ایرانشهر یا تاریخِ طبیعیِ شاهنشاهی: نگاهی به فارسی همچون یک تکنولوژی سیاسی
نویسنده: آیدین ترکمه
«در ایدئولوژیهای ایرانشهری، وجودِ ایران پیشاپیش مفروض گرفته میشود و در نتیجه خودِ ایران تاریخی نمیشود. این طبیعیانگاریِ ایران، ایران را بیرون از تاریخ و جغرافیا قرار میدهد. در نتیجه میتوان استدلال کرد که فضای ایرانشهر فضایی همگن و یکدست و زمانش نیز زمانی ابدی و پیوسته است. ایرانشهر به این ترتیب بیانگر آن چیزی است که من ایرانمحوریِ هستیشناختی مینامم. اگر به تاسی از لوفور، انقلاب را تولید فضایی تفاوتبنیاد تلقی کنیم و در نظر داشته باشیم که تولید فضا همزمان فیزیکی و مفهومی است آنگاه این ایرانمحوریِ هستیشناختی نیز که بر برداشت خاصی از فضا و زمان استوار است باید موضوع نقد و مبارزه قرار گیرد. مبارزهی طبقاتی برای تولید فضایی جدید نمیتواند بنیانهای برسازندهی فضازمان کنونی را دستنخورده بگذارد. مبارزه برای کسب هژمونی به این ترتیب مبارزه برای تولید مفهومی و فیزیکی فضازمانی بنیادن متفاوت از فضازمان ایرانشهری است. یکی از استراتژیهای موثر در راستای بهچالشکشیدن و افشای فضازمان ایرانشهری استناد به تفاوتهای جغرافیایی و تاریخی، و واسازی تاریخنگاری دولتملیمحور و مرکزگرا است که تاریخ را صرفن در قالبی واحد و ایرانمحور روایت میکند و هر گونه روایت تفاوتبنیاد و متکثر از «ایران» را همچون خطری وجودی و هستیشناختی میانگارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/eransahr-or-the-natural-history-of-the-reich/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده: آیدین ترکمه
«در ایدئولوژیهای ایرانشهری، وجودِ ایران پیشاپیش مفروض گرفته میشود و در نتیجه خودِ ایران تاریخی نمیشود. این طبیعیانگاریِ ایران، ایران را بیرون از تاریخ و جغرافیا قرار میدهد. در نتیجه میتوان استدلال کرد که فضای ایرانشهر فضایی همگن و یکدست و زمانش نیز زمانی ابدی و پیوسته است. ایرانشهر به این ترتیب بیانگر آن چیزی است که من ایرانمحوریِ هستیشناختی مینامم. اگر به تاسی از لوفور، انقلاب را تولید فضایی تفاوتبنیاد تلقی کنیم و در نظر داشته باشیم که تولید فضا همزمان فیزیکی و مفهومی است آنگاه این ایرانمحوریِ هستیشناختی نیز که بر برداشت خاصی از فضا و زمان استوار است باید موضوع نقد و مبارزه قرار گیرد. مبارزهی طبقاتی برای تولید فضایی جدید نمیتواند بنیانهای برسازندهی فضازمان کنونی را دستنخورده بگذارد. مبارزه برای کسب هژمونی به این ترتیب مبارزه برای تولید مفهومی و فیزیکی فضازمانی بنیادن متفاوت از فضازمان ایرانشهری است. یکی از استراتژیهای موثر در راستای بهچالشکشیدن و افشای فضازمان ایرانشهری استناد به تفاوتهای جغرافیایی و تاریخی، و واسازی تاریخنگاری دولتملیمحور و مرکزگرا است که تاریخ را صرفن در قالبی واحد و ایرانمحور روایت میکند و هر گونه روایت تفاوتبنیاد و متکثر از «ایران» را همچون خطری وجودی و هستیشناختی میانگارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/eransahr-or-the-natural-history-of-the-reich/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
ایرانشهر یا تاریخِ طبیعیِ شاهنشاهی: نگاهی به فارسی همچون یک تکنولوژی سیاسی - فضا و دیالکتیک
در ایدئولوژیهای ایرانشهری، وجودِ ایران پیشاپیش مفروض گرفته میشود و در نتیجه خودِ ایران تاریخی نمیشود. این طبیعیانگاریِ ایران، ایران را بیرون از تاریخ و جغرافیا قرار میدهد. .
👍9❤3👎3
بیان معمارانه
نویسنده:فلیکس گتاری
مترجم: پیمان غلامی
«تحت این شرایط، معمارها واقعاً دیگر نمیدانند که به کدام قدیس باید دعا کنند! امروزه چه فایدهای دارد استناد به کوربوزیه مثلاً در شهری همچون مکزیک که دارد بطرزی هذیانی و بهتاخت به سمت ۴۰ میلیون ساکن میرود! در این زمینه حتی از بارون هاوسمن هم کاری برنمیآید! سیاستمداران، فنسالارها، و مهندسان با کمترین کمک ممکن از اهالی همان هنری که هگل درهرصورت در جایگاه نخست قرارش میدهد با این جور مسائل سروکله میزنند. شکی نیست که کنترل یک موقعیت حداقلی مناسب در حیطة ساختوسازهای بهصرفه همچنان در اختیار معمارهاست. ولی میدانیم که جایگاهها در این حیطه قیمت بالایی دارند و صاحبان نادر آن جایگاهها معمولاً محکوماند به اینکه استعدادهای خلاقهشان را زیرجلکی تنزل دهند، البته غیر از اینکه ــ همچون ژیگولی پستمدرن ــ کارچاقکنی سیاسیـمالی را متقبل شوند که هر گامشان حکایت از آن دارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/architectural-enunciation/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
نویسنده:فلیکس گتاری
مترجم: پیمان غلامی
«تحت این شرایط، معمارها واقعاً دیگر نمیدانند که به کدام قدیس باید دعا کنند! امروزه چه فایدهای دارد استناد به کوربوزیه مثلاً در شهری همچون مکزیک که دارد بطرزی هذیانی و بهتاخت به سمت ۴۰ میلیون ساکن میرود! در این زمینه حتی از بارون هاوسمن هم کاری برنمیآید! سیاستمداران، فنسالارها، و مهندسان با کمترین کمک ممکن از اهالی همان هنری که هگل درهرصورت در جایگاه نخست قرارش میدهد با این جور مسائل سروکله میزنند. شکی نیست که کنترل یک موقعیت حداقلی مناسب در حیطة ساختوسازهای بهصرفه همچنان در اختیار معمارهاست. ولی میدانیم که جایگاهها در این حیطه قیمت بالایی دارند و صاحبان نادر آن جایگاهها معمولاً محکوماند به اینکه استعدادهای خلاقهشان را زیرجلکی تنزل دهند، البته غیر از اینکه ــ همچون ژیگولی پستمدرن ــ کارچاقکنی سیاسیـمالی را متقبل شوند که هر گامشان حکایت از آن دارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/architectural-enunciation/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@dialectialspace
فضا و دیالکتیک
بیان معمارانه - فضا و دیالکتیک
