والا همونقدری که استوری های زیاد از ماه گرفتگی اذیت کنندست، این حجم از استوری های حاوی نقد زیرکانه و طنازی خاصتون من باب «چقدر استوری از ماه میذارید و بسه» هم اذیت کنندست.
ولی من ناراحت شدنم اینجوریه که میذارم میرم.
واینمیسم بجنگم برای چیزی که ناراحتم کرده. ولش میکنم.
که چی؟ هیچی.
واینمیسم بجنگم برای چیزی که ناراحتم کرده. ولش میکنم.
که چی؟ هیچی.
ExDa
ولی من ناراحت شدنم اینجوریه که میذارم میرم. واینمیسم بجنگم برای چیزی که ناراحتم کرده. ولش میکنم. که چی؟ هیچی.
البته که چی؟ که وقتی ناراحتم کم میشم. میرم. نمیام جار بزنم تو صورتت.
یه سریالی بود که اسمش مسافری از هند بود که خب مهم نیست. سریال قشنگی نبود، صرفا یه جا توی تیتراژ فیلم میخوند که «دلخوش به فانوسم مکن، اینجا مگر خورشید نیست؟».
یکیتون داوطلب بشه برامغذا بپزه، کمرم زیر بار هزینه خرید غذا شکست.
این سایت هایی هم که کد تخفیف میذارن واسه غذا دیگه تا میرم توشون زبون باز میکنن میگن داداش بخدا نداریم، تموم شد، همشونو استفاده کردی، ولمون کن.
این سایت هایی هم که کد تخفیف میذارن واسه غذا دیگه تا میرم توشون زبون باز میکنن میگن داداش بخدا نداریم، تموم شد، همشونو استفاده کردی، ولمون کن.
خنده دار نیستا. اگر میخندیم چون چاره ای نداریم. چون که اگر نخندیم یادمون نمیره کجاییم، یادمون نمیره حالمون رو.
ExDa
آدم تو حوضِ با عمق ۲ سانت میره شنا کنه؟ نمیره. که چی؟ که هیچی، عمقمون ۲ سانته.
آدم آلتش ۲ سانت نباشه، عمق رو میشه یه کاریش کرد.
من راجب اعلام نتایج فقط یک خاطره دارم.
پدرم میگفت شوخی بسه، رتبه واقعیت رو بگو! باورش نمیشد رتبه منو.
پدرم میگفت شوخی بسه، رتبه واقعیت رو بگو! باورش نمیشد رتبه منو.
Forwarded from . آن دیگری .
اینقدر که قصه بافتیم، یادمون رفته کدوم اون قصه ها قصه های واقعیمون بودن.
مثلا بعضی وقتا یه چیزی رو میبینی یکی نوشته، میگی کاش من اینو نوشته بودم. مثلا چی؟ مثلا همین پست بالایی.
یه دفترچه خریدم که توش باید ونباید هایی که برای زندگیمون تعیین کردید رو بنویسم، کم اومد.
مطمئنم درخواست ها به تعداد کافی بوده که یک روز بزارن برای گوه نخوردن ولی نمیدونم چرا هنوز نذاشتنش.
حالا درسته سهمیه ها زیاد شده ولی خب شما با رتبه ۳۵ هزار فکر نکنم آسیب خاصی از سهمیه ها بهت رسیده باشه ولی هرجور صلاح میدونید.