ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
چی بگم؟ هیچی. فقط اینکه «حال همه‌ ما خوب است اما تو باور نکن».
گفتن اگه از چیزی می‌ترسی باید جلوی روش وایسی و تجربه‌ش کنی تا ترست بریزه. این شد که تصمیم گرفت زنده بمونه.
اونقدر درگیر حاشیه‌ایم که کی یادشه هدف چی بود؟
ما داشتیم راه خودمون رو می‌رفتیم که یه تیکه ازم نخ‌کش شد، کجا و چجوریش رو ول کنید. مهمه مگه؟ لباس چجوری نخ‌کش می‌شه؟ ما هم همونطور. گیر کردیم و نخ کش شدیم، بالاخره می‌شه به در‌ گیر کرد، به دیوار گیر کرد بعضی وقتا هم به یه آدم دیگه. آدم عاقل اینجور وقت ها چیکار می‌کنه؟ یه تیغی چیزی برمی‌داره می‌بره اون تیکه نخ رو یا شایدم با کبریت بسوزونتش ولی من همش دستم بند اون نخ بود، هی می‌کشیدمش و می‌گفتم بالاخره یه جایی تموم می‌شه، هیچ رنجی تا ابد ادامه نداره و کار خودمو کردم. راستش رو بخواید اصلا حس جالبی بود، جدا شدن نخ رو فقط نمی‌دیدم حس می‌کردمشون با پوست و خونم.
تهش چی شد؟ چشم باز کردم دیدم یه مشت نخ مونده برام.
راه درست اونی بود که همسفرش شما باشی وگرنه که مقصد رو خدا کریمه، می‌رسونه.
از خدا که پنهون نیست ولی از شما پنهون بمونه بهتره.
بعضی وقتا کاری می‌کنید که آدم می‌خواد بره. رفتن داریم تا رفتن، اصلا این روزا همه چیز داریم‌ تا همه چیز ولی‌خب‌ بحثش‌ مجزاست. بیاید بچسبیم به همین رفتن داریم تا رفتن. کاری می‌کنید آدم از حضورش‌ غم بیاد تو دلش. از همون جنس غم هایی که قبلا نبوده ولی وقتی دچارش می‌شی یاد هایده میوفتی که می‌خوند «غم با من زاده شده، منو رها نمی‌نه». یه انس و‌الفت عجیبی باهاش می‌گیری. دوست داری بری، نه از اون رفتن هایی که برمی‌گردی می‌گی ببین از کارت ناراحت شدم، تا ۳ می‌شمارم و اگر درست نکردی چیزی رو می‌رم و شروع می‌کنی به شماردن:
یک
دو
دو و نیم
دو و هفتاد و پنج صدم
دو و هفتاد و پنج صدم ممیز یک
دو و هفتاد و پنج صدم ممیز دو
نه؟ خودت خواستیا!!! دو و هفتاد و‌ شیش صدم.

خلاصه انقدر می‌شماره آدم تا که طرف مقابل خودش میاد می‌گه ۳! پاشو برو نمی‌خوام باشی.

منظورم این رفتن نیست. رفتنی رو می‌گم که وسایلت رو هم حاضر نیستی جمع کنی، دوست داری توی زودترین زمان ممکن بری، چیزی نگی، حتا توضیح دلیل ناراحتیت رو هم برای خودت غمگین بدونی. فقط دوست داری تموم بشه. یعنی فقط از پیش طرف مقابلت نمی‌ری و یه بخشی از خودت رو هم جا می‌ذاری. از خودتم دور می‌شی.
یه جاهایی هست که اگر بخوام قضاوت نکنم باید به چشمام بی اعتماد بشم.
داشت دنبال بلند ترین قسمت شهر می‌گشت تا خودش رو پرت کنه پایین.
موقع رفتن بهش گفتن تو هیچ‌وقت سعی نکردی مشکل های مارو بفهمی. همیشه خودت رو می‌دیدی فقط.
کنجکاویتون تا کجا قراره بگاد؟ بگید ما یکی دو تا از راز هامون رو بذاریم دو متر اونور ترش.
خودتون میاید، خودتون می‌رید. اگر ناراحت نمی‌شید ما هم یه تاثیری روش بذاریم.
یکی رو دیروز تو خیابون دیدم، امروز موقع پوست کندن پرتقال دستمو بریدم.
میان، تغییر می‌دن، می‌رن. شما می‌مونی و مُشتی تغییر.
بقیه مگه چی شدن که حالا بخوای اداشون رو هم در بیاری؟
من جایی تعهد دادم که آدمی بدون اشتباهم؟ اصلا من تعهد داده باشم هم شما نباید به عقلت برسه همچین حرفی گوه خوریه؟
والا که اگر درک می‌کردید نمیومدید بگید «درکت می‌کنم».