اشک هایت، آرام و با سکوتی کر کننده چکه می کنند. همه چیز سر جایش است، اشک های گناه آلود تو، دلیل شان، فریاد های مملو از نا امیدی، کلمات محقر پیچیده شده در فضا، لرزش بیشتر و بیشتر دست ها و صدا ها، تار های مویی که به سرعت در حال رشدند و برودتِ اتاقی که قادری بخار نفست را در آن ببینی. اما این بار چیزی در بُن فرق دارد؛ من. دیگر برای بی دلیل نماندنِ اشک هایت تلاشی نمی کنم. وقتی گاه و بی گاه نگاه کوتاهی نثارت می کنم، گویی به تکه جسدی می نگرم که در اعماق وجودم به خاک سپرده ام و شایسته ی کمترین سوگی نمی دانمش. میگرنم از پیشانی و شقیقه ی چپم به آرامی جاری می شود و درون چشم های کدرم می ریزد و از آنجا چموشانه به زیر پوست تمام قسمت های صورتم ریشه می دواند. پلک هایم به خشکی تیغ نا تیزی، هر از چند گاهی سطح بیرونی چشمانم را خراش می دهند. درد پیوسته جاری است، فرق این است که من دیگر نمی بینم، تنها می شنوم. چون مگر می شود تو اشک بریزی و تاریکی به داخل خانه ریخته باشد و من تنها همینجا بی حرکت، به جایی تکیه زده و به نقطه ی نامعلومی در سیاهی خیره شده، گوش بسپارم به صدای حرکت عقربه ها؟ ممکن است اعصاب شنیداری ام هم مختل شده باشند، داده ها به خوبی پردازش نمیشوند. سرما به مغز استخوانم رسیده و تراشش می دهد. در این اثنا صدای کشیده شدن شمشیر شکسته ی کسی را بر روی زمین می شنوم که لنگ لنگان از میان خاکستر و دود خارج می شود. گوش هایش نمی شنوند، این را به خوبی درک می کنم، چون اگر می شنید صدای پای زمان را که از پی اش می دوید، از حرکت نمی ایستاد و سقوط نمی کرد. زمان می رسد و او را در خود فرو می بَرَد. تار های مویش هنوز هم مصرانه در حال رشدند، حتی همین حالا که محتمل دیگر سرش را بر روی گردنش احساس نمی کند. شمشیر لب پریده اش روی گردنم می نشیند؛ خود را نشناختم.
+Why don't you ever use painkillers?
-I need to suffer pain.
+Why?
-pains keep me awake. If my pains fade, I'm gonna have a long long rest without any back to life.
+I see.
-I need to suffer pain.
+Why?
-pains keep me awake. If my pains fade, I'm gonna have a long long rest without any back to life.
+I see.
Vasiyat
Mohsen Chavoshi
زیاد امید ندارم،
که از تپیدن قلبم،
گلی دوباره بروید؛
مگر بهار که سر شد،
کنار سنگ مزارم,
دلی دوباره بکارید.
کدام قله، کدام اوج؟
منی که این همه کوهم،
از این جهان به ستوهم.
من از شکار نکردن،
شما از اینکه شکارم،
نبوده اید شکارید.