ابژة معماری ابژهایست واقع در فصلمشترک دستهاولترین قمارهای سیاسی، تنشهای دموکراتیک و قومی، آنتاگونیسمهای اقتصادی، اجتماعی، و منطقهای که در هیچ موردی به حل و فصل نزدیک هم نشدهاند، ابژهای که با تحولات تکنولوژیک و صنعتی مداوم برانگیخته شده است
❤6👍1
منتشر شد:
مطالعاتی در نظریهی برنامهریزی
سوزان فاینشتاین و جیمز دیفیلیپس
ترجمه: نریمان جهانزاد
برای تهیه کتاب به کتابفروشیهای زیر مراجعه کنید:
- فروشگاه کتاب دانش شهر: تهران، میدان آرژانتین، نبش خیابان الوند، مجتمع تجاری بهاران، طبقه همکف
- کتاب پرهام: تهران، خیابان انقلاب، خیابان 12 فروردین، پلاک 297
مطالعاتی در نظریهی برنامهریزی
سوزان فاینشتاین و جیمز دیفیلیپس
ترجمه: نریمان جهانزاد
برای تهیه کتاب به کتابفروشیهای زیر مراجعه کنید:
- فروشگاه کتاب دانش شهر: تهران، میدان آرژانتین، نبش خیابان الوند، مجتمع تجاری بهاران، طبقه همکف
- کتاب پرهام: تهران، خیابان انقلاب، خیابان 12 فروردین، پلاک 297
❤15👍9
تاریخِ محلیِ سرمایهداریِ نفتی:
آیدین ترکمه
کتاب راهگشای محیط مصنوع و شکلگیری طبقهٔ کارگر صنعتی از کاوه احسانی خلاء مهمی را که در تاریخنگاری با رویکرد فضایی دربارهٔ ایران داشتهایم پر میکند و از این رو انتشار ترجمهٔ فارسی آن مایهٔ خوشحالی است. موضوع کتاب احسانی تاریخ اجتماعی کار در صنعت نفت ایران است و تمرکز ویژهای بر فضا/جغرافیا دارد. چارچوب نظری او حاصل تلفیقی از دیدگاه مارکسیستی – بهویژه دیدگاه دیوید هاروی – و دیدگاه شهری/فضاییِ پساساختارگرا است و او از نظریهپردازان کنشگر-شبکه مانند دلوز و گُاتاری، برونو لاتور، و مخصوصاً تیموتی میچل تأثیر گرفته است. احسانی با انتقاد از رویکرد غایتباور در نظریههای مدرنسازی که شهریشدن را فرایندی ذاتاً مترقی و مدرن و محتوم قلمداد میکنند، تاریخ شهری آبادان را «نه محصول تحسینشدهٔ حرکت پیشروندهٔ تاریخ بهسمت نوع ایدهآلی از مدرنیته… که محل تنشها، نزاعها، و مذاکرات مداوم سیاسی و اجتماعی» میبیند. تاریخهای اجتماعی مرسوم دربارهٔ کارگران صنعت نفت به این است که بر روابط محیط کار متمرکز شوند. از نظر احسانی چنین تمرکزی ممکن است باعث غفلت از اموری شود که بیرون از فضاهای تولید در جریاناند. ادبیات موجود با انتزاع واقعیتِ نفت از روابط اجتماعی و فضایی گستردهتر تصویری کژدیسه از آن ارائه میکند. احسانی تحلیل خود را ذیل مقولهٔ موسوم به «تاریخ کار جهانی» معرفی میکند؛ رهیافتی که معتقد است با تأکید بر روابط و پیوندها میان مقیاسهای مختلف تحلیل، تاریخنگاری ناسیونالیستی را به چالش میکشد.
در کنار بینشهایی بدیع، چند نکته در کتاب هست که میتواند مورد پرسش قرار گیرد. احسانی لوفور و هاروی را منابع فکری اصلی خود معرفی میکند اما به دیدگاههای متمایز و متضاد آنها اشارهای نمیکند. به نظر میرسد اگر احسانی از روششناسی التقاطیای که تا حدی در بهکارگیری ایدههای لفور نمایان است استفاده نمیکرد تحلیل او درخشش بیشتری مییافت. مقولات فضایی زمین، مکان، قلمرو، فضا، فضای شهری، محیط مصنوع، و مقیاس در کار احسانی نقشی کلیدی دارند. با اینحال، او بدون اینکه تفاوتهای این مقولات را توضیح دهد، آنها را بهشیوهای بسیار نامتمایز و در بعضی موارد بهجای یکدیگر بهکار میبرد. این اصطلاحشناسی نادقیق بهشکلی استدلال احسانی را ضعیف و نامنسجم کرده است.
برای خواندن متن کامل اینجا کلیک کنید.
نسخهی انگلیسی متن نیز اینجا در دسترس است.
این متن که مروری است بر کتاب کاوه احسانی با عنوان محیط مصنوع و شکلگیری طبقهٔ کارگر صنعتی: تاریخ اجتماعی کار در صنعت نفت ایران ۱۳۲۰-۱۲۷۸ در وبسایت مرور ایرانشناسی در جهان منتشر شده است.
آیدین ترکمه
کتاب راهگشای محیط مصنوع و شکلگیری طبقهٔ کارگر صنعتی از کاوه احسانی خلاء مهمی را که در تاریخنگاری با رویکرد فضایی دربارهٔ ایران داشتهایم پر میکند و از این رو انتشار ترجمهٔ فارسی آن مایهٔ خوشحالی است. موضوع کتاب احسانی تاریخ اجتماعی کار در صنعت نفت ایران است و تمرکز ویژهای بر فضا/جغرافیا دارد. چارچوب نظری او حاصل تلفیقی از دیدگاه مارکسیستی – بهویژه دیدگاه دیوید هاروی – و دیدگاه شهری/فضاییِ پساساختارگرا است و او از نظریهپردازان کنشگر-شبکه مانند دلوز و گُاتاری، برونو لاتور، و مخصوصاً تیموتی میچل تأثیر گرفته است. احسانی با انتقاد از رویکرد غایتباور در نظریههای مدرنسازی که شهریشدن را فرایندی ذاتاً مترقی و مدرن و محتوم قلمداد میکنند، تاریخ شهری آبادان را «نه محصول تحسینشدهٔ حرکت پیشروندهٔ تاریخ بهسمت نوع ایدهآلی از مدرنیته… که محل تنشها، نزاعها، و مذاکرات مداوم سیاسی و اجتماعی» میبیند. تاریخهای اجتماعی مرسوم دربارهٔ کارگران صنعت نفت به این است که بر روابط محیط کار متمرکز شوند. از نظر احسانی چنین تمرکزی ممکن است باعث غفلت از اموری شود که بیرون از فضاهای تولید در جریاناند. ادبیات موجود با انتزاع واقعیتِ نفت از روابط اجتماعی و فضایی گستردهتر تصویری کژدیسه از آن ارائه میکند. احسانی تحلیل خود را ذیل مقولهٔ موسوم به «تاریخ کار جهانی» معرفی میکند؛ رهیافتی که معتقد است با تأکید بر روابط و پیوندها میان مقیاسهای مختلف تحلیل، تاریخنگاری ناسیونالیستی را به چالش میکشد.
در کنار بینشهایی بدیع، چند نکته در کتاب هست که میتواند مورد پرسش قرار گیرد. احسانی لوفور و هاروی را منابع فکری اصلی خود معرفی میکند اما به دیدگاههای متمایز و متضاد آنها اشارهای نمیکند. به نظر میرسد اگر احسانی از روششناسی التقاطیای که تا حدی در بهکارگیری ایدههای لفور نمایان است استفاده نمیکرد تحلیل او درخشش بیشتری مییافت. مقولات فضایی زمین، مکان، قلمرو، فضا، فضای شهری، محیط مصنوع، و مقیاس در کار احسانی نقشی کلیدی دارند. با اینحال، او بدون اینکه تفاوتهای این مقولات را توضیح دهد، آنها را بهشیوهای بسیار نامتمایز و در بعضی موارد بهجای یکدیگر بهکار میبرد. این اصطلاحشناسی نادقیق بهشکلی استدلال احسانی را ضعیف و نامنسجم کرده است.
