Lorn – Telegram
193 subscribers
599 photos
12 videos
2 files
114 links
you wanna talk?:
@hediyehbot
Download Telegram
F.Nietzsche, Beyond Good and Evil (1886)
صدایشان بلند، سقوطشان رقصان و آمدنشان آهنگین است.
قبل از بلند شدن و رفتن، صبر کن و به دقت ببین که رسیدن به تجربه ی همین لحظه توی برنامه ات وجود نداره و یا قرار نیست که وجود داشته باشه؟ اگر وجود داره: بشین. صبر کن. و تجربه کن.
Мой Рай
JONY"
You're my heaven.
just, I'm begging you,
don't be my wrong.
در حالی که به‌ دست‌ هاش چشم دوخته بود، زمزمه کرد:
+خودت چی؟
-من، چی؟
+چیزی هست که اگر بتونی برگردی به عقب، طور دیگه ای رقمش بزنی؟
-نه.
+از سر ناچاری؟
-نه.
+پس، دلیلت چیه؟
-اگر از همین مسیر ها نمی اومدم، تجربه و ذهن الانم رو نداشتم. پس تمام کار هایی رو که تا به حال انجام دادم، باز هم انجام می دادم.
+ولی در عوض می تونستی تجربیات دیگه ای کسب کنی، شاد تر باشی، بتونی بیشتر لبخ...
-آدم ها نیاز دارند درد بکشند. پس بهتره دلیل خوبی براش داشته باشند. من دلایلم رو دارم، درد هام رو دارم، تجربیاتم رو دارم؛ پس ازش راضی ام. این طور فکر نمی کنی؟
مردم ترجيح مى‌دهند دروغی را بپذيرند كه باورهاى قبلىِ آن‌ها را تأييد كند، تا حقيقتى كه امنيت ذهنى را از آن‌ها بگيرد.

>استيون‌هاوكينگ
Veda
Alp Yenier
Can I cry? I promise it'll be just some second.
-حرف هات بوی غم می دن.
+می بینی؟ بوی تو رو به خودم گرفتم.
دانه های تیره ی برف، تیز و با ظرافتی چشم گیر بوسه زنان، بر روی صورت، یقه ی ایستاده ی تیره ی پالتو و لا به لای تار های سرخ مویش جای می گیرند. چشم های خسته اش را که باز می کند، محو حرکاتشان می شود. آنها محتاطانه و بی قرار، برای تسکین دردش جایی در میان چشم های نیمه بازش می نشینند، با اشک های به تازگی متولد شده ادغام می شوند و به آرامی و سردی سقوط می کنند. به سردیِ بخار نامرئی خروجی از مابین لب هایش. به سردی احساساتی که پس از سال ها همچنان و بی امان بر روی قلبش به آواره ای بی ملاحظه بدل می شوند. به سردی پنجه های سوزناک پاهایش که هر لحظه بیشتر در برف هایی که به آغوششان کشیده بودند، فرو می روند. به سردی اسکلت اتاقی مرده، که خورشید پس از بازگشتی دیر هنگام، ابداً قدرت احیایش را ندارد. به سردی جوهر خشکیده و غیرقابل مصرفی که زیر نیمکتِ خشکِ کنار دریاچه، برای همیشه جا می ماند. به سردی دلتنگی نا خوانده ای که بی هوا، هوای درون قفسه ی سینه اش را، تا آخرین قطره می مکد. به سردی نوک انگشت هایش، که هنوز عطری از نعناع را به یادگار در بر دارند.
02.12.11
Better Off Without Me
Jack Savoretti
Like a street dog,
Who's never had a home?
I don't know how to live here,
I don't know how to not feel alone.

https://news.1rj.ru/str/DevilishOut
اگر جسم و ذهنم هر دو بتوانند در یک مکان حضور داشته باشند، به احتمال بالا بخش قابل توجهی از مشکلاتم حل خواهند شد.