-شما را چه می شود؟ چه می کنید، در مقابل من!...
راسکلنیکف فوراً برخاست و در حالی که به سوی پنجره می رفت با لحن خاصی گفت:
-من در برابر تو زانو نزدم، در برابر تمام رنج و عذاب بشری زانو زدم... چگونه چنین بی آبرویی و پستی در وجود تو با چنان احساسات مخالف و مقدسی به اتفاق جای دارند؟ آخر بسیار عادلانه تر می بود، هزاران بار بهتر و عاقلانه تر می بود اگر با سر خود را در آب می افکندی و یکباره به همه چیز خاتمه می دادی!
جنایت و مکافات، داستایفسکی
می تونی از زخمت مراقبت کنی؟(لااقل تا وقتی که دهانه ی زخمت بسته شه؟)اگه نمی تونی، بسپارش به من.
بهم گفت، سعی نکن دنبالش بگردی و یا حتی دعوتش کنی به زندگی ات. هیچ وقت نمی تونی پیداش کنی. به عبارتی بهتر، اصلا وجودِ خارجی نداره. به علاوه هیچ کس به روحت نزدیک نیست. پس دنبالش نگرد. نگهش ندار. رهاش کن. اون مالِ تو نیست.
Forwarded from Série Next Wave: New Directions in Women's Studies
"From a situation in which nothing can happen, suddenly anything is possible again."
Mark Fisher
Mark Fisher
بعد از مدت ها، با تردید خاصی گفتم/غریدم: بعد از گذشت یک ماه، هنوز هم این کتابِ قطور بین دست هام می چرخه.
اما اون دیگه غر نزد. چیزی نگفت. فقط گوش داد. شاید هم هنوز خوابش می اومد.
اما اون دیگه غر نزد. چیزی نگفت. فقط گوش داد. شاید هم هنوز خوابش می اومد.
در حالت عادی و غیر عادی لاکم خیلی سفته. هیچ فرقی نداره در واقع. اما به طور معمول کمتر زمانی پیش می آد که از کلمات استفاده کنم. اگر بدون حساب و کتابِ خاصی دارم دو-سه تا جمله رو پشت سر هم استفاده می کنم یعنی در سست ترین حالت ممکنم ام. اونجا یه لطفی کن و بهم بگو چته؟ جواب می دم نمی دونم. اما به همون سوال نیاز دارم.
همه چیز بسته به آن است که انسان در چه شرایط و وضعی قرار گرفته باشد، همه چیز بسته به محیط است و انسان به خودی خود، هیچ است.
جنایت و مکافات، داستایفسکی
جنایت و مکافات، داستایفسکی
Forwarded from Sérénade Bookstore
“But, you know, that feeling? When you wake up in the morning and you have somebody to think about? Somewhere for hope to go? It's good. Even when it's bad, it's good.”