برای خواندن متن کامل اینجا کلیک کنید.
نسخهی انگلیسی متن نیز اینجا در دسترس است.
این متن که مروری است بر کتاب کاوه احسانی با عنوان محیط مصنوع و شکلگیری طبقهٔ کارگر صنعتی: تاریخ اجتماعی کار در صنعت نفت ایران ۱۳۲۰-۱۲۷۸ در وبسایت مرور ایرانشناسی در جهان منتشر شده است.
GlobIS Review | ایرانشناسی در جهان
تاریخ محلی سرمایهداریِ نفتی - GlobIS Review | ایرانشناسی در جهان
کتاب راهگشای محیط مصنوع و شکلگیری طبقهٔ کارگر صنعتی از کاوه احسانی خلاء مهمی را که در تاریخنگاری با رویکرد فضایی دربارهٔ ایران داشتهایم پر میکند و از این رو انتشار ترجمهٔ فارسی آن مایهٔ مسرّت است. موضوع کتاب احسانی تاریخ اجتماعی کار در صنعت نفت ایران…
👍11❤3👏1
دیسپوزیتیفِ فوکو و شهر
نویسنده: جان پلاگر
مترجم: رضا بصیری مژدهی
«نقش برنامهریزی شهری در «زیستسیاست»، دلمشغولیِ میشل فوکو بود. او یکی از نخستین اندیشمندانی بود که شهرها در آغاز قرن ۱۷ را در قامت مکانی برای تحدید منحرفان به شکل بستریکردن در تیمارستانها و یا حبس در زندانها میدید و مطالعات وی، مشمولِ برّرسی نقش برنامهریزی شهری در این کنترل زیستسیاستی (کنترل سیاسیِ بدن) است. با این حال، تنها شمار معدودی از مولّفان بر نقش حیاتیِ «دیسپوزیتیف» در اندیشه فوکو پیرامون فضا و انضباط تأکید میکنند. نوشتار پیشِ رو، بر کلّی به نام دیسپوزیتیف در مقام الگویی برای فهم برنامهریزی شهری تأکید دارد و از این رهگذر، به یکی از دستمایههای اصلیِ فوکو (شکلگیری نیروهای منضبطکننده بهمیانجیِ روابط قدرت، دانش و فضا) میپردازد. این نوشتار، دیسپوزیتیف را هم در معنای مقولهای خاص، و هم نظر به استفاده متداولش، میکاود و با نگاهی دقیق به نوشتههای فوکو در خصوص «شهر سالم» و «پَناپْتیکون»، فهم وی از دیسپوزیتیف را نمایان میسازد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/foucaults-dispositif-and-the-city/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: جان پلاگر
مترجم: رضا بصیری مژدهی
«نقش برنامهریزی شهری در «زیستسیاست»، دلمشغولیِ میشل فوکو بود. او یکی از نخستین اندیشمندانی بود که شهرها در آغاز قرن ۱۷ را در قامت مکانی برای تحدید منحرفان به شکل بستریکردن در تیمارستانها و یا حبس در زندانها میدید و مطالعات وی، مشمولِ برّرسی نقش برنامهریزی شهری در این کنترل زیستسیاستی (کنترل سیاسیِ بدن) است. با این حال، تنها شمار معدودی از مولّفان بر نقش حیاتیِ «دیسپوزیتیف» در اندیشه فوکو پیرامون فضا و انضباط تأکید میکنند. نوشتار پیشِ رو، بر کلّی به نام دیسپوزیتیف در مقام الگویی برای فهم برنامهریزی شهری تأکید دارد و از این رهگذر، به یکی از دستمایههای اصلیِ فوکو (شکلگیری نیروهای منضبطکننده بهمیانجیِ روابط قدرت، دانش و فضا) میپردازد. این نوشتار، دیسپوزیتیف را هم در معنای مقولهای خاص، و هم نظر به استفاده متداولش، میکاود و با نگاهی دقیق به نوشتههای فوکو در خصوص «شهر سالم» و «پَناپْتیکون»، فهم وی از دیسپوزیتیف را نمایان میسازد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/foucaults-dispositif-and-the-city/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
دیسپوزیتیفِ فوکو و شهر - فضا و دیالکتیک
فوکو دیسپوزیتیف را در قامت نیرویِ «نور ساختاردهنده» میبیند، تا امر رویتپذیر و امر رویتناپذیر(برای مثال، «آپاراتوسِ» زندان برای «دیدن، بدون دیدهشدن، استفاده میشد») را در سراسر فضا توزیع نماید. بدیننحو، دیسپوزیتیف، هم «خطوطِ نیروها» و هم «خطوطِ سوژهشدن»…
👍12
در برابر مغاک
نویسنده: ژانلوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
«برای ما دیگر بنیادی وجود ندارد - و با این حال هنوز نمیدانیم چگونه میتوانیم خود را همچون موجوداتی «بدون چرا» درک و تجربه کنیم، چگونه میتوانیم خود و زندگی را به عنوان یک کل ببینیم و بپذیریم، به نحوی که گویی گل سرخ سیلسیوس هستیم. بدیلی که پیش روی ماست دقیقاً این است: یا دیگربار خدایی پیدا کنیم یا راهی برای اندیشیدن به مغاک - «بدون چرا». ... مغاکْ غیریتِ محض است؛ امری ناشناخته و شناختناپذیر. باید به این غیریت بیندیشیم. ... مغاکْ ابژه نیست. در برابر ما نهایستاده است: خود ماست. ما مغاک خود هستیم. ...»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/before-the-abyss/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: ژانلوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
«برای ما دیگر بنیادی وجود ندارد - و با این حال هنوز نمیدانیم چگونه میتوانیم خود را همچون موجوداتی «بدون چرا» درک و تجربه کنیم، چگونه میتوانیم خود و زندگی را به عنوان یک کل ببینیم و بپذیریم، به نحوی که گویی گل سرخ سیلسیوس هستیم. بدیلی که پیش روی ماست دقیقاً این است: یا دیگربار خدایی پیدا کنیم یا راهی برای اندیشیدن به مغاک - «بدون چرا». ... مغاکْ غیریتِ محض است؛ امری ناشناخته و شناختناپذیر. باید به این غیریت بیندیشیم. ... مغاکْ ابژه نیست. در برابر ما نهایستاده است: خود ماست. ما مغاک خود هستیم. ...»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/before-the-abyss/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
در برابر مغاک - فضا و دیالکتیک
مغاکْ غیریتِ محض است؛ امری ناشناخته و شناختناپذیر. باید به این غیریت بیندیشیم- دوباره دوگانهی باید و الزام. یعنی باید به دیگری در دیگریتِ مطلقش بیندیشیم. دیگریای که نمیبایست به خود فروکاسته شود.
👏7❤3👍3
Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin Torkameh)
مروری بر کتاب پیدایش ناسیونالیسم ایرانی: نژاد و سیاست بیجاسازی نوشتهی رضا ضیاابراهیمی.
