Forwarded from ناپیرو
اینکه توقع دارید با آغوش باز پاسخگوی مسیجهای شما دوستان عزیزی که عکس پروفایلتون گل و بوته و باغ و بوستان و سوسمار و تکستهایی نظیر چرا رفتی چرا من بیقرارم و ای داد باز شب شد دل تنگ شد یار نیومد و من خاصم چون خودم خواسم و تصاویر سلبرتیهایی همچون نیوشا ضیغمی و حامد پهلان و کیتاروویچه، و اسمتون رو با حروف اسکاندیناویایی تایپ کردین باشم، منطقی نیست حقیقتاً! یه نکتهی خیلی واضح و مبرهنی که ظاهراً شما واقف نیستید بهش اینه که رابطهی من با شما کاملاً یک طرفهست؛ شما به واسطهی خوندن نوشتههای بنده احساس نزدیکی میکنید با من، چون خب در جریان امور روزمرهی زندگیم و افکارم قرار میگیرین کم و بیش و یه شناخت اگر چه به درد نخور، ولی نسبی دارید ازم، ولی من چی؟! من هیچی عزیزانم! من هیچی! هیچ حس و شناخت و زهرماری نسبت به، و از شما ندارم! از این گذشته، اصلاً راحت نیست همکلام شدن با آدمی که نه تنها نمیشناسیش، بلکه ابتداییترین آیتمهای اولیه و حیاتی شناخت رو هم ازت دریغ کرده، مثه اسم و چهره! بنابراین نه! من اصلاً آدم فرندلی و مهربونی نیستم وقتی با یه هویت نامشخص و با یه دلیل نامشخص تشریف میارین پیوی! در ادامه باید عرض کنم که بنده در آستانهی سی سالهگی هستم و اصول آداب و معاشرتی که باهاش بزرگ شدم بسیار فاصله داره با فضای ذهنی اکثرتون؛ دوم شخص جمع برای من بسیار کاربرد داره هنوز من باب مثال، و استفاده میکنم از پسوند آقا و خانم! احساس صمیمت دکمه نیست که با فشار ایجاد شه، نیازمند معاشرت بلندمدت و حضوریه به عقیدهی حقیر! خواهش میکنم، قبل از ارتباط برقرار کردن با هر آدمی، در نظر داشته باشید که احتمال داره اولاً، نخواد باهاتون ارتباط برقرار کنه طرف، دوماً، نحوهی ارتباط برقرار کردنش با نحوهی ارتباط برقرار کردن شما متفاوت باشه خیلی! یه مسالهی دیگه رو هم مطرح کنم حالا که سر بحث بازه، من کفتر نامهبر نیستم یک، دو، ارغوان و نیما و دوستان دیگر بنده که کانال هم دارن از قضا و آیدی نه، اگر میخواستن آیدیشون رو در اختیار شما قرار بدن، میدادن؛ خستهم از سوراخ ارتباطی شما با باقی دوستان بودن!
این پست اگر حمل بر خودستایی بشه، میذارمش به حساب ذهن ناپختهتون و آشنا نبودن با کانسپتی به اسم حریم شخصی! خستهم کرده این حجم از مراعات نکردن و بیملاحظهگی!
این پست اگر حمل بر خودستایی بشه، میذارمش به حساب ذهن ناپختهتون و آشنا نبودن با کانسپتی به اسم حریم شخصی! خستهم کرده این حجم از مراعات نکردن و بیملاحظهگی!
ناپیرو
اینکه توقع دارید با آغوش باز پاسخگوی مسیجهای شما دوستان عزیزی که عکس پروفایلتون گل و بوته و باغ و بوستان و سوسمار و تکستهایی نظیر چرا رفتی چرا من بیقرارم و ای داد باز شب شد دل تنگ شد یار نیومد و من خاصم چون خودم خواسم و تصاویر سلبرتیهایی همچون نیوشا…
بخش آخرش وتقریبا وسطش رو که فاکتور بگیرید میمونه بخش اولش وتقریبا وسطش. اون باقیمونده میتونه حرفای منم باشه.
بعضی وقتا یادم میره چی میخواستم بشم وحسرت چیزهایی رو میخورم که اصلا هیچوقت نمیخواستمشون.
والا همونقدری که استوری های زیاد از ماه گرفتگی اذیت کنندست، این حجم از استوری های حاوی نقد زیرکانه و طنازی خاصتون من باب «چقدر استوری از ماه میذارید و بسه» هم اذیت کنندست.
ولی من ناراحت شدنم اینجوریه که میذارم میرم.
واینمیسم بجنگم برای چیزی که ناراحتم کرده. ولش میکنم.
که چی؟ هیچی.
واینمیسم بجنگم برای چیزی که ناراحتم کرده. ولش میکنم.
که چی؟ هیچی.
ExDa
ولی من ناراحت شدنم اینجوریه که میذارم میرم. واینمیسم بجنگم برای چیزی که ناراحتم کرده. ولش میکنم. که چی؟ هیچی.
البته که چی؟ که وقتی ناراحتم کم میشم. میرم. نمیام جار بزنم تو صورتت.
یه سریالی بود که اسمش مسافری از هند بود که خب مهم نیست. سریال قشنگی نبود، صرفا یه جا توی تیتراژ فیلم میخوند که «دلخوش به فانوسم مکن، اینجا مگر خورشید نیست؟».
یکیتون داوطلب بشه برامغذا بپزه، کمرم زیر بار هزینه خرید غذا شکست.
این سایت هایی هم که کد تخفیف میذارن واسه غذا دیگه تا میرم توشون زبون باز میکنن میگن داداش بخدا نداریم، تموم شد، همشونو استفاده کردی، ولمون کن.
این سایت هایی هم که کد تخفیف میذارن واسه غذا دیگه تا میرم توشون زبون باز میکنن میگن داداش بخدا نداریم، تموم شد، همشونو استفاده کردی، ولمون کن.
خنده دار نیستا. اگر میخندیم چون چاره ای نداریم. چون که اگر نخندیم یادمون نمیره کجاییم، یادمون نمیره حالمون رو.
ExDa
آدم تو حوضِ با عمق ۲ سانت میره شنا کنه؟ نمیره. که چی؟ که هیچی، عمقمون ۲ سانته.
آدم آلتش ۲ سانت نباشه، عمق رو میشه یه کاریش کرد.
من راجب اعلام نتایج فقط یک خاطره دارم.
پدرم میگفت شوخی بسه، رتبه واقعیت رو بگو! باورش نمیشد رتبه منو.
پدرم میگفت شوخی بسه، رتبه واقعیت رو بگو! باورش نمیشد رتبه منو.
Forwarded from . آن دیگری .
اینقدر که قصه بافتیم، یادمون رفته کدوم اون قصه ها قصه های واقعیمون بودن.
مثلا بعضی وقتا یه چیزی رو میبینی یکی نوشته، میگی کاش من اینو نوشته بودم. مثلا چی؟ مثلا همین پست بالایی.
یه دفترچه خریدم که توش باید ونباید هایی که برای زندگیمون تعیین کردید رو بنویسم، کم اومد.
مطمئنم درخواست ها به تعداد کافی بوده که یک روز بزارن برای گوه نخوردن ولی نمیدونم چرا هنوز نذاشتنش.