همیشه نه اما در اکثر مواقع می پسندمش.
Don't follow the feeling, follow the plan.
Forwarded from Recherché
“There is no peace for a woman with ambition.”

-Constanza Casati, Clytemnestra
Forwarded from Recherché
Listen to me," Clytemnestra says. "Gods do not care about us. They have other concerns. That is why you should never live in the shadow of their anger. It is men you must fear. It is men who will be angry with you if you rise too high, if you are loved too much. The stronger you are, the more they will try to take you down.


Costanza Casati, Clytemnestra
be so confident in knowing what you bring to the table that you're willing to eat alone until you find the right table.
انسان باید بهای گزافی را برای جاودانه شدن بپردازد؛ در طول زندگی خودش بار ها به این خاطر می میرد.

>فردریش نیچه
تنهایی هفت پوست دارد؛ دیگر هیچ چیز نمی تواند به این پوسته ها نفوذ کند. انسان به مردم نزدیک می شود، با دوستان احوال پرسی می کند؛ یک زمین بایر دیگر که که دیگر هیچ نشانه ای از آشنایی در آن دیده نمی شود. در بهترین حالت هم فقط نوعی عقب کشیدن ناشی از بیزاری است. من این نوع از عقب کشیدن را تقریبا از همه ی افرادی که به خودم نزدیک بوده اند، در همه ی درجات آن تجربه کردم. به نظر می رسد هیچ توهینی عمیق تر از این نیست که ناگهان اجازه دهید فاصله ی شما با دیگران احساس شود، آن ذات های اصیل که بدانند چگونه بدون احترام زندگی کنند به ندرت دیده می شوند.

>فردریش نیچه