آیدین ترکمه
«رضا ضیاابراهیمی مورخ و استاد کینگز کالج لندن در این کتاب به مطالعهٔ برخی ایدههای غالب دربارهٔ هویت ایرانی و، از همه مهمتر، به این دیدگاه میپردازد که بخش عمدهٔ ایرانیان هویت خود را با دوران پیش از هجوم عربها و مشخصاً با نژاد آریایی ادراک میکنند. این ایدههای رایج دربارهٔ برترانگاری ایرانیان نسبت به اعراب از دید ضیاابراهیمی بخشی از نوعی ایدئولوژی ناسیونالیستی است که آن را «ناسیونالیسم بیجاساز» مینامد. این ایدئولوژی مجموعهای از چند ایدهٔ اصلی است، از جمله اینکه ایران یک ملت ازلی است که دستکم از ۲۵۰۰ سال پیش تاکنون بیانقطاع وجود داشته است. دیگر اینکه ذات و شکوه ایران را باید در عصر طلاییِ پیشااسلامی جست. سوم اینکه ناکامیها و انحطاط ایران را باید به اسلام نسبت داد که عربها به زورِ شمشیر بر ایرانیان تحمیل کردند. و در نهایت این که ایرانیها از نژاد آریایی و بنابراین خویشاوند اروپاییان و کاملاً از عربها متمایزند.
استدلال اصلی کتاب این است که این ناسیونالیسم بیجاساز نوعی ایدئولوژی مدرن است که در اواخر قرن نوزدهم میلادی، یعنی در اواخر دوران قاجار، و در بین دهههای ۱۸۶۰ تا ۱۸۹۰ (۱۲۳۹ تا ۱۲۶۹ شمسی) شکل گرفته است. همین ایدئولوژی بعدتر به ایدئولوژی رسمی دولتهای پهلوی بین سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۷۹ (۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷ شمسی) تبدیل شد. در واقع در دوران پهلوی است که با تدریس تاریخ و جغرافیا ذیل برنامهٔ درسی ملی که برای چند دهه در جریان بوده است فهمی از تاریخ، ملت، و نژاد ایرانی ترویج و گسترانده شده است.»
برای خواندن متن اینجا کلیک کنید.
(این مرور بیش از سه سال پیش نوشته شده بود و به تازگی منتشر شده است).
آیدین ترکمه
«رضا ضیاابراهیمی مورخ و استاد کینگز کالج لندن در این کتاب به مطالعهٔ برخی ایدههای غالب دربارهٔ هویت ایرانی و، از همه مهمتر، به این دیدگاه میپردازد که بخش عمدهٔ ایرانیان هویت خود را با دوران پیش از هجوم عربها و مشخصاً با نژاد آریایی ادراک میکنند. این ایدههای رایج دربارهٔ برترانگاری ایرانیان نسبت به اعراب از دید ضیاابراهیمی بخشی از نوعی ایدئولوژی ناسیونالیستی است که آن را «ناسیونالیسم بیجاساز» مینامد. این ایدئولوژی مجموعهای از چند ایدهٔ اصلی است، از جمله اینکه ایران یک ملت ازلی است که دستکم از ۲۵۰۰ سال پیش تاکنون بیانقطاع وجود داشته است. دیگر اینکه ذات و شکوه ایران را باید در عصر طلاییِ پیشااسلامی جست. سوم اینکه ناکامیها و انحطاط ایران را باید به اسلام نسبت داد که عربها به زورِ شمشیر بر ایرانیان تحمیل کردند. و در نهایت این که ایرانیها از نژاد آریایی و بنابراین خویشاوند اروپاییان و کاملاً از عربها متمایزند.
استدلال اصلی کتاب این است که این ناسیونالیسم بیجاساز نوعی ایدئولوژی مدرن است که در اواخر قرن نوزدهم میلادی، یعنی در اواخر دوران قاجار، و در بین دهههای ۱۸۶۰ تا ۱۸۹۰ (۱۲۳۹ تا ۱۲۶۹ شمسی) شکل گرفته است. همین ایدئولوژی بعدتر به ایدئولوژی رسمی دولتهای پهلوی بین سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۷۹ (۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷ شمسی) تبدیل شد. در واقع در دوران پهلوی است که با تدریس تاریخ و جغرافیا ذیل برنامهٔ درسی ملی که برای چند دهه در جریان بوده است فهمی از تاریخ، ملت، و نژاد ایرانی ترویج و گسترانده شده است.»
برای خواندن متن اینجا کلیک کنید.
(این مرور بیش از سه سال پیش نوشته شده بود و به تازگی منتشر شده است).
GlobIS Review | ایرانشناسی در جهان
پیدایش ناسیونالیسم ایرانی - GlobIS Review | ایرانشناسی در جهان
رضا ضیاابراهیمی مورخ و استاد کینگز کالج لندن در کتاب پیدایش ناسیونالیسم ایرانی: نژاد و سیاست بیجاسازی (۲۰۱۶)...
👍7❤5
واقع
نویسنده: ژانلوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
«به سادگی تمام، فقط باید توجه خود را به برآمدن جهان معطوف کنیم. باید به از هیچای توجه کنیم که عملی جادویی نیست بلکه برآمدنِ بیدلیل چیزهاست، برآمدن آنچه خود را میدهد و شاید بعدها برای خود دلایل و غایاتی بیابد و از آنها فراتر رود- اینکه میتواند بدون هیچ مقصود یا ملاحظهای به نیستی بازگردد. نیستی تنها مناطیست که از طریق آن هرچیزی میتواند معنا یابد چرا که در غیر این صورت معنا پیشاپیش دادهشده میبود»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/real/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: ژانلوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
«به سادگی تمام، فقط باید توجه خود را به برآمدن جهان معطوف کنیم. باید به از هیچای توجه کنیم که عملی جادویی نیست بلکه برآمدنِ بیدلیل چیزهاست، برآمدن آنچه خود را میدهد و شاید بعدها برای خود دلایل و غایاتی بیابد و از آنها فراتر رود- اینکه میتواند بدون هیچ مقصود یا ملاحظهای به نیستی بازگردد. نیستی تنها مناطیست که از طریق آن هرچیزی میتواند معنا یابد چرا که در غیر این صورت معنا پیشاپیش دادهشده میبود»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/real/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
واقع - فضا و دیالکتیک
امر واقعی که خود را در آن واحد تحمیل میکند و به منصهی ظهور میآورد: یعنی وجود چیزی نیست جز به بیان درآوردن و به منصهی ظهور رساندن وجود داشتن؛ یعنی در آمدناش، در برآمدناش، وجود دارد.
