یه اتفاقی هست که منو یاد یه ایپزود از فرندز نمیندازه. در عوض من رو یاد یه اپیزود از black mirror میندازه.
یه پزشکی بود که تونسته بودن کاری کنن تمام دردی که مریض هاش میکشن رو حس کنه، اگر دنده مریض شکسته، دردش رو کامل حس کنه، اگر پاش قطع شده بازم حس کنه اون رو و در نهایت وقتی مریض مرد، اون مرگ رو حس کنه.
چرا این کارو کردن ؟ دکتره یه مریضی رو از دست داده بود چون نمیتونست درست بهش بگه کجاش درد میکنه و چه حسی داره و... . بگذریم، این بنده خدا معتاد درد کشیدن میشه بعد از مدتی. گویا حتا دوست داره مریض درد بیشتری بکشه تا این حسش کن. شما فکر کن درد بکشی بدون اینکه چیزیت بشه. که البته بعدتر از این ماجرا به خودش هم آسیب میزد. بالاخره دکتر بود، لیمیت و محدودیت خودش رو میدونست.میدونست تا کجا ببره دستش رو که قطع نشه. اونقدری آسیب میزد که زنده بمونه.
حالا که چی؟ هیچی. این حس رو نسبت به عصبانیت دارم من. فقط اینکه دیگه چیزی عصبیم نمیکنه اونقدری که باید و ناراحتم.
یه پزشکی بود که تونسته بودن کاری کنن تمام دردی که مریض هاش میکشن رو حس کنه، اگر دنده مریض شکسته، دردش رو کامل حس کنه، اگر پاش قطع شده بازم حس کنه اون رو و در نهایت وقتی مریض مرد، اون مرگ رو حس کنه.
چرا این کارو کردن ؟ دکتره یه مریضی رو از دست داده بود چون نمیتونست درست بهش بگه کجاش درد میکنه و چه حسی داره و... . بگذریم، این بنده خدا معتاد درد کشیدن میشه بعد از مدتی. گویا حتا دوست داره مریض درد بیشتری بکشه تا این حسش کن. شما فکر کن درد بکشی بدون اینکه چیزیت بشه. که البته بعدتر از این ماجرا به خودش هم آسیب میزد. بالاخره دکتر بود، لیمیت و محدودیت خودش رو میدونست.میدونست تا کجا ببره دستش رو که قطع نشه. اونقدری آسیب میزد که زنده بمونه.
حالا که چی؟ هیچی. این حس رو نسبت به عصبانیت دارم من. فقط اینکه دیگه چیزی عصبیم نمیکنه اونقدری که باید و ناراحتم.
کلا این کلمه «باشه.» برای من خیلی کاربرد داره. معنیش هم معمولا این نیست که قبول کردم حرفی که میزنی رو. معنیش اینه که دست از سرم بردار، حوصله بحث ندارم. نه همیشه، اما خیلی وقت ها.
مغزم و این پشه های توی اتاقم حس میکنم از هم عصبین و چپ چپ همو نگاه میکنن، شبیه دوتا فامیل که باهم دعوا دارن و سر یه سفره نشستن. هرکی یه لقمه غذا میخوره اون یکی چپ چپ نگاهش میکنه و تو دلش میگه نخور پدرسگ، اینا حق منه.
سرشار از تلخیِ لحظه بیدار شدن از خواب وقتی که قبل خوابیدنت یک پاکت سیگار کشیدی.
من که از بچگی نرفتم دنبالش یاد بگیرم، شنا بلد نیستم. کاش سکوت یه دریا بود. اونجا شنا میکردم.
من حرفام معنی ای که بنظر میرسه رو نمیده معمولا. نه که عمیق و مفهومی باشه، نه. مثلا شاید بگم «باشه» و معنیش این باشه که اوکی حوصله بحث کردن و صحبت ندارم. بگم «اوکیه» و معنیش این باشه که وقتی خودت نمیفهمی من چرا توضیح بدم. میدونم که قرار نیست همه بفهمن چی میگم. میدونم که حتا اصلا شاید قابل فهمیدن نباشه اما خب لازم نیست بفهمه کسی. یعنی اگر قرار بر فهمیدن بود که خب مینشستم جای یک کلمه تایپ کردن، ده صفحه توضیح مینوشتم.
هم صحبت و دوستی خوبه که درکت کنه، نکرد هم فدای سرش.
هم صحبت و دوستی خوبه که درکت کنه، نکرد هم فدای سرش.
Forwarded from توییتر فارسی - دیتاماینر
توئیتهای حاوی مضامین ناامیدی لزوما به معنی لوزربودن فرد نیست. استانداردها مهمان. اون چیزی که برای تو موفقیت حساب میشه برای من شکست یا درجازدنه.
فاقبلند [👤] [➕]
@Twitter_Farsi
فاقبلند [👤] [➕]
@Twitter_Farsi
بهونه هارو برای بقیه میارید، خودتون باورشون نکنید. اینجوری حداقل بقیه رو منصفانه تر قضاوت میکنید.
آدم تاکسی میگیره، اگر وسط راه خراب شد، واینمیسه تا درستش کنه. پیاده میشه با ماشین بعدی میره.