ExDa – Telegram
ExDa
1.02K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
Forwarded from آرشام می‌گوید: (arsham)
بازنمایی از ابتدای تاریخ در رابطه با امور بیرونی و آشنا در حافظه ی بصری انسان است و تا اواخر دوره ی پست امپرسیونیستی ادامه پیدا کرد و در نیمه ی قرن بیستم به شیوه ای متفاوت در آمریکا و انگلستان نمایان شد.
پس از جنگ های جهانی اول و دوم این شیوه ی بازنمایی در هنر اکسپرسیونیست انتزاعی آمریکا در آثار مثل جکسون پولاک و روتکو به مرحله ای جدید وارد شد.
میراث آن ها در میانه ی قرن بیستم به هنرمندان پاپ رسید و تا امروز همچنان در خلال آثار پست پاپ و هنرهای مفهومی جای خود را باز کرده است.

اینجا با دو اثر هنری متفاوت از دو هنرمند مواجه هستیم که یکی گونه ای از بازنمایی در اجراست که در بستری متفاوت به یادآور یک نشانه ی آشناست.

قلبی که تیر از آن رد شده است.

و یک اثر هنری در قالب عکس که به بازنمایی و مستندسازی این اثر در قالبی متفاوت به عنوان عکس خلق شده است.
یکی از نکات قابل توجه در این اثر حضور دو هنرمند است.
اولین اشاره به هنرمند اول در قالب یک دست خلق کننده است.
اشاره ی کمرنگ تر اما در قالب تصویر نیست و بلکه خود اثر است که حضور عکاس را به صرف خلق شدن این اثر ثبت میکند.

@abitpsycho
شبیه به حسِ آخرین برگِ درخت توی پاییز وقتی آخرین برگِ باقی‌مونده روی درخته.
می‌گه دلخوش به برگای بهار نشو، یادت باشه یه خزونی هنوزم هست‌.

هیچی. خواستم بگم الان تابستونه.
خواستم بگم نکه چزی ارزش ناراحتی نداشته باشه که اتفاقا خیلی چیزا ارزشش رو دارن. فقط اینکه وقتس می‌خندی دنیا قشنگ تره.
من کمتر پیش میاد آهنگی رو از قبل پیگیر بوده باشم. بیش‌تر اینجوریه که آهنگ هایی که گوش مس‌دم از بین چیز هایی هستش که بقیه برام می‌فرستن. می‌دونید؟ یجورایی آهنگ هارو با آدمی که برام فرستاده می‌شناسم نه با کسی که خونده.
از جای قدم هاش غم شکوفه می‌کرد.
در کمد رو باز کردم دیدم کتابام سرشونو از زیر پتو بیرون آوردن، به سقف نگاه می‌کنن، بعد از مدتی یکیشون سکوت رو شکست و گفت یعنی بعد کنکور هم مارو می‌خواد؟ خودش زود جواب داد نمی‌دونم.

یه سرفه کردم بدونن منم اونجام، خودشون رو به خواب زدن. پتوی روشون رو صاف کردم سردشون نشه. چراغ رو خاموش کردم و اومدم بیرون‌.
یکی بود یکی نبود. اونی که نبود من بودم پس اطلاعی ندارم که چی شد.
عدد سنمون بالا رفته متاسفانه. اتفاقای دورِ ناراحت کننده حالا شدن نزدیک آدم.
صبح بعضیاتون به‌خیر.
پسر آینده‌م نیستی که ببینی پدرت چه شوقی برای دختردار شدن داره اما با توجه به شناخت شانس خودش برای پسر آینده‌ش نامه می‌نویسه.
غمگینم می‌کنن آدم هایی که خودشون رو ارزون می‌فروشن.
خودم رو نمی‌تونم جمع کنم. انگار که هزار تکه شدم و هر تکه یه گوشه این دنیا دفن‌ شده.
غم که نه. یعنی غم بود اما فراموش شد. الان چی هست؟ یه کم امید داشتیم که نیست برای همین تا دلتون بخواد ناامیدی هست، تا دلتون بخواد نخواستن هست، تا دلتون بخواد میل نداشتن هست.
شایدم هیچ چیز نیست که اینا هستن.
برای بقیه قلب قرمز، برای ما شاخ و برگ درخت.
ّببینید عزیزان من در حالت عادی می‌تونم یه ساعت دیگه از خواب بیدار بشم برم‌سر کار اما الان شرایط فرق داره و پلک روی پلک‌نمی‌شه گذاشت. چرا که کنترل کولر گم شده، نمی‌شه خاموشش کرد و هوا بس ناجوانمردانه سرد است.
دارم هیزم جمع می‌کنم. تا الان جاکفشی و تخت رو انداختم وسط خونه آتیش بزنم. هم یه سیب زمینی کبابی بخوریم هم هوا گرم بشه.
عزیزان من، دنیا زیباست. شما زشتید.
[من فعلا دارم خودمو قاطی اونایی که زشت نیستن می‌کنم. اگر نفهمیدن که ادامه می‌دم]