❤4👍2🔥2
شهر پساسیاسی
نویسنده: اریک سوئینگدو
مترجم: ایمان واقفی
«درست در زمانی که شهر (city) زنده است و به رشد خود (دستکم در برخی فضاهایش) ادامه میدهد، پولیس بهنظر میرسد در حال احتضار است؛ پولیسی که در معنای ایدهآل یونانیْ مکان مواجهه عمومی سیاسی، محل مناظرات و مجادلات دموکراتیک، فضای اعتراض و مخالفت (غالباً رادیکال) و جای سروشکل دادن به سوبژکتیویتهی سیاسی بود. موضوع این مقاله دقیقاً همین شهر سیاستزدوده (یا پساسیاسی و پسادموکراتیک) است. در این راه وامدار ژاکوب رانسیر، اسلاویو ژیژک، شانتال موف، مصطفی دیکچ، آلن بدیو و دیگر منتقدانی هستم که تیر نقدشان رادیکالیسم منزهطلبانه را هدف گرفته است؛ رادیکالیسم منزهطلبانهای که در دوران سروری سیاستگذاری و سیاست شهریِ سیاستزدوده و نظم نئولیبرالیِ سرمایهداری متاخر، نظریه انتقادی و پرکسیس سیاسیِ رادیکال را عقیم و نازا کرده است. میکوشم به «امر سیاسی» جایگاهی مجدد در مباحث شهری ببخشم.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-post-political-city/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: اریک سوئینگدو
مترجم: ایمان واقفی
«درست در زمانی که شهر (city) زنده است و به رشد خود (دستکم در برخی فضاهایش) ادامه میدهد، پولیس بهنظر میرسد در حال احتضار است؛ پولیسی که در معنای ایدهآل یونانیْ مکان مواجهه عمومی سیاسی، محل مناظرات و مجادلات دموکراتیک، فضای اعتراض و مخالفت (غالباً رادیکال) و جای سروشکل دادن به سوبژکتیویتهی سیاسی بود. موضوع این مقاله دقیقاً همین شهر سیاستزدوده (یا پساسیاسی و پسادموکراتیک) است. در این راه وامدار ژاکوب رانسیر، اسلاویو ژیژک، شانتال موف، مصطفی دیکچ، آلن بدیو و دیگر منتقدانی هستم که تیر نقدشان رادیکالیسم منزهطلبانه را هدف گرفته است؛ رادیکالیسم منزهطلبانهای که در دوران سروری سیاستگذاری و سیاست شهریِ سیاستزدوده و نظم نئولیبرالیِ سرمایهداری متاخر، نظریه انتقادی و پرکسیس سیاسیِ رادیکال را عقیم و نازا کرده است. میکوشم به «امر سیاسی» جایگاهی مجدد در مباحث شهری ببخشم.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/the-post-political-city/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
شهر پساسیاسی - فضا و دیالکتیک
پساسیاست با اداره (پلیسیگری) مسائل اجتماعی، اقتصادی و غیره سر و کار دارد؛ پساسیاست کاری میکند که راه حل این مسائل را فقط درون روابط اجتماعیِ حاکم یعنی قلمرو امر ممکن، جستجو کنیم و فرارفتن از آن نیاندیشیم
👍9❤4🤔1
مادربودن در دنیای معاصر
نویسنده: ژولیا کریستوا
مترجم: نریمان جهانزاد
«چه بسا از کوره درروید اما خطر میکنم و میگویم که «مادر به اندازهی کافی خوب» هیچ شخص خاصی را دوست ندارد: شور او تحتالشعاع فرایند گسست از شور قرار گرفته است، گسستی که، بیآنکه الزاماً به هیولاوارگی بدل شود (اگرچه گاه چنین میشود، اما نه به نحو ناگزیر)، آن را آرامش مینامیم. آرامش مانع از رابطهی طردکننده میشود، چرا که به روی تمامی روابط گشوده است. کولت مادری آرمانی را به تصویر میکشد، یعنی مادر خودش، سیدو. اما سیدو کسی نیست جز زنی که حاضر نمیشود دخترش را ببیند، زیرا شکوفایی احتمالی گل کاکتوس را به دخترش ترجیح میدهد. «مادر به اندازهی کافی خوب» نه چیزی و نه کسی، بلکه فقط «گشودگی» را دوست دارد: «گشودگی ممکن، این انتظار برای شکفتن گلی استوایی همهچیز را معلق میکرد، حتی قلبش را که برای عشق آفریده شده بود خاموش میساخت.» به سخن دیگر، مرزهای یک شور واحد برای سیدو محدودکننده بود؛ مرزهایی که او جستوجو میکرد مرزهای آغازین کیهانی بودند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/motherhood-today/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: ژولیا کریستوا
مترجم: نریمان جهانزاد
«چه بسا از کوره درروید اما خطر میکنم و میگویم که «مادر به اندازهی کافی خوب» هیچ شخص خاصی را دوست ندارد: شور او تحتالشعاع فرایند گسست از شور قرار گرفته است، گسستی که، بیآنکه الزاماً به هیولاوارگی بدل شود (اگرچه گاه چنین میشود، اما نه به نحو ناگزیر)، آن را آرامش مینامیم. آرامش مانع از رابطهی طردکننده میشود، چرا که به روی تمامی روابط گشوده است. کولت مادری آرمانی را به تصویر میکشد، یعنی مادر خودش، سیدو. اما سیدو کسی نیست جز زنی که حاضر نمیشود دخترش را ببیند، زیرا شکوفایی احتمالی گل کاکتوس را به دخترش ترجیح میدهد. «مادر به اندازهی کافی خوب» نه چیزی و نه کسی، بلکه فقط «گشودگی» را دوست دارد: «گشودگی ممکن، این انتظار برای شکفتن گلی استوایی همهچیز را معلق میکرد، حتی قلبش را که برای عشق آفریده شده بود خاموش میساخت.» به سخن دیگر، مرزهای یک شور واحد برای سیدو محدودکننده بود؛ مرزهایی که او جستوجو میکرد مرزهای آغازین کیهانی بودند.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/motherhood-today/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
مادربودن در دنیای معاصر - فضا و دیالکتیک
در «دنیای امروزی» آنچه از آن محرومیم اندیشیدن به شور مادرانه است. روانکاوی پس از فروید و با لکان عمدتاً مشغول «کارکرد پدرانه» بوده است - نیازهایش، شکستهایش، جانشینهایش و قس علی هذا. به نظر میرسد فیلسوفان و روانکاوان چندان از «کارکرد مادری» الهام نگرفتهاند،…
❤11👍2👏2
جنبش دانشجویی، توقف جنگ و گرهای دیگر بر باد
نویسنده:میلاد هوشمندزاده
«غلبهکردن بر بدن دستگاه سرکوب، با زوری بدنمند از جنس همان بدن، امروزه ناممکن است، زیرا مبارزان فاقد انسجام، هماهنگی، سازماندهی، امکانات ارتباطی و تجهیزات و تسلیحات نیروهای پلیساند. اما به جای ساختن بدنی قویتر، میتوانند بدن مقابل را تضعیف کنند. با ایجاد اختلال در همهی زمینهای نظم موجود. با مختل کردن مسیرها در انواع فضاهای شهری، ارتباطی، رسانهای، اقتصادی، سیاسی، قضایی و فرهنگی. از کار انداختن دانشگاه و اشغالکردنش، گویی یکی از دهها دست سیستم را دستبند زدهاید و گروگان گرفتهاید. پس سیستم فقط یکی از اندامهایش را از دست میدهد، سایر اندامها، به کمک میآیند و آن گروگان را به سرعت آزاد میکنند. برای از کار انداختن سیستم، میباید پیش از هر چیز دستگاه عصبیاش را هدف گرفت، و برای از کار انداختن جریان گردش اطلاعات باید مثل ویروس عمل کرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/antiwar-movement-at-university/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده:میلاد هوشمندزاده
«غلبهکردن بر بدن دستگاه سرکوب، با زوری بدنمند از جنس همان بدن، امروزه ناممکن است، زیرا مبارزان فاقد انسجام، هماهنگی، سازماندهی، امکانات ارتباطی و تجهیزات و تسلیحات نیروهای پلیساند. اما به جای ساختن بدنی قویتر، میتوانند بدن مقابل را تضعیف کنند. با ایجاد اختلال در همهی زمینهای نظم موجود. با مختل کردن مسیرها در انواع فضاهای شهری، ارتباطی، رسانهای، اقتصادی، سیاسی، قضایی و فرهنگی. از کار انداختن دانشگاه و اشغالکردنش، گویی یکی از دهها دست سیستم را دستبند زدهاید و گروگان گرفتهاید. پس سیستم فقط یکی از اندامهایش را از دست میدهد، سایر اندامها، به کمک میآیند و آن گروگان را به سرعت آزاد میکنند. برای از کار انداختن سیستم، میباید پیش از هر چیز دستگاه عصبیاش را هدف گرفت، و برای از کار انداختن جریان گردش اطلاعات باید مثل ویروس عمل کرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/antiwar-movement-at-university/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
جنبش دانشجویی، توقف جنگ و گرهای دیگر بر باد - فضا و دیالکتیک
ما نیازمند بازتعریف معنای انقلاب، بر مبنای بازآرایی نیروهای سیاسی جدید هستیم. شاید امروز باید بگوییم: نیروهای مبارز در دانشگاههای سراسر جهان، با سایر موردتبعیضقرارگرفتگان، حذفشدگان، مطرودین و اقلیتهای جهان متحد شوید.
