This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
don't hurry to fall away.
02.12.06
قبل از بلند شدن و رفتن، صبر کن و به دقت ببین که رسیدن به تجربه ی همین لحظه توی برنامه ات وجود نداره و یا قرار نیست که وجود داشته باشه؟ اگر وجود داره: بشین. صبر کن. و تجربه کن.
در حالی که به دست هاش چشم دوخته بود، زمزمه کرد:
+خودت چی؟
-من، چی؟
+چیزی هست که اگر بتونی برگردی به عقب، طور دیگه ای رقمش بزنی؟
-نه.
+از سر ناچاری؟
-نه.
+پس، دلیلت چیه؟
-اگر از همین مسیر ها نمی اومدم، تجربه و ذهن الانم رو نداشتم. پس تمام کار هایی رو که تا به حال انجام دادم، باز هم انجام می دادم.
+ولی در عوض می تونستی تجربیات دیگه ای کسب کنی، شاد تر باشی، بتونی بیشتر لبخ...
-آدم ها نیاز دارند درد بکشند. پس بهتره دلیل خوبی براش داشته باشند. من دلایلم رو دارم، درد هام رو دارم، تجربیاتم رو دارم؛ پس ازش راضی ام. این طور فکر نمی کنی؟
+خودت چی؟
-من، چی؟
+چیزی هست که اگر بتونی برگردی به عقب، طور دیگه ای رقمش بزنی؟
-نه.
+از سر ناچاری؟
-نه.
+پس، دلیلت چیه؟
-اگر از همین مسیر ها نمی اومدم، تجربه و ذهن الانم رو نداشتم. پس تمام کار هایی رو که تا به حال انجام دادم، باز هم انجام می دادم.
+ولی در عوض می تونستی تجربیات دیگه ای کسب کنی، شاد تر باشی، بتونی بیشتر لبخ...
-آدم ها نیاز دارند درد بکشند. پس بهتره دلیل خوبی براش داشته باشند. من دلایلم رو دارم، درد هام رو دارم، تجربیاتم رو دارم؛ پس ازش راضی ام. این طور فکر نمی کنی؟
مردم ترجيح مىدهند دروغی را بپذيرند كه باورهاى قبلىِ آنها را تأييد كند، تا حقيقتى كه امنيت ذهنى را از آنها بگيرد.
>استيونهاوكينگ
>استيونهاوكينگ
دانه های تیره ی برف، تیز و با ظرافتی چشم گیر بوسه زنان، بر روی صورت، یقه ی ایستاده ی تیره ی پالتو و لا به لای تار های سرخ مویش جای می گیرند. چشم های خسته اش را که باز می کند، محو حرکاتشان می شود. آنها محتاطانه و بی قرار، برای تسکین دردش جایی در میان چشم های نیمه بازش می نشینند، با اشک های به تازگی متولد شده ادغام می شوند و به آرامی و سردی سقوط می کنند. به سردیِ بخار نامرئی خروجی از مابین لب هایش. به سردی احساساتی که پس از سال ها همچنان و بی امان بر روی قلبش به آواره ای بی ملاحظه بدل می شوند. به سردی پنجه های سوزناک پاهایش که هر لحظه بیشتر در برف هایی که به آغوششان کشیده بودند، فرو می روند. به سردی اسکلت اتاقی مرده، که خورشید پس از بازگشتی دیر هنگام، ابداً قدرت احیایش را ندارد. به سردی جوهر خشکیده و غیرقابل مصرفی که زیر نیمکتِ خشکِ کنار دریاچه، برای همیشه جا می ماند. به سردی دلتنگی نا خوانده ای که بی هوا، هوای درون قفسه ی سینه اش را، تا آخرین قطره می مکد. به سردی نوک انگشت هایش، که هنوز عطری از نعناع را به یادگار در بر دارند.
Better Off Without Me
Jack Savoretti
Like a street dog,
Who's never had a home?
I don't know how to live here,
I don't know how to not feel alone.
https://news.1rj.ru/str/DevilishOut
Who's never had a home?
I don't know how to live here,
I don't know how to not feel alone.
https://news.1rj.ru/str/DevilishOut