👍6❤2🤔1
دهش، میل، «آگاثون»
نویسنده: ژانلوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
«پس آیا در شبی بیپایان گم شدهایم و هیچ نوری نیست که سپیدی را از سیاهی بازشناساند؟ اگر هیچ شالودهای برای تمیز دادن حق از ناحق در کار نباشد، پس نقد، آن تیغ روشنِ اندیشه، چه معنایی خواهد داشت؟ و زنده بودن جز سایهای لغزان بر دیوار گذرای زمان چه خواهد بود؟ آیا چارهای نیست جز آنکه این چند صباح را به عیشی سرخوشانه ببازیم، خود را به دست بادهای سرگردان بسپاریم و بر امواج بیقرار نسبیباوری، رها و بیلنگر، برانیم؟ آیا باید تسلیم ارادهای کور شویم، مست از بیاعتنایی، و به قهقههی پیشامد سر بسپاریم؟ آیا باید انسان را گرگ انسان دانست و سرنوشت خویش را به چنگال بیرحم قدرتخواهی سپرد، آنجا که هیچ چراغی در راه نیست و شب بیسپیدهدم ادامه دارد؟
تفکر پسابنیادگرا از حادث بودن بنیادها و ناممکنبودنِ فرانهی بنیاد سر برمیآورد، اما هرگز در مستی سرخوشانهی نسبیگرایی لنگر نمیاندازد. برعکس، درست در همین ناممکنبودنْ بنیادی غایب مییابد که جمیع رخدادهای اجتماعی، سیاسی و تاریخی بر مدار آن میچرخند. از این رو، این اندیشه بر پارادوکسی آغازین استوار است: طلبِ بنیادی که در ذات خود غایب است، جستجوی «سپهری دسترسناپذیر» برای بنیاد نهادن عقلانیت. پروژهای که هایدگر، خاصه در تفکر متأخر خود، با وسواسی بیقرار در پیاش بود. کتاب معنای جهان نانسی، بیآنکه در سیاق فلسفهورزی هایدگری باشد، در امتداد همین جستجوی وسواسگون، کورهراهی در ژرفای این جنگل میگشاید. فیلسوف فرانسوی نه با یقین، که با حیرت فلسفی، بر سنگ و سایه و سکوت گام برمیدارد. ... در بخش نخست، مقدمهای کلی دربارهی اندیشهی نانسی به دست دادهام. در بخش دوم، ترجمهی متن نانسی مینشیند. در بخش سوم، شرحی بند به بند آوردهام که در آن، تا آنجا که توان و آگاهیام یاری کرده، کوشیدهام متن را بگشایم و لایههای پنهانش را آشکار کنم.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/giftdesireagathon/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: ژانلوک نانسی
مترجم: نریمان جهانزاد
«پس آیا در شبی بیپایان گم شدهایم و هیچ نوری نیست که سپیدی را از سیاهی بازشناساند؟ اگر هیچ شالودهای برای تمیز دادن حق از ناحق در کار نباشد، پس نقد، آن تیغ روشنِ اندیشه، چه معنایی خواهد داشت؟ و زنده بودن جز سایهای لغزان بر دیوار گذرای زمان چه خواهد بود؟ آیا چارهای نیست جز آنکه این چند صباح را به عیشی سرخوشانه ببازیم، خود را به دست بادهای سرگردان بسپاریم و بر امواج بیقرار نسبیباوری، رها و بیلنگر، برانیم؟ آیا باید تسلیم ارادهای کور شویم، مست از بیاعتنایی، و به قهقههی پیشامد سر بسپاریم؟ آیا باید انسان را گرگ انسان دانست و سرنوشت خویش را به چنگال بیرحم قدرتخواهی سپرد، آنجا که هیچ چراغی در راه نیست و شب بیسپیدهدم ادامه دارد؟
تفکر پسابنیادگرا از حادث بودن بنیادها و ناممکنبودنِ فرانهی بنیاد سر برمیآورد، اما هرگز در مستی سرخوشانهی نسبیگرایی لنگر نمیاندازد. برعکس، درست در همین ناممکنبودنْ بنیادی غایب مییابد که جمیع رخدادهای اجتماعی، سیاسی و تاریخی بر مدار آن میچرخند. از این رو، این اندیشه بر پارادوکسی آغازین استوار است: طلبِ بنیادی که در ذات خود غایب است، جستجوی «سپهری دسترسناپذیر» برای بنیاد نهادن عقلانیت. پروژهای که هایدگر، خاصه در تفکر متأخر خود، با وسواسی بیقرار در پیاش بود. کتاب معنای جهان نانسی، بیآنکه در سیاق فلسفهورزی هایدگری باشد، در امتداد همین جستجوی وسواسگون، کورهراهی در ژرفای این جنگل میگشاید. فیلسوف فرانسوی نه با یقین، که با حیرت فلسفی، بر سنگ و سایه و سکوت گام برمیدارد. ... در بخش نخست، مقدمهای کلی دربارهی اندیشهی نانسی به دست دادهام. در بخش دوم، ترجمهی متن نانسی مینشیند. در بخش سوم، شرحی بند به بند آوردهام که در آن، تا آنجا که توان و آگاهیام یاری کرده، کوشیدهام متن را بگشایم و لایههای پنهانش را آشکار کنم.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
http://dialecticalspace.com/giftdesireagathon/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
دهش، میل، «آگاثون» - فضا و دیالکتیک
نانسی در متنی که خواهید خواند آگاثون را در کشاکش میان دو کرانه میجوید: اساطیری و نیهیلیستی. این کشاکش هستهی اندیشهی او دربارهی معنای جهان میشود، جهانی که در فضای میانتهی این دو سَر آرمیده است.
❤10
زندهباد مارکوس
نویسنده: پل (بئاتریس) پریسیادو
مترجم: ایمان واقفی
۲۵ می ۲۰۱۴ «معاونفرمانده مارکوس» بیانیهای دربارهٔ «واقعیت زاپاتیستها» در فضای عمومی منتشر کرد. این بیانیه خبر از بهپایانراه رسیدنِ مارکوس میدهد؛ مارکوس عنوانی ساختگی برای رساندن صدای چیاپاسیهای انقلابی از طریق رسانهها به جهان بود. «این واپسین کلماتی است که پیش از مرگم میشنوید». در همین بیانیه خبر از تولد «معاونفرمانده گالنو» داده میشود؛ نامی برگرفته از خوزه لوییز سالیس سانچز «گالنو»یی که توسط شبهنظامیان در دوم مِی همین سال بهقتل رسید. «چیزی که مهم است این است که وقتی یکی از ما جانش را از دست میدهد، گالنو همچنان به حیاتش ادامه میدهد. این مرگ، این مرگ شرمآور، سیراب میشود، ما به جای گالنو نامی دیگر برمیگزینیم، تا او به حیاتش ادامه دهد، تا مرگ نتواند چیزی از ما بستاند الا یک نام؛ الا کلماتی بدون هیچ معنایی؛ بدون هیچ تاریخ و سرگذشتی.
👇👇👇
نویسنده: پل (بئاتریس) پریسیادو
مترجم: ایمان واقفی
۲۵ می ۲۰۱۴ «معاونفرمانده مارکوس» بیانیهای دربارهٔ «واقعیت زاپاتیستها» در فضای عمومی منتشر کرد. این بیانیه خبر از بهپایانراه رسیدنِ مارکوس میدهد؛ مارکوس عنوانی ساختگی برای رساندن صدای چیاپاسیهای انقلابی از طریق رسانهها به جهان بود. «این واپسین کلماتی است که پیش از مرگم میشنوید». در همین بیانیه خبر از تولد «معاونفرمانده گالنو» داده میشود؛ نامی برگرفته از خوزه لوییز سالیس سانچز «گالنو»یی که توسط شبهنظامیان در دوم مِی همین سال بهقتل رسید. «چیزی که مهم است این است که وقتی یکی از ما جانش را از دست میدهد، گالنو همچنان به حیاتش ادامه میدهد. این مرگ، این مرگ شرمآور، سیراب میشود، ما به جای گالنو نامی دیگر برمیگزینیم، تا او به حیاتش ادامه دهد، تا مرگ نتواند چیزی از ما بستاند الا یک نام؛ الا کلماتی بدون هیچ معنایی؛ بدون هیچ تاریخ و سرگذشتی.
👇👇👇
👍2❤1
ما میدانیم که خودِ خوزه لوییز سالیس نامش را از نویسندهٔ کتاب رگهای امریکای لاتین را بگشا برگرفته بود. در واقع لقب معاونفرمانده (که همواره دو قدم از «خودشیفتگی» پساساختارگرایان فرانسوی جلوتر است) آنچیزی را که رولان بارت در حوزه متنی «مرگ مولف» مینامد، در میدان سیاست به اجرا درمیآورد.
در سالهای اخیر زاپاتیستها آلترناتیوی بدیع نه تنها در مقابلِ تکنیکهای نئولیبرالی حکمرانیِ مرگسیاست بلکه در برابرِ سیاستهای کمونیستی خلق کردهاند. زاپاتیستها برعکس دیگر جنبشهای اجتماعی، روشی سیاسی برای «سازماندهی خشم» آفریدهاند؛ بازآفرینی زندگی در هیئتی نو.
در سال ۱۹۹۴ ارتش آزادیبخش ملّی زاپاتیستی با خلق کاراکتر «معاونفرمانده مارکوس»، شیوهی جدیدی از اندیشیدن به فلسفه ضداستعماری قرن ۲۱ام خلق کردند. با فاصلهگیری از نوشتهها و آراء (برجایمانده از فرهنگ استعماری و مذهبیای که در اوایل قرن ۱۶ رونق گرفت و در اواخر قرن ۲۰ افول کرد)، اندیشهٔ زاپاتیستی با اتکا به فرهنگ شفاهیـبومی و به کمک متدهای تکنیکیـدیجیتالی، خود را درون شبکههای محلی بسط و گسترش داد؛ رسم و رسوم، نامهها و پیامها و نیز قصهها و مَثلهایی که سینه به سینه منتقل و دست به دست میشدند. بنیادینترین آموزهٔ زاپاتیستها برای تولید سوبژکتیویتهٔ سیاسی چنین است: با برگزیدن نامهای ساختگی، اسمهای واقعی را «غیرشخصی»میکنند و با پوشاندن سر خود با کلاه، دست رد میزنند بر «کلیشههای فردگرایانه»ای که آبستن سلبریتیسازی است.
من در فرهنگ سیاسی دیگری رشد کردهام که خیلی دور از این فضای معاونفرماندهای نبود. جایی که نیروهای تئاتری و قوت ساحرهگی، ابهت نامهای واقعی و قدرت چهره را به چالش کشیدند؛ نامها و چهرههایی که یگانه مرکز ثقل هویت فردی قلمداد میشوند: ترنسسکشوالها، ترنسجندرها، درگکینگهاو فرهنگ کویین. هر فردِ ترنسی دو یا چند نام اصلی دارد. نامی که حین تولد برای او انتخاب میشود (که فرهنگ غالب از طریق آن میکوشد فرد را درون چارچوبهای هنجارین جامعه جا کند) و نامی که فرد کوییر با پاگذاشتن در مسیر ساختِ سوژهایِ نامطیع بر خود نهاده است.
نامی که ترنسها انتخاب میکنند صرفاً برای نشان دادن تغییر جنسیت نیست: بیش و پیش از این نشاندهندهٔ مسیری است که برای تغییر هویت شروع کردهاند. معاونفرمانده مارکوس که بیش از سیبیلهای کت و کلفت فیدل کاسترو از قلم کارلوس مونسیواس، نویسندهٔ کوییر مکزیکی، متاثر بود، در واقع کاراکتری منبعث از درگکینگ است: برساختی عامدانه از تصویر مردانگی (قهرمان و عصیانگر) از رهگذر تکنیکهای پرفورماتیو. سمبل یک قهرمانِ بیچهره و بدون منیّت؛ تصویری برساخته از واژگان و رویاهای جمعی.
نام انتخابشدهٔ ترنسها، درست مانند کلاهی که زاپاتیستها بر سر و صورت میگذارند، نقابی را که رهبران سیاسی فاسد بر چهره میزنند دست میاندازد: «این همه فساد پشت این ماسکها از کجا میآید؟ مکزیکیها حاضرند ماسکها را از چهره بردارند؟». نام واقعی نیز مانند صورت پنهانشدهٔ زاپاتیستها پشت کلاه، پسزده و تبدیل به نامی مشترک میشود.
نام انتخابشده و کلاه گذاشته شده بر سر و صورتِ زاپاتیستها مانند نام دوم ترنسها، گلاهگیسِ درگها و سیبیل و کفش پاشنهداری است که در فضای فرهنگی ترنسها وجود دارد: اینها نشانگانِ جلوهگری است که از قصد در جامهٔ مبدلِ جنسیـسیاسی آشکار میشود؛ اینها همچنین سلاح کوییر و بومیای است برای مقابله با زیباییشناسی نئولیبرال. عرصهٔ این مبارزه نه «جنسیت حقیقی» یا «نام واقعی»، بلکه خلقِ تخیلی زنده و زیسته است که مقاومت را به تبدیل
به رسم زندگی میکند.
تجربهٔ زاپاتیسا، ترنسها و کوییرها ما را به شخصیسازینکردن از نام و چهره فرامیخواند تا بستری برای تبدیل بدنهای مجزای انفرادی به عاملان جمعیِ انقلاب فراهم شود.
از همینجا به معاونفرمانده گالنو اعلام میکنم که از امروز نام «بئاتریس مارکوس پریسیادو» را بهعنوان نامِ ترنسام برمیگزینم تا موجی بر موجِ تخیلی که زاپاتیستها آفریدهاند بربندم؛ تا آنچه اروپا در دوران جدید از دست داده را دوباره
جان بخشم: برای جامهٔ عمل پوشاندن به آرمان زاپاتیستها.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
در سالهای اخیر زاپاتیستها آلترناتیوی بدیع نه تنها در مقابلِ تکنیکهای نئولیبرالی حکمرانیِ مرگسیاست بلکه در برابرِ سیاستهای کمونیستی خلق کردهاند. زاپاتیستها برعکس دیگر جنبشهای اجتماعی، روشی سیاسی برای «سازماندهی خشم» آفریدهاند؛ بازآفرینی زندگی در هیئتی نو.
در سال ۱۹۹۴ ارتش آزادیبخش ملّی زاپاتیستی با خلق کاراکتر «معاونفرمانده مارکوس»، شیوهی جدیدی از اندیشیدن به فلسفه ضداستعماری قرن ۲۱ام خلق کردند. با فاصلهگیری از نوشتهها و آراء (برجایمانده از فرهنگ استعماری و مذهبیای که در اوایل قرن ۱۶ رونق گرفت و در اواخر قرن ۲۰ افول کرد)، اندیشهٔ زاپاتیستی با اتکا به فرهنگ شفاهیـبومی و به کمک متدهای تکنیکیـدیجیتالی، خود را درون شبکههای محلی بسط و گسترش داد؛ رسم و رسوم، نامهها و پیامها و نیز قصهها و مَثلهایی که سینه به سینه منتقل و دست به دست میشدند. بنیادینترین آموزهٔ زاپاتیستها برای تولید سوبژکتیویتهٔ سیاسی چنین است: با برگزیدن نامهای ساختگی، اسمهای واقعی را «غیرشخصی»میکنند و با پوشاندن سر خود با کلاه، دست رد میزنند بر «کلیشههای فردگرایانه»ای که آبستن سلبریتیسازی است.
من در فرهنگ سیاسی دیگری رشد کردهام که خیلی دور از این فضای معاونفرماندهای نبود. جایی که نیروهای تئاتری و قوت ساحرهگی، ابهت نامهای واقعی و قدرت چهره را به چالش کشیدند؛ نامها و چهرههایی که یگانه مرکز ثقل هویت فردی قلمداد میشوند: ترنسسکشوالها، ترنسجندرها، درگکینگهاو فرهنگ کویین. هر فردِ ترنسی دو یا چند نام اصلی دارد. نامی که حین تولد برای او انتخاب میشود (که فرهنگ غالب از طریق آن میکوشد فرد را درون چارچوبهای هنجارین جامعه جا کند) و نامی که فرد کوییر با پاگذاشتن در مسیر ساختِ سوژهایِ نامطیع بر خود نهاده است.
نامی که ترنسها انتخاب میکنند صرفاً برای نشان دادن تغییر جنسیت نیست: بیش و پیش از این نشاندهندهٔ مسیری است که برای تغییر هویت شروع کردهاند. معاونفرمانده مارکوس که بیش از سیبیلهای کت و کلفت فیدل کاسترو از قلم کارلوس مونسیواس، نویسندهٔ کوییر مکزیکی، متاثر بود، در واقع کاراکتری منبعث از درگکینگ است: برساختی عامدانه از تصویر مردانگی (قهرمان و عصیانگر) از رهگذر تکنیکهای پرفورماتیو. سمبل یک قهرمانِ بیچهره و بدون منیّت؛ تصویری برساخته از واژگان و رویاهای جمعی.
نام انتخابشدهٔ ترنسها، درست مانند کلاهی که زاپاتیستها بر سر و صورت میگذارند، نقابی را که رهبران سیاسی فاسد بر چهره میزنند دست میاندازد: «این همه فساد پشت این ماسکها از کجا میآید؟ مکزیکیها حاضرند ماسکها را از چهره بردارند؟». نام واقعی نیز مانند صورت پنهانشدهٔ زاپاتیستها پشت کلاه، پسزده و تبدیل به نامی مشترک میشود.
نام انتخابشده و کلاه گذاشته شده بر سر و صورتِ زاپاتیستها مانند نام دوم ترنسها، گلاهگیسِ درگها و سیبیل و کفش پاشنهداری است که در فضای فرهنگی ترنسها وجود دارد: اینها نشانگانِ جلوهگری است که از قصد در جامهٔ مبدلِ جنسیـسیاسی آشکار میشود؛ اینها همچنین سلاح کوییر و بومیای است برای مقابله با زیباییشناسی نئولیبرال. عرصهٔ این مبارزه نه «جنسیت حقیقی» یا «نام واقعی»، بلکه خلقِ تخیلی زنده و زیسته است که مقاومت را به تبدیل
به رسم زندگی میکند.
تجربهٔ زاپاتیسا، ترنسها و کوییرها ما را به شخصیسازینکردن از نام و چهره فرامیخواند تا بستری برای تبدیل بدنهای مجزای انفرادی به عاملان جمعیِ انقلاب فراهم شود.
از همینجا به معاونفرمانده گالنو اعلام میکنم که از امروز نام «بئاتریس مارکوس پریسیادو» را بهعنوان نامِ ترنسام برمیگزینم تا موجی بر موجِ تخیلی که زاپاتیستها آفریدهاند بربندم؛ تا آنچه اروپا در دوران جدید از دست داده را دوباره
جان بخشم: برای جامهٔ عمل پوشاندن به آرمان زاپاتیستها.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
❤6👍2
تاریخ شهر پر است از فضاهای جمعیای که حالا دیگر چیزی جز خاطره از آن بر جای نمانده؛ زمین بازی کودکیمان که محو و بهجایش پاساژی درندشت سر به آسمان کشیده، پارک محلهمان که دورتادورش فنس کشیده شده، شهربازیای که دیگر خبری ازش نیست، کتابفروشیای که مصادره و به سازمانی دولتی واگذار شده، بلواری که روزگاری محل قدمزدنهای عاشقانهمان بوده و حالا با داربستهای موقت و «یه کاسه آش» عرصه خودنمایی خودیها شده.
کارگاه«در جستوجوی فضای ازدسترفته» میخواهد به سراغ چنین داراییهای اشتراکیای برود که به اشکال مختلف امروز دیگر از دسترس عموم خارج شده است.
•زمان شروع دوره:
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
۴جلسه؛ جمعهها ساعت ۱۴ تا ۱۷
•هزینهی ثبتنام: ۷۵۰ تومان
برای دانشجویان: ۶۵۰ تومان
•مهلت ثبتنام:
تا پایان چهارشنبه ۲۴ اردیبهشتماه
(ظرفیت محدود)
📍محل برگزاری:
حضوری، حوالی متروی قدوسی
جزییات محل برگزاری پس از ثبتنام برای شرکتکنندگان ارسال خواهد شد.
[دریافت فرم ثبتنام]
[فایل تکمیلی و دفترچهی شرح دوره]
| اِتــنـو |
کارگاه«در جستوجوی فضای ازدسترفته» میخواهد به سراغ چنین داراییهای اشتراکیای برود که به اشکال مختلف امروز دیگر از دسترس عموم خارج شده است.
•زمان شروع دوره:
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
۴جلسه؛ جمعهها ساعت ۱۴ تا ۱۷
•هزینهی ثبتنام: ۷۵۰ تومان
برای دانشجویان: ۶۵۰ تومان
•مهلت ثبتنام:
تا پایان چهارشنبه ۲۴ اردیبهشتماه
(ظرفیت محدود)
📍محل برگزاری:
حضوری، حوالی متروی قدوسی
جزییات محل برگزاری پس از ثبتنام برای شرکتکنندگان ارسال خواهد شد.
[دریافت فرم ثبتنام]
[فایل تکمیلی و دفترچهی شرح دوره]
| اِتــنـو |
❤6👎1🤔1